جلسه 002 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره دشمنشناسی بود وقتی که درباره دشمن صحبت میکنیم باید دقت کنیم که دشمن هر چیزی متناسب با خود آن چیز باید در نظر گرفته بشود یعنی تا ما خود آن چیز را خوب نشناسیم نمیتوانیم پی ببریم که چه چیزی دشمن هست و چه چیزی دوست هست دوستی و دشمنی زمانی مشخص میشود که ما هویت و ماهیت یک شیء را بتوانیم شناسایی بکنیم.@ اگر یک شیء تماماً برای ما معنایش مشخص شد معنادار بود آن موقع متوجه میشویم که با توجه به این هویت و معنا چه چیزی میتواند دشمن این چیز باشد در مورد انسان توضیح دادیم جلسه گذشته و نمودار خطی را هم رسم کردیم گفتیم که انسان یک ابتدا دارد یک تولد دارد یک وفات دارد یک قیامت دارد و یک ابدیت.@ اگر انسان موفق نشود به خودش با این چشم نگاه بکند و مختصات خودش را دقیقاً پیدا کند دقیقاً در شناخت دوست و دشمن، خوب و بد، خیر و شر، لذت و اَلم، سعادت و شقاوت به اشتباه میافتد یعنی همه مسائل مربوط به مسائل انسان مبتنی است بر نوع شناختی که از انسان داریم.@ در واقع آنچه که تعیینکننده هست در مورد مسائل مربوط به انسان حقیقتی هست که از انسان ما درک کردیم و شناختیم و چون در جلسه گذشته گفتیم که حتماً کسی میتواند انسان را معرفی کند که خالق او باشد و به انسان در سه مرحله قبل از دنیا، در دنیا، و بعد از دنیا علم داشته باشد او میتواند در مورد حقیقت انسان و دشمنهای او به ما اطلاعات دقیقتری بدهد.@ پس ضمن اینکه من یک بار نمودار خطی را برای شما رسم میکنم در مورد مفاهیم انسانی هم یک توضیح و تذکر مختصری را عرض میکنم این نمودار را که من جلسه گذشته هم برایتان رسم کردم باید به آن توجه کنیم مهم این است که ذهن ما با این نمودار انس بگیرد و قلب ما آن را باورش بکند.@ پس یک تولد بود یک وفات هست و یک قیامت و ادامه زندگی انسان، که گفتیم این مقطع را دنیا میگوییم و آن مقطع را آخرت میگوییم و مجموع این را برزخ میگوییم و مجموع این را انسان میگوییم بقیه مفاهیم انسانی با توجه به این نگاه معنا پیدا میکنند.@ یعنی شما معانی مثل عشق، دوستی، تنفر، خدمت، خیانت، لذت، رنج، خوشبختی، شقاوت، یا همان بدبختی، ثروت، فقر، و سایر مسائلی که در زندگی انسان مهم هست همه اینها بر اساس این مبنا سنجیده میشوند.@ چون بحث ما درباره شادی هست اصل بحثمان درباره دشمن اضطراب و دشمن شادی ما، باید توجه کنیم که وقتی میخواهیم قضاوت کنیم باید ببینیم که مبنای قضاوت ما باید با همین معیاری که خود خداوند تبارک و تعالی از انسان معرفی میکند.@ پس وقتی میخواهیم راجع به عشق صحبت بکنیم عشق اگر خوب است باید حتماً متناسب با همه حقیقت انسان باشد دوستی همینطور، تنفر همینطور، خدمت، خیانت، لذت، هر چه که شما از مفاهیم انسانی بگیرید تا هر چقدر که دلتان بخواهد باید با این مفهوم این انسان که خداوند معرفی میکند تناسب داشته باشد در غیر این صورت همهاش اشتباه از کار در میاید.@ یعنی تمام اینها انسان در فهمشان دچار اشتباه میشود بنابراین وقتی که در فهم اینها دچار اشتباه بشود در تصمیمگیریهای خودش و برقراری روابطی که دارد هم دچار اشتباه میشود لذا یک عمر زندگی غلط میکند.@ پس اگر ما خواستیم خوشبختی را معنا کنیم آمدیم با مبنای دنیا در نظر گرفتیم، اگر گفتیم خوشبختی یعنی چه، بگوییم خوشبختی یعنی من چقدر پول داشته باشم خانهام چطور باشد یا همسر اینطوری داشته باشم هر چه معنا کردیم فقط در همین مقطع هست غلط از کار در میاید خوشبختی باید همه وجود انسان را بگیرد.@ وقتی داریم در مورد خوشبختی صحبت میکنیم خوشبختی انسانی که با مبنای خالقش معرفی شده باشد توضیح دادیم گفتیم انسان یعنی موجود ممتد از طبیعت یا دنیا تا بینهایت، این انسان میشود این نمودار خطی ما و این هم توضیحی در مورد مفاهیم انسانی.@ در مورد حرکت انسان این نکته را من آن هفته تذکر دادم خیلی فشرده و خلاصه در قوس نزول و صعود، گفتیم که از خداوند تبارک و تعالی در ما یک نفخه دمیده شده یعنی وقتی که در این قوس که قوس نزول است از روح یا عقل یا هر چه دلمان میخواهد اسمش را گذاشتیم فرقی نمیکند آن حقیقت اولیه و صادر نخستین که نزدیکترین مخلوق خداست که خداوند فرمود از روح خودم در او دمیدم.@ (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم دمیدم این روح وقتی مراتب مختلف را از جبروت و ملکوت طی میکند و به طبیعت و ناسوت میرسد حقیقت اولیه خودش را حفظ میکند یعنی همان است هیچ فرقی نمیکند فقط ضعیفتر شده این نوری که الان از روبهرو دارد به اینجا میتابد آنجا شدیدترین وجه را دارد.@ پشت میز هم که اینجا هست باز نور هست همان نور است اما یک مقدار ضعیفتر هست آنطرف سِن هم هست باز هم همین نور هست در نور بودنش که شک نیست نور است با تاریکی هم قاطی نمیشود یعنی اینجا که نور کمتر هست.