خانواده آسمانی
جلسة پانصد و هشتاد و پنج (585) به تاریخ: 07/07/1401
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: ادامه دارد
بحث مان در بهشت و درباره نوشیدنیهای بهشت که اصل مطلب را جلسه گذشته توضیح دادیم، که شراب بهشتی اصل کارش چیست و چه کاربردی دارد. اینکه خداوند تبارک و تعالی، بخش مهمی از کتاب خودش را اختصاص به بیان نعمتهای بهشتی داده است و معصومین علیهمالسلام هم بخش مهمی از معارف خود را به آخرت و ابدیت، بهشت و جهنم اختصاص دادند، برای اینکه ما در دنیا دچار غفلت و مستی نشویم و حواسمان باشد که ما یک ابدیت در پیش داریم و بزودی وارد آنجا میشویم و بقدری این انتقال و رفتن به آنجا سریع هست که، خداوند از زبان اهل آخرت، وقتی به آنها میگوید در دنیا چقدر بودید؟ میگویند یک روز یا نصف روز ما در دنیا بودیم. وقتی در مقابل ابدیت، انسان قرار میگیرد، این مسئله کاملاً نمود پیدا میکند که، چقدر عمر دنیا کوچک است و چقدر زودگذر است.
بیان نعمتهای بهشتی و جهنمی یکی از آثارش این هست که ما مصادیق آن را در وجود خودمان یا در زندگی خودمان ببینیم. یعنی اگر مثلاً میگویند فلان کار، فلان اخلاق، فلان عمل یا فلان اعتقاد و باور، موجب میشود که انسان جهنمی بشود، انسان بفهمد که الان تو چه وضعیتی هست یا اگر فلان عمل، فلان اخلاق، فلان عقیده انسان را بهشتی میکند، انسان آن را بشناسد و رشدش بدهد. تعالی به آن بدهد. چون درجات بهشت محدودیت ندارد و بنابراین انسان هرچقدر خودش، کار بکند، رشد میکند و این قاعده را که من، هرچند وقت یکبار آنرا میگویم، خواهش میکنم یادتان نرود و آن قاعده اینست که :نفس ما قبر ماست. آخرت ما نفس ماست که بارها ان را توضیح دادیم که بهشت و جهنم در نفس هستند، نه نفس در بهشت و جهنم !و بنابراین انسان متولد میشود به باطن خودش. یادتان نرود و هرکس میخواهد بداند که بعد از مرگ در بهشت است یا در جهنم، باید الان نگاه کند که ببیند، اگر وجودش سوختنی ندارد، آرام است. آن سهتا خصوصیاتی که عرض کردیم :مهربانی، یعنی کینه نداشتن و دوست داشتن انسانها، به عشق خدا، آرامش و شادی. یعنی، یک انسان، نسوزد و غمگین نشود. این خیلی مهم است. اگر روح انسان الان اینگونه است، این انسان در بهشت است. ولی اگر ساعت، شب، روز، یا هر وقتی، انسان میتواند بسوزد، میتواند غمگین بشود، میتواند مچاله بشود، این یعنی در نظام برزخی خودش و نظام درونی خودش آتش با خودش دارد که میتواند بسوزد یا دیگران میتوانند او را آتیش بزنند، دیگران میتوانند او را غمگین بکنند و میتوانند براحتی او را عصبانی بکنند. میتوانند به ناحق البته او را عصبانی کنند و بسوزنند.
این نکته، نکته خیلی مهمی است. پس بنابراین اینکه ما در باره مثلاً شرابهای بهشتی یا مسائلی که مربوط به جهنم هست، کار میکنیم، باید حواسمان باشد که بهدنبال مصادیق آن در وجود خودمان باشیم. این نکته، نکته فوقالعاده مهمی است.
درمورد اصل شراب بهشتی گفتیم که، این شراب، شرابی هست که، خداوند به وسیله او بندگانش را پاک میکند. «و سقاهم ربهم شرابا طهورا » سقایت شراب، مال رب است. رب کیست! ربّ، اللهی هست که خالق کل شیء است و بکل شیً محیط. و بنابراین رب، هم هست. یعنی مالک تدبیر کننده است. پس وقتی میگوییم رب، دقت کنید که، با چه مقام با عظمتی داریم صحبت میکنیم. در مورد چه مقام با عظمتی داریم صحبت میکنیم.
رب انسانها، نوشانندهی آن شراب هست. یعنی وقتی مربی مینوشاند، خدا مربی کل است. مربی وقتی شراب را مینوشاند، برای این مینوشاند که مربی کارش پرورش استعدادها است. کارش، شبیه کردن شاگردان به خودش هست و بنابراین، این شراب، شرابی هست که وقتی خدا مینوشاند به انسان، پرورش در انسان اتفاق میافتد. قدرت سنخیت و شباهت بین انسان و حقتعالی اتفاق میافتد.
در جلسه گذشته توضیح دادیم که، امام صادق ع درباره این شراب توضیحاتی برای ما دادند و فرمودند: « يطهرکم عن كل شي ء سوي الله» مربی، شرابی که مینوشاند به شاگردان خودش، به مخاطبین خودش، به بندگان خودش، پاکشان میکند، از هر چیزی غیر از خداست. یعنی شخص روزبهروز عشقش، شخصیتش، عنصرش و توجهش به الله بیشتر میشود. و رفتهرفته بقیهی چیزها در ذهنش کمرنگتر میشود.
