جلسه 008 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در جلسه گذشته درباره دشمنشناسی و به تبع آن انسانشناسی این نکته عرض شد که ما تا انسان را نشناسیم نه دشمن را میتوانیم بشناسیم چه دشمنهای داخلی و چه دشمنهای خارجی و نه خودمان را و نه دیگران را و نه خدا را و نه هیچ چیز دیگر را، بعد رفتیم به سراغ اینکه مهمترین منبع تخصصی برای شناختن انسان چیست منبع علمی که در آن خطا راه نداشته باشد.@ اصل اصالت تخصص را مطرح کردیم که طبق اصل اصالت تخصص که اصلی فطری و عقلی هست انسان در برخورد با هر سیستمی در چهار مرحله تعریف راهاندازی بهرهبرداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی نیاز به راهنمایی سازنده سیستم و در درجه بعدی نیاز به راهنمایی متخصصی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز دارد هستیم.@ در مورد انسان هم این نکته را عرض کردیم که همینطور باید باشد چون حقیقتا انسان پیچیدهترین و بزرگترین سیستمی هست که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده و پیچیدهترین و بزرگترین سیستمی هست که تا به حال بشر شناخته.@ مثلاً در جریان سیستم داخلی شما نگاه کنید چقدر عظمت دارد که 96450 کیلومتر یعنی 5/2 برابر زمین در بدن یک انسان مویرگ هست یعنی در طول شبانهروز خون یک مسافت اینقدری را باید طی بکند همان که علی(ع) فرمود(اَتَزعَمُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغیر وَ فیکَ اَنتَ وَ العالَمٌ اَکبَرُ) آیا تو گمان کردی که جرم کوچکی هستی در حالی که در تو یک عالم اکبری پیچیده شده.@ این که جنبه جسمی هست از نظر جسمی هیچ موجودی به پیچیدگی انسان خلق نشده از نظر روحی هم همینطور هست انسان بزرگترین مخلوق خداست که در این باره هم مطالبی را خدمت عزیزان عرض خواهیم کرد.@ این سیستم هم طبق اصل اصالت تخصص در شناختش یا در آن چهار مرحله تعریف و راهاندازی و بهرهبرداری و اصلاح نیاز به سازنده دارد یا متخصصینی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز دارند اما انسانها متأسفانه در مورد خودشان این کار را نمیکنند این بزرگترین اشتباه و بزرگترین ظلم در تاریخ همین هست که انسان این اصل را در مورد حتی همانطور که مثال زدم یک انگشتر یک ساعت یک پارچه عمل میکند ولی در مورد خودش این کار را نکرده.@ یعنی به سراغ سازنده سیستم نرفته و متخصصینی را هم که سازنده سیستم معرفی کرده به رسمیت نشناختند و خودخواهانه و متکبرانه سعی کردند که خودشان این سیستم پیچیده را با روش سعی و خطا که خسارات زیادی به جامعه جهانی در طول تاریخ وارد کرده بشناسند.@ نتیجه گرفتیم که ما باید ببینیم خدایی که تمام اتمها و الکترونها و نوترونها و پروتونها را خلق کرده تمام ذرات عالم را خودش خلق کرده خودش سیستمهای این عالم را چیده سیستمهایی را که بشر در طول هزاران سال مشغول مطالعه آنهاست اما حتی یکی از آن سیستمها را هم نتوانسته به طور کامل بشناسد.@ آن خدا که رب العالمین هست بدیع السماوات و الارض هست خالق کل شیء هست این خدا باید انسان را به انسان معرفی بکند و ما باید به سراغ یک همچین خدایی برویم که معدن علم و منشأ علم هست.@ بر خلاف گذشته ما لااقل در این جلسهای که با هم داریم میخواهیم این اشتباه را نکنیم یعنی میخواهیم که مستقیم برویم به سراغ سازنده سیستم سازنده خودمان از او درباره خودمان کمک بخواهیم که ما چه کسی هستیم داستان خلقت ما چیست و داستان زندگی ما چیست این را بدانیم بعد ببینیم که اساساً او چرا برای ما یک دشمنی مثل شیطان را قرار داده.@ چون همانطور که عرض کردم در جلسه نخست محور خلقت انسان هست انسان هست که آنچه که در آسمانها و زمین هست برای او آفریده شده برای او تسخیر شده شیطان هم برای انسان هست خدا خلق کرده برای خدمت به انسان برای رشد انسان.