جلسه 394 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
394
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 394 - خانواده آسمانی

« به نام خدا»

بحثمان درباره ی روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به اهداء عیب که توضیح دادیم انسان به خاطر حُب ذاتی که دارد معمولاً موفق نمی شود عیبهای خودش را دقیق ببیند ولی نسبت به عیبهای دیگران دقت بیشتری دارد همان که پیامبر (ص) فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید و خار را در چشم دیگران می بینید، این نسبت درخت با یک خار حکایت از شدت خود خواهی ها و خود شیفتگی های انسان دارد، و اینکه انسان این حُب ذات و این خود شیفتگی ها و خود خواهی هایی که دارد چقدر در ارزیابی خودش و دیگران دچار اشتباه می شود و معمولاً همیشه خودش را طلبکار و بهتر از بقیه می داند و عیبهای دیگران خیلی او را آزار می دهد اما عیبهای بزرگ خودش آزارش نمی دهد، این خیلی مهم هست در ارزیابی خودمان در زندگی و اگر به این تفاوتی که حضرت می فرماید یک درخت با یک خار توجه نکنیم همیشه به نارضایتی و رذیله ی نارضایتی می رسیم در زندگی، نارضایتی از همسر، نارضایتی از پدر و مادر، نارضایتی از زندگی، نارضایتی از خدا، حتی انسان در همین نگاه هم با خدا مشکل پیدا می کند یعنی خدایی که بی نهایت نعمت به شخص داده است، او را غرق بی نهایت نعمت کرده است، که هرگز نمی تواند شکر یکی از آنها را هم به جا بیاورد ولی می بیند که انسان به قدری خودشیفته و خودخواه هست که در مورد کوچکترین گرفتاریها در مورد حق تعالی با خدا درگیر می شود، یک نعمتی از آن گرفته بشود، یک بلایی سرش بیاید، یک اتفاقی بیافتد، می بینید که دلش زود با خدا درگیر می شود، تردیدها با اهل بیت (ع)، با دیگران، این مشکلِ ماست یعنی می خواهم بگویم که نگوییم که خُب حالا شما مثال می زنید خُب زنم هست، شوهرم هست بالاخره او هم عیب دارد، نه ما با معصوم هم این مشکل را پیدا خواهیم کرد، و بی انصافی نسبت به معصومین (ع)، بی انصافی نسبت به خداوند تبارک و تعالی در ما فراوان هست، ناسپاسی، ناشکری، کفور بودن، طغیانگر بودن، بی ادبی و گستاخی در انسان هست، این به همین خاطر هست که انسان خود محور هست، عنانیت دارد، منیت دارد، خود شیفتگی دارد و همه چیز را برای خودش می خواهد، و این ارزیابی غلط منشأ بسیاری از ناآرامی ها و آشفتگی ها در زندگی انسان هست، منشأ دعواها، درگیری ها، طلاق ها، غصه نخوردن ها، قدر ناشناختن ها، فرصتهای شادی، دوستی، عشق و محبت را از دست دادن، و انسان تا به این خودشیفتگی و خودخواهی خودش غلبه نکند اگر بی نهایت نعمت خدا نسیبش کرده است، اهل بیت (ع) همین طور دائماً به او توجه کنند اگر از نعمتهای دنیایی برخوردار باشد، اگر بهترین همسر را داشته باشد، اگر بهترین خانواده را داشته باشد، اگر بهترین موقعیتها را هم داشته باشد باز شاد و آرام نیست، باز ناسپاسی، ناشکری، معطلی، احساس بدبختی، احساس پوچی می آید سراغ او، اینها مشکلی نیست که ما کم داریم یا اینکه خدا اگر بیشتر به ما بدهد ما یک مقدار وضعمان بهتر شود آرام تر می شویم مثل کسانی که این اشتباه را در مورد پولدار شدن می کنند می گوید حالا اگر من یک میلیاردم بشود دو میلیارد دیگر کافی