جلسه 002 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره دشمنشناسی بود گفتیم که ما اگر بخواهیم دشمن خودمان را بشناسیم و با آن برخورد مناسب داشته باشیم باید اول خودمان را بشناسیم چون دشمنی که خداوند برای ما قرار داده به نام شیطان یا هر چیز دیگری که در نظام خلقت خلق شده با ساختار ریاضی انسان تنظیم شده یعنی انسان محور خلقت هست و سایر مخلوقات برای او خلق شده که آیاتش را هم خدمتتان عرض کردیم(سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ).@ پس انسان محور خلقت هست و همه چیز برای او خلق شده اگر خودش را نشناسد در واقع اساساً چیز دیگری را در نظام خلقت نمیتواند به طور شایسته بشناسد و اگر هم بشناسد این شناخت به دردش نمیخورد مفید برای او واقع نمیشود.@ تعبیری که از امیرالمؤمنین(ع) جلسه گذشته داشتیم این بود که حضرت فرمود نسبت به خودت جاهل نباش هر کس که نسبت به خودش جاهل باشد نسبت به همه چیز جاهل هست و گفتیم که خود و نفس انسانی نفس ناطقه بشری معادل کل شیء هست همه چیز هست که اگر شناخته بشود انسان همه چیز را میشناسد و اگر شناخته نشود هیچ چیز را به طور حقیقی نشناخته.@ حالا در این جلسه میخواهیم یک مقدار بیشتر درباره این حقیقت که شناخت نفس معادل شناخت همه چیز هست و نشناختنش جهل به همه چیز هست صحبت بکنیم که ببینیم عظمت نفس انسانی چقدر هست و ضرورت انسانشناسی و به تبع آن دشمنشناسی چقدر هست.@ پس ما یک کل داریم آن این هست که شناخت نفس شناخت همه چیز است و جهل به او جهل به همه چیز هست و در این باره میخواهیم انشاالله یک مقدار توضیح بیشتری بدهیم و این مطلب را تفکیک کنیم. اگر انسان خودش را نشناسد غیر خودش را هم نمیشناسد بنابراین دشمنش را هم نمیتواند بشناسد این یک نکته مهم در فرمایشات معصومین هست من چند تا نکته در این جهت عرض کنم در این رابطه حدیث هست.@ (مَن جَهِلَ نَفسَهُ کانَ بِغَیرِ نَفسِهِ اَجهَل) هر کس خودش را نشناسد نسبت به غیر خودش جاهلتر است پس ما اگر بخواهیم درک درستی از دیگران داشته باشیم حتی دشمنمان و حرکتهای او تصمیمهای او و نحوه عملیات او باید اول خودمان را خوب بشناسیم.@ یا نه میخواهیم یک زندگی مشترک تشکیل بدهیم میخواهیم ازدواج بکنیم میخواهیم یک زندگی پایدار یک عشق پایدار داشته باشیم اگر من خودم را خوب نشناسیم درک درستی هم از طرف مقابل هم ندارم شما الان این آمار بسیار تکاندهندهای که در طلاق در کشور ما داریم ما در مباحث مهارتهای زندگی آمار دقیق را عرض کردیم.@ دختر و پسر شروع میکنند اول با یک عشق خیلی خوب هیچ کدامشان هم باور نمیکنند که مثلاً شش ماه بعد یکسال بعد سر از طلاق و جدایی و زندان، ما الان سه هزار جوان داریم به خاطر مهریه در زندان هستند هیچ کدامشان هم باور نمیکردند که معشوقشان آنها را به زندان بیندازد.@ بعد که میاییم تحلیل میکنیم میبینیم که اینها واقعاً از اول همدیگر را دوست داشتند چه شده که سر از اینجا درآوردند و ما الان یک سوم طلاقهایمان سال اول است میبینیم که همدیگر را درک نمیکنند درک درستی از همدیگر ندارند این عدم درک دقیق و صحیح از همدیگر منجر به اختلاف میشود.