جلسه 587 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
587
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
5
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 587 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی

جلسة پانصد و هشتاد و هشت (587) به تاریخ: 03/09/1401

استاد گرانقدر:

استاد محمد شجاعی

تعداد جلسات: ادامه دارد

بحثمان درباره بهشت است و اینکه اوصاف بهشت را کار می کنیم. بحث چشمه های بهشتی تمام شد. از این جلسه درباره لباس اهل بهشت سخن خواهیم گفت و اگر برسیم به زیورهای بهشتی هم می پردازیم. قبل از اینکه این را توضیح بدهم، چون در مورد جنس لباس ها و رنگ لباس ها سخن می گوییم با دو مفهوم جنس و رنگ روبرو هستیم. فقط این نکته خیلی خیلی مهم است که مفهوم جنس و مفهوم رنگ که در بهشت با آن سروکار داریم با این مفهوم جنس و رنگ مادی بی نهایت متفاوت است

آنچه که در جهان مادی از نظر جنس و رنگ با آن مواجه می شویم یک عصاره یک چند میلیاردم از حقایق عالم برزخ میباشد و وقتی که ما به برزخ برمیگردیم آنچه که می‌بینیم حقیقت اینجاست. بنابراین وقتی راجع به پارچه و نوع پارچه، جنس پارچه و همچنین رنگ سخن می‌گوییم ویا هر چه که در بهشت است، شما باید دقت کنید که باید یک ضریب چند میلیاردی بگذارید در مقابلتان بعد ببینید آیا قابل تصور هست یا نیست؟!

راجع به هیچ چیز در بهشت اینجا فهمی نداریم. فقط یک شباهتی برقرار است. مثلا مفهوم منزل، منزل آنجا قصری هست که-با اوصافی که خواندیم- قصرش به اندازه کل کره زمین است. حالا شما تصور کنید یعنی چی؟!

اگر کسی بخواهد ذهنش با مفاهیم بهشتی و آخرتی نزدیک شود، باید در رابطه ریاضی به آن توجه شود که رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. بنابراین اگر این را فهمید، ما نمی‌توانیم به جنین بفهمانیم که دنیای خارج رحم مادر چه خبر است. آنجا جا، مکان، مسکن، و آرامش، خانه، غذا هست و دارد میخورد، ولی اصلا مفهومی که جنین در رحم مادر دریافت می‌کند با آنچه که بیرون هست، کاملا متفاوت است. شما مفهوم غذا را اینجا نگاه کنید که یعنی چی.

یک خونی که فقط جنین در رحم مادر می خورد. بنابراین ما وقتی وارد نظام برزخ می شویم، بی نهایت با این جا همه چیزش متفاوت است، ولی ما الان یک چیزی یک عصاره چند میلیاردم داریم مصرف می کنیم. حقیقت و اصلش مثل آب، چشمه، کاخ، آبشار، موسیقی، غذا و میوه و لباس... همه چیز در آنجا کاملا متفاوت است که این را همین جا روایتش را عرض خواهم کرد.

  • « فاطر/ آیه 33» «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَرير

بهشت عدن و بهشت فردوس را قبلا توضیح داده ایم که در کجای بهشت قرار دارد، معماری بهشت به چه شکلی هستند، بهشت عدن کجاست، بهشت فردوس کجاست، تفاوت اینها در چیست.

«یدخلونها» در این بهشتهای جاودان وارد می شوند

«يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»؛ بهشتیان آراسته می شوند با دستبندهای از طلا و مروارید. این به عنوان زینت است که بعدا می خوانیم.

« وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ «لباسی که در آنجا می پوشند از حریر است. حالا این حریر کجا! در زیباترین و اصیل ترین شکل حریر، که مثل گونی می ماند. گونی هم که گفتیم، باز زیاد گفتیم در مقابل حریر بهشتی.