@ من الان برای شما صفحه ایجاد میکنم اینجا الان روشن است هر کس نگاه کند میتواند بفهمد که سفید است اما اینطور نیست که یک مقدار نور با ظلمت قاطی شده باشد این شده، نه همان نور است برای اینکه با موانع مختلف ترکیب میشود برای اینکه به موانع مختلف میخورد فقط یک مقدار کم فروغتر هست کم جانتر هست نور هست و تاریکی نداریم.@ این نفخه الهی وقتی در طبیعت میاید با انسان هست اگر هیچ چیز و مانعی سر راهش نباشد همان نفخه است همان روح خداوند تبارک و تعالی است که برمیگردد و به خداوند تبارک و تعالی میرسد اما مسأله اینجا هست که وقتی اینجا میاید درگیر هست با طبیعت، یعنی با حیوانیت، که ویژه حیات انسان هست.@ بنابراین انسان دو بُعد دارد یک بُعد فطرت دارد که همان نفخه الهی بُعد انسانیاش هست یک بُعد هم طبیعتش هست که همان بُعد حیوانی هست اگر این طبیعت و بُعد حیوانی سر در خود عالم طبیعت کششهای حیوانی نداشته باشد ما همان روح را داریم و بدون هیچ مانعی میتوانیم بگردیم.@ مشکل ما برای برگشتن به حقیقت اولیه خودمان که آن حالت مطلق بودن هست این هست که ما درگیر با طبیعت هستیم از اینجا چیزی به اسم دشمن یا تضاد شروع میشود حالا انشاء الله این جلسه فشارمان روی این هست که این را معنا کنیم بیشتر معنای دشمن را شناسایی کنیم که دشمن یعنی چی.@ اگر این موفق شود این کودکی که اینجا آمده از این حقیقت اولیه یک کودکی اینجاست یک موجود ضعیفی از فطرت اینجاست این موفق شود بتواند از شر حیوانیت و طبیعت خلاص شود خودش را به نقطه اولیه برساند با همان قدرت اولیه برمیگردد مانع راهش این هست یعنی این سد راهش را گرفته اگر این نتواند حریف این شود دیگر نمیتواند به آن حالت اولیه خودش برگردد.@ وقتی برمیگردد به صورت حیوان است با خصوصیت حیوانی محشور میشود برای همین هم پیغمبر میفرماید ده گروه از امت من به صورت حیوان محشور میشوند اینها یعنی کسانی بودند که در دنیا در تقابل و تضاد بین فطرت و طبیعت نتوانستند حریف طبیعتشان بشوند زمینگیر شدند.@ بنابراین آنچه که به این سمت رفته با خصوصیات حیوانی رفته یعنی این فطرت اینجا در طبیعت و ناسوت با حیوانیت سروکار داشته این رنگ را ترجیح داده و این رنگ را گرفته رنگ اولیه خودش را از دست میدهد وقتی رنگ خودش را از دست میدهد به صورت حیوان برمیگردد نه به صورت حقیقت اولیه خودش که انسان هست.@ چون اینجا دیگر نتوانست حفظش بکند لذا انسان میماند بین کششهای بُعد روحی بُعد فطری یا بُعد انسانی و کششهای بُعد طبیعی یا بُعد حیوانی، در درون انسان دائماً این دو بُعد هستند و با همدیگر درگیری دارد با هم تضاد دارند که این را همه انسانها احساس میکنند.@ نکته مهم این هست که امتیاز انسان و فرقش با فرشتهها و سایر موجودات این هست که انسان باید در این امتحان و درگیری قبول بشود همه هنرش به این هست که بتواند در این درگیری و تقابلی که بین فطرت و طبیعتش هست فطرت برنده شود و بالا بیاید اگر بالا آمد امتیاز میگیرد این رمز رشد فطرت هست.@ بنابراین حیوانیت بر سر راه انسان یا شیطان که بعداً معرفی میکنیم بر سر راه انسان گذاشته نشده که انسان رشد نکند و بالا نیاید بلکه برای این سر راه انسان گذاشته شده که انسان مخصوصاً رشد بکند و بالا بیاید چون فطرت خالی وقتی در طبیعت میاید اگر هیچ مانعی نباشد که او را فعال بکند به خاطر کوچکی و ضعفی که دارد اساساً از بین میرود.@ باید حتماً یک چیزی او را فعال نگهاش دارد تا بتواند قوی باشد لذا شما بدنهایی که میبینید از بچگی با میکروب سروکار ندارند آنها در ابتدائیترین برخوردشان با بیماری از بین میروند ولی بدنهایی که همیشه تمرین مبارزه با میکروبها و ویروسها و بیماریها را داشتند میبینید که بدنهای قوی هستند.@ بدنهایی که مریض شدند با ویروسها درگیر بودند با میکروبها درگیر بودند بچههای قوی هستند در انسانها هم شما همین را میبینید شما وقتی دکتر میروید اگر بفهمد که بچه شما بچه آپارتمانی است که مثلاً شما دائماً او را در آپارتمان نگه میدارید تمیز نگهاش میدارید دستش به خاک نمیخورد دکتر سریع اعتراض میکند میگوید این باید برود بیرون خاکبازی کند.@ به قول پیغمبر(ص) فرمود(التُّرابُ رَبیعُ الأطفال) خاکبازی بهار بچههاست بچه باید خاکبازی کند چون با خاکبازی هست که مقدار ضعیفی از میکروب و واکسن وارد بدن اینها میشود و گلبولهای اینها فعال عمل میکنند برای اینکه بتوانند بدن را سالم نگه دارند و همیشه هم بدنشان قوی هست.@ بچههایی که در خاک و بیرون و کوچه بزرگ شدند اینها تواناییشان از آدمهایی که هیچ وقت با میکروب سروکار نداشتند همیشه قویتر هستند در واکسن هم ما همین کار را میکنیم در واکسن اگر ما بدانیم بدن قرار است یک حجم عظیمی از بیماری یا میکروب او را تهدید بکند قبل از اینکه به آن بیماری دچار بشود خودمان به آن واکسن تزریق میکنیم.@ از جنس همان بیماری ولی ضعیف شدهاش را تزریق میکنیم تا گلبولها به حرکت در بیایند مبارزه کنند و در این تمرین قوی بشوند وقتی قوی شدند حریف بزرگتر که آمد دیگر نمیتواند اینها را نابود کند در میادین ورزشی هم شما همین کار را میکنید.