اعوذ بالله من الشیطان رجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحثمان در عوامل ورود انسان به جهنم، اختصاص داشت به موضوع بسیار بسیار مهم اسراف، که توضیح دادیم، اسراف در همه شئونات انسان وجود دارد. یعنی خطر اسراف در همه شئونات انسان وجود دارد. در مسائل مالی و جمادی. در مسائل گیاهی. در مسائل حیوانی. در مسائل عقلی و در مسائل فوق عقلی. ضررش هم این است که در انسان نامتعادلی ایجاد میکند. مثل اینکه مثلاً فرض بفرمایید، یک بچهای در رحم مادر.تولد سالم معنادار است، وقتی می گوییم تولد سالم، یعنی میخواهد بیاید به دنیا، یک قیافه طبیعی باید داشته باشد. حالا وقتی که یک بخشی از این بچه، دریافت بیشتری داشته باشد، اندام زایی بیش از حد کرده باشد، می شود نامتعادل. یا کمبود در جاهای دیگر ایجاد بکند. این.دقت کنید که دارم چه می گویم. وقتی قرار است یک بچه متعادل به دنیا بیاید، تولد، ۶ نوع داشتیم دیگر. سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص، معلول. در بچه اینگونه نیست که در رحم مادر که بچه مثلاً اگر یک اضافه ای داشته باشد، در یک جهت، کمبود داشته باشد. نه. بچه می تواند مثلاً سه تا پا بیاورد، چهار تا پا بیاورد، بقیه قسمتهایش سالم باشند. ولی فقط چهار تا پای اضافه آورده است. در نفس اینگونه نیست. در نفس خیلی خطرناکتر است. در نفس اگر شما در یک بعد اسراف بکنید، در یک بعد کمبود داری. یعنی ریخت و قیافه انسان حسابی به هم میریزد، موقعی که میخواهد تولد به برزخ داشته باشد. حسابی می ریزد به هم. مثلاً یعنی هر بخش، شما زیادهروی کنی، یک جا کمبود خواهی داشت.این خیلی مهم است. اسراف اگر مثلاً اگر در مسائل مالی اتفاق بیفتد، میبینی که وقتی شخص متولد می شود به آخرت، در بخشهای دیگر کم می آورد. چون وقت، واحد است.روح، مجرد است و قوا هم واحد هستند. این ۵ تا قوه واحد هستند. وقتی شما به یک بخشش بیش از حد می رسی، یعنی یک بخش های دیگر دارد کم دریافت می کند. خوب دقت کنید. این که در روایت داریم:( المال مادة شهوات) همین است. چرا می گوید رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن، راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است؟برای چه؟ برای اینکه ثروت ماده شهوات است. چون ماده شهوات است، خیلی روح بزرگی می خواهد که یک نفر ثروت را بتواند مهار بکند، نگذارد تعادلش را به هم بزند. ریخت و قیافه اش را به هم بزند. و زشتش بکند و این کار خیلی سختی است. یک کسی ثروتمند باشد، و بتواند در عین حالی که ثروتمند است، یکجوری لجام بزند به این مرکب چموش ثروت، که تعادلش را به هم نزند. یعنی زیادهروی نکند در بخش مادی، تا بخشهای دیگرش کم بیاید. توجه فرمودید چه جوری شد؟ در جنین که در رحم مادر است، وقتی جنین یک پای اضافه،یک سر اضافه، یک دست اضافه بیاورد، اینها به معنای این نیست که در بخشهای دیگر کمبودی داشته باشد. نه. ممکن است نداشته باشد. سالم است. در نفس این گونه نیست. در نفس شما، زیاده روی در هر بخش، باعث کاهش بخشهای دیگر میشود. و این نشان می دهد که این شخص در رحم مادر دارد نامتعادل رشد می کند. رحم مادر یعنی کجا؟دنیا. نامتعادل دارد رشد می کند و بعد ریخت و قیافه اش به هم می ریزد.وقتی وارد برزخ می شود، می بیند، در یک جاهایی خیلی زیاده روی رفته کرده که حالا می رسیم. احادیثش را آماده کرده ایم.در یک جاهایی خیلی کمبود دارد. دیگر نمی تواند تعادل داشته باشد. خوب دقت کنید چه چیز دارم می گویم. چرا؟ چون ( المال مادة شهوات) اصلاً کلاً مال، دارایی، ماده شهوات است. مال که میخواهم بگویم. من می خواهم یک ذره فراتر از مال، معنایش بکنم.( مال مادة شهوات )یعنی وقتی که شما ثروتت زیاد می شود، هوس هایت هم زیاد می شود. هوس تلفن هایت عوض می شود. خانه ات. مبلت. دائماً در گیر مبلمان وکریستال و فرش و خانه و متراژ و محل خانه کجا، این یک عمر زیادی از یک نفر تلف می شود. توجه فرمودید؟
این اسراف است.
همین چند وقت پیش، یک بنده خدایی رفته بود، مثلاً یک زن و شوهر و یک بچه بودند.رفته بودند یک خانه ای گرفته بودند، مثلاً ۲۵۰ متر. گفتم آقا این ۲۵۰ متر اسراف است. چون پولدار است آدم نمیتواند بگوید، حالا چون من پولدار هستم، من بروم یک خانه بگیرم، ۲۵۰ متر. چه کسی میخواهد این را نظافتش بکند؟ چه کسی میخواهد این را جمع و جورش بکند؟ چه کسی میخواهد به این همه اتاق و امکانات این برسد؟ عمر نمیماند برای آدم. شب تا صبح این زن خانه باید مثلاً دنبال رسیدن به وضعیت این خانه باشد. پر کردنش یک داستان است، تنظیم کردن و نگهداری اش یک داستان دارد، بعد آب، برق، گاز و فلان و این جور حرفها.مثل یک کسی که مثلاً می گویی: حال مثلا من بگذار، بروم مثلا یک ویلا بخرم. ویلا می خری.این ویلا، یک اضافه ای که می آید، می گویی حالا ویلا است، خریدهایم دیگر.
بالاخره ما هم باید بگوییم ویلادار هستیم دیگر.بالاخره قیافه باید بگیریم.خوب حالا که این جوری است که، مثلاً فلان روز و فلان روز و فلان روز هم ما هم برویم. بعد هم خودش می رود می گوید: حالا مثلاً اینگونه که حال نمی دهد.
