جلسه 391 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
391
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
7
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 391 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی 16/7/1394

اَعُوذُ بِاللّهِمِنَالشَّیْطانِالرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِرَبِّالْعَالَمِينَوَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

سلام، صلوات، درود، رحمت، خیرات و مغفرات و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بییندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحث مان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر و حقوق برادران ایمانی و اعضای خانواده آسمانی نسبت به یکدیگر رسید به بحث ایثار که مقداری از بحث را در جلسه گذشته تقدیم کردیم و یک تتمه ای دارد که انشاءالله این جلسه خدمتتان عرض خواهم کرد.

خب در رابطه با جایگاه ایثار توضیح دادیم ایثار یعنی مقدم داشتن دیگران بر خود. این کار فقط از کسی برمی آید که خود حقیقی اش را شناخته باشد و بداند که اگر دیگران را بر خود مقدم بردارد. درواقع به خودش لطف کرده و اضافه کرده اما کدام خود؟ خود حقیقی و ماندگار و جاودانه.

کسانی که در دنیا از خودهای جمادی یا خودهای گیاهی یا خودهای حیوانی و یا خودهای عقلانی بهره مند هستند بدون خود الهی هر چقدر این من هاشون و خودهاشون قوی تر، موفق تر، ثروتمندتر باشد، حجم بدبختی ها، نکبت ها، تلخی ها، ناامیدی ها، اضطرابهاشون بیشتر است. این قاعده، قاعده خیلی مهمی است. به انسان خیلی کمک می کند کهدر چینش معقشوق هاش و آرزوهاش، و چینش محبوب هایش تنظیم رابطه اش با هر چیزی در انتخاب ها، و در ارتباطاتش درست عمل کند. ما معمولاً به دنبال اضافه کردن خودهای هستیم که هر چقدر قوی تر می شوند سطح اضطراب ما را، سطح دلشوره ما را و احساس تنهائی، بدبختی و پوچی ما را بیشتر می کند ولی اگر این خود ها با ثروت خود اصلی یعنی خود آسمانی و الهی قوی شوند قدرت اینها شادی آور و آرامش است. چون تحت تسلط خود حقیقی است یعنی تحت تسلط من الهی و فطرت است. خب حالا ازدواج خوب در می آید، تحصیلات خوب در می آید، انتخاب های پائینی خوب در می آید، ارتباطات موفق درمی آید. شخص دائماً درآرامش است، حتی اگر این ابعادش ضعیف باشد باز شخص در آرامش است؛ چون من اصلی اش که تضمین کننده شادی و آرامش دنیا و آخرت است این من است. این راخوب دقتکنید برای کسی که یک عمر در توهم شادی و در توهم آرامش می دوند تا خودشان را شاد کنند، آرام کنند و خوشبخت کنند. و فکر می کنند خوشبختی با رسیدن به معشوق ها و متامع این چهار بُعد است. درحالیکه شما هر چقدر به محبوبها و معشوق های این چهار بعد بیشتر می رسید سطح ناآرامی تان بیشتر می شود. خب اگر واقعاًیک نفر شادی و آرامش را در دنیا و آخرت می خواهد نه فقط آخرت را این را دقت کنید شعار اسلام شادی در آخرت نیست که سخت بگذارانیم تا حالا در آخرت شاد باشیم. اسلام می گوید در همین دنیا هم می توان شادی و آرامش داشته باشد. در اوج سختی ها، در اوج بلاها، در اوج فقدان ها شخصیتی شاد و آرامش داشته باشد. اگر یک کسی این را می خواهد باید من حقیقی اش را، من الهی اش و بخش فوق عقل اش را تقویت کند. دائما به آن غذا بدهد. ایثار همان طور که عرض کردم خودش یک کار برجسته ای است که وقتی شما از این بخش ها ایثار می کنید؛ چون ایثار از این بخش معنا ندارد. این بخش من الهی است مزاحمتی هم ندارد که لازم باشد انسان ایثار بکند. ولی وقتی انسان در این بخش ها ایثار می کند منجر به تقویت شادی و آرامشش می شود. یعنی هم شادی و آرامش دنیایی و هم شادی و آرامش آخرتی. یعنی تقرب به خدا، شباهت به حق تعالی، محبوبیت به حق تعالی.

