جلسه 432 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
432
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
3
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 432 - خانواده آسمانی

دور جدید بحث های روابط اعضای خانواده آسمانی را شروع کردیم در جلسه گذشته به آفات دوستی پرداختیم، اولین آفت را شناسایی کردیم با هم که عبارت بود از بدجنسی که منشا قطع پیوندهای دوستی می شود و مظاهر بدجنسی و خبث درون را علی (علیه السلام) خروجی هایش را ذکر کرد که این بود که انسانی که بدجنس است، در ارتباطاتی که دارد نه به دیگران کمک می کند، نه خیر خواه دیگران است، نه بخشندگی دارد به دیگران و نه هنر دوستی دارد. این بدجنسی و خبث باطن، گاهی وقت ها هم انسان به حساب عاقل بودن و زرنگی می گذارد، می گوییم آدم زرنگی است و به حساب خودش خیلی زرنگ است و با این زرنگی خروجی های خودش را می بندد. فکر می کند که خیلی کار عاقلانه ای و هوشمندانه ای می کند که بتواند از دیگران بکند و بگیرد و به دیگران ندهد. دریافت بکند، ولی پرداخت نکند. این آدم احمق ترین آدم هاست چون با این کارش خودش را محروم می کند، هم زندگی دنیایی خودش را خراب می کند هم زندگی آخرتی خودش را. آدم هایی که اساساً نرمی ندارند، خروجی و ارتباط گرم ندارند، این ها هم در دنیا فشارهای زیادی را باید تحمل کنند و هم درنظام آخرتی. که حالا در بخش بعدی هم شاید توضیح دادیم، بخش بعدی بدخلاقی است، سوءالخلق، به معنای بدخویی و تندخویی است، یکی از آفت های مهم ارتباط و دوستی تندی و تیزی است. در روایت داریم مؤمن نرم است. (المؤمن غر کریم) مؤمن نرم دل و کریم است و (الفاجر خب لئیم) آدم های تندخو، بددل و پست، این ها فاجر هستند. آدم های تند، نابکار، بدجنس را حضرت فاجر می داند. ولی مؤمن نرم دل است، خیلی مهربان است، و کریم است. دست و دلباز است و برای اعطا کردن، بهانه نمی خواهد، همینجوری ازش خروجی می آید، از این شخص، مهربانی، خروجی، خیرات و برکات می ریزد، سرشار است. در یک روایت داریم (المؤمن حین لین حتی تخاله من اللینه احمق) خیلی عجیب است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند که مؤمن آرام و نرم است، از شدت نرمی تو فکر می کنی این آدم احمقی است. یعنی راحت کنار می آید، سخت گیری ندارد، تندی ندارد، راحت رد می شود، مچ گیر نیست، سرزنش کننده نیست، یک موقعی ممکن است ده بار سرش کلاه بگذاری یک بار بهت بفهماند که همه اش هم من می دانم. ولی اینجوری نیست که خیلی مچ گیر باشد، خیلی برایش مهم باشد، تند تند بخواهد برخورد کند، حرف بزند، نق و غر داشته باشد، مؤمن موجودی است کاملاً نرم، کاملاً مهربان، باگذشت، طوری که آدم فکر می کند می شود باهاش حرف زد سرش کلاه گذاشت در واقع سرش کلاه نمی رود. به هیچ وجه، هشیار است، می فهمد، اما انقدر باگذشت است و رد می شود که دروغ بقیه را هم قبول می کند، عذرپذیر است، در روایت داریم بدترین افراد کسانی هستند که عذرپذیر نیستند، چرا یک موقع است باید یک چیزی لزوماً اثبات شود، ممکن است مؤمن سفت بایستد برای یک مسئله ی کلیدی تر و مهم تر. اما در غیر از این موارد مؤمن به گونه ای نرم برخورد می کند که بقیه فکر می کنند می توانند بهش دروغ بگویند و