بگذار مثلا ۴۰ نفر دیگر هم با خودمان ببریم. بعد بقیه هم که مثلاً اینجوری می کنند که می روند آنجا، می گویند که خب حالا دیگه از فردا شروع می شود. آقا کلید ویلایت را بده، ما می خواهیم برویم.آن یکی اینجوری می شود. می شود ویلادار دیگر. سرایدار آن می شود، ویلا و دیگر داستان درست می شود.می بینید که عمر آدم که باید بگذارد، ابدیت را پر کند، شوخی نیست. اینکه حضرت می گوید: من از برزخ شما می ترسم.چون برزخ یعنی شما باید با توشه دنیا، تا قیامت، خودت را برسانی. کم نیاوری. بعضی ها همان شب اول آنقدر اسراف کردهاند، که شب اول قبر دیگر چیزی ندارند اصلاً.
هیچ چیز ندارند. این (المال مادة شهوات) این است که اگر مثلاً وضع مالی ات خوب شد، نگویی که حالا مثلاً الان که خوب شد، بروم مثلا کفش برند بخرم،کیف برند بخرم، چادر و مقنعه برند بخرم، بروم ماشینم را مدام عوض کنم،این، ماشین معمولی هم بسش است. ولی می بینی، نه، نفس آرامش ندارد اینجوری. این باید حتماً تلفنش یک تلفن خاص باشد. موبایلش، موبایل خاصی باشد. مثلاً ظروفش باید خاص باشد. مبلش باید خاص باشد. اتومبیلش باید خاص باشد. عمر این آدم همینجوری تلف می شود در همین استعداد اینجوری. کیفش را می کند، ولی خوب وقتی دارد کیف می کند،
قاعده را نگاه کنید در بخش اسراف. در هر پنج بخش درست است.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد، در نهان چیزی ز تو خواهند برد.
یعنی شما به محض اینکه یک نفس چرانی می کنی، یک زیاده روی می کنی یک جایی، یک چیزی در باطن از تو دارد کم می شود. یعنی در عالم رحمی، در باطن، از تو چیزی در نهان خواهند برد،این نهان کجا است؟ این نهان، باطن انسان است که در رحم مادر است، معلوم نیست الان.چه زمانی ظاهر می شود؟ موقعی که تو وارد برزخ می شوی. می روی داخل برزخ، می بینی، ای بابا، چقدر عمرت را، وقتت را، استعداد هایت تلف شده سمت همین داشتن ها. خانه فلان جا.می بینید شخصیت، این، آدم خوبی است، ولی این مثلا تعریف می کند برای خودش. چون (المال مادة شهوات) من خانه ام باید حتما از فلان جا به بالا باشد. این هزینه دارد. هزینه دارد. من باید حتما متراژش اینجوری باشد. خوب این هزینه دارد. می توانی یک خانه ساده تر یا بهتر یا حتی بزرگتر داشته باشی، ولی یک جایی غیر از آن بالا.حالا پایین باشد، چه اشکالی دارد؟ وقتی که تو نفست را درگیر برند و شکل و شرط است، شرایط غیر الهی، شرایط توهمی یا تخیلی است، تو دچار اسراف هستی. اصلاً فرق نمی کند در کدام بخش. در بخش غذا هم باشد، در بخش جمادی، هیکل، غذا باشد، می گویند: کسی که انقدر به هیکلش میرسد، خوب هم است. به هیکلش خیلی میرسد، برای بخشهای دیگرش می ماند. می بینی این مثلاً انقدر وقت می گذارد روی این مو و پوست و قیافه و ظاهر و این چیزها، انقدر وقت می گذارد روی ظاهر که باطنش کاملاً زشت می شود و خراب میشود یا مثلاً در بخش های اجتماعی، سیاسی بخشهای خانوادگی، می بینید که انقدر اسراف دارد این شخص، که از بخش های عقلی…می بینید وقت مطالعه دیگر من ندارم آقا. وقت کلاس ندارم. وقت مطالعه ندارم. وقت استاد ندارم. وقت درس ندارم. وقت هیچ چیز. بعد می بینید یک نفر مثلاً در اروپا در آمریکا ۶تا بچه دارد، پروفسور هم شده است. خانم. آقا.بعد این مثلاً با دو تا بچه، با سه تا بچه، می بینید به هیچ کارش هم نمی رسد.چون زیاده روی دارد این. این یک بچه دارد، دو تا بچه دارد، اما این در خانواده بازی دچار اسراف است .
می بینید این بچه شده یک محبوب و معشوقی که تمام وقت و عمر پدر، مادر و انرژی اش گرفته میشود. میبینید حالا شما بعضی از بچه ها هستند، می رسند به هفت سال شما باید اسباب بازی هایی که از این خانه بدهی بیرون، می شود یک وانت. اسباب بازی باید بدهی بیرون. می بینید هر دفعه برایش مدام یکسره، ۵ تا، ۶ تا، ۱۰ تا، وسیله گرفته اند. دیگر شخص اصلاً رشد نمی کنند پدر، مادر. رشد نمی کنند. یا مثلا یک عالم دوندگی می کند که پول به دست بیاورد،بعد می گویی حالا این پول را برای چه می خواهی؟ می گوید: می خواهم برای پسرم یک خانه بخرم. برای دخترهایم همه خانه بخرم. زمین بخرم. فلان و اینها.خوب اصلا اینکه وظیفه این پدر و مادر نیست که اصلاً یک همچنین کاری کنند. (اتجعل اکثرهمک و اهلک و اولادک ) بیشترین وقتت را صرف خانواده و فرزندانت نکن. چرا؟ میفرماید که: (ان یکونو اولیا الله فما الله اولیا الله) اگر اینها دوستان خدا باشند، که خدا اصلاً دوستانش را ضایع نمی کند. تو بمیری هم خدا اینها را ضایع نمی کند. اصلاً تو بمیر، ببین فردا خدا چه جوری اینها را نگه میدارد. این همه آدم ها بدون پدر، بدون مادر، بدون همه کس به این خوبی و عالی بزرگ شدند، رشد کردند.(و ان یکون اعدا الله فما همک باعدا الله) اگر واقعاً بچه های تو آدم های خوبی نیستند، خانواده تو آدم های خدایی نیستند، دشمن خدا هستند، پس تو چرا وقت و عمرت را داری صرف دشمنان خدا می کنی؟