جلسه 030 - انسان در گستره منازل آخرت
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
6
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - انسان در گستره منازل آخرت

بأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث قبل تا حدودی انجام شد این یکی دو جلسهای که تا پایان ماه داریم به یک بحث بسیار مهم میپردازیم و آن یاد موت هست که به عنوان یکی از بهترین داروها برای بیماریهای روحی و اخلاقی و برای برطرف کردن آسیبهایی که ممکن است به انسان برسد و سلامت روح و قلب انسان را به خطر بیاندازد از آن نام برده شده.@ فرمایشی دارند امام هادی(ع) میفرماید(أذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِک وَ لا طَبیبَ یَمنَعُک وَ لا حَبیبَ یَنفَعُک) به یاد بیاور آن موقعی که جلوی چشم زن و بچه به زمین میافتی جلوی چشم خانوادهات به زمین میافتی و هیچ طبیبی نمیتواند مانع از مردنت بشود و هیچ دوستی هم نمیتواند سودی به تو برساند.@ آن لحظه افتادنت را به یاد بیاور که هیچ کس برای تو هیچ کاری نمیتواند بکند و همه آن چیزهایی را که تو برایشان زحمت کشیدی وقت و جوانی و عمر و قلب گذاشتی همه آنها آن لحظه متوقف هستند هیچ کس با تو جلو نمیاید مگر عملت و خودت هستی که باید جلو بروی.@ آن لحظهای که در مقابل خانواده به زمین میافتی را به یاد داشته باش. فرمایشی هم هست از نبی اکرم(ص) میفرماید(أفضَلُ الزُّهد فِی الدُّنیا ذِکرُ المَوت وَ أفضَلُ العِبادَۀ ذِکرُ المَوت وَ أفضَلُ التَّفَکُر ذِکرُ المَوت وَ مَن أثقَلَهُ ذِکرُ المَوت وَجَدَ قَبرَهُ رَوضَۀً مِن رِیاضِ الجَنَّۀ) سهتا تعبیر دارند زهد و عبادت و تفکر.@ درباره زهد حضرت فرمود که این کلمه در قرآن نیامده اما تعریفش در قرآن آمده(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) زهد این هست که غصه نخورید به چیزی که از دستتان میرود و چیزی هم که به دست میاورید برایش خوشی و شنگولی نکنید ذوقزده نشوید این زهد میشود.@ یعنی انسانی که آخرت به یادش هست و بالاتر از خدا دلخوشیهایش، دلتنگیهایش با خداست او با داشتن خدا که کانون همه چیز کانون همه کمالات، اصل همه کمالات و کانون همه شادیهاست با از دست دادن یک چیزی غیر از خدا غصه نمیخورد.@ این یک ادب هست برای انسان یک شرافت است یک عقلانیت است که انسان با داشتن خدا نباید چیزی غیر از خدا را از دست داد برایش غصه بخورد و چیز دیگری هم که به دست بیاورید این هم برای انسان قبیح هست که به چیزی غیر از خدا دلخوشی داشته باشد و بخواهد شنگولی بکند مگر قربی حاصل بشود.@ مگر رضایتی حاصل بشود مگر عمل صالحی حاصل بشود بسیار سفارش کردند زهد باعث میشود انسان از رقابتها، چشم و همچشمیها، مسابقات، حسادتها، غصه خوردنهای الکی نجات پیدا بکند زهد یعنی یک دل آرام، یعنی یک دل شاد.@ وقتی انسان قرار شد برای چیزی غصه نخورد چون تمام مخلوقات عالم برای انسان خلق شده و انسان هم برای خدا، وقتی انسان برای یک چیزی غصه میخورد آن چیز قطعاً از خودش قیمتش کمتر است وقتی بدست آمدن چیزی یا از دست رفتن چیزی میتواند انسان را تکان بدهد.@ یعنی آن چیزی که کوچکتر هست قیمتش از آن چیزی که بزرگتر هست بیشتر شده همین که انسان چیزی را از دست داد باید بگوید من حیف هستم غصه بخورم من حیف هستم با وجود اینکه خدا را دارم احساس بدبختی احساس پوچی بکنم لذا خیلی سفارش شده که این صفت را در خودمان پیاده بکنیم بخاطر چیزی که از دست میدهم عصبانی نشویم.@ داد و فریاد نکنیم غصه نخوریم عبوس نشویم به کسی غر نزنیم حالا اگر یک اتفاقی افتاد چیزی از دست رفت این خیلی مهم است اگر انسان این صفت را داشته باشد رمز آرامش، رمز شادی در دستش هست و یک چیزی هم که به دست آوردیم خیلی شنگولی نکنیم.