خانواده آسمانی؛ جلسه609 11/08/1402
بحث جدیدی را درباره بهشت آغاز می کنیم که فوق العاده مهم است و در مقوله انسان شناسی معارف بلندی در این موضوع وجود دارد. وقتی صحبت از بهشت می کنیم یعنی انسان. بهشت یکی از شئون انسان است. یعنی انسانی که آفریده شده، به جهت بی نهایت طلبی که خداوند تبارک و تعالی به او ارزانی داشته برای او یک پاداش بی نهایتی وجود داشته باشد که آن بخش بی نهایت طلب انسان ارضا بشود. قبلا گفتیم بهشت یا بی نهایت یعنی بی نهایت زمان بی نهایت نعمت در بی نهایت مکان. یعنی همه ابعاد بهشت همین طور است. بی نهایت است. در آنجا چیزی به اسم حد و محدودیت در هیچ جنبه ای وجود ندارد. این چیزی است که انسان ها به اشتباه در دنیا به دنبالشان می گردند. یعنی می خواهند در دنیا به جایی برسانند که چیزی سر راه اراده آنها نباشد. همه چیز هر چیزی می خواهند برایشان فراهم باشد درحالیکه خداوند این را برای ابدیت و آخرت انسان قرار داده است. انسان در دنیا همیشه به دنبال راحتی است که در آخرت قرار داده. دنبال لذت همیشگی ست. دنبال عمر جاودان آسایش لذت علم کمالات دیگر است. دنبال عشق است. دنبال محبوبیت است. همه اینها را به شکل بی نهایت می طلبد در حالیکه خداوند تبارک و تعالی در بهشت برای انسان قرار داده و آفریده. حالا سوال اینجاست انسانی که وارد بهشت شده، یعنی به فضای رسیده که بی نهایت است. مکان، زمان بی نهایت است و نعمت هم بی نهایت است. آیا چیزی بهتر از این وجود دارد یا نه؟ امروز می خواهیم راجع به این صحبت کنیم که از این بی نهایت چیزی بهتر برای انسان وجود دارد یا نه؟
اول به سراغ خود خداوند تبارک و تعالی بریم. از نورانیت و لذت معشوق مان کلام الله استفاده کنیم: «وعد الله المومنین و المومنات جنات تجری انهار .... رضوان من الله اکبر ذالک فوز العظیم» یعنی از این بهتر نمی شود. رستگاری بالاتر از این برای انسان وجود ندارد. چقدر خوب است انسان برای این در دنیاتلاش کند. خداوند وعده کرده در بهشت برای زنان و مردان مومنی که آنها نهرها جاری است و در آن جاویدان است.
درباره نهر و جاویدان نهر ارتباط انسان با آب و نهر قبلا صحبت کردیم که این در نفس انسان چ هجایگاهی دارد. ارتباط انسان با خود آب و نهر که جریان دارد، از نظر روحی و روانی انسان چه وابستگی و نسبتی با نهر جاری دارد؟ چه حالی با رودخانه ونهر وقتی که جاری است آن هم در خانه و بهشت خودش آن هم جنات و درخت انسان چه ارتباطی دارد؟ اینها را قبلا مفصل در موردشون سخن گفتیم.