  • «عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّة» سوره انسان/ آیه 21 »

برای بهشتیان جامه هایی از سندس خضر و استبرق است

سندس و استبرق دونوع از یک دیبا یا حریر هستند. در واقع دو نوع ابریشم هستند که یکی از آنها خیلی نازک است و دیگری حریر زخیم تری است ولی جنس هر دو حریر است. مفهوم سبز را ما نمی‌دانیم و افرادی که تجربه مرگ تقریبی داشته اند و یا افرادی که خوابهای حقیقی می‌بینند، می گویند که رنگی که آنجا دیده ایم با رنگ این دنیا بسیار متفاوت است. مثلا سفیدی این دنیا با سفيدی آن دنیا بسیار متفاوت است. سبزی هم در بهشت است با سبز این دنیا بی نهایت متفاوت است. ما اینجا می گوییم رنگ سبز، سبز است حالا.

« حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ» در آنجا دستها با دستبندهای از نقره آراسته می شوند.

سومین آیه:

«إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ. » (سوره حج/ آیه 23)

خداوند داخل می‌کند کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند به بهشتهای که از زیر آنها نهرهایی جاری است و در آن بهشتها به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می شوند و لباس آنها از حریر است.

این آیات است. برویم سراغ روایات. اولین روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «مَن لبسَ الحريرَ في الدُّنيا، فلن يلبَسهُ في الآخِرةِ» این مال مردهاست. مال خانم ها نیست. مردهایی که در دنیا لباس حریر می پوشند یکی از دلایل حرام بودن حریر برای مردان همین است که مرد نباید لباس حریر بپوشد. این نباید بپوشد را دقت کنید. چون ساختارها با هم متفاوت است. مثل اینکه زن می‌تواند طلا داشته باشد ولی مرد نمی تواند. زن می تواند لباس حریر بپوشد ولی مرد نمی‌تواند بپوشد. قطعا همانگونه که امام رضا علیه السلام فرمودند برای زنها مفید است ولی برای مردها و ساختار جسمی آنها ضرر دارد. این جور نیست که خداوند بگوید من می گوییم برای مردها حرام است. همین جوری حرام کرده باشد، نه. هر حرامی امام رضا علیه السلام فرمود: یعنی مضر است حتما. یعنی ضرر دارد و هر حلال و واجبی یعنی مفید است.

در این روایت آمده است کسی که در دنیا رعایت نکند و لباس حریر بپوشد در آخرت از این لباس داده نمی شود و آن لباس را نمی پوشد.

دقت کنید نکته ای که من تذکر دادم در روایت هم خود پیامبر فرموده اند: «لو آن ثوب من ثیاب اهل الجنه نشر الیوم فی الدنیا لسعق من ینظره الیه و ما حملته ابصارهم». خیلی مهم است. خواهش میکنم دقت کنید. درباره زنان بهشتی، مردان بهشتی، عطر و موسیقی بهشتی و.. همه را حدیث داریم و قبلی ها را نیز برای شما خواندم. اینجا درمورد لباس بهشتیان است. می فرماید که اگر امروز جامه ای از جامه های بهشتیان در دنیا باز بشود. یعنی لباسش را باز کنند و همه ببینند. « لسعق من ینظره الیه » خوب دقت کنید: بیهوش می شوند. هر کس به آن نگاه کند. روح انسان تحمل ندارد در دنیا این همه زیبایی را جذب کند. نه لباسش و نه بوی عطرش و نه موسیقی اش را کسی تحمل دارد بشنود، و نه صورتهای آنجا را که از شدت زیبایی نمی تواند ببیند و چیزهای دیگر. کلا همه جاش. پیامبر فرمود وقتی مومن وارد آخرت می شود و به سمت بهشت می برند، داخل بهشت نرفته، چشمش به بهشت افتاده. فرمود: همین که چشمش به بهشت افتاده، اگر فرشته ها به دادش نرسند، جا در جا می میرد. نمی‌تواند تحمل آن همه زیبایی کند. دقت کنید این بهشتی که می گویند همه حاصل نفس انسان است، می‌خواهد بگوید بدانید در بهشت در درون خود شما چه خبر است. همه آنها در نفس خودتان است. هم جهنم در نفستان است و هم بهشت.