صرف کسانی که هیچ خیری برای دین و معنویت و ایمان و مومنین و مسلمین ندارند. اصلاً دشمن هستند. اسراف یک چیز مثل چطور می گوید ریا حرکت مورچه سیاه، روی سنگ سیاه، در شب سیاه است، که اصلاً آدم نمی فهمد چه وقت دچار ریاکاری، خودنمایی میشود. اسراف هم اینجوری است. یعنی یک اقماری است، یک چیزی است که تا نیامده تا نپیچیده دورت، متوجه نمیشوی. یعنی یکجوری حرکت می کند که تو یک دفعه یک لحظه نگاه می کنی می بینی در رختخوابت، یک افعی خطرناک آمده، تا تو می آیی بجنبی، پیچیده به تو اصلا. اسراف این است. زیاده روی. زیاده روی. پس در هر پنج بخش این سیستم برقرار است. یعنی باید خیلی انسان متعادل عمل بکند که، خرابکاری نکند. میبینید یک نفر انقدر به معنویت و ذکر و عبادت می رسد، که شوهرش و زنش و بچه هایش از دین متنفر می شوند.این بی سلیقه است دیگر. یعنی باید یک موقعی که اصلاً وقت آزاد شخصی خودش است را بگذارد برای این کار. چون یک رابطه عاشقانه است، بین تو و خدا. ربطی به بقیه ندارد، که مدام تو داری تحمیلش می کنی. از حق زن و بچه اش می زند، از پارک و تلویزیون و مهمانی زن و بچه هاش می زند، که می خواهد برود، مثلاً کار معنوی انجام بدهد. این بچه الان احتیاج به پارک دارد. این بچه الان احتیاج به مهمانی دارد. بعد می بینید از این ها می زند، همه را متنفر میکند با این دینداری اش و یکسره گریه و یکسره دعا و یکسره مسجد و یکسره فلان... اصلاً این شوهر متنفر،
پدر و مادر متنفر، زن و بچه متنفر. این زیاده روی های اینجوری. یا انقدر در کارهای جمادی و مادی زیاده روی می کند، که اصلاً خودش وقت مطالعه، رشد ندارد، و همسرش هم وقت مطالعه و رشد ندارد. این زنش مثلا آمادگی کلاس رفتن دارد، آمادگی درس خواندن دارد، آمادگی رشد معنوی دارد، حتی باید زن آدم، که زن آدم یعنی چه؟ عروسک نیست که او را بردارید و ببریدش داخل خانه، او را نگهداری در ویترین که یک موقعی چیزی نشود. این می خواهد برای تو بچه بزرگ کند. دو تا، سه تا، پنج تا بچه بزرگ کند. این باید برود برای هر بچه، ده ها ساعت استاد ببیند، کتاب بخواند، کلاس برود، مشاوره برود، فرمول یاد بگیرد. به خانمش می گوید: نه. تو اصلاً حق نداری بروی یک کلاسی، جلسه ای، جایی.تو فقط بنشین بچهداری کن. بچه داری تربیت میخواهد. بچه داری که جنبه فیزیکی ندارد که.که فقط مثلاً این بچه را نگه داری،مدام اینجوری کنی، به او غذا بدهی،او را بخوابانی. این بچه تربیت میخواهد. مادر باید فرمول تربیت بلد باشد.
قواعد تربیت باید بلد باشد. یک آدمی که رحم دارد به بچه اش، یعنی چه؟ یک آدمی که رحم دارد به همسرش که ( قو انفسکم و اهلیکم نارا )خانواده تان را از جهنم و عذابی که، جهنم و آتشی که هیزمش سنگ و انسان هستند نجات بدهید.
نگه دارید. اگر قرار است که نگه دارم، من باید بگویم که خیلی خب، خانم شما یک ساعت هایی برو فلان جا، فلان کلاس، فلان جلسه، یک ساعت هایی بنشین مطالعه بکن، این کتابها را بخوان.
خدا رحمت کند. خدا رحمت کند مرحوم شریفی را. حق زیادی گردن همه دارد، چون در موسسه قبلی، کلاسهایی که بود، ایشان همه را ضبط می کرد،همه را. آن موقع کاست بود. کاست ها را چقدر مرتب انجام می داد. کاست مادر درست بکند، مثلاً از هر نوار، آن موقع مثلاً ۲۰ تا،۳۰ تا بزند. نوار خانه را اداره بکند. خیلی زحمت زیادی می کشید. ولی وقتی که ازدواج کرد، بچه دار شده بودند. حالا خانمش هم می خواست بیاید کلاس، ایشان مثل همیشه بچه را یک ساعت نگه می داشت تا خانمش برود کلاس. کلاس دوم، خانم، بچه را نگه می داشت، ایشان می آمد کلاس. بعد هم با هم میرفتند. نه اینکه با نفهمی و تعصبات کور. نه. تو فقط بمان بچه نگه دار، من بروم کلاس ها را بروم. این بچه را نگه دارد، کی بفهمد؟ غذایش را این خانم چه زمانی بخورد؟ این قانون سه انگشت، یادتان نرود. قانون سه انگشت یعنی شما باید بتوانی، تأمین مادی بکنی.تامین عاطفی بکنی. تامین معنویت خانواده را بکنی. وقتی یک زنی که الان همیشه بخواهد بچه داری بکند، دو تا،سه تا بچه دادی به او، درست کردی، انداختی در دامنش، بعد هیچ وقتی ندارد که برود مطالعه بکند، برود استاد ببیند، برود کتاب بخواند. فقط همین است. این چه زمانی میخواهد مادر خوبی بشود؟ چه زمانی می خواهد همسر خوبی باشد؟چه زمانی میتواند قواعد تربیتی یاد بگیرد؟ ببینید اسراف کاری چجوری می آید به سراغ انسان، که انسان نمی فهمد اصلاً دارد چه کار می کند. بعد می گویی: خب خودت یک کاری کن آقا.می گوید: من نمی رسم. برای چه نمی رسی؟ کارم این جوری است.کارت چیست؟ کارم این است که بروم پول پارو کنم، بیاورم. خب تو نمیشود یک ذره این کارت را کم کن. برو نصف این ثروتت را بگذار کنار، به آرامشت برس. به آسایشت برس. تو این امکاناتی که داری، با نصفش هم می توانی خوشبخت باشی. آسایش داشته باشی. آرامش داشته باشی. چه کسی گفته تو باید حتماً انقدر پول خرج کنی در مادیات، که نرسی یک بچه نگه داری. نرسی یک تربیت بچه بکنی. نرسی خودت یک معلم باشی. مسائل تربیتی را لااقل خودت یاد بگیر، به خانومت یاد بده.یک مباحثه با هم بکنید.می گوید: وقت ندارم این کارها را یاد بگیرم. نمازش اول وقت نیست. نمازش آخر وقت است. راحت غذا می شود. اسراف یعنی همین دیگر. این گناه نمیکند، آدم بدی هم نیست، ولی اسراف کار است.رسیدیم به کدام قاعده؟ قاعدهای که چند هفته پیش خواندیم.
