جلسه 025 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
25
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 025 - دشمن‌شناسی (خاوران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی به اینجا رسید که موضوع اصلی بحثمان در بدبینی این بود که همانطور که قرآن کریم میفرماید اکثر گمانهای ما فکرهایی که درباره دیگران میکنیم فکرهای منفی و بدی هست و ریشه و اساس ندارد ولی ما خودمان گمانمان این هست که این فکر فکر درستی هست و گمانی که به شخص پیدا کردیم یک منشأ حقیقی عقلانی و درستی دارد.@ گفتیم که به چند دلیل این گونه نیست و گمانهای ما گمانهای درستی نیستند و ریشه عقلانی و صحیحی ندارد یک علت این بود که ما همیشه یک شیطان داریم که این شیطان همراه ما هست یک موجود خارجی که در ما انواع نگرانیها، ناامیدیها، اضطرابها، ترسها و بدگمانیها را ایجاد میکند که فرمولهای حرکاتش را خدمتان مفصل در درسهای گذشته عرض کردیم که چگونه عمل میکند.@ بنابراین ما همیشه باید مواظب باشیم و توجه داشته باشیم که درصد زیادی از افکاری که ما داریم در ما ترس و اضطراب و افسردگی و پژمردگی و نگرانی و ناامیدی ایجاد میکند مال خود ما نیست و یک منشأ شیطانی دارد نباید حتی به خودمان هم این فکرها را نسبت بدهیم.@ و گفتیم که شیطان هم نسبت به خود ما در درون ما سوءظن ایجاد میکند ما را پیش خودمان پست میکند و قیمت ما را پیش خودمان پایین میاورد و هم در مورد ارتباط با دیگران سوءظن ایجاد میکند و هم در ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی مشکل ایجاد میکند و بین ما و خدا را به هم میزند.@ نکته بعد مسئله شخصیت خود فرد هست گفتیم شخصیت انسانها در نوع نگاهشان تأثیرگذار هست افرادی که دائماً ترس دارند بدبین هستند منفی میبینند سیاه میبینند اینها کسانی هستند که این ترس و منفیبینی و بدبینی و سیاهبینی را از نفس خودشان میگیرند و باطن انسانها هست که گمانهای آنها را تنظیم میکند.@ اگر کسی باطن زیبایی داشته باشد خوراکهای زیبایی بخورد خوراکهای معطری بخورد او گمانش هم گمانهای قشنگ است فکرهایش هم فکرهای قشنگی هست همیشه آینده را روشن میبیند سادهلوح نیست در عین عقلانیت آینده را روشن میبیند امیدوار هست و بسیاری از راههای امیدی که دیگران نمیبینند او میبیند و برایش ارزش قائل است.@ به یک پشتیبان بزرگ به نام خداوند تبارک و تعالی معتقد هست و دلخوش است خدا هم فرموده من در نزد گمان بندهام هستم بندگانم هر طوری روی من فکر بکنند همانطوری با آنها عمل میکنم هر طوری روی من حساب بکنند همانطوری با آنها رفتار میکنم.@ بعضیها هم به خدا بدبین هستند هم اینکه از خدا کمکی نمیخواهند اساساً رفاقت و صمیمیتی بین آنها و خداوند وجود ندارد تا از او به عنوان یک دوست کمک بخواهند اما موسی کلیم الله(ع) وقتی به تنهایی به جنگ فرعون میرود خیلیها میگفتند تو کاری نمیتوانی بکنی با قدرت فرعون.@ اما او گفت(إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) همیشه همراه من پرودگارم و مالک مدبر من هست که من را هدایت میکند من هر وقت از او کمک و هدایت بخواهم به من کمک میکند هر یک از ما در زندگیمان دهها مورد سراغ داریم که جاهایی بوده که بسیار وضعیت وخیم و وحشتناکی بوده.@ خطرات بسیار نابودکننده هلاککننده سر راه ما بوده که ما از آنها جان سالم بدر بردیم و بدون اینکه خودمان متوجه باشیم بلاهای بسیار بزرگی از ما رد شده اگر که به این اعتقاد داشته باشیم و خوشبین باشیم خیلی میتواند در نوع نگاههای ما تأثیر بگذارد چه در مورد آینده چه در مورد خودمان و چه در مورد دیگران.@ نکتهای که میخواهم امروز عرض کنم البته آخرین جلسه بحث ما در مورد مباحث نظری است و از جلسه بعد تمرینات را شروع کنیم. در سوءظن انسان وقتی که خوراکهای بدی میخورد و نگاهها و گمانهای بدی دارد برای خودش آن چیزی را که فکر میکند میسازد.@ یعنی شما در واقع آن چیزی را که فکر میکنید در خارج میبینید همیشه، از خوبی و بدی آن چیزی را که خودتان فکر میکنید در درونتان هست به آن میرسید یک ضربالمثلی هست که از هر چه ترسیدم به آن رسیدم شما خودتان میسازید با شرائط ذهنیتان شرائط بیرونی را هم ترسیم میکنید و برایتان ایجاد میشود.@ بسیاری از وقتها آنچه که ایجاد میشود ساخته فقط ذهن شماست حقیقت خارجی ندارد بازتاب ذهنیتهای خودتان هست که به خودتان برمیگردد بازتاب بافتههای ذهن خودتان هست که به شما باز میگردد.@ برای همین حضرت میفرماید که(مَن طَلَبَ عَیباً وَجَدَه) کسی که دنبال یک عیبی بگردد در کسی و بخواهد که او را معیوب ببیند آخر آن عیب را در شخص پیدا میکند حتی اگر وجود نداشته باشد ولی این عیب را میابد.@ یعنی واقعاً به یک جایی میرسد که یقین میکند شخصی که با او دارد زندگی میکند همسرش هست فرزندش هست پدرش هست مادرش هست دوستش هست شاگردش هست استادش هست هر کس هست خودش به یک جایی میرسد که این واقعاً این عیب را دارد به این گناه آلوده شده این انحراف را دارد خودش برای خودش میسازد.@ و گاهی وقتها این تبدیل به یک بیماری میشود و شدت پیدا میکند جزء بیماریهایی که ثبت شده هست در فهرست بیماریهای روانی یکی از بیماریها همین بیماری هست که شخص به جایی میرسد که دائماً با خیالات خودش زندگی میکند یعنی خیالاتی که نسبت به خودش دارد و خیالاتی که نسبت به دیگران دارد.@ یک موقع یک خانمی را آوردند به من معرفی کردند گفتند این خانم جزء نوابغ علمی و دانشگاهی هست تواناییهای بسیار زیادی دارد مقبولیتهای زیادی دارد امتیازها و جایزههای زیادی مدالهای افتخار زیادی در جنبههای علمی بدست آورده در جنبههای اجتماعی خیلی امتیاز بدست آورده.@ این قرار است مثلاً ملاصدرای زمان ما بشود یعنی یک همچین شخصی سنش شاید یک دختر 23 ساله بود ولی فوقالعاده از نظر درسها و کارهای علمی و دانشگاهی و فعالیتهای اجتماعی و اینها موفق مینمود بعد از یک مدت من در این فکر بودم که چطور یک دختر 22 ـ 23 ساله این همه موفقیت دارد.@ و یک موقعی آمده بود پیش من یک سؤالی بکند در رابطه با یک مسئلهای یک مقدار که من کندوکاو کردم دیدم این مشکلی که دارد مطرح میکند در مورد خودش هست بعدها که صحبت بیشتر شد مجبور شد که برای من صحبت بکند نمیخواست دُم به تله بدهد به هیچ وجه نمیخواست حرف بزند ولی نوع بحث و سؤالی که داشت و مشکلی که داشت ایجاب میکرد که من اطلاعات بیشتری از او داشته باشم.@ بعداً فهمیدم که تمام این موفقیتهای علمی صرفاً یک خیال بوده یعنی مثلاً سال چندم دانشگاه هستم مثلاً پنج سال بالا گفته بود بعد فعالیتهای اجتماعی همه دروغ بود در یک مؤسسهای کار میکنم اینطوری است مثلاً فرض بفرمایید یک نفر میاید مؤسسه ما با خانم کاشانی سروکار دارد پنج جلسه میاید پیش خانم کاشانی، خانم کاشانی تحویلش میگیرد یا احیاناً به او میگوید اینجا نشستی مثلاً این چهار تا کاغذ را هم قیچی بکن.@ بعد میگوید من کارمند فلان مؤسسه هستم در مطب فلان دکتر دستیار فلان دکتر هستم بعد میرویم میبینیم که دستیار نیست آنجا آبدارچی هست مثلاً میگوید من دستیار فلان دکتر هستم بعد میفهمیم نه مریض روانی فلان دکتر هست ولی چون به موضوعات روانی علاقه دارد هر مریضی میاید این مینشیند پیش او در مطب از اول وقت میرود.