جلسه 466 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
466
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
1
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 466 - خانواده آسمانی

بحث مان درباره ی ظلم بود. امروز یکی دوتا عنوان دیگر از مباحث ظلم را ان شاءالله اگر برسیم کار می کنیم اولین مورد، حسرت و پشیمانی ظالم است. قرآن کریم در این باره، می فرماید: از سوره فرقان آیه 27« یوم یعزّ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع رسول سبیلا» البته سوره های دیگری هم، شرح حال پشیمانی ظالمان را از ظلم شان بیان کرده مثل سوره ابراهیم، آیه 22 سوره حج آیه 71 سوره فرقان آیه 37 سوره شعرا آیه 227 سوره روم آیه 57 سوره غافر آیه 18 سوره شوری آیه 8 – 22- 44-45 و سوره زخرف آیه 65. اینها نشانه هایی است در قرآن کریم از شرح حال، پشیمانی ظالمین. یوم یعز ظالم علی یدیه روزی که ستمکار دستان خودش را می گزد گاز می گیرد به قول خودمان، یقول یا لیتنی اتخذت مع رسول سبیلا. ظلم یک امر نسبی است، یعنی امری هست که از شرح حال خودما در مومنین است که ظلم دارند و انواع ظلم، تا کسانی که کافر و منافق و مشرک هستند آنها هم ظلم دارند، یا کسانی که اساسا خودشان جزو ائمه کفر هستند امام کفر هستند مثل سلاطین و پادشاهان و روسای جمهور خیلی از کشورها که ما می بینیم. اینها ظالم هستند یا آنچه که در گذشته خواندیم در تاریخ از کسانی که ظلم کردند به خوبان و مردان خدا و انبیا و اولیا و ائمه علیهم السلام، همه را در بر می گیرد. اینجا می فرماید که ظالم، دستان خودش را می گزد و یک جمله ای می گوید، که یقول یا لیتنی اتخذت مع رسول سبیلا ای کاش من یک راهی با پیغمبر می گرفتم یک رفاقتی را با پیغمبر حفظ می کردم. خوب ما ظلمه ای داشتیم که زمان خود پیغمبر زندگی می کردند یا بعد از پیغمبر آمدند اما به هیچ وجه به آیین و رفتار و دین پیغمبر احترام نگذاشتند و درست خلاف سیره ی نبوی عمل کردند و شباهتی با پیغمبر در عمل و سیره و رفتار نداشتند. که خودشان تکلیف شان مشخص است و خودشان هم قرآن هم خیلی صریح دارد می گوید که اینها آرزو می کردند که ای کاش یک راهی با پیغمبر داشتند. مسئله سر ظلم هایی است که ما خودمان داریم، یعنی ما هم به نحوی در زندگی مان خیلی وقتها پیش می آید که با اهل بیت رابطه ی مان شکرآب می شود از طرف ما، نه از طرف آنها البته. و بعد در رابطه ی ما کم رنگی و سستی به وجود می آید، این خیلی خطرناک است که ما بدانیم که اهل بیت کسانی هستند که حاکمان قیامت هستند سلاطین آخرت هستند، به قول پیغمبر قسیم الجنه و النار هستند اگر یک کسی با سلطان ملکوت سلطان برزخ سلاطین برزخ، و سلطان آخرت و سلاطین قیامت و بعد از قیامت، رابطه اش ضعیف باشد، خوب این نشاندهنده ی این است که اوضاع خوبی در آن شرایط نخواهند داشت. خیلی انسان حسرت می خورد از این که به خودش ظلم کرده و می توانست با اینها چه رفاقت ها و دوستی هایی را برقرار کند. این کجا که انسان موقع رفتن از دنیا، اهل بیت همه شان شهدا و صدیقین و انبیا، به استقبال شخص می آیند، خیلی فرق می کند که ما اولیای خدا به استقبال ما بیایند و با تشریفات و با شکوه ما را تولد مان به برزخ را به ما تبریک بگویند چون ما بالاخره متولد می شویم آنجا. از رحم مادر به دنیا که می آییم والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا چیزی حالی ما نیست که بفهمیم به دنیا آمدیم و به این شرایط آمدیم اما وقتی که ما از این جا وارد برزخ می شویم حالی مان است که از کجا داریم وارد کجا می شویم از یک نظام رحمی کوچک دنیایی، وارد یک نظام بی نهایت آخرتی و ابدی می شویم. خوب خیلی مهم است که ما وقتی وارد آنجا می شویم، خیلی عالم شلوغی هم است آنجا، یعنی شلوغی اش بینهایت بیشتر از اینجاست شما الان که از خانه صبح بیرون می آیید