خانواده آسمانی 16/7/1394
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام، صلوات، درود، رحمت، خیرات و مغفرات و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بییندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
در بحث درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر یک تتمه ای از بحث ایثار ماند که آن را من خدمتتان عرض می کنم.
در روایت داریم که امیرالمؤمنین می فرماید که:«الإيثارُ أفضَلُ عِبادَة، وأجَلُّ سيادَة» با توجه به توضیحات معرفت نفسی که در این زمینه دادیم فکر می کنم مفهوم این روایت خوب روشن شده باشد که ایثار بالاترین عبادت است و بزرگترین سیادت است. سیادت یعنی آقائی یعنی بزرگی. چرا بالاترین عبادت است. چون عبادت اساساً یعنی حذف این چهار مرتبه؛ مرتبه جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی. اینها را تحت سیطره بعد پنجم مان یعنی فوق عقلانی مان، یا فوق تجرمان یعنی بخش الهی مان دربیاوریم. اینکه فرمود «العُبودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُهَا الرُّبوبِيَّةُ» باطن عبادت ربوبیت است یعنی تشبه به حق تعالی است. برای همین هم در ایثار اوج عبادت است. «الایثار تاجُ المَكارِمِ»ایثار اوج مکارم یک انسان آنجائی است که خودش آخر قرار بگیرد. یعنی در ارتباط همیشه خودش را مقدم می دارد در بهره برداری از نعمت های طبیعی و رفاه و دنیا دیگران را بر خودش ترجیح می دهد.
خوش مشخص است که سیادت به معنای برتری و آقائی است. در روایت داریم «سَيِّدُ القَومِ خادِمُهُم» سرور هر گروهی آن کسی است که در یک گروه بیشتر از همه به بقیه خدمت می کند. متواضع تر است، خدوم تر است. چرا صفت آقائی برای این کس آوردند؟ برخلاف اهل دنیا که آقائی را در این می دانند که تو در جای کاری نکنی، دیگران برات کار بکنند، بقیه برات خدمت کنند، خدمتگزار داشته باشند، ولی آقائی در فرهنگ انسانی به این معنا است که انسان از بعد انسان تشبه به حق تعالی داشته باشد. یعنی بُعد الهی اش آقائی داشته باشد، بُعد آسمانی اش، بُعد خانواده آسمانی اش هست سروری و قدرت داشته باشد. خیلی از رئیس ها، پادشاهان، بزرگان دنیایی هستند که خدمتگزارانی دارند که آن خدمتگزاران از اینها آقاتر هستند. یعنی به الله نزدیکتر هستند. به خانواده آسمانی نزدیک تر هستند. در صحنه قیامت این آقا و سرور می شود و او شاید هرگز به بهشت هم راه پیدا نکند. که حتی پائین تر از اینها باشد. و بهشت هم درجات دارد. در بهشت بالا و پائینی دارد. آقا و سرور یک گروه این است که می تواند از طبیعت خودش بیشتر به پای یک گروه بریزد. هر چقدر شما از طبیعتت بیشتر خرج کنی برای فطرتت و برای دیگران، فطرت بیشتری را جذب می کنی. یعنی مثل این است که ما از طلای 14 عیار مقدار بیشتری ناخالصی بیرون بکشیم. خوب به هجده نزدیک می شود. خوب از هجده مقدار بیشتری بیرون بکشیم به بیست و چهار نزدیک می شود تا طلای ناب. هر چقدر انسان تمرین کند که از من جسمی اش، من بدنی اش، من خوراکی اش، من های دیگرش؛ من های اقتصادی اش، من سیاسی اش، من های اجتماعی، مَن های هنری اش، مَن های مختلفش تا من علمی اش، بتوانند پای دیگران بریزد و فداکاری بکند، پای حق بریزد، پای الله بریزد، پای خانواده آسمانی بریزد، سیادت و آقائی بیشتری کرده و عبادت بیشتری هم کرده و تشبه بیشتری به حق تعالی دارد، اصلاً عبادت یعنی همین. یعنی این جهان آمدی که از اینها خرج کنیم برای آن بخش. یعنی برای بخش انسانی. ولی یک عده این را