جلسه 419 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
419
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
11
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 419 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی 15/11/1394

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان درباره همنشین بد بود و آفات دوستی در روابط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر فقط یک روایت درباره همنشین بد باقی ماند. بعد برویم سراغ برادران. آن یک روایت سفارشی است که حضرت لقمان علیه السلام ب پسرشان کردند که یا بنی من یدخل بنی السوء و من یذهب صاحب یقتمح. این که کسی که جاهای بد برود، مداخل السوء جایگاه های بد و بدنام رفت و آمد کند، موضع های بد و بدنام رفت و آمد کند، طبیعی است که اتهام بهش می زنند. متهم می شوی. و من یذهب صاحب السوء لایسلم. این خیلی مهم است. انتخاب یک همنشین بد بی خطر نیست. یعنی صددرصد انسان ضربه می خورد. این جور نیست که سالم بماند اگر انسان دوست بدی یا شری را انتخاب کند. پیوند با آدم های بد بدذات و بدگوهر و آدم های منحرف قطعا آسیب و صدمه خودش را دارد. لایسلم. امکان ندارد سالم بماند. سالم نمی ماند. حتما به ما ضربه اش را می زند. و من یذهب صاحب الصالح یختم. برعکس کسی که یک مصاحب صالح را انتخاب می کند از آن سود زیادی می برد. غنیمت می برد. لذا انسان باید همیشه در انتخابهایش و ارتباطهایش دقت کند که به سمت صلاح برود. آدم ها را شناسائی کند، آدم های خوب را برای رفات و دوستی انتخاب کند، آدم های ضعیف و منحرف و انسان را مغرور می کند و غافل می کند به آنها ارتباط برقرار کند که در بحث بعدی توضیح خواهم داد. صلوات

این یک مجموعه ای است حدودا ده روایت دربار بدترین برادران هست. بدترین برادر و بدترین کسی که ممکن است با او پیوند برقرار کنیم چه کسانی هستند. بدترین خواهر یا برادر. این ده روایت را انشاله از امشب شروع کنیم. فقط نکته ای که هست این است که وقتی داریم روایت را می خوانیم بدترین برادر کی هست، ذهنمان نرود که خوب حالا فلانی چه جوری هست، فلانی چه جوری هست. اولین چیزی که ذهنمان برود من خودم بدترین نباشم. آیا من برای بقیه بدترین هستم یا نیستم. این خیلی مهم است. اول خودم. من جزء بدترین نباشم من نامبارک نباشم. آن چیزی که خداوند از ما خواسته به عنوان بنده مومن این هست که فجعلنی مبارک من حیثما کنتم حضرت فرمود خدا من را مبارک قرار داده. هر جا هستم مبارک هستم. خیر و برکت دارم. این را برای ما مسئله مهمی است که ما هر جا باشیم منشا خیر و برکت باشیم. شر نباشیم. بد نباشیم و آتش نباشیم. پس اول خودمان را محک بزنیم بعد ببینیم تکلیفمان با بقیه چه خواهد شد.