یک ده پانزده تا فرشته با شما هستند اطراف شما خیلی شلوغ است فرشتگان دیگری هم هستند برای هر کار شما فرشته ها هستند با شما هستند حرف می زنند ما خودمان حجاب داریم متوجه نمی شویم فکر می کنیم که من الان شب خانه تنها خوابیدم روی تخت هستم من هستم و خودم و خودم روی تخت خوابیدم. در صورتی که اینطوری نیست اطراف من خیلی خبرهاست خیلی شلوغ است اتاق خواب من. و موقعی که بیدار می شویم و موقعی که نماز می خواهم بخوانم، بعضی از مومنین هستند آنقدر ایمان شان نورانیت شان جذابیت شان زیاد است که اینها وقتی می خواهند نماز بخوانند هزاران فرشته با اینها می آیند همراه اینها نماز می خوانند با این یک شخصی که در خانه دارد تنها نماز می خواند جذب دارد، خوب عالم ملکوت عالم فوق العاده شلوغی است شما از اینجا یک دفعه وارد می شوید آنجا و چشم تان باز می شود در یک لحظه، وارد یک نظامی می شوید که خیلی شکوه و عظمتش به اندازه ای که دنیا نسبت به رحم مادر شلوغ است چقدر شلوغ است نسبت به رحم مادر؟ چقدر هیاهو دارد چقدر برو و بیا دارد چقدر تشریفات و تشکیلات و سازمانها و نظام ها و اصلا نمی شود مقایسه کرد با رحم مادر مطلقا نمی شود، ما در دنیا که هستیم از اینکه وارد برزخ می شویم وارد یک نظامی می شویم که بی نهایت شلوغی و شکوه و سر و صدا و سازمان و تشکیلات و تشریفاتش خیلی بیشتر از اینجاست. حالا شما فکر کنیددر یک عالمی به این مهمی و جدی و ماندگاری که تا قیامت هم می ماند، یک نفر وقتی وارد می شود آنجا، همه ی حاکمان آن عالم بیایند به عیادت این شخص بیایند به استقبال این شخص بیایند و مژده بدهند به او و دورش را شلوغ کنند. بعضی ها از همین شب اول که وارد برزخ می شوند، مثل یک عروسی می مانند که چون داریم وقتی وارد می شوند مثل عروس وارد می شود مومن، حالا مرد و زن ندارد، مثل عروسی وارد می شود که همه می خواهند پاگشاش کنند آنجا، ببینید نکته را، یک عروسی که تازه عروس است مثلا امروز پاتختی اش بوده یکسره دیگر از امشب مثلا امشب خانه او هستیم یا خانه خاله ام هستیم یا خانه دایی یا عمو یا فامیل این همسر و فامیل آن همسر، هستیم این را پاگشا کنند می بینید این یک ماه و دوماه این عروس خانم و آقا داماد این طرف و آن طرف مهمان هستند اصلا خانه خودشان می توانند باشند یک کسی وارد برزخ می شود می بیند که چقدر برای این پاگشا دارند اهل بیت دارند ائمه دارند پیغمبر دارد، حضرت زهرا دارد سلام الله علیهم اجمعین. امامزاده هایی که این رفته شهدا، صدیقین صالحین، دوستان شان می خواهند بیایند و بروند، خیلی مهمانی های زیادی است شلوغ، یعنی این مومنی که وارد می شود آنجا با آن عظمت یک دفعه می بینی که یک مدیر برنامه دارد آنجا یک چندتا از این فرشته ها می شوند مدیر برنامه ایشان، و یکسره می گویند قربان امشب حضرت زهرا شما را دعوت کرده مثلا ظهر نزد حضرت ابالفضل هستید پیغمبر ... فلان جا فلان مجلس است ابالفضل راجع به امام رضا دعوت تان کرده امام رضا می خواهند بیاید به شما سر بزند ماجراها هست برای ورود یک مومن به برزخ. خوب حال شما این را توجه کنید این لیاقت ماست. این چیزی است که سر راه ما قرار داده شده، حالا یک کسی می آید، در سیستم زندگی اش به قدری بد عمل می کند، در روابطش با اهل بیت با خانواده آسمانی اش، اینها خانواده اصلی ما هستند، پدر و مادر زمینی ما که خانواده اصلی ما نیستند، اینها پدر و مادر زمینی ما هستند، مأموریت داریم روی زمین یک مدت یک بابا و ننه ای اینجا خدا داده به ما، یک چهار نفری هم اینجا اسم شان خاله و دایی و عمو و عمه و داداش و خواهر و ... است. اینها که اصل نیستند اینها در واقع مربوط به جنبه ی طبیعی و زمینی ما هستند خانواده اصلی ما و حقیقت ما، اهل بیت هستند. آن طرف هستند. حالا شما فکر کنید یک کسی بیاید اینقدر گند بزند در زندگی اش، و خراب کند، که موقعی که از