خانواده آسمانی 26/9/1394
یک روایتی از علی علیه السلام درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر عرض کرده بودیم که فرموده بود: «تبدا الاخوة فی الله علی التناصح فی الله» اینکه در قرآن هست انما المومنون اخوة. یعنی خداوند حکم به برادری کرده، این حکم به برادری تمام احکام برادری را از نظر عاطفی و نه حقوقی بلکه از نظر عاطفی و دینی بر ما بار می کند. یعنی دو تا برادری که از یک پدر و مادر یا از یک پدر یا از یک مادر بدنیا آمدند؛ یک رابطه ای خونی دارند و یک رابطه زمینی دارند اما مومنین با همدیگر رابطه شان آسمانی است و ریشهشان ریشة آسمانی هست. بنابراین، حقوق شان هم یک حقوق فوقالعاده محکم، قدرتمند و ماندگار است.
به قدری این حقوق غلیظ هست و این حقوق سنگین هست که در روایت داریم اگر کسی بتواند کمک برادر دینی اش بکند و این کار را نکند روز قیامت درحالی محشور میشود که بهش می گویند خائن به خدا، و خائن به رسول خدا. ما اصلا نباید سهل انگاری در حقوق دینی که خواهران و برادران دینی ما به گردن ما دارند. چه در داخل کشور و چه درخارج کشور. کشور منطقه اقلیم و جغرافیا هیچ نقشی در این رابطه ندارد. همه کسانی که هم دین و هم کیش ما هستند، برادر ما هستند و آن قاعده هو انت، هو رسو الله و هو الله برش حاکم است. سایر انسان ها هم همین طور هستند. ما نسبت به آنها نگاه خاص داشته باشیم، دوستشان داشته باشیم هر چند هم کیش ما نیستند و هم دین ما نیستند اما بالاخره هم ریشه ما هستند و هر چند آگاهی به این حقوق نیست از طرف آنها اما ما باید آنها را دوست داشته باشیم و طبیبانه برایشان خیرخواهی کنیم. لذا حضرت می فرماید این اخوت مبتنی بر چند چیز است. یکی: التناصح فی الله. خیرخواه هم باشید. بخاطر خدا خیر همدیگر را بخواهید. در برابر خدا هستید. رودرروی خدا دارید با بندگان خدا معاشرت می کنید. در محضر خدا با بندگان خدا دارید معاشرت می کنید. مراقب باشید در محضر خدا با برادرانتان باخواهرانتان با بندگان خدا چگونه رفتار می کنید.
والتباذر فی الله. بذر و بخشش نسبت به همدیگر داشته باشید. و تعاونوا علی طاعه الله. اینکه در طاعت الهی در حرکت به سمت ابدیت و آخرت به همدیگر کمک کنید. مانع همدیگر نشوید. جلوی همدیگر را نگیرید. پدر و مادر جلوی فرزندانشان را نگیرند. زن جلوی شوهرش را نگیرید اگر می خواهد رشدی کند ارتقای به سوی جاودانگی و ابدیت داشته باشد. مرد جلوی زنش را نگیرد و نسبت به همدیگر انسان باید به همدیگر خیلی کمک کند. چون غایت انسان و غایت ما خانواده آسمانی ماست. غایت ما تشبه به خانواده آسمانی مان است. زندگی در کنار خانواده آسمانی مان است. همان که می خواهیم و بهشون گفتیم اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. من از خدا می خواهم من را به آن مقام پسندیده ای که شما نزد خدا دارید برساند. پس اگر ما واقعا بخواهیم به آن مقام پسندیده اهل بیت برسیم باید به همدیگر کمک بکنیم که شبیه اهل بیت بشویم . باید همدیگر را یاری کنیم که این کار برای هم سهولت پیدا کند. برای همدیگر. و هر کس مانعی را از سر راه دیگری بردارد از سر راه خودش موانع زیادی برداشته می شود و هر کس مانعی بر سر راه دیگری بگذارد موانع زیادی بر سر راه خودش گذاشته بشود هر کس حسادت کند به کسی و جلوی پیشرفت کسی را بگیرد، و عدم پیشرفت و برخورداری دیگران را بخواهد حجاب ها و موانع زیادی در زندگی خودش و گره های زیادی در زندگی خودش ایجاد می شود. هر کس خیرخواه باشد حسادت و بدبینی و اذیت کردن کنار بگذارد، راه خودش باز می شود. شما هر چقدر به بندگان خدا کمک کنید، خداوند و فرشته ها به شما کمک خواهند کرد. هر چقدر در خدمت خلق خدا باشید فرشتگان در خدمت