«و ما حملته ابصارهم». چشمها تحمل دیدنش را ندارد. چشمها تحمل دیدن لباس‌های بهشتیان را ندارد.

  • روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است. «طوبی لمن رعانی و امن بی ثم طوبی ثم طوبی ثم طوبی لمن امن بی ولم یرنی. قال لهم رجل و ما طوبی؟ قال: شجره فی الجنه و مسیرة مأت عام ثیاب اهل الجنة تخرج من اکمامها».

این روایت برای شما ایرانیان یک مفهوم دیگری دارد. قدر خودتان را بدانید.

طوبی را دو جور معنا می کنند و هر دو درست است. یک اینکه خوش به حال کسی. یکی اینکه طوبی یعنی خود طوبی. طوبی برای کسی است که من را ببیند و به من ایمان بیاورد. بعد فرمود: سپس طوبی و طوبی و طوبی برای کسی است (پیغمبر 3 بار ضریب برده) که من را نبیند و به من ایمان بیاورد.

پیامبر فرمود: سلام مرا به برادرانم برسانید چقدر من مشتاق دیدن آنها هستم. «انا الیه باشواق» چقدر شوق دیدنشان را دارم. گفتن یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم؟ فرمود: شما اصحاب من هستید برادران من کسایی هستند که نه من را دیدند و نه هیچ یک از ائمه و اوصیاء من را اما به قدری به من ایمان و یقین دارند که به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند. آنقدر یقین شان بالاست. لذا فرمود: من به آنها خیلی مشتاق هستم. برای همین این فرمایش را درباره ایرانی ها فرمود: «افضل الناس یقینا اهل الفارس»؛ «افضل الناس ایمانا اهل الفارس»؛ «اعظم الناس سهما فی الاسلام اهل فارس».

بالاترین مردم از نظر ایمان و یقین ایرانی ها هستند و بعد فرمود: اعظم مردم و عظیم ترین مردم و بالاترین مردم و بیشترین مردم از نظر سهم در اسلام ایرانی ها هستند.

یکی از نبی اکرم سوال کرد که آقا طوبی به چه معناست که گفتید طوبی برای آنها باشد. حضرت فرمود: طوبی درختی است در بهشت به مسافت صد سال راه. الان ما در دنیا نمونه های این درختان را داریم. یکی از دوستانمان جناب استاد نیک نام که همه شما ایشان را می شناسید و اینجا کلاس داشتند، در یکی از کشورها که من یادم نیست کدام کشور بود، می گفتند: من درختی را دیدم که 7 کیلومتر سایه این درخت بود. یعنی زیر شاخه هایش میشد با ماشین 7 کیلومتر بروی. نمونه هایی که خداوند در بهشت و در جهنم می گوید، در اینجا گذاشته است. هر چیزی که آنجا می گوید، نمونه هایش را در زمین قرار داده تا متوجه بشوید که آنجا چیست. مسیر صد سال راه. بعد فرمود: لباس‌های اهل بهشت «تخرج من اکمامها» اکمامها کجا را می‌گویند؟ یک گل را در نظر بگیرید وسط گل، غنچه گل، حضرت می فرماید از توی این درخت ... من باید یک چیزی را اضافه کنم. گلهای درخت که گل می‌دهد، وسط این درخت، لباس‌های بهشتیان را از وسط این گلهای درخت در می آورند. چون از حضرت سوال کردند جنس پارچه لباس‌های بهشت از چیست؟ حضرت فرمود: میوه های بهشت است. لذا این طوبی که در خانه های همه بهشتیان است، یکی از خاصیت‌هایش این است که از غنچه گلهای طوبی لباسهایشان را در می‌آورند که می توانند آن را بپوشند. چقدر طراحی، طراحی شگفت انگیز و زیبا رمانتیک و جذابی است.