سرش را کلاه بگذارند و یک چیزی را بهش تحمیل کنند او هم می پذیرد. چیزی به شما نمی گوید، می داند تو داری بهش دروغ می گویی و کلک می زنی و بدجنسی می کنی. یک عذری می آوری، یک بهانه ای می آوری او هم این را می پذیرد. برای اینکه نمی خواهد جهنم درست شود، چیزهای مهم تر از بین برود ولی سرش کلاه نمی رود، اما یک جوری رفتار می کند که تو فکر می کنی ما رفتیم یک چیزی بهش گفتیم او هم باور کرد، سرش را کلاه گذاشتیم. فلان امتیاز را گرفتیم، فلان کار را کردیم، مؤمن تغافلش فوق العاده است، انقدر زیاد است که تو فکر می کنی نمی فهمد این جاهل است، سرش کلاه می رود، حواسش نیست، مؤمن اینجوری است، چون توجه خود به خود سرعت انسان را کم می کند، کسی که سبقت می گیرد از دیگران، وقت قیل و قال ندارد، برای همین پیامبر می فرماید آدم هایی که اهل قیل و قال هستند در قیامت شفاعتشان نمی کند. چون آدمی که وقت دارد بایستد جرو بحث و قیل و قال و یقه کشی کند، این آدم جهنمی است، گرفتار است که می ایستد اینجوری با هرکسی با زنش، صد دفعه بحث می کند، با شوهرش، با خانواده همسرش، دوستانش، همکارانش، یک سره این مشکلات را دارد، مؤمن چون هدفش را مشخص کرده، این نکته خیلی مهم را بگویم، فقط آدم های ظریف این را می گیرند از حرف من، فقط آنهایی که خیلی لطافت و ظرافت دارند، این حرف من را متوجه می شوند، مؤمن اساساً هدف زمینی ندارد. نه کسی در کره زمین هدفش است، نه چیزی از کره زمین هدفش است، و اساساً وجودش شلیک شده برای ماورای بهشت، آن طرف بهشت نه حتی خود بهشت، موجودی است که به سرعت به سمت خانواده آسمانیش در حرکت است، بنابراین مقاصد زمینی ندارد، تجارت می کند، یک کار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی می کند، خود آن کار این را له نمی کند، دفنش نمی کند، که همه ی استعدادش و روحش و شخصیتش را بگذارد در آن کار، مؤمن آن کار را به عنوان یک وظیفه، یک تکلیف و یک قدمی که باید بردارد برمی دارد ولی اساساً وجودش با آسمان سنخیت دارد با معشوق های آسمانیش، با خانواده آسمانیش سنخیت دارد، لذا به سرعت رد می شود، این که می گوییم نصف شخصیت عاقل تغافل است نصفش تعقل به خاطر همین است. مؤمن چون نمی خواهد از سرعتش و از سبقتش کم شود، هم تحملش خوب است، هم خودش را به غفلت زدنش زیاد است یعنی کاری می کند که همه فکر می کنند این هیچی نمی داند چون بنا نیست به بقیه بگوید من می دانم چون معطلش می کند، برخورد معطل می کند، لذا مؤمن رد می شود، می داند پشت سرش غیبت می کنند، تهمت می زنند، توطئه می کنند، همه چی را می فهمد اما به روی خودش نمی آورد. به هیچ وجه. چون سرعت و سبقت دارد، قصدش جای دیگری است، با آدم ها انقدر قاطی نمی شود که به خاطر یک آدم بخواهد معطل شود، مؤمن آنقدر قدرت در دین دارد که وقتی می گوییم مؤمن یعنی انسان، از نظر قرآن فقط یک گروه انسان واقعی هستند، مؤمنین. غیر مؤمن شخصیت انسانی ندارد، از بین 5 نوع شخصیت فقط شخص مؤمن بود چون بقیه در حال خسرانند، (ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا) فقط مؤمن انسان حقیقی است و انسان حقیقی چون قدرت دینی دارد با مادرش و پدرش و شوهرش و زنش و بچه هایش انقدر درگیر نمی شود و کل کل ندارد، قاطی نمی شود، نمی