اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث که جلسه گذشته شروع کردیم این آیه شریفه بود که در سوره اسراء فرمودند خداوند تبارک و تعالی با تأکید زیاد که(وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً).@ به بندگانم بگویید وقتی میخواهند با هم سخن بگویند حرف بزنند ارتباط داشته باشند حرفهای خوب بزنند حرفهای قشنگ بزنند آن حرفی که از همه بهتر است بزنند چرا؟ چون(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان بینشان اختلاف میاندازد(إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) شیطان دشمن آشکار انسان هست.@ آشکار بودنش را که من قبلا توضیح دادم یعنی چی که آشکار هست نکتهای که قرآن بیان میکند این هست که ما باید در روابطمان به این یقین برسیم که هیچ وقت تنها نیستیم همیشه کسانی هستند با ما اطراف ما که میخواهند هم خود ما را حال ما را خراب کنند هم رابطه ما را با دیگران بهم بزنند.@ اساساً شیطان من حالا توضیح بدهم برایتان سه کارکرد اساسی دارد شیطان که در هر سه کارکردش در واقع ما را دچار میدان امتحان و آزمایش میکند گفتیم وجود شیطان یک نعمت است برای انسان برای اینکه در هر سه مورد برای انسان میدان باز میکند میدان وسیع باز میکند تا انسان بتواند امتیاز بگیرد.@ بتواند با مخالفت کردن با شیطان رشد کند اگر شیطان در ما تحریک ایجاد نکند ما رشد و تعالی پیدا نمیکنیم اساسا تا گناه سر راه انسان نباشد انسان به خدا نزدیک نمیشود باید یک چیزی به نام معصیت گناه مخالفت سر راه انسان قرار بگیرد و انسان با خودداری از آن به خداوند نزدیک شود.@ در روابط انسانی هم ما زمانی به یک نفر میتوانیم بگوییم دوستت دارم و علاقه دارم به تو و علاقه ثابت شود که شخص حاضر شود به خاطر طرف مقابل که به او اظهار علاقه میکند یک زحمتهایی را تحمل کند بپذیرد یک چیزهایی که خودش نمیخواهد را بپذیرد این طوری معلوم میشود که یک نفر یک نفر را دوست دارد.@ اگر ما بخواهیم انسان در این عشق به خداند که معشوق حقیقی ما است موفق باشیم در این عشق باید ثابت کنیم که حاضر هستیم غیر معشوق را جا بگذاریم و حاضر هستیم به غیر معشوقمان پشت کنیم لذا شیطان هست که صحنه ایجاد میکند برای ما هوسهایی در دلمان با توجه به هوای نفسمان ایجادمیکند.@ وقتی به او پشت میکنیم در واقع به معشوقمان گفتیم که ما تو را دوست داریم و اظهار محبتمان را این طوری کردیم این خودش نزدیک شدن و قرب میآورد اما اگر هیچ چیزی خلاف خدا سر راه ما نباشد ابراز علاقه کردن به خدا و رفتن راه خدا هنری محسوب نمیشود.@ باید یک مانعی وجود داشته باشد سر راه ما که ما آن مانع را در نوردیم و بعد به معشوق بگوییم دوستت داریم شما عشقهای خوب و صادق و مثال زدنی مثل لیلی و مجنون مثل خسرو و شیرین شیرین و فرهاد وامق و عذرا معشوقهایی که در داستانهای ادبیات خودمان میبینیم قشنگی کارشان و اثبات عشقشان در این است که در راه رسیدن به همدیگر زحماتی را تحمل کردند سختی هایی را تحمل کردند تا موفق شدند.@ به هر حال شیطان در سه مرحله به ما این صحنههای امتحان را ایجاد میکند یکی در رابطه مستقیم ما با خود خداوند یعنی بین ما و خدا دو به همزنی میکند باید خیلی هشیار باشد که در این موانعی که ایجاد میکند انسان بتواند موانع را رد کند.@ یکی در رابطه با ارتباط ما با دیگران هست و یکی هم در رابطه با ارتباط ما با خودمان در هر سه مرحله ما را اذیت میکند در رابطه با خودمان اطلاعات غلط به ما زیاد میدهد ما را خیلی میترساند خیلی ناامید میکنید خیلی ترس و وحشت و اضطراب ایجاد میکند در ما ضعف ایجاد میکند در ما که ما نمیتوانیم خوب باشیم.@ نمیتوانیم موفق باشیم نمیتوانیم مسیر را طی کنیم تمام اینها وسوسههایی هست که ایجاد میکند تا شخص ببرد نتواند برود جلو که در این ربطه مفصل صحبت خواهم کرد خدمتتان اما به هر حال شیطان کاری که میکند در این آیهای که میخواهیم با هم کار کنیم امروز رویش این هست که وقتی میخواهید با هم حرف بزنید مواظب باشید شما تنها نیستید.@ یک چیز مسلمی است یعنی بروید در یک اتاق در اتاق را ده تا قفل هم که بکنید غیراز شما و طرف مقابل هر کی میخواهد باشد تو و مادرت تو و برادرت خواهرت همسرت هر کی میخواهد باشید دوستت حتماً حداقل دو تا شیطان وجود دارند که از رفتارهای شما و گفتارهای شما علیه همدیگر تحریک ایجاد میکنند.@ طرف مقابل تحریک ایجاد میکنند این خیلی مهم است علی(ع) میفرماید که(ِاحذَروا عَُدوّاً نَفَثَ فِی الصُدورِ خَفیا وَ نَفَثَ فِی الاذان نَجیا) میفرماید که از دشمنی بپرهیزید که پنهانی در سینهها نفوذ میکند.@ یعنی اصلا خودت متوجه نمیشوی که شیطان بود که حالت را نسبت به طرف مقابل بهم زد دلت را دلچرکینت کرد نسبت به طرف مقابل یا از فلان رفتار طرف مقابل بدت آمد یک دفعه و یک دفعه سرد شدی یا حرف بد به او زدی یا حرفش را بد برداشت کردی رفتارش را بد برداشت کردی متوجه نیستی اصلا فکر میکنی خودت بودی.@ اگر دشمنی که این قدر ظریف عمل میکند بپرهیزید(وَ نَفثَ فِی الاذانِ نَجیا) و آهسته در گوشها افسون میکند آهسته میکند یعنی چی؟ یعنی ما متوجه اندیشه میشویم اما این قدر بیصدا است این اندیشه که انگار که حرفی نداشت صوتی وجود نداشته ولی واقعاً چیزی درما دمیده درگوش ما چیزی میدمد و افکاری منفی را نسبت به دیگران در ما ایجاد میکند.