اینجا می رود هیچ کس را نبیند آنجا. خیلی بد است، هیچ کس از اعضای خانواده نیایند عیادت این. اینقدر فاصله گرفته از اینها در سبک زندگی و شیوه ی زندگی اش که می بینی هیچ بهشتی ها نمی آیند اینهایی هم که می آیند چندتا ملائکه، شما هر روز ماه رجب می گویید من منکر و نکیر را نمی خواهم ببینم. نیایند بالای سر من اینها که می خواهند سوال کنند و سوال پیچم کنند (ان ودرَ عنّی منکرا و نکیرا و اری عینی مبشرا و بشیرا). خدا این نکیر و منکر را از من دور کن اصلا نیایند این فرشته هایی که می خواهند از من سوال کنند و سوال پیچم کنند از الان دارید می گویید در ماه رجب می گویید. همین طوری زندگی بکند کی ها را می خواهی ببینی می گوید آن دو نفر و آن فرشته هایی که یکسره می خواهند به من بشارت بدهند، خوش آمد گویی کنند اینها را برای من بالا سر من بیاور آنها را نیاور که می خواهند سوال پیچ کنند من ربک من نبیک من امامک، هی سوال کنند. خوب کی می تواند این طوری باشد؟ کسی که در همین دنیا نکیر و منکر را در کند از خودش. یعنی ما باید خودمان از نکیر و منکر رد شویم از نظر سبک زندگی و اعتقادات مان و یقین مان، باورهایمان، رد کنیم برود. هی شک و تردید های زندگی مان را نسبت به آخرت و ابدیت و خانواده آسمانی مان برطرف کنیم با یقین با اینها زندگی کنیم با روشنی با اینها زندگی کنیم و زندگی کنیم با اینها، و چقدر هم زندگی در دنیا با اینها شیرین است. نه آخرت فقط. همین جا، رفت و آمدی با اینها فوق العاده شیرین است یک کسی که اهل بیت در زندگی اش رفت و آمد دارد خودش با اینها رفت و آمد دارد خیلی قشنگ است شما اگر می خواهید نکیر و منکر را نبینی و بشیر و مبشر را ببینی باید سبک زندگی ات را درست کنی از الان. سبک زندگی ات تردید و تزلزل و ظلم و دوری و قهر و بی انسی بی عاطفگی درش نباشد عواطفت نسبت به خانواده آسمانی ات گرم و فعال، نه تنها نسبت به خانواده آسمانی ات، ما چی می گوییم؟ می گوییم اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم همه آنهایی که تو هدایت شان کردی یعنی صدیقین شهدا صالحین و انبیا، عواطف ما نسبت به اینها صمیمیت ما رفاقت ما نسبت به اینها در دنیا برقرار باشد. یعنی باید یک طوری باشد که شخص شخصیتا وقتی بالایی ها به او نگاه می کنند از برزخ می گویند این رفیق ماست. جبرئیل مکائیل عزرائیل اسرافیل فرشته ها و انبیا و شهدا بگویند این رفیق و دوست ماست. آنها می آیند عیادت و استقبال دوست و رفیق شان. شما این همه مردم در تهران از هزاران جا وارد تهران می شود شما که بلند نمی شوید بروید عیادتش یا بروید استقبالش، استقبال کی ها می روید وقتی وارد تهران می شوند؟ کسانی که با شما چی دارند؟ یک نسبتی، آشنایی، دوستی دارند می روید، نمی گذارید غریب باشند اینجا، از خارج می آید یا از شهرستان می آید میروید به استقبال شان. پس این خود ما هستیم که انبیا را جذب می کنیم صدیقین را و شهدا و ائمه را جذب می کنیم بالا سرخودمان چه در دنیا و حتی در خواب مان همینطور است. دقت کنید عزیزان این که اینها چقدر می آیند در خواب مان و چقدر به ما سر می زنند، چقدر ما رویاهایی قشنگ داریم این ما هستیم که این زمینه را باید فراهم کنیم از طرف آنها که، منعی وجود ندارد که، از طرف آنها دائما فیض دهندگی و دهش و انس با ما هست این بی انسی ماست که نمی گذارد ما بفهمیم. چون گاهی وقتها شده آنها هم می آیند زوری هم یک سری به ما می زنند بعد شما می گویی که من یک خواب قشنگ دیشب دیدم، ولی یادم رفته، پس خواب قشنگ سراغت آمده یا نیامده؟ آمده. و تو کجا بودی که یادت نیست می گوید من یادم نیست. امیرالمومنین را خواب دیدم ولی یادم نیست چی گفت به من. حضرت زهرا آمد به من سر زد یادم نیست چی گفت به من. ولی خوب تو آن موقع انس نداشتی حواست نبوده از بس در روز هم همینطوری هستیم حواس پرتیم ما نسبت به خانواده آسمانی مان، راه نداریم با آنها، راه نگرفتیم با آنها در زندگی مان، این ظلم است ظلمی که به کی کردیم؟ به خودمان کردیم. من با یک عالم آدم های کوچولو همه اش انس داریم و رفت و آمد داریم و با اینها دوست داریم باشیم و با اینها دوست داریم خلوت کنیم اینها که هیچ کدام کاری برای ما نمی تواند بکنند که، آنی که می تواند کاری بکند و همه کار دستش است و خودش سلطان آخرت و ابدیت است ما با آن آدم حسابی ها که یکسره هم سر نماز می گوییم صراط الذین انعمت علیهم اینها بزرگان عالم با اینها رفت و آمد نداریم. خیلی عجیب است که آدم 40 سال 50 سال نماز می خواند و روز هم ده بار لااقل در 17 رکعت ده بار ما می گوییم صراط الذین انعمت علیهم، ولی یک وقت 5- 10 دقیقه نیم ساعت ننشستیم در کل عمر مان با اینها انس بگیریم. دوستی کنیم. هوس رابطه دوستی کیفیت دوستی و رابطه با اینها را بنشینیم و نقشه اش را بریزیم. خیلی عجیب است این را می گویند ظلم. قرآن می گوید ظالم دستانش را می گزد خیلی عجیب است که می گوید یا لیتنی التخذت مع رسول سبیلا کاش با اینها رفاقتی داشتم ایکاش من با اینها دوست بودم و ای کاش با اینها من انس داشتم. الان راه باز است. الان شما می خواهید با اینها رفاقت کنید دوستی کنید رفت و آمد کنید بروید و بیایید راه تان باز است در زندگی با همه اینها رفت و آمد کنید. حیف نیست ما از وقت مان و عمر مان استفاده نکنیم؟ یکی از بزرگترین ظلم هایی که بشر به خودش می کند همین ضایع کردن عمرش است از دست دادن فرصت هایش است که چقدر می تواند از این عمر و جوانی استفاده کند برای چه کارهای عظیمی و عمر و وقتش را در چیزهای کوچولو و بیهوده زندگی هدر می دهد ذهن و روحش را، در خوش آمدن های طبیعی و رنجش های طبیعی، این یوما یعز ظالم علی یدیه، یقول اتخذت ... سراغ ماها هم می آید هی نرویم و بگوییم ظالمین یعنی مثلا شاه و هیتلر و صدام و ... نه. سراغ ما هم می آید. ما هم به خودمان ظلم میکنیم این که صله ی ارحام نداریم با اهل بیت. انس نداریم رفت و آمد برقرار نمی کنیم. اهل بیت هم اگر دوست داریم به عنوان یک مشت آدم های مقدس تعدادی آدم های مقدس که به خاطر تقدس شان احترامی می گذاریم. نه انس خوب است صمیمیت خوب است دوستی خوب است رفت و آمد خوب است عشق خوب است دلدادگی خوب است رابطه قشنگ است. این را ما باید بپرورانیم در وجود خودمان. و این خیلی مهم است عزیزان. این را شما بدانید اگر قرار بود یک نقاشی یک کسی که یک ذره روح داشته باشد نقاشی که انس به ملکوت دارد، می خواست صحنه ی الان زندگی من و شما را نقاشی کند، این طوری نقاشی می کرد که من و شما در این زمین تنها هستیم و بینهایت دست از آسمان آمده سراغ ما که با ما دست بدهند. نه دست اینطوری که من می گویم، دست من را ببینید، این طوری نه، که با من دست بدهند اینطوری آمدند سراغ ما و شما. و ما همه دست ها را پس می زنیم. همه ی آنها ما را به دوستی محبت و انس دعوت می کنند حالا که در کلاس بعدی مان که شرح زیارت جامعه کبیره است توضیح می دهم والله یدعوا الی دار السلام که الان موضوع بحث مان در زیارت جامعه کبیره سلام است. خدا دارد ما را به آنجا دعوت می کند خانه ی سلامتی. که حالا بیشتر توضیح می دهم. و ما اصلا این دعوت را اجابت نمی کنیم حسرت کجا می آید سراغ ما در زندگی؟ آنجایی که ای بابا من می فهمم که من با این امام حسین با این اهل بیت با این حاکمان برزخ چه کار می توانستم بکنم و چه رفت و آمد و انس و دوستی می توانستم داشته باشم این خیلی کشنده است وقتی که ما می فهمیم بعدا دیگر فایده ای ندارد که. ای بابا ما این همه وقت داشتیم در زندگی مان و کجا بردیم و پای کی ها ریختیم این وقت را، التماس عاطفی و گدایی عاطفی از چه کسانی ریختیم در حالی که آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد. بگذریم که حالا بعد توضیح خواهم داد.