من یک توضیح بدهم. ایثار مثل این است که شما یک سنگی را برمی دارید در کوره آنقدر ازش می کَنیدو می سوزانید ازش تا طلای خوبی ازش دربیاید. درواقع آن آتش درست است که می سوزاند اما داشته ناب تر می کرده. ازش طلا درمی آید که خیلی قیمتی است. حالا شما یک طلای 14 یا 18 عیار دارید. این باز ناخالصی دارد. ایثار مثل این است که شما این ناخالصی ها را برمی دارید. و هی عیار این چی می شود؟ بالا می رود.

هر چقدر سطح گذشت، فدارکاری شما، مبارزه با نفس شما، ریاضیت شما به این بخش ها بیشتر می شود من حقیقی شما خالص تر، ناب تر، قوی تر، شادتر،آرامتر و ارتباطش با غیب آسان تر می شود.

جلسه قبل عرض کردم ما اگر نمی توانیم با غیب ارتباط بگیریم در حالیکه با غیب با ما دائما دراتباطند، فرشته ها و معصومین با ما دائما درارتباطند، ما اساسا در حضور همه اینها داریم زندگی می کنیم،نه آنها در آسمان و ما در زمین. نه. ما در حضور حقیقی همه آنها داریم زندگی می کنیم. اینکه این ارتباط را نمی توانیم در نماز، در عبادت، در شب،در سحر، در سجده برقرار کنیم، اینکه بتوانیم خوب ببینیم و خوب رفت و آمد کنیم، این حضور را خوب در زندگی مان داشته باشیم، برای این است که ما ناخالصی داریم. این بخش ها غلبه اش بر بخش های الهی مان بیشتر است. نمی گویم بخش الهی نداریم. داریم ولی بخش الهی مان محکوم بخش پائینی است. لذا دائماً این ارتباط با پارازیت های مختلفی برقرار می شود. به قول معروف این ارتباط آنتن نمی دهد. مانع سر راه آتنی دهی است. مثلاً می گوید من الان می خواهم با تلفن با کسی صحبت کنم آنتن نمی ده می روم پشت بام که موانع کمتر باشد. پائین ول می کنم از همین ستون می رم جای بالاتر تا آنتن دهی بهتر باشد.