«ومساکن طیبه» مسکن (همانطور که از اسمش معلوم است) در این مورد هم سخن گفتیم یعنی کاخ های بهشی و مساکن . مسکن از اسمش معلوم است. یعنی انسان در آنجا به یک آرامشی می رسد. انسان هر چقدر مشغله در بیرون از منزل داشته باشد ذاتش این کشش را دارد که ساعت های در روز یا شبها همیشه برود در آشیانه ای کاشیانه ای برود و قرار بگیرد. آنجا امنیت و آرامش دارد. مسکن است یعنی تسکین دهنده و آرام بخش است. انسان در آن شرایط با شرایط عادی روز یکسان نیست. همه ما به این احتیاج داریم که در همه شلوغی ها و کارهایی که می کنیم یک موقعی پناه ببریم به مسکن. این جا می گوید «و مساکن طیبه» خانه های پاک. این مساکن طیبه الان چون در مقامش نستیم نمی خواهیم توضیح بدهیم. این قید پاک بودن مسکن و کاخی که انسان واردش می شود یعنی چی. همین طوری ظاهری می توانیم بگوییم یک پاکی هست، پاکی و پاکیزگی همه آنجا وارد دارد. آن کاخ ها هرگز کثیف نمی شوند. هرگز لکه ای نمی بینند.هرگز زباله ای آنجا دیده نمی شود. هرگز بوی بدی چیز اذیت کننده ای در آنجا وجود ندارد. منزلی است که همیشه درش پاکی نظافت طهارت صفا ونورانیت و معطر بودن و این جور چیزهاست. این جنبه ظاهری قضیه است. کجا؟ در «فی جنات عدن». آن بالا فرمود خدا وعده کرده بهشت هایی را، دوبار اینجا فرمود من خود خدا این بهشت هایی که می گوییم، کجاست؟ در «فی جنات عدن» در بهشت عدن است. عدن هم قبلا راجع بهش صحبت کردیم که در روایت داریم که از خدا بخواهید این بهشت را. این بهشت را از خدا درخواست کنید. توصیف هم کردیم. قبلا مفصلش در موردش گفتیم. تمام شد. این بهشت. ولی حالا خدا می فرماید آنجا یک چیزی بالاتر است. یعنی از این بهشت جاودانه خالدین فیها» جاودانه هستند. جاودانگی شوخی نیست. بارها من از عزیزان خواستم خیلی اسم اعظم است این جاودانگی. اگر کسی مریضی هایش را درمان کند زودتر به کانون های سعادت یعنی عشق، رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی برسد باید بتواند عاشق خودش بشود به بلندای ابدیت. یعنی جاودانگی و ابدیت را در خودش باور کند. اینکه من جاودانه هستم. این را دوست داشته باشد که من ابدی هستم. اما ابدیت به چه شکل دوست داشته باشد؟ در بهشت دوست داشته باشد. نه عذاب و جهنم. یک بهشت ابدی را دوست داشته باشد. خودت را به بلندای ابدیت ببینی و همان قدر دوست داشته باشی. این خیلی مهم است. اگر انسان همیشه همراه باشد این رمزی است که قرآن می گوید همه انبیا با این طهارتها و به خلوص رسیدند. ناخالصی چیزی است که همیشه انسان را اذیت می کند. وقتی یک چیزی ناخالص باشد، انسان آزار می بیند نمی تواند هضش را ببرد. اما آن چیزی که وجود انسان را خالص و نورانی و قوی و سریع میکند در سخت ترین شرایط زندگی به انسان آرامش می دهد، خلوص است. اما چی می تواند انسان را خالص کند؟ ابدیت. قرآن می گوید ما حتی انبیامان را که بالاتر از آنها نداریم، از اولیا الهی « انا اخلصناهم خالصه...