@ اما باید ببینیم این را که چطوری میتوانیم این را بفهمیم که این دشمنی که به تعبیر قرآن جلو و عقب و راست و چپ به ما حمله میکند چطوری میتواند به ما خدمت بکند و اساساً فلسفه خلقت این شیطان چیست نحوههای حملهاش چیست تولیداتش چیست و چگونه میتوانیم با او مقابله بکنیم پس میرویم به سراغ خداوند تبارک و تعالی و اینکه ببینیم او که سازنده ماست ما را چگونه معرفی کرده.@ چون مخاطبین ما در این جلسه و در شبکه تلویزیونی مسلمان هستند معتقدین به قرآن هستند ما از کتاب تخصصی خداوند که کاتالوگ حقیقی و معتبر انسان و جهان هست یعنی قرآن کریم و بعضی از فرمایشات معصومین(ع) استفاده میکنیم و مضافاً اینکه این سیر به صورت عقلانی هم برای انسان تا حدودی میسر هست و میشود انسان با فکر و تعقل همین مسیر خلقتی را که خداوند تبارک و تعالی برای او معرفی کرده را در وجود خودش و نهاد خودش کشف بکند و ببیند.@ داستان را از روز اول خلقت شروع میکنیم که به قول قدیمیها یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود البته کلمه روز و روز آغاز خلقت این به تناسب فهم ماست و الا خداوند تبارک و تعالی دائم الفضل و دائم الجود هست دائم الخلق هست تا خدا بوده خلق هم وجود داشته.@ ما بحثی که از روز اول میکنیم نه اینکه حالا خداوندی که ذاتش فیضان هست یک موقعی بیکار بوده که بعد به ذهنش رسیده تصمیم گرفته یک انسانی را خلق بکند بلکه این آغازی که میگوییم همان تجلی خداوند تبارک و تعالی هست و کیفیت جریان خلقت از سوی خداوند تبارک و تعالی است.@ خداوند در اولین تجلی خودش البته اینجا مراتبی دارد از ظهور خداوند از مرتبه ذات تا بعد بیاید به اسماء خداوند برسد که اسماء فعلی خداوند هست و خداوند خلق میکند مقام احدیت واحدیت که حالا کاری با آنچه که اینجا در این فاصله میگذرد نداریم.@ اما از اینجا میخواهیم داستان خلق و خلقت را بیان بکنیم خداوند در اولین تجلیات خودش یک حقیقتی را خلق میکند که در روایات و آیات قرآن اسامی مختلفی دارد ولی اینها حقیقتشان یک حقیقت واحد هست و از جنبههای مختلف و کارکردهای مختلف اسامی مختلف به خودش گرفته.@ که در قرآن به اسامی مختلفی از قبیل روح، مَثَل اعلی، لوح، قلم آمده و در روایات هم اسمهای دیگری مثل عقل، درّۀٌ بیضاء و نور محمد(ص) یکی هست در حدیث هم اگر شما دیدید گفتند(اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل) (اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَم) (اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَللُوح) (اَوَّلُ ما خَلَقَ الله دُرَّۀٌ بَیضاء) (اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری) اینها همه یکی هستند اولین چیزی که خداوند خلق کرد یک حقیقت هست.@ بنابراین که کارکردهای مختلف دارند اسمهای مختلف دارند مثلاً چرا به آن قلم میگویند؟ چون سایر مخلوقات به وسیله قلم نوشته میشوند شما اگر دقت کرده باشید در قرآن همه موجودات را کلمه نامیدند همه موجودات را کلمات نعمات الهی را کلمه معرفی میکند برای نوشتن کلمه نیاز به قلم هست قلم روی لوح نوشته میشود.@ یا از آن جهت که تدبیر همه موجودات با این موجود هست که مثل خود خداوند هست مثال خود خداوند هست آینه تمامنمای خدا هست از آن جهت که تدبیر موجودات هست به آن عقل میگویند چون تدبیر با عقل است از آن جهت که این موجود شبیهترین موجود به خداوند هست و کاملترین آینه و مثال از خداوند به آن مثل اعلی میگویند.