@ بعد میبینی که آن عشقی که چقدر هم قشنگ بود و ای کاش میماند تبدیل به تنفر و جدایی میشود و ما این مهارت را بلد نیستیم بنابراین اگر کسی خودش را خوب بشناسد دیگران را هم میشناسد لذا موفقتر هست در برقراری ارتباط با دیگران، پس میخواهم بگویم حوزه خودشناسی خیلی مهم است.@ این فرمایشی که امیرالمؤمنین(ع) دارد کسی که جاهل به خودش باشد به دیگران جاهلتر است این دیگران حوزهاش خیلی وسیع است میتواند دشمن ما باشد میتواند دوست ما باشد میتواند پدر مادر ما باشد میتواند همسر ما باشد میتواند شریک تجاریمان باشد میتواند همکارمان باشد میتواند شاگردمان یا استادمان باشد بالاخره ما نیاز داریم با غیر رابطه خوب برقرار کنیم.@ با دوستان رابطه خوب محبت پایدار با همسرمان یک عشق پایدار با فرزندانمان یک زندگی خوب و رابطه عاطفی قوی با دشمنمان هم باید یک رابطه معقول و منطقی داشته باشیم یعنی بتوانیم از پسش بربیاییم شناساییش بکنیم به موقع در مقابل توطئهها و حملههایی که به ما میکند پاسخ مناسب بدهیم و خودمان را قوی و سالم و ایمن نگه داریم.@ این تمامش منوط به خودشناسی است تا فرمولهای نفس را آناتومی نفس را ما نشناسیم پاتالوژی نفس را نشناسیم به قول پزشکان با قوای نفس آشنا نباشیم ما واقعاً نمیتوانیم با دیگران برخورد مناسب بکنیم چون اول باید بدانم من چه کسی هستم چطور میتواند غیر خودش را بشناسد کسی که خودش را نمیشناسد.@ این اصلاً امکانپذیر هست؟ ما چطوری میتوانیم درک درستی از مادر پدر همسر فرزند همسایه دوست دشمن داشته باشیم در حالی که اصلاً خودمان را نمیشناسیم این اصلاً امکانپذیر نیست کسی که خودش را نمیشناسد بتواند دیگران را بشناسد وقتی دیگران را هم نشناختی و درک دقیق و درستی از آنها نداشته باشی نمیتوانی با آنها یک رابطه موفق برقرار بکنیم.@ برای همین هر چقدر شما بخواهید در برقراری ارتباط قدرتمند بشوید و موفقتر باید حتماً روی خودشناسی یک سرمایهگذاری ویژه بکنید یک مثال بزنم راجع به دشمن در قرآن که گفتم کتاب خلقت است یعنی آن خالق همه اتمها و الکترونها و نوترونها و پروتونها آن خالق جهان یک گزارش کتبی از داستان خلقت انسان و جهان گزارش علمی ریاضی دقیق به نام قرآن برای ما فرستاده.@ در قرآن که یک کتاب علمی دقیق هست به ما میگوید که شما یک دشمنی دارید به نام شیطان(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شیطان دشمن شماست شما او را دشمن بگیرید حالا در بحثهای آینده میخواهیم راجع به این روش صحبت بکنیم که ما چطوری میتوانیم او را دشمن بگیریم و چطوری میتوانیم با او رابطهای برقرار بکنیم و نگذاریم آن حملههایی که به ما میکند مؤثر واقع بشود.@ بلکه بتوانیم دشمن را چون دشمن برای ما خلق شده به نفع ما خلق شده بتوانیم از آن دشمن به نفع خودمان استفاده بکنیم از حملههایی که میکند برای شیرین کردن زندگیمان و برای اوج گرفتن استفاده بکنیم این لازمهاش این هست که ما نفس خودمان را بشناسیم و بدانیم که آن حملهای که او به میکند به نفس ما میکند چطوری میکند.