بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به موضوع ایثار، و این نکته را عرض کردیم که ایثار مقام سبقت را دارد، یعنی کسانی که می خواهند سرعت داشته باشند، باید مواسات داشته باشند یعنی آنچه که برای خودشان می خواهند برای دیگران هم بخواهند و آنچه را که برای خودشان نمی پسندند برای دیگران هم نپسندند. اما ایثار یعنی دیگران را بر خودت ترجیح بدهی. این مقام سبقت است. در مواسات سرعت شما زیاد می شود به سمت حق تعالی و تخلق به اخلاف الهی، در ایثار انسان سبقت می گیرد از سایر انسانها، به عشق خانواده آسمانی به عشق الله، سبقت می گیرد. مثل کسی است که اگر بداند قرار است به یک معشوقی برسد و لازمه اش این است که شما نگاه کنید در داستان های عشق زمینی طرف از همه چیز خودش می گذرد تا به طرف مقابل برسد. از مالش از آبرویش، حتی یک موقع هایی جانش را هم حاضر است برای طرف مقابل بدهد. در عشق آسمانی اگر انسان این حالت را نداشته باشد در واقع عاشق نیست در واقع باطن انسانی و حیات انسانی پیدا نکرده این شخص. که حاضر باشد که برای اینکه به الله و خانواده آسمانی اش برسد از دنیا بگذرد. دنیا چیز زیادی نیست اگر کسی از دنیا گذشت برای رسیدن به الله و اهل بیت کار زیادی نکرده آن کسی که نمی تواند از دنیا و از خودش بگذرد، این هنوز مزه ی انسانیت را مزه عشق را به معنای حقیقی و مزه ایمان را نچشیده. این در بحث کمالات بالاتر است در مورد انسان های دیگر و روابط اخلاقی بین انسانها مسئله ایثار مسئله فوق العاده مهمی است. چندتا راهکار معصومین علیهم السلام به ما دادند و تعریف از ایثار کردند از امیرالمومنین علیه السلام: این روایت را در جلسه قبل خواندیم که الایثار تاج المکارم، ایثار تاج مکرمت هاست. یعنی یک اخلاق و فضیلت ایثار است دیگران را بر خود ترجیح دادن. برادری است می بیند که روابط برادرش با خانواده خودش یعنی پدرو مادر بد است پدر و مادر دائم از این برادر تعریف می کنند که تو چنین و چنان هستی و این شده برادر خوب، و این هیچ وقت لذت نمی برد که برادر خوب است و فخری نمی فروشد این نعمت خدا می داند شکر الهی را به جا می آورد و تلاش می کند که پدر و مادر با خواهر و برادر دیگر هم روابط شان قشنگ شود. یک موقع این برادر پول هزینه می کند (من دیدم دقت کنید) پول هزینه می کند که برادر و خواهرهای دیگرش عزیز پدر و مادرش شود و از عاق بودن دربیایند. می رود طلا می گیرد هدیه های خوب می گیرد به خواهر و برادرش می دهد که روز پدر و مادر ببرید برای پدر و مادر. کارهای قشنگ انجام می دهد این برای اینکه آنها عزیز شوند به این آدم می گویند به این انسان می گویند کسی که پزی نمی دهد فخر نمی فروشد، نمی خواهد همیشه برتر باشد، از دیگران به فلان کس نزدیکتر باشد. نمی خواهد خاص باشد هیچ نوع حسادتی در وجودش نیست. خوب حضرت می فرماید: آنجا فرمود تاج المکارم اینجا می فرماید غایه المکارم الایثار. غایت و نهایت مکارم ایثار است. البته یک موقع هایی است ایثار ما ناحق است مثلاً یک مادری می نشیند مشق های بچه اش را می نویسد این جنایت است ظلم است. در حق بچه چون با تربیت بچه سازگاری ندارد. جور بچه را زمانی پدر و مادر می کشد که بچه به یک ناتوانی رسیده باشد. محبت بی اندازه که بچه را لوس و پرتوقع کند و یک نفر را شل و سست کند مثل این فرزند سالاری که یک بیماری حاد و شایع است در کشور ما، پدر و مادرها بیش از وظایف شان برای بچه ها هزینه می کنند نمی گذارند بچه ها سردی گرمی بچشند و مسئولیت قبول کنند و نمی گذارند بچه روی پای خودش بایستد. همه اش می گویند بچه ام سختش نشود اذیت نشود این بچه فردا نه می تواند زن خوبی باشد نه شوهر خوبی. ایثار یعنی آنجایی که حقوق افراد سر جای خودشان است بداخلاقی نمی آورد و شما فداکاری می کنی و یک کسی را نجات می دهی. اما آنجاهایی که هزینه بکنید تا یک نفر مثلاً خانمی است دائماً می رود سر کار، شوهرش نمی رود سر کار، شرعاً نفقه به عهده مرد است سالم است باید برود سر کار. می گوید حالا گفتم که من بروم کار کنم هزینه را من بدهم این خانم دارد جنایت می کند این زندگی نگه داشتن نیست دارد به یک مرد لوس تن پرور مفت خور، بار می آورد که فردا دائماً از