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ.» این شراب کاری میکند که انسان روزبهروز، خالق در نزدش عظیمتر میشود و بزرگتر میشود و غیر خالق، یواشیواش کوچکتر میشود تا جایی که اساساً چیزهای دیگر، در نظر وجودی ندارد و اصلا چیزی دیده نمیشود. چیزهای دیگر فراموش میشوند و کوچک میشوند و آن که بزرگ است الله است. آنکه بزرگ است، معشوق اوست، آنکه بزرگ ست، رب انسان و خالق انسان است و این علامت رشد انسان است. توهم رشد، شیطان هم برای انسان ایجاد میکند. اساتید فاسد، اساتید منحرف و گمراهکننده برای بازارگرمی، و سرگرم کردن مخاطبین خودشان، اورا فریب دادند و توهم رشد هم، به مخاطبین خودشان می دهند که تو الان خیلی خوبی، خیلی رشد کردی. خیلی چنینوچنان. اینهمه مکاتب عرفانیِ قلابی، انواع و اقسامش در ایران و خارج از ایران وجود دارد. اینها از این توهمات ایجاد میکنند. شراب کارش مستی است. دقت کنید - شراب کارش ایجاد فراموشی است یعنی انسان وقتی شراب میخورد، هم خودش را فراموش میکند و هم دیگران را فراموش میکند. «و سقاهم ربهم شرابا طهورا »رب انسان به آنها شراب پاک کننده مینوشاند. یعنی این شراب بهگونهای مستی برای انسان می آورد، که انسان، غیر خدا را فراموش میکند «اي يطهرهم من كل تدنس سوي الله. خیلی جالب است اي يطهر هم عن كل شي ء سوي الله اذ لا طاهر من تدنس بشي ء من الاكوان الا الله» پاککنندهای وجود ندارد. طاهری وجود ندارد شما اگر هم بدنتان مثلاً نجس بشود، آلوده بشود به هرچیزی. باید با آب بشویید. غیر آب چیزی وجود ندارد که شما بخواهید با آن بدنتان را شستشو بدهید. با شربت و با الکل و با بنزین و با نفت و اینها، شما هر کاری هم بکنید، بالاخره آن آلودگی سر جای خودش است. آن که طهارت کلی می آورد، آب است. خداوند تبارک و تعالی «و کان عرشه علی الماء» من یک تیکه انداختم که در گوشه ذهنتان بماند. در گوشتان بماند. عرش خدا بر آب است. «و کان عرشه علی الماء» عرش خدا بر آب هست «و من الماء کل شیء حی» از آب هرچیزی حیات دارد، زنده میشود. میفرماید طاهری، طاهر کنندهای، برای «عن تدنسٍ»، از آلودگی به هر چیزی از طبایع، طبایع چهار تا هستند، کمالات جمادی و گیاهی، حیوانی، علمی. اینها طبایعی هستند که انسان به آنها آلوده بشود، خدا را یادش میرود. هدف خلقت را یادش می رود. عشق را یادش میرود. سنخیت برایش فراموش میشود. وقتی شما به یاد این چهارتا هستید، احتیاج به شراب دارید. شراب هست که انسان را طوری مست میکند که انسان من های چهارگانه اش را فراموش میکند. حالا میخواهد نماز هم بخواند، حواسش به معشوقش هست. ما نه، ما اینجوری نماز نمیخوانیم. ما نماز هم بخوانیم، من جمادی و هم من گیاهی و هم من حیوان مان و هم من علمی و اجتماعی و سیاسی و انواع من هایمان با ما درگیرند. آنجا وارد میشوند و این من را آلوده میکنند. روابط را خراب میکنند. نمی گذارند ما با معشوق اصلی باشیم. آن طاهری که انسان را از آلودگی به طبایع باز میدارد و پاک میکند، الله هست. ولی به شرط اینکه الله در جلوه رب با انسان ارتباط برقرار کرده باشد «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» که این اتفاق بیفتد. در جلوهی رب !
وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا شما یک وقتی هست که، نزد مربی خیلی با عظمت و بزرگی، از خودتان می گویید، که آره مثلاً من اینجوری هستم و آن جوری هستم، او اما خیلی توجهی به شما ندارد. حالا شاید یک راهنمایی بکند یا یک چیزی به شما بگوید. ولی توجهی ندارد که، بخواهد مسائل شما را حل کند. یا مشکلات شما را حل بکند و شما را رشد بدهد. چون تو شاگردش نیستی. با او موقعیت رابطه استاد و شاگرد نداری. اصلاً با او رابطه مربی و متربی نداری. لذا مربی تو هم نمی شود. می گوید، مراجعهکنندهای بود چیزی به من گفته، چیزی از من خواست، من هم به او گفتم. اما اینکه کسی توانست خودش را به شاگردی مربی بزرگ برساند و آن مربی او را بهعنوان شاگردی پذیرفت، برای رشد دادن پذیرفت، حالا این شخص وقتی این شخص برود و بگوید من مثلاً این گیر را دارم، یا این مشکل را دارم، مربیانه با او برخورد میکند و بعنوان رب و بهعنوان مربی به او توجه دارد و دقیقاً با مشکلاتش درگیر میشود و آنها را حل می کند و تقویت میکند و چیزهایی که نیاز دارد، به او میدهد و به او کمک می کند که نقاط ضعفش را برطرف کند. چون این ثابت کرده که نسبتبه این شخص به عنوان متربی میتواند باشد، لیاقت شاگردی این شخص را میتواند داشته باشد، آمادگی و خواست رشد را دارد.
ما کسانی را داریم، از زن و بچه مربی تا نزدیکترین دوستانش و یارانش، که هیچوقت بین او، و آنها این رابطه برقرار نمیشود. او هم با اینها کاری ندارد. با او فقط زندگی میکند. ولی وقتی شاگردش شد، داستان فرق میکند. وقتی شاگردش شد، او استادانه به اینها نگاه میکند و اینها را پرورش میدهد. پروراندن اینها، کارش می شود. چون او میخواهد که این را پرورش بدهد. او هم واقعاً خودش را به آن مربی می سپارد، مربی هم روی او عمل میکند و اتفاق می افتد. یعنی نسبتبه مربی خودش عبودیت دارد و عبد مربی میشود. مربی هم اگر ببیند که این شخص عبد است و پوستکلفت و شیطون و نفهم و وحشی و هار و چموش نیست، قبول می کند که روی این کار بکند و این را تربیت میکند.
وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا، تو باید با الله این رابطه را برقرار کنی. تا عبدِ الله نشوی، او رب تو نیست. خدای توست. الله است. خالق است. خالق، رب نیست. رب، زمانی است که تو میگویی:انا عبدوک، انت ربی تو رب منی، منم بنده توام. ایاک نعبد و ایاک نستعینت. اگر این را گفتی و راست گفتی و موقعی که داری میگویی، میفهمی داری چه میگویی. نه اینکه گفتند نماز بخوان، چهل سال نماز بخوانی و هی بگویی ایاک نعبد و ایاک نستعین، ولی اصلاً نمی دانی این کلمه چی هست. اصلا بارش چیست. تو اصلا استاد نداری. تو اصلاً مربی نداری. وقتی مربی نداری، این مربی نیست. یا خالق است یا مثلاً الله. شراب، زمانی به شخص داده میشود که شخص بگوید من، عبد تو هستم، میخواهم رشد کنم و راست هم بگوید. بعد هم پای کار بایستد !چون همه کار مربی با تمرین است، با تمرین، درس می دهد. تو باید این تمرین ها را حل کنی، با خودت کار کنی، در خلوت تمرین بکنی و ثابت بکنی که برای تو، این آموزش اهمیت دارد، تا اتفاق بیفتد.
شرابی که پروردگار میدهد، این هست که این شخص غیر مربی را و غیر آن چیزی که میخواهد رشد بکند، را فراموش میکند. شما ببینید، روز اول که میروی به باشگاه فوتبال، مدرسه فوتبال، باشگاه فوتبال، باشگاه تکواندو، باشگاه کونگ فو، باشگاه والیبال، باشگاه بسکتبال، باشگاه موسیقی... کلاس دوره نقاشی و هنر، روز اول خیلی جوندار نیست. ولی وقتیکه درگیر کار رشته میشود، یواش یواش یواش، چنان درگیر میشود که با باشگاه و مربی و کار و تمرین، بقیه کارهایش، حتی خانواده اش را هم، فراموش میکند.
دیگر شب و روز، کارش تم ی است. همه وقتش با نقاشی و کشیدن و قلم و طرح و ایناست. تو خانه هم، کنار همسرش هست، باز می بینی این ذهنش، دستش، فکرش در آن ماجرا دارد اتفاق میافتد. چون مربی کاری کرده است، شرابی به او داده که، بقیه چیزها را از ذهن و دل این متربی پاک کرده است و او مشغول اینهاست.
کسی که رفت به خدا گفت، ایاک نعبد و ایاک نستعین، اما سر نماز هم هیچچیزی را فراموش نکرده، چه برسد به غیر نماز، این اصلاً دارد فقط زندگیاش را میکند، این اصلا هنوز وارد باشگاه نشده و اساساً ثبتنامی صورت نگرفته و اصلاً داستان شروع نشده و بنابراین آن شرابی اتفاق نمیافتد، فراموشی اتفاق نمیافتد.
مربی شراب را در اختیار او قرار می دهد، اما او نمیخورد. نمیتواند بخورد. کشش آن را ندارد. بنابراین او حتی وقتی هم که با مربی هست، همه حواسش جای دیگر است. ذهنش جای دیگر است. آرزوهای دیگر، مشغله های دیگر، هدفهای دیگر، آرمانهای دیگر و معشوقهای دیگر، دائماً او را به خود مشغول میکنند و این معشوق ها و آرمانها بهقدری است که خود مربی هم این جا فراموش میشود. اینجا خیلی فاجعه است. فاجعه است که خود مربی هم فراموش میشود. حتی موقعی که نماز میخوانیم، از اذان و اقامه تا تکبیرةالاحرام و سلام، اگر بعد از سلام بگویند تو با خدای یک ثانیه حرف زدی یا نه، پنج ثانیه حرف زدی، ما تنها کسی که با اوحرف نزدیم سر نماز، الله تبارک و تعالی و رب ما است. چون اصلا ما مشغول چیزها و معشوق های دیگر هستیم. شیفتگی نسبتبه معشوقهای دیگر داریم و در حالوهوای آن شیفتگی ها، سر نماز وارد می شویم. ما نماز نمیخوانیم. ما برایمان اقامه نماز اتفاق نمیافتد. نماز خوانده میشود، اما اقامه نمی شود. خداوند از ما اقامه نماز می خواهد. اقیم الصلاه، اقیم، یعنی حق رابطه برقرار بشود و حق رابطه در زندگیما برقرار نمیشود. پس این را یادتان نرود که، چرا این کلمه را خدا انتخاب کرد وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا. این یک شراب پاککننده است. روابط کلمات را، از نظر ساختار ریاضی و هندسه وجودی، دقت کنید که یعنی چه !
سقایت، کار رب است. توضیح دادم که این چگونه است. رب سقایت را بعهده دارد. او ساقی است و طاهر است، به شرط اینکه تو بتوانی آن شراب را بنوشی. و فقط در شرایط عبودیت، امکان نوشیدن آن شراب برای انسان فراهم است. و الا شما برو اصلاً شوهر این مربی بشو، برو زن این مربی بشو، برو فرزند این مربی بشو. پیغمبر خداست، همسردارد. همسرانش از او کاملاً، روزبهروز دورتر میشوند. به این قدرت. همسران پیامبران خدا، یک مواقعی، درست مسیر خلاف او را طی میکنند. او روزبهروز به خدا نزدیکتر میشود. ولی همسرانش به کفر نزدیکتر میشوند، به فسق و به خیانت. فَخانَتاهُما کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ :اینها زیر نظر دوتا پیامبر بودند. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ مثال و مجسمه کفر همسران دو پیغمبر هستند، کانَتا، اینها زیر نظر دو تا پیغمبر بودند «فَخانَتا»، خیانت کردند به شوهرهابشان. مثل زن امام حسن علیهالسلام که خیانت میکند به او، تا اورا میکشد. یعنی این فایده ندارد. آن رابطه مهم است که برقرار بشود. بچهات هم باشد، از تو فاصله میگیرد. همسرت هم باشد، از تو فاصله میگیرد. پدر و مادرت هم باشند، هیچ سنخیتی است اتفاق نمیافتد. یکی خادم حرم است، سی سال در حرم است، ولی یک ذره شبیه به این شخص نشده است. چون اصلاً ورودش و نحوه ارتباطش برای شدن نیست و هدف از این ارتباط، چیز دیگری بود، داستان چیز دیگری بود.
سراغ بقیه برویم. سوره مطففین آیه 27 : وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسنِيمٍ. این درمورد یکی از شرابهای بهشتی هست. فی قوله تعالی، حدیث از نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) می فرماید :این شراب بهشتی آمیزهای از تسنیم دارد. تسنیم آن چشمه جاری است که از آن عالیترین درجات بهشت جاری میشود و آن آبشار باعظمتی است که این شراب را از آن عالیترین درجات بهشت جاری می کند و می آورد. اصلاً تصورش هم انسان را مست میکند. تصور اینکه انسان ببیند که این شراب از عالیترین درجات بهشت با اون عظمتی که الان ما نمی فهمیم چیست.
« هُوَ أَشْرَفُ شَرَابٍ فِی الْجَنَّهْ» بالاترین، بهترین نوشیدنی در بهشت هست. «یَشْرَبُهُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) وَ آلُ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) وَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ السَّابِقُونَ» آنها هستند که مقرب هستند و سبقت گرفتن بر بندگان خدا «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اولئک مقربون ». حالا خود پیغمبر میفرماید :رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یعنی من «وَ عَلِیٌّبْنُأَبِیطَالِبٍ (علیه السلام) وَ الْأَئِمَّهْ وَ فَاطِمَهْ وَ خَدِیجَهْ (علیهم السلام) الَّذِینَ اتَّبَعَتْهُمْ بِإِیمَانٍ» چه کسانی هستند :این چهارده نفر به اضافهی حضرت خدیجه سلاماللهعلیها و فرزندان شان که در ایمان از اینها پیروی کردند. هر فرزندی نه !دقت کنید :هر فرزند امامی نه ، هر فرزند پیغمبری نه ، هر همسر پیغمبری نه ،چه کسانی؟آنهایی که تابع اینها در ایمان بودند .خدا با کسی تعارف ندارد اگر شبیه نیستی، راهت نمیدهند. میخواهی زن پیغمبر باش، میخواهی، نمیدانم، پسر پیغمبر باش. میخواهی برادرش باش. می خواهی پدر و مادرش باش. آنجا راهت نمیدهند. این آیه قرآن است که پیغمبر به این جمله تبدیلش کرده است. «ذریهتهم الَّذِینَ اتَّبَعَتْهُمْ بِإِیمَانٍ لِیَتَسَنَّمَ عَلَیْهِمْ مِنْ أَعَالِی دُورِهِمْ.» یتسنهم، اسم چشمه تسنیم بود. این از آن سر اینها فرو میریزد. این آبشار بینظیر شراب، از فراز خانه هایشان، بر اینها فرو می ریزد. از آن بالاترین، از ارتفاعی خیلی بالاتر از منزلها و کاخهایشان در بهشت، از یک ارتفاع آنچنانی، این چشمه، این آبشارِ از شراب ! سرازیر می شود تصورش هم انسان را واقعاً....
باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «إِنَّ عَلِیّاً أَوَّلُ مَنْ یَشْرَبُ مِنَ السَّلْسَبِیلِ وَ الزَّنْجَبِیلِ و انّ »حدیث طولانی است. علی اولین کسی است که از سلسبیل و زنجبیل این دوتا چشمه شراب که آنجا هستند و ما اصلا نمیدانیم چی هست، چون مفهوم ابدی و مفهوم آخرتی است. ما الان در رحم هستیم. برای همه، یک جنین در رحم مادر، برای او هرچه راجعبه دنیا بگویی نمیفهمد. راجع به هر چیز که باشد، نمی فهمد. ما هم الان هیچ درکی نداریم. خود خدا هم در قرآن می گوید. ما درکی از یک عالمی که بینهایت از اینجا، نعمتایش بزرگتر است، نداریم. الان وقتی از گل بگویند، ما علایم گل در این دنیا در ذهنمان می آید. که گل یعنی این گلهایی که دنیا می بینیم. اما اینجوری نیست !
در روایت داریم که، اگر انسان حتی یک دستبند را ببیند، یک دستبند و یک زینت از زینتهای بهشتی را، اهل دنیا تحمل دیدن حتی یک زینت از زینتهای بهشتی را ندارند. شما در رحم تحمل نداری به یک عالم، که بینهایت از اینجا عظمتش بیشتر است. «وَ إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَقَاماً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ». یک درجه ای برای علی و شیعیانش در نزد خدا، یک مکانتی و یک عظمتی، یک جایگاهی وجود دارد، که تمام اولین و آخرین به این جایگاه روز قیامت غبطه میخورند.
عزیزی می گفت که من خواب دیدم، بهشت رفتم ، یک بهشت بیمزهای بود. این بهشت خیلی خیلی زیبا و فوقالعاده بود، و وقتی من رفتم، دیدم در آن هیچ حسی ندارم. احساس میکردم که اینجا چقدر بی روحه. بااینکه اینقدر زیباست. چقدر بیروح و چقدر بیمزه است. من تعجب کردم که اگر این بهشت است و چرا اینقدر بیروح و بیمزه است؟ و به من گفتند که این مال غیرشیعیان است. بهشت غیرمسلمان هاست. ولایت در آن نیست. ولایت هست که زندگی ما را شاد میکند. مثل زیارت، مثل عزاداریها، مثل مراسم هایی که ما در آنها شرکت میکنیم، پر از نمک و نور و حال و صفاست. مثل اربعین رفتن ما، مثل مشهد و کربلایی که می رویم. اینهمه در آنها صفا هست، شما اینها را از زندگی مان بردار. حسینیه را بردار. مراسم ها را بردار. مداحی ها را بردارید، حالا چه مداحی به مدح باشد و چه به عزا باشد. چه به سرود و شادی باشد چه به عزا. آن زندگی خیلی بی مزه هست. عشق را بردار. چیزی از زندگی نمی ماند هیچ. می فرماید که، در بهشتی که علی هست و شیعیان هستند، همه غبطه میخورند. حسادت نمیکنند. هر کس سر جای خودش که هست، برایش خوب است و راضی زندگی میکند. مثل ماها که الان راضی هستیم و داریم زندگی مان را می کنیم. حسادت هم به اولیای خدا نمیکنیم. به آنهایی که ارتباطات خوب دارند، دیدنیها و شنیدنیها و بوییدن ها و لمس کردنهای خوب دارند، اولیای الهی ما به آنها حسادت نمیکنیم. ما همه از زندگیمان هم راضی هستیم. آنجا هم همینطور است. در بهشت هم برویم که، بهشت اون ما را راضی میکند. ما را راضی مان میکنند. اینقدر چیز هست که ما راضی بشویم. غبطه میخورد ولی حسادت نمیکند. «یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ». اولین و آخرین به بهشت امیرالمؤمنین و شیعیان اش غبطه میخورند.
«سید شراب الجنة الماء»، در دنیا هم همینطور است. میفرماید که بهترین نوشیدنی بهشت آب است. شما الان هم نوشیدنی های دیگررا، مثلا مدتی هرچه بخورید می خورید، ولی هیچ چیز جای آب را نمی گیرد. به شرطی که آب باشد حتما. اگر آب باشد و آب خوبی باشد، هیچ چیز جای آب را نمیگیرد. یک سرور است نسبت به آن نوشیدنیهای بهشت. با آنکه آنجا شراب دارند از شیر، شراب از عسل. اما هیچ چیز آب نیست. آن هم آب آنجا، با آب اینجا خیلی فرق می کند. آبی که اینجاست، چیزی که ما داریم میخوریم، آبی است که متناسب با رحم دنیاست. آب آنجا یه حقیقت بالایی دارد. آب آنجا فوقالعاده است.
حالا باید به قول، خدا شهید دستغیب رحمه الله تعالی رحمت کند ، باید رفت و دید.