شر الاخوان من تکلف له. می فرماید بدترین برادران کسانی هستند که بخاطرش آدم ها به دردسر بیفتند. به سختی بیفتند. یعنی بعضی ها هستند دائما بقیه را به دردسر می اندازند. یعنی باید یکسره مراقبشان باشی شر درست نکنند. یا پاش بیمارستان هست یا پاش کلانتری و پاسگاه هست یا این طرف یا آن طرف هست. یعنی شما نمی توانید بهش مطمئن باشید که این را یکجائی تنها بگذارید یا یک جائی بی خیالش باشید. ازدواج کند شر درست می کند. با خانمش با شوهرش با خانواده همسرش محل کار با بقیه همیشه مشکل و دردسر دارد. مسافرت می رود، همین طور. رانندگی می کند در امان نیست. رانندگی اش از مایه اعصاب است. زن و بچه این عزا می گیرند که ما الان می خواهیم بنشیم پیش این، این می خواهد برای ما رانندگی کند. می بینی تا برسد به مقصد صد فحش رکیک می دهد با معصیت های خودش. فحش خیلی معصیت دارد. آثارش خیلی زیاد است. این می خواهد فحش بدهد دعوا کند یکسره با این درگیر بشود. همین جوری یکسره. این آدم آدمی است که تشنج و تنش دارد. مشکلات مالی برای خودش و خانواده اش درست می کند، دائما باید هی بری براش قرض بگیری دائما بری براش وام بگیری دائما می رود وام می گیرد و نمی دهد تو را ضامنت می کند. یکسره دردسر درست می کند. هیچی. دائما جیب پدر و مادر را تیغ می زند. دائما آویزان این و آن هست. بدترین آدم ها این هستند که یکسره بقیه و اطرافیان خودشان را دردسر می اندازند. شر درست می کنند. بی فکر هستند. بی موالات هستند، همیشه خانواده بخاطر حضور این ها و وجود اینها باید غصه بخورد، دردسر بکشد، ناراحتی بکشد، خوب خود آدم باید شرمش بیاد که چرا من و خانواده من و همسر من و فرزندان من و والدین من و دوستان من چه گناهی کردند، که بخاطر من باید این همه دردسر بکشند. این خوب نیست. بار برنداریم حتی به اندازه این که من می خواهم ازدواج کنم و ازدواج نمی کنم و خواهر کوچک و برادر کوچک معطل من هست، و من همه را نگه داشتم نه اول بایدمن ازدواج کنم تا بعد بقیه ازدواج کنند. حتما پدر و مادرها اشتباه می کنند که این جوری فکر می کنند که اول برادر بزرگ بعد برادر کوچک یا اول خواهر بزرگه بعد خواهر کوچکه. این کار خیلی غطلی است. هر کس موقعیت ازدواجش پیش می آید باید ازدواج کند. اگر معطل تو هستی تو آدم خوبی نیستی. برای چی باید بگویی شما برید ازدواج کنید با من چیکار دارید. من نمی خواهم ازدواج کنم. باریک الله. گاهی وقت ها من می بینم خواهر بزرگ یا برادر بزرگ دست خواهر و برادرشان را می گیرد. مثلا یک خواهر می بینی سه تا خواهر کوچک تر از خودش را شوهر داده. زندگی آنها را دارد بهشون رسیدگی می کند. برای خواهراش جهیزیه تهیه کرده فداکاری می کند. برادر بزرگ هم همین طور. خودش نمی خواهد ازدواج کند. می گوید من فلان در موقعیت ازدواج نیستم. می خواهم درس بخونم کار الان دارم در این فضا نیستم. شما برید ازدواج کنید. زندگی تا را تشکیل بدید. کمکشان هم می کند. این مانع نیست. این آدم خیر و برکت زیادی دارد. مبارک است. ولی بعضی ها هستند سد هستند در راه دیگران . به هر بهانه ای سد هستند. مزاحمت درست می کنند. تکلف یعنی به زحمت نیندازی. سفر می خواهند برند بخاطر شما بعضی ها اذیت می شوند. زود شر خودت را کم کن. می خواهند حرمت شما را نگه دارند، بخاطر اینکه حرمت شما را نگه دارد بقیه به دردسر می افتند. می بینی چند نفر را دارند حرف می زنند اینو چیکارش کنیم، این چیکارش کنیم. بعضی از پدر و مادرها هستند که می بینیم سن شان که بالا می رود پدر زن ها مادرزن ها پدرشوهرها مادرشوهرها می بینی که اصلا برای خانواده پائین تر برای بچه هایشان دامادشان و عروس هایشان اصلا دردسر درست نمی کنند. باید عروس و داماد دختر و پسر التماسشان کنند که شما یک جلسه خانه ما بیائید. دعوتشان کنند می رند. آنها هم خیلی خوشحال می شوند که می رند. بعضی ها هستند نه اصلا انگار که عروس گرفته کنیز گرفته. داماد گرفته غلام گرفته. خوب نیست. مردم را به تکلف نیندازیم. برای بقیه برنامه ریزی کنیم. برای بقیه پهن و نقشه نریزیم. بابا آنها ازدواج کردند . دو تاجوان ازدواج کردند مستقل هستند سر خانه و زندگی شان هستند. براشان نقشه و طرح و برنامه نریز. بگذار زندگی شان را بکنن. هی این شر خودمان سایه خودمان را از سر عروس و دامادها و دختر و پسرها برداریم. اگر به ما احتیاج دارند خیلی خوب کمکشان می کنیم. روابط عاطفی خوب برو بیا مهمانی پذیرایی کمک اینها خیلی خوب هست. ولی یک موقع هایی مثلا فرض بفرمائید من دخترم می خواهد با شوهرش با خانواده شوهرش بروند مسافرت. نه شما باید با ما بیائید مسافرت. آنها هم مجبورند حرمت قائل بشوند ما را نگه دارند. داماد مجبور هست که حرمت قائل بشود. عروس مجبورهست حرمت من را نگه دارد، دختر و پسرم مجبور هست حرمت من را نگه دارد، بخاطر من به زحمت بیفتد، نه عزیزم. شما هر جا راحت تر هستید. ما دوست داریم شما با ما باشید.ولی شما هر جا راحتر هستید برید هر جا صلاح هست برید. دختر آمده میگوید من شوهرم می گوید امسال مثلا فلان جا برید. بیخود کرده امسال باید شمابا ما باشید. دخترت را چرا با شوهرت درگیرش می کنی. برای چی درگیر می کنی. چرا پسرت را با زنت درگیر می کنی بخاطر خودخواهی های خودت. ما بزرگترها خیلی وقت خودخواهی هایمان تحمیل می کنیم به زندگی کوچکترها. یا نه کوچکترها برای بزرگترها دردسر درست می کنند. هی نقشه می ریزند برای بزرگترها و بزرگترها را به دردسر می اندازند. اینها فشار قبر می آورد. اینها دردسر می آورد. تیزی و هاری و تندی هست. آدم باید با دیگران یک جوری باشد که تحمیل نشود به دیگران. هیچ چیز را به دیگران تحمیل نمی کند. یک قاعده است اشاره می گوئیم. خیلی دقت کنید. فرمول هست. فوق العاده هست. آدمی که خود را می شناسد انس با خودش دارد به محض اینکه خودت را پیدا کردی من عرف نفسه فقد عرف ربه کسی که خودش را می شناسد الله اش معشوقش ربش را می شناسد. خانواده آسمانی اش را می شناسد. این آدم هیچ وقت تنها نیست . هیچ وقت وحشت زده نیست. او در تنهاترین حالت هایش در خانه تنهاست و همه گذاشتند رفتند ولی خانه شلوغ هست پر هست یک عالم فرشته ها می آیند و می روند، خدا هست، این آدم ترس ندارد. آدم هایی که خودشان را نمی شناسد همیشه احساس اضطراب و تنهایی دارند. لذا یکسره یاباید برود مهمانی یا باید مهمان خانه اش بیاید. یکسره می خواهند دیگران را به خودش بچسباند. یکسره می خواهند ارتباطاتی داشته باشند که مزاحمت درست می کنند. این آدم نمی تواند تنهایی را تحمل کند. این آدم آویزان است این آدم محتاج است. این آدم گدای عواطف دیگران می شود و تا شخص به مرحله خودشناسی با شخصیت اصلی خودش نرسد این گدائی این بی شخصیتی این سوء تفاهم ... زودرنجی و حساسیت برای آدم های تنهاست. در اوج ارتباطی که دارد آدم تنهائی است. چون از خودش متنفر است با خودش انس ندارد از خودش بیزار است با خودش غریبه است. آنهائی که نمی توانند تلفن شان را خاموش کنند آنهائی که نمی توانند پیامک شان را کم کنند، آنهائی که در شبکه ها نباشند، آنهائی که یکسره احتیاج دارند با ده شبکه ارتباط داشته باشند همه برای این است که با خودشان خیلی غریبه هستند. حالا یک آدمی که غریبه است با خودش تمام انسش دیگران هستند. لذا آدم وحشت زده ای هستند این همیشه احتیاج دارد کسی با او باشد. گاهی دوست دارد یا آدم بامحبتی است، خانه اش شلوغ است می رود یا می آید ولی وحشت زد نیست. اگر او چهل روز هم تنها باشد ترس برش نمی دارد ولی طبیعتا دوست دارد اهل ارتباطی است. پیامبر فرمود لاخیر فیمن لایولف و لایالف در کسی که الفت نمی گیرد و نمی گذارد با هاش الفت بگیرند خیری نیست. در این آدم خیری نیست. الفت مهمانی رفتن در جمع بودن ارتباط داشتن مهمانی دادن خوب است. خیلی خوب است ولی ملاک چی هست؟ ملاک این است که تو در هر شرایطی بتوانی تنها باشی. در خانه تنها باشی اضطراب برات ندارد. بعضی اگر تلفن شان کنار بگذارند واقعا احساس بدبختی می کنند احساس تنهائی و غریبگی می کنند. آقا این تلفن راخاموش کن چهار روز با این کاری نداشته باش. می توانی؟ عرضه داری یا نه؟ نمی تواند. این حتی می خواهد بخواهد حتی سر نماز هم باید تلفنش روشن باشد. می ترسد خاموش باشد. کسی که انس با خودش دارد نه به هیچ شبکه ای نه به اینترنت نه به کامپیوتر وابسته نمی شود. به هیچ چیزی وابسته نمی شود. شخصی که خودش این جوری وابسته می شود با خودش غریبه است. ترس دارد. اضطراب دارد. اگر کسی با خودش به معنای حقیقی آشنا بشود امکان ندارد به اضطراب به ترس به خلوت به تنهایی به غربت به وحشت بیفتد. امکان ندارد.

