جلسه 023 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - دشمن‌شناسی (خاوران)

0اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره حسادت بود که از حملههای شیطان هست و این نکته را عرض کردیم که اگر شیطان موفق میشود در ما عملیاتی را انجام بدهد تحریکی را ایجاد بکند این عملیات یا تحریک زمینهاش را خودمان فراهم میکنیم یعنی دستگیرههای تحریک را و انواع وسوسه و وسواس و گرفتاریها را خودمان ایجاد میکنیم.@ نقطه فشار و نقطه ضعف را میدهیم دست شیطان، گفتیم یک شیطانی که خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت به ما معرفی میکند عبارت است از شیطان طائف، شیطان طائف شیطانی هست که طوافکننده است یعنی در نظام خلقت دارد گزارش میدهد شما یک شیطانی دارید که طوافکننده است در قلب ما و این دائماً میگردد در قلب شما.@ مثل رادار چطوری آماده است همیشه میگردد همه چیز را یکسره دارد این هم همینطوری دائم طواف میکند در قلب شما ببیند کجا زمینه نفوذ فشار دارد کجا قلب نازک شده میتواند فشار بیاورد و فرو برود و آسیب بزند در درون شما نفوذ بکند.@ هر جا که شما باید در آن دستگیری بکنید آنجا تحریکپذیری بیشتر هست شما اگر به سوابق کارهایتان به سوابق زندگیتان نگاه کنید مثلاً میبینید که در ده سال پیش به چه چیزهایی میل داشتید که الان هیچ هوسی نسبت به آن ندارید هیچ میلی ندارید آن موقع ده سال پیش آدم ممکن است چنان تحت فشار خواسته خودش و میل خودش قرار بگیرد که از طریق غیر عاقلانه بخواهد برود خواسته خودش را تأمین بکند.@ ولی الان برایتان مسخره است الان برایتان هیچ نوع کششی ندارد هیچ نوع تمایلی ندارید قبلاً بود ولی الان نیست ده سال پیش نه یک سال پیش فرقی نمیکند ولی آن موقع که انسان نسبت به یک چیزی میل دارد قصد دارد این یعنی سنخیت پیدا کرده با آن مورد خاص یا نیاز دارد یا سنخیت دارد یا طمع دارد نیاز و سنخیت هم نیست طمع هست آنجا زمینه برای اینکه ما بتوانیم در آن زمینه کشیده بشویم به سمت اضطراب افسردگی دلشورگی خیلی بیشتر هست.@ و این دستگیرهها را خودمان ایجاد میکنیم مثال زدم برایتان گفتم فرض بفرمایید در هیچ یک از ما هیچ وسوسهای ایجاد نمیشود که مثلاً مشروب بخوریم آدم بکشیم مثلاً مواد مخدر استفاده بکنیم اما خانمها یا آقایان زیادی هستند شاید بیرون از این مجلس که اسم مواد میاید قند در دلشان آب میشود اسم سیگار میاید اسم مشروب میاید اسم خیلی چیزهای دیگر میاید هوس میکنند این به خاطر این هست که با آن چیز سنخیت دارند.@ لذا تحریکپذیریشان هم درست در همان نقطهای هست که هوس میکنند و به آن کشیده میشوند بنابراین وقتی میگوییم شیطان نفوذ میکنند در بخش حسادت ما را تحریک میکند این فرمول را گفتیم که همیشه بین دو انسان حداقل دو شیطان وجود دارد که تحریککننده است و میتواند بین انسانها را به هم بزند حداقل این هست.@ بنابراین من باید به چند نکته توجه بکنم 1 ـ من باید خودم دستگیرهها را از بین ببرم و چون در بخش حسادت بحثش بحث عقیدتی بود و ما از نظر شناخت خودمان به خودشناسی برسیم تا حسادت نکنیم چون کسی که خودش را میشناسد اصلاً حیف میداند خودش را یک مرتبه بخواهد به یک چیزی میل بکند و قیمت خودش را پایین بیاورد.@ چون قیمت نهایی را خدا به ما داده وقتی قیمت نهایی را داریم هیچ وقت به پایینتر از آن میل پیدا نمیکنیم این حماقت است لذا در حسادت شما دچار خودفروشی میشوی وقتی حسود میشوی قیمتت پایین میاید که چرا فلانی دارد من ندارم همین که حواست باشد که قیمت تو بالاتر از این حرفها است آنهایی که دارند به واسطه داشتن یک همچین چیزی شرافتی به تو ندارند خیلی کمک میکند.@ این فکر که من قیمتم بالاتر از این حرفهاست من باید با زوج خاص خودم ازدواج کنم حتماً باید با معشوق خاص خودم پیوند برقرار کنم حالا اگر این پیوند را برقرار کردیم هستم آرامش دارم نیازی با وجود او به کس دیگری ندارم هر کس با زوج مخصوص خودش ازدواج بکند دیگر حسادتی در این زمینهها ندارد تحریکی ندارد.@ گفتیم زوج بخش انسانی ما سه بخش داریم یک بخش حیوانی هست یک بخش جسمانی هست ماده که گیاه دارد جنبه گیاهی ماست نباتی ماست بدنی که رشد نباتی دارد معشوق خاص خودش را دارد یعنی باید با چیزهایی که جنبه گیاهی ما میطلبد ازدواج بکنیم ؟؟؟ برای رشدمان برای زنده نگه داشتن سلولهایی که هر ثانیه دارند هزاران از این سلولها در بدن ما میمیرند ما احتیاج به سلولهای جدید داریم.@ لذا حتماً باید آب بخوریم غذا بخوریم میوه بخوریم این زوج بدن ماست پوستمان باید حتماً نور مناسب ببیند چربی مناسب به آن برسد چشممان نور مناسب طول موج مناسب فرکانس مناسب برای گوشمان، یک تعادل از نظر جسمی باید داشته باشیم این بخش گیاهی ماست.@ در بخش حیوانیمان آن هم همینطور در بخش حیوانی هم باید زوجهای خاص خودش به ما برسد تا ما این ازدواج را انجام بدهیم در بخش خیالی و عقلانیمان اینها هم که ما در بخش عقلمان ما فرشته هستیم حیوان نیستیم در بخش عقل چون معشوق ما علوم هست کلیات هست فرمول هست.@ ما وقتی با علوم ارتباط داریم داریم جنبه فرشته بودن خودمان را تقویت میکنیم بنابراین در جنبه عقل فرشته هستیم در جنبه فوق عقل که جلسه گذشته توضیح دادم ما بخش انسانیمان ؟؟؟ فوق تجرد و انسانیمان هست ؟؟؟ چون بینهایتطلب است زوجش و معشوقش بینهایت است اگر کسی بتواند با زوج خودش ازدواج بکند محدودها نمیتوانند او را به حسادت وادار بکنند.@ چون گفتیم حسادت اساساً ریشهاش عواملش حتی چیزهایی که ما نسبت به آن حسادت میورزیم ؟؟؟ امور محدود هست وقتی تو حواست هست که موجود محدود نیستی نامحدود هستی زوجت هم نامحدود هست وقتی با زوج خودت ازدواج بکنی اساساً به معشوق دیگری فکر نمیکنی طلب دیگری نداری.@ لذا این بخش بخش عقیدتی و فکری است من باید خودشناس باشم قیمت خودم دستم باشد بدانم کیستم از کجا آمدم در کجا هستم به کجا میروم این سه تا ملاک خیلی مهم است وقتی این دستم آمد و مختصات ریاضی خودم را در جهان کشف کردم که من کجای این عالم هستم و قرار است کجا بروم هر لحظهای که از اینجا میروم کجا میخواهم بروم بعدش چه خواهد شد و اساساً هدف خلقت من چیست هیچ زمینهای برای حسادت فراهم نمیشود.@ شما دستگیره هم ندارید الان اگر من به شما بگویم که مشروب بخورید شما این را توهین میدانید میگویید این چه فکری کرده که به ما گفته بروید مشروب بخورید یا پیشنهاد یک کار خلاف به شما بدهم مثلاً بروید دزدی بکنید شما چه فکری میکنید میگویید این قیمت ما را ندیده دارد به ما پیشنهاد دزدی میدهد.@ چون هر کس به ما هر پیشنهادی میدهد در واقع دارد نسبت به قیمت ما این پیشنهاد را میدهد یعنی ما را اینقدر ارزیابی کرده دیده در خودش که به من بگوید بیا برویم دزدی بکنیم یا مثلاً میخواهیم برویم آدم بکشیم وقتی پیشنهاد میدهد قیمت دستش هست میگوید مثلاً میشود به این بگویی حالا تو بیا این صد هزار تومان را بگیر برویم یک کسی را بکشیم یک میلیون تومان را بگیر یک کسی را بکشیم.@ بنابراین وقتی قیمت دستم هست به یک خودشناسی نائل شدم دانستم از کجا آمدم هدف خلقتم چیست کجا میخواهم بروم کیستم اصلم کیست ریشهام چیست وطنم کجاست صاحب من کیست چهره حقیقی من چیست وقتی من این را فهمیدم اصلاً زمینه برای حسادت فراهم نخواهد شد لذا دستگیره هم وجود ندارد.@ نه فقط در مورد حسادت در مورد خیلی چیزهای دیگر آدم در وجودش دستگیره ندارد تحریک نمیشود که بخواهد بیاید برود یکی ا و را تحریکش بکند به آن سمت بکشاندش با یک قیمت نازلی وقتش را که هر یک دقیقه است در معادلات حیات ادبی ما یک دقیقه مساوی هست با میلیونها سال آخرت، نمیفروشد به این مفتی، حاضر نیست وقتش را راحت بفروشد.