اولین روایت را بخوانم از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام: لظالم البادی غدا بکفه عزا، آنی که همیشه در روابط شروع می کند به ظلم کردن، البادی، آنی که آغاز می کند روز قیامت گزیدن دست دارد خیلی باید انگشت هایش را گاز بزند و جیغ بزند و داد بزند که ای کاش من به کسی ظلم نمی کردم به همسرم، پدر و مادرم، فرزندم، همسایه هایم دوستانم، خانواده همسرم، ای کاش ظلم نمی کردم. حضرت علی می گوید که این ذهن تان نرود وقتی می گوید یوم یعز الظالم علی یدیه، ظالم دستش را گاز می گیرد آن ظلمه و ائمه کفرند، نه. هر کسی که در زندگی اش ظلم می کند به کسی، البادی، کسی که آغازگر، لظالم البادی، ظالم آغاز گر است هر کس که آغاز دارد ظلم در زندگی روابط زناشویی، ظلم می کند. ظلم هم انواع و اقسام دارد از زوالی بگیرید تا خلقی بگیرید بدنی بگیرید عاطفی بگیرید و اقتصادی بگیرید، انواع و اقسام ظلم هاست. یک کسی که روابطش رفتارش گفتارش ظالمانه است حسرت خواهد خورد. باز نگاه کنید از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام: یوم العدل علی الظالم اشدّ من یوم الجور علی المظلوم روز عدالت برای ستمگر شخص ستمگر این سخت تر از روزی است که ستمگر بر مظلوم ستم کرده. شما یک موقع هایی آدم مورد ستم قرار می گیرد ما اوضاع مردم خودمان را ببینیم کسانی هستند ظلم می کنند و ما زورمان به آنها نمی رسد. در کشورهای دیگر هستند مردم مظلوم و مستضعف هستند مسلمان و غیر مسلمان هستند مورد ظلم و تجاوز قرار می گیرند بله به اینها ظلم می شود ولی خدا می گوید یک روزی هم می آید که مظلومین بسیار خوشحال هستند و ظالمین پشیمان هستند و فایده ای هم ندارد. من لا له الذکر دیگر فایده ای ندارد. می گوید روز انتقام خدا همیشه سختتر از روزی است که ظالم به مظلوم ستم می کند. بالاخره ما همیشه مورد ظلم قرار می گیریم ولی روز انتقام خدا خیلی سخت تر است این باعث می شود که چه شود؟ باعث می شود که کسانی که مظلوم هستند و کاری از آنها بر نمی آید، بدانند که یک روزی این انتقام گرفته می شود. که بعد می رسیم راجع به انتقام خدا توضیح خواهم داد برایتان. آن روز می رسد. اجازه بدهید این را همین الان برایتان بخوانم نقد. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هست: اوحی الله الی النبی، خدا به یکی از انبیای خودش وحی کرد، اذا ظلمت بامظلمه فرض بالانتصاری لک فان انتصاری خیر من انتصارک لنفسک. چقدر شیرین و جالب است چقدر به آدم قدرت می دهد چقدر به آدم امید می دهد چقدر به آدم صبر می دهد چقدر آدم را راحت می کند. خدا به پیغمبرش می گوید چون پیغمبران می دانید در کره زمین هیچ کس به اندازه انبیا اذیت نشدند بیشترین کسانی که به آنها ظلم شد و در فشار قرار گرفتند انبیا بودند. و در بین انبیا هیچ پیغمبری به اندازه پیغمبر ما اذیت نشد همانطوری که خودش فرمود ما اوذی النبی مثل ما اوذیت هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد. خوب خدا به پیغمبرش می گوید به یکی از انبیا می گوید که تو باید خرسند باشی راضی باشی از اینکه اگر مورد ظلم قرار گرفتی من انتقامت را بگیرم پس بسپارش به من. چرا؟خدا چقدر قشنگ می گوید می فرماید که انتقام گرفتن من بهتر از این است که خودت بخواهی انتقام بگیری. پس خیلی اذیت نکن خودت را. اگر می توانی حقت را بگیری حقت را بگیر، می توانی دفاع کنی ولی اگر زورت نمی رسد و نشد فکر نکن باختی و بیچاره و بدبخت شدی، نه یک زمانی بهتر از این می آید برایت. به نفعت هم است. انتقام من بهتر است بسپارش به من. نعم المولی و نعم الوکیل. مگر وکیل نیست خدا هم نعم المولی و نعم الوکیل است چقدر هم قشنگ گفته خدا، نعم المولی و نعم الوکیل یعنی چه مولای خوبی و چه وکیل خوبی، و چه مولای خوبی چه نصیر خوبی، یار خوبی است خدا. آدم با این وکیل و با این نصیر غصه دیگر در دنیا ندارد. حالا شوهرم این طوری می گوید مادرشوهرم این طوری کرد پدرشوهرم این طوری کرد، مادرزنم این طوری کرد پدر زنم این طوری کرد رئیس مان اینطوری کرد فلان وزیر سر من این طوری ظلم کرد فلان سازمان این طوری کرد فرقی نمی کند هم نصیر خوبی داری، هم وکیل خوبی داری. حقت را هم نمی گذارد ضایع شود دادرسی یک ذره طول می کشد، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. از بین نمی رود پس غصه نخور. تازه به نفع تو هم هست که اینجا نتوانی حقت را بگیری بیفتد کجا؟ بیفتد آن طرف دیگر. چون وقتی ما طلبکار می رویم پیش خدا، اول دوره ظلم گفتم دیگر این که آدم مظلوم برود پیش خدا، بهتر از این است که چی برود؟ ظالم برود. شما طلبکار می روی پیش خدا، دوتا حالت بیشتر نیست، بدهکار دوست خداست یا دشمن خداست، بالاخره مومنی است به آدم ظلم می کند یک آدم خوب به آدم ظلم می کند، اول از این، یک کسی آنجا باید باشد که بار گناهان ترا ببرد. ما گناه داشته باشیم می شود نداشته باشیم؟ خدا می گوید او هر چه ثواب و کار خیر دارد می دهم به تو، بست نبود باز هم طلب داشتی گناه ترا هم می دهم به او. بارت را بکشد برود. بهتر از این نمی شود ها؟ اگر ثواب نداشت، طرف اصلا ثواب نداشت بار گناهت را که می تواند بکشد، بارگناهت را می کشد طلبت باز بیشتر شد خدا می گوید من خودم جبران می کنم. دیگر چی می خواهی تو؟ پس افسرده شدن الان نمی دانم بدنم کهیر زده، الان زده به قلبم، الان زده به چشمم، الان زده به موهایم ریخته، خوب، خدا است وکیل داری غصه اش را نخور. عمرت را هم فقط دنیا نیست دنیا یک بخش کوچک از عمر ماست اینقدر پست و کم است که وقتی می رویم آن دنیا می گویند چقدر بودی؟ می گوییم چی؟ گفتم آن هفته لبسنا یوما او بعض یوما یک روز یا نصف روز ما در دنیا بودیم همه اش. یک روز یا نصف روز. پس دیگر غصه نخور. روایت خیلی قشنگ است از امیرالمومنین علیه السلام که چه کار کرده امیرالمومنین یوم العدل علی الظالم اشد من یوم الجور علی المظلوم می آید یک روزی که خدا انتقام همه ی ظلم ها را می گیرد. بچه های یتیم، کودکانی که زیر بمباران می روند و کودکانی که گرسنه می مانند افرادی که اینطوری مشکلات دارند در سطح جهان و ده هزارتا و میلیون دارند کشته می شوند همه اینها را خدا برایشان جبران میکند. به بهترین شکل. ظالمین را هم به سزای شان می رساند. پس مواظب باشیم تصویری که داریم می سازیم یک تصویر زشت دنیایی فقط نسازیم چون ما باید دنیا را در راستای آخرت ببینیم دنیا ابدیت، برزخ، قیامت بعد از قیامت این کل زندگی ماست. پس قضاوت های مان را براساس صرف دنیا نکنیم. یک خانمی نوشته بود که شوهرم رفته زن دوم گرفته پس خدا کو؟ کو این خدا که شوهر من رفته زن دوم گرفته. حالا انتقام من را از او نمی گیرد. خدا هست. سر جایش است نگران نباش. بالاخره خدا حکمتی دارد. باز نگاه کنید یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم این هم قشنگ است و شبیه به آن است. روز ستمدیده بر ستمگر سخت تر از روز ستمگر بر ستمدیده است یعنی آن روزی که مظلوم حاکم می شود بر ظالم و می تواند به شدیدترین وجه انتقام بگیرد آن روز خیلی سخت تر از روزی است که در دنیا یک زمانی ظالم غلبه بر مظلوم داشت. ترساندت؟ خدا می ترساند شان. خدا یک کاری می کند آن طرف هزار هزار برابر بیشتر از آن ترسی که در دل تو انداخته و به خاطر ظلم هایش به او می افتد چون نظام ابدی است دیگر شوخی نیست. نظام کش دارد، نظام فعلیت است نظام قوه نیست آنجا. فقط خدا کند آدم در نامه عملش این چیزها نباشد اگر هست در این دنیا جبران کند ظلم هایش را. نماند برای آدم آنجا. در یک کلام از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: الظمُ ندامه کلا در یک کلمه ظلم پشیمانی می آورد اصلا پشیمانی هست. نه پشیمانی می آورد پشیمانی است خودش. این پشیمانی هم در نفس ظالم اثر دارد آدم هایی که ظلم می کنند این ظلم در روح آنها اثر خیلی وضعی خیلی وحشتناکی می گذارد تلخی و تندی و تاریکی زیادی به خود ظالم وارد می کند. بماند از عذاب آخرتش. پشیمانی دارد. بنابراین انسان باید دقت کند از این حالت فرار کند.

