اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@خب بحثمان درباره بهشت به موضوع درهای بهشت رسید دو روایت باقی مانده که این دو روایت را با هم بخوانیم از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست.@اولین روایت میفرماید که: «إِنَ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهَا شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا فَلَا أَزَالُ وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي وَ مُحِبِّي وَ أَنْصَارِي وَ مَنْ تَوَلَّانِي فِي دَارِ الدُّنْيَا».@ امیرالمومنین (علیه السّلام) دارد راجع به هشت در بهشت گزارش میدهد چقدر هم این گزارش ایشان جالب است و چینش فرمایش ایشان، میفرماید که بهشت هشت در دارد که یک درش مخصوص انبیاء و صدیقین هست و یک در از آنها مخصوص شهدا و صالحون هست. جایگاه شهدا و صالحون چقدر بزرگ است.@«وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ» پنج در دیگر، این چندتا شد؟ هفت تا، باید چندتا میشد؟ هشت تا. الان میفرماید که پنج در دیگر، ببینید حضرت راجع به این درها چه غوغایی میکند.@پنج در دیگر داخل میشوند از آن، چه کسانی؟ شیعیان ما و محبین ما وارد میشوند. شیعه با محب فرق دارد.@شیعه یک کسی است که تبعیت در زندگی برایش اصل است یعنی به درجهای از بصیرت رسیده که اهل بیت را همانطور که جلسه گذشته در بحث شرح جامعه کبیره مولا رسیدیم بحث مولا و ولیّ، اینکه اهل بیت را ولیّ خودشان میدانند و چون صاحب دارند رویش بیصاحبانه ندارند خودرو نیستند یک نظم و قاعدهای در زندگیشان وجود دارد.@در جنبههای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلیشان و تابع ولیّ هستند. قیمت هر انسانی هم به ولیّ اوست یعنی اینکه چه کسی ولایت تو را به عهده دارد تعیینکننده این هست که تو چقدر رشد میکنی.@در مدارس دیدید مثلاً بچهها را میگویند که ولیّ شما کیست بگو ولیّ تو بیاید. حالا یک بچهای که ولیّ ندارد یا ولیّ او مثلاً معتاد است و مشکلات و گرفتاری دارد خیلی خجالت میکشد و ناراحت است و نمیگوید، شرمنده است. ولی اگر ولیّ داشته باشد یک ولیّ درست و حسابی با افتخار هم میگوید این ولیّ من است و ولیّ را هم میگویم بیاید.@او که ولایت و سرپرستی انسان را به عهده میگیرد قیمت به انسان میدهد. شما در رشتههای مختلف دانش ببینید افراد تلاش میکنند خودشان را به ولایت آدمهای خاصی برسانند یا دانشگاههای خاصی.@مثلاً میگوید من ده سال بیست سال خوب درس خواندم که بتوانم مثلاً دوره دکترایم را به فلان دانشگاه جهان خودم را برسانم آنجا زیر نظر مثلاً پروفسور فلانی درس بخوانم.@باورم نمیشد یک روز شاگردش باشم یک روز مثلاً با او مستقیم ارتباط داشته باشم و از او درس بگیرم، رفتم مثلاً فلان کشور اروپایی فلان کشور فلان شهر در آمریکا آن استاد خاص و پروفسور خاص را پیدا کردم مثلاً در رشته پزشکی یا مهندسی من شاگرد او شدم و وقتی هم خودش را میرساند به آن استاد، تماماً در همه ابعاد خودش را به او میسپرد تا رشد بکند کاملاً.@یعنی با اینکه آن استاد مثلاً متخصص مغز و اعصاب است و بهترین در جهان است ولی این سعی میکند برای اینکه بتواند در مغز و اعصاب هم بهترین بشود در سایر امور هم از او چکار بکند؟ پیروی کند.@یعنی اگر به او بگوید غذا خوردنت را اینطوری تنظیم کن، میگوید باشد من از این به بعد اینطوری غذا میخورم که به او برسم اگر بگوید مثلاً وقتت را اینطوری، تلویزیون نگاه نکن، نگاه نمیکند، آن را میبندد و کنار میگذارد و وقتش را برای آن کار میگذارد.@دین یعنی همین، دین یعنی اینکه یک انسانی (این را خوب توجه کنید فوقالعاده مهم است) تلاش بکند خودش را برساند تحت ولایت خدا و خدا هم او را بپذیرد این خیلی مهم است.@ ما خیلی وقتها فکر میکنیم تحت ولایت هستیم بعد یکدفعه میبینیم که ول هستیم و یک جاهایی اصلاً ول شده و شیطان حاکم شده و شیطان دارد دستور میدهد و ما تابع شیطان شدیم. یک کسی خودش را بتواند و اموراتش را تحت ولایت قرار بدهد یعنی خیلی آدم بزرگی است خیلی آدم حسابی هست، خودش را به آنجا برساند.@ما بزرگانمان بخصوص در مسائل هم علمی و هم غیرعلمی مسائل سیر و سلوک خیلی تلاش میکردند که بالأخره خودشان را تحت ولایت یک استاد قرار بدهند. مرحوم قاضی فرمودند که اگر نصف عمرتان را بگردید که یک کسی را پیدا بکنید که قابل اعتماد باشد و خودتان را به آن بسپارید میارزد، نصف عمرتان را تلاش کنید.@و امام سجاد (علیه السّلام) فرمود: «هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكِيمٌ يُرْشِدُه» اصلاً کسی که حکیمی که او را رشدش بدهد و هدایتش بکند نداشته باشد هلاک میشود.@آدم بیصاحب و بیمربی همین دینداری خودرو بکند یکذره احکام و بعد هم زندگیام را بکنم و بعد حالا ضمناً یک چیزهایی را هم انجام بدهم، این را شیعه نمیگویند .@شیعه یعنی یک کسی که واقعاً تحت ولایت است خودش را به مقام ولایت میرساند و کاملاً اموراتش را شئونات زندگیاش را تحت ولایت معصوم انجام میدهد چون اصلاً حیا میکند و خجالت میکشد و احساس سرافکندگی میکند که کاری از او زیر نظر ولیّ نباشد مولا نداشته باشد این مولا نداشتن خیلی خطرناک است.