@ حاضر نیست خیالبافی بکند در خیال هم حتی سراغ چیزی نمیرود خیال معصوم میشود میداند دارد به چیزی فکر میکند که مساوی قیمتش نیست لذا هم در عمل و خارج مصونیت پیدا میکند هم در خیال و اندیشه راحت هست دیگر خوابهایی هم که میبیند خوابهای قشنگی است خوابهای بد نمیبیند.@ چون خوابهایی هم که سراغ ما میاید مربوط به این هست که قیمتهایی که ما به خودمان دادیم مطابق آن قیمتها ما خواب میبینیم این خواب محصول دادههای خود ماست به خود ما، محصول ارزیابی خود ماست از خود ما، ما چقدر خودمان را میشناسیم چقدر نسبت به خودمان قیمت قائل هستیم خوابهایمان هم همه اینطوری هست یعنی معلوم است که ما چکاره هستیم در خواب مشخص میشود.@ بنابراین وقتی از آنجا شروع میشود این نظام درست میشود نظام فطری درست میشود و من قیمتم دستم میاید و باورش میکنم نه فقط بشنوم باور میکنم که من اینقدر قیمت دارم وقتی فهمیدم اینقدر قیمت دارم دیگر در بازار که میروم من وسوسه زیر یک میلیون تومان نمیشوم.@ چون این مقدار طلایی که همراه ما هست قیمتش از یک میلیون بالاتر است رفتم پنج تا مغازه گفتند یک و صد یک و پنجاه یک و صد و پنجاه من دیگر قیمت دستم هست دیگر هیچ کس نمیتواند بیاید زیر یک تومان پیشنهاد بدهد پیشنهاد بالاست.@ شما مزایده هم که میخواهید بکنید همینطور هست مناقصه هم که میخواهید بکنید همینطور هست قیمت پایه حتماً دارید بعد وارد ارتباط میشوید لذا وقتی من میخواهم در حسادت اساساً درگیر بشوم وقتی قیمت پایه را دارم میگویم دلیل ندارد من بروم وارد این مسئله بشوم برای چی حسادت بکنم چون قیمت من نیست حیف هستم من که این کار را بکنم.@ لذا درگیر نمیشوم چون میتوانم نسبت به هر چیزی که حسادت میورزم بسیار بسیار بالاتر از آن را برسم و داشته باشم لذا افسردگی هم ندارم غصه هم ندارم پس این یک نکته که ما باید دستگیره را خودمان از بین ببریم نکته دوم این که باید توجه بکنیم که حتماً در اندیشه ما کسی میاید تحریک میکند و ما آن نیستیم کس دیگری هست.@ لذا افکارمان را به خودمان انتساب ندهیم افکاری که در ما این علامتها را دارد ؟؟؟ هست اضطراب هست ترس هست افسردگی هست ناامیدی هست به خودم انتسابش ندهم یعنی باورش نکنم نپذیرمش بدانم این مال من نیست کسی دارد در من ایجاد میکند و خوشش هم میاید از اینکه این را در من ایجاد بکند.@ بنابراین از طرف ؟؟؟دستگیره ایجاد نمیکنم اگر یک موقع مورد حمله قرار گرفتم چون حمله گاهی اوقات محکی است این را یادتان باشد این خیلی فرمول خاصی هست یادتان باشد حمله یک موقعهایی محک هم میزنند در جبهه اصطلاحاً به آن میگفتیم عملیات ایذایی یعنی میخواهیم ببینیم دشمن چقدر ظرفیت دارد چقدر آمادگی دارد.@ شلیکی که به ما میکند چیست چه اسلحه و مهماتی دارد این محک زدن هست که ما بدانیم این چطوری هست مثل کسی که فرض بفرمایید میخواهد برود یک بانکی را بزند مغازهای را بزند اول محک میزند که اینجا دزدگیر دارد یا ندارد باید اول مشخص بشود که سگ آنجا هست یا نیست فاصلهاش تا ایستگاه پلیس چقدر است.@ حالا شما باید به این توجه بکنید شما حتماً باید این اطلاعاتتان دقیق باشد وقتی میخواهید کار بکنید این اطلاعات باید دقیق باشد که بدانید با اطلاعات غلط از خودتان یک دفعه در توهم نیفتید این حملههای ایذایی که شیطان انجام میدهد برای محک است.@ شما همه الان من بگویم قبول میکنید گاهی وقتها هست فکرهایی به سرتان آمده که بعدش اصلاً فکر نمیکردید که به سرتان بزند یک همچین فکری، یعنی قبلش به طور طبیعی وقتی به شما میگویند این فکر یا یک همچین چیزی میگویید نه نه ولی گاهی وقتها شده این حس به شما دست داده.@ یعنی اصلاً باور نمیکردید که یک همچین فکری بکنید یک همچین خوابی ببینید چون شیطان هم در خواب حمله میکند مثلاً میبینی یک آدمی که از او بدت میاید هیچ سنخیتی با او نداری ارتباط با او کاملاً برای تو مضر است خواب میبینی که نشستید با هم گُل بگو و گُل بشنوید خیلی هم مأنوس هستید.@ صبح که از خواب بلند میشوید احساس میکنید یک محبتی نسبت به این بنده خدا پیدا کردی ؟؟؟ خیلی هم وحشتناک نیست این حمله را کرده در حالی که اگر دیشب به تو میگفتند قبل از خواب به تو میگفتند برو با این حرف بزن اعوذبالله اصلاً من قیمتم این نیست بروم طرف یک همچین آدمی.@ ولی در خواب میاید به تو میگوید پیشنهاد میدهد آشتی هم میدهد انس هم میکنید با هم صفا میکنید با هم رفیق هم میشوید صبح که بلند میشوی میبینی که دلت یک ذره نرم شده نه بابا اینقدر تاریک هم نیست آنوقت زمینه ارتباط فراهم میشود چون ما همیشه میگوییم خواب یک چیزی بوده فرشتهها گفتند حتماً وحی مُنزل بوده ؟؟؟ آسیب دیدی یک انس الکی، این باید حساب کتاب داشته باشد.@ وقتی من قیمت را دارم دیگر وسوسه نمیشوم اگر قرار است طلا را فردا بفروشم در بازار یک میلیون و پانصد هزار تومان اگر در خواب هم میبینم فروختم پانصد هزار تومان به این خواب محل نمیگذارم.@ اگر امام زمان هم بیاید در خواب من بگوید خانم فلانی من امام زمانت هستم فردا رفتی بازار پانصد هزار تومان میگوییم قربان شکلت بروم من مخلصتم هستم زیر یک میلیون اصلاً حرفش را هم نزن آقا یعنی اینجا احساساتی نمیشوی که من امام زمان را خواب دیدم باید بروم اینطوری بکنم.@ ولی وقتی در این مقوله میشود انسان خطرناک میشود یک موقعهایی میبینی اصلاً به هیچ وجه خلاف آن چیزی که فکر میکردی قیمت از خودت ؟؟؟ یک دفعه به تو یک پیشنهادی میشود که خیلی راحت هم میپذیری زیر بار میروی باورت هم نمیشود.@ یک خانمی از شوهرش خیلی بدش میامد 14 سال هم زندگی کردند بعد هم به طلاق کشیده شد گفتم برای چه ازدواج کردی؟ میگفت هیچی خریت، گفتم برای چی؟ میگفت اول از این من از قیافه این خیلی بدم میامد یعنی ؟؟؟ قیافهها را من متنفر بودم گفت از خود این هم من متنفر بودم وقتی آمد خواستگاریم دیگر بدتر شد.@ گفتم حالا در خواستگاری چه گفتی چه جواب دادی؟ گفت اولش مقاومت کردم گفتم نه ولی نمیدانم چه شد یک دفعه دیدم یک کسی با من حرف زد یک دفعه یک طوری شدم مثلاً باشد بیاید یک دفعه احساس کردم سر سفره عقد نشستیم حالا بعدش دیدم که تنفر شروع شد 14 سال زجر و شکنجه محصول چند تا بچه خانواده کاملاً آشفته.@ یعنی این را شما حتماً حواستان باشد هیچ وقت تصمیمهایی که میگیرید بدون معیار نباشد که علتهای طلاقهای زیادی که ما داریم الان در جامعه خیلی راحت شده طلاقها این هست که غالباً با دل و احساس ازدواج میکنیم نه با معیار، یعنی قیمت نداریم مبنا نداریم که شخصیت یک مرد متعال یک مرد مناسب برای ازدواج کیست یک خانم مناسب کیست.@ فقط چون دلمان میخواهد میگوید من از فلان مجلس بیرون میامدم او هم از آن مجلس آمد بیرون چشمهایمان به هم خورد عاشق همدیگر شدیم بعد هم رفتیم سمت ازدواج، اصلاً مبنا نیست قیمت نیست مثل اینکه میگوید آقا من هوس کردم طلای یک میلیون تومانی بفروشم ده هزار تومان، به هر کس بگویی میگوید خیلی احمق هستی هوس کردم یعنی چی یک میلیون تومان طلا بوده.@ یک دفعه آدم سقوط میکند ما زیاد داشتیم افراد با کسانی ازدواج کردند که باورشان نمیشده اگر تا دو روز قبل میگفته مثلاً با یک همچین کسی ازدواج کن قبول نمیکرد یک آقایی وقت گرفته بود آمده بود دفتر من میخواست نظر من را بپرسد راجع به این قضیه، خیلی علمی بود یعنی از اینهایی بود که یکسره درس میخواند بحثهای علمی زیاد و بحثهای دانشگاهی خیلی دنبال این چیزها بود.@ دو نفر بودند حالا هر دو را برایتان میگویم گفت که من آمدم بگویم میخواهم تا آخر عمرم ازدواج نکنم اینقدر این شیفتگی علم من را مست کرده میبینم اصلاً نمیتوانم وقتم را با چیز دیگری بگذرانم ؟؟؟ حالا من را نگاه کنید نشستم میگویم ازدواج خوب است سنت پیغمبر است مثلاً آدم یک احتیاجاتی احتیاج عاطفی احتیاج مادی احتیاج معنوی ثواب دارد.@ اصلاً من نمیتوانم این حرفی که شما میزنید من فقط میخواهم کار علمی بکنم گفتم تا این روحیه را داری اصلاً رد ازدواج نرو باشد برو، هفته بعد دیدیم کارت دعوت برایمان آمده کجا عقد! عقد چه کسی؟ عقد آقای فلانی، گفتیم چه شد آقا محمود؟@ گفت نمیدانم آقای شجاعی رفته بودیم مشهد با مادرم یک خانوادهای هم آنجا بودند همینطوری خلاصه مادرم گفت ببین چقدر این دختر خوب است ما هم نگاه کردیم خوشمان آمد و همانجا عقد کردیم یعنی اصلاً فرصت نداده بودند که بیایند همانجا در مشهد کار را تمام کرده بودند بعد برای مراسمش ما را دعوت کرده بودند.@ یک رفیق دیگر داشتیم او هم میگفت من باید درس بخوانم واقعاً جدی هم بود خیلی خوره مثلاً پزشکی، به او گفتم محمد اینطوری که نمیشود بیا ازدواج کن بعد برنامهریزی کن گفت نه من فقط باید درس بخوانم رفت خارج برای اینکه درس هم اینجا چیز نشود خیلی سال خارج بود.@ بعد آنجا من یک موقعی رفته بودم اروپا ایشان را دیدم با هم صحبت کردیم گفت من فقط مشغول کار علمی و درس هستم بعد آمدم تهران و چند وقت بعد او آمد آمد دفتر ما گفتم ازدواج کردی گفت نه اصلاً نه موقعیتش را دارم نه وضعیتش را دارم گفتم به هر حال هر وقت خواستی به من بگو گفتم میخواهم که ازدواج اشتباه نکنی این دورهای که مربوط به پسرها هست گفت باشد.@ ما هم خداحافظی کردیم جلسه داشتیم رفتم خانه ساعت 11 بود دیدم زنگ زد گفت محمد آقا گفتم بله گفت نوارها کجاست گفتم چی شد گفت هیچی مادرم همین امشب من را برداشته برده یک جایی نوارها را لازم دارم زودتر بده دیگر اصلاً به نوارها نرسید گفتم فردا بیا نوارها را بگیر 17 تا را باید گوش کنی قبلش تا بحث خواستگاری گفت نمیرسم هیچی خداحافظ خداحافظ.@ گاهی وقتها اینطوری میشود میاید بیمبنا یک کارهایی میکند یعنی یک تصمیماتی را میگیرد آنوقت این تصمیمگیری خطرناک است چون سرنوشت خیلیها را به هم میزنیم میگوید اصلاً نمیخواستم نمیدانم چه شد قبول کردم میگوید حالا دلم را زده دوباره سر عقل آمده میگوید دلم را زده میخواهم طلاق بگیرم.@ بچه مردم پسر مردم، نه روی لج و لجبازی با پدرم این کار را کردم روی لج و لجبازی با آن پسر که میخواستم این کار را کردم، محصول چه شد؟ با زندگی او بازی کردی حالا خوب است عقلش رسیده جدا بشود یک موقع تشکیل زندگی میدهند بچهدار میشوند چند تا بچه که نمیدانند برای چه به این دنیا آمدند.@ یعنی مادر گنگ گیج پدر گنگ گیج روی لج و لجبازی چند تا بچه به دنیا آمدند میگذاشتی در بهشت میماندند جایشان خوب بود اینها را اینجا کشاندید آوردید چکار، برداشتید آوردید اینجا بعد هم ولشان میکنید به امان خدا روی لج و لجبازی، تصمیمات الکی، بنابراین باید دقت بکنید هر تصمیمی که میخواهید بگیریم قیمتها باید مشخص باشد معیارها و مبناها باید مشخص باشد که میخواهیم تصمیم بگیریم بعد جلو برویم.@ در بحث حسادت ما وقتی که معیار داشته باشیم قیمت دست خودمان باشد 1 ـ از درون دستگیره نداریم 2 ـ حملههایی هم به ما میشود گاهی وقتها فقط حمله است نباید به خودتان اتهام حسادت و بدبینی یا آدم بد بودن بزنید حمله میشود فکر بد کردن درباره دیگران چیزی است که در دست ما همیشه نیست گاهی وقتها انسان یک صحنهای را از یک کسی میبیند یک فکر بد میکند.@ حالا بحث بعدی ما همین است انشاالله بعد از حسادت میخواهیم راجع به خوشبینی و بدبینی صحبت بکنیم گاهی اوقات در ذهن میاید اما این در ذهن آمدن مال تو نیست یعنی تصمیمی که میاید مثلاً میگوید نکند این ریگی در کفشش باشد شب هم اتفاقاً میاید در خوابت همین را هم به تو نشان میدهد.@ مثلاً شب طرفی که یک آدم خوبی هست به صورت یک هیولا به تو نشان میدهد یک آدم وحشتناک با قصد و غرضهای خیلی بد یک چیزهای بدی هم از او نشان میدهد گاهی وقتها چیزهای بدی هم نیست ولی تو بد میبینی.@ این آمد گفت آقای شجاعی چند نفریم ما نسبت به استاد فلانی بدبین شدیم، گفتم برای چی؟ گفت راستش را بخواهید یک خوابی دیدم خیلی دوستش داشتم خیلی هم به ایشان ارادت داشتیم درسهایش خیلی خوب بود گفت یک خوابی دیدم.@ گفتم حالا خوابت چیست؟ حالا رفته بود یک مدرسه را شیطان با این خوابش به هم زده بود، گفتم حالا چه شده؟ گفت خواب دیدم که همه دارند نماز میخوانند بعد این ایستاده پشت به خانه خدا این طرفی دارد نماز میخوانند مردم بزرگان آیت اللهها همه رو به قبله نماز میخواندند این پشت به قبله داشت نماز میخواند.@ بعد دیدم که این دارد خلاف عمل میکند فهمیدم که این راهش راه مستقیم نیست چون اویی که جلو ایستاده بود یکی از اولیاء خدا بود داشت نماز میخواند جلو همه روبه قبله این داشت پشت به قبله خلاف همه مردم نماز میخواند گفتم که این خواب خوبی هست، گفت یعنی چی؟ گفتم خواب خوبی است اگر کسی پشت به قبله نماز بخواند علامت خوبی است.@ علامت است که این آدم موفق به طاعت الهی است بد که نیست تو نمیفهمی تعبیر خواب یک تخصص است تعبیر خواب گاهی وقتها کثیفترین صورتها در تعبیر خواب قشنگترین صورتهاست زشتترین صورتها بهترین صورتهاست ما نمیدانیم اطلاعات خاص خودش باید به ما بگوید باید دنبال تخصص باشیم.@ هیچی این مدرسه را ریخته بود بهم این استاد بیچاره را بدنامش کرده بودند سر کلاس یک نفر یک خواب اینطوری دید شیطان گاهی اوقات در خواب میاید دو بهمزنی میکند زن و مرد با هم خیلی خوب میزان دارند با هم زندگی میکنند شب مثلاً مرد یک خواب راجع به زنش میبیند زن یک خواب راجع به مرد میبیند یک توهم است.@ ولی وقتی صبح که بلند میشود میبینی از طرفش بدش میاید نمیتواند دیگر راحت به او بخندد نمیتواند پیش خودش صبحانه بخورد چند سال هم در خودش نگه میدارد بعد یک دفعه میریزد بیرون، گاهی وقتها شده مادر نسبت به پسرش اینطوری شده پسر نسبت به مادرش اینطوری شده باید خیلی حواسمان را جمع بکنیم.@ گاهی وقتها یک محکهای اینطوری میزنند بعضی وقتها ما آمادگی نشان میدهیم هیچ مشکلی نداریم بنابراین اگر حملهای شد به ما در خواب یا در بیداری یا ذهن ما مشوش شد باید توجه بکنیم که این به هیچ وجه مبنا ندارد اصل نیست لذا در اینطور جاها حضرت میفرماید که کاملاً نسبت به این نوع تفکرات بیتوجهی بکنید فکر نکنید نسبت به آن چون میبازید.@ این یادتان نرود که هیچ وقت نمیگذارد با عزیزترین کسمان زیبا زندگی کنیم قشنگترین بهترین آدم خیلی ما دوستش داریم خیلی هم دوستمان دارد اما این را بدانید حتماً شما مورد تهاجم قرار میگیرید حتی در مورد خداوند تبارک و تعالی دیگر عزیزتر از خدا کسی نیست ولی در رابطه با خدا هم دو به همزنی زیاد در ذهن ما میشود.@ یعنی بالاخره یک کاری میخواهد بکند که ما از خدا بدمان بیاید اعتراض به او داشته باشیم همیشه زیر سؤال ببریم چون وقتی که خدا زیر سؤال رفت دیگر معشوق نمیتواند باشد دیگر براساس لا اله الا الله من حرکت حبّی و عشقی به حق تعالی ندارم.@ یک آدمی هست یک موجودی هست اینجا را خلق کرده من را هم خلق کرده با من هم کاری ندارد من را ول کرده با من قهر است دائماً هم من احساس بیپناهی و سردرگمی و اینکه هیچ کس را ندارم در این عالم ول هستم و برای چی آمدم را میکند موفق نیست.@ لذا خیلی باید دقت بکنیم هم دستگیره را از بین ببریم از نظر فکری و عقیدتی قیمتها و معیارها دستمان باشد دست به اقدامات خطرناک و ارتباطات خطرناک و تصمیمات ناجور نمیزنیم دلدادگیهای بیخود ایجاد نمیکنیم 2 ـ اگر حمله کرد حتی اگر دستگیره هم نداشته باشیم ما باید توجه داشته باشیم که ما حتی اگر دستگیره هم نداشته باشیم گهگاهی مورد حمله ایذایی قرار میگیریم میخواهد محک بزند.