شرالاخوان من کنت فله. براش همه به دردسر بیفتند یکی اش این است. در ارتباطات ما باید دقت کنیم بقیه را به دردسر نیندازیم. برای همین مومن همیشه در روایت داریم المومن یاکل بشهوت اهله و المنافق یاکل بشهوته. مومن همیشه با میل خانواده اش رفتار می کند و می خورد نه با میل خودش. مومن هیچ وقت میلش را تحمیل به خانواده نمی کند. خانواده بخاطر این به دردسر نمی افتند. همه می خواهند پارک بروند، می گوید می رویم پارک. نه اینکه بگوید من می خواهم برم سینما. تو نرو سینما نمی میری که. مومن جر و بحث ندارد با کسی. همه می خواهند رستوان او می گوید نه بریم پارک. همه می خواهند کباب بخورند من می خواهم فست و فود بخورم. نخور فست وفود. می میری! می تونی جلوی شهوت شکمتو بگیری، شهوت بگیری. نه من این را می خواهم. برید برای من از اینها بگیرید بیارید. این جوری این جوری. سفارش هم می دهد.

آقا هرکس هر چیزی دلش خواست. اگر آنجائی که هست و می شود. نمی شود. بقیه چی می خواهند تو همان را بخور. این برای شکمش صدتا شرط دارد. این جوری به دیگران تحمیل می شود. ببین بچه ها خانمت کجا دوست بروند شوهرت دوست دارد برود، نه نگید. من نکنید. اعتراض نکنید مخالفت نکنید. مومن این هست. مومن نرم است ذلول است رام است آرام است. تیز نیست. اصلا در رفتارهایش تیزی ندارد. به دردسر هیچ کس را نمی اندازو پدرزن، مادر زن پدرشوهر مادرشوهر همیش ملاحظه او را نمی کنند. این تمرین می خواهد. مراقبت می خواهد. تمرین می خواهد که خانواده به خاطر من به دردسر نیفتند. مادرم ، پدرم به خاطر من به دردسر نیفتند، هی غصه نخورند، هی نگران نشوند، هی اضطراب سراغشان نیاید. همین. آدم خودش از این کار حیا کند، بدش بیاید، که چرا بقیه بخاطر من به دردسر بکشند، چرا بقیه بخاطر من حرص و جوش بخورد، چرا بقیه به خاطر من نگران شوند، چرا بقیه بخاطر من ناراحت باشند. این را باید انسان زمینه اش را در خودش از بین ببرد.

بدترین کسان اینها هستند. بدترین اخوان یعنی بدترین آدم ها که همه بخاطرشان به دردسر می افتند. این راخیلی دقت کنید. من مثال های متنوع می زنم تا عزیزان دقت کنند که چقدر سطح این مسئله زیاد است. یک موقع یک آقائی در زندگی اش یک تصمیم شخصی برای خودش می گیرد تمام اعضا خانواده بخاطر تصمیم شخصی این آقا به دردسر می افتند. یک موقع یک وظیفه الهی است. من تصمیم می گیرم بروم سوریه جز مدافعان حرم باشم، بجنگم، وظیفه و تکلیف شرعی ام می شود. خوب باید بروم. بقیه اعضاء خانواده باید جهاد را تحمل کنند. عیبی ندارد. جهاد که همه هم اذیت می شود ولی چاره ای نیست. جهاد واجب الهی است. نماز نخونیم، باید ماشین را کنار بزنم هر چند بقیه هم معطل می شوند ولی من باید نمازم را بخوانم. ولی یک موقع هست من نماز می خونم می توانم نیم ساعت بعد بخوانم ولی الان همه را به دردسر بندازم می خواهم نماز بخونم این نمی شود. همه را به اذیت بیندازید نمی شود . بگو آقا من نیم ساعت بعد نماز می خوانم. بقیه بخاطر نمازخواندن من اذیت نشوند. یا نه موقع افطار هست بنده تقدس ام می گیرد من باید حتما نماز مغربم یا مغرب و عشاء ام را قبل از افطار بخوانم. خوب است. آدم قبل از افطار بتواند حضور قلب داشته باشد نماز بخواند، مغرب و عشاء یا مغربش را بخواند ولی وقتی بقیه گرسنه هستند و الان می خواهند بروند سر سفره برای چی بقیه را به دردسر می اندازی! اگر بخاطر تو سر سفره

