جلسه 011 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - دشمن‌شناسی (خاوران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره حمله شیطان بود از عقب حمله از جلو را توضیح دادیم حمله از عقب را گفتیم یعنی حمله از گذشته ما یکی از تعابیری که در مورد حمله از عقب شده حمله از گذشته ما است عقب یعنی آن چه که پشت سر ما بوده است و گذشته در مورد گذشته شیطان وسوسههایی که میکند در ذهن ما در چند جهت هست که من دانه دانه خدمتتان عرض میکنم.@ یکی در مورد گناهان هست که وسوسهای که میکند این هست که گناهان ما را طوری بزرگ در نزد ما جلوه میدهد که ما روی توبه در خودمان نبینیم این نکته را توضیح بدهم اول خدمتتان که مهم هست تا برسیم به توضیح جزء جزء این مطالب(إِنَّ الشَّيْطانَ لَکُم عَدُوٌّ) قبلاً توضیح دادیم برایتان شیطان دشمن ماست.@ یعنی اساساً نمیخواهد ما راه رشد را طی کنیم این امر مسلمی است هدف از خلقت ما هم هدف بسیار بزرگی است خداوند تبارک و تعالی خواسته مظهر او شویم خلیفه خدا و مظهر خدا شبیه خداوند تبارک و تعالی شویم مثل او باشیم.@ این چیز کمی نیست که یک انسان به جایی برسد که مثل خدا هر چه که اراده میکند به صورت در زمانی بینهایت و به طور بینهایت تأمین شود هر چیزی که میخواهد چون خوشبختی ما هم در همین است که ما به یک جایی برسیم که آنچه که اراده میکنیم همان شود.@ هر چه که بخواهیم هیچ چیز منفی نشنویم جواب منفی نه نشنویم با محدودیتی برخورد نکنیم مثل خدا خداوند تبارک و تعالی دوست دارد که مثل خودش شویم اصلا ما را آفریده که مثل خودش باشیم و چون چنین هست هدف ما هدف عالی است ما باید درخودمان ببینیم هدفی که به آنجا میرسیم این مهم است.@ کسی در خودش نبیند یک هدف عالی را یعنی خودش را لایق هدفی نبیند تصمیم نمیگیرد برای اینکه به آنجا برسد کار جدی نمیکند میگوییم ما کجا آنجا کجا کم کار مگر میشود ما آنجا برویم 13 تا از آنها که شهید شدند با آن اوضاع فاجعهآمیز شهید شدند.@ این 14 هم که الان 1160 سال هزاران برابر بدتر از کشته شدن دارد سرش میآید هر روز بخاطر چه کسی؟ بخاطر ما تمام فشارها را دارد بخاطر ما تحمل میکند پس اگر ما اجابت کنیم هدف هدف خیلی بالایی است که اگر ما تصمیم بگیریم و اجابت کنیم.@ این قدر مهم است که میارزد برایش یک کسی مثل پیغمبر بیاید از آسمان خدا بیاوردش زمین با آن لطافت با آن مقامش بیاوردش در قالب انسانی گرفتارش کند در این عربهای سوسمارخور خشن و جاهلیت تا پیامش به ما هم برسد.@ دیگر فاطمه زهرا(س) که انسیۀٌ الحوراء هست با آن لطافت بیاوردش از عرش پایین در قالب انسانی خون دل بخورد بخاطر ما که آدم شویم رشد کنیم امیرالمؤمنین همین طور بقیه همین طور(کُنتُم نُوراً الواحِدَه) شما یک نور واحد بودید(بِعَرشِهِ مُحدِقین) حول عرش در طواف بودید.@ خدا به ما منت گذاشته(مَنَّ الله عَلَینا) خدا به ما منت گذاشت و شما را پایین آورد بخاطر ما(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) در خانههایی قرار داد شما را که اذن داده بود که اسم شما در آن خانهها برده شود و رفعت پیدا کنند(تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) یاد خدا در آن خانهها بالا برود بخاطر ما پس میارزد که آمدند.@ حالا خدا یک همچین کاری کرد ما ضایعش کنیم کار را یک همچین سرمایهگذاری کرد سرمایه را ضایع کنیم یک کسی میبینی پدرش برایش سرمایهگذاری میکند بهترین کلاسها بهترین اساتید در اختیارش قرار میدهد بهترین امکانات از امکانات پدر استفاده میکند رشد لایق میکند هدر نداده سرمایه پدر را هر چه پدر هزینه کرده برایش جذب کرده.@ ما هر چی خدا برایمان هزینه کرده باید جذب کنمی توانمان این باشد تلاشمان این باشد که هر چقدر هزینه شده برایمان جذب بکنیم حیف است ضایع کنیم همه هزینهای که خدا برای ما کرده خیلی هزینه کمی نبوده امثال شهدا آمدند بزرگان علما اولیا خدا خون دل خوردند به خاطر ما.@ لااقل من و شما بهتر درک میکنیم که در این مملکت هستیم که لااقل 300-400 هزار تا شهید دادیم در کشور خودمان در این اواخر در نسل خودمان دادند بخاطر ما بنابراین نباید شیطان یک موقع به ما بگوید نمیارزد ولش کن تو کجا این کجا این خیلی خطرناک است شیطان همیشه تصمیمش این هست که به ما از خودمان اطلاعات غلط بدهد یعنی ما را پیش خودمان پست و کوچک و بیارزش کند که ما هوس پریدن نکنیم.@ ما را در چیزهای کوچک نگه میدارد قانع و مراحل کوچک و پست بعضی از بچهها هستند مثلاً فوتبال بازی میکنند گل کوچک در محل خودشان میگویند حد ما همین است بازی کنیم بزرگتر شدیم یک ذره دروازه را بزرگتر میکنیم ولی بعضی از بچهها هستند میگویند نه بابا این حرفها چیه گل کوچک چیه.@ من باید بروم مدرسه فوتبال درس بخوانم بعد هم باید بروم قهرمان سه ستاره جهانی شوم هی تلاش میکند میرود میرسد نظامهای دیگر هم همین طور.@ بزرگان ما را که نگاه کنید میبینید اینها غالباً اکثر بالقریب اتفاقشان جز یکی دو درصدشان بقیه همه از انسانهای فقیر ومستضعف آمدند به درجات عالی انسانی در علوم در معارف در توحید در الهیات در عرفان رسیدند و حد خودشان دانستند بلند پروازی کردند خدا بلند پروازی را در این چیزها دست دارد.@ همت عالی در دعاها هم داریم همهاش همتهای عالی میخواهد شبهای ماه مبارک رمضان شما نگاه کنید چقدر همتهای عالی به ما میدهند دعای کمیل را شما بخوانید همهاش همتهای عالی را میبینید زیارت عاشورا خیلی مهم است(اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) ما با شما باشیم در دنیا و آخرت این حرف کم نیست این در سر ما باشد اول هوس باشد هوس شدن که با شاه بپریم.@