یک روایت شده از پیغمبر کی می گوید این روایت را؟ همسر پیغمبر می گوید عایشه ما رأیت رسول الله منتصرا من ظلامه ظلمها، قدتُ الا ان ینتهک من محارم الله شی فاذا انتهک من محارم الله شیٌ کان اشدّهم علی فی ذالک عایشه می گوید من هیچ وقت ندیدم که پیغمبر نسبت به کسی که به او ظلم می کند انتقام بگیرد. رو انتقام نداشت پیغمبر. این دوجور معنا دارد یکی اش این است که پیغمبر اصلا به دل نمی گرفت، یعنی اینقدر وجودش مثل آب کر و آب دریاست که یک نجاست و آلودگی می افتاد عفو می کرد مغفرت داشت می گذشت، خوش به حال آدم های اینطوری که اصلا به دل نمی گیرند. خدا رحمت کند میرزا را می گفت کل عرفان در دو کلمه است مرنج و مرنجان. همین دوتا کلمه نه برنج از کسی نه کسی را برنجان. کل اخلاق این است. راست هم است درست هم است. ما عرضه داریم این طوری باشیم؟ این یک. یکی هم این است که پیغمبر به خاطر همین حقیقتی که خودش از وحی خدا به یکی از انبیا نقل می کند که خدا گفته اصلا انتقام را به من بسپار، اهل انتقام نبود. یک کسی ممکن است در دلش یک دل چرکینی باشد می گوید انتقام را بگذار به عهده خدا، وکیل داری نصیر داری دنیایت را خراب نکن. شیرینی زندگی ات را خراب نکن روابط زناشویی و خانوادگی و همسایگی و شریکی و دوستی را فاسد نکن و خراب نکند هی در دلت چیز نگه ندار که با بقیه هی تنش و مشکلات و گرفتاری و گرفتگی داشته باشی. چون مومن کسی است که یکی از ترس هایش این است که مبادا خدایا در دل من یک دل چرکینی ایجاد شود. لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا این قدر ترس دارد این کینه و دل چرکینی برای دل یک مومن مثل عفونت است که بیایددر مغز و قلب انسان. الان به کسی بگوید در مغز شما یک تومور است در بدن شما یک تومور خطرناک است یک تومور سرطانی است که خوب نمی شود کینه از این بدتر است دل چرکینی از این بدتر است. ضررش خیلی بدتر است مومن اینقدر پاک و زلال و صاف است و در حرکتش با خدا نمی خواهد اختلافی بین او و پیغمبر باشد بی شباهتی باشد و می خواهد اوج شباهت را داشته باشد به خدا و اهل بیت که دوست ندارد اصلا در زندگی اش چیزی باشد. کنیه ای دل چرکینی نمی خواهد باشد لذا می ترسد که خدایا نکند در دل من نسبت به کسی همچین چیزی بیاید عقده ای کینه ای بیاید ربنا لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا خدایا در دل های ما هیچ گرفتگی نسبت به مومنین قرار نده. این ترس مومن است. اگر ترس نداشت اینطوری دعا نمی کردند آیه قرآن است که داریم می خوانم دعایی است که خدا می گوید اینها اینطوری به من می گوید راست هم می گویند خدا نکند در دل انسان نسبت به کسی پدر و مادر همسر و خواهر و برادر و دوستان و ذوی الحقوق، چیزی در دل آدم بماند. چون اینطوری برود آن طرف درد سر دارد با این عفونت، عرضه ی نه عفو داشته نه مغفرت داشته یعنی چی معنایش؟ معنایش چیست که اگر کسی عرضه ی عفو و مغفرت نداشت معنایش چیست؟ یعنی که خود این شخص مورد رحمت و مغفرت خدا قرار نمی گیرد چون قرآن می فرماید والیعفو و الیصفحوا مثل نماز مثل روزه باید عفو کنید و باید ندید بگیرید مثل نماز است واجب است باید است دستور دارید که دل چرکین نباشید کینه ای نباشید و دستور دارید که بدی های دیگران را نبینید. انسان تا وقتی خودش است چرا عیب های دیگران را ببیند تا وقتی که خدا رحمت کند امام سیدالشهدا علیه السلام فرمود خدا رحمت کند طوبی خوش به حال کسی که اینقدر مشغول عیب های خودش است که عیب های دیگران را نمی بیند آدم حسابی یعنی این آدم مومن یعنی این. مشغول خودش است. یک کسی که در مجلس در جایی در یک محیطی در یک اداره ای می تواند لغزش ها و ضعف ها و بدی های دیگران را ببیند و بشمارد و بگوید و به زبان بیاورد این ها خیلی خطرناک است این آدم دارد یکسره عفونت جمع می کند. یا در محیط خانواده خودش، یک زن می بینید که اینقدر بزرگوار است که می گوید از شوهرت راضی هستی می گوید بله راضی هستم. با اینکه شوهر صدتا ظلم کرده و این نه اینکه بخشیده اصلا این نمی بیند این زن، اینقدر بزرگ است. گاهی وقتها می بینی یک بچه از پدر و مادر خودش پاکتر و بزرگوارتر است. اصلا می بینی یک کسی زنگ زده به این دخترخانم می گوید که ما مثلا فلان روز مهمانی داریم عروسی داریم تشریف بیاورید، چشم خیلی ممنون همین خوشحال است تشکر می کند. می گوید من را دعوت کردند مادر اینقدر نادان است اینطوری میکند نه اینها باید خودشان شخصا می آمدند تو را دعوت می کردند کارت دادند یا ندادند؟ تلفن زدند حالا، نه باید کارت دعوت می دادند یک آدم مریض است این بچه اینقدر بزرگوار است که اصلا این چیزها را نمی بیند اصلا ولی مادر می بیند و پدر می بیند نه توهین شده به تو. به شما جسارت شده نه حرمت دختر من را نگه نداشتید. نه بابا این طوری نیست بعضی ها اینقدر مریضند. خوب می گوید پیغمبر هیچ وقت اینطوری نبود شما هر دو جهتش را هم ببینید عیبی ندارد ولی اولی بهتر است پیغمبر نمی دید. پیغمبر وقتی کتکش می زدند پیغمبر را میزدند به شکل وحشتناکی، زخمی اش می کردند، کتک های سخت، اینقدر که زخمی و بی حال می شد می افتاد، حضرت مادر عزیز مان وجود مقدس حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ایشان می آمدند پیغمبر را پانسمان می کردند بلند می کرد سرحال می آورد زخم هایش را مرهم می گذاشت پیغمبر تا به هوش می آمد و سر حال می شد می گفت اللهم اغفر قومی فانهم لا یعلمون خدایا ببخش شان، نکند خدایا تو اینهایی که من را کتک زدند پیغمبرت را زدند به آنها سخت بگیری. نبخشی شان. اینها نمی دانند. این پیغمبر ماست. فانهم لا یعلمون. خوب این را ما هم می توانیم بگوییم. حالا یک موقع در خانه فامیلت خانواده همسرت ... کی و کی و یک چهارتا حرف هم می زنند نمی دانند بنده خدا آنها مثل شما کلاس نرفتند استاد نداشتند برنامه نداشتند درس نخواندند شاید از این حرفها نشنیدند شاید دیگر. نمی دانند بنده خدا حالا سخت نگیرید به آنها. بعضی وقتها ما از پدر و مادرهای ما خیلی توقعات وحشتناک داریم می گوییم پدر و مادر من اصلا نمی داند سواد خواندن و نوشتند ندارد یک ساعت استاد ندارد کلاس نرفته خوب چه توقعی از این بنده خدا داری، آموزش تربیتی رفته آموزش همسر داری رفته؟ آموزش فرزندداری دیده؟ مهارت های فرزندداری داشته بنده خدا؟ نداشته خوب همین مقدار می توانسته بنده خدا، عاطفه اش سر جای خودش، همین مقدار توانسته، طلب داریم مگر ما از پدر و مادرمان. پس این قشنگ تر است که پیغمبر هیچ وقت اهل انتقام نبود. دنبال انتقام، نبود عایشه خیلی قشنگ می گوید می گوید یک جا پیغمبر کوتاه نمی آمد آن جایی که حرامی اتفاق می افتاد. اگر جسارتی توهینی بی ادبی به نوامیس الهی می شد قوانین خدا، آنجا دیگر کوتاه نمی آمد خیلی شدید بود پیغمبر آنجا و کوتاه نمی آمد باج نمی داد در محرمات الهی. تمام.

والحمدلله رب العالمین.