خوب ایثار یعنی این. ایثار شما به محض اینکه از شکمت می زنی، از دهانت می زنی، از هر کدام از تمایلات بخش های پائینی می زنی بخاطر بخش بالاتر قوی می شوی، عزیز میشوی، نورانی می شوی، عزیز خدا و عزیز مردم می شوی. اینکه در روایت داریم «مَحْبُوبَةً فِي ارْضِكَ وَ سَمائِكَ» در دعای زیارت امین الله می خوانیم که من را محبوب کن در زمین و آسمان. این محبوبیت در روایت از امیرالمومنین علیه السلام با ایثار بدست می آید. که حالا بعضی از روایت هایش را خواهم خواند. اینکه انسان از خودش بکند وبه دیگران بدهد. اینکه انسان همیشه سعی کند آخرین نفری باشد که بخورد، در خانه، در جمع، آخرین نفری باشد که بخوابد. مادرها را دیدید. بهشت زیر پای مادر است مفتی نیست. چون مادر همیشه آخرین نفری است که میخورد، آخرین نفری است که می خوابد، بیشترین کسی است که بیداری می کشد، همه که هر کاریشون بکنند و بروند باز یک عالمه کار، ظرف شستن، تمیزی، نظافت، کار برای مادر مانده. بچه داری، گریه و نق و نق بچه ها، اذیت های تربیت فرزند، ... لذا زن ها به بهشت خیلی نزدیک ترند برای اینکه دائما از طبیعتشان کنده می شود به شرطی که خودشان این را قدر بداند و نق و غر نزنند. بفهمند وقتی که در خانه بهشان فشار می آید؛ از شوهرداری، از زن داری، مردها هم همین طور. یا از بچه داری، از کارخانه، از عرق ریختن؛ هر کدام، فرقی نمی کند. هر کس بفهمد این را دیگر نق و غر هم نداشته باشد، هی ازش کنده بشود این کارو زندگی، فضای زندگی، دوندگی های که انسان برای یک لقمه نان حلال انجام می دهد، زحمت های که می کشد، سختی های که می کشد این بخش ها هی داره این ناخالصی ها را می کَند تا حقیقت انسان قوی بشود. شما در حج هم که می بینید یک دفعه 24 چیز بر انسان حرام می شود، شما در هیچ عملی مثل حج این نداریم که این اتفاق بیفتد. 24 چهار چیز یکدفعه در احرام بر شما حرام می شود. هر چیزی که از این 4 تا هست در احرام بر شما حرام می شود. یعنی از شما کنده می شود. خدا تیغ می گذارد همین جوری می بره.در احرام یعنی حرام کردن. حرام کردن این چهار بخش. همه را ازت می برد و می کَند. میگوید خوب حالا برو دوتا لنگ به خودت ببند حالا بیا در عبادت ببینم چکار می کنی. خودت بیا. خودت یعنی کی؟ درواقع کی را دعوت می کند؟ بله! خودت را. وای به حال کسی که قبل از حج این را نداشته باشد، اگر کسی در حج این را نداشته باشد وقتی در احرام می آید یکدفعه خدا میگوید همه چیز را کنار بگذار آن جاست که بدبختی ها، نکبت ها، و ضعف ها یک آدم معلوم می شود. در عرفات می آید معلوم می شود که هیچ کاره است. می آید می فهمد که من هیچی نداشتم. من فکر می کردم در مشهد خیلی چیزها دارد. چون در مشهد این را از من نمی کَند. کربلا این را از من نمی کَند، نمی دانم؛ مسجدمان، حسینیه مان، خانه مان، کشور پربرکت نورانی شیعه با هیچ نوع تزاحمی همه چیز جور است، همه چیز عالی است، هیچ مشکلی نیست، ولی وقتی شما می روید در فضای که همه جوره به ضررت است، همه جوره سخت است، همه جوره علیه تو هست، تازه اگر دارائی داشته باشی این بخشت، آن وقت به لذت و اوج می افتد، ولی وقتی که نداری قبل از اینکه به حج بروی هیچی تهیه نکردی، وقتی که می روی آنجا خدا میذاره این چهارتا را یک برش می دهد در احرام، می گوید همه بگذار کنار حالا برو ببینم چکار می کنی. می روی می بینی دور خانه خدا هیچی نداری، هیچ حرفی برای گفتن نداری جز خستگی اش، در سعی، هیچی نداری. در مشعر، عرفات، در منی دستت خالی است. چون اصلاً نداشتی چیزی که مناسب با این عملیات باشد. خدا آمده در آنجا عریانت کرده که با هم باشید و تو اصلاً منی نداری که آنجا با الله باشی. ایثار یعنی خودمان این صحنه را برای خودمان ایجاد کنیم.

ما در ایثار می آئیم خودمان را می کَنیم و دیگران را بر خودمان در این بخش ها ترجیح می دهیم و این باعث می شود که محبوب تر شوی. آن منی که از جنس خداست قوی تر شود و به الله نزدیک تر بشود.

ایثار یک استحمام قدرتمند نفس است که نفس را خیلی قوی می کند. که سر سفره بتوانی از غذا، از خوراکیت بکَنی و آن پست تر را انتخاب کنی. در خانه سعی کنید ایثارگر باشی، اگر یک کاری هستی تو انجامش دهی، غر نزنی، نق نزنی، چرا من؟ نه. عصبانی نشوی، اگر کاری هست، وظیفه ای هست، به تو میگویند فلان کار را بکن نریزی بهم. این را ایثار می گویند.

ایثار یعنی حاضر باشی به بدنت، به شکمت، به بخش های پائینی فشار بیاوری.چرا کار مادرمان فاطمه زهرا در هدیه لباس عروسی اش به فقیر می ماند! چون از نوع ایثار است. چرا سوره برایشان نازل می شود؟ چون سه روز روزه می گیرند و افطاری که – افطاری هم که نداشتند، فقط یک تکه نان داشتند- سه روز به یتیم، مسکین و فقیر می دهند و خودشان فقط با آب سه روز را می گذرانند. و این می ماند. حالا براتوت روایتش را بخوانم این خلق زیباست و چقدر انسان را قوی می کند.