هدف قرار می دهند، برای بزرگ شدن در خود دنیا را هدف قرار می دهند، و اساساً مَن اصلی، مَن الهی، مَن آسمانی را فراموش می شود و ملاک این است که تو چقدر هیکلت خوبه، چقدر قشنگی داری، چقدر پول داری، لباست چی جوری هست، ماشینت چه جور هست، خانه ات چه طور هست، ازدواج کردی، نکردی، چند تا بچه داری، خانه ات کجاست، ملاک این است یعنی ملاک کاملاً طبیعی و حیوانی است. لذا خیلی ها که ملاکشان این هست با ملاک های انسانی نمی توانند کنار بیایند، و اصلاً فهمی از آن ندارند، درحالیکه خداوند تبارک و تعالی دنیا را می دهد تا ما خرج ابدیت کنیم، این رحم را فراهم می کند تا ما در این رحم آماده شویم تا تولد برای مرحله ی بعدی که ملکوت است. مثل یک جنین خوب و موفق. با اینکه در یک رحم خوب قرار می گیرد هر چیزی که از رحم به او می دهند، صرف بدنسازی برای دنیا می کند، نه اینکه فقط در رحم مصرفش کند، بعد برای تولد هیچی نداشته باشد. اکثرش را هزینه می کند برای اندام زایی، برای بدن سازی تا این بدن را برای حیات بعدی اش آماده کند. کمی از آن را مصرف می کند، کسانی که پُزشان در دنیا به دنیاداریشان هست، پُزشان به شرایط کمالات حسی، وهمی، عقلی است یا کمالات جمادی، نباتی، گیاهی، حیوانی هست، این جور آدم ها اساساً خودشان را نشناختند. منی را بزرگ می کنند که فردا موقع مردن ازش متنفرند. یعنی هر چی ثروتمندتر است وحشت زده تر هست و از خودش هم بیشتر متنفرتر است. هر چی در دنیا عزت بیشتری برایش گذاشتند آنجا ذلیل تر و خوارتر است. هر چی اینجا عزیزتر بوده چون
عزت کاذب، ذلت صادق می آورد و بالعکس. هی آقا آقا گفتند هی جلویش خم و راست شدند، هی تعظیمش کردند این هم از این حالت ها، احترام ها، از این دیدن ها کیف می کرده، هر چیزی که احترام نیست و شما می خواهیدش توهمی است، عزت نیست. (این را در مباحث شبهای احیاء که عزت است توضیح دادم.) هر چیزی که در تعریف استاندارد عزت وجود ندارد، حالا عزت در درگاه خدا به چیست؟
عزت شباهت به حق تعالی است. «وَلِلَّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنينَ»(سوره منافقون/آیه 8) عزت به ایمان است. اگر یک کسی عزت، بزرگی، سر در سرها داشتن را، مهم بودن و چیزهای این جوری را از عوامل شرک آمیز خواست، با اینها کسب عزت کرد، به میزانی که از اینها بهره مند می شود در قیامت ذلیل و خوار می شود. با پول، با همسرف با پدر و مادر، با بچه، با موقعیت اجتماعی، با مقام، با هر چیزی که از آن کسب عزت می کنی ولی شرک آمیز است، منشا عزت نیست. هر چیزی که شما می خواهید عزیزتر بشوی، با آن پز بدهی، با آن کلاس بگذاری، هر چیزی، با اتومبیلت، با خانه ات، با کفشت، با بابات با مامانت، نمی دانم با مدرک تحصیلیت، با همسرت، هر چیزی که از این کمالات هستند، از مقوله های این هست، به این شکل نیست، عزت از این منشأ نیست، از این منشأ شما هر چقدر بزرگ تر شوی و عزیزتر شوی در نزد دنیائی ها، و بگویند این چه آدم حسابی هست، چه آدم مهمی هست، چه آدم باشخصیتی هست، چه آدم بزرگی است، چه آدم باکلاسی است، هر چقدر باکلاس دار باشی در پیش معصومین، در آسمان، ذلیل تری. پیش فرشته ها منفورتر می شوی، وقتی پرده کنار می رود، ذلتت معلوم می شود، خواری انسان معلوم می شود.
شرک یعنی از چیزی ما کسب آرامش بکنیم که منشأ آرامش و عزت نیست. در ایثار شما یاد می گیرید که این توهمات را بشکنید. در ایثار یاد می گیرد که این شرکها را از بین ببری. یعنی چیزی که خیلی ها برایش دست و پا می شکنند به بقیه می دهی.