@ عالیترین مثل عالیترین نمونه از خداوند تبارک و تعالی، بقیه موجودات یعنی بقیه عوالم خلقت مثل عالم جبروت عالم ملکوت و عالم ناسوت که همان طبیعت یا دنیا هست از این موجود خلق میشود پس این داستان خلقت از خدا تا ماده و دنیا را به آن قوس نزول عالم میگویند و داستان بازگشت انسان و موجودات، معاد مال همه موجودات هست همه موجودات بازگشت میکنند به مبدأ خودشان به آن قوس صعود عالم میگویند.@ پس جریان یک جریان رفت و برگشت هست که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) از خدا به خدا، عالم این ماهیت را دارد ماهیت از خدایی و به سوی خدایی دارد در مورد انسان خداوند تبارک و تعالی در قرآن دو منشأ برای انسان ذکر میکند.@ یک منشأ عبارت است از آب، خاک، گِل و نطفه این چهار چیزی که بنا به ترتیبات خاص در مورد انسان در قرآن آمده که انسان را از آب، خاک، گِل و نطفه خلق کردیم این جنبه آب، خاک، گِل و نطفه در این منحنی کجای عالم قرار میگیرد؟ در ناسوت.@ انسان حقیقت ماورای طبیعی دیگری دارد یک بُعد دیگری غیر از این بُعد بدنی و دنیایی دارد که قرآن از او به نفخه و دمش الهی یاد میکند روح الهی که فرمود(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم الان در نقشه روح کجاست؟ یعنی بعد از خدا اولین مخلوق بعد از خداوند آن که مثل اعلی هست از او دمیده میشود.@ پس ما در رحم مادرمان که قرار داریم روح دمیده میشود و ما حامل یک روح بینهایت میشویم با دمش این روح انسان دارای یک استعداد بینهایت میشود که میتواند به وسیله این استعداد بینهایت مسیر تکاملی را بینهایت طی بکند از فرشتهها هم بالاتر برود و مثال خداوند تبارک و تعالی بشود خلیفه خدا بشود.@ چون خداوند در قرآن انسان را خلیفه خودش یا مظهر خودش نامیده خلیفه یعنی مظهر، خلیفه یعنی کسی که تمام صفات مستخلفٌ عنه را دارد میتواند تمام اسماء و صفات الهی را داشته باشد و آیینه تمامنمای خداوند تبارک و تعالی باشد.@ پس ما یک جنبه طبیعی داریم آب، خاک، گِل و نطفه و یک روح خدایی داریم که همان نفخه الهی هست پس حقیقت ما چهره حقیقی ما این هست این چهره حقیقی همه ما بوده یعنی ما همه قبلاً این موجود بودیم حقیقت واحد بودیم.@ این حقیقت واحد به نطفههای مختلف تعلق گرفته همه نطفهها و همه انسانها یعنی همه نفوس ناطقهای که هستند روی زمین از این حقیقت برخوردار هستند ضمن اینکه یک جنبه مادی هم یک جنبه طبیعی و بدنی هم دارند پس ما از این دو حقیقت برخوردار هستیم.@ درباره قوس صعود ما در عقائد خودمان اصول دین خودمان یک اصل داریم که به آن اصل معاد میگویند معاد یعنی بازگشت، بازگشت منطقاً چه موقع درست است؟ یعنی من الان به شما میگویم شما چه موقع به منزلتان میروید؟ شما بگویید ما مثلاً ساعت 5 به منزلمان برمیگردیم سؤال منطقی هست و جواب هم دارد شما ساعت 5 برمیگردید به منزلتان.@ اما اگر من سؤال کنم که شما چه موقع برمیگردید مشهد چه موقع برمیگردید کربلا سؤال غلط است چون شما میگویید که ما از آنجا نیامدیم که برگردیم بنابراین اصل معاد را که در قرآن صدها آیه در موردش هست و هزاران روایت در موردش داریم اساساً کسی میتواند معتقد باشد به معاد و بازگشت چون اصل معاد اصلی هست که همه ادیان آن را قبول دارند.@ ادیان آسمانی و بعضی از ادیان غیر آسمانی این را میپذیرند به نحوی، معاد، بازگشت زمانی منطقاً درست است که رفت صورت گرفته باشد یعنی چه کسی میتواند واقعاً به عنوان یک مسلمان و مؤمن معتقد باشد که ما معاد داریم؟ این که بپذیرد ما زمانی پیش خدا بودیم وجود داشتیم حقیقت داشتیم و زندگی در کنار خدا را لمس کردیم تجربه کردیم.@ در عالیترین چهره در بهترین چهره و نزدیکترین حالت به خداوند تبارک و تعالی مزه شبیه خدا بودن مزه بینهایت بودن مزه اینکه در اوج سرور و تکامل انسان کمال وجود داشته باشد را چشیدیم حالا وقتی اینجا آمدیم، آمدیم اینجا در یک جایی قرار گرفتیم که اینجا درست نقطه مقابل عالیترین وجه هست.