معطل شوند نکنید این کار را . شما هم مثل بقیه بعدا نماز بخوانید. این خیلی مهم است من باید یکسره هی این تمرین را بکنم که یک جائی به خاطر من هی بقیه نخواهند معطل شوند هزینه بدهند دردسر بکشند. باید پای خومان را کنار بکشیم. شر خودمان را از زندگی ها از رفاه دیگران کم کنیم. پا روی خومان بگذاریم. این امکان ندارد یک کسی بتوانداین کار را بکنند. آدم ها خیلی وقت ها برای دیده شدن می خواهند دیگران را اذیت کنند. خیلی ها لذتشان برای دیده شدن این است که حضور داشته باشند وسط معرکه تا بقیه ببننشان. نمی تواند پا بگذارد. بگوید بی خیال کسی من را نبیند. دیده نشوم. این جوری نیست. مادرشوهر هست، عروس و پسر هر جا باید بروید باید دنبال من بیائید. مهمانی، رستوران، پارک یا هر جائی که می خواهید بروید بیائید دنبال من. بیچاره این عروس این پسر می خواهند دو تای با هم یک صفایی کنند یا مهمانی برود حتی گاهی وقت ها هزینه شان نمی کشد مادرشوهر را ببرد یا مادر زن را ببرند. فرق نمی کند. یا خانواده همسر را ببرند. می خواند با هم باشند. نه. هر کاری می خواهید بکنید. چون میخواهد دیده شود. بنده به من محبت نشده، همسرم محبت نکرده، کمبود محبت دارم، از آسمان هم که عرضه نداشتم از خانواده آسمانی ام بگیرم، گدای محبت زمین بودم. از همسرم که بهم خوب نداده از پدر مادر ، پدر و مادر هم بهم خوب ندادند. حالا بچه هام می خواهند ازدواج کنند من شر زندگی اینها هستم. چشم دیدن اینکه پسرم زنش بهش محبت بکند ندارم چشم اینکه دخترم به شوهرش محبت بکند را ندارم. چشم دیدن دو تا آدمی که با هم رابطه شان خوب هست را ندارم. شر درست می کنم . حسادت، توطئه ، شر درست کردن و چیزهای از این قبیل. ببین چقدر آدم می تواند بقیه را به دردسر بیندازد. چقدر می تواند بقیه را گرفتار کند. همه اش به خاطر این است که آدم خودش را نمی شناسد قیمت خودش را نمی داند. نمی داند که می تواند قشنگ ترین، زیباترین، ناب ترین، عشق ها عواطف خوبی ها خیرات محبت را از آسمان از خانواده آسمانی اش دریافت کند. طوری که گدائی زمینی ها نباشی. لذا می بینی دائما هی یکسره شکنجه می دهد. پسری بوده که پدر و مادرش بهش محبت نکردند، در خانواده اش طرد شده، یا از خانواده اش دور بوده، حالا آمده ازدواج کرده وارد خانواده ای شده که دختر دائما با خانواده اش گرم هستند، صمیمی هستند، مهمانی می روند، مهمانی می آیند، دور هم هستند، این داماد اصلا طاقت ندارد. لذا یکسره زنش را اذیت می کند. خانواده دختر را اذیت می کند. چرا؟ چون او این جوری نیست. این چیزها را ندیده تحمل دیدن این چیزها را ندارد. حسادت می کند. بعضی ها یکسره دردسر داشتند حالاخوشی دیگران را نمی توانند ببییند از خوشی دیگران. تا زنش یک ذره خوش هست شوهرش یک ذره خوش هست تحمل ندارد. بالاخره یک سمی می ریزد این شوهر را ناراحت می کند. یک زهری می ریزد زنش را ناراحت می کند. طاقت ندارد بقیه را خوش ببیند شاد ببیند، فعال ببیند آرام ببیند پر رفت و آمد ببیند خوشبخت ببیند. تحمل دیدن انواع و اقسام خوشبختی و جلوه های خوشبتختی دیگران براش امکان پذیر نیست. لذا همه اش بدقلگی دارد. لذا همه اش دردسر دارد. خیلی باید حواسمان جمع کنیم که این جهنم ها را از روح مان پاک کنیم. اگر ما این جوری برای دیگران هی بخواهیم دردسر درست کنیم . بابا خانمت الان مثلا احتیاج دارد با خانواده اش باشد، هی مخالفت نکن. راضی نیستم چیه. بابا الان نیاز دارد با خانواده اش باشد. عاطفه اش ارضا کند. مادرش و پدرش را احتیاج دارد. خواهرش را احتیاج دارد. خواهرش زایمان کرده به خانم شما احتیاج دارد یا یک مشکلی دارند که باید خانم شما باشد. هی خودخواهی نکن. راضی نیستم . شرعا من مرد هستم ... این حرفها چیه. سخت نگیر. یا نقطه مقابل مرد می خواهد به خانواده اش خیرات برساند، کمک کند، مشکلات آنها را حل کند می بینی زن دائما نق وغر نق و غر نق و غر، مخالفت، مرد مجبور هست که به زنش دروغ بگوید، یواشکی به خانواده اش سر بزند. چه زن شری و بدی هست که شوهر نمی تواند راستش بگوید از ترس زنش. یا زن نمی تواند راستش را بگوید از ترس شوهرش. چرا ما این جوری هستیم. چرا وادار می کنیم بقیه به خاطر ما معصیت و گناه کنند. چرا ما باید انقدر هیبت داشته باشیم انقدر ترس در دل دیگران ایجاد کنیم که بقیه بترسند از این که واقعیت را بگویند. بقیه حساب ببرند از ما. چرا ما باید اینجوری باشیم! نرم. مومن باید دائما خودش را به رحمان و رحیم نزدیک کند. شما هر اسمی از اسما خدا را بخواهید دریافت کنید باید درش رحمت، مهربانی، نرمی، لطافت باشد. پس هی تمرین کنیم. کسی بخواهد به خاطر من اذیت نشود. کسی به خاطر من دردسر نکشد. کسی به خاطر ... یک موقع هست غذایی عشقی اقتضای این را دارد. حالا بنده مریض هستم. بقیه به خاطر من دردسر می کشند. دعاشان می کنم. انشاله جبران می کنم. روابط عاشقانه این جوری است. اجازه بدهیم که اگر به کمک احتیاج داریم دیگران کمک کنند. عیبی ندارد. اجازه بدهیم اگر مشکلی پیش آمد بقیه بیایند مشکلامان را حل کنند و کمک کنند. اشکالی ندارد. اگر خودمان واقعا گیر هستیم اگر واقعا بن بست هست و نمی توانیم حلش کنیم.