روایتش را بخوانم برایتان از امیرالمومنین. چقدر زیبا است این.چون الان می خواهم وارد یک بخش مهمی بشویم در مورد علائم آدم اسرافکار، اینها را مقدمتاً دوباره عرض کردم، ببینید چقدر مهم است.( ویهل مسرف) علی علیه السلام فرمود. (ما ابعده ان صلاح نفسه و استدراک امره )وای بر مسرف. وای بر مسرف. بیچاره. ویح یعنی بیچاره است آدم اسرافکار. چقدر دور است این آدم.( ما ابعده ) چقدر دور است این آدم از اصلاح خودش، اصلاح نفسش (و استدراک امره)
استدراک امره یعنی اینکه بتواند جبران بکند کمبودها، کاهش ها، اشتباهات گذشته اش را. این آدم نمیتواند جبران بکند.
چرا؟چون این در ذهنش یک برنامه ریزی شده، ریل گذاری شده که یک سبک زندگی غلطی دارد که باید برای کار درسی.. می گوید: حالا نمی رسم، باید دکترا بخوانم. نخوان دکترا. چه کسی به تو گفت دکترا بخوانی؟ دکترا باید بخوانم.
زبان باید بخوانم. این را باید بخوانم. آن را باید بخوانم. باید خانه ام اینجوری باشد. ماشینم باید اونجوری باشد. الان می خواهد بمیرد،الان می خواهد برود داخل برزخ، آنجا یک چیز دیگری می خواهد، میگوید من وقت ندارم آخر الان. این ریل گذاری اشتباهی که داخل ذهن ایشان است و اکثر ماها گرفتارش هستیم. فکر نمیکنم کسی باشد، نجات پیدا بکند اینجوری از این بلی. آدم باید پناه ببرد به خدا و واقعاً وقت بگذارد برای اصلاح نفس خودش. میگوید: من نمی رسم. نمی رسم، چرا نمی رسیم؟ چون یک سلسله ریل گذاری هایی کرده ایم برای خودمان، من باید حتما سطح درسم اینقدر باشد. سوادم باید حتماً اینقدر باشد. بچه ام باید حتماً این چیزها را… بچه اش بی تربیت است. بی ادب است. بی معنویت است. بی اخلاق است. ولی خوب ماشاالله دکتر، مهندس هم شده. به چه درد خورد حالا این؟ فردا خود همین پدر، مادر را هم له میکند این بچه. ببینید.(ویح مسرف) این یادتان نرود. چون حضرت فرمود: از محبین مسرف ما، سیصد هزار سال در عذاب هستند، تا ما بتوانیم دستمان به آنها برسد، نجاتشان بدهیم. محبین. یعنی ما می دانیم ما را دوست دارند، ما هم دوستشان داریم. ولی این اسراف و زیاده روی و اینها، ۳۰۰ هزار سال فاصله ایجاد می کند بین ما و آنها. یعنی استدراک امر، اصلاح کار غلطی است. مثل یک بچه مثلا فرض بفرمایید، پدرش به او می گوید این کار را نکن. آن کار را نکن. میرود یک دفعه یک کاری میکند، دستش قطع می شود. انگشتانش قطع می شود. تا بخواهند بیایند این را درستش بکنند، می بینید دو سال، سه سال طول می کشد تا اگر مثلاً پیوند بتوانند بزنند، تا بخواهد دوباره برگردد. سیستم اینجوری است. و الا پدر از همان موقع دلسوزی اش را هم دارد. ولی خب این زده خودش را داغان کرده. این الان زده چشمش را داغان کرده.این زده الان صورت خودش را داغان کرده. این تا بیاید برود جراحی، حتی جراحی پلاستیک هم بخواهد بشود، بخواهد برگردد، یک سال کار دارد. شاید سال ها طول بکشد تا این قیافه بخواهد برگردد سرجای اولش.
و الا پدر که از همان اولش، فاطمه زهرا از همان اول دلسوزی اش را دارد. ولی تو انقدر ریخت و قیافه را ریخته به هم، آنقدر این باطن را زشتش کردهای، تا بخواهند بیایند تراشش بدهند، اصلاح کنند این باطن را، آن هم در سیستم آخرت که کندی است. مثل سیستم دنیا نسبت به رحم. رحم سرعت و قدرت فوق العاده دارد. ولی نسبت به وقتی می آید وارد دنیا می شود، دنیا، حالا حالاها طول می کشد تا بخواهد یک مریضی… در رحم نه.۹ ماه خیلی از بیماری ها خوب می شود.درمان هم می شود. می آیید به دنیا.حالا دنیا نسبت به آخرت اینجوری است. شما ۶۰ سال عقب افتادگی داشته باشی، در چند ساعت می توانی درستش بکنی در دنیا. این قدر قدرت دارد.ولی وقتی وارد برزخ میشوید، دیگر حالا رفت تا چند قرن، تا چند هزار سال. علی علیه السلام فرمود: صدسال برای یک اشتباه، یک گناه. چون سیستم اینجوری است.
هر چه سیستم کامل تر است، زمان برتر است. می دانید چه می گویم؟ مثال بزنم برایتان؟ جاده های قدیم را یادتان است؟ جاده های قدیم آن موقع ها که یک جاده بود. یک جاده دو طرفه بود. بینش هم جدول و اینها نبود. هیچ چیز.
نه بلواری بود. نه اتوبانی بود. این طرف هر وقت می فهمید اشتباه کرده، یک ترمز می کرد، دور می زد.درست است؟
الان جاده پیشرفت کرده.در شهر پیشرفت کرده. پل هوایی درست کردهاند. اتوبان درست کردهاند. ولی تو یک جای اتوبان اشتباه بروی، می گوید: ۲۰ کیلومتر آن ور تر دوربرگردان است. باید برسانی خودت را به شهر بعدی، دور بزنی.