@ علی(ع) میفرماید(اِنَّما سُمِیَّتِ الدُنیا دُنیا لِاَنَّها اَدنی مِن کُلِّ شَیء) دنیا دنیا نامیده شد چون از هر چیزی پایینتر بود از هر چیزی پستتر هست یعنی پایینترین مرحله عالیترین وضعیت قرار داریم دار دنیا دار ماده است و ما آمدیم اینجا در خانه محدودیت قرار گرفتیم.@ جایی که اسمش ارض است خانه محدودیت هست و آن وضعیت اولیه ما و فرهنگی که ما با آن خلق شدیم را ندارد برای همین هیچ انسانی نمیتواند با فرهنگ زمین کنار بیاید تمام انسانها بدون استثناء عاشق فرهنگ اولیه خودشان هستند.@ یعنی عاشق بینهایت بودن عاشق وضعیتی که بالاترین کمالات را داشتند و هر چه میخواستند همان بوده هر چه اراده میکردند همان بوده چیزی کم نداشتند کامل کامل است برای همین هم کسی نمیتواند در دنیا با آنچه که به دست میاورد کنار بیاید انسانها بدون استثناء همه عاشق وضعیت قبلی خودشان هستند.@ یعنی هر کس هر درجهای از کمال را به دست میاورد برای او کافی نیست ارضاءکننده نیست رضایتبخش نیست یعنی هر چیزی که به دست میاید یک چیز بالاتر میخواهد یک چیز بهتر میخواهد هر چیز هر کمالی لذا شما حتی یک انسان را هم سراغ ندارید در طول تاریخ که بدون آرزو از دنیا رفته باشد.@ یعنی 90 سالش هم که بوده 100 سالش که بوده او موقع رفتن خیلی آرزوها داشته که دوست داشته به آن برسد اما به آن نرسیده و دائماً تا آخرین لحظات عمر تلاش میکند که خودش را به آن وضعیت عالی خودش برساند هیچ انسانی وجود ندارد که این تلاش را نکند.@ آمدن این روح در ما باعث میشود که ما نتوانیم زندگی دنیا را تحمل بکنیم یعنی هیچ چیز برای ما کافی نباشد همیشه کمالهای زیادی را بخواهیم از علم از قدرت از ثروت از لذت میل به جاودانگی میل به عمر جاودانه همه اینها به خاطر این هست که ما چیزی در نهادمان هست که با فرهنگ دنیا سازگاری ندارد.@ فقط با وجود ابدیت و نظام ابدی معنادار میشود که همان روح خدایی هست که در همه ما همه انسانها بدون استثناء هست پس همه ما در واقع بدون استثناء عاشق حقیقت خودمان که همان روح خداست هستیم.@ برای همین هم در قرآن وقتی انسان را معرفی میکند میگوید انسان موجودی است که معشوق و معبود و الهی دلبری جز خدا ندارد یعنی جز خدا که بینهایت است کسی و چیزی نمیتواند انسان را ارضا و آرام بکند حقیقت انسان عشق است اصلاً داستان خلقت داستان عشق است.@ خدا از روی محبت از روی حبّ آدم را خلق کرده همه موجودات هم که خلق شدند عاشق حقیقت و اصل و وطن خودشان هستند ما هم همینطور عاشق وضعیت اولیه خودمان و عاشق معشوق خودمان هستیم که اله هست برای همین هم پیامبر فرمود بیشتر از این و مهمتر از این کلمه نه من و نه هیچ پیغمبری از این مهمتر نیاوردیم.@ (ما قالَ نَبیٌّ وَ ما قُلتُ مِثلَ لا اله الا الله) نه هیچ پیغمبری و نه من بزرگتر و مهمتر از این کلمه برای بشر نیاوردیم که لا اله الا الله، اله یعنی همان دلبر معشوق معبود اویی که انسان را واله میکند شیدا و سرگشته خودش میکند به دنبال خودش میکشاند این یعنی اله برای انسان اله و معبود و معشوقی جز الله وجود ندارد.@ چون انسان با روح بینهایتطلب آمده به این دنیای محدود و جز بینهایت هم چیزی او را ارضا و اشباع نمیکند اگر میخواهید خوشبخت بشوید اگر میخواهید به آرامش برسید اگر میخواهید سیر بشوید باید با معشوق خودتان پیوند برقرار بکنید به معشوق خودتان برسید با او آرامش کسب بکنید.@ برای همین هم در جملهای در قرآن کریم اینگونه تذکر میدهد(اَلا) اَلا یعنی چی؟ یعنی حواستان جمع باشد دقت کنید آگاه باشید توجه کنید فقط (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) یادتان باشد دلهای شما قلبهای شما، قلب حقیقت انسان هست همه انسان قلبش است قلب بینهایتطلب شما فقط با یاد بینهایت الله یعنی همان کمال بینهایت(تَطْمَئِنُّ) غیر از آن هم نه.@ نمیگوید(أَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ بِذِكْرِ اللَّهِ) نه(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) یادتان باشد شما فقط با خدا آرامش پیدا میکنید یعنی اگر دنبال معشوقی چیزی هستید که فکر میکنید تا آخر عمر با او خوشبخت میشوید و خودتان را آرام بکنید همچین خبری نیست اویی که فقط میتواند شما را خوشبخت بکند و آرام بکند این هست که این دلتان را به جای پیوند با خود دنیا و طبیعت به حقیقت خودتان پیوند بدهید.@ (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) الله کیست الله کسی است که تمام تجلیات کمال را در مراتب وجود جلوهگر شده و هر چیزی که شما از کمالات میبینید تجلیات او هستند آینههایی هستند که او را نشان میدهند کمال مطلق زیبایی مطلق علم مطلق قدرت مطلق او الله هست که معشوق شماست و حقیقت شماست و اصل شما هست.@ برای همین هم امام امت(س) فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست خودش متوجه نیست چرا؟ چون امپریالیسم یعنی چی؟ امپریالیسم که داریم معنایش میکنیم در فرهنگ سیاسی داریم رفتارهایش را میبینیم یک بینهایتطلب یک حریصی که همه چیز را برای خودش میخواهد.@ میزند جنگهای مختلف حملههای مختلف غارتهای مختلف استثمار و استعمار مختلف برای اینکه به خودش برسد این نهاد همه انسانها هست همه انسانها همینطور هستند ولی اینها فکر میکنند چون نمیدانند اصلاً حقیقتشان چیست خودشان را نشناختند فکر میکنند این روح بینهایت را باید همینجا که محدود هست ارضا بکنند.@ لذا دنبال معشوقشان در طبیعت و دنیا میگردند معاویه، شمر، طاغوتها، فرعون، نمرود، شداد اینها را شما در نظر بگیرید از آن طرف سیدالشهدا، امیرالمؤمنین، رسول الله همه یک طور عمل میکردند یعنی چی؟ همه بینهایتطلب بودند.@ ولی مردان خدا و انبیاء در سایه شناختی که خداوند تبارک و تعالی به آنها داده بود و آنها تبعیت کرده بودند از این شناخت از آن هدایت الهی میدانستند اله حقیقی انسان و آنچه که انسان را شاد و آرام میکند و خوشبخت و مطمئن میکند خداوند است.@ برای همین مسیر زندگیشان را طوری تنظیم کردند که روزبهروز به اله حقیقیشان و آن زوج حقیقیشان و معشوق حقیقیشان نزدیک بشوند و با او آرامش پیدا کردند کسانی که با این حقیقت آشنا نبودند فکر میکردند که باید همین جا به همه خوشبختی برسند و اینجا فکر میکردند اگر مثلاً یک روز ماشین بخرند یا اتومبیلشان را عوض بکنند آرام میشوند بعد دیدند نه اتفاق نیست.@ اگر با فلان کس ازدواج بکنند دیگر برای همیشه خوشبخت میشوند و آرام میشوند بعد دیدند نه همچین خبری نیست اگر دو تا خانه داشته باشند بعد دیدند نه اگر یک کاخ داشته باشند میبینی نه، شما شاه خود ایران را بروید کاخهایش را ببینید عقدهایترین آدم بوده هرگز هم آرام نشده.@ یعنی به جای اینکه با معشوق حقیقی پیوند برقرار کنند و در این پیوند به آرامش برسند و اطمینان داشته باشند و آدمهای خوشبختی بشوند و در دنیا لذت ببرند و آرام بشوند آمدند ارتباطشان را قطع کردند یا ضعیف کردند و خواستند از طریق پیوند بیشتر با دنیا و کمالات دنیایی به آرامش و خوشبختی برسند و این هم پیدا شدنی نیست.@ قرآن ببینید چقدر زیبا به ما میگوید میفرماید(لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُو) همراه خدا دنبال معشوق و دلبر دیگری نباشید(لا إِلهَ إِلاَّ هُو) اله دیگری جز او اصلاً وجود ندارد اصلاً نیست که شما بخواهید خودتان را با او آرام بکنید(لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ) دنبالش نگردید.