شما خواهند بود و از آن جائی که حساب نمی کنید به شما خیر می رسانند. و تناهی عن المعاص الله. این که همدیگر را از گناه باز بداریم. باید جامعه اسلامی به گونه ای باشند افراد همدیگر را باز بدارند. فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه باشد. و افراد بدانند که مردی اگر خواست معصیت کند بداند در خانواده با مخالفت همسر و فرزندانش روبرو می شود. بداند زنی که بخواهد معصیت کند بداند شوهرش و فرزندانش مقاومت می کنند. بچه ای اگر خواست معصیت کند بداند حتما با برخورد قاطع پدر ومادر روبرو می شود. در جامعه باید همین گونه باشد. این نهایت عشق ورزی هست . امربه معروف و نهی از منکر عرض کردیم فضولی در کار دیگران نیست. همان طور که در زمینه بهداشت جسمی اگر کسی به کس دیگر تذکر داد که مثلا این شیر را نخور آلوده است این آب را مصرف نکن آلوده است. این میوه مسموم هست این غذا مانده است این ماده تاریخ اولیه و مصرفش گذشته چطور طرف مقابل تشکر می کند و خوشحال می شود، در مورد معصیت هم همین گونه است. معصیت وقتی ضرر دارد برای ساختار وجودی انسان خوب این تذکر ، تذکر خیلی مهمی است . تذکر برای جلوگیری از معصیت عشق به انسان هاست. این هست که ما نمی خواهیم کسی در آتش بسوزد. نمی خواهیم کسی به جهنم برود، نمی خواهیم کسی به عقب بیفتد. نمی خواهیم کسی از خانواده آسمانی اش دور بیفتد. نمی خواهیم کسی از سیر به سمت سعادت باز بماند. لذا این تناهی باید باشد. تناهی دو طرفه هم هست. بابای ما علی علیه السلام که استفاده کرده ببین تناسب و تباذل و تعاون و تناهی و تنازل. تمامش باب تفاعل است . یعنی دو طرفه است. یعنی همدیگر باز بدارند. اخوت یعنی این. یعنی همدیگر را باز بدارند. به همدیگر کمک کنند، خیرخواه همدیگر باشند، تباذل داشته باشند نسبت به همدیگر، به همدیگر کمک کنند و از معصیت باز بدارند همدیگر را. و تناصل فی الله. در راه خدا همدیگر را کمک کنند. نصرت را همدیگر بکنند.
معنای نصرت و تعاون را قبلا توضیح دادیم که نصرت یعنی چی و تعاون یعنی چی. و فرق بین نصرت و تعاون چه هست. و الاخلاص محبة. اینکه محبت مان را خالص کنیم نسبت به طرف مقابل. خالص کردن را در قسمت های دیگر توضیح می دهیم در روایتی که امروز خواهیم خواند. یعنی محبت بی کلک باشد. محبت بی طمع باشد. اخلاص داشته باشیم در این محبت و صرف دوست داشتن باشد و نه نیاز. این خیلی مهم است. گاهی افراد به بودن در کنار همدیگر نیاز پیدا می کنند و این باعث می شود به هم باج های معصیت آلود بدهند. باج های گناه آلود به همدیگر بدهند. و از خیلی از انحرافات و از خیلی از صدمات چشم پوشی بکنند. این خوب نیست. بلکه دوست داشتن باید خالصانه باشد. هم طرف را خالص دوست داشته باشی و هم برای خدا باشد این محبت که خوب در اوجش است که انسان یک کسی را به عشق الله دوست داشته باشد.
در عشق ها و محبت ها یک قاعده داریم که حال بعد در اردو شاید برسیم باید توضیح بدهم بحث نورانی بودن یک عاشق با ظلمانی بودن یک عشق. گاهی وقت ها علاقه ای بین دونفر آلوده است. تاریک است و تاریک کننده است. بدفرجام هست. اما گاهی وقت ها علاقه بین دو نفر نورانیت می آورد. عشق نورانیت می آورد. علاقه نورانیت می آورد. آنجا هم نورانیت وجود دارد که اگر بخواهد علاقه بین دو نفر نورانیت، آرامش، شادی بیارد بین دو همسر بین پدر ومادر با فرزندان، بین خواهر و برادر، بین دو دوست بخواهد نورانیت بیاورد ملاک دارد که ملاک این دو محبت و دو عشق زمینی ملاکش چی هست. اگر یک عشق زمینی بود با ملاک آسمانی کنارش بود، این علاقه خیلی نورانیت می آورد. والا این علاقه، علاقه طبیعی و تاریک و زمینی هست. و بعد درش انواع تضادها و اختلافات ایجاد می شود.
