جلسه 363 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
363
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
2
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 363 - خانواده آسمانی

بحث مان درباره ارتباط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر بود ارتباطی که ما باید با دوستان و اطرافیان مان داشته باشیم یک قاعده ای را درباره انتخاب دوست و کسانی که قرار است با آنها ارتباط های موثر داشته باشیم عرض کردیم از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که خیر من صحبته من ولهک بالاخری.... و طاعت المولی بهترین کسانی که تو می توانی با آنها مصاحبت کنی کسی است که تو را شیدای آخرت کند، واله و شیفته ی آخرت کند و رغبتت را به دنیا کم کند، غم های دنیایی را در تو از بین ببرد و تو را به طاعت پروردگار به طاعت مولا کمک کند در طاعت خداوند، دو تا سوال مهم کردیم در پیرامون این حدیث یک: ما چندتا از این دوستان داریم که ثروت ما و قیمت شخصیتی ما داشتن همچین دوستانی باشد ممکن است همسر من باشد پدر و مادر من باشد یا اینها نباشند و کسان دیگری باشند ممکن است پدر و مادر من و همسر من و اطرافیانم این طوری نباشند ولی خارج از اینها بسیار برادران اینگونه می توانم پیدا کنم کمااینکه که حضرت فرمود: رب اخ الم تلأت الامک چه بسیار برادرانی داری که مادر تو آنها را نزاییده ولی برادران ابدی جاودانه و آخرتی و بسیار نزدیکتر و صمیمی تر دوست داشتنی تر از پدر و مادر زمینی و خواهر و برادرهای زمینی و خانواده ی زمینی تو هستند اینها ثروت های یک انسان اند، اولین سوال این بود که من چندتا از این دوستان دارم اصلاً به فکر پیدا کردن این دوستان هستم؟ آیا تلاش کردم که دوستان این طوری پیدا کنم؟ از خدا جز دعاهایم بوده که همچین دوستانی داشته باشم اصلاً این ثروت می دانستم دغدغه داشتم نسبت به این که من این را در زندگی ام داشته باشم، مثل اینکه کسی می گوید من باید زن داشته باشم برایش تلاش می کند میگوید شوهر داشته باشم برایش تلاش می کند من باید بچه داشته باشم می رود برایش تلاش میکند معلوم نیست که این بچه در نهایت به نفع این پدر و مادر در بیاید یا نه. چقدر دنبال این هستند که بچه دار شوند خانه اتومبیل و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی، ما چقدر همت گذاشتیم برای اینکه دوست اینگونه پیدا کنیم؟ این سوال اول.

سوال دوم این بود که آیا خود ما هم برای دوستان مان اینگونه هستیم یا نیستیم؟ آیا من اینقدر واله آخرت هستم که بتوانم عشق و علاقه خودم وآخرت را به دیگران منتقل کنم می توانم دیگران را شیفته ی آخرت کنم خودم همچین جانی دارم یا ندارم؟ این خیلی سوال مهمی است خانواده خودم از من همچین خیری می بینند یا نه؟ این سوال را اول از خودمان بکنیم بعد آیا من می توانم غم های خانواده ام رااز بین ببرم یا نه، رغبت شان به دنیا را، چون دنیا منشأ غمها و غصه هاست دوستی های دنیا تعلقات دنیایی نگاه های غلط منشأ این رغبت ها این دوستی ها و این غم ها و این فشارهای عصبی و این چشم و همچشمی هاست آیا من می توانم یک همچین کاری در مورد دیگران انجام دهم خانواده خودم پدر و مادر خودم دوستان خودم اطرافیان خودم واله شان کنم به آخرت، بعد اینجا سوال پیش می آید که من خودم نسبت به آخرت یک همچین واقعاً فیلم بازی نکنم نقش بازی نکنم واقعاً خودم را نسبت به آخرت یک همچین شیفتگی در دلم است یا نه، در روایت داریم علامت کسی که صاحب معرفت است معرفت صحیح پیدا کرده در زندگی اش این است که رغبتش به آخرت زیاد می شود رغبتش به ما عندالله زیاد می شود از وجود مقدس امیرالمومنین است من صحّت معرفتهُ اگر کسی معرفت صحیحی پیدا کرده باشد، آقا سوال: من آدم با معرفتی هستم یا نه آیا بعد از 20 سال 40 سال 30 سال من به هدف خلقتم که معرفت