روند توی همدیگر که بخواهد به خاطر چیزی این وسط بماند، با هیچ کاری، شغلی، شهوتی، انقدر قاطی نمی شود که سرعت و سبقتش کم شود، پژمرده و افسرده شود، می گوید من قبلاً خیلی حس دینی و معنوی و عرفانیم و دعایم و ذکرم عالی بود از وقتی شوهر کردم آن حس ها رفت برای اینکه تو زیادی شوهر کردی، از وقتی زن گرفتم، زیادی یک اتفاقی افتاده، خیلی رفتی تو زندگی، از وقتی انتخاب رشته کردم و دانشجو شدم همه قدرتهایم ازبین رفته برای اینکه تو بی ظرفیت و بی جنبه ای و درس و دانشگاه تو را از غیب و آسمان و خانواده آسمانیت می کند. تغییر شغل و تغییر رشته و دوستی و آشنایی و رفاقتی یک چیزی پیدا می کنند، یک ارتباط جدید هرچه که می خواهد باشد، می خواهد با یک شخص باشد، شغل باشد، رشته باشد، تغییر مکان باشد، هرچیزی که تازه وارد ذهن و ارتباطات می شود، اگر من را از آسمان و غیب انداخت و من کلاً چیزهایی که داشتم را از دست دادم فراموش کردم، نشاطم، قدرتم، انبساطم، انسی که با عالم بالا داشتم کم شد، یعنی بی جنبه بودم. مؤمن اینجوری نیست چون (له قوت فی دین) قدرتمند است، اساساً در هیچ رابطه ای همه دلش را وارد نمی کند، برای همین در روایت داریم وقتی می خواهید در یک رابطه وارد شوید فقط با بدنتان وارد این رابطه شوید یا اگر مشکلی برایتان پیش امد فقط با ذهن درگیر شوید نه با دل. الآن مثلاً تو یک مشکلی پیدا کردی، مریض شدی، تصادف کردی، مشکل مالی داری، سرطان گرفتی، کدام بخشت را باید درگیر کنی برای حلش؟ ذهنت را. اگر قلبت درگیر شد یعنی بیش از حد قاطی یک کار شدی. بیش از حد قاطی یک کار شدن باعث می شود آدم خلق و خویش عوض شود، ظرفیتش کم شود، دچار اضطراب و پریشانی شود و تعادلش را روی صراط مستقیم از دست بدهد، من مجرد بودم خیلی وضعم خوب بود، وقتی ازدواج کردم افت کردم. از وقتی بچه دار شدم افت کردم، از وقتی رفت سربازی، رفتم دانشگاه، با فلانی دوست شدم، رفتم سرکار، یک از وقتی که بعد از که هرچی می خواهد باشد مهم نیست، وقتی انسان افت می کند یعنی بی جنبگی داشته، وقتی افت می کنی می گویی من 5 سال پیش، 2 سال پیش، یک ماه پیش خیلی خوب بودم ولی الآن آن خوبی را ندارم، آن حس را ندارم، ممکن است یک مریضی بیاید، یک سرطان، ذهنت را درگیر درد کن، مریضی داری می میری خب بمیر به سلامتی. ولی روحت را چرا می فروشی؟ این فحشاست. می گوید من مریضم پس دیگر ارتباطم با خدا و آسمان و غیب دیگر، نه حوصله اش را دارم نه از غیب خوشم می آید نه از معنویت خوشم می آید چون مریضم و سرطان گرفتم و طلاق گرفتم، چون طلاق مربوط به جنبه ی جنسی توست، جنبه ی حیوانی تو که با آقایی پیوند داشت حالا شده طلاق چه لزومی دارد که، هروقت طلاق گرفتم کلاس هم نمی خواهم بیایم، درس هم نمی خواهم بخوانم، حوصله کتاب و سی دی و جلسه هم ندارم، حوصله خدا و عبادت و معنویت هم ندارم، پس تو اول زنی بعد انسانی، اول مردی بعد انسانی، این غلط است، یعنی همان فسق، وقتی انسان اول زن شد بعد مسلمان، اول مرد شد بعد مؤمن، می شود فسق. مؤمن ثبات شخصیتی اش در همین بخش است، یعنی این بخشش همیشه غلبه بر سایر بخش ها دارد، یک حادثه جنسی نمی تواند او را بیندازد، حالا ازدواج کند یا طلاق بگیرد یا دعوایی شود، یا مثلاً با پدر و مادرش، حادثه