@ مثلاً قرآن از زبان شیطان میگوید(لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَ‏آتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ) شیطان به خدا میگوید ای خدا من سر صراط مستقیم تو مینشینم محل حمله صراط مستقیم است بعد از جلو عقب راست و چپ به بندگان تو حمله میکنم.@ من اگر خودم را نشناسم چطوری میتوانم معنای صراط را بشناسم صراط مستقیم یک جادهای که در جادههای کره زمین نیست که بگوییم یک جایی در این نقشه کره زمین هست این را صراط مستقیم میگویند این که نیست صراط مستقیم یک حقیقت نفسانی هست یک حقیقت معنوی هست عبارت است از نظام درونی هر شخص اگر متناسب با ریاضیات آخرت و شرائط زیستی بهشت انتخاب شده باشد این را صراط مستقیم میگویند.@ من یک زمانی تصمیم میگیرم روی صراط مستقیم بروم یا روی صراط مستقیم نیستیم که بنده شیطان هستم و در جهنم هستم یک موقع هست نه تصمیم میگیرم روی صراط مستقیم باشم وقتی تصمیم میگیرم روی صراط مستقیم باشم شیطان میگوید من اینجا به شما حمله میکنم، چطوری حمله میکنم؟ جلو عقب راست و چپ.@ پس این مسلم است من اگر تصمیم بگیرم آدم خوبی بشوم تصمیم بگیرم درست زندگی بکنم حتماً مورد حمله قرار میگیرم این ردخور ندارد چون به این حمله در صراط مستقیم نیاز دارم یادتان باشد شیطان به خاطر ما و برای خدمت به ما خلق شده بعداً توضیحاتش را مفصلتر میدهم من در صراط مستقیم برای اینکه روی صراط تثبیت بشوم مثل واکسن میماند که اگر نزنیم بعداً که حمله صورت بگیرد ما نابود میشویم.@ شیطان یک واکسن است به حمله او من احتیاج دارم برای قدرتمند شدن برای تثبیت شدن به محض اینکه من تصمیم بگیرم آدم خوبی باشم شیطان به من حمله میکند کجا؟ صراط مستقیم، آیا شیطان با ما رابطه فیزیکی برقرار میکند؟ نه.@ وقتی میگوییم از جلو میاید هیچ کس نمیتواند من یک بار شیطان را دیدم آمده یک سیلی در صورت من زده از جلو به من حمله کرده یا یک پس گردنی به من زد یا از راست من یک تنه به من زد در یک جایی هُلَم داد شیطان که رابطه فیزیکی برقرار نمیکند.@ بنابراین حملههای شیطان فیزیکی خارجی نیست میگوید من روی صراط مستقیم حمله میکنم حمله از جلو عقب راست و چپ این حمله در نفس من صورت میگیرد همانجا که صراط مستقیم را انتخاب کردم و الان روی آن قرار دارم صراطی که سر نماز همیشه از خدا میخواهم که من را به راه راست هدایت بکن آنجا به من حمله میکند.@ حالا حمله کرد جلو کجای من میشود یعنی وقتی میگویم از جلو به من حمله جلوی من کجاست من تا من را نشناسم تا نفس را نشناسم جلوی نفس کجای نفس قرار میگیرد؟ عقب نفس کجاست؟ راست نفس کجاست؟ چپ نفس کجاست؟.@ پس ببینید ما تا خودشناسی نداشته باشیم غیر را نمیشناسیم با غیر هم رابطه صحیحی نمیتوانیم برقرار بکنیم در رابطهمان هم شکست میخوریم ما اکثر طلاقهایمان مال طبقات تحصیلکرده است آدم باید تعجب بکند که هر چه تحصیلکرده باشد باید موفقتر باشد در حفظ عشقش مگر غیر از این است باید موفقتر باشد.@ پس چرا نمیتوانند عشقشان را حفظ بکنند چرا نمیتوانند یک رابطهای که شروع کردند به این قشنگی سالها هم برایش زحمت کشیدند تا به هم برسند چرا نمیتوانند حفظش بکنند؟ برای اینکه تخصص ندارند یعنی ما نمیدانیم نفس را اگر نشناسیم قوایش را نشناسیم دشمنش را نشناسیم حملهها را نشناسیم چطوری میتوانیم پاتک بزنیم چطوری میتوانیم در مقابل حملهها مقاومت بکنیم.@ میگوید در فکر شما به شما حمله میکند یکی از فکرها این هست که دختر و پسر را زن و شوهر را نسبت به همدیگر دائماً بدبین میکند در سوره اسراء میفرماید وقتی میخواهید با هم حرف بزنید حرفهای قشنگ را انتخاب بکنید نه فقط حرفهای قشنگ، قشنگترین حرفها را انتخاب بکنید چون شیطان با حرفهای ضعیف و زشت شما را به جان هم میاندازد.@ (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) بعداً در حملهها اینها را توضیح خواهیم داد الان فقط میخواهم نمونه بگویم که ما اگر نفس را نشناسیم جلوی نفس کجای نفس است عقب نفس کجای نفس است راست و چپش کجاست وقتی شیطان دارد به ما حمله میکند ما ضربه را میخوریم.@ ما دچار افسردگیهای طولانی دچار پژمردگی میشویم فکرهای منفی در مورد خودمان در مورد خدا در مورد دیگران سراغ ما میاید در حالی که نمیدانیم این افکار هیچ کدامش مال من نیست تمامش مال شیطان است بعد با همین افکار منفی در مورد خودم تصمیمات خطرناکی میگیرم با همین افکار منفی در مورد دیگران تصمیمات بدی میگیرم با همین افکار منفی میایم یک رابطه ضعیف و بد با خدا اهل بیت و فرشتگان برقرار میکنم.@ لذا فوقالعاده ضروری هست که من خودم را بشناسم بدانم چه کسی هستم تا دشمنم را بشناسم وقتی حمله میکند بدانم از کجاها میخواهد حمله بکند من ورودیهای خودم را اگر ندانم کجاست نقاط قوت و ضعف خودم را اگر نشناسم چطوری میتوانم استحکامات در درون خودم ایجاد بکنم یک شخصیت همیشه شاد و همیشه آرام بسازم.@ اگر پیامبر میفرماید مؤمن همیشه شاد است(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمی است برای این هست که استحکامات وجودیش اینقدر زیاد است که هیچ حملهای روی او اثر نمیگذارد آسیب نمیبیند آسیب روحی نمیبیند اگر آسیب ببیند آسیبهای طبیعی و ظاهری هست که آن هم به نفع خودش آخر سر تمام میکند هیچ آسیب خارجی نمیتواند او را از پا در بیاورد یا ضعیفش بکند.@ یعنی این استحکامات را طوری ساخته که هر حملهای صورت میگیرد در نهایت برنده مؤمن است برنده انسان حقیقی است پس ما اگر خودمان را نشناسیم هیچ چیز را نمیشناسیم اگر خودمان را بشناسیم به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) هر کس خودش را بشناسد همه چیز را شناخته از مصادیق همه چیز یکیش غیر خودمان است چه دوست چه دشمن.@ پس من برای اینکه بتوانم یک آدم موفقی باشم در برقراری رابطه با دیگران باید اول خودم را بشناسم پس 1 ـ ما اگر خودمان را بشناسیم دیگران را میشناسیم 2 ـ ما اگر خودمان را نشناسیم با خودمان هم نمیتوانیم رابطه خوبی برقرار بکنیم تصمیمات قشنگی نمیتوانیم برای خودمان بگیریم چون به قیمت رفتار نمیکنیم.@ این انگشتری که الان دست من است مثلاً شما فرض بفرمایید 50 هزار تومان است حماقت چیست جهالت چیست من بروم این را 2000 تومان بفروشم نمیشناسم که چیست میگویم 2000 تومان بیشتر نمیارزد بعد هم فکر کنم خیلی بُرد کردم.