بحث امشب درباره ی رهنمودیست که امام سجاد علیه السلام در این شب به همه ما دادند، و اینکه ایشان در شب 27 تا سحر این دعا را می خواندند که، «اللهم الرزقنی تجافی عن دار الغرور و انابه دارالخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت» پروردگارا، کنده شدن از این خانه فریب را نصیبم کن، و رو کردن به سرای جاودانگی را، و آماده شدن برای موت، قبل از اینکه من فرصت ها را از دست بدهم این دعای بسیار بسیار مهمی است که برای همه ما کلیدی است و توجه به ابدیت و آخرت، کلید سعادت دنیا و آخرت همه ماست. آخرت گرایی فهم آخرت، هم باعث می شود انسان در دنیا آرامش و شادی داشته باشد و هم در آخرت، قرآن که شفای همه ی بیماری های دل است، و بالابرنده انسان است، انسان را از ظلمت ها به سوی نور خارج می کند، شرط اثرگذاری خودش را، یقین به آخرت می داند «والذین آمنوا بما انزل الیک .... و بالاخره هم یوقنون» این کتاب هدایت است برای کسانی که یقین به آخرت دارند. درواقع قرآن کریم، یک میانبر به همه ما یاد می دهد و هزاران مسیر باطل ناقص، و منحرف کننده را، به روی ما می بندد. قرآن کریم می فرماید اگر شما می خواهید به هدایت و نورانیت و رشد برسید یقین تان را به آخرت، به آخرت یقین پیدا کنید. همین کافی است اگر انسان تقویت بکند یقینش را به آخرت، هم توانایی های او در کسب سعادت دنیا بالا می رود، و هم به موازات کسب سعادت دنیا، آخرت را هم به دست می آورد، یقین به آخرت، باعث می شود که همه کارهای دنیایی انسان رنگ آخرتی پیدا کند مباح ترین، حلال ترین، کارهای انسان رنگ آخرتی پیدا کند و یقین به آخرت موجب می شود که انسان اتلاف وقت و عمر نداشته باشد یقین به آخرت به انسان جدیت می دهد و از فریب دادن خودش و فریب دادن دیگران باز می دارد یقین به آخرت باعث می شود انسان به دانش های خودش عمل کند و عالم بی عمل نباشد و گوینده ای که خودش عمل نمی کند نباشد، یقین به آخرت شفای همه ی مریضی های انسان است. انسانی که دوست دارد بسیاری از زحمت ها را نکشد بسیاری از سختی ها را نبیند دوست دارد بسیاری از فشارهای روحی و روانی را نداشته باشد، دوست دارد که بیماری های قلبی را نداشته باشد، و کلنجار می رود با خودش، برای حل تک تک بیماری های روحی و روانی خودش کافی است که یقینش به آخرت را تکمیل کند همین تکمیل یقین به آخرت شفای همه مریضی هاست یقین به آخرت جلوی انتخاب های غلط ارتباطات غلط، رفتارهای غلط اسیر شدن در دام محبوب های قلابی، و ضعیف را می گیرد. یقین به آخرت انسان را بسیار توانمند و شاد می کند. یقین به آخرت حرکت به سمت آخرت را برای انسان بسیار بسیار آسان و شیرین می کند. یقین به آخرت، باعث می شود که انسان در انجام اعمال دینی و وظایف الهی به جای اینکه احساس تکلیف کند احساس عشق می کند. و وظایفش را به جای اینکه با سختی و غلبه بر نفس انجام دهد با عشق و لذت انجام می دهد. لذا بسیار بسیار این مسئله کلیدی است که خداوند تبارک و تعالی لطف کرده در حق ما، و همان اول قرآن خیال ما را راحت کرده و فرمود که شما همه چیزتان با یقین به آخرت و باور آخرت حل می شود. یقین به آخرت باعث می شود همانطور که یک جنین در رحم مادر با این که در رحم زندگی می کند اما جدی نگیرد رحم را و صرفاً خودش را برای حیات دنیا آماده کند، باعث می شود انسان در رحم دنیا هم از دنیا لذتش را ببرد اما چسبندگی و غصه هایش را نخورد و به هیچ وجه سرعتش برای شدن در آخرت و رسیدن به سمت آخرت کم نشود. این یقین به آخرت، گرفتاری های عملی، فکری، روحی انسان را برطرف می کند. پس این خیلی خیلی مهم است اگر ما با همین نسبتی که بارها و بارها خدمت تان عرض کردم پیوند برقرار کند قلب مان، که ما مانند یک جنین در رحم مادر هستیم، که الان در رحم دوم مان یعنی دنیا قرار داریم و کار اصلی ما آماده شدن برای آخرت است وظیفه اصلی ما در دنیا، رسالت ما در دنیا آماده شدن برای حیات جاودانه است نه زندگی کردن در دنیا. به نحو احسن اینکه انسان همه اش دنبال این باشد که با مقیاس اهل دنیا زندگی اش را رشد دهد اما روحاً هیچ آمادگی برای آخرت نداشته باشد این یک فریب بزرگ شیطانی است برای همین هم حضرت امشب یکی از اسمهایی که روی دنیا می گذارد دار الغرور است یعنی خانه ی فریب. انسانها دائماً خودشان را با مقیاس اهل دنیا مقایسه می کنند با ملاک های اهل دنیا، و بعد تمام تلاش شان شب و روز به این است که مثل بقیه اهل دنیا با مقیاس ها و معیارهای آنها زندگی کنند و رشد کنند.