@ بدتان هم نیاید از خودتان، نگویید من بعد از این همه پاکی این همه خوبی این همه قشنگی این همه زحمت کشیدم حالا چرا بعد از پنج سال یک همچین فکر بدی در سرم بیاید اصلاً او مال تو نیست او این را به تو میچسباند که ببیند میچسبد یا نه میگیریش یا نمیگیری.@ وقتی خودت میدانی پاک هستی و در فکرت هم چیز دیگری نیست اگر یک چیزی را آورد نسبت به رابطهات با هر کس خدا، معصومین، فرشتهها، گاهی اوقات در قرآن داریم بعضیها با فرشتهها دشمن میشوند با جبرئیل دشمن میشوند یک موقعی اینطوری شد باید دقت کنید که به خودتان انتساب ندهید.@ چون شیطان فقط همین را میخواهد که تو قبول کنی بد شدی با یک کسی تو قبول کنی نسبت به یک نفر حسادت داری قبول کنی که بدی یک نفر را میخواهی شما اصلاً به او راه نده حتی همین مقدار را هم به تو تحمیل بکند که تو بد یک نفر را خواستی اصلاً اینطوری نکن چون اگر به تو این را تحمیل بکند که تو بدجنس هستی این را بتواند به ذهن تو بیندازد و بدجنسی را به تو تلقین بکند قیمتت از آن به بعد پایین میاید.@ آنوقت دست به کارهای دیگر راحتتر میتوانی بزنی باید مواظب باشید که این تحمیل را نکند اینها را من مقدمه عرض کردم تا برسیم به این نکته که حسد با دین و ایمان انسان چکار میکند چطوری ابدیت را از انسان میگیرد.@ یعنی قیمتت را پایین میاورد خودفروش میشوی مجبور هستی به چیزهای موقت محدود، بد، خودت را بفروشی و بعد دائماً هم تشنه گرسنه حریص نسبت به داراییهای دیگران باشی و اینکه خودت نداری بعد گفتیم ساخط به قضای الهی میشوی سخط داری عصبانی هستی از تقدیرات الهی و تقسیمات و قسمتها عصبانی هست.@ تو دیگر اصلاً فرصت نداری به خودت برسی برای همین رابطه را نگاه کن امام باقر(ع) (اِنَّ الحَسَدَ لَیَأکُلُ الاِیمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ) حسد ایمان را میخورد همانطور که آتش هیزم را میخورد اگر بخواهید یک ابدیت زیبا داشته باشید و یک تولد شیرین به نظام برزخی و ملکوت داشته باشید باید این آلودگی را از خودت دور بکنی.@ آنوقت آنچه که خیلی خیلی مهم است این هست که در نظام ارزیابی هم شیطان میاید گاهی وقتها قیمتهای ناجور به شما میدهد یعنی چی؟ یعنی گاهی وقتها مثلاً مثل بعضی از افراد هستند که مثلاً درس دارند میخوانند مثلاً یک دفعه بیست میگیرد هجده میگیرد یک دفعه میگوییم 14 کاملاً استوار است به هم نمیریزد شش نمره کم آورده ولی اصلاً به هم نمیریزد.@ تعادلش را حفظ میکند بعد یواش یواش خودش را بالا میاورد چرا اینطوری شدم مشکل کجا بود حلش میکند بعضی وقتها یک کسی بیستش را میکند نوزده، داغونش میکند آنوقت برای این یک نمره آنقدر بزرگنمایی میکند که بعدها دیگر نمیتواند هیچ وقت بیست بگیرد به یک اضطراب وحشتناکی او را میاندازد.@ یکی از این خانمها آمده بود پیش من میگفت که من اگر این دفعه کنکور قبول نشوم میمیرم دق میکنم حالا برای چی مثلاً فرض بفرمایید دختر خالهاش هم کنکور قبول شده مسابقه گذاشتند با هم که این هم قبول بشود یکسره دلشوره که قبول میشوم نمیشوم خوب هم خواند.@ یک برنامهریزی خوبی من برایش کرده بودم یک موقعی هم تست میداد خیلی خوب بود اینقدر این دلشوره داشت رفت سر جلسه کنکور از شدت دلشوره حالت تهوع به او دست داد آوردنش بیرون از کنکور ماند یکسال عقب افتاد گاهی وقتها این کار را با آدم میکند.@ باید دقت کنیم که دچار افراط و تفریط و توهم نشویم برای بدیها قیمتها دستمان باشد خوبیها هم قیمتهایش دستمان باشد بدانیم که اگر چیزی بد است چند درجه بد است همان درجه نسبت به آن نگران باشیم و اگر خوب است چقدر خوب است همان مقدار برایش ارزش قائل باشیم بیشتر از آن، نه.@ حالا شما در بدن گفتم که بدن شش حالت دارد که شش حالتش مثل حالتهای روح است یکی مریضی و صحت، نظام پزشکیش نظام درمانش نظام طبش یکی خوابی و بیداری، یکی مرگ و حیات، این شش حالت مثل روح است همانطور که بدن این شش حالت را دارد روح هم این حالات را دارد.@ هم خواب دارد هم بیداری دارد هم مرض دارد هم سلامت دارد هم حیات دارد هم مرگ دارد این حالتها هست برای روح، در قسمت بیماری جسم شما اگر یک کسی پایش بشکند اضطراب دارید ناراحت هستید که پایش شکسته ولی چقدر برایش قیمت قائل هستید؟ میرود پیش دکتر میگوید آقای دکتر این الان پایش شکسته چکار میتواند بکند؟.@ شما ببینید یک ورزشکار خیلی معروف زانویش را عمل میکند پایش میشکند کتفش میشکند این شوخی نیست این بعداً باید بیاید در مسابقه فوتبال خشنترین بازیها را بکند به او تنه بزنند زمین بخورد اما شما نگاه کنید دکترها میگویند این فصل را نباید بازی بکنید تحت درمان باشد عمل بشود مراقبت بکند تمرین فیزیوتراپی به او میدهیم فصل بعد میاید امتحانات شرکت میکند میاید در مسابقات شرکت میکند.@ یک دختر خانمی یادم هست مادرش میگفت این مدتهاست که افسردگی دارد وقتی هم که آمد در اتاق من آخر هم نتوانست حرف بزند یعنی همینطوری پژمرده و داغون هر کاری کردم نتوانست صحبت بکند، چه بود؟ دختر خانم در دبیرستان داشت فوتبال میکرده مثلاً پایش نشکسته بود یک ذره در رفته بود باید یک مدتی بازی نمیکرد تا پایش خوب بشود دوباره برود بازی بکند.@ همین بیچارهاش کرده بود از غذا و خواب و همه چیز انداخته بودش که چرا من باید تا یک ماه فوتبال بازی نکنم تا دو ماه فوتبال بازی نکنم و این کشندگی زیادی برایش میاورد حالا الان میرسم در آثار جسم بیشتر برایتان توضیح میدهم.@ یک کسی هست نه قهرمان دنیاست مشهور است یک فصل بازی نمیکند در جام جهانی از المپیک میافتد ولی میرود قشنگ به خودش میرسد میگوید این برای من مهمتر هست برای پا شکستگی اینقدر قیمت دارد، ولی اگر سرطان داشته باشی چی؟ یا پوکی استخوان بگیری نگرانیش بیشتر هست یا نه؟ خیلی بیشتر است.@ چون پوکی استخوان بیاید به این راحتی نمیتواند برود بازی بکند یک ضربه بزنند فردا دوباره پایش میشکند سرطان داشته باشد زمینگیر میشود نمیتواند، برای سرطان به اندازهای که سرطان دارد آن هم با درجاتی که سرطان دارد و برای پاشکستگی.@ گاهی اوقات نه طرف افسرده میشود اصلاً حوصله فوتبال را ندارد اصلاً حوصله ندارد برود تمرین بکند این دیگر تقریباً از نظر فوتبال این شخص مرده است چون نوع کارش شادی میخواهد نشاط میخواهد دلدادگی میخواهد، ندارد، اصلاً نسبت به این کار دلمرده شده نمیتوانیم از او استفاده بکنیم اصلاً بدرد این کار نمیخورد.@ چون ندارد دیگر تمام آن حس و حالش را از دست داده برده بود شاعر را در باغ که مثلاً یک شب بخوابد حس شاعریش گُل کند در وصف صاحب باغ شعر بگوید صبح که رفت سر وقت شاعر گفت یک شعری در وصف ما بگو گفت برو بابا تا صبح بوی گند گُل و زرزر بلبل و شُرشُر آب نگذاشت بخوابیم.@ یعنی تمام حس را از دست داده یعنی هر چیزی که او فکر میکرد برای این خوب است برایش عصبانیت آورده هیچ تشویق و تحریکی نداشته این ندارد آن کار را وقتی ندارد این خطرناکتر است برای بازی فوتبال این بدرد نمیخورد این حس را ندارد.@ مثل یک حیوانی که سیرکیها خیلی وارد هستند با حیوانات که میخواهند کار بکنند مثلاً یک حیوانی در یک شرائط خاصی این بیاید در سیرک آبروی همه ما را میبرد مثلاً یک فیل بوده بچه زاییده بچهاش هم مُرده حالا این را اگر برداری همین الان بیاوری در سیرک دل ندارد با شادی بازی کند اما اگر قرار باشد این فیل این شیر بیاید برود در سیرک برای تو بازی بکند باید قبلش شنگول باشد تعادل داشته باشد بیاید برود برایت بازی بکند.