دار» یاد بادیت و خانه خیلی انسان را آرام می کند. شما دو فرض داشته باشید. یک فرض اینکه الان اینجا آمدید، از صبح بیرون آمدید، کارهایی داشتید، از راه های دور و نزدیک اینجا آمدید، تصور کنید امشب جایی ندارید. دقت کنید. امشب برای خوابیدن جایی ندارد. نه فک و فامیلی دارید، نه خانه ای دارید ، نه دوستی داری که امشب تو را منزل ببرد. هیچی. مثل یک شهرستان و کشوری رفته، نه پول دارد نه آشناست نه جایی. امشب آدم چه فکری می کنید. شما همین تصور را بکنید امشب اینجا که نشستید، آن نگرانی ها انسان را اذیت می کند. بالاخره شب چکار کنم، الان هوا تاریک می شود، و امشب کجا بروم. همین. اما آنچه که به ما آرامش می دهد، بحث هایت را گوش بدهی، و تاریکی هوا فرقی برایت نکند، هیچ نقشی برایت نداشته باشد، تو می دانی که بعد از اینکه بالا وپایین است، دو ساعت سه ساعت پنج ساعت که بیرون باشی، قرار است امشب کجا بروی؟ مسکن.حتی یک هتل هم باشد، کافی است. مسجدی، دوستی، یک جایی هست من امشب قرار میگیرم. خیلی فرق دارد . دنیا همین جوری است. کلش یک روز است. برای همین از بهشتی ها وقتی سوال می کنند چقدر آنجا بودید می گویند یک روز در دنیا بودیم. «لبثنا یوما او بعض یوما» یا نصف روز آنجا بودیم. انقدر نسبت به آخرت کوتاه به نظر می آید. دنیا همین جوری است همه اش. یعنی بالا و پایین دارد. شب و روزش انسان در تلاطم است. اگر انسان جاودانگی را فهمید، می فهمد یک خانه دارد. آخرش به این خانه ختم می شود. آخرش به بهشت ختم می شود که در آنجا من تسکین پیدا میکنم. «مساکن طیبه» یعنی خانه بی دردسر بی غل و غش، بی نگرانی، بی اضطراب، نه اضطراب و نه ترس درش هست. یک خانه شاد، آرام و پرنعمت. هر چی هم بخواهم هست. ابدیت و بهشت این جوری است. خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی، استاد ما، همیشه این اسم اعظم را به ما یاد می داد. می گفت هر وقت با یک مشکلی روبرو بودید، بگویید: «این نیز بگذرد». همین. خیلی آدم را راحت می کند. هر چی هست تمام می کند. بالاخره من به آنجا می رسم. می رسم به نقطه خیلی خوب و عالی. ابدیت شوخی نیست. جاودانگی چیزی است که شفای همه دردهای انسان، قوت همه ضعف های انسان است. انسان هر چقدر آدم ضعیف ترسو و نگران و غم دیده ای باشد همین که یاد خانه ابدی می افتد، از یادش می رود. همه اینها تمام می شود. بالاخره یک روزی این دردسرهای ما ، بالاو پائین شدن ها ما، نگرانی ها ، ترس ها، اضطراب ها و غصه ها وجود ندارد. بالاخره ما یک جایی به این می رسیم. خوب است که سالم برسد. نرسد یک جایی که شروع دردسرها باشد. خیلی وحشتناک است. انسان در دنیا تلاطم باشد، آخرش با مردن شروع بدبختی باشد. یعنی می خواهد بمیرد، شروع جهنم و ترس هاست. شروع آتش و دود و مار و اژدها و عقرب و ترس باشد. هیچی. خیلی وحشتناک است. تا اینکه یک کسی بشارت دادند تو تمام است. می روی آن طرف راحتی، عاقبت بخیری. خیلی فرق می کند. لذا خداوند برای اینکه ما را قوی کند، تسکین بدهد، شادمان کند، آرامش به ما بدهد که دست از کینه ها برداریم، دست از دعواها برداریم، دست از خودخواهی ها برداریم، دست از اضطراب هایمان برداریم، آرام و شاد ومهربان باشیم، هی به ما این بشارت را می دهد. «وعد الله الذین آمنوا»، «وعد الله الذین آمنوا»، «وعدالله الذین آمنوا» «وعدالله الذین المومن و المومنات»، مردان مومن و زنان مومن «والذین آمنوا» و مومنین. همین جوری در قرآن می گوید برای اینکه آرام بشوی. آرام باش، اضطراب نداشته باش، کینه از کسی به دل نگیر، به گذشته فکر نکن. نگذار غم ها... گذشته... نذار حتی گناهان اذیتت بکند. بیا در مغفرت من خودت را درمان کن. اگر یک موقعی گناه کردی، من اسم غفور داریم اسم رحیم دارم، بیا در اسم من خودت را شفا کن و خودت را درمان کن گناهایت. هی ترس