کسانی که انواع حسادت در وجودشان هست این گرفتاری ها را دارند، آنها ایثار نمی کنند. کسانی که انواع تنگ
نظری، خودبرتربینی ها، عجب ها، دارند هرگز موفق به ایثار نمی شوند. حسادت در محبت، اذیت شوی که پدر و مادرت، دوستت، همسرت، به یک کسی دیگری هم غیر از تو محبت کنند. یک کسی دیگری عزیز باشد. وقتی که اذیت می شوی یعنی تو مشرکی، یعنی تو عزیز نیستی، یعنی تو کوچکی، یعنی تو بخش های دیگر حیوانی برات عزیزترند.
حسادت در محبت اینکه فکر کنی تو همیشه باید عزیزتر باشی، تو محبوب تر باشی، در یکجا؛ من باید در باجناق ها باید از همه بهتر باشم، در برادرم ها از همه بهتر باشم، همه من را بیشتر دوست داشته باشند، همه من را بیشتر تحویل بگیرند، من همیشه نمره یک و شماره یک باشم. این جور توهمات باعث می شود آدم پیش خدا ذلیل باشد. چون این ذهن دائماً درگیری عزت جوئی ها از چیزهای هست که حقیقتاً منشأ عزت نیست.
شما یک پیغمبر داشتید که ثروتمند باشد! نه. آن یک نفر هم که خدا ثروتمندش کرد فرمود: من هر دو زندگی را تجربه کردم و شیرینی را در سادگی دیدم. خودش ساده زندگی می کند نه اینکه گدا بودند بلکه ائمه ما ثروتمندترین آدم در زمان خودشان بودند، همه شان بدون استثناء. ولی هیچ وقت چون اینها را ملاک نمی دانستند همیشه مثل ماها زندگی می کردند. ساده زندگی می کردند، کلاسی برای دیگران نمی گذاشتند، پُزی به دیگران نمی دادند، فخری به دیگران نمی فروختند، ولی عده ای که توهم زده هستند همیشه دنبال این هستند که با یک مدرک تحصیلی، نمی دانم خانه ما فلان جاست، بعضی ها با شماره تلفن موبایلشان پُز می دهند، مثل 09121 دارم، قیمتش گران تر از 09122 هست. یک کسی که این در دلش می آید مریض است. روحش می آید که حالا من یک 09121 برای من بگیرد این در جامعه کلاس دارد، بقیه هم که به من زنگ می زنند یا من شماره می گیرم از شماره تلفن ما می فهمند که ما چی کاره هستیم. این بیماری روانی است. یک خودکم بینی است ،یک توهم زدگی است، اگر کسی را اذیت می کند باید کنار بگذارد.
برو اتفاقا یکی از همان اعتباری ها بگیر تا این بت شکسته شود. اگر نتوانی بشکنی بعدا این توهم را با جهنم می شکنند.
انسان باید سالها در جهنم باشد این 09121 را ببرند. توجه کردید. شوخی نمی کنم. سالها گرفتار 09121 است. دانه دانه پرونده ها را آنجا باز می کنند. عجب احمقی بودم. حالا ما یک غلطی کردیم چند سال باید اینجا بمانیم!
این شرک باید بریده شود. روح باید پاک شود تا بهشت برودد. چند سال باید بماند چون با موهاش پُز می داد. (خوش بحال هم سرهای من که الان سرهاشون نورانی است)می گوید: ای کاش کچل بودیم تا انقدر با موهامون پُز نمی دادیم. کسی که فخرفروشی می کند، و این قضیه در ذهنش می آید این مریض است. چون بخشی از نفس درگیر مو است، بخشی از نفس درگیر عینک است، بخشی از نفس درگیر لباس است، بخشی از نفس درگیر انگشتر است، بخشی از نفس درگیر تلفن همراه است، بخشی از نفس درگیر اتومبیل است و متعلقان اتومبیل است. بخشی از نفس درگیر خانه ام کجاست و وسایل خانه است، بخشی از نفس مشغول کلاس های دیگر است، من بابام این هست، بابا دارم یا ندارم، مامان دارم یا ندارم، نمی دانم چی! همه این درگیری هاست. یعنی این نفس هیچ وقت به سمت توحید، بهشت، ابدیت، انسانیت حرکت نمی کند. این آدم سی سال عقده روانی در دلش هست تا آخر عمر همین جوری است.