@ چون آن هم یک دورهای دارد و ممکن است از دستمان برود و ممکن است با به دست آوردنش خطرات دیگری ایجاد بکند یک موقع هست انسان یک اتومبیل میخرد خیلی شنگولی میکند ولی نمیداند همین اتومبیل میشود بلای جان خودش و خانوادهاش.@ گاهی وقتها عامل انحراف خودش میشود عامل دلمشغولیهای زیاد، ظرفیت نداشته یک اتومبیل خریده اینطوری شد معلوم نیست چیزی که ما به دست میاوریم همیشه به نفعمان باشد چه بسا خطر داشته باشد و چه بسا برای ما غفلت بیاورد و آنقدر ما را به خودش مشغول بکند که از خودمان غافل بشویم و از خدای خودمان و از مسیری که باید برویم غافل بشویم داشتنها همیشه به نفع انسان نیست.@ اگر کسی بخواهد این صفت خوب را در خودش پیاده بکند رسول خدا یک راه جلوی راهش گذاشته میفرماید یاد مرگ بهترین زهد است(أفضَلُ الزُّهد) بالاترین زهد این هست که انسان یاد مرگ بکند، حالا چرا یاد مرگ؟@ در روایات بعدی انشاء الله توضیح میدهم که یاد مرگ این صفت و این قدرت را در انسان ایجاد میکند که اگر چیزی را از دست داد غصه نخورد و اگر یک چیزی را به دست آورد شادی مضر و غفلتکننده نداشته باشد. عبادت چی؟ (أفضَلُ العِبادَۀ ذِکرُ المَوت) بالاترین عبادت هم ذکر موت است، عبادت به چه درد میخورد؟@ عبادت یعنی آن چیزی که ما را به کمال مطلق، به معشوقمان، به حق و هدف خلقتمان میرساند آنقدر این عبادت بزرگ است که فرمود(ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) من جن و انس را خلق نکردم مگر اینکه من را عبادت بکنند، عبادت چه خاصیتی دارد؟@ خدا خودش به عبادت ما که نیاز ندارد اگر میگوید(لِيَعْبُدُونِ) یعنی شما احتیاج دارید که عبادت بکنید نیاز شما، رسیدن به آن هدف خلقت شما، رسیدن به کمالی که میخواهید از طریق عبادت است ولی در بین این عبادتها که سازندگیهای گوناگون دارد بهترین عبادت یاد مرگ هست.@ انسان وفات خودش و انتقال خودش را زیاد یاد بکند آنقدر این اهمیت دارد که حضرت فرمود اگر کسی روزی 20 بار یاد بکند شهید از دنیا رفته آنقدر یاد موت اهمیت دارد بهترین عبادت است یاد آخرت، انسان را خالص میکند انسان را قدرتمند میکند انسان را شاد و آرام میکند.@ آن جاهایی که انسان بیخود میخواهد دغدغه داشته باشد انسان را بیخیال میکند آن جاهایی که میخواهد انسان را غفلت بگیرد انسان را باخیال میکند به انسان انرژی و قدرت میدهد و شفاست دواست یاد مرگ همه کار میکند.@ (وَ أفضَلُ التَفَکُرِ ذِکرَ المَوت) در بین عبادتها هیچ کدام مثل تفکر تأثیر ندارد میفرماید(تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَۀِ سَبعینَ سَنَۀ) مقداری تفکر بهتر از عبادت هفتاد سال است خیلیها میایند سؤال میکنند اینکه در اسلام سفارش به تفکر شده ما راجع به چه فکر بکنیم؟@ در اردوی اسماء الله و توحید اینها را توضیح دادیم که تفکر چقدر اهمیت دارد و چه موضوعاتی خوب هست که انسان در موردش تفکر بکند اما حضرت میفرماید بهترین موضوع برای تفکر یاد موت هست به لحظهای که انسان میرود فکر بکند و این یاد موت یک اکسیری هست که اگر کسی با آن انس بگیرد سازندگیها و قدرت زیادی برای انسان میاورد.@ یک کسی که خیلی عصبانی است یک کسی که زودرنج است یک کسی که بدبین است یک کسی که حسود است یک کسی که کینه به دل دارد یک کسی که بداخلاق است یک کسی که بددهان است یک کسی که غافل است.