جنسی یعنی بخش حیوانیش، یک جا مقامش را از دست می دهد، موقعیتش را از دست می دهد، رای نمی آورد، ارتقاء شغلی پیدا نمی کند، تنزل شغلی پیدا می کند. می ریزد به هم، یک آدمی که اینجوری به هم می ریزد یعنی قوت در شخصیت انسانی ندارد، قوت در شخصیت ایمانی ندارد، لذا به شدت دچار اضطراب می شود، ما از بس آدم ها را کوچک کردند در این زندگی و حتی روانشناسان و روان پزشکان هم وقتی دارند توصیه می کنند، ما در این توصیه ها حقارت پیدا می کنیم چون یک راهی را برای فشردگی، غم غصه و افسردگی باز می کنند، این کجا تا اینکه ما در مکتب خودمان فرزندان کسانی هستیم که (کلما ازداد علیه الامر اشدد کلما اشدت علیه الامر احمر له) هرچقدر بلا بیشتر می دید در کربلا، خوشحال تر بود، آن از زینب کبری که آن جنایت ها را سرش کردند و ما رایت الا جمیلاً می گوید، آن هم از برادرش و آن هم از جدش که می گوید (من بکا علی الدنیا دخل النار). آدمی که به دنیا گریه می کند جهنمی است. وقتی دنیا این چهارتا، بتوانند تو را مچاله کنند بداخلاق می شوی، وقتی این نباش که تو را حفاظت کند، مؤمن اینجوری نیست، مؤمن قدرت دینی دارد، قدرت روحی دارد، به این راحتی، تن به غم و افسردگی نمی دهد، به این راحتی احساس بدبختی و بیچارگی و له شدگی نمی کند، اینجور نیست که اگر مثلاً یک جنبه جنسی اش آسیبی دید یا بهش بی محلی شد یا یک چیزی را از دست داد، چون معشوق بالا را دارد، اصلاً در بخش های پایینی به این راحتی نیست که پایینی ها دستشان به مؤمن برسند، دستشان نمی رسد که بخواهند اذیتش بکنند، لهش کنند، شادی و آرامشش را بگیرند، این همیشه و همه وقت در آن بزم آسمانی خودش حضور دارد، در ارتباش با خانواده آسمانیش، رفت و آمد دارد، حضور دارد، در بهشت رفت و آمد دارد با شهدا، صدیقین، علما و صلحا دائماً در ارتباط است ، یک آدمی که انقدر شخصیت دارد که دائماً با بزرگان می پرد در زندگیش با بزرگان رفت و آمد می کند، حوادث کوچک و بچه بازی های کوچک دنیایی اصلاً او را غم و غصه و بداخلاقی وادار نمی کند، این رمز لین و حین بودن مؤمن را دقت کنید که چرا می گوید مؤمن به قدری نرم است، که تو بعضی وقت ها می توانی سرش کلاه بگذاری، نه اینکه واقعاً سرش کلاه برود، پیامبر می فرماید از شدت نرمی تو فکر می کنی این آدم احمقی است. و مؤمن هم مشرک نیست که برایش مهم باشد که دیگران چه فکر می کنند، ما بسیاری از روابط اجتماعی مان را، حتی روابط سیاسی مان را اینجوری تنظیم می کنیم که دیگران بد فکر نکنند، که فلانی راجع به من، اینجوری فکر نکنیم، نکند ما کاری کنیم دنیا علیه ما اینجوری فکر کند، مثلاً این شرکی که در مسئولین سیاسی ما هست و همیشه هم بوده، که مبادا سازمان ملل اینجوری بگوید، حقوق بشر اونجوری بگوید، مؤمن اساساً به هیچ وجه برایش مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند، اگر وظیفه اش کاری باشد انجام دهد انجام می دهد، خدا رحمت کند شهید بزرگوار بهشتی را، فرمود من هیچ تعلقی به همین لباس روحانیت ندارد، اگر قرار باشد در یک سینما لباسم را دربیاورم و چهارپایه بگذارم و تبلیغ کنم یا یک اعلامیه بزنم، این کار را می کنم، برایم هیچ فرقی نمی کند، دوتایش یکی است. مؤمن اسیر هیچ کلاسی نمی شود که نتواند وظیفه