هست ولی می رود می بیند که این اتفاق نمی افتد، لیسانسم بشود ارشد، ارشدم بشود دکترا، ولی این اتفاق هیچ وقت نمی افتد انسان به شادی و آرامش نمی رسد مشکل اساسی انسان با خودش هست، انسان باید خودش را درمان کند، انسان باید خودش را بشناسد و تفاوت بین خود و ناخود را بفهمد، خودِ انسانی، خودِ جاودانه، خود الهی و خود حیوانی، تاوقتی که این را خوب متوجه نشود هر چقدر هم به او محبت بشود، هر چقدر هم نعمت نصیبش بشود، هر چقدر هم برخوردار باشد باز ناسپاسی، ناشکری، نارضایتی، رقابت، چشم و هم چشمی، فشار عصبی، فشار روحی و غصه را دارد، پس به این نکته توجه کنید که ما با این مشکل رو به رو هستیم، وقتی این اختلاف را می فهمیم، این حجم از تفاوت را می فهمیم، آن موقع هست که می فهمیم در رفتارهایمان با همسرمان، با پدر و مادرمان، با فرزندانمان خودمان را متعادل کنیم، بگوییم که خُب مثلاً ما باید همیشه این ضریب خود خواهی، خود شیفتگی را هم در نظر بگیرم، آن موقع هست که تازه می توانم در مورد همسرم قضاوت کنم، ما می بینیم که خیلی وقتها خانمها می آیند از همسرانشان گله می کنند و بعد می بینیم که خیلی اشتباه می کنند یا آقایان گله می کنند، خیلی اشتباه می کنند، بی انصافی می کنند، ابراز بی محبتی می کنند، ابراز انزجار می کنند، احساس خستگی و زدگی می کنند در حالیکه این نهایت بی انصافی هست، خود این درگیریهای ما باعث می شود که خیلی وقتها ما دیگران را دوست داشته باشیم، به این خوب دقت کنید این خیلی مهم هست این نکته ای که عرض می کنم، خیلی وقتها ما از آدمهایی بدمان می آید، از آدمهایی زده می شویم، از آدمهایی خسته می شویم، ولی منشأ این تنفر خودِ من هستم، خود شیفتگی ها و ضعف هایی هست که خودم دارم، این که قانع نیستم، اینکه یکسره ایراد می گیرم به همسرم، اینکه زودتر خسته می شوم، اینکه نمی توانم با او انس بگیرم، اینکه نمی توانم با او حرف بزنم، اینکه نمی توانم او را بپذیرم، اینکه همیشه فکر می کنم مرغ همسایه غاز هست، کاشکی فلانی پدرِ من بود، کاشکی فلانی مادرِ من بود، کاشکی فلانی همسرِ من بود، کاشکی فلانی برادر من بود، اینها همیشه این نوع مقایسه های غلط هست در حالیکه ما تغییر بدهیم دائماً یک همچین چیزهایی را باید خودمان را تغییر بدهیم، این مسأله، مسأله ی خیلی مهمی هست، من باید خودم را تغییر بدهم، ما در بسیاری از موارد که با دیگران نمی توانیم بسازیم یا دیگران را نمی توانیم دوست داشته باشیم، مجرم هستیم، اگر همسرمان را نمی توانیم دوست داشته باشیم خودمان مجرم هستیم، اگر پدر و مادرمان را نمی توانیم دوست داشته باشیم خودمان مجرم هستیم، اگر زده می شویم، اگر خسته می شویم از دستِ این و آن، اگر خانه برایمان می شود جهنم، اگر حالت فرار پیدا می کنیم این جرمها قالباً به خودِ ما به خود شیفتگی های ما، به خود مشغولیت های ما،‌ به خیانت هایی که ما به خودمان کردیم بر می گردد، به اینکه ما به بخشهای اصلی و آرام بخش نفس خودمان نرسیدیم، این بخش ناآرام هست و حالا دیگر بهانه گیر شده است، غذایش را به او ندادیم حالا دیگر سرِ هر مسائل دنیایی هم که به آن می رسد بهانه گیر هست، اما اگر شما بخشِ فوق عقلتان را تقویت کنید و تغذیه کنید زود به رضا می رسد، انسان نسبت به پائين خیلی سخت گیر