این زن سوء استفاده کند ولی یک موقع مرد مریض است سرطان گرفته دست و پایش شکسته نمی تواند سر کار برود زن ایثار می کند فداکاری می کند هزینه می کند این را ایثار می گویند. اما اینکه مرد تنبلی و تن پروری کند و زن هم با کارکردنش تن پروری مرد را تقویت کند این ایثار نیست. بچه شما باید تکلیفش را انجام دهد تلویزیون نبیند تکالیف مدرسه را باید تا آخرش بایستد مادری که بار بچه را کم می کند این بچه لوس می شود تنبل می شود. بچه اگر معلم گفته باید انجام دهد معلم ما بد است چنین و چنان می کند مادر حق ندارد با معلم درگیر شود زیاد تکلیف داده باید انجام بدهی سختی بکش بزرگ می شوی. الان خیلی از خانواده ها اینطوریند تا می گویند معلم ما گفته بلند می شوند شما می روند مدرسه سراغ معلم که چرا به بچه ما اینطوری گفتی. جور استاد به از مهر پدر. جور است ظلم است ولی بگذار بکشد. این قلدری که معلم می کند تا وادار شود از خودش کار بیشتر بکشد این برای آینده اش خوب است. این بچه ضعیف بار می آید. پسر است شل و ضعیف بار می آید. بله پسر است الان وقت ازدواجش رسیده پدر و مادر برایش هزینه می کنند آیه قرآن است هزینه ازدواج به عهده پدر و مادر است ولی بچه که خودش راهش انداختی می تواند برود. حالا پسر طلبه است و دانشگاه می رود حقوقش کم است یک حقوقی به دست می آورد یک سوم دو سوم بقیه اش را پدر و مادر می دهند این قشنگ است. اما اینکه یک کسی همه بار زندگی اش را روی دیگران بیندازد. حضرت فرمود ملعون است کسی که بارش را روی دیگران می اندازد. از رحمت خدا دور می شو. سوء استفاده از آدم های مهربان نباید کرد. آنها هم نباید فداکاری کنند به بچه ای که حق نشناس است و فردا ترا و دین ترا مسخره می کند از سلامتت و سعادتت و زندگی ات می گذری که در حلق این بچه کنی ولی این قدر نمی داند پرتوقع بار آمده توقعات زیاد از پدر و مادر ... نه سنت رسیده به جایی که بتوانی کار کنی برود کار کن. کار گیر نمی آید این هم دروغ است. یعنی می خواهد کاری باشد که زحمتی در آن نباشد. چون اخلاق ندارد ده جا سر کار می رود و بیرونش می کنند. قاطی نشود ایثار با بد تربیت کردن افراد. ایثار آنجایی است که گذشت تو قدر شناخته می شود و البته تو پاداشت را از خدا می گیری برای بهبود زندگی از خود گذشتگی داری این قشنگ است خوب است تا یک تغییر وضعیتی. مرز این مهم است دقت کنید.
عامل سائر الناس بالانصاف و... ما با بقیه مردم به انصاف رفتار کنید حداقلش مواسات است یعنی قاعده را بگذار براساس انصاف و مواسات. اگر خریداری بگو اگر فروشنده بودم چطوری دوست داشتم بفروشم جنس را؟ همانطوری بفروش. اگر کارفرمایی سفارشی می دهد اتومبیلی برای ساختن یک کارخانه یا تولید جنس انسان نباید از کار بدزدد. اما وقتی به مومن می رسید که ایمان دارند و برتر هستند یک درجه از مسلمانها بالاتر هستند با مومنین همیشه با ایثار رفتار کن بگذر از خودت. البته با مردم هم خوب است انسان ایثار کند مثل ایثاری که شهدا و رزمندگان کردند ایثاری که یک مدیر و مسئول می کند. ولی کف را حضرت می گوید کفش این است که با مردم می خواهی رفتار کنی با مواسات رفتار کن با مومنین به ایثار. با مردم رحمتت رحمانیه باشد عام باشد وقتی به مومن می رسی رحمت خاص باید داشته باشی چون ایمان دارد از جنس معشوق توست. بوی خانواده و اصلم را می دهد بوی خدا را می دهد فرق دارد با یک مسلمان معمولی. به این عشق برای سادات انسان یک ارزش ویژه قائل باشد. خوب امیرالمومنین می فرماید المومن اخوه و لا آثره شی ... اخی مومنین باهم برادرند و هیچ چیز برای یک برادر محبوبتر از برادرش نیست. سرمایه است برادرت و خواهرت، لذا اگر فداکاری کردی برایش، نگو که چرا من برای فلانی این کار را کنم دوست های بهشتی و مومن که رنگ خدا را دارند خیلی قیمتی هستند. در دنیا که خیلی قیمتی اند اینها را در مهرورزی توضیح دادم در قیامت و بعد از قیامت و برزخ هم خیلی به درد آدم می خورد خیلی کس است برای ما. گاهی یک خواهر و برادر مومن از پدر و مادر و خواهر و برادر خیلی کس ترند برای انسان. مبادا رفیقش را از دست بدهد. عاجزترین افراد کسی است که نتواند دوست های خوب پیدا کند و از او عاجزتر کسی است که دوست خوب