به این آیه دقت کنید «عالیهم ثیاب سندس» عالی از علو و بالا می آید. چرا گفت لباس را از بالا برای بهشتیان می آورد بالای اینها لباسهایی از حریر است. یعنی چی ؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «تعلیقهم ثیاب و یلبسونها» چقدر زیباست این جمله می فرمایند این لباسها خودشان می آیند بالای سر بهشتیان قرار می‌گیرند تا آنها راحت تر بتوانند بپوشند. لباس خودش می آید خودش را به آنها عرضه می کند و لباس را می پوشند .

سراغ زیورهای بهشتیان برویم:

« سوره کهف آیه 31»: «اولیک لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار یحلون فیها من اساور من ذهب و یلبسون ثیابا خضرا من سندس و استبرق متکئین فیها علی الارایک نعم الثواب و حسنت مرتفقا 

آیه قبل که آیه 30 است، مربوط به اهل ایمان و عمل صالح است: «إن الذین ءامنوا و عمل الصَّالِحَاتِ» را می گوید بعد می فرماید «اولئک لهم جنات عدن» اینها به بهشتهای عدن وارد می شود که نهرها در آنجا جاری است و آراسته می شوند به دستبندهای از طلا و لباس‌های سبز از حریر نازک و ضخیم در بر می کنند: «متکیین فیها علی الارئک» تکیه می زنند به تکه گاههای بهشتی و تخت هایی است که آنجا تکیه می زنند. خداوند دنیا را که می دهد می فرماید: «جیفة طالبها کلاب» جیفة ای است که طالب آن مردار است. بعد می فرمایند: «دنیا لهو و لعب» دنیا بازیچه است؛ اما وقتی به آخرت می رسد همان خدایی که دنیا را آفریده می فرماید اینجا چیزی است: «و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون»، آنهایی که می خواهند چشم و هم چشمی و رقابت کنند می گوید برای اینجا باهم مسابقه بزارید نه برای دنیا که برای این جیفة باهم دعوا کنید و اختلاف داشته باشید در مسائل دنیایی. اینجا طوری است که می فرماید: «من بکی علی الدنیا دخل النار» ولی پیامبر یک روایت دیگر هم دارند که فرمود: «من بکی علی الاخره دخل الجنه» هر کس برای آخرت گریه کند خدا او را به بهشت می برد. هرکس برای دنیا گریه کند به جهنم می رود. ولی هر کس برای آخرت گریه کند و شوق داشته باشد، خداوند حتما او را به بهشت می برد. لذا اینجا خدا می گوید: خود خدا تعریف می‌کند نعم الثواب خیلی ثواب خوبی است این را تعریف می کند «و حسنت مرتفقا» خدا می گوید: جای خوبی است، و تکیه گاه خوبی است. تصور کنید شما در دنیا به هر چیزی تکیه کنید مطمئن هستید که این تکیه زدن موقت است. به هر چیز خوش و زیبایی که برسید مطمئن هستید که برای تو نمی ماند و برایش نمی مانی. این صد در صد است. به هر چیزی برسی می‌گویی من با او خوشبخت هستم می‌گوید حواست باشد نه این برای تو می ماند و نه تو برای آن می مانی.

امام علی علیه السلام می فرماید: «رغبتک فی من لایبقی لک و لاتبقی له من اعظم الجهل» این روایت خیلی قشنگ است و حتما آن را جایی یادداشت کنید تا جلو چشمانتان باشد