بله خدا هی ما را مقام خودش دعوت کرده است که مثل خودش بشویم ما نه ما مثل میگویم آقا یک آپارتمان به ما بدهند شوهر کنیم زن بگیریم بچهدار شویم یک حقوقی دستمان بیاید یک ماشینی داشته باشیم هزار متر زمین باشد همین بس است.@ در حد کمالات حیوانی خیال نداریم اوج بگیریم شما از همین استفاده کن میگوییم ماخیلی دست کم گرفتیم آن طرف اصل متوجه نیستیم یعنی چی ابدیت شوخی نیست(کُلُّ شَیءٍ مِنَ الآخِرَۀِ عَیانُهُ اَعظَمُ مِن سَمائِه وَ کُلُّ شَیءٍ مِنَ الدُنیا سَمائُهُ اَعظَمُ مِن عَیانِه) هر چیزی که در دنیا برای شما تعریفش را بکنند بگوید خوشگل است لذت دارد چنین است چنان است خوب است.@ وقتی میروی جلو وقتی میشنوی یک چیزی است همچین قللقکت میدهد بعداً که میروی جلو میبینی نه خبری نبود این قدری که میگفتند نبود آدم همیشه یک مراحلی در زندیگش پیش میآید که آره من به آن مرحله برسم چقدر خوب است بعد میرسد میبیند هیچی نبود تازه تلخ هم ممکن است باشد.@ در دنیا هر لذتی که شما بگویی وقتی میروی سراغش میبینی که فقط شنیدنش قشنگ است دیدنش به آن لذت نیست نمیگوییم لذیذ نیست ولی به آن لذت نیست عکسش در آخرت است(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) هیچ کس نمیداند خدا چه چشم روشنیهای برایش ذخیره کرده.@ بشر جان بکند محصول چند هزار سال تجربه و علمش را گذاشته در دنیا این زیباییهای عالم را آفریده این شده زیباییهای که خودش تصوف کرده این شده کاخ شیشهای درست کرده اتاق خواب چنین و چنان درست کرده ورزشگاه چنین و چنان درست کرده سفرههای این زور بشر است اگر خدا بخواهد تضمین کند چه کار میکند.@ یک ذره فکر بکن برو یک ذره در این گلستانها خدا را نگاه کن دیگر در این گلها نگاهش کن ببین چقدر قشنگ است چقدر لطیف است خدا مثلا این گل را مصنوعیش را شما لذت میبری گذاشتی اینجا ببین از روی یک چیز طبیعی ساخته شده یا چیزهای دیگر که ما اینجا داریم میبینیم از روی طبیعی است.@ این پارچه را شما نگاه کنید قشنگ است روی میز انداختید اصلش از کجاست اصلش از خداست اگر بخواهد کار کند خدا و زیبایی بیافریند چه کار میکند لذت بخواهد بیافریند چه کار میکند موسیقی بخواهد بگذارد برای ما خداوند ما در آن موسیقی محو شویم خدا برای ما چه کار میکند.@ بارها این را عرض کردم خدمتتان حداقل به قول مرحوم میرزا اسماعیل دولابی(ره) هر چی که در دنیا میبینی یک ضریب ده میلیارد بگذار روی آن آنوقت تازه شاید بفهمی برزخ یعنی چه وقتی ما هی دست کم میگیریم یا باور نمیکنیم مسائل را متوجه نمیشویم کمالات خیلی بزرگ و محیر العقولی خدا در دنیا به ما نشان میدهد که ما باورمان کنیم آن طرف خیلی خبرهاست.@ نسبت رحم دنیا را که شما در نظر بگرید دو مرحله زندگی ما بوده یک مرحله 9 ماه در رحم مادر قدر تنگ و تاریک بعد آوردند در این دنیای که هنوز بشر نتوانسته به تهش برسد چند هزار میلیارد سال نوری فعلاً عکس گرفته است این دنیایش است.@ آن قدر بزرگ گرفته که ما باور کنیم آن طرف واقعا میشود یک همچین چیز بزرگی باشد شاید بفهمیم از الان دیده ما دیده عبرتبین باشد عبرت بگیریم از این آسمان و زمین و ماه و ستاره را که به ما گفته تفکر کنید(أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) چقدر سفارش شده درملکوت آسمان و زمین در خود آُسمان و زمین مطالعه کنیم فکر کنیم.@ چرا این قدر به ما سفارش کردند برای این که باور کنیم یک خبر بزرگی است آن طرف که وقتی از اینجا در بیاییم می فهمیم از یک رحم در میآییم تازه این که چیزی نیست ملکوت بالاتر از ملکوتش داریم اصلا نمیدانیم چه خبر است از آن بالاتر خود خداوند تبارک و تعالی است.@ ما چون همیشه پست خودمان را دیدیم قیمتهایمان ارزان بوده وقتی چیزهای بزرگ دعوتمان میکنند خندهمان میگیرد شوخی است این حرف ممکن است از روی ادب چیزی نگوییم بگوییم پیغمبر گفته قرآن گفته از روی ادب چیزی نگوییم ولی هوسش هم به سرمان نمیزند بخواهیم تمنا داشته باشیم یک حرکتی بکنیم یک تکانی به خودمان بدهیم اوج بگیریم برویم نه.@ حالا در دعا هم گفتند این را که اصلا چه کار کنیم در همین دنیا به آن طرف راه پیدا کنیم فقط باید بمیریم مگر ما راه پیدا کنیم به آن طرف والله قسم میشود آدم همین جا راه پیدا کند به بالاتر از این از همین طرف آن طرف را هم درک کند و لذت ببرد از آن میشود نسیه که نیست نه اگر بخواهی میشود.@ توضیحش هم که من فرمولهایش را من در مباحث تخصصی معاد دادم شیطان همیشه ما را پست میکند پیش خودمان هی میزند در سرمان همیشه این خیلی بد است در نظام تربیتی هم این غلط است اولاً کسانی که میبینی عقبافتادگی درسی دارند یا ذهنی دارند ما که همه نفخه الهی داریم هیچ کداممان که ذاتاًَ عقبافتاده نیستیم.@ هر کسی از آن جهت نفخه الهی را دارد استعداد رشد بینهایت دارد هیچ کس نمیتواند بگوید من استعداد فلان کار را ندارم من استعداد رانندگی را ندارم من استعداد فیزیک و شیمی را ندارم این یک چیز دروغی است فقط نمیکشد الان درمانش ولی استعدادش در ما هست هر وقت بخواهد میشود.@ یک آقایی بود هر چی به او میگفتند درس بخوان درس نمیخواند تا حدود 30-40 و خوردهای سال چند وقت پیش من در مسجد دو سه سال پیش دیدمش دیدم یک پاکت دستش است گفتم این پاکت چیه دستت گفت کنکور دارم برای کنکور شرکت میکنم.@ ابتدایی بود چند سال قبل گفتم چطور شد یک دفعه از ابتدایی رسیدی به کنکور گفت آره یک روز رفتم در یک ادارهای تحقیرم کردند گفتند شما بیسواد هستی گفتم بابا من آن موقع میتوانستم درس بخوانم جنگ بود این مملکت نیاز به رزمنده داشت ول کردم رفتم جنگ بد کردم.@ گفت خلاصه تحقیرم کردند دیدم که حالا که این جوری هست باید بنشینیم غیرت کنم بخوانم الان در 4-5 سال همه از ابتدایی شروع کردم 5 ابتدایی خواندم آمدم راهنمایی دبیرستانم را هم گرفتم دفترچه کنکور گرفتم شرکت کنم.@ سن بالا یک خانمی چند سالی پیش گفتند 40 سالش بود برای یک امری آمده بود یکی از توصیههای که من به او کردم این است که شما درس بخوان اول خندهاش گرفت که من به او گفتم درس بخوان گفت این هم نفسش از جای خوشی بلند میشود.@ من هم جدی گرفتم اصرار هم کردم که این کار را بکنید دیگر هم ندیدم نمیدانم چه کار کرد چند روز پیش تلفنی موفق شد مرا پیدا کند گفت میخواهم انشاالله امسال کنکور شرکت کنم با چند تا بچه شاغل و توانسته موفق شده بود بچههایی که در مدرسه دائماً تو سریخور هستند یعنی معلم به او میگوید هوی گیج تو نمیفهمی تو هیچی حالیت نیست یا خانواده تحقیرشان میکنند تو تنبل هستی تو نمیفهمی.