خدا حضرت امام را رحمت کند. در سیره اش می خواندم یا علمای دیگر. در زندگی شان در خانواده هیچ وقت دستوری به کسی نمی دادند. مثلا یک چراغی باید خاموش می شد نمی گفتند پا شو برو آن چراغ را خاموش کن. اصلا این جوری نبودند. خودشان رامی فتند خاموش می کردند. امام بارها خودشان بلند می شدند و می رفتند چراغ را خاموش می کردند. می آمد می نشست. به کسی نمی گفت شما بلند شو برو چراغ خاموش کن. ولی بعضی ها می خواهند به مادرشان خدمت کنند، زنش را به بیگاری می کشند. زنش را به کلفتی می کشند، به دردسر می کشند چون می خواهد حرمت قائل شود. این چه حرمتی به مادر هست چه حرمت خانواده ای هست چه حرمت خواهری هست. چرا همسر من بخاطر خانواده ام این همه دردسر بکشد. دستوری نبایدباشد. خواهشی چرا. کرد کرد ولی نکرد نباید ناراحت بشوی. دستوری نه. بعضی از مردها می خواهند حرمت خانواده شان را رعایت کنند همسرشان ضایع و له می کنند. بعضی از زن ها می خواهند حرمت خانواده داشته باشند شوهرشان را ضایع و له می کنند. نه باید عاشقانه داوطلبانه باید از روی اراده از روی خاص باشد. جبر و زور و دستور و اگر نکرد قهر کنیم بعد برای همسرمان کم بگذاریم، وادار کنیم، اخلاق تند، قهر و غر می خواهیم وادار کنیم دیگران را کاری انجام بدهند. این خیلی بد است. چرا داوطلبانه نباشد، چرا عاشقانه نباشد، چرا دوستانه نباشد. بعد می گویدمادرم توقع دارد.مادر تو این جوری جهنمی می شود. برو جلوی مادرت را بگیرد. من شوهرش هستم حق ندارم بهش دستور بدهم. تو کی شوهرش نیستی. تو گردنش ولایتی نداری. مادرت را آگاه کن. پدرت را آگاه کن. بگو مادر تو می خواهی من برم جهنم! شرعا خدا به من همچین اجازه نداده من بخاطر شما یک کسی را زحمت بیندازم. بله خواهش می کنم. خواهش خوب است. دعوت می کنم . دوستانه می گویم اما توقع نباید در ما ایجاد شود. یک کسی نباید توقع کند کسی که وظیفه اش نیست بیاید برای ما کاری انجام بدهد.

30:18

خدا رحمت کند شهید محراب را حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی. ما آن موقع که جبهه می رفتیم. اوائل جنگ شاید آن موقع 17 ساله ام بود. که می رفتیم یک مدتی مانوس بودیم با ایشان. سیره ایشان این بود که می گفت در خانه حتی به بچه هایش نمی گفت فلان کار را انجام بدهند. می گفت می ترسم بچه ام ناراحت بشود در درونش و عاق بشود. بچه هایتان را عاق نکنید. بچه هایتان را وادار نکنید که خدماتی به شما بدهند که نمی توانند. بابا شوهرش راضی نیست. باید از شوهرش اجازه بگیرد نمی تواند. خجالت زده می شود. بچه هایتان به گردشون کاری نگذارید که نمی توانند انجام بدهند مجبورند بخاطر شما معصیت و گناه کنند. دروغ بگویند. نه. اگر دوست داشت، اگر توانست. اگر شد. اگر امکان داشت.

این خیلی مهم است. ملعون ملعون ملعون من القی کله علی الناس. ملعون است ملعون است ملعون است کسی که بارش را به دوش دیگران بیندازد. تا می شود این کار را نکنید. تا می شود این کار را نکنید. خدا رحمت کند مرحوم آخوند خراسانی را از شاگران بزرگ مرحوم شیرازی بود. که در نهضت مشروطه از سران بود. صاحب کتاب کفایه است که طلبه ها می خوانند کفایه الاصول. اخلاق و بزرگی و مرام را شما نگاه کنید، ببینید. یک آدمی که در حد مرجع است. در نجف یک طلب فقیر و گمنام می گوید من رفتم در خانه ایشان، طلبه می گوید من زنم وضع حملش گرفته بود. قدیم ها این طور بود که باید می رفتند یک قابله ای می دیدند. من بچگی خودم یادم هست که مثلا فرض بفرمائید شخص باید دنبال قابله می رفت. قابله بیاد به خانم برسد برای وضع حملش و این جور چیزها... من خودم یادم هست. بچه ها بودیم. در و همسایه و فامیل ها زیاد بود. این خیلی قدیمی تر از ما بوده این داستان. طلبه می گوید من با شرمندگی دیدم خانمم وضعش خراب هست هیچ پناهی هم نداشتم. رفتم در خانه این عالم برجسته. دیدم در را باز کرد. گفت انقدر هول بودم سلام هم نکردم. گفتم آقا خانممم. گفت خیلی با مهربانی گفت سلام علیکم. بگو چیکار داری عزیزم. چی می خواهی. گفتم خانمم دارد وضع حمل می کند. اگر می شود به خادمتون بگوئید که بیاد راهنمائی کند من را به خانم قابله بریم و ببریم منزل برای وضع حمل. مرحوم آیت الله آخوند خراسانی بهش گفت من خادمم ساعت کاریش مشخص است. خواب هست. من حق ندارم الان برم بیدارش کنم. خودم میام. خودم که هستم. گفتم آقا شما چرا . آدم به این بزرگی. شما چرا. گفت نه من خودم میام.

حالا گفتم شما چرا، یاد خاطره خودم افتادم. خودم یکی از رفیق هایمان آدم شوخی هست. ما آن موقع که هیئت می رفتیم کمرم سالم و بهتر بود دوغ هیئت با من بود. پذیرایی آب و چای و دوغ هیئت با من بود. ما درست می کردیم. چای می دادیم، آب می دادیم، دوغ می دادیم. این هم می گفت استاد شما چرا؟ بعد یواشکی این جوری میکرد مگر آدم قحطی بود. همین جوری جلوی من.