@ شما در نظام طبیعی که نگاه بکنید امروز مثلاً من داشتم بحث تمدن را کار میکردم دیشب تقریباً تا صبح داشتم کار میکردم راجع به آمارهای جهانی بود راجع به آسیبهایی که چه نوع افرادی بیشترین آسیبها را میبینند و میزنند البته در جوامع غربی.@فقط جوامع غربی که دقیقاً خود آمارشان نشان میداد و مستندش هم هفته پیش باز نشان میداد که خیلی مهم بود که بچههایی که زیر نظر پدر و مادر زندگی میکنند تا بزرگ بشوند با بچههایی که با یک مادر یا یک پدر یا بچههایی که اصلاً بدون پدر و مادر زندگی میکنند.@اینها مقایسهشان کرده بودند از جهات مختلف و خودشان گفتند که بهترین بچهها کسانی هستند که با پدر و مادر خودشان بزرگ میشوند به قول ما ایرانیان چه میگوییم؟ سر سفره پدر و مادرشان بزرگ میشوند.@و بقیه آسیبهای زیادی هم میبینند و هم میزنند که سر سفره پدر و مادر نیستند یا تک مادر، تک پدر و اصطلاحاً اینطوری هستند یعنی با مادر تنها یا پدر تنها یا مثلاً بدون سرپرست هستند. البته آنها یک داستان دیگری هم دارند اصلاً بچههایی که کلاً نامشروع به دنیا آمدند و آنها دیگر اصلاً خودرو هستند و اصلاً کسی هم مسئولیت آنها را به عهده نمیگیرد.@چطور برای یک انسان الان به او بگویند پدر و مادرت کیست؟ بگوید نمیدانم، واقعاً نمیدانم پدر و مادرم کیست و از این وضعیت هم ناراحت است.@ما افرادی داشتیم به درجات عالی علمی رسیدند موفقیتهای دنیایی خوبی داشتند ولی موفقیتشان حسرت برانگیز بوده اما خودشان تا آخر عمر زجر کشیدند از اینکه تلاش کردند و بودجه گذاشتند که بروند بگردند ببینند که بالأخره مادری که این را زاییده چه کسی بوده حداقل مادرشان را پیدا کنند یا پدرشان چه کسی بوده، سخت است.@حالا شما نگاه کنید در نظام سلوک ابدی کسی که با خانواده آسمانی خودش زندگی نمیکند و خودرو هست مولا و ولیّ ندارد چقدر آسیب میبیند. سؤال مهم آخرت همین است از ولیّ شما سؤال میکند شب اول قبر میروید از پیغمبر و امامت سؤال میکنند. از الگوی عملی و از ولیّ تو سؤال میکنند. کسی که ولیّ نداشته باشد چطوری تو آمدی و رشد کردی رشد درست و حسابی ندارد.@شیعیان اینطوری نیستند شیعیان اول از این سرشارند از عشق و عاطفه و خوشحالی و شکر که خدا چهارده ولیّ معصوم به آنها داده غیر از اولیاء معصوم دیگر که امامزادهها هستند انبیاء و صدیقین اینها را خیلی شیعه افتخار دارد.@هر یک شیعهای میبیند که یک پشتیبانی عظیمی از ولایت دارد فوقالعاده این برایش قیمتی و ارزنده است ولیّ متخصص معصوم دارد به آدم قیمت میدهد، ولیِّ تو کیست؟ متخصص معصوم، مَثَل اعلی، خلیفه الله است این ولیّ تو هست این خیلی مهم است و من ولیّ دارم.@محب اینطوری نیست محب میبینید که اهل بیت را دوست دارد اما تحت ولایت نیست. میبینی حجابش یکطور دیگر است کار اقتصادیاش یکطور دیگر است اصلاً ربطی به دستورات اهل بیت ندارد.@ازدواجش دل به خواهی است مثلاً تحت ولایت ازدواج نمیکند که آقا تو فقط میتوانی با این افراد با این شاخصهها ازدواج کنی هر کس خوشش آمد با او ازدواج میکند مهم این است خوشش بیاید.@حالا صلاح هست صلاح نیست نه این اصلاً با مربی و رب و ولیّ و این چیزها کاری ندارد، میگوید این را دیدم و از او خوشم آمده و عاشقش شدم میخواهم با او ازدواج کنم، هر چه میگویند مصلحت نیست به درد نمیخورد گرفتار و مشکلات میآورد زیر بار نمیرود میگوید من میخواهم با این ازدواج کنم.@یعنی قاعده ازدواج کردنش تحت ولایت نیست. بدون اذن است. انتخاب رشته میخواهد بکند میبینی تحت ولایت نیست هر رشتهای شد پدر و مادر و پسرخاله و پسرعمویم اینطوری گفتند دوستانم این رشته را رفتند این رشته الان سود و نان در این است.@میبینی که اصلاً هیچ این آدم آدم خودرویی هست و بقیه میتوانند به او جهت بدهند که برود کدام رشته را بخواند، آدم ممکن است استعداد صد رشته را داشته باشد ولی باید اذن داشته باشد وقتی میخواهی بروی درس بخوانی باید بدانی که کدام رشته را میخواهی بروی، بدون اذن و هماهنگی با ولیّات کجا میخواهی بروی درس بخوانی، چون استعدادت خوب است.@خیلی از آدمها که آدمهایی بودند که میتوانستند از اولیاء الهی باشند بسیار برجسته و بزرگ باشند اینها چون استعدادشان خوب بوده مثلاً حالا در یک جایی قبول شدند همین بچهام دانشگاه فلان کشور و فلان رشته قبول شده.@خب این اصلاً به مصلحتش هست یا نیست، میبینید که الان اکثر انتخابها در رشتههای درسی بدون اذن است بالای سرش ولایت ندارد یعنی اینطور نیست که این خدا و اهل بیت و امام زمان راضی باشد.@این هم برایش اصلاً مهم نیست راضی بودن آنها؛ میگوید من الان پدر و مادر و دوست و خاله و پسرخالهام بگویند، اقتضای اجتماعی چی باشد رشتهام را با آنها انتخاب میکنم.@یا رشتههای هیجانی، تلویزیون نگاه میکنم مثلاً یک فیلم پلیسی میبیند میگوید میخواهم بروم پلیس بشوم، یا یک فیلم راجع به هواپیما میبیند من بروم مهماندار شوم یا یک فیلم میبیند من بروم بازیگر و موسیقیدان و ... شوم همینطوری یکدفعه میبیند که افراد همینطوری شغل و رشته و همسر و سبک زندگی و محل زندگی انتخاب میکنند این تحت ولایت نیست.@یعنی ما انسانهای بسیار برجسته و بزرگی داشتیم از یاران پیغمبر و یاران امیرالمؤمنین که اینها یک جایی از ولایت در رفتند یعنی گفتند که ما دیگر نمیخواهیم تحت ولایت کار کنیم، میخواهیم خودمان انتخاب کنیم رها شدند و طوری شد که مثلاً پیغمبر، امیرالمؤمنین آنها را به جهنم وعده دادند.