نگاه کنید این همه عشق هائی که در کشور ماهست دختر و پسر، زن و شوهر عاشق هم هستند، ما سی و شش درصد طلاق داریم الان. یعنی این سی و شش درصد ازدواج به انزجار منجر می شود. انزجار به معنای جدائی و آنهائی که به جدائی منجر نمی شود معلوم نیست بماند و دوام داشته باشد. یک درصد کمی شاید بیست درصدد از زناشوئی ها هست که به صورت یک عشق مستمر و مدام از دنیا تا آخرت دوام می آورد. این خیلی قشنگ است که پیغمبر فرمود: خدایا در بهشت هم خدیجه را به من عنایت کن. یعنی یک عشقی است که از دنیا شروع می شود و تا مرگ و بعد از مرگ تا قیامت و بعد از قیامت ادامه دارد. یک عشق زمینی خوب هست. این جوری خوب است. این شرائطی دارد که افراد باید رعایتش کنند والا این جوری نیست که بگوئیم حالا این عشق خوب هست پس همین جوری هم ادامه پیدا بکند. نه. یک قواعدی کنار دل ما باشد در این عشق ورزی و مهرورزی نسبت به همسرمان، فرزندانمان، دوستانمان، اگر که می خواهیم تا قیامت و بعد از قیامت ادامه داشته باشد باید یک چیزهائی بهش بزنیم. چسب این رابطه را باید از حالت دنیائی برش داریم از حالت جنسی و طبیعی برش داریم. یک چسب و یک پیوند جاودانه به این رابطه بزنیم تا این رابطه بتواند از صفحه مرگ خارج بشود از دنیا به نظام برزخی برسد و از برزخ تا قیامت و از قیامت به بعد این رابطه کشش داشته باشد و دائما میوه های خوب و شیرین و عالی به ما بدهد. یک بخشی از لذت های بهشتی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن و اهل بیت که در فرمایشات شان مطرح کردند، رفاقت، دوستی و مهمانی ها هست که افرادی که در دنیا دوست بودند یا زن و شوهر بودن یا هم خانواده بودند آنجا با هم دارند. ببینید چقدر آیات با هم داریم که اینها که رفیق هستند با دوستانشان در بهشت جمع می شوند و چه پیوندهای زیبائی و چه مهمانی های زیبائی و نورانی دارند. این ها حتما باید آن چسبی که دو نفر را بهم می چسباند از جنس طبیعت و جنسیت نباشد. بلکه از جنس آخرت از جنس خانواده آسمانی از جنس الله از جنس جاودانگی باشد تا این رفاقت و دوستی و عشق ماندگار بشود. و جالب اینجاست که هرچقدر شما آن پیوند و چسبی که آن دو نفر با هم دارند و پیوند می خورند نورانی تر می کنید این رفاقت شیرین تر قشنگ تر استحکامش بیشتر می شود. درروایت داریم حضرت می فرماید که علامت اینکه یک نفر ما اهل بیت را دوست دارد این هست که به همسرش علاقمند است. خیلی مهم است که معصوم حالا شاید در شرح جامعه کبیره انشاله اینها را برای شما توضیح خواهم داد. به حول و قوه الهی که معصوم می گوید علامت اینکه یک نفر هر چقدر شیعیان مان ما اهل بیت را بیشتر دوست داشته باشند به همسرانشان بیشتر علاقه پیدا می کند و این علامت خیلی مهمی است که عشق به اهل بیت عشق به خانواده آسمانی عشق های زمینی را قشنگ تر می کند. عشق های زمینی نورانی تر و ماندگارتر وکم آسیب تر و کم آفت تر می کند و اگر یک عشق زمینی دائما دچار آسیب هست یا هر دو طرف یا یکی شان حقیقتا از برخورداری از عشق های آسمانی محروم اند یا ضعیف اند در این عشق ها که نمی توانند به عشق زمینی شان آن جوری که شایسته است برسند. حالا عشق زمینی فقط زن و شوهر را نمی گویم. دو تا دوست ، خواهر و برادر انسان با پدر و مادرش همه چیزهائی که در زمین هست همه علاقه هائی که در زمین هست که حالا از آن هم بگذریم. «والاخلاص محبة» محبتشان باید خالصانه باشد. بین دو تاشان باید یکی خالصانه باشد. سعی کنند از سهم بخش طبیعی کم کنند و بخش آسمانی رااضافه کنند به عنوان عامل پیوند و یکی هم به طرف مقابلشان از چشم خدا نگاه کنند. یعنی خدا را ناظر و شاهد رابطه خودشان بدانند و ببینند که الان خدای من دوست دارد من با پدر ومادرم با همسرم با فرزندانم چگونه رفتار کنم. دیدید کسی مثلا در خانه هست آدم بداخلاقی هست آدم بدجنسی هست. همسرش را اذیت می کند ولی پدر ومادرخانمش یا پدر و مادر شوهرش که خانه اش می آید خیلی با مودب هست، خیلی ظاهرا ظاهر را رعایت می کند که مثلا ما مشکلی با هم نداریم ولی وقتی آنها نیست بدجنسی هایش، بدقلی هایش رو می آید دوباره این اذیت کردن ها شروع می شود. انسان باید شعور داشته باشد و بفهمد مهمتر از پدر و مادر همسرش، خدا و پدر و مادرش زمینی اش به عنوان وکیل مدافع همسر در خانه شما دارند با شمازندگی می کنند. فاطمه زهرا همیشه با شماست. امام زمان همیشه با شماست. خداوند تبارک و تعالی و فرشته ها همیشه با شما هستند. یک نفر حیا بکند که حتی وقتی کسی در خانه نیست بداند که باید با همسرش چگونه رفتار کند، با فرزندانش چگونه رفتار کند.