حالا این می گفت شما چرا؟ گفت نه من میام. خادم نه. ببینید ملاحظه. پاش بره. نه. خادم نه. ساعت کاریش مشخص است. الان هم خواب هست. گفت آقا رفت لباسش را عوض کرد. چراغ برداشت آمد در تاریکی ما را برد آنجا قابله را برداشتیم بردیم برای آن کارها. ما را رساند و بعد هم خودش رفت برای ما غذا آورد، شیرینی و برنج و چیزهای دیگر برای ما فرستاد. این طلبه این جوری آدم به آن بزرگی. از بزرگان یادم بگیریم، از اهل بیت یاد بگیریم. خدا که خدا هست می گوید من مزاحم بندگانم نمی شوم. «قالوا لوشاء الله ما اشرکنا و لااباؤنا». اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم. باباهایمان مشرک نمی شدند. خواست خدا بود. خدا ما مشرک شدیم. ادامه آیه این است: حرف بی دلیل نزنید. حجت ندارید شما! اگر من خدا به خواست من بود می توانستم زورتان کنم همه تا مومن بشوید. ولی من خدا شما را زور نمی کنم برای اینکه تابع من باشید. می خواهید فحش ام بدهید جلوتان را نمی گیرم، می خواهید با من مخالفت کنید . دیدید خدا این جوری است. تاریخ را نگاه کنید. می خواهید با دوستانم، با انبیا ام بجنگید جلوتان را نمی گیرم. ببینید خدا انقدر حرمت می گذارد برای بنده هایش. می گوید من به شما آزادی و اختیار دارم. می خواهید درست استفاده کنید می خواهید درست استفاده نکنید. راه بهشت و جهنم را یاد می دهم دوست دارید برید جهنم، برید می خواهید بهشت بروید، برید. زورتان نمی کنم. خداست. آزاد گذاشتم. بنابراین زور نگوئیم. دیگران را به تکلف نیاندازیم. به سختی نیندازیم. وادارشان نکنیم. حتی در مورد واجبات هم همین طور. در مورد واجبات می گوید بچه هایتان رااز این سن بخواهید بالا سرشان باشید مراقبت بکنید ازشان بخواهید ولی باید این مقوله نرم باشد. الان من دخترها می بینم که دختر 5ساله اش هست چادر سر کرده، 6ساله اش هست چادر سر کرده، اگر خودش همین جوری دوست دارد تفننی خوب هست. بچه ها چادر سر می کنند بعد پارک می رود در میارند. بی حجاب می شوند. چقدر با مزه است. عیبی ندارد . بروند بازی کنند ولی بگوئی نه خانم مراقب باش چادر باید سرش باشد، این باید مقنعه انقدری ... بچه زده می شود. تو باید هر چی من بگویم گوش کنی، هر رشته ای که من میگم باید بری، زور نیست. یک موقع راهنمائی می کنی بچه ات را می گوئی عزیزم من نظرم را میگویم. شما هر کاری می خواهی بکنی بکن. من نظرم را می گویم. شما این رشته این ضعف ها را دارد این رشته این ضعف ها را دارد. این رشته این قوت ها را دارد این رشته این قوت ها را دارد. این برای شما بهتر است. این خوب هست... ولی نهایتا باید او انتخاب کند. در ازدواج هم همین طور. زور وقتی گفتی، و زوری یک کسی را وادار کردی که ازدواج کند. مثلا تو باید با خواهر زاده یا برادرزاده من یا با کی با کی با کی با این ازدواج کنی. ازدواج زوری چه برای پسر چه برای دختر، هیچ کس حق ندارد هم برای دختر و هم برای پسر وادار کند که حتما با فلان کس ازدواج کند. پس این را خیلی دقت کنید که ما هی ولو نشویم در روح مردم، ولو نشویم در زندگی مردم، ولو نشویم در کارهایشان، جمع کنیم خودمان را. و بقیه بتوانند کنار ما راحت باشند. بدانند که ما کاری با آنها نداریم، اذیت شان نمی کنیم، شر نمی رسانیم براشان، تکلف نداریم.

پسر خانه هستی؛ مادر پدر خواهر و برادرانت را به دردسر نینداز. دختر خانه هستی؛ بخاطر انتخاب ها و ارتباطات غلط بقیه را به دردسر نینداز. زن خانه هم هستی همین طور و مرد خانه هم هستی همین طور. بزرگ خانه هستی؛ پدربزرگی مادربزرگی پدرشوهری مادرشوهری پدر زنی مادر زنی هر چی هستی بقیه را به دردسر نیندازد. آقا من وسواس دارم. من مشکل دارم، من نمی توانم آماده شوم، من هر وقت به مهمانی دعوتم می کنند، مثلا ظهر ناهار دعوت می کنند، سه بعدازظهر می رسم آنجا بعد می رم می بینم همه بخاطر من منتظر سفره نشستند. نه. چرا آخه؟ بعد هم ناراحت می شود. خودش دیر می رود و ناراحت هم می شود . برای شام دعوت شده ده شب می رسد. خوب بابا بقیه چرا باید معطل شوند مثلا تا فلان آقا تشریف بیارند تا سفره بیندازند. چون برادر بزرگم یا داماد بزرگم، من بزرگ خانواده هستم. کار خیلی زشتی است. آقا شما غذایتان را میل کنید من هم می آئیم کنار شما بشقاب برمی دارم یا بعدا غذا را می خورم. چه اشکال دارد. نه. هیچ کس نباید غذا بخورد تا ما برسیم. اگر می خواهی پس بجنب. دو بعدازظهر وقت ناهار رفتن خانه مردم نیست. نه شب یا ده شب وقت شام رفتن خانه مردم نیست. مرد نه اصلا دختر یا پسرت. آقا برای وعده غذایی. حضرت فرمود برای هر وعده غذایی دعوت شدید سر وقت برید و بعد هم زود پا شوید برگردید. لنگر نیندازید همین جوری چند ساعت بعد از شام و ناهار. زود بلند شوید وبروید.