@ فقط کافی است چند روزی به خودش تلقین بکند یک دارویی هست که تو اگر با آن آشنا بشوی اولش ممکن است یکذره سخت باشد ولی بعد شیرین میشود. دیدید یک نفر برای خودش یک لحظات خاصی در زندگیاش ممکن است اتفاق بیفتد قبل از اینکه به آنجا برسد هزار بار در خیالش آن لحظه را پیاده میکند و آن لحظه را مرور میکند و خودش را در آن قالب قرار میدهد.@ میخواهد پزشک بشود هزار بار در ذهنش مطب میزند مریض میبیند مطب میخرد معاینه میکند نسخه مینویسد عمل میکند میخواهد یک مهندس بشود هزار بار در ذهنش خانه میسازد برج میسازد طراحی میکند نقشه میکشد میخواهد مهندس معدن بشود.@ هزار بار در ذهنش در معدنهای مختلف میرود لباس معدن میپوشد کار میکند استخراج و همه چیز، میخواهد استاد ورزشهای رزمی بشود در خیال خودش هزارتا بازی کشوری و استانی و قارهای و بینالمللی و هزار بار مدال طلا خودش گردن خودش میاندازد هی این لحظه را مرور میکند میخواهد عروسی بکند در ذهنش قبل از اینکه به عروسی برسد هزار بار عروسی میکند.@ وفات عروسی مؤمن است(المَوتُ عُرسُ المُؤمِن) عروسی مؤمن است صحنه خیلی دلانگیز و شیرینی هست لحظه انتقال است لحظهای است که انسان از درد و رنج و مریضی و غم و غصه و فشار و ناراحتی و محدودیت نجات پیدا میکند خیلی خوب است انسان این لحظه شیرین را هی مرور بکند ما مشکلمان این هست که باورش نداریم.@ اگر جدی بگیریم و باورش بکنیم با آن خیالپردازی هم میکنیم یکی از راههای رسیدن به کمالات مثبت خیالپردازی مثبت است در دعا هم داریم میگوید خدایا چقدر شیرین است که من در خیال خودم به سمت تو میایم یعنی خیالش هم شیرین است.@ انسان خیالبازی بکند خیالبافی بکند لحظه فوتش را، لحظه موتش را، لحظه وفاتش را، لحظه انتقالش را، لحظهای که فرشتهها بالای سرش میایند لحظهای که پنجتن را میخواهد ملاقات بکند لحظهای که میخواهد چشم در چشم ملک الموت و پنجتن آل عبا(ع) بیاندازد.@ لحظهای که انشاء الله میخواهند دعوتش بکنند آنطرف به تشریفاتی که برای تولدش و ورودش در نظر گرفتند و خیلی چیزهای دیگر، و اگر خدای نکرده خودش خودش را بشناسد که گناهکار است لحظهای که میخواهد آنجا برود تنها میشود کسی با او نیست او هست و عملش، او هست و یک مشت سگ و عقرب و مار و اژدها، همه میگذارند میروند.@ این هست و تنهاییهای خُلقی خودش، این هست مخلوقات روحی و دلی و خیالی خودش که همهاش آنجا تجلی پیدا میکند در مورد این فکر بکند و این لحظه را خیالپردازی بکند چون لحظه حقیقی است آدم میخواهد به آن برسد واقعاً لحظه حقیقی است میاید.@ عروسی باشد میاید، عزا هم باشد میاید، چشم به هم بزنی میاید الان به کسانی که سنی از آنها گذشته 40 سال 50 سال بگویی این چطوری گذشت؟ میگوید انگار یک روز بود یک خواب بود رد شد تمام شد همه آنچه که گذشت انگار یک خواب بود در برزخ هم وقتی به او میگویند چقدر در دنیا بودید؟@ میگویند(لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) یا در قیامت اگر سؤال بکنند میگوید یک روز، نصف روز، اینطوری میگویند یعنی اینقدر زود میگذرد(تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ) مثل ابر در آسمان، یک لحظه هست چند لحظه بعد میبینی که دیگر خبری از آن نیست عمر اینطوری است.@ جوانی اینطوری است مشکلات زندگی اینطوری است خوشیهایش هم اینطوری است یک چیزی که تو هنوز به آن نرسیدی خیلی خیالپردازی میکنی که اگر من برسم چه میشود بعد در این خیالت هزار بار این وصال را ایجاد میکنی وقتی میاید یکدفعه میبینی که در کمتر از آنی از آن رد کردی.@ مثل یک اتومبیلی که با سرعت دارد میرود شما میخواهید یک جا را ببینید خیلی دلت میخواهد بایستد ولی نمیایستد این رد میشود و شما فقط سرت را تکان میدهی یک لحظه میبینی که رد شد ازدواج بود تحصیلات بود کار بود بچهدار شدن بود زندگی کردن بود همهاش رد شد.