انواع و اقسام عقدهها، کمبودهای خیالی توهمی (که اینها را در انسانشناسی مفصل گفتیم. تمرینهایش را مفصل آنجا گفتیم. عزیزانی که میخواهند کاملاً روی این قضیه سوار شوند مباحث انسانشناسی تهران را کار کنند. یکی یکی اینها را جدولبندی کردیم تمرین هم کردیم، چند ماهی فقط تمرین کردیم روی جلسات که تمرین کنیم) یک امر وهمی و یک امر خیالی را بشناسیم از یک امر حقیقی و درگیرش نشویم. اگر یک چیزی وهمی و حقیقی است ازش بگذریم.
کسانی که درگیر موهمات، مخیلات و حتی معقولات هستند و جنبه فوق عقلیشان فعال است، جنبه ایمانی ندارند، علمشان فخرفروشی است، مدرک تحصیلیشان هم فخرفروشی است، کدام دانشگاه درس بخوانند، از کجا مدرک بگیریم، چندتا مقاله ISI دارم، نمی دانم چندتا مقاله هام ترجمه شده، چندتا کتاب دارم، چند تا سخنرانی دارم، چندتا شاگرد دارم، استادهام اینها بودند، این دائما توهماتی است که آدم را اذیت می کند، شخص سر نماز نمی تواند پرواز کند، وقتی میاد سرنماز با این توهمات می آید اصلا نمی تواند عبد باشد، حقیقت ما این است که (حالا انشاء الله در اردو اینها را مفصل کار خواهیم کرد) «عَبْدٍ ذَلِيلٍ خَاضِعٍ فَقِيرٍ بِائِسٍ مِسْكِينٍ مُسْتَكِينٍ مُسْتَجِيرٍ لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً» اگر یک کسی از این یک مقدار یک چیزی را دید خطرناک می شود. ذهنش مشغول چیز دیگری شد گرفتار می شود. از عبودیت، از صافی، از پاکی، از صرافت، از سرعت، از قدرت درمی آید، این دیگر نمی تواند «سارعوا الی مغفرة من ربکم» را طی بکند. این نمی تواند «سابقوا الی مغفرة من ربکم» را طی بکند. چون توهم زده است. حالا مدرک تحصیلی را گرفته. زمانی که مدرک تحصیلی را نگرفته بود یک جور و حالا هم که گرفته توهم زده. هی «مَن» دارد، هی تند تند بهش برمی خورد. حساسیت هایش بیشتر است، به من باید بگوید آقای فلانی، مدرک تحصیلی گرفتم، آقای فلانی، آقای فلانی، او دیگر نمی تواند ایثار داشته باشد، او فداکاری نمی تواند بکند، دائماً من هایش انقدر به تعداد دلش می خواهد جلویش بزند، او آدم توهم زده و خیال زده است، او کجا و این حرف ها کجا! این حرف ها برای همچین آدمی مسخره است. من این همه دوندگی کردم، سی، چهل میلیون تومان هزینه کردم مدرک خریدم، پول دادم برام مقاله نوشتن، خودش که سوادی ندارد، پول داده براش این ور و آن ور برایش مقاله نوشتند، تا یک مدرک تحصیلی بگیرم تا به آن پز بدهم حالا مثلا کنار بگذارم. ذهناً ازش راحت کنم. این همه جون کندم صدها میلیون تومان ویلا را بگیرم، ماشین بگیرم، خانه ام فلان منطقه باشد، حالا ازش بگذرم؟
خوب نگذر! بایست همین جهنم. (خلایق هر چی لایق) بایست همین جهنم تا بسوزی.
عبودیت یعنی انسان اگر از این چیزها بهره مند هست دلش به این چیزها بند نباشد، نمی گوید استفاده نکن، طرف آمد به حضرت گفت: من ده دست لباس دارم انقدر کفش دارم. حضرت فرمود: اینها اسراف نیست.
بله کسی ممکن است (خدا رحمت کند حضرت امام را) دوازده جفت دنپای داشت برای جاهای مختلف، برای توالت جدا، برای باغش جدا، برای دیدارش جدا، برای حیاطش جدا، اسراف نیست. اسراف این است که شما لباس مهمانی ات را در حالت عادی بپوشی. این اسراف است.
