جلسه 016 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در دشمنشناسی در جلسه گذشته به اینجا رسید که شیطان تسلطی بر انسان ندارد و حد اذیت و آزار و وسوسههای او در محدوده فکر و خیال آدمیست از قول شیطان در قرآن کریم خطاب به مجرمین در قیامت توضیح دادیم که شیطان به مجرمین میگوید من بر شما تسلطی نداشتم.@ من فقط دعوت کردم در مقابل دعوت من هم خداوند هم شما را دعوت کرد ولی شما خودتان به خواسته خودتان دعوت خدا را اعتنایی نکردید و به دنبال من راه افتادید آیات دیگری هم عرض شد در این جلسه یکی دوتا آیه هم خدمت عزیزان عرض میکنیم و به سراغ بحث بعدی میرویم.@ در سوره نحل آیه 99 و 100 چنین میفرماید(إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) شیطان تسلطی ندارد به کسانی که ایمان بیاورند و به پروردگارشان توکل کنند پس تسلط شیطان بر مؤمنین نیست کسانی که مؤمن حقیقی باشند شیطان بر آنها مسلط نیست در این باره انشاء الله توضیح خواهیم داد.@ بعد میفرماید(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ) تسلط شیطان بر کسانی هست که ولایت شیطان را میپذیرند خودشان سرپرستی و ولایت شیطان را میپذیرند و خودشان راه میدهند به اینکه او بر اینها تسلط داشته باشد و اینها را فریب بدهد.@ در این باره هم باز توضیح در همین جلسه یا جلسه دیگر خواهیم داد که تقسیمبندی انسانها را عرض میکنیم در حزب الله و حزب الشیطان و مجموعه ولایتی الله و مجموعه ولایت شیطان.@ پس تسلط شیطان همانطور که خداوند تبارک و تعالی میفرماید فقط بر کسانی هست که خودشان ولایت شیطان را میپذیرند و زمینه و دستگیرههای لازم را برای تسلط شیطان در وجود خودشان فراهم میکنند.@ در فرمایشات معصومین(ع) آمده که شیطان سگ دستآموز خداست و با کسانی که با خدا دوست هستند کاری ندارد. طبق همین آیهای که خدمتتان عرض کردم(الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) شیطان فقط با دشمنان خدا کار دارد مثل سگ دستآموز.@ برای همین هم در فرمایشات امام صادق(ع) داریم که با شیطان (کُن مَعَهُ کَالغَریب) با شیطان مثل غریبی باش(مَعَ کَلبِ الرّاعی) مثل غریبی باش که با سگ گله میخواهد برخورد بکند سگ گله با کسانی که آشنا هستند کاری ندارد فقط سراغ غریبهها میرود.@ اگر صاحبخانهای باشد که سگی داشته باشد آشناهایی که در خانه رفت و آمد میکنند کاری با آنها ندارد این سگ مأمور هست که به کسانی حمله بکند که غریبه هستند لذا شیطان هم فقط با دشمنان خدا کار دارد با کسانی که با خدا قهر هستند کار دارد نه با کسانی که دوست خدا هستند و با خداوند ارتباط خوب و نزدیکی دارند.@ در این باره هم انشاالله در بحثهای بعد که عوامل طرد شیطان هست مطالبی را خدمت عزیزان عرض میکنم این یک خلاصهای تقریباً و یک تتمهای از جلسه گذشته بود از اینجا وارد بحث دیگری خواهیم شد و آن این هست که نقش شیطان در خلقت چیست.@ چون ما جلسات گذشته هم این را عرض کردیم که شیطان شر محض نیست ما هیچ شری در عالم نداریم به عنوان شر محض، خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را شر محض خلق نکرده شر کلاً در نسبت و رابطه ایجاد میشود.