@ اینها بعدها هم همین طوری میشوند یعنی انسان همیشه براساس اطلاعاتی که دیگران از او به او میدهند و خودش باور میکند همان قدر روی خودش حساب باز میکند بعدها که رشد میکند میگوید من نمیفهمم من حالیم نمیشود من مخم کار نمیکند.@ چون باوراندند به او این است در حالی که این طوری نیست این دروغ است ولی ما هر طوری خودمان را باور کنیم همان طوری هم با خودمان رفتار میکنیم قیمتی که از خودمان داریم خیلی مهم است شیطان کارش این است با به رخ کشیدن گناهانت گذشته ما ما را بیآبرو میکند پیش خودمان و پیش خدا درحالی که خداوند رحمت بینهایت است.@ شما نگاه کنید یک مادر یا یک پدر وقتی بچهشان به یک گناهی مرتکب میشوند بچهشان هیچ وقت از ارزش و عزت نمیافتد پیششان میگویند بچه است اشتباه کرده یعنی آنقدر رحمت زیاد است که اصلا نمیتواند به غضب برسد(یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَه) ای کسی که رحمتش سبقت گرفته بر غضبش و رحمت خدا یعنی چی؟@ خدا یک قطرهای از رحمتش را در این عالم طبیعت ریخته شده میلیاردها مادر مهربان که دیگر مثال زدنی شده محبت و عاطفه مادر مادر مَثَل است دیگر در عاطفه و مهرورزی مَثَل است یک قطره از اقیانوس بیکرانش را چکانده در طبیعت عالم طبیعت عالم ماده این شده این همه رأفت.@ آن وقت خدایی که ما اصلش نمیدانیم چقدر است این رأفت و رحمت و مهربانی چقدر است ما مستقیم با او در ارتباط هستیم نفخه او هستیم یعنی رابطه ما با خدا از رابطه پدر و مادر کمتر هستند پدر و مادر چه کار کردند پدر و مادر از خودش یک تخمک گذاشته پدر هم یک اسپرم گذاشته مادر شدتش بیشتر است در رحم خودش تربیت کرده ولی همین است.@ اما همه حقیقت ما از خود خدا است این دقت کردیم چقدر خدا به ما دوست دارد ما را این قدر هست که میگوید اگر هر گناه کاری بداند من چقدر به شوق برگشتن او منتظر هستم چقدر اشتیاق دارم برگردد از شوق من میمیرد آنهایی که با من قهر کردند و قهر هستند اگر بداند من چطوری به اشتیاق نشستم که توبه کند و برگردند از شوق من میمردند این خدای ماست.@ صد بار اگر توبه شکستی باز آی ولی شیطان این طوری نمیکند شیطان میآید میگوید تو میدانی چه کسی را معصیت کردی البته این هم درست است انسان باید بداند چه کسی را معصیت میکند توبه بکند خجالت بکشد حیا کند نرود جلو ولی حالا شد چه کار کنیم دیگر نرویم آشتی کنیم این حماقت است.@ شما اساساً راهی جز آشتی ندارید ببین جهنم مثل این جا میماند دور از جان شما یک جایی که صراط که خنک است و بعدش بهشت است از داخل جهنم رد میشود نه از روی جهنم وقتی از داخل میخواهی بروی اطراف این طناب اطراف این ریسمانی که بسته شده از مو باریکتراست از شمشیر تیزتر همهاش آتش است.@ شما اگر گناه کردی بخواهی بایستی تمام شده سوختی باید برگردی سر صراط دوباره یعنی هیچ راهی نداری برای همین در روایت داریم ما ناامیدی در مرز شرک به خدا است چون ناامیدی مشکل اخلاقی نیست مشکل عقیدتی است.@ انسان خدا را کوچک میکند در ناامیدی(اِلهی اِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیماً فَعَفوُکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی) خدایا اگر گناه من پیش تو بزرگ است عفو تو ازگناه من بزرگتر است هیچ وقت گناه من آنقدر نمیشود خدا را محدود کند و خدا یک طوری بشود که بگوید من دیگر نمیبخشم این را نه این طوری نیست.@ نمیبخشد خدا با ما آشتی نمیکند امام زمان آشتی نمیکند مادرمان حضرت زهرا از ما متنفر میشود به خشم میآید نمیپذیردمان آنها را کوچک کردیم این غلط است اساس از نظر وجودی غلط است برهان قبول نمیکند که آنها با ما این طوری شوند با ما بچههایشان با ما شیعیان دارم عرض میکنم.@ بنابراین مواظب باشیم ما اگر گناه کردیم درست است باید پشیمان باشیم ملامت هم بکنیم خودمان را یادمان هم نرود اما این دلیل آشتی نکردن نمیشود باید آشتی کنی باید بروی آشتی کنی نمیگذارد آشتی کنی آن قدر بیآبرویت میکند پیش خودت میگوید نه بابا من با این همه سابقه با این همه چنین و چنان کجا بروم من کجا اینها کجا من کجا فاطمه زهرا کجا من کجا امام زمان کجا هیچی.@ همیشه خودت را بیآبرو میبینی حرم میخواهی بروی میبینی پایت نمیرود سمت حرم میخواهی بروی گریه کنی میبینی نمیتوانی گریه کنی میخواهی مثل خوبها باشی میگویی من نمیتوانم مثل خوبها باشم همهاش هم شیطان دارد میگوید تو دیگر درست بشو نیستی.@ بنابراین با این کارش چه کار میکند قیمت را میآورد پایین اول مصیبت همه انسانها موقعی هست که انسانها میخواهند در مورد قیمت خودشان ارزیابی کنند اصلا همه این بدبختیهایی که ما در دنیا داریم میبینیم مال این هست که افراد اگر بشر قیمت خودش را ببیند که نمیرود همچین جنایتی بکند.@ اگر صدام قیمت خودش را میدانست که اصلا تن نمیداد به همچین کاری اطلاعات غلط به آنها میرسد خودشان را همان قدر معنی میکنند بیشتر از آن دیگر تمنایی ندارند از دنیا فرعون یک موقعی رفته بود گریه میکرد میگفت خدایا من می دانم تو خدایی میدانم هستی موسی راست میگوید من دنیا را میخواهم یعنی همتش این قدر بود نمیخواهم آخرت را این قدر همت داشت.@ اول مصیبت هر کسی اصلا اول اشتباهاتش بدبختیهایی که سراغش میآید شرهایی که متوجهاش میشود مال این هست که قیمت دستش نیست یک دختر که قیمت دستش باشد که فرار نمیکند از خانه یک پسر اگر قیمت دستش باشدکه فرار نمیکند که نمیرود تن به کارهای بد بدهد.@ خودش خیلی برایش مهم است که برود خودش را بفروشد نمیکند این کار را به هیچی نمی فروشد این قیمت کمتر از خدا من قیمت ندارم نمیتوانم بفروشم تازه این هم که در روایت داریم(اِنَّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلاَّ الجَنَّۀ فَلا تَبیعُها اِلاّ بِها) برای شما قیمتی غیر بهشت نیست وبه کمتر از بهشت نفروشید خود را.@ بهشت حضرت کاظم(ع) فرمود بهشت پاداش بدنهای شماست فقط نه پاداش روح شما بنابراین ما آن وقت قیمت دست ما نباشد وقتی قیمت دستمان نیست آن وقت همه نکبتها از آنجا میآید(مَن حانَت عَلَیهِ نَفسُه فَلا تَأمَن شَرَه) امام هادی(ع) فرمود کسی خودش پیش خودش کوچک میشود این دیگر شرش به همه میرسد.