@آدم بیصاحب که بشود اینطوری میشود، خودم بروم هر چیزی را انتخاب کنم که نمیشود، میلت را در نظر بگیر ولی مصلحتت مهم است، بگذار ولیّ برایت تصمیم بگیرد، ببین کدام رشته بروی و کدام شغل را باید انجام بدهی اینها خیلی مهم است با چه کسی ازدواج بکنی.@بایستی خودرو هر طوری دلت خواست مثلاً یک معیارهایی برای ذهت بسازی که من میخواهم با یک همچین شخصی ازدواج کنم بعد میبینی از صد جای دیگر آسیب میبینی و مصالح در میرود «حَفِظتَ شَیئاً وَ غابَ تَنکَ الاَشیاء» یک چیزی را آمدی حفظ بکنی نگه بداری، صد تا چیز از تو غایب شد و اصلاً ندیدی مثلاً در امر ازدواج، انتخاب محل زندگی، انتخاب شغل، همه چیز اینطوری هست.@شیعه اینطوری نیست، شیعه وقتی میخواهد دست به یک انتخاب بزند اول مصلحت را در نظر میگیرد خدا چه میخواهد، «لِمَا تُحِبُ وَ تَرْضَى» «اللَّهُمَّ وَفِّقْنِي لِمَا تُحِبُ وَ تَرْضَى» «اهْدِنِي وَ لِمَا تُحِبُ وَ تَرْضَى» موفقم کن، هدایتم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی.@باب استخاره که دعا و نماز دارد، نه استخاره فقط به اینکه انسان قرآن باز کند، استخاره یعنی طلب خیر کردن و تسلیم بودن در مقابل آن، این خیلی مهم است، این میخواهد بگوید من میخواهم ببینم خدا چی راضی هست، بله الان جوانب را در نظر گرفتم فکر میکنم این خوب است، ولی بگذار ببینم خدا هم چه میگوید، این خیلی مهم است.@پس این شیعه است، شیعه یعنی پیرو، از اسمش معلوم است، پیروی میکند، واژهاش یعنی پیروی یا پیرو، خود شیعه یعنی پیرو، میفرماید یک در از درهای بهشت مال شیعیان ما هست، و محبین، محبین دوست دارند، عاشق هستند، صفا میکنند، حال میکنند با اهل بیت، خیلی جاها هم پای کار هستند، اما در بسیاری از انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینشهای فکری به صورت خودرو عمل میکنند.@خودشان عمل میکنند، اینطور نیست که زندگیشان قاعدهمند باشد، پس دسته اول شیعه، دسته دوم محب، آنهایی که فقط اهل بیت را دوست دارند، اما الان اگر میخواهی دخترت را شوهر بدهی میبینی مهریه 300تا، 400تا، 500تا، 1000تا، این اصلاً مشروع نیست، ولی تو، امام تو، به تو میگوید مهریه سنگین نگذار این اشکال دارد، میبینی که نه، این دلش میخواهد اینقدر مهریه بگذارد، تحت ولایت نیست.@بعد ازدواج میکند، بعد میبینی مهریه دزدی، و مهریهخواری، زن را اینقدر تحت فشار میگذارد با بیحیایی، با پررویی، آقا این مهریه را که کردی روز اول باید فکرش را میکردی، الان نباید به زن فشار بیاوری که باید مهریهات را ببخشی، این اصلاً قشنگ نیست، اصلاً درست نیست.@این آدم، آدم خودرویی است، محبّ است، اگر بگوییم اهل بیت را دوست دارد بله خیلی هم دوست دارد، اما در این حد که اسم بچهاش را اسم اهل بیت بگذارد، عزاداری بکند، حرمی برود، زیارتی برود، عزاداری بکند، تولدی شرکت بکند.@ولی وقتی که به ساختار زندگی این نگاه میکنیم، نوع تصمیمگیریهایش، انتخاب همسرش، شغلش، رشتهاش، سبک زندگیش، پوشش او، رفتار با پدر و مادر، رفتار با همسر، تربیت کودک، این همه ادعای محبت به اهل بیت میکنند، ولی فرزندانشان را هیچ کدام ولایی بار نمیآورند، با محبت بار نمیآورند، میبینی پدر و مادرها نورانی، خوب، محبّ، بچهها همه غفلتزده هستند.@ این چون شیعه که نیست، محبّ است، همه کارهایش را با سبک زندگی اهل بیت جور نمیکند، خانه هر کس میرود، مهمانیها میرود، عروسیها میرود، نمیداند چه بلایی سر خودش و خانوادش و فرزندانش میآید، همه جا میرود، خانوادش را هم وادار میکند همه جا بروند، این یک آدم آزاد است، شیعه نیست، آدمی که آزاد نیست، قاعدهمند است، او آدمی هست که وقتش خیلی قیمتی است.@انتخاباتش خیلی دقیق و قیمتی است، یعنی نه از کسی خجالت میکشد، نه از ملامت کسی میترسد، از اینکه حق را بگوید، بیان بکند، پایش بایستد، الان مثلاً خالهام، پسرخالهام، عروسی دعوتم کردند، میدانم عروسیشان چه خبر است، نمیآیم تمام، من مولا دارم، من بیولی نیستم، من بیصاحب نیستم، صاحبم اجازه نمیدهد.@حالا همین آدمی که راحت صاحبش را زیرپا میگذارد میرود در این مجالس شرکت میکند، یا هر جایی میرود، همین اگر شوهرش یا نامزدش بگوید نرو، میگوید نامزدم گفته نرو، شوهرم گفته نرو، زنم گفته نرو، آنجا صاحب پیدا کرد، ولی صاحبش اینها هستند.@پس تفاوت شیعه و محبّ را دقت بکنید، خیلی جاها افراد رفتند به حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عرض کردند ما از شیعیان شما هستیم، حضرت فرمود نگویید شیعه، یا به امام صادق یا امام باقر فرمودند نگویید شیعه بگویید ما محبّ شما هستیم، آنها حساس هستند.@من مثلاً شاگرد فلانی هستند، کلمه شاگرد را نباید به کار ببری، شاگرد یک داستان دیگری دارد، بگو من پای سخنرانیهایش مینشینم، مستمع او هستم، حرفهایش را گوش میکنم، شاگرد لفظش یک تعریف خاص دارد، شاگرد یعنی کسی که تماماً در همه ابعاد تحت ولایت است، تحت برنامهریزی است، هیچ برنامهریزی شخصی از خودش ندارد.@اصلاً نمیخواهد داشته باشد، متنفر است یک جایی بگوید مثلاً ولی بگوید هر چه خودت میخواهی میل خودت است، ترس او را برمیدارد، این میل من نیست، من اصلاً میل ندارم، هر چه شما بگویی همین است، این درست است.