«شرالاخوان الخاذل». این روایت دوم است. بدترین برادران کسی است که تو را تنها می گذارد به هنگام نیاز. خازل یعنی فروگذارنده. رها کننده. این اصلا غمش نیست که تو الان در چه مشکل و گرفتاری هستی. بجای اینکه الان بیاد کمکت کند سرزنشت می کند. این بین زن و شوهرها این اتفاق خیلی می افتد. خانم به یک دردسر افتاده، یک غذا سوخته، مهمانی هم هست، یک سالاد از بین رفته، یک سوپ از بین رفته، خوب حواستو جمع کن. الان وقت این حرفها نیست که تو بگوئی حواست را جمع کن. حالا باگفتن حواست را جمع کن مشکلی حل می شود! احتیاج به نصیحت و سخنرانی شما داشتند! الان تو باید بهش آرامش بدهی. عیبی ندارد، فدای سرت، میریم از بیرون میگیریم. دلداری بدید. در این هول وللای بیرونی مهمانی یک اتفاقی افتاده؛ ظرفش شکسته، غذای سوخته، تنها نگذارید همسرتان را. هی نصحیت و سخنرانی وتذکر و سرزنش. الان وقت این کارها نیست. یا زن ها که متاسفانه بیشتر این اشتباه را تکرار می کنند. نق و غر، نق و غر، نق وغر.الان مرد که در وسط مشکلی که خودش هم بوجود آورده، مقصر هم هست. اصلا همه هنر ما این است که مشکلی که پیش آمده ، خودش یک نفر با دست خودش بوجود می آورد و مقصر هم هست، سرزنشش نکنیم. به سرش نزنیم. تنهاش نگذاریم. چشمت کور.. این هم شد حرف. خودت ... من که گفتم. باشه تو گفتی او هم اشتباه کرد. تو دیگر تنهاش نگذار ولی. الان وقت نیست بهش بگوئی: من که بهت گفتم. حالا الان گرفتار هست به تو پناه آورده. یا نه روش نمی شود به تو پناه بیارد چون تو بهش گفت بودی نکن. ولی تنهاش نگذار. امام صادق به کنیزش فرمود: این بچه را بگیر نگذار از نردبان بالا برود. بچه می افتد و آسیب می بیند. یک طوری می شود. این کنیزه هم حواس پرتی می کرد. آخر برد بالا و از دستش افتاد و مرد. فکر کن یک امامزاده با یک نسلش را کشت. شوخی نیست. کنیزه بچه را کشته بود. حضرت آمد دید بچه مرد. کنیزه انقدر لرز و ترس بهش افتاد حضرت خیلی ناراحت شد. برای چی می ترسی. چرا؟ مگر من به تو چی گفتم؟ مگر من به تو حرفی زدم که تو انقدر ترس برت داشته. حالا مرده دیگر. آقا به کنیزش به خدمتکارش می گوید: نکن و او این کار را می کند و بچه می میرد و حتی سرزنشش نمی کند. ما زن و شوهرمان پدرمان بچه هایمان را به باد انتقاد و سرزنش و تو سرش زدن. تنهاش نگذار الان. خاذل یعنی کسی که وقتی بهش نیاز داری، نیست. ولت می کند و می رود. می گوید بدترین دوستانتان هستند. این جور آدم ها را انتخاب نکنید. دوستی باشد که اگر الان تنگنا داری، بهش زنگ می زنی، پول واریز کن، الان پا شو بیا، بدو بیا کمکم، واقعا بتواند بلند شودبیاد. لازم نیست بهش بگوئی. خودش بیاد پیشنهاد بدهد.

در غرب این مشکلات خودت هست وحشیانه ترین حرف است. this is your problem این مشکل خودت هست. این حرف نیست. مشکل من هست . «هو انت». مشکل من هست. من هم می توانم از این کارها بکنم. ما ازاین کارها نکردیم. ما یعنی خرابکاری نکردیم تا حالا. کاری را ضایع نکردیم در زندگی هایمان. پر هست. اگر بخواهیم از ضایع کاری ها و خراب کاری های خودمان کتاب می شود اصلا. می شود کتاب لطیفه از خرابکاری های خودمان درست کنیم. پس به بقیه هم حق بدهیم. سرزنش کردن تو سر کسی زدن تحقیر کردن. این هم فقط کار کسی است که قیمت خودش را می شناسد که از سرزنش کردن دیگران لذت نمی برد. بعضی ها از سرزنش کردن دیگران از ایراد گرفتن یک سره مرد خانه هست اما به همه چیز زن ایراد می گیرد. لباس پوشیدن به چای به خورشتش به برنجش اصلا پرده. اصلا مرد یک پا زن شده . لطیف کاری و زن کاری کار خانم هاست. مرد نباید انقدر کوچولو بشود. این کار را به خانم ها واگذار کن. خانم ها مظهر لطافت، زیبائی های خدا هستند. بگذارید کارهای ظریف کاری، زیبائی و لطیف کاری برای زن باشد. بله گاهی مرد در یک چیزهایی سلیقه اش بیشتر هست. اما نظر مشورتی بده. نه اینکه در هر کار زن فضولی کن، در هر کار زن دخالت کنی، خاله بازی می شود. مرد اصلا شانش نیست خاله خاله بازی بشود. چهارتا زن با هم حرف می زنند این خودش را وسط می اندازد. اظهارنظرهای این جوری. مرد وقارش سنگینی جلالش جلالتش عظمتش آقائی اش را حفظ کند. تو در کارهای مردانه کار و تلاش کن. نه اینکه بشینی ای این جوری و بعد اعصاب خانواده ات را بهم بریزی. به غذا ایراد می گیرد به لباس ایراد می گیرد به پرده ایراد می گیرد. هر چیزی. این یک آدم جهنمی می شود. بعضی ها واقعا از این کار لذت می برند. از سرزنش کردن، از ایراد گرفتن، از نق زدن، هی منتظر هستند که خانمش کجا خطا می کند یا شوهرش کجا ایراد دارد. از ایرادهای کلامی. قشنگ دقت می کند که شوهرش چی می گوید تا ایرادکلامی ازش بگیرد. این نه، آن. این نه آن. این نه. آن. از ایراد کلامی شروع می کند تا ایرادهای رفتاری و عملی. همه اش ایرادگیر هست. کارش این جوری است. این نمی فهمد که چه آتشی به جون خودش می زند. چه عذابی برای خودش ذخیره می کند. ما این بحث ها را در قم کردیم. بحث تغافل. حضرت می فرماید معاشرت و زندگی ظرف پری است که دو ثلثش (اندازه این آب) زیرکی است. یک ثلثش تغافل است. یعنی خودت را به غفلت زدن، به نفهمی زدن، ندیدن، متوجه نشدن، آدمی که روح تغافل و تجاهل ندارند، هم جهنمی می شود و هم بقیه را می سوزاند. یک تکه آتش است. شخصی که یک گوشش در و یک گوشش دروازه نیست و همه چیز را در ذهنش نگه می دارد و برای بقیه دردسر درست می کند، آدم سخت گیر سخت گیر سخت گیر غر بزن و نق بزن آدم این جوری جهنمی است. برای خودش جهنم درست می کند. روحی که تغافل ندارد، حضرت فرمود ان العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل. شخصیت عاقل کسی است که نصف شخصیت این تحمل است و نصفش بی خیالی است. لذا تیز نیست. تند نیست. خار نیست. نرم است این آدم. چون هم تحملش خوب هست و هم بلد هست بی خیال باشد. روی هر چیزی حساس نیست. وسواسی ها تیزند، تندند. آقا یک ظرف شسته بشود خوب بشود بره ولی او انقدر با ظرف ور می ره تا بشود. اعصاب خود و دیگران را خرد می کند. یک ظرف پاک می کند چند ساعت طول می کشد. آنهائی که به این چیزها اهمیت میدهند و یک نظم و دیسپلین نظامی و سخت در خانه راه می اندازند، فشار قبر زیادی دارند. بقیه هم را روانی می کنند. عذاب بقیه را هم باید بکشند.