@ هر مریضی میاید میگوید شما چه مشکلی دارد چطوری هستید چون با دکتر همه آشنا هست یک سلام و علیکی میکند همه غالباً فکر میکنند که این هم دستیار دکتر هست یعنی برای خودش ساخته بود در ذهنش غالباً که دستیار دکتر هست رتبه عالی دانشگاهی دارد موفقیتهای خیلی زیادی در مسائل کشوری و علمی و جشنوارهها و مسابقات بینالمللی دارد.@ ولی کاملاً توهم بود و این توهم را هم دیگران به او داده بودند چون خودش به دیگران دروغ گفته بود و هم خودش پرورشش داده بود و طوری بود که باورش میکرد که این است یعنی باور کرده بود که این هست گاهی وقتها خیالبافی اینطوری میشود بدبینی هم از همان طرف درست میشود.@ یعنی بدبینی انسان وقتی که پیدا میکند گاهی اوقات از یک آدمی که هیچ خطرناک نیست یک هیولا درست میکند فقط بازتاب نفس خودش است نگاههای خودش به یک شخص هست که از او یک هیولا درست میکند و از آن هم میترسد.@ یک نکته بگویم خیلی از آدمهایی را که ما بد میبینیم و از آنها میترسیم این بدبینی بازتاب بدی خودمان هست و وحشتناک بودنش هم معلول وحشتناک بودن درون خود ما هست ما هر چقدر ظنونمان قشنگ بشود و درونمان قشنگ بشود آنچه که در بیرون میبینیم آرامش و زیبایی هست.@ آدمهایی را که میبینیم باطن قشنگشان را میبینیم حتی اگر بدی هم داشته باشند جنبه خوبی آنها را ما میبینیم و خیلی هم زیبا میتوانیم با آنها زندگی بکنیم به پیغمبر گفتند شما چطوری عایشه را تحمل میکنی شما اگر عایشه را بخوانید در تاریخ یک زن بسیار منفی شرور و اذیتکن بوده.@ خیلی پیغمبر را اذیت کرده حضرت زهرا را خیلی اذیت کرده امیرالمؤمنین را خیلی اذیت کرده آن فتنه جنگ جمل را درست کرده یک همچین زنی را به پیغمبر گفتند شما چطوری تحملش میکنید گفت خوبیهایی هم دارد بالاخره من به خوبیهایش نگاه میکنم.@ حالا من و شما همه که اینجا نشستیم تمام تاریخ را هم بخوانیم عقلهایمان را بگذاریم روی همدیگر ما که هیچی ده برابر ما هم بیایند با این جلسه خوشبینی هم که داریم با خوشبینی هم نگاه کنیم یک خوبی شاید در عایشه نتوانیم نگاه کنیم پیغمبر چیست که وقتی عایشه را میبیند میگوید من خوبیهایش را هم میبینم.@ این خیلی مهم است که ما بازتاب درون خودمان را با آن روبرو هستیم من یک مثال بزنم: ما دو حقیقت خارجی داریم اسم یکی مرگ است و اسم یکی عزرائیل(ع) است نوع نگاه هر کس به مرگ بازتاب خودش است یعنی در واقع شخص وقتی به مرگ فکر میکند درون خودش را دارد میبیند.@ و البته یک مقدار توهم و بیدقتی هم میتواند قضیه را یک ذره شور بکند ترسناکتر جلوه بکند ولی واقعاً قضیه قضیه باطن خودمان است حضرت عزرائیل(ع) شخصیتی است بسیار زیبا مهربان و دوست داشتنی.@ اینقدر ایشان زیبا هستند که حضرت ابراهیم(ع) میفرماید کسی که میخواهد بمیرد اگر موقع مردن حضرت عزرائیل(ع) را ببیند از بس لذت میبرد حتی اگر به بهشت هم نرود برایش کافی است این مقدار زیبایی و لذتی که انسان از دیدن چهره یکی از بزرگترین فرشتگان خدا و فرشته مقرب حق تعالی وجود دارد.@ به هر حال حضرت عزرائیل حکم ماما را دارد برای ما که ما را متولد میکند به بهشت به برزخ به بالاتر از اینجا، ما را آنجا میبرد حضرت ابراهیم میفرماید لحظهای که میخواهد بیاید جان یک آدم خوب را بگیرد اگر بهشت هم نرود این آدم خوب همین که چهره حضرت عزرائیل(ع) را ببیند برایش دوست داشتنی است کافی است اینقدر لذت میبرد.@ و وقتی میخواهد بیاید جان یک آدم بد را بگیرد به قدری وحشتناک است به قدری ترسناک هست قیافه حضرت عزرائیل(ع) که اگر جهنم هم نرود کافی است در واقع عزرائیل(ع) یک چهره حقیقی دارد که زیباست اما موقعی که میاید به سراغ ما چون موقع تولد هست بسته به نوع برداشتی که ما از رحم مادر داریم برخورد میکنیم با عزرائیل(ع).@ یعنی چهره ما میافتد روی صورت حضرت عزرائیل، باطن ما روی چهره او میافتد ما اگر از او میترسیم یعنی در واقع از خودمان میترسیم خودمان وحشتناک هستیم که از او میترسیم و الا او ذاتاً زیباست مثل خداوند تبارک و تعالی است که خیلیها از خدا میترسند یا خدا را منفی و زشت و بیفکر و بیرحم و ظالم میبینند در واقع خودشان اینطوری هستند.@ انسان وقتی روی خودش کار بکند همه زیباییها را درست میبیند یعنی واقعاً هر چه که زیباست را زیبا میبیند همه چیز سر جای خودش هست وقتی روی خودش کار میکند مرگ هم همینطور است بعضیها از مرگ میترسند اسم مردن که میاید قبرستان مردن که میاید میترسند.@ قبرستان عبارت است از آنجایی که ما لباسمان را در میاوریم و میاندازیم معمولاً لباس چرک را کجا میاندازند؟ جایی که ما در نظر میگیریم برای ریختن لباسهای چرک رغبتی به آن نداریم ما میخواهیم این لباسمان را این بدنمان را در بیاوریم بیندازیم یک جا، خودمان که در قبر خاکی نمیرویم که از آن بترسیم.@ بگوییم حالا وسط خاکها گیر کردیم ما را آنجا میخوابانند بعد آنجا به هوش میایم اصلاً آنجا نفسم میگیرد تنگی نفس دارم اسپری هم با خودم ببرم که آنجا تنگی نفس نگیرم واقعاً آنجا اینطوری نیست ما در برزخ میرویم برزخ میلیاردها برابر زیباتر و بزرگتر از اینجاست و شیرینتر از اینجاست همه چیزش قشنگتر از اینجاست.@ یعنی شما تمام زیباییهای دنیا را که جمع بکنید باید یک ضریب چند میلیاردی جلویش بگذارید آنوقت تازه میفهمید عطر آنجا یعنی چی گُل آنجا یعنی چی شراب آنجا یعنی چی موسیقی آنجا یعنی چی کاخهای آنجا خانههای آنجا پارچههای آنجا لباسهای آنجا خوردنیهای آنجا گوشتهای آنجا میوههای آنجا دوستهای آنجا عشقورزیها و محبتورزیهای آنجا ساکنان آنجا که ما با آنها ارتباط داریم یعنی چی.@ یک ضریب اینطوری بکنید بعد ببینید که کجا میخواهیم موقع مردن برویم این ترس ندارد این تولد است و فوقالعاده هم شیرین و زیباست وقتی ما میترسیم برای این هست که ما خودمان خراب میکنیم یعنی ما وقتی میاییم به ما بگویند حالا الان سوت پایان را میزنند.@ همین الان میگویند که تشریف آوردید شما فقط به استقبالش فکر کن ببین استقبال چطوری انجام میشود میفرماید حضرت عزرائیل با آن قیافه مهربان و زیبایش مثل یک غلام میاید در خدمت انسان، میاید مؤدب سلام میکند اجازه میگیرد نزدیک هم نمیشود خیلی به شما حرمت نگه میدارد نزدیک نمیاید.@ بعد میگوید تشریف بیاورید اینجا، به شما نشان میدهد بهشت را میبینید پنج تن هستند پیغمبر دارد به صورت شما میخندد حضرت زهرا هست امیرالمؤمنین هست حسنین هستند خیلی زیباست این صحنه وقتی انسان را میخواهند بیایند دعوت بکنند ببرند آنجا، بعد میگویند که اینها موالی شما هستند سروران شما هستند آمدند به دنبالتان.@ چون حضرت زهرا مادر ماست امیرالمؤمنین و پیغمبر پدران ما هستند نسبت به ما خیلی عاطفه دارند شما نگاه کنید یک مادری که بچهاش را دوست ندارد اصلاً نمیخواسته باردار بشود ولی موقعی که بچهاش متولد میشود دلشوره دارد تا این بچه متولد بشود وقتی هم میبیندش هزار و یک جور مهر و محبت مادری میافتد.@ محبت حضرت زهرا به ما میلیاردها برابر همه محبتهای مادرها را که جمع بکنی یک قطره محبت حضرت زهرا به ما نمیشود همه محبتهای این آدمها را جمع بکنی یک قطره محبت پیغمبر و امیرالمؤمنین به ما نمیشود ما بچههایشان هستیم خیلی دلشوره دارند برای ما آنطرف که ما سالم متولد بشویم بیرون رحم، بیرون رحم دنیا منتظر ما هستند.