اش را، یعنی هیچ کلاسی برای مؤمن قدرت و سرعتش را نمی گیرد، و نه سبقتش را. اسیر هیچ پرستیژ و هیچ چهارچوب و کلاس و هیچ قاعده ای نمی شود که از سرعت و سبقت دور بماند. آزاد آزاد است، حالا چون اینجوری است، قرار است به بالا برود و به پایین کاری ندارد و از پایین آزاد است و این چهار بخش را فقط وظیفه ای انجام می دهد، دیگر حالا در شوهرداری و زن داری و تربیت بچه موفق است، اگر هم به شکست بخورد باز گرفتار غم و غصه و افسردگی نمی شود، اگر شد یعنی ضعف ایمانی دارد، اگر شد یعنی بی جنبگی کرده، بیش از حد مجاز قاطی مسائلی شده که توانسته به غم بکشاند این را، دنیا اگر دستش به شما برسد و توانست غمگینت کند، دستش بهت رسید و توانست افسرده ات کند، یعنی تو شلی، ضعیفی، بی عرضه ای، یعنی بی جنبه ای، زیاده از حد خودت را قاطی یک موضوع و جریان کردی، حالا می تواند لهت کند، تحقیرت کند، مؤمن اصلاً قابل دسترسی نیست که بشود به راحتی یک جریانی از جریانات طبیعی، حیوانی و دنیایی او را بتواند به چنین جریانی بیندازد، او چون باطناً حقیقتاً اصلش درگیر با غیب است بیشتر از هرچیز دیگری، مثل یک جریانی که در رحم مادر است، در رحم مادر است عکسش را که نگاه می کنی می بینی این در کمال آرامش آنجا خوابیده و خیلی آرام است، فکر می کنی جا خوش کرده، ولی این از موقعی که نطفه اش بسته شده، در تمام این 9 ماه، تمام حرکت این جنین درگیر دنیا بوده، یک سره اندام زایی کرده، خیلی هیجان رحمی ندارد جنین. همانجا آرام است برای خودش، با یک جریان ساده ای می گذراند ولی بیشتر هم او ابدیت است، جاودانگی است. کسی که با خانواده همسرش سر چیزهای دنیایی، 95 درصد طلاق ها سر بی جنبگی های ماست یعنی ما درگیر یک چیزهایی می شویم که شان ما نیستند، بعد خاله بازی و پچ پچ و حرف ها و دعواها و درگیری ها پیش می آید. مؤمن اساساً تن به اینجور ذلت ها و خواری ها و محدودیت ها و غصه ها و اضطراب ها نمی دهد. این نرمی را دارد. چون نرم است دیگر نمی تواند بداخلاق هم باشد، بداخلاقی کار آدم های نرم نیست، تیزی، تندی، کار آدم نرم نیست، آدم هایی که زود عصبانی می شوند، با پدر، مادر، همسر، دیگران، زود به فحش دادن، و عربده کشیدن و تهدید کردن و لجبازی و به هم زدن امور می شوند، این ها از سنخ جهنم هستند، یعنی از سنخ هیزم های جهنم هستند. این آدمی که اینجوری است، آدمی که دیگران خیلی ازش حساب می برند، خیلی ازش می ترسند که باهاش حرف نزنند الآن می ترکد الآن داد می زند و اخم می کند و قهر می کند، زن یا مرد هیچ فرقی نمی کند، زن سالاری باشد، زن ها جهنمی اند، مرد سالاری باشد، مردها جهنمی اند، زن سالاری و مردسالاری هردویش در جهنم است. هیچ کدام خوب نیستند. مؤمن اساساً دنبال سالاری نیست، زن سالاری یا مردسالاری یا هر سالاری دیگری که مقام، ریاست، مسائل علیم، ما طوری آموزش داده شدیم که خود را بهتر از هرکسی ندانیم لذا دنبال سالاری نمی گردیم، خانه ام بهتر از بقیه باشد، حضرت می گوید تو با بند کفشت هم به کسی پز بدهی جهنمی هستی. پس دنبال سالاری نیست مؤمن. از قیافه اش، سوادش، لباسش، علمش، پولش، با بچه اش با هیچی فخر نمی فروشد. دنبال این نیست که به کسی بگوید من از تو بهترم، بالاترم، اصلاً اینجوری نیست، اگر هزار