@ هم به خودش شر میرساند هم به هم شر می رساند شروع بد شدن از آن جایی هست که انسان قیمتش از دستش میرود آلوده شدن این طوری است وقتی یک چیز قیمتی شد آلوده هیچ وقت نیست در ده تا صندوقچه نگهاش میدارند وقتی قیمتی شد.@ حالا طلاهایی هم که مثلا شما نگاه کنید به عنوان یک چیز قیمتی خانمها استفاه می کنند در معرض هم میگذارند موقت است یک مجلس دو مجلس بعد بر می دارند یک جایی در صندوق خودشان نگه میدارند قیمتی است هر چی قیمتیتر باشد محفوظتر است.@ باید ببینیم قیمتمان چقدر است این قیمت که میآید در دستمان آن وقت میفهمیم خودمان را چطوری صرف کنیم و مصرف کنیم شیطان با بزرگ کردن گناه میتواند ما را آلوده کند قیمت را میآرود پایین وقتی قیمت را آورد پایین تو شروع میکنی به هر کاری تن میدهی.@ آن وقت راحت دروغ میگویی چون قیمت خودت را نمیدانی به دروغ آلوده میکنی فکر میکنی میارزد من اینجا دروغ بگویم به صرفم است(قُل الحَقّ وَ لَو کانَ عَلَیک) اما اگر قیمتت بالا بود میگویی نه من اگر شد علیه خودم هم حرف بزنم راستش را میگویم ولی دروغ نمیگویم.@ گناههای دیگر هم همین طور نمیرویم سراغش میگوییم حیف است من این کارها را بکنم نمیکنم الان شما مثلا بیرون مشروب بگذارند بروید بخورید به جای این شربتهایشان چرا نمیخورید قیمت ما این نیست حیف است مگر ما برایمان راه گناه باز نیست باز است خودمان میگوییم حیف است قیمتمان این قدر نیست.@ دخترها و پسرهای شیعه معصومی که الان در آمریکا و اروپا زندگی میکنند در اوج فساد یک ذره تخطی نمیکنند برای چیست میگوییم قیمت پایین است حد من این نیست برای من این کار زشت است لذا امام هادی میفرمایدکسی خودش پیش خودش عزیز است شهوت پیشش کوچک میشود.@ شما چرا الان نمیروی بگویی مثلا آقا یک نان بمن بده من دارم میمیرم از گرسنگی گدایی که نمیروی بکنی سختت است برویم گدایی کنیم چرا نمیرویم گدایی کنیم از فردا بیا بایست جلوی در فرهنگسرا گدایی کن نه من نمیروم این کار را بکنم قیمت من این نیست قیمت دارم این کار را نمیکنم.@ گناهان دیگر هم همینطور وقتی کسی قیمت خودش آمد دستش دیگر حیف میداند یواش یواش که چقدر انسان میرود به سمت پاکی به سمت لطافت هی یواش یواش قدرتش در مقابل شهوات در مقابل تیرهای جهنمی بیشتر میشود نه راه با شجاعت میرود آنهایی که بیقیمت هستند به همه میگویند باشد آره.@ آنهایی که قیمت دارند نه نه گفتن برایشان خیلی راحت است راحت میتوانند بگویند نه حد من این نیست آقا این انگشتر بیرزد مثلا 50 هزار تومان یک کسی بیاید 5 هزار تومان بخرد نه نمیفروشم نمیگویم حالا من تو رو در بایستی گیر کردم گفتم بیا 5 تومان برای شما هیچ وقت همچین کاری نمیکنم.@ این همان 50 هزار تومان اینقدر میارزد نهایتاً تخفیف دهم به شما هزار تومان تخفیف دهم همین است قیمت همین حدود است کمتر نه اگر بفروشیم حماقت کردیم تا قیمت دستت نیاید متوجه نمیشوی که باید با چه کسی چطوری رفتار کنی ارتباطات چطوری تنظیم شود دوستانت چطوری تنظیم شوند.@ با چه همسری ازدواج کنی با چه کسانی رفت و آمد کنی چه چیزهای را نگاه کنی چه چیزهایی را بشنوی چه چیزهایی را بخوری همینطوری قلبت به قول مرحوم ملا احمد میشود سینه است یا شارع عام است این میشود چهار راه همه میآیند از داخل آن میروند ماشین خر الاغ گوسفند شتر همه میآیند از داخل آن رد میشوند.@ وقتی قیمت داشت دیگر هر کسی نمیتواند بیاید برود درر اینجا هر کسی نمیتواند قوی میشوی نه مثل خانه خودت شما خانه خودت هر کسی را نمیبری در خانه خودش میگویی خانه یک حدودی اینجا دارد.@ یک موقع زن هست خیلی هم شوهرش را دوست دارد اما اگر بییند یک معتاد را آورده در خانه میگوید که چه حق داشتی معتاد را بیاوری در خانه چه حق داشتی یک جنایت کار را بیاوری در خانه یک آدم کثیفی را بیاوری در خانه.@ البته خود شوهر هم که بخواهد بیاید در خانه میگوید نه اینجا خانه یک جای محترمی است این طوری نیا از سر کار آمدی برو لباست را عوض کن برو لباست را عوض کن درست بیا در خانه عزیزترین کس بچهاش را راه نمیدهد میگوید نه اینجا خانه است نمیشود همه طور که نمیشود بیایی داخل آن همه آدمی هم داخل آن نمیتواند بیاید درر خانه نمیتواند بیاید.@ این یکی پس وقتی ما هی گناهانمان پیشان اینقدر بزرگ شد که نتوانستیم توبه کنیم اول اشتباه است زرنگها میروند توبه میکنند یک تو دهنی هم به شیطان به همه افکاری که به آنها میگویند نکن تو خیلی آلودهای تو کجا خدا کجا یک تو دهنی هم به این میزنند و میروند آشتیشان هم میکنند میگویند به شما چه خدا میخواهد ببخشد که میبخشد.@ اصلا بگو نبخشد به تو چه من میخواهم بروم به او بگویم که انشاالله ببخشد دیدید بعضی این بچهها آنقدر زرنگ هستند میدانند پدر مادر راضی نمیشود زور زوری میروند خودشان را میکنند در خانه بابا خوشش نمیآید اخمهایش هم همین طوری در هم میکند که این بچه مثلا رویش زیاد نشود بیاید طرف پدر آن اصلا چیز میکند.@ اصلا میآید دست میاندازد گردن بابا میگویم انسان باید عُرضه داشته باشد پیش پدر مادرش عرضه چاپلوسی داشته باشد برای همین است خیلی خوب است دو کس را گفتند چاپلوسی کنید یکی خدا یکی پدر مارد پدر مادر در اوج عصباینت و خشم بچه را طرد کرده از خودش بچه مثلا میآید همچین میافتد بغل پدر ماچش میکند.@ چطوری بابا جان بابا این را برای من میخری آن را میخری مثلا قرار است چه کار کنی این بابا میخواهد این را تنبیه کند تازه محروم کند آن تازه دارد سفارش میدهد که مثلا این را بخر آن را بخر این طوری بکن آن طوری بکن چه کار کند بابا چه کار کند بعضیها اینطوری عرضه دارند.@ لذا مواظب باشیم اگر قیمتمان بیاید پایین تن به هر کاری آنهایی که تن به هر کاری کاری میدهند ول هستند یعنی هیچ حدد و رمزی برای روابطشان دیدنیهایشان خوردنیهایشان شنیدنیهایشان افکارشان خیالاتشان ارتباطاتشان ندارند بیازرشترین آدمها هستند.