أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدآئهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ از امشب قرار است به منزل دوم از منازل آخرت که عالم برزخ و قبر هست بپردازیم اما یک تتمهای از بحث سکرات موت باقی مانده آن را عرض کنم و بعد به سراغ منزل دوم برویم.@ یکی از چیزهایی که در مورد سکرات موت بزرگان دین(ع) به ما آموختند مسئله حضور شیطان هست که شیطان در سکرات موت حاضر میشود و سعی میکند در مورد افراد گناهکار یا کسانی که دین و ایمانشان ضعیف است در آن لحظه وسوسههایی بکند و ایمان آنها را از آن بگیرد و کاری بکند که آنها با کفر وفات پیدا بکنند.@ در مباحث دشمنشناسی مفصل صحبت کردیم میدانید که شیطان انواع و اقسام وسوسهها دارد گفتیم که شیطان وجودش برای نظام خلقت لازم هست و به تعبیر بزرگان دین برای رشد انسانی لازم هست و بلکه خیر و برکت هست.@ اگر هر کس به هر درجهای از مدارج آخرتی و مدارج انسانی میرسد به برکت وجود شیطان هست چون شیطان کارش ایجاد وسوسه و ایجاد میدان برای ابراز توانمندیهای ایمانی و انسانی انسانهاست اگر شیطان وسوسه نکند و تولید فکر نکند انسان نمیتواند در پاسخ به شیطان ایمان و تقوا و عشق و علاقه خودش را به خداوند و معصومین(ع) ابراز بکند.@ این در خطرها هست در مشکلات هست که یک محبّ حقیقی و یک عاشق و یک مومن حقیقی شناخته میشود بدون امتحان، بدون آزمایش، بدون سختیها، چنین چیزی امکانپذیر نیست. لذا سنت امتحان و آزمایش و سنت ایجاد سختیها بر سر راه مومنین حتی انبیا و اولیا یک سنت لایتغیر الهی است که شیطان حتی در مورد انبیا هم خداوند تبارک و تعالی او را مأمور کرده که چنین کاری بکند.@ یعنی آنها را هم آزار برساند اذیت بکند وسوسه در آنها ایجاد بکند تا آن کمالات و قدرتهای ایمانی و انسانی و آن عشق و علاقه انسان به خداوند تبارک و تعالی و به اولیا معصومین(ع) ظهور پیدا بکند.@ لذا بدون میدان کسی قهرمان نمیشود همیشه قهرمانی مربوط به کسی است ما کسی را قهرمان و پهلوان و قدرتمند میدانیم که او میدانهای سختی سر راهش قرار گرفته، دشمنهای قدرتمندی داشته، وسوسههای گوناگونی به سراغش آمده و او بر همه آنها غلبه کرده.@ لذا شیطان جزء لاینفک زندگی انسانی هست و بدون وسوسههای شیطان هیچ انسانیتی و تقوایی و عشقی و محبتی ظهور پیدا نمیکند و به کمال هم نمیرسد حالا درباره فلسفه وجود شیطان و اینکه چرا شیطان هست اصلا در نظام خقلت اینها را شما به مباحث دشمنشناسی ما مراجعه کنید ولی بالاخره شیطان هست و حملههای مختلفی دارد.@ از قول شیطان قرآن کریم میفرماید(لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ) حتماً ِحتماً ِحتماً، سه تا حتماً دارد، حتماً ِحتماً ِحتماً، در صراط مستقیم تو سر راه بندگانت مینشینم و حتماً ِحتماً ِحتماً به آنها از جلو و عقب و راست و چپ حمله میکنم.@ این حملهها معنادار است که در همان مباحث دشمنشناسی توضیح دادیم حمله از جلو یعنی چه حمله از عقب یعنی چه حمله از راست یعنی چه حمله از چپ یعنی چه، ما اساساً در طول مدت عمرمان چه در خواب و چه در بیداری با انواع وسوسهها و حملههای شیطان و افکاری که تولیدش از طرف شیطان هست روبرو میشویم.@ کما اینکه فرشتهها هم همین کار را با ما میکنند و فرشتهها الهام میکنند کارهای خوب و خیر را، به ما قدرت، شادی، امید، نشاط، محبت به حقتعالی، محبت به اولیاء دین، تصمیمهای قشنگ، افکار خوب را الهام میکنند. شیطان هم نقطه مقابل آن کار را انجام میدهد و این انسان هست که باید از بین الهام و وسوسه یکی را انتخاب بکند.@ شیطان همانطور که در طول عمر ما انواع وسوسهها و تولید فکر را میکند و همه ما بخش مهمی از افکارمان، از ترسهایمان، از احساس بدبختیها و شکستهایمان، از احساس پوچیهایمان، افکار ناپاک مربوط به شیطان هست. همانطور که در طول عمر ما این وسوسهها را میکند در موقع مرگ هم به سراغ انسان میآید و آن وسوسهها را ادامه میدهد.@ کما اینکه در طول حیات اگر کسی بخواهد انفاق بکند حدیث داریم وقتی کسی دست در جیبش میکند که انفاق بکند هفتاد شیطانک به دستش میچسبند یعنی شیطان انواع و اقسام توجیهات برای انفاق نکردن و نبخشیدن ایجاد میکند که تو خودت فقیر میشوی، تو خودت نیازمندی، خانواده خودت چه؟ بچههای خودت چه؟ اگر آینده اینطوری شد چکار میکنی؟@ و نمیگذارد که ما وظیفه واجب الهیمان را در پرداخت زکات و انفاقها انجام بدهیم در ما ترس و دلهره ایجاد میکند حملههای عقب، حملههای جلو، حملههای راست، حملههای چپ که اینها هر کدام مفاهیمی دارد که در همان مباحث توضیح دادیم.@ در موقع مرگ شیطان از طریق خیال ما اشخاص را جلو چشم انسان میآورد که توجه ما را به دارائیهای خودمان جلب میکند که ما به جای اینکه آن لحظه به یاد خدا باشیم، آن لحظه به فکر ائمه و انبیاء باشیم، به فکر آخرتمان باشیم، آن لحظه فقط به فکر اطرافیان و خانواده زمینی باشیم ذهن ما را مشغول میکند که ما به آن سمت نرویم.@ در مورد دارائیهای ما هم همین کار را میکند یعنی ثروت ما را، دارائیهایمان را، دلنگرانیهای نسبت به دارائیها یا اشیائی که به آنها علاقه خاصی داریم زمینی، مِلکی هر چیزی که هست توجه ما را به آنها جلب میکند.@ نسبت به آنها نگرانی ایجاد میکند تا ما اساساً یاد خداوند، یاد معاد و مسئله ارتحال و وفات از یادمان برود و تهدید هم میکند ترس و تهدید در ما ایجاد میکند که ما به آن سمت هیچ وقت نرویم.@ حالا چه کسانی به این وسوسهها دم مرگ گوش میکنند؟ و چه کسانی گوش نمیکنند و موفق میشوند از دام شیطان فرار بکنند؟ کسانی که در طول عمرشان تمرین کافی برای جواب منفی دادن به شیطان داشتند و در صحنههای مختلف حملههای مختلف چه جلو، چه عقب، چه راست و چه چپ جواب منفی به او دادند شیطان را شکست دادند.@ اینها چون سابقه شکست شیطان و بیاعتنایی به وسوسههای او را داشتند در آن لحظه هم موفق هستند و اصلاً به وسوسههای او توجه نمیکنند و خود این توجه نکردن برای آنها یک درجه و مقام و امتیاز هست.@ اما کسانی که در طول مدت عمرشان دائماً شکست خوردند دائماً به وسوسهها و تهدیدها و ترسها و اضطرابها و غصهها و احساس پوچیها جواب مثبت دادند این نمیتواند در لحظه سکرات موت آنجا حریف شیطان شود چون سکرات موت وضعیتش سختتر است انسان ضعیفتر هست و مورد فشار بیشتری هست.@ کسی که یک عمر حرف شیطان را گوش کرده و دائماً وسوسههای منفی شیطان را نسبت به خودش و اشخاص و نسبت به دین و آینده و خدا و اطرافیان پذیرفته او نمیتواند در لحظه سکرات موت در مقابل شیطان مقاومت بکند آنجا هم اسیر همین وسوسهها خواهد شد و شکست خواهد خورد و به هر حال این نوع مُردن مُردن خوبی نیست.@ بنابراین لازم هست که انسان در طول زندگی وقتی که مورد حمله قرار میگیرد چون حمله شیطان هم اینطور نیست که رابطه فیزیکی با ما داشته باشد ما شیطان را ببینیم بیاید به ما پیام منفی بدهد.@ ما شیاطینی داریم که میبینیمشان، احساسشان میکنیم که قرآن به آنها میگوید شیاطین اِنسی، انسانهای شیطانصفت که آنها دائما اختلاف، ترس، غم، غصه، اضطراب، بینشاطی، آلوده دیدن خود و افکار کوچک اهداف کوچک را تلقین میکنند و مانع میشوند از اینکه انسان پاک باشد کارهای بزرگ بکند، توبه بکند آشتی بکند با خدا، آشتی بکند با امام زمان، به فکر آخرتش باشد اینها را داریم.@ اما شیطان که خودش از جنس جن هست از جنس فرشتهها هم نیست در سوره کهف میفرماید(كانَ مِنَ الْجِنِّ) از جنس جن هست نامرئی است، هست وجود خارجی دارد اما نامرئی است. نوع افکاری که در ما تولید میکند چه در خواب و چه در بیداری اینطور نیست که ما لمسش بکنیم بفهمیم که این شیطان بوده بلکه ما باید معانی افکار را بشناسیم.@ بدانیم که معنی حمله از جلو یعنی چه؟ یعنی اضطرابهایی که نسبت به آینده ایجاد میشود. حمله از عقب یعنی چه؟ یعنی آن مجموعه تلخیها شکستها و آلودگیهایی که در گذشته ما صورت گرفته، حمله چپ یعنی چه؟ یعنی گناهانی که ما کردیم از طریق گناه، از طریق وسوسهها، از طریق امیال نفسانی به همین ترتیب معانی اینها را بدانیم.@ شما در طول روز فکرهای مختلفی سراغت میآید اندیشههای مختلفی سراغت میآید اگر معانی را بلد باشی متوجه میشوی این فکری که الآن به سراغ تو آمده از کیست؟ از شیطان است، وقتی به این فکر جواب منفی میدهی به آنچه که در درون تو تولید میشود جواب منفی میدهی.@ یا خوابی برای شما ایجاد میکند در خواب به سراغ شما میآید صحنهای را ایجاد میکند که شما از صبح که بلند میشوی ناراحت هستی مضطرب هستی نسبت به اطرافیانت بدبین میشوی رابطهات با بقیه اطرافیان خراب میشود.@ اگر شما بدانید که این مال شیطان هست انسان اطاعتش نمیکند همین اطاعت نکردن دستوری هست که خدا به ما داده(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شیطان دشمن شماست شما هم دشمنی کنید با شیطان. دشمنی کردن با شیطان یعنی چه؟ کجاست ما با او دشمنی کنیم؟ جایی هست برویم مثلا بکشیمش، بزنیمش چکار باید بکنیم اینجا؟@ دشمنی کردن با شیطان که یکی از واجبات الهی است خداوند تبارک و تعالی امر کرده ما را به دشمنی با شیطان، عبارت است از پاسخ منفی دادن به آن افکاری که او در ما تولید میکند، افکار منفی.@ به هر حال شیطان این کارها را با انسان انجام میدهد اگر کسی بخواهد لحظه مرگ از سکرات مرگ نجات پیدا بکند و آسان جان بدهد شیرین جان بدهد و آن طرف هم در برزخ گرفتار نشود باید تا وقتی زنده است تمرین لازم برای شناختن شیطان و پاسخ منفی دادن به او بکند.@ اگر تمرین کافی نداشته باشد آن موقع هم خوار میشود و اسیر میشود و آن وسوسهها را میپذیرد و ایمانش را به شیطان خواهد داد در مورد افراد داریم بعضی از افراد ایمانهایشان مستقر است یعنی استقرار دارد و هرگز از بین نمیرود.@ بعضی از ایمانها هست حضرت فرمود مُستودِع است ایمانی هست که رهایت میکند تا به یک گناهی، تا به یک پولی، تا به یک حرامی، تا به یک چیزی انسان برسد ایمان و خدا و دین و آخرت و قبر و معاد و همه را انسان کنار میگذارد و خودش را آلوده میکند.@ پس بر ماست که دشمنگیری کنیم شیطان را، یعنی آن امری که خدا کرده که(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شیطان را دشمن بگیرید ما هم دشمن بگیریم دشمن گرفتنش یعنی چه؟ یعنی به آن افکار جواب ندهیم.@ در لسان عامیانه هم داریم که یک موقع یک فکری به سر کسی میخورد خودش هم ناراحت است میگوید لعنت خدا بر شیطان، خودش هم میگوید شیطانه میگوید این را بکنها، میفهمد که این مال فرشتهها نیست این فکر فکر فرشتهای نیست فکر الهی نیست فکر مثبت و خوبی نیست فکر خداپسندی نیست ولی میپذیردش.@ همین که بپذیری او هر باری که ما این فکرها را میپذیریم تسلط بیشتری بر ما خواهد داشت و مدام دستوراش را عمیقتر، فجیعتر، طولانیتر، به ما تحمیل میکند بنابراین لازم است که ما به این امر الهی توجه کنیم به وجود شیطان ایمان داشته باشیم و بفهمیم که بسیاری از افکاری که در طول روز به سراغ ما میآید منشأ حقیقی و منشأ الهی و آسمانی ندارد شیطان هست که میخواهد ما را آزار دهد حالا چرا؟@ قرآن میفرماید که شیطان قصدش آزار مومن است یکی از قصدهایش برای اینکه مومن را بکشاند به جهنم(إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) نجوی میکند تا مومن را غمگین بکند حال مومن را بگیرد.@ پس هر پیامی، هر فکری که در ما نشاط را از بین میبرد، امید را از بین میبرد، غصه و اضطراب و احساس پوچی برای ما میآورد یقیناً و قطعاً از ناحیه شیطان هست چون شیطان برایش سخت است مومن را شاداب ببیند مومن هم اگر بخواهد مسیر خدا و بهشت را طی بکند با قدرتِ نشاط و شادابی میتواند این کار را انجام دهد.@ کما اینکه نبی اکرم(ص) فرمود(المُومِنُ دائِمٌ نَشاطُه) مومن نشاطش دائمی است چون ایمان مستقر دارد انگیزههای کافی، آینده روشنی را میبیند خدا را در کنار خودش دارد، فرشتهها را در کنار خودش دارد، پشتیبانان عظیم و قدرتمندی مثل پیامبر و چهارده معصوم را، شهدا را، اولیای الهی را در کنار خودش دارد، این زندگیش زندگی بدی نیست در تمام شرائط با وجود مشکلات زیاد همیشه میتواند آرام و شاد باشد.@ اما شیطان تحمل شادی مومن را ندارد و بنابراین او را دائماً وسوسه میکند خدا هم دارد میگوید(إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) این وسوسهها فقط از ناحیه شیطان هست و برای این است که مومن را غمگین بکند و ناراحت بکند.@ پس ما اگر بخواهیم در سکرات موت نجات پیدا بکنیم باید تمرین کافی برای پاسخگویی به شیطان را، دشمنگیری شیطان را، در زندگی خودمان انجام بدهیم که آن موقع دیگر نتواند ما را وسوسه بکند. افرادی که دائما این وسوسهها را میپذیرند موقع مُردن زبانشان بند میآید و اساساً نمیتوانند(لا إله إلاّ الله) بگویند نمیتوانند با ایمان از این دنیا بروند که من نمونههایی را در جلسات قبل خدمتتان عرض کردم.@ که چه افرادی بودند سالها هم برای خودشان زحمت کشیدند اما لحظه مرگ بخاطر نوع دلبستگیها و وابستگیها و بخاطر اینکه یک عمر این وسوسهها و منفیبافیها را پذیرفته بودند، تاریکبینیها و پوچانگاریها را پذیرفته بودند آنها آن لحظه دیگر زبانشان بند میرفت و نتوانستند (لا إله إلاّ اللّهی) بگویند و با یک عقیده ثابت و با یک دارائی ایمان از دنیا بروند.@ راهش همین است 1. تمرین کافی، پاکیزه نگه داشتن خودمان، هر چقدر خودمان را پاکیزه نگه بداریم شیرینتر هست سکرات موت برایمان راحت تر هست هر چقدر تعلقاتمان به دنیا کمتر باشد شیطان نمیتواند از ناحیه تعلقاتمان ما را فریب دهد و حواس ما را پرت کند و هر چقدر مبارزه با او بیشتر بکنیم به هر حال این سکرات موفقیتآمیزتر خواهد بود.@ امام صادق(ع) میفرماید که(ما مِن أحدٍ یَحضُرُه المُوت إِلاّ وَکَّلَ بِهِ إِبلیسُ مِن شَیاطینِه أَن یَأمُرَهُ بِالکُفر و یُشَکِّکَهُ فی دینِه حَتّی تَخرُجَ نَفسَه فَمَن کانَ مُومِناً لَم یَقدِرَ عَلَیه فَإِذا حَضَرتُم مَوتاکُم فَلَقِّنُوهُم شَهادَۀَ أَن لا إِلهَ إِلاّ الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله حَتّی یَمُوت)@ میفرماید که هیچ کس نیست که زمان مرگش برسد مگر اینکه حتما شیطان یکی از شیاطین را(وَکَّلَ) مأمور میکند که برو او را دستور بده به کفر و تشکیک کن شک ایجاد کن نسبت به آخرت، نسبت به خدا، نسبت به دین، نسبت به بخشش خدا، نسبت به مهربانی خدا، نسبت به توبه، در او شک ایجاد کن که توبه الآن دیگر فایده ندارد و باید قبلا اینکار را میکردی و چنین و چنان به هر حال میآید سراغ انسان.@ کسانی بودند که چند روز قبل از مرگشان یکی کسی رفته گفته شما یک عمر آلوده زندگی کردی الآن افتادی به مُردن بیا این دو سه روز آخر را، چند ساعت آخر را توبه کن بلند شو دو رکعت نماز بخوان.@ ما کسی را داشتیم در محله خودمان بود پیرمردی بود این مسجد نمیآمد نماز هم نمیخواند یک چند وقتی افتاد به سکرات موت و حالت احتضار، شاید چند هفتهای اینطور بود هر چه فامیل، دوستان، امام جماعت مسجد، روحانی اینها بردند بالای سر او که تو که حالا وقت داری بلند شو توبه کن دو رکعت نماز بخوان یک(لا إِله إلاّ الله) بگو یک وصیت درست و حسابی بکن یک آشتی بکن نتوانست، چرا؟@ چون یک عمر اینکار را نکرده یک عمر به شیطان پاسخ مثبت داده، عبادت شیطان را کرده، عابد خدا نبوده، عابد شیطان بوده(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ) آیا ما از شما تعهد نگرفتیم؟@ تعهد، تعهد فطری است انسان در فطرت خودش میفهمد این افکار افکار خوبی نیست در باطن خودش این تعهد خدا اینطور است در باطن خودش میفهمد این افکار افکار شیطانی هست، این نوع نگاه کردنها، این نوع تفسیر کردنها، از خدا، دین، زندگی، از آدمهای اطراف، اینها هیچ کدام حقیقت ندارد.@ ولی بعضیها خوششان میآید منفیبافی کنند بعضیها خوششان میآید که این افکار را بپذیرند. یک کسی که دائماً عابد شیطان است این نمیتواند لحظه آخر عابد خدا شود لذا حضرت میفرماید شیطان در او طمع میکند و میگوید برو ببین میتوانی این را کاری بکنی که کافر بشود(وَ یُشَکُّکَهُ فی دینِه) تشکیک بکن در دینش(حَتّی تَخرُجَ نَفسَه) تا اینکه بمیرد.@ لذا میفرماید(فَمَن کانَ مُومِناً لَم یَقدِرَ عَلَیه) اگر شخص مومن باشد شیطان هیچ کاری با او نمیتواند بکند و نقطه مقابل، آدم مومن آن لحظه که شیطان حاضر میشود خداوند فرشتهها را به کمک مومن میفرستد و صحنههایی به مومن نشان میدهد که مومن اصلاً توجهی به وسوسههای شیطان نمیکند با قدرت و با آرامش میرود به شرطی که مومن باشد (فَإِن کانَ مُومِناً لَم یَقدِرَ عَلَیه)@ بعد حضرت میفرماید حالا اگر از شماها(فَإَِذا حَضَرتُم مَوتاکُم) موقعی که بالای سر مُردههایتان رفتید حالت احتضار داشتند کسانی که میخواهند بمیرند از اقوام و نزدیکان و دوستان خودتان(فَلَقِّنُوهُم) تلقین بکنید.@ این تلقین خیلی مهم است که حالا برای قبر هم میگوییم تلقین بکنید به آنها شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به نبوت و رسالت پیغمبر را(حَتّی یَمُوت) تا اینکه بمیرند دائماً به او بگویید بگوید(أشهَدُ أن لا إِلهَ إِلّا الله أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله) این یکی از وظایف ماست.@ لذا شما در رساله هم که مراجعه بکنید 4، 5 مسئله در رساله برای این در نظر گرفته شده که محتضر را برایش چند سوره است سورههای قرآن هست مشخص کردند مثلاً سوره یس سورههای دیگری هست که خوانده شود خودتان مراجعه کنید به رسالهها.@ برایش سوره بخوانید چیزهایی که به آن علاقه دارد از نظر مذهبی آمادگی دارد آنها بالای سرش باشد اگر نمازخوان بوده حتما ببرید آن محلی که نماز میخوانده بدنش را بگذارید با آن مکان اُنس داشته دائماً آنجا نماز میخوانده آنجا آرامش بیشتری دارد در مصلای خودش، جای دیگر نبرید بدنش را بگذارید آنجایی که نماز میخوانده آرامش بیشتری دارد.@ اطرافش صورتهایی باشد از صورتهای مقدس طوری باشد جاهایی که با آنها اُنس دارد و چیزهایی از مقدسها، از علائم و شعائر الهی با آنها انس دارد آنها را بالای سرش آماده بکنید یک ضبطی رادیویی چیزی مثلاً قرآنی بخواند این دائما به آرامش برسد چون با اینها سنخیت دارد به آرامش برسد و کمکش بکند.@ این یکی از وظایف خود ما هست نسبت به اطرافیان و نزدیکان و دوستان خودمان که کمکش بکنیم و نگذاریم که اتفاق بدی برایش بیفتد. باز امام صادق(ع) میفرماید شیطان در هنگام مرگ دوستان ما از طرف راست و چپ میآید تا او را از حق بازدارد ولی خدای عزیز و بزرگ نمیخواهد که شیطان بر مومن مسلط شود.@ خداوند آنجا تودهنی میزند به که؟ به شیطان. چون این مومن بوده و خودش هم یک عمر تودهنی زده به شیطان. و این است معنی آیه شریفه که میفرماید(يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ) خداوند تثبیت میکند مومنین را در دنیا و آخرت با قول و عقیده ثابت، کمکشان میکند.