گاهی وقت ها بعضی ها هستند که وقتی پدر و مادر همسرشان زنده است یک جور رفتار می کند اما وقتی پدر ومادر همسرشان می میرد وحشی و خشن و هار می شوند. و از بی کسی همسرش سوء استفاده می کند. بدجنس و بدقلغ می شود. بی ادب می شوند و خشن می شوند، پرخاشگر می شوند. این خیلی بد است. انسان باید دقت کند یک نفر ولو هیچ کس را ندارد خدا باهاش هست. خدا را به عنوان وکیل مدافع و اهل بیت هستند. خانواده آسمانی هستند . حیا بکند . خجالت بکشد از اینکه با همسر خودش با فرزندان خودش یا با خانواده همسرش یا با هر کس دیگری با دوستش با برادرش با هم کیشش با هم محلش یا با حیوان حتی. شما نگاه کنید امام صادق علیه السلام می گوید من حیا می کنم (خیلی کلمه عجیب و تکان دهنده ای هست) از اینکه بخواهم غذائی بخورم و یک حیوان به من نگاه کند و من بخواهم به آن حیوان غذا ندهم. یا گربه بخواهد به انسان نگاه کند و ما فقط پیشت کنم. بگویم پیشت برو من می خواهم غذا بخورم. نه او دارد گرسنه اش هست. صدائی که می کند با تو کار دارد حرف دارد. جواب یک صدا یک میومیو گربه پیشت نیست. جواب میو میو گربه این هست که غذاتو بهش بدی یا غذائی براش تهیه کنی. یا کبوتر یا پرنده هائی که با شما کار دارند.
من دارم با چشم خودم می بینم در خانه ما دو تا سه تا پنج تا ده تا پرنده هر روز میان پشت پنجره هایمان می نشینند. این یعنی چی. وقتی می آید پشت پنجره ما می نشیند یعنی مهمان است. آمده درخانه شما. حالا بگویم چه پرنده های خوشگلی، بیا ببین چه جوجه ای خوبی هست فلانی بعدش آنها را پیشت کنیم برند. نه . کار دارد آمده در خانه شما دست بکن جیب مبارکت برو نیم کیلو یک کیلو دو کیلو اگر غذای مانده داری از برنج ات چیزی مانده دور نریزید آنجا بزارید نان بزارید آنجا. برو دو کیلو ارزن بخر، بلغور بخر بیار بریز برای اینها. اینهاهم دعات می کند. یک موقع دعائی چندتا ازاین پرنده ها دهها مشکل انسان را برطرف می کنند. دعائی این پرندگان یک موقعی عذاب ها و جهنم هائی زیادی را خاموش می کنند کما اینکه اگر دلشان بکشند عذاب آور است. پیغمبر فرمود: یک خانمی بخاطر یک گربه ممکن است جهنم برود. گربه ای گرسنه باشد. گربه ای باردار باشد احتیاج به غذا خوردن دارد. می خواهد به بچه هاش شیر بدهد، یک سگ یک گربه فرقی نمی کند بلاخره آن مادر دارد، احساسات مادرانه دارد می خواهد به بچه هاش برسد و ما نباید با حیوانات با خشونت و بی رحمی رفتار کنیم.
این خیلی خوب هست که انسان حیا بکند در رفتارش با دیگران و خدا را شاهد و ناظر ببیند که بدجنسی نکند. قضاوت بد نکند. غیبت نکند. خبرچینی نکند. نمی دانم دوبهم زنی نکند. اختلاف افکنی نکند. اینها خیلی مهم است که انسان اینها را در نظر بگیرد. چون خدا شاهد است و ناظر رفتارهای ماست.