@ این چیزی که من 20 سال در خیالم فکر میکردم که اگر بیاید چه میشود الان 20 سال از آن رد شدم دیدم نه آش دهانسوزی هم نبود میگوید انسان روی این فکر بکند بهترین تفکر است خیالپردازی و تفکر، این لحظه ورود لحظه باشکوه چون تعیینکننده است.@ چون لحظهای که میخواهید بروید با خوشی شروع بشود بعدش هم خوش است ولی اگر با خوشی نباشد بعدش بدتر است حضرت فرمود بعد از موت بدتر از، کوبندهتر از، یادتان هست حدیث جبرئیل(ع) (أتَمُّ وَ أتَم) کوبندهتر و کوبندهتر از بعد از خود مرگ است آن چیزی که بعدش اتفاق میافتد کوبندهتر از خود مرگ است.@ انسان هی مرور بکند تمرین بکند یادش بیاید که این لحظهای که میخواهد برود چون انسان همه چیز را پشت سر میگذارد و میرود الان ما خیلی صحنههای مهمی در زندگیمان بوده برایمان خیلی اهمیت داشته الان پشت سرش گذاشتیم رفته فقط یک خاطره از آنها مانده.@ تمام ماجرای یک آدم یک خاطره میشود همه زندگیاش یک خاطره میشود تعبیری که خود امیرالمؤمنین(ع) دارد طرف الان اثر است، الان هست بعداً به خبر تبدیل میشود، مُرد، فلانی خدا رحمتش کند مُرد، فقط یک خبر از او میماند.@ بروید در بهشت زهرا نگاه بکنید ببینید جوانها چقدر بیشتر از پیرها هستند پس اگر زهد است افضل زهد این است اگر عبادت است بالاترین عبادت یاد مرگ است یعنی برای آدم مینویسند مثل نماز شب، خیلی از بزرگان و اولیاء خدا اینطوری نبوده که شب تا صبح عبادت بکنند همهاش نماز بخوانند.@ نه بیشتر اوقاتشان را فکر میکردند بیدار بودند و فکر میکردند و این فکر سازندگیها و حرکتهای قلبی فوقالعاده محکمی برای انسان ایجاد میکند کما اینکه امام جواد(ع) فرمود(القَصدُ إلیَ اللهِ تَعالی بِالقُلُوب أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمال) قصد و حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی با دل انسان را زودتر میرساند تا اینکه بدنش را با عبادت به زحمت بیاندازد.@ عبادت یک کم، تازه آن هم فرمودند اگر میخواهید عبادت بکنید حتماً باید در آن تفکر و تعمقی باشد این عبادت واقعاً ملاقاتی باشد درخواستی باشد نه صرفاً خواندن باشد خواندن که خیلی مهم نیست یک ارتباطی برقرار میشود آن هم اگر تعمقی در آن نباشد فایده ندارد(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ).@ سر نماز اصلاً نمیداند کجا هست ذهنش جای دیگر است دلش جای دیگر است دلش خوش است چند رکعت نماز خواندم میگوید عبادت کردم کجا بودی عبادت کردی جایی نبودیم باید میرفتیم پیش خدا، همه ذهنمان جای دیگر بود.@ لذا اینکه انسان با تمرکز بنشیند فکر بکند و با فکر در محضر حق تعالی باشد یا آن لحظات باشکوه انتقال را در موردش مرور ذهن بکند بسیار بسیار سازندهتر از این هست که عبادت انجام بدهد بدنش را خسته بکند ولی چیزی گیرش نیاید.@ آدم بنشیند فکر بکند بگوید من الان بیکار هستم چکار بکنم ما خیلی وقتها اشتباهی که میکنیم میگوییم من الان بیکار هستم تسبیح زودتر دستم بگیرم مطالعه یک کتاب، یک روزنامه، تلویزیون روشن کنیم الان من نیم ساعت را چکار بکنم حوصلهام سر میرود.@ همان خوب و قشنگ است نمیخواهد تلویزیون روشن بکنی تسبیح دستت نگیر روزنامه نمیخواهد بخوانی بنشین فکر بکن دراز بکش یکذره فکر بکن خودش بهترین عبادت است نمیخواهد کار خاصی بکنی آنهایی که به جایی رسیدند آنها خیلی شلوغ نکردند خیلی نمیخواستند کار بکنند کار میکردند زحمت هم میکشیدند ولی بیشتر فکر و تعمق میکردند.