نداشته باشد . بیا اینجا، اینجا درمان می شود. خدا همین جوری ما را آرام می کند. دائما خدا با بشارت هایش و مژده هایش مارا شاد و آرام می کند. بشارت می دهد ولی وقتی که اینها را می گوید با این همه تفسیر در این سالها خواندیم، ولی یک چیز دیگری هم خدا می گوید . می گوید از همه اینها یک چیز قشنگ تر و بالاتر هم هست، که انسان به آن فکر می کند. و آن این است که خدا از من راضی باشد. خدا از من خشنود باشد. من را بپسندد. بگوید قبولت دارم. پسندیدمت. چی می شود یک موقعی خدا به آدم بگوید: پسندیدمت. خیلی ها به بهشت می روند. بهشت رفتند، پاداش کار گرفتند، شفاعت شدند، دعا شامل حالشان بوده. بالاخره باقیات و صالحاتی. ولی این یک چیز دیگر است که انسان بگوید خدا از من راضی هست یا نه، قبولم دارد یا نه، می پسندد من را یا نه! خیلی باحال است. خود خدا با تو حرف می زند. می گوید یک چیزی بالاتر از بهشت است. بهشت با همه عظمتش «و رضوان من الله اکبر» این که خدا ازت راضی باشد. خدا ازت راضی باشد. خیلی مهم است. انقدرمهم است که خود ماهااز بچگی درگیر این جور مسائل بودیم. مثلا من شاید هفت یا هشت سالم بوده، زمان آن رژیم، کمک پدرم علیه رژیم اعلامیه می نوشتیم. بچه بودم ولی فعالیت می کردیم. انقلاب شد در مسائل انقلاب بودیم بعد جنگ رفتیم. سالها جنگیدیم. این همه عملیات، بعدش کارهای فرهنگی، کارهای.. تلاطم های این جوری. همیشه وقتی سر نماز می روم و دعا، از خدا یک چیز را می خواهم، همین می گویم: همین دعای ندبه و چیزی که می خوانیم: «وامنن علینا برضاک» خدایا یک کاری کن فقط امام زمان از ما راضی باشد. راضی هست؟ الان فردا چشم توی چشمش شدم، چه جوریه؟ یعنی می توانم سرم را بلند کنم! حضرت با رضایت به من نگاه کند و بگوید تو بچه خوبی بودی، دختر خوبی بودی، پسر خوبی بودی، اصلا در ذهنم هیچی دیگر نمی آید. هیچی. همین فقط می گویم خدایا راضی شو. راضی شو و ما را ببر. این رضایت خیلی مهم است . خیلی مهم است رضایت. این چیزی است که آدم باید روش کار کند. این که من همیشه در برنامه ها که می نویسم همیشه می نویسم اول سی دی های شکر و رضا کار کنید یک مقدار. آدم های نق نق گو، آدم های بداخلاق، آدم های که همیشه حسادت دارند، آدم هایی که زندگی شان دائما با این و آن مقایسه می کنند، آدم هایی که آرام نیستند، هر چی هم دارند، همیشه باز فکر این هستند که ندارند. اینها هیچ وقت به رضا نمی رسند. نه به رضای خودشان و نه به رضای خدا. خیلی بد است. «خسرالدنیا و الاخره» هم دنیا و هم آخرتشان جهنم است. چقدر خوب است که وقتی خدا به دل یک نفر نگاه کند، ببیند آرام است. با هیچ کس رقابت ندارد، با هیچ کس مسابقه ندارد. خودش، زندگی اش، زنش، شوهرش، بچه اش، هیچی اش را باهیچ کس مقایسه نمی کند. می گوید خدایا من مستم توأم. شکر. چقدر خوب است. اگر این جوری باشد ، این همه دعواهای زناشویی نیست، این همه طلاق نیست، این همه کینه توزی نیست، این همه بدبختی هایی که در زندگی ما هست، نیست. آدمی که مریض است هیچ وقت از همسرش راضی نیست، از زندگی اش راضی نیست، از بچه اش راضی نیست. همه اش ایراد می گیرد. از خودش هم ایراد می گیرد. از خودش هم راضی نیست. از همه چیز ایراد می گیرد. درحالیکه خدا آن بهشت را همین جا به ما داده. ولی ما چون همیشه نق و غر داریم، نمی فهمیم، معرفت نداریم، اینجا هم عرضه نداریم از این بهشت استفاده کنیم.