از بزرگترین نشانه های نفهمی یک آدم این است که دنبال چيزهاي باشد که نه آن چیز برایت می ماند و نه تو برای آن می مانی. از بزرگترین نشانه های جهالت یک نفر این است که همیشه عمرش دنبال چیزهایی است که به دست بیاورد در حالی که می داند نه خودش برای آن می ماند و نه آن برای خودش می ماند. می گوید دنبال چیزی بگردید که هم تو برای او می ماند و هم او برای تو می ماند. این خوب است. لذا این تکیه گاهی که خدا در بهشت می‌دهد این وقتی تکیه می زند، لحظه تکیه زدن در بهشت خیالش راحت است و اندیشه با او هست که من تکیه می زنم به چیزی که هم این برای من می ماند و بهترین از این هم خواهد شد برای من و هم من برای او خواهم ماند. هیچ وقت ما از هم جدا نمی شویم و این خیلی خوب است. این یکی از جنبه هایش است. یکی از لذت‌های بهشت این است که وقتی انسان وارد بهشت می‌شود وارد جایی می شود که جاودانه است، چیزی است که ما خیلی راحت نمی توانیم درک عمیقی از آن داشته باشیم. جاودانه یعنی وقتی که پایت را داخل بهشت باعظمت گذاشتی که قرآن می فرماید به اندازه همه آسمانها و زمین است هیچ گاه از اینجا بیرونت نمی کنند. ته هم ندارد. یک ذره فکر کنید. انتها ندارد و خیلی عجیب است که آدم ها در دنیا آنقدر با شهوت و حرص دنبال جهنم می روند. خیلی عجیب است که تلاش می‌کنند خودشان را به جهنم برسانند. به چیزی که جهنم است.

آنجا فرمود: «ان الذین آمنوا...» تا آخر. پس کسی که اهل ایمان و عمل صالح است در همین دنیا وارد بهشت می شود و تکیه اش می زند. در همین دنیا دنبال چیزهایی است که بهشت هستند و به آن تکیه اش می‌زند. خیالش راحت است. در همین دنیا نه درآخرت. در همین دنیا همه بهشت را پیدا می کند و به آن تکیه می زند.

مؤمنین در دنیا بهشتهای دارند و تکیه گاههای که به آن تکیه هم دادند و می فهمند که هیچ وقت ازش گرفته نمی شود. مثل حرمها، ائمه و از همه مهمتر توکل به خداوند. توکل یعنی وکیل قرار دادن خدا و خوش به حال کسانی که خدا و اهل بیت رفیق هاشون هستند. شما وقتی وارد حرم می شوید مثلا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها یا حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام چه می گویید؟! «عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه» خداوند من و شما را در بهشت به هم معرفی کند یعنی میدانید که او برای تو می ماند و تو نیز برای او می مانی لذا قرار ت را با آن بانو و حضرت عبدالعظیم کجا می گذاری؟! در بهشت یعنی جای جاودانه یعنی شما کس و کارجاودانه من هستید. زیارت عاشورا می خوانیم نیز همین است. مدام چیزهای ابدی می خواهیم: «اسئله آن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» امام رضا تا ابد برایت می ماند. مادرت فاطمه زهرا برایت تا ابد می ماندو خانواده آسمانی تا ابد برایت می ماند. بهشت یعنی اینجا. لذا انسانها وقتی حرم می روند، حالشان با بیرون حرم خیلی فرق دارد و وقتی وارد حرم، مسجد، حسینیه و فضای معنوی می شوند آنهایی که پاکی نسبی دارند می فهمند که وارد بهشت شده اند. این می فهمد لذت مسجد یعنی چی. بخدا مؤمنین حقیقی وقتی وارد مسجد می شوند همان که در روایت هم از پیامبر نقل شده: «المؤمن فی المسجد کسمک فی الماء» مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است و خسته نمی شود، زده نمی شود. هروقت از مسجد قدم می گذارد به بیرون با ناراحتی قدم می گذارد. امیدش این است که دوباره به این بهشت بر می گردد و کاملا بو و مزه بهشت، فضاهای بهشتی، دوستان بهشتی، جمع های بهشتی و مکان‌های بهشتی را کاملا استشمام می‌کند. کاملا درک می کند. قرآن را وقتی به دست می گیرد متوجه می شود که وارد بهشت شده.

روایتی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در وصف اهل بهشت: «إن علیهم تیجانا إن عدن لولوة منها لتزیعما بین المشرق و المغرب» یک تاج بر سر بهشتیان می گذارند که پست ترین جواهرش در آن تاج وقتی بیایید در دنیا شرق و غرب دنیا را روشن می کند.

شما وقتی به حرم امام رضا می روید چلچراغ های بزرگی می بینید. چند برابر رحم مادر است؟ یک چلچراغ چند برابر رحم مادر است اینهمه نور؟ او در رحم زندگی می کرده حالا می آید در نور که یک چلچراغش که دهها برابر بزرگتر از رحم مادر است. دارم مثال ناقص می زنم. یک تاج یک جواهر و آن هم پست ترین جواهر اهل بهشت از روی تاجش چنان پر نور است که مابین شرق و غرب عالم را روشن می‌کند.

پس اینکه می گویند خورشید آنجا نیست، باید بفهمی که چرا خورشید نیست. چرا در آنجا خورشید نیست؟ چون نور چهره ات و پست ترین نور جواهر تاجت بین شرق و غرب را روشن می کند. فقط نور جواهر تاجش. خورشید را می خواهد چکار؟! آیه قرآن بخوانم: «لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا» آنجا نه آفتاب است که گرمشان بشود و نه سرما هست. چیزی به اسم گرما و سرما آنجا نداریم.

روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است. پیامبر شکل دیگری از عظمت آخرت را می فرماید: «لو انما یقل زخرف مما فی الجنه بدا لتزخرفت له ما بین خوالف سماوات و الارض» فرمود اگر به اندازه سر ناخن از آنچه که در بهشت است، یک ذره اش، اگر در دنیا آشکار شود، کران تا کران آسمانها و زمین از آن مزین می شوند. چه عظمتی است آنجا!! و بعد می فرمایند: «و لو أن الرجل من اهل الجنه الطلع و بدا لعساوره و لتمسسوا لشمس تطمس شمس ضود> النجوم» اگر مردی از بهشتیان سرک بکشد به دنیا و دستبندهایش نمایان شود، روشنایی و درخشش آن نور خورشید را محو می سازد؛ یعنی آنقدر نورانی است که نور خورشید محو می شود، چنان که خورشید نور ستارگان را محو می کند. الان در آسمان هم ماه است و هم ستاره ولی ما در روز می توانیم ستاره ها را ببینیم هرگز، چرا نمی توانیم ببینیم؟! چون نور خورشید اجازه نمی دهد که ما ببینیم. خورشید که شب ازش فاصله می گیریم و پشت کنیم به آن، تازه می توانیم نور ستاره ها را ببینیم در حالی که ستاره ها بودند. نه آنکه ظاهر بشوند ستاره ها الان هم هستند. بعضی روزها ماه را در روز می بنیم. نور خورشید که کمتر می شود ماه را همه می بینند. آن ها را ببینیم بعض روزها ماه را در آسمان می بینیم در آن قسمت نور خورشید کمتر است می توانیم ماه را ببینیم. پس نورش را چرا دقت نمی کنیم؟ چون خورشید نمی گذارد.

حضرت می‌فرمایند دستبند یک بهشتی اگر در این دنیا ظاهر شود نور خورشید را نمی‌توانیم ببینیم. اصلا کسی خورشید را نمی بیند . چه خبر است!!