این اسراف نیست ولی دل بستن و تخیل گرفتن با رنگ، پارچه، با لباس نمی دانم، این دلش به او بند نباشد. همه عبودیت یعنی اینکه تو اینها را ببری کنار بگذاری. دلت با اینها خوش نباشد. از اینها نباید کسب عزت، بزرگی، آقائی بکنی. اینها برای آدم آقائی نمی آورد.
پس چرا می گوید «الإِيثارُ أفضَلُ عِبادَةٍ، و أجَلُّ سِيادَةٍ» بالاترین سیادت است. کی آقا می شود؟ وقتی شما ایثار میکنید کجا آقا می شوی؟ پیش مادرت فاطمه زهرا. می گوید آقا شده پسرم. دخترم خانم شده، پیش او عزیز و بزرگی. آقائی و سیادتت آنجاست، سروریت آنجاست، حیطه حکومتی آخرتت آنجا وسیع می شود. پس انسان پیش حق تعالی سلطنت پیدا می کند. » (سوره انسان/آیه 20) پادشاهی کبیر خدا
می دهد.
پادشاهی را به کسی می دهند که در دنیا ادای پادشاهان را درنیاورد. در دنیا برای کسی آقائی نکند، برای کسی در دنیا کلاس نگذارد، فقط خودش را برتر از بقیه نداند، نخواهد متفاوت از بقیه باشد.
حضرت فرمود: اگر کسی به بند کفشش هم فخر بفروشد جلوی کسی به بهشت راهش نمی دهند. – به بند کفشش- لذا باید انسانی که می خواهد به آقائی و بزرگی برسد، کلاً ذهنش را باید از رقابت بیرون بیاورد.از چشم و هم چشمی و مقایسه بیرون بیاورد. با زندگی دیگران، با دارائی دیگران اینکه دیگران چگونه زندگی می کنند، چی دارم، و چی داریم کلاً از مقایسه بیرون بیاید. آدمی که در جهنم مقایسه و چشم و هم چشمی می افتد، او دیگر اصلاً رشد نمی تواند بکند. این دیگر نمی توان دو رکعت نماز بخواند. والله اگر بتواند دو رکعت نماز باحضور قلب بخواند، نمی تواند. چهل دفعه مشهد برود و بیاد، کربلا برود و بیاد ،مکه ،مدینه هیچ فایده ای ندارد. چون ذهنش درگیر توهمات و خیالات است.
سیادت یعنی بزرگی در زیارت ایمن الله چی می گوئیم: «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» در زمین و آسمان محبوب کن. محبوبیت در دنیا به چیست؟ به این نیست که در دنیا فخر بفروشی، بزرگی کنی، آقائی و گندگی کنی، با کمالات این جوری! محبوبیت به این است که انسان پائین تر بیاد. تا می توانی مال دیگران باشی و تا می توانی هزینه دیگران بشوی. تا می توانی وقف دیگران باشی. تا می توانی برای دیگران نیکی کن. همان که امام فرمود. چی؟ «البررزة فی العسر و یسر» (جلسه قبل خواندیم) اینکه تو چقدر می توانی مال دیگرانی! امام رضا فرمود: «بهترین زندگی ها آن است که دست دیگری در آن باشد». خصوصی برای خودمان، فقط برای خودمان ، خودمان باشیم، هر چی خصوصی تر است، جهنمی تر است. هر چه خصوصی تر است جهنمی تر است.
پس خوب به جایگاه این فضیلت دقت کنیم و ما باید تمرین کنیم. انسان روی بحث ایثار را باید در زندگی شروع کند که تمرین کند. و واقعاً هم این جوری است. آنهائی که احساس لذت، احساس شادی، احساس نورانیت و احساس آرامش دارند و دنبال این می گردند بتواند با ایثار خودشان را برسانند.
گفتیم: اول مرحله ایثار بود. چهار مرحله داشت رسیدیم به اوجش که ایثار بود. انصاف، از انصاف بالاتر ایثار است.