هیچ راهی ندارد. لازمه پیشرفت این است. میدانی؟ چون پیشرفت کرده.مثل کامپیوتر است.پیشرفت کرده شما کارت را راه میاندازد، ولی کافی است یک بار دستگاهت ویروس بخورد، یا اطلاعاتت بپرد.مگر می شود به این راحتی برگرداند اطلاعات را. تا آن کسی که فیش نوشته. در خانه دارد فیش ها را. میدانی؟ سیستم هرچی کمال یافته تر باشد، از کمالش شما استفاده می کنی، اما جبرانش، رساندن خودت به آن کمال، کار راحتی نیست. مثل دولت الکترونیک. الان کسانی که بی سواد هستند در این دولت های الکترونیک میخواهند چه کار بکنند؟ دیده ای؟ میآید میگوید: پسرم بیا من بلد نیستم این کارت مرا بگیر، حتی چهار رقم هم حفظ نیست.می گوید:این هم رمزم است. برای من یک پولی بگیر. خالی میکنند کارتش را میروند. چون بی سواد است. ما الان چقدر آدمهایی داریم که دکتر، مهندس هستند، اما کامپیوتر بلد نیستند.
یعنی روش استفاده از تلفن همراه، استفاده از ارسال اطلاعات، دریافت اطلاعات، کار الکترونیکی بلد نیستند. آن وقت الان سیستم خارجی این است که غیر از این هم از شما قبول نمی کند. شما الان یک چک می خواهی بکشی دیگر. درست است؟ ۶ ماه پیش چجوری بود چک کشیدن؟ دسته چکت را در می آوردی می نوشتی در وجه حامل، می دادی می رفت. تمام می شد، می رفت پی کارش. راحت بود دیگر. الان نه. سیستم صیاد راه افتاده. شما باید بایستی. رمز ورود داشته باشی. رمز کاربری داشته باشی. اینها را باید بدهی. بعد پیامک باید بیاید. رمز پیامکی را باید وارد بکنی. حالا الان ما بلد نیستیم. یک چک میخواهیم بکشیم، وابسته ایم.چه کار بکنیم؟ حالا یک کسی را پیدا بکنیم. مثلاً فلانی. فلانی تو بیا این رمز کاربری من است، این هم رمز چیز است، تو بیا برای من بکش. او هم می کشد برایت. یک موقع می بینی هوس می کند همه را می کشد. همه را می کشد، خالی می کند. پیشرفته شده است. ولی اگر یک اشتباه بکنی جبرانش همه زندگی ات می رود. این هایی که تمام ثروتشان را از دست داده اند در فضای اینترنتی، دیده اید شما؟به خاک سیاه نشستند در فضای اینترنتی؟ همین چند روز پیش یک بچه، چند روز پیش نه. همین دیروز، یک بنده خدایی، چند نفر آمدند گفتند که، ناراحت. گفتم: چیست؟ گفتند: یک موسسهای باز شده بود که برای ما ویزا بگیرد، ویزای عراق بگیرد.می خواستیم برویم کربلا.چقدر هم ما مدام داریم تذکر می دهیم در موسسات اینجوری ثبت نام نکنید. کاروان های الکی. کاروان ها محلشان کجاست؟ در اینترنت. فضایش کجاست؟ مجوزش کجاست؟ می گوید: نه. طرف یک کارتی داده.بعد می گوییم: آن کارت کجاست؟ کارت مثلاً خانه طرف است یا مثلاً یک شماره کارت…الان میبینید پیرمرد، پیرزنها را می برند که بی سواد هستند، می گویند: بیا این ۲۰۰ هزار تومان را بگیر، با ما بیا بانک، یک حساب باز کن. یک کارت بگیر. بیچاره خوشش می آید. ۲۰۰ هزار تومان پول است. شوخی نیست. معتادها،پیرزن ها، پیرمردها، بچه ها. برایشان حساب باز می کنند. کارت ها را برمی دارند برای خودشان. بعد با این کارت ها چقدر تجارت می کنند. آقا پول بریزید به این کارت، می خواهیم ببریمتان کربلا. نفری انقدر میلیون بریزید. مثلاً ۱۰۰ نفر ریختند، این غیب شد. نه آدرسی،نه هیچ چیز. تمام شد. تقریبا چند وقت پیش یک کشتی بار خریده بود از چین. یک کشتی بار خریده بود، اینترنتی.