@پس خیلی باید آدم توجه بکند در این الفاظ این الفاظ را تخصصی حضرت دارد به کار میبرد، معصوم است، روی قله خلقت نشسته آدمها را ارزیابی میکند، حالا میگوید هشت تا در بهشت دقیقاً یک در برای انبیاء و صدیقین هست، یک در برای شهدا و صالحین هست.@یک در، در که میگوید یعنی به یک جای دیگر باز میشود، اینطور نیست که یک محوطه مشترک باشد، هشت تا در داشته باشد همه هم یک جا باز بشود، اصلاً چه فایدهای دارد، اصلاً چه اهمیتی دارد از کدام در وارد بشود بالاخره میخواهی بروی یک جا وارد بشوی.@مثل اینکه الان در این حسینیه همه نشستیم دو تا در هم دارد، از یک در همه میآییم و میرویم، اینطور نیست، بهشت وقتی میگوید در شهدا، در انبیاء، این به یک جای دیگر باز میشود، که آنهایی که از یک در دیگر میروند آنجا نمیتوانند وارد بشوند.@حالا یک در شیعیان و محبین میروند، باز شیعیان فرق میکند، شیعیان وقتی میروند، طبقات دیگر میرود، محبین طبقات دیگر میروند، همه فرق میکند، تمامش متفاوت است، به تعداد افراد متفاوت میشود، به تعداد آدمها متفاوت است.@پس تفاوت این را خوب دقت کنید که شیعه و محبّ کیست، محبّ سبک زندگیش، تصمیماتش، قواعد زندگیش، به هیچ وجه، در بسیاری از موارد با قواعد و سبک زندگی معصوم نمیخورد، تحت ولایت نیست، میگوید مثلاً پدر و مادر همسرت پدر و مادرت هستند، میگوید عمراً من بروم به پدر و مادر همسرم یک همچین احترامی بگذارم، من همچین کاری نمیکنم.@اصلاً نمیتواند برود پدر و مادر همسرش را مثل پدر و مادر خودش ببیند، حالا بعضیها که پدر و مادر خودشان را پدر و مادر نمیبینند، یعنی آن قواعدی که در مورد پدر و مادر هست، والدین هست، اهل بیت گذاشتند، شما دعای والدین را بخوانید مال امام سجاد (علیه السّلام) صحیفه سجادیه، میبینی نه، پدر مادرداری، مادرداریشان، برادرداری و خواهر داریشان، همسرداری و بچهداریشان، اصلاً نمیخورد.@حالا یک موقع هست آدم میگوید من پدر و مادر خودم را رعایت میکنم، ولی من عمراً نمیتوانم پدرشوهر و مادرشوهر خودم را مثل پدر و مادر خودم بدانم، این من دارد، این آدم ولی ندارد، این میخواهد با سلیقه خودش رفتار بکند.@مثلاً قرآن میفرماید: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ» زن اگر در خانه کارکرد که کار کرد، هر چه در آورد مال خودش است، مرد حق ندارد بگوید حقوق تو مال من است، تو باید به من بدهی، چون من اجازه دادم تو سر کار بروی باید پولت را به من بدهی، این قلدری است، این اصلاً کار قشنگی نیست.@زن مثلاً به مرد بگوید تو حق نداری از این پولت به پدرت یا مادرت کمک بکنی، نه اینطوری نیست، مرد میتواند برود کمک بکند، بنابراین قواعد را باید دقت بکنید، که قواعد این است، این فرمولهایی هست که معصوم دارد برای ما تعیین میکند، درست با همین نگاه در ارتباط با مرشد چون فرمود: «هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكِيمٌ يُرْشِدُه» هلاک شد کسی که حکیمی بالای سرش نباشد که او را رشد بدهد.@ خیلی ها وقتی یک حکیم را انتخاب میکنند، اصلاً تابع نمیشوند، برای خودشان یاغیگری دارند، اصلاً نمیدانند مقام استاد چیست، مقام مربی چیست، مقام حکیم چیست، مقام مرشد چیست، راحت در این مقام خودش را آتش میزند، هر طوری دلش بخواهد رفتار میکند، نه اخلاق دارد، نه تبعیت دارد، نه ادب دارد، نه وفاداری دارد، نه نجابت به خرج میدهد زیر نظر مربیش، اصلاً نجیب نیست.@شاگرد نانجیب است، درس میخواند، اطلاعات را خوب کسب میکند، امتحان هم خیلی خوب میدهد، ولی آدم نانجیبی هست، نجابت ندارد، وفاداری ندارد، اطاعت ندارد، این دوباره باز در همین سلک شیعه نیست، فقط مستمع هست، میخواهد درس یاد بگیرد، شهوت علمی دارد میخواهد خودش را ارضا بکند برود یک چیزی یاد بگیرد خودش را به یک جایی برساند، اما اصلاً تبعیت ندارد.@ اینها همه قاعده دارد، و قواعدش هم برمیگردد به خود انسان، یعنی شما هر سبکی را زندگی بکنید، هر سبکی را انتخاب بکنی، همان را هم دریافت میکنی، بعد حالا اینجا خیلی قشنگ است، حضرت درها را رها میکند، پدر بودن اینطوری است، پدر مهربان، فدای امیرالمؤمنین بشویم.@ «فَلَا أَزَالُ وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ» من همینطوری یکسره قیامت است، شوخی نیست، یکسره میایستم روی صراط، صراط چون جای خطرناکی است، خیلی حساس است «أَدَقُ مِنَ الشَّعْرِ» از مو باریکتر، و از شمشیر تیزتر است، از داخل جهنم میخواهند رد بشوند.@ صراط روی جهنم نیست داخل جهنم است، باید رد بشوی از داخل جهنم بروی، کمااینکه ما روی صراط هستیم داریم از جهنم رد میشویم، میگوید من «عَلَى الصِّرَاطِ» آنجا هستم، «أَدْعُو وَ أَقُولُ» این حالت بابایی است، حالت امام است، حالت ولی اینطوری است، ولی اینقدر دلشوره دارد.@در این تیمهای ورزشی مثلاً مربی چطوری شاگردانش را تر و خشک میکند، یک حادثه ببینند چقدر حرص و جوش میخورد، صد برابر پدر و مادر این مراقب نیرویش است، یک موقعی یک اتفاقی برایش نیفتد، تکتک این نیروها مثل فرزندانش میمانند، میخواهد با آنها یک کار ورزشی بکند، یک تیم ورزشی تشکیل بدهند، یک جایی بروند مسابقه بدهند.@ حالا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دلشورههای مولایی خودش را و بابایی خودش را دارد میگوید، میفرماید که من همینطوری یکسره اینجا ایستادم، پیوسته روی صراط هستم، «فَلَا أَزَالُ» یعنی پیوسته، «وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ» دعا میکنم و میگویم، به خدا میگویم، «رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي» ببینید با چه لفظی از خدا خطاب میکند، خودش ربش را صدا میکند امیرالمؤمنین (علیه السّلام).