این باید تمرین کنیم. از خانمت نمی خواهد جلو بزنی ،رقابت نکن در خانه طوری که بخواهی از همسرت جلو
بزنی، در خوبی چرا در امورات دنیایی، نه. از شوهرت بخواهی جلو بزنی ،چیزی از دنیا به رخ هم نکشی، از دنیا
به هم حرف نزنید، من چقدر توصیه می کنم به کسانی که می خواهند ازدواج بکنند. شما همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشید. معناش این است که سر دنیا با هم حرف نزنید. جر و بحث نکنید، بخاطر دنیا دعوا نکنید، بخاطر دنیا عصبانی نشید، بخاطر دنیا زود رنج و حساس نداشته باشید، آدمی که از جهنم بیرون آمده، ولی کسی که برای دنیا عصبانی و گریه می کند و ناراحت می شود مشمول همان حدیثی است که هر هفته می خوانیم از قول نبی اکرم : «مَن بَكى عَلَى الدُّنيا دَخَلَ النّارَ» یک کسی که دنیا می تواند گریه اش بیندازد، تحقیرش کند، احساس حقارت بهش دست می دهد با فقدان دنیا، احساس کوچکی می کند این جهنم دارد.
الان بگویند شوهرم مرد این می گوید: من بدبخت شدم، من بیچاره شدم، من الان بدون شوهرم چی کار کنم؟ طلاق گرفته، طلاق حقی بوده، یا شوهرم مرده، احساس ذلت بهش دست می دهد، گوش گیر می شود، منزوی می شود، بداخلاق می شود، بابام مرد، مامان مرد، داداشم دیگر الان پیشم نیست ، من دیگر الان کنکور قبول نشدم، آبروم رفت، همه فک و فامیل قبول شدن من کنکور قبول نشدم ، فلان دانشگاه قبول نشدم، انتخابات شرکت کردم ،رأی نیاوردم، و خیلی چیزهای دیگر. از این کار آوردند یک کار پائین تر. هر چیزی که در ذهنت می تواند بسوزاندت یعنی ته جهنمی. یعنی هنوز مشکلات داری، فقدان دنیا اگر یک کسی را بسوزاند غصه دارش بکند یعنی جهنم دارد با خودش. چرا؟ چون خداوند می گوید من هیچ چیز را از شما نمی گیرم مگر اینکه بالاترش را به شما دادم. هیج چیز را از شما نمی گیرم مگر اینکه بالاتر و بهترش را به شما دادم. اگر کوری و نمی بینی؟ مشکل از توست و برو خودت را درمان کن. هر چیزی را ازت گرفتم من خودم را بهت دادم. از من بالاتر دیگر چی می خواهی! خودم را بهت دادم، ملاقات خودم را بهت دادم ، هم آغوشی خودم را بهت دادم ، مصافحه با خودم را بهت دادم، بی وقت آمدن پیش خودم را بهت دادم، عشق خودم را پات می ریزم ،دوستت دارم. بیشتر از میلیارد شوهر، پدر، مادر، خواهر و برادر دوست دارم. انقدر دوست دارم که می خواهم شبیه من بشوی. اهل بیت را همه بهت دادم، ابوالفضل را بهت دادم، زینب کبری را بهت دادم، حضرت معصومه را بهت دادم، این همه شهید بهت دادم ، این همه امام زاده بهت دادم ،عزت بهت دادم ،آبرو بهت دادم ، فطرت بهت دادم ،عقل بهت دادم، از همه قشنگ تر یک دل بهت دادم که عاشق من شوی. از این بالاتر چی می خواهی خدا بهت بدهد. یک دل بهت دادم، یک فوق عقل بهت دادم ، قلبی دادم که می توانی با او من را دوست داشته باشی، بهت اجازه دادم با من حرف بزنی، بهت اجازه دادم با من خودمانی باشی، بهت اجازه دام به من با تو خطاب کنی، و بگویی «تو». بهم بگویی «تو». آدم به خدا بگوید «تو». «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» به به. الهی.
الهی یعنی عزیزم! اگر کسی اینها را نبیند بعد عقده بخش های پائینی جلز و ولز می کند یعنی بالا را نمی بیند، کور است، معرفت ندارد. این کوری کار دست آدم می دهد.