خرید اینترنتی یک کشتی بار. حالا رفته بود بندر تحویل بگیرد، دیده بود تمام کشتی گونیا همه آمده، بسته ها داخلش پر از خاک است. خاک بار زدهاند، فرستادهاند برای طرف. کالا کجا است اصلاً آن شرکت کجا است؟اصلاً آن شرکت کجاست؟اصلا وجود خارجی ندارد. وقتی پیشرفت می شود، جبران کار راحتی نیست.سیستم خطرناک تر می شود. برای همین وقتی شما داری با سرای ابدی سر و کار داری، با برزخ سروکار داری،اگر در فضای دنیایی اشتباه بکنی، در دنیا می شود جبرانش بکنی. ولی اگر بروی داخل آن سیستم پیشرفته، در آن سیستم پیشرفته، زبان باید بلد باشی. یعنی باید راه و روشش را بلد باشی. فرمول بلد باشی، که تو اصلاً فرمول نداری آنجا.آگاهی نداری. اینکه مدام سفارش می کنند شما زبان آخرت را یاد بگیرید. زبان آخرت را یاد بگیرید. خدا بدش می آید، دشمن می دارد از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. شما کوچه پس کوچه آخرت را بلد نباشی، راه های آخرت را بلد نباشی، آخرت را نشناسی، با او انس نداشته باشی، وقتی وارد آنجا می شوی، کاملاً غریبه است برایت.کاری نمی توانی بکنی در یک جای غریبه. نه کسی را می شناسی. نه کسی رفیقت است. نه آشنا درست کردی. نه رفیق درست کردی. نه شفیق درست کردی. نه عمل بردی با خودت. نه روح بردی با خودت. هیچ چیز. آنجا غربت می کشد انسان را. کاش که بکشد. نمی کشد که. آنجا مرگی وجود ندارد که. مرگی وجود ندارد. پس این اسراف را خوب دقت کنید. داستانش خیلی خیلی مهم است. بنابراین داشتن، توانایی ها، آدم های توانا، خطرناک می شوند. شیطان چهار تا حمله دارد دیگر. یک حمله راست دارد. یک حمله چپ. یک حمله جلو. یک حمله عقب. حمله راست چه بود؟ خوبی های یک طرف، توانایی های یک طرف، نقاط قوت یک طرف، اگر این شخص حواسش به اینها نباشد، همین خوبیهایش بدبختش میکند. همین خدمتش. همین تواناییاش. همین محبوبیتش. همین زحماتی که کشیده. ۳۰ سال زحمت کشیده برای این کشور، واقعاً همه هم استفاده میکنند. آخرش هم می رود جهنم. چرا؟ چون طغیان می کند نفسش.مثل شیطان. ۶۰۰۰ سال. علی علیه السلام فرمود: معلوم نیست شش هزار سال آخرتی است یا دنیایی. شش هزار سال عبادت می کند، بعد آخرش هم رانده می شود. لذا باید انسان خیلی دقت بکند که تعادل را همیشه بتواند حفظ بکند. یعنی در پنج بخش حواسش باشد. ما همه مان دچار یک ریلگذاری های غلط ذهنی هستیم. نجات از اینها، بسته به این است که انسان بتواند حق و باطل را بشناسد. توهم، تخیل، تعقل و فوق عقل را کاملا بتواند تشخیص بدهد. برای همین ما در دروس انسان شناسی تهران، دوره ای که گذاشتیم، از اوایل بحث، این مباحث را کاملاً کار کردیم که، انسان وقتی دچار توهم است، بفهمد کجا دچار توهم است. مصادیق وهم چیست. مصادیق خیال چیست. کجاها خیال زده است. کجا ها توهم زده است. چون وقتی نشناسد این را، میبینید آدم خوب و محترمی هم است، در اجتماع هم جایگاه خوبی دارد. ولی آدم توهم زده ای است دیگر. حالا هم به خصوصیت هایشان می رسیم، این است. یکی از علائم اسرافکار، حالا می رسیم، همین است که به چیزهای توهمی یا تخیلی خیلی افتخار می کند. میبینید کلی عمرش را داده که با آن ابدیت میتواند بسازد. عمرش را داده که با آن ابدیت می تواند بسازد، با آن قرب میتواند بسازد، یک امر توهمی به دست آورده که بتواند فقط با آن پز بدهد. خانه من فلان جا است. آدرس که می خواهد بدهد، یک امر توهمی. بتواند یک گوشی دستش باشد که بقیه می بینند این گوشی را، بگویند: چه گوشی ای. یک ماشینی سوار شود، که بقیه نگاهش بکنند. خانه اش یک مبلمانی داشته باشد، یک کریستالی داشته باشد، یک ظروفی داشته باشد. و همه این توهمات اینجوری. الان شما نگاه کنید.چقدر آدم ها.من کاری به بیرون و خارج ندارم که مهد توهم و تخیل است. با این کشوری که الان مهد ایمان و تقوا است و دارد تمدن سازی می خواهد بکند برای دنیا، کار دارم.می خواهم بگویم، شما نگاه بکنید.چقدر آدم های خودمان، همین شیعیان اهل بیت علیه السلام، توهم زده هستند. ببینید عمر و وقتشان صرف چه چیزهایی می شود. آن وقت توهم برای انسان، آرامش و شادی نمی آورد.می بینید این اوج دارایی های مادی را دارد، اوج داراییهای جمادی را دارد، اوج داراییهای دنیایی را، حیوانی را دارد، اوج داراییهای علمی را هم دارد،
ولی یک آدم ناامید، افسرده، به پوچی می رسد. چرا؟ چون این اسراف زیاد کرده در حق خودش. و الا وقتی یک مومن دائم النشاط است، تو دائم النشاط نیستی، یک جا اسراف کردی که همیشه نشاط نداری. وقتی یک مومن شاد است، برای دنیا عصبانی نمی شود، ناراحت نمی شود، یک جا اسراف کردی که شما غصه دنیا را می خوری.یک جایی را کم گذاشتی که الان غصه دنیا را می توانی بخوری. یک جایی کم گذاشتی که الان پرخاشگر و عصبانی و زودرنج هستی. یک جایی را کم گذاشتی که نمیتوانی دیگران را ببخشی. از دیگران کینه به دل می گیری.همین که دلت آسیب می بیند از دیگران، یعنی خب تو آلودگی را جذب می کنی دیگر. میگوید: آقا این پارچه قشنگ است. رنگش هم خوب است. ولی به درد نمیخورد. می گوید: چرا؟ می گوید: چون آشغال گیر است. دیدهاید بعضی از پارچه ها را؟ بافتشان این است که آشغال جمع می کند.این چادر خانم است. سرش می کند، بنشیند یک جا، در حسینیه ای، مسجدی، جایی بنشیند، وقتی می خواهد بلند شود، برود، می بیند یک عالم آشغال چسبیده به پارچه.خب این به درد نمی خورد. من یک پارچه ای می خواهم که یک تکانش بدهم، این پارچه نانویی ها را دیده اید؟ اشغال هم که رویش می نشیند کثیف هم که می شود، با دست که اینجوری می کنی، آشغالش می رود. می بینی روح این، آشغال جمع کن است.راحت تکبردارد. راحت حسادت دارد. راحت زودرنجی دارد.راحت عصبانیت دارد. راحت کینه میگیرد به دلش. یک آدم بدبخت بیچاره ای که، فکر میکند آدم سعادتمندی است. خوب معلوم است تو آدم سعادتمندی نیستی. اگر سعادتمند بودی، این اتفاقات نمی افتاد. گر نه با خود مرده داری ای پسر، پس چرا گندیده ای پا تا به سر. مرده یعنی جنازه دیگر. جنازه تعفن دارد. تعفن دارد. بو می کند دیگر. پدرت است. شما نمی توانی او را نگه داری در خانه. عزیزترین کست است. یک عمر عاشقش بودی. ولی وقتی مرد، چون که مرد از خانه بیرون افکن، یا به صحرا یا به جیحون افکنی. مرده است.می گوید: زود ببرید دفنش کنید. چون این، ۲۴ ساعت اگر اینجا باشد… لیلی اش بوده است. ۳۰ سال لیلی اش بوده است. ولی الان که مرد، می گوید: اصلا می ترسد از او. از مرده اش می ترسد. بعد هم میگوید: سریع ببرید یک جا دفنش کنید. چون این بیرون باشد، می گندد.