@ حالا فکر کن با دلشوره آمدند میدانند که شما قشنگ عمل کردید ببین با چه شیرینی و نشاطی میایند برای شما جشن تولد بگیرند حالا اینها که میایند شروع استقبالش هست یعنی اینهایی که در اتاق زایمان راهشان میدهند که باید باشند بچه را اولین کسانی که میبینند.@ ولی بعدش این بچه میاید در فامیل در دوستان همه برایش هلهله میکشند جشن دارند پرچم دارند سیسمونی دارند کیک درست میکنند خیلی استقبال، از یک مؤمن استقبال قشنگی میشود وقتی میخواهد منتقل بشود به آن سمت، خیلی زیبا منتقل میشود.@ حالا شما نگاه بکنید صحنه اینطوری در نظر بگیرید ما از آن بترسیم، از چه کسی باید بترسیم؟ از اینکه ما میخواهیم به بهشت وارد بشویم بترسیم این که ترس ندارد از اینکه در آغوش کسانی که میلیاردها برابر مهربانتر از پدر و مادر ما هستند میخواهیم برویم این هم که ترس ندارد.@ از اینکه به فضایی میرویم که میلیاردها برابر زیباتر و کاملتر از اینجاست جذابتر و شیرینتر از اینجاست این هم که ترس ندارد خدا که از همه مهربانتر، پس ترس از چیست در واقع؟ ترس از این است که ما بد متولد بشویم آن هم به آنها ربطی ندارد به خودمان ربط دارد دنیا قشنگ است.@ جنینها هستند که وقتی نظامهای زندگی را بد انتخاب میکنند موقع تولد یکی ناقص متولد میشود یکی ضعیف متولد میشود یکی مریض متولد میشود پس تولد اصلش قشنگ است مشکلی که انسان باید از آن بترسد این است که بد متولد بشود.@ بد متولد شدن به چه چیزی مربوط هست؟ به این که ما رابطهمان را با دنیا طوری برقرار بکنیم که این دنیا هر چه از آن میگیریم دیدنیهایمان شنیدنیهایمان افکارمان خوردنیهایمان خیالاتمان هر چه که میگیریم هی زشتی بیاورد وقتی زشتی بیاورد ما بد متولد میشویم چون باطن ما را به هم میریزد موقع تولد هم بد میرویم برای همین هم ما از مرگ میترسیم.@ مرگ ترس ندارد عزرائیل ترس ندارد خدا ترس ندارد بلکه لذت دارد کاملاً لذت دارند و زیباست حرکت انسان به آنجا، خیلی زیباست من گاهی وقتها این مؤمنین خانمها پیرزنها پیرمردهایی که دارند جان میدهند بالای سرشان بودم به قدری آرام به قدری شاد.@ امام جمعه یکی از شهرها آمریکا تعریف میکرد میگفت پدر من مسلمان نبود ولی میدید که من مسلمان هستم از اخلاق و روش من خیلی خوشش میامد میگفت یکی دو شب مانده بود به مرگش به من گفت پسرم بیا این کلمات مقدس دینتان را بخوان من هم میخواهم مسلمان بشوم.@ گفت من هم کلمات مقدس را خواندم حالا یا آن شب بود یا شب بعدش دیدم خوابیده بود در مریضی بلند شد گفت پسرم اینهایی که اسمشان را آوردی همه آنها آمدند اینجا دیدن من، سلام کرد و با شادی و آرامش رفت، تمام شد جای بدی که نمیخواهد برود ما افکارمان وقتی کثیف باشد پلید باشد زشت باشد آلوده باشد مرگ را بد میبینیم.@ در واقع نگرش ما به مرگ به برزخ به عزرائیل به خدا به امام زمان اینطوری است یعنی میترسیم از آنها، به جای اینکه از آنها لذت ببریم میترسیم آمده اینطوری میکند میگوید من شبها خوابم نمیبرد، میگویم برای چی؟ میگوید یک دفعه میترسم امام زمان بیاید خانه ما، میگویم امام زمان اینقدر بیکار نیست که بلند شود بیاید خانه شما، کلی کار دارد.@ اگر یک دفعه مثلاً من داشتم نماز میخواندم امام زمان را دیدم سکته میکنم مثلاً فکر کنم امام زمان یک دفعه بیاید جلوی چشمم بایستد امام زمان وقتی میخواهد بیاید پیش بچهاش قبلاً تو را آماده میکند.@ باید 40 سال ناز بکشی یک بار ببینیش آنوقت بیاید بیکار از این همه کسانی که دارند لهله میزنند ببیننش ول کند بیاید سر وقت تویی که از او میترسی مگر لولو است که بیاید تو را بترساند که مثلاً تو امام زمان را ببینی و وحشت هم بکنی اصلاً چه کار عبثی هست که مثلاً امام زمان بلند بشود بیاید مثلاً سراغ ما بیاید.@ این خیلی خودش را دست بالا گرفته فکر کرده چهار تا نماز 25 زاری میخواند الان حتماً درهای آسمان رویش باز میشود فرشتهها میخواهند بیایند از فرشتهها میترسد مثلاً چقدر نمازش قابل بوده چقدر روحش چیز شده، نه اگر ما واقعاً به این قضیه بیفتیم سالها باید به شوق ناله بکنیم تازه هم وقتی میخواهیم یک بار ببینیمشان آنقدر مقدمات دارد آنقدر بدبختی دارد.@ عشقش که باید بیاید در این عشق باید بسوزی بعد از مدتها تازه باید یک مژده به تو بدهند که فلان موقع میخواهند تو را ببینند تازه اگر مثلاً یک نگاه اجازه بدهند تو بکنی گاهی وقتها افراد تمام عمرشان را معطل بودند یک بار یک نگاه بوده امام زمان بیکار نیست که تو خواب هستی یک دفعه فکر کنی یک جایی نشستی یک کسی جلویت ظاهر شده از او بترسی.@ فکرهای مسخرهای که شیطان به ذهن ما میاندازد توهمات الکی که نکند الان یک دفعه اینطوری بشود یک همچین اتفاقاتی برای ما بیفتد. اینها چیزهایی هست که شیطان به ذهن ما میاندازد برای اینکه مقدسات را برای ما منفی جلوه بدهد باید بدانیم که هر چیزی که در ما اضطراب، ترس، ناامیدی ایجاد میکند منشأ حقیقی ندارد منشأ شیطانی دارد و مربوط به شیطان هست.@ از جلسه بعد که تمرینات شروع میشود شما متوجه میشوید در یک صحنه منفی که ما میبینیم دفعه اول ذهنمان سر وقتش میرود سر وقت منفیترین چهره ذهن ما آنجا میرود متوجه میشوید که ما آنجایی که میتوانیم بدبین باشیم و بدبین هم میشویم ده تا توجیه خوب هم وجود دارد ولی ما معمولاً آن ده تا توجیه خوب را ول میکنیم میرویم سراغ توجیه بد و منفی.@ یعنی آن معنای بد را معمولاً از صحنهای که میبینیم یا از چیزی که میشنویم برداشت میکنیم یک چیزی شنیدیم بد هم بود اتفاقاً حرف بدی هم بود درآمد ولی واقعاً دقیقاً همین معنایی که او میگفت دارد یا او همان منظور را دارد.@ چرا ما دوست داریم معمولاً میپسندیم و عقربه ذهن ما اینطوری است که کشش پیدا میکند که در اولین کلمه یا صحنهای که میبینیم برویم درست منفیترین برداشت را بکنیم؟ چرا ما اینطوری هستیم؟ چرا این حس را داریم که تعقیب میکنیم عیبهای دیگران را که ببینیم بالاخره این صحنهای که دیدیم این دو نفری که دیدیم با هم پنج دقیقه داشتند حرف میزدند آیا بودار است بودار نیست؟@ حالا خودش دارد التماس میکند که من همچین منظوری نداشتم همچین قصدی نداشتم ولی چرا ما اصرار داریم که به او بگوییم نه تو حتماً این منظور بد را داشتی چرا خوشمان میاید که بیشتر به ما اهانت شده باشد تا اینکه دیگران منظوری نداشته باشند.@ اگر خوب دقت کرده باشید میبینید ما بیشتر لذت میبریم از اینکه ای کاش این حرفی که به من زده باشد یک منظوری هم داشته باشد و خوشمان میاید مظلوم واقع بشویم خوشمان میاید یک نفر به ما توهین بکند و ما از دستش دلخور بشویم.@ خوشمان میاید یک نفر به ما بیمحلی بکند بعد او را متهم به این بکنیم خوشمان میاید یک نفر در حقمان غیبت بکند ما یک بول از او بگیریم خوشمان میاید منظور او بد باشد بعد ما قهر بکنیم یا مثلاً عصبانی بشویم اینطوری دوست داریم.@ چرا خوشمان میاید بیشتر افسرده و پژمرده باشیم تا شاد و با نشاط؟ چرا خوشمان میاید بیشتر مظلوم باشیم؟ چرا خوشمان میاید در حقمان توهین بکنند الان همینطوری به یک کسی بگویی دوست داری به تو توهین بکنند میگوید نه، اما باطناً در روشها و برخوردهای زندگی میبینی میبینیم که این دائماً از رفتارهای دیگران منفیها را برداشت میکند و همینطوری هم لذت میبرد اصلاً خوراکش اینطوری است.@ پیغمبر میفرماید بعضی از افراد هستند که خیلی دوست دارند همیشه غصهدار باشند غمگین باشند اصلاً خوششان میاید این مثلاً اگر یک مدت بخواهی به آنها بگویی که غمگین نباشند خیلی بدشان میاید کافی است یک روز خوش باشند مضطرب میشوند یعنی میگوید من دیگر مشکل ندارم من امروز شاد هستم.@ بالاخره میرود یک جایی بند میکند به یک کسی یک صحنهای درست میکند که غمگین بشود یک نفر به او فحش بدهد از یک نفر بدش بیاید یک توهینی بشود یک طوری بشود که بعد دوباره این تعادلش را حفظ میکند دوباره برود یک گوشه همینطوری کز بکند بنشیند شب حتماً باید گریه بکند بخوابد اگر گریه نکند که نمیشود.@ شب باید یک چیزی داشته باشد غصه بخورد امشب یعنی من شاد بگیرم بخوابم در رختخواب اعوذبالله خدا نکند من تا گریه و غصه مانده تا دعوا مانده من چرا این کار را بکنم بعضیها اینطوری هستند یعنی بالاخره یک گیری به آدم میدهند یعنی یک طوری هست بالاخره یا به خودشان گیر میدهند یا به خدا گیر میدهند اگر از چیزی ناراحت بشوند یا به دیگران.@ یعنی دوست دارند واقعاً دلخور باشند دوست دارند بد ببینند حالا میخواهیم امروز کنکاش بکنیم ببینیم چرا آدم اینطوری میشود اصلاً لذت میبرد نمیتواند، نمیتواند آرامش داشته باشد نمیتواند به دیگران خوشبین باشد نمیتواند در کنار دیگران آرامش داشته باشد.@ میگوید یعنی چی یعنی مثلاً من با این توانستم شش ماه سر بکنم از او هم بدی نبینم دعوایمان هم نشده یک طوری باید یک صحنهای درست بکنیم که دعوا بشود.@ یک خانمی آمده بود میگفت که من حوصلهام سر رفته اعصابم خورد میشود، گفتم برای چی؟ گفت ما سه ماه هست که دعوا نکردیم بعد چون میبینیم اینطوری هست مجبور هستم یک صحنهای درست کنم یک ذره شوهر عصبانی بشود همین تفریحی خوب که عصبانی شد میگویم خوب دیگر بازی بس است.@ مثل این دختر بچهها که بازی میکنند آرتیست بازی کیو کیو میزنند همدیگر را میکشند بعد میگویند استوپ، یعنی بازی تمام است یعنی تا الان داشتیم نقش بازی میکردیم واقعاً همینطور است میگوید من با شوهرم یک موقعهایی که حوصلهام سر میرود یک دعوایی راه میاندازم بعد خوب که دعوا کردیم بعد میگویم بازی تمام است دیگر جدیش نکن فقط میخواستم یک ذره سر حال بیاییم.@ یعنی سرحال آمدنش با جهنم است اصلاً کیف میکند با جهنم سر حال میاید بعضیها اینطوری هستند با غصه با بدبینی اینطوری است برای همین هم شما نگاه کنید غالب دخترها غالبشان اینطوری هستند میروند خانه بخت اول مادرشوهر را شاخدار میبینند خواهر شوهر شاخدار است جاری شاخدار است.@ مردها همینطور میخواهند ازدواج بکنند مادرزن شاخدار است باجناق نه اگر ژیان ماشین شد باجناق هم فامیل میشود مگر میشود اصلاً معنا ندارد من واقعاً در این ده پانزده سال مشاوره زیاد دیدم افرادی که آمدند در یک خانواده سالم نمیتوانند تحمل خانواده سالم را بکنند دائماً دردسر درست میکنند.@ خودش میگوید من در یک خانوادهای بزرگ شدم که اصلاً محبت نبوده عاطفه نبوده یا باید همیشه مشاجره داشته باشیم یک فامیل اینطوری اصلاً حوصله من سر میرود همه مؤدب هستند همه خوشاخلاق هستند معنا ندارد یعنی چی، هیچ کس بدجنسی نمیکند.@ این فیلم یوگی و دوستان بود کارتونش را نشان میداد که مثلاً هر دفعه آقای حسود گاهی اوقات شخصیتها اینطوری هستند یعنی واقعاً برایشان خوب نیست که انگار در یک جو خوب باشند دائماً دردسر درست میکنند.@ آدم داریم مثلاً فرض بفرمایید چون در خانواده خودش اضطراب بوده دائماً، آمده از یک خانوادهای زن گرفته که در خانواده آنها آرامش است نمیتواند تحمل بکند بالاخره یک چیزی درست میکند مثلاً آنجا همیشه پدر بدجنسی کرده مادر بدجنس بوده همه بدجنس بودند این وقتی که پدرزن به او محبت میکند میگوید دارد من را تحقیر میکند فکر میکند من گدا هستم.@ نمیتواند بفهمد مادر زن به او محبت میکند میگوید دارد به من ترحم میکند یعنی آدمهایی که دائماً به خودشان شک دارند من خوشم نمیاید این دارد به من ترحم میکند یعنی همیشه همینطوری میبیند قبول نمیکند بالاخره یک مسئلهای هست.@ در معلولها ما داریم در افراد معلول وقتی یک کسی به آنها محبت میکند حساس هستند افراد بیمار اینطوری هستند یعنی مثلاً فرض بفرمایید اگر یک کسی کاری هم نداشته باشد که این چشم دارد ندارد پا دارد ندارد نه همینطوری دوستش دارد خوشش میاید ترحم هم نمیکند این نمیتواند این محبت را خالص دریافت بکند.@ این فکر میکند چون الان یتیم است مثلاً یک کسی دارد بودار به او محبت میکند چون مثلاً سرپرست ندارد در خانوادهاش یا کسی دارد به او نگاه میکند یا به او محبت میکند حتماً منظور دارد مشکل در خودش است و این را نمیخواهد قبول بکند از نگاه درون خودش بیرون را نگاه میکند لذا همه چیز را بودار میبیند.@ حالا چرا اینطور هست؟ یعنی چرا ما اینطوری میشویم خوشمان میاید مثلاً در صحنهای که میبینیم ای کاش این مثلاً صحنهای که من دیدم از داخل فساد سر در بیاورد وقتی که میفهمیم قضیه واقعاً فساد بوده ته دلمان به جای اینکه افسوس بخوریم خوشحال میشویم.@ دیدی نگفتم تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، بیا دیدی این از فلانی، این هم از فلانی این هم اینطوری، گفتم اینطوری هست یعنی ما خوشمان میاید هیچ وقت نشده وقتی به ما میگویند فلانی چپه کرد آلوده شد پایش لغزید غصه بخوریم و ناراحت بشویم و اتفاقاً بیشتر دوستش داشته باشیم.@ مثل این که بگویند فلانی سرطان گرفت فلانی پایش شکست فلانی تصادف کرد در اینطور موارد میگوییم آخیش، ولی وقتی که مسائل معنوی پیش میاید یا مسائل اخلاقی اگر یک موقع چپه بکند در دلمان همچین خنک میشود چرا؟ حالا بیاییم این را با هم بررسی کنیم.@ فرمول خیلی مهمی که در این رابطه باید خدمتتان عرض کنم بحث فطرت و طبیعت هست ببینید آدمها دو جور هستند بعضی از آدمها هستند شخصیتاً فطرتگرا هستند یعنی علاقه به نورانیت به پاکی دارند عاشق پاکی هستند عاشق نورانیت هستند خوششان میاید از نورانیت و پاکی، بعضیها خودشان را میزنند به نورانیت و پاکی، باز هم اینها بهتر است ولی نیستند درونشان اینطور نیست.@ یعنی وقتی به ظاهرش نگاه میکنی ظاهرش یک ظاهر خیلی اتوکشیده مسلمان کامل ولی باطناً اینطوری نیست کار جدی روی خودش نکرده برای اینکه خباثت را از خودش دور بکند ولی بعضیها هستند واقعاً عاشق پاکی هستند عاشق خوبی هستند عاشق مهربانی هستند عاشق نورانیت هستند.@ نقطه مقابل طبیعتگراها هستند افرادی که با طبیعتگرایی حیوانیت چیزهای دیگر سنخیت بیشتری دارند با فساد با گناه با تباهی با تمرد از خدا با جنگ به فرشتهها رفتن با درگیر شدن با امام زمان با مقابل خدا ایستادن با راه عقلانیت را نرفتن و لج کردن با عقلانیت اصلاً ساختار شخصیتشان اینطوری است خودشان را اینطوری تربیت کردند.@ وقتی که ما با آدمهایی روبرو میشویم که اساساً با ساختار ما هماهنگی ندارند بدمان میاید(إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ) آدمهای مجرم آدمهایی که جنایت کردند و باطنشان را با دسیسههای مختلفی خراب کردند میگوید اینها وقتی که با پاکها روبرو میشوند به پاکها میخندند مسخره میکنند.