«و من کان فی هذه عمی» اینجا آدم کور باشد نبیند «و هو فی الاخرة عمی» آنجا هم کور است. چشمات را باز کن که من بهت چی دادم بعد غصه چیزهای را که نداری را بخور. یک ذره چشمت را باز کن ، یک ذره دقت کن. یک ذره معرفت پیدا کن. ببین تو چی هارو داری که دارائی هست حالا روت می شود برای دنیا گریه بکنی، بگوئی من بدبخت شدم، من بیچاره شدم، عصبانی بشوی، پرخاشگری بکنی، کسی را بزنی، کسی را تحقیر بکنی، سر کسی داد بزنی، آی افسرده شدم، الان باید قرص اعصاب بخورم، باید برم دکتر اعصاب، باید روانشناس و روانپزشک برم، روت می شود جلوی خدا این حرفها را بزنی، خیلی زشت است. حضرت زهرا می گوید تو بچه ی من هستی، عزیز من هستی، من مال تو هستم، چرا با داشتن من انقدر اعصابت خرد بشود، با داشتن امیرالمؤمنین اعصابت خرد بشود، چرا با داشتن این همه نعمت های بهشتی...
فرصت عبادت، فرصت ذکر، معرفت، درس خواندن، فرصت قرآن خواندن، فرصت مناجات، فرصت ذکر، فرصت مسجد رفتن، فرصت خدمت به خلق خدا، فرصت سبقت، عمر دادند بهت، سلامتی دادن، حیات داری فعلاً، نه اعصابم خرد هست، پژمرده ام، من افسرده ام، من ناراحتم، من داغونم، من نگرانم، خلایق هر چه لایق. امام کاظم فرمود: انسان ها قیمتش به نوع غم هایش است. (در بحث غم و شادی توضیح دادم) برای هر چی غم می خوری قیمت زده می شود، «من اغتنممن کان غما» اگرکسی غصه می خورد لیاقتش همان است که غصه می خورد.لیاقتت همین است، حقت همین جور هست،هی می نشیند غصه می خورد، ناراحت می شود، عصبانی می شود، هی می نشیند پرخاشگری می کند، هی می نشینی احساس رنجش از این و آن می کنی، هی می نشینی دعوا بکنی.
استاد ما می فرمود: من یک بنده خدائی را در خواب دیدم. این یکسره مثل سگ یکجا ایستاده هی پارس می کند پاچه این و آن را می گیرد. این ظاهراً آدم متدینی بود آدم معمولی نبود، آدم مطالعه، آدم اهل علم ولی پرخاشگر و عصبانی بود. گفت: در برزخ خوابش را دیدم سگی بود پاچه همه را می گرفت. «من اغتم کان للغم اهلا» یک کسی که غصه خور هست لیاقتش این هست ک غصه بخورد.
ما تا خود را نشناسیم نمی فهمیم ایثار یعنی چی! اجل السیادة یعنی چی! افصل العبادة یعنی چی! چون باید خودمان را بشناسیم و قیمت دستمان باشد، والا این بحث ها همیشه در لای کتاب ها خاک می خورد. همیشه غریب است، نامانوس است برای ذهن های ما بحث های این جوری. نامانوس است. درحالیکه اینها را گفتند ما با آن پرواز کنیم، جهش داشته باشیم، ما بالا برویم.
تا وقتی اهل تکبر هستیم، اهل قیافه هستیم، اهل اینکه دیگران همچون همسایه ها از ما حساب ببرند، دنبال عزت ها و احترام های کاذب و خیالی هستیم جهنمی هستیم. خدا بحق خودش انشاء الله همه ما را از این توهمی بودن نجات بدهد. یک روایت بخوانم دیگر توضیحش نمی دهم. علی فرمودند: «تَحَبَّب إلى خَليلِكَ يُحبِبكَ» مهرورزی کن ، ابراز دوستی کن، بهش بگو که دوست دارم، ابراز علاقه به دوستت کن، هر کس هست؛ بابات، مادرت، همسرت، فرزندت، هر کس هست ابراز دوستی به دوست کن. این دوستی ها را ابراز کنید از ما بیرون بیاید؛ با لبخند، با نوازش، با آن سه تا خصوصیت های که عرض کردم. آنهائی که لمسی هستند، آنهائی که بصری هستند، آنهائی که سمعی ایند. این خروجی های لمسی، سمعی و بصری را در مهرورزی به اندازه کافی نه به اندازه افراط. نه. به اندازه کافی ظهور داشته باشیم. « يُحبِبكَ» آنها هم تو را دوست میدارند. باید از تو خروجی باشد. میگوید چرا همسرم از من متنفره! چرا بچه هام از من متنفرند! چرا هیچ کس خانه ما نمیآید، چرا کسی من را تحویل نمی گیرد! چرا همه با من غریبه اند! چرا با من کسی تماس نمی گیره! خوب آخه تو شیرینی داری! نرمی داری! چی داری؟ هر چی هست از تو تندی، اخم و تخم، غر، قهر، نق این چیزها دیدن. «أكرِمهُ يُكرِمكَ» اکرام کن، احترام کن تااحترام ببینی. این که یک طرفه تو بخواهی هر چی از دهنت درمی آید به بقیه بگویی، بی ادبی کنی، فحش بدهی، تحقیر کنی و بقیه هم حرمت تو را نگه دارن همچین خبری نیست.