روایت بعدی: باز هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمودند: «آن ٱبی ابامه (آبی ابامه می‌گوید ما خدمت پیامبر رسیدیم و پیغمبر با ما حرف می‌زد و « ذکر حلیه اهل الجنه» خود پیغمبر این بحث را درباره ابی ابامه مطرح فرمود. بحثهایی را راجع به زینت های بهشتیان مطرح کرد. « فقال مصورون باذهب و بالفضه» این زیبا یی ها و زینتهای اهل بهشت با دستبندهایی از طلا و نقره و مروارید نشان است و بعد می فرماید «مکللت بالدور» آنها مزین هستند به مروارید. تصور کنید طلا و نقره ای که روی آن مروارید کار شده باشد . آن هم مرواریدهای بهشت که نمی‌دانیم چگونه است؟! «وعلیهم اکالیل من در و یاقوت» و بر سرهایشان حلقه هایی از در و یاقوت بهم پیوسته و متوالی «و علیهم تاج کتاج الملوک» بر سرشان تاجی است مانند تاجهای پادشاهان که بر سرشان هستند. آنجا چهره ها و .به چشمانشان ن.

حال این دستبندها چگونه است و چندتا از این دستبندها می دهند؟! دیدید دعوا در خانواده ها بر سر تعداد النگوها و دستبندهاست. آنجا چقدر هست؟ حضرت فرمود: «تبلغ حلیه اهل الجنه و بلغ وضوء» تا جایی که وضو میگیریم یعنی آرنج آنها دستبند دارند یعنی پوشیده است تا آرنج. خیالتون راحت باشد. خفته تون می کند.

آخرین روایت از وجود مقدس آقا امام صادق علیه السلام است: «إن المؤمن لیتنعم بتسبیح حلیه علیه فی الجنه فی کل مفصل من المؤمن فی الجنه ثلاثه اساور من ذهب و الفضه و لولو» مومن در بهشت از زیورهای تسبیح گوی برخوردار است. زینت تسبیح گوی می دانید یعنی چه؟!

کسی همیشه سر مجنون را کلاه می گذاشت و می گفت از لیلی برای تو خبری دارم و یک دروغی به مجنون میگفت و مجنون به او پولی میداد و او میرفت. مردم به مجنون می‌گفتند این دروغ می‌گوید. برای چه به او پول می دهی؟ مجنون می گفت میدانم او دروغ می گوید ولی همینکه می آید و راجع به مجنون با من حرف می زند، خیلی کیف می کنم. اگر راستش را می گفت که جانم را می دادم. حال برای کسی که عاشق خداوند است دستبند تسبیح گوی یعنی یک دستبندی که دائما از معشوقت ترانه می خواند و اینجا در دنیا دیدید طرف عاشق می شود شب تا صبح آهنگ میزاره و گوش می‌کند. حالا یا ترانه های عاشقانه گوش می کند یا چیزی می گذارد که معشوقش گوش کند. حالا معشوق هر چه باشد. الان ما « سلام فرمانده» را که گوش می کنیم، سیر نمی شویم. دوست داریم همه اش این «سلام فرمانده» تکرار شود. راجع به آقا و امام مان است. اصلا سیر نمی شویم. یک چیزی که مدح خدا و مدح امیر المؤمنین، مدح پیامبر و اهل بیت را داشته باشد، آدم اصلا لذت می برد و سیر نمی‌شود ازش. هر کس عاشق هر چیزی است، برایش از او اگر ترانه بگذارند از آن سیر نمی شود و خوشحال است و لذت می‌برد. کیفش می کند. حال تو فکر کن بهشتی که عاشق خداست. دستبندش ذکر می‌گوید و ترانه می خواند از معشوقش. این حرفها چه حرفهایی هست. این حرفها برای آدم‌هاست، آدم‌ها وقتی می فهمند چی هست این حرفها ازش لذت می‌برند. برای بقیه این حرفها معنادار نیست. راست هم می‌گویند. فقط برای آدمها معنا دارد یعنی چه که تسبیحت نمی گزارد از دلتنگی بمیری. چون یکی از لذت‌های بهشتیان این است که چند وقت یک بار با خدا ملاقات دارند. قبلا حدیثش را برایتان خواندم که شنبه ها ملاقات حضرت آدم بود. یکشنبه ها ملاقات حضرت نوح، دوشنبه ها حضرت ابراهیم، سه شنبه ها حضرت موسی، چهارشنبه ها حضرت عیسی، پنج شنبه ها رسول الله. اینها در مقام خودشان مهمانی می دهند. یعنی از مقام انبیاء اولوالعزم به تو یک عالم هدیه داده می شود در بهشت. آنها پذیرایی شما می‌کنند. آنها چه می خواهند به آدم بدهند. بابایمان حضرت آدم که از عظیم ترین انبیاء الهی است و به ندرت شما پیغمبری را می شناسید که از حضرت آدم بالاتر و بزرگتر باشد. خیلی کم هستند. پیامبرانی که از حضرت آدم بالاتر هستند بسیار کم هستند و قرآن درباره عظمت ایشان فرمود «و علم آدم اسماء کلها» یعنی هیچ چیز دیگری باقی نماند که بشود یاد داد و او بلد نباشد. شما انبیاء دیگر را که می بینید اکثر انبیاء بزرگ درجه شان از حضرت آدم پائین تر است. خیلی عظمت دارد این پدر بزرگوارمان.