@ در رابطه با وضعیت ما این را باید دقت بکنیم گاهی وقتها ما مثلاً یک پاشکستگی داریم شیطان میاید این پاشکستگی را برای ما سرطان میکند گاهی وقتها نه سرطان داریم اشتباهاً میاید میگوید نه تو سالمی خوبی اینقدر به ما میگوید سالمی خوبی که بعد یک موقع به خودت میایی که میبینی که کار از کار گذشته دیگر هم خوب نمیشوی.@ حالا در مورد قیمتگذاری یادتان باشد ما یک موقع هست مثلاً میرویم شراب میخوریم یک معصیتی کردیم یا میرویم زنا میکنیم یک معصیتی کردیم آدم خوش را بیحیثیت میبیند یا آدم دزدی بکند مال مردم را بخورد یا برود آدم بکشد.@ حالا اگر اینها را یک کسی مرتکب بشود میتواند جبران بکند وقتی تصمیم بگیرد، چرا؟ چون گناهی است که در بدن اثر گذاشته یعنی به مرتع روح نمیرسد یک کار بدنی بوده من زدم یک کسی را کشتم دزدی کردم زنا کردم در ناحیه بدن آلودگی ایجاد کردم.@ ولی این را دقت کنید اگر برسد به مرحله روح درمانش بسیار سخت میشود مدتش طولانیتر هست لذا آدم نباید نگران باشد میخواهم بگویم گناه ظاهری و بدنی، بزرگان ما گناهان را به دو قسمت تقسیم کردند گناهان بدنی و گناهان روحی گناه روحی درمانش دهها برابر سختتر و طولانیتر هست.@ میخواهم بگویم یک موقع لوس نشویم که اگر مثلاً ما آدمهای پاکی هستیم مثلاً نماز میخوانیم روزه میگیریم مثلاً ظواهر را رعایت میکنیم دیگر سالم هستیم نه یک موقع هست ما اصلاً هیچ کدام از کارهایی که یک آدم خراب و فاسد انجام میدهد انجام نمیدهیم ولی به یک فساد و فحشاء درونی چون در قرآن داریم فحشا درونی است.@ (حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ) ما یکسری فحشاهای ظاهری داریم یکسری فحشاهای باطنی داریم که فحشای باطنی خیلی قبحش در نزد خداوند و فرشتهها بیشتر هست درمانش هم سختتر است.@ یک موقع کسی هم نماز میخواند هم روزه میگیرد هم حجابش خوب است هم خیلی چیزها را رعایت میکند هم خمس میدهد خیلی اتو کشیده به خیلی از کسانی که اهل فحشا هستند ایراد میگیرد به یک کسی که مثلاً گناهی میکند یک مشروبی میخورد یک ذره مشنگ است یا مثلاً یک روابطی دارد آنها را پایین میبیند اما غافل از اینکه پیش خدا خیلی خودش وضعش خرابتر هست.@ یعنی قیامت باید برود التماس بکند به همان کسی که اهل فحشای ظاهری بود التماس کند او دستش را بگیرد حسادت از آن فحشاهای باطنی هست که کاملاً انسان را از حیثیت میاندازد حسادت یک فحشای باطنی است که آدم را از حیثیت میاندازد در جلسه شیطان توضیح دادم حمله از سمت راست در بحث وسواس گفتم.@ یک موقعی یک کسی مثلاً آقایی یا خانمی میرود یک عمل نامشروع انجام میدهد با یک نامحرم، این گناهش به مراتب کمتر از این هست که وسواس داشته باشی چون وسواس عبارت است از راه دادن شیطان در کجا به یک نامحرمی که دشمن هست در حیطه قلبت، آن نامحرم با حیطه بدنی تو ارتباط برقرار میکند شلاق هم دارد 80 ضربه شلاق میخوری تمام، گناه هم تمام شد.@ ولی وسواس اینطوری نیست وسواس یعنی تو یک نامحرم را داخل میاوری و میپرستیش به اسم مقدس هم میپرستیش به او راه میدهید قبولش میکنی که هر چه دلت خواست به تو دستور بدهد این فحشایش خیلی بالاتر است سر از جنون و دیوانگی و کفر در میاورد.@ عُجب اینطوری است خودبینی تکبر اینطوری است گاهی وقتها انسان خیلی همه چیزش هم میزان است ولی فقط متکبر است و همین تکبر بسیار زشتتر از هر فساد ظاهری است بسیار بالاتر از مشروبخوری و آدمکشی است ناامیدی همینطور ناامیدی یک گناهی هست که معادل کفر هست.@ افرادی که ناامید هستند و فکر میکنند که نمیتوانند خوب باشند نمیتوانند رشد بکنند نمیتوانند سعادتمند بشوند نمیتوانند شاد باشند نمیتوانند زندگی خوبی داشته باشند نمیتوانند موفق بشوند اینها به مراتب از کسانی که اهل فحشای ظاهری هستند گناهش پیش خدا بدتر است.@ آمد خدمت امام رضا(ع) گفت که مهمان فلانی بودم ماه رمضان رفته بودم مهمان فلانی یکی از سرداران مأمون، مأمون خودش یک آدمی بود خونریز سرادارانش هم مثل خودش، گفت چه خبر؟ گفت رفته بودم خانهشان دیدم ماه رمضان ظهر غذا آورد به من تعارف کرد، به او گفتم که تو مگر روزه نیستی ماه رمضان هست؟@ گفت نه آقا چه روزهای من بگیریم آخر روزهام به چه دردم میخورد، برای چی؟ گفت میدانی من 60 نفر از سادات را یک روز گردن زدم انداختم در چاه در خانه مأمون یک تعدادی از سادات را جمع کرده بود زن و مرد و پیر و جوان و بچه و همه را، گفت بکش بینداز در چاه، من همه اینها را دانه دانه کشتم انداختم در چاه.@ حالا من الان بروم چه نمازی بخوانم بعد از این همه جنایت چه نمازی بخوانم چه روزهای بگیرم دلم خوش باشد نماز روزهام به کجا میرسد وقتی این جنایت را کردم، گفت من هم چیزی به او نگفتم دیدم خیلی گرفتار شده بنده خدا در خودش نسبت به این کاری که کرده خیلی درگیر است.@ امام رضا(ع) فرمود به او بگو که ناامیدی تو از مجموع کشتن آن آدمها گناهش خیلی بالاتر است این که تو ناامید هستی که خدا نمیپذیردت شما حُر را نگاه کنید حُر وقتی میاید خیلی مضطرب است حُر یک شخصیت برجسته قوی قَدَر قدرتمند سرلشکر هم هست.@ اما وقتی میاید پیش امام حسین(ع) با ذلت و ترس میاید یعنی برای اینکه بفهماند به حضرت من میدانم کار از کار گذشته بعید هم هست خدا هم من را بپذیرد ولی دیگر تو کریمی من آمدم ببینم شما چکار میکنید کفش را در گردنش میاندازد با ذلت میاید.@ بعد میاید میگوید میدانی من کیستم من همانی هستم که راه را به رویتان بستم من همانی هستم که چند بار خواستی بروی جلویت را گرفتم من همانی هستم که آوردمتان کربلا اینجا حبستان کردم تا لشکر بیاید سر وقتتان، میتوانم توبه کنم یا نه؟ حضرت فرمود بله میتوانی.@ خیلی نسبت به حضرت زینب شرمنده بود حضرت زینب با روی باز استقبال کرد امام حسین با روی باز استقبال کرد حالا بعضیها هستند که آدمهای خیلی بدی بودند یکیشان مثلاً تا لحظه آخر با امام جنگیده بعد لحظه دیدم تنهاست یک دفعه یک لحظه به خودم آمدم گفتم که پسر فاطمه است پسر دختر پیغمبر است به یک بهانهای خودم را کشاندم رساندم به او، گفتم آقا راهی برای من هست؟ بله هست.@ هیچ وقت نباید ناامید بشوید حالا این ناامیدی را شما نگاه کنید کثافتش آلودگیش فحشایش فحشای باطنی وحشتناکی است افرادی که دائماً در زندگی هی نق میزنند ناامید هستند بد میبینند زندگی را، تاریک میبینند اینها ممکن است ظاهراً آدمهای خوبی باشند ولی اینها به مراتب فحشایش در نزد خداوند بیشتر است.@ یک کسی میبینی خیلی شنگول و منگول گناه هم میکند اهل فساد و فحشای ظاهری هم هست ولی اینقدر به خدا امیدوار است آخر هم خدا راهش میدهد شما بروید داستان رسول تُرک را بخوانید یا داستان خانمها را بخوانید رابعه را بخوانید کسان دیگر را در این کتاب که چندین بار توصیه کردیم کتاب ریاحین الشریعه داستان خانمهاست فارسی هم ترجمه شده بخوانید.@ خانمهایی که تا ته جهنم رفتند ولی با یک سلام به خدا برگشتن لذا باید دقت کنیم قیمتها دستمان باشد ممکن است ما خیلی موفق به نماز شب باشیم آدم خوبی باشیم قرآن خوب بخوانیم نماز خوب بخوانیم روزه خوب بگیریم جلسات خوب برویم.@ ولی نمیفهمیم که یک فحشای باطنی داریم که نسبت به خواهرت حسود هستی نسبت به مادرت حسادت میکنی نسبت به شاگردت حسود هستی نسبت به استادت حسود هستی نسبت به همسایهتان حسود هستید این خیلی مهم است.@ اگر این منتقل بشود برود در برزخ مثل جنینی هست که وقتی آمده اینجا با یک بیماری حاد آمده که باید سالها درمان بشود تا خوب شود ما بچه با یک یرقان میاید به دنیا، سه چهار روز درمانش میکنند شربتی قرصی اشعهای میزنند خوب میشود.@ ولی یک موقع میبینی نه بچه آمده به دنیا دو جای پایش شکستگی دارد لگنش در رفتگی دارد این باید برود شکافته بشود بکشنند صاف کنند بدوزند گچ بگیرند برو تا یکسال، چقدر دنگ و فنگ دارد اینطوری است.