نفر هم بهش بگویند تو بهتری تو قشنگ تری مؤمن اساساً ککش هم نمی گزد، باوری نسبت به این ندارد، دل بستگی نسبت به این قضایای ندارد. پیامبر فرمود (ان سید کل آدم ولافخر) من سرور فرزندان آدم هستم اما هیچ فخری ندارم. من اولین کسی هستم که به بهشت می روم ولی افتخاری نیست. شروع می کند، چون خودش باید خودش را معرفی کند، انسان کامل را کسی معرفی نمی کند، انسان کامل باید خودش خودش را معرفی کند، من چنینم چنانم، بعد برای کلمه ای که از خودش می گوید می گوید ولی افتخاری هم نیست، این پیغمبر ماست، اولین کسی که وارد بهشت می شود می گوید افتخاری نیست، ما اینجا برای یک اولی بودن گیاهی و جسیمی، مثلاً کی این وزنه را بیشتر زده، یک دنیا تکان می خورد با 4 گرم وزنه اینور آنور زدن، چه فخرهایی، یک قهرمان بزرگ داشته کشتی می گرفته باخته، شروع می کند گریه کردن، در تلویزیون نشان می دهد کشتی گیرها بعد باخت گریه می کنند، وزن را نتوانسته بزند عصبانی می شود، خب نشد، مسابقه را می بازد، برای همین افراد جنبه ندارند، در ورزش انواع اقسام بداخلاقی ها و بیماری های روحی روانی تا سکته را دارند، از آن آدم ها خل تر طرفدارانشان هستند، طرفدارهای سکته می زنند جا در جا، بیهوش می شود، تیمش می برد بیهوش، می بازد باز هم بیهوش، یک پیروزی توهمی، بدنی، آدمی که کار دارد نمی نشیند، طرف 100 ساعت وقت گذاشته یک افسانه را نگاه می کند، افسانه ای که اتفاق نیفتاده، دروغ بوده، 100 ساعت با این بالا پایین می رود، غصه می خورد، آدم ها بیکارند، این که دارد نشان می دهد همش ساختگی و دروغ است، یک موقع است داستان راست است، آدم می نشیند بهش دل می دهد، شما فیلم پیامبر اسلام را نگاه کنید، باهاش برو بالا یا پایین، گریه کنی سر فیلم عبادت است، فیلم شهدا و دفاع مقدس را ببین، فیلم های ارزشی را نگاه کن که کار ارزش انسانی مطرح است، دل هم بهشان بدهد، بالا برود، پایین بیاید کیف می کند، می نویسند پایش. ولی وقتی واقعیتی ندارد، ارزشی ندارد، کل این سریال مربوط به این است کی می خواهد شاه شود، ازدواج کند، طلاق بگیرد، کی انتقام بگیرد، کی می خواهد کی را بکشد، کل زندگی این است، مؤمن اساساً وقت این حرف ها را ندارد، کسی که بیکار است می نشیند همچنین کارهایی می کند حقش است روحیه اش ضعیف شود، بداخلاقی و تندی درست نقطه مقابل نرمی است. مؤمن اینجوری نیست. خیلی نرم است. (من ساء خلقه قلاه مسابقه و رفیقه) آفت بداخلاقی چه جوری است. هرکس بدخلق باشد، هم نشینانش و رفیقانش دشمنش می شوند. طرف عاشقش است، عاشقشی، ازدواج کردید با هم، ولی انقدر این دختر بدجنس و بداخلاق است، آنی که عاشقش است می گوید از این زن متنفرم، یا مرد، انقدر بداخلاق و تندخوست برای همین هم الآن افراد خیلی زود عاشق هم می شوند و عاشق خود می کنند دیگران را ولی وقتی از 5تا ازدواج 4 تایش شکست می خورد در کشور ما، یعنی آدم ها عرضه ندارند دیگران را عاشق خودشان نگه دارند، می توانند عاشق کنند اما بلد نیستند چون تندخو اند، اخلاق ندارند، چون نرم نیستند، مهربان نیستند، دوست داشتنی نیستند، هربار که بداخلاقی می کنی، تندی می کنی، تحقیر می کنی، چشم غره می روی، دستت را بالا می بری، حرف تندی می زنی، تمسخری، توهینی، سرزنشی داری هی با نیزه می کنی تو قلب طرف مقابل، انتظار داری طرف دوستت هم داشته باشد؟ نمی شود. دوست داری بچه هایت دوستت داشته باشند، خب انقدر با این بچه بد رفتار کردی که ازت متنفر است، خیلی از پدر و مادرها نمی توانند بچه ها را عاشق خودشان نگه دارند. بچه ها اگر عاشق پدرو مادر بمانند تمام مرام خوب پدرو مادر را یاد بگیرند، عشقش این است که مثل مادرش حجاب داشته باشد و مثل پدرش نماز بخواند، ولی وقتی عاشق پدر و مادر نیست مرام آن ها را هم می گذارد کنار، از همه چیز پدر و مادر متنفر است، همسر متدین و مسلمان است ولی انقدر بداخلاق است که زنش حالش از دین و مرام شوهرش به هم می خورد. هرچیزی که به این آقا مربوط است همسر ازش متنفر می شود. ممکن است آن ها هیچ مشکلی نداشته باشد ولی این خانم انقدر بد رفتار کرده که شخص را متنفر می کند. پس می گوید همه دشمنش می شوند، هم نشینان و مصاحبانش دشمنش می شوند. بدقلقی، بداخلاقی، بی انصافی، سرزنش کردن، این ها باعث می شود که از دورت همه فرار می کنند. (من ساء خلقه اعوضره الصدیق و الرفیق) هرکه بدخو شود، دوست و رفیقش نایاب می شود. تنها می شود. یعنی حوصله اش را ندارد، گاهی وقت ها می بینی در منزل یک پسر کاری می کند که پدر و مادرش تحملش را ندارند، یک دختر کاری می کند که انقدر بدقلقی و بداخلاقی و نق و غر و دعوا و بهانه گیری می کند که اصلاً مادر حوصله این بچه را ندارد، فقط می خواهد یک جوری از شرش خلاص شود، این بی عاطفگی مادر نیست، این است که این بچه غیر قابل تحمل است از شدت خودشیفتگی و خودمحوری و لوسی و آویزان بودن و شر بودن و هزینه گذاشتن گردن پدر و مادر، که این ها دیگر حوصله اش را ندارند. من یک چیز بگویم این شما را کم می کند، پیامبر می فرماید اگر می خواهید علاقه هایتان به هم زیاد شود، زیاد در دست و بال همدیگر نباشید. تند تند همدیگر را نبینید، با فاصله هم را ببینید. 40 سال زن و شوهرند و خیلی هم خوبند، مشکلی ندارند، مرد از وقتی بازنشسته می شود تلپ می نشیند درخانه، تکان نمی خورد اصلاً، زنش هم دوستش دارد و می نشیند در خانه، یا در آشپزخانه است، یا پای تلویزیون، چی درست کردی چه کار می کنی یوایش یواش می رود روی اعصاب زنش، مرد خوبی هم است بنده خدا، آقا ننشین در خانه، بازنشست شدی بروی بیرون، یا برو سراغ یک شغل دیگر، نمان در خانه، اینجوری زن و بچه ات بیشتر دوستت دارند، خیلی دم دست نباش. ببینید در محبت، در دیدار، برخورد بدی هم نیست، مرد در خانه نشسته، چایی می خورد و جدول حل می کند و تلویزیون نگاه می کند، طرف مقابل را می ریزد به هم، طرف ترجیح می دهد نبیندش، وای به حال اینکه بداخلاق باشید، نسبت را بفهمید یعنی چی، پیش هم هستند، دوستند با هم، می گوید زیادی پیش هم باشید یواش یواش از هم زده می شوید. شوهر من باید از سرکار آمد، سر ساعت 2 که تمام شد، دو و نیم خانه باشد. کجا رفتی، کجا می روی، می خواهد برود با دوستانش، برود ورزش، باشگاه به زور مرد را می کشاند می آورد خانه، بعد می بیند مرد یواش یواش خاصیت عاطفه اش را از دست می دهد، در این که مرد نباید سهل انگاری و تنبلی کند و خانه بیاید حق ندارد هی با موبایلش ور برود، بروی پای اینترنت و گوشی و پای تلویزیون، مرد حق ندارد این کارها را بکند، مرد در خانه باید برای خانواده باشد، اولویت با خانواده بودن است، اینکه گوشیش را بردارد ور برود این لامصب را خاموش کن. بگذارش کنار، عرضه نداری؟ اسیری؟ گرفتاری؟ کمش کن. یک ساعت محدودی را اختصاص بده به این کارها. اینکه مرد نباید کوتاهی کند. شوهرم تا بیرون است که بیرون است وقتی 5 بعد از ظهر می آید می خوابد، از خواب بیدار می شود چایی می خورد و من بدوم بروم مسجد، یعنی چی، نه جمعه ای هست، نه تعطیلات مفهوم دارد، این خوب نیست، اما از آن طرف هم زن باید زیرک باشد، وقتی کسی چسبندگی و آویزان بازی دربیاورد چی را از دست می دهد؟ حباً را ازدست می دهد. این فقط کنار هم بودن دو نفر است که همدیگر را دوست دارند. پیامبر می فرماید کنار هم زیاد بودن تنفر ایجاد می کند، چه برسد کسی بداخلاق هم باشد، نق، غر، نق، غر ببین چه فاجعه ای اتفاق می افتد. پس بقیه نایاب می شود. (من خشنت اریکت) اریکه یعنی جانب یک شخص. اطراف یک شخص. می گوید کسی که اساساً اریکه ی صاحب خشونت دارد، یعنی انقدر خشن است که نمی شود بهش نزدیک شوی، آدم های خشن و تند و تلخ، تیز، آدم هایی که هاری دارند، نفسشان هاری دارد، تا حرف می زنی جوش می آورد، حرف تند می زند، کسی که خشونت دارد، اطرافش تهی می شود. شما ببینید پدر و مادرهایی هستد که می گویند چرا بچه های ما به ما سرنمی زنند البته بچه ها بی وفایی زیاد دارند، چقدر پدر و مادر خوب ومهربان داریم که بچه هایشان بهشان سر نمی زنند، این بی وفایی و ناسپاسی است که انسان به خانواده هسمرش و خودش سرکشی نکند و توجه نداشته باشد، ضعف آن ها، مشکلات آن ها، نیاز آن ها را نبیند. اینکه واقعاً کفران و ناسپاسی است و بدجنسی است. بدجنسی کلمه ی کمی نیست، بدجنسی یعنی نجسی درون. خبیث سریر. پدر و مادر به این خوبی، این همه سال زحمت کشیده برای چی فرار می کنی ازشان؟ آن سرجای خودش، گاهی وقت ها خود پدر و مادرها یک جوری رفتار می کنند، آنقدر اریکه شان خشن است و تیزند و نق و غر دارند، آنقدر تلخی دارند که همه ترجیح می دهند با این ها ارتباط نداشته باشند، در فامیل تک می افتند، بچه هایشان معمولاً سعی می کنند دیر بیایند خانه، یک موقعی بیایند که شام بخورند و بخوابند، خیلی با پدر و مادر درگیر نشوند، چون تندند، یا شوهر، زن همینطور، زن نق و غر و بداخلاقی دارد، مرد می آید خانه نمی تواند، می گوید الآن بروم خانه باید بحث بشنوم، برای همین ترجیح می دهد به بهانه های مختلف فرار کند، از منزل، بچه ها فرار می کنند، همه همینجوری هستند. الآن خانم می گوید شوهرم از خانه می رود بیرون با بچه ها یک نفس راحت می کشیم و خوشحالیم، ماموریت می رود بیشتر خوشحالیم. می آید خانه همه غمگین هستیم، افسرده می شویم. این یعنی جهنم. عذاب. بدبختی. تنهایی قبر. تنهایی قیامت. با مارها و عقرب هزاران سال با این ها تنها ماندن یک جا. اگر بقیه از دور تو می روند به خاطر اخلاقت یعنی تو تنهایی و فشار قبر زیادی با مار و عقرب ها خواهی داشت. بقیه حوصله ات را ندارند، شیرین و جذاب نیستی برای دیگران، ببین چرا اینجوری هستی؟ این شیوه ات را عوض کن. اگر بقیه راحت می توانند از رویت بگذرند پس گذشتنی هستی. عنوان بعدی را اگر بخواهیم شروع کنیم خسته تر می شوید برای جلسه بعد بماند. والحمدالله رب العالمین.