@ هیچ وقت وقتی یک قهرمان قرار است به کشور شما بیاید از یک کشور دیگر برای مبارزه، فرض کنید میخواهد بیاید کشتی بگیرد هیچ وقت یک آدم تمرین نکرده رنج ندیده زحمت نکشیده درد نکشیده را به استقبالش نمیبرید چون در همان برخورد اول له میشود یک کسی که مبارزه کرده باشد کشتی گرفته باشد بدنش محکم شده باشد به استقبال این میبریم.@ روند حرکت فطرت به سمت حقیقت خودش روند برخورد با نیروهای مخالف است یعنی در برخورد با نیروهای مخالف هست که فطرت میتواند اوج بگیرد یک بادبادک وقتی باد نیاید هیچ وقت اوج نمیگیرد روی زمین میماند نمیتواند اوج بگیرد.@ یک کایت زمانی میتواند اوج بگیرد که شما حتماً باد داشته باشید تا بتواند سوار باد شود و با باد بالا برود اوج بگیرد در هواپیما هم این سیستم پیشرفتهای که هواپیماها دارند همین است هواپیما از نیروی مخالفی استفاده میکنند تا بتوانند بالا روند اگر این سیستم تولید نیروی مخالف نباشد اینها هیچ وقت نمیتوانند پرواز کنند و اوج بگیرند.@ پرندهها هم همینطور است در تمام نظام طبیعت رشد با تضاد ایجاد میشود و اساساً یک اصلی هست در فلسفه، همه فلسفهها، فلسفه شرق و غرب قبولش کردن اصل تضاد، فلاسفه ما فرمودند(لَو لا التَضاد ما صَحَّ دَوامُ الفِیض بِالمَبدَءِ الجَواد) اگر تضاد نباشد هرگز فیض از مبدء جواد یعنی از خداوند نمیرسد.@ خداوند سیستم این جهان را طوری خلق کرده که هر کس با تضاد به خوراک خودش میرسد شما ببینید قطب مثبت و منفی داریم شما فکر کن اگر همه مردهای عالم بودند ولی زنی برای آنها خلق نمیشد با همین حس مردانگی چه اتفاقی میافتاد؟ میشد خلأ معطلی و نابودی، متقابلاً اگر زنها بودند مردها نبودند.@ جنس مخالف هست که وقتی با جنس مخالف خودش ازدواج میکند رشد ایجاد میشود آرامش، سکون و ترقی ایجاد میشود و وقتی این نباشد نیست در قطبهای مثبت و منفی شما با فاز یا با فاز تنها یا با نول تنها برق ندارید حتماً باید مثبت و منفی کنار هم باشند و در یکجا با هم تلاقی پیدا کنند تا شما روشنایی و برق پیدا کنید این قاعده است.@ لذا فطرت هر وقت بخواهد رشد بکند حتماً باید یک جریانی از طبیعت بیاید او را بالا ببرد بیاید او را به عنوان یک نیروی مخالف آن را بکشد بالا ببرد و اساساً فطرت با برخورد با حیوانیت و طبیعت و موانع هست که رشد میکند حالا از نظر فطری خود شما این را بهتر درک میکنید شما برای کدام انسان ارزش قائل هستید.@ انسانی که به یک حجم عظیمی از کارهای خلاف رسیده و انجام نداده این پیش همه اهل دنیا صاحب هر مکتبی باشند آدم عزیزی هست میتوانسته دزدی بکند نکرده میتوانسته سوءاستفاده بکند نکرده میتوانسته خلاف بکند نکرده این همیشه عزیز است، چرا؟@ میگوییم به یک کشش مخالف غلبه کرده قوی است شجاع است توانسته این کار را بکند همه انسانها هر طرز تفکری داشته باشند در مقابل کسانی که در مقابل طبیعت شکست خوردند به دیده ذلت و خواری نگاه میکنند.@ یعنی یک کسی که اسیر شهواتش شده یک کسی که باخته یک کسی که دزدی کرده یک کسی که سوءاستفاده کرده یک کسی که کار بد کرده هر وقت شما نگاهش میکنید میگویید این آدم پستی است همه هم از این اینطوری یاد میکنند این فطری همه انسانهاست.@ شما اگر یک کیف پولتان که حاوی چند میلیون تومان پول باشد گم کرده باشید یک نفر بیاید از تلفن شما را پیدا کرده باشد بیاورد در خانه به شما بدهد شما او را تحسین میکنید میگویید آفرین چطوری توانسته به این خواسته غلبه بکند برای همین ارزش پیدا میکند.@ نظام فطری ما با نظام ارزشیابی خدا یکی است این را خوب دقت کنید یعنی خدا بر اساس همان نظام فطری ما قیامت را برپا میکند و با ما برخورد میکند با همان نظام عقلانی ما، بعضی از فلاسفه پیدا شدند گفتند نه هر کس بتواند ظلم بکند و حقخوری بیشتری بکند او آدمتر است حق با قدرتمند است ضعیف حقش این هست که نابود شود.@ آمدند این را گفتند همین فیلسوفی که این ادعا را در فلسفه خودش دارد در فطرت خودش اگر یک نفر کیف پولی که این گم کرده بیاورد در خانه به او بدهد تشکر میکند یا میگوید نه تو خیلی کار بدی کرده بودی پول من را پس دادی چون قدرتمند بودی میتوانستی از آن استفاده بکنی و من را له بکنی.@ هیچ وقت همچین حرفی نمیزند خیلی هم تشکر میکند همه فطرتاً همینطور هستند و خداوند با این نظام فطری با ما برخورد کرده ما همه درک میکنیم که وقتی به حیوانیت در جاهایی که باید نه بگوییم و نه میگوییم قوی میشویم شجاع میشویم همه ما فطرتاً میدانیم ترس کار بدی است.@ وقتی که به توهمات خودمان غلبه میکنیم در تاریکی میرویم بعداً دیگر ترسمان میریزد میبینیم که امتیاز گرفتیم وقتی جلوی دشمنی که دارد تیراندازی میکند بلند شدی توانستی به سمت دشمن حمله بکنی بعد میبینی که قوی شدی بعد میفهمی که ارزش پیدا کردی و از این کار لذت میبردی این فطری همه انسانهاست.