امروز داشتم به یک عزیزی می گفتم. خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. انشالله همه شما به بهشت بروید. یک دفعه به شما می گویند امروز شنبه است. می گویید حالا شنبه باشد، چی می شود؟ می گویند: امروز مهمانیم. کجا؟ یک جایی بالاتر از بهشت خودت. کجا؟ حضرت آدم مهمانی داده، همه باید بریم مهمانی آنجا. حضرت آدم، پیغمبر با آن عظمت، خیلی عظمت دارد حضرت آدم در بین انبیا خیلی کم اند انبیایی که به اندازه حضرت آدم بزرگ باشند. خیلی عظمت دارد. حالا انسان در آن بهشت می رود ، چی سر آدم می آید، به چه مقامی می خواهد در آن بهشت برسد؟ حالا پر شدی و مست شدی و آمدی در بهشت خودت مشغولی. می گویند امروز یکشنبه است. کجا؟ حضرت نوح، بعد دوشنبه کجا؟ حضرت ابراهیم. سه شنبه کجا ؟ حضرت موسی، چهارشنبه کجا؟ حضرت عیسی. پنج شنبه کجا؟ رسول الله. آدم وقتی می رود آنجا، می گوید تف به این دنیا که ما بد گذراندیم. ای کاش خوب می گذارندیم. ای کاش در مسابقه، مقایسه، حسادت، کینه، بدجنسی و بدخواهی خرابش نمی کردیم. ای کاش جهنمش نمی کردیم. آقا جمعه، کجا؟ خدا. خدا. ما فقط یک چیزی می شنویم که خدا گفته بیاید پیش من. خدا. اگر بدانی کیه. اگر بدانیم کیه خدا. الله تبارک و تعالی. الله، الله، اسمش هم عجب شرابی است. الله، یک موقعی سرتان خلوت شد یاء هم نگویید. همین. تنها شدید همین جوری بگو. الله، حالا آدم برود پیش خدا چه احساسی دارد؟ می گوید بهشتیان پیش خدا می روند، حالاتی به آنها دست می دهد ، بعد ذوق دارند شوق دارند، بهترین حالشان این هست که بیفتند به پای خدا. می افتند به سجده کیف می کنند در سجده. خدا می گوید نه اینجا جای سجده نیست. سجده جای دنیاست. جای دنیا بود. بلند شوید همه تان بروید برگردید بهشت تان .قرارمان هفته بعد. باور می کنید هیچ کس دوست ندارد از آن بهشت دربیاید. اصلا همه شان یادشان می رود که بهشت دارند آخرتی هست. یک عالمه کس و کارشان در بهشت معطلشان است. اصلا فراموش می کنند. خدا می گوید چه خبره. جمع کنید بلند شوید بروید خانوادهایتان منتظرند. بروید تا هفته بعد. خدا چکار می کند؟ آن سجده را خدا اینجا به ما داده، آن نماز را خدا به ما اینجا داد، نمی فهمیم نماز چیه، سجده چیه، اذان چیه، اقامه چیه، قنوت چیه، رکوع چیه،. مفت عمرمان را تلف کردیم. عمرمان را تلف کردیم . نماز. ما نمی دانیم بهشت نماز چیه. اصلا متوجه نیستیم بهشت نماز چیه. آنجا طرف آرزو می کند یک کلمه با خدا حرف بزندیا اجازه بدهند یک کلمه با خدا حرف بزند. خدا می گوید من دردنیا همه خودم را به شما داده بودم. شب و روز، وقت، همیشه کنارتون منتظرتون بودم. همیشه آغوشم باز بوده، کجا بودید؟ همیشه. پس چرا نمی آمدید؟ خیلی معطلتون می نشستم، خیلی منتظرتون بودم، وقتی می آمدید انقدر عجله داشتید به کارهاتون، اصلا یادتون نبود که پیش من بودید، پیش من بودید در اصل پیش من نبودید. بهشت را ما اینجا داریم. بهشت اینجاست. خدا رحمت کند، سلام الله علیها حافظ
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
من بهشت را الان دارم. فردا چکار کنم! فردا کجاست، فردا کیه! من همین الان دارم. من نماز دارم. من زیارت دارم، من قرآن دارم، ما مستیم. حالیمون نیست. عمرمان را خیلی تلف کردیم، خیلی تلف کردیم. برویم در روایت ها. حالا خدا چی میگوید: «ذلک هو الفوز العظیم» این است آن رستگاری عظیم. آن سعادت عظیم همین است. بیاید در بهشت جاودانه من هم ازتان راضی باشم. آن همان رستگاری عظیم است. برای این زندگی کنید. قرآن چندین بار می گوید: «و فی ذلک یتنافس المتنافس» مسابقه و رغبت و چشم و هم چشم هایتان را روی این بحث بزارید. نه خانه این، ماشین آن، مبل آن، پرده آن، تلفن آن، بدبختی است. ماشیننشان، فرش شان، فرش مون، زمین مان، نکبت است. سر جهنم دعواست. سر همه چیزهایی که تو را از آخرت محروم می کند. ما داریم با مردم مسابقه می گذاریم، سر چیزهایی که ما را به جهنم می برد و ما را از الله و معشوق دور می کند. خدا می گوید من نقد اینجا نشستم منتظرت هستم. بیا پیش خودم، می گوید خدایا ولش کن، وقتت را ندارم، حوصله ات را ندارم، یک ذره جهنم چند نفر دارند زیادی می روند من باید بیشتر از آنها بسوزم. مار و عقرب دارند زیاد آنجا پخش می کنند، من بروم بیشتر. آدم دیوانگی است. دوره مجنونی جمع شده بودند و مسخره اش می کردند. پیغمبر فرمود: چیه؟ گفتند دیوانه است. فرمود: اینکه دیوانه نیست. دیوانه آن است که آخرت را از دست بدهد. او دیوانه است. دیوانه کسی است که امام زمان ازش راضی نباشد، کسی است که خدا ازش راضی نباشد. مادرش فاطمه زهرا راضی نباشد. این دیوانه است.