@ مثالهایی که جلسات گذشته زدیم گفتیم مثل آب و برق که اگر ما درست با آنها رفتار کنیم عامل حیات و زندگی ما خواهند بود و اگر درست با آب برخورد نشود میتواند باعث خفگی و سیل و ویرانی بشود برق و نیروهای دیگر هم همینطور، چاقو همینطور، آتش همینطور، شیطان هم یک موجودی هست از موجودات خداوند.@ مخلوقی است از مخلوقات خدا که اگر بدانیم در مقابل وسوسههای او باید چگونه عمل بکنیم موجب ارتقاء ما موجب کمال ما و رشد ما خواهد شد ولی اگر ندانیم که باید با او چکار بکنیم و درست و منطقی با وسوسههایش برخورد نکنیم موجب سقوط ما خواهد بود.@ اگر بخواهیم این را بیشتر توضیح بدهیم شما را به نمودارهایی که جلسات گذشته روی تخته رسم کرده بودیم توجهتان را جلب میکنم به آن نمودارها که توضیح دادیم که انسان حرکتی دارد به آخرت و ابدیت به سمت جاودانگی و هدف بسیار بزرگی از خلقت او در نظر گرفته شده.@ توضیح دادیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا و گفتیم که دنیا رحم دوم ماست و ما مثل جنینی هستیم که در رحم دوممان که دنیا هست به سمت آخرت در حال شدن و صیرورت هستیم در این حرکت آنچه که مهم هست تولد سالم به آخرت و برزخ هست.@ یعنی ما باید وفاتمان وفات سالم باشد کما اینکه در قرآن هم فقط خوشبختها را همین دسته از آدمها میداند(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و فرزند و نه هیچ چیز دیگری به درد نمیخورد مگر اینکه انسان با قلب سالم وارد بشود همانطور که برای یک جنین هم چیزی به درد نمیخورد مگر اینکه با بدن سالم وارد دنیا بشود.@ پس ما باید به سمت سالمسازی روح و قلبمان برویم مأموریت اصلی انسان در دنیا سالمسازی و ساخت یک قلب و سالم نگه داشتن یک قلب هست برای یک زندگی در نظام ابدی خودش که حیات حقیقی هست.@ چون قرآن دنیا را حیات حقیقی ما نمیداند یک حیات بازیچه میداند مثل رحم که ما معمولاً زندگی رحمی خودمان زندگی جنینی خودمان را جزء حتی عمرمان هم حساب نمیکنیم خداوند دنیا را عمر و زندگی برای ما حساب نمیکند این عمری که به ما داده شده خیلی مهم است کما اینکه دوران جنینی هم خیلی مهم است.@ اگر دوران جنینی نباشد زندگی دنیایی هم وجود ندارد کما اینکه اگر عمر دنیا هم نباشد زندگی آخرتی و ابدی هم برای ما معنا ندارد اما حیات حقیقی حیات شایسته انسان بعد از وفات هست وظیفه ما این هست که در این حیات یک قلب سالم تحصیل بکنیم.@ وقتی قلب سالم میگوییم قلب سالم مثل بدن سالم یک امر حقیقی هست یک امر خیالی و موهوم نیست همانطور که بدن سالم تعریف ریاضی و علمی دارد دانشمندان تعریف میکنند بدن سالم را و ما هم میدانیم بدن سالم چیست بدن بیمار و ضعیف و ناقص هم میدانیم چیست.@ روح سالم هم یک موجود حقیقی است و تناسب باید داشته باشد با ساختار ریاضی برزخ و آخرت، که ما باید آنجا هم این روح بتواند از شرائط زیستی آنجا بهرهبرداری کند، بدن سالم چه بدنی هست؟ بدنی هست که با ساختار ریاضی دنیا سازگاری دارد و میتواند از نعمتها و امکانات دنیا بهرهبرداری کند.@ روح سالم روحی هست که هم موجب سعادت و خوشبختی انسان در دنیا میشود موجب رفاه و آرامش و شادی انسان در دنیا میشود و ضمناً موجب این میشود که انسان بعد از وفات که وارد نظام برزخی میشود بتواند در نظام برزخی از تمام امکانات آنجا استفاده بکند و برای همیشه آنجا خوشبخت باشد.@ حالا ما در طول مسیر حیات دنیامان مثل دوران جنینی نیاز داریم به ابزاری که بتوانیم همیشه میزان سلامتی را بسنجیم الان با سونوگرافی و معاینههایی که پزشکان انجام میدهند دائماً جنین را تحت مراقبت دارند که با مشکلی روبهرو نشود.@ چون ما میخواهیم یک چیز حقیقی بسازیم نه یک چیز موهوم، وقتی قرآن میگوید قلب سلیم یک تعریف حقیقی دارد پس ما باید ابزاری داشته باشیم که بتوانیم در نظام دنیا دائماً میزان سلامت قلبمان را بسنجیم هم خودمان را بشناسیم هم انسانها و افرادی که با ما در ارتباط هستند بشناسیم چون به این شناختها احتیاج داریم.@ شیطان یکی از آن ابزارهایی هست که همیشه به ما کمک میکند تا ما میزان سلامت قلبمان را بشناسیم شیطان انواع و اقسام وسوسهها و حملهها دارد که خدمتتان عرض خواهیم کرد حمله راست، جلو، عقب، چپ انشاء الله توضیح هم میدهیم شیطان دائماً از جاهای مختلف قلب وارد قلب میشود آثاری را دارد.@ اگر قلبی سالم باشد موقع ورود شیطان لطمهای به سلامت او وارد نمیشود یعنی شیطان اساساً نمیتواند به قلب سلیم لطمهای وارد بکند بنابراین اگر که شیطان حمله کرد ما همیشه در معرض حمله شیطان هستیم در معرض فشارهای او هستیم اذیت هم میکند.@ اما اگر قلب در مقابل این حملهها بتواند سلامت و تعادل خودش را شادی و نشاط و آرامش خودش را پاکی خودش را حفظ بکند معلوم است قلب سالم هست شیطان وسیلهای است برای سنجش خودمان یعنی به ما کمک میکند تا ما بتوانیم بسنجیم که آیا کجای قلب ما مشکل دارد.@ ما در چه قسمتهایی در چه زمینههایی آسیبپذیر هستیم تا بتوانیم در آن زمینهها به اصلاح و بازسازی وضعیت قلبی خودمان بپردازیم جریان حرکت انسان در دنیا با تضاد همراه هست اساساً نظام دنیا نظام ناسوتی در واقع نظامی است که همه چیزش بر اساس تضاد هست.@ بزرگان فرمودند(لَو لَی التَضاد ما صَحَّ دَوامُ الفِیض بِمَبدَءِ الجَواد) همیشه با تضاد فیض خداوند برای انسان میاید در همه موجودات این اصل وجود دارد در انسان هم هست یعنی شما همیشه دو قوه در وجودتان هست قوه زمینی، حیوانی و شیطانی و قوه آسمانی و الهی و انسانی، بین این دو قوه همیشه تضاد وجود دارد.@ یک نیرو ما را به سمت کمالات زمینی و حیوانی میکشاند یک نیرو ما را به سمت هدف خلقتمان و کمالات الهی و انسانی میکشاند این همیشه هست حالا در این تضاد و تعارض اگر انسان زمانی که با حملههای شیطان روبهرو میشود با وسوسههای طبیعی روبهرو میشود بتواند خودداری بکند به نفس خودش مسلط بشود آنجا رشد فطری پیدا میکند.