نمی شود، ولی وقتی این بخش اصلی به غذایش نرسد و به آن خیانت کنید، و آن خوراک اصلی را به او ندهید دائماً نسبت به بخشهای پائينی نق و غر دارد، چون فقط با «الا به ذکر کمال مطلق» دلها آرام می گیرد، شما وقتی خودتان را با مطلق و بی نهایت آرام نکنید با موقتها نمی توانید خودتان را آرام کنید برای همین هم موقتها دلتان را می زنند، « انی لا احبُ الآفلین» من افول کنندگان را دوست ندارم، موقتها به دل آدم نمی چسبد، انسان دلش بخواهد، و نخواهد و بفهمد یا نفهمد فقط با یک نفر شاد و آرام می شود و آن « الله» هست، « الله» را به او دادید در بخشهای پائینی به رضا می رسید و درد سر ندارید، ولی وقتی «الله» را به او ندادید خیانت کردید فقط وقت گذاشتید برای دکتر، مهندسی تان و ذهنتان را فقط برای درس خواندن و کارهای اینگونه گذاشتید، یا برای بخشهای حیوانی و بخشهای پائینی، هر چقدر در اینها موفق تر بشوید ناآرامی، اضطراب بیشتر می شود آدمها دلتان را می زنند، برای اینکه شما می خواهید یک دلِ بی نهایت را با یک همسر سیر کنید، این همسر یک کمالاتی دارد ولی دلِ شما بی نهایت می خواهد، خُب بعد خسته می شوید از پدر و مادرتان توقعتان بالا می رود، از زن و بچه تان توقعتان بالا می رود، از شوهرتان بالا می رود، از اطرافیانتان بالا می رود، در حالیکه اگر شما به رضا برسانید خودتان را و این بخش را آرام کنید، خودتان را به رضا برسانید بخش اصلی و فوق عقل خودتان را آرام کنید در بخشهای پائينی دیگر سخت گیری ندارید، اینکه ائمه (ع) می توانستند با گناه کار ترین آدمها بسازند، با بدترین همسران زمان خودشان می توانستند بسازند، این بود که ائمه (ع) در اوج ارضاء بودند، در اوج شادی و آآرامش بودند، چون بخش فوق عقلی شان مشغول عالمِ بالا بود، چون وقتی که این غذا را ندهید دیگر بهانه گیری ها شروع می شود در داستان بخشهای پائینی و مدام ترقی و تنوع رنگ و کیفیت و تغییر مدل و با اینها نمی توانید مسأله را حل کنید، ولی وقتی که آن بخش اصلی به آرامش می رسد یعنی به صلح می افتد با معشوق خودش یعنی با حق تعالی، یک رابطه ی صمیمی، یک رابطه ی دوستانه، یک رابطه ای که درش بِده بستان هست، یعنی شما واقعاً با غیب ارتباط برقرار می کنید، از غیب دریافت می کنید، لذت این ارتباط را می برید، خیلی نفس را آرام می کند، برای همین آدم به تنوع طلبی در بخشهای پائینی انسان عمر تلف نمی کند، در پائین انسان گیر نمی کند می تواند انسان از شهوتهای پائینی بگذرد، ولی وقتی بخش بالایی گیر داشته باشد، تغذیه نشود انسان دائماً سرگردان هست بین بخشهای پائینی، من امتحان کردم چند جلسه برای صدها و هزاران نفر جاهای مختلف، داخل و خارج از کشور، می گویم که آقا این دوربینِ جلو و عقب موبایلهایتان را بپوشانید، شبکه های اجتماعی را استفاده نکنید و وقتهایتان را بیهوده تلف نکنید، فقط کسانی موفق شدند این کار را انجام بدهند و دوربینهایشان را ببندند و عمرشان در این شبکه های اجتماعی تلف نکنند و پرسه نزنند و وقت تلف نکنند، اس ام اس بازی نکنند، اینها خیلی ها الان حیاتشان به اینهاست، کسانی که بالا را تقویت نکردند، کسانی که ثروتِ انسان ندارند، آنهایی که با غیب، با خانواده ی آسمانی شان رفت و آمد ندارند، آنهایی که از معنویت برخوردار