@ عزیزمان سؤال خوبی کردند چون این سؤال را من قبلاً توضیح داده بودم نگفتم ولی باز احتیاطاً برای تذکر به بعضیها لازم بود مگر گناهان چه جسمانی و چه روحانی در قلب و روح نقطه سیاه ایجاد نمیکند پس چرا شما میفرمایید که مثلاً قتل و یا گناهانی مانند آن فقط آلودگی در جسم ایجاد میکند و با تنبیه جسم گناه پاک میشود؟@ گناهکننده مهم است یک موقع هست که ما گناهمان را جسم انجام میدهد اثری در قلب میگذارد ولی یک موقع هست که قلب تولیدکننده گناه هست در حسادت شما سرطان دارید یعنی دائماً دارد خودش تولید میکند یعنی با تو هست برای همین جلسه قبل خواندیم کسی که حسود هست دائماً مریض است کثیر الحسرات است یکسره در حال حسرت خوردن است.@ ولی یک کسی که با بدنش یک آلودگی میکند درست است در روحش یک نقطه سیاه مینشیند این کجا در روح ما یک دزدی بکنیم یک قماری بکنیم یک آدمی بکشیم یک زنایی بکنیم یک نقطه تاریک روی قلبمان بنشیند یک جایی که قلب خودش مولد گناه است وقتی شما متکبر شدی کاملاً از حیثیت انسانی ساقط هستی.@ یعنی مثلاً اگر یک آیینه برزخی باشد خودت را نگاه بکنی خودت را وحشتناک میبینی هیچ حیثیت انسانی نداری برای همین هم در اینطور گناهان میفرماید یک موقعی صد سال عذاب میکشد شخص تا جبران بشود در جهنم، یک گناه کرده زنا کرده توبه نکرده قمار کرده توبه نکرده صد سال عذاب دارد.@ ولی میگوید وقتی با بیماری روح بیاید با حسادت با ناامیدی با تکبر با فخرفروشی با اینها وقتی متولد میشود میلیونها سال از آخرت معطل میشود تا حسادت از او گرفته بشود این کجا صد سال گناه کجا، شوخی نیست چون سرطان است سرطان درمانش طولانی است تا بخواهند از روح تو بکنند.@ تو یک روح متکبر متولد شدی فضای بهشت تکبر را قبول نمیکند فضای بهشت حسادت را نمیپذیرد فضای بهشت فخرفروشی و خودفروشی را قبول نمیکند این خیلی فحشایش فرق میکند برای همین تقسیم میکنند گناهانی که بدن انجام میدهد میگویند گناهان بدنی و گناهانی که روح انجام میدهد.@ درست است که هر دو در روح اثر میگذارد ولی این کجا که روح خودش بیمار باشد یا اینکه روح یک لکه ببیند یک ضربه بخورد خیلی فرق میکند بنابراین هیچ ایمانی برای آدم حسود نمیماند(آفۀُ الدین اَلحَسَد وَ اَلعُجب وَ الفَخر) از امام صادق(ع) آفت دین حسد خودبینی عُجب و فخرفروشی است.@ روایت بعدی از پیغمبر(ص) هست(عَلی اِنَّهُ قَد دَبَّ اِلَیکُم داَءُ الاُمَمِ مِن قَبلِکُم وَ هُوَ الحَسَد لَیسَ بِحالِقِ الشَعَر لِکِنُّهُ حالِقُ الدین) حلق یعنی تراشیدن، حاجیها وقتی سرشان را میتراشند میگویند حلق کردند وقتی ما میتراشیم چیزی از مو در بدنمان نمیماند مثلاً یک ماشین برمیداریم میتراشیم یک پماد از این موکَنها میزنیم میکَنیم هیچی دیگر نمیماند.@ میفرماید که شما بیماری امتهای قبلی آمده سراغ شما و آن حسد هست این را به شما بگویم(لَیسَ بِحالِقِ الشَعر) حسادت موهای شما را نمیکند ولی(لکِنَّهُ حالِقُ الدین) دینتان را از بیخ میتراشد میریزد دور، هیچی برایت نمیگذارد وقتی حسادت سراغت میاید@ لذا باید انسان خودش را درمان بکند برود به سراغ درمان با حسادت با کسی برخورد نکند چون حسادت نمیگذارد در بهشت باشی در سلامت با دیگران زندگی بکنی دائماً هم برای خودت جهنم درست میکنی هم برای دیگران، خودت در جهنم هستی برای همین متولد به جهنم میشوی.@ چون گفتیم اگر کسی بخواهد متولد به بهشت شود باید بهشت را همین جا پیدا بکند اینجا احساس بهشتی بودن داشته باشد تا متولد به بهشت بشود با غم و غصه و افسردگی و ناامیدی کسی وارد بهشت نمیشود اینجا اگر مؤمن نشاط داشته باشد شاداب باشد قوی باشد همیشه خوشبین و امیدوار باشد اینجاست که ورود میکند به بهشت به دارالسلام.@ دارالسلام مخصوص سالمهاست اصلاً اسمش را گذاشتند خانه سلامتی از نظر پزشکی دارند با آن بد برخورد میکنند طبابت روحانی(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) اگر قلبتان سالم بود قیامت نجات پیدا میکنید روح باید سالم باشد حسادت نباید در آن باشد تکبر نباید در آن باشد فخرفروشی نباید در آن باشد اینها خطرناک است.@ البته این که گفتم خُلق است گاهی وقتها هست که ما گهگاهی یک حسادت یک بار کردیم این را حسود نمیگویند برایتان توضیح دادم یک بار یک لحظه یک تکبری کردیم این را نمیگویند یک بار تکبر کردیم که متکبر، نه شده، آدم متواضعی یک بار تکبر کرده آدم متواضعی یک بار عصبانی شده آدم حلیمی هست.@ آدمی نیست که زود عصبی بشود زودرنج نیست ولی یک بار حالا رنجش به او حاصل شده به او آلودگی روح نمیگویند روایت بعدی هم همینطور هست میفرماید که حسادت ثوابهای شما را از بین میبرد هر چیزی که جمع کردید ثوابدانتان را سوراخ میکند یعنی هر چه ثواب جمع میکنی از آن طرف میریزد هیچی دیگر برایتان نمیماند.@ حالا اینطرفش ایمان بود آن لنگه دیگرش را هم بگویم امام صادق(ع) فرمود(یَقولُ اِبلیسُ لِجُنُودِهِ اَلقُوا بَینَهم الحَسَدَ وَ البَغی فَاِنَّهُما یَعدِلانِ عِند الله الشِرکَ) بین مؤمنین دو چیز را بیندازید یکی حسادت یکی تجاوز به حدود دیگران کردن، بیرحمی نسبت به همدیگر.@ یک کاسبی که به خودش میبیند که راحت مشتری را گول بزند جنس خراب به او بفروشد دارد به او تجاوز میکند فکر نکنید تجاوز یعنی اینکه مثلاً چاقو برداری بروی در خانه طرف مالش را بدزدی تجاوز یعنی له کردن دیگران حقوق دیگران را ندید بگیریم.@ در رانندگی یک چیزهایی در نظر میگیریم که جان عدهای را به خطر بیندازیم توجه نکنیم بغی یعنی اینکه یک مهندس بیاید پول بگیرد مجوز ساختمان بدهد به یک نفری که میداند از نظر استحکام آن استحکام را ندارد ولی چون رشوه گرفته حکم داده.@ در همین محله ما دادند یک پل ساختند روز افتتاح پل حالا همه هم جمع شدند میخواهند قیچی بزنند یک قیچی هم زدند و چهار نفر هم کف زدند یک ماشین آمد رد شد همان ماشین اولی افتاد شش نفر آنجا له شدند، چرا؟ چون پارتی بازی پل ساخته شده بود تجاوز یعنی این، تجاوز به حدود دیگران.@ تجاوز به حدود دیگران یعنی اینکه بروی زندگی یک عدهای را به هم بزنی تجاوز یعنی بدگویی بکنی تجاوز یعنی خبرچینی کردن تجاوز یعنی سیدیهای مبتذل بریزی در خیابانها تا مردها از زندگیشان سیر بشوند بیفتند دنبال ناموس مردم، تجاوز یعنی تحریک با بدحجابی نسبت به کسانی که زندگیها به هم بریزد.@ پسر میگوید من چه احتیاجی بروم ازدواج بکنم وقتی این همه برای من مفت فراوان هست با کمترین قیمت ازدواج نمیکنم تجاوز میشود آنوقت سر از همجنس بازی و ایدز هزار کوفت و زهرمار که در جاهای دیگر درآوردند در میاوریم این تجاوز میشود خونریزی است.@ تا الان بالای چند ده میلیون نفر آدم کشته شده سر اینکه بعضیها نخواستند حدود را رعایت بکنند ما دلمان میخواهد اینطوری باشیم این تجاوز میشود این و حسادت میفرماید این دو معادل شرک است در نزد خدا.@ (ایّاکُم اَن یَحسُدَ بَعضُکُم بَعضا فَاِنَّ الکُفرَ اَصلُهُ الحَسَد) بترسید از اینکه بعضی از شما نسبت به بعضیها حسادت کنید چرا؟ میگوید نزدیک کفر هستید کفر ریشهاش حسادت است چرا؟ وقتی سجده نکرد چون حسادت ورزید بعد گفت نه اولین گناه حسادت بود سجده نکرد کفر اینطوری شروع میشود.@ به آقا میگویند آقا تو بنده خدایی ما تو را آفریدیم تو نسبت به خانمت یک همچین وظائفی داری قبول نمیکند زیر بار نمیرود به زنش ظلم میکند به زن میگویند شما نسبت به شوهرت یک همچین وظائفی را داری ظلم میکند زیر بار نمیرود قبول نمیکند این کفر میشود.@ حالا وقتی که اینطوری شد نگاه کنید لطیف بودن ماجرا را، اینطوری شد به سراغ بدن هم میاید بدن مثل ناامیدی است مثل تکبر است مثل عصبانیت و زودرنجی است بدن را داغون میکند حسادت همینطور است کسانی که زودرنج هستند بدن سالمی ندارند.@ یک موقع میبینی سردرد دارد یک موقع میبینی چشم درد دارد مثلاً میبینی 20 سالش هست عینک میزند برای چی؟ میگوید ضعیف شدم، برای چی ضعیف شدی؟ حالا هر کس عینک داشت نگویید گناه کرده از آن طرف جدی نگیرید از اینطرف رفت دارد برگشت ندارد.@ بعد گفت برای چی؟ هیچی، خانوادهات و مادرت کسان دیگر نه ما فقط چیز داشتیم برای چی چشمت خراب است سردرد دارد یک وقت میبینی این مسئله اصلاً هیچ وقت به جسم مربوط نیست به روح مربوط است در معرفت نفس اصل اثبات شده این هست که جسم پایینترین مرتبه خود روح است دو تا نیستند که با هم ارتباط داشته باشند یکی هستند نفس از مرتبه بدن شروع میشود میرود در خیال و واهمه و عقل و فوق عقل یک تکه است.@