@ یعنی همه کس میتواند با اینها ارتباط داشته باشد همه کس میتواند از اینها بهرهبرداری کند و خیلی راحت مفت قیمت که دستت آمد میتوانی شجاعت پیدا میکنی میگویی نه من تا الان نمیدانستم این این قدر قیمت دارد از الان میگویم نه میتوانم بگویم نه پس در قسمت گناه شیطان 1ـ از ما قیمت ما را پایین میآورد.@ قیمت که پایین آمد ما تن به هر کاری میدهیم بعد توان توبه را از دست میدهیم ناامید میشویم و در نهایت همت عالی را برای پرواز از دست میدهیم در مرحله آخر یعنی دیگر همتهای بزرگ برای پروازهای بزرگ نداریم همتهای بزرگ نداریم ولی بعضیها هستند نه باورشان خوب است وقتی میفهمند قیمت هست.@ میگویند عیب ندارد حالا خراب کردیم کردیم درست میکنیم خدا کمک میکند 40 سال خراب کردم باشد این دو سالی که وقت هست درستش میکنم یک کسی بود محل ما یک قاچاقچی بود همه از او میترسیدند یعنی وقتی رد میشد زنها دخترها جیغ میکشیدند.@ مردها هم خودشان از بغلشان رد شود خیلی آدم خطرناکی بود یک قاچاقچی خطرناک بود زد انقلابی شد و بعد هم یواش یواش جنگ شد یک موقع دیدیم این خیلی آرام شده هیچ کس باور نمیکرد یک روزی این آمد طرف مسجد و بالاخره مسجد وضویی دارد میگیرد آمد مسجد نماز خواند.@ کسی باورشان نمیشد این مثلا بیاید مسجد یک ذره خودشان را میکشیدند کنار نخوردشان میگفتند آمده مسجد ما را معتاد کند جنسهایش را بفروشد این جا هیچی نه جدی شده مثل اینکه میآید و 40 سالش تازه آشتی کرده بود.@ بعد میآمد میرفت نماز جمعه و نماز جمعه هم مینشست میرفت جای مثلا افتاب مینشست میگفت گناهانم این طوری بیشتر آمرزیده شود زجر بکشم در فسادهایی که من کردم سایه هم نمیرفت بنشیند دست بابایش را میگرفت بابابش میگفت من پیرمرد را چرا میآوری در آفتاب میگفت بنشین بابا همین جا بنشین.@ بعد یک دفعه آمد زد و گفت میخواهم بروم جبهه جبهه اصلا کسی راهش نمیداد این را جبهه کلی آمدند شفاعت کردند آنجا که این برود جبهه تضمین و ضمانت که الان برود جبهه آنجا در جبهه مواد فروشی راه نیاندازد.@ آمد نه دیدیم بچهها دیدند نه خیلی میزان آمده کار خودش را هم دارد میکند مثل مادر دور و بر این بچهها میچرخید خیلی مواظب بود شده بود راننده تریلی مهمات میبرد کار سختی هم هست مهمات میبرد و میآورد یک روزی هواپیما داشتند میآمدند بمباران کنند این در جبهه بچهها به او میگفتند بیا برویم شنا کنیم حمام نمیآمد نمیآمد لخت شود.@ هیچ وقت لخت نمیشد جلوی بچهها بچهها مرد بودند همه مرد بودند میرفتند در رودخانه یا جای شنا میکردند یا حمامی میرفتند خصوصی یواشکی تنها یک روز بغل قرارگاه چادرهای بچهها سنگرها را بغل سنگرها چادرها تریلی را پارک میکند پر مهمات هواپیما میآیند برای بمباران.@ گفت اگر این الان یک دانه بخورد الان گلوله به این همه بچه ها تکهتکه میشوند خلاصه ماشین را بر میدارد و دور میکند عراقیها میبیننش در جاده بالاخره داشته دور میشده میزنندش زدنش خلاصه منفجر شد و این هم به شهادت رسید سیاه بدن سیاه.@ بعداً وصیتنامهاش را خواندند گفته بود خدایا من جلوی این بچهها رویم نمیشود لخت شوم بدنم خالکوبی دارد خجالت میکشم اگر خواستم شهید شوم یک طوری من شهید شوم که بدنم را کسی نبیند سیاه شود همین طوری هم شد در جبهه اصلا این طوری بود هر کس هر چی از خدا میخواست همان را به او میداد.@ یکی میگفت خدایا من میخواهم سر نداشته باشم همین طوری هم میشد ترکش میخورد به سرش یکی میگفت من دوست دارم تیر بخورد به پهلویم همان به پهلویش میخورد واقعا همین طور بود هر کس هر چه میخواست همان را به او میدادند این طوری بود.@ همت این است بعد از 40 سالگی تازه جوانی را هم تمام کرده میگوید میخواهم آشتی کنم خوب هم آشتی میکند حر را شما نگاه کنید شما همین طوری که حر را نگاه کنید حر قاعدتاً نمیتواند برگردد چون زن و بچه امام حسین را حر گرفتار کرد در کربلا اگر جلوی امام حسین را نمیگرفت امام حسین برمیگشت.@ حالا ما باشیم میگوییم نه من چه کار کردم این را آوردم گذاشتم در کربلا همه حالا محاصرهاش کردند من بروم بگویم معذرت میخواهم ولی در خودش دید که معذرتخواهی کند رفت گریهاش را کرد توبهاش را کرد به امام حسین گفت قبول و حضرت گفت قبول است.@ به آن درجه رسیده که الان قبرش زیارتگاه است دیگر ما که بدتر از کار حر که نمیخواهیم بکنیم هر کاری کرده باشیم اشتباه این است که ما بگوییم که آشتی نمیکنیم این اولین حماقت است که انسان با خدا آشتی نکند با اهل بیت آشتی نکند.@ همین که آشتی نکردی دیگر خودت را پست میبینی همیشه میگویی بابا آنها کجا ما کجا ما باید با اراذل و اوباش بگردیم همین که با اطراف ارتباطت قطع شد طرف ارتباط تو ارازل و اوباش هستند.@ هر کس نگاه کنی اطرافیان میشوند اراذل و اوباش وقتی نتوانستی بزرگان بپری با امام زمان رفیق شوی با فاطمه زهرا مادرت انس بگیری با امیرالمؤمنین با علی اکبر با ابوالفضل رفیق باشی رفیق نه این که آن یک آدم مقدسی است ما هی باید به او بگوییم مخلصت هستیم دوستت داریم نه رفیق.@ بعضیها را من میشناسم مثلا یک موقعی اهل بیت یک کارهایی به آنها واگذار میکنند میگویند آره مادرم فاطمه زهرا گفت جعفر جان برو فلان کار را انجام بده فلان خانم دخترش جهیزیه ندارد جعفر خیلی راحت مادرها بچههایشان را این طوری صدا میکنند میگویند آقای فلانی نه مادر بچهاش را به اسم کوچک صدا میکند.@ جعفر برو جهیزیه فلانی را بده اصغر جان تو برو فلان کار را بکن چقدر مزه دارد تو به محض اینکه گفتی خدا نه امام زمان نه اهل بیت نه من تو حد اینها نیستیم اینها کجا من کجا یا به دلیل شبهاتی که بعداً تو بحث حمله از راست میگویند شبهه ایجاد میکند که ما نتوانیم اینها را شفاف ببینیم.@ بلافاصله همه طرفهای زندگیت همه میشوند اراذل و اوباش اصلا نمیتوانی با بزرگان و پاکان بپری میروی سمت اراذل و اوباش وقتی میروی سمت ازادل و اوباش دیگر قیمت آمده پایین آن وقت دیگر خیلی یک دفعه میبینی در محصاره افتادی میبینی خیلی دسته گل آب دادی خدا کند بفهمیم.