أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ طبق روال بحثمان امروز من قرار بود که درباره کیدهای شیطان بحث بکنم و در واقع شروع یک بحث کاربردی را از امروز میداشتیم ولی چون سؤال زیاد شد راجع به اینکه ما حالا در نقطه مقابل کیدهای شیطان باید چه بکنیم چه وظیفهای داریم که انجام بدهیم.@ بهتر دیدم که درباره نقطه مقابل شیطان که مرکز الهامات، امیدها، شجاعتها، روشنبینیها، شادیها و آرامشهاست یعنی خداوند تبارک و تعالی البته از نگاه انسانشناسی این جلسه را بحث کنیم که از جلسه بعد که وقتی میگوییم مثلاً یکی از روشهای برخورد با مکاید شیطان پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی است بدانیم یعنی چی.@ چون ما بحث مفصلی داریم جلسه قبل هم مقدمهای خدمتتان عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی میفرماید هر وقت شیطان شما را مست کرد به سمت شما آمد یا آن شیطان طائف در قلب شما نفوذ کرد شما به یاد خدا باشید به خدا پناه ببرید.@ مشکل ما این هست که همانطور که مرحوم علامه طباطبائی(ره) فرمودند ما برخوردمان با شیطان یک برخورد مبتذل هست نه با خودش خیلی جدی گرفتیم نه ارتباطی که با ما و افکارمان دارد و نقشی که در زندگیمان بازی میکند.@ تولیداتی که در دل ما ایجاد میکند و نه در نقطه مقابل مبارزهاش که سه جلسه در این باره صحبت کردیم(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) باید او را دشمن بگیرید دشمنگیری ما هم جدی نیست مبتذل هست یک بحث بسیار بسیار مهمی است در فرهنگ قرآن و در روایات بحث پناه بردن است پناهندگی.@ مثلاً میگویند فلان کس به فلان جا پناهنده شده انسان از این لفظ چیزهایی را میفهمد که یک کسی در جایی دچار فشار و اذیتی بوده به یک جایی که از آن فشار و اذیت در امان باشد پناه برده خداوند تبارک و تعالی بارها به ما اعلام کرده که هر وقت شما مورد آزار قرار گرفتید به من پناه بیاورید آنوقت به آرامش و شادی میرسید.@ حملات را دفع میکند اضطرابتان از بین میرود خیلی این بحث بحث مهمی است در قرآن، خیلی روی این تکیه شده ولی ما وقتی به گذشته عمرمان نگاه میکنیم حالت پناه بردنمان میبینیم خیلی جدی نیست اساساً به صورت یک تاکتیک یا یک فرهنگ مسأله پناه بردن در نیامده که بگوییم ما بلد هستیم چکار کنیم.@ مثل اینکه من یاد گرفتم که اگر از نظر بهداشتی مورد تهاجم میکروبی قرار گرفتیم به این مرکز پزشکی پناه ببرم میگوییم یک همچین اتفاقی برای ما پیش آمده آقای دکتر چکار کنیم با آرامش هم میرویم یعنی انسان وقتی مریض هست گرفتار میشود روشهای خوددرمانی هم به نتیجه نمیرسد.@ وقتی به یک مطب پزشک پناه میبرد به یک درمانگاه، انگار که به آنجایی که همه مشکلاتش حل میشود پناه آورده یک آرامشی دارد. اساساً نوع ارتباط ما با خدا چطوری هست؟ اساساً آیا او را واقعاً به رسمیت میشناسم به عنوان یک پناهگاه، خداوند میفرماید که من آنقدر به شما نزدیک هستم که شما به من پناه بیاورید در آرامش قرار میگیرید.@ آیا ما موقعی که دچار انواع و اقسام فشارهای فکری و روانی هستیم تحت فشار وسوسههای مختلف قرار داریم غمگین هستیم این عُرضه را داریم که پناه ببریم به کانون آرامش، شادی، امید، روشنایی، یا نه خدا برای ما آنقدر جاافتاده نیست که ما بگوییم وقتی ما به او پناه میبریم یا نماز وقتی به آن پناه میبرم آرامش پیدا میکنم.@ در حالی که خداوند تبارک و تعالی میفرماید من آنقدر به شما نزدیک هستم و میتوانم کمکتان کنم که شما میتوانید تا آخر عمر با من شاد باشید در مباحث حدیث عنوان این نکته را بحث کردیم(یا داوود بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ) داوود با من شاد باش و از یاد من لذت ببر.@ این کیست که ما میتوانیم هر وقت شیاطین به ما حمله کردند هر وقت ناامید بودیم هر وقت افکار پلید سراغمان آمد هر وقت دچار وسوسهها خطوات شیاطین همزات شیاطین شدیم این کیست که میتواند ما را آرامش بدهد دلمان را شاد بکند خوشحالمان بکند قویمان بکند به ما روشنایی بدهد.@ آیا ما واقعاً یک همچین کسی را سراغ داریم یا آن خدایی که ما سراغ داریم یک خدای بسیار دوری هست که به صورت کاربردی، ابزاری به او نگاه میکنیم خیلی با هم عیاق نیستیم خیلی ارتباط طوری نیست که من بروم از او کمک بگیرم و به او پناه ببرم این مسأله خیلی مهم است.@ امروز را بنا گذاشتیم یک مقدار در مورد اینکه این خدا کیست با هم صحبت بکنیم و برای اینکه بفهمیم این خدا کیست از انسان شروع میکنیم تا بعد بدانیم وقتی میگوییم خدا، یعنی چی، تا وقتی میگوییم پناه ببریم احساس نکنیم یک غریبه است دور است میشود خیلی راحت پناه برد خیلی هم راحت از او استفاده کرد با او شاد و آرام شد از او لذت برد.@ ولی ما ضعیف هستیم ما لذتی که از خوردن یک شربت یا یک شیرینی میبریم لذتی که از خوردن یک غذای خوشمزه میبریم شاید در عمرمان وقتی برمیگردیم میبینیم یک بار از نماز اینطوری لذت نبردیم نماز در حالی که همآغوشی با خداست بغل کردن خداست، شده اینطوری لذت ببریم!@ یا از همآغوشی با یک انسان دیگر چقدر انسان لذت میبرد یا دوستش، یک عزیزی، یک محبوبی، تا حالا شده ما با خدا اینطوری باشیم که اینقدر سرمست شویم حالا این بحث را انشاء الله میکنیم امیدوارم این پرده برای همه ما انشاء الله کنار برود و منشأ روشنایی قلب ما باشد.@ در مورد انسان این بحث را قبلاً خدمتتان عرض کردیم که انسان جماد نیست گیاه نیست حیوان هم نیست و اگر کمالات این سه دسته از موجودات را دارد برای اینکه این شئون را دارد از نظر بدنی جماد است از نظر اینکه این بدن رشد میکند تغذیه میکند و تولیدمثل دارد زیبایی دارد طراوت دارد گیاه هست.@ از نظر اینکه گرایش به جنس مخالف دارد همسرگزینی میکند تشکیل کانون گرم خانواده میدهد مسئولیتپذیر میشود در مقابل خانوادهاش، تلاش میکند برای دفاع از حریم خودش، خانوادهاش و همنوعانش، غیرهمنوعانش، شغل دارد در اجتماع کار میکند سلسله مراتب اجتماعی را با تلاشش طی میکند.