@ وقتی با آنها رفتار میشود با غمزه با آنها برخورد میکنند همچین با یک نگاه تحقیرآمیز آدمهای پاک را نگاه میکنند خوششان نمیاید اَه اُملها اینها اصلاً با ما جور در نمیایند من با این اُمُلها نمیتوانم یک جا باشم اینها را اُمُل میدانند ابله میدانند.@ امام صادق(ع) فرمود در آخرالزمان افراد مسلمان و پاک را مؤمنان حقیقی را پخمه حساب میکنند ابله میدانند اصلاً کلاس ما به اینها نمیخورد با غمزه، در خودشان که هستند خیلی شاد و شنگول هستند ولی وقتی چشمشان میخورد به یکی از اینها انگار چشمشان میخواهد در بیاید که تحمل دیدن یک پاک را ندارند چرا؟@ اولاً نهاد هر انسانی پاک است همه انسانها فطرتاً پاک آفریده شدند این پاکی از بین هم نمیرود مگر در مورد بعضی از افراد استثنائی هست یعنی آدمهای خیلی کمی پیدا میشوند که آن نهاد کاملاً منقلب بشود(صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ) (خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ) اینهایی که دیگر حسابی مُهر خورده به قلبشان آدم بشو نیستند به ندرت آدمهای اینطوری میبینید.@ یعنی شما در کفار هم که نگاه بکنید خیلیها هستند زمینههای قشنگی دارند در کفار در آدمهای بدجنس زمینههای قشنگی وجود دارد اگر آدم درست نگاه بکند در آنها خیلی زیباییها وجود دارد ولی ما متأسفانه اصلاً تحملش را نداریم بدمان میاید از ظاهر اینها، این نهاد پاک خوبی و بدی را به انسان اعلام میکند انسان قشنگی و زشتی را ذاتاً میفهمد.@ (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) قرآن میفرماید انسانها را که ما خلق کردیم خوب و بد را به همه آنها الهام کردیم شما یک بچه کوچک دو سه ساله سیب را بدهد دست شما، امانت که برود دستشویی و برگردد حالا شما سیب را بخورید ببینید چطوری گریه میکند یا چطوری به شما نگاه میکند به تو میفهماند که خیانت کردی.@ بچهها هم میفهمند که خیانت بد است و امانتداری خوب است بچهها از دروغ متنفر هستند و ما آنها را دروغگو میکنیم زندگی ما آنها را دروغگو میکند آنها به صداقت و پاکی روی میاورند برای همین هم همیشه حرفهای خوب را میزنند نمیتوانند مسائل را بپیچانند ساده و پاک و یک جور نگاه میکنند و راحت هم حرف میزنند.@ بچهها اینطوری هستند ما خرابشان میکنیم میفهمند خوبی و بدی را، انسانها ذاتاً خوبی و بدی را میفهمد حالا اگر یک کسی آمد با توجه به اینکه میداند خوبی خوب است میداند پاکی پاکی است ارزش دارد میداند حیا خوب است عفت خوب است میداند روابط نامشروع بد است میداند روابط مشروع عبادت است اینها را قشنگ خوب میفهمد.@ میداند مشروبخوری حرام است نجس است عقلانیت انسان را از بین میبرد با شأن انسانیت انسان سازگاری ندارد و خیلی چیزهای دیگر را خوب میفهمد من آدمهایی را میشناختم که مثلاً ده سال اول زندگیش خیلی هم نمودهایش نمودهای پاکی بوده ولی بعداً یواش یواش در اثر رفاقتهای بد سفرهای خارجی آلوده شده حالا دقیقاً همان پاکیها را مسخره میکند دیگر الان تحمل رفیقهای قبلیش را ندارد از رفیقهای قبلیش متنفر است.@ بنابراین دیدن صحنه و چهرهای که با ساختار ما سازگار نیست با شاکله ما شخصیت ما سازگار نیست ما را ناراحت میکند هم بدها وقتی صحنههای خوب را میبینند بدشان میاید به شدت ناراحت میشوند.@ یعنی وقتی میروند در مسجد میبینند صد تا جوان جوانی که مثل او هست مثل او انگیزه دارد مثل او شهوت دارد مثل او آرزو دارد میرود در دانشگاه تهران میبیند سه هزار تا دختر و پسر ده هزار تا دختر و پسر در دانشگاه تهران آمدند اعتکاف یا فلان مسجد، این همه جوانها زنها دخترها پسرها مردها همه دارند گریه میکنند صفا میکنند لذت میبرند.@ در عیش و نوش معنوی و میکده معنوی قرار گرفتند دارند در این بزم و می و مطرب میرقصند و شاد هستند به او برمیخورد چون خودش اهل استفاده از این نیست یعنی واقعاً تحمل ندارد یک همچین فضایی را ببیند خوشش نمیاید مؤمنین هم همینطور هستند.@ مؤمنین هم وقتی میروند در فضایی که بوی جهنم میدهد بدشان میاید یعنی بوی جهنم راحت به مشامشان میرسد در مجلس که وارد میشوند در مجلسی که آنجا بوی بهشت نمیدهد فطرتگرایی ندارد و انسان را کاملاً آلوده میکند وقتی وارد میشوند واقعاً قلبشان میگیرد ناراحت میشوند.@ حالا شما در سوءظن نگاه کنید در سوءظن نگاه به بدی است ما وقتی که به یک صحنه برخورد میکنیم بسته به این هست که باطناً عضو کدام یک از مجموعههای فطرت و طبیعت باشیم زیرمجموعه کدام یک از فطرتگراها و طبیعتگراها باشیم اگر عضو طبیعتگراها باشیم نمیتوانیم یک صحنهای را که ظاهرش بد است غیر بد ببینیم و بد میبینیم و دوست هم داریم نتیجه واقعاً بد باشد.@ و برای همین هم پیگیری میکنیم تعقیب میکنیم سؤال و جواب میکنیم ده دفعه تلفن میزنیم که فلانی چه کسی بود اسمش چه بود در بیاور ببینم چه رابطهای دارد چطوری بود و هی کنکاش میکنیم شب خوابمان نمیبرد فکر میکنیم و در نهایت مثلاً به یک نتیجه بد میرسانیمش یعنی برای خودمان میبافیم برای چی؟@ برای اینکه من نمیتوانم مثبتبینی داشته باشم چون از جایگاه مجموعه ولایتی که در آن قرار دارم اشیاء و امور را نگاه میکنم اگر جزء مجموعه ولایتی شیطان باشم نمیتوانم وقتی از یک کسی حرف بد یا یک صحنه بد دیدیم خوب تفسیرش کنم.@ لذا بد میبینم بد هم تفسیر میکنم بد هم نتیجه میگیرم روابطی هم که برقرار میکنم براساس همان بدبینی من هست در واقع در سوءظن شخص به دنبال ارضاء خودش میگردد چرا؟ چون باطناً در مجموعه ولایتی شیطان و طبیعتگراها قرار دارد بنابراین وقتی یک نفر را ببیند یک خوب را ببیند که بد شده کیف میکند.@ قرآن دهها آیه دارد که کفار کیف میکنند لذت میبرند(وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ) بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را به کفر برگردانند به خاطر اینکه حسادت به ایمان شما دارند.@ یعنی میدانند شما مؤمن هستید و این ایمان را هم لذت و خوبیش را میدانند که واقعاً وجود دارد ولی نمیتواند حسود است خودش نمیاید همت ندارد میگوید ای کاش این دختر که دختر با عفت و حیایی هست یک جا بلغزد یک جایی فاسد بشود ما کیف کنیم واقعاً کیف میکند از بیعفتی دیگران از گول خوردن دیگران از روابط نامشروع دیگران از لغزش دیگران خیلی کیف میکند.@ برای اینکه اگر بخواهد قبول بکند که خواهرش هم مثل خودش نیست دخترخالهاش مثل خودش نیست مثلاً پسرخالهاش مثل خودش نیست باجناقش مثل خودش نیست مجبور است چه چیزی را تحمل کند؟ وقتی قبول کند که او خوب است خودش را چطوری میبیند؟ میفهمد که فاصله دارد یعنی نمیخواهد فاصله میخواهد این فاصله زودتر طی بشود.@ قرآن میفرماید اهل کتاب اصرار زیادی دارند فاصله بین آنها و شما طی بشود و زودتر شما برگردید مثل آنها بشوید چون دیگر آرامش پیدا میکنند میگویند آخیش دیگر اطراف ما کسی که ما را به یاد تمرّدمان بیندازد وجود ندارد وقتی همه مثل خودمان عوضی باشند عذاب وجدان دیگر نداریم.