خوب آن موقع ایمان، آخرت، عبادت بخصوص قرآن، نماز، انس با قرآن، آماده شدن برای ابدیت می شود یک کار حاشیه ای، یک کار جنبی برای زندگی انسان نه اینکه دیگر شخص نماز نمی خواند یا روزه نمی گیرد یا حج و زیارت نمی رود بلکه اینها را دارد اما به عنوان یک کار جنبی و حاشیه ای و تفریحی کنار کارهای دنیایی خودش آخرت برای او اصالت ندارد. این خیلی خطرناک می شود. الله اهل بیت جهاد در راه خدا دیگر برای او اصالت ندارد، آنی که قرآن از ما می خواهد این است که ما آخرت اولویت اول زندگی مان باشد، و آماده شدن برای فوت، برای موت، «والاستعداد للموت قبل الحلول الفوت» اینکه حضرت امشب این دعا را می کند آماده شدن برای موت قبل از اینکه فرصت از دست برود قرآن می گوید اصالت را بگذارید برای آخرت و در کنار این اصالت برای دنیای تان هم تلاش کنید اما اگر این گونه نباشد، اصالت می افتد برای دنیا و کارهای آخرتی تان می شود کارهای جنبی، کارهای عبادی و کارهای خودسازی تان می شود کارهای جنبی، حالا یک ماه رمضانی است یک ماه رجبی است شهوات تعطیل هستند خیلی نمی شود در ماه رمضان غفلت کرد حالا که بازار دنیا کساد است در محرم و صفر و رمضان حالا ما هم برویم مثل بقیه وقتی را در مسجد و حسینیه ها و جاهای دیگر بگذرانیم. اما وقتی که این ماه ها تمام شد و فصل غفلت و فصل دنیایی شدن آمد، ما هم مثل بقیه در همان مسابقات و چشم و هم چشمی ها شرکت می کنیم و دیگر معنویت، آخرت به حاشیه می روند دیگر همان نمازها دیگر عبادتها دیگر قرائت قرآنها و سحر و شب جمعه ها همه به حاشیه می روند و کار را خراب می کنند واین باعث می شود که انسان واقعاً نتواند برای آخرت خودش کار کند. یک جمله ی تکان دهنده ای دارد امیرالمومنین علیه السلام: «کیف یعمل للاخره المشغول بالدنیا» این را شما راحت می توانید حفظش کنید این یک جمله را، 5 تا کلمه بیشتر ندارد «کیف یعمل للاخره المشغول بالدنیا» چگونه می تواند یک کسی برای آخرت خودش کاری کند در حال یکه مشغول به دنیاست این اشتغال به دنیا نمی گذارد انسان آخرت را جدی بگیرد. یکی از سم ها و زهرهایی که اشتغال به دنیا برای انسان می آورد این است که حتی آن آخرت جنبی و حاشیه ای هم که شخص دارد نابود می کند. در اثر نادانی ها در اثر دنیاپرستی ها، باعث می شود که آن کاری هم که برای آخرت می کنید دیگر ارزش نداشته باشد و جان نداشته باشد ترا بسازد. در فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: میفرماید که خیری نیست در کار برای آخرت «مرغبه فی الدنیا» وقتی انسان رغبتی به دنیا دارد و شیفته ی دنیاست کار آخرتی اش ارزشی ندارد چیزی برایش نمی ماند این شیفتگی دنیا که اله قلب انسان است باعث می شود که اساساً انسان از باطن انسانی فاصله بگیرد چون انسان زمانی انسان است که سه شیفتگی اصلی داشته باشد، الله، اهل بیت، و جهاد در راه خدا. طبق آیه 24 سوره مبارکه توبه.