یک روایت برایتان بخوانم. حدیث از عشق مان آقا امیرالمؤمنین است. الی محمدبن ابی بکر و اهل مصر: به محمدبن ابی بکر رحمه الله علیه نوشته و اهل مصر. «ان اهل الجنه یذرورن جبارا کل الجمعه» بهشتیان هر جمعه ملاقات خدا می روند. »یذرون» خدا را ملاقات می کنند. شوخی نیست. «فیکونوا عقربهم منهم من نور» آنهایی که خیلی نزدیک اند، روی منبرهای که نشستند نور است. خوش بحال اهل نور. دعایی بعد از زیارت آل یاسین معرکه است. آنهایی که می خواهند یک ذره نور کسب بکنند، آن سه چهار فقره اولش خیلی مست می کند زیارت آل یاسین و دعای بعدش، «والذین علی منابر یاقوت» آنهایی که درجه شان یک ذره پائین تر هستند، درجه هاشون یاقوت است. یاقوت می نشینند. چه منبرهایی «والذین علی منابر من زبرجه » آنهایی که پائین تر از یاقوت هستند در زبرجرد می نشیند. آن هم یک جواهر است. «ولذین یرون علی منا بر من مسک» آنهایی که پائین تر هستند منبرهایشان مشک است. مسک یعنی روی چیزی می نشیند که همه اش مشک است. خوشبوست. مشک برای آنهایی که پائین ترند. «وبیناهم کذلک ینظرون جل لاله» همه مشغول نور خدا هستند. خدا جلوه بی نهایت می کند. کسی نیست که بگوید این خداست. خدا در آنجا یک جلوه ای دارد. «وینظرون الله» خدا به چهره و صورت های اینها نگاه می کند. اینها مست خدا و خدا هم دارد به چهره اینها نگاه می کند. «اذا اقبلت صحابه تغاشهم و تمترو علی نعمته و لذته و سرور و بهجهت» چه خبره. می گوید اینها همین جوری که مشغول نورهستند یک ابری می آید، یک بارشی روی اینها می کند. بارش رحمت، چه ابریه و چه بارشیه. می گوید وقتی این بارش می کند اینها حالشون پر از نعمت لذت شادی بهجهت همه با هم می آیند. این حال این جوری بهشون دست می دهد. نعمت لذت شادی و بهجت. «ما لایعلم الله الا سبحانه» چیزی که هیچ کس نمی فهمد جز خدا. یعنی اینها می گوید این چی بود دیگر. این چه حالی بود این چه شادی بود این چه بهجتی بود به ما دست داد. خوشا آنان که دائم در نمازند
خدا رحمت کند آقا میرزا آقا رو می گفت خدایا اگر نگذاری ما در بهشت نماز بخوانیم پس چکار بکنیم. اگر نماز نباشد کاری نیست. اینها چقدر مست بودند.