@ خدا هم زمانی که محتضر دارد وفات پیدا میکند به کمکش میآید که با آن تشریفات خیلی جالب و شیرین و دوستداشتنی که خدمتتان عرض کردم این یک مورد و هم اینکه بعد از اینکه از دنیا رفت هم باز فرشتهها میآیند کمکش میکنند.@ و حتی در قبر هم خدا به کمک مومن میآید و در پاسخگویی به سئوالات فرشتهها تثبیتش میکند قدرتمندش میکند ائمهاش را، اولیاء خودش را، دوستان خودش را به کمکش میفرستد تا بتواند از آن مراحل شیرین و بیدردسر رد بشود.@ ما باید به این توجه بکنیم این آیه شریفه را(يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ) به یاد داشته باشیم چون در بحث قبر هم باز با این آیه کار داریم که باصطلاح این مسئله دووجهی هست.@ برویم به سراغ منزل دوم که عبارت است از قبر، بعد از اینکه انسان قبض روح شد مرحله برزخ را که همان مرحله قبر هست را دارد در این مورد هم باز ما چه در رساله و چه در احادیث خودمان دستورالعملهایی داریم که بعد از موت هم ما باید به کمک عزیزان خودمان برویم و به آنها کمک بکنیم.@ به ما دستور دادهاند که چون آن شرائط شرائط جدیدی هست شرایط سختی هست انسان حتماً به کمک میّت برود که حالا میگوییم چه کار باید بکنیم که او وقتی میخواهد وارد قبر شود اذیت نشود و در قبر اذیت نشود چه کمکهایی از ما ساخته هست میتوانیم کمک بکنیم.@ ما در قبر با چند مسئله روبرو هستیم یکی وحشت خود قبر هست چون انسان وارد خانهای میشود که این خانه، خانه جدیدی هست و شخص با آن اُنسی نداشته لذا لازم است انسان کارهایی را بکند وظایفی دارد انجام دهد تا هم خودش هم اطرافیانش آن گرفتاریها و سختیهای بعد از مرگ از انسان دور شود.@ یکی وحشت قبر هست یکی سئوال هست انسان فرشتهها را میبیند نکیر و منکر یا بشیر و مبشّر که حالا معرفی میکنیم این فرشتهها که هستند و حساب هست حسابها و سئوالهایی که در قبر از انسان میکِشند سئوالات متعددی هست که انسان باید برای همه این مراحل فکری بکند. به هر حال جای جایی هست که انسان قبلاً ندیده، تجربه نکرده، عالم جدیدی هست، شرائط زیستی جدیدی هست.@ یک روایتی داریم از نبی اکرم(ص) میفرماید که(أَوَّلُ عَدلِ الآخِرَۀ القُبُور لا یُعرَفُ شَریفٌ مِن رَضی) چون دنیا خیلی کوچکتر از آن هست که جزای نفس انسان باشد و جزای کارهای خوب یا بد انسان باشد.@ اگر قرار باشد آخرتی نباشد، برزخی نباشد، قبری نباشد، قیامتی نباشد، حقیقتاً عدالت خداوند و خلقت پوچ محسوب میشود و عدالت خدا زیر سوال میرود که این چطور خلقتی است که ما آمدیم به این دنیا یک عده دست خودمان نبود در حق ما ظلمهایی کردند پس این ظلمهایی که به ما شده کی میخواهد جبران شود؟@ به هر حال آخرت و قبر برای همین هست که عدالت رعایت شود ما اگر همه حیات را همین عالم محدود تولد تا مرگ ببینیم اساساً عدل معنا ندارد در نظام خلقت و خود حیات هم بیمعنا هست.@ لذا حضرت تعبیر زیبایی دارد میفرماید که(أَوَّلُ عَدلِ الآخِرَۀ) آغاز عدل آخرت قبر هست که قرار است عدالت رعایت شود انسان نسبت به ظلمهایی که کرده پاسخگو باشد اگر هم ظلمهایی به او شده آنجا جبران شود و به هر حال در مملکت خدا به انسان ظلمی نشده باشد.@ (سُبحانَ الَّذی لا یَعتَدی عَلی أَهلِ مَملِکَتِه) در دعای جوشن کبیر اگر یادتان باشد خواندیم در شبهای قدر، خداوند میفرماید در مملکت من اجازه نمیدهم به کسی ظلم شود اگر تو ظلمی به کسی کردی باید پاسخگو باشی و اگر هم ظلمی به تو شده من جبران میکنم اول عدل است.@ وقتی میگوید(اَوّلُ عَدلِ الآخِرَۀ) یعنی جا جای چیست؟ جای حساب کتاب و جای جواب دادن و این چیزها هست محاکمه هست، حساب است چند لحظه حالت محتضر را در نظر بگیرید میداند که چند لحظه دیگر دارد میرود عالمی که باید نسبت به کل انتخابها و ارتباطها و رفتارها و افکار و عقایدش پاسخگو باشد.@ بعد از چند لحظه از دنیا رفته حالا وارد آن عالم شده عالمی است که به هر حال انسان از اول یک مقدار نسبت به آن وحشت دارد لذا در فرمایش بعد حضرت میفرماید که(لَم یَأتِ عَلی القَبرِ یَومٌ إِلاّ تَکَلَّمَ فیه) هیچ روزی بر قبر نمیگذرد مگر اینکه قبر در هر روز این سخن را دارد به انسانها میگوید همه ما هم این را میشنویم همه ما هم با رفتن به قبرستان و دفن کردن دوستان و نزدیکانمان این کلمات را میشنویم.@ (فَیَقُولُ أَنَا بَیتُ الغُربَۀ) من خانه غربت هستم انسانی که میتواند قبر خودش را، خانه خودش، خانه آشنایی و وطن خودش قرار بدهد نوعی رفتار میکند که برایش میشود خانه غربت. این خیلی درس مهمی هست که ما باید آنجا را نگذاریم خانه غربت ما باشد بلکه خانه و محل و مسکن اصلی ما باشد.