موسی علیهم السلام- چون انبیا که می آمدند، می دانید که انبیاء از طریق قوس نزول اولین مخلوق حق تعالی نور محمد و آل محمدهستند. خداوند از این انوار طیبه همه مخلوقاتش را –فرشتگان و سایر انبیائش را، موجودات و همه را- از این انوار طیبه خلق می کند. مثل اعلی هستند. همه انبیا آن ولی نعمت خودشان را، موطن و خانواده آسمانی اش خودشان را می شناختند. آدم درست است آدم بود و اولین انسان از نظر بدنی است اما می داند از نظر حقیقت انسانی فرزند پیغمبر است. «کنت نبیا و آدم بین ال» من پیامبر بودم وقتی آدم را داشتند گلش را درست می کردند. و همه انبیا به اهل بیت توسل داستند، الان سندهای مکتوبش است. من یک نمونه اش را از کشتی نوح که عکس حقیقی اش را در همین کتاب صلوات آوردم. همان عکسی است که در موزه از کشتی حضرت نوح هست. همه انبیا بدون استثنا به اهل بیت توسل داشتند و اهل بیت را می شناختند- عرض می کند: «يا رَبِّ، أرِني دَرَجاتِ مُحَمَّدٍ واُمَّتِهِ»

پروردگارا! درجات پیامبر را و امتش را به من نشان بده. حالا خداوند چی می گوید: «يا موسى، إنَّكَ لَن تُطيقَ ذلِكَ» طاقت نداری درجات پیامبر اسلام و امتش را به تو نشان بدهم.«ولكِن اُريكَ مَنزِلَةً مِن مَنازِلِهِ جَليلَةً عَظيمَةً فَضَّلتُهُ بِها عَلَيكَ وعَلى جَميعِ خَلقي» پیک دانه از منازل از منازل بزرگ جلیل پیامبر را و امتش را که بواسطه او بر بقیه مردم برتری دادم نشانت می دهم. (حالا دیگر بقیه عربی اش را نخوانم) موسی روایت داریم خداوند این پرده را کنار می زند و ملکوت آسمان را بر موسی هویدا می کند.-ملکوت یعنی باطن- باطن این آسمان را می بیند پیامبر و درجاتش و مقاماتی که برای امتش هست را نشان موسی می دهد که می گوید موسی نزدیک بود که قالب تهی کند از دیدن درجات و عظمتدرجات پیامبر و امت پیامبر. بعد عرض می کند که پرورگارا برای چی و به چه سبب او را به این مقام منزلت رساندی؟ چه جوری می شود که این جوری می شود و به این مقام می رسند. ببین خدا چی جواب می دهد. می فرماید: «بِخُلُقٍ اِختَصَصتُهُ بِهِ مِن بَينِهِم و هُوَ الإِيثارُ» به یک خلقی (خلق یعنی حالت ثابت نفس) نه اینکه حالا یک کسی در عمرش یکبار از خودگذشتگی کرده باشد این را بهش ایثار می گویند. خوب بله ثواب و ارزش دارد. ولی بعضی ها روحاً این جوری هستند؛ یعنی این خُلق دارند. حالت از خودگذشتگی، فداکاری در خانه، در محیط کار، ... هر جا هستند آدم های من داری نیستند، آدم های هی بهشون بربخوره، زودرنج باشند، هی حساس باشند، مَن ندارند، با یک پدر و مادر بد با یک شوهر بد، با یک زن بد، راحت کنار می آید، این جوری نیست یکسره بینشون تنش باشد. چون تنشها همه برای این است که ما من داریم، چون من ها به هم می خورد و دعوا و جر و بحث می شود.

می گوید، به خلقی که من اختصاص دادم آنها را به آن خلق. آن چیست؟ «و هُوَ الإِيثارُ»به سبب خلقی که از میان آفریدگانم که او را بدین ویژه گردانیدم و آن ایثار است.