@ اما شما نگاه کن یک آدم آلوده وسط یک مشت آدمهای پاک، ببین چقدر حرص و جوش میخورد در روایت داریم وقتی یک نفر سجده میکند بخصوص یک جوان وقتی سجده میکند شیطان خیلی عذاب میکشد میگوید نگاه کن این سجدهای که من نکردم و به خاطرش از بهشت رانده شدم از آن مقام این دارد میکند و من نکردم.@ در روایت داریم خیلی از سجده متنفر است یعنی از پاکی بدش میاید خودش نمیخواهد یعنی دوست ندارد پاکی را به خودش ببیند و این حس حس شیطانی است که ما داریم یعنی شما نگاه کن که اگر یک اشتباهی برای یک مؤمنی اتفاق میافتد دوست داری این اشتباه برطرف بشود تبرئه بشود یا نه دوست داری که ثابت بشود که این لغزش را داشته.@ آنوقت جایگاه خودت را کاملاً میفهمی چه کسی هستی ولو 30 سال هم نماز بخوانی حج هم رفته باشی کربلا هم رفته باشی امام حسین هم ارادت داشته باشی گریه هم برایش بکنی 220 لیتر اشک بریزی برایش هر بار، ولی وقتی که میبینی دوست داری دخترخالهات هم مثل خودت زمین بیفتد دخترداییات هم زمین بخورد.@ ای خدایا مثلاً این پسر ما را گول زده اگر بشود یک کسی هم این را گول بزند آلوده بشود بعد خیالم راحت شد مثلاً حالا میتوانیم با هم درد دل بکنیم بله دختردایی جان بیا بنشین با هم همدل هستیم ولی وقتی بفهمد دخترخالهاش در یک همچین خطری دخترداییش در یک همچین خطری رفت ولی نبُرید پاک بیرون آمد این خیلی برایش سخت است.@ چون پاک آمدن او به معنای این هست که این شکست خورد شما بعضیها را دیدید اینقدر خودخواه هستند نمیخواهد قبول کند که شخصیتاً شما از نظر علمی این هستی اینقدر هم درس خواندی کم هم خواندی خیلی زحمت نکشیدی امتحانی هم که میخواهی بدهی نتیجهاش همین است.@ مگر تحمل میکند میاید خانه گوشی را برمیدارد معصومه سؤال دهم جوابش چه بود این بود اَه، خوشش میاید اعصاب خودش را خورد کند بعد آخ جان درست زدم دیدید برای همدیگر هم فیلم بازی میکنند مثلاً من که خیلی خراب کردم او میگوید من از تو افتضاحتر، به همدیگر دلداری هم میدهند.@ چون میداند که اگر مثلاً به این دخترخاله بگوید من همه را قشنگ زدم این دخترخاله به هم میریزد داغون میشود مجبور است بگوید که نه بابا من بدبختم اینقدر گرفتارم که نگو اصلاً خراب کردم حتی قبول هم که میشود میترسد بگوید قبول شده چون اگر به دختردایی بگوید من قبول شدم دختردایی شب سکته میکند دختردایی قبول شد من قبول نشدم.@ یا مثلاً مادرها همینطور هستند پدر پسر را در میاورد تو باید هر طوری شده سه شیفت هم من و پدرت کار میکنیم تو باید بروی دانشگاه درس بخوانی باید رتبه پزشکی هم قبول بشوی آن هم این دانشگاه چرا؟ بچه جاریش این دانشگاه قبول شده اگر بچهاش قبول نشود دق میکند.@ من افراد دیدم زخم معده زخم اثنی عشر تا سکته رفتند که بچهشان قبول نشده حالا ارزشی هم نداشته قبول شدن اینها خیلی هم مهم نبوده میگوید فقط به خاطر اینکه جلوی باجناقم کم نیاورم جلوی جاریم کم نیاورم که او بچهاش قبول شده و الا بچه هم قبول بشود یا نشود خیلی مهم نیست.@ بعضیها به خاطر اینکه رد شدند ناراحت نیستند به خاطر اینکه پدر مادر دق میکنند ناراحت هستند به خاطر اینکه مثلاً در یک مهمانی میگویند مجید تو قبول شدی نشدی آخیش انشاالله قبول میشوی پسرم سال بعد، بعد میگویند سعید تو چی تو قبول شدی سعید میگوید بله قبول شدم آفرین بارک الله تحمل اینکه یک کسی به او بگوید انشاالله تو سال دیگر قبول میشوی و آفرین بارک الله که تو قبول شدی ندارد.@ این بیشتر آنها را میکشد تا اصل ماجرا، ببینید ما در چه ساختاری قرار میگیریم بنابراین وقتی که ما بدبینی داریم به دیگران این نوع نگاه ما نشان میدهد که ما در کدام مجموعه قرار داریم چقدر اصالت شیطان داریم.@ یک دخترخاله مثلاً میاید پیش من مشاوره میکند میگوید آقای شجاعی این دختر خاله ما میخواهد با یک کسی ازدواج بکند این شرائط را دارد حرص و جوش میخورد میگویم برای چی؟ میگوید آخر من زندگیم به هم خورد نمیخواهم دخترخالهام اینطوری بشود نمیخواهم خواهرم اینطوری بشود من دیگر شکست خوردم نمیخواهم تمام تلاشش را میکند.@ این از یک جایگاه بهشتی برخوردار است یعنی دوست ندارد این شکستی که خودش خورد برای کسی اتفاق بیفتد تجربههایی که کرده و این تجربهها را به راحتی در اختیار دیگران قرار میدهد که از پیروزی دیگران لذت میبرد میگوید الحمد لله خدا را شکر اقلاً این یکی شکست نخورد.@ وقتی کسی که شکست خورده شکست دیگران را میبیند وقتی در جایگاه خوبی قرار دارد واقعاً ناراحت میشود اما وقتی که در جایگاه شیطان قرار دارد لذت میبرد از اینکه پنج نفر دیگر هم مثل این شکست بخورند اصلاً این فرمولی که در روایت هم آمده وقتی بلا فراگیر هست همه تحملش راحتتر است برای همین است.@ چرا ما باید خوشحال بشویم اگر زلزله خانه ما را خراب کرد خانه دیگری را هم خراب کرده بگذار کیف بکنیم لااقل خانه همسایه خراب نشد ولی ما نمیتوانیم به یک بنده خدایی گفتند فلان جا زلزله آمده یا سیل آمده همه خانهها خراب شد غیر از خانه تو بعد یک دفعه ذوق کرد گفت الحمد لله بعد یک دفعه فهمید چقدر خراب کرده گفت نگاه کنید این همه آدم بدبخت شدند من ناراحت نشدم فقط برای اینکه خانه خودم خراب نشده چقدر شاد شدم.@ معلوم است آدم در چه جایگاهی قرار دارد باطن آدم این که در روایت حضرت علی میفرماید(فی تَقَلُبِ الاَحوال عُلِمَ جَواهِرُ الرِجال) در تغییر حالتها هست که باطن افراد معلوم میشود که افراد چقدر قدرت دارند چقدر سلامت و پاکی دارند(وَ الاَیامُ تُوضِحُ لَکَ السَرائِرُ الکامِلَه) گذشت زمان باطنهای مخفی را به تو نشان میدهد برای همین هست.@ ما در سوءظن دنبال ارضای خودمان میگردیم وقتی بدبین هستیم به دیگران اگر قرار باشد خوشبین باشیم یعنی باید قبول کنیم که طرف خوب است طرف پاک است ما هم تحمل خوبی و پاکی را نداریم هر چند ادعا کنیم که جزء مجموعه ولایتی خوبها هستیم زیرمجموعه خوبها هستیم.@ اما بیشتر ترجیح میدهیم یک نفر شکست بخورد گناه بکند آلوده بشود بعد ما او را بپذیریم گاهی وقتها ما به آدمهایی که آلوده هستند بیشتر محبت میکنیم تا به آدمهایی که آلوده نیستند این هم به خاطر آلودگی خودمان است به خاطر باطن خودمان است چون مثل خودم شکست خورده.@ تحمل یک نفری که از آن گذری که من رد نشدم رد شده سخت است قبول کنم که فلانی یک همچین صحنهای را موفقیتآمیز رد کرد ولی من نتوانستم سخت است برای همین بیشتر با آدمهایی میگردم که مثل خودم شکست خورده باشند خوشم میاید آدمهایی که قوی باشند قَدَر باشند این شکستها را نخورده باشند خیلی خوشم نمیاید با آنها رفت و آمد داشته باشم.@ بعد به آنها میگویی چرا با هم رفیق نمیشوید؟ خوشم نمیاید از او، من اینها را دوست ندارم آدم مثلاً خشکی است الکی بالاخره باید یک چیزی به او ببندند که تحمل یک همچین آدم پاکی را نکنم که در جوارش باشم.@ حالا در شرح زیارت عاشورا بخش(وَ لََعَنَ الله اَمَّۀً بَنی اُمَیَّۀ) مفصلتر این بحث را کردم بحث فطرت و طبیعت را، گاهی اوقات افراد تحمل یک استاد را ندارند چون حضور در کلاس آن استاد فکر میکنند کوچک میشوند برای اینکه بزرگ بشوند استادشان را عوض میکنند میروند سر کلاس استادان بزرگتر مینشینند که در واقع خودشان را بزرگ کرده باشند.