@ یعنی بین فطرت و طبیعت این رابطه وجود دارد که شما هر چقدر طبیعت را کنترل میکنید فطرت اوج میگیرد و هر جا طبیعت را آزاد میگذارید فطرت ضعیف میشود بین تغذیه این دو یک سلسله فرمولها وجود دارد ما و اسلام اساساً نمیخواهد بگوید که ما باید طبیعت را حذف بکنیم یا ریاضت بکشیم.@ به معنایی که خیلیها اشتباهاً برداشت میکنند اما بین تغذیه این دو یک تضادی وجود دارد هر چقدر بُعد حیوانی تغذیه بشود و تقویت بشود بُعد فطری و انسانی ضعیف میشود و زمینگیرتر میشود هر چقدر بُعد فطری تغذیه بشود بُعد حیوانی متعادلتر میشود و در استخدام بُعد انسانی قرار میگیرد.@ من چند مثال بزنم درباره بحث تضاد ت ما بدانیم شیطان چگونه میتواند با ایجاد تضاد و زمینههای مناسب به ما کمک بکند شما پوست بدن یک کودک را در نظر بگیرید وقتی متولد میشود تقریباً یک پوست یکسان دارد این کودک، اما بعد از مدتی میبینید که پوست بعضی از قسمتها مقاومتر و محکمتر میشود.@ آن قسمتهایی بوده که با زمین در تماس است ما هیچ وقت پوست کف پایمان با پوست صورتمان یکی نیست چون پوست کف پا و کف دست دائماً با اشیاء زبر و سخت سروکار داشته اما پوست صورت و گردن نه پوست نازکی هست آسیبپذیریش هم بیشتر هست.@ یا اینکه وقتی میخواهیم درس بخوانیم و سواد یاد بگیریم میل انسان به سمت تنبلی و طبیعت هست یعنی نمیخواهد کاری انجام بدهد آن عقلانیت هست که به ما میگوید شما باید برای کسب سواد و علم زحمت بکشید.@ حالا اگر در خانوادهها خانوادهها بچهها را آزاد بگذارند بگویند که شما اگر دوست داشتید مدرسه بروید اگر دوست نداشتید نروید چند نفر مدرسه میروند؟ خیلی کم، یا در مدرسه معلمها بگویند که اگر دوست داشتید مشق بنویسید اگر دوست نداشتید ننویسید چند نفر مینویسند؟ خیلی کم، ما به یک اجباری به کمال علم رسیدیم.@ یعنی در درگیری و تضاد به کمال علم رسیدیم یک بُعد ما از رفتن به مدرسه بیزار بوده از نوشتن مشق بیزار بوده بُعد دیگر ما ما را به این کار وادار کرده اگر ما تمرین نمیکردیم زحمت و سختی رفتن به مدرسه، گوش دادن و تمرین کردن و مشق شب، مشق از مشقت میاید شما باید این مشقت را تحمل بکنید که شب تمرین بکنید.@ اگر ما این خطها را تمرین نمیکردیم الفبا را تمرین نمیکردیم به چیزی به نام سواد دست پیدا نمیکردیم در این تضاد و تعارض هست که ما وقتی غلبه میکنیم بر تنبلیهای خودمان به یک کمال بالاتر میرسیم ما کسانی را هم داشتیم که مدرسه رفتن اما حتی الان سواد خواندن و نوشتن درست را ندارند.@ اینها کسانی بودند که مدرسه رفتن و تن به تمرینها و درسها ندادند لذا بیسواد ماندند از نعمت سواد یا اصلاً بهرهمند نیستند یا آنطور که میخواهند نشدند آن که دوست دارند نشدند به آن که شایسته هست نرسیدند در همه نظام عالم این تضاد وجود دارد.@ اگر ما تضاد نداشته باشیم و در این تضاد جنبه انسانی و فطریمان را در نظر نگیریم و تسلیم جنبه طبیعی بشویم روزبه‌روز ضعیف‌تر میشویم ساخت یک قلب سالم مثل ساختن یک بدن سالم هست بدن ورزشکاری و بدن سالم در اثر تضاد به دست میاید.@ یک ورزشکار در تضاد بین تنبلی و بدنسازی بدنسازی را انتخاب میکند یعنی واقعاً ریاضت میکشد ریاضت به عربی یعنی همان ورزش که میگویند یا درس ریاضی ما میگوییم درس ریاضی درسی هست که برای ما سختی و مشقت دارد باید تمرین بکنیم کار بکنیم.