روایت بعدی باز ازدر عزیزمان آقا امیرالمومنین هست. «اذا اتخذک ولیک اخاً فکن له عبداً ئ نحن صدقک وفاء و حسن الصفا» چقدر زیباست. اگر یک کسی یک دوستی تو را به عنوان برادر گرفت یعنی چی؟ یعنی رابطه اش برادران یا خواهران شد با تو. خانم ها نسبت به هم و آقایان نسبت به هم «فکن له عبدا» خیلی حرف بزرگی است. بنده اش شو. بنده اش یعنی چی؟ برای او مثل بنده باش. یعنی چی؟ یعنی واقعا خدمتگزار باشد. متواضع باش. کن له عبدا یعنی نخوت و تکبر و ناز کشی و منت گذاری خودبرتربینی اینها را سر رابطه مان قرار ندهید. گاهی وقت ها من می بینم حتی زن و شوهرها نسبت به همدیگر پز می دهند. مصالح درسی، مصالح هوشی، مصالح خانوادگی مصالح مالی، خصوصیاتشان را به رخ همدیگر می کشند . باهم رقابت می کنند. این خیلی غلط است. این توهم است فقط. زن و شوهر یک نفر هستند. قاعده چی بود؟ یادتان نرود. قاعده را اگر خوب یاد بگیریم همه مشکلاتمان حل می شود. «هو انت». با هر کس داری زندگی می کند«هو انت» او خود تو هستی. بنابراین، مثل اینکه لطیفه ای می گوید طرف با سای اش کشتی می گیرد، دوم شد. حالا آدم یعنی چی از زنش برتر باشد یا به بچه اش پز بدهد؟ یا گاهی وقتها بچه ها وقتی بزرگ می شوند به پدر و مادرشان فخر می فروشند. یا یک جائی می رسند. این چه معنای دارد. همه ما یک نفر هستیم. یک شخص ایم. یک نفریم. یک حقیقت ایم. پز دادن یعنی چی؟ خود برتری یعنی چی؟ فخرفروشی یعنی چی؟ کم گذاشتن یعنی چی؟ ناز کردن یعنی چی؟ اذیت کردن در رفاقت ؟ عبد باش. عبد باش یعنی همه امتیازهای که باعث برتری جوئی نسبت به طرف مقابل می شود از بین ببر. هر چقدر بزرگی یک جوری رفتار کن که آن شخص فکر کند تو رفیق و دوستش هستی. هم سطح اش هستی. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبائی رحمت الله تعالی علیه. سلام الله تعالی علیه. به قدری با صفا بود که شاگردانش می گفتند که مثلا ما که سی سال بیست سال شاگرد مرحوم علامه بودیم اگر طلبه ای جدیدی می آمد مثلا یک ارتباطی می گرفت با علامه، علامه چنان او را تحویل می گرفت که همه فکر می کردند این تنها رفیق علامه هست. تنها دوست علامه است. علامه اصلا شاگرد و دوستی غیر از این طرف ندارد. حالا الان یک استاد بخواهد این کار را بکند قدیمی ها از حسادت می ترکند. خیلی از قدیمی ها و شاگردان یک نفر دوست ندارد استادشان یک شاگرد جدیدی هم بپذیرد.
یک موقع ما با یک داستانی این جوری روبرو بودیم. یک بزرگی دعوت کرد ما را به جائی. رفتیم دیدیم شاگردانش اصلا تحمل هیچ عضو جدیدی را ندارند. این خیلی زشت است. این یعنی طرف متخلق نیست یعنی طرف خودش را نساخته. این یعنی طرف «هو انت» را اصلا نمی فهمد که قدیمی و جدید ندارند. برعکس.
به درس یکی دیگر از اساتید دیگر رفتیم دیدیم قدیمی ترینشان شاگردان خیلی قدیمی که ما در حد جوجه بودیم، یک جوجه طلبه بودند آنها همه در حد اجتهاد بودند، خیلی بزرگ بودند. شاگردان آن استاد. آن استاد هم به ما گفته بود که شما هم اینجا بیائید اجازه داده بود. بعد حالا ما جوجه بودند اینها همه در حد اجتهاد، ده سال، دوازده سال، پانزده سال با استاد کار کرده بودند ما روز اول مان بود مثلا یا روزهای اولمان بود. استاد صلاح دیده بود که ما هم بتوانیم این درسها را بکشیم و بیام. بعد که می رفتیم می دیدیم این شاگردان خیلی بزرگ استاد با ما چنان رفتار متواضعانه، مودبانه ای داشتن که نگو. یعنی هر تازه واردی که می رفت، آن شاگردان استاد با اینکه خودشان یا همه شان یا مجتهد بودند یا قریب اجتهاد بودند همه با کوچولهای مثل ما و جوجه های مثل ما رفتارهای کاملا پدرانه و مهربانانه داشتند. انقدر متواضع انقدر مودب که نگو. اصلا ما تعجب می کردیم که اینها چقدر تواضع دارند. چقدر روحانیون مهذب، نورانی، خوش فکر و فهمیده، به قدری ادب داشتند