@ در حالی که اصلاً سطحشان به سطح یک همچین استاد بزرگی نمیخورد خوشش میاید برود سر درس فلان آیت الله بنشیند یا فلان دکتر یا فلان کس بنشیند در حالی که هیچ چیزی هم نمیفهمد ولی همین که بگوید من پای درس فلان استاد بودم برایش یک منیتی میاورد یک ذره ارضا میشود که بگوید من اینطوری میکنم.@ حالا کسانی هستند که سواد ندارد بعد میبینی یک زبان انگلیسی گرفته دستش اصلاً بلد نیست بخواند گاهی اوقات کتاب را برعکس گرفته نمیداند ولی میگیرد دستش که مثلاً بگوید مطالعات اینطوری داریم.@ یا مثلاً از داخل روزنامهها، مثلاً در هواپیما نشستیم سفارشاتی که میدهند معلوم است طرف کلاسش اصلاً به این حرفها نمیخورد مثلاً از داخل روزنامهها اینطوری میکند میگوید من سیاست روز میخوانم لطف کنید اقتصادی را به من بدهید اصلاً نمیداند اقتصاد صادش را با سین مینویسند با صاد مینویسند.@ ولی با یک پرستیژی که مثلاً در هواپیما نشسته یک روزنامه اینطوری باز کند بخواند چند وقت پیش سوار هواپیما شدم از مسافرتی داشتم میامدم کرمان سخنرانی داشتم آمدم در هواپیما نشستم به طرف گفتم یک بلیط کنار پنجره به من بده به خاطر ناراحتی گردنم که اینطوری سرم را بگذارم دردش کم بشود.@ یک بلیط داد آمدم دیدم یک پیرزنی نشسته آنجا و با یک هیبتی و کلاسی، بعد سلام و علیک کردم با یک نگاه عاقل اندر سفیه به ما نگاه کرد حالا یک جوابی داد گفتم ببخشید جای من آنجا هست شما جایتان اینجا هست گفت بنشین ببینم چه فرقی میکند فرقی نمیکند بگیر بنشین ببینم گفتم چشم.@ رفتیم یک آقایی هم بیچاره آمد خوشبختانه او بین ما بود اگر ما میخواستیم پیش او باشیم تا آنجا ما را میخورد بعد این شروع کرد یک کلاسی گذاشت این بیچاره کنار دستی ما فکر کرد این خارجی است آن مهماندار را صدا کرد گفت لطفاً یک تایمز بیاورید آنها هم یک تایمز آوردند روزنامه انگلیسی است.@ بعد داد دست این خانم، فکر کرد این خانم خارجی است به من گفت این خانم چون خارجی است روزنامه برایش بگیرم بفرمایید بانو، داد دست بانو، این بنده خدا هم نمیدانست چکار بکند گرفت نگفت که من بلد نیستم روزنامه را هم برعکس گرفته بود چون نمیدانست چیست.@ تقریباً 40 دقیقه سفر داشت روزنامه را برعکس نگاه میکرد که مثلاً به این نگوید که ما ایرانی هستیم خارجی نیستیم بعد هم سواد داریم یعنی ما گاهی وقتها دچار یک توهماتی میشویم و یک شخصیتهای کاذبی برای خودمان درست میکنیم و تحمل شرائط غیر از آن را هم نداریم دوست داریم بزرگ باشیم.@ یعنی نمیاییم با اصل پاکی اصل عزت اصل بزرگی پیوند برقرار کنیم آنجایی که من اگر با آن پیوند برقرار کنم شرافت میگیرم(یا مَن ذِکرُهُ شَرَفٌ لِذاکِرین) نمیروم با مرکز شرافت، میایم با موهومات خودم را درست میکنم با اموری که پیش آدمهای کمارزش و بیارزش ارزش محسوب میشود.@ پس دقت کنید که ما در سوءظن مشکل خودمان داریم یعنی ما تحمل پاکی و موفقیت را نداریم لذا ما در سوءظن دنبال این هستیم که برای بد بودن و طبیعتگرایی خودمان یک پشتوانه پیدا بکنیم.@ وقتی من بتوانم ثابت بکنم این گمانی که به دیگران داشتم درست هم بوده و بدگمان باشم به یک کسی و او را بد ببینم راحتتر زندگی میکنم تا اینکه بخواهم خوب ببینمش وقتی من خواهرم برایم لکهدار باشد مادرم لکهدار باشد پدرم لکهدار باشد راحتتر میتوانم خودم آلوده باشم.@ وقتی آدمهای خوبی که اطراف من هستم همه آنها زیر سؤال بروند من نفس راحتتری میتوانم بکشم پشتوانه خوبی است برای من، فلانی که درسش از من بهتر بود فلانی که خانوادهاش از من بهتر بود فلانی که ایمانش از من بهتر بود فلانی که سابقهاش از من بهتر بود اینطوری شد دیگر از ما چه انتظاری دارید.@ پس ما در سوءظن این پشتوانه را برای بد بودن میخواهیم حالا چرا ما دنبال این مبنا میگردیم این هم یک بحث دیگر است که حالا نمیخواهم باز بحث تمرینات هفته بعد را بیندازم به هفته بعدش بگویم این را انشاالله در ضمن تمرینات توضیح میدهم.@ این بسته به نوع نگاه غلطی هست که ما به خودمان داریم یعنی ما به جای اینکه بیاییم مبنا را برای زندگی کردن ملاکها ارزشها و بودنهایمان مبنا را شرائط تولدمان به برزخ قرار بدهیم زندگی آیندهمان و بهشت میاییم به جای اینکه این مبنا را قرار بدهیم آدمها را مبنا قرار میدهیم.@ در واقع ما اکثراً به خاطر همدیگر داریم زندگی میکنیم درس خواندمان برای این هست که در اجتماع جلوی یک عده سری داشته باشیم این شرک است دانشگاه رفتنمان دانشگاه آزاد رفتنمان کلاس گذاشتنمان تغییرات عجق وجقی که در قیافههایمان در میاوریم.@ رفته چند سال در این روزنامهها مقاله میزند آقای دکتر فلانی پارسال معلوم شد که تقلب کرده دکتر نبوده دکترای آن رشته را هم نداشته فوق لیسانس کتابداری داشته بعد برداشته یک دکترای خیلی تخصصی برای خودش درست کرده.@ در مجامع علمی دانشگاهی به اسم دکتر شناسایی شده و کلی مقالات و سخنرانی و این چیزها برای خودش به هم زده بعد فهمیدیم که تغییر مدرک داده اینقدر عقده داشته که حالا حتماً به او این را بگویند برایش سخت بوده که قبولش نکنند.@ بنابراین ما میگردیم که خودمان را اشباع بکنیم و ارضا بکنیم در سوءظن و گمانهایمان، کیف نمیکنیم از اینکه گمانهای ما آدمهایی که اطراف ما هستند پاک سالم صادق باشند لذتی نمیبریم از این کار، اگر هم لذت میبریم برای اینکه با ما ارتباط دارند.@ بله یک خانمی دوست دارد شوهرش صادق وفادار خوب راستگو پاک باشد یک آقا هم دوست دارد خانم خودش باشد چرا؟ چون میخواهد او با من رفتار بکند بازتاب این پاکی صداقت میخواهد به من برسد.@ بنابراین ما دوست داریم وقتی آدمهایی که میخواهند یک نفعی به ما برسانند ما با آنها سروکار داشته باشیم دوست داریم آدم پاکی باشند ولی مجموعاً ما به پاکی علاقه زیادی نداریم بنابراین وقتی با یک حرف بدی که از دهان کسی خارج میشود یا صحنه بدی که میبینیم بیشتر دنبال این هستیم که کثافت را از داخل آن بیرون بکشیم نه پاکی را.@ من در کتابی خواندم که نوشته بود خداوند اصلاً دوست ندارد بنده مؤمنی بمیرد و در لحظه مرگ او ناراحت میشود؟ نه در روایت داریم که خداوند در هیچ چیز به اندازه گرفتن جان مؤمن تردید ندارد علتش هم این هست که خود مؤمن دوست دارد که بیاید پیش خدا، اما از این جهت که قرار است یک سلسله قطع عُلقهها قطع علاقهها و پیوندها بشود خداوند از اینکه مؤمن در یک همچین صحنهای قرار گرفته تردید دارد.@ تردید دارد نه اینکه واقعاً شک دارد یعنی اینکه انسان میخواهد یک کاری را میخواهد انجام بدهد یقین هم دارد که باید انجام بدهد اما دست و دلش به کار نمیرود باید انجام بدهد انجام هم میدهد مثل اینکه این بچه را باید ببری آمپولش را بزنی ولی میبینی بچه ناز بدن کوچک گریه هم میکند اصلاً بیمارستان را میبیند رنگش عوض میشود.@ لباس سفید دکتر را میبیند عربده میکشد جیغ میکشد مامان تو را به خدا من را اینجا نبر هی التماس میکند حالا مادر باید این را ببرد تا این انگشت مادر را گرفته مامان جان تو را به خدا، مادر در این حالت سخت است ببری این بچه را بخوابانی بعد طرف میگوید باید بیایی دست و پایش را بگیری.@ حالا دست و پایش را میگیری این در آن زیر جیغ داد فریاد مثلاً میخواهد یک آمپول بزند بعد که آمپول میزند با حرص به تو نگاه میکند که چرا اینجا آوردیش تا چند ساعتی هم با تو قهر است حالا باید ناز بکشی آدم یک ذره تردید میکند به دکتر میگویی نمیشود این آمپول را نزنیم.