جلسه 558 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
558
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
1
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 558 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره‌ی عوامل دخول انسان در جهنم به موضوع اسراف اختصاص داشت. موضوع بسیار بسیار مهمی است. اسراف یعنی زیاده‌روی در تغذیه و رشد ابعاد جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی. چون در زیاده روی در رشد ابعاد نامتعادلی ایجاد می‌شود. همه‌ی ابعاد انسان مثل صورت انسان مثل هیکل انسان باید یک توازنی داشته باشد تا پسندیده باشد. ولی وقتی که انسان زیاده روی می کند در یک بعد، آن بعد بیشتر از سایر ابعاد بزرگ می شود و انسان در سایر قوی ضعیف تر می‌شود. لذا عدالت یعنی اینکه انسان در هر بعدی به اندازه ی خودش برسد. روایت داریم از ما نیست کسی که به خاطر آخرت دنیای خودش را ترک کند و یا به خاطر دنیا آخرت خودش را ترک کند. دنیا اهمیت و جایگاه خودش را دارد. آخرت هم اهمیت و جایگاه خودش را دارد. در آموزه های اسلامی به ما این تعادل را یاد می دهند. می‌گویند که شما مثلا باید برای عبادت وضو بگیرید طهارت داشته باشید یا غسل کنید. اما اگر برای بدن شما آب ضرر داشته باشد حرام است. باید تیمم کنید. چون بدن مقدس است در اسلام. واجب است به بدن رسیدگی کنید. سهل انگاری خیانت است. معصیت بزرگی است اگر کسی سهل انگاری کند در رسیدگی به بدن خودش. اگر پزشک تجویز می کند چیزی را که برای بدن لازم است این واجب است که به بدن خودش رسیدگی کند. سهل انگاری و دوست ندارم و میل ندارم و نمی خواهم این ها گاهی وقتها حرف آدمهایی است که بزرگ هستند ولی کاملا بچه گانه با بدنشان رفتار می کنند. دکتر دارو نوشته می گوید این تلخ است و دوست ندارم. آن را خوشم نمی آید مزه اش این طور است. آمپول را نمی زنم از آمپول می‌ترسم. این کاملا بچگانه است. شما با این موجود زنده سر وکار دارید که امانت خدا است در دستتان. باید به آن رسیدگی کنید. بنابراین اسراف یعنی اینکه شما به یک بعد برسی و یک بعد را فراموش کنی. و سهل انگاری کنی در آن بعد. یک بخش اسرافهای مالی و جمادی است یک بخش اسرافهای گیاهی است یک بخش اسرافهای بخش حیوانی است که متنوع هم هستند این ها. یک بخش اسرافهای بخش عقلانی است. بعضی وقتها در معنویت افراد مسرف می شوند. در روایت داریم برای هر چیزی حدی است جز یاد خدا. یاد خدا حد ندارد. انسان همه جا می تواند یاد خدا را کند. حتی موسی (علیه السلام) به خداوند عرض کرد من گاهی وقتها حالتهایی دارم که خجالت می کشم در آن حالتها اسم تو را بیاورم. خداوند می گوید" ذکری علی کل حال حسن" یاد من در هر حالتی زیباست. لذا شما در توالت هم که می روید و تخلی می کنید ذکر خدا را بگویید. ثواب دارد. دعا هم دارد اتفاقاً. انسان تخلیه دارد می‌کند و آنجا هم یاد خدا کند و دعا کند. بنابراین این هیچ اشکالی ندارد. اما اگر عبادت قرار باشد به حقوق زناشویی ضربه بزند به حقوق خانواده ضربه بزند به بخش علمی لطمه بزند یا بخواهد به بخش بدنی لطمه بزند حرام می‌شود. چون ضرر است دیگر. بنابراین اسلام ما را امت وسط قرار داده که به عنوان شاهد و نمونه و الگو برای امتهای دیگر باشیم و تعادل را در همه ی بخش ها رعایت کنیم. وقتی یک کسی وارد جامعه ی اسلامی می شود باید ببیند که در این جامعه ی اسلامی افراد هم ظاهر را دارند هم باطن را. هم دنیا دارند و سهل انگاری در دنیا نمی کنند و هم آخرت را دارند. این یک اصل مهم است. نه اینکه دنیا را نمی خواهیم چون می خواهیم به آخرت بپردازیم. سهل انگاری کنند در وظایفشان نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندانشان. این‌ها بی‌تقوایی است. در ساعت بعد که بحث تقوی را داریم توضیح خواهم داد. اما توجه کنید که ما در هر پنج بخش ممکن است دچار بی‌تقوایی شویم. تعادل را حفظ نکنیم. عملش بسیار خطرناک و جاهلانه است. لذا امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند " لایری الجاهل الا مفرطا او مفرطا" هیچ آدم جاهلی را نمی بینید که یا افراط می کند یا تفریط می کند. یا زیاده روی می کند یا تنبل و سهل انگار است. این جهالت است که انسان باید حواسش باشد.