بوده رسیده ام یا نرسیده ام، علامت معرفت این است که حتماً به ما عندالله رغبتش زیاد است اشتیاقش به آخرت و به غیب و خانواده آسمانی و بهشت خیلی زیاد است. آنها چون اشتیاقش زیاد است اشتیاق و شور که می آید به آن چیزی که معشوق به آن اشتیاق دارد اتحاد برقرار میکند یک قاعده ای داریم اتحاد عشق و عاشق و معشوق، دقت کنید اتحاد عشق و عاشق و معشوق، اگر این اتفاق بیفتد هر چند معشوق هم کنار انسان نباشد معشوق از راه دور همیشه خاصیتش را در قلب ما می ریزد چون یکی شدیم با هم، مهم این نیست که الان پیش هم باشیم یا نباشیم، مهم نیست من با آنی که دوستش دارم پیشش هستم یا نه، مهم این است که از راه دور هم ما پیش هم هستیم و در قلب هم هستیم و در وجود هم می ریزیم محبت ها و دوستی هایمان، من به او فکر کنم به کلی شادی و آرامش می رسم آن هم به من فکر کند همینطور، یک پیامک یک تلفن یک ارتباط این کاررا میکند. معشوق اگر بهشت است اگر خانواده آسمانی است اگر غیب است چون همه شان حضور دارند پیش ما هستند نزد ما هستند شما به محضی که تمرکز می گیری بهشت همه ی قشنگی هایش را می ریزد در روحت، به اهل بیت به تک تک شان که نگاه می کنی تا می گویی السلام علیک یا رسول الله همه قشنگی های حضرت در روح شما حاضر می شود. تا السلام علیک امیرالمومنین السلام علیک یا فاطمه الزهرا می گویی می آید با خودش، رفاقت این گونه است سلام این طوری است آن تمرین هایی که در باره سلام دادم در قرب اهل بیت آنها را جدی بگیرید. من عرض کردم اگر شما چهل روز آن تمرین ها را خوب انجام دهید خیلی قدرت ها و اتفاقات زیبا در دلتان می افتد که زمین تا آسمان وضعیت دلتان شخصیت تان زندگی تان با اینی که هست فرق می کند بعضی از عزیزان آمدند گفتند ما مراقبت کردیم چهل روز خیلی اتفاقات خوبی برای ما افتاده هر چند برای آنها خیلی عجیب و غریب بود ولی برای من گفتم که این اتفاقات قطعاً می افتد اگر یک کسی تمرکز این گونه داشته باشد این تمرین ها را انجام دهد. بهشت را شما وقتی اشتیاق داشتی می ریزد در وجودت، اهل بیت می ریزند در وجودت، الان کسانی را داریم که ادعا می کنند ما مربی هستیم ما سخنرانیم ما استادیم، اما واقعاً به هیچ وجه اشتیاق آخرت در وجود شان نیست. به هیچ وجه اشتیاق آخرت در وجود شان نیست به هیچ وجه با آخرت نمی توانند لذت ببرند، به هیچ وجه ذکر لذت شان نیست خوب این استاد هم است و مربی هم است این خوب فایده ندارد فقط یک شهوت است گول زدن خودمان و دیگران است. سوال کنیم از خودمان که آیا من واقعاً این جور چیزها را دارم یا ندارم؟ من می توانم بقیه را مشتاق آخرت کنم من می توانم غم های دنیایی دیگران را از بین ببرم وازهدک الدنیا بهترین دوست آنی است که رغبت تو را به این جیفه این منشأ اختلافات و این طمع ها کم می کند پیامبر فرمود که رعُب الدنیا رأس کل خطیئه محبت دنیا در رأس همه ی گناهان است شروع همه گناهان عشق ورزی و مهرورزی به این دنیا و تعلق به این دنیاست آیا من یک رفیق دارم وقتی به او نزدیک میشوم بتوانم تمام طمع ها و دلبستگی ها، دلبستگی یعنی خواری و ذلت، دلبستگی ها و خواری ها گدایی های عاطفه بدبخت شدن ها کوچک شدن ها را در وجود من از بین ببرد می تواند یک کاری کند که من با شخصیت شوم قوی شوم التماس کسی را نکنم می تواند یک کاری کند که من کوچک بار نیایم. دوم: خودم هم اینطوری هستم یا نیستم؟ چون وقتی می گوید شما بهترین دوستان تان این است که شما این طور آدم ها را پیدا کنید یک سوال:آیا من بهترین دوست هستیم یا نیستیم؟ یک کسی می تواند بگوید آری دوست من اینطوری است. این سوال خیلی مهم است. واعانک فی طاعت مولا کمکت کند به طاعت خدا، یعنی ضعیفت نکند دقت کنید علامت آدم های بهشتی این است که در من تحریک های بخش های پایین ایجاد نمی کند که من را درگیر کند دائم کنارشان بودن ممکن است حرفهایی در این زمینه زده شود، گپی و شوخی و حرفی اینها اشکال ندارد ولی واقعاً این نحو ارتباط من را در بخش های فوق عقلانی قوی می کند یا نمی کند؟ یعنی به محض اینکه من را در بخش فوق عقلانی قوی کند رغبت من به دنیا کم می شود به اطاعت خدا موفقتر هستم در نتیجه شادی و آرامش من هم بیشتر می شود دوست یعنی این. ازاین دوستان دارم یا ندارم؟ دوم خودم هم همچین کسی هستم برای همسرم، الان میخواهم ازدوج کنم به این مرحله رسیدم، می خواهم بچه دار شوم برای بچه ام می توانم همچین رفیقی باشم. که بچه ام فرزندم با من به خاطر ارتباطش با من این طوری باشد که رغبتی به آخرت پیدا کند دنیا جلویش کوچک شود غم و غصه ها و اضطراب های فرزند هم به واسطه داشتن من کم شود نه اینکه اضافه شود یک سره در روح بچه ام اضطراب نریزم غم ها را، بعضی از پدر و مادرها هستند غم های خودشان را اضطراب های خودشان را، مشکلات خودشان را می ریزند در همسران شان، در بچه هایشان، این خیلی بد است یک زن خوب و یک مرد خوب، مرد این است که به معنای واقعی هیچ کدام از مسائل دنیا را نباید در خانه بیاورد زن خوب کسی است که اگر مردش مشکل دارد کمکش کند که بتواند مشکلاتش از بین برود. گفت رفتم خانه اینقدر غم زده بودم خانمم به من گفت چرا ناراحتی گفت اگر غم دنیا داری دنیا گذراست و می رود اگر غم آخرت داری خدا زیادش کند چون غم آخرت شادی می آورد. پیغمبر گفت عجب زنی داری تو، این زن کارگزار خداست. یکی دیگر آمد پیش پیامبر گفت رفتم خانه خیلی ناراحت بودم بچه ام مرده بود نمی دانستم خانمم خیلی شیرین آمد کنار من نشست و یک پذیرایی گرم از من کرد، خیلی عالی تحویل گرفت من را وقتی خوب شاد و شنگول شدم و گفت یک سوال دارم از تو، گفتم چی است، گفت اگر یک کسی یک امانتی به تو بدهد و پس از تو بگیرد ناراحت می شوی گفتم نه خوب چرا ناراحت شوم، امانت مال مردم است، گفت خدا هم یک امانت به ما داده بود از ما گرفت، گفتم چی گفت بچه مان فوت کرد. یک زن اینقدر قوی. نه اینکه بگوید آی بیچاره شدم آی بدبخت شدم بنشیند کنج خانه اعصاب شوهر و بچه را خرد کند پا شو برویم روان پزشک روان شناس از غذا بیفتد، از کار و زندگی و شوهرداری بیفتد این که خیلی ضعیف است. نه ما شادی بیاوریم برای مردم غم های مردم را از بین ببریم. بعضی ها بچه های شان را خیلی مریض می کنند یعنی اینقدر در خانه نق و غر راجع به مشکلات دنیا دارند که این بچه می گوید این پدر و مادر یعنی چون در روایت داریم که بچه ها تا یک سنی پدر و مادر را خدای خودشان می دانند تمام تکیه شان روح این بچه به پدر و مادرش است یک پدر و مادر ضعیف بچه ضعیف بار می آورند یک بابا ننه ی لرزان و عصبی بچه عصبی بار می آورند ننه و بابا پرخاشگر و زودرنج بچه های همینطوری بار می آورند این فردا نه زن خوبی می شود نه شوهر خوبی. معلم می شود بد است دکتر می شود بد و هرچه شود بد است چون همه اش در او اضطراب است، پدر باید کوه استواری قدرت وقتی در خانه اتفاقی می افتد پدر باید کوه استواری باشد، مادر همینطور نباید بگذارند مشکلات دنیا بیاید در زندگی و به بچه ها منتقل شود وقتی به بچه ها هم منتقل شود در اوج شادی و محبت مشکل را با بچه ها در میان بگذارند می خواهیم تصمیم بگیرم مثلاً قرار است ماشین مان را بفروشیم یک مدتی ماشین نداریم دیگر، بچه ها باید توجیه شوند که چرا ماشین قرار است نداشته باشند، ماشین را بفروشیم یک مصلحت مهمتر در خانه پیش آمده بچه ها که بفهمند همراهی می کنند، یا صاحب خانه که هستیم باید خانه مان را بفروشیم، یک مدت برویم مستأجری، این خانه بزرگی که داریم باید ترک کنیم برویم یک خانه کوچک، جلسه می گذاریم با بچه ها حرف می زنیم قانع شان می کنیم. دلداری به آنها می دهیم که احساس بد به بچه ها دست ندهد ولی خوب بعضی از پدران و مادران و همسران فقط تشنج و اضطراب و بی عاطفگی و ضعف و غصه می برند به خانواده شان یا به دوستان شان. یک گروه را قرآن انسان می دانند، آن 5 گروه که سنگ بودند و کمتر از سنگ حیوان و کمتر از حیوان وشیاطین الانس، یک گروه را قرآن انسان با باطن انسانی قبول کرد، والعصر ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوالصالحات تواصوا بالحق و تواصو بالصبر. مومن به دیگران صبر می دهد مومن بی صبر و بی طاقت نیست، مومن عصبی و پرخاشگر نیست مومن لوس و زودرنج نیست مومن به دیگران شادی قدرت می دهد در مصائب دیگران کنارشان است. اگر کسی مصیبت زده است اگر کسی داغ دیده است می آید و کنار مومن قرار می گیرد، تکیه گاه خوبی برای طرف مقابل است فایده دارد برای دیگران، خاصیت و روح و قدرت دارد برای دیگران، نه اینکه یک کسی بگوید مومن است ولی از همه ضعیف تر و خوارتر است و یکی باید بیاید به این کمک کند و دست این را بگیرد. یک کسی باید به این انرژی بدهد این نشد که، مومن سر دنیا ناراحت نیست اصلاً چون گفتیم من بکاء علی الدنیا دخل النار چون گفتیم هر کس که برای دنیا غصه بخورد قطعاً جهنمی است حالا هر چی میخواهد باشد، مثلاً اگر دنیایی است سر جهنم داری دعوا می کنی و غصه می خوری. پیغمبر رحمت دارد این حرف را می زند برای ما. پس زهدک ببین شما چه نوع رغبت هایی را در طرف مقابلت ایجاد می کنی قیمتت همان است اینکه حجاب واجب می شود در اسلام، وقتی یک زن بدحجاب شد بی حجاب شد نوع رغبتی که در نامحرم و کس دیگر ایجاد می کند رغبت شیطانی و جهنمی است این خوب نیست این قیمت یک زن نیست. یک مصاحبه از یک خانم خارجی در اروپا نگاه می کردم می گفت حجاب تعریف آزادی را کلاً تغییر داده برای ما، من باید بدنم این خانم می گفت من باید بدنم آخرین چیزی باشد که یک نفر به آن فکر می کند. یک مرد یا نامحرم، که قرار است با من ازدواج کند. بدنم، وقتی قرار شد بی حجابی باشد اولویت در اولین نگاه می شود یک چیز جهنمی، در ارتباط، خوب پس این رغبتی که یک زن ایجاد می کند می تواند روح یک مرد را ایمان یک مرد را عقل یک مرد را تکان بدهد می تواند فوق عقل یک مرد را تحریک کند یا می خواهد توهمات و خیالات یک مرد را تحریک کند که این خوب نیست برای یک زن. که در اسلام این همه رویش تأکید می شود هم برای زن و هم برای مرد و مراقبت ها برای این است که نباید رغبت ها از این جاها شروع شود چون رغبت از هر جایی که شروع شود چسب و پیوند یک رابطه همانقدر دوام دارد اگر برای دنیا باشد با دنیا بریده می شود اما اگر برای ابدیت و جاودانگی باشد این ماندگار است و به این راحتی جدا نمی شود از هم، این رفت تا قیامت و بعد از قیامت، چون این رابطه و پیوند با این چسب ابدی شروع شده. این را دقت کنید و اعانک علی طاعه مولا بهترین دوستانت کسانی هستند که وقتی تو ضعف داری کمبود داری، نمی توانی مسیر را بکشی سرد می شوی نمازهایت دیگر نمازهای خوب نیست ذکرهایت خوب نیست یاد خدا فراموش می شود غفلت سراغت می آید توصیه به حق دارد و تواصو بالحق، زود می آید به توقدرت می دهد زود ابدیت به تو می دهد چون انسان فراموش کار است ولو بداند باز فراموشکار است ولو استاد هم باشد باز فراموشکار است. نیاز به موعظه دارد وبه قول معصوم فرمود اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. دوست با تو حرف می زند اگر کسی گفت من خودم استادم من خودم هزارتا شاگرد دارم نیاز ندارم این معلوم است خیلی پرت است نه کسی که استاد است و هزار شاگرد دارد خودش هم نیاز به تذکر و شنیدن دارد. باید بشنود انسان، خوراکش از گوش است باید بشنود. باید معلم ببیند باید موعظه شود، تا قوی شود. اعانک پس یک جاهایی که ضعف می آوری چطور می گویی بدنم ضعیف است بروم دکتر، دکتر را می شناسی که قوی کند ترا، قدرت بدهد ترا، دارو به تو بدهد تقویتت کند، ضعف هایت را، سراغ داری طبیب این جوری که به ضعف هایت برسد. چندتا