@ پس ما وقتی صحبت از دشمن میکنیم یا خداوند میگوید شیطان دشمن شماست او را(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) یا دشمن دارید یا طبیعت دشمن ماست یا حیوانیت دشمن راه ما هست یا نفس اماره دشمن ماست باید ببینیم که کلمه دشمن را که به کار میبریم به این معنا هست که اگر نتوانی از پس این امتحان بر بیایی شکست خوردی و ابدیتت را از دست دادی.@ از این جهت دشمن هست اما اینها همه به عنوان یک نعمت و به عنوان اینکه خلقت تو معنادار بشود آمدند در استخدام تو قرار گرفتند اگر میدان تمرینی نباشد رشدی حاصل نمیشود، ما چه موقع میتوانیم به یک نفر بگوییم باسواد است؟@ زمانی که بدانیم این کلاس اول ابتدائی آمده تمرین کرده زحمت کشیده به تنبلی غلبه کرده خطها را کشیده حروف را کشیده یاد گرفته مشق را نوشته آب، بابا، نان، همه را نوشته اعداد را یاد گرفته بعد جمع و تفریق و ضرب و تقسیم را یاد گرفته بعد توانها را یاد گرفته کسر را یاد گرفته بعد آمده معادلات را یاد گرفته.@ یعنی با زحمت آمده اینها را یاد گرفته بعد میگویند این باسواد است ارزش دارد میفهمد این رنج کشیده به نیروی مخالف، دانشآموزی که نمیتواند به نیروی مخالف غلبه کند هر وقت به او مشق میدهند فرار میکند هر وقت به او تمرین میکنند حل نمیکند هر وقت میگویند این مشق را بنویس نمینویسد این هیچ امتیازی نمیگیرد.@ اساساً امتیاز را ما بر اساس میزان سعی و موفقیت میدهیم(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏) برای انسان هیچی نیست مگر همان مقداری که سعی کرده این در نظام فطری است. شما در نظام دانشگاهی به چه کسی اهمیت میدهند؟ به کسی که واقعاً زجر کشیده باشد زحمت کشیده باشد تحصیل علم کرده باشد واقعاً دارایی داشته باشد بتواند از پس کار بربیاید برای ما ارزش دارد وقتی نتواند ارزش هم ندارد.@ بنابراین حیوانیت و طبیعت و شیطان به عنوان یکی از بزرگترین نعمتهای الهی سر راه ما قرار میگیرند تا بتوانند فطرت را تمرین بدهند طبیعت یا شیطان یعنی مشق، یعنی باشگاه، یعنی همان وزنهای که باید برداری یعنی زمینی که باید بدوی از پس آن بربیایی.@ یعنی کشتیگیری که در مقابل کسی اگر او را زمین بزنی طلا را گردنت میاندازند اگر طرفی نباشد که من با او کشتی بگیرم من همینطوری یک طلا گردنم بیاندازند که به درد نمیخورد هیچ کس برای این طلا ارزشی قائل نیست زمانی برای این طلا ارزش قائل هستند که یک نیروی مخالفی سر راه من بوده برداشتم حالا به او طلا میدهند.@ زمانی در وزنهبرداری یک نفر قهرمان جهان میشود یا قویترین مرد جهان میشود که با یک وزنه قوی یا یک شخص قوی سروکار داشته باشد با او مبارزه کند قوی بشود در حرکت به سمت ابدیت و به آخرت کسانی امتیاز میگیرند که توانسته باشند از طبیعت بگذرند و به ابدیت راحت میرسند.@ حالا بیاییم از بُعد هدف خلقت بحث بکنیم که عشق هست عشق چه موقع معنادار هست؟ یعنی ما چه موقع میفهمیم که طرف مقابل دوستمان دارد؟ زمانی که بتواند به غیر بگوید نه، و به من بگوید بله، وقتی توانست به من بگوید بله و به غیر نه گفت من میفهمم دوستم دارد.@ ولی اگر هر وقت به او رفتم گفتم گفت من وقت ندارم، نمیرسم، کار دارم، حالا وقتش نیست، بگذار بعداً، نمیتوانم، فعلاً جای دیگر قول دادم، جای دیگر وعده کردم من هم به او احتیاج دارم هیچ وقت این وقت ندارد نمیتوانم بگویم به من ارادتی دارد و دوستم دارد.@ من زمانی میتوانم بفهمم که این من را دوست دارد که در بحرانیترین حالات بتواند زیر بغل من را بگیرد بتواند از خودش مایه بگذارد یعنی بگوید تو الان گرفتار هستی بیا این چک را مینویسم از جیب خودم است برو مشکلت را حل کن بیا من پول دارم به تو قرض میدهم بیا ماشین من را بگیر برو، از یک چیزی که مربوط به خودش است بکَند و برای من خرج کند آنوقت من میفهمم که طرف دوستم دارد.@ حداقل برای من وقت میگذارد حداقل میاید همدردی میکند از وقتش از احساساتش از عواطفش صرف میکند و میاید و من میفهمم که دوستم دارد اگر حیوانیت نباشد هیچ وقت عشق انسان به خدا و توحیدی ایجاید نمیشود اگر شیطان نباشد ما چطور میتوانی بفهمیم که خدا را دوست داریم خودمان لااقل برای خودمان شناخته شده نیستیم.@ لذا خوب دقت کنید که وقتی قرآن میفرماید ما در روی زمین همه چیز را چشمکزن آفریدیم تا امتحان نکنیم نه اینکه خود خدا بخواهد امتحان کند بفهمد که ما خوب هستیم یا بد، موضوع این است که ما خودمان احتیاج داریم که همیشه از خودمان اطلاعات داشته باشیم یعنی ما باید بدانیم بالأخره ما دوستش داریم یا نداریم بنده خوب خدا هستیم یا نیستیم بالأخره در راه هستیم یا نه.@ (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما هر چه که روی زمین هست چشمکزن آفریدیم تا(لِنَبْلُوَهُمْ) آزمایش کنیم ببینیم(أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) چه کسی قشنگتر و بهتر عمل میکند، عمل بهتر یعنی چی؟ زینت بهترین عمل.