@ یعنی امیرالمؤمنین از طریق ربّ خودش دارد شیعیانش را حمایت میکند، اینها رمز است من دارم میگویم، اینها را شاید کسی متوجه نشود که من دارم در این قضیه چه میگویم، ربّ یعنی با مربی خودش، با ربّ خودش، استفاده از ربّ خودش به حمایت شیعیان خودش و محبین خودش میرود.@ربّ اگر کسی بداند این کلمه چقدر قدرت در آن هست، چقدر بار دارد، خیلی قابل استفاده است، این کلمه، ما کم از این کلمه استفاده میکنیم، «رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي وَ مُحِبِّي وَ أَنْصَارِي وَ مَنْ تَوَلَّانِي فِي دَارِ الدُّنْيَا» ببینید چقدر مهربان است، حضرت همه را گرفت، میگوید خدایا سالم نگهدار، نجات بده، «سَلِّمْ» در کجا حضرت دارد دعا میکند؟ صراط، باید طرف سالم رد بشود، یعنی آتش نیاید او را بگیرد ببرد.@در دنیا خیلیها اینطوری هستند، روی صراط هستند خوب هم میروند ولی یک دفعه آتش میآید آنها را میگیرد میبرد، یاران پیغمبر، یاران امیرالمؤمنین، یاران حضرت مجتبی، یاران سیدالشهدا که با آنها راه افتادند از مدینه تا کربلا، وسط راه آتش آمد، تا وقتی به امام چسبیده بود روی صراط داشت میرفت، وسط راه پیشنهادات و تهدیدات آتش است، میآید اینها را میبرد.@ این صحنهاش در قیامت همین میشود، این وارد صراط میشود، یک دفعه میبینی یک شعله میآید او را میبرد، گردنش را میگیرد او را پایین میکشد، او را در جهنم میبرد، این ماجرا است، لذا امیرالمؤمنین اینجا دلشوره دارد، «رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي وَ مُحِبِّي» خدایا هم شیعیانم، هم کسانی که دوستم داشتند، محبین من، «وَ أَنْصَارِي» یاران من، «وَ مَنْ تَوَلَّانِي فِي دَارِ الدُّنْيَا» کسانی که ولایت من را در دار دنیا داشتند اینها همه را سالم نگه دار.@حالا حضرت میفرماید: «فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ» از آن بطن عرش یک ندا میآید، بطن یعنی آن عمق عرش، از عمق عرش ندا میآید، این ندا میرسد، چقدر هم این ندا قشنگ است، و شنیدنش چقدر لذتبخش است.@«قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكَ» اجابت شد دعوت تو، «وَ شُفِّعْتَ فِي شِيعَتِكَ» شفاعت شد در مورد همه شیعیان تو، اجابت شد دعای تو، و شفاعت تو در حق شیعیانت «شُفِّعْتَ فِي شِيعَتِكَ» پذیرفته شد شفاعت تو در مورد شیعیان تو.@بعد حالا حضرت اینجا یک داستان جدیدی را شروع میکند، فوقالعاده قیمتی است، به آن توجه بفرمایید، میفرماید «وَ يُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِيعَتِي وَ مَنْ تَوَلَّانِي وَ نَصَرَنِي وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِي بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ مِنْ جِيرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه» این بحث، بحث کرامت است، در باب الکرامه، در بهشت که باب الکرامه هست توضیح دادیم.@باب کرامت، باب اکرام کردن، میگویند فلانی را اکرام کرده، تکریم افراد، میگوییم تکریم ارباب رجوع، اگر کسی به شما مراجعه کرد با احترام با او برخورد بکنید، زود هم نیازش را برطرف بکنید، علافش نکنید برو فردا بیا، پس فردا بیا، احساس بکند وقتی وارد شد مورد احترام قرار گرفت.@بعضی جاها شما وقتی وارد میشوید، آن کسی که آنجا نشسته اصلاً همین که چشمش به شما میخورد، یا چشم شما به او میخورد، اینجا قلبت میگیرد، اما یک جایی هست شما وقتی وارد میشوی، میبینی طرفی که آنجا نشسته، از آن منشی جلوی در، تا رئیس میبینی همه مؤدب، مهربان، آدم حال میکند، کیف میکند، وقتی یک فرد جدیدی وارد میشود، برای همین هم گفتند همیشه ساکن به وارد سلام بکند، یعنی او که پشت میز نشسته موظف است، نگذارد او بیاید سلام بکند، این باید سلام بکند که او ترسش بریزد.@ بزرگتر به بچه سلام بکند، در مهمانیها، یا جاهای دیگر، اکرام یعنی این، بچه وارد شد بزرگتر سلام بکند، که ترس بچه بریزد، این اکرام است، اکرام یعنی حرمت یک آدم را نگه داری، به ذات یک آدم احترام بگذاری، یک آدم را له نکنی، یک آدم را تحقیر نکنی، با یک آدم حالا بخصوص در جمع، اگر اشتباهی کرده، خطایی کرده، خیلی باید انسان توجه بکند، اکرام.@حالا شما نگاه کنید صحنه، صحنه قیامت است، همه دلشوره دارند، چون صحنه قیامت صحنهای هست که همه فزع دارند، دلشوره دارند، جزع دارند، بیتابی دارند، چه اتفاقی میافتد، حالا نگاه کنید خدا چکار دارد میکند، امیرالمؤمنین میفرماید که «يُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِيعَتِي» نه تنها اینها را خدا شفاعت را در موردش قبول میکند، از روی صراط سالم ردشان میکند، با اکرام وارد بهشتشان میکند.@میفرماید که هر کدام از این شیعیان تو، قیمت امیرالمؤمنین را نگاه کنید، قیمت متخصص معصوم را نگاه کنید، ارزش ولی داشتن چقدر مهم است، که انسان ولی داشته باشد، زیر نظر متخصص معصوم رشد بکند، کسی که زیر نظر متخصص معصوم رشد میکند، شباهتش خیلی هست به متخصص معصوم، در همه جنبهها به متخصص معصوم شباهت دارد.