حضرت فرمود کسی که تغافل ندارد، تنقصت عیشته زندگی اش همیشه تلخ است. چون سخت گیر است. و این سخت گیری باعث می شود خیلی جاها بجای اینکه داد کسی برسیم هی سرزنش می کنیم هی تو سرش می زنیم، هی تنهاش می گذاریم، کمکش نمی کنیم. باید بروی به دادش برسی. حالاب بچه اشتباهی کرده، افتاد به اعتیاد خوب من که بهش گفتم با دوست بد نگردد. رفته معتاد شده. نه. بچه الان افتاده به دام اعتیاد بچسب کمکش کن، دورش بگیرید، راهنمائی اش کنید. عشق و عاطفه بهش بدید. پشتیبانیش کنید. روحیه بهش بدید. مشکلش حل می شود. افتاد در فحشا. رفت مشروب خورد. اتفاق افتاده. زنا کرد یک اتفاقی افتاد. یک کاری شد. آقا به جای اینکه له بشود، تحقیرش کنید. یک اشتباهی شده او الان احتیاج به دلگرمی دارد. شما یک گناهکاری که با یک سابقه 40 ساله می رود پیش خدا، خدا بهش نمی گوید غلط کردی، 40 ساله گنا کردی حالا اومدی پیش من. می گوید خوش اومدی. ما با این همه گناه پیش خدا می رویم دوست داریم خدا و اهل بیت بگویند خوش آمدی. گناه مان را به سرمان نزند. اهل بیت هم محال است این کار را بکنند. با بقیه هم همین جوری باشیم. تنهاشان نگذاریم. اگر پاشون لغزید اگر گناهی کردند اگر پاشون به کلانتری کشید، اگر آبرویشان به خطر افتاد، اگر چهار نفر دنبال آبروشان افتاد که آبروشان را ببرند ما هم نرویم.

آره من خودم هم بهش گفتم این جوری شده. من خودم هم.... اِ این چه حرفیه. برو دنبالش کمکش کن. یک روایت بخوانم بس است دیگر.

«شرالاخوان المواصل عند الرخاء و المفاصل عند البلاء» چون با این یکی بود نمی خواهم بحث جدیدی را امشب بگویم. بدترین برادران کسی است که موقع آسایش به تو وصل است. موقعی که وضع ات خوب هست پولداری، مشکلی نیست سالمی جوانی چی هستی همه باهات هست. ولی و المفاصل عند البلاء ولی موقعی که به بلا و آزمایش می افتدی ولت می کند. چون مریضی هستی مورد غفلت قرار می گیری. سرطان گرفتی از دور خارج شدی هیچ کس بهش محل نمی گذارد. فقیر شده برشکسته شده کسی باهاش کار ندارد. یک اشتباهی کرده آبروش هم رفت عمدا هم این اشتباه را کرده یعنی یک جائی بی تقوائی کرده آسیبی هم دیده یک جائی دچار مشکلی، فحشای، منکری، مشکلی، شده بالاخره آبروش رفته باید تنهاش گذاشت؟ باید با او قهر کرد؟ باید همه له اش بکنند؟ بنده از آن گناهی که او کرده و آبروش در جامعه رفته، نکردم؟ بنده هزار برابر و بیشتر از او گناه ندارم. آقا من یک غیبت می کنم هفتاد زناست. اگر من یک زنا بکنم بی آبرو در جامعه می شوم اما اگر غیبت بکنم هیچ کس با من کاری ندارد. پیش خدا چی. پیش خدا. پیش فرشته ها، در ملکوت و در آن جمع کدام از ما بی آبرو هستیم؟ من یا این بنده خدا؟ غیبت نمی کنم من، تهمت نزدم، من دل کسی را نمی شکنم، این ها که فحشایش هزار برابر بالاتر است. پس چرا ما انقدر بد میشویم که به قول پیغمبر درخت را در چشم خودمان نمی بینم اما خار را در چشم بقیه می بینیم. حساس در کار بقیه. در فحشا ومنکرات زیادی که خودمان داریم اصلا با خودمان کاری نداریم. خودمان را سرزنش نمی کنیم. یقیه خودمان را نمی گیریم.

خدایا به حق محمد و آل محمد به همه انصاف عنایت بفرما/ به همه ما قواعد و اصول دوستی را الهام بفرما/ خدایا به همه توفیق بده حق اخوت اسلامی را رعایت بکنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهری.

54:15