داشته باشد و از دستش بدهد. با اخلاق بد و بدجنسی هایش با زودرنجی ها و حساسیت هایش با بی وفایی هایش، این خیلی بد است آدم دوستش را از دست بدهد. برای یک کس یک مومن هیچ چیز محبوبتر از برادرش نیست. قدر برادران و خواهران ایمانی تان را بدانید اینها شفیع هستند. یکی از علت هاییکه حضرت فرمود قدر بدانید این است که هر کدام قدرت شفاعتی دارند در قیامت. از تو درجه اش بالاتر باشد تو می توانی با شفاعت او بالاتر بروی. بگذارید یک آیه بخوانم، والذین تبوئوا والدار والایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا و یعسرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون. چقدر زیبا و قشنگ، کسانی که پیش از آمدن مهاجرین، پیامبر این طوری شد که مکه را ترک کرد رفت مدینه، یک عده هم بعدا مهاجرت کردند آمدند مدینه، اینهایی که مهاجرت کرده بودند از همه چیزشان گذشته بودند از پدر و مادر و همسر و فرزندش گذشته بودند مومن شده بودند خانواده ایمان نیاورده بودند اینها تک و تنها بدون اموال، اموالشان را ابوسفیان مصادره کرده بودند هیچ چیز نداشتند رفتند مدینه، پیغمبر آنجا مستقر شده اینها مهاجر شدند مدینه ای ها انصار شدند قرآن در فضیلت انصار صحبت می کند کسانی که پیش از آمدن مهاجران در دیار خودشان بودند و ایمان آوردند یحبون من هاجر یعنی تازه واردها را دوست دارند بعضی ها اینقدر بی ظرفیتند هر جا باشند تازه وارد را خوشش نمی آید. می گوید الان می آید جای ما را می گیرد. عزیز فلانی می شود ... تحمل تازه وارد را ندارند یک آقایی بود چند شاگرد داشت خود این آقا آدم بزرگی است شاگردانش چشم دیدن شاگرد جدید را نداشتند بداخلاقی می کردند تا تازه وارد را فراری می دادند نمی دانستند که این بدرفتاری شان به پای استاد شان هم ختم می شود. بعضی ها که ظرفیت ندارند می گویند این استاد اگر آدم حسابی بود شاگردانش این طوری نمی بودند. خیلی از شاگردان هستند که آبروی استادشان را می برند. مادرش می گوید خوب تو ده سال است سر درس این آقا و خانم می روی ... این کتابها را خواندی این حوزه را رفتی این مجالس را رفتی .... پدر و مادر می بینند بچه دارد می رود سر این کلاسها ولی هیچ رشدی نکرده. زن می گوید یکی آمده خواستگاری ما شاگرد فلان استاد است بعد می رود سر کلاس آن استاد می نشیند می بیند که حرفهای خوب و قشنگی استاد می زند سر درس آن خانم می نشینند می بینند چه حرفهای قشنگی می زند می گوید خوب عروس ما که چند سال پای درس این آقا و خانم بوده خیلی آدم حسابی است. می گیرندش می بینند که یک شمر یزد است یک لوس و بداخلاق و دنیازده است. سالها نشسته پای درس استاد ولی وقتی میگوید مهریه می گوید چندصد سکه بهار آزادی. بعد من لباس آنچنانی می خواهم و عروسی ام ... بابا تو سر درس این آقا بودی پس چرا عروسی تان اینطوری است. واقعاً نکبت است برای این شاگردان، آبرویی برای استاد شان نمی گذارند. بعد شوهر هم می آید می گوید خوب ما هم برویم سر کلاس این استاد، شروع به گوش کردن سی دی و کتابهایش بعد می گوید ای بابا زن من همه این حرفها را شنیده و اینقدر وضعش خراب است شوهر من سالها پای درس این آقا بود ه و این حرفها را شنیده و اینقدر یزید و بداخلاق و عصبی و ... هست. پس چه کار می کرده سر این کلاس. هیچ چیز شنیده تبدیلش کرده به عفونت و نکبت و قساوت و گناه. طلبه است رفته طلبه شده یک آدم خیلی خوش اخلاق و با مرام ولی می بینی که نه بابا، پای درس فلان آقایی رفتند نه این همان وایبر و واتس آپ شبکه های اجتماعی را دارد همان است هیچ فرقی با بقیه ندارد. بله درس فلان آیت الله رفته چند سال ... زیارت عاشورا و ندبه می خواند ولی هیچ چیز تبدیل به تقوا و خودداری و ایمان و پاکی نشده. فرمود مثل معاویه مثل خیلی از کسان دیگر حقه باز است ظاهرسازی مذهبی اش خیلی عالی است. هیچ شباهت و هیچ حرفی ... می گوید آقای شجاعی این خانم و ... می آید چند جا هم می آید تدریس هم می کند من گفتم قبلاً هم که هر کس با حرفهای من برود و تجارت کلام کند و پولی بگیرد و سخنرانی کند کوفتش شود راضی نیستم مگر اینکه واقعاً عمل کرده باشد به اینها. خودش عمل کرده برود بگوید عیبی ندارد خیلی ها تجارت می کنند تند تند هم گوش