اگر این سه شیفتگی در دل انسان نباشد، صرف اینکه کار آخرتی بکند اما شیفتگی اش به دنیا باشد، بنده ی دنیا باشد، این کار آخرتی اش خیلی برایش سودی نخواهد داشت. حالا یک ساعتی در روز کاری بکند در سال کاری بکند این نمی تواند شخص را بسازد واقعاً، پس بحث اصالت آخرت بحث فوق العاده مهم است که انسان، باید تصمیمش را جدی بگیرد برای همه ی انتخابهایش، ارتباطاتش، رفتارهایش و چینش های فکری اش، که من در دنیا می خواهم چه کار کنم الان تصمیمم چیست، هدفم از زندگی کردن چیست؟ از ازدواج از بچه دار شدن از کار کردن، از درس خواندن از فعالیت های اجتماعی چیست. گاهی وقتها یک نفر است واقعاً اهل آخرت است، اما یک شهوت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، یک شهوت توهمی به سراغش می آید می بینید که کار آخرت را کنار می گذارد و می رود به سراغ دنیا. و اساساً از خودش می گذرد خودش را قربانی می کند، در راه هوسهای ناخودش. هوسهای خود قلابی اش، و مغرور می شود «دارالغرور» یعنی همین یعنی فریفته می شود و ابدیت را از دست می دهد، مضافاً این که حتماً دنیایش را هم از دست می دهد این طوری نیست که یک کسی دنیا را چسبید آخرت را رها کرد خیری از دنیا می بیند، این گونه نیست.
فرمایشی از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام: «اشغلوا انفسکم من الاخره من الابد منه» خودتان را مشغول کنید از کارهای آخرتی به چیزی که چاره ای از آن ندارید ببینید آخرت، جایی است که شرایط زیستی ثابتی دارد مثل دنیاست. ببین چنین در رحم مادر چاره ای ندارد که خودش را برای حیات دنیا آماده کند، چاره ای ندارد دنیا از او چشم می خواهد قلب می خواهد دست و پا و گوش و دهان می خواهد فک می خواهد این چیزها را می خواهد این طور نیست که اگر یک بچه از رحم مادر بدون اینها بیاید اینجا سعادتمند شود، چاره ای نیست اصلاً زیست دنیا این وسایل را نیاز دارد. ابزار زیست دنیاست آخرت هم ابزار زیست دارد که قلب سالم است. «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب السلیم» آنجا شرایط زیستی ثابتی دارد اینطور نیست که شفاعتی، پارتی ای، چیزی به داد انسان برسد که انسان گرفتاری داشته باشد قلب سالم نداشته باشد شفاعت هم که در آخرت ما داریم آن هم برای کسی است که حداقل ها را با خودش می آورد، یعنی قابل درمان است، و الا کسی که قلب ندارد چه درمانی می شود کرد، کسی ناقص می آید مریضی هایی طولانی می آید خود پیغمبر که رحمت للعالمین است می گوید بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود «سوء الخلق ذنب لا یغفر» یک کسی که خلق بد دارد اخلاق بد دارد چطوری می تواند با شفاعت این اژدهایی که خودش ساخته این ماری که خودش ساخته، عقربی که خودش ساخته تغییر ماهیت بدهد بشود انسان. این امکان پذیر نیست. «بما لابد لکم» یعنی چاره ای ندارید شما باید این را تهیه کنید لذا می فرماید خودتان را مشغول کنید به چیزی که به آن نیاز دارید. «واستفرغ ایامی... » در دعای مکارم اخلاق داریم از امام سجاد علیه السلام: فارغ کن اوقاتت وایام من را برای چیزی که من را بخاطرش خلق کردی این فهم این که من برای چی آمده ام به دنیا، این که انسان بنشیند یک ساعت دو ساعت ده ساعت صد ساعت فکر کند که من چه کاره ام در این دنیا. و اساساً برای چی آمدم در این دنیا، لیاقت من، قیمت من، غایت من چیست، و برای همان باید برنامه ریزی کنم نه اینکه ما هنوز ازدواج نکردیم، مستأجرم، ماشین ندارم، خانه ندارم، سربازی نرفتم، دانشگاه نرفتم وقت ندارم به ای چیزها فکر کنم اول باید به این ها برسم. خوب تو بخواهی به اینها برسی عمر تمام شده شاید همین وسط مُردی. اول خودت را با هدف هماهنگ کن، در جهت هدف بیانداز حالا در این مسیر ازدواج هم بکن درس هم بخوان شغل هم داشته باش کارهای دیگرت را هم انجام بده چون اینطوری فقط همه چیز رنگ آخرت پیدا می کند تو وقتی که در جهت ابدیت افتادی به هر کاری می توانی رنگ آخرت بدهی.