نیستند اعتیاد به اینها از اعتیاد به موادِ مخدر هم بدتر هست، آدمهای خیلی خیلی بزرگ هم معتاد هستند، یعنی نمی تواند دست از این تلفن بردارد، نمی تواند خاموشش کند و بگذاردش یک جا، نزدیک هست که او را دیوانه کند ولی نمی تواند خاموشش کند، اعتیاد دارد، مدام باید روشن باشد، مدام باید این را بچرخاند این طرف و آن طرف، ما امثال در حج چقدر آدمها بودند که من برایشان صحبت کردم گفتم این کار را نکنید این اعتیاد را از خودتان دور کنید، این شیطانی که می خواهید سنگ بزنید یکی از آنها همین تلفن همراه هست که باید سنگ بزنید، این را بروید و سنگ بزنید، ما دلبستگی ها را سنگ می زنیم در رمی جمرات، شیاطین یعنی خودم را سنگ می زنم یعنی باید خودم سنگ بزنم به دلبستگی های خودم، خیلی از اینها بعد از مراسم آمدند گفتند ما اصلاً امسال مزه ی حج را نفهمیدیم چون مدام سرمان در این شبکه ها بود یعنی عمر تلف کردند حجی که حالا یک بار نسیبش شده است همه را خراب کردند رفت پی کارش، اعتیاد، اینکه من حتماً باید در این شبکه ها باشم این که آدم فرار می کند از تنهایی های خودش و پناه می برد به تلفن همراه، به اینترنت باور کنید اینها یک دوره قرائت قرآن دیگر کاری نداشت، آدم سی روز آنجا هست روزی یک جزء هم که بخواند این وارد شده است، مکه یک دور قرائت قرآن، مدینه یک ختم قرائت قرآن، خیلی ها به دو جزء هم نرسیدند، ولی وقتی وارد هتل می شدند اولین چیزی را که به دنبالش می گشتند وای فای بود و اینترنت، اینها برایشان مهم بود، این فاجعه هست، آدمها از خودشان بیزار هستند، از خودِ حقیقی شان فرار می کنند، آنوقت دیگر می افتند به کمبود، به عیب گیری، به بهانه گیری، به دل زدگی، این همه طلاق ها، دعواها و درگیری ها، اختلافات، دل زدگی ها، دل شوره ها، احساس پوچی ها، خستگی ها، این همه کابوسهایی که ما می بینیم، خوابهای وحشتناکی که می آید به سراغمان، افکار منفی که دائماً ما را له می کند برای این هست که ما خیانت کردیم به خودمان، ما جانمان را با جان آفرینمان آرامش ندادیم، جانمان را با جانانمان آرامش ندادیم، ما دلخوش به غیب نیستیم، ما دلخوش به آسمان نیستیم، برای همین یک سره گدایی عاطفی داریم، گدایی توجه این و آن را داریم، دائماً فقیریم، ولی انسان وقتی با غنی ارتباط برقرار کرد، با غنی مطلق، و جانش را پیوند داد با غنی مطلق، آرامش دارد و راحت می تواند از اینطور چیزها بگذر، راحت می تواند چند روز تلفن همراهش را خاموش کند، راحت می تواند تمرکز بگیرد مطالعه کند راحت می تواند خیلی کَسان را نبیند، اصلاً نیاز عاطفی به این معنا پیدا نمی کند که بخواهد التماس این و آن را بکند، این آدم خیانت به خودش کرده است، خلوتهایش را فراموش کرده است، تمرکز ندارد، سحر ندارد،نماز شب ندارد، غیب ندارد، سجاده ندارد، ذکر ندارد، سجده ندارد، ارتباط با خانواده آسمانی اش ضعیف هست، اگر هم باشد انگلی هست این که ما بیاییم گریه کنیم برای امام حسین (ع) بعد هم بگوییم که یک شوهر می خواهیم، یک زن می خواهیم، چک برگشتی داریم، این یک ارتباط عاشقانه نیست، این یک ارتباط انگلی هست و کاری برای ما نمی کند ارتباط یعنی اینکه شما بنشینید بغل کنید اهل بیت (ع) را هر روز سلام و علیک کنید، بغل کنید، ببوسید، رو در رو صفا کنید، حرفهای