@ سوره مبارک کهف آیه 7(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما همه چیز را روی زمین با زینت با چشمک و جذاب آفریدیم تا بدانیم چه کسی بهتر عمل میکند یعنی بتواند به این زینت بیتوجهی بکند زینت جذبش نکند حلش بکند.@ ما اگر بخواهیم به خدا بگوییم دوستت داریم اما هیچ مانعی هم غیر از خدا وجود نداشته باشد یعنی سر راه رسیدن به خدا نباشد که این دوستی ثابت نمیشود هنری هم نیست مثل اینکه میگویند در یک بیابانی یک لنگه کفش هم غنیمت است.@ اگر هیچی نباشد همان لنگه کفش هم باشد دلیل نمیشود من به آن لنگه کفش علاقه دارم در بیابان آدم یک آب گِل هم پیدا بکند وقتی تشنه باشد میخورد ولی دلیل نیست که با این سنخیت داشته باشد وقتی علف هم پیدا میکند میخورد ولی دلیل نیست با این سنخیت داشته باشد و این را واقعاً بخواهد چون چارهای نیست دارد با او میسازد.@ موضوع این هست که جذابترین چیزها وجود داشته باشند سر راه ما قرار بگیرند و اگر به آنها پشت کردیم آنوقت تازه میفهمیم که خدا را دوست داریم برایمان ثابت میشود میزان حقیقت و راستگویی انسان معلوم میشود(حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ) مجاهدین معلوم میشوند صابرین معلوم میشوند صادقین معلوم میشوند خوبها معلوم میشوند.@ (حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ) تا اینکه خبیث از طبیب مشخص شود طیب یعنی کسی که پاک است یعنی شائبه ندارد یعنی خالص مال خودت است این طیب میشود. اگر کسی گفت دلم تنگ شده بود آمدم تو را ببینم این یعنی خالص فقط برای تو آمده.@ اما اگر بفهمی که یواشکی آمده بود که بعد از اینکه حالا زمینه این حرفها را فراهم کرد بعد بگوید یک چک پانصد هزار تومانی هم ضمانت برای من بنویس یک جا کارم گیر کرده دیگر دلت چرکین میشود اگر بفهمی که گیر داشته آمده دلت چرکین میشود.@ ولی نه یک موقع میبینی که تو مریض بودی او هیچ احتیاجی به تو نداشته آمده به تو سری زده تلفن زد گفت میخواستم احوالت را بپرسم ببینم حالت چطور است این خالص است طیب یعنی هیچ شائبهای از طبیعت با او نباشد طیب یعنی مهرورزی خالصانه، یعنی بدون غرض.@ خبیث یعنی کسی که آب قاطی دارد ناخالصی قاطی دارد وقتی ناخالصی بود خبیث میشود یعنی با کثافت و آلودگی دارد به آن سمت میرود این خبیث میشود.@ امام رضا را دوست دارم به خاطر اینکه من زن خواستم به من زن داده بدهی داشتم بدهی من را برطرف کرده چکم میخواسته برگشت بخورد کمکم کرده یک پولی به من رسانده مریضم را شفا داده برای همین میگویم خیلی اینها آقا هستند خیلی خوب هستند نه ذاتش دوست داشتنی است.@ شما ایوب را نگاه کنید ایوب پیغمبر خداست بسیار متمول است فرزندان زیادی دارد ولی خیلی اهل شکر بود مثل فقرا زندگی میکرد همیشه هم دم از خدا میزد هر کس با ایوب روبهرو میشد از خدا میگفت، الحمد لله، شکر خدا، دیدید بعضیها وقتی دیگر شکمشان سیر است دیگر هیچ کار دیگری ندارند یعنی هر چه که از دنیا میخواسته دارد بعد میگوید یک کربلا هم برویم مکه برویم الحمد لله، دم از خدا میزند.@ اگر در خانهاش هم روضه میاندازد جلسه میگذارد تسبیح دستش هست یکسره ذکر میگوید شکمش سیر است یعنی وقتی مشکل ندارد خیلی راحت خدا خدا میکند. در سوره فجر میگوید وقتی به انسان نعمت میدهیم(وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ) میگوید خدا به من احترام گذاشته من را اکرام کرده از خدا تشکر میکنیم سپاس حمد خدا را به جا میاوریم.@ مینشیند ذکر هم میگوید(وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ) اما یک کمی که سختش میشود یک چیزی از حیوانیت کم میاورد یک جای زندگیاش میلنگد در بُعد حیوانی یک چیزی از او کم میشود با یک مشکلی روبهرو میشود.@ یک کسی از او میمیرد اختلاف زناشویی پیدا میکنند یکذره پولش کم میشود پولش گم میشود بدهکار میشود مریض میشود میگوید(فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ) خدا به من اهانت کرده من را کوچک کرده ما را تحویل نمیگیرد صدای ما را نمیشنود صدای ما به خدا نمیرسد.@ ایوب(س) اینطوری بود یعنی حرف از خدا میزند خدا در بوته امتحان او را گذاشت در اولین قدم سیل آمد گوسفندان و گاوهایش را از بین برد آمدند به او گفتند آقا همه گوسفندان و گاوها از بین رفتند فرمود که الحمد رب العالمین خدا را شکر نعمت خدا بر ما بسیار هست.@ چند روز بعد یک بیماری آمد همه اسبهایش را از بین برد آمدند گفتند همه اسبها هم رفت گفت الحمد لله شکر خدا، تکان نخورد ککش را هم نگزید، مشغول عبادت هم بود تکان نخورد عبادتش را معطل نکرد یک الحمد لله گفت و ادامه داد.@ چند وقت بعد آمدند گفتند آقا آتش آمده همه گندمزارها و مزارع و هر چه داشتی سوزاند از بین برد گفت الحمد لله رب العالمین آنقدر نعمتهای خدا بر ما عظیم است که اینها در مقابل آن نعمتها هیچی نیست چند وقت بعد بچههایش در یک حادثه همه مُردند جالب اینجاست که بچههای دیگر در آن صحنه بودند ولی بچههای ایوب فقط میمیرند باز میگوید الحمد لله رب العالمین نعمتهای خدا خیلی زیاد است بر ما بیشمار است.