@ حالا این که یک مساله است که حالا دست گل آب دادیم که دادیم به هیچ کس ربطی ندارد فضولیش به هیچ کس نیامده حتی به خودمان خدا است ولی باید بفهمیم که میتوانیم برگردیم آشتی بکنیم قیمت نباید از دست برود قیمت از دست رفت این اشتباهات میشود انسان تن به هر کاری میدهد با ناامیدی از توبه صرفنظر میکند بعد همتهای عالیش را هم از دست میدهد برای بلند شدن و پرواز این در بخش گناه یادمان نرود.@ کتاب داریم در این زمینه در مورد گناه توبه ناامیدی بحثهایی در این زمینه داریم میتوانید مطالعه بفرمایید انشاالله بخش بعدی که شیطان حمله میکند به ما بخش شکستها است در زندگی در بخش شکستها همین اتفاق باز میافتد شما وقتی شکستها جلوی چشمت آمد همه چیز را تاریک میبینی.@ یعنی شکست به آدم یاد میدهد این که تو خوردی زمین موفق نبودی نبردی خیلی خطرناک است فقط کسانی که قیمت از خودشان دارند متوجه میشوند که شکستها ما را پایین نمیآورد شکستها خیلی وقتها مصلحت ماست خیلی وقتها روش من غلط بوده من روشم را اصلاح کنم درست میشود.@ این دفعه از این روش میروم ده دفعه خوردم زمین این دفعه روشم را عوض میکنم شریکم را عو.ض میکنم آن دفعه در کار اقتصادی شکست خوردم شریکم را عوض میکنم با یک شریک بهتر تنها عمل میکنم.@ بعضی از عزیزان که استخاره میآورند ما برایشان میکنیم میخواهد یک کار تجاری کند آیه را که میآوریم میفهماند که تو تنها باید وارد عمل شوی شریک نگیری در کار شکست میخوری ؟؟؟ همیشه که بازار این طوری نمیشود یک بار هم ما میرویم جلو میبینیم نه موفق هستیم حالا یک اتفاقی افتاده در وضعیت کشور قیمت آمد پایین همیشه که این طور نمیشود.@ یا کارهای دیگر من همیشه درس نمره کم گرفتم یا مثلا فلان چیز این خیلی بد است یعنی شکستها باید قیمت در اختیار ما قرار ندهد این یادتان نرود فرمول یادتان نرود شکست قیمت نباید بدهد ما به ارزشهای خودمان و توانایی خودمان به میزان شکستمان نگاه کنیم این خیلی غلط است.@ چون شکستها دلایل خارجی میتواند داشته باشد شریکمان غلط باشد توطئه شده باشد آفتهای خارجی وجود داشته باشد ناخالصی در خودم بوده است الان درستش میکنم بدترین جایی که انسان ممکن است خودش را بد ببیند غیر از مسأله گناهان شکستها است در شکستها باید خیلی هشیار باشیم که اصلا قیمت خودمان را از اینجا بدست نیاوریم.@ بگوییم حالا ما دو بار عمل کردیم سه بار عمل کردیم این طوری شد من نمیدانم چرا همیشه این طوری میشوم خوب نیست این چرایش را روش را درست کن شاید درست شود خیلی چیزهای دیگر را هم عوض کند تغییرات را مطالعه کن بررسی کن بپرس از متخصص عوض میشود.@ پس شکستها هم شیطان بزرگش میکند در درون ما که تو نمیتوانی تو عرضه نداری تو توانش را نداری تو برای این کار ساخته نشدی تو اصلا این مطالعات را نمیتوانی تو این رشته را نمیتوانی بخوانی تو این درسها را نمیتوانی بفهمیم همهاش هی تو سرمان میزند.@ تو نمیتوانی تو بدبختی تو چنین هستی وقتی من این طوری خودم را دیدم شجاعتم از دست میرود آن وقت حد پروازم را دیگر مجبور هستم کم بگیریم دیگر نمی توانم بلند بپرم یعنی وقتی قرار شد با شکستها خودم را ارزیابی کنم نه ما برویم ببینیم علت شکست چه بوده است آن را بررسی کنیم.@ ما کسانی داشتیم که الان فرصت ندارم بخواهم بگویم دیگر من باید به دنبال کلاس هی داستان بگویم یکی از چیزهایی که خوشم نمیآید سر کلاس برای شما بنشینم قصهگویی کنم و داستان بگویم برای شما ارزشهایی را مطالعه میکنیم زندگی افراد موفق را بسیار شرایط داشتند که شکست خوردند بسیار این قدر بوده که شکست خوردند.@ به هر حال یکی از به آدمهای مختلفی نسبت دادند این را که در جنگ شکست خورده بود یکی از این سلاطین بزرگان گفت فرار کردم آمدم یک گوشهای نشسته بودم که مورچهای دیدم یک مورچهای دانهای را برداشته برده بالا میبرد بالا میگفت سُر میخورد میآمد پایین دوباره میبرد بالا گفت من میدیدم 50 بار این دانه را افتاد این هی رفت برداشت آخر بردش.@ یکی از چیزهایی که در آموزشهای دینی بما یاد میدهند تکرار است آقا نمره نیاوردی ببین روشت چطوری بوده است من خودم سال سوم نظری را یک ماهه خواندم 29 روز خواندم قبول شدم رفتم گفتم دیگر من حتماً دیگر بدون معلم گفتم چهارم را هم همین طوری میخوانم حالا شیمی فیزیک ریاضی زیستشناسی زمینشناسی خیلی درسهای دیگر.@ شیمی را به یکی از رفقا گفتم که فلانی تو به من بیا شیمی یاد بده گفت باشه دو روز نشستیم همه فرمولهای شیمی را به من یاد داد رفتم امتحان دادم شدم یک بعد گفتم چی شد من که همه فرمولها را بلد بودم سر جلسه دیدم دستم به قلم نمیرود دیدم هیچی قاطی کردم حسابی هیچی نمیتوانم بنویسم.@ یک ترم بعد دوباره رفتیم گفتیم محمد جان شیمی را بیا به ما بگو آن دفعه نتوانستیم برویم باشد آقای شجاعی من امشب میآیم باشه 12 بنشینیم کار کنیم 12 نشستیم کار کردیم تا صبح شیمی هی دوباره ما کار کردیم خوب رفتیم این دفعه 2 شدیم.@ من فکر کردم دیدم من دارم بد درس میخوانم من میگذارم شب امتحان همه فرمولها را یاد میگیرم هر قدر زمان یادگیری کوتاهتر باشد موقع پس دادن شما ناموفقتر هستید و هر چی زمان بلندتری یاد گرفته باشی بیشتر ملکه ذهنت میشود گفتم از اینها سه ماه جلوتر شروع میکنیم یک درس یک درس یاد میگیرم تمرین میکنیم.@ رفتیم این کار را کردیم تمام شد امتحان بعدی هم همین طور شد من 8 بار امتحان دادم سال چهارم را یعنی 8 ترم طول کشید تا قبول شدم چون تنها بدون معلم بودم این درسها هم بدون معلم یک دانهشان را نمیشود بخوانیم.@ غیر از دینی و اینها بقیه همه معلم میخواست من هم بدون معلم میخواندم چون اصلا وقت نداشتم نمیتوانستم بروم مجروحین بود زن و بچه بود کار بود این طرف آن طرف بود بالاخره روش که عوض شد شد حالا هی شما بگویید نه من شکست خوردم من استعداد ندارم این طوری نیست پس باید دقت کنیم شکست قیمت به ما ندهد.@ این حرف کلی بررسی کنیم با کارشناس حرف بزنیم بنشینیم فکر کینم مشورت کنیم بالاخره ببینیم چی بوده علت فقط خودت هی میخواهی کلنجار بروی و حل کنی حل نمیشود وقتی با یک کارشناس صحبت کنی دو تامشکل حل می شد اینجا جابجا میکنی میبینی راه افتادی راحت میتوانی جلو بروی.