می کنند و می نویسند و هی این طرف و آن طرف دکان باز کردند. می گوید این در خانه خون ما را در شیشه کرده و این خانمی که طلبه است و پای این درسها بوده اینها هم عاق استاد می شوند و خیری نمی بینند هم دنیای شان نکبت دارد هم آخرت شان. من راضی نیستم شما این کار را می کنید من راضی نیستم که مداحی کنی، نمی تواند از شهوت مداحی بگذرد. کاروان دارم می خواهم بروم جمکران، نمی خواهد بروید جمکران. اینها حجاب می شود و زندگی تان را می گیرد. بعضی ها حوصله تازه وارد را ندارند. مومنینی که با پیامبر انصار بودند آدم های بزرگی بودند. یک مکه ای یک گروه زیادی از مکه ریختند به مدینه هیچ چیز ندارند نه خانه نه زن و نه لباس و ... قرآن چقدر قشنگ تعریف می کند قربان خدا بروم این طوری تعریف می کند یحبون من هاجر الیهم می گوید این یاران رسول خداست می آیند جبهه ما قوی تر می شود هر چه داشتند از اموال و خانه تقسیم کردند. این یعنی خدایا من عاشق توهستم پیامبر من عاشق تو هستم. بابا این دو دختر و پسر می خواهند ازدواج کنند تو نمی توانی جهیزیه شان به من چی. تو می دانی که اینها برای ازدواج لنگند خودت را نمی توانی به نفهمی بزنی و تجاهل کنی. این هم ایمانی ات است. یک دفعه بتوانی کاری کنی و نکنی گرفتار می شوی. خودت بروی خانه چند میلیاردی بنشینی و هزینه خانه سرسام آور و... بعد به تو بگویند یک نفر جهیزیه می خواهد بعد بگویی ما دست مان بسته است. نداریم ما... گرفتاریم ما.... نمی توانم کاری برای شما بکنم. اینها جا و هزینه می خواهند، نداریم ماها گرفتاریم... یحبون این خیلی قشنگ است یحبون من هاجر الیهم هر کس به سمت آنها هجرت می کردند اینها دوستش داشتند. اصل قضیه این است پول دادن و فداکاری کردن و نصف کردن اموال یک چیز دیگر است این دوست داشتن یک چیز دیگر است. هر کس بیاید در جبهه ما دوستش داریم. کسی می آید در جبهه ایمان، دوستش داریم. کمکش می کنیم. ولا یجدون فی صدروهم حاجه مما اوتوا روانشناسی را نگاه کنید می گوید وقتی یک چیزی را از خودشان می کندند به دیگران می دادند دیگر دلشان به سمت آن مال نمی رفت. دیدید یک چیزی را می فروشند می گویند حلال خوشت، دیگر چشمم دنبال این مال نیست این خیلی قشنگ است. برو خیرش را ببینی ان شاءالله. دیگر چشمم دنبال آن چیزی که دادم نیست. اما اگر دلت و چشمت دنبالش باشد له می شوی. می گفت اینها می آمدند به مهاجرین کمک می کردند اما ولا یجدون فی ... خودشان در دلشان هیچ نیازی نمی دیدند به چیزی که داده بودند. بخشش عاشقانه همین طوری است. بخشش هایی که تو زور می گویی به خودت، مثلاً گفتند به امام زمان کمک کن، به فلان فقیر و نیازمند و فلان کار خیر تو هم هی تحت رودربایستی گیر کردی یا به خودت زور گفتی تو چشمت دنبال آن مال است. دردت هم می آید اما هیچ وقت عاشق وقتی دارد برای معشوقش هزینه می کند هیچ وقت دردی احساس نمی کند. می کند از خودش فقط تنها جایی که درد احساس کند آنجایی است که آن عزیزش قبول نکند. در روایت داریم که لا یرد الاحسان الا الحمار حضرت فرمود چندتا هم روایت داریم هیچ کس احسان و محبت کسی را پس نمی زند مگر الاغ. دور از جان الاغ ها. با شیرینی بپذیرید بعد هم توانستید جبران کنید. من نیاز ندارم من ... لازم ندارم و در ذوق طرف مقابل نزن هر کس است می خواهد کمکی کند پولی بدهد با شیرینی بپذیر. یک موقع است شما مراسمی دارید یک وقت کسی پولی آورده که عروسی دارید یا کسی فوت کرده پولی آورد که لازم دارید مراسم دارید شما بگویید خیر و تشکر کنید بله این درست است. ولی هدیه را هیچ وقت رد نکن یک وقت کسی چیزی آورد با شیرینی بپذیر. پس بدهی می شوی الاغ باطنت خراب می شود کار خوبی نیست کار جاهلانه است. می فرماید اینها وقتی یک چیزی را می دادند عاشقانه می دادند به عشق دین و اسلام و رسول الله. سلام خدا به یاران پیامبر به مهاجرین و انصار که دین را تقویت کرده به دست ما رسیده. حضرت سجاد علیه السلام در صحیفه یک دعا را اختصاص داده به کسانی که پیغمبر را یاری کردند. عشق داشتند هزینه می کردند عاشقانه هزینه کردند برای دین شان. نه اینکه زور بگویند. می دادند فقط می گفتند خدا کند پیغمبر قبول کند. خدا کند خدا بپذیرد. خدا کند آن مومنی که