@ بنابراین ما حتماً باید افکار منفی که داریم نسبت به دیگران حتما تا حدود زیادی آنها را محکوم به شیطانی بودن کنیم یعنی بدانیم که درست نیست این را فرمولی هست که در اختیار ما حضرات معصومین علیه السلام قرار دادند ما باید بدانیم که این طوری هست یعنی وقتی فکر منفی نسبت به کسی داریم این طوری نبوده یک فکر خالص بوده.@ مثل اینکه الان من فرض بفرمایید که شما از لای این شیشه دستهای مرا میبینید این طوری نیست مثل چی میماند مثل شکست میماند شکست امواج میماند شما فرض بفرمایید اگر من یک نی را در این لیوان بکنم آب بریزم شما نی را به چه شکل میبینید؟ شکسته میبیند در حالی که شکست نیست چرا؟@ چون این خاصیتش این طوری است که این کار را میکند یک عقل میخواهد که تشخص دهد بابا این نی واقعاً شکسته نیست این گونه مینماید که شکسته است در رابطه با افکارمان با دیگران هم همینطوری است اگر انسان عقلش را فعال نکند غالبا فکر میکند آن دلچرکینی که نسبت به طرف مقابل دارد همیشه فکر میکند این طوری هست واقعاً همین طوری است.@ یعنی با هر حرفی طرف مقابل میآید یا از هر رفتاری که از طرف مقابل سر میزند ما یک سوءظنی پیدا میکنیم بعد آن را مبنا قرار میدهیم برای همین حضرت میفرماید خود رفتار بد یا کلمه بد نباید از دهان کسی خارج شود مبنای تصمیم گیریش هم باشد.@ میفرماید اگر حرف بدی یا کلام بدی از دهن برادرت خارج شد او را به احسن وجه توجیهاش کن و اگر نمیتوانی بدان که تو تقصیر کار هستی خود این که به ما میگویند که شما تقصیر کار هستید که نمیتوانید مواردی که سوءظن پیدا میکنید او را تبدیل به حسنظن کنید نشاندهنده این هست که ظنون ما غالبا گمانهای ما در مورد دیگران شیطانی هست.@ مبنا است دیگر مدرک است دلیل است که شیطانی هست حضرت میفرماید شما باید خودت توجیه خوب کنی اگر نمیتوانی ضعیف هستی پس معلوم است قطعاً احتمال قریب بالیقین افکار ما نسبت به دیگران افکار منفی ما دروغ است مبنا مبنای معقولی ندارد ما نمیتوانیم ظواهر را همیشه مبنا قرار دهیم.@ گاهی وقتها به هر حال انسان پیش میآید که اینها را مبنا قرار میدهد و دچار یک آشفتگی روحی میشود یا یک کسی میآید فضولی میکند یک گزارش منفی از یک کسی میدهد به آدم در حالی که آن آن طوری هم نبود یا یک برداشت بدی کرده از لفظ و عمل یک نفر میآید میگوید ما مبنا قرار میدهیم بعد میشود مبناش اختلاف ما با دیگران.@ پس باید توجه داشته باشیم اینکه من خیلی اصرار دارم به آن که همه حواسمان باشد این هست که ما هیچ وقت تنها نیستیم همیشه در افکار ما در رفتار ما نسبت به دیگران سوءتفاهمات زیاد هست چه کسی ایجاد میکند؟ شیطان ایجاد میکند.@ لذا میفرماید که وقتی که میخواهید حرف بزنید درست حرف بزنید چرا؟ چون شیطان یک موقع از همان حرف غلط شما یک حرف بد شما یک حرف سبک شما یک چیز بدی را در دل از طرف مقابل ایجاد میکند(قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) به بندهها بگو وقتی میخواهند حرف بنزند درست حرف بزنند خوب حرف بزنند تند حرف نزنند خشن صحبت نکنند نیشدار حرف نزنند متکبرانه حرف نزنند.@ با غرور حرف نزنند سبک حرف نزنند متلک نگویند در حرفهایشان به همدیگر در حرفهایشان تحقیر و مسخره کردن دیگران نباشد در حرف هایشان توهین به همدیگر نباشد چون سوء استفاده میکند شیطان کار را خراب میکنید(يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ).@ ببین مبنا را میدهد میگوید آنی که از همه بهتر است را انتخاب کنید در ارتباطاتتان یعنی کلماتی که از هر کلامی بهتر است را انتخاب کنید این کار میخواهد مطالعه میخواهد فکر میخواهدکار میخواهد فکر میخواهد آدم بداند که باید بهترینها را استخدام کند در حرف زدن در ارتباطات در رفتارها بهترینها را انتخاب کند تا با مشکل روبرو نشود.@ در جلسه گذشته گفتیم 50% اخلاق این است که انسان بتواند این روحیه را پیدا کند که نرنجد 50% انسانیت 50% راه کمال که تشبه به خداوند تبارک و تعالی هست این است که انسان یاد بگیرد نرنجد از دیگران بتوانیم نرنجیم.@ حالا گفتیم که باید چه کار کنیم امروز هم بیشتر توضیح میدهم که انسان چه کار کند که نرنجد از مسائل مختلفی که پیش میآید مثالهایی زدم برایتان مثالهای سفره را غذا خوردن و راه رفتن و میهمانی و حرف زدن و اینها را گفتم که گفتم باید دقت کنیم که از اینها نرنجیم و نکته دیگری که خدمتتان عرض کردم این هست که رنجش مربوط به ضعف انسان هست.@ مثال ساختمان را زدم گفتم اگر الان روی این ساختمان هلیکوپتر هم بیاید بنشیند ما شاید متوجه نشویم یک سیمرغ هم بیاید بنشنید متوجه نمیشویم یک پشه هم بنشیند هیچ فرقی بین پشه و سیمرغ نمیکند آن قدر محکم است وقتی شخصیت یک نفر غنی است محکم است از یک حرف بد دیگران یک رفتار بد دیگران زود نمیریزد بهم آشفته بشود این طوری نیست.@ آدمهای ضعیف هست که از یک رفتار یک گفتار یک نفر زود میریزد به زود منظور گیری میکند مفهومگیری میکند میگوید با من بود منظورش بد بود قصد بدی داشت منظور بدی داشت خراب میشود روحیهاش اما آدمهای وزین و سنگین این طوری نیستند آدمهای ثروتمند اشرافی این طوری نیستند.@ در اشرافیت مادی توضیح دادیم که شما اگر فرض بفرمایید وقتی یک نفر اشرافیت مادی دارد صد هزار تومان یک میلیون تومانش هم که گم میشود تکان نمیخورد نمیریزد بهم دارد دیگر در اشرافیت روحی هم همینطور است اگر کسی بخواهد لطمه بزند آسیب بخواهد بزند آن آسیب نمیبیند.