@ تحصیلات دارد برنامهریزی دارد تفریح دارد کار دارد اینها هم در زندگی حیوانات وجود دارد از این جهات انسان یک حیوان هست تفاوتی که در انسان وجود دارد با این موجودات این هست که انسان دارای عقل هست اما در عقلانیت با فرشتهها برابر هست در چه چیزی از فرشتهها برتر هست که به عنوان اشرف مخلوقات شناخته میشود.@ این را در دروس معرفت نفس گفتیم هر چند که اکثر شما هم در مباحث قبلی اینها را از ما شنیدید انسان در داشتن یک قوهای به نام فوق عقل که انسان فقط مرحله نهاییاش به عقل ختم نمیشود در داشتن یک قوهای به نام فوق عقل یا اصطلاح علمیاش فوق تجرد از سایر موجودات متمایز میشود.@ فوق عقل یا فوق تجرد قوهای هست که انسان به واسطه داشتن آن گرایشهای بینهایت دارد یعنی قابلیت تربیت بینهایت دارد یعنی به واسطه داشتن او با هر کمالی که روبهرو میشود بینهایت آن کمال را میطلبد ظرفیت بینهایت دارد هیچ کمالی از کمالاتی که انسان با آن روبهرو میشود نیست.@ مگر اینکه انسان به صورت بینهایت و نامحدود آن را میخواهد پس بنابراین انسان چه در زندگی گذشتگان چه در زندگی خودمان که نگاه کنیم میبینیم هر کمالی را که ما به آن میرسیم به حد محدود راضی نیستیم بینهایتش را میخواهیم یعنی به ما علم میدهند علم بالاتر را میخواهیم هر نوع لذتی میدهند لذت بالاتری را میطلبد.@ در خوراکیها در پوشیدنیها در استفاده از زیباییها، در استخدام زیباییها، در استخدام رنگها، در سرعت در قدرت در هر چیزی که بشر تا الان به آن رسیده دائماً بینهایتش را خواسته در واقع اگر یک کمی دقت کنیم میبینیم جهان از اول خلقت از نظر کمالات رو به رشد و توسعه هست.@ یعنی شما دست روی هر کمالی بگذارید میبینید که دائماً جهان در حال پیشرفت هست نسبت به این قضیه، در علم بگیرید همینطور هست در سرعت بگیرید در قدرت بگیرید در لذتجویی بگیرید در استخدام زیباییها بگیرید در هر چیزی بگیرید میبینید همه جهان اساساً دارد پیشرفت میکند.@ علم امروز با علم 50 سال پیش اصلاً قابل مقایسه نیست زیباییهایی که الان در طبیعت استخدام میشود در جهان بشریت استخدام میشود از این زیباییها 50 سال پیش خبری نبود سرعت، قدرت، لذت هر کمالی را که شما در نظر بگیرید حتی معنویت، معنویتهایی که الان هست با معنویتهای گذشته خیلی متفاوت است الان این کمالخواهی بیشتر تولید شده هر چقدر انسان هر نوع کمالی را که برسد بینهایتش را میخواهد.@ در واقع انسان دنبال این هست که همه کمالات را به صورت مجتمع و بینهایت داشته باشد آن هم واحدش را میخواهد یعنی من واحد میخواهم بینهایت کمال را داشته باشم، منظور از من واحد این هست که ما الان هر کمالی را که میخواهیم برای چند نفر نمیخواهیم برای یک نفر میخواهیم.@ یعنی من که اینجا هستم هم دوست دارم که خوش اخلاق باشم هم کرامت را میخواهم هم ثروت را میخواهم هم قدرت را میخواهم هم سواد را میخواهم هم زیبایی را میخواهم همه چیز را برای یک نفر میخواهم یعنی جمع میشود در یک نفر، در یک نفس، در بدن هم جمع نمیشود در واقع در یک نفس جمع میشود.@ به صورت بسیط هم هست مجرد هست نه به صورت ماده و متفرق، برای یک نفس واحد میخواهم الان هم وقتی به خودم نگاه میکنم میبینیم همان کسی که شجاع است همان کس هم ترسو هم میتواند باشد همان کسی که کریم است بخیل هم هست.@ همان کسی که کریم هست سواد هم دارد هم کسی هم که سواد دارد فلان صفت هم دارد نگاه میکنیم ما همه چیز را به یک من اختصاص میدهیم در واقع ما بینهایت کمال را به طور مجتمع و مجرد برای یک موجود واحد میخواهیم و میطلبیم هیچ کدام انسانها حد یقف نداریم این به واسطه داشتن فوق عقل هست.@ فوق عقل باعث میشود انسان هیچ وقت در به دست آوردن کمالات متوقف نشود پس ما در واقع هر کدام از ما بدون استثناء عاشق بینهایت کمال هستیم کمال بینهایت و یا بینهایت کمال را دوست داریم هیچ انسانی وجود ندارد و نداشته که بگوید من عاشق این نبودم و هیچ کس هم نیست که بتواند ادعا کند که بگوید من همچین چیزی را دوست ندارم.@ هیچ انسانی وجود ندارد که بگوید من حد مشخصی از کمالات برایم کافی هست و بس است بیشتر از آن نمیخواهم هر چه که بدهند انسان بیشترش را میخواهد به هیچ وجه به هیچ حدی از کمالات راضی نیست اصول مسلمی هست که تردیدناپذیر هست با وجود اینکه ما کمال مطلق و بینهایت را میطلبیم و میخواهیم باید بررسی کنیم که این طلب معنیاش چیست.@ چون جستجوی اینکه این در من هست معانی مختلفی دارد باید این معانی را در بیاورم تا از آن به یک حقیقت یا به حقائقی راه پیدا کنم تا اینجا یک چیزی که بین همه انسانها مشترک هست و هیچ کس نمیتواند با هر دین و آیینی که دارد منکر او بشود این هست که من عاشق بینهایت کمال هستم من بینهایت را دوست دارم دوست دارم موجود بینهایت باشم.@ من از محدودیت بدم میاید از حد بدم میاید من دوست دارم مطلق و آزاد باشم دوست دارم هیچ چیز سر راه اراده من را نگیرد این چیزی است که همه ما بدون استثناء آن را میطلبیم و میخواهیم معنای طلب بینهایت معانی مختلفی دارد که حالا اول این را معنی میکنیم و بعد میپردازیم به معنی خود بینهایت که ببینیم از خود این بینهایت چه چیزی را در میاوریم.@ من چند تا معنی از معانی بینهایتطلبی را برایتان توضیح میدهم 1 ـ طلب هر چیزی نشانه سنخیت با آن چیز هست ما اگر الان بعد از کلاس برایمان در لیوان خاک بریزیند بیاورند نمیخوریم یا مثلاً کاغذ بریزند بیاورند علف بریزند بیاورند خوردنیها را بگوییم، نمیخوریم چون با آن سنخیت نداریم.@ ما چیزی را میطلبیم که با آن سنخیت داریم چشم چیزی را میخواهد که با آن سنخیت دارد طول موج میخواهد گوش فرکانس میخواهد معده آب میخواهد غذا میخواهد آن هم متناسب با خودش، هر کس آن که ملایم با خودش هست و سنخیت با خودش دارد میطلبد.@ پس وقتی یک چیزی را ما میطلبیم طلب یعنی اول از این در مورد غیر همسنخ امکان ندارد هر وقت طلبی در مورد غیر همسنخ ایجاد شد اصطلاحاً میگوییم بیماری یا انحراف یا اصطلاحاً میگوییم فسق ایجاد شده فسق یعنی خروج از حد طبیعی.@ مثل اینکه من الان هوس کنم خاک بخورم هوس کنم کاغذ بخورم میگویند این سیستم به هم ریخته یا شما از بوی خوش بدت بیاید میگویند به هم خورده طبیعی نیست در حالت طبیعی طلب هر چیزی نشانه سنخیت با آن چیز هست نتیجه این میشود که ما با بینهایت سنخیت داریم.