@ در این تمرینات هست که ما کمالی به اسم بدن سالم به دست میاوریم شیطان هم برای ما مثل یک مربی عمل میکند مثل یک باشگاه ورزشی عمل میکند برای ما دائماً صحنهها و وسوسههایی را ایجاد میکند میدانهایی را با امتیازها و نمرههای مختلف ایجاد میکند پیشنهادهایی را میدهد.@ اگر در این میدان ما بتوانیم برخورد مناسب با پیشنهادهای شیطان بکنیم یعنی بتوانیم مقاومت بکنیم هر بار که شما مقاومت میکنید قدرتت بیشتر میشود و قلبت سالمتر میشود یک میدان فوتبال را در نظر بگیرید در یک میدان فوتبال امتیاز و قدرت و پیروزی و برتری و قهرمانی زمانی معنا دارد که در مقابل یک تیم تقریباً قوی و به اندازه آن تیم قدرتمند وجود داشته باشد.@ دوتا تیم باشند که تقریباً قوایشان نزدیک به هم باشد و در یک همچین مسابقهای هست که گُل زدن امتیاز است ارزش است قهرمانی معنا پیدا میکند و الا بگویند فردا یک مسابقه داریم ولی با حضور یک تیم، یازده نفر اینطرف باشند ولی آنطرف هیچ کس نباشد اینها توپ در دروازه بزنند، کسی اینها را ورزشکار و قهرمان میداند یا نمیداند؟@ اساساً چیزی به اسم قهرمانی در زمینههای ورزشی، نابغه در زمینههای علمی، عالم و دانشمند و تیزهوش در زمینههای علمی زمانی معنا پیدا میکند که ما تضاد داشته باشیم یعنی باید آن دانشمند با یک مسأله با یک مشکل با یک معما سروکار داشته باشد بتواند به او غلبه بکند که ارزش پیدا بکند.@ ما به کسی قهرمان و پهلوان و دانشمند و نخبه میگوییم که او توانسته باشد به مشکلات و مسائلی غلبه پیدا بکند شیطان با وسوسههایی که در بخش حیوانی ما ایجاد میکند برای ما زمینههایی را ایجاد میکند پیشنهادهایی میدهد که ما اگر درست با آن پیشنهادها حمله جلو همینطور حمله عقب همینطور حمله راست همینطور حمله چپ همینطور.@ وقتی حمله میکند اگر ما بتوانیم با این حملهها درست برخورد بکنیم یک قهرمان و یک انسان میشویم از دل حملههای شیطان یک انسان بیرون میاید یک ورزشکار خوب در ورزشهای رزمی به کسی میگویند که بتواند وقتی از چهار طرف به او حمله میکنند از خودش دفاع بکند و حریفها را بتواند زمینگیر بکند.@ بنابراین شیطان کارش ایجاد زمینه است ایجاد میدان مسابقه هست برای ما که هر باری که شما درست برخورد میکنید هر پیشنهادی که میدهد درست با آن برخورد بکنید یک درجه میگیرید و بالا میایید. مثال بزنم: شما وقتی که یک کیف پول را پیدا میکنید بین دو نیرو و یک تضاد میمانید تضاد بین دو نیروی انسانی و حیوانی.@ در یک طرف بخش انسانی شما میگوید این پول مال شما نیست شما نباید از این پول استفاده بکنید مال کسی هست که صاحبش هست در یک طرف هم شما نفسی دارید که میگوید حالا این پول گیر تو آمده برو لذت ببر برو مشکلاتت را حل کن این پول را برای خودت بردار.