قشنگ با هم داشته باشید، این می شود ارتباط، این می شود چیزی که جان شما را سیراب می کند، اینکه شما بفهمید که آنها شما را چقدر دوستتان دارند، و شما هم چقدر آنها را دوست دارید، در این دوست داشتنها با هم بده بستانهای عاطفی داشته باشید، این قشنگ هست، ولی وقتی که ما این ظلم را می کنیم، حاضر نیستیم برویم به خلوت، حاضر نیستیم برویم روی سجاده بنشینیم، حاضر نیستیم ذکر داشته باشیم با شرایط خاص خودش، عبادت کنیم با شرایط خاص خودش، نماز را با شرایط خاص خودش، برویم جذب کنیم، این نیاز دائم هم به یک چیزی غیر از خودم، مثل تلفن، اینترنت، ماهواره، تلوزیون، سریال، پرسه زدن در این سریالها، دائماً بیست ساعت این کنترل دستش هست و می چرخاند، یکسره این کانال، آن کانال، یکسره می گردد به دنبال یک گمشده، یکسره می گردد به دنبال یک چیزی که یک مقدار مشغولش کند، این را رها نمی کند که بگوید بگذارم کنار و بروم به غیب، بروم به آسمان، نمی تواند برود، « وَ قَعدَت بی اغلالی» امشب می خوانیم در دعای کمیل، خدایا غُلهای من «قَعدت بی» را نشانده است و نمی گذارد که من بلند شوم، این وابستگی ها، این اعتیادها نمی گذارد که من بلند شوم بروم، پس شما تا مشکل خودتان را حل نکنید به رضا نمی رسید، به شادی و آرامش نمی رسید، در بحث عیب که الان داریم کار می کنیم ما همیشه غصه می خوریم اگر کسی هم بخواهد عیبمان را به ما بگوید خیلی بدمان می آید، همین خودشیفتگی باعث می شود که یک نفر که می خواهد ازدواج کند بیست سال یک ازدواج را به تأخیر می اندازد چون نمی تواند انتخاب کند، گرفتارِ خودش هست، مدام ایراد گیر هست، دائماً از همه ایراد می گیرد، می خواهد یک خانه بخرد همینطور هست، می خواهد یک اتومبیل بخرد همینطور است، می خواهد یک دوست انتخاب کند همینطور هست، می خواهد یک مسافرت برود همینطور هست، می خواهد یک مهمانی برود همینطور هست، می رود ولی خُب آرامش ندارد، ازدواج هم می کند ولی هزار جور دلشوره و پشیمانی دارد، سفر می رود ولی کُفتش می شود، مهمانی را می دهد ولی نمی تواند از این مهمانی لذت ببرد، تا ما مسئله ی درونمان را حل نکنیم نمی توانیم از دنیا لذت ببریم کسی که می خواهد از یک لیوان آب به اندازه ی یک شراب لذت ببرد و شراب پاک، کسی که می خواهد از یک میوه خوردن و یک چای خوردن، کسی که می خواهد از یک با همسر بودن، کسی که می خواهد از یک تفریح، از یک سلام علیک بیشترین لذتها را ببرد باید اول جانِ خودش را آرام کند، وقتی جانِ شما آرام شد دنیا برای شما لذت بخش ترین جاها می شود، انسان از این بهشتی که آفریده است می تواند لذت ببرد، یک نفر که دائماً بهانه گیر هست، مدام به دنبال ضعفهای همسرش، عیبها و لغزشهای همسرش می گردد این آدم اول باید مشکلات خودش را حل کند، یک کسی که دائماً با دیگران وَر می رود، دائماً بدیهای دیگران خیلی زود جلوی چشمش می آید، ضعفهای دیگران خیلی زود جلوی چشمش می آید، اشکالات دیگران خیلی آزارش می دهد، بد اخلاقیهای دیگران خیلی اذیتش می کند در حالیکه خودش در بدتر از اینها گیر هست این آدم اول باید مشکل خودش را حل کند، ضعفهای خودش را حل کند، تا وقتی کار ما فضولی در کار دیگران هست، تا وقتی که ما وَر می رویم با دیگران، با شیطنتهایشان، با ضعف هایشان، با