بنابراین شما هر جا لطمه بخورد روی بدن اثر میگذارد طرف حرص و جوش میخورد مثل من کچل میشود یا روی معدهاش اثر میگذارد روی اثنی عشرش اثر میگذارد روی سوی چشمش اثر میگذارد یا قلبش درد میکند برای چی فقط برای اینکه حرص و جوش میخورد الکی بدن دائماً مریض است خوب هم نمیشود.@ اینطور نیست که شما فکر بکنید که هی برو دکتر هی میرود قرص میگیرد بدتر میشود یعنی درد قلب این مال روحش هست ولی قرص هم میگیرد معدهاش را هم خراب میکند اثنی عشرش را هم خراب میکند.@ چند وقت پیش یک آقایی بود من به او میگفتم تو به خاطر این زودرنجیت با مشکل روبرو میشوی حساس هر چه که بود زود به او برمیخورد زود ناراحت میشد اینها که اصلاً غصه ندارد حرف هم گوش نمیداد اصلاً مخصوصاً برای اینکه من به او نگویم یک مدت با من ارتباطش را قطع کرد که من به او نگویم.@ یک موقع دیدم خانمش آمد گفت به داد برس گفتم چه شده گفت بردیمش تیمارستان رفتیم نوازشی سلام و علیکی حرفی فهمیده بود غلط کرده میگفت حرف گوش نکردم غیر از شما هم چند نفر به من گفتم من گوش نکردم.@ حالا یک مدت بهتر شده با او صحبت کردیم چند روز پیش به او میگویم مثلاً رفتیم با هم یک جا یک اتفاق خیلی خاصی مثلاً یک کسی جلویش بوق زد آقا دستی را کشید آمد از ماشین بیرون میخواست طرف را بکشد که چرا بوق زد حساس است.@ دستورالعمل برایش میدهم میگوید آقا من این دستورالعمل را میخواهم رعایت بکنم اما وقتی میخواهم رعایت بکنم باید تمرکز بگیرم یک دفعه به بدنم فشار میاید بدنم به هم میریزد یعنی چه اتفاقی افتاده؟ دور، میخواهد خوب باشد باید تمرکز بگیرد تمرکز که میخواهد بگیرد به بدن فشار میاید بدن به هم میریزد دوباره مریض میشود.@ ببین چه بدبختی نکبتی هست اینکه من در برنامه همه آقایان و خانمها نوشتم که حداقل نیم ساعت ورزش کنید دستورات غذاییتان را خوب رعایت کنید میوهتان به موقع باشد سبزیجاتتان به موقع باشد ورزشتان به موقع باشد استفاده از بوی خوشتان به موقع باشد استحمامتان به موقع باشد چون بدن مقدس است.@ بدنی که خوب نباشد وقتی میخواهی روحت را زیبا بکنی زیبایی را نمیپذیرد میخواهی روح را خوشبخت بکنی وقتی بدنت اینطوری هست راحت نمیتوانی راه خوشبختی را بپذیری بدنهایتان را مقدس به آن برسید اینقدر مهم است که خدا میگوید آقا اگر وضو برایت ضرر دارد نگیر برو تیمم کن.@ روزه برایت ضرر دارد نگیر مقدس بازی در نیاور چون بدن مقدس است باید حفظش بکنی به بدنهایتان برسید این بیماری باعث شد به بدن بخورد حالا وقتی میخواهد کار بکند میبینی بدن عکسالعمل نشان میدهد میگوید این حرفها خوب است قشنگ است ولی میایم سر کلاس سردرد میگیرم.@ میگوییم حالا برای چی؟ میگوید میخواهم تمرکز بگیرم سردرد میگیرم بدنش تحمل یک ساعت کلاس را ندارد حالا این باید پنج دقیقه پنج دقیقه شروع کند حالا این چه موقع میخواهد به مقصد برسد چند وقت دیگر میخواهد به مقصد برسد فرصتی برایش نمیماند تا میخواهد بیاید برسد میبینی کار از کار گذشت ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد، برای همین این روابط را با همدیگر دارند.@ این شش تا روایت را بخوانم از امیرالمؤمنین(ع) هست(اَلحَسَدُ یُزنِ الجَسَد) میفرماید حسادت بدن را فرسوده میکند یعنی زود آدم به پژمردگی میرسد زود به ناتوانی میرسد وقتی حسود است زود خورد میشود .@ حالا هی میرود کِرم میخرد خودش را جوان بکند مشکل اینطوری حل نمیشود شما قدیمیها را نگاه کنید شاد بودند خیلی به خودشان میرسیدند این بدن خیلی خوب مانده چون حرص و جوش ندارد راحت است بدن قشنگ با نشاط خوب، جوانهای الان میبینی مثلاً 30 سالش است میبینی سر و روی سفید، بدن داغون دندانها داغون میخواهد راه برود نمیتواند راه برود.@ مثلاً برای پانصد متر تاکسی میگیرد نه حال پیادهروی دارد نه حال ورزش دارد نه خوب میتواند از صمیم قلب بخندد حسادت داغون میکند شما حالا هر چی هم بروی به خودت برسی زمینگیر میشوی هر کاری بخواهی بکنی زمینگیر میشوی نکن این کار را، معده درد میگیری سردرد میگیری چشم درد میگیری قلب درد میگیری آدم را داغون میکند چرا این کار را بکنی.@ (اَلحَسَدُ یُذیبُ الجَسَد) بدن را آب میکند من یک بیماری به شما بگویم یک بیماری هست این وقتی شروع میشود با افسردگی شروع میشود وقتی شروع میشود دیگر شخص را رها نمیکند تا میکشدش مال کسانی هست که زودرنجی دارند یعنی حساس هستند.@ دو نفر جدیداً یک خانمی بود شوهر داشت زندگی خوبی هم داشت ولی زود مضطرب میشد بچهاش هم رفته بود فلان جا یک اتفاق مهمی هم نیست بالاخره بچه است میافتد حادثهای میبیند یک تصادفی حالا شده باید ببینیم نتیجه چیست، آخ، همین آخ را گفت و فردا دیدیم مریض شد، دکتر، دیدیم خوب نمیشود.@ خیلی هم ثمین بود خانم وزنش خیلی زیاد بود این آب شد هی کم شد دیگر تکان هم نمیتوانستت بخورد راه هم نمیتوانست برود تا مُرد با چند تا بچه، آنوقت دکتر به خواهر برادرانش هشدار داده بود که این خواهر شما بیماریش مال همین است یکبار چون حساس بوده یک حادثه اتفاق افتاده خیلی بزرگ میکند.@ گاهی وقتها دیدید بعضیها مثلاً جیغ میزنند داد میزنند خیلی آنوقت احساس میکنی چه فاجعهای اتفاق افتاده چه شده، حالا مثلاً یک سوسک دیده یک موش دیده بالاخره بیا کنار یک کارش میکنند جیغ و داد ندارد حالا مگر چه اتفاقی افتاده لیوان شکسته پارچ شکسته غذا سوخته اینها که اضطراب ندارد آی بدبخت شدم بیچاره شدم.@ شما نگاه کنید اینقدر از این اتفاقها قبلاً برایتان افتاده الان هیچ کدام از مصیبتهایش یادتان نیست غمهایش هم یادتان نیست این هم مثل آن، یاد بگیرید راحت باشید که این نیز بگذرد هزار تا از این غصهها داشتیم تمام شده اصلاً یادمان نیست آن موقع که میخواست سرمان فکر میکردیم دنیا به آخر رسیده بعد هم آمد مثل یک مگسی نشست اینطوری کردیم رفت اتفاقی هم نیفتاد هیچ طوری هم نشد.@ یکی حرف قشنگی زد واقعاً این را برای خودتان دستورالعمل قرار بدهید به او گفتند شما نگران میشوی چکار میکنی؟ گفت من اصلاً وقت ندارم نگران بشوم من اصلاً حیفم میاید نگران بشوم برای چی نگران بشوم، یک فرمولی در مورد غم هست بعداً یادم باشد برایتان بگویم در مورد غم هست که غمها باید در کجا متمرکز بشود شادیها در کجا باید متمرکز بشود.@ اگر کسی توانست این فرمول را عمل بکند همیشه شاد است همیشه با نشاط است هشدار را دکتر داد برادرش پارسال اینطوری شد یعنی پارسال بچه برادرش از یک جایی افتاد شروع شد مثل یک تلنگر است مثل یک آتشی هست که میزنی مثل فتیلهای هست که زدی به یک دینامیت میرود تا منفجر بشود آن هفته به رحمت خدا رفت.@ بنابراین اگر روی روح کار نکنید بدن انواع و اقسام بیماریهای نهفته دارد میگیرد دکترها میگویند ما هیچ کاری نمیتوانیم برای این بکنیم(یُذیبُ الجَسَد) یعنی این یعنی آب میکند الان ما چند تا بیماری داریم در فرهنگ پزشکی که بدن را آب میکند از درون داغون میکند میرود پی کارش.