@ علتش را هم توضیح دادم برایتان در آخرین کلمات این هست که ببینید هر وقت یک کسی میآید به ما فحشی بدهد توهینی کند اذیتتان کند این اذیت و فحش و توهین کجا سوار میشود به جای این که بیاید روی فطرت ما حقیقت انسانی ما روی طبیعت ما سوار میشود یعنی بُعد حیوانی ما ناراحت میشود.@ بُعد انسانی ما آنقدر علو و شرافت دارد که اساساً کسی نمیتواند لکهدارش کند مثل توهینهایی که به حضرت زینب(س) کردند مثل توهینهایی که به امام حسین(ع) کردند چون حضرت زینب(س) یک شخصیت به آن برجستگی به آن لطفات به آن بزرگواری چقدر از این گرگها حضرت را اذیت کردند.@ دخترهای امام حسین را چقدر اذیت کردند ولی آن چه که آزار بود مربوط به چی بود مربوط به طبیعت بود برای همین هم حضرت زینب میفرماید(و ما رایت الا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم چون قدرتمند است به فطرت که آسیب وارد نمیشود.@ یک جایی بود که برای حضرت یک مسیری را انتخاب میکردند برای حضرت زینب که وقتی دارد وارد میشود عده زیادی همین طور به صف ایستاده بودند دو طرف مخصوصاً مسیر حضرت را یک طوری انتخاب میکردند که همه دو طرفیها بتوانند به حضرت سنگ بزنند.@ شما فکر کن یک زن آن وقت خودش میگفت که یک طوری هم ما را بسته بودند امام سجاد(ع) میفرماید یک طوری ما را بسته بودند که یکیمان که میخورد زمین بقیه هم میخورد با او زمین با این وضعیت تصور کنید بعد حالا این مسیر را اینها را راه میانداختند در مسیر حالا حضرت زینب(س) جلو میخواهد رد شود از آن طرف و از این طرف همه حضرت را میزنند.@ میفرماید گاهی وقتها دیگر بی هوش من میافتادم حضرت سجاد میفرماید عمهام دیگر بیهوش میافتاد غرق خون میافتاد روی زمین ولی ببینید که این چیزی از مقام حضرت زینب کم نمیکند زیاد میکند ولی کم نمیکند چرا زیاد میکند چون از طبیعت کم میکند چرا کم نمیکند چون به فطرت آسیبی نمیرسد.@ بنابراین باید دقت کنیم که ما آدمهای وزین با فحش این و آن با یک حرف با یک متلک با یک چیز حالا مثلاً مادر شوهر یک چیزی گفت خواهر شهر یک چیزی گفت مادر زن یک چیزی گفت مثلاً یک چیز مسخرهای که تدر فرهنگ ما افتاده مادر شوهر و عروس یا مادر زن و داماد چقدر راجع به اینها جوک ساحتند.@ لطیفههای مختلف درباره نزاع بین این نزاع بین باجناق و چیزهای دیگر میگوید یک بنده خدایی حالا یک نمونهاش را بگویم برایتان یک بنده خدایی خانهاش آتش گرفته از راه میرسد میبیند خانه آتش گرفته خلاصه یک سطل آب میریزند.@ میگوید بریزد روی من میریزد روی او میرود در خانه و خلاصه زنش را در میآورد دوباره یک سطل آب میریزد بچه اش را در میآورد دوباره یک سطل آب میریزد آن یکی بچهاش را هم در میآورد دوباره یک سطل میریزند و میرود و دست خالی بر میگردد بعد میگوید حالا یک سطل دیگر بریز کار دارم.@ دوباره یک سطل میریزند و میرود و میآید میگویند پس برای چی دست خالی گفت هیچی مادر زنم را گذاشتم کباب شود آنجا رفتم برش گردانم آن طرفش هم بپزد لطیفه است از آن طرف هم مثلا برای مادر شوهر هم کلی میبافند از آن طرف برای باجناق خیلی میبافند ببین اینها شیطانی هست اینها دلخوری های بیخود هست.@ واقعا اگر یک نفر شخصیت داشته باشد سنگین باشد وزین باشد از گفتار این و آن کلام این و آن بهم نمیریزد مثلا بنشیند یک گوشه کز کند مثل یک آدم قریب و بدبخت و بیچاره و فلک زده که چی شده حالا چی شده آره حالا پدر زنم بهم این طوری گفت مادر زنم این طوری گفت یا مادر شوهر بهم این طوری گفت خواهر شوهرم این طوری گفت.@ یک آدمی که قوی هست حسابی هست وزین است سنگین است نمیریزد بهم اصلا به هیچیش نمیگیرد آدم وقتی چی زندگی نمیکند برای خودش یک قیمتی ندارد کار ندارد مسئولیت ندارد مشغله درست حسابی زندگی ندارد وقتی ندارد بیکار است دیگر وقتی بیکار باشد از هر چیزی بدش میآید.@ هر چیزی میریزدش بهم هر مشغلهای میآید در ذهنش هر چیزی فضای ذهنش را میتواند اشغال کند بنابراین رنجش اساساً مال ضعیفها است شیطان چه کسانی را میتواند بلرزاند؟ آن ضعیفها راکسانی که با مرکز قدرت بیگانه هستند با مرکز محبت مرکز عاطفه مرکز سلامتی بیگانه هستند.@ مثال قشنگی که یکی از علما زده میفرماید شیطان سگ است سگ در منزل به چه کسانی حمله میکند پاچه چه کسانی را میگیرد غریبهها را هر کس که با صاحبخانه آشنا هست سگ دنبال او نمیرود یک کسی با صاحبخانه غریب هست سگ دنبال او میرود پاچه او را میرود میگیرد میرود او را گاز میگیرد.@ اگر کسی با خدا آشنا باشد شیطان نمیتواند بیاید دنبالش یعنی کاری با او ندارد اصلا نمیتواند بیاید خود شیطان هم همین را اقرار کرده چند بار ولی هر قدر فاصله شما و خدا بیشتر باشد در مقام اندیشه در افسردگی و فشار روانی زیادی قرار میگیرید این قانون هست.@ خدا در قرآن فرموده(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً) هر کس از من یعنی مرکز شادی مرکز قدرت مرکز لفذت مرکز دوستی مرکز عاطفه مرکز آرامش مرکز امید دوری بشود اینها مرکزش است دیگر کانون اینها هم خداست وقتی از اینها فاصله بگیری ضعیف میشوی.@ در همه این جهات میخوری زمین خیلی بد میشود برایت هی روزگار به ضررت است هی شکست پشت سرش هست اما اگر نزدیک کنی خودت را به کانون عشق کانون عاطفه کانون امید و قدرت همیشه شاد سرشار با نشاط با صفا امیدوار قدرتمند هستی این قاعدهاش هست.@ یک نکته بعد در مورد زودرنجی که گفتیم محصول سبکی روح هست فقر روحانی فقر فکری هست این هست که این زود رنجی و دیگر آزاری رنجیدن و رنجاندن که محصول فقر هست مثل فقر مادی هست ببین فقر مادی دو تا کار میکند وقتی به انسان فشار میآورد.@ یکی اینکه خود انسان را اذیت میکند انسان فقر مادی دارد آزار میدهد یکی اینکه وقتی شخصیتش ضعیف هست بخاطر این فقر مادی مجبور است تجاوز کند به دیگران توجه فرمودید به حقوق دیگران تجاوز کند حقخوری کند اختلاس کند دزدی کند له کند دیگران را تا خودش را اغنا کند.@ در فقر روحی و فکری هم همینطور هست انسان، انسان وقتی با شخصیت هست ثروتمند است شخصیت غنی دارد این هیچ وقت دیگران را اذیت نمیکند از آزار دیدن دیگران لذتی نمیبرد ناراحت میشود فقط دوست دارد اشباع کند دیگران را دوست دارد بخوراند به دیگران مثل غذا است.@ علی(ع) میفرماید آدمهای لئیم پست از غذا خوردن خوششان میآید اما آدمهای کریم از غذا دادن و خوراندن خوششان میآید بعضیها دوست دارند به دیگران بخورانند اما بعضیها فقط خودشان میخورند دوست دارند یک گوشهای بروند کسی نبیندشان همه غذا را خودشان بخورند.@ در مسائل معنوی هم همین طوری هست آدمی که ضعیف است فقر روحانی دارد فقر فکری دارد به قول تعبیر فقر الروح از علی(ع) هست این فقرروح وقتی هست آدم هم خودش آزار میبیند هم بخاطر این کوچکی که در خودش احساس میکند حقارتی که در خودش احساس میکند پرخاشگریش نسبت به دیگران زیاد میشود.@ غیبت زیاد میشود تهمت زیاد میشود دروغ گفتن زیاد میشود آزار رساندن به دیگران زیاد میشود اصلا کسی دیگران را تحقیر میکند که خودش حقیر است آدمهایی که خودشان کوچک هستند دیگران را تحقیر میکنند تا یک ذره نسبت به طرف مقابل احساس بالا بودن بکند.@ یعنی یک نفر باید در جلوی اوکوچک شود تا این احساس بزرگی بکند والا نمی تواند این احساس بزرگی بکند غر غر کردنها نق نق کردنها در زندگیها زندگی زناشویی میبینی مثلا دختر و پسر خیلی همدیگر را علاقه دارند ولی بعد مثلا میبینی فاصله عقد و عروسی ببعد اوایل زندگی یکسره هی بهم پرخاش میکنند.@ پسر گیر میدهد بهانهگیری میکند دختر گیر میدهد بهانهگیری میکند بعد میگوید چرا این طوری است پسر میگوید که گربه را باید دم حجله بکشی زن پررو میشود اگر مثلا با او چیز نکنی دختر هم میگوید اگر من بخواهم کوتاه بیایم این میخواهد سوار شود یه یکسره میخواهد اُورد دهد و غرغر کند الان باید جلویش بایستم.@ هیچی میشود شیطانی هم آن فکری شیطانی است گربه را دم حجله می کشم هم این شیطانی هست که من نباید باید بگذارم سوار شود نه حق و حقوق را در روابط همسران گفتیم زن و شوهر کسی نیستند که خودشان بخواهند حقوق معین کنند.@ حقوق را خدا معین کرده براساس مصالح و خوشبختی ابدی انسان گاهی وقتها شده خانم تان نق نزند غر نزند گیر ندهد هی زیر سؤال نبرد احساس آرامش نمیکند یا یک مرد وقتی تا 4 تا داد زنند 4 تا مثلاً غرغر نکند احساس آرامش نمیکند این بخاطر حقارت است ضعف است.@ حتی مخالفتها این طوری هست مخالفتها ما در بحث 7 سال اول گفتیم بچه در سال سوم تقریباً نزدیک سال سوم که میشود در سه سالگی بچهها شروع میکنند به مخالفت که متأسفانه پدر مادرهای ضعیف که اطلاعی از مسائل تربیتی ندارند غالباً این را لجبازی تلقی میکنند.@ میگویند این بچه لجباز شده چه کار کنیم به مشاوره هم مراجعه میکنند تازه میگوید یک بچه دارم این قدر لجباز است هر چی میگویم حرف حرف خودش است کار خودش را میکند هر چی میگویم گوش نمیدهد در حالی که این طوری نیست بچه چون من ندارد وقتی متولد میشود چیزی به اسم من و شخصیت ندارد.@ یواش یواش از سه سالگی میخواهد من خودش را پیدا کند من خودش را چطوری پیدا میکند باید بتواند پیدایش کند یعنی بتواند به آن اشاره کند بگوید منی هم هستم بعد از سه سالگی این با مخالفت منش را ابراز میکند یعنی میخواهد بگوید مثلاً غذا که میخواهد بخورد میگوید خودم قاشق را بده خودم.@ میخواهی چایی برایش هم بزنی میگوید خودم هم بزنم حالا ممکن است خودش میخواهد هم بزند قاشق را هم بزند داخل چیز بریزد ما نباید باید بریزد وظیفهاش این است که این قاشق را خودش بگیرد خودش هم بگذارد در لیوان بعد هم بریزد چایی را روی سفره و میز این طبیعی است.@ ولی باید خودش بکند این کار را بگویی تو نمیتوانی عرضه نداری میریزی میشکنی خراب میشود بچه بیعرضه بار میآید منش تثبیتت نمیشود بیشخصتی بار میآید وقتی یک بچه را یکسره اجازه ندادی به او کار کند هی تو سرش زدی هی غر زدی به او هی جلویش را گرفتی هی گفتی تو نمیتوانی.@ این فردا که میرود مدرسه تو سریخور است از بچهها کتک میخورد ضعیف است عضلاتش ضعیف بار آمده چون فرصت نکرده شیطانی کند تا این عضلات قوی شود شیطنت یعنی از در و دیوار بالا رفتن مثل این بچههایی که الان از در و دیوار میروند بالا لیز میخورند میروند این معصوم است داردکار معصومانه خودش را انجام میدهد.@ وظیفهای که خدا به عهدهاش گذاشته باید انجام دهد ما هم نباید ناراحت شویم هر کس کار خودش را میکند از در و دیوار باید برود بالا بریزد بپاشد پیغمبر میفرماید اینقدر خطرناک است آرام بودن بچه که پیغمبر میفرماید اگر بچه شیطانی نمیکند شما باید شیطنت را به او یاد دهید.@ چون این اگر شیطنت نکند هیچ وقت این اندامش طبیعی نمیشود این باید یاد بگیرد آویزان شدن یعنی چی خوردن زمین یعنی چی غلط خوردن یعنی چی ضربه یعنی چی درد یعنی چی مریضی یعنی چی تب یعنی چی این باید این را یاد بگیرد.@ حالا الان این با مخالفت من خودش را ثابت میکند و با همین مخالفت برای همین هم پدر و مادر تو 7 سال اول باید شکست هم بخورند حالا پدر و مادر خودشان هم قد باشند و مغرور باشند میگوید من از بچه سه ساله بخورم نگاه کن الان از بچه خودش هم بخورد این چه بدبختی روزگار است این خاک بر سر ما شده است.@ ما پدرمان چپ نگاه میکرد همه ما رنگهایمان میپرید همان پدرت اشتباه کرده بود که این طوری نگاه میکرد شما هم بد تربیت شدید بچه فسقلی هر چی به او میگویم میگوید نه آن وظیفهاش است آن را یکی اینطوریش کرده او که تعمد ندارد برنامهریزی شده که مخالفت نمیکند او خدا به او این طوری گفته.@ خدا او را این طوری ساخته که مخالفت کند و شما باید اجازه دهید مخالفت کند حرف حرف خودش باشد تا من خودش را پیدا کند تثبیت شود ارضا شود تا بعد دوران 7 سال دوم که دوران اطاعت هست بتواند اطاعت کند.@ تا اطاعت نشود اطاعت هم نمیکند بچه دقیقا عین این مساله در مسائل روحانی است آن وقت بچههایی که دائماً جلویشان را گرفتند نگذاشتند که اینها کار خودشان را بکنند وقتی میرسند به 7 سال دوم میبینی آنجا لجبازیشان شروع میشود واقعا لجبازی میکند حرف معلم را گوش نمیکند حرف مدیر را گوش نمیکند.@ حرف پدر و مادر را در مسائل زندگی گوش نمیکند میرسد راهنمایی باز میبینی که سر به هوا است میرسد دبیرستان سر به هواست یا بعضیها آنقدر هی تو سری خوردند و تحقیر شدند بعدها که سی سالش شده میخواهد ازدواج کند حالا تازه میخواهد اینها را سر زن و بچه پیاده کند حالا بیا و درستش کن.@ هر چیز خوبی که به او بگویی میگوید نه خودش هم در درونش میداند اشتباه است ولی این تا مخالفت نکند منش را پیدا نمیکند این باید از سه سالگی مخالفتش را میکرد اشباع میشد نکرده شده سی سالش الان در خانه به او میگوی برویم پارک نه حرف حرف من است چه کسی گفته برویم پارک اگر خیلی مهربان باشد باید برویم سینما.@ سینما دوست ندارم بروم اما عشقشان هست بروند پارک در روایت داریم(اَلمُؤمِنُ یَأکُلُ بِالشَهوَتِ اَهلِه) مؤمن همیشه با میل خانوادهاش انتخاباتش را میکند با میل خودش انتخاب نمیکند یک آدم غنی هیچ وقت نظر خودش را تحمیل نمیکند چی بخوریم من میگویم باید قورمه سبزی بخوریم همین که گفتم.@ نه هر کس هر چی خواست بخورد هر چی شما خوردید ما هم همان را میخوریم این آدم با شخصیت و غنی است عقده نمیکند من چرا تعیین نکردم من چرا تصمیم نگرفتم چرا حرف حرف من نبود آن وقت جلسه علمی برقرار میشود مثلاً طرف عضو یک شرکت شده شرکت اقتصادی شده است.@ عضو یک هیأت امنا شده عضو یک مجموعه فرهنگی شده یک چیزی جلسه دارید داری صحبت میکنی میبینی هی نق میزند هی حرف میزند هی مخالفت میکند مثلا 5 نفر نشستند یک طرح اساسی را ریختند این فقط عیبها را میبیند همهاش ضعفها را میبیند یکسره مخالفت میکند.@ این برای کسی است که یک موقع هست انسان محخالفت میکند چون مبنا دارد مخالفتش واقعا میبیند نه واقعا یک همچین چیزی شدنی نیست اعلام مخالفت هم میکند بعد میگوید به نظر من این طوری است خیلی آرام منطقی با اخلاق مؤدب نظر مخالفش را میگوید.@ اما کسانی که این طوری نیستند اینها با تندی مخالفت میکنند یکسره مخالفت میکند بعد اگر نظرشان تأمین نشود قهر میکنند من دیگر نمیآیم در جلسه چرا به نظرش من احترام نگذاشتند قهر میکند از شوری از جلسه ول میکند میآید بیرون چرا؟ چون اساساً مخالفت این براساس مصالح و مبنای عقلانی صورت نمیگیرد.@ مخالفت این براساس آن عقدههایی که از دوران کودکی مانده اشباعهایی که نشده مخالفتهای سرکوب شدهاش ناشی میشود لذا الان هم که شده مثلا 50 سالش در یک جلسهای که مینشنید در یک مجلسی که مینشیند در یک شورایی که هست میبینی مخالفتهای الکی زیاد میکند.@ قسمتهای منفی را زیاد میبیند حتی اگر طرح از همه جهت کامل باشد این برای اینکه یک منی نشان دهد چون باید یک منی نشان دهد نمیتواند شخصیتش را نشان ندهد بالاخره یک موقعی باید این شخص ثبات را پیدا کند تا به آرامش برسد میگردد یک نقطه ضعفی را پیدا میکند از همان نقطه ضعف مخالفت میکند.@ میگوید بابا طرح هزار تا خوبی دارد ما که نمیگوییم معصوم هستیم طرحمان هم از همه جهت کامل است ولی میچربد خوبیهایش به بدیهایش میگوید نه در رابطه با دیگران هم همینطور است وقتی با دیگران هم برخورد میکند همچین شخصی فقط نقاط منفی دیگران را میبیند نقاط مثبت را نمیتواند نگاه کند.@ از این جا شیطان خوب استفاده میتواند بکند یعنی یک نفر هی یکسره نق بزند مخالفت کند و رابطه را خراب کند شیطان یک شخصیت تحقیر شده را خوب میتواند آلت دست خودش قرار دهد یک شخصیت کوچک زود میتواند ابزارش کند علیه دیگران بکار بگیردش تا بشوند جزء(اولیا الشیطان) دوستان شیطان و یاران شیطان باشند.@ این در یک جلسه در یک عروسی عروسی دارد به خوبی و خوشی مجلس دارد برقرار میشود یک نفر یک کار زشتی میکند یک ساز مخالفی میزند دعوا میشود سر هیچی رفتی صحبت کردی دختر و پسر همدیگر را میخواهند خانوادهها توافق کردند.@ میآید شب عروسی سر اینکه مثلا اقا دو پرس دیگر غذا بده چه خبر است کوفت بخورند این قدر خوردند نمیرسد آقا تمام آن یکی هم تا این را میشنود کتش را در میآورد چه کسی این طوری گفت و خلاصه شروع میشود سر یک چیز الکی.@ یا مثلا خانمها سر دوربین عکس مثلا به او گفتند که مثلا داماد دیر گفته بیا با ما عکس بیندازد یا عروس مثلا چرا به او نگفته یک ولولهای شد شب عروسی بهم ریخت بعضیها خیلی کیف میکنند بتوانند خودشان را نشان دهند خیلی لذت میبرند.@ میگویم که چون حقیر هست در دعوا و مخالفت و جار و جنجال و هوچیگری تثبیت میکند خودش را یک کاری میکند که دیگران به رسمیت بشناسندش یک وزنهای باشد یا دیگران از او بترسند یکسره از او حساب ببرند.@ روحیهای که دیگران از من بترسند از من حساب ببرند مرا به حساب بیاورند یک وزنهای باشم نظر من به اصطلاح شرط باشد این کیفهای این طوری که آدم میکند همهاش کیفهای شیطانی هم هست اینها میتواند ابزار خوبی باشد برای شیطان که بین انسانها را بهم بزند(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ).@ بله یک کسی هست مثلاً تصادفاً هم مثلاً مادر داماد است تصادفاً مادر عروس است یادشان هم رفته من تصادفی این قدر سرم شلوغ بود هیچ کس به او نگفت بیا عکس بینداز زد و مثلا این بنده خدا داماد ندار و بیچاره هم همهاش دو حلقه فیلم بیشتر نتوانسته بخرد آن هم قرضی این هم در غفلت یکی از من بینداز تمام شده.@ حالا مادر زن میخواهد یک عکس با عروس بیندازد یا پدر زن یا کسی میخواهد عکس بیندازد فیلم ندارد ببین چه مثل مسخرهای است چی من عکس نیندازم شب عروسی با دخترم چی میشود دیگر تا آخر یک عقدهای میشود هر وقت مینشیند آخ آخ عروسی فلانی یک عکس من نداشتم یک امر موهوم خیالی میشود.@ یک امر بزرگ حقیقی و آبروریزی راه میاندازد یعنی انسانیت را لکهدار میکند یک آدم حیف است مثلاً بخاطر این تکان بخورد آن وقت بعضیها را داریم خیلی خانم اصلا تکان نمیخورد به رویش هم نمیآورد بعدا اصلا مطرح هم نمیکند چون بزرگ است.@ مثل آب کر است آب کر نجاست که میافتد در آن آب کر کثیف نمیشود نجس نمیشود آن نجاست تمیز میشود بعضیها نه مثل آب قلیل هستند تا به نجاست بخورند خودشان نجس میشوند پدر زن مثلا اصلا صدایش نکردند بیاید یک عکس بیندازد یا شام نرسیده به او مثلا غذا نرسیده به او اصلا محل نمیگذارد به این عارش میآید برای یک همچین چیزی بخواهد ناراحت شود.@ در روایت امام هادی(ع) فرمود(مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسَه هانَتِ الشَّهَواتِ الدُنیا عَلَیه) قریب به این مضمون کسی که خودش پیش خودش بزرگ است دنیا برایش کوچک است شهوات دنیا کوچک است این طوری نیست که اگر غذا به او نرسید به او برخورد حتی در مخیلهاش هم نمیآید که ناراحت شود اتفاقی نیفتاده است.@ یک چیز حیوانی است نرسیده است نرسیده که نرسیده میروم خانه تخممرغی میخورم میروم خانه نانی میخورم غذا نمیخورم میمیرد آدم نه ولی کسی که پست است پیش خودش اگر وای به حال اینکه یک شب عروسی نرسد به او بابا عروسی شما هم که به ما غذا نرسید.@ بعد هم بیاحترامی کرد بیادب میدانست به من غذا نرسیده نفرستاد چلوکبابی خانهیشان در خانهیشان یک غذا برای من بگیرد بعد فردا روز پاتختی این را هم دوباره میگوید دوباره یک هفته بعد که میهمانی هست هی شوخی شوخی شد یک بازی دیگر طرف یکسره حالا اینکه یک عروسی یک غذ به این نرسیده حالا شده نقل مجالس خیلی زشت است.@ اینها با کرامت انسان سازگاری ندارد که مطرح کند اصلا هر چیزی که مربوط به دنیا است نباید در مخیله انسان بیاید برایش ناراحت شود آدم زمانی بدبخت میشود که بخاطر یک حادثه از حوادث دنیا غصه بخورد افسرده شود مچاله شود چون بواسطه هر چیزی که تکان میخوری ازرش همان قدر را داری.@ نگویی یک بچه کوچک الان بیاید اینجا همین بچههای نازنینی که دارند بازی میکنند من را هلم دهد بخورم زمین اُف دارد برای من دیگر بگویم 40 سالم هست 60-70 کیلو وزن دارم 60 کیلو وزن داریم یک کسی آمده اینجا هلم داده خوردم زمین بد است.@ دیگر آدم با یک وزنه این طوری بخورد زمین خیلی اُف دارد میگویم من قیمتم بود لااقل یک مرد 70 کیلویی میآمد مرا هل میداد حد میگذارم برای خودم آدم هر چقدر حد میگذارد همان قدر میارزد وقتی اگریکی چیز تکان خورد ببینی این چیز چقدر ارزش داشته تو هم ارزشت همان میشود.@ اگر با دنیا تکان خوردی افسرده شدی خار شدی تحقیر شدی احساس تحقیر کردی احساس خجالت کردی بدانیم کوچک هستیم میگوید شغل پدرت چیست رویش نمیشود بگوید برای چیه اشکال دارد پدرت هر شغلی داشته باشد مگر شرافت انسانها به شغلشان است شرافت انسانها به نسبتی هست که با خدا دارند والسلام.@ (اِنَّ الجاهِلَ مَن اَصلاه وَ اِن کانَ جَمیلَ المَنظَر عَظیمَ الخَطَر) آدم جاهل و نفهم آدم احمق کسی است که معصیت خدا را میکند پیغمبر میفرماید حتی اگر خوشگل باشد خوشگل با کلاس با پرستیز باشد از نظر موقعیت اجتماعی هم خیلی بالا باشد این آدم نفهمی است.@ چون ساقط است در نظام ابدیت پیش خدا هم هیچ ارزشی ندارد(وَ اِنَّ العاقِلَ مَن اَطاعَ الله وَ اِن کانَ ضَمیرَ المَنظَر حَقیرَ الخَطَر) عاقل فهمیده با ازرش کسی است که اطاعت خدا را میکند حتی اگر زشت قیافه باشد یک شغل اجتماعی پایینی داشته باشد.@ شغل که مبنا نیست که ما بگوییم آقا مثلا رویم نمیشود وقتی رویت نمیشود یعنی خودت هم کوچک هستی اگر آدم بزرگ باشد مثل شهید رجایی داد میزند من محمد علی رجایی در فلان سال در فلان جا شغلم این بود بعد کاسه بشقاب فروش بودم بعد روسری فروش شدم دارد تعریف میکند.@ من سوئیس که بودم مریض شده بودم رفته بودم دکتر بردندم پیش دکتر ایرانی رئیس یک بیمارستان بزرگ بود در سوئیس بعد نشستیم و سلام و احوالپرسی گفت چته گفتم کمرم درد میکند استخوانهایم درد میکند اینها یک قرص نوشت و گفت بخور و بیا ببینم چطوری هست گفت قرص خوبی دادم به تو قوی هست.@ خوردم دیدم هیچ تأثیری نداشت گفت یک چیز به تو بگویم گفت که برو محلات آنجا مثلا آب گرم استفاده کن چنین و چنان بعد گفت ما دهاتیها خودش میگفت ما دهاتیها این طوری هستیم هر وقت میآییم میرویم آنجا در یکی از این روستاها خانه میگیریم.@ یک چند وقتی میرویم در آن لجنها در آن چیزهای ارومیه و لجنهای آنجا و لجنهای محلات و آب گرم آنجا میمانیم عارش نمیآید بگوید من دهاتی هستم آن وقت طرف هاتی هست از دهات هم آمده اگر به او بگویی دهاتی میرود خودش را میکشد از دهات که میآید اولین کاری که میکند میرود شلوار لی میپوشد.@ بعد یک زلفی میگذارد و لباسش را عوض میکند و بعد یک سیگاری گوشه لبش است یک قیافهای درست میکند که یادش برود ازکجا آمده آن ننگ است مگر بزرگان عالم در طول تاریخ نگاه کنید اینها روستایی بودند روستازاده بودند.@ از روستاها رفتند در شهر بزرگ شدند عیبی ندارد که پس تکان خوردن ببینید چی تکانت میدهد قیمتت هم همان قدری است ببین برای چی عصبانی میشوی برای چی غمگین میشوی برای چی افسرده میشوی برای چی میافتی به جان دیگران دعوا میکنی.@ سر چه چیزهایی دعوا میکنی با همسرت با پدرت با مادرت با پدر شوهر و مادر شوهرت با هر کس قیمتت میآید دستت اگر سر این چیزها تکان نخورید معلوم است سنگین قیمتی یعنی دنیا نمیتواند تکانت بدهد و چقدر هم لذت دارد که آدم برسد به یک جایی که اساساً هیچ قت بخاطر چیزی که مربوط به دنیا است عصبی نشود.@ پس شیطان قصد این را دارد که ماها را نسبت به همدیگر تحریک کند در ما رنجش ایجاد کند عصبانیت ایجاد کند من چند دلیل نوشتم که ما نباید برنجیم دلایلش را برایتان میگویم دلیل اول این است که معمولاً کسانی که ما از دستشان عصبانی میشویم بهم میریزیم کسانی هستند که دوستشان داریم و دوستمان دارند با هم رابطه حسنهای داریم.@ دو تا همسر هستند پدر و مادر هستند بچه و پدر و مادر هست خواهر برادر هستند دو تا دوست هستند شاگرد و استاد هستند با همدیگر دوست داریم علاقه داریم به همدیگر برای همدیگر ارزش قائل هستیم سوابق طولانی دوستی و محبت بین ما هست.@ وقتی توجه داریم به این میکنیم این هست و دوستمان هم دارد باید اجازه ندهیم که یک همچین خاطراتی یک همچین صحنههایی رابطه ما را کدر و خراب کند نمکنشناسی آدم که از یک نفر محبتهای زیادی دیده با هم روابط خوب حسنهای دارند خاطرات خوب و قشنگی دارند.@ سر یک چیزحیوانی سر یک چیز مادی سر یک چیز دنیایی بریزند بهم دیگر باید دقت کنند که مراقبت بکنند مراقبت میخواهد که تحریک نشوند علیه همدیگر هر وقت هم شدند شیطان را لعنت کنند بدانند که یک کس دیگر دارد این افکار را در دل اینها پرورش دارد میدهد.@ والا خود انسان آزار میبیند وقتی با یک کسی که دوستش دارد و آن هم متقابلا انسان دوست دارد میریزد بهم اولین کسی که آزار میبیند خود آدم است آخه چرا من باید با یک کسی که دوستش دارم رابطهام خراب شود میرود بیرون میبیند افسرده است.@ میرود خانه دوستش میرود یک طوری سر خودش را گرم میکند میبیند آزامش پیدا نکرد که نکرد چرا چون میفهمد که چه قیمتی تمام شد برایش یک عصبانیت بیجا میفهمد پس به این دلیل ما نباید برنجیم چون خیلی چیزهای قشنگ را زیر پا گذاشتیم نمکنشناسی است کور بودن است که انسان این همه قشنگی را نبیند.@ و فقط مثل این میماند الان من برای شما بریزم برای خودم البته 2ـ یک موقع هست که نه ممکن است واقعا هم خیلی رابطه صمیمی و خوبی را نداشته باشید ولی ذوالحقوق باشد یعنی کسانی هست که حق دارند گردن شما مثل پدر مثل مادر ممکن است خیلی خوشت نیاید از پدرت یا خوشت نیاید از مادرت ولی حقشان خیلی عظیم است.@ استاد حقش خیلی عظیم است یک چیزی گفت یک حرفی زد یک درشتی کرد یا یک دستوری داد که تو آمادگی نداشتی ولی خواست که حتما انجام دهی مثل وسط فیلم سینمایی هست مادرت میگوید برو چایی دم کن پدرت به تو میگوید بیا برو سر کوچه برای من سیگار بخر بیاور یا یک چیز دیگری بهم میریزد یا حالا هر موردی دیگری و حقش بزرگ است.@ نباید یک موقع شهوت خودمان را در نظر بگیریم و میل خودمان و لایق خودمان همین که هست بیفتیم به جان پدر و مادر یک تندی کنیم چون این نمکنشناسی است این کار را بکنی مطمئن باش بعداً ده برابرش را خرج میکنی برای بچهات یا برای همسرت بعد هم هیچ وفاداری هم نمیکند راحت غالت میگذارد.@ یک نمکنشناسی بزرگی بچهات در حقت میکند که نگو زیاد میبینی خودت هم آن سوزشی که وارد قلب پدر و مادرت کردی یا استادت کردی یا ذوالحقوقت کردی همان سوزش را خدا وارد دلت میکند پس به احترام اینکه ذو الحقوق هست کوتاه بیا حق را رعایت کن ادب کن حرف نزن تحریک نشو تندی نکن کوتاه بیا پدر است مادر است زحمت کشیده.@ 3ـ دلیل سوم یا از طرف کسی است که او ضعیف است فقیر است شما یک کسی فقیر بود ازتان یک چیزی دزدی چی میخواهی به او بگویی نداشته که دزدیده است درست است ضربه زده به تو ولی او فقیر بوده است احساس فقر میکرده نداشته که دزدیده در اثر فقرش این کار را کرده است تو شکر کن که غنی هستی.@ الحمدلله که ما غنی هستیم الحمدلله که من از این کارها نمیکنم گاهی وقتها وقتی حس انتقام میآید سراغمان باید بگوییم انتقام بزرگان فرمودند انتقام آن عمل خود آن عملی است که شخص به آن مبتلا میشود جزای یک کار زشت همان کار زشتی است که شخص کرده است.@ یعنی آدم اینقدر بدبخت شده پست شده که مجبور شده یک گناه یک معصیت بکند کوچک شده که این کار را کرده ضمن اینکه عقاب آخرتیش هم برایش هست عذاب آخرتیش هم برایش هست یک انتقام چی میخواهی بگیری وقتی یک کار بد کرد اصلا انتقام در همان بدی کارش است همان بسش است فقیر بوده ضعیف بوده است.@ پس این سه دلیل برای نرنجیدن 4ـ جواب دادن فسادش بیشتر است یعنی مثل این میماند که آدم دارد با یک شخصیتی میرود حالا 5 تومانش افتاده در لجنزار حالا کتش را در بیاورد آستینش را بزند بالا خم شود بخوابد دستش را تا اینجا بکند در لجن تا بگردد یک نیم ساعتی تا 5 تومانی را پیدا کند حالا پیدا کردی.@ ببین چقدر وقت تلف شد چقدر آلوده به لجن شدی خوابیدی لباسهایت همه خراب شد اتویش ریخت بهم هزار تا چیز دیگر یعنی صد تومان خرج کرده یک 5 تومانی را زنده کند یک آدم عاقل میگوید افتاد که افتاد رد شوم بروم کار دارم بابا جدی است میداند نمیارزد برای 5 تومن بخواهد وایسد اصلا نگاه کند چه برسد بخواهد برود در لجن خودش را آلوده کند.@ پاسخ دادن مثل این است که آدم وقتی میخواهد جواب طرف مقابل را بدهد خودش را باید به خیلی چیزها آلوده کند تا جواب بدهد به طرف مقابل برای همین هم از کدام فرمول باید استفاده کنیم؟ تغافل و تجاهل که علی(ع) فرمود(نِصفُ العاقِل اِحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت یک اقل تحمل است به رو نمیآورد و نصفیش بیخیالی است.@ یعنی یک گوشش در است یک گوشش دروازه است میگوید وقتی من در کوچه دارم میروم به من فحش میدهند خود حضرت میفرماید میگویم با یک علی دیگری هستم با تو نیستند حالا تو بایستی جواب بدهی ببین چی میشود.@ خیلی وقتها دیگران یک کار بدی میکنند یا یک حرفی می زنند مثل یک کبریت است که میگیرد زیرت میخواهد آتشت بزند اگر آتش گرفتی سوختی باختی اما اگر رد شوی دیگر نمیبازی سوختی یعنی روی صراط سوختی یعنی در جهنم میسوزی چه کسی از صراط رد میشود و صراط برایش خنک است؟@ کسی که در دنیا نتواند کسی بسوزاندش اگر معصیت دچار نشد یعنی به جهنم دچار نشد یعنی نشوخته دیگر برای همین هم وقتی تا مرد یکسره در بهشت است معطلی ندارد چون د ر دنیا هر چی جهنم به او عرضه کردند نسوزاندش هر گناهی آمد نتوانست او را آلوده کند بسوزاند غنی بود سوختنی نبود بهشتی بود.@ بسیاری از موارد جواب دادن تلافی کردن فسادش بیشتر است(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُکُوت) امیرالمومنین(ع) فرمود چه بسیار کلماتی که جوابشان فقط سکوت است هیچی نگویید بسیار کلمه بسیار(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُکوت) بسیاری از کلمات جوابشان فقط حرف نزدن است.@ این اشتباه است طرف میگوید من باید جوابش را بدهم پررو میشود جوابش را ندهم و چه و چه خودت آلوده میشوی ممکن است تو جواب دادی یا جلوی پررو شدن طرف قابل را بگیری اما خودت بدبخت میشوی به فکر خودت باش.@ اگر شخصی از صدای موسیقی یا حتی از تصاویر نامشروع رنجیده شود مثل کسانی که مثلا در خانههایشان ماهواره هست و مخصوصاً از این آلات هنگام اذان گفتن و غذا خوردن و نماز استفاده شود و باعث بهم خوردن تعادل و افکار فرد و عصبانیت او شود نسبت به خانواده حتی پدر و مادر با آنها تندی برخورد شود آیا صحیح هست یا خیر؟@ حتی در ایام عزاداری حضرت فاطمه باشد یا حتی در عاشورا اینها را زیاد در سوابق مشاورهای ما داشتیم ببینیم ما وظیفهمان امر به معروف و نهی از منکر هست باید امر به معروف و نهی از منکر بکنیم مراتب هم دارد مراتبش هم از مرتبه تذکر با زبان خوش شروع میشود تا تند کردن تا اخم و تخم کردن تا قهر کردن تا حرف نزدن تندی کردن.@ اینها مراحل مختلفی دارد که باید مرحله بمرحله اجرا شود تا بلکه برود کنار آلت گناه کنار رود گاهی وقتها هست که حتی باید آلت گناه را انسان از بین ببرد بتواند این کار را بکند بکند یک کسی هست که زورش به مادرش میرسد مادرش دارد این کار را میکند ضبط را میشکند مادر هم کاری نمیتواند بکند.@ نمیشود یواشکی خراب میکند گفته بود رفته بود خانه دزدی کند هیچی گیرش نیامده بود از روی عصبانیت مشقهای بچه صاحبخانه را خط زده بود حالا شما زورتان نرسید یواشکی خرابش کنید یواشکی یک چیزش را بدزدید.@ یک چیزش را خراب کنید کنترل را قطع کنید قیچی برق بزنید مواظب باشید خودکشی نکنید و به هر حال باید این بشود اما اگر نشد دیگر بیشتراز این ما وظیفه نداریم.@ در امر به معروف و نهی از منکر بالخصوص در مورد خانواده گفتم نحوه امر به معروف و نهی از منکر در خانواده اجرا کردی اگر شدند شدند نشدند و خواستند به فسق و فجور و کفرشان ادامه دهند تو وظیفهای نداری که بخواهی بیشتر از این حرص و جوش بخوری در رابطه با افراد مختلف فرق میکند در خانواده باید ببینی چه کسی هست این یک نفر.@ یک موقع هست تسلطی دارد یک موقع ندارد یک موقع هجرت می تواند بکند یک موقع نمی تواند بکند مختلف هست در معرفت نفس بحث خیال و واهمه و عقل و فوق عقل که ما تمرین دادیم خانمها و آقایان خیلی خوب شرکت کردند یعنی چند ماه تمرینهایشان را خوب حل کردند اطلاعات خیلی خوبی به دست آمد.@ خیلی وقتها چیزهایی است که کارگشا هست کلیدی است اگر عزیزان به خودشان زحمت دادند هم برای دفع بیماری از خودشان خوب است هم کمک به حل بیماریهای دیگر کردند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 013 - دشمنشناسی (خاوران)
متن کامل (خام) جلسه 013 - دشمنشناسی (خاوران)