«قم قال بلی ان مع هذا افضل منهم» حضرت علی می فرماید آری با این همه حال و عشقی و حالی که اینها می کنند یک چیزی هست از همه اینها بالاتر است. آن دیگر چی هست؟ فرمود: «ان مع هذا هو افضل منه رضوان الله اکبر» رضایت خدا. یعنی آن حالش را می کند ولی هیچی مثل این نیست که انسان در وجودش این شهود را بکند که خدا من را می خواهد خدا از من راضی نیست. خدا من را می خواهد. خشنودی بزرگ خدا «و رضوان الله اکبر» خشنودی بزرگ خدا. این خیلی خوب است.
یک شراب به تان هدیه کنم از امام صادق که همه شما بلدید. فرمود: «لیس الذکر بمراسم ثان و مناثن الفکر... من الذاکر» ذکر یک چیزی فکریست زبانی نیست. من الان بلند می شوم میرم حرف حضرت عبدالعظیم بعد از کلاس، خدمت اولیا خدا، شهدا، محضر اینها مشرف می شویم. یک شهیدی از همین خادمان حرم حضرت معصومه، مدافعان حرم بود. یک کشفی کرد بود. خیلی جالب بود. دیروز برای من تعریف می کردند. می گفت: دیدم یک خانمی در حرم . یک موقعی به بعضی ها این جوری می کرد. می گفت این مثلا درخانه اش نشسته بود یک کاری می کرد. همین که مشغول اشاره می کرد این یکدفعه می گفت: دلم تنگ شده ول کن کار را. برم حرم. می گفت بعضی ها در راه حرم بودند. خانم این جوری می کرد نیا. یک کسی زنگی می زد یک کسی تماسی می گرفت یک کاری پیش می آمد یک کسی سر راست می گرفت و برمی گشت. می دانید رضوان یعنی چی؟ یعنی همین. یعنی همین نشستی سر نماز ، ایستادی اذان و اقامه می گویی، خدا گفته بیا. امام صادق فرمود: ذکر همیشه از طرف من شروع می شود. محال است یک کسی بتواند به خدا و اهل بیت سبقت سلام بگیرد. تمام عمرت ده هزار سال در این دنیا سلام بدهی، همه اش جواب سلام است. اول آنها سلام می کنند، بعد تو توفیق پیدا می کنی، سلام کنی. همه اش داریم جواب سلام می دهیم. با نفهمی هامون داریم ذکر می گوییم، داریم دعا می کنیم، ما داریم حرم می رویم، آنها هم به ما می خنددند، می گویند او چقدر نادان است. ما به او می گوییم تا بیا. من دلم تنگ شد گفتم بیا. امام رضا من این همه مسیر بلند شدم آمدم. آدم نادان این جوری است. امام رضا می گوید نه. من از این همه مسیر ردت کردم و گفتم بیا. وقتی ایستادی سر نماز، هی نگو خدا از من راضی هست یا نه، خدا من را دوست دارد یا نه، خدا من را می پسندد یا نه. خواستمت که دعوتت کردم. آدم باش. بفهم. خرابش نکن.
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
من دارم دعوتت میکنم. پس مواظب باش که شیطان هی تحقیرت نکند، هی کوچکت نکند. بین تو و خدا شکرآب نکند. بهم نزند. دو بهم زنی نکند. می گوید گناه کردم. آره گناه کردیم. همه مان پر از گناه کبیره هستیم. می گوید بله گناه کردی ولی دوست دارم بیا. بیا. فعلا که دعوت مان کرده. یعنی هنوز آشتی است . قهر نکرده. خدا نکند قهر بکند. اگر قهر بکنم می گوییم نماز نخوان. تصمیم گرفتم از امشب نماز نخوانم. دیگر نمی خواهم نماز بخوانم. دیگر نمی خواهم حجاب داشته باشم، دیگر روزه نمی گیرم. دیروز یک بنده خدایی از من شکایت می کرد در قم. این جوری ام حالم خرابه. به او گفتم چند وقت است که حرم نرفتی؟ یک دفعه شوک شد و ایستاد. گفت خیلی . ماهاست کنار حرم بودم و نرفتم. گفتم می خواهی حالت خوب باشد؟ چکار کردی با خودت؟ می خواهد خوب باشد. می دانی چند ماه حرم نرفتی یعنی چی؟ یعنی هیچ هوسی دلتنگی چیزی بهت دست نداده برای خانم! یک فکری برای دلت بکن.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین