جلسه 530 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
530
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
11
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 530 - خانواده آسمانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

بحثمان درباره بهشت هست این دفعه، مثل اینکه این بار باید در مورد بهشت صحبت کنیم. بحث وسعت بهشت را آغاز کردیم و عرض کردیم که وسعت بهشت تابع نفس انسان هست. درواقع آنچه که انسان از بهشت و جهنم نصیبش می‌شود، در واقع بازتاب نفس خودش است. کما اینکه اینجا هم الان همینطور هست.@ما متوجه نیستیم اینجا هم الان ما هر حالتی داریم، در واقع بازخورد تغذیه‌هایی هست که در نفس خودمان ایجاد کردیم. اندازه‌ها و شکلهایی هست که به نفس خودمان دادیم.@ حالا یک جایی غصه می‌خوریم، یک جایی شاد هستیم، یک جایی آرام هستیم، یک جایی ناآرام هستیم، یک جایی حسود هستیم، یک جایی زودرنج هستیم، یک جایی عصبانی هستیم، یک جایی غصه داریم هر چه هست، ملول آن شکل‌دهی هست که ما به خودمان دادیم.@مؤمن می‌تواند به گونه‌ای خودش را شکل بدهد که در تمام سختیها آرامش و شادی خودش را حفظ بکند که «ما رأیت إلا جمیلا» جز زیبایی چیزی را نبیند و می‌تواند هم آنقدر ضعیف عمل بکند و به خودش نرسد که حتی چیزهای خوب و خیر را هم از آن نتواند لذت ببرد. دارایی‌هایش را نتواند لذت ببرد. نعمتهایش را نتواند استفاده بکند و آنها را هم ضایع بکند و از دست بدهد.@بنابراین این همانطور که در دنیا ما تابع نفس خودمان هستیم شکل نفس، خوراک نفس، تغذیه نفس و ساختار نفس که در مباحث معرفت نفس و انسان‌شناسی اینها را در موردشان مبسوط‌تر سخن گفتیم در آخرت هم همینطور است. کمااینکه یک بچه‌ای هم وقتی که به دنیا می‌آید دنیا تابع نوع تربیت و رشدی هست که این بچه در رحم مادر داشته.@لذا ما هر نوع تربیت و رشدی در رحم دنیا داشته باشیم آنجا چیزی را می‌بینیم که خودمان هستیم و در واقع نوع بهره‌برداری ما از آنجا، بهشت یا جهنم است چه نوع بهشتی است چقدر بهشت است اندازه‌اش چطوری است نعمتهایش چطوری هست جهنمش چطوری هست عذابش چطوری هست همه چیز خود ما هستیم این یادمان نرود.@لذا شخصیت انسان بهشت و جهنمش را مشخص می‌کند. اینکه کجای بهشت باشد و چقدر از بهشت بهره‌برداری بکند و چه نعمتهایی داشته باشد حجم شادی و خوشحالی و مقام و درجه و کرامتش همه چیز تابع نفس انسان هست.@یا اینکه نه فشار قبر و عذاب و مار و عقرب داشته باشد جهنم برود و تاریکی و تلخی و تندی داشته باشد حسرت و محرومیت داشته باشد این هم تابع نفسی هست که انسان با خود از اینجا می‌برد.@لذا در بحث وسعت بهشت اینها را ما توضیح دادیم. دو آیه را درباره وسعت بهشت عرض کردیم که یکی آیه 133 سوره آل عمران بود که دعوت به سرعت به مغفرت پروردگار و بهشت کرده بود که به اندازه همه آسمانها و زمین هست که برای متقین آماده شده، توضیح دادیم که این ساختار آیه چطوری هست.@و یکی هم برای سوره حدید آیه 21 هست که باز آنجا دعوت به سبقت کرده، اولی دعوت به سرعت کرده دومی دعوت به سبقت کرده ولی هر دو قبل از اینکه بهشت را بگوید چه چیزی را گفته؟@این را یادتان نرود. آیه خیلی تخصصی و مهندسی است: «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ» بعدی هم این است: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ» در واقع دارد به ما می‌گوید که شما اگر از فیلتر مغفرت رد نشوید به بهشت نخواهید رسید. این فیلتر فیلتر خیلی مهمی هست.@می‌خواهد به شما بگوید که انسان را از یک مار و عقرب خطرناک نجات بدهد و آن این هست که انسان گمان کند با اعمالش لیاقت بهشت را پیدا می‌کند و بدون فضل خدا می‌تواند وارد بهشت بشود؟ اصلاً اینطور نیست.@بدون رحمت و فضل خدا با اعمالمان نمی‌توانیم راه به بهشت پیدا بکنیم، اعمال ما خوب خوبش که نماز است باید بعدش هزارتا استغفار کنیم به خاطر بد نماز خواندن و بی‌ادب نماز خواندن و حواسپرتی‌هایمان و داستانهای دیگر، چه برسد به کارهای دیگرمان، این خوبش که نماز است کلی استغفار و شرمندگی دارد.@یک موقعی امام (خدا رحمتش کند) می‌گفت خجالت نمی‌کشی نماز می‌خوانی و خجالت نمی‌کشی می‌گویی «ایاک نعبد و ایاک نستعین»؟@ این که شرم‌آور است نماز خواندن ما، چون پر از دروغ و توهین و بی‌ادبی است. حالا دیگر کارهای خیرمان بماند. همه را خدا دارد می‌دهد. اگر کار خیر و خوبی هست «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» خداست که دارد به ما توان می‌دهد.@مثل یک پدری که مثلاً بچه‌اش درآمدی ندارد بچه کوچکی دارد به او پول می‌دهد که او مثلاً حالا کاری انجام بدهد، حالا بچه از آن پول پس‌اندازی می‌کند و یک هدیه‌ای هم برای پدر می‌خرد، اما همه سرمایه برای اوست. وجود این بچه و کار و انرژی و حیات و هستی‌اش و سرمایه‌اش برای همان پدر یا مادری هست که دارد به این بچه سرمایه می‌دهد و او را دارد بزرگ می‌کند.@پس این یادمان نرود که ما باید از فیلتر مغفرت به بهشت برویم، این قاعده پس چی شد؟ برای ورود به بهشت از کجا باید رد بشویم؟ از مغفرت. برای همین هم شما در همه دعاها دارید حتی دعای بعد از زیارت ائمه هم «اللهُمَّ وَ أَوَّلُ حَاجَتِی إِلَیْکَ أَنْ تَغْفِرَ لِی مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِی» خدا اولین حاجت من این هست که مغفرت را شامل حالم بکنی.@«مُنَّ عَلَیَّ بِفَکاکِ رَقَبَتی مِنَ النّارِ» خدایا منت بگذار سر من و من را از جهنم نجات بده. «وَ اَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ» بعد هم وارد بهشت بکن. این منتی است که خدا سر کسی می‌گذارد. نکته بعد این هست که روح مغفرت باید خودت داشته باشی. آدمهایی که روح مغفرت ندارند به بهشت راه پیدا نمی‌کنند.@چون این هم شرط است. آدمی که حاضر نیست از گذشته دیگران در حق خودش بگذرد، دیگران را مغفرت نکند، اشتباهات و گناهان دیگران را ندید بگیرد این خودش مغفرت شامل حالش نمی‌شود این هم به بهشت راه پیدا نمی‌کند.@پس وقتی می‌گوییم مغفرت شامل حال ما بشود، ما باید اول مشمول مغفرت چه کسی بشویم؟ خداوند تبارک و تعالی.@برای اینکه مشمول مغفرت خداوند تبارک و تعالی بشویم باید چکار کنیم؟ باید کینه‌ای از کسی به دلمان نداشته باشیم، کینه‌ای، غلقی، دل چرکینی از کسی به دلش هست، حسادتی، بدخواهی، بدبینی، بدجنسی باشد. امام فرمود من لعنتش می‌کنم، یعنی دیگر اصلاً مشمول مغفرت که نمی‌شود هیچی، از مغفرت بسیار دور می‌شود.@لذا پس ما باید این را دقت کنیم که ورود به یک همچین بهشتی با این اوصاف باید حتماً آن نرم‌افزار به قول امروزیها، آن نرم‌افزار مغفرت را روی قلبتان سوار بکنید. آنجا روی قلبتان بگذارید که از کسی اصلاً کینه به دل نگیریم و بعد هم حواسمان باشد که خودمان هم باید مشمول چی قرار بگیریم؟ مغفرت الهی.@همین که انسان دیگران را ببخشد خیلی کمک می‌کند به او که بتواند از مغفرت الهی استفاده بکند. پس این یادمان نرود.

حالا برویم سراغ آیه بعدی «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً» آیه خیلی کوتاه است ولی خیلی حرف دارد. سوره انسان آیه 20.@می‌فرماید که وقتی که شما نگاه می‌کنید چون به بهشت نگاه کنی«وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ» به آنجا نگاه کنی، چه می‌بینی؟ «رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً» یک جایی، فضایی، سرزمینی از نعمتهای بی‌شمار خدا را خواهی دید و یک پادشاهی عظیم.@درواقع آنجا ظهور نعمتهای خداست، ظهور نعمتهای الهی است آنجاست که انسان نعمت را به معنای حقیقی می‌بیند و مفهوم تنوع نعمت و فزونی نعمت معلوم می‌شود. عین رحم مادر با اینجا.@بچه الان در رحم مادر هست. چقدر نعمت دارد؟ چند نوع غذا دارد؟ یک غذا دارد که آن هم خون است، چقدر جا و مکان و دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها؟ هیچی. خیلی آنجا محدود است؛ به دنیا می‌آید چقدر نعمتها تغییر می‌کند؟ فضا چقدر تغییر می‌کند؟ نعمتها چقدر تغییر می‌کند؟ خوردنیها، شنیدنیها، گفتنیها، دیدنیها چقدر تغییر می‌کند، اصلاً این رحم مادر با دنیا قابل مقایسه هست؟ به هیچ وجه.@می‌گوید آخرت هم همینطوری است. آخرت شما وقتی که می‌روید می‌فهمید که در دنیا فقط شما یک فضای رحمی داشتید نعمت درواقع اینجاست، حیات و لذت و آرامش و شادی اینجاست. جایی که تو در آن دیگر هیچ غمی نداری، نه ترس و اضطراب و نه غمی داری.@بعد هم جاودانه آنجا هستی. این جاودانگی انسان را دیوانه می‌کند. این جاودانگی شوخی نیست یعنی شما ذهنت را هر چه می‌بری به میلیاردها سال حیات در بهشت می‌بینی که اگر میلیاردها سال در بهشت زندگی کنی انگار روز اول است. همین که ته ندارد، خیلی عجیب است.@قربان خدا بروم به لطفی که به بنده‌هایش دارد همین که انتها نگذاشته اینجا تا من هستم شما هستید؛ یکذره در موردش فکر کنیم. اگر کسی می‌خواهد قدرت روحی و وزانت و سنگینی پیدا بکند از بچه‌بازی و تخیلات و توهمات نجات پیدا بکند از خاله خاله‌بازیهای زندگی در بیاید باید به این چیزها فکر بکند باید به چیزهای جدی و بزرگ فکر بکند.@هر چقدر شما به این مسأله ابدیت فکر می‌کنید و اینکه چقدر فاصله دارید به این حیات آخرتی، چقدر دیگر، چند روز دیگر هست باعث می‌شود که انسان دیگر غصه نخورد، اضطراب و دلشوره و حسادت و بدبینی و بدخواهی نداشته باشد چون می‌فهمد که با خودش خیلی جنایت می‌کند.@لذا خدا خواسته با این آیه ما را متوجه امر عظیمی بکند «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً» حالا دقت کنید دوتا اصطلاح اینجا آورده برای اینکه نفس انسان اشباع بشود. چون نفس انسان بینهایت‌طلب است این را می‌خواهد.@1 ـ پادشاهی، پادشاهی در دنیا نصیب هر کسی نمی‌شود میلیاردها انسان زندگی می‌کنند مثلاً 200 نفر 100 نفر پادشاه می‌شود اینطوری است، میلیاردها انسان زندگی می‌کنند در زمان حال شما چندتا پادشاه و رئیس جمهور دارید کل جهان و کل کره زمین؟ همین است.@ولی همه دوست دارند پادشاه بشوند یعنی پادشاهی را تجربه کنند، پادشاهی یعنی چی؟ پادشاهی کنایه از قدرت و برداشته شدن محدودیت از اراده توست. شاه هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند. هر کار ممکنی را دلش بخواهد می‌کند.@بحث ملک را که می‌گوید، نعیم را که گفتم آنجا چه خبر است. نعیم هم اینجا که شما نمی‌توانید نعمتها را بشمارید. آنجا هم نمی‌توانید بشمارید. بینهایت است، دنیا شما نمی‌توانید نعیم را بشمارید.@شما الان تعداد گلهایی که خدا برای ما آفریده چندتاست، همین گلها، میوه‌ها، درختان، برگها، سبزه‌ها، نعمتهای دیگر حیوانات، ماهیها، مرجانها، صدفها، مرواریدها، خدا برای بنده‌اش چقدر تشریفات راه انداخته در این دنیا، می‌شود حسابش کرد؟ چقدر تشریفات برای بنده‌اش روی کره زمین راه انداخته.@یعنی شما هر چه می‌روید می‌بینید که همه‌اش با زینت و تزیین و زیبایی و شکوه و جلال و جمال روبرو هستید. حالا فکر کنید آن طرف چه خبر است. از این بگذریم که حالا راجع به این باید به موقع خودش صحبت بکنیم.@«مُلْكاً كَبِيراً» دوتا واژه است، پادشاهی یعنی تک‌تک شما به یک مقامی می‌رسید که هیچ چیز سر راه اراده‌تان نیست. هر چه که اراده کنید، آفریده می‌شود و خودت می‌آفرینی، نه اینکه برایت آفریده می‌شود. می‌آفرینی.@«يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» خودشان می‌آفرینند هر چه می‌خواهند، هر تغییری در بهشت می‌خواهند بدهند، کن فیکون می‌خواهند آنجا را بکنند تحت اراده شماست یک همچین بهشتی، ملک یعنی اینکه تو به یک پادشاهی می‌رسی که پادشاهی حقیقی است.@یعنی 1 ـ صاحب فرمان می‌شوی 2 ـ صاحب اراده می‌شوی صاحب قدرت می‌شوی. اینها عوامل پادشاهی را دقت کنید فرمان، پادشاهی، قدرت، اراده این را شما آنجا دارید. هر چه که شما دلت بخواهد هست هر چه که اراده کنی.@«فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» هر چه که نفست بخواهد و از آن لذت ببری در اختیار توست. این پادشاهی هست. 2 ـ وقتی که پادشاهی می‌گوید یعنی ملک احتیاج داریم. مملکت می‌خواهیم، مملکتت چقدر است؟ نمی‌گوید مثلاً ایران یک میلیون و کیلومترمربع، نه می‌گوید به اندازه همه آسمانها و زمین ملک و پادشاهی توست، چقدر است؟@به اندازه همه آسمانها و زمین تازه مملکت خودت است. پس پادشاه هستی. صاحب قدرت و اراده و شخصیت و کرامت، فرمانروا هستی. میلیونها خدم و حشم، میلیونها نفر فقط در کاخ تو هستند. خدم و حشمهای تو هستند. عاشق تو، برای تو، دلبسته تو، خادم تو.@آن هم اوصافی که قرآن دارد از جنسهای مختلف، آن هم عظمت مملکت تو هست. اراده هم که داری این پادشاهی حقیقی می‌شود. هیچی هم سر راه اراده‌ات نیست، یعنی چیزی نیست که تو به ذهنت خطور بکند و نشود و بگویند ببخشید نمی‌شود، هیچی سر راه اراده‌ات نیست.@خدا با بنده‌اش چکار دارد می‌کند چطوری دارد از بنده‌اش استقبال می‌کند و بنده را برای کجا آفریده برایه چه آفریده؟ 2 ـ بعد از این بحث ملک که پادشاهی هست با لوازمش که من خیلی ساده برای شما تجزیه‌اش کردم می‌گوید کبیرا، کبیر یعنی اندازه دارد می‌دهد. چون قرآن قاعده‌اش این هست که هر چیزی نزد خدا اندازه دارد.@حالا خدایی که اکبر است. حالا می‌گوید چی؟ می‌گوید که یک پادشاهی کبیر به شما می‌دهیم دنیا را که با این اندازه‌هایی که شما دارید می‌گوید این دنیا کوچک است.@مثل اینکه ما به یک نفر بگوییم رحم مادر کوچک است. آنجا جای شما نیست. شما باید از آنجا در بیایید و به دنیا بیایید، درست است؟ اینطوری فرض بگیریم که یک مادری الان دلتنگ بچه‌اش است. همه دلتنگ این هستند که این بچه به دنیا بیاید. موقع زایمان به دنیا نیاید اختیاری باشد بگوید نمی‌آیم همین جا خوب است، شما برای اینکه به او بگویید بیا چه می‌خواهید به او بگویید؟ می‌گویید اینطرف که بهتر است همه چیز اینطرف است اصلاً آنطرف قابل مقایسه نیست بیا اینطرف را ببین.@قرآن هم همین را می‌گوید، می‌گوید آنهایی که رفتند به اینطرفیها خیلی بشارت می‌دهند «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ» بشارت می‌دهند به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدند.@اینطرف کبیر است. آنجا کوچک است. آنجا یک رحم کوچکی است. دنیا خیلی کوچک است. آنقدر کوچک و بی‌ارزش است که می‌گوید از مؤمن چندتا سؤال می‌کنند که آنجا هست هم از کافر هم از مؤمن، به آدمها کلاً می‌گویند چقدر آنجا بودید؟ می‌گویند «لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» فکر کنم یک روز، ما یک روز دنیا بودیم یا نصف روز در دنیا بودیم.@چون مفهوم ساعت و زمان را الان می‌رسیم برایتان توضیح می‌دهیم. یک روز نصف روز ما آنجا بودیم. بعد خدا به مؤمنین می‌گوید که به شما آنجا بد گذشت؟@مؤمنی که در دنیا او را تکه تکه کردند در روغن داغ او را انداختند و سوزاندند، زنده زنده پوست سرش را کندند، زنده زنده اره‌اش کردند، صحنه‌های کربلا را شما ببینید و ... می‌گوید این مؤمن زن و بچه‌اش همه را جلوی چشمش کشتند یک کسی مثل امام حسین، مثل کسان دیگر.@مؤمن می‌گوید نه چیزی نبود، سختی نداشت، چون چیزی که دارد می‌بیند آنجا در آن هست. آنقدر عظمت دارد که اصلاً یادش می‌شود اصلاً در دنیا چه داشته، می‌گوید آن چیزی نبود.@به کافر هم می‌گویند شما در دنیا بودید لذتی بردید؟ می‌گوید نه، ما آنجا لذتی نبردیم هر چه بود خون دل بود. جالب است می‌گویند آنقدر عظمت دارد آن چیزی که آنجا می‌بینند عذابی که کافر می‌بیند وقتی که به او می‌گویند تو آنجا در دنیا عذاب بودی می‌گوید آن که عذاب نبود هیچی نبود من لذتی نبردم.@به مؤمن می‌گویند تو دردی کشیدی مشکلی داشتی؟ می‌گوید من آنجا مشکلی نداشتم سختی نکشیدم. خدا می‌خواهد با بنده‌اش چکار کند؟ چه می‌خواهد نشانش بدهد چه چیزی می‌خواهد به او بدهد که مثلاً 60 سال مصائب یک آدم هیچ است، می‌گوید خدایا اینها که اصلاً چیزی نبود؛ آنطرف چه خبر است.@اینها را خدا اگر لازم نبود ما در موردش فکر بکنیم و با آن عشقبازی و دلدادگی کنیم در قرآن نمی‌آورد، در قرآن آورده که شما بخوانید و رابطه برقرار کنید و ارتباط‌گیری بکنید و در موردش فکر کنید؛ نه اینکه 40 سال از ما بگذرد و هیچ کدام این آیات را نفهمیم و در موردش فکر نکنیم. تعقل و تعمق و تدبر نداشته باشیم. این بهشت تو بود. برای تو فرستادم با تو حرف می‌زدم.@همین یک آیه انسان را مست می‌کند و بار زیادی از فشارهای همه جوره دنیا را از روی شانه انسان برمی‌دارد. یک کسی می‌گوید من زندگی‌ام خیلی بد است خیلی اوضاعم خراب است خیلی بیچاره و بدبخت و گرفتار و چنین و چنان هستم. حیا می‌کند وقتی این آیات را می‌خواند بگوید من مشکل دارم.@اصلاً بی‌حیایی می‌داند و خجالت می‌کشد یک فحشا می‌داند که دائم یک جا بنشیند و برای کسی درد دل کند حیا می‌کند. در مقابل چیزی که خدا در همین دنیا به او داده نه آخرت.@در مورد چیزی که خدا در همین دنیا به او داده از اجازه قرب و هم سخنی و کلیم الله بودن و هم‌آغوشی با خودش، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، فرشتگان، مؤمنین، خدا برای ما چکار کرده، آخرت بماند، همین جا، مؤمن خیلی خجالت می‌کشد شرمش می‌آید که بخواهد این چیزها را غر و نق بزند و چیزی بگوید و شکایتی بکند. اصلاً برایش شرم‌آور است و این را یک گناه می‌داند.@حالا این آیه را دقت کنید «مُلْكاً كَبِيراً» اندازه دنیا را می‌گوید کوچک، آنجا را این شخص که خداست آفریده می‌گوید کبیر است، خدا بگوید کبیر است یعنی چی، در مقیاس خداست یک نفر خلق کرده می‌گوید در مقیاس من دنیا کوچک است در مقیاس من آخرت کبیر است، ببینید حالا آنجا چه اتفاقی قرار است بیافتد آن کبیر چه هست.@حالا طبق این آیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ببینید چقدر قشنگ می‌گوید، پیامبر است یعنی پیامبر رحمتی که عاشق همه انسانهاست و همه انسانها را به عنوان بچه‌های خودش به بلندای ابدیت دوست دارد حالا ببینید چطوری ما را خطاب می‌کند.@«قُومُوا إلى جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَالأَرْضُ» قیام کنید، بلند شوید، منتظر شماست یک همچین بهشتی، «قوموا» دستور داده رسول خدا یعنی بلند شو کمرت را ببند این مسخره‌بازی و خاله خاله‌بازی زندگی را کنار بگذار.@این مادرم، باجناقم، زنم، شوهرم اینطوری گفت، آن یکی این کار را کرد. حسادتها همه عقرب و مار هستند. اینها را کنار بگذارید. شکایتها و نالیدنها را کنار بگذار «قوموا» بلند شو حرکت کن. بهشت منتظر توست. آن هم بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است.@اگر یک کسی راحل بشود مسافر بشود و حرکت بکند اصلاً وقت ندارد به اینطور چیزها در زندگی توجه کند اصلاً فرصت ناراحت شدن و غصه خوردن و چشم و هم‌چشمی و مقایسه ندارد اصلاً این افکارش کاملاً درست می‌شود وقتی قیام می‌کند.@اما وقتی که در لجن طبیعت گیر کرده و راضی است به حیات مسخره اینجا، و سنگین شده و همه از صبح تا شب حرفش همین حرفهاست. اگر شما در خانه کنار این بنشینی این از گذشته و الان و حال می‌گوید از مادر و پدر و خواهر و برادر و دایی و زندایی و بچه‌اش و همسایه و رفیق می‌گوید و یکسره همینطوری مسخره‌بازی است.@یعنی در دل این پر از آتش و جهنم است. اصلاً آرام نیست. یک عالم کینه و نفرت و حسرت و احساس حقارت در دل این آدم هست که دارد او را می‌کشد. برای اینکه خودش کوچک است. کسی که سالم است با حضور دیگران نه تنها احساس حقارت و کوچکی نمی‌کند با حضور دیگران احساس نعمت و بزرگی می‌کند. می‌گوید خدا را شکر خدا نصیب من کرده.@الان این فاجعه‌ای که اتفاق می‌افتد خانواده‌ها از آوردن بچه می‌ترسند بچه‌دار شدن می‌ترسند، اصلاً انگار در خانه‌شان جا برای بچه نیست. دوتا کافی است. چه خبر است.@الان دیدید مثلاً بعضی از افراد سومی را که باردار می‌شود افسردگی شدید یا خودکشی می‌کند، بروم بچه را بیاندازم اصلاً من نمی‌توانم تحمل یک کس دیگر را بکنم، بچه خودش است یا حسادتهای دیگری که در زندگی‌ها پیش می‌آید. خواهر و برادرها و کسان دیگر، دوستان و رفقا اینهایی که هستند.@این حقارت یک نفس است. وقتی یک نفس بزرگ می‌شود هر چه مصرف انسان بالا می‌رود، انسان خوشحال‌تر است. هر چه هزینه کردن انسان بالا می‌رود انسان نه تنها ناراحت نمی‌شود بیشتر خوشحال می‌شود.@«قوموا» بلند شوید پیش به سوی بهشت، آن وقت در دنیا ما را پیش به سوی کجا می‌برند؟ پادشاهان دیگر، رهبران، مربیان ما را پیش به سوی کجا می‌برند؟ جهنم، شلوغی، اختلاف، توهم، تخیل ما را اینجاها می‌برند.@قشنگ‌ترین پیش به سوی که برای انسان طراحی شده همین است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، پیش به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است.@برای همین آدم تا راه نیافتد به او نمی‌گویند، کسی که راه می‌افتد به سمت این بهشت به آن اصطلاحاً علما چه می‌گویند؟ می‌گویند سالک است. یعنی دارد حرکت می‌کند این آدم برنامه حرکتی و شدنی دارد. این آدم مربی دارد. زیر نظر مربی دستور می‌گیرد و کارهایش را انجام می‌دهد و مرحله به مرحله جلو می‌رود سلوک می‌کند.@یک کسی هست در باشگاه ورزشی کار می‌کند علاقه به آن رشته هم دارد ولی مثلاً خادم یا نیروی تأسیساتی آنجاست. همیشه هم در باشگاه است. اما خودش هیچ وقت در گود حرکتی ندارد. فقط می‌بیند و لذت می‌برد و کیف می‌کند، اما حرکت نمی‌کند.@ولی یکدفعه این بنده خدا خودش می‌بیند که مثلاً من الان ده سال پیش که در باشگاه کار می‌کردم این بچه کوچکها آمدند الان قهرمان شدند باز این چیه؟ باز این همان نیروی خدماتی است که آنجا کار می‌کند. چون خودش سالک نشده.@سالک زمانی است که شما تصمیم می‌گیری خودت راه بیافتی، نه من خودم هم می‌خواهم آن وسط بروم و حالا می‌خواهم شروع کنم. تا انسان سالک نشود یعنی بگوید من می‌خواهم بهشت بروم پیغمبر دستور داده من را دارد از آنجا صدا می‌کند که اینطرف بیایید.@این گیر کردنها خیلی آبروریزی و وحشتناک است که رسول خدا با حسرت منتظر این هست که تو برسی در آن بهشت کنار او و یکدفعه خبر می‌دهند این مثلاً شب اول قبر اینقدر گیر دارد این حالا 200 سال 300 سال هزار سال چند هزار سال گیر دارد تا بیاید به این بهشت برسد. چقدر شرم‌آور و غصه‌آور است.@برای پیغمبر چقدر غصه‌آور است. دوست دارد بچه‌اش زود به او برسد. حالا این بچه آنجا گیر کرده و کارش هم نمی‌شود کرد.@مثل پدر و مادری که الان چند سال است منتظر بچه‌اش است که از خارج بیاید حالا این بچه می‌خواسته از خارج بیاید یکدفعه آنجا مثلاً کرونا شده راه بسته شده پرواز صورت نمی‌گیرد زمینی هم نمی‌تواند بیاید یا نه دستگیرش کردند جنگ شده یک کسی به او زده تیر زده.@یا نه بچه جرمی مرتکب شده و او را زندان انداختند. می‌گویند چه می‌گویی برای بچه‌ات حبس ابد بریدند در آن کشور، برایش 50 سال 40 سال زندان برای بچه‌ات بریدند چکار می‌خواهی بکنی چطور می‌خواهی آزادش کنی؟ نمی‌شود، خیلی دردآور است.@«قوموا» یعنی حرکت کنید پیش به سوی، بجنبید و تکان بخورید و حرکت کنید به سمت بهشت بیایید. یک کسی که پیغمبر صدایش می‌کند دیگر معطلی ندارد اصلاً وقت ندارد ناراحت بشود و غصه بخورد و دعوا بکند.@وقت ندارد به فکر گناه و معصیت باشد. اصلاً ذهنش به سمت چیزهای دیگر نمی‌رود. چون وقت ندارد کار دارد. یک چیزی بینهایت بزرگتر از آن چیزی که الان برایش دارد زندگی می‌کند از زن و شوهر و بچه و ملک و خواهر و برادر و خانه و هر چه که اینجا برایش هست یک چیزی بینهایت بزرگتر از این منتظرت است.@پس ذهنت الان کجا مشغول است؟ الان ذهنت به چه مشغول است؟ اینجا چه چیزی می‌خواهی به دست بیاوری؟ یک چیزی بینهایت بزرگتر از آنچه که تو اینجا داری برایش وقت و انرژی می‌گذاری و غصه می‌خوری منتظر تو است. بعد هم جدی و حقیقی هست. می‌گوید بدو بیا، بعد ما به آن می‌گوییم ولش کن وقت نداریم. نمی‌رسیم. من اینجا دارم مردار می‌خورم.@می‌گوید غذای پاک است. انواع و اقسام «وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» اینها همه هستند. آنجا منتظر شما هستند همسران و بچه‌ها و دوستان و پیغمبران و انبیاء و اولیاء و صدیقین و شهدا و صالحین در مهمانی‌هایشان منتظر تو هستند.@هر باری که مهمانی می‌گیرند (آیه قرآن است دارم می‌گویم) هر یک مهمانی که در بهشت می‌گیرند می‌گویند اَه جای فلانی خالی است کاش زودتر بیاید به ما ملحق بشود.@قاعدتاً اینطوری است. بعضی از رفقا هستند آنقدر رفیق هستند آنقدر یکی هستند جانشان در هم است که این بهشت هم که می‌رود نمی‌تواند اصلاً بی‌رفیقش باشد اصلاً تصور اینکه من در آن بهشت بروم و فلانی کنار من نباشد اصلاً امکانپذیر نیست. من اگر قرار است در بهشت هم لذت ببرم باید این رفیق و دوست من هم باشد.@حالا الان آنها آنطرف رفتند بعد همه دلتنگی‌شان مثل یک مادر است. دیدید مادرها مثلاً وقتی که یک غذای خوب بخواهنند بخورند پنج تا بچه‌اش کنار اوست. ولی حالا یکی از بچه‌ها نیست می‌گوید بچه‌ام مثلاً فلانی نیست یکذره برای بچه‌ام نگه دارم، مادر انگار کوفتش می‌شود و می‌خواهد همه باشند.@آنطرف آنها منتظر دائم هم دارند می‌گویند بدو بیا معطل نشو گیر نکن بیا، این چیزها را ول کن و بیا معطل نشو، ما دست از این جیفه برنمی‌داریم. ما دائم خودمان را معطل می‌کنیم بیا ببین اینجا چه خبر است ما گیر هستیم و معطل هستیم.@حالا رسول الله خودش می‌خواهد این بهشت را توصیف بکند، برویم سراغ اینکه بحث فوق‌العاده زیبایی دارد. «إِذَا أُدْخِلَ الْمُؤْمِنُ إِلَی مَنَازِلِهِ فِی الْجَنَّهًِْ وَ وُضِعَ عَلَی رَأْسِهِ تَاجُ الْمُلْکِ وَ الْکَرَامَهْ أُلْبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهْ» دیگر من برای شما ترجمه‌اش را بخوانم اگر عربی را بخوانم وقت تلف می‌شود.@می‌گوید که مؤمن را می‌آیند می‌برند «أُدْخِلَ الْمُؤْمِنُ» مؤمن وارد بهشت نمی‌شود ببینید چقدر قشنگ است، نمی‌گوید «مؤمن اذا دخل المؤمن فی الجنه».@وقتی مؤمن وارد بهشت می‌شود می‌گوید می‌آیند او را می‌برند با یک تشریفاتی ملائکه می‌آیند و این را می‌برند همانطور که در موقع مردنش هم همانطور است با یک تشریفاتی مؤمن را نزد خداوند و اهل بیت می‌برند، می‌آیند و او را می‌برند یعنی مؤمن تنها نیست.@دیدید یک کسی مثلاً فرض بفرمایید به یک کشوری می‌رود و از هواپیما پیاده می‌شود نه زبان بلد است اصلاً هیچی. چند وقت پیش من یک سفر اروپایی رفتم دیدم یک دخترخانمی خیلی ترس و لرز آمد گفت آقا شما با ما هستید همسفرید؟ گفتم بله، گفت پول و اینها همراه شما هست؟ گفتم بله.@گفت من هیچی با خودم نیاوردم می‌خواهم بروم از این چرخها بگیرم شنیدم پول می‌خواهد، واقعاً آنجا اینطوری است یعنی پولکی است باید پول کلان بدهی یک چرخ به تو بدهند که بتوانی وسایلت را ببری، گفتم نه بابا جان نگران نباش، یک دختر دانشجویی بود، همین که من به او گفتم نگران نباش، من هستم کنارت، آرام شد.@حالا تنهایی یک کسی دارد آنجا می‌رود، حالا یک کسی جلوی هواپیما 500 نفر سراغش می‌آیند آن که دیگر استقبال دارد. «أُدْخِلَ الجنه» یعنی می‌آیند و او را می‌برند چه تشریفاتی دارد که می‌آیند او را می‌برند.@در روایت داریم مثل اینکه یک عروس را همراهی می‌کنند، اینطوری می‌آیند و او را می‌برند با سلام و صلوات داخل بهشت؛ آنجا چه خبر است. چقدر مؤمن حرمت دارد اینکه «المؤمن أعظم حرمة من الکعبة» مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. داستان اینطوری است. می‌آیند با یک تشریفاتی او را آنجا می‌برند.@دیگر چی؟ «وَ وُضِعَ عَلَی رَأْسِهِ تَاجُ الْمُلْکِ» تاجگذاری می‌کند. یعنی خودش تاج نمی‌گذارد سرش تاج می‌گذارند «وَ وُضِعَ عَلَی رَأْسِهِ» روی سرش تاج پادشاهی می‌گذارند وقتی می‌رود آنجا مستقر می‌شود در بهشتش «وَ الْکَرَامَهْ» تاج پادشاهی و کرامت.@این تاج پادشاهی و کرامت با تاجهای اینجا فرق دارد. فقط شباهت اسمی دارند آن تاجی که روی سر مؤمن می‌گذارند آن خودش آنجا اعتبار است یعنی آن معنایش پادشاهی و کرامت است.@برای این یک چیزی هست این تاجی که خدا روی سر یک مؤمن می‌گذارد به عنوان پادشاه، پادشاه است مثل صیغه است. مثلاً فرض بفرمایید یک کسی صیغه می‌خوانند دو نفر با هم محرم می‌شوند مثل خطبه است که خوانده می‌شود و عقد جاری می‌شود و این منشأ اثر هست آنجا. اصلاً خود این آمدن این تاج گذاشتن این تاج روی سرش این اتفاق می‌افتد.@برای همین هم برای پادشاهان الان که روی زمین هستند می‌گویند مراسم چه داریم؟ مراسم تاجگذاری، بعد همه اعتباریات این لحظه‌ای هست که این تاج روی سر او نرفته.@به محض اینکه این تاج رفت و مراسم تاجگذاری اتفاق افتاد به این چه می‌گویند؟ پادشاه، تمام شده تاج را گذاشتند و تاجگذاری انجام شد. خطبه عقد خوانده شد. تمام است. حالا این داستان دارد ان‌شاءالله که می‌رویم و می‌بینیم.@و کرامت، کرامت قیمت بود. قبلاً در بحث شرح جامعه کبیره توضیح دادیم کرامت یعنی در دارالکرامه بودن بهشت توضیح دادیم این مباحث را، عزیزان به همان مباحث قبلی مراجعه کنند که قیمت آنجا هست.@یعنی شخص آنجا چیزی که احساس می‌کند وقتی که می‌آیند با آن شکوه وارد بهشتش می‌کنند بعد او را می‌برند در قصرش می‌نشانند و بعد تاج می‌آید طی مراسمی این تاج را می‌آیند روی سر این می‌گذارند و آن لباسهای خاص، که حالا لباسهایش را هم الان می‌رسیم.@ لباسهای مخصوص را که می‌پوشد و بعد تاج می‌آورند سرش می‌گذارند این شخص آنچه که دارد ادراک می‌کند این هست که چقدر عزیز است چقدر قیمتی شده چقدر خدا دارد به او احترام می‌گذارد خدا با این بنده‌ای چکار کرده.@«أُلْبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ» باز اینجا فعل مجهول آمده؛ نمی‌رود لباس بپوشد زحمت لباس پوشیدن ندارد لباس تنش می‌آید حالا دیگر مجهول است فعل مجهول زورش بیشتر از این نمی‌رسد؛ می‌گوید تنش می‌کنند، اما تنش می‌کنند چیه؟@ پادشاهان قدیم اینطور بودند باید روی تخت آنها را می‌آورند کنار یک چیزی و بعد او را می‌شستند و دست به آب نمی‌زد و بعد او را می‌شستند و بعد حوله می‌گذاشتند یکی لباس در می‌آورد یکی او را می‌شست یکی او را خشک می‌کرد یکی حوله روی او می‌انداخت بعد او را می‌آوردند یک جایی می‌نشاندند و لباس تنش می‌کردند.@مثل این بچه‌ها که مادرها لباس تنشان می‌کنند پادشاهان هم همینطوری یکی شلوار پایش کند یکی پیراهن تنش می‌کرد یکی کلاه سرش بگذارد یکی تاجش را برایش بیاورد.@«البس» یک داستانی دارد. ما الان نمی‌دانیم واقعاً آن داستان چیست، چون حالا الان نمی‌رسم اینها را بگویم؛ «البس» کن فیکون است، یعنی شخص یکدفعه این لباس تنش است در یک آن در یک چشم به هم زدن این لباس اینطوری در تنش هست، همین مقدار فقط می‌توانم توضیح بدهم.@«أُلْبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهْ و الیاقوت» جامه‌هایی از زر و سیم و یاقوت بر او می‌پوشانند. حالا این ترکیب جامه، لباس از زر و سیم و یاقوت این داستانش چیست، یعنی طلا و نقره و یاقوت، این چطوری بافت شده؟ چه کسی می‌فهمد؟@ بر او می‌پوشانند. دیگر چی؟ می‌گوید روی یک تاجی می‌نشیند این پایه تاج که پایین تاج هست. رشته‌های درّ و گوهر مزین است یک تاج حسابی هست بعد می‌فرماید که «وَ أُلْبِسَ سَبْعِینَ حُلَّهْ حَرِیرٍ» این هفتاد لباس از حریر تن این می‌کنند جامه حریر با رنگهای مختلف و انواع مختلف که به زر و سیم و مروارید و یاقوت سرخ بافته شده.@بعد می‌فرماید که حضرت فرمود: «فَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ‌وَ‌جَلَّ» این همان فرمایش خدا در قرآن هست. آیه را دقت کنید. چقدر این آیه قشنگ است: سوره حج آیه 23 «يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ».@می‌فرماید که آنجا که می‌روند چه اتفاقی می‌افتد؟ در آنجا به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌شوند و لباسهایشان آنجا «وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ» لباسشان چیست؟ حریر است، یا در فارسی به آن چه می‌گوییم؟ پرنیان.@این لباس حریر لباس بهشتیان هست. حالا حریر آنجا چه هست چه کسی می‌فهمد چیست، ما دوتا عالم با آنجا فاصله داریم الان، در دنیا هستیم باید برزخ برویم لباسهای برزخی خودش یک داستانی دارد. برزخ تازه می‌رود یک درجه عوض می‌شود و فضایش فضای آخرتی می‌رود ما فعلاً تا آنجا دوتا فاصله داریم.@حالا چه اتفاقی می‌افتد؟ این لباس و تاج هست. رفته و آنجا نشسته. مؤمن مستقر آنجاست. «فَإِذَا جَلَسَ اَلْمُؤْمِنُ عَلَى سَرِيرِهِ اِهْتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحاً» چقدر قشنگ، اینجا خیلی هنرمند لازم داره تا هم بتواند این را اصلاً برای ما تصویر بکشد و اینکه این فهمش.@می‌گوید مؤمن وقتی روی تختش می‌نشیند این تختش از شادمانی می‌لرزد. اینقدر خوشحال می‌شود که این روی من نشسته، چون شعور دارد. آنجا «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ» آخرت تمامش زندگی و حیات است.@این فیلمهایی که ماه رمضان می‌داد (زندگی پس از زندگی) حالا این خوبها را با آنها مشورت کرده بودند. آنهایی که عذاب داشتند و جهنم رفته بودند را مشورت نکرده بودند یعنی مصاحبه نکرده بودند.@آنهایی که رفته بودند و به آنها رسیدگی کرده بودند چه می‌گفتند؟ می‌گفتند وقتی ما وارد آن فضا شدیم آن فضا تمامش شعور است. همه کس را می‌شناسی و همه چیز تو را می‌شناسد. همه چیز آنجا معرفت دارد. آنجا چیزی به اسم غریبه و غربت وجود ندارد.@حالا فرمول دارد. من الان وقت نمی‌کنم فرمولش را بگویم. انسان به درجه‌ای از احاطه می‌رسد که همه چیز برایش برملاست. این اتفاق آنجا می‌افتد. حالا این تخت سراسر و هر چیزی که آنجا هست حتی لباسی که تنت است شاد است و شعور دارد. مثل یک رفیق آن لباس با تو است.@البته الان هم همینطور است. ما غریبه هستیم. الان هم همینطور است. الان هم به خدا این اتومبیل با تو همینطوری است. ولی ما با اتومبیل و خودکار و صندلی و خانه و مبل و وسایلی که با ما زندگی می‌کنند اینطوری نیستیم و آنها هم غریبه هستند. و الا الان هم همینطور است. حس داشته باشیم.@می‌گوید آنجا اینها حس دارند روی این تخت می‌نشیند این تخت ذوق‌مرگ می‌شود و کیف می‌کند که این مؤمن و پادشاه روی من نشست یعنی پادشاه با جلوسش به آن تخت هویت می‌دهد آن شخصیتش پادشاه بهشت روی من نشسته مؤمنی که «أعظم حرمة من الکعبة» است این روی من نشسته.@حالا آن دستبندش هم داستانش همین است. لباس و همه چیز همین داستانها را آنجا دارند. شنیدید که ستون حنانه رسول الله که به آن تکیه می‌داد وقتی که برایش منبر ساختند این ستون به ناله افتاد از فراق پیغمبر که دیگر این بدن به من نمی‌خورد این دیگر به من تکیه نمی‌کند چه حسی داشته آن ستون با تکیه پیامبر.@«اِهْتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحاً، فَإِذَا اِسْتَقَرَّتْ بِوَلِيِّ اَللَّهِ مَنَازِلُهُ فِي اَلْجَنَّةِ اِسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ اَلْمَلَكُ اَلْمُوَكَّلُ بِجِنَانِهِ لِيُهَنِّئَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِيَّاهُ» در فارسی نمی‌شود همه آن چیزها را بیان کنم.@می‌گوید مؤمن وقتی که چون ولیّ خدا این کلمه را دقت کنید مؤمن را پیامبر به چه تعبیر می‌کند از مؤمنی که آنجاست؟ به ولیّ الله.@«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» مؤمن وقتی مؤمن باشد، خدا ولیّ اوست واقعاً، یعنی این تحت سرپرستی خدا همه کارهایش را تنظیم می‌کند. اجازه نمی‌دهد شیطان و نفسش برای انتخابها و ارتباطات و رفتارها و چینشهای فکری‌اش و دوست داشتنهایش و تنفرهایش تصمیم بگیرد. اصلاً اجازه نمی‌دهد.@ولیّ خدا یعنی من همه چیزم در اختیار توست. تو بگویی یک چیزی را دوست داشته باش، دوست دارم و بگویی از یک چیزی بدت بیاید بدم می‌آید. از خودم مقاومتی ندارم، به این «ولیّ الله» می‌گویند تسلیم خداست.@می‌گوید این ولیّ الله وقتی که مستقر می‌شود در جایگاه خودش در بهشتهایش منازل خودش در بهشتهایش، معلوم است که آنجا منازل و بهشتهای زیادی دارد.@چه کسی سراغش می‌آید؟ حالا دقت کنید داستان تازه از اینجا شروع می‌شود: «اِسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ اَلْمَلَكُ اَلْمُوَكَّلُ بِجِنَانِهِ» خداوند یک مسؤل اموال گذاشته برای مؤمن آنجا، یک فرشته‌ای گذاشته مسؤل بهشتهای مؤمن است رئیس بهشتهای مؤمن، چون آنجا همه چیز تشریفاتی است همه چیز آنجا تنظیم و تشریفات دارد.@مؤمن خیلی بهشت دارد حالا این بهشتهایش، رئیس بهشتهایش، مسؤل بهشتها فرشته‌ای هست که می‌خواهد بیاید به مؤمن تبریک بگوید، می‌فرماید که این اجازه می‌خواهد بیاید تبریک بگوید و او را در واقع به خاطر این کرامت و قیمتی که از طرف خدا پیدا کرده به او تبریک بگوید «لِيُهَنِّئَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِيَّاهُ» حالا چه اتفاقی می‌افتد؟@«فَيَقُولُ لَهُ خُدَّامُ اَلْمُؤْمِنِ وَ وُصَفَاؤُهُ» می‌گوید خدمتگزاران مؤمن از غلامان و کنیزان که در اختیار مؤمن هستند آنجا به فرشته‌ای که آمده می‌گویند «مکانک» سر جایت بایست و جلو نیا، رئیس بهشتهاست خادمها می‌گویند سر جایت بایست الان نمی‌توانی بیایی.@«فَإِنَّ وَلِيَّ اَللَّهِ قَدِ اِتَّكَى عَلَى أَرَائِكِهِ» مؤمن الان فعلاً تکیه داده روی تختش، همچین الان آنجا لَم داده الان نمی‌تواند شما را بپذیرد. و چی؟ «فَزَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ اَلْعَيْنَاءُ قَدْ هُيِّئَتْ فَاصْبِرْ لِوَلِيِّ اَللَّهِ» همسر بهشتی‌اش دارد خودش را مزین می‌کند و آماده می‌کند که به محضر مؤمن بیاید.@البته این فرقی نمی‌کند خانمها و آقا آنجا این داستان را دارند آنجا برای مردها حوری هست برای زنها هم حور هست مردان بهشتی هست حالا غیر از اینکه امکانات دیگری هست اگر کسی بخواهد با مؤمنین آنجا ازدواج بکند و داستان اینها کاری نداریم ولی می‌خواهم بگویم که فرقی نمی‌کند.@می‌گوید آن همسر بهشتی‌اش دارد برایش خودش را آماده می‌کند، دقت کنید چقدر در این کلام ادب دارد. اصلاً کلاً ادبیات را نگاه کنید. «فَاصْبِرْ لِوَلِيِّ اَللَّهِ» به خاطر ولیّ خدا به احترام او صبر کن.@«قال» حالا چه می‌شود؟ حالا نوبت حاج خانم است دارد می‌آید، پس همسر حوری او از خیمه‌گاه خودش بیرون می‌آید آن هم با چه بیرون آمدنی این حاج خانم و حوری را می‌برند در حالی که کنیزان خدمتکارش گرداگرد وی را گرفته‌اند، آن هم برای خودش پادشاهی است آن هم یک عالم کنیز دور همسر ولیّ الله را گرفتند.@و لباسی بافته از یاقوت و مروارید و زبرجد و مشک و عنبر بر تن دارد و تاج کرامت بر سر اوست، پس او هم چیست؟ او هم چه دارد؟ او هم تاج کرامت دارد. البته آن چیزهایی که راجع به لباسهای اینها گفتند بیشتر بود برای این خانمها، معمولاً هم بیشتر است تازه این معطر هم هست مشک و عنبر هم داشت.@کفشهایش از طلا و مزین به یاقوت و مروارید است و بندهای آنها از یاقوت سرخ، نزدیک ولیّ خدا که می‌رسد او از شوخ می‌خواهد که برایش بلند شود؛ مؤمن می‌خواهد به احترام همسرش بلند شود و به او احترام بگذارد.@ولی حوری می‌گوید ای ولیّ خدا امروز دیگر روز رنج و زحمت نیست. یعنی در بهشت اینقدر هم کسی زحمت نمی‌کشد که بخواهد به احترام کسی بلند شود. او هم راضی نیست و می‌گوید که من اصلاً دلم نمی‌آید تو از جایت بلند شوی (چه داستانی است) دلم نمی‌آید از جایت برای من بلند شوی. امروز زحمت نکش. پس برنخیز. بلند نشو.@حالا یک گفتگوی فوق‌العاده عاشقانه اینجا هست. ان‌شاءالله طلب شما باشد تا جلسه بعد ولی چون جلسه بعد یک جهنم را باید بگذرانیم بحث جهنم را می‌گذرانیم ولی یک جهنم را رد کنیم و دوباره به بهشت برسیم ان‌شاءالله این را برای شما بخوانم که چه مغازله قشنگی بین اینها رد و بدل می‌شود و چه داستانی دارد حالا البته این داستان خیلی طولانی است رسول خدا سنگ تمام گذاشته در واقع یک رمان است، بخوانیم ببینیم سرنوشت اینها چه خواهد شد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@