@ ما خیلی وقتها در زندگی تصمیماتی را میگیریم یعنی انتخابهای ارتباطات رفتارهایی را برقرار میکنیم انجام میدهیم که فکر میکنیم خیلی به نفعمان هست خیلی برد کردیم بعد از شش ماه یکسال میفهمیم که ای بابا این همسری که انتخاب کردم دشمنم شده دوستی که انتخاب کردم دشمنم از کار درآمد باعث آبروریزیم شد خیلی صدمه به من زد.@ رشتهای که انتخاب کردم به جای اینکه این رشتهای که انتخاب کردم برای من نشاط و قدرت بیاورد افسردگی آورده ما الان چیزی داریم در دانشجویانمان به نام افسردگی رشته که یک زمانی شاید ده پانزده سال پیش که من چند تا دانشکده پزشکی که درس میدادم مشاوره هم میکردم.@ میدیدم که از هر ده نفر آماری که خودم درآورده بودم این بود در چند تا دانشگاه که از هر ده نفر که مثلاً پزشکی میخواندند سه نفر افسردگی رشته داشتند یعنی این رشته ارضایشان نمیکرد در رشتههای دیگر هم ما این را داریم، چه شد ما سر از اینجا درآوردیم؟.@ برای اینکه من یک قیمت درستی از خودم نمیشناختم برداشتم با قیمت پایینی که از خودم سراغ داشتم دست به یک انتخابی زدم که در نهایت این انتخاب من را راضی نکرد دیدید گاهی وقتها شما یک لباس انتخاب میکنید بعد خیلی پشیمان میشوید یک اتومبیل انتخاب میکنید بعد میگوید این همه زحمت کشیدم سرمایهگذاری کردم و اتومبیل را تهیه کردم ولی به ضررم تمام شد یک خانه میخرید بعد پشیمان میشوید.@ حالا اینها چیزهای جزئی است گاهی وقتها انسان یک سرمایهگذاریهای خیلی کلان میکند مثلاً یک ازدواج از عمر و جوانی و نشاطش سرمایهگذاری میکند جاهایی که انتخاب یک رشته یک مسافرت مسافرت به خارج یک هجرت، یک هجرت به جا یا نابجا، برقراری یک رابطه اقتصادی، یک تصمیم اقتصادی.@ پس ما اگر خودمان را نشناسیم با خودمان هم نمیتوانیم ارتباط خوبی برقرار بکنیم نه میتوانی خودت را شاد نگه داری نه میتوانی جلوی غمهایت را بگیری نه میتوانی جلوی تشنجهایت را بگیری جلوی اضطرابها را بگیری از پس خودت برنمیایی خودت از دست خودت کلافه میشوی نمیدانی آن موقعی هم که از دست خودت کلافه هستی چکار باید بکنی که آرام باشی.@ بعد در همین کلافگی احساس بیپناهی میکنی هی میزنی به اینطرف و آنطرف که یک طوری یک جایی پیدا بکنی که خودت را آرام بکنی دوباره به خاطر اینکه خودت را نمیشناسی دست به یک انتخاب غلط میزنی.@ معتادان را شما نگاه کنید یک جایی یک ضربهای میخورند بعد میروند تصمیم میگیرند برای آرام کردن خودشان به این سمت بروند با مواد خودشان را آرام بکنند فرار از خانه چیست طلاق بیجا چیست از کشور رفتن بیرون به امید اینکه بروم یک جایی خارج از این کشور به یک آرامش برسم.@ اینجا نمیتوانم آرامش و خوشبختی خودم را حفظ بکنم این تصمیم چیست تصمیم میگیریم این کار را انجام بدهیم بعد میبینیم که بدتر شد خیلی بدتر شد لذا انسان اگر خودش را نشناسد با خودش نمیتواند رابطه خوبی برقرار بکند نمیتواند خودش را خوشبخت بکند هر چقدر شعور و عقل و هوشش را به کار میگیرد که به نفع خودش تصمیم بگیرد همه به ضررش در میاید.