خوب شما ایثار پیامبر و امت پیامبر را آنقدر زیاد است که حالا خود پیامبر در دعای دوم صحیفه سجادیه

شرحش را مفصل کردیم. آنهائی که سر کلاس بودند یا مباحث صحیفه را گوش کردند می دانند که پیامبر اوج

ایثار و از خودگذشتگی بود بخاطر امتش. اهل بیت، وجود مقدس فاطمه زهرا (سلام الله علیهم اجمعین)، ائمه ما همه همین جوری بودند. یارانشان آنهائی که به اینها نزدیک تر بودند همین جوری بودند. و اساساً ملاک قرب یک نفر به الله و اهل بیت همین است که این چه درجه ای از فداکاری و از خودگذشتگی در زندگی اش وجود دارد و چقدر از خودخواهی، منیت، زودرنجی، حساسیت بدور است این آدم. چقدر صبور است، چقدر کم عصبانی است، چقدر کم پرخاشگری می کند، این ملاک است. هر چه این صفت در ما بیشتر باشد: من ما، عفو ما، گذشت ما، مغفرت ما بیشتر باشد ما به اهل بیت نزدیکتریم و قدرت های آنها در زندگی ما بیشتر است. یعنی شادی و آرامش آنها، قدرت های معنوی، قدرت های معنوی... همه جور قدرت در زندگی ما هست؛ چون شباهت که می شود صفات همدیگر را می گیرند. هر چقدر شخص بیشتر شبیه الله می شود صفات و اسماء الله رابیشتر جذب می کنند.

عبودیت یعینی همین است. «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» از امام صادق نقل شده که عبودیت یک جوهری است که باطنش ربوبیت است. یعنی تو ظاهراً عبودیت می کنی اما باطناً قوی و شبیه تر می شوی. هر چقدر قوی تر شوی شبیه تر می شوی تعداد اسم های بیشتری از الله در روحت می ریزد. هر چقدر ثروت بیشتری از الله و اسماء الله را بیشتر داشته باشد در زندگی دنیا آرام تر و شادتر، موفق تر، و آخرتت هم همین طور است. پس جایگاه ایثار جایگاه مهمی است. از خود گذشت، فداکاری کردن. برای همین پیامبر فرمود:اگر در کسی در صحبت وقتی بگو و مگوی خانوادگی پیش می آید هی بحث را کش نمی دهد، جر و بحث نمی کند با اینکه حق با تو هست کوتاه میآید سه خانه فرمود در بهشت برایش تضمین می کنم یک کسی که این جوری است. بله حق با توست اما کار را با بحث وجدال و جنگ و بگو و مگو و قیل و قال نکشان. درسته حق با توست. نه آخه زورم می آید، این زورم میاد برای کدام بخش است؟ بله. خوب درسته زورت میاد، بله زور هم دارد، فکر کردی سه خانه را مفت به شما می دهند. نه.در ازای چی می دهند؟ در ازای من حیوانی را سر ببری، با این که حق با توست کوتاه بیائی و هیچی نمی گوئی. رد می شوی. «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» (سوره فرقان/آیه 63) با بزرگواری رد شدند، عبور کردن، کار را با قیل و قال و جرو بحث و چیزهای منفی نکشاندن، جهنم درست نکردن، فتنه درست نکردن، اختلاف درست نکردن، کار را خراب نکردند این باعث می شود که شخص آن درجات را داشته باشد، نقطه برعکس یعنی کسی که یک سره غر دارد، یک سره نقد دارد، می فرماید من اصلاً شفاعتش نمی کنم. خیلی بد است روزی که زناکارها شراب کارها، آدم کش ها و قماربازها را شفاعت کنند یک آدم نماز خوان که نه اهل شراب بوده، نه اهل قمار بوده، نه اهل زنا بوده، ولی اهل نماز، روزه، حج و همه چیز بوده ولی آدمی بداخلاق است، آدمی حساس است، آدمی زودرنج، آدمی تند مزاج، آدمی اهل قیل و قال است پیامبر هرگز او را شفاعت نمی کند.«سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا يُغْفَرُ» پیامبر فرمود: بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود

آدم تند، آدم تیز، آدم بداخلاق، آدم حساس و زودرنج، آدم دعوائی، آدمی که سر هر چیز قیل و قال راه می اندازد. او از رحمت خدا و بهشت دور است. او شبیه جهنم است که وجودش جهنم می شود. قابلیت بهشت رفتن ندارد. یک موقع کسی دستش آتش می گیرد، آب می ریزند خنک میشود، تمام می شود. ولی وقتی یک کسی خودش یک تکه آتش است کجا ببرندش. خودش یک تکه آتش است. قرآن می فرماید: «و قودها الناس و الحجارة» هیزم جهنم آدم ها و سنگ هستند. او اصلاً جنسش از آتش است. این آدم هر جا می رود مشکل دارد. تا وقتی که بچه خانه است با پدر و مادر دائماً تنش دارد، ازدواج می کند با همسرش و خانواده همسرش تنش دارد، بزرگ می شود؛ مادرشوهر، پدرشوهر، مادر زن، پدر زن، با عروس و داماد و نمی دانم این و آن دردسر دارد، این آدم از بچگی تا پیری همیشه در دعواست. این کاملاً شبیه هیزم است یعنی کاملاً شبیه هیزم جهنم است. این را کجایش ببخشند! ااین از صبح حتی در خوابش هم دعوا دارد. از صبح که از خواب بیدار می شود همه اش تنش دارد، جهنم دارد، بهانه گیری دارد، نق و غر دارد، مچ گرفتن دارد، سرزنش کردن دارد، همه اش در زندگی اش همین است. تا شب. فرداش همین است، پس فردایش همین است، سرکارش با ریاستش، با مدیرش، با زیر دست هایش، با کارمندانش، همه اش همین است.یعنی شما یک لحظه این آدم را آرام نمی توانی ببینی. هر چیزی می تواند روح این را به تشویش بیاندازد،هر چیزی می تواند در او ناآرامی و اضطراب ایجاد کند،هر چیزی می تواند در او ناامنی ایجاد کند. امنیت روانی و آرامش روانی ندارد، چون خودش ندارد دائماً می رود یقه این و آن را می گیرد. هی دعوا دارد، هی تنش دارد، اختلاف دارد، مشکل دارد، گاهی وقت ها آدم به یک جای می رسد که اصلاً از زجر دادن دیگران، تحقیر کردن دیگران، نق و غر زدن دیگران، از سرزنش کردن دیگران لذت می برد. می رسد به یک جای که این کار برایش لذت بخش است. از معطل کردن دیگران، از سر باز کردن دیگران، از امروز و فردا کردن برای دیگران لذت می برد. این اگر پنجاه تا زنش یا شوهری یا بچه هایش به او پیشنهاد بدهند از پنجاه تا پیشنهاد چهل تایش نه است.

حالا براتون یک لطیفه بگویم. در جبهه که بودین هر وقت می رفتیم تدارکارتی می گفتیم فلان چیز را بده می گفت: نداریم، به قول خود یکی از تدارکاتی ها آدم بافهمی بود می گفت که تدارکاتچی احساس می کند که می خواهد ارث بابایش را بدهد. بعد هر وقت می رفتیم می گفتیم فلان چیز را دارید! می گفت: نداریم. بچه ها هم زرنگی کردن تدارکاتی را یکی از نقطه های ت را می انداختن. پاک کرده بودند شده بود ندارکات.

حالا بعضی ها این جوری هستند. بعضی ها خسیس اند، بخیلند، کریم نیستند، بعضی ها نسبت به خودشان، فرزندشان، دیگران، همیشه بخیلند، همیشه خسیس اند، خرج کردن براشون خیلی سخت است، بخشیدن خیلی سخته، از خود گذشت خیلی سخته، فداکاری خیلی سخت است، به دیگران دادن همین طور، به فقیر دادن همین طور.(حالا فقیر و مسکین بماند، پیشکش) در خانه هم این آدم خودش را به بقیه ترجیح می دهد. بهترین جا را می خواهد. می بیند که این آدم نمی تواند، اصلاً خروجی ندارد، از هیچ کدام از این بخش های که خدا به او داده که سوخت بهشت است،می سوزاند تا به بهشت برسد، او می سوزاند تا جهنم برود. اصلا این آتش او را نگه می دارد تا جهنم برود. آتش برای این خوب است که قدرت بدهد تاتو حرکت کنی، بنزین برای باک خوب است، تولید انرژی می کند تا ماشین جلو برود. اما اگر بنزین را روی صندلی یا روی فرمان بریزی یا در ماشین باشد خطرناک است. بعضی ها سوختی که خدا برای پیشرفتشان بهشان می دهد «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» (سوره بقره/آیه 3) چیزی که خدا می دهد برای اینکه با او بهشت بروند مصرف می کنند با او به جهنم می رود.(صلوات ختم بفرمائید).