@ خانهای که ما در آنجا به خانواده خودمان ملحق میشویم به عزیزترین کسمانمان، به خانواده اصلیمان، به دوستان، به صدیقین، به صالحین، به شهدا و به پدر و مادر و خانواده حقیقی خودمان، خانواده آسمانی خودمان ملحق شویم چرا باید خانهای که شروع شادی و آسایش ابدی ماست بشود خانه چه؟ خانه غربت.@ (أَنَا بَیتُ الُغربَۀ، أَنَا بَیتُ الوَحدَۀ) من خانه تنهایی هستم قبر برای چه کسانی خانه تنهایی است؟ برای کسانی که هیچ اُنسی با آن نداشتند همه دلدادگیها و آشناییها و آشناییبازیهایشان در دنیا بوده اصلا با دوستان عالم قبر، با فرشتههای آنجا، با اهل برزخ، با انبیاء، اولیا، صدیقین، صالحین، رابطه نداشته رابطه گرم و صمیمی و رفت و آمد نداشته، آنجا غریب میشود.@ شما اگر میخواهید وارد کشوری شوید که آن کشور 100 تا دوست در آن کشور دارید، 5 تا دوست دارید در آن کشور به هیچ وجه احساس غربت نمیکنید ولی وطن خودتان هم نیست ولی احساس غربت نمیکنید میگویید رفیقانم هستند دوستانم هستند کسانی هستند که به استقبالم میآیند و اصلاً احساس وحشت نمیکنید.@ اما آنها که خارج از کشور رفتند مثلاً غیر از کشورهای زیارتی، کشورهای خارجی رفتند، کسی در فرودگاه نیامده دنبالشان، زبان بلد نیست چون با زبان آنجا آشنا نیست، کسی هم به استقبالشان نیامده.@ بعد میخواهد از دم هواپیما که پیاده شد برود در فضایی که هیچ کس زبان او را نمیداند او زبان کسی را نمیداند آن کشور مقررات خاص خودش را غیر از کشور خودش دارد هر لحظه ممکن است سرش را کلاه بگذارند، پولش را ببرند، حوادث مختلفی برایش پیش بیاید ببینید چقدر اضطراب در انسان است یک کشور انسان میخواهد برود با 2، 3، 5 ساعت پرواز.@ حالا انسان بخواهد از عالم دنیا سفر کند برود در عالم برزخ، و قبلاً هم به هیچ وجه تدارک لازم را ندیده باشد یا اگر دیده باشد کم دیده باشد آنجا اضطراب دارد(أنا بَیتُ الوَحدَۀ) من خانه تنهایی هستم.@ یعنی دیگر هیچ کدام از کسانی که در دنیا تو دلت به آنها خوش بود و آرامشت را از اینها میگرفتی به جای اینکه از خانواده آسمانیات بگیری از همین لوازم دنیا اشخاص دنیا اشخاص زمینی بگیری آنجا دیگر هیچ کس نیست همه میگذارند و میروند هیچ کس نیست.@ برای همین آدم باید عقلش را به کار بگیرد(مَن عَمَّرَ دارَ إِقامَتِهِ فَهُوَ العاقِل) علی(ع) میفرماید کسی که آباد بکند خانه آخرتش را، فقط همچنین شخصی را میشود اسم عاقل گذاشت کسی که آخرتش را خراب بکند در دنیا بالاترین دانشمندان هم که باشد باسوادترین آدمها هم باشد آدم احمی هست کسی که ابدیتش را ببازد آخرتش را خراب کند و اصلاً فکر آخرت نباشد.@ میگوید اگر میخواهی بدانی یک نفر عاقل است ما فقط به کسی میتوانیم بگوییم عاقل که خانه آخرتش را، خانه ابدیتش را آباد بکند لذا عقل حکم میکند که انسان تا زنده است رفیقانش را آنجا پیدا بکند، دوستانش را پیدا بکند، خاندان خودش را پیدا بکند، رفت و آمد را از الآن با آنها عادی بکند، آنها دلخوشی انسان باشند.@ کسانی که در دنیا اگر 4 ساعت در خانه تنها باشند دچار اضطراب میشوند معلوم است این موقع مُردن چه بلایی سرش میآید معلوم است وقتی میرود در خانه وحدت و وحشت خانه تنهایی و غربت، چه بلایی به سر این شخص میآید دیدید تا تنها میشود تلویزیون روشن میکند چون تحمل ندارد چون چیزی در روحش ندارد زیبایی در روحش ندارد که بتواند خودش را با آن شاد نگه دارد.@ کسی که تنها میشود میگوید آخیش تنها شدم حالا بروم یک قرآنی بخوانم یک نمازی بخوانم یک دعایی بخوانم ذکری بگویم زیارتی بروم این خیلی آدم شادی است به هیچ وجه تنهایی نمیتواند او را از پای درآورد.@ اما کسی که تنها میشود میرود تلویزیون روشن میکند، میرود پای کامپیوتر مینشیند، میرود پای اینترنت مینشیند، میرود خودش را جوری مشغول میکند و اگر نتواند تلفن را برمیدارد همینطور به صد نفر تلفن میزند تا یک طوری این چند ساعت بگذرد.@ این معلوم است که هیچ کس را ندارد خیلی آدم غریب و تنهایی است همین الآن، چون باید همه تنهاییهایش را با دیگران پُر کند اگر اطرافش چند ساعت خالی شود اضطراب، ترس، وحشت سراغش میآید به این و آن زنگ بزند از خانه اصلاً بیرون بزند، تحمل خانه را نداشته باشد.@ تحمل خانه را که نداری یعنی تحمل خودت را نداری تحمل قبر خودت که خودت هستی، تحمل روح خودت که قبرت است را نداری، از خودت هیچ زیبایی و کمالی نداری، لذتی نداری که بتوانی خودت از خودت لذت ببری، با اولیاء رفت و آمد نداری.@ اما یک نفر هست ممکن است چند روز هم تنها باشد این اصلاً دچار اضطراب نمیشود دلتنگی عاطفی نسبت به دوستان و عزیزان و اهل خانواده بحث طبیعی کار است آن عیبی ندارد ولی اینکه انسان بیفتد به بدبختی و فلاکت این خیلی بد است.@ این همه امامزاده هستند اینها زنده زنده هستند من را میبینند وقتی میرویم زیارت امام رضا چه میگوییم؟ (أَشهَدُ أَنَّکَ تَسمَعُ کَلامی تَری مَقامی) میشنوی میبینی آدم میرود پیش امام زنده و حیّ خودش چقدر با او صفا میکند چقدر گفتگوهای شیرین در این زیارتنامهها هست بین انسان و امامزادهها و ائمه، چه مغازلهها و حرفهای دوستانه و عاشقانهای هست.@ با خدا چقدر انسان میتواند لذت ببرد این همه کتابهای دعا انسان بنشیند با خدا درد دل کند حرف بزند، چرا نمیتواند؟ چرا نمیتواند یک تسبیح بردارد چند ساعت سرمست باشد از ذکر خداوند تبارک و تعالی؟@ لذا این آدم اصلاً غربت را احساس نمیکند آنجا غربتی ندارد آنجا با یک تشریفات عظیمی از انبیاء و اولیاء و امامزادهها و شهداء و صدیقین و صالحین و مومنین و فرشتهها به استقبال او میآیند چه جشنی برای ورود او میگیرند اما به شرطی که انسان در دنیا رفت و آمد با اینها را شروع کرده باشد با اینها زندگی کرده باشد باز تأکید میکند با اینها چه؟ با اینها زندگی کرده باشد.@ مثل همان زندگی که دارد با اعضای خانوادهاش میکند با دوستانش دارد، با آن طرفیها هم باید از الآن شروع کند رفاقتش را برقرار بکند زندگی کردن با آنها را باید از الآن شروع کرده باشد.@ یک سئوال، ما شروع کردیم این زندگی را یا نه؟ هر کس باید از خودش سئوال بکند رفیقهای آخرتی برای خودتان تدارک دیدید یا نه؟ از جمع شهدا با چند تا شهید رفت و آمد دارید؟ با چند تا از اولیاء خدا رفت و آمد دارید؟ با چند تا از صدیقین و صالحین؟ با چند تا از انبیا و چهارده معصوم؟ حتی با فرشتهها؟@ ما در شرح صحیفه سجادیه دعای سوم که مربوط به فرشتههاست عرض کردیم فرشتهها با ما ارتباط دارند دوست دارند ما باشیم با ما سلام علیک و حشر و نشر دارند اینکه اولیاء خدا فرمودند صبح که از خواب بلند میشوید اذان صبح که میشود فرشتههای جدید میآیند محاسبین جدید شما به آنها سلام کنید مغرب که میشود به اینها سلام کنید.@ یواش یواش انسان یاد بگیرد با فرشتهها اصلاً حرف بزند با عزرائیل(ع) با ملک الموت با جبرئیل(ع) با میکائیل با اسرافیل که اینها دائماً در طول روز با ما در ارتباطاند ارتباط تنگاتنگی هم با همه ما دارند ما چرا با اینها ارتباط برقرار نکنیم؟ چرا مأنوس نشویم با فرشتهها؟ با اولیاء الهی، با خود حقتعالی چرا مأنوس نباشیم؟@ ما باید زندگی کردن با خدا را اینجا کار بکنیم اینجا با خدا زندگی کنیم نه یک رابطه انگلی، یک خدایی هست یک جهانی آفریده و من را آفریده هر وقت من کارم گیر کرد بله به او سَر میزنم 17 رکعت نماز از من میخواهد میخوانم این نه با خدا زندگی کنیم با اولیاء الهی زندگی بکنیم.@ (أَنَا بَیتُ الوَحدَۀ، أَنَا بَیتُ التُّراب ) من خانه خاک هستم(أَنَا بَیتُ الدُّود) من خانه کِرمها هستم، خانه مارها و عقربها و کِرمها هستم پس این وظیفه ماست بدانیم باید چکار کنیم با این قبری که شروع ورود به آنجا اضطراب دارد اضطراب را ما باید همین جا بگیریم.@ (فَإِذا دُفِنَ العَبدُ المُومِن قالَ لَهُ القَبرُ مَرحَباً وَ أَهلاً) میگوید تا مومن دفن میشود قبر به او میگوید خوش آمدی، به او خوشآمدگویی میکند(وَ إِذا دُفِنَ العَبدُ الفاجِر أَوِ الکافِر) آدمهای گناهکار یا کافر، حضرت تقسیم کرده.@ آدمهای گناهکار و کافر وقتی دفن میشوند(فَقالَ لَهُ القَبرُ لا مَرحَباً وَ لا أَهلاً) اصلاً خوش نیامدی، انسان برود جایی که میداند برگشت هم ندارد و ماجرا از اینجا شروع میشود تا ابدیت، ته ندارد، میرود تا قیامت، قیامت هم میرود تا بینهایت، و شروع ماجرا با یک قبر اخمو، با یک قبر بداخلاق با یک قبر غریبه با یک قبری که اصلاً از آدم خوشش نمیآید روبرو بشود قبر هم به او بگوید اصلاً خوش نیامدی اینجا.@ بنابراین ما وظیفهمان هست قبرمان را رفیق خودمان بکنیم اگر میخواهید قبرتان رفیقتان باشد باید اول خودتان با خودتان رفیق باشید چون قبرتان خودتان هستید ببینید خودتان به خودتان خوشآمد میگویید؟@ و ملاکش هم، یکی از ملاکهایی که عرض کردم تنهاییهاست انسان ببینید در تنهاییهایی که اطرافیان و اعضای خانواده پیشش نیست دلش کجا میرود؟ عقربه ذهنش کجا میرود؟ میرود به قبر؟ برزخ؟ بهشت؟ آخرت؟@ یا وقتی کسی پیشش نیست عقربه دلش و ذهنش میرود در دنیا؟ میرود در طبیعت و تجملات دنیا، میرود در شهوات، میرود سراغ اینکه تلفن بزند، میرود سراغ اینکه تلویزیون روشن کند، میرود سراغ اینکه یک جوری از خودش فرار بکند.@ پس معلوم است که تو قبرت خیلی تنگ است که حوصله خودت را خودت نداری اگر میخواهی قبرت حوصله تو را داشته باشد و خوشآمدگویی کند تو باید خودت به خودت خوشآمدگویی کنی انسان اول حوصله خودش را داشته باشد.@ و مهمترینش این است که به افکاری که شیطان برای آزار مومن، برای غمگین کردن مومن ایجاد میکند پاسخ ندهد و خودش را ببرد به سمت یک زندگی شاد، یک زندگی آرام، یک زندگی بانشاط، بر مبنای آخرت نه اینکه شادی و نشاط و آرامشش از مسائل دنیاییاش باشد کسی که همه شادی و نشاطش از دنیاست وقتی دنیا را از او میگیرند دیگر چه دارد؟ او دیگر هیچ چیز ندارد.@ ما باید دلخوشیمان خدا باشد، دلخوشیمان مسجد باشد، دلخوشیمان امامزادهها و شهداء باشند، دلخوشیمان انبیاء و اولیاء و ائمه باشند، شادیهایمان در اینها باشد، از اینها لذت ببریم. کما اینکه خداوند تبارک و تعالی در آن فرمایش قدسی به حضرت داوود(ع) فرمود(یا داوُودُ بی فَفرَح) داوود با من شاد باش. حیف نیست ما با خدا شادی نکنیم؟ با محمد و آل محمد(ص) شادی نکنیم؟@ با شهداء شادی بکنیم ببینید قرآن راجع به شهداء چه میگوید(وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ) شهداء تا میروند در بهشت به اهل دنیا بشارت میدهند اگر بدانید اینجا چه خبر است! بشارت میدهند میگویند زودتر بیایید اینطرف، اینجا خیلی خبراست، بشارت میدهند، ما اهل پذیرش این بشارتها باشیم.@ من فقط راهکار را بگویم آن این هست که اگر ما میخواهیم قبرمان خانه وحشت، خانه کِرم، خانه عقرب و مار نباشد، خانه غربت نباشد باید وقت بگذاریم با خودمان آشتی بکنیم اضطراب ما را نگیرد ناراحت نشویم از همین الآن از همین امشب شروع بکنیم این شبهای ماه مبارک تمرین با خدا بودن و در ضیافت خدا بودن است.@ تمرین کردیم سحرها بلند شدیم پس معلوم است ماههای دیگر هم میتوانیم سحرها بلند شویم یک کسی بگوید مثلاً من نماز صبح نمیتوانم بلند شوم اول وقت نمیتوانم بلند شوم نماز بخوانم.@ تو که در ماه رمضان توانستی 30 شب این کار را بکنی بقیه موقعها هم میتوانی اول وقت بلند شوی نمازت را بخوانی سحر میتوانی بلند شوی اگر سلامتی باشد حوصلهای باشد ذکری قرآنی دعایی استغفار قبل از اذانی هر چه که از آن لذت میبری سر شب جمعهها شب جمعهها شروع کنیم ماجرا را، زندگی را شروع کنیم از الآن.@ با خانواده آسمانیمان زندگیمان را شروع کنیم، با معشوق حقیقیمان إله حقیقیمان، خدا زندگی را شروع کنیم با خدا، این همه سال ما گفتیم(لا إله إلاّ الله) یعنی هیچ دلبر و معشوقی جز خدا ندارم پس کجاست؟ پس چرا با خدا نمیتوانی شاد بشوی؟ فقط هی گفتی(أشهَدُ أُن لا إِلهَ إِلاّ الله).@ (أشهَدُ أُن لا إِلهَ إِلاّ الله) خیلی حرف بزرگی است یعنی من شهادت میدهم نه اینکه میدانم میبینیم که غیر از خدا معشوقی ندارم پس کو ارتباطت با این معشوقت؟ کو زندگیت با این معشوقت؟@ باید شروع کنیم این زندگی را، زندگی با خدا را شروع کنیم زندگی با چهارده معصوم را شروع بکنیم، رفت و آمدها را آغاز بکنیم با شهداء را آغاز کنیم با فرشتهها آغاز کنیم زندگیمان را. اما وقتی آدم خودش را نمیشناسد و فقط خود طبیعی و حیوانیاش را میشناسد تمام رفیقها و آشناها و دلخوشیهایش مال خود چه هستند؟ خود طبیعی و زمینی و حیوانیاش هستند چون خودش را نمیشناسد.@
پیش خدایی نمیتوانی با او عشقبازی کنی پیش ائمه هستی همین الآن پیش ائمهای پیش شهدایی همه حاضرند، شهید اصلاً یعنی شاهد یعنی همین الآن با توست ملائکه همین الآن با ما هستند ما اصلاً بخاطر اینکه خودمان را نمیشناسیم.@ بعد یک شناخت محدود از خودمان داریم خود طبیعیمان را میشناسیم فقط با زمینیها اُنس داریم اصلاً با آسمان اُنس نداریم با برزخیها اُنس نداریم با بهشتیها اُنس برقرار نمیکنیم این معلوم است وقتی بمیریم میرویم در خانه وحشت و غربت و تنهایی، خانه کرم و عقرب.@ معلوم است قبر ما به ما میگوید خوش نیامدی، چون اصلاً ما کسی را آنجا نداریم از الآن ما زندگی را با اینها شروع کنیم آن هم لازمهاش وقتگذاری است معرفت، کسب معرفت، وقتگذاری، وقتگذاری، وقتگذاری.@ یعنی همانطور که برای معشوقهای زمینی وقت میگذاریم یک ساعتهایی خلوت بکنیم تلفنهایمان را هم خاموش بکنیم به همه بگوییم نه، یک ساعتهایی که حق کسی هم ضایع نشود کسی هم خیلی با ما کاری نداشته باشد.@ این همه وقتهای خوب خداوند گذاشته این که در روایت داریم زمستان بهار مومن است برای این است که بهار شبهایش طولانی است روزهای زمستان کوتاه است انسان زود از ارتباطات و کسرات درمیآید زود برمیگردد در تنهایی و خلوت. لذا یک شب طولانی دارد فرصت خوبی دارد برای برقراری اُنس و زندگی کردن در کنار خانواده آسمانی خودش، میتواند ارتباطات زیبا و قشنگی را برقرار بکند.@ پس دیگر بحثم را امشب خاتمه بدهم اینکه ما باید معرفتمان را به خودمان به حقیقت آسمانی و ابدی خودمان زیاد بکنیم و زندگی را آغاز کنیم از اینجا با خدا در درجه اول، با اولیاء خدا در درجات بعدی، زندگی را شروع بکنیم و با وقتگذاری، وقتگذاری، وقتگذاری، این قضیه امکانپذیر است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@