@ تنهاییها را با فکر پر میکردند و آن چیزی است که ما از آن میترسیم حوصلهاش را نداریم خیلی میترسیم یکجا تنها باشیم بعد بنشییم فکر درست و حسابی بکنیم اگر آدم بتواند به این ترس غلبه بکند که بنشیند فکر خوب بکند.@ اگر این کار را انجام بدهد این یاد موت برایش یکی از شیرینترین خاطرات میشود به طوری که بارها و بارها دوست دارد که در دلش تکرار بکند.@ بعد حضرت میفرماید(وَ مَن أثقَلَهُ ذِکرُ المَوت وَجَدَ قَبرَهُ رَوضَۀً مِن رِیاضِ الجَنَّۀ) کسی که یاد مرگ وجودش را پر بکند یعنی سنگینش بکند زیاد یاد مرگ باشد این قبر خودش را باغی از باغهای بهشت میبیند حالا با توجه به بحثهایی که شبهای قبل کردیم چه اتفاقی میافتد؟ اثر دنیاییاش چه میشود؟@ میگوید هر کس یاد مرگ سنگینش بکند زیاد یاد مرگ بکند قبر خودش را باغی از باغهای بهشت میبیند، اثرش چه میشود؟ نفسش اینطوری میشود یعنی در همین دنیا هم نفسش باغی از باغهای بهشت است یاد مرگ اینقدر شیرینکننده است اینقدر شادیآور و آرامبخش است.@ حالا چرا آرامبخش است به آن میرسیم برای اینکه نمیگذارد تو بچسبی به چیزهایی که در تو غصه ایجاد میکند برای اینکه تو راحت میتوانی با یاد مرگ بگویی این نیز بگذرد انسان اعصاب خوردکردنهایش، اعصاب خورد شدنهایش، ناراحتیهای فکری و قلبیاش، اضطرابهایش، فشارهای روانیاش، جیغ زدن و داد زدنهایش ما آن موقعی هست که برای یک چیزی دارد غصه میخورد.@ اما تو وقتی که یاد موت باشی میگویی این نیز بگذرد خیلی چیزها بوده که ما به خاطرش غصه خوردیم به خاطرش اوقات تلخی کردیم به خاطرش دعوا کردیم به خاطرش قهر کردیم به خاطرش داد و فریاد کردیم حتی گاهی وقتها انسان دچار این حماقت میشود که مثلاً فکر میکند برود خودش را بکشد.@ بعد از یک مدت میفهمد عجب چیز مسخرهای بوده عجب چیز بیارزشی بوده من چرا اینقدر خودم را کشتم و برایش حرص و جوش خوردم و هیچ ارزشی نداشت اما وقتی یاد مرگ میاید که این نیز بگذرد اصلاً از اول آدم ارتباطش تنظیم است یعنی از اول هر اتفاقی بیفتد این آرامش خودش را دارد شادی خودش را دارد انبساط خودش را دارد روی اخلاقش اثر منفی نمیگذارد.@ (وَجَدَ قَبرَهُ) چه میتوانیم جایش بگذاریم؟ به جای اینکه بگوییم(وَجَدَ قَبرَهُ) بگوییم(وَجَدَ نَفسَهُ)، (وَجَدَ نَفسَهُ رُوضَۀً مِن رِیاضِ الجَنّۀ) دل آدم باغی از باغهای بهشت میشود کسی که یاد مرگ او را سنگین بکند زیاد به فکر باشد دلش شاد میشود.@ اینکه در عرف هست شخص زیاد قبرستان نرود دلش میگیرد، میپوسد، روحیهاش خراب میشود، برای آدمهای بیفکر هست که این کار را میکنند ولی آدمهایی که عقل فعال دارند اهل تفکر هستند رفتن به قبرستان آنها را از قبرستان شاد بیرون میاورد.@ شادی حیات، شادی زنده بودن، شادی فرصت برای جبران، شادی سازندگی آخرت، دل کَندن از چیزهایی که ما بیخود به آنها چسبیدیم و دارد ما را غصه میدهد دارد ما را دغ میدهد دارد ما را میکشد در حالی که هیچ ارزش این کار را ندارد.@ یاد موت باعث میشود انسان از چیزهایی دل بکَند که او را در مقابل خدا قرار داده او را در مقابل خودش قرار داده یاد موت خیلی مبارک و سازنده است من که آخرش این هستم فرمود امام رضا(ع) چیزی که آخرش این باشد نمیارزد انسان اینقدر برایش حرص و جوش بخورد.@ اگر قرار است آخرش در این گورستان برویم آخرش به اینجا ختم میشود من برای چه برای این بدن حرام تهیه بکنم بخورد لذتهای دیدنی، شنیدنی، خوردنیهایی که همهاش حرام بود برای چه این کار را بکنم این که آخرش قرار است اینجا بیاید پس چرا با حرام، چرا با خشم خدا، چرا با عصبانیت، چرا با ناراحتی، چرا با داد و فریاد، چرا با کینه؟