که نگو. به قدری مودب بودند به قدری به ماها مهربانی می کردند، که حد نداشت. ما خجالت زده می شدیم از آنها. یکی هم این جوری تربیت می شود. وقتی می گوید اگر کسی رابطه برادری باهات پیدا کرد هی من و توئی نکن. هی گرو کشی نکن، هی سخت نگیرید در رابطه. همدیگر را در مهرورزی اذیت نکنید برای همدیگر. برای هم باشید مال هم باشید. راحت حرفهاتون بزنید. راحت بتوانید نیازهایتان بگوئید. به قول امام محمدباقر فرمود راحت دست در جیب هم بکنید. انقدر صمیمی اید که بتوانید نیازتان رااز جیب طرف مقابل تامین بکنید. بتوانید راحت به هم بگوئید کسی، کسی را تحقیر نکند. کسی، کسی را کوچک نشمارد. به کسی ناز نکند. راضی نباشد یک کسی نیازمند عاطفی شما نباشد. اگر هر چقدر می توانید بذر محبت کنید و این مسائل کشمش های جهنمی رااز سر روابطتان بردارید. الان که متاسفانه خیلی ها زن و شوهر هستند هم برای همدیگر کلاس می گذارند. در مهرورزی ها در دوستی ها در خواهر و برادرها نسبت به همدیگر. اگر یک کسی در ارتباطش با دیگران تشان، شان خودش را دید. حواسش به اعتباریات خودش شد، سن من بزرگتر هست این خیلی بد است. یعنی چی. من بزرگترم اول باید بیان پیش من بعد من بروم خانه کسی یعنی چی این؟ من بزرگترم من باید اول ازدواج کنم بعد خواهر کوچکم یا برادر کوچک تر هستند. نه. بزرگتر هستی الان نمی خواهی ازدواج کنی خواستگار برای این آمده شما این را راه بنداز. کی گفته حتما من باید که بزرگترم... من تا ازدواج نکردم هیچ کس حق ندارد ازدواج کند. یک حسادت بدی هست که روش غلط است. آقا الان خواستگار آمده برای کوچکتر، کوچکتر برود هیچ اشکالی ندارد. الان طرف می گوید آقا من برادر کوچکتر هستم، سه تا برادر بزرگترهام ازدواج نکردند. من الان میخام ازدواج کنم بابام میگوید خجالت بکش. هنوز سه تا دادش جلوتر از تو هستند. یعنی چی؟ این الان وقت ازدواجش هست می خواهد ازدواج کند. اون سه تا برادران نخواهند ازدواج کنند. آمادگی ندارند، درس دارند، کار دارند، نمی خوان ازدواج کنند. یعنی چی! هیچ کدام از شئونات ما نباید مزاحم کسی باشد. اگر کسی در ارتباطش با دیگران خودش را دید: من استادم، من مهندس ام، من دکترم، من بزرگترم، من رئیس جمهورم، خدا رحمت کند شهید رجائی را می گفت من اول که رئیس جمهور شدم بودم یک موقع دیدم یکی از این دهاتی ها اومد همچین من را بغل کرد انگار بچه محلشان را بغل کرده مثلا اینها. بعد یک لحظه گفتم این انگار حواسش نیست. ما رئیس جمهوریم. چقدر راحت آمده. بعد گفت تا آمد توی ذهنم دیدم دارم اشتباه می کنم. گفت سفت بغلش کردم فشارش دادم در آغوش خودم تا این حس ام ریخت. روحش شاد. چقدر هوشیار بود. چقدر توجه به نفس داشته. چقدر مراقبت داشته. یعنی چی هر کسی بخواهد با ما دوست باشد هر کس با ما ارتباط داشته باشد آن تفرعن و تشعن و اعتباریات دنیا مزاحم ما باشد.
پیغمبر می گوید من تا آخر عمر سلام کردن به کودکان را ترک نمی کنم. چندتا شئون متواضعانه دارد پیغمبر و می گوید من تا آخر عمر این را ترک نمی کنم. یکی اش به کوچک ترها سلام می کنم. بزرگتر زنگ بزند احوال بپرسد، آن که شان بالاتری دارد زنگ بزند احوال بپرسد. چه اشکالی دارد. نه. من بزرگتر هستم. من استادم. من رئیس جمهورم. من چنین ام. این تفعرها این تشعن ها بسیار خطرناک و جهنم ساز است. اگر کسی در ارتباطاتش این را دید خیلی خطرناک است. در ارتباط با خانواده همسر این را دید خیلی خطرناک است. یک کسی خانواده همسرش را تحقیر کرد خیلی کار زشتی است. خداوند در همین دنیا خوارش می کند غیر از آخرت. یا بچه خودش را خدای نکرده یا همسرش را تحقیر کرد.خداوند تحقیر و خوارش می کند. می گوید اگر رابطه برقرار شد دیگر خادم هم باشید. دیگر صفا داشته باشید باهمدیگر. مال هم باشید. برای هم باشید.
شعرش را در مهرورزی مفصل توضیح دادم.