من دارم خانه ام یا نصف خانه ام را می دهم خدا کند بپذیرد. خدا کند امام زمان بپذیرد اگر امام زمان بپذیرد مالت را نپذیرفته رمز را هم داشته باشید از من، اگر امام زمان بپذیرد یعنی پذیرفته شدی خودت. این خیلی مهم است. یک کسی می خواهد یک دختر را راضی کند باهاش ازدواج کند آنقدر هزینه می کند پایش، آنقدر هزینه می کند که آخر خودش هم مقبول می شود. یک کسی است با او قهر هستی اینقدر با او قهر هستی اینقدر هزینه می کنی خودت هم می پذیری آخر پذیرفته می شوی. خداوند درباره حضرت مریم سلام الله علیه می گوید مادرش مریم را نذر خدا کرد خدا هم پذیرفت مریم را. فتقبلها ربها بقبول حسن قشنگ پذیرفت مریم را. بعضی ها برای امام زمان هدیه می فرستند حضرت هدیه را می پذیرد اما خودشان پذیرفتنی نیستند. بعد هم حضرت برایشان جبران می کند. در همین دنیا یک تا 700 برابر به آنها می دهد اما اینکه یک کسی خودش پذیرفته شود یک داستان دیگر است. یعنی حضرت بگوید خودت، خوب حالا چه کار کنیم که ما را بپذیرند برای شکار آسمان و خدا و اهل بیت باید ایثار کرد. مثل بچه بسیجی های خودمان آنهایی که اهل ایثارند خودشان پذیرفته می شوند احیا عند ربهم یرزقون. آنهایی که نه همه اش سرو کارشان در وسایل خانه و زندگی خودشان است حالا یک موقعی هم کاری انجام می دهند ان شاءالله خدا از آنها می پذیرد. ولی خودشان هیچ وقت در این سنخیت قرار نمی گیرد که حضرت دست بگذارد و بگوید خودت را می خواهم. قربان خدا بروم این آیات آدم را مست می کند و لا فی صدورهم ... در سینه هایشان هیچ نیازی به چیزی که به دیگران می دادند دیگر نسبت به آن دلتان نباشد. کسی مرد هی نشین با خدا غر بزن چرا این مرد چرا این جدا شد بد است بی ادبی است. نق و غرزدن آنجایی که یک چیزی از شما کنده شد و رفت. مال بود چیزی شکست تصادف کرد هیچ چیز دیگر دلت را ارام کند. دیگر نق و غر و سرزنشی و آخ و آه و سوزش و حسرت ای کاش همه اش باطل می کند. حضرت فرمود ان لو ... کسی که در زندگی اش ای کاش بگوید آخیش ای کاش، ... ظرف نازنینم جوجه نازنینم ... فرش نازنینم ... رفت دیگر حسرت نخور. اگر یک چیزی خدا در زندگی از تو گرفت برش داشت هر چی، دلت نرود پشتش. اگر رفت باختی. له شدی کوچک شدی. خدا برش داشته خدا قبول کرده الحمدلله هیچ چیز دیگر نگو می شوی بی ادب. دور می شوی. اما یک کسی تا به رضا رسید رضا حالتی است که شما وقتی می روی خدا برداشت می گوید خدا دستت درد نکنه که برداشتی تا آرام شدی خودت محبوب می شوی. آن کسانی که می خواهند خودشان پذیرفته شوند تنها راه شان رضا و ایثار است نق و غر به خدا نزن که چرا فلان چیز و کس را از من گرفتی اگر نزدی خودت پذیرفته شدی. خدا آنقدر ازت می گیرد که باادب شوی و یاد بگیری که بگویی خدایا هرکاری کردی قشنگ است گرفتن های خدا فرصتی است برای عاشقی. لذا بعضیها اصلاً وا نمی ایستند تا خدا بهشون بگوید بده یا خدا بردارد نمی گذارند خدا بیاید و بردارد دیدی یک نفر یک نفر را دوست دارد به او می گوید من فلان چیز را نیاز دارم چشم مخلصتم جان بخواه خیلی قشنگ است ولی بهتر از این کسی است که نگذارد محبوب بخواهد و بگوید من فلان چیز را می خواهم خودش قبل از اینکه به زبان بیاورد بگوید در آداب و اخلاق چی داشتیم فرمود پدر و مادر برادر دینی ات نگذار از تو چیزی بخواهند اگر می دانی نیاز دارند اصلاً اجازه نده به زبان بیاورند. زودتر تو به زبان بیاور و بگو. و این فهمی است که همه کسی ندارد و این بزرگی است که همه کسی ندارد. شاید خجالت می کشد شاید حیا می کند به هر دلیلی تو باید بروی بگویی. این فرمولها خیلی فرمولهای مهمی است اگر وانایستید خدا بردارد و بعد بگویی خدایا کندی اش راضی ام. به قول یکی از این بزرگان می گوید وقتی از او می کنند این طوری دندانهایش را فشار می دهد می گوید الحمدلله. با عصبانیت الحمدلله می گوید این خوب نیست. اگر کسی ظلم کرد. زود عفو کن ظلم بالاتر کرد زورت به عفو نمی رسد مغفرت کن. نمی توانی عفوش کنی مغفرت را وسط بکش می خواهی اسم بگیری از خدا. حالا وقتی بخشیدی هی نگو آره خدا بیامرز مادرشوهرم را بخشیدم ولی وقتی یادم می آید که با من چه کرد جگرم آتش می گیرد. این خیلی بد است اگر بخشیدی تمام است