یک روایت از امام صادقدر رابطه با ایثار بخوانم: «هُمُ البَرَرَةُ بِالإِخوانِ في حالِ العُسرِ وَاليُسرِ» مومن کامل کسانی هستند که در حالت سختی و آسایش در هر دو حالت خروجی های قشنگ و نیکی دارند. اهل مهربانی کردن و نیکی کردن هستند.

یک چیزی است که شما تمرین کنید. – دقت کنید- اگر یک کسی دوست دارد این طوری باشد باید از خانه شروع کند و تمرین کند. جواب منفی هایش، بخل هایش را کم کند، اینکه یکسره نگه دارد را کم کند، امساک ها را کم کند،

دهشش، بخشش، فداکاری، در عاطفه در مهرورزی، در هر بخشی که هست، روابط کلامی، روابط عاطفی، روابط لمسی، در هدیه دادن، در گفتن همیشه در اینها خروجی داشته باشد. یک سره از او زیبائی، محبت، عاطفه، فداکاری آرامش تراوش بکند، هر چی خروجی داشته باشد به الله شبیهتر میشود. حضرت می فرماید اینها کسانی هستند که در حالت سختی و آسایش، هر دو، «في حالِ العُسرِ وَاليُسرِ» به برادرانشان نیکی می کنند. در هر حالی اینها خروجی نیکی دارند. یعنی آدمی است که وقتی بهش نزدیک می شوی از او لذت می بری.آدمی است که وقتی بهش نزدیک می شوی همیشه لبخندش را می بینی، همیشه آرامشش را می بینی، حداقل اخلاق خوشش و لبخندش را ازشما دریغ نمی کند، کمکش را هیچ وقت دریغ نمی کند، چه در حالت سختی و تنگنا و چه در حالت آسایش. این تمرین و خلق می خواهد و کار می خواهد. این تمرین می خواهد، این خلق می خواهد، این کار می خواهد انسان بکند.

ما در همین سفر حج مان یک جاهائی بود که مثلاً دو شب نمی توانستیم بخوابیم. در شب عرفه که کلاً نمی توانستیم بخوابیم، در عرفه هم که مراسم خاص خود خودش را داشت. شبش که باید می آمدیم مشعر، مشعر هم فضای خوابی نیست. ولی خیلی ها می خوابیدند ولی واقعا به صورت جدی نمی شد بخوابی. بعد صبحش باید بلند شوی شش کیلومتر با بار و سنگینی، هر کسی در این دو روز وسیله با خودش هر چی آورده؛ بار دارد؛زیر انداز آورده، پتو آورده، بالش آورده، نمی دانموسایل آورده، باید این را بار بزنی، شش و هفت کیلومتر هم پیاده بروی تا به منا برسی، و برای سنگ زدن و رمی جمرات بروی، در مسیری که افراد می رفتند پیرمردها و پیرزن های بودند که با عصاو با ولیچر و با قد خمیده و با پای لنگ، می رفتند، مجروح، سرطانی، شیمیایی، یا بی خانمان هائی که اساسا نه هتل داشتند،نه جایی داشتند، هیچی. از همان کشور خودشان با دست خالی سوار اتوبوس شده بودند و آمده بودند و یک مبلغی هم آورده بودند فقط برای اینکه سیر شوند با عشق؛ سیاه پوست ها، آفریقائی ها، مناطق محروم، کشورهای محروم، از همه کشورها بودند. بعضی ها که وضع مالی شان یک ذره بهتر بود، ساعتی در هتل می رفتند، هشت ساعت اجازه داشتند در هتل باشند، شانزده ساعت باید بیرون از هتل باشند، نوبتی و شیفتی بود. سه نفر پول هتل را داده بودند برای یک نفر، هشت ساعت، هشت ساعت ازش استفاده می کردند. خانواده ها این جوری بودند. بقیه در آفتاب بودند در برق آفتاب.