@ 2 ـ طلب هر چیزی نشانه ظرفیت آن چیز هست یعنی تا وقتی ظرفیت نباشد طلب وجود ندارد الان فرض بفرمایید 50 صندلی در این سالن خالی هست 50 نفر دیگر بیایند بنشینند جا میشود بعد اگر کس دیگر بخواهد بنشیند باید در پلهها بنشیند ولی به هر حال بیشتر از 200 ـ 300 نفر جا نمیشود دیگر سالن جواب نمیدهد میگوییم ظرفیت ندارد.@ هر وقت ظرفیت داشت طلب داشت معلوم است ظرفیت دارد پس ما اگر بینهایتطلب میکنیم نشاندهنده این هست که ما ظرفیت بینهایت داریم یعنی تا الان توانستیم ده هزار سال علم بشری را در رشتههای مختلف جذب کنیم.@ پس میتوانیم ظرفیت را داریم توانستیم محصول ده دوازده هزار سال تاریخ بشر زیبایی را استخدام کنیم و همه را به کار بگیریم و لذت ببریم زده هم نمیشویم باز بیشتر تصرف میکنیم توانستیم لذات خوراکی بیش از ده هزار سال بشر را استخدام کنیم و الان استفاده میکنی.@ ولی باز لذتهای دیگری را هم هنوز میطلبیم تصرف میکنیم و دائماً تولیدات لذات خوراکی در خودمان میکنیم لذات جنسی لذات دیگر هر چه که هست انسان دائماً تولید میکند یعنی میطلبد حق یقف ندارد.@ 3 ـ طلب هر چیزی نشانه شناخت آن چیز است، چرا؟ چون طلب مجهول مطلق محال هست این هم اصول و ریاضی و علمی غیر قابل خدشه است چیزی را که ما به هیچ وجه نسبت به آن آگاهی و شناخت نداریم طلبی هم نداریم.@ میوههایی که ده سال پیش کیوی در کشور ما نبود کسی هوس کیوی نمیکرد انبه کسی که تا به حال نخورده باشد وقتی نخورده باشد هوسی نسبت به انبه ندارد و میوههایی هم هست که الان در ایران نیست ولی در آفریقا باشد.@ من بعضی از کشورها که خودم رفتم این میوهها را دیدم که در کشور ما نیست ولی اگر کسی رفته باشد خورده باشد اینجا باشد میتواند هوسش را بکند ولی وقتی نخورده نمیداند خبر ندارد نه خواب میبیند نه هوس میکند نه به یادش میافتد پس اگر ما چیزی را طلب میکنیم یعنی نسب به آن شناخت داریم، چرا؟@ طلب مجهول مطلق محال است پس نتیجه میگیریم ما نسبت به بینهایت کمال یک شناختی داریم اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم این اصل را میتوانیم به صورت یک اصل دیگر مطرح کنیم طلب هر چیزی نشانه بهرهبرداری از آن چیز است یعنی انسان تا مزه را نچشیده باشد تا لمسش نکرده باشد طلبی ندارد هوسی هم نمیکند.@ هوس و طلب و جستجو مال این هست که ما قبلاً یک مرتبه چشیدیم لذتش را بردیم حالا میطلبیم و الا اگر قبلاً نچشیدیم چیزی را طلب نمیکنیم مثلاً در یمن یک میوهای خوردم شما نخوردید حالا من بگویم یک میوهای هست شما بگویید حالا این میوه را که شما خوردید و ما نخوردیم هوس میکنیم بخوریم الان میطلبیم بخوریم.@ این علتش این هست که شما قبلاً مزه میوه را چشیدید با چیزی به اسم میوه آشنایی دارید و الان به محض اینکه من بگویم یک چیزی هست که شما ندیدید میخواهید به محض اینکه مطلع میشوید کوچکترین شناختی از یک چیز جدید بویی ببرید نسبت به آن طلب پیدا میکنید.@ پس نتیجه میگیریم که ما از بینهایت بهرهبرداری کردیم یعنی نفس من یک زمانی بینهایت بودن را الان چشیده حالا که آمدم در طبیعت دارم تلاش میکنم که برگردم به وضعیت اولیه خودم، یعنی اگر من قبلاً مزه بینهایت بودن را نچشیده بودم نفس من مثل نفس خیلی از حیوانات دیگر به حد خودش قانع بود.@ ولی اینکه قانع نیست نشان میدهد که من قبلاً یک مرتبه بینهایت بودن را تجربه کردم خوشبخت بودن، بینهایت بودن، چیز سر راه ارادهام را نگیرد این را تجربه کردم حالا که در طبیعت آمدم دیگر نمیتوانم آرامش داشته باشم یکسره در طبیعت دارم میزنم که قوایم را توسعه بدهم لذتم را علمم را کمالاتم را توسعه بدهم.@ این همانی است که ما قبلاً آفریده شدیم گفتیم ما قبلاً از نفخه الهی بودیم(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) روح را معنا کردیم گفتیم روح همان موجود بینهایتی هست که خداوند تبارک و تعالی به عنوان نمونه کامل خودش مَثَل اعلی آفریده و از او در ما دمیده.@ چون او بینهایت بوده چیزی که از او در ما قرار گرفته آن لذت را برده آن مزه را قبلاً برده حالا ما میخواهیم برگردیم به جایگاه اصلی خودمان(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) چقدر هم حرف قشنگی است چقدر خبر خوشی است که به آدم میدهند اگر آدم بفهمد یعنی چی گزارش است از قیمت خودش، الحمد لله که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) اگر کسی بفهند دائماً این را شکر میکند جایگاه ما این است ما این بودیم این قیمت را داریم.@ سنخیت، ظرفیت، شناخت، بهرهبرداری، پس ما فعلاً میتوانیم بفهمیم ما با بینهایت سنخیت داریم ظرفیت بینهایت داریم نسبت به بینهایت شناخت داریم و از بینهایت قبلاً بهرهبرداری کردیم پس این شناخت را فعلاً از خودمان داریم.@ البته اصولش همین چهارتا بود که خدمتتان عرض کردم پنجمی که فراموش کردم یک نکتهای هست که فرعی هست از همینها میتوانیم نتیجه بگیریم پس فعلاً فهمیدیم که ما عاشق بینهایت هستیم سنخیت با بینهایت داریم ظرفیت بینهایت داریم بینهایت را میشناسیم قبلاً هم از آن بهرهبرداری کردیم.@ اینها بحث دینی نیست اینها بحثی است که از کنکاش در وجود خودم به دست میاورم وقتی فکر میکنم که اینطوری هستم باید این نتایج را بدهد من قبلاً اینجا نبودم شروع من نمیتواند از دنیا باشد، چرا؟ چون شروع از دنیا که محدود هست به من بینهایتطلبی را نمیتواند یاد دهد.@ من حتماً سابقهای قبل از دنیا داشتم آن سابقهای که داشتم سابقهای بوده که قبلاً یک بینهایت بودم آن را میشناختم از آن بهرهبرداری کردم با آن ظرفیت و سنخیت اینجا آمدم وقتی سخن از بینهایت میشود بحث سر همین بحث بینهایت است ما وقتی راجع به بینهایت صحبت میکنیم بینهایت احکام دارد.@ 1 ـ از نظر ریاضی و عقلی وقتی صحبت از بینهایت میکنیم نتیجهای که میتوانیم بگیریم از نظر عقلی یگانگی، بینهایت از نظر ریاضی دوتا نمیتواند باشد یعنی هیچ عقلی جواب نمیدهد که ما دوتا بینهایت داشته باشیم، چرا؟@ چون هر چیزی که دوتا باشد بینهایت نیست آن را محدود میکند بینهایت کمال که میگوییم اولاً همه کمالات را یکجا دارد چون نمیتوانیم بگوییم ما قدرت بینهایت داریم بعد از آنطرف به عنوان موجود دوم مثلاً علم بینهایت داریم خوبی بینهایت داریم از آنطرف شر بینهایت داریم این امکان ندارد هیچ عقلی جواب نمیدهد، چرا؟