غزل خیلی زیبائی از مرحوم فیض مفصل گفتم و شرحش کردیم. شاید در ده یا بیست جلسه چندتا از قصیده های قشنگش و غزل های قشنگ ایشان در مهروزی توضیح دادم. به همان مباحث مهرورزی مراجعه کنند آنهائی که کار نکردند.
«بیائید با دوستی دوست باشیم»
واقعا دوستی حقش را ادا کنیم. اگر جامعه اسلامی همین گونه باشد دیگر قاچاق، کلاه سرهم گذاشتن، داروی تقلبی، مواد تاریخ مصرف گذشته، به همدیگر ظلم کردن این چیزها وجود ندارد.
دومین چیز «و نخص صدق الوفاء» این امام ماست که این جوری با ما سخن می گوید. چقدر باصفاست. وفاداری صادقانه داشته باش بهش. وفاداری گاهی وقتها صادقانه نیست. کسی پاکار کسی هست اما درش نیت بد دارد. طمع دارد. این خوب نیست. نه. وفاداریت واقعا صادقانه باشد. برای خدا از روی صدق و وفا همیشه همین جوری باشد. موقت نباشد. همیشه این وفاداری این پاکار بودن باشد. من مومن می شناسم که خانمش طلاق گرفته ازش به هر دلیلی جدا شدند، ازدواج کرده برای خودش رفته خانواده تشکیل داده، اما هر وقت آن خانم با خانواده اش مشکلی دارند کمک می کند. و آنها هم در این می بینند که به این مراجعه کند و این بدون اینکه طمعی داشته باشد کمک می کند.
من آدم سراغ دارم مومن سراغ دارم عاشق کسی بود می خواست با او ازدواج کند خانواده اش به زور آن دختر به کس دیگه ای دادند ولی هر وقت شوهر آن دختر که نمی دانست ماجرا چیست و مشکل یا گره ای در زندگی شان می خورد این بخاطر خدا با صفا کمک می کرد.
صدق وفا یعنی این. یعنی اگر ایستادی پاکار، درست پاکار بایست. یادم هست وقتی اتفاق افتاد برای این دختر، این دختر هم علاقه داشت به آن آقا و خانواده اش اجازه ندادن و ندادن. بهش گفتم حالا می خواهی با این شوهری که نه دوستش داشت و نه از قبل می شناخت ولی به زور به او دادند، گفتم می خواهی با این چیکار کنی؟ گفت: استاد چنان عشقی پای این مرد بریزم که فکر کند خوشبخت ترین مرد عالم هست. وظیفه ام اقتضای این را می کند. خدا از من این را می خواهد. اصلا نمی گذارم چیزی بفهمد. من عبد خدا هستم من بنده خدا هستم. حالا که پذیرفتم این شوهرم باشد، وظیفه ام را درست انجام می دهم. امام صادق فرمود: «و ان لمن فی تبع» اگر همسرتان در طبع تان نیست وظیفه تان مهرورزی و عشق ورزی است. این حرف حیوانی است که من دوستش ندارم بهش محبت نمی کنم. نمی توانم بهش محبت کنم. نمی توانم بهش بخندم. نمی توانم بهش عاطفی باشم نسبت بهش. این خیلی حرف خشنی است. حیوان می توانداین حرف را بزند. محبت حیوانی است. یک کسی که عبد خداست خدا می گوید این شخص الان همسر توست و چون همسر توست نقش همسری دارد وظیفه توست مهرورزی کردن و عشق ورزی کردن به او. «و ان لم یکن بی تبع» حتی اگر در طبعت نیست. در سلیقه ات نیست باید پاش عشق بریزی. چون مثل نفقه دادن واجب است. نفقه شرطش این نیست که آدم زنش را دوست داشته باشد که بهش نفقه بدهد . نفقه شرعا و قانونا واجب است. مثل تمکین می ماند. تمکین هم واجب است. لازم نیست آدم همسرش را دوست داشته باشد تمکینش کند. تمکین کردن یک وظیفه شرعی است.
مهرورزی هم همین طور است. یک حق است. حالا دوستش ندارم احساسات هم بهش ندارم. این حرف یک آد م خشن است. این یعنی یک آدم جهنم. او برای خودش جهنم درست می کند. می گوید من ازش اصلا خوشم نمیاد. اصلا کلاس من نیستند. کلاس من نیستند یعنی چی؟ پدر و مادر زنت مثل پدر و مادرت هستند. مثل پدر و مادرت باید حرمت بگذاری بهشون. چطور در مورد پدر و مادر فرمود: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمه» از روی رحمت بال ذلت را بگستران. پدر ومادرت می گویند دهاتی هستند. تو رفتی این خانم را انتخاب کردی از اول هم می دانستی پدر و مادرزنت دهاتی هستند. سوادشان انقدر است. این هستند. هر چی هست تو انتخاب کردی و بله گفتی. به این پسر بله گفتی. آدم باید به پسر بله می گوید فقط به پسر بله که نمی گوید به همه متعلقات آن پسر بله می گوید. خوب احترام بذار به خانواده اش و دوستشان داشته باش. درست رفتار کن. انسانی رفتار کن. این دختر را پذیرفتی با همه متعلقاتش پذیرفتی. نمی گوید من فقط همین دختر را انتخاب کردم بدون خواهر و برادرش. بهش گفتم حق نداری با خانواده ات رابطه داشته باشی. حرف غلطی است. حرف کاملا اشتباهی است. حالا یک موقع هست یک خانواده ای دارند که ارتباط با آنها معصیت سازاست، فتنه انگیز است. این یک داستان دیگری دارد. ولی یعنی چی من گفتم رابطه نداشته باش. این حرف غلطی است و معصیت هم دارد.