احترام می خواهی با بقیه با ادب صحبت کن، احترام بگذار، اکرام کن تا شما را محترم بشمارند. هی نگوئید چرا ما فلان جا ذلیلم، خواریم، چرا کسی من را تحویل نمیگیرد! تندیم! بی ادبیم، پرخاشگریم، خودخواه ایم.
ازت چقدر محبت، چقدر کرامت، چقدر بزرگواری نسبت به دیگران هست! بخصوص نسبت به کوچکترها. مرد
خانه در درجه اول، زن خانه، بچهها همه باید اول کرامت و تکریم را نسبت به همدیگر به پای هم بریزند. ولی
یک کسی می آید خانه همین جوری هر چی از دهانم درآمد بگویم بقیه هم به من احترام بگذارند آن ترس است.
ترس خیلی خطرناک است، آن حساب بردن است خیلی خطرناک است، آن حرمت نیست، اگر ازش کیف می کنی بدان موقع مردن آن موقع ترس های تو شروع می شود. لذا با زور و بازو و کتک و فحاشی این جوری بخواهی بچه را تربیت کنی، با داد و فریاد به جای نمی رسد. «و آثِرهُ عَلى نَفسِكَ يُؤثِركَ عَلى نَفسِهِ و أهلِهِ» تو او را به خودت ترجیح بده آن هم تو را به جونش و خانواده اش ترجیح می دهد.
ببینید تو فداکاری می کنی آن هم برای تو فداکاری می کند، ببیند تو به خانواده همسرت احترام می گذاری همسرت هم به خانواده تو احترام می گذارد. ببیند تو برای خانواده همسرت فداکاری می کنی، نسبت به مادرشوهرت ،پدرشوهرت تواضع داری، ادبی و تواضع داری آن هم نسبت به خانواده تو همین جوری خواهد شد. حالا بگذریم از بعضی از استثناءها که نامردی و بدجنسی است ولی از اینها که بگذاریم باید در شما ببیند. این رابطه متقابل را حضرت بیان کردند که در روابطمان داشته باشیم.
من عرضم تمام است ولی خوب عزیزان اصرار کردند در مورد این واقعه منا و حج صحبتی کنم. جلسه اول صحبت نکردم چون خیال نداشتم صحبت کنم. ولی در این فاصله خیلی گفتند. برای اینکه مزاحم عزیزان نشویم اول دعاهایمان را بخوانیم. «امن یجیب» بخوانیم. آنهائی که می خواهند بروند، برند که مزاحم کسی نشویم که خدای نکرده تحمیل بر دیگران نشود و وقتشان تلف بشود اگر علاقه ای ندارند بعد انشاء الله البته خیلی هم نه چند دقیقه ای (بیشتر از ده دقیقه انشاء الله) راجع به آن برای شما صحبت کنم.
انشاء الله نیت بکنید با اضطرار دعا را بخوانید به معنای حقیقی و مضطرانه این دعا را بخوانیم: برای رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام)، رفع اضطرار از شیعیان، مسلیمن، مستضعفین عالم، برای رفع اضطرار از زندگی های خودمان ، برای سلامتی موفقیت و پیروزی امام مان و رهبرمان، برای نابودی دشمنان اسلام و این کشور، برای نابودی آی یهود، برای شادی همه اموات و برای سلامتی خودتان و همه مریضان انشاء الله پنج مرتبه دعای امن یجیب را میخوانیم.