@یعنی بالاخره آدمها از شاگردان یک نفر میفهمند، نه از مستمعین، از شاگردان یک نفر مثلاً کلاس کاراته است، کلاس تکواندو است، کلاس ورزش رزمی است، کلاس والیبال است، کلاس شطرنج است، کلاس خط و نقاشی است، حالا مثلاً از شاگردان این مربی میفهمند که مربی چقدر قوی است که همچین شاگردانی تربیت کرده، آدمهای قدری هستند آدمهای قوی هستند، به استادشان و مربیشان شبیه هستند.@جان دارند، قدرت دارند، میتوانند از پس کار بربیایند، خوب و عالی، پزشکی خوانده زیر نظر فلان استاد، الان پزشک ماهری شده، خیلی کارش درست و خوب و عالی هست، دندانپزشک هست، میبینی این به یک قدرتی رسیده، به یک کمال، به یک تسلطی رسیده، آدم میبیند یاد استادش میافتد، بله حقا که تو شاگرد فلانی هستی، اینطوری میشود.@حالا نگاه کنید چقدر شباهت زیاد میشود، اینطرف قضیه امیرالمؤمنین دارد شفاعت میکند، فرمود «شُفِّعتَ» یعنی تو شفاعت کردی، این شفاعت تو هم قبول شد، بعد حالا میگوید «یُشَّفَعُ» لفظ برگشت، یعنی شما اگر انسان با ادبیات عرب آشنا باشد، میفهمد که این الفاظ چطوری به کار گرفته شده، و چه معجزهای دارد درست میکند.@آنجا میگوید «شُفِّعتَ» تو شفاعتت مورد قبول قرار گرفت، من الان در صحنه قیامت گیر هستم، ترس همه وجودم را گرفته، عرق دارم میریزم، در وجودم ولوله است، همه ارکان وجودیم دارد میلرزد، که بالاخره من شفاعت میشوم، نمیشوم، چطوری است، بعد چه کسی وسط میآید؟ امیرالمؤمنین وسط میآید، ورق برمیگردد، من تا الان ترس داشتم که شفاعت میشوم یا نمیشوم، بعد آن ندا میآید، بعد یک دفعه من میشوم شافی.@ لذا اگر میخواهید بفهمید که دقیقاً چه میخواهم بگویم این است که پیغمبر وقتی حمله کرد بعد از آن همه جنایتهای ابوسفیان، و قریش نسبت به پیغمبر، که چقدر اینها آدم کشتند، چقدر جنایت کردند، چقدر شکنجه دادند، چقدر اذیت کردند، زنها را، بچهها را، آن داستان شعب ابی طالب که سه سال پیغمبر و اصحابش را کنار مکه در شعب نگه داشتد، فاصلهاش تا کعبه خیلی زیاد نیست.@گرسنگی که هر ده نفر یک خرما میخوردند، یعنی سه سال اینطوری اینها را در این فشار قرار دادند، فشار تحریم اقتصادی همین بود، قرار داده بودند، که حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن موقع یک بچه کوچکی بود، چقدر هم داریم که چقدر اذیت میشده، چقدر گریه میکرده، تشنگی هست، گرسنگی هست، آفتاب آنجا، اصلاً آدم وقتی میرود آنجا میبیند، همه غصه عالم در وجودش میآید که اینجا شعب است است، اینها سه سال اینجا محاصره بودند.@این همه جنایت کردند، حالا پیغمبر رفته مدینه حکومت تشکیل داده، نیرو دارد، نیروی نظامی دارد، آمده و مکه را فتح کرده، مکهای که در آن ابوسفیان هست، قریش هست، این همه جنایتکاران بزرگ، ابوسفیان الان ترسش چیست اینجا که فتح شده؟ رئیس جنایتکاران و ظالمین بود، این همه جنگ کرده، جنگ احد، جنگ بدر.@زنش عموی پیغمبر را کشته که پیغمبر چقدر خشم کرده برای حمزه سیدالشهدا، حمزه خیلی شخصیت بزرگی است در نگاه خدا و اهل بیت حمزه فوقالعاده شخصیتش بزرگ است، حضرت یکی از افتخارات گفت هفت چیز به من داده شده به کسی داده نشد، یکی اینکه حمزه از ماست، ما حمزه داریم، ما جعفر طیار داریم، حمزه را زن ابوسفیان کشته، این جنگ را ابوسفیان راه انداخته، حمزه را زن ابوسفیان کشته است.@ابوسفیان الان ترس دارد که بریزند بگیرند چه بلایی سر این میآید بعد از این همه جنایت، این همه لشکر خشمگین پیغمبر که وقتی یکی از آنها صدا میزند، (الیوم یوم الملقمه) امروز روز انتقام است، حضرت فرمود نه ما ملقمه نداریم (الیوم یوم المرحمه) بگو امروز روز مرحمت است، شعارت را عوض کن، روز رحمت است، روز انتقام نیست.@بعد حالا ابوسفیان در خانهاش از ترس دارد میمیرد، که الان بریزند اینجا چه بلایی سر من میآید، صدا میآید که ابوسفیان و خانوادهاش در امان است و هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد در امان است، اکرام به این میگویند.@ شخص توقع جهنم رفتن و عذاب را دارد، آنجا ترس او را برداشته، بعد به او میگویند بفرما هفتاد هزار نفر را شفاعت کن، نه یک نفر، دو نفر، زنت و شوهرت و بچههایت، و خانوادهات و خاله و عمو و عمه و دایی نه، هفتاد هزار نفر از هر کس که دوست داری، از اقرباء خودت، از خانوادهات و اقربایت، هفتاد هزار نفر بردار با خودت ببرد، اکرام چه خبر است.@ ما باید از خدا اخلاق را یاد بگیریم، از یک کسی که ترس انتقام ما را دارد، از یک کسی که ترس غضب ما را دارد، یاد بگیریم که چگونه به او احترام بگذاریم، چگونه شخصیتش را حفظ بکنیم، میتوانی او را نفرین بکنی به خاطر این بیادبیش، شاگردت بوده، فرزندت بوده، هر کس بوده، نفرین کنی، نفرینت هم میگیرد، ولی این آدمی هست که با اینکه الان نفرین میکند، میگیرد دعا میکند این آدم رابطهاش را قطع نمیکند، حفظ میکند، ادب را رعایت میکند، به طرف شخصیت میدهد، با اینکه طرفش خیلی چیزها را زیر پا گذاشته، ولی میبینید نه «تَخَلَقُوا بِِاَخلاقِ الله» یعنی این.@پیغمبری که این همه گریه کرد، زجر کشید، اصحابش را کشتند، چقدر یتیمداری کرد، حالا الان سینهاش پر از درد است، رسیده به قاتلان، رسیده به امام کفر، ائمه کفر، بعد میگوید آنها خودشان در امان هستند، هر کس هم که به خانه آنها پناه ببرد در امان است.@ مروان مگر کم جنایت کرد در حق اهل بیت، در حق امام حسین، در حق علی بن الحسین، فوقالعاده جنایت کردند، وقتی یزید لشکریانش به مدینه حمله میکند، مروان که دشمن خونی امیرالمؤمنین و اهل بیت است، با خانوادهاش امام سجاد میگوید بیایید خانه ما، بیایید اینجا، اینجا در امان هستید، پناه میدهد، جوانمردی یعنی این، مروت، جوانمردی، اکرام یعنی این.@ همسایه هر چه خواستی نداده، ولی هر چه او خواست به او میدهی، چون تو شبیه به او نیستی، تو قرار نیست شبیه همسایهات باشی، هر چه او کرد تو هم این کار را بکنی، تو قرار است شبیه مولای خودت باشی، قرار است، شبیه امام و ولی خودت باشی.@ما را دعوت نکردند، ما هم نمیکنیم، این خاله خالهبازیهایی که الان زندگیها دارد براساسش جداییها، و گرفتاریها، و خاله خالهبازیهایی که دارند، زن و مرد میخواهند با هم رقابت کنند، زن و مرد میخواهند از همدیگر انتقام بگیرند، زن و مرد میخواهند حال همدیگر را بگیرند، زن و مرد میخواهند از همدیگر سبقت بگیرند، زنسالاری، مردسالاری اینها همه جهنم است.@اکرام را شما نگاه کنید چقدر قیمت دارد، یک کلمه است، فاصله را نگاه کنید، «شُفِّعْتَ فِي شِيعَتِكَ» تمام شد، بعد میگوید «وَ يُشَفَّعُ» حالا شیعه تو «وَ يُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِيعَتِي» شفاعت میکنند هر رجلی، رجل که میگوید نه فقط مردان، آنجا فرق نمیکند، هر کسی از شیعیان، «وَ مَنْ تَوَلَّانِي»هر کس که ولایت من را دارد.@«وَ نَصَرَنِي» هر کس در دنیا یک کمکی به من کرده، به دین من، به امیرالمؤمنین، به شیعه کمکی کرده، «وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِي» جنگیده با کسی که دشمن بوده، «بِفِعْلٍ» یا با فعل جنگیده رفته جبهه، رفته جنگیده، «أَوْ قَوْلٍ» یا با قولش، با کلامش دفاع کرده، الان یک خانم است، میبینی چهار تا آدم نمکنشناسی که اصلاً حواسشان به نوامیس خودشان نیست، نه ناموس سرشان میشود، نه دین سرشان میشود، نه کشور سرشان میشود.@ انتقاد میکنند که چرا جوانان رفتند در سوریه با داعش جنگیندند، نمیفهمد اگر آنها آنجا نمیرفتند چه بلایی سر نوامیس ما در این کشور میآمد، هیچی حالیش نیست، اصلاً برایش مهم نیست.@من نمیتوانم بلند بشوم بروم سوریه بجنگم، حالا یک کسی بچه است، یک کسی مریض است، یک کسی خانم است نمیتواند، ولی با زبانت دفاع کن، نگذار پدرت، مادرت، برادرت، هر چه دلش خواست راجع به اینها بگوید، بعد میگوید اگر بگویم قهر میکند، خب قهر بشود، دفاع یعنی همین، یعنی ضربه دفاع را باید تو بخوری، او جنگیند آنجا در مدافعین حرم گرفتار شده، تو اینجا باید ضربهاش را بخوری تو هم باید اثر جهاد روی تو باشد.@پیامبر فرمود هر کس بمیرد و اثر جهاد در زندگیش نباشد، خدا را ملاقات میکند اما ملاقات نامناسب، «لَقَ اللهُ وَ فِیهِ سُلمَ» خدا را خوب ملاقات نمیکند، چون جهاد یعنی علامت صدق یک انسان، آسیب جهاد، حالا قولی است، من الان با برادرم، با پدرم، با مادرم دعوا کردم به دفاع از حق، نه دعوا به این معنا که بلند بشویم قهر کنیم به هم بزنیم، دعوا یعنی اینکه از آن دفاع کنم بگویم اینطوری نیست اینطوری است.@دارد حرف باطل میزند، دارد یک حرف خلاف میزند، این جوانی که بلند شده دو تا بچه را ول کرده، زنش را رها کرده، یکی دو تا هم نیستند، اصلاً انگار مدافعین حرم همه از این تیپ انتخاب شده بودند، نوعاً کسانی بودند که وقتی شما میگویی شهید مدافع حرم الان در ذهن شما یک زن جوان میآید که شوهرش را از دست داده، باردار بوده، فرزندش اصلاً پدرش را ندیده، یا یکی دو تا بچه داشتند، تیپهای اینطوری بودند که رفتند.@برای کی؟ برای ما، برای این کشور، برای این مملکت، بعد میبینی که یک کسی اصلاً حواسش نیست دارد چه میگوید، بالاخره یک ناموسی، یک وطنی، یک انسانیتی، یک شرافتی یک دینی، یک چیزی باید داشته باشی، این هیچی ندارد، زیر سایه اینها در امنیت این کشور دارد زندگی میکند، به آنها فحش میدهد، به آنها هم انتقاد میکند.@خدا با اینها چکار میکند، آدم بیانصاف، میگوید حالا یا با عمل کمک میکنند، یعنی وقت میگذارد، کار میکند، پول میگذارد، استعداد میگذارد، قلم میگذارد، قدم میگذارد، علم میگذارد، آبرو میگذارد هنر دارد، هنرش را برای نصرت دین امیرالمؤمنین به کار میگیرد، کار میکند برای کمک به امام زمانش، الان جلوهاش در امام زمان است، امیرالمؤمنین که میگوییم امیرالمؤمنین که الان نیست، امیرالمؤمنین یعنی امام زمان.@امیرالمؤمنین ما ایشان است، «أَوْ قَوْلٍ» یا با کلامش از ما دفاع کرده، میفرماید «فِي سَبْعِينَ أَلْفَ مِنْ جِيرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه» شفاعت میکند در مورد هفتاد هزار نفر از همسایگان و نزدیکانش، هر کس را دلش بخواهد با خودش بهشت میبرد، کرامت یعنی این، کرامت یعنی تو ترس و لرز جهنم رفتن را داری، میگویند بیا بایست با خودت بهشت ببر، چقدر داستان با همدیگر فرق میکند.@حالا هفت تا در را که گفت، حالا آمده یک دفعه میگوید «وَ بابٌ» باب هشتم را میخواهد بگوید، هفت تا درش که مشخص شد چه کسانی میروند، «وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ».@عزیزان اهل سنّت، میفرماید که بقیه مسلمین از آن در واحد میروند داخل، کسانی که شهادت به توحید دادند، شهادت به رسالت دادند، البته رسالت را اینجا نیاورده اما قطعاً مسلم است، چون میگوید مسلمین، وقتی میگوید مسلمین یعنی شهادت به رسالت داده، و ذرهای بغض ما اهل بیت در دل او نباشد، یعنی بغض اصلاً نمیگذارد یک کسی وارد بهشت بشود.