@ این که آخرش اینجا ختم میشود اصلاً نمیارزد آدم اینقدر برایش حرص و جوش بخورد. فرمایش بعدی از وجود مقدس و مبارک امیرالمؤمنین(ع) هست(أذکُرُوا هادِمَ اللّذات وَ مُنَقِضَ الشَّهَوات وَ داعِیَ الشَتاط أذکُرُوا مُفَرِغَ الجَماعات وَ مُباعِدَ الاُمنِیّات وَ مُدنِیَّ المَنِیّات وَ المُؤذِنَ بِالبَینِ وَ الشَتاط).@ جز معصوم کسی نمیتواند اینطور حرف بزند شما کدام دانشمند را میتوانید سراغ داشته باشید که اینقدر در یک خط این همه حکمت و حقایق را بگوید. به یاد بیاورید از بین برنده(هادم، شنیدید میگویند فلان چیز منهدم شد یعنی متلاشی شد از بین رفت) (أذکُرُوا هادِمَ اللّذات) به یاد بیاورید منهدم کننده از بین برنده لذات را، این برای چه خوب است؟@ برای اینکه انسان دلش را هزینه لذات نکند چرب و شیرین، دیدنیها، شنیدنیها و سایر لذات او را از خودش، از قیمتش، از حقیقتش، از محبوبش غافل نکند دیدید بعضیها آنقدر سفره آنها را میگیرد یک سفره که میاندازند یادش میرود بسم الله الرحمن الرحیم بگوید.@ یادش میرود سر سفره خدا نشسته، یادش میرود که من مهمان خدا هستم سر این سفره، باید از صاحبخانه تشکر کنم از صاحب روزی رازق خودم تشکر کنم آنقدر جذب مزه میشود جذب غذا میشود بسم الله یادش میرود الحمدلله یادش میرود.@ حتی یادش میرود از کسی که این زحمت را کشیده همسرش هست فرزندش هست که این را زحمت کشیده تهیه کرده آنقدر مشغول خوردن و لذت خوردن میشود یادش میرود که از همسرش ماه به ماه سال به سال تشکر کند که زحمت کشیدی این غذا را درست کردی دست شما درد نکند.@ ما اگر داریم این غذای خوشمزه را میخوریم داریم شکممان سیر میشود به آرامش، به دست شماست به برکت وجود شماست داریم میخوریم از همسرش تشکر بکند از خدا تشکر بکند از اینکه نصیبش کرد از اینکه توانست این غذا را ببیند.@ از اینکه توانست این غذا را بو بکند از اینکه توانست این غذا را بچشد و از اینکه این غذا از گلویش پایین رفت خیلیها غذا را نمیبینند چه میخورند خیلیها بویش را استشمام نمیکنند بو را که استشمام نکنی مزه هم فایده ندارد آن را هم ندارند.@ خیلیها اصلاً نمیتوانند این غذا را بخورند اصلاً از گلویشان پایین نمیرود ناراحتی حنجره دارند زخم دارند گرفتاری دارند نمیتوانند این غذا را بخورند نشستی این غذا را خوردی میلیاردها عامل جمع شده تا تو این غذا را خوردی آدم باید تشکر بکند آنقدر گرفتار لذت غذاست شکمپروری دارد که اصلاً بسم الله یادش میرود الحمدلله یادش میرود.@ تشکر از کسانی که این زحمت را کشیدند عامل این سفره شدند این اصلاً فراموش میکند. سر غذا سر لذت غذا میبینی گاهی وقتها دعوایشان میشود آدم بزرگی است 30 ـ 40 سالش است میبینی که هنوز برایش تهدیگ مهم است اگر به او نرسد غصه میخورد.@ اینکه یک کسی تهدیگ دوست داشته باشد بخورد بخورد نوش جانش دوست دارد بخورد عیبی ندارد یک چیزی از غذا را دوست دارد بخورد اما اینکه برایش غصه بخورد دعوا بکند گله بکند چرا این جای غذا به من نرسید من این را میخواهم.@ چند وقت پیش مکه بودیم مشرف شده بودیم این بندگان خدا زحمت میکشند خادمها که چقدر هم بزرگوار و خوشاخلاق بودند پذیرایی میکردند مثلاً 500 نفر نشستند دارند غذا میدهند تندتند بشقابها را میدهند نمیرسند کار دیگری بکنند یکدفعه یک نفر بلند شد 60 سالش است بلند شد من این را نمیخواهم برایم ران بیاورید این سینه است.@ حالا تمام نظم این بندگان خدا به هم میریخت آنها هم خیلی مؤدب میگفتند چشم، باید میگشتند یک ران پیدا میکردند برای آقا میاوردند همین اختلال ایجاد میکرد اینکه آدم اینقدر گرفتار است که فلان چیزش کم شد و برای این هزینه میکند اخلاق میگذارد دعوا میکند.