آیات را ما خواندیم برایتان. می‌خواهیم از روایات بخوانیم. یک آیه دیگر مانده من این را بخوانم خیلی زیباست. " قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" این آیه در بعضی از روایات شان نزولش را در مورد وحشی گفته اند. وحشی همان طور که می دانید در جنگ احد با یک نیزه ای حضرت حمزه را به شهادت رساند بعد سینه اش را باز کرد که آن زن ملعون بیاید جگر حمزه را به دندان بگیرد. این خیلی جنایت بزرگی بود. پیغمبر به قدری خشم کرد که به قول ما مگر دستم به تو نرسد، این طوری ... که خیلی در مورد قاتل حمزه دل آزرده شد. او هم فرار کرد. و سالهای سال فراری بود. یک موقعی نامه نوشت برای پیغمبر که من می توانم توبه کنم؟ می توانم برگردم و توبه کنم؟ که یک آیه آمد. دوباره برای این یک آیه آمد که می توانی توبه کنی خدا پذیرا است. دوباره ترسید و نامه ی دیگری نوشت. فرشته ی وحی یک آیه آورد برای اینکه برگردد. دفعه ی سوم این آیه آمد. ای بندگان من که به خودتان اسراف کردید "اسرفوا علی انفسهم" یعنی علیه خودتان اسراف کردید. ببنید کسی که زیادی غذا می خورد دارد علیه خودش اسراف می کند. کسی که در کارهای دیگرش زیاده روی می کند در ورزش زیاده روی می‌کند در فعالیت هنری زیاده روی می کند در فعالیت علمی زیاده روی می کند در کارهای دیگر زیاده روی می کند. در محبت زیاده روی می‌کند. اسراف می‌کند. این اسراف علیه کیست؟ ببینید موضوع اسراف که اینجا آیه آورده راجع به خرید و فروش و مال و این ها نبوده. آب و غذا و این‌ها نیست. دارد راجع به یک قاتل صحبت می کند. "یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم" اسراف کردید علیه خودتان از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه ی گناهان را می بخشد. استثناء هم ندارد. همه را می بخشد. دیگر او آمد و توبه کرد.

این حفظ تعادل اینکه من پنج بخش وجودی دارم بخش جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی. باید به هر پنج تا احترام بگذارم. مثل یک کسی که پنج بچه دارد واجب است به هر پنج بچه اش رسیدگی کند. نمی تواند به یک بچه بیش از حد غذا بدهد و به یکی ندهد. این می شود تبعیض. می شود ظلم و جنایت. به یک بچه اش بیشتر محبت کند به یکی کمتر. این اسراف است. یکی می شود لوس و خود شیفته و مغرور و آن یکی خلاء عاطفی دارد. این احمقانه است. باید عدالت عاطفی و غذایی و... همه ی عدالت ها را رعایت کند انسان در مورد کسانی که با او ارتباط دارند. این خیلی مهم است. زیاده روی نکند. بله انسان ممکن است در قلبش یک پدر و مادر یک بچه را بیشتر دوست داشته باشد. ویژه تر دوست داشته باشد. اما این دلیل نمی شود که حق بچه های دیگر را به ایشان ندهد. باید به بچه ها احترام بگذارد و اندازه ای که نیاز است به ایشان محبت کند. زیاده روی هم نکند. مثلا در روایت داریم خدا لعنت کند پدر مادری را که اجازه می دهند بچه هایشان بی ادبی کنند به آن ها. این پدر و مادر حق ندارند آنقدر محبت بورزند به بچه که بچه جرات بی ادبی پیدا کند. سوء استفاده کند. وقتی بچه بی ادبی می کند فحش می دهد به پدر و مادر خدایی نکرده و بعضی وقت ها پدر و مادر ها مهربانی های احمقانه ای دارند که بچه ها دست روی پدر و مادر بلند می کنند. یعنی بچه ها جرات به خوشان می دهند که پدر و مادرشان را کتک بزنند. این مال این است که به او زیادی محبت کرده ای. اگر بچه روز اولی که چنین کارهایی کرد جلویش سفت می ایستادی با او برخورد می کردی دیگر جرات نمی کرد پر رویی کند در حق پدر و مادر. این شما هستی که به بچه اجازه دادی گستاخ شود. این اسراف است دیگر. محبت زیادی است. حق ندارید آنقدر محبت کنید. بچه اگر کاری کرده باید نتیجه ی کارش را ببیند. یک جاهایی بخشش است. یک جاهایی جریمه است. یک جاهایی محرومیت است. یک جاهایی قهر است. یک جاهایی تنبیه است. حالا باید به وزان اینکه کجا باید چگونه با او رفتار کرد. این باید متعادل بار بیاید. یا مثلا در سپردن مسئولیت ها به بچه. گاهی خانواده ها از روی محبت بیش از حد... نه مادر تو این را انجام نده خودم انجام می دهم. نه خسته هستی برو بخواب. تکالیف مدرسه اش را انجام نمی دهد درسهایش را انجام نمی دهد مسواک نمی زند لباسش را نمی شوید. بچه باید عادت کند لباس خودش را بشوید در خانه. کمک پدر و مادر. هیچی همین طور بچه عادت کرده تن پرور و لوس. این دیگر آینده اش به خطر می افتد. این فردا نه پدر مسئولی می شود نه مادر مسئولی. نه پدر خوبی می شود نه مادر خوبی. چرا؟ چون زیادی به او محبت شده. از او کار خواسته نشده. مسئولیت از او خواسته نشده. بخصوص سن چهارده تا بیست و یک. سنی است که باید به بچه مسئولیت سپرده شود. ولی مسئولیت با احترام با ادب و محبت نه با غرولند و ایراد گرفتن و خورد کردن شخصیتش رو سرزنش کردنش. به او مسئولیت بده تا غذا درست کند. ولی اگر خراب کرد هی توی سرش نزن و تحقیرش نکن. مسئولیت بده کارهای بزرگ انجام دهد ولی اگر کار خراب شد تصادف کرد تحقیر نباید شود او باید جرات کند تصادف کند باید جرات کند با موتور تصادف کند جرات کند با ماشین تصادف کند تا شجاعت پیدا کند بتواند برود توی جاده رانندگی کند. ولی اگر به او گفتی کور بودی مگر چرا حواست نبود و تحقیرش کردی دفعه بعد راحت نمی تواند برود پشت ماشین بنشیند چون همه اش اضطراب دارد و زودتر هم تصادف می کند اتفاقا. باید به او اجازه دهید اشتباه کند. اجازه دهید این کارها را انجام دهد تا قوی شود. همه ی کسانی که الان کار حرفه ای انجام می دهند اشتباهات داشته اند غلط هایشان را کرده اند. حالا حرفه ای شده اند. ولی کسی نیست که از روز اول بی غلط کار کند. بدون اشتباه کار کند. این طور نیست. مثل مشق نوشتن است. آدم مشق هم که می نویسد غلط زیاد دارد هی پاک می کند برای همین می گویند با مداد بنویسید. اگر از کلاس اول می گفتند بچه ها با خودکار بنویسند بچه ها روحیه شان را از دست می دادند. می گویند با مداد بنویس پاک کن بیاور پاک کن. اشتباه شد پاک می کنی مجدد می نویسی. هیچ اشکالی ندارد تا یاد بگیرد تمرین کند. بچه را وقتی بیش از حد لوسش می کنی و مادر می خواهد فداکاری کند مسئولیت های بچه را قبول کند. پدر می خواهد فداکاری کند. این اسراف است. زیاده روی داری شما. بیش از حد داری به او مهر می ورزی. اگر قرار است بغلش کنی و ببوسی اسراف نکن. هم بچه اذیت می شود و خسته می شود و سوء استفاده می کند. هم محبت برایش معنادار نیست. قدر محبت دیگران را هم دیگر نمی داند. بنابراین این خیلی مهم است. اگر کسی رفت در فاز اسراف و زیاده روی در هر بخش، تعادلش به هم می خورد دیگر نمی تواند خودسازی کند. در حالیکه ما همان طور که بارها گفته ایم در رحم دنیا هستیم و ماهیت جنینی داریم باید متعادل شکل یک انسان را به خودمان بگیریم و وارد نظام برزخی شویم. همه چیمان آنجا متعادل باشد. نرویم آنجا مثلا صورتمان خوشگل و نورانی باشد بعد دم داشته باشیم. هیکلمان همه چیزش خوب باشد ولی مثلا دو تا پای اضافه برده باشیم. آنجا شاخ برده باشیم با خودمان. پیغمبر فرمود: امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند و موجودات دیگر غیر از آن هایی که آدم محشور می شوند. چرا این ها به صورت خوک و میمون و سگ وروباه محشور می شوند؟ برای اینکه زیاده روی کرده اند در بعضی از بخش ها. و آن شکل را به ایشان داده تعادلشان به هم خورده. پس آدمی که اهل اسراف است و بی تقوایی می کند و تعادل را نگه نمی دارد، زیاده روی می کند و زیاده خواهی دارد این آدم ریخت و قیافه اش می ریزد به هم موقعی که وارد برزخ می شود می بینی مثل پینوکیو مثلا دماغش دراز شده. در روایت داریم بعضی ها در روز قیامت زبانشان آنقدر دراز است سخن چین ها و کسانی که با زبان گناه می کنند سخن چین ها عیب دیگران را گفتن راجع به بقیه حرف زدن این زبانش آنقدر دراز است که اهل محشر پا می گذارند روی زبان او. پا گذاشتن روی زبان همان قدر که زبانت را فشار دهد درد دارد آنجا هم درد دارد. بنابراین آنجا اهل محشر پا می گذارند یعنی جیغ طرف در می آید کاریش هم نمی تواند کند. چون زبانش دراز است و از دهانش خیلی زده بیرون و نمی تواند این زبان را با خودش جایی ببرد. این زبان را می کشد با خودش تا روز قیامت ببرد. برای اینکه با این زبان خیلی گندگی ها کرده. خیلی غلط ها کرده. و این زبان بزرگ شده و تعادلش به هم خورده. هی تغذیه کرده این بیماری زبانیش را و یک سره حرف مفت زدن غیبت کردن پشت سر افراد حرف زدن و این حالا همین طور دارد زبانش درازتر می‌شود. الان متوجه نیست یک ولی الله او را می بیند می فهمد که زبانش چقدر است. دماغ این چقدر بزرگ شده. می فهمد دست و پای این دیگر تعادل ندارد. تا یواش یواش ریخته به هم و می بینی از آدمیت در می آید و می شود سگ یا روباه یا خوک یا میمون.آنقدر زیاده روی می کند در لجبازی در مقابل حق که دیگر شبیه میمون می شود و کلا از آدمیت در می آید. هر کاری به او می گویی مقاومت می کند. هر چه می گویی پوست کلفتی های خودش را دارد. هر چه خدا بگوید پیغمبر بگوید دیگران بگویند این حرف حرف خودش است. اطاعت ندارد. آن غرور و غدیت باعث می شود انسان تبدیل شود به میمون. غرور در مقابل پدر و مادر غرور در مقابل بالاتر غرور در مقابل اولیاء خدایی. این ها آدم را له می کند. آدم را تحقیر می کند. ریخت و قیافه ی انسان را به هم می ریزد. غرور در مقابل دستورات الهی می گوید این واجب است رعایت کن رعایت نمی کند. می داند واجب است رعایت نمی کند. می داند خدا از او این حد و حدود شرعی را می خواهد این حجاب را می خواهد این نماز را می خواهد این روزه را می خواهد این رفت و آمد با پدر و مادر را می خواهد این رفت و آمد با همسر و فرزندان را می خواهد رعایت نمی کند. غرور اجازه نمی دهد. بی تقوا است. غرور اجازه نمی دهد رعایت حقوق دیگران را کند. فرمایش امیرالمومنین علیه السلام "ویح مسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره" خیلی امیرالمومنین (علیه السلام) در مورد مسرف حرف زده‌اند. یک بحث مفصلی دارد در غررالحکم است. حدیث 10092 هر کس می خواهد به غررالحکم مراجعه کند مفصل است. چه می گوید؟ اینجا این قسمتش می گوید وای بیچاره است خیلی بدبخت است مسرف چرا؟ چقدر او از اصلاح کردن خودش دور است. چون در مسیر زیاده خواهی و زیاده روی افتاده الان افتاده در پول و دیگر حلال و حرام سرش نمی شود. بعضی ها این طور هستند. در معامله و تجارت و بیزینس خمس که نمی دهد حق مردم را نمی دهد انفاق هایی که باید داشته باشد نمی دهد حقوق پد و مادر حقوق همسر از همه می زند یک سره پول جمع می کند. کجا می خواهد این پول برود؟ این یک آدم مسرف است. این آدم بشو نیست. ما شخص داریم وضع مالیش خوب است. خدا شاهد است من سراغ دارم. خانه ی بزرگ دارد ولی زن و بچه اش مستاجر هستند. نمی گذارد این ها بیایند در خانه بنشینند. بعد احمق به او که می گوییم می گوید نه من برای آینده ی این بچه ها دارم... چه آینده ای؟ شاید آینده نیاید. شاید تو ان شاء الله مردی. آینده چیست؟ الان خدا به تو داده مصرف کن. آینده یعنی چه؟ خدا خانه داده که الان درش ساکن شوی دیگر. بعدا که شاید نیامد. خدا شاهد است که من آن موقع به او می گفتم این کار را نکن با زن و بچه ات بچه هایش پنج شش ساله بودند الان بچه ها شدند سی ساله ازدواج کرده اند. برای شرایط ازدواجشان آمدند پیش من گفتند ما می خواهیم ازدواج کنیم و می ترسیم. نامزد کرده ایم نمی توانیم عقد کنیم و عروسی بگیریم کجا خانه بگیریم. پدرمان چند تا ساختمان دارد. بابا را صدا کردیم احمق همان حرف سی سال پیش را می زند می گوید دارم آینده نگری می کنم. می خواهی برای کی؟ بچه هایت بمیرند؟ آینده یعنی چه؟ این ها الان می خواهند ازدواج کنند لازم دارند. این آدم چسبیده به پول. بعضی ها در پول داری در بیزینس در درآمد و کار اسراف می کنند. در روایت داریم اگر کسی بیش از حد معمول کار کند بخصوص شب ها اگر بماند و کار کند لقمه ای که در می آورد حرام است. دزدی نکرده اما خدا به تو عقل داده. شما هشت ساعت برو کار کن برای چه بیشتر از این کار می خواهی کنی؟ حالا بگذریم از شرایط زندگی که گاهی وقتها افراد با غیرت و شرافتمند را وادار می کند که نمی رسد واقعا کرایه خانه اش نمی رسد باید کار کند. آدم با غیرت معلول هم باشد نصف جان هم باشد روی ویلچر هم باشد می رود یک جایی خودش را مشغول می کند که وظایف واجبش را انجام داده باشد و برکت بیاید. شرمنده زن و بچه اش نشود. بعضی ها زیاده روی می کنند واقعا. من زیاد دیدم آدم‌هایی که تامینند بعد دیگر نه به امام زمانش می رسد نه به مسجدش می رسد نه به نماز جماعتش می رسد نه به خانواده شان می رسند ایستاده تا 12 شب چون مشتری دارد همین طور فروش دارد. پول چه می خواهد شود؟ حضرت می فرماید این پول حرام است. بعد نمازش قضا می شود از اول وقت دور می شود حوصله عبادت را ندارد. چون اسراف دارد می کند در پول پرستی و پول در آوردن میل عبادیش از بین می رود. میل دعا کردنش از بین می رود. میل حرم رفتنش از بین می رود. میل زیارتش از بین می رود . میل جنسیش از بین می رود. اصلا نمی تواند رابطه ی خوبی با خانواده داشته باشد. به بچه هایش نمی رسد از نظر کافی از لحاظ محبت کردن و مهر ورزی. این معصیت می کند دیگر. زیاده روی. ببین حضرت چقدر دقیق می گوید. چقدر دور است این شخص از اصلاح خودش. نمی تواند نفس خودش را اصلاح کند. جبران هم نمی تواند کند. چون دارد زیاده روی می کند. آسیب دارد می زند. خانم است آمده برنامه گرفته. ما یک خانم داریم مثلا سه چهار تا بچه دارد به کلاسش هم می رسد به درسش هم می رسد به مباحثش هم می رسد به عبادتش هم می رسد. بعد این یک بچه دارد می گوید دیگر من اصلا نمی رسم بچه داری سخت است. من اصلا حوصله ی کتاب و سی دی و کلاس را ندارم چرا؟ چون در تربیت بچه دارد زیاده روی می کند. می خواهد برای بچه خیلی کار کند. واجب هم نیست آنقدر وقت بگذارند. برای خرید منزل یک گوشی معمولی بس است ولی چون هوسش زیاد است مسرفانه می خواهد یک گوشی بیست میلیونی داشته باشد مجبور است بیشتر کار کند یک گوشی با کلاس داشته باشد یک مبلش آن طور باشد خانه اش این طور باشد ماشینش این طور باشد. هر دفعه هوسهایی... مبلمانش این طور باشد فرشش کریستالش. از صبح تا شب این دارد کار می کند پول درمی‌آورد. چون هوس های خودش در غذا خوردن هوس های بچه اش در لوازم خانه هوس های بچه شان در اسباب بازی ها و وسایل تمام شدنی نیست. این هم هی مجبور است یک سره بخواهد دهان همه را ببندد. حد تعادل ندارد. این قانون سه انگشت که ما یاد دادیم در خانواده به این شکل است اول کوچک متوسط بزرگ. کوچک کدام است؟ اول پدر و بعد مادر تامین اقتصادی پدر وظایف اقتصادی دارد مادر هم وظایف اقتصادی دارد در خانه. باید اقتصاد خانه را مدیریت کنند به گونه ای که زندگی فشار نداشته باشد حد تعادل داشته باشد. به مرور زمان نیازها تامین شود. اما نه این اقتصاد از دومی که مهمتر است یعنی عشق و عاطفه و اخلاق و روابط عاطفی بیشتر باشد. اگر شما بیش از حد به اقتصاد پرداختی در حالیکه تعادل روحی و روانیتان را دارید از دست می دهید، تعادل عاطفیتان دارد خراب می شود اخلاق مهربانی عاطفه بچه هایت سیر نیستند از تو انگار اصلا بابا ندارند یا مادر ندارند انگار یتیم هستند وقتی شما هستید. کاش یتیم بودند. بالاخره می گوید ندارم. عاطفه را از غیب می گیرد از اهل بیت می گیرد از یک جای پاک بالاخره دریافت می کند ولی کنار تو هست و از تو متنفر است. یک کاری کردی زن و بچه ات از تو متنفرند. شوهر و بچه هایت از تو متنفرند. تامین عاطفی نمی شوند اصلا. پس پول درآوردن نباید به روابط جنسی و عاطفی و اخلاقی خانواده لطمه بزند. تو یک خانه بس است برایت آنقدر دیگر زیاده روی نکن. نه من باید بروم بالا شهر بنشینم حتما باید ماشین داشته باشم حتما باید موتور داشته باشم. صد تا شرط این طوری می گذارد بعد می بینی در روابطش با زنش مانده. در روابطش با بچه هایش مانده چون این وظیفه واجبش بوده باید وقت می گذاشته فرمولها قواعد و مهارتها را یاد می گرفته برای این کار وقت ندارد. ولی برای بخشهای دیگر وقت گذاشته. مسرفانه دارد زندگیش را توسعه می دهد. برای این بخش نمی تواند بخش بگذارد. این دیگر نمی تواند خودش را اصلاح کند. چون دماغش مثل پینوکیو بزرگ شده حالا چطور می خواهد اصلاحش کند این را. این دیگر بزرگ شده. این زبان خیلی دراز شده این چطور می تواند برش گرداند به این راحتی. سخت است. این زبان باید بریده شود. زبان آمده بیرون شده ده متر صد متر هزار متر حالا باید این زبان بریده شود. مسرف این طور است. یعنی تابع میلش است. تابع شهوتش است در زندگی. هر چیزی که خوشش بیاید بیشتر می چسبد به آن. تابع لذت است. با لذت می خواهد زندگی کند. نه با مصلحت. لذا همین طور ظلم می کند در آن بخش ها زیاده روی می کند. مثلا رفته ورزش کند. بعد یک دفعه می افتد در مسیر ورزش و رقابت ورزشی و مسابقات استانی و بعد ملی و بعد قاره ای و بعد جهانی. می بینی مرد خانه افتاده در کار این طوری یک سره نشسته پای تلوزیون و تیم ها را پیگیری می کند. تیمهای خارجی. همه را هم می شناسد. همه را هم بلد است. اسراف یعنی این دیگر. دروازه بان ها هاف بک ها خط حمله مدافعین مربی ها همه را می شناسد. باشگاه ایتالیا و انگلیس و... اصلا به تو چه ربطی دارد. همه را یاد می گیرد. بعد می گویی امام هایت را از اول تا آخر یک بار بگو اشتباه می‌کند. یک مسئله ی شرعی از او بپرسی نمی تواند جواب بدهد. نمازش غلط است تجویدش غلط است قرائتش غلط است وضو غسلش غلط است. واجباتش را نمی‌تواند انجام دهد. راجع به ائمه.. بگو ابالفضل را به اندازه دروازه بان می شناسی؟ نمی شناسد. علی اکبر می شناسی؟ نمی شناسد. پیغمبر حضرت خدیجه حضرت معصومه حضرت زینب می بینی بلد نیست. ولی شخصیت های خارجی را تا بگویی می شناسد. این اسراف است. آنقدر می رود در ورزش در هنر در رشته ی خودش یک موقع به خودش می آید می بیند این شبیه همان رشته ی خودش شده. این فقط یک هنرمند است این فقط یک ورزشکار است این بیزینس من است تاجر است. این فقط یک دانشمند یک دکتر است. یک مهندس است دیگر چیز دیگری نیست. شوهر خوبی زن خوبی پدر خوبی مادر خوبی نیست. فرزند خوبی نیست. سرباز خوبی برای امام زمان نیست. همشهری خوبی نیست. ولی شب تا صبح زیاده روی. اسراف این طور می کند آدم را. شخصیت آدم را کاملا یک طرفه می کند. زیاده روی در هر رشته ای که شما بروید می تواند خطرساز باشد. تعادل باطنی انسان را به هم بزند. این در آن رشته فوق العاده تخصص دارد ولی در جنبه عاطفی کم می آورد زودرنجی دارد عصبانیت دارد حساسیت دارد در بخش های دیگر کوتاهی دارد. نه بابای خوبی است نه همسر و فرزند خوبی می تواند باشد. هیچی. اینکه می گوییم از عوامل دخول آدم به جهنم اسراف است. چون اسراف نامتعادلی می آورد برای انسان. شما می روید تربیت بدنی می خواهی بروی پرورش اندام وقتی به شما وزنه می دهند تمرین می دهند از سر شروع می شود تا نوک پا. همه را باید شما متعادل زیبا کنی. یعنی نمی شود بازو را بزنی بعد سینه را کار نداشته باشی. پهلو و کول را کار نداشته باشی. این‌ها را باید متعادل بیاوری تا زیبایی ایجاد شود. مثل چهره باید همه چیزش متعادل باشد. چطور اگر چهره نامتعادل شود شخص زشت می شود. چهره ی جان انسان اگر نامتعادل باشد می شود میمون خوک روباه سگ.