@ در این وسوسه همه انسانها هر انسانی فرق نمیکند کافر و مسلمان قضاوتشان واحد است همه میگویند کسی که به وسوسههای خودش غلبه میکند در مقابل این وسوسه که این پول را بردارد و بدزدد و برود مصرف بکند مقاومت میکند این آدم آدم خوبی هست انسان قابل تقدیر و ستایشی هست در همه مکتبها اینطور هست.@ اما اگر کسی رفت این پول را برداشت خودش مصرف کرد به صاحبش برنگرداند این یک انسان شکست خورده و ذلیل هست و مورد مذمت هم هست جالب اینجاست که این احساس آقایی و بزرگی احساس پیروزی و قهرمانی در درون خود انسان هم همین قضاوت وجود دارد.@ یعنی شما وقتی که غلبه میکنی به جنبه حیوانی و شیطانی خودت و حملههای شیطان و وسوسههای شیطان بعد از غلبه احساس قدرت، رشد، کمال، سلامت و شادی به شما دست میدهد اما هر وقت به سمت لذت میروید البته نه لذت حلال را کاری نداریم لذت حرام را عرض میکنم.@ وقتی به سمت لذت حرام میروید وقتی به سمت معصیت و بهرهبرداریهای غیر مجاز طبیعی و حیوانی میروید با اینکه لذت بردید اما در درون خودت احساس شکست میکنید، آنجا چه چیزی ضعیف و مریض شده؟ فطر و همان قلب.@ اما وقتی که شما پول را برمیگردانید احساس میکنید از یک قلب سالم برخوردار هستید خود آن نشاط به ما میرساند. شما هر وقت که گناه نمیکنید و هر وقت به پیشنهاد شیطان جواب منفی میدهیم همیشه احساس قدرت میکنیم و احساس آرامش و سربلندی داریم اما زمانی که پیشنهادهای او را میپذیریم.@ یعنی در این میدان مسابقه شکست میخوریم تلخکامی هم دارد همیشه در میدانهای ورزشی یک طرف ناراحت بیرون میاید آن کسی که شکست خورده یکی هم پیروز میاید خوشحال هست پس شیطان کارش ایجاد زمینه ایجاد میدان مسابقه هست مثل یک مربی برای ما عمل میکند.@ شما یک مربی خوب را در نظر بگیرید یک مربی و یک معلم خوب کسی نیست که بیاید طرفداری از شاگرد بکند بگوید چون من خیلی به تو علاقه دارم امشب مشق نوشتی نوشتی ننوشتی هم ننوشتی، فردا ننویس، پسفردا هم ننویس، اصلاً نمیخواهد بنویسی، اصلاً کلاس نیا من خودم بیست را به تو میدهم این معلم خوبی نیست کسی که امتیاز بدهد.@ معلم خوب کسی است که جلوی احساساتش را میگیرد ضمن اینکه رؤف و مهربان هست اما در مورد تکالیف هیچ باجی به دانشآموز نمیدهد میگوید من از تو انتظار و توقع دارم دوستت دارم و میخواهم که حتماً این تکلیف را انجام بدهی.@ این دانشآموز وقتی میاید میداند که باید حتماً این کار را انجام بدهد و با این فشاری که هر روز تحمل میکند در طول سال تحصیلی به علم بالاتر به مهارتهای بالاتر میرسد شیطان اینگونه عمل میکند مثل یک مربی هست که برای ما دائماً سؤال و زمینه و شبهه و وسوسه ایجاد میکند.@ ما در مقابل این سؤالها، وسوسهها و شبههها هر چقدر بتوانیم مقاومت بکنیم امتیاز بیشتری میگیریم اگر وسوسهای نباشد انسانیتی هم وجود ندارد و اگر شیطان وجود نداشته باشد بهشتی هم وجود ندارد ابدیتی هم وجود نخواهد داشت به فرموده بزرگان دین ما هر کس به هر مقامی از مقامات انسانی و آخرتی میرسد به برکت شیطان میرسد.