صاف کن دلت را کینه از کسی به دلت نگه ندار تمام بافت های قلبت را جسم و روحت را می سوزاند. همین که نگهداشتی بدبختی و نکبت است می آید در روح و این می سوزد. از زن از پدرزن از پدرشوهر و مادر شوهر و خواهر شوهر نمی فهمد که ده سال است در روحش آتش درست می کند و روحش را آتش می زند. خیلی خوب است که آدم به خدا اعتماد داشته باشد بداند خداوند من را بیشتر از خودم دوست دارد پس اگر یک چیزی رااز من می گیرد به محبت می گیرد نه به بغض. به دشمنی خدا هیچ چیز را بر نمی دارد اگر چیز را برید و برداشت چیزی خواستم و به من نداد رو محبتش است دعایی کردم که نداد. می گوید خدایا مگر مگر من چیز بدی از تو خواستم حالا چیز خوبی است چرا نمی دهی. می گوید من می دانم تو فکر می کنی به نفعت است بعداً می آیی می گویی از من بگیرش خدا. پشیمان می شوی. پس تو با محاسبات کودکانه و کوچک خودت نرو محاسبات عاشقانه و عظیم و بینهایت خدا را خراب کن. بگذار آن انتخاب کند او رقم بزند بگو خدایا تو رب من هستی. هر کاری می خواهی با من بکن راحتی و شاد هستی بدهد لوس و فریفته نمی شوی غافل نمی شوی از تو هم بگیرد تعادلت به هم نمی خورد. هنر یک انسان حفظ تعادلش روی صراط جهنم است که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. داد لوس نشو و نداد تعادلت را حفظ کن. گرفت ناامید نشو. غصه نخور. این می شود ایثار. کسی که انفاق ندارد ایثار ندارد کسی که حاضر نیست برای امام زمانش بیشتر از خودش هزینه کند ایثار و عشق ندارد. کسی که خمس نمی دهد هیچ چیز ندارد این مواسات هم ندارد چه برسد به ایثار. کسی که خمس را نمی دهد باطن انسانی ندارد امام زمان فرمود کسی که خمس را نمی دهد خدا لعنتش کند. کسی که ملعون است امام زمان نفرینش می کند هی نماز شب بخوان و کربلا و مشهد برو ... مواسات یعنی تو خمست را داده باشی با هر کس هم هر طوری دوست داری رفتار کند با تو رفتار کنی. با دیگران تسویه داشته باشی نصف داشته باشی بقیه را سهیم کنی در زندگی ات. ایثار بالاتر است. چون سبقت است. سبقت یعنی تو با آدم ها کاری نداری تو می خواهی با این هزینه کردن ها و هزینه شدن ها و وقت گذاری ها بااین دویدن ها با این بیداری های شبت با اینها می خواهی خدا را به دست بیاوری کلمه اش چقدر قشنگ است در فرهنگ ما، اسم این کارهایی که آدم با آن می خواهد دل خدا را به دست بیاورد اسم مستحب گذاشتند عملی که با آن طلب حب می کنی. این کار را می کنی که چی بدست بیاوری نه ثواب، چی، حب. عشق می خواهی بدست بیاوری از من راضی شودبا من رفیق شود من را بپذیرد. مستحب خیلی قشنگ است یعنی طلب عشق کردن. این مستحب است یعنی با آن می شود طلب عشق کرد. خدا و اهل بیت یک فهرست طولانی دادند در قرآن که اگر این کارها را انجام دهید دل ما را به دست می آورید. یک فهرستی هم از مکروهات داده یعنی اگر این ها را انجام دهید دور می شوید حرام نیست ولی دورت می کند. و یعصرون علی انفسهم و لو کان ... و آنان را بر خود ترجیح دادند هرچند خودشان به آنچه که می دادند بیشتر نیاز داشتند، در روایت داریم این قسمت آیه در شأن امیرالمومنین و حضرت زهرا و حسنین است که همیشه غذای خودشان را به دیگران می دادند و خودشان بیشتر نیاز داشتند یکبار هم اتفاق نیفتاد بارها در سیره امیرالمومنین و حضرت زهرا این بود که دیگران را بر خودشان ترجیح می دادند. در دعا کردن یک آدم می تواند وقتی دارد دعا می کند برای دیگران دعا کند و آخر برای خودش. یک انسان یک کسی که عاشق الله است اینطوری است. حالا دقت کنید: تیر خلاص را چطوری می زند و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون قرآن می گوید نماز بخوانید روزه بگیرید و کارهای عبادی واجبات داریم می گوید لعلکم شاید هدایت شوید. کتب علیکم الصیام... لعلکم ... شاید تقواپیشه کنید. یک جاهایی خدا می گوید صد درصد است این کار. آنجایی است که کسی جان خودش را تصفیه و تزکیه کند پاک کند به تزکیه نفس خودش بپردازد و یکجا هم اینجاست که می گوید این مقدمه است برای آن پاکی، اگر کسی جلوی حرص خودش را توانست بگیرد حرص و دله بودن خودشان را توانست بگیرد. بعضی ها شهوت غذا دارند بعضی ها در لباس خیلی حریصند بعضی ها در اتومبیل و لوازم منزل و منزل خیلی حریصند.در مزه در رنگها در تجملات، حریصند حرص های دیگری هم وجود دارد فرمود کسی که می تواند نگه دارد این حرص نفسش را طمع نفسش را بتواند نگه دارد فاولئک ... در تعریف دقیق (شُحّ) بخل و تنگ نظری است بخل نفس، اینکه وقتی می خواهی دست از اینها برداری برای خدا نتوانی برداری این می شود بخل. خدایا کار دیگر می خواهی می کنم پول بخواهی نمی توانم بدهم. بعضی ها پول می دهند ولی خدا می گوید من آبرو می خواهم تو می توانی بگذاری؟ نه. می گوید من الان صد میلیون چک می کشم می گذارم برای امام زمان، می گوید صد میلیونت سر جای خودت، می توانی کیسه دستت بگیری برای امام زمان کمک جمع کنی، می توانی خیر جمع کنی، می توانی شکار کنی، می گوید نه من رویم نمی شود خوشم نمی آید به آقایی ام لطمه می خورد با این پولداری و این موقعیت بروم بگویم بیایید برای خدا و دین خدا کمک کنید. خدا می گوید من این را از تو می خواهم همانی که دردت می آید. پول خودت را دادی قبول می پذیرم به تو هم برکت می دهم یک تا هفتصد برابر در دنیا و تمام، آخرتت هم سرجایت. من میخواهم تو آبرویت را برای امام زمانت بگذاری. روز تعطیلت را بگذاری برای امام زمان می گوید نه نمی توانم. وقت ندارم اینقدر گرفتار دکتر و مهندس بازی و طلبه بازی هستیم ما چقدر طلبه داشتیم که بخاطر درس نرفتند با آنکه طلبه ها بیشترین شهید را دادند آنها روسفید هستند روحانیت ما هیچ جامعه ای ما نزدیکتر از روحانیت به اهل بیت به خدا نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت. بیشترین شهید را اینها نسبت به جمعیت شان دادند آنها روسفیدند. ولی در همینها کسانی بودند که نتوانستند از شهوت درس بگذرند و جبهه بروند. وظیفه جبهه بود شهوت درس شهوت علم نگذاشت. یکبار خدا می گوید تو با آنی که الان مشغولش هستی کار دارم الان که تو فکر می کنی که خیلی باید این کار را انجام دهی. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی در مورد توفیق خودشان گفت من رسیدم به یک زمانی که بین عشقم درس و اجتهاد و قم و حوزه و خدمت به پدرم که می خواست من بروم مشهد از او پرستاری کنم یکی را باید انتخاب می کردم عشقم و دلم و همه چیزم در قم بود درس و اجتهاد، و از این طرف دستور پدر داشتم که تو باید باشی، برادران دیگرم هم بودند می گفت نه تو باید بیایی من را پرستاری کنی. گفت رضای خدا این بود که من بروم خدمت پدرم و همه چیز را رها کنم. رفت چی شد نتیجه. خدا چه کار کرد. خدا اینطوری است. نگو به زنت من امشب احیا می خواهم بروم به استادم گفتم ما احیا می آییم زنت مریض است بچه ات مریض است بمان خانه. بابایت به تو احتیاج دارد مریض است. این احیا به درد نمی خورد شب قدر است، باشد. این واجب تر است. زمانی آدم می تواند برود احیا و احیایش احیا باشد که بداند اعضای خانواده اش نیاز ضروری به او ندارند. کار ندارند. اگر آنها راضی باشند تو بروی چیزی گیرت می آید ولی اگر آنها در فشاری قرار بگیرند که تو بروی برای یک امر مستحبی هیچ قربی ندارد. شوهرت راضی نیست. تمام است. بگو خدایا راضی نیست خودت می دانی. من دوست داشتم بیایم. می گوید بنشین فیلم سینمایی نگاه کن. این خوب است. این فیلم سینمایی قرب می اورد برایت. وایستی جنگ کنی با شوهرت و اعصابش را خرد کنی که من می خواهم بروم فلان کار مستحبی کنم. نه. خدا می گوید آنی که من می گویم او هم دست می گذارد روی آنی که تو نمی توانی بدهی. لن تنالوالبر حتی تنفقون مما تحبون من از آنهایی که عاشق هستید می خواهم آن را می دهید به من نشان میدهد که هابیل هستید. اگر ندادید قابیل هستید. فرق قابیل و هابیل این شد دیگر خدا گفت برای من هدیه بیاورید یک چیزی نذر من کنید هابیل بهترین ها را نذر کرد و قابیل بدترین ها را نذر کرد. خدا همیشه می گوید که هیچ وقت به برّ با ابرار و بزرگان نمی توانید باشید مگر آنی که خوشت می آید و دوستش دارید بدهید. نه کهنه ها و دست دوم ها چیزهایی که می خواهی از شرش خلاص شوی. اینها نه. بالاترها. مادر مان شب عروسی لباس عروسی اش را می دهد لباس عروسی اش از این توری های سفید که عروسها شب عروسی می پوشند نبود، این مسخره است که فقیر لباس عروس بپوشد. نه یک لباسی بوده نو