@ چون بینهایت بودن خودش محدودیت را از بین میبرد امکان ندارد ما بینهایتی داشته باشیم که یک چیزی هم در کنارش باشد بنابراین وقتی میگوییم ما عاشق کمال مطلق هستیم یعنی یک موجودی هست که یگانه است همه کمالات را خودش یکجا دارد عین آن کمالات به صورت بینهایت هست این یگانگی هست.@ 2 ـ این بینهایت که ما عاشقش هستیم به صورت مطلق بینیاز است یعنی فضای خالی برای جذب چیزی خارج از خودش ندارد، چرا؟ برای اینکه خارج از وجود او اساساً وجودی وجود ندارد غیر از او چیزی وجود ندارد.@ وقتی میگوییم چیزی بینهایت است یعنی غیر از او اصلاً چیزی وجود ندارد خارج از او چیزی نیست که بخواهد به او چیزی بدهد چون اگر قرار باشد خارج از او چیزی باشد دوتا میشوند و این معقول نیست یعنی عقل من یک همچین چیزی را نمیپذیرد هیچ عقلی نمیپذیرد که ما غیر از یکی چیز دیگری داشته باشیم.@ ما فقط یکی میتوانیم داشته باشیم به محض اینکه دوتا شد محدودیت هست روح من و نفس من با محدودیت سازگاری ندارد محدودیت را نمیپذیرد بنابراین آن که من میشناسم در درون خودم که بینهایت هست از وجود خودم در میاورم حتماً یگانه است و حتماً بینیاز است.@ یعنی خارج از وجود او چیزی نیست که بخواهد به او کمالی را بدهد و اساساً هیچ کمالی خارج از وجود او معنادار نیست اساساً خارج از وجود او وجود ندارد پس میتوانیم به یک صورت دیگر بگوییم از جایی نیامده یعنی کسی او را به وجود نیاورده امکان ندارد بینهایت را یک کسی به وجودش بیاورد، چرا؟@ چون لازمهاش این هست که دوتا باشند و قبل از او یک کسی بوده باشد بعد او را به وجودش بیاورد وقتی به وجودش بیاورد کلاً چیزی که مخلوق هست مساوی هست با محدودیت در ذاتش، مخلوقیت مساوی هست با محدودیت اساساً در وجودش، چیزی که مخلوق شد یعنی کسی به وجودش آورده و نیازمند است و محدود است.@ فقط بینهایت هست که چیزی نمیتواند او را به وجودش بیاورد یعنی این سؤال خیلی سؤال غلطی است که بگوییم بینهایت از کجا آمده منطقاً سؤال غلط طرح شده بگوییم اگر هر چیزی از بینهایت است یا به قول راسِل میگوید اگر هر چیزی از خداست خدا را چه کسی به وجود آورده این غلط است امکان ندارد اصلاً سؤال غلط است.@ چون اگر قرار بود خدا را کسی به وجود بیاورد دیگر خدا خدا نیست پس امکان ندارد بینهایت از جایی آمده باشد از جایی نیامده همیشه بوده و هست ازلی و ابدی است برای این ابدی است چون خارج از وجودش چیزی نیست که بتواند تهدیدش بکند و موجودیتش را از بین ببرد کمال مطلق، بینیاز، نامحدود هیچ نقطه ضعفی هم ندارد.@ هیچی خارج از وجود او اساساً وجود ندارد که بتواند او را از بین ببرد لذا هم ازلی است از جایی نیامده هم ابدی است. این چیزهایی که فعلاً از آن به دست آوردیم چیزهایی هست که هر کسی یک مقدار در خودش تأمل کند به دست میاورد یعنی بنشیند فکر کند میتواند به یک نتایج مسلم و قطعی برسد.@ گفتم باز بحث دینی نیست حالا ما بحث دینی را هم میکنیم ولی این چیزی هست که از وجود خودم میتوانم در بیاورم وقتی خودم را بشناسم خودم را بررسی میکنم در خودم تعمق دارم این نتایج را به دست میاورم که من مثل همه انسانهای دیگر بینهایتطلب هستم.@ هیچ انسانی نداریم که بینهایتطلب نباشد همه بودند و هستند و خواهند بود این معنا میدهد طلب آن معانی چهارگانهای که خدمتتان عرض کردم دارد ولی اینها هست نشاندهنده این هست که 5 ـ طلب هر چیزی نشانه وجود آن چیز است، چرا؟@ چون چیزی که موجود نیست معدوم است مطلوب هم نمیتواند باشد یک چیزی که معدوم مطلق است مثل مجهول مطلق که مطلوب نیست معدوم مطلق هم مطلوب نیست اگر تشنگی هست حتماً در بیرون آبی هست اگر چشم هست حتماً در بیرون طول موج هست اگر گوش هست حتماً در بیرون فرکانسی وجود دارد.@ هر چیزی که در درونم به صورت یک نیاز میاید حتماً در خارج یک چیزی که بتواند آن نیاز را برطرف کند وجود دارد پس این هم به عنوان اصل پنجم یادتان نرود این چیزهایی هست که از خودمان در آوردیم در خودمان که بررسی میکنیم میبینیم که اینها مسائل قطعی و غیر قابل تردید هست.@ حالا وقتی میخواهیم بحث دینی را بکنیم که اول از این آن بینهایت بینهایت است که ما او را میطلبیم اول از این مطلوب است محبوب هست معشوق هست و دقیقتر بگویم دلبر هست دل همه را میبرد همه را شیدا و واله خودش میکند.@ از این جهت در ادبیات دین به او اله میگویند و چون مشخص هست کیست چطوری هست با چه خصوصیاتی هست اَل إله میشود، که بعد الله میشود الله را شما در تمام تفاسیر که نگاه کنید میگویند الله یعنی ذاتی که تمام کمالات را به صورت بینهایت در خودش جمع کرده مستجمع جمیع کمالات هست بحث دینی نیست نفس خودم دارد اینها را به من میگوید.@ این الله احد هست برای همین به خاطر اهمیتش در قرآن میگوید(قُل هُو) (هُو) یعنی آن که هست آن که در وجودت هست بگو،(قُل هُو) همانی که تو الان پیدایش کردی همان که بررسیاش کردی همان که در وجود خودت پیدایش میکنی.@ آن الله هست که احد است(احد) یعنی یگانه، نه یکی، یکی نیست، چون وقتی میگوییم یکی مثل اینکه الان بگوییم ما چند تا ماژیک داریم؟ یکی داریم یعنی امکان اینکه دوتا داشته باشیم هست صد تا هم باشد اشکالی ندارد یگانه یعنی امکان ندارد از نظر ریاضی و عقلی اساساً دومی برایش فرض نمیشود.@ امکان ندارد ما دوتا داشته باشیم نمیپذیرد، اساساً دو بردار نیست احد یعنی این، (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) نه اینکه خدا یکی است، (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) یعنی یگانهای است که دو بردار نیست آنوقت این الله چون بینهایت است صمد هم هست یعنی بینیاز است به غیر خودش خارج از خودش احتیاجی ندارد.@ چون اساساً خارج از خودش وجود ندارد اصلاً خارج از خودش چیزی نیست که بخواهد وجود داشته باشد(اللَّهُ الصَّمَدُ)، همین الله(لَمْ يَلِدْ) هست یعنی نمیتواند تولیدگر نیست نمیزاید خارج از وجود خودش چیزی را نمیزاید که یک چیزی غیر از خودش باشد هر چه هست تجلی خودش است آیه خودش است نشانه خودش است هر چه هست خودش است.@ یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد، همه یک جلوه است به هر چه که نگاه میکنیم یک چیز هست و بعد(وَ لَمْ یُولَد) یعنی از جایی نیامده امکان ندارد یک کسی او را به وجود آورده باشد(وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) هیچ کس همتای او نیست یعنی اساساً در شأن کسی نیست که بخواهد با او همتایی بکند چون غیر از او کسی نیست با او کسی نمیتواند همتایی بکند.@ ما تمام سوره توحید را از نفس خودمان داریم در میاوریم یعنی این آیات به خودمان نازل میشود دیگر از آن حالت تقلیدی که در قرآن خواندیم و به پیغمبر نازل شده به ما گفتند بگویید در میاییم همین الان سوره به خودم نازل میشود وقتی نگاه میکنم اینکه فرمود(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) اگر کسی خودش را بشناسد خدا را هم میشناسد.@ ما برای اینکه همه قرآن را بفهمیم کافی است خودمان را بشناسیم تمام آیات الهی در ما هست برای همین یک کسی که رشد میکند از نظر کمالات انسانی به مرور زمان گفتههایش همان آیات قرآن میشود گفتههایش همان روایات اهل بیت(ع) میشود، چرا؟@ چون قرآن در واقع نسخه خود من هست یا امامی که این کلمات را فرموده همان کامل شده خود من است و برای همین هم من تجلی همان هستم چون من تجلی همان روح هستم فرزند همان پدر هستم شبیه به آن هم عمل میکنم اگر درست عمل کنم اگر درست تربیت شوم در نهایت مثل او میشوم.@ برای همین هم انسان در نهایت میتواند مثل خدا بشود برای همین هم پیغمبر(ص) فرمودند(خَلَقَ الله تَعالی آدَمَ عَلی صُورَتِه) خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده یعنی همین بینهایتطلب و قابلیت این را دارد که مثل خداوند تبارک و تعالی بشود.@ و برای همین هم این حدیث را برایتان خواندیم که در قیامت انسان مثل خداوند تبارک و تعالی میشود(من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت) نامهای که خدا مینویسد اینطوری است از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد لذا اگر یکذره دقت کنیم خدا یعنی همین، اگر گفتند خدا یعنی چه کسی؟ همان که من الان کاملاً در آغوشم هست.@
خدا رحمت کند مرحوم عمان را، این شعر را در مورد سیدالشهدا فرمود در روز عاشورا. پس وقتی میگوییم ما میخواهیم به خدا پناه ببریم خدا کیست؟ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) رب مردم(مَلِكِ النَّاسِ) پادشاه مردم(إِلهِ النَّاسِ) معشوق و دلبر مردم، بگو اینطوری پناه میبرم.@ وقتی بحث پناهندگی میشود چون وقتی میخواهیم راجع به شیطان صحبت کنیم باید طرفمان را بدانیم کیست میگوییم آن که قرار است به ما الهام بکند الهام امید به آن بینهایتی داریم که در وجود خودمان او را مییابیم، هست، اثبات هم احتیاج ندارد نمیخواهیم برویم بگوییم مورچه را شناسایی کنیم.@ اینکه میگوید(أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) این مال آدمهای ضعیف است شما به مورچه نگاه کن به قورباغه نگاه کن خدا را بشناس به گُل نگاه کن اینها آیات الهی هستند تجلیات خدا هستند اما کاملترین تجلی خدا خودم هستم.@ از من کاملتر که خداوند ندارد و از ما بزرگتر که آیه نیافریده در مورد هیچ موجودی ما نداریم که اگر بشناسی خدا را شناختی ولی در مورد خودمان داریم که اگر خودت را بشناسی خدا را شناختی(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه).@ لذا وقتی میگوید در مقابل شیطان پناه بیاور یعنی حواست باید باشد که واقعاً یک همچین موجود بینهایتی هست با او بودم لمسش کردم کسی لازم نیست برای من اثباتش کند بگوید هست، از آیات محدود بخواهد او را برای من ثابت کند بگوید یک همچین کسی هست، نه:@
اثبات نمیخواهد، رحمت و درود خداوند تبارک و تعالی بر اهل بیت(عَمِیَت مَتی غِبطَه وَ ذاکَ عَلَیها رَقیبا) کور باشد چشمی که نمیبیند ثابت نمیخواهید بکنی، هست، اصلاً از او شفافتر و واضحتر کیست خدا همه جا را پر کرده.@ من دلیل این هستم که خدا هست شما دلیل این هستید که خدا هست حتی آن کسی که خدا را انکار میکند خودش دلیلی هست که خدایی وجود دارد اصلاً همه جا پُر از خداست و آنقدر زیاد هست که ما گاهی وقتها کور میشویم مثل ماهی که در آب است ماهی که در آب هست هیچ وقت نمیفهمد آب یعنی چی.@ اینکه فرمودند ماهی آخرین کسی است که آب را میشناسد یعنی همین، مگر اینکه یک زمانی از آب بیرون بیاید تازه میفهمد آن آبی که همه میگفتند همان بوده که همیشه با او بوده با او متولد شده با او هم هست در همانجا هم میمیرد پس پناهندگی که میخواهیم پیدا بکنیم اینکه یاد خدا را بکنید.@ یعنی همه قدرتها همه کمالات به دست اوست(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) همه کمالات مال اوست اگر چیزی هم به من رسیده از اوست این معنایش چه چیزی میشود وقتی من به خودم نگاه میکنم به آدمهای دیگر اطراف خودم که نگاه میکنم میبینم اینها به هر کمالی که رسیدند هر قطرهای به اینها رسیده از بینهایت رسیده.@ خارج از بینهایت کسی نیست که به ما بدهد من هم دارم که خارج از خدا نیست بنابراین میتوانم این را از وجود خودم در بیاورم احتیاج نیست کسی به من بگوید که الحمد لله همه ستایشها و سپاسها هیچ کدام مال هیچ کس نیست مال آن بینهایت است اگر هر جا زیبایی وجود دارد.@ الان شما این شیء را نگاه کنید ما میگوییم چقدر قشنگ است دستش درد نکند آن کسی که این را درست کرده این پرده زیباست هر جا که ما زیبایی و کمالی ببینیم در واقع او را دارید تشویق میکنید و او را سپاس و ستایش میکنید اگر به کسی گفتی بارک الله، اگر به کسی گفتی آفرین، اگر به یک چیزی گفتی چقدر زیباست چقدر قشنگ است اینها از کجا آمده؟@ همهاش تجلی خداست پس الحمد لله، الحمد لله را لازم نیست کسی به من یاد بدهد که بگو الحمد لله، نه این را نفس خودم میگوید، چون(وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) چون صمد هست چون همه کمالات را دارد هیچ ضعفی به او برنمیگردد لذا چون منزه از هر نقصی هست پس سبحان الله، سبحان الله را خودم دارم میگویم کسی لازم نیست به من بگوید.