روایت بعدی از امام باقر علیه السلام است. «تسنیمُ اشرفُ شرابٍ فی الجنة، یشربهُ محمداً و آل محمد». تسنیم، عالیترین نوشیدنی در بهشت است که از آن فقط پیامبر و آلش میخورند. صرفاً، یعنی خالص. خالص آن را فقط این چند نفر میتوانند بخورند. چون توانایی خالص خوردن را دارند. توانایی این دارند که آن خالصش را بخورند. آن شراب را میتوانند بخورند. شراب ظرفیت میخواهد. خوردن این شراب ظرفیت میخواهد. خالص. مثلا شما فرض کن بخواهید گلاب بخورید، یک کسی که همیشه گلاب را و سر می کشد، گلاب اصل، نه این گلابی هایی که ما میگیریم. گلاب اصل که واقعاً از خود گل گرفته باشند، خوردنش خیلی کار سختی هست و سنگین هم است. آسیب میزند. معمولاً در گلاب کمی آب می ریزند که کار خوبی هم می کنند که شخص توانایی خوردنش را داشته باشد. بعد خوردن، درونش را، معده و اینها را داغون نکند که خراب بکند و مریض بکند. شرابی که پیامبر از آن میخورد و آل پیامبر و اهلبیت از آن میخورند، شراب خالص است. بعد میفرماید :«و یمزج الاصحاب الیمین بل سائر اهل الجنه» یمزج، قاطی میکنند. ممزوج میکنند. یک مقدار قاطی آن چیزهای دیگر هم میریزند و آمیخته میکنند، برای اصحاب یمین و سایر اهل بهشت. که تحمل آن شراب را داشته باشند. شراب گفتیم کارش مستی است. طهارت است. کندن غیر است. «و سقا هم ربهم شرابا طهورا» توضیح دادیم که کار رب خوراندن شراب است. این کار رب است. ولی شرابی که می دهد، طهور است. طهور یعنی پاک کننده از غیر رب است. از غیر خدا تو را پاک میکند. ما تحمل اینجور چیزها را کامل که نداریم. ما نمیتوانیم مثل زینب کبری در صحنه عاشورا بایستیم و بچهها را جلوش تکهتکه بکنند. دارند از او می کنند. اینبار شراب را خدا در کام زینب کبری می ریزد، دارد بچههایش را از او می گیرد و او آماده است. همانجور آمده کربلا تا این شراب را بنوشد و بعد شراب سنگینتر اینکه، نوبت برادرزاده هاست، علیاکبر، علی اصغر. خیلی کار سنگین است و این عشق خدا آنقدر زیاد هست که می ایستد تا علیاکبر را از وجودش بشویند. علیاصغر را از وجودش بشورند. بعد تازه نوبت به ابوالفضل، نوبت امام حسین میرسد. کار میبرد تا اینها شسته بشود. به عشق کی؟ به عشق خدا. به عشق خدا ایستاد تا شست و شو شود و شیشه های شراب را بخورد.
خدا رحمت کند
مستی اکبر ز یاران بیش بود جام را از دست ساقی می ربود
اکبر اینطور نبود. اکبر وقتی میخواستند به او شراب بدهند، نمی ایستاد تا بیایند شراب را در کامش بریزند. میگرفت و میخورد. عجله داشت.
هرچه می در ساغرش میریخت او میشنید از او که ساقی باده کو
گفت بیشتر داری بده. بیشتر داری بردار بیار. امام حسین از همه ظرفیتش بالاتر بود. «كلّما اشتد الأمر تغيّرت ألوانهم» هرچقدر کار شدیدتر میشد، خوشحالتر بود. هرچه سختتر میشد، امام حسین سرحالتر بود. چون داشت پاک میشد دیگر. این شراب کار مربی اینست. نه مثل ما. ما تا حرم حضرت عبدالعظیم برویم، حرم امام رضا، کفش هایمان را بدزدند، با حضرت قهر میکنیم. خدا شاهد است، چند وقت قبل شنیدم، که کسی اربعین رفته بود حرم، بعد موبایلش را دزدیده بودند، نمیدانی چکار میکرد این. این موبایلش را، عزیز دلش را، خلاصه در حرم برده بودند، جیغ میزد که، آی موبایلم. بعد سر وقت حضرت ابا الفضل رفنه بود که آقا من اینجا زیارت شما آمدم. آقا نمیدانم تو را به کی و کی قسم، این را به من برگردان. یعنی این هیج ظرفیتی ندارد. ظرفیتی ندارد، شراب نمیشود که به او داد. این باید نود درصد آب بریزی، یک چند تا قطره از شراب. نمیتواند بخورد. چون ظرفیت پاک شدن ندارد. هیچ ظرفیتی ندارد.
یک بنده خدایی خیلی ادعا میکرد که میخواهد بیاید معارف یاد بگیرد. چنین کند، چنان کند. گفتیم حالا فعلا این کلاسها را بیا، تابعدا برنامه بدهم. یکبار آمد و دیگر هم نیامد. بعد گفت که آمدم خیلی کیف کردم. استفاده کردم. گفتم پس چرا نیامدی؟ گفت. که من آن روز میخواستم از اینجا بروم، ماشین میخواستم بگیرم، اسنپ دیر گیرم آمد و اعصابم خورد شد. دیدم نمیتوانم من این مسیر را بروم و بیایم. حالا کجا مثلاً نیم ساعت راه. به او گفتم، این مردم اینجا، نصف جمعیت، از راه دور، از قم و کرج میایند. کلاسهایی از اصفهان، از مشهد، از شیراز میایند. بعد این خانهاش وسط تهران است، می گوید نه نمیتوانم. گریه کردم، از ناراحتی گریه کردم که چرا اسنپ دیر گیرم آمد. این اصلا هیچ چیز به او نمی دهند. این همان آب به او بدهند بخورد. نمیشود که دو تا قطره هم در کامش ریخت.
شراب، مربی کارش شراب دادن است. لذا از آن شراب، پیغمبر و آل او میخورند که آنها جام شراب الهی را خوب نوشیدند. جام بلا را خوب نوشیدند.
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند
یعنی این کسی که میخواهد زیر نظر این استاد برود شاگردی کند، باید خیلی چیزها را سر ببرد. این نمی تواند که با شوهرش یک مشکل پیدا بکند، خدا را کنار میگذارد، نماز و دین را کنار میگذارد. اصلا می رود فاسد میشود. همین، تا مشکلی با شوهرش پیدا بکند، میرود خراب میشوده با پدر و مادرش مشکل پیدا می کند.
از خانه فرار میکند. نمیدانم تحمل بداخلاقی پدر و مادر را ندارد، تحمل مشکلات شوهرداری را ندارد. تحمل مشکلات زنداری را ندارد. تحمل بچه را ندارد. می گوید غلط کردم یک بچه آوردم و حالا بسه، دیگر نمیتوانم بچهدار بشوم. اصلا نمیخواهم دیگر بچه دار بشوم. گویی اصلاً رشدی نمیخواد بکند. این اینجوری است. اگر هم بخواهد کار کند، برای خدا و امام زمان (علیه السلام)، صد جور ناز دارد، تا برای خدا و امام زمان (علیه السلام) کار کند. یک آدم بیظرفیت است. باید همه چیز مطابق میلش باشد، همهچیز با نظر او سازگاری داشته باشد. هیچکس با او بد نباشد. هیچکس کینه نداشته باشد. هیچکس مسخره اش نکند. همه دستوراتش را اجرا کنند. همه این تیتیش مامانی بودن و لوس بازیهایش را تحمل بکنند، که من هم برای خدا کار کنم و برای امام زمان (علیه السلام) کار کنم. تحمل رأی مخالف ندارد. تحمل نظر مخالف ندارد. همه باید با این شاهزاده هماهنگ باشند، اینها ردیف نباشد، برای امام زمان(علیه السلام) کار نمیکند. افسرده میشود. پژمرده می شود. از کار در میرود. نمیتواند. این اصلا کار نمیتواند برای امام زمان بکند. اینکه هیچ چیز نخورده، اصلاً هیچ چیر نمیخورد. این بیست سال هم که کار بکند، سر جایش درجا میزند. چون نمیتواند شراب بخورد. قرآن میفرماید، شما بهمحض اینکه یک کسی آمد به خدا گفت سلام. به خدا، به ائمه، سلام داد، کافی نیست. مربی است دیگر همینکه بگوید که من می آیم - ما خودمان یادمان هست، ما ورزش رزمی کار میکردیم و مسابقه می دادیم، قبلاز جبهه و دوران جبهه، یک بار که رفتیم، که هر دفعه ما را حسابی اذیت میکرد، ولی وقتیکه چند ماه گذشت، و هر دفعه میرفتیم می گفت که شما باید وسط بروید وچهار نفر مثلا، شما را کتک بزنند. تو باید چهار تایشان را بتوانی بزنی، تا چهارتا را نزنی، بالاتر نمی شود بروی. و به تو درجهای نمیدادند. کمربندت همچنان سفید بود، فقط بزنی به کمربنداضافه میکردند. یا نه، یک خط به کمربند، اضافه میکردند
قرآن می فرماید که من برای پیغمبران دشمن گذاشتم. دشمن جنی، انسی. این خواهر و برادر دینی خودش را نمیتواند تحمل بکند. شوهرش را تحمل نمیکند. زنش را تحمل نمیکند. خواهرش، دوستانش را تحمل نمیکند. همکارانش را نمی تواند تحمل کند. با همه دعوا، با همه جنگ، با همه مشکلات دارد، آنوقت آمده می گوید که می خواهم برای امام زمان کار کنم. کار برای امام زمان (علیه السلام) که مسخرهبازی نیست. تقرب یعنی شباهت. خدا مگر احتیاج دارد که شما برایش کاری بکنی. خدا مگر مثلاً لنگ جهاد ماست، لنگ انفاق ماست، لنگ کار ماست؟ مگر خدا اینجا دینش لنگ ماست؟ امام زمان الان لنگ ماست؟
حضرت، فرمودند، من شما را دعوت میکنم برای کمک به خودم، برای این است که شما بهجایی برسید« نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا» ما ساختهی پروردگار هستیم. شما ساخته ی ما هستید. ما که اصلا به شما احتیاج نداریم. اگر میگوییم، هل من ناصر ینصرنی.مثل مثلا گفته خداست، که میگوید که: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا چه کسی است که به من قرض بدهد؟ به من خدا قرض بدهد؟ پول به تو می دهد که ببیند می توانی از خودت بکنی وبرای خدا هزینه کنی. از استعداد، از آبرو میتوانی برای من خدا هزینه کنی. وگرنه خدا که لنگ من نیست. پس خدا گفت بهخاطر اینکه رشد بکنیم، ما برعکس میرویم بگوییم خدایا ما آمدیم برای تو کار کنیم، ولی همهچیز باید تابع نظر ما باشد. هیج کس با ما مخالفت نکند، کسی به ما فحش ندهد، کسی تهمت نزند. کسی مخالفت نکند. کسی ناسازگار نباشد. کسی حسادت نکند. کسی چنینوچنان نکند، این رسمش نیست. تو اصلا باشگاه نیامدی. خودت را مسخره کردی. شراب قاعده دارد. تا باید این شراب رابخوری. خدا می گوید « جعلنا لکل نبی عدواً الشیاطین الانس و الجن». من برای همه پیامبرانم، شیطان گذاشتم. هم شیطانهای انسی و هم شیطانهای جنی. ما هم که هیچکدامشان را باور نداریم. یعنی همیشه فکر میکنیم که ما همیشه آدمهای معصومی هستیم. این افکار کثیف و ناراحتکننده و مضطرب کننده و دلشوره آور و ترساننده و کینههایی که دلمان آمده، حقیقی است. اصلا حواس مان نیست که شیطان دارد ما را فریب میدهد. شیطان در دلهای ما وجود دارد که نسبتبه همدیگر کینه ایجاد می کند. وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ به بندهها بگو که وقتی میخواهید با هم حرف بزنید، زیباترین کلمات را انتخاب کنید. چون شیطان حتماً از کلمات زیبا و ضعیف شما - زیباترین نه زیبا، حتی زیبایتان و ضعیف هایتان سوءاستفاده میکند. بین تان را بهم میزند. چرا این حرف را زدی، چرا کلمه را بکار بردی. چرا اینجوری گفتی. چرا اونجوری گفتی، هیچی دعوا میشود. من الان خلاصه، بهم توهین شد، تحقیر شدم. الان به من توهین شد. مقام شامخ و مقدس من دیده نشد، پس دیگر هیچی دیگه. حالا دیگه همهچی برود روی هوا. همه بدبختی و طلاق، سر همین دعواها، سر همین اختلافات، سر همین فتنهها، سر همین است که ما اصلا شرابی را نمیخواهیم. لذا امام باقر علیه السلام فرمود برای بقیه بهشتی ها قاطی میزنند آنقدر که بتوانند بخورند. تبعیض نیست. تفاوتی است که شخص دارد. این ظرفیت بیشتر از این را ندارد. داستان جم را یادتان هست دیگر.