همه جا را گند می گیرد.مرده داشتن در درون یعنی گندیدن. خدا رحمت کند. این را، داستانش را مفصل در همان انسانشناسی، کامل شرح کردیم داستان انسان را. و توهمات و تخیلات را. این همین شعر را، شعر مفصلی است. به نام داستان شاه و طوطی. مال مثنوی طاقدیس مرحوم ملا احمد است.کامل این را خوانده ایم.همان جا هم شرحش کردیم.
می گوید:
گر نه با خود مرده داری ای پسر،
پس چرا گندیده ای پا تا به سر،
گند حرص و گند کینه گند آز،
همه این انواع گند ها را دارد می گوید. بابا تو غمگینی،تو افسردهای،تو پژمرده ای، تو کینه ای هستی، تو حسادت داری،
تو نمی توانی از نعمت هایی که خدا به تو داده، لذت ببری. شکر اینهایی که به تو داده، نمی توانی به جا بیاوری. همیشه جنبههای منفی و ناری زندگی را می بینی. از نورهایش نمی توانی استفاده کنی. این همیشه احساس بدبختی دارد. همیشه احساس شکست دارد.همیشه احساس بیچارگی دارد.خب این یعنی مرده داشتن دیگر. یعنی انسان با خودش مرده دارد.
از کسانی بدش می آید که فوق العاده دوست داشتنی و عزیز هستند.از کسانی خوشش می آید که فوق العاده مضر هستند برای نفسش. این تعادل کاملاً به هم خورده است. برسیم به علائم، بخوانیم.پس دقت بکنید. حدود را که تعریف کردیم.
حدش را توضیح دادیم؟ آقا حد پول خرج کردن، حد کمک مالی به دیگران کردن، حد هزینه ها چجوری است، این ها را که جلسه قبل همه را توضیح دادیم. (علامات المسرف)علامات مسرف چیست؟ از امام صادق، به محضر مقدس امیرالمومنین و ائمه که اسم بردیم از آنها، همه شان، یک صلوات بلند ختم بفرمایید.( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)( قال لقمان لابنه للمسرف ثلآث علی مات) لقمان به پسرش می گوید که: مسرف سه تا علامت دارد.
( یشتری ما لیس له و یالبسو ما لیس له و یاکل ما لیس له ) این آدم چیزهایی می خرد که، در شأن این نیست. شان این نیست. شما مثلاً میگویند یک آدمی مثلاً الان کارمند است، ۴ میلیون تومان حقوق دارد، بعد یکدفعه خرید هایش، می بینی کت و شلوار این آدم یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است. تو چطوری رفتی وقتی چهار تومان،چهار و پانصد درآمدت است، وقتی باید تعادل برقرار کنی بین کرایه خانه، آب،برق، گاز، غذا، همسرت،بچه هایت، چجوری کت و شلوار تو شده است یک و نیم؟چه لباسی است تو می پوشی؟ کفش، ۵۰۰ هزار تومان. یک میلیون تومان. دیده مثلاً آن فامیلش، دوستش دارند می خرند، این، فکر میکند باید ادای آنها را در بیاورد. می گوید: من هم باید از این کفش ها بخرم. من هم از این مانتوها می خواهم. من هم باید چادرم اینجوری باشد. من هم باید کیفم اینجوری باشد. من هم باید تلفن همراهم… نه از این تلفن ها که اصلاً. از این ماشین ها که اصلاً. چیزی که شانش نیست.چیزی که شانش نیست، میرود می خرد. دیده اید در قانون اسراف، چقدر قشنگ در قانون خمس میگوید: شما خمس در طول سال هر چقدر که می خواهی از درآمدت برای خودت هزینه بکنی، هزینه کن. لباس، غذا، کیف،کفش، مسافرت،تفریح، زیارت، این اشکالی ندارد. اگر آخر سال که می شود یک سال درآمدی ات است، از پولت به شرط اینکه تازه بدهکار هم نباشی، به شرط اینکه بدهکار نباشی به کسی، اگر پول اضافه آمد، یک پنجمش باید خمس بدهی. واجب است. خب؟ اگر اضافه داری. یک پنجم را باید خمس بدهی. این واجب است، باید بدهی. خب درست. ولی یک جایی میگوید که:تو می گویی: خب من اینها را خریده ام، الان رفتم اینها را خرید کردم. خرید هایم که دیگر… می گوید: نه. تو رفتی یک شلوار، یک کت، یک کیف، یک کفش، خریدی که در شأن تو نیست. خمس آن هم واجب است. بله تو زیاده روی کردی. تو با حقوق چهار میلیون تومانی که نمی توانی بروی کت و شلوار یک و نیم میلیون تومانی بخری که. یعنی اسراف کرده ای. اسراف است.