بوده یک مقدار از لباس عادی نوتر و قشنگتر بوده. این کاری که مادر ما کرد. حالا برای بابایت برای مادرت برای دوستت برای یک مؤمن می توانی این کاررا کنی برای همسایه هایتان. این خیلی مهم است که ما چه درجه ای از ایثار داریم. و یعثرون علی انفسهم و لو کانو بهم خصاصه خودشان به آن احتیاج داشتند این تمرینی است که ما باید در زندگی کنیم از سر سفره غذا مال، جاه، وسایل خانه، جای خانه شروع کنیم. می گوید یک خواهر و برادر دعوایشان است که کدام کمد را بردارند یکی شان مودب است می گوید خواهر یا داداش هر که هر کمد را می خواهد بردارد آنی که ماند من بر می دارم. ولی نه یکی بهترین کمد را برمی دارد. مومن کسی است که اگر بهترین هم گیرش بیاید وقتی می بیند که یک کسی به آن احتیاج دارد و لا یجدون فی صدروهم حاجه مما اتوا اصلاً دلشان به آن بهترینی که دارد بند نیست. راحت از آن رد می شوند و می دهند به کسی که احتیاج دارد. دنیا اصلاً همین که است که م به دست بیاورم و خرج آسمان کنم آبرو عزت نعمت شوکت شهرت علم تقوای ایمان قرب هر چه که گیرم می آید بریزمش پای خدا. درباره یک مشت آدم هایی که خدا به اینها محسن می گوید، به به، می گوید این محسنین در دنیا که به دیگران یکسره احسان می کردند یکسره خرج می کردند برای دین برای خدا سر جایشان، می گوید اینها اینقدر بزرگند قیامت که می شود می بینند یک نفر گیر است می خواهد برود بهشت، 5 امتیاز کم دارد 10ثواب کم دارد می گوید خدایا از مال من بردار بده به او. من حاضرم ثوابم را بدهم که بهشت برود جهنم نرود بعد می رسد به یک جایی که خدا می گوید اگر بردارم از تو چیزی برای خودت نمی ماند می گوید باشد خدایا بردار که اینها بهشت بروند. اینها کی هستند؟ به خدا می گوید بردار همه ی حسناتم را بده بنده هایت بروند بهشت. اینها هستند که خنده ی خدا را می توانند دربیاورند. اینها خدا را می توانند بخندانند. خیلی حرف است قیامتی که خدا می گوید و لا تزروا وازره اخری هیچ کس قیامت بار کس دیگر را نمی کشد. ولی یک استثنایی هست محسنین می ایستند در روایت داریم سلمان می آید ابوذر می آیند می گویند خدایا هر چه داریم بده بقیه بروند. عجب داستانی است آدم برای خدا اینقدر قمار. اینقدر پاک باز. حالا خدا با این چه کار کند او را ببرد جهنم؟ این بهشت تولید کرده برای هزاران بنده خدا، در روایت داریم پیغمبر می اید امیرالمومنین و حضرت زهرا می آیند می گوید اینها که همه چیزشان را دادند از ثواب های ما به اینها بده. به به کسی که با امتیاز های علوی و فاطمی و پیغمبر کسی بهشت برود خیلی حرف است. آنها آنجا اینطوری باشند آن وقت ما در دنیا اینقدر خوار و ذلیل و با همه رقابت کنیم و کیف کنیم که از بقیه جلوتریم و کیف کنیم که از بقیه بیشتر داریم خانه ما برتر و ماشین ما برتر، در حالی که دیگران چقدر در فشار هستند. این خیلی تفاوت دارد. او محسن است و این مسی است او کریم است و آدمی که از دیگران جلو می زند پست است. در روایت داریم کریم کسی است که دیگران را می خوراند و از خوردن دیگران لذت می برد چون عشقش الله است و پست کسی است که از خوردن خودش لذت می برد. یک کسی می گوید نه بگذار بندگان خدا بردارند به ما نرسید نرسید. به تو چی می رسد؟ به من عشق می رسد من شرافت و بزرگی گیرم می آید به هر میزانی که به بندگان خدا می دهم حجاب از جلوی چشمانم باز می شود من پرواز گیرم می آید من غیب گیرم می آید من ملکوت گیرم می آید در روی من باز می شود. ما اگر یک خواب خوب هم نمی توانیم ببینیم برای این است که به خیلی چیزها چسبیدیم. یک ثروتمند اینقدر دل کنده است از ثروتش که جلوی چشمش باز است هم خواب های قشنگ می بیند هم کشف زیبا، یک گدای یک فقیر اینقدر دلبستگی دارد به همین دنیا و چیزهای دنیایی که تا آخر هم یک خواب خوب هم نمی تواند. ما اگر خواب خوب نداریم و ملکوت نداریم و ما اگر پرواز نداریم ما اگر عشق نداریم ما اگر اشک نداریم و نمی توانیم گریه کنیم ما اگر نماز و حضور قلب نداریم ما اگر لذت از عبادت مان نمی بریم برای این است که قطعاً در دلمان دلبستگی های وحشتناکی وجود دارد که از آثار آن غافل شدیم و تا نکنی و پاره اش نکنی در رویت باز نمی شود.
والحمدلله رب العالمین.