دوست داریم که وقتی کم می آوریم با یک تلفن با یک ملاقات با یک صحبت با یک خانه شان رفتن با چند دقیقه همدیگر را دیدن به ما قدرت بدهد در حرکت به آخرت، چون مثل ضربان قلب می ماند اگر ضعیف شود به همه سیستم آسیب می رسد. ضربان قلب اگر ضعیف شود پمپاژ خونش همه جا مشکل پیدا می کند در حرکت، شما در رحم دنیا هستید و خود ما جنین هستیم به سوی ابدیت و به زودی با وفات به ابدیت وارد می شویم. باید این حرکت یک حرکت به قول قرآن مستمر و سریع باشد یک جا حرکتم ضعیف شده، رفتم دانشگاه یک جا رشته غلط انتخاب کردم و دوستان غلطی انتخاب کردم، مسافرت غلطی رفتم یک کشور خارجی رفتم ضعیفم کرد خانه ام را بردم به محلی که آن محل من را ضعیف کرده، نه یک چیز هایی زنم آورده شوهرم آورده یا نه رفتیم خانه فامیل مان بالاخره یا یک لقمه خراب خوردم یک دفعه می بینم در من توقف ایجاد می شود ضعف ایجاد می شود من آن سرعت هفته قبل را ندارم آن پروازهای هفته قبل را ندارم، ضعیف شدم می فهمم که ضعیف شدم، ورودی ها را ندارم، تمرکز را ندارم، حضور قلب را ندارم، اشک نریختم، اشک نداشتن خیلی خطرناک است جمود العین من شقاء القلب، علی علیه السلام فرمود کسی که چشمش خشک باشد یعنی دلش خیلی تنگ است چون دل اول باید گریه کند تا اشک بیاید یعنی دل باید بشکند و برای شکستن دل، دل باید نرم باشد. وقتی قساوت داشته باشد تکان نمی خورد حالا هی اباعبدالله می گویند روضه می خوانند خانواده آسمانی می گویند از ابالفضل می گویند از زینب کبری می گویند، از رقیه می گویند از قاسم می گوید هیچ تکان نمی خورد می رود حرم تکان نمی خورد دعا می کند هیچ قلب تکان نمی خورد دعا می خواند مناجات می کند اصلاً نمی شکند، قساوت آمده سراغش، یک هفته است که اشک از چشمهایم نیامده یعنی خطر، یعنی دل سفت شده. که نمی توانم گریه کنم، خلوت ندارم، رغبت ندارم که در خلوت بروم با خدا، حوصله ملاقات با خدا حوصله تعقیبات حوصله اذان و اقامه حوصله نماز حوصله زیارت حوصله فرشته ها حوصله شهدا حوصله انبیا و صدیقین را ندارم حوصله شنیدن، بعضی از افراد می گویند من برنامه را گرفتم ولی شش ماه است کار نکردم. من این برنامه را دادم که تو این را بگیری قلبت راه بیفتد قلب مثل موتور است ماشینی است که خوابیده است، هولش بدهی تا راه بیفتد می گوید حس نداشتم، امام می فرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد برو هول بده قلبت را همین جوری بنشین و یک کتاب و سی دی را بگیر و شروع کن، کم کم سرعت می گیری ولی وقتی رفتی گذاشتی آنجا ودست به سی و دی نزدی کتاب ها را هم نخواندی و ذکرها را نگفتی بعد بگویی خوب نشدم، مثل کسی است که برود دکتر هزینه کند قرص ها را هم بگیرد بعد بگوید چرا خوب نشدم، آیا مصرفش کردی آنجوری که من گفتم یا نه؟ اکثر مریض ها طلبکارند برای اینکه اصلاً نمی روند این سیستم را اجرا کنند. می گویند من رفتم شربت و قرص ها را خوردم دکتر سوال می کند شربت را تا آخر خوردی، قرص و آمپول ها را تا آخر مرتب مصرف کردی؟ نه چند روزی خوردم دیدم خوب نشدم ولش کردم، این طوری فایده ندارد. من خودم شیمی درمانی می کردم، شش ماه که من شیمی درمانی کردم روز به روز حال من بدتر می شد، یعنی من درد و ضعفم بیشتر می شد هی درمان می کردم ولی دردم بیشتر میشد، کی کمتر شد زمانی که شش ماه را استقامت کردم و تمام کردم هفته آخر شیمی درمانی من یک ذره جان گرفتم چون کار می برد تا آن آفت ها از بین برود آن آلودگی ها از بین برود ما توقع داریم یک کتاب بخوانیم یک سی دی گوش کنیم چرا حالمان خوب نشد، بابا این دارو را بخور ادامه بده ادامه بده آن اتفاق می افتد کم کم دلت بمباران می شود بارش این احادیث و این آیات می ریزد در این شوره زار دلت، کم کم می آید می آید، اینقدر این آب می آیددر دلت تا کم کم نمک ها از بین می رود و فرصت رویش پیدا می کند.