عیبهایشان، تا وقتی که نمی توانیم خودمان را با اِلاهِمان آرام کنیم ما این مصیبتها را داریم هر چقدر هم که خدا به ما دنیا بدهد، هر چقدر هم نعمت بدهد مشکل حل نخواهد شد، خُب یک روایت از نبی اکرم (ص) خواندیم که بهترین برادران شما کسی است که عیب شما را به شما هدیه کند که راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم فرمایش بعدی هم باز از نبی اکرم (ص) هست می فرمایند: « المؤمنُ اَخُل مؤمن مِن حَیثُ یَغیبُ ...» سلام خدا بر پیامبر (ص) چقدر زیبا می فرمایند: مؤمن برادر مؤمن هست (برادر که گفتیم باز هم تأکید می کنیم برادر به معنای حقیقی برادر، ما گاهی وقتها می گوییم که فلانی برادر فلانی هست یعنی یک پدر و مادر اینها را به دنیا آوردند ممکن هست که خیلی وقتها برادری هم نباشد بین اینها، ممکن هست که اختلاف هم داشته باشند، ولی وقتی که می گوید مؤمن برادر مؤمن هست دو تای اینها از آسمان هستند یک ریشه واقعی دارند و حقیقتاً اینها با هم برادر هستند این باید کشف بشود این برادری و باید باور بشود که مؤمن برادر مؤمن هست، « مِن حَیثُ یَغیبُ یَحفظُهُ مِن وَراءِ» چقدر زیباست چون غایب شود برادرش (وقتی که برادر می گوییم خواهر را هم در بر می گیرد فرقی نمی کند) در نبودش آبروی او را حفظ می کند، یعنی او دغدغه دارد که حالا که خواهرم نیست، مادر و پدرم نیستند، دوست و همسایه ام نیستند، همکارم نیست، من مراقب همه چیزِ او باشم در زمانی که او نیست، گاهی وقتها اینقدر آدمهای شریف وجود دارند که انسان راحت ناموسش، بچه هایش را، خانواده اش را، مالش را می سپارد به او و می رود به سفر، یک ماه، دو ماه، سه ماه، چند ماه می رود به سفر و می آید می بیند که همه چیز سرِ جای خودش هست، گاهی وقتها همسایه ها برای هم اینگونه هستند، می گوید که فلان همسایه آقایاشان رفته است به سفر، می بینید که چقدر سر کشی دارند، غذا می برند برای همدیگر، مراقبت می کنند فرزندان همدیگر را نگه می دارند، تنهایی های همدیگر را پر می کنند، در غیب، غیب، یعنی غیبت، نبود، پولی به او بدهند، نیاز او را برطرف کنند، اینها انسانیت هست، مراقبت در غیب نسبت به دیگران، بعضی ها اینقدر خودخواه هستند که بچه ی خودشان هم یک همچین وضعی داشته باشد سراغی از او نمی گیرند، خُب الان عروس شما نیست، داماد شما نیست، زنگ نمی زند به دخترش که اگر می خواهی بیای اینجا بیا، می گوید نه حوصله اش را ندارم، حوصله ی بچه هایش را ندارم، بابا این پانزده روز، ده روز، بیست روز، یک ماه تنهاست، مادرش متوجه نمی شود، پیامبر(ص) می فرماید مؤمن، می فرماید نسبتتان را یادتان نرود با هم، یک (؟) واجب دارید با همدیگر، می فرماید که در غیبت همدیگر باید پشتِ همدیگر باشید، فلانی نیست، فلانی مُرد، فلانی مریض هست، فلانی شوهرش زندان هست، حالا شوهرش رفته است زندان قاچاقچی بوده است، معتاد بوده است، دزدی کرده است رفته است زندان، زن و بچه اش چه گناهی دارند، ما زن و بچه اش را هم باید بد بدانیم، حالا همسایه مان هست، می گوید که بله اینها آدمهای بدی هستند شوهرش قاچاقچی بوده است رفته است زندان، حالا رفته است زندان این زنِ چه گناهی کرده است، بچه ها چه گناهی کرده اند؟ سر کشی، احوال پرسی، اصلاً طرف به اتهام یک جرم اعدام شده است به این خانم چه ارتباطی دارد؟ این بچه باید چه کار کند؟ ما خیلی بی عاطفه و بی انصاف هستیم در اینطور موارد، مؤمن برادر مؤمن هست، ببینید حضرت چقدر زیبا می فرماید: « مِن حَیثُ یَغیبُ یحفظُهُ من وراءِ» تا غایب می شود پشت سرِ او «یَحفَظُهُ مِن وراءِ» حفاظت می کند از آبرویش، از ناموسش، از فرزندانش، از مصالحش، ما در هماسیگی که در قُم داریم، یک روابط همسایگی عالی داریم، همسایه ها همه با هم همینطوری هستند یعنی هر کس به دنبال مصالح همسایه دیگر هست، به همدیگر خیلی احترام می گذارند، خُب حالا یک جاهایی باید زباله های همسایه ها جمع بشود آنجا دَمِ درِ خانه ی ماست، یعنی آنجا را ما گذاشتیم که همسایه ها زباله هایشان را آنجا بگذارند، بالاخره یک جایی باید باشد، خانه ی ما جایش بهتر هست برای آشغال جمع شدن خدا وکیلی، ما هم گفتیم که زباله هایتان را اینجا کنار دیوار ما بگذارید که آنجا بیایند زباله ها را جمع کنند، هیچ ناراحتی هم نیست از این بابت، چه اشکالی دارد؟ من نیستم سه، چهار ماه در سال، مثلاً تابستانها اینجا هستم، درختهای نزدیک خانه ی ما را همسایه ی رو به رویی بدون اینکه نیازی به این درخت داشته باشد، بدون اینکه من به او بگویم می آید آب می دهد مرتب، و مراقبت می کند، بنایی اگر کسی دارد، آنجا کسی از کسی اجازه نمی گیرد اینقدر همه با هم دوست هستند، بنایی که دارند می آیند از جلوی درِ خانه ی همدیگر استفاده می کنند وسایلشان را می گذارند، تیر آهنشان را می گذارند، محدودیت پارک داریم ما ولی هر کس وسیله اش را دَمِ درِ خانه ی ما پارک کند، مثلاً یک همسایه برای بیست تا خانه آنطرف تر هست ماشینش را جلوی خانه ی ما پارک می کند وقتی که ما می آییم دیگر جایی برای پارک ماشین خودمان نداریم، جلوی خانه ی خودمان، ولی هیچ کس آنجا ناراحت نمی شود، خُب همسایه هست آمده جلوی خانه ی ما پارک کرده، مادرمان فاطمه ی زهرا (س) چه فرمودند: « الجار ثُم دار» همسایه هست، چه اشکالی دارد من هم فردا صد متر پیاده می روم ماشینم را که صد متر آنطرف تر پارک کردم بر می دارم، حالا بروم زنگ بزنم بگویم چرا شما ماشینتان را جلوی ماشین من پارک کردید من می خواهم ماشینم را جلوی خانه ی خودم پارک کنم، بنایی دارند بدون اینکه از همدیگر اجازه بگیرند می آیند سیمانشان، آجرشان را می ریزند آنجا هیچ کس هم با هیچ کس کاری ندارد، هیچ کس با هیچ کس دعوا نمی کند اصلاً آنجا، همسایه ها با همدیگر اینگونه هستند، در غیبت همدیگر همه مراقب هم هستند، ما وقتی که می خواهیم برویم مسافرت کلید خانه مان را راحت می دهیم دستِ همسایه مان، می گوییم که کلید خانه ی ما اینجا هست اگر یک موقع مهمانی هم داشتید، مراسم داشتید، دعایی داشتید راحت آنها هم اینکار را می کنند یعنی اگر عقد دارند عروسی دارند، هیئت دارند می داند که می تواند روی همسایه اش حساب کند، هیچ کس هم از هیچ کس ناراحت نمی شود، این کلید خانه ی ما اگر مراسمی داشتید، جشنی داشتید خانه ی ما بیاندازید ما نیستیم، یک هفته نیستیم، دو هفته نیستیم، یک ماه نیستیم، « المؤمنُ اَخُل مُؤمن» برادر هست این تعارف که نیست، اینکه ما فقط در حرف بگوییم ولی در عمل مدام با هم بد جنسی کنیم، مدام مَنیت داشته باشیم، نه، وقتی نیست ما باید مراقب باشیم همه می توانند آنجا حساب