این اصلا قشنگ نیست. تعادل ندارد زیبایی ندارد. برای همین تو نمی توانی از او لذت ببری. کنارش می نشینی آرامش نداری. آدم بزرگی است در رشته ی خودش فوق العاده است ولی یک سگ به تمام معنا است. هار است. پارس می کند. متکبر است. حالا چون در آن رشته متخصص است بی نهایت هم تکبر دارد. این نمی تواند با پدر مادرش مثل آدم حرف بزند که. میگوید من الان در این دنیا برای خودم کاره ای هستم. این با زنش نمی تواند درست حرف بزند. برای زن و بچه اش کلاس می گذارد. برای پدر مادرش تاقچه بالا می گذارد. چون به شدت در آن رشته رفته بزرگ کرده خودش را و بقیه ابعاد کوچک مانده است. عکس های کاریکاتورها را دیده ای می کشند کله اش بزرگ است بعد بدنش کوچک زیرش است دماغش نصف صفحه را می گیرد. این دقیقا همان طور است. یک شخصیت کاریکاتوری است این. متعادل نیست. شبیه آدم هست ببینی می شناسی که این فلانی است. در برزخ هم همین طور است سگ را می بیند روباه را می بیند و می گوید این داداشم است اینجوری شده این مادرم است الان آنقدر وحشی شده این پدرم است این خودم هستم. بعضی ها برزخ خودشان را در خواب می بینند به شکل یک حیوان می گوید خودم را دیدم که اینجوری شدم. خوشم می آید خیلی دوست دارم عاشق این کار هستم خیلی لذت می دهد، بله. دلیل نمی شود یک چیزی که خیلی خوشت می آید لذت می دهد تعادل را در آن رعایت نمی کنی به ابعاد دیگرت نرسی. به خصوص به ابعاد جاودانه ات. شب اول قبر باید جواب دهی. آن پنجاه تا سوال قیامت را می خواهی چه کنی. اصلا این با قیامت رابطه ندارد با مرگ رابطه ندارد از مرگ می ترسد. یعنی از تولدش به فضایی بی نهایت زیباتر کامل تر می ترسد. این از آن فضای بهتر و جذاب تر می ترسد. اگر بترسد آماده نمی شود برای آنجا وقتی هم برود وحشت همه ی وجودش را می گیرد. چون اصلا آماده نکرده. پنجاه تا سوال در قیامت می پرسند باید با این پنجاه تا سوال در دنیا زندگی کرده باشی. مثل یک جنین وقتی در رحم مادر است به او سوال زیاد می دهند می گویند آقا شما به زودی متولد می شوید به یک عالم بی نهایت زیباتر از اینجا کاملتر از اینجا بزرگ تر از اینجا جذاب تر از اینجاست. باید برای آن عالم که اسمش دنیا است، سوال می کند دنیا از تو چه می خواهند می گوید چشم می خواهند آنجا در رحم مادر چشم آورده ای. آنجا ابرو می خواهد دست می خواهد پا می خواهد دستگاه گوارش می خواهد پلک می خواهد همه را باید همین جا ببری. لذا دنیا سوال کتبی و شفاهی از بچه نمی پرسد. چه سوالی می کند؟ سوال وجودی. آمدی می طلبد اگر نداشته باشی بدبختی. آن طرف هم کسی از شما سوال کتبی و شفاهی نمی پرسد. " اقراء کتابک کفی بنفسک علیها حسیبا" خودت کتاب خودت را بخوان. خودت قیافه خودت را ببین معلوم است دیگر چه جوری است. الان سگ شدی الان روباهی الان زبانت شده صد متر اهل محشر روی زبانت راه می روند. بعد می توانی بگویی من سالم هستم. می توانی بگویی من زیبا هستم؟ خیر. خود وجودت و نحوه ی تولدت به برزخ نشان می دهد که نا متعادل هستی. نشان می دهد که تو خرابکاری کردی زیاده روی کردی در بعضی از امور زندگی خودت. به یک ابعادی رسیدی و کاملا از ابعاد دیگر غافل شدی. من رفته بودم به یکی از این کشورها برای اساتید دانشگاه درس داشتم بعد راجع به مسائل زندگی صحبت کردم. بعد طرف 35، 40 ساله ریش ها سفید و موها سفید می گویم ازدواج کردی؟ نه هنوز وقت نکردم. برای چه؟ درس داشتم. آخر این چه حرف مسخره ای است. سربازی نرفته ام درس دانشگاهم تمام نشده. این ها بهانه است برای ازدواج نکردن. مگر می شود الان نیاز به ازدواج دارم سربازی نرفتم خب خانواده ها کمک می کنند برو ازدواجت را بکن. اصلا تو عقد کنی بروی سربازی سربازی بهتر است که صبر کنی سربازی تمام شود. چه کسی گفته باید سربازی تمام شود اگر یک جوان احتیاج به ازدواج دارد. وقتی ازدواج کنی می شوی متاهل و وقتی متاهل شدی سربازی سبک تر است. بعد از ظهر ها می توانی بروی کار کنی. خیر و برکت می آید در زندگیت. درسم را نخوانده ام. برنامه ریزی کن هم ازدواج کن هم درس بخوان. چه اشکالی دارد. ما صدها نفر هزاران نفر در این مشاوره ها در این سی سال داشته ایم. یعنی چه شرط می گذارید برای ازدواج کردن. این ها فراهم شود. حالا می خواهد ازدواج کند 40 سالش است با بچه اش فاصله سنی دارد بعد شور ندارد برای ارتباط با جنس مخالف. اصلا این تمام حس ها و قشنگی ها و دیوانه بازی های جوانی را از دست داده این آدم. نمی تواند آن شوریدگی ها و قشنگی ها را... جوان نیست اصلا. ریخته به هم. بله یک موقع به طور طبیعی نمی توان ازدواج کرد آن سر جای خودش. یک موقع است خودش این کار را نمی کند. بعد من گفتم می ارزید واقعا برای چه؟ می گفت دکترا. بعضی ها موهایشان سفید شده بود تازه ازدواج کرده بودند بعد بچه شان را می آوردند می گفت این بچه اول است. بعد گفتم این بچه الان بابایش را نگاه می کند... اصلا بچه ی دومی در کار است یا نه؟ این بچه افسردگی می گیرد این خواهر می خواهد. پسر عمو پسر خاله دختر عمو دختر خاله می خواهد. خانواده ها باید جنس تکمیل باشد. می بینی اصلا نرسیدند. زیاده روی کردند در بخشهای دیگر و به بچه داری نرسیدند. آنقدر کار زده است می گوید بچه نمی خواهم. همین دو تا همین یکی بس است. آنقدر درس زده است که اصلا وظیفه اصلی اش یادش رفته. بعد بعضیهایشان وقتی برایشان توضیح می دادیم گریه می کردند. خودشان می گفتند که اصلا نمی ارزید ما آمدیم خارج از کشور درس خواندیم. الان داریم دکتری می خوانیم الان استاد شده ایم ولی واقعا عشق چیز دیگری است. زندگی یک چیز دیگر است. بچه و بچه داری یک چیز دیگر است. الان می فهمیم اشتباه کردیم. بیخود وقت گذاشتیم. این همه کار علمی و شور زندگی را نداریم. این نامتعادلی در جامعه ی ما هست. زیاده روی در کارهای این طوری. این می‌رود خانه کسی منتظرش نیست. یک بچه نمی آید به استقبالش. کسی به او بابا نمی گوید. کسی به او مامان نمی گوید. یا اگر هست بوده و رفتند دیگر. و الان تنهاست. بچه ها محلش نمی گذارند. تحویلش نمی گیرند. هر کس رفته دنبال زندگی خودش. یک کسی را میبینی الان هفتاد سالش است جوان است. شصت سالش است جوان است. دورش یک عالمه بچه است. با ده ها بچه سرو کار دارد. با ده ها نوه و بچه سر و کار دارد. زندگی‌اش پر از شور و هیجان است. این صدای قشنگ این بچه ها در خانه‌ها می پیچد سر و صدایشان بازیشان شیطنت هایشان. یک عالمه انرژی های الهی می آورند. بچه ها آنقدر مقدس هستند که در روایت داریم اگر نوزادان نباشند خدا عذاب نازل می کند به شما. به برکت این بچه ها و کودکانی که دارند در خانه های شما سر و صدا می کنند و می دوند و بازی می کنند و شیطنت می کنند عذاب از شما برداشته می شود. می بینی نه این حس و حال بچه را ندارد حس و حال پیرمرد ها را هم ندارد. در روایت داریم اگر پیرها نباشند هم خدا عذاب نازل می کند. با پدر بزرگش نمی تواند رابطه داشته باشد با پدر خودش نمی تواند رابطه داشته باشد. با مادر بزرگش نمی تواند رابطه داشته باشد. با پدر همسرش مادر همسرش نمی تواند آن ها را به شیرینی در خانه اش بپذیرد بگوید این ها خیر و برکت هستند می آیند در زندگی من. اصلا وقتی وارد خانه می شود آدم یک پیر مرد یک پیر زن در خانه می بیند چقدر قشنگ هستند. چقدر مبارک هستند این ها و چقدر لطف خدا شامل حال انسان می شود. وقتی آدم وارد خانه می شود و در خانه را باز می کند یکی دو تا بابابزرگ و مادر بزرگ بیشتر ان شاء الله باشند. این ها آنقدر فضای زندگی را شیرین و جذاب می کنند آنقدر نورانیت می آورند آنقدر دفع بلا دارند ما تعادل را در همه چیز از دست داده ایم. اسراف با وجود آدم این کار را انجام می دهد. زیاده روی در بعضی از بخش ها و فراموشی بقیه بخش ها. زیاده روی در آخرت و فراموشی دنیا. این اسراف است. کار غلطی است. شما آنقدر می روی در کار معنوی و آخرتی و جهادی بعد می بینی زن و بچه ی خودت وا مانده اند. این بی دینی است. بی تقوایی است. بعضی ها در انفاق اسراف می کنند. کسی انفاق کرده بود و وصیت کرده بود همه ی اموالش را ببخشند. در زمان حیاتش. بعد هم مرده بود. حالا پیغمبر همه را داد بعد گفت پس زن و بچه اش چه؟ گفت نه همه اش در راه خدا. پیغمبر فرمودند اگر می دانستم اجازه نمی دادم در قبرستان مسلمانان دفنش کنند. این چه جور وصیتی است؟ زیاده روی در کار معنوی در کار علمی در کار عبادی. شوهرش لنگ است اصلا از این زن هیچ طراوتی نمی بیند هیچ زینتی از او نمی بیند. زن باید قشنگی داشته باشد جوانی داشته باشد شیطنت داشته باشد زنیت کند. می بینی این هیچ چیز ندارد. چرا؟ مثلا این دکتر است مهندس است هنرمند است به شوهرش نمی رسد. به زنش نمی رسد. این ورزشکار است و ده ماه رفته اردو. خانم می گفت من ده ماه است شوهرم را ندیده ام بچه هایم را ندیده ام. این یعنی چه؟ این چه تقدسی دارد که انسان شوهرش را ول کند که می خواهد برود قهرمانی... چه لزومی دارد اصلا. این نامتعادلی است. شما برای یک کار وهمی کار عقلی و فوق عقلی را تعطیل می کنید که می خواهید چهار تا امتیاز و رتبه به دست بیاورید. این وسط خیلی ها له می شوند. این بچه که ده ماه مادرش را ندیده چه گناهی کرده. یعنی می ارزد واقعا یک بچه ده ماه از آغوش مادرش دور باشد. مادرش می خواهد قهرمان شود یک برنزی و نقره ای طلایی چیزی بیاورد؟ حالا این طلا و نقره و برنز... فردا می تواند به بچه اش بگوید من ندیدمت عوضش یک طلا و نقره آوردم؟ ده ماه این له له زده و مادر را ندیده. پدر را ندیده. پدر بی عقل این بچه و زن جوان را رها می‌کند که مثلا می خواهد برود یک امتیاز دنیایی به دست آورد. این‌ها اسراف است. این ها زیاده روی است. خطرناک است. باز بخوانم برایتان. از امام سجاد علیه السلام. "ومنعنی من السرف" خدایا جلوی من را بگیر. جلوی زیاده روی من را بگیر. از خودم به تو پناه می برم. مانع من شو از زیاده روی. در هیچ کاری چه دنیایی و چه آخرتی زیاده روی نکنم. تعادل داشته باشم. باید انسان از خدا کمک بگیرد. خدایا من یک موقع خر می شوم گول لذتش را می خورم. گول شهرتش را می خورم. گول محبوبیتش را می خورم. گول این را می خورم که همه دورم جمع می شوند و از من تعریف می کنند. می بینی شوهر فراموش شد زن فراموش شد بچه ها فراموش شدند پدر و مادر فراموش شدند این وسط. خبری از پدر و مادرش ندارد. در روز 24 ساعت گذشته خبر از پدر و مادرش ندارد. نه تماسی نه حرفی نه تلفنی نه احوال پرسی. 24 ساعت از پدر و مادر... مگر می شود چنین چیزی. زیاده روی است. چون لذت این گرفته اش می خواهد برود دنبال این کار. "و حصن رزقی من التلف" چقدر دعا تطبیق دارد. ریاضی است. خدایا رزق من را از تلف شدن نگه دار. محافظت کن. نگه دار داراییم را از تلف شدن. اسراف همین کار را می کند. اسراف باعث می شود شما دارایی های مهم تر خود را از دست بدهی. دارایی های اساسی را از دست بدهی. یک طرف را زیاده روی می کنی... در غذا خوردن زیاده روی می‌کنی سلامتت را از دست می دهی. خیلی چیزهای دیگر را هم از دست می دهی. پولت را هم از دست می دهی. "و وفر ملکتی بالبرکه فیه" خدایا داراییم را با برکت دادن به آن زیاد کن. افزون کن. یک وقت آدم می خواهد مالش را زیاده روی کند یک وقت می خواهد خدا به مال برکت دهد. می بینی طرف یک حقوق باز نشستگی دارد، خدا شاهد است من دیده ام آدم های این طوری را عروس داماد و فامیل می آیند در این خانه می خورند و خوش می گذرانند و هیچ وقت این پول تمام نمی شود. اصلا آنقدر برکت در این خانه هست که نگو. یکی هم هست که ده ها میلیون پول می آید در این خانه این برکت ندارد. آنقدر تلف می شود این ثروت آنقدر تلف می شود که نگو. "و اصب بی سبیل الهدایه للبر فیما انفق منه" غوغاست. قربان امام سجاد بروم. ما چه ائمه ای داریم. چه پدرانی داریم. چه کسی چنین امام و پدری دارد که بتواند این طور حرف بزند و ما را تعلیم بدهد آنقدر قشنگ و زیبا. می گوید راه مصرف در کارهای خیر را به من بیاموز. پول دارد می تواند الان کلی کار برای امام زمان انجام دهد. می گوید این چند میلیون را آش بپزیم بدیم. شله زرد بدهیم دست مردم. حلوا بدید. مردم آنقدر شیرینی خوردند که همه قند گرفتند. نمی فهمد اصلا باید چه کار کند. این پول را باید ببری جایی که مانعی از موانع ظهور برطرف می کند. یک تعداد از ایتام امام زمان با حضرت آشنا شوند از یتیمی در بیایند. یتیم مادی خوب است که بهش برسیم اما اگر یک تومان می خواهی برای یتیم مادی بدهی نه تومان باید بگذاری برای ایتام معنوی. چون یتیم مادی اگر وضع مالیش هم خوب شود تو به او برسی وقتی نمی فهمد از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود وقتی خانواده آسمانیش را نمی شناسد. وقتی هویت هدف خلقتش را نمی شناسد حالا دکتر و مهندس هم بشود. سر در گم است. باز هم گیج و گنگ و بی کس و بی پناه است. گناه دارد این طوری. به ایتام و نیازمندان و سالمندان برسید اما یک دهم یک پنجم دو پنجم مالتان را بگذارید برای این بقیه را بگذارید برای فرهنگ مردم. برای روح مردم و روان مردم. برای اینکه مردم به سعادت و آرامش و خوشی برسند. مردم با تامین نیازهای مالی و درسی شان به خوشبختی و سعادت نمی رسند. اگر می رسیدند که ما بالای 90 درصد خودکشی هایمان طبقات تحصیل کرده نبود. بیشتر تلفاتمان در طبقات مرفهین نبود. پس اینکه انفاق این طوری بکنیم وقتی آن را در نظر نمی‌گیری شما. لذا حضرت می گوید خدایا تو خودت به من کمک کن. انسان باید آگاهی داشته باشد اگر قرار است انفاق هم در راه خدا بکند دو ساعت برای خدا وقت بگذارد ببیند کجا این دو ساعت را وقت بگذارد. می خواهیم یک کار جهادی کنیم و برای خدا کار کنیم، کجا وقت بگذاریم. چطور کار کنم. راه مصرف در کارهای خیر را بیاموز. خیریه می خواهی بزنی در این خیریه می خواهی چه کنی؟ خیریه ها نوعا جنبه های جمادی گیاهی را در نظر می گیرند. یا نهایتا جنبه های حیوانی. ثواب دارد. نورانیت دارد. قیامت هم این ها ماجور خواهند بود بالاخره خیلی ارزش دارد انسان به جنبه ی گیاهی حیوانی جمادی دیگران برسد. اما جنبه های عقلی و فوق عقلی چه که مرکز شادی آرامش عشق است. در جنبه های عقلی و فوق عقلی است که اکثر مردم یتیم هستند. اکثر مردم فقیر هستند در این زمان. ثروتمند است ولی در این بخش فقیر است. باید به این بخش رسیدگی شود این را باید کمکش کنید برای این باید هزینه کنید تا نجات پیدا کند.

ما در پنج بخش بحثمان ادامه دارد. بخش جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی. ان شاء الله جلسات بعد که سر و کارمان به جهنم می افتد. چون موضوع جهنم است. با این جهنم وحشتناک آشنا شویم. چون این زندگی ما است. این عذاب ها در متن زندگی ما است. جهنم ها در متن زندگی ما است. باید این ها را بشناسیم و این عذاب ها را از زندگی خودمان دور کنیم.