@ سبحان الله از خودم دارد در میاید چقدر کیف دارد آدم خودش بگوید سبحان الله، الحمد لله، تقلیدی نگوید خودش فکر بکند شما یک مقدار که فکر بکنی بعد میبینی که نفست دارد میگوید الحمد لله رب العالمین، سبحان الله، قشنگتر از آن همین طلب هست طلبهایی که داریم میگوییم.@ من اساساً یک معشوق بیشتر ندارم یعنی احد است یگانه است پس(لا إله إلا الله) هیچ دلبری نیست مگر او، این(لا إله إلا الله) را که باز وجود خودم دارد داد میزند اصلاً وجود من غیر از او نمیتواند بگوید، شما بیا به خودت دروغ بگو بگو معشوقهایی هستند که دلبر هستند دل من را میبرند من با آنها خوشبخت میشوم اگر اینطوری شد، امکان ندارد.@ بنابراین برای همین هم ما در توصیف عشق میگوییم اساساً عشق جز در مورد حق تعالی معنادار نیست در مورد هر موجود دیگری به کار برده بشود مجازی است فقط در مورد خدا حقیقی است یک معشوق هست که من را آرام میکند، چرا؟ چون من بینهایتطلب هستم و جز با بینهایت آرامش پیدا نمیکنم.@ لذا وجود خود من دارد داد میزند که(لا إله إلا الله) (الله اکبر)، (الله اکبر) یعنی چی؟ شما همه این را که جمع بکنی در مقابل هر موجود دیگری که بگذاری(الله اکبر) پس نفس من دارد داد میزند(الله اکبر)، (سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله اکبر) گزارش نفس خودم هست از خودم دارد در میاید.@ خوش به حال کسی که از وجودش در بیاید اگر ما یاد بگیریم قرآن را از وجود خودمان در بیاوری در واقع به آن آیه رسیدیم اینکه در قیامت فرمودند شما قرآن بخوانید و بالا بروید یعنی بسته به این است که چقدر قرآن را توانستی در خودت تحقق بدهی چقدر به آن رسیدی.@ اینطور نیست که شروع کنی بگویی(بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین) همینطوری بروی بالا، نه، (الحمد لله رب العالمین) باید در خودت به شکوفایی رسیده باشد در وجود تو این(الحمد لله رب العالمین) شکوفا شده باشد(لا إله إلا الله) شکوفا شده باشد(سبحان الله) شکوفا شده باشد(الله اکبر) شکوفا شده باشد.@ اگر شکوفا شد چقدر کیف دارد آدم مقامش این میشود دیگر از آدم کَنده نمیشود یعنی دیگر هیچ کس نمیتواند بیاید وسوسه کند پس اگر من خوب پیدایش کردم شیطان نمیتواند بیاید وسوسه کند حالا جلسات بعد که شروع میکنیم به وسوسههای شیطان، میبینیم که وسوسه شیطان همهاش در قوه واهمه ما صورت میگیرد همه دروغ است.@ قرآن میفرماید(وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ) به شما دروغ گفتند یعنی شیطان هر چه میگوید دروغ است بنابراین من اگر به یک حقیقت متصل بشوم این حقیقت در وجود خودم باشد امکان ندارد از من بگیرد آنوقت در صورت خاصی هم عاشق خدا نیستم زشتترین حالت این هست که انسان خدا را بشناسد قبولش بکند.@ اما بد قبول بکند خدا را، یکطرفه قبول بکند وارد معامله با خدا بشود یعنی در یک شرایط خاصی اهل معنویت باشد بانشاط باشد خوب باشد در یک شرائطی نه، خدا را کنار بگذارد از خدا دور باشد چند روز پیش یک آقایی آمده بود به من میگفت فلان مشکل و فلان مشکل برایم به وجود آمده دیگر بُریدم خیلی قاطی کردم.@ دیگر این حرفها و دین و پیغمبر روی همه تردید دارم این یعنی اساساً این خدایی که من با او ارتباط دارم بر اساس فهم و بینش و شناخت و شهود نیست یک خدای تقلیدی هست یک کسی به ما گفته اعتقاد داشته باشید جوی به ما گفتند ما هم قبولش کردیم بعد هم هر وقت اوضاعمان بگذرد قبولش داریم.@ نماز هم میخوانیم مسجد هم میرویم مکه هم میرویم کربلا هم میرویم اوضاع به راه باشد سوروسات به راه باشد سوروسات که به هم بخورد یک فشار زندگی بیاید یک مشکلی بیاید یک گرفتاری بیاید حقیقت را فراموش میکنم در حالی که اگر من حقیقت را در وجود خودم کشف کنم دیگر نمیتوانم از وجود خودم بیرون کنم.@ مگر من میتوانم وقتی دچار مشکلات میشوم بگویم اینقدر ناراحت هستم اینقدر عصبانی هستم اینقدر مشکلات برایم پیش آمده که از این به بعد میگویم 6 2×2، نمیتوانی بگویی همان 4 2×2 تغییر نمیکند حقیقت تغییرپذیر نیست.@ لذا اگر او معشوق هست همیشه معشوق است معشوق که عوض نمیشود یک زمانی من ولش بکنم بگویم نه این خدا هم مثل اینکه به ما زیاد حال نداد برویم یک معشوق دیگری بگیریم با او دلشاد بشویم، نمیتوانی با او دلشاد بشوی فقط با خداوند تبارک و تعالی میتوانی دلشاد بشوی.@ در هر شرائطی قرار بگیرید(لا إله إلا الله) برای همین همه حضرت زینب(س) که امروز هم روز تولدشان هست در کربلا فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم چون همه چیز را در ارتباط خودش و همه عالم و همه موجودات و همه شرائط و همه حوادث با بینهایت میبیند لذا همیشه ثابت است همیشه آرام است.@ اینطور نیست که یک روز خوش باشد و شاد باشد چهار روز بعد یک حادثهای برایش پیش بیاید مثلاً کنکور قبول نشود یا فلان حادثه برایش اتفاق بیفتد به هم بریزد، نه آن معشوقی که او دارد همه چیزهای دوست داشتنی دوست داشتنیتر هست.@ اساساً دوست داشتنیتر از او وجود ندارد که ما بدون او احساس شادی بکنیم من چون عاشق بینهایت هستم اگر بینهایت در آغوشم باشد همیشه با من هست وقتی همیشه با من هست دیگر همیشه شاد هستم هر چه که از دستم برود به بینهایت برمیگردد(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) تا یک مصیبتی میبینند به هم نمیریزند همه چیز قاطی شود.@ (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) آدم را چقدر آرام میکند در این دنیای پر فراز و نشیب مضطرب که هیچ چیز سر جایش نیست همه چیز به هم میخورد و پر تحول، این یک اصل ثابتی هست که همه دلها را آرام میکند او این هست که این نیز بگذرد، ما بالأخره پیش خودش برمیگردیم و این آدم را شاد میکند.@ الحمد لله که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الحمد لله که یک ابدیتی وجود دارد الحمد لله که خدا من را مثل خودش خلق کرده الحمد لله که من را عاشق خودش خلق کرده الحمد لله که با او شاد هستم الحمد لله که من را دعوت کرده که با او سرمست باشم.@ (یا داوُود بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ) با من شاد باشید و به یاد من لذت ببرید خیلی بیسلیقگی است که کسی نتواند با بینهایت زیبایی لذت ببرد و شاد باشد وقتی داشته باشد آن هم در حالی که میفهمد آن بینهایت دوستش دارد.