@ جای اینکه 5 سال زور بزنی دو سه ماه با روش یک کارشناس به تو میگویم سر و سامان میگیری دیگر آن شکستها را هم نداری شما اکثر کسانی که در زندان هستند بعد از مواد مخدر دومین دسته زندانیهای ما از نظر کثرت جمعیت چکیها هستند بدانید همه روشها غلط بوده سر از آنجا در آوردن.@ روش کار اقتصادیشان غلط بوده که رفتند زندان روشش را یاد بگیرند دیگر نمیروند زندان لزوماً که کار اقتصادی پیغمبر میفرماید برکت ده قسم است نه قسمش در تجارت است تجارت کار شریفی است خرید و فروش کار خوبی است بازار کار خیلی خوبی است.@ نه دهم برکت پیغمبر فرمود در همین کار است اهل بیت همهشان در کار تجارت وارد بودند بد است مگر نه روشش چیه این مهم است این را یاد بگیر برکت از کجا میآید چطوری باید بروی جلو بعد علمش را یاد بگیری مشکلی نیست.@ در صحنه ازدواج سه جا 5 جا رفتیم خواستگاری شکست خوردیم تا عقد هم رفتیم شکست خوردیم با یک کارشناس مشورت کن به تو یاد میدهد چه کار کنی که شکست نخوری مشکل یک جایی مشکل دارد یک جایی روشت غلط است.@ یک آقایی همین طوری بود میگفت من چند بار رفتم خواستگاری هر وقت رفتم این طوری اول خوب بوده گفتم بعد هم دو روز بعد جواب منفی دادم یک بار به او گفتم بیا با من برویم این دفعه برویم خواستگاری ببینیم چطوری است.@ تو چطوری خواستگاری میکنی که رد میکنند رفتیم من یک چیزهایی بو بردم به او گفتم حالا آقا صبر کن برویم جلو ببینیم رفتیم و بعد صحبتهایشان را کردند و اینها شرایط خیلی خوب میزان مرتب گفتم میفهمیدم تو چته گفت چمه گفتم بایست تا 48 ساعت دیگر دختر خودش به تو میگوید چته 48 ساعت بعد زنگ زدند گفتند نمیخواهد.@ گفتم با من الان به تو میگویم نامه مینویسم که ببینی من تقلب نمیکنم از دختر دستت باشد تا ببینی جواب چیه این اقا وقتی میخواست برود حرف بزند نحوه حرف زدنش خوب نبود یک طوری حرف میزد دختر اصلا میترسید بعد هم مرتب نمیرفت از سر کار همین طوری دست یزدیش را در میاورد دستش را پاک کند برویم خواستگاری.@ گفتم این که نمیشود کو دسته گلت کو لباست کو آرایشت کو گلت کو شیرینیت درست کن خودت را برس به خودت برویم دفعه بعد که رفتیم دیگه رفت به خودش رسید حسنی نگو یک دسه گل تر و تمیز و تپل مپل خلاصه رفتیم دیدم نه گرفت دیگه این دفعه گرفت گفتم این طور درست راحت حرف بزن بعد دختر مردم را نترسان.@ روش حالا شما میگویید من چمه پس من شاخ دارم دختر شاخ مرا میبیند دم دارم با من ازدواج نمیکنند مگر من چمه حالا خانوادهاش خانواده هم همه مادرها خواهرها همه شیفته برادر هستند در خانوادهها این طوری است فکر میکنند بچهشان فرشته است همه همین طوری است.@ داداش ما آنها هم در ذوقشان خورده بود که نمیدانیم چرا ما برای داداشمان میرویم این طوری میشود بابا روشت را درست کن درست میشود پس این خیلی مهم است که ما چطوری برویم جلو شکستها قیمت ندارد ما این یادت نرود نکته بعد در شکستها چیزی که برای ما ایجاد میشود غصه هست غم و غصه هست.@ یک بحثی در مورد غم و غصه باید بعداً خدمتتان عرض کنم که چقدر خطرناک و چقدر بد است بیخودی آدم بنشیند غصه بخورد در غم چه مصیبتهایی ایجاد میشود وقتی انسان غمگین میشود حالا بعد یک مقدار آیاتش را برایتان میخوانم اول انسان وقتی مغموم میشود غمگین میشود حالش را از دست میدهد.@ یادتان هست گفتیم انسان همیشه سر سفره کجاست گذشته است درست است یعنی ما الان هر کس هر چی دارد میخورد الان شخصیت شهر طوری هست به گذشتهاش و عملکردش و ارتباطاتش مؤثر است همان چیزیهایی که خودش بوده یک موقع هم غیر عمدی بوده این دیگر در حقش یک ظلمهایی کردند یک جنایتهایی کردند یک تقصیرهایی کردند.@ یک کوتاهیهایی کردند یک قصورهایی بوده بالاخره والدین محل دوستان خواهر برادر معلم همه بالاخره ما شدیم این حالا آینده هم بسته به حال من که نسبت به آینده میشود گذشته و وقتی حال را از دست بدهم غمگین شوم همیشه اول از اینکه حالم که از بین رفته در واقع وقتی حال از بین برود آینده هم خراب میشود غم ضررش این طوری است انسان بنشیند غصه بخورد.@ این قدر خوشم میآید از بعضیها که شکستهای سخت میخورند پوست کلفت خیلی پوست کلفت شد که شد دیگه حالا یک کسی بود کار اقتصادی شکست خورده بود خیلی لنگ بود کمک کردیم با رفقا دو سه مرتبه رفته بود جلو شکست خورده بود.@ هر دفعه هم خسارت زیاد و گرفتاریهای زیاد زن و بچهاش دلمان برای خودش نمیسوخت برای زن و بچهاش میسوخت بنده خدا خیلی گرفتار بود بچهها کمک کردند یک مبلغی را تهیه کردند و بردند و دادند که مثلا این از آن وضعیت در بیاید بتواند یک خانهای بگیرد زن و بچهاش یک جایی داشته باشند سر پناهی داشته باشد.@ بعد خودش را هم که انداختند به سلامتی زندان یکی از بچهها را من فرستاده بودم ملاقاتیش بعد گفتم چه حالی بود گفت هیچی من رفتم آنجا گفتم الان این دستش را گرفته زیر چانهاش ناراحت است که این طوری شده چرا این طوری کرده به من گفت من بیایم دوباره میروم در کار اقتصادی یعنی داشت نقشه میریخت که از زندان در بیاید دوباره شروع کند.@ به او گفتم این روحیهات خوب است ولی روشت غلط است روشت را درست کن این خیلی خوب است که نمیگوید عیب از اقتصاد است عیب از کار اقتصادی است این خوب است ولی قبول کن یک عیبی خودت خراب کردی یک جایی یک جایی رابطهات تنظیم نیست رابطهات را درست کن برو لو هیچ مانعی ندارد.@ پس این غم و غصه که وقتی میآید هم حال را از ما میگیرد هم آینده را از ما میگیرد قدرت برنامهریزی را هم دیگر از ما میگیرد یعنی در واقع شخص را فلج روحی میکند غصه و غم غم و غصه شخص را فلج روحی میکند نمیگذارد دیگر تصمیم بگیرد آن وقت این باعث چی میشود؟@ توضیح بدهم برایتان غم آمده حال را خراب کرده خود به خود به آینده هم لطمه میزند یعنی چی؟ غم ادامه پیدا میکند یعنی این چون آینده را خراب کرده حال را که خراب میکند آینده را هم که خراب میکند این غم استمرار پیدا میکند یعنی این در بدبختی که خودش ساخته برای خودش با همین غم و غصهها این همین طور استمرار پیدا میکند تا میرود آینده چون آینده را هم دارد با این خراب میکند.