این جزء هزینه های تو نیست. برو خمسش را هم باید بدهی. جریمه ات می کنیم. خمس دارد این. نمی توانی بروی یک چیزی بخری که، در شانت نیست. یک خانه ای بخری که در شانت نیست. بعضی ها توهم زده هستند. برای خودشان یک عالم شان تعریف می کنند، بعد حالا مثلاً فرض بفرمایید که، ده میلیون تومان دارد، میخواهد برود یک جنسی بخرد ۱۰۰ میلیون تومان. خب نمی شود.اگر هم جور بکند و این ۱۰۰ میلیون هم، ۹۰ میلیون هم جور بکند بگذارد رویش، که برود این را بخرد، خمس دارد. خمس واجب است گردنش. خب عمر هم دارد تلف می کند. میگوید: قاعده این است که، مسرف همیشه چیزهایی می خرد که در شانش نیست. یک خانواده ای آمده بودند اینجا، کلی گریه،زاری، ما نداریم،فلان و اینها. من یادم است، یک موقعی، آن موقع که تلفن همراه آمده بود، بعد، تلفن همراه خودش خیلی گران بود.خود تلفن،
گوشی اش، خط هم خیلی، خط ها آن موقع ها که مثلا حقوق ها ده هزار تومان، ۸ هزار تومان و اینها بود، مال ماها اینجوری بود دیگر آن موقع ها.بعد خط تلفن ۵۰۰ هزار تومان به بالا بود. اوایل که چند سال اول آمده بود، خیلی گران بود. یک خانومی آمده بود آنجا، در موسسه ما، خیلی گریه و زاری، من ندارم، فلان… می بینی مثلاً خیلی جلز و ولز کرد که ما نداریم. گفتیم: خب. حالا مثلاً ما باشد. یک کسی را می فرستیم تحقیق کنند. یک آدرسی بدهید و اینها. یک تلفنی. گفت: یادداشت کن. ۰۹۱۲ من گفتم: خانوم، من رئیس این موسسه هستم، چند سال است تلفن آمده، اصلاً در مخیله ام تا به حال نیامده بروم تلفن همراه بگیرم. نه پولم می رسد. نه چیزی. من اولین تلفنم را شاگرد هایم، آن هم یک عالم شاگرد، پول گذاشتند، روز معلم، این همه شاگرد، پولهایشان را جمع کردند، ریختند روی همدیگر،روز معلم برای من یک گوشی گازوئیلی با یک خط خریدند. یادم است آن موقع مثلاً ۵۰۰ هزار تومان اینها همه ریخته بودند روی همدیگر، کلاس مثلاً ۷۰۰ نفره، اینها مثلاً رفته بودند، پولهایشان را گذاشته بودند، روز معلم، یک نفر گفت:این بدبخت بیچاره، تلفن ندارد، دلشان سوخته بود برای ما، رفته بودند یک تلفن برای ما خریده بودند. بعد او می گفت که: یادداشت کن۰۹۱۲ گفتم:شما تلفن همراه داری؟ بعد می گویی وضع مالی ام خوب نیست؟ یا یک خانواده دیگر آمده بودند، چقدر جلز و ولز، آخر هم بالاخره پول جور کردیم، رفتیم.بعد این ناظر ما رفته بود که ببیند اینها خریدها را کرده بودند یا نه.
بعد که رفته بودند خانه شان،دیده بودند، رفته بود قاب خریده گذاشته در خانه. می گفت من بچه هایم گرسنه هستند.
امکانات ندارند. لباس ندارند. بعد رفته بود آخر سر رفته بود یک قاب خریده بود گذاشته بود در خانه. مسرف اینجوری است. مسرف دارا نیست. یک موقعی، یک کسی آدم ثروتمندی است، اما مسرف نیست. و یک نفر آدمی است که فقیر است، ولی مسرف است.( یشتری ما لیس له ) دنبال خرید چیزهایی است که, در شأنش نیست. همیشه دوست دارد گران بخرد. همیشه چیزهای مارکدار. قرآن می فرماید دیگر:( زین للناس ) زینت می دهد شیطان برای مردم، یک سری چیزها را.یکی از آن این است:(والخیل المسومه) مرکب نشاندار. مرکب نشاندار. یعنی این مثلاً ماشین ایرانی نمی تواند سوار شود. اصلاً در شأن خودش نمی بیند که ماشین ایرانی سوار شود. حتماً باید ماشین خارجی باشد. حتماً باید فلان مدل باشد. مارک دار. قران چقدر جالب است.(والخیل المسومه) مرکب نشان دار. مارک دار. دنبال این است که من از این ماشین ها سوار نمی شوم. اینها که اصلا در شان ما نیست. به هیچ وجه.اصلا من آبرویم می رود اگر یک ماشین ایرانی سوار شوم.شأن من این است ماشین خارجی سوار شوم.این شأن کوفتی، ببین چقدر از عمر این بدبخت را تلف میکند.
اصلاً اعتقاد به این شان، خودش شرک است. اعتقاد به این شان، خودش شرک است. خودش خلاف توحید است. اینکه من شانم این است که اینجوری باشم. این کت را بپوشم.این ساعت را. این انگشتر را. این تسبیح را. دیدهاید؟ تسبیح هم که دارد در دستش، باید دومیلیونی، شاه مقصود باید بزند. انگشتر هم که در دستش است..می خواهد کار عبادی بکند، باز می بینی قیافه می گیرد. این جانماز هم که این میرود میخرد باز مسرفانه میرود یک جانمازی می خرد که مثلاً، چیز خاصی باید داشته باشد.این اینجوری است. این در معنویتش هم باز دارد شئونات قائل می شود برای خودش.اگر بخواهم کار معنوی بکنم باید… قرآن من باید حتماً خطش این باشد. کاغذهایش حتماً باید بوی عطر بدهند. داریم از این قرآن عطری ها دیگر. بعد باید رنگی باشد. می بینید این هیئت هم می گذارد، اسراف کار است.هیئت. غذا میدهد، اسرافکار است. مجلس امام حسین می گیرد… هر چه می گیرد، اسراف دارد. کلا آدم گرفتار شئونات است (و یلبس ما لیس له )
چیزهایی را می پوشد که شانش نیست. من جزو( یشتری) آوردم آن را دیگر. لباسهایی می پوشد در شانش نیست. اصلا می دانی من اصلا الان این پیراهن را چند خریدهام؟ می دانی الان جوراب من چیست؟ نمی دانی این کفش را من چند خریدهام؟ دائما گیر همین چیزها است. مصلحتی جنس نمیخرد. مثل الان من مصلحت من این است که من مثلاً یک همچنین چیزی داشته باشم. می گوید: نه. من باید یک چیزی داشته باشم، که یک کلاسی داشته باشد این حتماً. که در کارخانه،در شرکت، در جمع، در موسسه، در دانشگاه، در فلان جا، در بین اساتید، در فامیل، در فلان جا، من حتماً باید مال من باید یک چیز دیگر باشد. یک خصوصیت دیگری باشد. می رسد به فخر این دیگر. می دانی! یعنی اسراف یک گناه کبیره است، می رساند او را به کجا؟ می رساند او را به فقر. یا می رساند او را به حالا، خیلی بیماری های دیگر هست که حالا الان وقت نمی شود. (و یاکل ما لیس له )چیزهایی می خورد که مال این نیست. در شأن این نیست. می بینید یک غذایش میشود یک میلیون تومان. دو نفر آدم، آخر چجوری می شود یک میلیون تومان شده غذای شما دو نفر؟ چجوری؟
یا مثلا غذایی که در مهمانی می دهند.الان چقدر ما اسراف در این مهمانی ها داریم. آن داستان لقمان بود و پسرش علیهمالسلام. علامات بعدی را رسول خدا می گوید: (صلی الله علیه و آله و سلم. اللهم صل علی محمد و آل محمد)