@ مثلاً خودمان که بچه را میبریم میگوییم نمیشود یک شربتی یک آمپولی یک اجی مجی چیزی بگوییم این مریضیش خوب بشود آمپول نخواهد ولی وقتی دکتر میگوید نه حتماً باید بخورد خودمان هم یک ذره ناراحت هستیم یک ذره سختمان است.@ حتی الان مثلاً من خودم بچه را دکتر میبرم یک پول اضافه میدهم که سِرکننده بزنند میگویم آقا یک سِرکننده اول به او بزنید بعد که آمپول میزنید دیگر درد احساس نمیکند 300 تومان 500 تومان اضافه میدهیم درد این بچه را تحمل نکنیم چون سختمان است اینطوری نگاهش بکنیم.@ خدا هم اینطوری است به خاطر شدت علاقهای که به مؤمن دارد و مؤمن برایش یک تعداد چیزها محبوب هست میخواهد جدایش بکند سخت است این میخواهد مهربانی خدا را به ما بگوید نه اینکه بدش میاید.@ جانی بالفطره ما نداریم کسی که فطرتاً جانی باشد جانی داریم بالطبیعه، بالطبع افراد ممکن است جانی باشند اما بالفطره هیچ کس جانی نیست(کُلُّ مُولودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَه) هر بچهای بر اساس فطرت خدایی و توحید متولد میشود پاک، بعد حضرت میفرماید پدر و مادرها هستند که بچههایشان را مسیحی و یهودی و مسلمان میکنند و اینها را به راههای مختلف دعوت میکنند.@ اگر نسبت به کسی دچار سوءظن شد و برای راحت شدن از آن فکر آیا میتواند فکرش را با طرف مقابل در میان بگذارد بگوید من نسبت به تو همچین بدبینی کردم بیا توضیح بده فکر من را راحت کن در این مورد برای من توضیح بده و از او در آن مورد توضیح بخواهد آیا گفتنش به بهبود وضع کمک نمیکند؟@ در اندک موارد میشود یک همچین کاری کرد ولی در اکثر موارد نباید برای اینکه خودمان را راحت بکنیم برویم با طرف در میان بگذاریم راههای بهتری وجود دارد برای اینکه فکرمان را آسوده بکنیم.@ اولین قدم برای فردی که میخواهد زودرنجیش را کنار بگذارد چیست؟ اولین قدم نه فقط برای این کار برای هر کار قشنگ دیگری و برای دفع هر نوع ناراحتی و اضطراب و چیزهای زشت این هست که خودمان را بشناسیم یعنی بفهمیم که از کجا آمدیم در کجا هستیم و به کجا میرویم.@ اگر این را خوب بفهمیم بسیاری از مسائل احتیاج به ریاضت هم ندارد احتیاج به تمرین هم ندارد فهم این که من کیستم بسیار کمک میکند برای اینکه ما زودرنج نباشیم کسانی که زودرنج هستند علتش این هست که نمیفهمند با هر بار رنجش چه بلایی به سر بدن و روح خودشان میاورند.@ زودرنجی یک کار احمقانهای هست مثل اینکه من در یک آتشی میروم در یک جا آتش هست بعد یک چیز بیارزشی هم آنجا افتاده بعد میروم که آن چیز بیارزش را بیاورم بعد خودم میسوزم به خاطر یک چیز بیارزش میزنم در دل آتش.@ زودرنجی بلایی به سر بدن اعصاب مغز اثنی عشر کلیهها معده میاورد و به سر روح میاورد که اگر ما قیامت بفهمیم که چقدر خسارت برای هر باری که فقط رنجیدیم بدمان آمده عصبی شدیم یا پرخاش کردیم معلوم هم میشود قیامت به ما نشان میدهد که ما چه حجم عظیمی از مقام و موقعیتها و کمالات را از دست دادیم به خاطر هر بار عصبانیت.@ اگر انسان این را بفهمد این هم فهمش به این است که خودش بفهمد اگر انسان خودش بفهمد میفهمد که نباید نگران بشود و ناراحت بشود نمیارزد قیمت شما مساوی هست با چیزی که برایش ناراحت میشوید.@ بنابراین وقتی که از گفتار دیگران حادثهای که اتفاق افتاده ناراحت میشوی خودت را به شدت کوچک کردی قیمتت که دستت باشد متوجه میشوی که نمیارزد برای هر چیزی غصه بخوری و یواش یواش وقتی قیمتت خوب دستت میاید اساساً به خاطر هیچ حادثهای در دنیا ناراحت نمیشوی و نشاطت از بین نمیرود.@ این که درگیر میشوی و نشاطت از بین میرود و خورد میشوی مال این هست که قیمتت پایین است و سرمایهگذاری در سطح پایین کردی برای همین هم آسیب زیاد میبینی وقتی اوج میگیری دست دنیا به تو نمیرسد که بخواهد آلودهات بکند دستش به تو نمیرسد که بخواهد خوردت بکند.@ ولی ببین در مورد چه چیزهایی پژمرده میشوی عصبی میشوی شب خوابت نمیبرد فکر میکنی یک ساعت ذهنت مشغول یک چیز است دو ساعت بعضی وقتها چند روز طرف فکر میکند به یک مسئلهای، بعد میبینیم که قیمتی ندارد هیچ قیمتی ندارد.@ یعنی شما فکر کنی که من پنج ساعت راجع به این موضوع نشستم فکر کردم غصه خوردم و گریه کردم چقدر قیمتت پایین میاید تا یک چیزی میخواهد ناراحتت بکند زود طردش کن شد دیگر، خادم پیغمبر میفرماید من هیچ وقت در زندگی پیغمبر از او کلمه ای کاش را نشنیدم یعنی هر چه میشد شده دیگر، این باشد میشده برنگردید.@ چون به محض اینکه اینطوری برگردید نگاه کنید که چه اتفاقی افتاد دچار حمله از عقب میشویم یعنی برگشتن و نگاه کردن مساوی است با ضربهای که شیطان به ما میزند تا برگردی گذشته را نگاه بکنی حمله از عقب داغونت میکند خاطرات، تلخکامیها، شکستها، کدورتها و گناهان گذشته.@ اگر یک موقع گناه کردید مواظب باشید که شیطان برایتان نقشه نریزد که با گناهانتان آنقدر نگهتان بدارد که فرصت آشتی کردن را از دست بدهید نگذارد آشتی بکنید این خیلی خطرناک است این را مواظب باشید.@ بعضی از خانمها و آقایان میایند وقت هم میگیرند مثلاً دو ماه و نیم سه ماه در نوبت بوده بعد وقت گرفته آمده با چه سختی هم آمده خودش را رسانده به ما میگویم حالا سؤالت چیست میگوید خودم مشکلی ندارم در مورد پسر عمویم هست میگویم آن مریض که اینجا نیست میگوید او یک همچین مشکلی دارد خیلی هم کله خر است خوب هم نمیخواهد بشود مشاوره هم نمیاید حالا من چکارش بکنم؟@ خیلی وقتها باید مریض در دسترس باشد اگر بخواهد مداوا بشود وقتی قرار است خوراک نخورد چه تحولی شما انتظار دارید رخ بدهد یک کسی سوء تغذیه دارد دارد میمیرد حالا هی بگوییم این دارد میمیرد چکار بکنیم خوب باید بیاید به او غذا بدهیم بخورد خوب بشود نمیشود از اینجا فوت کنیم هی اجی مجی بگوییم این خوب بشود این باید بیاید برایش کاری بکنیم بعدش برایش دعا بکنیم.@ اگر یک عدهای از فامیل اهل خمس نباشند اهل حلال و حرام باشند در رفت و آمد با صله ارحام چیست؟ اول از این باید یقین بکنید که خمس نمیدهند مطمئن باشید که خمس به آنها تعلق گرفته و ندادند گاهی وقتها خمس هم نمیدهند اهل خمس هم نیستند ولی به آنها هم تعلق نمیگیرد یا آن مالی که جلوی شما گذاشتند ممکن است به آن خمس تعلق نگرفته باشد.@ ولی به هر حال اگر واقعاً اینقدر دلشوره داری اجازه داری که شما بروی صله ارحام بکنید و بعد بیایید خمس آن مال را حساب بکنید و خودتان بپردازید صله ارحام قطع نمیشود.@ اگر پدر بگوید که قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت نکنید چگونه باید رفتار بکنیم؟ باید رعایت بکنید چون(لا طاعَۀَ لِمَخلوقٍ فی مَعصیَۀِ الخالِق) برای هیچ مخلوقی ما حق طاعت قبول نداریم آنجایی که معصیت خداوند هست و قوانین راهنمایی و رانندگی مثل مسائل شرعی باید رعایت بشود چون مسائل اجتماعی هست حق الناس وسط هست.@ چرا کسی که هر روز گرفتار غصه خوردن برای گناهانش هست دچار حمله از عقب میشود شما به آشتی فکر بکنید و در آشتی به دوستیها فکر بکنید این قشنگتر هست تا اینکه یکسره به گذشتهتان غصه بخورید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@