آدم عشق را برای خدا آنجا می دید. فداکاری برای خدا، زجر کشیدن بخاطر الله، به این بدن سختی دادن بخاطر عشق به الله، در آفتاب بایستی و به مغز، بدن و پوستت آفتاب بخورد، با تشنگی اش، با سختی، با عرق ریختنش، پیاده روی خود اینها عبادت است. کار دیگری لازم نیست بکنی، همین پیاده روی عبادت است، همین سختی عبادت است، همین نخوابیدن را خدا می خواهد، همین قیامترا خدا می خواهد که چند میلیون آدم بیاد در صحرا بشینند. تمام خصوصیات بخش ها را حذف کرده خدا، برابر نشستند، یک شب تا صبح در آنجا کنار هم در این موقعیت یک عده تن پرور و راحت طلب بودند واقعاً، بخاطر تن پروری و شکم پروری راحت طلبی شان باید دیگران جورشان را می کشیدند، یک عده فقط فداکاری می کردند، وقف دیگران بودند، آدم در مقابل روح بزرگ اینها سر تعظیم فرود می آورد. یعنی بار روی دوششان بود، یک بارهای پیرمرد و پیرزن هم را می گرفتند و روی دوش خودشان می گذاشتند. در آن بالا و پائینی های راه یک ولیچری هم میگرفتند هل میدادند و میبردند. آبشان را نگه می داشتند و به دیگران می دادند، این آدمیت و انسانیت است. یک عده این طور نبودند و واقعاً خودشان را می دیدند. چون عرض کردم قبل از اینکه حج بیایند، اصلاً از جنس الله منی نداشتند، حالا همه بخش ها در تحت فشار است، لذا عصبی بودند، پرخاشگر بودند، با این و آن دعوا می کردند، چون هیچ چیزی نداشتند و چی می خواستند اینجا بدست بیاورند. این را می دهد چی می خواهد به دست بیاورد؟ هیچی. فقط سختی. لذا پرخاشگر و عصبی می شدند. در حالت سختی فداکاری می کردند، در حالت سختی ایثارگری می کرند، در حالت سختی به دیگران خدمت می کردند، یعنی وقتی که همه بعد از ساعت ها به چادر می رسیدند یا جائی دیگر. اینهائی که تازه با اینها آمده بودند بدون اینکه وظیفه ای داشته باشند همه را جاگیر می کردند، و بلند می شدند از جای سختی یخی فراهم می کردند، آب یخی فراهم می کردند، آبی به دیگران می رساندند، میوه ای به دست دیگران می رساندند، کمکی به دیگران می کردند، غذای به دیگران می رساندند، این یعنی آدمیت. ولی یک عده فقط مصرف کننده هستند. یعنی همیشه پرمصرف کننده ترین عضو یک خانواده و یک جمع و یک کاروان هستند، و همیشه نق و غر هم می زنند، برای دیگران کم سودترین هستند.

ایثار یعنی شما پرمصرف ترین آدم باشی از این جهت. اینها را برای دیگران مصرف کنی و کم مصرف تر باشی برای خودت و این ایثار می شود. و اینجوری انسان شبیه الله می شود؛ گذشت در خانه، در فضای خانه، در محیط کار، در محله، در کارهای جمعی،.

خوب. پس کامل ترین مومنین چه کسانی هستند؟ امام فرمود که آنهائی هستند که در حالت عسر و یسر به برادرانشان نیکی می کنند و دیگران را بر خود در سختی ها ترجیح می دهند. در سخت ترین حالت ها دیگران را بر خود ترجیح می دهند. آنجائی که پای یک کسی دیگری در وسط هست آنها را بر خود ترجیح می دهند. این اتفاق از صبح تا شب برای ما همیشه می افتد در زندگی، در محل کار، در خیابان، در اجتماع، در همه جا، این اتفاق است. این صحنه ها همه برای ما هست. خدا دائماً این صحنه ها را جلوی ما می گذارد تاببینید که چقدر دارائی داریم، چقدر مَن داریم و چقدر حقیقت داریم.

خوب بحث ایثار را تقریباً به پایان رساندیم. یک تممه کوچکی مانده که جلسه بعد عرض خواهم کرد.