@شما الان به زندگی عزیزان اهل سنّت نگاه کنید، بچههایشان را بچههای اهل بیت اسم میگذارند، و شعار معروفشان هم این هست که پیامبر به ما دستور داده که فرزندانمان را به حبّ اهل بیت تربیت بکنیم، میبینید که اینطوری هم هستند، آنهایی که بغض دارند، آنها هرگز به بهشت راه پیدا نمیکنند.@چون هم شیعه این حدیث را نقل کرده و هم اهل سنّت «الْحَقُ مَعَ عَلِيٍ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ» «اَللّهُمَ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» دعای روی غدیر پیغمبر است، نمیگوید خدایا علی را ببر هر جا حق میرود پیرو حق بگردان، میگوید حق را ببرد هر جا علی میرود، «اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» یعنی علی عین حق است، حق همیشه دنبال علی است.@وقتی یک کسی با حق مخالفت بکند، بغض حق را داشته باشد، یعنی با خودش باطل دارد، باطل جایش در بهشت نیست، اصلاً جهنم جای سوزاندن باطلها است، مخصوص این هست، انسان ذرهای باطل داشته باشد، باید بیاد برود، برای همین از صراط رد میشوند.@صراط یعنی باطلگیری میکند، مثل یک دستگاه هست میگویند رد میشود، دسته را میگیرند اگر یک کسی ناخالصی داشته باشد دستش بدهند، این صراط سه هزار سال راه است، این میگیرد آنجایی که شخص ناخالصی دارد جذبش میکند، او را میبرند ناخالصیش را آب میکنند دوباره او را برمیگردانند، ولی باید ناخالصیش پاک بشود.@خوش به حال کسی که جهنمش را در دنیا میگذراند، اینقدر نق و غر نزنید شوهرم اینطوری، زنم اینطوری، مادرم اینطوری، فرزندانم اینطوری، خانواده همسرم اینطوری، محل کارم اینطوری، نق و غر نزنید، بگذارید جهنمتان را همین جا طی کنید، نگو مریض شدم، مدام بیتابی بکنی مریض هستم، چرا سرطان گرفتم، چرا کرونا گرفتم، چرا ورشکسته مالی شدم، اینقدر غر نزن، همه باید جهنمشان را طی کنند.@تو داری در دنیا جهنمت را طی میکنی، هر مصیبتی سرت بیاید، چه مصیبتی که خودت درست کردی، چه مصیبتی که دیگران در حقت کردند، داری جهنمت را طی میکنی، پس نق نزن، داری پاک میشوی، این اگر اینجا پاک نشود بروی آنطرف، آنطرف خیلی خطرناک آنجا تو یک ثانیهاش هم نمیتوانی تحمل بکنی.@من در این کرونایی، من دو تا اکسیژن در خانه داشتم، اصلاً نفس واقعاً نمیتوانستیم بکشیم، ما یک نماز میخواستیم بخوانیم خیلی گرفتار بودیم، تا بتوانیم یک نماز بخوانیم، تو هوا نداری، خواستیم بسم الله الرحمن الرحیم بگویی اکسیژن میخواهد اصلاً نمیآمد، خیلی سخت بود.@استاد بهرامپور که تفسیر قرآن میگویند تلویزیون هم میآیند، به من زنگ زد ایشان گرفته بود، گفت آقای شجاعی خدا قیامت یک کرونا بده کافیست، یعنی فقط نگذارد کسی نفس بکشد، همین نفس، همین تنفس، بالاترین شکنجه است، آدم نفسش بالا نیاید، آنجا اینطوری نیست، آیات را بخوانید ببینید آنجا چه خبر است.@نق و غر نزنید، رضا، شکر، وقتی جزع و فزع میکنی، مؤمن هرگز برای مشکلات دنیاییش جزع ندارد، بیتابی ندارد، اعصاب کسی را خورد نمیکند، اعصاب خودش هم خورد نمیشود، وقتی بیتابی میکنی اجرت را از دست میدهی.@حضرت فرمود اگر کسی دستش را روی زانویش زد گفت آخ، اجرش را از دست میدهد، حالا بعضیها بلند میشوند کتک میزنند، فحش میدهند، عربده میکشند، جیغ میزنند، ظرف میشکنند، بچه را میزنند، اطرافیانشان را میزنند، اینها دیگر خیلی وحشتناک است، بیتابی نکنیم، بگذاریم جهنممان طی بشود.@دو تا روایت مانده که خیلی شیرین است، یکیش را بخوانیم از امام باقر (علیه السّلام) هست میفرماید به خدا حسن ظن داشته باشید، به خدا خوشبین باشید، این خیلی خوب است، خدا بندگانی را که به او خوشبین هستند خیلی تحویل میگیرد، بر عکس کسانی که میترسند دائماً و به خدا بدبین هستند.@به خدا خوشبین باشید، بدانید که بهشت هشت تا در دارد، یعنی خیلیها قرار است از این درها داخل بشوند، بعد میفرماید «عَرْضُ كُلِ بَابٍ مِنْهَا مَسِيرَةُ أَرْبَعِينَ سَنَةً» پهنای هر دری بازش که میکنند چهل سال است، مسیر چهل سال راه است، اینقدر در بهشت بزرگ است، به خدا خوشبین باشید.@بعد امام باقر (علیه السّلام) پدر ایشان امام سجاد (علیه السّلام) میفرماید ما قیامت قطعاً شما را نجات میدهیم اما شما فکر «فَتَنَافَسُوا فِي الدَّرَجَاتِ» به فکر درجاتتان باشید، بالاخره ما که شما را بهشت میبریم اما فکر درجاتتان باشید آنجا حسرت نخورید.@آخرین روایت هم میفرماید: «أَدِيمُوا قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ يُفْتَحْ لَكُمْ» زیاد در بهشت را بکوبید، در بهشت را زیاد بزنید باز میشود، «قُلْتُ وَ كَيْفَ نُدِيمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ» چطوری در بهشت را ما بکوبیم، فرمود «قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ» با گرسنگی و تشنگی، روزه یک موقعی هست، انسان کمبود غذا دارد، گرسنگی دارد، مشکل مالی دارد، جنگ است.@قحطی است، یا بعضیها خیلی هوشیار هستند، خیلی زیرک هستند، خودشان با اینکه پولدار هستند، همه چیز در این یخچالشان گیر میآید، اما خودشان به خودشان گرسنگی میدهند، خودشان به خودشان تشنگی میدهند، این یکی از راههای ورود به بهشت است.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@