@ دوست داشتن خدا نسبت به ما بینهایت است حد ندارد هیچ وقت منفور او نیستیم همیشه معشوقش هستیم دوستمان دارد لیلی از مجنون بسی مجنونتر است، خیلی کیف دارد خیلی آدم را آرام میکند.@ حالا به یک تشنه بگویند شما از آب خنک لذت ببر، گفتن دارد یا نه خودش میبرد، از گُل لذت ببر، گفتن دارد، از زیبایی لذت ببر، گفتن دارد، (بی ففرح) یعنی با من شاد باش یعنی با کانون شادی شاد باش مگر میشود آدم با کانون شادی شاد نباشد.@ شاد است احتیاج ندارد کسی بگوید اگر نیستیم مشکل این هست که ما به او پشت کردیم وقتی به او پشت کردیم از او هم بهرهبرداری نمیکنیم. این لیوان را نگاه کنید هزار سال که آب بریزید چیزی در آن جمع نمیشود آب هست بارش هم دارد ولی جمع نمیشود این باید روی آب باشد.@ حتی شما 90 درجه هم که بچرخانید باز خیلی نمیتوانید آب در آن بریزید باید بیش از 90 درجه رو بکند به سمت آب تا یک چیزی در آن جمع شود و کامل شود. شما رویت را به خدا بکن بعد میبینی که چقدر از آن لذت میبری با او آشتی کن ببین که چقدر شادت میکند و آرامت میکند.@ موضوع این هست که ما اساساً با اینکه میدانیم غیر از او معشوقی نیست نمیخواهیم با این معشوق لذت ببریم، چرا؟ چرا نمیخواهیم از یک معشوق بینهایت لذت ببریم؟ اینجاست که بحث طبیعتگرایی پیش میاید موضوع این است که ما به لذتهای حیوانی بیشتر انس پیدا کردیم دوست نداریم از جیفه دست برداریم.@ ما هنوز حالت رحمی داریم جنین در رحم فقط خون میخورد اگر متولد شود نتواند از شیر مادر لذت ببرد و از این همه خوردنیهای زیبا لذت ببرد میگوییم جنین منحرف است هنوز دوست دارد خون بخورد ما لذتهای طبیعی برایمان خیلی حرف است برای همین هم در ماه رمضان به ما ترک لذت میدهند که آن لذت باز شود.@ ولی ما چون معشوقمان آن لذتهای طبیعی هست در ماه رمضان هم از خدا عُقده میکنیم نزدیک افطار هم از خدا انتقام میگیریم نمیگوییم که خدا چقدر ما را دوست داشته به همه معشوقها گفته نه بروید دور عزیز من و دور محبوب من را خالی بگذارید بعد با خودم ارضا شوید نمیگوییم خدا را رو شکر، میگوییم وای ماه رمضان دوباره آمد، چرا اینطوری میگوییم؟@ برای این هست که ما هنوز لذت انسانیت را نبردیم یعنی یکبار با معشوقمان همآغوش نشدیم یکبار لذت نبردیم اگر لذت ببریم(مَن ذَی الذی ذاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَتَکَ فَرامَ مِنکَ بَدَلا) چه کسی است که شیرینی، این حلاوت را که من گزارش نمیدهم امام سجاد(ع) هست دارد گزارش میدهد، شیرینی مناجات با تو را دوستی تو را بچشد غیر تو را بخواهد.@ مرحوم آقا شیخ عباس میگوید من یک غذای خیلی خوشمزهای را مادرم درست میکرد من هر وقت بعد از یک هفته از حوزه میامدم سر به مادرم بزنم مادرم این غذا را درست میکرد میگفت بچهام این غذا را دوست دارد خیلی هم غذای خوشمزهای بود.@ گفت یک روز مشغول نماز بودم بعد مادرم برایم غذا را درست کرده بود ولی از این نماز اینقدر لذت بردم که مادرم چند بار صدایم کرد دلم نمیاید بلند شوم بعد دیگر به احترام ایشان گفتم معطل نشوند بلند شدم رفتم سر غذا، غذا را که داشتم میخوردم انگار که داشتم کاه میخوردم آن لذت نهایی که میاید اینطوری است روی همه لذتها سایه میاندازد روی همه لذتها اثر میگذارد.@ انشاء الله که در ما باشد کسانی که این لذتها را میبرند ولی ما لااقل تکذیبش نکنیم اگر کسی این لذت را میبرد نگوییم این چرا اینطوری میکند خُل شده به سرش میزند، یکی از این بچهها میگفت مادرم به من وصیت کرده گفته هر کاری میکنی فقط عاشق خدا نشو اگر بشوی دیوانه هستی بشوی دیگر تعادل نداری باید سر به تیمارستان بزنی.@ این کار را نکنی داوود جان، داوود جان تو رو خدا یک موقع عاشق خدا نشوی هر کاری میخواهی بکنی عبادتت سر جایش، همه کارت سر جایت، ولی عاشق نشوی که به هم میریزی. حالا وقتی میگوییم پناه ببریم به شیطان یعنی از واهمه به واقعیت، از خیال به حقیقت پناه ببریم.@ (إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا) تا شیطان سراغش میاید و میخواهد طبیعت را به او عَرضه کند و طبیعتگرایی را یاد بینهایت میافتد لذا راحت میتواند دست بردارد از چیزهای شیطانی، از هوسها، تمایلات، از حملههای شیطانی راحت میگذرد.@ یک کسی که میگوید نه نمیتوانم نمیشود دلم نمیاید اینجایم گیر کرده این مال این هست که آنطرف لذتش را خوب نبرده اگر خوب ببرد خیلی راحت میگذرد، نه به من فحش داده من باید جوابش را بدهم من را دعوت نکرده من هم دعوتش نمیکنم به من سلام نکرده من هم سلامش نمیکنم آن دفعه به من اینطوری کرد هنوز داغش در دلم هست.@ اینکه نمیتوانیم بگذریم برای این هست که گرفتار واهمه و خیال هستیم اگر اینطوری نبود که مثل امیرالمؤمنین(ع) میشدیم که میفرمود نصف شخصیت عاقل تحمل است نصفش هم بیخیالی است در کوچه که به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگری هستند با من نیستند.@ بیا راهت را بکش برو غُرغُرها، بیوفاییها، بداخلاقیها، بیادبیها خیلی چیزها را راحت میتواند تحمل کند ککش هم نگزید، چرا؟ چون از یک جای بزرگتری دارد اشباع و ارضاء میشود شما وقتی پنج تومان در جیبت باشد وقتی یک نفر به تو بگوید پنج تومان به من قرض بده سختت است نمیتوانی بدهی همهاش پنج تومان داری.@ اما اگر ده هزار تومان پول در جیبت باشد یک نفر از تو هزار تومان بخواهد میتوانی دست در جیبت بکنی و هزار تومان به او بدهی، چرا؟ چون داری، چه کسی میتواند دست از جیفه و طبیعت بردارد به شیطان نه بگوید؟ کسی که حتماً اهل لذت و عیاشی و کیافی فطری باشد کسی که از خدا کیف بکند از خدا لذت ببرد.@ شادی و معنوی فطری را چشیده باشد او هست که میتواند دست از طبیعت بردارد دست از شهوت دنیا بردارد ولی کسی که آن لذت را نبرده باشد حالا هر چه به او بگویی فایده ندارد این که داری میخوری کوفتت میشود این برایت ضرر دارد، نمیتواند بکَند.@ میگوید تو رو خدا هر چه میخواهی به من بگویی بگو ولی در مورد غذا نگو غذا را کم کن نگو برنج نخور، نمیتواند، ما کسانی داریم که اضافه وزن دارند دکتر گفته اضافه وزن هم برایت خطر مرگ دارد نمیتواند دست بردارد، چرا؟ چون لذتی غیر از این سراغ ندارد اوج لذت این کلهپاچه است.@ یکی از همکاران پدر خانمم اینطوری بود میگفت در کارخانه این وقتی کلهپاچه میخورد به حالت مرگ میافتاد از کلهپاچه هم نمیتوانست بگذرد میگفت یک دو ماهی تحمل میکرد بعد از دو ماه صبح میامد کلهپاچه را بار میگذاشت نزدیک ظهر زنگ میزد آمبولانس میامد میخورد و میافتاد میگفت آمبولانس بیاید من را ببرد.@ چند وقتی بیمارستان میرفت حالش خوب بود یکذره تحمل میکرد سر دو ماه دوباره کلهپاچه را بار میگذاشت یک کسی که بیشتر از کلهپاچه چیزی را نمیشناسد بیشتر از غذا، خیلی این هنر کرده لذت زیادی که شناخته یک پاچه گوسفند و فیله هست.@ امیرالمؤمنین فرمود که بهترین لباسش که حریر است که آن هم مال یک کِرم است بهترین خوراکش هم که عسل است که آن هم مال یک زنبور است اینکه نمیتوانیم بگذریم اختلاس میکنیم دزدی میکنیم اشرافیت با بیتالمال و این همه بدبختی، کلاه سر مردم و ظلم به مردم و له کردن دیگران زیر پایمان مال این هست که راهی نداریم ما بدبخت هستیم فقیر هستیم.@ جایی که نداریم برویم لذت ببریم چون جایی سراغ نداریم سر جیفه دعوایمان میشود دو تا بچه را دیدید سر یک توپ دعوایشان میشوند سر یک شکلات دعوایشان میشوند بزرگترها هم همینطور هستند سر زمین سر نفت سر خانه سر آپارتمان دعوایشان میشود.@ حسادت یعنی چی؟ این خیلی بدبختی است حالا من در بحث شیطان برایتان بگویم یک کسی حسادت بکند که چرا فلانی فلانی را دوست دارد همه دلش با من نیست خیلی بیچارهگی است آدم اینقدر گدا شده باشد که عاشق این باشد یک نفر دوستش داشته باشد اگر کسی تحویلم نگیرد دوستم نداشته باشد من با دوست داشتن طرف مقابل معنا دارم اگر دوستم نداشته باشد احساس خوردی میکنم.@ تو را خدا دوست دارد امام زمان دوست دارد مادرت فاطمه زهرا دوست دارد امیرالمؤمنین دوست دارد در روابط چقدر داریم اینقدر من در دانشجوها یا در مدارس مختلف که هستم یکی از مشاورههای زیادی که به من مراجعه میشود همین است اینجا خجالت نمیکشد با هیکلش بله من فلانی را میبینم یک کسی دوستش دارد اعصابم به هم میریزد.@ یک رفیق داشتم تا یک مدتی با من رفیق بوده حالا با من رفیق نیست با دیگران میرود این با آنها میگوید و میخندد من اعصابم به هم میریزد این آدم کوچک است(رَغبَتُکَ فی مَن یَرغَبُ عَنک ذُلٌ) میل داشتن در کسی که نسبت به تو میل ندارد ذلت است دوستت ندارد نداشته باشد اصلاً چه احتیاجی به این داری.@
شما نگاه کنید فرض بفرمایید این همه روابط زناشویی که به هم میخورد به طلاق میخورد زن یک حرفی زده که یکذره دلسردکننده بوده میبینی مرد به هم ریخته مرد یک حرفی زده یکذره دلسردکننده بوده به هم ریخته حالا یک زنی که خدا را دارد شب بلند میشود مرد را که خواباند بچهها را خواباند میبینی که بلند میشود یک بساطی دارد.@ بلند میشود وضویش را میگیرد چادرش را سرش میکند میرود روی سجاده سجاده را به آتش میکشد سجدههای عالی، قنوتهای زیبا، همآغوشیهای قشنگ با خدا دارد اینکه با چهار تا حرف یک مرد شوهرش یا بچههایش که خورد نمیشود دلزده نمیشود به هم بریزد احساس بدی به او دست بدهد که بگوید من فردا دادگاه میروم تکلیف من را روشن کن.@ این هم اگر مرد را تحویل میگیرد به خاطر خدا تحویل میگیرد به خاطر معشوقش مرد را تحویل میگیرد بچههایش را هم همینطور، نه اینکه من بدون بچههایم هلاک هستم بدبختم، مُردم، اینطوری نیست.@ این کم آوردنها، حسادتها، که شیطان میتواند بیاید حمله کند که وسوسه حسادت در ما ایجاد کند نسبت به یک نفر، اعصاب ما را خورد بکند بدگویی، ما را به غیبت و بدگویی وادار کند ما را به تهمت زدن و تحقیر یک نفر وادار کند مال این هست که ما کم داریم ضعیف هستیم ولی اگر کسی غنی باشد هیچ وقت سر جیفه دعوا نمیکند.@ وقتی پولدار هستی حالا 50 تومانت در لجنزار افتاده نمیروی که آستینت را بالا بزنی دولا شوی در لجن بروی برداری رد میشوی میروی اصلاً فکر نمیکنی که مرحوم الهی قمشهای به او گفتند خانهات را دزدیدند فرمود که حلالش، من وقت ندارم قیامت آنجا گرفتار هستم با خدا گرفتار هستم(فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ).@ این میگوید حلالش، وقتش را ندارم برای این است که به چیزهای مهمتر مشغول است کسی که به چیزهای مهمتر مشغول باشد چیزهای کوچکتر او را به هم نمیریزد همه اینکه من الان به هم ریختم جاریام به من اینطوری گفته مادرشوهرم به من اینطوری گفته مادرزنم اینطوری گفته از دست باجناق خیلی شکار هستم به هم ریختم در خانهام سر مهمانی اینطوری شد.@ سر سفره آنطوری شد سر دعوت عروسی آنطوری شد همه اینها مال این هست که ما کوچک هستیم اگر کسی به این پیوند بخورد با بینهایت پیوند بخورد پیوند درست است حالا همه هر غلطی دلشان خواسته کردند وقتی روی سجاده میروی همه چیز تمام میشود خدایا شکر که تو را دارم شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد.@ اگر با او آشتی کنیم همه چیز حل است به خودمان پشت کردیم کوچک شدیم حالا سر جیفه با هم دعوا میکنیم برای همین نمیتوانیم بسازیم با پدر و مادر مشکل داریم با همسرمان مشکل داریم با برادر و خواهر مشکل داری.@ با بچههایمان مشکل داریم با دوستمان مشکل پیدا میکنیم با همکلاسیمان حسادت میکنیم دوتا عالم و دوتا دانشمند به جان هم میافتند دوتا استاد میافتند، خیلی بد است برای همین هم هست که فرمود ذکر خدا منشأ اصلاح همه بیماریهای روح است(ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان) ذکر خدا طردکننده شیطان است.@ تا یاد حقیقت بیافتی دیگر افسانه کنار میرود نمیتواند خودش را به تو تحمیل کند تا یاد حقیقت بیفتی خیال رنگ میبازد میفهمی سراب است علت اینکه ما گرفتار سراب میشویم و این سراب بدبختمان میکند این هست که آن را یادمان میرود حالا انشاء الله از جلسات بعد کاربردیتر را خدمتتان عرض میکنیم این بحث نظری را کردیم که یک مقدار آرامتر باشید انشاء الله برای جلسات بعد به بحثهای کاربردیتر بپردازیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@