جام جمشید، که جام جم به آن میگفتند. جامی که میداد، این ظرف شراب، روی جام خطخطی بود، هفت تا خط داشت. برای بعضی ها یک خط میریختند. چون بیشتر نمیتوانست بخورد، مست میشد و میافتاد. ولی بعضیها ظرفیت شان بالا بود، دو خط، بعضی ها سه خط. بعضیها که خیلی ظرفیت داشتند هفتخط می خوردند.
شنیدید که می گویند فلانی هفت خط است، می گویند فلانی از آن هفتخط هاست، از آن هفتخط هاست یعنی او در کار خودش یک آدم بسیار قدرتمند و توانمندی است. در کار خودش، آخر کار است. از آن هفتخط هاست. یعنی ظرفیتش بالاست. خیلی پوستکلفت هست. داستان اینگونه است. خدا می گوید من الان بابای تو را کنارت می گذارم، ببین می توانی بابایت را بخوری یانه؟ بابایت را بخوری یعنی بابایت راقورت بدهی. دیگر بابایت اذیتت نمیکند. اذیتهای مادرت را قورت بده. به امام سجاد (علیه السلام) عرض کردند، آقا عقل یعنی چه؟فرمود :التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ حَتّى تَنالَ الفُرصَةَ. عقل یعنی اینکه تو غصه را جرعهجرعه بتوانی بخوری، تا فرجت حاصل بشود. نه اینکه تا یک چیزی میشود، تو جیغت در بیاید. دادت در بیاید. البته جیغوداد بزنی که هیچ، ظرفیتی وجود نداد سرریز کردی. آدم سرریز که میکند، حالا یا سمت گناه و معصیت و شرک و اینها می رود، مثل اینهایی که الان در فتنهها بیرون ریختند دیگر. ادر فتنهها گفتیم که حضرت فرمود، از فتنهها بدتان نیاید، چون منافقین شما، اولش نمود این را دارند که، آدمهای خوبی هستند. کشورشان را دوست دارند. وطنشان را دوست دارند. مؤمن هستند. بعد که تکان شان میدهند، نفاق سرریز میشود و نفاق و کفر بیرون می زند. شنیدید می گویند، کفرم را بالا آوردی ! کفر شان بالا میاید و لو میروند. و شما هر چقدر به دولت کریمه امام زمان(علیه السلام) نزدیک تر بشوید، این غربال به قول امام صادق (علیه السلام) بیشتر میشود و کفرها بالا میاید. نفاقها بالا می آید. این خیلی خوب هست. هیچ کس هم بدش نیاید. فرمود :تَمَنَّوُا الفِتنَةَ ؛ ففيها هَلاكُ الجَبابِرَةِ، و طَهارَةُ الأرضِ مِن الفَسَقَةِ آرزو کنید که فتنه بیشتر داشته باشید. چون این فتنهها زمین را از اهل فسق یعنی منحرفین، پاک میکند بگذار فتنه باشد. بگذار فتنه بیاید. بگذار سروصدا ها باشد. بگذار آنهایی که باید بیایند. هیچ اتفاق بدی هم نمیافتد. خیالتان راحت باشد. آینده این کشور تضمین شده است. آینده انقلاب تضمین شدهاست. هیچ اتفاق بدی نمیافتد. ولی اینها را رویش میکند. این چیزهایی که باید بالا بیاید، می آید. اذیت دارد، سروصدا دارد. اما حق ماندگار است. لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ،حق ماندگار است لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ. باطل جولان دارد. سروصدا خیلی دارد. ولی هیچی نیست. بدتر هایش و سختتر از اینهایش قبلا بوده، حالا الآن هم هست. بعدا هم هست. تا انشائالله حق کاملاً ظاهر بشود. بحث شراب هم الحمدلله تمام شد. البته کار زیاد دارد. که حالا ما بیشتر از این هم ظرفیت جلسه ما نیست. همین مقدار شراب بس هست. همین یک خطش بس است.