کنند روی همسایه ها، لازم نیست که بسپارند که ما نیستیم مراقب باشید، مراقب خانه ی ما باشید، ما نیستیم مراقب زن و بچه ی ما باشید، اصلاً این سفارشی نیست این اتفاق نمی افتد، این اتفاق طبیعی انجام می شود همه همینطور هستند اصلاً، همینطور فکر می کنند همینطوری هم رفتار می کنند، این خیلی مهم هست، آقا الان نیست، مراقبت، آبرویش را حفظ کنید، ناموسش را حفظ کنید، پشت سرش حرف نزنید، حرفِ منفی نزند انسان، از نبودش سوء استفاده نکند، اینها خیلی مهم هست، « وَ یَکُفُ علیهِ ضَیئةَ» نیازش را برطرف می کند، الان نیست، غایب هست، یک نیازهای مانده است برطرف می کند، مغازه دار ها همه اینگونه هستند، چند تا مغازه هست آنجا همه آدمهای خوب، خوش اخلاق، با تقوا، راحت اهلِ محل می توانند بروند آنجا بگویند که ما فعلاً آقایمان نیست اینقدر جنس می خواهیم مثلاً ۱۰۰ هزار تومان، ۲۰۰ هزار تومان، ۵۰۰ هزار تومان، می گوید باشه خانم، می نویسد بعد می گوید که بفرمایید خانم جنسهایتان را بردارید، مغازه دار آنجا خودش را موظف می داند که اگر یک پیر مرد، یک پیر زن، یک جنسی را می خرد اینقدر حواسشان هست مغازه دارها می گوید که شما بلند نکنید این کیسه را من می فرستم شاگردم بیاورد تا درِ خانه به شما بدهد، مغازه داری که خودش جنس می فروشد یک لحظه صبر می کند جنسهای یک پیرمرد، یک پیر زن را بلند می کند می آورد تا نزدیکی یک ماشین که طرف اذیت نشود می گذارد بعد می آید، اینطوری مردم داری می کنند، اینطور هوای همدیگر را دارند، اینطوری نیست که اگر یک زن، یک مرد، یک خانمی، یک خانواده ای الان آقایشان رفته است و پولشان تمام شده است به چه کنم چه کنم بیافتد، راحت می تواند می تواند برود مغازه ی محل به مغازه دار بگوید که ما این جنسها را لازم داریم او هم می گوید که حالا هر موقع که آقایتان آمد می آید خودش حساب می کند، کسی شرمنده و ناراحت نیست، اینها هست، کم هم نیست خدا را شکر در کشور ما، شکر خدا آدمهای اینطوری زیاد هستند، منطقه به منطقه فرق می کند، محل به محل فرق می کند، اینگونه هستند و تا وقتی که آدمهای اینطوری هست لطف خدا، نظر خدا، خیرات، برکات، رحمت می آید، آنجایی که خود محوری، خود شیفتگی، بد جنسی، منع، خساست، بخل، تنگ نظری می آید عذاب نازل می شود، گرفتاری می آید، بیماری می آید، ورشکستگی می آید، گرفتاری های مختلف می آید، خُب اولِ فرمایش پیامبر (ص) چه بود؟ « المؤمنُ اَخُل مؤمن» آخرش را با چه ختم کرد، « المؤمنُ مرعاتُ ‌المؤمن» مؤمن آئينه ی مؤمن هست، یعنی اینکه خودمان را به جای همدیگر بگذاریم، جایمان را تند تند با همدیگر عوض کنیم، این خیلی مهم هست که خودمان را به جای طرف مقابل بگذاریم، آئینه باشیم برای همدیگر، این آئینه بودن اهداء عیب را دارد، ضعفها را دارد، خوبیها را هم دارد، کمکها را هم دارد، خودمان را به جای دیگران بگذاریم، الان جای این آدم باشیم باید چه کار کنیم؟ الان ما این وضعیت را داشته باشیم باید چه کار کنیم؟ این هم هست، اینکه یک مرد غایب هست ولی پنجاه تا همسایه پول دستشان هست می آیند به همسایه می گویند که پول هست بیا اگر می خواهی بگیرید استفاده کنید، پس اینها هست یک زندگی انسانی، اینها هست رابطه ی اعضای خانواده ی آسمانی با یکدیگر. والحمدلله رب العالمین.