@ پشت این ماشینها یک موقعهایی جملات جالبی مینویسند پشت یکی از این نیسانها من یک موقعی دیدم نوشته بود که گشتم نبود نگرد نیست خود خدا هم میگوید بیخود اینجا خودتان را خسته نکنید اگر دنبال خوشبختی و آرامش میگردید من همین جا حضور دارم با من پیوند برقرار بکنید خدا همه جا هست با حقیقت خودتان که اینجا هم حضور دارد همه جا برایش یکی است.@ خدا که فاصله زمانی و مکانی با اشیاء ندارد اینطور نیست که جبروت به خدا نزدیکتر از ملکوت یا دنیا باشد همه تجلیات یک نفر هستند یک خدا هستند خدا همه چیز برایش نزدیک هست(لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ) هیچ چیزی در آسمان و زمین از خدا خالی نیست مخفی نیست خدا همیشه همه جا هست.@ (هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) او با شماست هر جا که شما باشید بنابراین ما میتوانیم همین جا با معشوق خودمان پیوند برقرار بکنیم و خوشبخت بشویم و آرام بشویم پس حقیقت انسان همان عبارت است از لا اله الا الله، تمام عاشق شدنها همه این جلوههایی که انسان از عاشقی نسبت به اشیاء، اشخاص، چیزهای دیگری دارد همه جلوههای عشق او به خداوند تبارک و تعالی است.@ این همه ترانههایی که خوانده میشود در فراق محبوب و معشوق که خوانده میشود ظاهراً این هست که ما داریم برای یک نفر این ترانه را میخوانیم و الا باطن قضیه همه مال خداست یعنی هر عشقی هر جایی صورت میگیرد.@ ما اگر از این گلها خوشمان میامد اینجا چیدمش یا مثلاً این پرده را به این شکل گذاشتیم یا خودمان از زینت استفاده میکنیم از زیبایی استفاده میکنیم خانه و خودمان را خودآرایی میکنیم یا عاشق هر زیبایی و کمالی هستیم در واقع عاشق حقیقت خودمان هستیم چون از او هستیم این را دوست داریم.@ چون هر چه که اینجا میبینیم جلوهای از این مطلق هست ما یک مدت عاشقش میشویم سرمان را گرم میکند ولی بعد از یک مدت میفهمیم که این آن چیزی که ما را آرام بکند نیست آن چیزی که ما را آرام میکند بینهایتش هست چون ما هم بینهایتطلب هستیم جز با بینهایت ارضا نمیشویم یعنی هر چیز با جنس خودش.@ یک قاعدهای خداوند در قرآن دارد قاعده زوجیت هر چیز با زوج خودش آرام میگیرد چشم با طول موج، زوج چشم معشوق چشم طول موج است الان اگر چراغها را خاموش کنند ما با طول موج میتوانیم ببینیم اینجا چراغها را خاموش بکنند همه اذیت میشویم گوش معشوقش فرکانس است شما فرکانس مناسب که زوج گوش هست وقتی به آن برسد آرامش پیدا میکند غذا همینطور نوشیدنی همینطور آن که تناسب دارد.@

یعنی هر کس با جنس خودش آرامش میگیرد من دارای روحی هستم که از جنس خداست کلمه جنس غلط است ما داریم تشبیه میکنیم که یک ذره بفهمید برای آموزش است روحی دارم که از خداست حقیقت الهی است ببینید چقدر شبیه خداست اینقدر نزدیک به خداست که خدا از او تعبیر به روحی کرده روح خودم.@ بنابراین جز با خدا هم آرامش پیدا نمیکند لذا حقیقت انسان عبارت است از عشق به حق تعالی، بینهایتطلبی، عشق به حق تعالی و لا اله الا الله، بزرگترین حقیقتی که انسان برایش فرستاده شده از طرف معشوق این حقیقت هست لا اله الا الله که حقیقت تمام نظام خلقت هست.@ پس ما جلوه او هستیم کاملترین تجلی از خداوند تبارک و تعالی هستیم در وجود ما هست باید این را طبق همان فرمولهایی که خودش میدهد رشد بدهیم و به وطن اصلیمان برسانیم به جای اینکه برای همیشه و ابد خوشبخت باشیم و به بلندای جاودانگی و ابدیت در کنار خداوند تبارک و تعالی زندگی کنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@