@ یعنی محبت را نگاه کنید وقتی خالص است اینطوری است میگوید در مقابل نعمتهای عظیمی که خدا به ما داده اینها اصلاً حادثهای نیست که بخواهم نگاهشان کنم بعد ثروتش را هم که از دست میدهد.@ ایوب ثروتمند برای نان شبش لنگ است زن پیغمبر باید برود بیرون کار کند یک چیزی بیاورد چون ایوب بعد از اینکه این اتفاق افتاد به شدت مریض شد بدنش زخم شد در بعضی از روایت داریم که بدنش کِرم میزند همسایهها میگویند تو بچههای ما را هم مریض میکنی باید از این شهر بیرون بروی از آن شهر خودش هم بیرونش میکنند.@ بیرون از شهر همسرش یک سایهبانی برایش میزند شروع میکند به تیمار ایوب، زن باید میرفته کار میکرده غذا بیاورد که اینها از گرسنگی نمیرند این وضعیت ایوب است ولی دائماً شکر میکند حتی از خدا نمیخواهد که مشکلش را برطرف کند یعنی همه چیز ایوب را از او میگیرد زنش باید برود کار بکند.@ داریم در روایت شیطان در هر مرحله بر او تمسک پیدا میکرده میگفته دیدی خدا با تو چکار کرد دیدی این اتفاق برای تو افتاد در مورد زنش چقدر تحریکش میکند و اذیتش میکند ولی در عشق صادق است خالص است طیب است پاک است.@ وقتی امتحانها را خوب داد خدا دوباره جوانیاش را به او برمیگرداند همسرش را هم جوان میکند مال و ثروتش را برمیگرداند بچههایش را زنده میکند همه چیز را سر جای خودش برمیگرداند چون برای این فرقی نکرد و چقدر هم خوب هست که انسان در زندگی یعنی در عشق دروغ نگوید با هر کس که میخواهد زندگی بکند بیشرط زندگی کند.@ اگر زناشویی هستند همدیگر را دوست داشته باشند. ما متأسفانه دختر و پسرهایمان وقتی شروع میکنند با یک حجم عظیمی از عشق شروع میکنند مثلاً وقتی میخواهند بروند با هم حرف بزنند مهم نیست کجا باشد میروند روی زمین روی مقوا مینشینند بدون شرط با هم حرف میزنند.@ میخواهند غذا بخورند میلشان نمیکشد غذا بخورد یک تکه نان در میاورند میخورند با همان خودشان را سیر میکنند بعد از زندگی میبینی که نمیتوانند بدون شرط با هم باشند یکسره با هم شرط دارند اگر یکی از شرائط مادی به هم بخورد صدای زن و مرد در میاید مرد علیه زن، زن علیه مرد، علیه حیوانیت.@ من همیشه به دختر و پسرها میگویم به شاگردانم میگویم اگر میخواهید ازدواج بکنید درست همدیگر را دوست داشته باشید به بلندای ابدیت، عشق اینکه من به کسی بگویم من تو را به اندازه دنیا دوست دارم که هنر نیست به اندازه دنیا خیلی کوچک است.@ آدم بخواهد بگوید به اندازه دنیا دوست دارم باید بیشتر از دنیا دوست داشته باشیم یعنی به اندازه یک انسان باید یک نفر را دوست داشته باشیم اگر همسر من انسان است پس من باید به اندازه انسان دوستش داشته باشم اگر دوست من انسان است به اندازه انسان دوستش دارم.@ یعنی وقتی به اندازه انسان دوستش داشتم از دنیا بیشتر میشود میشود به اندازه ابدیت، وقتی به اندازه ابدیت دوستش داشتم هیچ وقت به خاطر دنیا بر سرش غرغر نمیکنم و داد نمیزنم هیچ وقت به خاطر تغییر شرائط دنیایی عصبانی نمیشوم و واقعاً هنر دوست داشتن یعنی همین.@ عشق یعنی همین که انسان شرائط دنیاییش اگر بالا و پایین شد نتواند تحریکش بکند و عصبانیش بکند در مقابل طرف مقابل، اگر من رفتم خانه غذا سوخت برای شکمم غرغر کردم خیلی زشت است دروغگویی است اگر همسرم برای اینکه یک چیز خانه کم شد غرغر کرد یا شرائط زندگی ما بد شد شروع کرد به ناسازگاری این معلوم است علاقهای نیست.@ ما دوستی داشتیم وضع مالیش بسیار خوب بود بنده خدا بر اثر یک حادثه ورشکسته شد همسرش بچههایش را برداشت و قهر کرد و رفت میگوید من تو را با آن شرائط دوست داشتم و الا نه، عزیزم، جان منی، برایت میمیرم، این حرفها فقط موقعی هست که تو با این شرائط باشی و الا اگر این شرائط نباشد خودت فی نفسه ارزشی نداری.@ پس ما در حرکتمان برای امتیازگیری حتی اگر خدا را نخواهیم بخواهیم سالم متولد به ابدیت و آخرت بشویم باید از طبیعت امتیاز بگیریم و سوار طبیعت بشویم و طبیعت ما را جلو ببرد امتیازگیری کنیم اگر نه بالاتر از آخرت و بهشت نگاه میکنیم به عشق میاندیشیم برایمان این مهم است اهل ولا و محبت هستیم.@ در دایره محبت هم باید حواسمان باشد که طبیعت رابطه ما را با محبوبمان به هم نزند دو به هم زنی بین ما و معشوقمان ایجاد نشود. یک عزیزی جفت چشمانش را از دست داده بود دو تا دستانش را هم در جبهه از دست داده بود بعد در مسافرتی چند سال پیش روز تولد حضرت اباالفضل(ع) جایی میروند تصادف میکند.@ خلاصه تمام گونه و فکش خورد میشود طوری که در بیمارستان لبهایش را که دوخته بودند فکهایش را هم سیمپیچی کرده بودند استخوانهای پا همه خورد شکسته به لگن بسته بودند فکر کنید از یک آدم چه میماند کور که هست دست هم که ندارد بعد یک همچین بلایی هم سرش بیاید.