@ وقتی انسان غمگین میشود زمینگیر میشود قرآن خیلی زیبا بیان میکند میفرماید تمام این نجواها مال این است شما را غمگین کند(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) اصلا نجوا میکند در گوش شما که شما را غمگین کند.@ همین که غم را توانست غم را وارد کند تمام است زهر را وارد کرده است بعضی از این حیوانها وقتی میخواهند طرفشان را حیوان دیگر را بخورند اول یک نیش به او میزنند دیگر کاری با او ندارند این خیلی دست و پا میزند بعد فلج میشود بعد بیحس میافتد بعد میرود راحت میگیرد میخوردش.@ شیطان این کار را میکند یعنی اول آمپول بیحسی را تزریق میکند غم را وارد دل میکند آدم فلج میشود فلج که شد بعدا هر بلایی سر انسان در میآورد میخواهد برود از غم در بیاید میآید به او میگوید سیگار تعارف میکند حشیش تعارف میکند بیا بکش فراموش کنی میرود فراموش کند میبیند اصلا این خودش یک ماجرا شد.@ حالا باید دنبال حشیش از کجا بگردم که فراموش کنم خودش میشود یک مسأله درست است فراموش میکند اصل قضیه را ولی بعد یک مسأله جدیدی زنده میشود برایش به نام حشیش که من باید این را از کجا پیدا کنم با چه قیمتی پولش را از کجا بیاورم چطوری حالا میشود یک ماجرا شروع شد دوباره بعد از یک مدت میبیند نه این حشیش هم کافی نیست.@ باید برویم سراغ یک مواد قویتر بعد همین طوری یک مشکلات دیگر یا نه تن به یک کارهای دیگر میدهد که مثلا بخواهد شادی درست کنند برای خودشان آن دیگر خیلی افتضاحتر میشود بدتر میشود آمپول فلج شیطان غم و غصه است این یادتان نرود.@ اگر بتواند فلج کند ما را از شادی در بیاورد از نشاط در بیاورد برد کرده است بعداً نه میتوانی مادر خوبی باشی نه میتوانی تربیت خوبی کنی نسبت به بچههایت وظایفت را انجام دهی وقتی نتوانی بچه که آدم است این نیست که بشکند جارویش کنی بریزی در سطل آشغال تمام شد یک پارچی داشتیم دیگر نداریم.@ بچه است عکسالعمل تربیت تو تربیت بد تو نرسیدن تو این است که او بازتابش به صورت رفتارهای ناهنجار به خودت بر میگردد دوباره غصهات بیشتر میشود بچهات را درست تربیت کن میبینی حالا فردا گزارش میآورند دخترت را فلان جا گرفتند پسرت را فلان جا گرفتند پسرت این کار را کرد دخترت این کار را کرد.@ معلم زنگ میزند مدرسه زنگ میزند پرورشی زنگ میزند مدیر زنگ میزند کلانتری زنگ میزند همسایهها یک چیزی میگویند یک جا فلج شدی مثلا شوهرش مرده حالا مرد دیگر تمام شد یعنی چی یعنی آدم هستند اینها اینها هم حق دارند.@ یا نه اصلا یک اتفاق دیگر افتاده است دلیل میشود که تو از وظایفت صرف نظر کنی و نشاطتت را از دست بدهی هیچ چیزی وجود ندارد که ما را غمگین کند یعنی شما هر چیزی را که در نظر بگیرید ارزش غم را ندارد.@ یک فرمول خیلی مهم هم که باید به شما بدهم این فرمول خیلی مهم است آن این است که همیشه آن چه در ذهن و خیال ماست بزرگتر از واقعیت خارجی است یعنی چیزی که تو داری از آن میترسی فقط در ذهن تو خیلی بزرگ است حقیقت خارجیش این طوری نیست آنی که ما را میترساند تماماً آن ذهنیت خودشان هست نه حقیقت خارجی.@ الان یک کسی بچه من را در خیابان دیده باشد اشتباهاً یک کسی بگوید بچه من شبیه بچه من است ماشین زده او را کشته میآید جلو میگوید بچهات مُرد حالا من چه حالی پیدا کنم بعد با یک فشار خیلی بالای روانی از غم و غصه و اضطرب و نگرانی و اینها میورم خانه میبنیم بچهام سالم است.@ در واقع چی داشت مرا ناراحت میکرد این مدت یک فکر حقیقت خارجی که تأثیر نداشت که این را بدانید همیشه آنی که شما فکر میکنید از بدبختی مشکل مصیبت غم همیشه بیشتر از حقیقت خارجی هست واقعا این طوری نیست در خارج اصلا خیلی از این شکستها شروع چیزهای خیلی قشنگی برای ما هست.@ خیلی از این گرفتاریها غمها غصهها که در محیط خانواده کار برای ما فراهم میشود من حالا بیست سال است کار مشاوره انجام میدهم حالتهای قشنگ آشتی انسانها با خدا یا اوجشان این طوری بوده خود خدا هم در قرآن دارد به عنوان یک قاعده در شکستها ایجاد شده.@ یعنی انسان یک موقعی سمت بوده باید یک کسی هلش میداده اینطوری چانههایشان را تکان میداده دو تا سیلی در گوشش میزده مستیش بپرد خدا یک موقعی با آدم این طوری میکند مست میشوی دوست ندارد مست شوی.@ دوستت دارد نمیخواهد بروی جهنم میخواهد برگردی بیای پیش خودش نمیخواهد بروی جهنم تو حواست نیست ناشیگری میکنی داری میروی بالاخره آنجا یک مانع میگذارد سر راهت یک سنگی میگذارد سر راهت که برگردی حالا تو بگو ورشکستگی بدبختی ورشکستگی هست.@ یکی از آقایان این همین طور بود چند وقت پیش رفته بودم دیدنش چهارصد میلیون بالا آورده بود 400 میلیون گفت عجب شکست خوبی بود برای من خیلی شیرین بود وقتی این شکست را خوردم فراری هم شدم مدتها تنها بودم توانستم به خیلی از چیزهای خودم فکر کنم به خودم برسم دیدم که اوه چه چیزهای قشنگی هم هست.@ بیکار بودم هیچی از خانهام در نمیتوانستم بیایم از مخفیگاهم میگفت مدتها رفتم در مخفیگاه جایی دیدم رادیو باز کردم همین رادیو معارف را باز کردیم دیدیم خیلی چیزها گیرمان آمد یواش یواش الان چیزهایی که گیرم آمد میبینم میارزد.@ به وکیل گفت بیا برو این کارخانه ما هر چی هست این 300-400 میلیون تومان این ماشین و خانهام را بفروش بده برود پی کارش یعنی من خیلی چیزهای خوب گیرم آمد گاهی وقتها این طوری است مرگ یک نفر یک شکست یک جدایی یک کار اقتصادی یک تصادف یک بیماری میبینی خیلی خیر در آن هست.@ اساساً امام حسن عسگری(ع) فرمود هر وقت که یک چیزی سختی میآید سراغ شما حتماً این را بدانید خیری که با آن میآید خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما شر دارید میبینید در هالهای از خیر با شما شر هدیه میشود به شما فقط ما نمیتوانیم ما فقط چون طبیعتگرا هستیم همیشه آن تلخی را میبینیم و غصه میخوریم و داد و بیداد میکنیم و جلز و ولز میکنیم.@ ولی بعدا میبینیم چقدر سازندگی داشت چقدر پختگی برای ما آورد چقدر این خوب بود بس است شکستها یک مقدار دیگر توضیح باید برایتان بدهم بحث کدورتها هست بحث خاطرات گذشته خاطرات تلخ گذشته این سه مورد را انشاالله میگذارم برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@