@ شما نگاه کنید ما الان چقدر زندانی در دنیا داریم چقدر اعدامی داریم چقدر بیماران روانی داریم که خودشان مقدمات روانی شدن خودشان را فراهم کردند اینها همه میخواستند به نفع خودشان کار بکنند و تصمیم بگیرند انتخابها ارتباطاتشان رفتارهایشان به نفع خودشان بوده به فکر خودشان.@ آدمهای خیلی زیرک، زرنگ، درس خوانده، تحصیلکرده تصمیم گرفتند خودشان را خوشبخت کردند تصمیم گرفتند خودشان را شاد و آرام بکنند تصمیم گرفتند که دست به انتخابات و ارتباطاتی بزنند که در نهایت سعادتمند بشوند خودشان، خانوادهشان، اطرافیانشان سر از زندان درآوردند.@ سر از قتل درآوردند کشته شدند بیمار شدند تصادف کردند حوادث به سراغشان آمد دیوانه شدند و تیمارستان رفتند تا آخر عمر هم آنجا هستند اینهایی که الان دارند جنایت میکنند اینهایی که الان دارند اشتباه میکنند اینهایی که الان در زندان هستند یک عمر باید آنجا بگذرانند هم خودشان را تلف میکنند هم خانواده و فرزندانشان را تلف میکنند.@ اینها مگر عقل نداشتند؟ چرا، آدمهای باهوشی نبودند؟ چرا، آدمهای هوشمندی هستند شما بروید زندان ببینید چقدر آدمهای تحصیلکرده آنجا هستند آدمهای نخبه چقدر هستند در معتادان ببینید چقدر آدمهای تحصیلکرده و نخبه هستند.@ آمار کشور خودمان نه بروید همه جای دنیا را شما بگردید خیلی هستند آدمهای شکست خورده که همه نخبه تحصیلکرده درس خوانده باهوش ولی چه میشود سر از شکست در میاورند چرا عقلشان به دادشان نمیرسد چرا هوش و عقلشان به کمکشان نمیاید جواب یک کلمه چون خودشان را نمیشناختند.@ عقل زمانی تصمیم میتواند خوب بگیرد خوب میتواند کار بکند در برقراری یک ارتباط در یک انتخاب میتواند کمک من بکند که من اطلاعاتم دقیق باشد معرفتم دقیق باشد وقتی من نمیدانم خودم چه کسی هستم هر چقدر عقلم را به کار میگیرم که برای خودم خوشبختی تحصیل کنم به جایش شکست و بدبختی تحصیل میشود.@ یعنی خودم با تصمیم خودم با هوش خودم، خودم را زندان میاندازم خودم را به خودکشی میرسانم خودم را به طلاق میرسانم با هوش خودم خودم را بیمار میکنم افسرده میکنم پس چرا عقل به دادم نرسید چرا هوش به کارم نیامد؟ برای اینکه عقل و هوش ابزارهایی هستند که اگر شما به آنها مواد سالم و درست و دقیق نداده باشید نتائجی که برای شما میگیرند غلط از کار در میاید.@ او زمانی میتواند من را درست راهنمایی بکند که من او را مسلح بکنم مجهز به اطلاعات دقیق بکنم حالا بعدا توضیح میدهیم از جلسه بعد یعنی از دو جلسه بعد انشاالله که اطلاعات تخصصی و دقیق را باید چطوری تحصیل بکنیم که عقل به کارمان بیاید.@ این حدیث را دقت بکنید از امام رضا(اَفضَلُ العَقل مَعرِفَتُ الاِنسان نَفسَه) بالاترین عقل این هست که انسان خودش را بشناسد یعنی اوج عقلانیت و اوج کارایی یک عقل زمانی است که من خودم را شناخته باشم تا این عقل متناسب با شناخت تخصصی و ریاضی و دقیق از نفس برای من تصمیمگیری بکند.@ برای من انتخاب بکند برای من ارتباط برقرار بکند برای من تعیین رفتار بکند و مهندسی فکر را به من یاد بدهد کمک بکند به من در مهندسی فکر یعنی عاقلترین افراد آنهایی هستند که خودشان را بیشتر از هر چیزی میشناسند.@ هر چقدر انسان اطلاعاتش نسبت به خودش شناختش نسبت به خودش دقیقتر باشد عاقلانهتر میتواند تصمیم بگیرد و الا شما نگاه کنید همه عقل دارند هوش دارند درس خواندند دانشگاه رفتند استاد هستند تجربه دارند میبینی سنی از آنها گذشته ولی میبینی با وجود همه اینها باز شکست میخورند چون آن عنصر اصلی که شناخت خودم هست با من نیست.@ دست به انتخابات ضعیف میزنم قیمت خودم مثلاً اگر هزار است شناختی که از خودم دارم ده است پنجاه است بعد میایم براساس قیمت ده و پنجاه تصمیمگیری میکنم عقل من تا مقطع ده و پنجاه بیشتر نمیتواند کار بکند در این مقدار برای من کار میکند و شناسایی دارد.@ حالا اگر من پرده را از جلوی چشم عقل کنار زدم به عقل گفتم من اینقدر هستم کامل نگاه کن من این هستم همه وجود را که دید همه شرافت انسانی را قیمت را که دید بعداً تصمیمگیریهایش هم به همان اندازه دقیقتر میشود(فَمَن عَرَفَ نَفسَه عَقَلَه) هر کس خودش را بشناسد میتواند تعقل بکند عقلش به کارش میاید عقلش به دردش میخورد موفق به تعقل صحیح و مثبت میشود هر کس خودش را بشناسد.@ (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اما اگر کسی نشناسد خودش را گمراه میشود عقل دارد عقلش گمراهش میکند هوش دارد همان هوش و عقل او را بدبخت میکند چرا؟ چون این عقل عقل تحت اسارت جهل به خود است نور ندارد که اطلاعات تخصصی و دقیق ندارد وقتی تو به او اطلاعاتی دادی که طبق آن اطلاعات تو آدم ریزی هستی آدم کوچکی هستی او هم به همین اندازه ریزی و کوچکی تو برایت تصمیم میگیرد.@ در ازدواج دقت نمیکنیم چون از خودمان قیمت نداریم در هر شرائطی به هر ازدواجی تن میدهیم بعد میبینیم که شکست خوردیم در انتخاب شریک انتخاب رشته تحصیلی انتخاب محل زندگی انتخاب نوع رفتار حتی انتخاب فکر حالا بعدا میرسیم راجع به انتخاب فکر هم توضیح خواهم داد.@ در افکار باید انتخاب بکنیم که چه دسته از افکاری در قیمت ما نیست لذا راهش نمیدهیم بیاید در وجودمان در خیالمان اجازه نمیدهیم بیاید چون در شأن من نیست راجع به آن اینطوری فکر بکنم من نباید این دسته از افکار این کدها این رنگها این شمارههای از افکار را نباید داشته باشم لذا نمیپذیرمش خیلی راحت، وقتی نپذیرفتمش خواب بد هم نمیبینم.@ من وقتی هر فکری را پذیرفتم خوابهای آشفته هم میبینم اما وقتی یاد گرفتم افکارم را کنترل کنم نگذارم هر فکری سراغم بیاید راحت باشم چون دوست دارم خوشبخت باشم دوست دارم شاد باشم وقتی دوست دارم خوشبخت آرام و شاد باشم هیچ وقت افکاری که میاید من را مضطرب میکند من را ناشاد میکند من را با دیگران با خودم با همسرم با فرزندانم با اطرافیانم درگیر میکند به همین راحتی که راه نمیدهم.@ چون قیمت دستم هست خودم را میشناسم کدهایش را میدانم کدام افکار مال من نیست حملههایی را که از جلو میشود را کاملاً مسلط هستم از عقب کاملاً آمادگی دارم استحکامات قرار دادم حمله راست را خوب میتوانم جواب بدهم حمله چپ را کامل میشناسم بنابراین دیگر چه اضطرابی داشته باشم.@ (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اگر کسی خودش را نشناخت گمراه است یعنی همیشه دچار چه کنم چه کنم سرگردانی و حیرت است میگوید این رشته را انتخاب کردم اما چنگی به دلم نمیزند میگوییم از همسرت راضی هستی میگوید ای چه کنیم همین است لنگه کفش هم غنیمت است در بیابان، از شغلت راضی هستی؟ شما بروید از اکثر افراد بپرسید از شغلتان راضی هستید یعنی سراغ هر کس میروید نق میزند چون قیمت دستشان نیست.@ بخواهیم که عقلمان به کمکمان بیاید باید خودمان را بشناسیم سر راهمان آدمهای عاقل با تجربه اساتید بزرگانی سر راهمان قرار میگیرند یک موقعهایی آنها به ما علاقمند میشوند یا علاقه دارند کمااینکه اصل هم این هست که بزرگان معمولاً کوچکها را بیشتر دوست دارند تا کوچکها بزرگان را، میایند به شما میگویند که شما این کارها را نکن این نحوه زندگی غلط است این ارتباطات این انتخابات غلط است نکن.@ یا اینکه نه من احساس میکنم به این بزرگ احتیاج دارم به این مشاور احتیاج دارم باید بروم خدمتش به او بگویم که حالا من دچار یک سردرگمی هستم دچار یک بحران هستم باید چکار بکنم او هم میگوید که این آمده از من راهنمایی میخواهد راهنمایی میکند.@ ولی ببینید خیلی وقتها ما اگر آنها بیایند سراغ ما به ما چیزی بگویند یا حتی ما برویم سراغشان پول مشاوره بدهیم یا برویم پیدا بکنیم وقت بگیریم هر طوری خودمان را به آنها برسانیم میبینیم که نمیتوانیم از آن استفاده کنیم.@ میگویند، راهنمایی میکنند، ولی من چون اساساً خودم را نمیشناسم او براساس قیمت من من را راهنمایی میکند و من چون خودم را نمیشناسم آن راهنمایی به من نمیچسبد میگویم حالا او یک چیزهایی دارد میگوید بارها شده افراد به من میگویند که من خواب امیرالمؤمنین(ع) را دیدم به من گفته این کار را بکن امام رضا(ع) را دیدم گفته این کار را بکن.@ خواب حتی خواب معتبر رؤیای صادقه از معصوم دیده بعد از اینکه بلند شده نتوانسته آن کار را انجام بدهد چرا؟ چون اویی که دارد با تو حرف میزند با قیمت تو دارد حرف میزند تو قیمت را نمیشناسی آن فرمول را نمیتوانی از طرف مقابل بگیری بنابراین نصیحت خیرخواهانه دیگران هم روی تو تأثیری ندارد.

بنابراین ما اگر خودمان را نشناسیم و قیمت خودمان دستمان نباشد نه عقل خودمان به دادمان میرسد نه اینکه با بزرگان و دانشمندان و عقلاء ارتباط داریم به ما کمک می کند. به راحتی زیربار نمی رویم. آن ها به ما می گویند که مسیر این است؛ این را انتخاب کن؛ با این شخص ازدواج نکن؛ با این دسته از دخترها و پسرها ازدواج نکن؛ این رشته را انتخاب نکن؛ با این افراد رفاقت نکن؛ این کارها را انجام بده. ما نمی توانیم به این ها گوش دهیم و از آن ها استفاده کنیم و زیربار نمی رویم و باورش نمی کنیم.

گاهی وقتها خود خدا با آدم سخن میگوید معصوم سخن میگوید با انسان این همه اطراف معصومین آدمهایی بودند که قبول نکردند از آنها چرا؟ چون خودشان را نمیشناختند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@