آدمی فربه شود از راه گوش، جانور فربه شود از راه، جانور وقتی می خورد یک دفعه قد نمی کشد که، قد کشیدن و بزرگ شدن تدریجی است، این بچه باید شیر بخورد یواش یواش یک ماه بعد یک چند گرم اضافه کرده و دو ماه بعد و سه ماه بعد و کم کم این بچه بزرگ می شود نفس هم اینطوری است یک دفعه بگویی این ذکر را بگو خوب می شوی این کار یا آن کار را بکن خوب می شوی، باید غذا را بخوری، غذا را بخوری، مثلاً یک کسی است می گوید من سحر شدم جن زده شدم، خوابهای بد می بینم، خیلی خوب، این در نفس شماست این مسئله اگر یک سحری می تواند در تو اثر بگذارد و یک جن می آید سراغ تو پس تو یک فضا باز کردی برایش، یعنی تو یک جایی یک گناهی یک معصیتی یک تخیل غلطی یک ضعفی داری که او می تواند بیاید به سمت تو، مثل ویروس است ویروس در هر بدنی که نمی تواند اثر بگذارد به بدنهایی اثر می گذارد که ضعیف، در یک جا ضعف به خرج دادی حالا یک کسی می تواند رو مخت برود در خوابت برود، یک کسی میتواند در روانت باشد، خوب تو باید وقتی می خواهی این ویروس سرماخوردگی را بیرون کنی یک دفعه خوب می شوی؟ رفتی دکتر یک شبه خوب می شوی؟ نه. بیا برو این آمپول را بزن این شربت را بخور این آش و سوپها را بخور استراحت کن، به خودت استراحت بده بعد هم پرهیز کن، اگر پرهیز نداری، تو این داروها را می خوری، تو این دارو ها را می خوری بعد سرخ کردنی هم می خوری خوب این مسخره کردن خودت است. تو می گویی من یک همچین مشکلی دارم خوب بابا تو در خانه ات هنوز ماهواره است با اینترنت ارتباط داری، تو هنوز عواملی که خیالاتت را دارند داغان می کنند ارتباط داری، از دوستان بدت رها نشدی، اشخاصی که دارند روی تو اثرات منفی می گذارند رابطه ات قطع نشده بعد می گویی چرا من خوب نمی شوم این مسخره کردن خودت است اینها این عواملی که ترا اذیت می کنند قیچی بزن کاری که پزشک می کند یعنی یکی مسموم شده می گوید خوب بیا اول من معده اش را بشویم، اول معده را می شوید، تازه از پایین و بالا باز می کند همه جور تخلیه بکند بعد حالا می گوید شروع کن غذای خوب بخور آهسته آهسته تا آن اتفاقات قشنگ بیفتد تا آن رشدها بیاید آن قدرت ها بیاید. استقامت، اینکه در قرآن این همه تأکید کرده، علی علیه السلام این همه تأکید کرده در نهج البلاغه الاستقامه، الاستقامه الاستقامه، این فرمایش امام است. قرآن می گوید: و ان لواستقاموا علی الطریقه استقیناکم ما ...» اگر شما در راه روی این صراط استقامت کنید ما از آن آب گوارا به شما خواهیم نوشاند. استقامت، لوس است توی یک سرماخوردگی سه هفته داری دارو مصرف می کنی برای یک بیماری دیگر دو سال است داری درمان می کنی، بعد مسئله روحی ات است استقامت کن، یک برنامه دو برنامه نبُر بیا مرتب بشنو، مرتب انجام بده مرتب ذکرهایت را بگو تا خوب شوی. اما اینکه حالا من دو سه روز انجام دادم از هر کدام یک دانه شروع کردم گوش کردم بعد حوصله نداشتم این همانی است که حضرت فرمود کلید همه بدبختی های انسان در دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی. چرا خوب نمی شوم چرا خوب نشدم، چرا من هنوز خوابهای بد می بینم، خواب بد می بینی یعنی یک چیزی در درون تو هست که می شود خواب بد، یعنی تو خیالات وارداتی داری که آنها خارج نشده یا نه هنوز ارتباطت با مواردی که در تو خواب بد تولید می کند وجود دارد، و الا خواب بد دیدن که طبیعی نیست. تو هنوز