@ غذا یکذره اینطرف و آنطرف باشد میبینی که با بیحیایی کامل به زنش به مادرش ترش میکند آدم تمام حیثیت انسانیاش را به هم میریزد برای مزه غذا، اصلاً روت میشود به کسی بگویی این چه غذایی است درست کردی، یا این غذا چرا خراب شد، چرا بد درست کردی؟@ برای حیثیت انسان خوب نیست خیلی بد است آدم اینقدر بیشعور و بیعقل میشود فکر نمیکند که این بنده خدا این خانمی که زحمت کشیده غذا را درست کرده چند ساعت در آشپزخانه گرما خورده روغن داغ به او چسبیده چه گرفتاریهایی پیدا کرده چقدر عرق ریخته چقدر سختی کشیده.@ حالا خوب یا بد اصلاً هر چه شد چطوری آدم رویش میشود تمام زحمات را نادیده بگیرد و فقط برای یک لذت، برای لذت چند دقیقه و چند لحظهای که فضای دهان است چون پایین برود دیگر فرق نمیکند چه باشد بعد اخلاق خودش را تنگ میکند به دیگران فشار میاورد دیگران را شرمنده میکند به دیگران نق میزند این خوب نیست.@ برای حیثیت انسانی و انسان خوب نیست یا لذات دیگر که آدم برایش حیثیت انسانی میگذارد هزینه میکند شرافت خودش را میگذارد از عبادتش از مطالعهاش، از تهجدش، از کارهای واجبش میزند صرف این لذات، یکدفعه فکر بکند ه میارزید یا نمیارزید؟ میفرماید(أذکُرُوا هادِمَ اللّذات) آن از بین برنده لذات را یادتان باشد.@ یک لحظهای میاید که هیچ لذتی برایتان وجود ندارد همهاش متلاشی میشود و از بین میرود آن را یاد کنید(وَ مُنَقِضَ الشَّهَوات) از بین برنده شهوتها، آرزوها و شهوتها و امیال همه از بین میرود اصلاً همه چیز را از ذهن و سر آدم میپراند(وَ داعِیَ الشَتاط) آنچه که موجب پراکندگی میشود.@ (أذکُرُوا مُفَرِقَ الجَماعات) آن چیزی که تمام جماعتها را به تفرقه میاندازد جمعها را متلاشی میکند وقتی میاید. یکدفعه میبینی یک نفر در یک خانواده یا دو نفر از دنیا میروند اصلاً یک فامیل متلاشی میشود به هم میریزد یک آدمی که عامل جمع و اجتماع خیلی از آدمها بوده یک وفات ایجاد میشود 50 نفر 100 نفر به هم میریزند میگوید این را یادتان باشد.@ وقتی میگوید(داعِیَ الشَتاط مُفَرِقَ الجَماعات) یعنی همیشه به فکر این باش که یک چیزی ممکن است این جماعت را به هم بزند آدم باید جایگزینها را داشته باشد حواسش باشد که اگر یک چیزی که عامل اجتماع هست از بین رفت بعدش تفرقه ایجاد نشود.@ اگر عزیز است اگر محترم است اگر خواستن هست و اگر دلخوشی و غفلت میاورد بداند که همهاش با مرگ متلاشی میشود این جماعتها همه از بین میرود.(وَ مُباعِدَ الاُمنِیّات) دورکننده آرزوها، یعنی تو تلاش میکنی به یک چیزی برسی در خیالت هزار بار آرزو میکنی که به آن برسی و در اندیشه و خیال رسیدن به آن هستی.@ یکدفعه یک چیزی میاید تو را میقاپد و تو را میگیرد و هیچ وقت به آن آرزو دست پیدا نمیکنی یک موقع انسان مشرکانه به کسانی تکیه میدهد که مرگ آنها تمام آرزوهای انسان را از بین میبرد دلخوشیاش پدر و مادرش بودند دلخوشیاش برادر بزرگتر بوده.@ دلخوشی صاحبکار بوده دلخوشی پدرزن یا پدرشوهر بوده بعد میبینی خدا را اصلاً فراموش کرده طرف میمیرد اموالش را ورثه میبرند یک عالم طلبکار داشته میایند میبرند این تمام زندگیاش را حساب کرده روی یک آدمی که فکر میکرده این حالاها هست در حالی که میبیند تمام شد رفت.@ این(مُباعِدَ الاُمنِیّات) یعنی همه آرزوهایت را ببرد در خدا متمرکز کن که هیچ وقت نمیمیرد آنوقت همیشه شاد هستی وقتی انسان آرزوهایش را برد تمرکز داد روی یک نفری غیر از خدا یا آن میمیرد تو هیچ بهرهای نمیبری یا تو میمیری و تو محروم میشوی از بهره بردن.