@ بعد دوست ما که دوست ایشان هم بوده خبرنگار رادیوست میگفت وقتی من بالای سرش رفتم فهمید من هستم یک چیزی به من گفت به زور گوشم را نزدیک دهانش بردم گفت دیدی اباالفضل(ع) چه هدیه خوبی امروز به ما داد خیلی خدا را شکر میکنم که این هدیه را به من داد.@ حالا شما فکر بکنید یکذره حوادث نمیتواند در ارتباط و صمیمیتش با اهل بیت با خداوند تبارک و تعالی فاصله بیاندازد بیشرط عاشق است عشق هم یعنی همین، یعنی ذات طرف مقابل برای من محبوب باشد برایم دوست داشتنی باشد خودش را بخواهم نه کس دیگر.@ حالا ببینیم ما نسبت به خداوند اینطوری هستیم نسبت به امام زمان(ع) اینطوری هستیم امام زمان(ع) که پدر ماست و ما را بیشرط و با آن عاطفه الهی آن همه دوست دارد ببینیم ما بیشتر دوستش داریم یا نه، خودش میفرماید شما ما را ابزاری دوست دارید.@ حاجتتان اگر برطرف شد که شد نشد خودم را نه، کسی خودم را دوست ندارد گلهاش الان این هست ما اگر توسل کردیم به امام زمان(ع) حاجتمان را نداد میگوییم ولش کن چند نفر ما در این عمری که کردیم یک صبحی که از خواب بلند شدیم میگوییم دلمان برای امام زمان تنگ شده الان هوسش را کردم دلم برایش تنگ شده کم آوردم یکطوری بشود بنشینم یک نجوای پنج دقیقهای ده دقیقهای بکنم.@ با خود خدا چی، که کانون عشق و محبت هست تمام این عاطفههایی که در دل ما هست و دل میلیاردها انسان را خدا داده همه عشقها را خدا آفریده این خدایی که اینطوری هست تا حالا شده دو دقیقه با محبت بخواهیم با او حرف بزنیم پنج دقیقه با دلتنگی با خدا حرف بزنیم نه به عنوان اینکه خالق من هست روزیام را میدهد به او احتیاج دارم فقیر به درگاه او هستم.@ نه برای اینکه خودش دوست داشتنی است پس باید دقت بکنیم که طبیعت و حیوانیت راهی است برای اثبات عشق و محبت، همانطور که ما در مورد کسی که میگوییم خیلی ما را دوست دارد من هم خیلی دوستش داریم میگوییم این در دار و ندار ما ساخت در همه شرائط ما با ما ساخت غر نزد یکبار صدایش در نیامد چون خودم را دوست داشت برای همین من هم خیلی دوستش دارم.@ شیطان هم برای همین است شیطان وقتی میاید جلوی ما قرار میگیرد به عنوان ابزار و وسیلهای هست که عشق ما را به خداوند تبارک و تعالی و اعتقاد و یقین ما را به حیات ابدی و آخرت به ما نشان میدهد شیطان با حملهاش آینهای در مقابل ما میگذارد که ما میتوانیم خودمان را در آن آینه نگاه کنیم.@ در هر کشش در هر حملهای میتوانیم بفهمیم چه کسی هستیم هر طبیعت همینطور هست احکام شرعی هم همینطور است آنهایی که میگویند نکن برای ما تلخ است کراهت داریم و هر چه میگوید بکن و باید بکنیم و برای ما تلخ است و کراهت داریم همهاش عوامل حرکت ما و پرواز ما هستند.@ شما با هر حکم شرعی امتثالش یک قدم در راه عشق برمیداری وقتی میگویی چشم، یعنی خودت برای من ارزشمندی چون تو را میخواهم چشم، دوتا دیدگاه هست یک موقع هست طرف به من میگوید اگر من را دوست داری این کار را بکن من هم میگویم باشه چون تو میگویی خاطرت را میخواهم باشه بله اینطوری اثبات میشود که من طرف مقابل را دوست دارم.@ خدا با ما اینطوری برخورد نمیکند خدا میگوید اگر من را دوست داری طرفم بیا موانع سر راه را هم طی کن بیا(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) بگو اگر دوستم دارید اگر من را میخواهید اگر خدا را دوست دارید تبعیت بکنید من را، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.@ یعنی شرط فقط محبت است هیچی دیگر خدا نیاورده خالص محبت، دین مبنایش بر محبت است(هَل الدّین إلاّ الحُبّ) آیا دین جز محبت چیز دیگری هست همین است دیگر خدا به آن هیچ شرط دیگری اضافه نکرد اگر دوستم دارید اگر میخواهید بهشت بروید اگر میخواهید جهنم بروید نه، تبعیت به شرط دوست داشتن اگر دوستم دارید تبعیت بکنید.@ به یکی از این اساتید اولیاء خدا زنگ زدم گهگاهی منزلشان میرفتم یک روز دلم برایشان تنگ شده بود به او گفتم من دلم برایتان تنگ شده میخواهم بیایم زیارتتان کنم گفت بیا چون کسی را نمیپذیرفت به سختی میپذیرفت گفت بیا گفتم الان وقت ندارم حالا فعلاً کار دارم بعداً میخواهم بیایم.@ گفت من هم دلم برای تو تنگ شده اگر وقت نداری پس برای چه زنگ زدی که میخواهی بیایم خودت میگویی میخواهم بیایم وقتی میگویم بیا میگویی وقت ندارم اینطوری که نمیشود اگر دوستم داری بیا جایی خودت را معطل نکن.@ برای همین هم امام صادق(ع) میفرماید اولین قدم در عبودیت و انسانیت این هست که انسان برای خودش هیچ تدبیری در عالم نداشته باشد برای خودش برنامه نداشته باشد چون وقتی برنامه داشتی خدا هر وقت به تو گفت بیا منتظرت هستم معشوق هر وقت صدایت کرد میگویی خودم کار دارم تو همه چیز و همه کس من نیستی.@ سر اذان اینقدر دوستمان دارد حالا شما نگاه کنید این عشق از طرف خداوند چقدر زیاد است لیلی از مجنون بسی مجنونتر است که قبل از نماز دوازده مرتبه بدو بیا گذاشته(حی) بشتاب، بیا پیش من، بیا حرف بزنیم ما همه اینها را میشنویم بعد به خدا میگوییم کار داریم حالا ساعت چهار میایم شوق نیست بعداً میایم شوقی نداریم که برویم او دوست دارد و یکسره در دهان ما اینها را گذاشته.