آن موقع کارهای دنیایی مباح ترین کارهایت هم عبادت است ولی وقتی اساساً تصمیمی برای حرکت به سمت ابدیت و آخرت نداری، و اساساً روحت را هم جهت با ساختار آخرت نکردی، حالا هر چه هم بخواهی کار کنی چه کار آخرتی، چه کار دنیایی هر دویش به درد نمی خورد کار آخرتی کردن به درد ما نمی خورد. مگر این که ما در جهت آخرت بیفتیم. مثل یک جنینی که حالا مثلاً به دنیا آمده، عکسهایش را نمی توانیم نشان بدهیم اینجا، خیلی دردآور است من دیدم اینها را، که مثلاً خوب حالا از آدمیت یک دانه پا دارد فقط ولی یک تکه گوشت است سه چهار کیلویی است یک پا ساخته کار دنیایی کرده در رحم، یک پا بالاخره توانسته بسازد ولی این به دردش نمی خورد. کار آخرتی کردن با این که انسان اهل آخرت باشد زمین تا آسمان فرق می کند، این که انسان بیفتد در راه ابدیت و آخرت و کارهایش را آخرتی کند روحش را و مهمتر از همین جانش را به سمت آخرت بکند، این است که نجاتش می دهد و کارهای دنیایی اش را هم قشنگ می کند و الا کسی که رو به دنیا دارد کار آخرتی هم می کند به دردش نمی خورد. برای همین حضرت عرض می کند «اللهم الرزقنی التجافی عن دارالغرور» خدایا کنده شدن از خانه فریب را نصیبم کن، «والانابه الی دارالخلود» این که من رویم به آخرت باشد روی به سمت آخرت باشد پشتم به سمت دنیا باشد.
خوب حالا انسان وقتی رویش به سمت آخرت شد مثل یک جنینی که یک جنین سالم به دنیا می آید از زمانی که نطفه اش بسته می شود، رویش به سمت دنیاست، پشتش به رحم مادر است. حالا زندگی اش هم می کند آنجا، ولی این زمان تولد قدرتمند به دنیا می آید، ما اینقدر آدم داریم صبح تا شب در مسجد است حسینیه است در هیئت است کارهای این طوری می کند اما رویش به سمت آخرت نیست، رویش به سمت دنیاست. می پلکد در فضاهای آخرتی اما روی دلش، معشوق دلش، جانش به سمت دنیاست. کسانی هم داریم که نه خیلی ظاهرشان نشان نمی دهد که آخرتی باشند اما جان شان به سمت آخرت است. این خیلی مهم است در حرکت به سمت آخرت، در تعیین تکلیف زندگی مان، من روی دلم به کجاست، آیا آخرت دغدغه ی من و دلخوشی من است یا نه. آیا آخرت وقتی یادش می افتم جان من را آرام می کند یا نه، آیا وقتی من دچار مشکلی می شوم آخرت عرضه دارد که نگذارد این مشکل به غم تبدیل شود، به افسردگی تبدیل شود، مسلمانی که خیلی اهل نماز است روزه است مسجد است قرآن است، گریه است اما افسرده است اما پژمرده است، این قطعاً رویش به سمت آخرت نیست، ما نمی توانیم یک کسی محال است یک کسی رویش به سمت آخرت باشد آدم پژمرده ای باشد آدم بداخلاقی باشد آدم حسودی باشد، آدم خودکم بین و زودرنجی باشد، محال است، اگر یک کسی رویش به سمت آخرت بود آدم شادی است حتماً، شادی و آرامش دارد قرآن را نگاه کنید وقتی می خواهد اهل آخرت را معرفی کند چطوری می گوید «و بشر الصابرین» بشارت بده به صابرین، کی ها هستند؟ «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» یک نگاه توحیدی اهل آخرت، آرامش می کند. تا در زندگی اش گره ای مشکلی پیش می آید هر مشکلی، فرقی نمی کند با یک کلمه «قالوا» با یک کلمه خودش را راحت می کند، این که آیه استرجا می گویند به این، چرا بالای سر مرده ها بنویسید در مصیبت و مرده بگویید فقط برای مرده نیست که. «انا لله و انا الیه راجعون» آرامت می کند شادی می آورد برایت. یعنی نگاه توحیدی وقتی که تو به غم می خوری وقتی تو به مشکل می خوری وقتی تو به مصیبت می خوری نگاه توحیدی جانت را آرام می کند لذا خدا می گوید بشارت بده به این آدم. که تا یک مشکلی پیدا می کنند با «انا لله » آخه چقدر خوب است ما مال خداییم اگر یک کسی خدا را مال خودش دانست، نه فقط خالق خودش، نه، خدا را مال خودش دانست و خودش را هم مال خدا، «انا لله » ما مال خداییم به به چقدر آرام می شود جان انسان.
ما مال خداییم می رویم پیش خدا، این هم می گذرد خدا رحمت کند استاد ما را که چقدر هی این را به ما می گفت حضرت آیت الله مجتهدی می فرمود این نیز بگذرد. هر وقت مشکلی پیدا می کرد می گفت این نیز بگذرد. تا حالا در زندگی شما، غیر از این است که هزاران مشکل آمده و گذشته، و تمام شده، این نیز بگذرد. چقدر انسان را شاد می کند، یک انسان موحد که سوالهایش را برطرف کرده شبهاتش را برطرف کرده، این از یک روزش معادل هزاران سال از عمر دیگران استفاده می کند چون یک روزش را به یقین گذرانده، علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «ربّ صائم لیس له من صیامه الی الجوع ...» چه بسیار روزه داری که از روزه ی خود جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نمی برند، بعد فرمود «حب الاکیاز و نوم و ....» خوش به حال زیرکان و خواب شان. می گوید یک زیرک خودش را به یقین می رساند دیگر روزه هم نگیرد، نه روزه واجب ها، روزه های مستحبی، خیلی اهل روزه نباشد، اهل نماز های مستحبی نیست ولی یقین دارد وقتی می رساند می گوید این خوردن آدمهایی که روزه نمی گیرند، این خوابیدن هایشان که شبها تا صبح بیدار نمی مانند، این خیلی بهتر از روزه ی آدمهای شک دار است. و شب زنده داری آدمهایی است که یقین ندارند. آدمی که خودش را به یقین می رساند اکسیر اعظم دستش است. آدمی که خودش را به یقین می رساند اگر گناه کبیره هم داشته باشد این یقینش می خورد به گناه کبیره اش آن را تبدیل به عبادت می کند ولی وقتی یک آدمی شک و تردید دارد عبادت هم که می کند عبادتهایش خراب می شود، وقتی تردید می آید سراغت شک می آید سراغت نرفتی شک هایت را برطرف کنی، وقتی باورت کم است، یقین به آخرت نداری، این نق و غر زدن، خود بزرگ بینی خودشیفتگی، اذیت خانواده، اذیت فرزندان، نمی دانم غصه خوردن عصبی بودن، پرخاش گر بودن، همه چی را با خودت داری و سالها هم عبادت می کنی این فایده ندارد چون همه اش با شک و تردید است این عبادتها تبدیل به نور نمی شود. این عبادتها تبدیل به قدرت نمی شود برای تو. چون تو یقین نداری، چون جذبی نداری، آن چیزی که باعث می شود شما، کمی عبادتتان جذب شود، یقین است. لذا به جای این که خیلی هی آدم بپردازد به عبادت های زیاد ، شب زنده داری ها، دعا و ذکر و حالت های عبادی و پیاده برویم تا کربلا و مشهد و اینقدر ذکر بگوییم این قدر تسبیح بگوییم این قدر روزه مستحبی بگیریم، اول برود عقلش را تقویت کند. برود باورهایش را تقویت کند، شک هایش را برطرف کند، امام جواد علیه السلام فرمود: «القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ اتعاب جوارح بالاعمال» این که انسان با دل و فکر و باورش حرکت کند به سمت خدا زودتر می رسد تا اینکه این مشکل فکر و عقل و قلبش را حل نکند بخواهد با زحمت انداختن بدن در عبادتها خودش را برساند. زیرک ها، بیشتر از این که بخواهند بدن شان را به حرکت بیندازند گوششان را به شنیدن وادار می کنند. قلب شان را به فکر کردن وادار می کنند. مطالعه شان را بالا می برند، می روند یک کار شناس، دوتا کارشناس خوب پیدا می کنند، و بعد تمام شبهات سوالها، شک ها و تردیدهایشان را با او مطرح می کنند، چطور انسان وقتی مریض است می خورد به یک دکتر متخصص که کارشناس است به دکتر می گوید من این مریضی را دارم تا آن ته دردهای خودش را می گوید تا آرام شود. یقین به آخرت وقتی می آید، ماه رمضان شما، شرکت در ضیافت خداست. قدر شما قدر واقعاً است خیر من الف شهر می شود ولی وقتی تردید هست، شبهه است باور نکردید، ما الان شخص داریم 50 سال است روزه می گیرد نماز می خواند خمس نمی دهد چون یقین ندارد. یعنی 50 نماز و روزه بیخود فقط. فقط گرسنگی و تشنگی. سال خمسی ندارد زکات باید بدهد ندارد، حلال و حرام زندگی اش اصلاً معلوم نیست چیست، اخلاق ندارد، بداخلاق است در زندگی اش، همسرش فرزندانش از اخلاق این در عذاب هستند. برای این است که یقین ندارد این باطل می کند کل کارهایش را.
آخرت گرایی یک اصل بسیار مهم است. آخرت جان انسان را شاد می کند، و آرام. آخرت انسان را از چشم و هم چشمی ها، حریص بودن ها، از غصه ها، نجات می دهد. خوب، یک حدیثی همیشه برایتان خواندم همه حفظ هستید ولی بخش اولش را برایتان خیلی نخواندم، بخش اول را برایتان بخوانم که کامل یاد بگیرید و حفظ کنید، «لا یدخل الجنه الا حریص علیها» داخل بهشت نمی شود مگر کسی که حریص به بهشت باشد شیفته ی بهشت باشد بهشت را دوست داشته باشد عاشق بهشت باشد بهشت شناس باید باشی قبلش تا حریص به آن باشی صدها آیه خدا در قرآن برای بهشت گذاشته یک نفر حتی وقت نکرده در عمرش که این 100 تا آیه را بنشنید مطالعه کند کاری ندارد 100 تا جمله است دیگر. می رود می نشیند در این دانشگاه، دبیرستان، جمله از این و آن می خواند این 100 جمله از خدا را بنشیند بخواند که بهشت چیست و آخرت چیست وقت نمی گذارد همت ندارد با اینکه الان خیلی مفت است این چیزها خیلی راحت است چند دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد غیر از 20 سال پیش و 30 سال پیش بود که اگر کسی می خواست این را مطالعه کند سختی داشت که باید کلی می گشت کتابهای خاصی را پیدا می کرد، اگر یک کسی بخواهد حریص به آخرت باشد، باید آخرت شناس باشد، و باید باور کرده که جاودانه باشد اگر کسی باور نداره که جاودانه است یقین به آخرت ندارد شوق بهشت که معنا دارد که. «لا یدخل الجنه الا حریص علیها» هیچ کس وارد بهشت نمی شود مگر اینکه حریص بر بهشت باشد بهشت شناس باشد. که حالا حداقل مراجعه کنید به آن مباحث بهشت که داشتیم سی دی هایش است یک مقداری آدم مطالعه کند آدم بفهمد بهشت چطوری جایی است، به آن یقین پیدا کند دلش آرام شود، بهشت شناسی آخرت شناسی، بعد فرمود «من بکاء علی الجنه دخل الجنه» هر کس گریه بکند برای بهشت، شوق داشته باشد گریه اش بگیرد برای بهشت، با گریه بهشت را بخواهد از خدا از شدت شوقش، داخل بهشت می شود. خوب، قسمت بعدش که هر دفعه برایتان خواندم چی بود «من بکاء علی الدنیا دخل النار» کسیکه گریه کند برای دنیا داخل جهنم می شود. کسی که دنیا او را به غصه می اندازد عصبانی و پرخاشگرش کند، بتواند تحقیرش کند بتواند له اش کند، بتواند به یک وضعیتی بیندازد که احساس بدبختی و پوچی و نکبت به او دست بدهد، این جهنمی است. من یادم است یک جوانی آمده بود پیش من می گفت مادرش گفت این خودکشی کرده برای اینکه می خواسته برود بازیگر شود نتوانسته، عاشق بازیگری بوده، این یعنی دنیا. اقدام کرده به خودکشی، آمد پیش من، صحبت کردم با او، آرامش کردم گفتم خودت را بشناس، وقتی نداشتم یک سفر تبلیغی خارج از کشور داشتم باید می رفتم گفتم تو صبر کن، من می روم خارج از کشور بر می گردم یک دوستی دارم، کارگردان است دارد یک فیلمی می سازد با او صحبت می کنم شاد قبول کند قولی نمی دهم ولی شاید.
من رفتم سفر و برگشتم، آن واسطه گفت خودکشی کرد تمام شد مُرد. یک کسی که اینقدر شیفته ی دنیاست که دنیا با بازیگری با فلان کار هنری با کار تجاری با ازدواج با یک نفر، برایش معنا دارد در غیر این صورت معنا ندارد دنیا با ازدواج اصلاً با بچه یا بدون بچه یا هر چه، با دنیا فقط می تواند سر پا باشد در غیر اینصورت افسرده است پژمرده است این ایمان ندارد این اساساً ذات انسانی اش را از دست داده این آدم. که اگر این شخص در زندگی من باشد من خوشبخت هستم و اگر نباشد من بدبختم. هر چقدر هم این شخص بزرگ و مهم باشد ارزش این را ندارد که دنیای ما را داغان کند.چرا ارزش ندارد؟ برای اینکه ما اشخاص بزرگتر از هر بزرگی در زندگی مان است، مادر ما حضرت زهراست، پدر مان امیرالمومنین است، اهل بیت خانواده آسمانی مان هستند ما خدا را داریم، ما کسانی را داریم دردنیا که داریم هر روز سر نماز ده بار حداقل می گوییم ما راه آنها را می خواهیم برویم انبیاء صدیقین شهدا و صالحین، اگر کسی خودش را جز اینها نداند پس در آخرت هم جز اینها نیست. اگر الان خودت را جز این 4 دسته می دانی، که با اینها محشور می شوی، خوب زندگی ات هم درست می شود حالا کسی دیگر نبود و نبود دیگر.
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی» «بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود» اگر بدون اهل بیت با یک کسی به سر می شود پس اصلاً این با اهل بیت نیست این آدم. بدون انبیا، بدون صدیقین و شهدا و صالحین می توانی به یک خانم و یک آقایی که برسی خوشبخت هستی پس تو اصلاً مال آن طرف نیستی مال دنیا هستی که اگر این را هم از تو بگیرند بدبخت هستی بی چاره هستی پوچ هستی هیچ چیز نداری بچه ات را بگیرند هر چیزت را بگیرند هیچ چیز نداری، یک اهل زمین، یک زمینی را اگر از تو بگیرند یک قیمت زمینی را اگر از تو بگیرند احساس می کنی بدبخت هستی پس بدبخت هستی.
اگر می افتی به غصه، به قول امام کاظم علیه السلام فرمود: «من اغتمه کان للغم اهلا» یک آدمی که غمگین است لیاقتش هم غم است. همان که قبلاً گفتیم خلایق هر چه لایق. «من بکا علی الدنیا دخل النار» چی می تواند که نگذارد که ما به دنیا گریه کنیم، چی می تواند که نگذارد ما با از دست دادن دنیا افسرده نشویم، چی می تواند ما را طوری تربیت کند که چشم و همچشمی با کسی نکنیم داشتن های دیگران و نداشتن های ما به جای اینکه شاد مان کند، اذیت مان نکند، چی باعث می شود، باور خودمان، شناخت خودمان، و باور آخرت، باور آخرت یقین به آخرت یک شاخه، این رمز را دقت کنید که می گویم من میانبر می برم شما را، باور به آخرت شوق به آخرت، شوق به بهشت، یک شعبه ای از خودشناسی است. اول خودت را باید بشناسی که تو اساساً ذاتاً جاودانه هستی. و اگر آخرتی هم است خدا به عشق تو آخرت را درست کرده اگر بهشتی هم است برای تو خلقش کرده. انسان توحیدش را باید قوی کند، خودشناسی اش را باید قوی کند، ساختار خودت را بشناسی باور آخرت برایت خیلی ساده است یقین به آخرت برایت خیلی کار ساده ای است. خودت را باور کن.
خوب، جمله ای بخوانیم از معصومین علیهم السلام: «من عَمَر دار الاقامته فهو العاقل» یک آدم با شعور و عاقل کی است؟ غیر از این دیگر کسی عاقل نیست؛ آنی که جاودانگی خودش را آباد می کند. آن کسی که دار جاودانگی خودش را آباد می کند «فهو العاقل» این شخص عاقل است. شما می توانید برای یک کسی که جاودانگی خودش را خراب می کند غافل است بگویید آدم عاقلی است این؟ آدم فهمیده ای است؟ یک کسی که آینده خودش را نابود کند کی می تواند بگوید این عاقل است. کی می تواند بگوید این فهمیده است. کی می تواند بگوید این زیرک است، این احمق ترین افراد است.
احمق کسی است که خودش را نابود می کند. «من عَمَر دارالاقامته فهو العاقل» عمران آخرت، باور آخرت را می خواهد، عشق به آخرت را می خواهد شما تا یک زمینی را مال خودت ندانی، همتی نمی کنی بروی بسازی برای خودت، شک داشته باشی نمی روی این کار را بکنی. وقتی فهمیدی آخرت و زمین آخرت به بلندای قرآن فرمود: «ارضها السموات والارض» به اندازه همه آسمانها و زمین است اگر این را مال خودت دانستی اقدام می کنی یک همچین فضایی را می سازی و آباد می کنی با تلاش های دنیایی ات. وقتی این را مال خودت دانستی یک بهشتی که خدا سند زده امضا پایش کرده خدا، داده دستت، دیگر از این مهمتر، چندتا آیه فرستاده؟ سند زده امضا داده به تو، سند شش دنگ زده به اسمت، منگوله دار داده دستت، می گوید بیایید این بهشت مال شماست برای شما آماده کردم باور می کنیم این را از خدا؟ نه. باور می کنیم که دارد صدا می کند بیایید همچین بهشتی برای شما آماده کردم اگر کسی این را باور کند، از سبک زندگی اش معلوم است مثل یک جنین که باور کرده بیرون از این رحم یک دنیایی است، بزرگتر و بی نهایت زیباتر و کاملتر از این رحم، که چند وقت دیگر از این رحم خارج می شود و می رود آنجا می بینیم که چقدر قشنگ خودش را می سازد و برای لحظه ورود آماده می کند. یقین به آخرت، خیلی آدم را شاد و آرام می کند، بیماریهای روحی روانی، خودکم بینی ها، تحقیرشدن ها، پوچ شدن ها، هر چه که می تواند یک آدم را عصبانی و ناراحت و پژمرده بکند عشق به آخرت همه را در وجود آدم ذوب می کند از بین می برد.
یکی از تعجب های پیغمبر را برایتان بخوانم وقت مان تمام شد، فرمود:«یا عجباً کل العجب للمصدق بالدار الحیوان و هو یسعی للدار الغرور» تعجب و همه ی تعجب (یا عجباً کل العجب یعنی اگر قرار است آدم از یک چیزی تعجب کند باید از این آدم تعجب کند که) که خودش می گوید من آخرت را قبول دارم، ابدیت را قبول دارم دارالحیوان را قبول دارم، ولی تلاشش سعی اش دویدن هایش برای دنیاست. این آدم واقعاً خیلی آدم عجیبی است. خیلی پیغمبر با حیا و مؤدبانه گفته این را. که یک کسی بگوید من ابدیت و آخرت را قبول دارم قیامت و 50 هزار سال قیامت را قبول دارم 50 تا سوال قیامت را قبول دارم اما سوالها و طلب ها و درخواست های دنیایی را از خودش طلب دارد. زنی است که از شوهرش این را می خواهد کاری ندارد که شوهرش آدم است یا نیست آخرتی است یا نیست مومن است یا نیست، مردی است که کاری ندارد که زنش با حیا است مومن است به سمت آخرت است یا نیست کاری ندارد می گوید خوب آدم از زنش چی می خواهد، یا از شوهرش چی می خواهد، خیلی از جوانها هم که موقع ازدواج فریب می خورند همینطوری اند. مرد چی می خواهد زن چیست، مرد کسی است که سربازی رفته باشد شغلی داشته باشد خانه ای بگیرد خوب این می شود شوهر، آن هم می گوید زن مثلاً این طوری باشد این طوری باشد این می شود زن. این است واقعاً؟؟
50 تا سوال آخرت است یعنی می پرسند از تو یعنی باید داشته باشی، این پرسیدن شفاهی و کتبی نیست یعنی باید در روحت، سوال یعنی طلب، طلبش باید در روحت باشد یعنی باید چسبیده باشد در روحت، می بینی این اصلاً برایش 50 سوال مهم نیست. خیلی ها هستند که بگویی نمی دانند 50 سوال قیامت را نمی دانند چیست چه برسد که خودشان را برایش آماده کنند. اصلاً 10 دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت عمرش را نگذاشته بروم یک جا این 50 سوال آخرت چی است اصلاً. خوب این که آماده نمی تواند باشد برای آخرت. «و هو یسعی للدار الغرور» این دارد تلاش می کند برای اینجا. اینجا همه چیز را می فهمد. حضرت فرمود خیلی ها هستند در دنیا عاقل اند اما نسبت به آخرت آدمهای احمقی هستند با همین لفظ به کار برد. «عاقل فی الدنیا» عاقل در دنیاست دنیا را خوب می شناسد هر چی بگویی بلد است از دنیا، شما الان بگو اسم چندتا رستوران را در تهران ببر کجا کباب می دهد کجا مرغ و فسد فود می دهند بلد است اسم بازیگرهای خارجی را بلد است فوتبالیست ها را بلد است فیلم ها را می شناسد، خیلی چیزها، حالا بگو 5 دقیقه راجع به چهارده معصوم صحبت کن، این 50 سوال آخرت چی هاست؟ می گوید نمی دانم. این معلوم است این آدم هنوز خودش را نشناخته اصلاً جدی نگرفته خلقت را، اصلاً خلقت خدا را جدی نگرفته ابدیت را جدی نگرفته، زبان خارجی بلد است کامپیوتر بلد است ماشین ها را می شناسد سیستم ها را می شناسد نرم افزارها، سیاستمدارها، پادشاه های تاریخ را می شناسد ولی وقتی می رسد به ابدیت و آخرت و به سوالهای آخرت می رسد هیچ چیز نمی داند. هیچ چیز. دیشب یکی از مهمانهای ما در منزل ما گفت که برویم در دستگاه تلفن یک چیزی به تو نشان بدهم دیدم یک بچه کوچولو است 4 -5 سالش است یا سه یا چهار سالش است بعد هی سوال می کرد دروازه بان فلان تیم کیست می گفت مال خارج را، داخل را نه، خارجی ها را می گفت، همه را، هر چی سوال کرده این بچه جواب داد، بعد به او گفت الفبا بلدی گفت نه. خیلی ها اینطوری است زندگی شان احمقانه است دنیا را خیلی خوب می شناسند. اما نوبت آخرت که می شود واقعاً کر و کور هستند. هیچ چیز نمی داند از مادرش فاطمه زهرا، تو از مادرت فاطمه زهرا 5 جمله بلدی؟ از امام جواد 5 تا جمله بلدی؟ از امام هادی بلدی؟ قرار است با اینها محشور شوید اگر لیاقت اینها را داشته باشی می شناسی اصلاً اینها را. ما جدی نشدیم برای آخرت، پیامبر می گوید واقعاً باید تعجب کرد از یک آدمی که می گوید من قبول دارم آخرت را ولی کارهایش برای دنیاست.
خدایا به حق محمد و آل محمد (ص) این دعای امام سجاد را که در این شب وارد شده در حق ما به اجابت برسان.
والحمدلله رب العالمین