@ وقتی همه چیز آدم بچهاش شد بچه ممکن است بمیرد وقتی همه چیز انسان همسرش شد همسر ممکن است بمیرد ممکن است اصلاً خودت بمیری آدم نباید روی جاهای سست بنا بسازد دل، روح باید بسته بشود به یک جای محکم، (تَوَکَلتُ عَلَی الحَیِّ الذّی لا یَمُوت) من اتکالم به آن زنده پایداری هست که هرگر نمیمیرد.@ (وَ مُدنِیَّ المَنِیّات) نزدیککننده مرگها(وَ المُؤذِنَ بِالبَینِ وَ الشَتاط) اعلامکننده جداییها و پراکندگیها این را زیاد یاد کنید. لذا انسان باید یک دور مرور بکند که من الان دلخوشیهایم در زندگی چیست؟ مدرک تحصیلیام است، اینکه قرار است بعداً فلان مدرک را بگیرم فلان شغل را بزنم فلان کار را بکنم، دلخوشیام الان در زندگی چیست؟@ هر چه هست ببر یکجای محکم ببند با این چیزها شما نمیتوانید دلخوشی داشته باشید. قدیمها من یادم هست در محله خودمان یک پسری بود پزشکی قبول شده بود آن موقع هم پزشکی قبول شدن خیلی طمتراق داشت.@ نمیدانی خانوادهاش چکار میکردند که این پزشکی قبول شده دیگر از همان اول دانشجویی یک آقای دکتری به این بچه بستند این هم خوب خواند عمومی را خواند هفت سال را، بعد رفت یک دوره تخصصی گذراند متخصص شد یک ماهی تهران آمده بود که یک کاری انجام بدهد برگشت برود آن مدرکش را بدهد تصادف کرد مُرد، تمام شد.@ یعنی تمام چیزی که 20 سال یک خانواده و یک جوان در ذهنشان با آن ور رفتن و منتظر این لحظه بودند دود شد هوا رفت چقدر خوب است آدم از اول دلخوشیاش را با خدا داشته باشد.@ سحرها میخوانیم(یا عُدَّتی) تمام پشت و پناه و ذخیره من تویی(صاحِبی فِی شِدَّتی) همراه من در شدتها، آدم از اول برود دلش را یکجایی ببندد که اصلاً از بین نمیرود میخواهد درس بخواند میخواهد ازدواج بکند میخواهد شغل داشته باشد.@ میخواهد تجارت بکند دلخوشیاش خدا باشد رفاقت خدا و خدا و بعد از وفاتش باشد به چیز دیگری دلخوش باشد نمیرسید خیلی وقتها انسان نمیرسد اگر هم برسد بعداً میفهمد سراب بوده یا اینکه میفهمد این چیزی که برایش 20 سال زحمت کشیده 30 سال زحمت کشیده دشمنش بوده.@ خودش را کشته یک آدم پول تهیه کرده سه شیفت کار کرده بدهد که این بچه برود خارج از کشور درس بخواند چقدر هم شنگول بوده که بچهام رفته خارج از کشور درس بخواند بچهاش رفته خارج از کشور درس خوانده بیدین شده بیاخلاق شده یک آدم فاسد حالا درس هم خوانده آمده.@ فردا در قبر تو باید جواب بدهی که این بچه چرا اینطوری شد کیفات این هست که بچهات دکتر و مهندس شده بچهات از آدمیت ساقط شده تمام ایمان که علامت انسانیت هست از دست داده.@ حالا دکتر و مهندس شد که سعادت دنیا و آخرت ندارد سعادت آخرتی برایش ندارد چه دلخوشی است بچهات را فرستادی یک جایی که اولین چیزی که معامله کرده برای اینکه چهار تا حرف یاد بگیرد دین و ایمانش بوده.@

به صاحبدل انسان باید دل بدهد دلخوشیاش هم باید آن باشد اگر دلخوشیاش خدا باشد در شوهرداری شکست نمیخورد در زنداری شکست نمیخورد چون برای شوهرش شوهرداری نمیکند برای زنش زنداری نمیکند برای بچههایش بچهداری نمیکند.@ با خدا شروع کرده با خدا و برای خدا بچهداری میکند با خدا و برای خدا شوهرداری میکند با خدا و برای خدا زنداری میکند با خدا و برای خدا پدر و مادرداری میکند لذا هیچ وقت آن تکیهگاهش از بین نمیرود اینها هم از بین رفتن یا قدر ندانستن این آدم هیچ وقت پژمرده نمیشود.@ این آدم هیچ وقت افسرده نمیشود این آدم هیچ وقت نمیبازد چون اصلاً از اول تمام حرکاتش را با یک کس دیگری تنظیم کرده(قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) از اول رفته یک جایی خودش را بسته محکم، شاد، قوی، دلخوشی حقیقی آنجاست دیگر ترس و لرزی هم ندارد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@