@ وقتی که انسان شاد باشد امیدوار باشد اهل حسادت نباشد راضی به قضای الهی باشد و عاشق ابدیت باشد عاشق خودش باشد حیفش میاید غصه بخورد غصه خوردن یعنی بیاعتباری انسان یعنی بیارزشی انسان، غصه خوردن بد است قیمت ما مگر این هست که بنشینیم غصه بخوریم.@ از امیرالمؤمنین(ع) هست(اَلحَسَدُ یُنشئُ الکَمَد) دلمردگی میاورد(اَلحَسُودُ اَبَداً عَلیلٌ) حسود برای همیشه علیل است(اَلحَسُودُ دائِمُ السُقم وَ اِن کانَ صَحیحَ الجِسم) حسود همیشه مریض است حتی اگر بدنش ظاهراً سالم باشد باطناً یک آدم مریضی است بیچاره است نمیتواند خوش باشد نمیتواند راحت بخندد نمیتواند راحت زندگی بکند نمیتواند از زندگیش کیف بکند.@ (اَلعَجَبُ لِغَفلَۀِ الحُساد عَن سَلامَۀِ الاَجساد) علی(ع) میگوید خیلی تعجب میکنم حسودان چگونه از سلامت بدنشان غافل هستند چقدر ظلم و خیانت به خودشان میکنند اولین ضربه را به خودش میزند که بعداً به راحتی درست بشو نیست.@ حالا زحم معده بگیر مگر به راحتی خوب میشوی زخم اثنی عشر مگر به راحتی خوب میشوی سیستمهای کلیهات را مختل کن مگر خوب میشوی فشار بیاور به مغزت مگر خوب میشوی قلب درد بگیر برای چی، میارزد، آدم حسود باشد.@ (صِحَۀُ الجَسَد مِن قِلَّۀِ الحَسَد) سالم بودن بدن مال کم حسادتی است آنهایی که کمتر حسود هستند بدنشان با نشاطتر و قویتر هستند سالمتر هستند آخرین روایت را هم بخوانم این یک بحث عقلانی است میفرماید شما وقتی که حسادت میکنید نتیجه حسادت را ببینید چه میشود چون ما بالاخره در این حسادت به یک نتیجه برسیم.@ وقتی یک حسی در ما ایجاد میشود غیر از غبطه است آدم غبطه که میخورد خوب است ولی حسادت که میاید بد است حسادت شما فقط حسودی میکنی یعنی میخواهی او نباشد دست فلانی نباشد نعمت از او گرفته شود وقتی شما این کار را میکنی میفرماید(اَلحَسَدُ لا یَجلِبُ اِلاّ مَضَرَۀً وَ غَیظاً) میفرماید که حسودی هیچ نتیجهای جز ضرر و عصبانیت و ناراحتی ندارد.@ (یُحِنُ قَلبَکَ وَ یُمرِضُ جِسمَک) روحت را دلت را سست میکند بیاراده میشوی ضعیف میشوی وقتی گرفتار حسادت هستی اصلاً دست و دلش به کاری نمیرود نشاطش را آدم حسود از دست میدهد و بعد(یُمرِضُ جِسمَک) بدنت را هم مریض میکنی هیچ فایدهای هم ندارد.@ اما شما در غبطه نگاه کنید وقتی میبینی یک نفر موفق است غبطهاش را میخوری میگویی خوش به حالش خدا انشاالله موفقش بکند خدا انشاالله توفیقش بدهد دعایش هم میکنی میگویی کاشکی من هم مثل او باشم تلاش میاورد همین که میگویی کاشکی من مثل او باشم ثوابش را خدا به تو داده از اینجا قشنگیش شروع میشود ولی صادقانه باشد.@ ما یک آدمی داریم که در سال یک میلیارد تومان فقط کمک میکند به مردم بیبضاعت، به دوستمان گفتم که این چطوری شده که اینطوری شده گفت به خدا گفته که خدایا هر چه در بیاورم نصف، خدا هم دیده این عمل میکند.@ حالا بعضیها میگویند کاشکی ما جای این باشیم خودمان داشته باشیم سالی یک میلیارد کم نیست دو میلیارد داشته باشیم یک میلیاردش را بدهیم مردم بخورند سال یک میلیارد زندگی خوبی است درآمد داشته باشیم بعد امتحان میشوند با ده هزار تومان امتحان میشوند میبازند نمیتواند.@ میخواهد یک صدقه بدهد جانش به لبش میرسد میخواهد یک نفر را مهمان بکند هزار و یک جور بهانه میکند که ندهد یکی از این دوستان ما میگفت که قدیم، قدیم که میگویم زمان پدر تاجدارمان طاغوت، قدیم که میرفتیم با هم بیرون، میگفت که این میگفت برویم بگردیم میگفت باشد برویم میگفت خیلی هم شکمو بود و بخور.@ بعد آن موقع تاکسی کرایهاش دو زار و ده شاهی سه زار پنج زار تاکسی بود اتوبوس هم یک ریال بود دو ریال بود بعد که گران شد دو زار شد ما دو زار میدادیم بلیط اتوبوس میگرفتیم میگفت بعد ما هر وقت میخواستیم برویم بیرون میامد مینشست در ماشین میگفت هر جا میرفتیم میگفت من حساب میکنم.@ دست میکرد یک هزاری میداد به تاکسی، آن موقع کسی هزاری نداشت خورد بکند یک ماه طرف باید کار میکرد میتوانست این را خورد بکند مثل الان نیست که شما هزاری بدهی طرف دو هزار تومانیش هم آمده میگفت خیلی زورش میامد هیچ وقت پولش را هم خورد نمیکرد آدم امتحان میشود.@ نمیتواند دیگران را دعوت بکند نمیتواند مهمانی بکند یک کسی دو بار بیاید خانهاشان میخواهد چشمش در بیاید اصلاً نمیتواند سعی میکند آنچه که برای خودش میخواهد برای دیگران نمیخواهد آنوقت گرفتار میشود باید انسان امتحان بدهد وقتی که بذل و بخشش میخواهد بکند امتحان میشود هر چقدر شما بذل و بخششتان بیشتر باشد در روایت داریم که یقین کنید خدا بیشتر پرش میکند جایش بیشتر به شما میدهد بخل بکنید خدا به شما تنگ میگیرد.@ ببنید من در بحث آموزش دین مفصل گفتم هر نوع آلودگی قابل جبران است چه حق الناس باشد چه حق الله باشد فرمولهایش را هم گفتم برایتان اگر حق الناس بود چطوری جبران بکنیم اگر حق الله بود چطوری جبران بکنیم هر دو راه توبه دارد.@ در درس شرح حدیث عنوان بصری هم توضیح دادم که اگر ما بعد از 30 سال 40 سال فهمیدیم اشتباه رفتیم نه اشتباه رفتیم خراب کردیم حسابی باز هم راه دارد انسان جبران بکند فرمولهایش را در بحث رحم زمانی رحم مکانی و رحم استاد توضیح دادیم.@ در مورد نماز اول وقت اولین چیزش این هست که معرفت پیدا بکنیم به اهمیتش تلقین هم مهم است که اول وقت خودت بروی نماز اول وقت را بخوانی فقط من یک چیزی بگویم در مورد نماز اول وقت، که خیلی مهم است در کتاب عزادار حقیقی هم آوردم.@ پیغمبر میفرماید ما شفاعتمان را گذاشتیم برای گناهان کبیره امتمان روز قیامت که اگر یک کسی برزخ نه، چون برزخ را باید خودتان یک خاکی بر سرتان بکنید، قیامت آنجا اگر دستتان به ما رسید گناه کبیرهای داشتید ما شفاعتتان میکنیم.@ بعد میفرماید حالا فرض کنید کسی آمده با نامه اعمالش آنجا ایستاده میخواهد برود بهشت میبینند در نامه اعمال این نوشتند دزدی کرده زنا کرده قمار کرده آدم کشته گناه کبیره است اینها را نوشتند اینها میشود حضرت میفرماید اگر آدم کشته باشد غیبت کرده باشد دزدی کرده باشد اینها حق الناس است.@ حضرت میفرماید ما آنطرف را میاوریم یا خدا میاورد به او معادل میدهد میگوید اینقدر پاداش راضی بشو بگذار برود میگیرد و میرود خدا دخالت میکند ائمه دخالت میکنند ولی کسی که نمازش را سبک بشمارد دخالت نمیکنند یعنی اصلاً کمکش نمیکنند میگویند ما شفاعت نمیتوانیم بکنیم.@ چون نماز اول وقت نخواندن از مقوله بیادبی و جسارت است یک کسی زنا میکند ولی در درون خودش احساس شرمندگی دارد یعنی میگوید من خراب کردم ولی بعضیها نمازشان را اول وقت نمیخوانند شیطان هم راحت معطلشان میکند احساس ناراحتی هم نمیکنند.@ چون شما حی حی یعنی بشتاب دوازده مرتبه ما در اذان و اقامه بشتاب داریم یعنی ول کن بدو من خدا کارت دارم خوش به حال کسی که خودش با خدا کار دارد وقتی خدا صدایش میکند قند در دلش آب شود بدود خیلی بد است آدم کاری با خدا ندارد خیلی زشت است که آدم نتواند قشنگترین موجود عالم را دوست داشته باشد.@ آدم چقدر باید زمخت باشد چقدر باید لطافت نداشته باشد چقدر باید خشن باشد که زیباترین لطیفترین مهربانترین خوبترین موجود عالم را دوست نداشته باشد وقتی صدایش میکند نرود با او حرف بزند این معلوم است طرف خیلی واژگون شده از نظر شخصیتی به قول علی(ع) منکوس شده.@ جای فطرت و طبیعت عوض شده طبیعت آمده روی فطرت سوار شده که وقتی خدا صدایش میکند اصلاً احساس اضطراب نمیکند نمیشنود که حی حی بدو بیا نمیتواند برود این یک مقوله بیادبی است برای همین پغمبر شفاعت نمیکند کسی را که نمازش را سبک میشمارد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@