@ شما نگاه کنید در زیارت عاشورا(أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) در دنیا و آخرت با شما باشم در نماز واجب کرده که اصلاً عشق را بخواهید بودن با معشوقها را بخواهید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) این را بخواه راه کسانی که هدایتشان کردی.@ بعد فرمود اینها انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین هستند ولی خودمان حال نداریم نمیخواهیم برویم خودمان بیحال هستیم بنابراین ما زمانی میتوانیم در عشق موفق باشیم یا در حرکت به سمت ابدیت حتی اگر خدا را هم دوست نداشته باشیم عاشق خود آخرت و کمالات بالاتر باشیم که بتوانیم به طبیعت نه بگوییم بتوانیم به حیوانیت نه بگوییم یا با آن درست برخورد کنیم.@ این درست برخورد کردن خیلی مهم است مقدمه را بگویم بحثم را خاتمه بدهم اگر یکجا جنگ باشد من دو جور میتوانم به دشمن غلبه کنم یکی اینکه دشمن را بخرم با خودم رفیق کنم در اردوگاه خودمان بیاورم یکی اینکه از سر راهم بردارم، بیاورم در اردوگاه خودمان یعنی با او درگیر نشوم ممکن است فقط اسیر باشد.@ یعنی بتوانم اسیرش کنم یا بخرم در هر دو صورت با او درگیر نشدم به هیچ وجه با او درگیر نمیشوم یا میخرم یا اسیرش میکنم میگویم بیرون بیایید اگر نه شما را میکشیم بیایید اسیر شوید جنگی هم نیست مثل بعضی از جنگها که پیغمبر داشت یک قطره خون هم از کسی نریخت میرفت لشکر را میکشید آنها هم اسیر میشدند و تمام میشد یک قراردادی میبستند.@ یک موقع هست نه دشمن را میکشند و درگیر میشوند و از بین میبرند ما وقتی میخواهیم برویم به سمت طبیعت باید دقت کنیم گاهی وقتها طبیعت را میتوانیم به رنگ فطرت در بیاوریم یعنی تسلیم فطرتش بکنیم طبیعت میاید میگوید من دستهایم بالاست در اردوگاه تو میایم طبق این شرائط با تو قرارداد میبندم.@ بیا در اردوگاه من، با این شرائط اسیر باش تحت حاکمیت من بیا عیبی ندارد تحت حاکمیت من باش میخواهی مسیحی بمانی مسیحی بمان میخواهی یهودی باشی یهودی باش بیا به عنوان اهل ذمه در کشور اسلامی زندگی کن هیچ کاری هم با تو نداریم.@ هر کاری میخواهی بکنی بکن توطئه نچینی با اصل ما مخالفت نکنی با حکومت اسلامی مخالفت نکنی با مسلمانها مخالفت نکنی ولی یک موقع هست میگوید نه کافر کافر حربی است باید او را بکشی از سر راه برداری در هر صورت ما اینطوری میتوانیم پیشرفت کنیم یا تسلیم میکنیم یعنی تبدیلش میکنیم به یک موجود بیآزار، و یا با او مبارزه میکنیم در حرکت به سمت ابدیت ما کششهای طبیعی داریم.@ کششهای طبیعی به رسمیت شناخته شده توسط خداوند تبارک و تعالی، نگفتند شما هر جا با طبیعت سروکار داشتید طبیعت را گردنش را بزنید هر وقت با میلهای طبیعی سروکار داشتید با آن مخالفت بکنید همیشه بروید ریاضت بکشید.@ نه میگوید با شرائط خاصی میتوانی تسلیمش بکنی تحت حاکمیت فطرت در بیاوری اگر میتوانی تحت حاکمیت فطرت در بیاوری به رنگ فطرت در بیاور اگر نشد باید از بین برود در بحث دشمنشناسی دقت بکنید که ما بیخود بعضی جاها الکی زور نزنیم ما الان میبینیم یک جوان خوب خوش استعداد میتواند رشد خوب داشته باشد.@ آنجاهایی که باید درگیر نشود بیخود درگیر میشود با اینکه میتواند به رنگ فطرت در بیاورد و طرف را تسلیم بکند میگوید نه میخواهم با او درگیر بشوم او را بکشم او تسلیم میشود چرا میخواهی او را بکشی چرا هزینه بیشتر، به خودت هم این وسط صدمه میرسد به رنگ فطرت در بیاور تسلیم میشود.@ بعد آنجاهایی که باید بجنگد نمیجنگد میخواهد برود با او مسامحه کند طرف مقابل میخواهد بجنگند این میگوید بیا با هم قرارداد ببندیم بیا بنشینیم با هم مذاکره کنیم این اصلاً در خُلقش مذاکره نیست او اصلاً اهل مذاکره نیست او فقط دشمنی و نابودی تو را میخواهد آنجا بروی بگویی ما مخلص شما هستیم بیا با هم قرارداد ببندیم بیا با هم خوب باشیم نمیشود.@ او فقط میخواهد تو را نابود کند آنجایی که قرار است تو را نابود کند تو هم باید جلویش بایستی و نابودش بکنی آنجایی که اصل هستی تو را نشانه گرفته باید با او مبارزه بکنی باید از بین ببری اما اگر دیدی که نه میتواند تسلیم باشد و کنار بیاید بله صلح بهتر است کنار بیاییم.@ این مقدمه باشد برای جلسات بعد که وقتی میخواهیم مباحث کاربردیتر دشمنشناسی را بگوییم بدانیم چه بگوییم از جلسه بعد انشاء الله وارد تاکتیکهای یکی از بزرگترین دشمنانمان یعنی شیطان میشویم از جلسه بعد بحث شیطانشناسی را داریم.@ البته در مورد فلسفه وجودیاش توضیح دادم جلسه بعد هم یک مقدار توضیح میدهم و بعد شروع میکنیم به عنوان حرکتها، تاکتیکها، حملههای آن، چون اگر شناختیم راحتتر میتوانیم با او مبارزه کنیم وقتی نشناسی کورکورانه انسان زمین میخورد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@