صدق وفاء این هست وفاداری صادقانه. خوب بودن برای همیدیگر، کمک کردن به همدیگر.
«و حسن الصفا» این خیلی ظریف تر می شود. لطیف تر می شود. صفاتون نیکو باشد. یعنی خوش صفا باشید. این فرمایش امیرالمومنین خیلی دقیق هست. خودش هم همین جوری خوش صفا بود. با یک یهودی هم سفر بود. باهم گپ می زدند، همین جوری. آنها هم نمی دانست این کیه. می روند به یک دوراهی می رسند. باید از هم جدا شوند. امیرالمومنین باید یک طرف می رفت آن یهودی هم یک طرف. حضرت فهمید می خواهد یک طرف دیگر برود، حضرت باهاش رفت در آن مسیری که یهودی رفت. باهاش گپ زد و یک جای صحبتهاش تمام شد حضرت فرمود با اجازه تون مرخص شوم و من برگردم. گفت مسیر شما اون وری بود. گفت آره . فقط چون حق همراهی حق همسفری بود. پیغمبر ما فرمود: حق همسفری این هست که مقداری از مسیر دوست را بروی. آقا شما دو دوست هستید از فرودگاه آمدید پیاده شدید تو ماشین داری او ندارد. تو اول اونو برسون بعد خودت برو خونتون. نه اینکه ببخشید از اینجا مسیرمان جدا می شود ما می خواهیم بریم این ور شما هم می خواهید اون ور. آقا حرف بزن بگو مسیر شما کجاست، من شما را برسونم. گاهی وقت ها می بینم راننده های تاکسی ما کرایه اش هم گرفته ولی وقتی می فهمد طرف می خواهد پانصد متر اون ورتر برود یا هزار متر اون ورتر برود می گوید من که میتونم از آن خیابان بروم به مسیرم می خورد بشیند شما را می رسانم. بارها من دیدم راننده های شریف تاکسی این کار را کردند. می گوید بشینید شما من که دارم این مسیر را می روم شما را هم می برم. این حسن همراهی است. خوب صفا داشتن هست نسبت به همدیگر. خوب راهنمائی کردن. نگو: ببین از آن کوچه می روی بعد سمت چپ برو بعد دویست متر برو سمت راست بعد پانصد متر برو آنجا و از آنجا بپرس. تازه بپرس. اگر می توانی ببریش، ببرش. دو دقیقه راه هست. این جوری هست. گاهی وقت ها کسی هست انقدر باصفاست مثلا می بینی یک نفر یک آدرس ازش می پرسد مثلا راننده هست می گوئی دنبال من بیا من ببرمتان. یا سوار ماشینش می شوی تا یک جائی من دارم میرم ببرمت و برسونمتون. ممکن است مسیرش پانصدمتر هزار متر این ور آن ور بشود می گذارت پای خدا. خدا هم می خرد. خدایا من بنده ات را هزار متر بردم رساندم. خدا هم می گوید کرایه اش با من. خدا کرایه اش را می دهد. خدا خیلی هم گران می دهد. کرایه ها را گران حساب می کند. «یا من یعطی الکثیر بالقلیل» خدا برای یک کار ما خیلی پاداش می دهد. آقا بندگان خدا را ببرید برسونید کرایه اش را هم بگذارید پای خدا. به خدا اهل بیت کرایه اش را می دهند. حضرت زهرا کرایه اش را حساب می کند. به خصوص اگر سادات باشد. اگر سادات باشند یک حرمت دیگری دارد داستان اصلا. انسان به عشق اهل بیت به عشق خانواده آسمانی اش به سادات یک خدمت ویژه بکند. بقیه حسادت نکنند. بقیه کاری نداشته باشند این سادات است یک حساب دیگری دارند. اهل بیت حساب می کنند. حسن الصفا یعنی با همدیگر صفا داشته باشیم. یعنی با هم خوب باشیم. صفا کنیم با همدیگر. و در این صفا کردن نیک عمل بکنیم و زیبا عمل کنیم.
بس است. زیاد خسته تان نکنم
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.