@ زمانی به یک نفر مؤمن میگویند که در وسوسه کفر باشد بعد به کفر غلبه کند معنای ایمان تجلی پیدا میکند اگر زمینه بدی و انحراف نباشد اگر وسوسه وجود نداشته باشد خوب و بد شناخته نمیشوند آدم ارزشمند انسان با حیوان شناخته شده نیست بدون وجود زمینه‌های انحراف و کجی به هیچ وجه ما نمیتوانیم شاهد به وجود آمدن شخص انسان و مؤمن در جامعه باشیم.@ همه آدمهای خوب زمانی معنای خوب و تعریف خوب میگیرند که در مقابلشان بد و بدی وجود داشته باشد بنابراین لازمه زیباییها این هست که در کنارش این زشتیها و انحرافات وجود داشته باشد.@ این لازمهاش است و الا بدون وجود شیطان بدون وجود زمینههای انحراف و گناه جریان زندگی انسان در حرکت به سمت آخرت مثل یک میدان فوتبال میماند که فقط 11 بازیکن دارد نه 22 بازیکن، فقط یک تیم در میدان هست قیمت آدمها هم از همین معلوم میشود بعضی از انسانها در برابر وسوسههای شیطان در این مسابقه همیشه بازنده هستند یا اکثر مواقع بازنده هستند.@ بعضیها هستند که همیشه یا اکثر مواقع پیروز میدان بیرون میایند ما باید همیشه خودمان را بسنجیم که در کدام یک از این دو طرف قرار داریم. پس نیاییم بگوییم چرا گناه وجود دارد چرا زمینه گناه وجود دارد چرا زمینه انحراف وجود دارد چرا وسوسه وجود دارد چرا هوای نفس وجود دارد بدون هوای نفس و بدون وسوسه هیچ انسانی انسان نمیشود.@ خواستن و هوا خوب است بد نیست اما به شرطی که ما این خواستن و هوای نفسمان را جهت متعالی بدهیم و تربیتش بکنیم بزرگان دین میفرمودند اگر شهوت و میل نباشد انسان به خدا نمیرسد اگر غضبی نباشد انسان به جهاد و شهادت نمیرسد.@ انسانهای خوب و مثبت کسانی هستند که شهوتشان را متوجه خدا کردند به جای توجه به جنبههای حیوانی، شهوت یعنی میل، میلشان را به مقامات عالی متوجه کردند حبشان را به آن سمت کشاندند یعنی به سمت جنبههای فطری و انسانی خودشان، اگر خواهش و خواستنی هم هست خواستنها و خواهشهای فوق حیوانی هست.@ برای اینها اینطوری بوده با این خواهش و هوا به آنجا کشیده شدند برای همین هم در دعا داریم خدایا شهوت من و هوای من را در خودت قرار بده یعنی من هوایی تو باشم اگر شهوتی هم دارم شهوتم تو را بخواهد میلم تو را بخواهد این باید در ما باشد.@ شیطان جزء لا ینفک نظام خلقت هست هوای نفس جزء لا ینفک نظام خلقت هست ما هم هر کدام که اینجا نشستیم در خودمان احساس انسانیت، ایمان، نزدیکی به خدا، نزدیکی به ماوراء طبیعت، پیشرفت در هدف خلقت، پاکی و دوری از گناه میکنیم.@ به این برکت هست که همیشه سر راه ما گناهانی وجود داشتند وسوسههایی وجود داشتن ما به این وسوسهها و گناهان غلبه کردیم الان احساسی داریم به نام احساس پاکی، یک وجدان شاد و آرام، یک روح شاد و انسانی.@ خودمان هم میدانیم که اگر در مقابل ما وسوسههایی وجود نداشت ما الان نمیتوانستیم وقتی میخواهیم از خودمان ارزیابی کنیم به عنوان یک انسان شاد و آرام و پاک ارزیابی کنیم.@ پس این لازمه نظام خلقت هست نقش شیطان بالا بردن انسان هست در جریان تضاد شیطان ما را بالا میبرد و به ارتقاء ما کمک میکند اما اگر بلد نباشیم از آن استفاده بکنیم باعث سقوط و انحراف انسان میشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@