ارتباطت با مرکز تولید خیال های منفی است، کینه ات است، تو هنوز نتوانستی کسی را بیامرزی، تو به عفو نرسیدی به مغفرت نرسیدی، وقتی کینه داری خوب معلوم است خواب بد هم داری، معلوم است که حضور قلب نمی توانی داشته باشی با عفونت کینه که نمی توانی حضور قلب داشته باشی، با عفونت کینه که تو اصلاً نمی توانی پرواز کنی، حضرت فرمود اگر کسی ذره ای کینه در دلش باشد به بهشت راه پیدا نمی کند تو با کینه ای که داری نمی توانی به غیب بروی راهت نمی دهند امشب شب جمعه است آنجا هم خیلی خبرها است در این مهمانی ها، ولی ما را راه نمی دهند چون دل ما پر از آلودگی است. پس ما باید مسئله خودسازی را جدی بگیریم. من چندتا دوست قدرتمند دارم؟ یک، دو، آیا دوست قدرتمندی هستم؟ همسر قدرتمندی هستم؟ پدر قدرتمندی هستم؟ داداش و خواهر قدرتمندی هستم؟ یا نه. این سوال، یا نه من همیشه احتیاج دارم علی رغم زرق و برقی که در جامعه دارم یا یک موقعیت اجتماعی بزرگی دارم که چه بسا بعضی ها تخیل زده و توهم زده هستند حسرت من را بخورند استاد دکتر، پروفسور مهندس و ... رئیس جمهور و نخست وزیر، وزیر سفیر ... آدم قوی هستی یا نیستی؟ این مهم است قدرت روحی داری یا نداری، آنها که کمالات حیوانی است اینها که هیچ کدام کمالات انسانی نیست مقامات، ریاست و این چیزها پول و ثروت و ... اینها مدرک تحصیلی ملاک شخصیتی کسی نیست قدرت و شادی و آرامش، روح چی داری؟ نمک نمک، ؟ روح، خدا رحمت کند میرزا را می گفت نمک هم لازم است تو یک غذای خوشمزه درست کن، یک تغار درست کن غذا و همه چیز بریز و نمک نداشته باشد تا یک کسی لب می زند می گوید، نمی توانم ادامه بدهم واقعاً نمی تواند یک ذره نمک بزن، نمک، نمکی هستی یا نیستی؟ داری نمک؟ غیر از نور، میرزا را خدا رحمت کند هم نور داشت و هم نمک داشت، اصلاً خوردنی بود مثل پیغمبر. پیغمبر فرمود یوسف زیبا بود و أنا املح منه، من نمکی ترم، پیغمبر نمکی بود خیلی دلبر است پیغمبر خیلی خواستنی است. نمک داری یا نداری؟ یا بی نمکی، ممکن است آدم با فضیلتی باشی، باسوادی باشی، ممکن است موقعیت های خوبی داشته باشی ولی نمک نداری، یعنی در خانه آدم بی نمکی هستی، زنت از تو لذت نمی برد، شوهرت از تو لذت نمی برد، برای بچه هایت نمک نداری، برای خانواده همسرت نمک نداری، برای همسایه ات همینطور برای دوستانت همینطور، یک آدمی هستی که خیلی محترمی خیلی مهمی، خیلی محترم هستی اما همه ضمن اینکه بهت احترام می گذارند ولی ترجیح می دهند با تو نباشند، ترجیح می دهند زودتر از محضرتان مرخص شوند نمی خواهند با تو باشند، دلشان برایت تنگ نمی شود، اینها سوالهای مهم خودشناسی است، من کی هستم؟ خیلی ها اینجور حرفها برایش مهم نیست، می گوید من الان خیلی آدم موفقی هستم چون لیسانس دارم، چون ارشد دارم چون دکترا گرفتم چون طلبه ام خیلی آدم بزرگی هستم و همه باید دوستم داشته باشند و از من خوش شان بیاید اینطوری نیست. آقا غذای خوشمزه خودش می گوید من خوشمزه ام، نمی شود یک غذای بدمزه به یک نفر بدهی بخورد و بگوید به به. من کی هستم؟ خیلی حرف است این روایت خیلی حرف دارد، قربان شان بروم سلام الله علیها امیرالمومنین، پیامبر فرمود من جامع جامع همه کلمات همه ی علم دست من است راحتت می کنم سه تا کلمه گفت در این سه تا کلمه تکلیف دنیا و آخرت را مشخص می کند در اقتصاد در زنداری در شوهرداری در تربیت در ارتباطات در همه چیز مشخص است، اینقدر قوی، غیر معصوم هم کسی نمی تواند این طوری فرمول بدهد فقط معصوم می تواند متأسفانه ما به جای اینکه به فرمایشات معصومین به نگاه ریاضی و علمی نگاه کنیم گفتیم خوب حضرت علی ما را یک موعظه ای کردند، مثل یک درس اخلاق که یک استاد اخلاق می آید و درس اخلاق می گوید موعظه می کند نصیحت می کند ما را، فکر می کنیم خوب حاج آقا یک چیزی فرمودند حاج آقا چه آدم مقدسی است استاد چه آدم خوبی است، آدم نورانی است این ولی خدا بالاخره ما را هم نصیحت کرد اصلاً این نیست داستان، داستان بیان روابط ریاضی بین همه اجزای عالم است. ریاضیات زندگی است، قاعده ی زندگی است فرمولهای زندگی را حضرت دارد بیان می کند برای ما. یک روایت کوتاه بخوانم، بس است از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام، اخٌ تستفیده خیرٌ من اخٍ تسدزیده، دوستهای ما داداش های ما برادران ما، دو جورند، برادرانی که ما وقتی کنارشان می رویم از آنها قدرت می گیریم، استفاده می کنیم از آنها، و برادرانی که وقتی کنارشان هستیم آنها از ما قدرت می گیرند، و استفاده می کنند بعضی از برادرها هم هستند که همتای هم هستند به هم قدرت می دهند به هم استفاده می دهند. همتا هستند حریف هستند می نشینند همدیگر را آتش می زنند در همدیگر شوق ایجاد می کنند می ریزند در کاسه همدیگر و پیاله همدیگر را پر می کنند و همدیگر را مست می کنند این خیلی خوب است برادرانی هستند دوستانی هستند که شما می روید کنار هم دوست دارید همدیگر را، به هم علاقه دارید ولی بیشتر کی استفاده می کند ما استفاده می کنیم از کنارشان، می رویم و فیض می بریم، ضمن اینکه آن رفاقت و صمیمیت و دوستی و صفایمان هم سر جایش است یک برادرانی هستند که نه آنها پایین ترند، آنها هم خوبند قطع نباید شود ولی پایین ترند، آنها بیشتر استفاده می کنند، حالا حضرت می گوید کدام برادر بهتر است؟اگر قرار است برادر داشته باشی کدام برادران را انتخاب کن، می فرماید اخٌ تستفیده خیرٌ اخٍ تستذیده، از داداشی که استفاده می کنی از داداشی که شما به او خیر می رسانی بهتر است. پس سعی کنیم از خودمان بالاتر و قوی تر ها را انتخاب کنیم و تحمل هم می خواهد که آدم با قوی رابطه داشته باشد بالاخره باید پا روی خیلی چیزها بگذارد وقتی با یک دوست قوی، رفیق قوی، باید تحمل داشته باشد پس هر سه تایش خوب است برادرانی که ما به آنها خیر می رسانیم برادرانی که با ما برابر هستند و به همدیگر کمک می کنیم و خیر می رسانیم، و برادرهایی هستند که ما از آنها استفاده می کنیم در اینها کدام بهترند؟ آنی که ما از آنها استفاده می کنیم رشد می کنیم کنارشان، رحم ما می شوند، در کنار یک همچین برادری ما قدرت می گیریم سرعت ما را زیاد می کنند به شدن ما کمک می کنند یعنی همان فرمایشی که علی علیه السلام فرمود اعانک علی طاعت مولا کمکت می کند که طاعت مولا را بهتر انجام دهی، دستت را می گیرد، کمکت می کند موانعت را بر می دارد سرعتت را زیاد می کند اشتیاق در تو ایجاد می کند ترس هایت را از تو می گیرد، دلشوره ها و شک هایت را برطرف می کند تردید هایت را از تو می گیرد معنی های قشنگی از حیات و زندگی و ارتباط و کار به تو می دهد پوچی ها و ضعف ها را از تو جدا می کند خیلی خوب است همچین داداش و برادری انسان داشته باشد. بقیه شرایط رفاقت و دوستی بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین