جلسه 012 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - دشمن‌شناسی (خاوران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سؤال کردند از جلسه دیروز در هفته گذشته که شیطان گناهان را طوری بزرگ جلوه میدهد که ما روی توبه کردن را نداشته باشیم و بعد فرق بین این کار شیطان با وجدان راچگونه باید بفهمیم وجدان در واقع همان نفس لوامه است نفس ملامتگر.@ یعنی وقتی ما یک کار بدی را انجام میدهیم در درون ما یک نیرویی هست که ما را ملامت میکند شیطان هم میتواند ملامت کند نسبت به گناهی که ما انجام میدهیم حالا سؤال این هست که ما ازکجا بفهمیم فرق بین این دو تا چیست؟@ در درون اگر ما دچار یک دلهره و دلشوره شدیم یک خود خوری به سراغ ما آمد فقر اینها چیست؟ ببینید در نفس لوامه وقتی میگوید یک کاری را نکنید باید انسان همیشه بین این دو تا نیرو قرار دارد نیرویی که اسمش را میگذاریم طبیعت و نیروی فطرت خود و ناخود یا نفس اماره و نفس لوامه که فارسی به آن وجدان میگویند.@ نفس ملامت گر که همان وجدان هست و نفس اماره که یک کار ما را به سمت کار حرام میکشاند البته نفس اماره همان طور که قبلا خدمتتان عرض کردم یکی از دستگیرههای شیطان هست شیطان از طریق نفس اماره ما را تحریک میکند نفس با شیطان فرق دارد.@ حالا ما ببینیم که آیا در درون واقعا دچار وجدان هستیم یا فشار شیطان هستیم که بخاطر گناهی که ما در گذشته کردیم ما را میخواهد اذیت کند این نکته را عرض کردیم که شیطان گناهان ما را به رخ میکشد ما را اذیت میکند که تو فلان کار را کردی تو آلوده شدی تو دیگر بدرد نمیخوری تو نمیتوانی تو کجا و خدا کجا تو کجا و معصومین کجا همین طوری دائما اذیت میکند.@ نفس لوامه ملامتگر این چوری نیست نفس ملامتگر مثل نفس یک بچهای هست که نسبت به پدر و مادرش تخلفی کرده وقتی میخواهد توبه کند در آغوش پدر مادر بر میگردد یعنی کسی را باز هم مهربانتر از پدر مادر برای عذرخواهی نمیبیند.@ جالب این جاست که انسان وقتی میخواهد برود پیش پدر مرادش عذرخواهی کند در درون خودش یک نحوه اعتماد وجود دارد به این که پدر مادر او را میپذیرند ولی در شیطان این جوری نیست در شیطان وقتی که ملامت میکند انسان را به انسان میگوید نمیپذیرد تو را تو دیگر نرو جلوتر آشتی نکن.@ فرق بین ملامت نفس ملامتگر با ملامت شیطان این هست که در نفس ملامتگر ما به سمت آشتی و وصل میرویم در ملامت شیطان ما به سمت قطع میرویم هر وقت چیزی باعث شد که ما کاری را قطع کنیم و انجام ندهیم این شیطان هست شما بدانید این کار را نکن.@ وقتی جلو این کار را گرفت که این کار کار خوبی نیست نباید انجام شود شما انجام ندهید چنین و چنان این میشود نفس این میشود شیطان اما نه در نفس ملامتگر شما توبه میکنی میگویی این کار را نکن ولی برگردد در آغوش خداوند ما را از خدا ناامید نمیکند هیچ وقت این یادتان نرود پس فرقش این چنین شد.@ پس شیطان فقط میگوید توبه نکن اما نفس ملامتگر ما را ضمن اینکه ملامت میکند وادار میکند به چی به آشتی و توبه اما در شیطان این طوری نیست شیطان ضمن اینکه ملامت نمیکند میگوید تو بدرد توبه هم نمیخوری بدرد آشتی هم نمیخوری کار شیطان انفصال و جدایی ایجاد کردن هست کار شیطان دو به هم زنی هست.@ یعنی یک کاری میکند که شخص آن قدر خودش را بیارزش و بیآبرو ببیند که دیگر روی برگشتن به دامن خدا را به آغوش خدا را نداشته باشد این کار شیطان هست پس این هم تفاوتش یک سؤال کردند که آخر سر جواب میدهم در رابطه با تنظیم ساعت خواب است.@ در بحث حمله از عقب گفتیم که حمله از عقب از ناحیه شیطان عبارت است از حمله نسبت به گذشته ما که گذشته ما شامل چند چیز میشود یکی گناهان ماست که گناهان ما را به رخمان میکشد توضیح دادم و گفتیم بواسطه این کار که ما را هی دائماً اطلاعات غلط به ما میدهد و بخاطر گناهانمان ما را پیش خودمان آلوده نشان میدهد.@ ما وقتی خودمان را خیلی آلوده دیدیم چه اتفاقی می افتد آدمی که خودش را آلوده میبیند تن به آلودگی میدهد راحت توان توبه را از دست میدهد و همچنین همت عالی را برای رشد آن را هم از دست میدهد در مورد شکستها و تلخیها قسمت دوم بود که گفتیم یکی از چیزهایی که مربوط به گذشته ما است شکستها و تلخیهایی است در گذشته ایجاد شده.@ آن شکستها را هم شیطان خیلی بزرگ میکند تا به ما این را تلقین کند که ما نمیتوانیم آدم موفقی باشیم و دست کم بگیریم خودمان را شجاعت اقدام به کارهای مهم و بزرگ و خوب را از دست بدهیم یعنی همیشه آدم را پیش خود آدم پست میکند.@ آدم میگوید من چرا این راه را بروم من کجا همچین راهی کجا من همیشه باید بدبخت باشم من همیشه باید بیچاره باشم من همیشه باید این کاره باشم یکسره در ما این را میخواند و برای خودمان یک چیز پستی را یک سطح پستی را انتخاب میکنیم برای حرکت این هم از به اصطلاح وسوسههای شیطان هست.@ قسمت سوم از گذشتههای ما کدورتهایی هست که بین ما و انسانهای دیگر ایجاد میشود که این هم بسیار خطرناک است یعنی دلچرکینیهایی که بین ما و دیگران ایجاد میشود و این را همیشه به رخ میکشد.@ تا میخواهیم بیاییم آشتی کنیم با طرف مقابل زن و شوهر هستند احتیاج دارند به اینکه در آنها بارها ممکن است اتفاق بیفتد با همدیگر کدورتی بینشان دلچرکینی ایجاد شود حرفی زده شود پدر و فرزند هست مادر و فرزند هست خواهر و برادر هست دو تا دوست هستند استاد و شاگرد هستند یک چیزهایی پیش میآید شیطان همیشه آن دلچرکینی را نگه میدارد شعارش این است:@

یعنی دلم را به وحشت انداختی از تو بدم آمده دیگر از این دلم از بام وجود تو برخواسته شده دیگر نمیآید بنشیند اینجا انسی به سمت تو دیگر ندارد این خوب نیست که ما یک موقعی در روایت داریم در کسی که الفتگیر نیست و نمیگذارند دیگران با او الفت بگیرند خیری وجود ندارد.@ همان طوری که ما دوست داریم خدا در مورد گناهانمان با ما رفتار کند قرآن میفرماید اگر میخواهید خدا با شما این طوری رفتار کند(أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ) آیا دوست ندارید که خدا ببخشد شما را شما هم باید نسبت به دیگران همین حالت را داشته باشید همین حس را داشته باشید که کینه به دل نگیرید.@ و بخصوص این ایام مهمی که هست مثل ایام ماه رجب ایام ماه شعبان ایام ماه مبارک رمضان اینها بسیار اهمیت دارد که نباید انسان کینهای از کسی در دلش وجود داشته باشد تا مشمول مغفرت و رحمت خداوند تبارک و تعالی باشد شیطان این کار را نمیگذارد ما بکنیم یعنی نمیگذارد ما دیگران را ببخشیم.@ همیشه آن خاطره تلخی که با یک نفر داریم در مقابلمان میآورد و باعث میشود وقتی میخواهیم نگاهش کنیم با آن چهره سیاه و تاریکی که قبلا میدیدمش ببینیمش اگر ما دقت کنیم خود ما هم با خداوند تبارک و تعالی یک همچین رابطهای داریم بسیار اتفاق افتاده که ظلم کردیم جنایت کردیم و گناه کردیم چطوری دوست داریم خدا زود ما را ببخش.@ چطوری عذرخواهی میکنیم و انتظار هم داریم خداوند حتما ما را ببخشد سخت نگیرد به ما این که در روایت ما داریم که خدایا روی را از من برنگردان زیاد داریم که از من رویت را برنگردان قهر با من نکن سخت بر من نگیر وقتی هم میخواهیم پناه ببریم میگوییم(اَعُوذُ بِوَجهِکَ الکَریم اَعُوذُ بِجَلالِ وَجهِکَ الکَریم اَعُوذُ بِکَ مِنک) فرار کردم از خودت به سوی خودت.@ یعنی در دامن خدا بعضی از بچهها وقتی مادرانشان میزنندشان همان لحظهای که تا بچه را میزند بچه به محض اینکه شروع میکند گریه کردن و بغض کردن خودش را میاندازد در دامن مادرش همان جا یعنی بهتر از آن جا جایی را سراغ ندارد.@ شیطان این کار را با ما میکند در روابطمان دلچرکینیها را ایجاد میکند و نمیگذارد ما آشتی کنیم در صلح باشیم این خیلی حس خطرناکی است خیلی حس بد و خطرناکی است هر چقدر در هر کس باشد خدا هم به او سخت میگیرید.@ یعنی کسی که نمیتواند نسبت به دیگران بعفو و صفح بگذرد این حتما خدا هم به او سخت میگیرد باید انسان بتواند دیگران را ببخشد رد بکند راحت تغافل داشته باشد تجاهل داشته باشد تا خدا هم نسبت به او همین کار را کند(وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) آنها را که کثیر ببخشد و بیامرز.@ این طور این غیر از مسأله تربیت هست ما یک موقع هست در مسأله تربیت وارد میشویم یعنی در نظام تربیتی میخواهیم بچه را تربیت کنیم قهر میکنیم با او بناست قهر کنیم در روایت داریم شما میتوانید با بچه قهر کنید که بچه یک مقدار بسوزد اذیت شود اما حضرت میفرماید نباید قهر خیلی طولانی شود چون شیطان استفاده میکند.@ قهر عاقلانه ما داریم که به صورت عاقلانه قهر کنیم با طرف مقابل مقداری که تنبیه شود ولی زود هم باید راه را باز کنیم تا به اصطلاح مشکل حل شود مثل پدر و مادرهایی که قبلا مثلا بچهها قدیمها هم روش خوبی داشتند پدر قهر میکرد مادر وساطت میکرد مادر قهر می کرد پدر وساطت میکرد یا پدر قهر میکرد.@ بعد خودش مثلا به یکی از دوستانش میگفت تو بیا شفاعت کن شفاعت بچهام را بکن زود آشتیش بده با من این کار عاقلانهای است به مقداری که بسوزد و آن حس گناه درش ذوب شود.@ میگفت یک نفر خیلی پررو است یک کاری میکند بعد هم دو قورت و نیمش هم باقی است طلبکار هم هست این باید خوب در فشارش بگذاری تا بفهمد که اشتباه کرده است و آن باطل و حس خودخواهی در او ذوب شود این جا دیگر ما به کدورت نیست بخاطر حمله از عقب نیست.@ یک اتفاقی افتاده است میخواهیم جلوگیری کنیم که دیگر این اتفاق نیفتد عقل ما به ما میگوید که تو باید با یک برخوردی کنی با این طرف که تکرار نکند این کار را روابطت را یک طوری تنظیم کنی که دیگر تکرار نکند به یک نحوی در فشار بگذاریش که بعداً دوباره این مسأله پیش نیاید اگر این کار را کردی این دیگر بحث شیطانی است.@ اما اگر این کار را کردیم بعد طرف آمد معذرتخواهی کرد شیطان این جا میگوید ناز کن دیگر هی کشش بده هی طول بده آن طرف وقتی میخواهد بیاید معذرتخواهی کند کند دقیقه ظرفیت معذرتخواهی دارد.@ یعنی مثلا ممکن است یک بار بگوید آقا بخشید خواهش میکنم معذرت میخواهم اگر بخوای بیشتر از این بکنی دیگر به او بر می خورد میگوید تو دیگر آدم نیستی تو من آمدم از تو معذرتخواهی کردم چرا معذرتخواهی مرا قبول نکردی باز خراب میشود.@ باید دقیقا این آستانههای تحریک را انسان بشناسد که با چه آستانهای طرف که میخواهد صحبت کند چقدر طولش دهد که به اصطلاح آن تنبیه شود در مورد بچهها بعضی از روانشناسان نظریه دارند که شما به تعداد سنشان دقیقه حساب کنید.@ یعنی اگر فرض بفرمایید بچه 5 سالش هست میخواهید با او قهر کنید یا از خودتان دورش کنید همین حدود مثلا چند دقیقه که در سنش هست حالا بچه خودم اینجاست اینها را یاد نگیرد علیه خودم استفاده کند 5 سالش است شما 5 دقیقه مثلا با او قهر کنید.@ و این نظریه است که مثلا این مقدار ولی چیز بدی نیست که آدم مثلا همین حدود را رعایت کند نسبت به بچه اگر میخواهید طردش کنید مثلا در اتاقی بگذارید باشد یا مثلا قهر با او بکنی همین مقداری که به اصطلاح یک کم بسوزد و بعد حضرت میفرماید زود آشتی کنید که شیطان استفاده نکند.@ زیاد طول بکشد حالت قهر خطرناک هست قهرهایی که ما میکنیم برای نفسانیتمان نباید باشد باید به اذن خداوند باشد به دستور عقل باشد برای ایجاد دوستی باشد یعنی قهری باشد که بعد دوستی بیاورد تنبیهی باشد که بعد مودت و محبت بیاورد استحکام بیاورد نه اینکه برای خنکی دلم قهر کنم با یک نفر این خوب نیست.@ کسی میخواهد دلش را با این کارها خنک کند دیگر شیطانی هست با قهر کردن با طرد کردن دیگران دلمان را خنک کنیم این میشد نفس ما خوب نیست نه اگر قرار است غضب هم بکنیم اگر قرار است داد هم بزنیم اگر قرار است قهر هم بکنیم این به فرمان عقل باشد به فرمان عقل با دیگران قهر کنیم.@ به فرمان عقل میخواهی فریاد بزنیم سرش فریاد بزنیم سرش به فرمان عقل قهر کنیم غضب کنیم این به هر حال این غضب تحت فرمان عقل باشد مثل تنبیهات مثلا میگویند اقا اگر کسی این کار را کرد 80 ضربه شلاق بزنید نه 81 نه 79 تا 80 ضربه شلاق این قهر این قدر باید باشد همین کمتر نه بیشتر هم نه.@ حالا در روابط انسانی هم باید ما توجه به این نکته خیلی داشته باشیم که اگر قرار هم هست قهری هم باشد قوه غضبیه هم باشد تنبیهی هم باشد تصمیم بگیریم تحت عنوان عقل این کار را بکنیم.@ بعضی از مادرها من دیدم مثلا باید نسبت به رفتار بچه یک عکسالعمل تندی نشان دهند اما تا میرود تندی را بکند خودش میریزدبهم دستت شروع کرد به لرزیدن عرق مینشیند روی صورتش مثلا دو تا کلام میخواهد بگوید 5 تا کلمه حرف میزند بعد 4تا فحش هم حرف بیادبی هم خودش بکار میبرد بدآموزی میشود نمیشود.@ اگر تو تنبیه کردی و این کار باید تنبیه می شد تنبیه میکردی این را باید عصبانی میشدی در این قضیه باید بدانی این فرمان عقل است اضطراب نگیردت نقشی است که باید بازی کنی لذا آن یک عبادت باید باشد یعنی همان عصبانیت باید نورانیت برای انسان بیاورد خودش آرامش باید برای انسان داشته باشد چرا؟@ چون به فرمان خداوند به فرمان عقل دارد انجام میگیرد نفسانی نیست شیطانی نیست برای خنک کردن دلم نیست دیگر آن وقت نمیریزیم بهم میگوییم آره بچه یک کاری کرد من هم عصبانی شدم دیگر الان آرامش ندارم ریختم بهم دیگر تمرکز ندارم این غلط است چرا؟@ چون شما یک وظیفه میخواستی انجام دهی وقتی وظیفهات را انجام ندادی معنا ندارد تمرکزت بهم بریزد البته انسان به هر حال ضعیف است در مرکز احساسات قرار دارد گاهی وقتها در تحریک احساسات چند دقیقهای ذهنش مشغول میشود یک مقدار تعادلش از دست میرود آن خیلی مانعی نیست.@ ولی نباید این بماند برای ما و فضای ذهن ما را اشغال کند در حمله از عقب نسبت به کدورتها چند تا چیز را باید در نظر بگیریم یکی این که وقتی که ما هی کدورتها را جلوی چشممان میآوریم هی یکسره برمیگردید فلانی با من فلان کار را کرد فلانی به من فلان حرف را زد آن دفعه آن طوری شد.@ توجه به خاطرات گذشته باعث میشود اختلافات و تلخیها ادامه پیدا کند یعنی دوباره همان بحثی که سر شکستها داشتیم یعنی این تلخی یکسره استمرار پیدا کند یعنی شما هر لحظه در آن دعوا هستی هر لحظه در صحنه کدورت قرار میگیری توضیح دادم گفتم که حوادث و تلخیها وجود ذهنی یک خاطره است که ما را اذیت میکند.@ لذا وقتی من میپردازم به گذشته همه آن غضب و کینه را دوباره با خودم میآورم لذا این استمرار پیدا میکند آن کدورت دوباره برمیگردم در همان صحنه دوباره همین مسأله ادامه پیدا میکند نمیگذارد آشتی صورت بگیرد نمیگذارد مشکل حل شود انسان همیشه در آن تلخی در آن تلخکامی و اضطراب و حالت جهنمی میماند کش میآید این حالت جهنمی.@ حالا این حالت جهنمی این کدورت یک مشکلاتی برای انسان ایجاد میکند یک صدماتی را برای انسان بوجود میآورد مثلا به مغز انسان فشار میآید به قلب انسان فشار طرف میبینی مثلا فرض بفرمایید به شدت ضربان قلب پیدا میکند به شدت درد قفسه سینه پیدا میکند که یک حالت هیجانی زیادی به او دست داده بعد لرزش دارد.@ بعد دیگر خیلی چیزهای دیگر زخم معده ترشح شدید اسید زخم اثنی عشر وقتی من نمیتوانم یعنی دائماً مورد حمله از گذشته قرار میگیرم در بخش کدورتها آن لطمات لطمات بدنی و لطمات روحی که هست آسیبهای روحیش که خیلی زیادتر هست آن همیشه با من هست.@ بنابراین ما خواه ناخواه به دشمنمان خدمت کردیم به شیطان چون قرآن میفرماید هدف شیطان غمگین کردن شماست شما به محض اینکه حملهها را بپذیرید در واقع خودت را در اختیار او برای رسیدن به این هدف هدف چیست غمگین کردن تو قرار دادی خودتت را در آن مسیر خودت را قرار دادی.@ لذا همه آن صدمات دوباره میآید همان اضطراب همان مشکلات بدنی برای همین شما میروی دکتر دکتر میگوید چی آن هایی که ناراحتی قلبی دارند به خودش به دور وبریها توصیه میکنند این اصلا نباید عصبانی شود هیجان برای این خوب نیست ممکن است سکته کند سکته مغزی کند سکته قلبی کند.@ شیطان این را از خدا میخواهد این کار را بکند یعنی دائماً این را در ذهن من زنده نگه میدارد تبعات تلخی که بین من و دیگران اتفاق افتاده تا بتواند مشکلات سمی وقتی شما مشکلات سمی برای یک نفر ایجاد میکند از دور خار میکند یک نفر را برد کرده دیگر وقتی به سکته کشاند سکته مغزی سکته قلبی سر درد دندان درد زخم معده زخم اثنی عشر گرفتاریهای دیگر سرطان.@ سرطانها خیلی از انواع سرطانها جدای از بعضی از سرطانها که ریشه جسمانی دارند و خارجی دارند مقدار زیادیش جنبه روحی دارد یعنی تألمات شدید روحی سرطان را ایجاد میکند بعضی سرطان پوست گرفته در اثر فرض بفرمایید یک حادثهای از خارج یا سرطان شیمیایی شده با سرطان خون شده ولی غالبش اصلا پیشرفتش به همین مسائل روحی ومعنوی هست.@ آنهایی که شاد هستند آنهایی که قوی هستند حتی می توانند با یک سرطان قوی هم مبارزه کنند از بدن خودشان بیرون کنند یک خانمی بود خانم معلمی بود یک بیماری گرفته بود بیماری خیلی سختی هم بود آدم قوی بود خیلی زود توانست خودش را درمان کند.@ بعد سؤال کردیم چطوری مثلا یک همچین درمانی به این زودی صورت گرفت گفت با تلقین به خودم آنقدر تلقین خوبی کردم تلقین سلامتی تلقین شادی کردم که مریضی گذاشت و رفت واقعاً این طوری است اشتباه بزرگ که در طب جدید هست همین است که در طب جدید وقتی میخواهند درمان کنند همین هیکل را میبینند.@ میگویند این هیکل تعداد عصب یک تعداد سلول یک تعداد غده اینهاست ما باید این را درمان کنیم دقت نمیکنند ما در روانشناسی دینی و عرفت نفس اثبات فلسفی و علمی شده برهان داریم برایش که بدن یک شأنی از خود روح است و بنابراین اگر یک بدنی الان مریض شده شما فکر نکن الان مریض شده چیه این درد دارد باشد این قرص را بگیر خوب شود خوب نمیشود.@ چون بسیاری گاهی اوقات قویترین مسکنها را به طرف میدهی میبینی طرف خوب نمیشود اصلا خوب نمیشود به هیچ وجه یک خانمی بود که مریض بود خیلی درد در بدنش بود انواع و اقسام دردها را هم داشت میگفت اقا رفتم پیش هر دکتری رفتم نتوانسته کاری بکند.@ یک دو سه جلسه آمد پیش من گفت رفتم هیچ دکتری این قرص و آن قرص من حتی بعضی از دکترهای ماهری هم سراغ داشتم معرفی کردم رفت داروهای آنها را گرفت اثر نداشت بعد متوجه شدم که این مشکلش مشکل جسم نیست فقط گاهی وقتها من مثلا پایم میشکند روحیهام سالم است سرطان گرفتم ولی روحم سالم است.@ روحم سرطان نگرفته بدنم سرطان گرفته حالا با روح درمان میکند خودش را ولی یک موقع هست نه اصلا روح هست که این بیماری را ایجادکرده شکل روحی است که شده سردرد شده قلب درد شده چشم درد شده لک آوردن چشم شده کور شدن شده.@ آب مروارید شده آب سیاه چشم شده کمر درد شده پا درد همین خود مشکل روحی این کار را کرده است نشسته ام با خانمم بررسی کردم با پدرش با مادرش صحبت کردم با برادرش صحبت کردم در این صحبتها و اینها دیدم که این یک کسی که بتواند به شدت دوستش داشته باشد علاقهای داشته باشد با هم انس داشته باشند ندارد.@ یک کسی را گذاشتیم سر راهش با هم دوست شدند انس گرفتند یک روابط خانوادگی داشتند میرفتند میآمدند یک موقعی که مریض میشد من متوجه بودم که در آن حالت است داداشش میگفت این حالش الان این طوری است من زنگ میزدم به آن خانم میگفتم شما یک سر برو خانه ایشان.@ بعد اینکه زنگ میزد مثلا میگفت فلانی سلام حالت خوب است چطوری خوبی میخواهم بیایم مثلا خانتان چای بخورم عصرانه بخورم میآیی مثلا با هم برویم یک جایی این را قشنگ من کنترل کرده بودم میدیدم به محض اینکه این زنگ میزند طرفش که خیلی دوسستش دارد به هم انس گرفتند علاقه دارند هر وقت به او زنگ میزند این اصلا نصف دردش میافتد.@ وقتی میرود خانهشان مینشنیند با هم بخور بخور و چایی و بگو بخند دیگر اصلا کل دردها برطرف میشود واقعاً این نیست که ما مثلاً این مشکل دارد الان شما بروی آنجا بگویی تو مثلا یک همچین مشکلی داری این قرص را بخور خوب شوی شربت را بخور خوب شوی آمپول را بزن خوب شوی نمیشود.@ تا روح درمان نشود و نخواهد به سمت سلامتی برود بدن جواب نمیدهد در مقابل دارو نهایتاً ما بدن را میتوانیم منکوبش کنیم یعنی یک قرص خوابآور خیلی زیاد بدهیم مثل کارهایی که روانشناسان میکنند طرف را یکسره می خواباندش یکسره منگش میکنند این اصلا هوشیار نیست که غمگین باشد.@ وقتی حالت عادی دارد بله دوباره همان حالت غصه و درد میآید سراغش یعنی صورت مسأله را پاک میکنند طرف را از رده زندگی خارجش میکنند یه قرصهای مختلفی به او میدهند این همین طور بیهوش افتاده در خانه این که نشد که مثل این پزشک معده یک دکتری بود من از او سؤال کردم شما مثلاً معده را عمل میکنید چه کار میکنید میگویید معده را عمل کردیم خوب شد.@ میگفت هیچی عصبش را قطع میکنیم که درد را احساس نکند یعنی صورت مسأله را پاک میکند کار خاصی از دستشان بر نمیآید ولی وقتی روح خوب میشود نه بدن خیلی از خودش قدرت نشان میدهد شادی نشان میدهد سلامتی نشان میدهد کمتر مریض میشوند.@ وقتی روح سالم هست ما فکر نمیکنیم که شیطان از چه جهاتی به ما حمله میکند اضطرابها و دلشورههایی که نسبت به آینده داریم مسائلی که مربوط به گذشته ما هست مثل دیگر اینها چقدر میتواند وقتی روح اصل و اساس بدن هست رابطه روح با بدن مثل رابطه برزخ با دنیا است.@ اینها دیگر دنیا یک تجلی عالم بزرخ هست که بوساطه عالم برزخ دارد اداره میشود الان همه حرکاتش توسط عالم برزخ هست بدن هم نسبت به روح این طوری است آن روح هست که این بدن را دارد میگرداند اگر او خوب کار نکند وقتی کار نکند بدن از خودش درد نشان میدهد مریضی نشان میدهد این را باید درمانش کرد.@ یعنی آدم واقعا به یک نشاط احتیاج دارد به یک شاید احتیاج دارد یک دل خوشی احتیاج دارد یک تکیه گاه خوب احتیاج دارد برای همین هم هست شما وقتی که تکیهگاههای اصلی را از دست بدهی تکیهگاههای مجازی هم نمیتواند کمکتان کند آرامش نمیتواند برایت بیاورید.@ طرف میبینی وضع مالیش بسیار خوب است از لحاظ حیثیتیش بسیار خوب است ولی افسرده است چرا چون اساساً روح ساختارش لنگرگاهش خداست وقتی با جفت خودش پیوند برقرار نکند آرامش ندارد ببین بنده الان تشنه هستم میخواهم آب بخورم بین بدن من و این آب سنخیت دارد.@ این آب همسر بدن من است زوج بدن من است تعبیر زوج را قرآن میآورد وقتی من آب را میخورم چه چیزی در من آرامش پیدا میکند آن شأنی که در بدن من تشنه میشود اما اگر گرسنهام باشد به شدت آب بخورم به آرامش میرسم یا نه؟ نه.@ غذا همسر بعدی بدن من هست من باید همسر خودش را یعنی جفتها در کنار هم آرامش پیدا میکنند سکون خاصیت رسیدن دو تا زوج هست زوجها هست به همدیگر بله من اگر مثلا فرض بفرمایید الان گرم هم باشد هوای خوب میتواند مرا آرامم کند سرد باشد هوای گرم میتواند مرا آرام کند تشنه باشم آب گرسنه باشم غذا.@ الان شما یک مقدار دیگر در این سالن بمانید چون نور متناسب با شرایط طول موجش متناسب با چشم من و شما نیست اذیت میشویم الان شما این همه چراغ دارد به چشم من میخورد اذیت میکند تازه بعد میخورد به سر من که دیگر آن دیگر بدتر میشود چشمهای شما را اذیت میکند سر ما همین طوری چشمها را اذیت میدهد ببین چه میشود.@ ولی وقتی میروی در روز در فضای بیرون که میروید بیرون از فرهنگسرا را که بروید میبینند نه آرامش دارید از نظر صوت هم همینطوری هست انسان اگر یک صدای ناهنجار می شنود تعادلش به هم میخورد چون زوج متناسب فرکانس که همسر متناسب ساختار گوش هست به او نمیرسد وقتی همسرش به او رسید دو تا همسر که بهم رسیدند آرامش پیدا میکنند.@ نفس ما از خدا است چون پرتو خود خدا است بنابراین با هیچ همسر دیگری نمیتواند آرامش پیدا کند حالا شما هی به او ماشین بده مدل ماشین را عوض کن عینکت را عوض کن مدل مویت را عوض کن لباسهایت را عوض کن خانهات را عوض کن طلایت را عوض کن سرویس مبلمانت را عوض کن هی عطرت را عوض کن مشکل حل نمیشود.@ این مربوط به شئون پایینی انسان هست وقتی همسر اصلی ما ما با آن ازدواج نمیکنیم این ازدواج صورت نمیگیرد اضطراب همیشه وجود دارد یعنی بین من و خدا که زوج اصلی من هست جفت من هست وقتی این آرامش نیست این پیوند برقرار نمیشود شما هر درمانی هم بکنید بالاخره بیماریها شما را از پا در میآورند.@ شیطان میتواند از غصهها غمها اضطرابها اما وقتی تو خودت را با کانون آرامش پیوند میدهی هیچ اضطرابی نمیتواند تو را ناراحت کند اگر هم ناراحت کند زود گذر هست پس ما باید دقت کنیم که نفس را آرامش کنیم غذای مناسبش را به آن بدهیم میبینیم که دیگر قوی میشود.@ شما وقتی با خدای خودت نیستی(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) دیگر خودخدا دارد میگوید میگوید فقط بدانید فقط با یاد معشوقتان با یاد کانون آرامشتان قلبهایتان آرامش میگیرد قلب که آرامش نگیرد انسان راحت سر درد میگیرد چشم درد میگیرد دندان درد میگیرد ریزش مو دارد هزار تا گرفتاری میگویی.@ پس وقتی همه مورد حمله شیطان قرار میگیری نسبت به کدورتهایی که با دیگران داریم این را بدانید صدمهها همین طوری ادامه پیدا میکند اولاً کدورت ادامه پیدا میکند بعد صدمههای ناشی از کدورت چه جسمی چه روحی ادامه پیدا میکند لذا اساس دلگیری دلچرکینی کدورت مرکز درد است.@ خودش ما اگر سلامتی خودمان را هم بخواهیم باید بگذاریم کنار حضرت میفرماید من تعجب میکنم کسانی که حسود هستند چطوری زنده هستند چطوری اصلا آیا مراقب سلامت بدنشان نیستند حسود شما نگاه کنید چه میکند با بدن خودش یک حسود روحی که گرفتار حسادت میشود تنگنظری حسادت کینه دلچرکینی مگر میگذارد ما آرامش پیدا کنیم.@ میگذارد ما یک لقمه درست از گلویمان پایین برود از بهترین نعمتهایمان نمیتوانیم لذت ببریم شخص میبینی یک همسر خیلی خوب دارد فرزندان خوبی دارد زندگی خوبی دارد اما چون نسبت به یک نفر به شدت دچار رقابت و حسادت هست میبینی که آرامش ندارد میبینی این خودش را میکشد.@ اصلا حماقت را شما نگاه کنید میبینی خودش را حاضر است بکشد همه را به دردسر میاندازد حتی خودش هم نابود میکند و آن طرف برای خودش عذاب همیشگی جاودانه بخرد در جهنم این آرامشش نمیگذارد آرام باشد این حسادت آدم اگر بداند واقعا حسادت چه میکند با دل انسان کینهتوزی کدورتها چه کار میکند با انسان انسان عاقل نمیرود سر وقت اینها میگوید من لذت زندگیم را بگذارم برای چی بی خیال این نیز بگذرد باشد.@ خوش بحال کسانی که خیلی راحت میتوانند این طوری حرف بزنند باشد واقعا چیزی وجود ندارد در خارج که ما بخواهیم بخاطرش اینطوری سلامت خودمان را به خطر بیندازیم نشاط خودمان شادی زندگیمان را به خطر بنیدازیم چیزی وجود ندارد یعنی در عالم طبیعت چیزی وجود ندارد که آن چنان بنشینیم افسرده شویم ناراحت شویم دلخور شویم حرص و جوش بخوریم که این جوری بیفتیم.@ اما یک موقعی از دست یک نفر که دشمنان هست ناراحت هستیم اما داریم به آن خدمت میکنیم با ناراحتی از او یعنی نسبت به یک نفر کینه داریم حسادتش را در دل داریم او به ریش ما میخندد ما با این کینه خودمان را نابود میکنیم با این حسادت زندگیمان تیره و تار است فقط بخاطر حسادت و داریم به همان کسی که دشمنمان هست خدمت میکنیم.@ خدا چقدر زیبا میگوید(قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ) چند جا در قرآن این را داریم در سوره حج داریم در سورههای دیگر داریم میگوید برو بمیر بخاطر این که این قدر عصبانیت این غضبت برو بمیر پیغمبر میگوید به کفار بگو که بروید بمیرید.@ خدا رحمت کند شهید بهشتی را فرمود چی به آمریکا بگویید که از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر حضرت میفرماید برای دشمن تو همین مقدار بس که از دست تو عصبانی است همین مقدار بس است حالا شیطان قرآن میفرماید دشمن شماست این حملهها را دارد حمله از جلو عقب راست چپ.@ وقتی میفرماید که(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شما این را دشمن بگیرید یعنی چی یعنی باید مبارزه کنی باهاش عصبانیتش از تو عصبانیش کن شیطان یک کسی هست که وقتی عصبانیش میکنی میکشد کنار وقتی سیلی میخورد تو دهانی میخورد میکشد کنار این طوری است.@ شما حسادت را قبول نکن شما کینهتوزی را نپذیر کدورت را بگذار کنار بعد میبینی که شیطان خیلی عصبانی میشود و تو به ریشش بخند بعداً تو میخواهی بین من و پدرم من و دوستم من برادرم من و استادم من و شاگردم من و خدا من و امام زمان دو بهم زنی کنی نمیتوانی برو بمیر.@ ( مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ) یعنی با این عصبانیتتان بمیرید میشکد آدم ر ا عصبانیت بیشتر از حد غصه یبش ازحد حسادت بیش از حد چیزی برای انسان نمیگذارد لذا فقط توجه به افکاری که این کارها را با ما میکند یک حماقت بزرگ هست.@ یعنی اولین هدفش خودت هستی اولین قربانیش خودت هستی که آره این طوری شد من بین شوهرم و من قرار نبود این طوری شود حالا این طوری شد من نشستم یک چیزی بافتم در ذهنم که اصلا اقا همسرم چنین و چنان زد یک دفعه تصادف کرد پایش قطع شد این یک زندگی جدید است حالا بنشینم حرص وجوش بخورم.@ بله حالا وضع اقتصادی خاصی پیش آمد امتحان الهی است یا انسان کوتاهی کرده روشش غلط بوده بالاخره یک مشکلی پیش آمده حالا چه کار کنم بنشینم غصه بخورم که این طوری شده این که بدتر است که نه همانی که هست هر چی که اتفاق افتاده با همان شاد هستیم.@ یک فرمول خیلی زیبا امیرالمؤمنین(ع) میدهد میفرماید(اِذا لَم تَکُن ما تُرید فَاَرِد ما یَکون) وقتی آن چیزی که تو میخواهی نیست شرایط آن طوری که تو میخواهی نیست(اِذا لَم تَکُن لا تُرید) آنی که اراده میکنی آنی که دوست داری آنی که میخواهی نیست(فَاَرِد ما یَکُون) آنی که هست را بخواه با همانی که هست بساز.@ من به سربازان که درس میدادم میگفتم ببین عزیزان من شما این دو سال سربازیتان باید بگذرد بخواهید نخواهید این سربازی است دو سال این طوری هست در پادگان هستید شرایط خاص دارد این طوری هست خوش بگذرانید خوش میگذرد بد بگذرانید بد میگذرد.@ یکی در زندان است عُرضه دارد خوش میگذراند چاق و چله میآید بیرون خوب میزان سالم میآید بیرون یک کسی نه میرود همان جا دق میکند میمیرد ما داشتیم افرادی داشتیم در زندان یا در سربازی که عُرضه نداشته خوش بگذراند سالهای جنگ یادم است یک بار اعلام کردند یک ماه مثل اینکه یک ماه به سربازی اضافه شد یک نفر از همان برج مراقبت با سر خودش را اندتخت پایین کشت.@ یعنی به او از پایین گفته بود یک ماه اضافه شد همچین که آدرس داده بود یک ماه اضافه شد از آن بالا خودش را انداخته بود پایین یا در بیمارستان است اتفاق میافتد اگر آدم نتواند خودش را وفق دهد و از شرایط لذت ببرد و برای خودش شرایطی فراهم کند که لذت ببرد.@ یک موقع میبینی کار طول میکشد چون تو رفتی دو روزه از بیمارستان در بیایی شده یک هفته اگر قرار باشد از اول خودت را وفق نداده باشی اذیت میشوی من 75 که به خاطر این آسیب دیدگی کمرم در جنگ رفته بودم برای عمل گفتند سه روز 4 روز است.@ بعد در عمل دکتر یک اشتباهی کرد بعد از عمل هیچ علائم یکسره علائم بد بدنم میداد بعد آمدند گفتند اقا اشتباه کردیم دوباره باید شکمت را بشکافیم رفت 14 روز بعد شکم را شکافتند دوباره یک دانه استخوان را اشتباه بجای اینکه در ستون فقرات بگذارند کرده بودند در نخاع یک هفته در نخاع بود خیلی آسیب زده بود.@ بعد از 14 روز گفتند که حالا یک عکس بگیریم ببینیم چطوری است باشه بگیرید عکس گرفتند گفتند که این که رفته در نخاع ما در آوردیم اما عصبها در فشار هستند باید از کمرم پاره کیند ستون فقراتت را و عصبها را در بیاوریم یک هفته دیگر هم میهمان ما هستی.@ اگر آدم قرار باشد یکسره بنشیند حرص و جوش بخورد آقا دوباره در بیمارستان دوباره فلان این است دیگر شده دیگر خودت که نکردی که آدم خودش بکند یک موقع خودش را هم ممکن است ملامت بکند حالا شده.@ یک کسی میبینی اصلا 6 ماه خوابیده بود آنجا راحت راحت بود با بقیه خیلی راحت یک کسی میبینی سه روزهست آنحا یک وقت میشود روز 4 شروع میکرد مرد گنده با زن و بچه گریه میکرد تو رو خدا مرا در بیاورید از اینجا دلم پوسید مُردم چنین چنان تمام نمیتوانست تحمل کند.@ (اِذا لَم تَکُن ما تُرید فَاَرِد ما یَکُون) موقعی که آنچه که تو میخواهی نیست آنی که هست را بخواه آن شرایطی که هست با آن بتوانی خودت را شاد کنی با آن شاد میشوی قسمت سوم هم محرومیت از رحمت هست یعنی آخرین ضربهای که بما میزند حمله از عقب در بخش کدورت این است که انسان از رحمت خدا محروم میشود چرا؟@ چون وقتی که نمیتواند در ذهنش یک چیزی را هی بگذارد کنار هی درگیرش است هی بزرگش میکند هی میخواهد برگردد برود سر نقطه درگیری دیدید بعضیها را میآیند مینشیند در خانه میبینی آرام ندارد من باید بروم پدر این را در بیاوریم دوباره میرود لشگر کشی میکند دوباره میآید مینشیند دوباره اضطراب میگیردش دوباره لشکر کشی میکند.@ بعد تا صبح میبینی با خودش دارد حرف میزند تا صبح در خواب حرف میزند آن وقت این چون نمیتواند بگذرد مسأله را حلش کند راحت سخت میگیرد خدا هم به او سخت میگیرد اما کسانی که نه راحت میگیرند خدا هم به آنها راحت میگیرد(یَسِّر وَ لا تُعَسِّر) آسان بگیر سخت نگیر.@ این هم در بخش کدورت یک بحثی من فراموش کردم خدمتتان بگویم در مورد حمله از جلو هست البته بحث زیاد بود من قسمتهایی را انتخاب کرده بودم ولی یک مورد را دیدم حیف است که نگویم در حمله از جلو درست است بحث گذشتهمان هست انشاالله جلسه بعد برایتان میگویم.@ برای تنظیم برنامه خواب و کوتاه کردن زمان آن چه باید کرد؟ ببینید در مورد خواب چند تا نکته را خدمتتان عرض کنم یکی عادت بدن خیلی هم است یعنی هر ساعتی قرار است بخوابید یا دوست دارید بخوابید بدنتان را عادت باید بدهید به آن بدن را عادت بدهید.@ برای بعضیها 9 ساعت برای بعضیها 6 ساعت هیچ فرقی هم نمیکند یعنی میشود سه ساعت خواب را کم کرد بیاوریش روی 6 ساعت بیاوریش روی 5 ساعت وقتی عادت کند بدن همین مقدار برایش کافی است.@ اما حالا یک روشهایی هم داریم ما اینها را چطوری عادت دهیم یک روشهایی داریم برای کم کردن خواب یکی ورزش خیلی مهم است ورزش جزء واجبات است در دین ما هم به صورت یک امر بسیار مؤکد به آن تأکید شده است.@ احادیث متعددی داریم که ما بدنمان را تا آخر عمر سالم نگه داریم سیدالشهدا(ع) میفرماید(بادِرو بِصِّحَتِ الاَجسام فی مُدَتِ الاَعمار) شما در تمام مدت عمرتان باید مبادرت کنید به سالم نگه داشتن بدنتان مبادرت کنید یعنی چی؟ یعنی از چیزهایی که ضرر دارد پرهیز کنید بدنتان را قوی نگه دارید.@ ورزش یکی از آن چیزهاست که بدن را قوی نگه میدارد بخصوص در زندگی شهری یک امر واجبی است ورزش آنهایی که ورزش نمیکنند خیلی زود پژمرده و افسرده و مریض میشوند هم جسماً هم روحاً آن وقت شیطان هم ممکن است بما اینجا تلقین کند نگذارد ما بگو کارهای مهمتری داری.@ بدن چیزی نیست عوضش 4 ورق کتاب بخوان یک ذره نماز بخوان یک ذره قرآن بخوان هر چیزی جای خودش این هم مثل نماز ثواب دارد هیچ کمتر از آن هم نیست عبادت است من بروم ورزش کنم در یک باشگاه بروم ورزش کنم یا در منزل ورزش کنم این مهم است ورزش کردن.@ ورزش یعنی چی حالا ما نمیخواهیم به سمت حرفهای برویم برویم باشگاه فرض بفرمایید که می خواهم آنجا مثلا یک ورزش را حرفهای قهرمانی کار کنم نه ولی ورزش باید طوری باشد که از تمام عضلات بدن کار کشیده شود همهشان قوی شوند این هم فرق سر تا ناخن پا کار شود.@ 20 دقیقه نیم ساعت هر روز انسان کار کند بعضی وقتها انسان خوابیده هم میتواند کار کند همین که دراز کشیده خوابیده و رختخواب میتواند بهترین ورزشها را انجام دهد برای سلامتی بدنش الان بعضیها هستند سن بیست سالگی مراجعه میکنند بما میگوید من شبها ضعف میرود پاهایم شبها یکسره از خواب میپرم یعنی همین ضعف مرا از خواب میپراند.@ میگویم آقا همین طوری که در رختخواب خوابیدی دو تا نرمش دارد مخصوص همین دو تا نرمش را انجام بده ضعف پایت میافتد راحت هم خوابت میبرد ولی تنبلی نمیگذارد تنبلی هم دنیا را خراب میکند فاسد میکند هم آخرت را فاسد میکند کسالت تنبلی این طوری است این یادتان نرود ورزش جزء واجبات است بعد تنظیم غذا است.@ غذا باید کلا تنظیم شود زیاد زیادهروی اصلا در هیچ وعدهای از غذا نشود و غذاهای چرب و شیرین کنترل شده استفاده شود از آن چون وقتی زیاد شود خواب آلودگی هم میآورد برای انسان بخصوص در شبها این که میگویند شما صبحانتان را تنها بخوردی نهارتان را با دوستتان بخورید و شامتان را با دشمنتان برای همین است.@ شب کم زود کم نه یازده شب ده و نیم شب حالا یک موقعی مهمان میآید میهمانی رفتید در اختیار خودتان نیست یک بحث دیگر است اما یک موقعی هست نه شما در اختیار خودتان هستید در خانه خیلی سبک کم خورده شود غذاهای سبک و کم استفاده شود صبحانه مفصلتر خورده شود صبحانه نباید حذف شود این را یادتان نرود.@ چون صبحانه حذف شود به دو چیز زیاد میشود یکی وزن بدن زیاد میشود یکی خواب آلودگی خواب زیاد یعنی خواب را زیاد میکند و خواب زیاد هم زیاد است به قول بعضی از این رفیقهایمان انسان سه سانس میخوابد اصلا میخوابند سانس اول تا ساعت تا نماز صبح سانس دوم تا ده دوباره تا لنگه ظهر سه سانس میخوابند.@ این باید دقت کنید که صبحانه باید خورده شود حتماً چون صبحانه اگر کسی خوب بخورد دیگر تا ظهر کم نمیآورد چون آنهایی که صبحانه نمیخورند به خیال خودشان مثلاً میخواهند کاهش وزن دهند یا مثلاً یک رژیم گرفته باشند این طوری نمیشود یک عطش خوب و مناسب پیدا میکنند برای ظهر ظهر میبینی که ماشاالله خیلی میخورند.@ شب هم همین طور ولی کسی که صبحانه را خوب میتوانند بخورند میتوانند از نهار غلبه کنند به خودشان که ناهار را کمتر بخورند و شام را که حتماً کمتر میتوانند بخورند میشود شام را کم چربی کم شیرینی کم.@ نکته بعد استحمام است باید امتحان کنید اگر کسی بتواند از شرایط خانهاش مطمئن باشد که سرما نمیخورد شبها قبل از خواب دوش بگیرد اگر قبل از خواب دوش بگیرید صبح با نشاط از خواب بلند میشوید زود هم از خواب بلند میشوید یعنی یک دوش شبانه میتواند جلوی خواب طولانی را بگیرد یعنی خودش چنان خستگی را از بدن در میکند که معادل یکی دو ساعت خواب هست.@ همین دوش شبانه آدم از این استفاده کند دعا هم داریم البته انسان میتواند دعا کند دعاهایی هست که برای زود بلند شدن از خواب هست استفاده کند از اینها دیگر بحث مفصلی است هر کس خواست به همان بحثهای معرفت نفس مراجعه کند ده تا نوار در مورد بحث جسم بدن تغذیه بدن ما مفصل داریم به آنجا مراجعه شود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@