حال کسی می‌خواهد در مقام حضرت آدم برود قرار بگیرد، در بهشت حضرت آدم. آن هم کسی که «علم الآدم اسماء کلها» از آن بهشت چه در می‌آید!؟ حضرت چگونه از آنها پذیرایی می کنند؟! چه می خواهد به این بهشتیان بدهد؟! نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و پنج شنبه ها که در خدمت رسول خدا هستند. جمعه ها هم مهمان خود خدا هستند می گوید اینها وقتی جمعه ها پیش خدا میرند، دیگر دوست ندارند که برگردند. فقط دوست دارند به پای خداوند بیافتند و همه دوست دارند به پای صاحبخانه بیافتند و بلند هم نشوند. برای همین می فرمایند همه سجده می کنند آنجا و نمی خواهند بلند شوند و دوست ندارند از آنجا بیرون بیاییند. خداوند می فرماید اینجا دیگر جای این کارها نیست. اینها برای دنیاست . آدمهایی که آدم هستند می‌توانند بفهمند در دنیا سجده یعنی چه! نعمت سجده یعنی چه؟ ما قدر نماز را نمی‌دانیم ، قدر نمی دانیم سجدا چه مقامی در نماز دارد که یک نفر در مقابلش سجده کند و رکوع کند. آن هم با آن کلمات عاشقانه « سبحان ربی» جانم « ربی» رب خودم معرکه است

در رکوع: « سبحان ربی العظیم» نفسِ انسان در رکوع رب عظیم دارد .کسایی که روی نفس کار کرده اند و نفس را می شناسند می فهمند که من چی میگم. همین کفریات من را بشنوید، به گوش همه بخورد. خدا روزی همه مان کند در معرفت نفس شخص می فهمد که چرا در سجده رب من اعلی است و در رکوع ربم عظیم است. یکی از حسرتها ما در آخرت این است که سجده و رکوع را مفت از دست دادیم. همه قنوتهایمان را تلف کردیم، ما مسجدها و اذانها و اقامه ها را تلف کردیم. جدی ترین رابطه ما همین ها بود با خدا در حالی که شوخی ترین رابطه های دنیایی ما بود. جدی های ما برای کسای دیگر و چیزهای دیگر بود. هیچ وقت ما نماز را جدی نگرفتیم. هیچ وقت سجده را جدی نگرفتیم. علامت رشد انسان آن است که از صبح که از خواب پا می شود، له له می‌زند برای اذان ظهر . کی زمان اذان می‌رسد تا من نماز بخوانم. برای او جدی ترین صحنه زندگی همانی است که با خدا می گذراند نه با اهل دنیا و با خانواده اش. فقط با خدا. آن کسی که باطن انسانی دارد آدم است، جدی ترین و قشنگترین، آرام ترین و شادترین صحنه های زندگیش آن صحنه ای است که می خواهد با غیب ارتباط بر قرار کند با خانواده آسمانی اش با اهل بیت با فرشته ها اینها صحنه های جدی زندگی انسان هستند