جلسه 351 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
351
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
12
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 351 - خانواده آسمانی

بحثمان در جلسه گذشته در مورد تنظیم محبت ها بود، که گفتیم اگر انسان در دلش محبوب های شایسته داشته باشد، قیمتش هم به همان شایستگی است و با محبوب های شایسته محشور خواهد شد. و اگر محبوب های ناشایست داشته باشد، قیمتش هم همان خواهد بود، و با محبوب های ناشایست محشور خواهد شد، فرمایشی از امام باقر (علیه السلام) را تقدیم کردیم که فرمود اگر می خواهی بدانی که در تو خیری است یا نه به قلبت نگاه کن، ببین که اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیتش را دشمن می داری، در تو خیری است. اگر انسان روحیه اش اینجوری است که اهل طاعت را دوست دارد و از اهل معصیت خوشش نمی آید درش خیری است، و الله یحبک. متقابلاً خدا هم تو را دوست دارد. و اگر شخص به قلب خودش نگاه کند، اگر قلب تو طاعت خدا را دشمن می دارد و اهل معصیت را دوست دارد، در تو خیری نیست و والله یبغضک. خدا هم تو را دوست ندارد. انسان همیشه محبوب هایش است. من توضیحی که از این روایت باید می دادم را خدمتتان عرض کنم، بحث معیت فوق العاده قاعده مهمی است، انسان در طول روز، تا زمانی که زنده است، هرچقدر عمر کند، این معیت را با محبوب هایش دارد، باید ببیند در طول روز از صبح که از خواب پا می شود تا شب، چند بار دلدادگی به محبوب های والا و شایسته دارد و چندبار دلدادگی به محبوب های پست و ناشایست. انگیزه هایش در حرکت هایش، انتخابات و ارتباطاتش و رفتارهایش کدام محبت ها هستند. در طول روز هیجان های نفسانیش، غم ها و محبت هایش، خوش آمدن ها و بد آمدن هایش را بررسی کند ببیند که مرغ دلش کجا پر می کشد، نزد چه کسانی و نزد چه کمالاتی، به سوی چه کمالاتی و از کجاها دور می شود. از چه کمالاتی و چه کسانی، این نشان می دهد که ما به سمت بهشت داریم پرواز می کنیم یا به سمت جهنم. پس دل تو اگر دل بهشتی باشد، حال و هوای بهشتی داشته باشد و اهل بهشت در دلت رفت و آمد کنند، خودت هم بهشتی هستی و اگر جهنم باشد، پر از کینه و نخوت و تکبر و حرص و حسادت و مقایسه و چشم و هم چشمی و علو و عصبانیت و حرص و جوش و ناراحتی است، این می شود جهنم که همان نفس انسان، قبر انسان است، قاعده را گفتیم، نفس انسان همان قبر انسان است، قبر ما چه شکلی است، کی می آید تویش، همانجور که در دنیا است، ببین الآن نفس شما چه شکلی است، کی می آید در روح شما، محبت هایی که شما داری، کشش هایی که شما دارید، نشان می دهد قبر شما چگونه است، چون قبر همان ظهور قلب انسان است. برزخ انسان، قیامت انسان، حیات ابدی انسان، ظهور محبوب های دل انسان است. ظهور حال و هوای قلب انسان است. پس قبر من چه شکلی است، ببینید در طول روز کجاها پر می کشد، کی می آید، کی می رود، حالت های قلبت چه جوری است، آرامش دارد، شادی دارد، وضعیت بهشتی دارد، شور و اشتیاق ها عاشقانه آسمانی دارد، خب خیلی قشنگ است، در فرمایشی که جلسه گذشته باز خدمتتان گفتیم، از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ایشان فرمودند، شما اگر همه ی عمرتان را روزه بگیرید و همه شب ها را نماز بخوانید و حتی کشته شوید بین رکن و مقام، خداوند با محبوب هایتان محشورتان می کند، خدا با حال و هوای دلت، تو را محشور می کند، هرچه که می خواهد باشد، ان فی جنه ففی جنه و ان فی نار ففی النار. ببینید در دل هایتان بهشت است، محبوب هایتان بهشتی هستند، شما هم به بهشت خواهید رفت، اگر شخصیت ها و الگوهای شما و دوستان شما، کسانی که شما بهشان گرایش دارید در هر زمینه ای، شخصیت هایشان جهنمی است، آن ها همینطور، لیاقت انسان همین گونه است. پس این خیلی خطرناک است که انسان نتواند برای دلش محبوب های بهشتی انتخاب کند و قلبش به محبوب ها، الگوها و شخصیت های بهشتی گرایش پیدا نکند. چرا دل من از اینجور چیزها خوشش می آید، گناه، جهنم، بوی گناه، از غیبت، حسادت، اختلا، چرا قلبم دائماً کشیده می شود به این سمت ها، چرا دل من به سمت وسواس و شک و ناآرامی و تردید و مقایسه و بدبینی و بداخلاقی و پوچی می رود، این نشان می دهد که مشکلی است که آخر جلسه گذشته عرض کردم یعنی نظام تغذیه ای قلب، تعیین می کند سرنوشت یک قلب را، اگر انسان قلبش تغذیه مناسب داشته باشد می رود به سمت بهشتی ها و تغذیه نامناسب داشته باشد می رود به سمت جهنم، یعنی نوع برنامه ریزی این شخص طوری است که از صبح که از خواب بیدار می شود، تا شب، غذاهای جهنمی می خورد برای همین هم گرایشش به آدم ها و همسر، دوست، استاد، جهنمی است یا بالعکس. به همسر، دوست، استاد و رفیق، بهشتی است، مکان های بهشتی و مکان های جهنمی، لباس های بهشتی، لباس های جهنمی، خوراک های بهشتی، خوراک های جهنمی، اسم های بهشتی، اسم های غیر بهشتی، پس این ها را دقت کنیم که مدیریت دل، خیلی مهم است در شخصیت انسان. گاهی وقت ها، شیطان اگر دستش به آدم نرسد که او را به سمت دین نگذارد برود و شخص بتواند از دست شیطان فرار کند و به سمت دین برود، آنی که به سمت نماز نمی رود و به سمت دین نمی رود خودش جزء اولیاء شیطان است و با او محشور می شود ولی کسی که به سمت دین و معنویت کشش دارد، آدم های بهشتی، شخصیت های بهشتی، مکان های بهشتی را دوست دارد قلباً، حسینیه، مسجد، نماز جماعت و روحانی و مؤمنین را دوست دارد، دوستان الهی را دوست دارد، شخصیت های الهی را دوست دارد، وقتی می بیند این کشش دارد به آن سمت و نمی تواند جلوی خودش را بگیرد ضربه ای که شیطان به کار می برد این است که شخص را با صورت های مقدس سرگرم می کند، یعنی می گوید برو نماز بخوان، این کار را بکن، ولی دلش را به سمت جهنم متمایل نگه می دارد، مثلاً حجاب هم دارد اما دلش ضعف می رود برای بی حجابی، با آدم های خوب سرو کار دارد ولی دلش ضعف می رود برای آدم های بد، رفاقت با آن ها، مهمانی های آن ها، دائماً در وسوسه است که در مراسم های آن ها شرکت کند، در مکان های بهشتی زندگی می کند اما دائماً وسوسه مکان ها و شهرها و کشورهای غیر بهشتی را دارد، مکان های فاسد، فضاهای گناه آلود، همین کار را که شیطان بکند توانسته شخص را از صراط مستقیم خارج کند، ولو شخص دائماً نماز بخواند و روزه بگیرد و قرآن بخواند و دائماً کارهای مقدس بکند، ولی وقتی قلبش به سمت جهنم گرایش دارد، این برد شیطان است، پس خوب دقت کنید، مدیریت قلب فوق العاده مهم است، ما روی این بحث مدیریت قلب و محبوب ها باید دقت کنیم. این کلمه ی (مع) المرع مع، یعنی همراه، فوق العاده تعیین کننده است، من باز هم تذکر می دهم، شما در زیارت عاشورا می گویید، اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره، من از خدا می خواهم، خدا مرا با شما قرار بدهد، ترتیب ریاضی را نگاه کنید، فی الدنیا و فی الآخره. یعنی کسی که معیت در دنیا نداشته باشد معیت در آخرت هم ندارد، کسی که اینجا با اهل بیت زندگی نمی کند، با امام زمان زندگی نمی کند و تپش قلب ندارد، یاری ندارد برای امام زمان، وقف حضرت نیست، معاشرت ندارد، جهاد ندارد برای حضرت، وقت نمی گذارد، هزینه نمی گذارد، کسی که معیت با امام زمان ندارد، با اهل بیت ندارد، دل نمی دهد به حضرت، به کار حضرت، به برطرف کردن موانع ظهور حضرت، هزینه کردن برای حضرت، صرف کردن نعمت هایی که خدا به او داده برای برطرف کردن موانع ظهور، این یعنی معیت نیست، چون یک سول از ما می پرسند، یا خود امام زمان می پرسد، تو با من هستی یا نیستی، این با من هستی یعنی چه؟ یک نفر به شما بگوید، تو در یک شغلی با منی یا نه، این یعنی این دو نفر با هم هستند، باید معلوم شود، وقتی یک نفر همراهی ندارد، دلدادگی ندارد، وقت با هم نمی گذرانند، به قول امروزی ها رفیق گرمابه و گلستان نیستند، معیت معنا ندارد، وقتی با امام زمان نیستی، از صبح که از خواب پا می شوی تا شب، هیچیت صرف حضرت نمی شود حتی دلت هم با حضرت نیست، یک موقع است یک نفر می گوید من چیزی ندارم که اصلاً به حضرت بدهم، نه پولی دارم هزینه کنم برای معشوقم، نه هنری دارم، خب دلت چی؟ یک دعا که می توانی بکنی، چندبار دعای مضطرانه کردی برای حضرت، نه دعاهای رسمی، این دلت هست باهاش یا نه، یک نفر هست هیچ کاری نمی توانی بکنی، دوستت هست، دارند درمانش می کنند، ولی گفتند به احتمال قوی می میرد، حالا برویم ببینیم شاید یک درصد زنده بماند، چه جوری دعا می کنیم برایش؟ دلت وقتی باهاش هست مضطرانه دعا می کنی، با آه و سوز و با گریه، وقتی کسی دلش هم حتی با اما زمان نیست، جدا از اینکه هیچ کدام از نعمت هایی که خدا بهش داده برای حضرت صرف نمی کند و دلش با حضرت و با حضرت زهرا و اهل بیت نیست، دلش با دغدغه های حضرت زهرا نیست، الآن فاطمه زهرا دغدغه اش چیست؟ غیر از ظهور امام زمان است؟ به چیزی بزرگ تر از این مادر ما فکر می کند؟ کسی که این نوع دغدغه ها را ندارد شخصیتاً، این ها در زندگیش معنا ندارند، این نوع غصه ها و شور و هیجان ها برایش معنا ندارند، معیت معنا ندارد، ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره، قاعده اش این است که اول معیت کجا باشد؟ در دنیا. اگر معیت در دنیا بود، بعد آخرت هم معیت است. ولی سوال این است که ما معیت داریم در دنیا یا نه. ما همراهی داریم با امام زمان، امام زمان ما را واقعاً جزو لشکریانش می داند؟ یعنی ما جایگاهی در لشکر امام زان داریم؟ داریم کمکی به حضرت می کنیم؟ ما خاصیتی برای خانواده آسمانیمان داریم یا نه، باری را یک جا برداشتیم، خستگی و عرق ریختن داریم برای حضرت، پول خرج کردن داریم برای حضرت، بخش مهمی از درآمدمان را اختصاص می دهیم، از استعداد و قلممان و تخصصمان و کارمان، چیش را هزینه می کنیم و هدیه می دهیم به حضرت، اصحاب عاشورا چگونه آمدند در چادر حضرت؟ هرکه هرچه داشت آورد آن جا هزینه کرد، یک کسی عروس آورد، داماد آورد، بچه هایش را آورد، یک کسی همه ثروتش را آورده، و همه این ها کنار این مسئله جانشان را آورده اند، سلامتی شان را آوردند، آماده شدند برای هر نوع بلایی. معیت یک تعریف حقیقی دارد، یعنی با او بودن. همراه او بودن. شما را با او بشناسند. او را با شما بشناسند، یعنی دو نفر با همند، این را ببینم یاد آن یکی می افتم و برعکس، معیت یعنی همین. یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بیخوابی، خستگی، تعطیل نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیات کردن، خسته شدن، عرق ریختن، این می شود معیت. ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره. خب اگر کسی در دنیا با امام زمانش اینجوری باشد، با مادرش فاطمه زهرا اینجوری باشد، با اهل بیت و خانواده آسمانیش اینجوری باشد، با خداوند تبارک و تعالی اینگونه باشد، برای خدا خسته بشود، به قول قرآن، اوذو فی سبیلی. خدا می گوید در راه من اذیت شوند. یک کسی بگوید من در طول روز یک دقایقی به خاطر خدا و معشوقم اذیت می شوم، یک کسی می گوید من از دست بچه ام اذیت می شوم چون همه اش باید ترو خشکش کنم، دیدید مادران نق و غر می زنند، که این بچه اینجوری است، شوهرداری سخت است، زن داری سخت است، خب، یک کسی بگوید من برای خدا که معشوقم است اذیت شدم، اذیت می شوم ضمیرش به طبیعت برمی گردد. بخش حیوانی، چون بخش انسانی که برای معشوق اذیت نمی شود، هرچقدر برای معشوقش بیشتر زحمت بکشد بیشتر انرژی می گیرد و شاد می شود، اذیت ها مال بخش طبیعی و حیوانی است. اصلاً بخش حیوانی برای همین بخش آفریده شده، قرآن می گوید ما این مرکب ها را برای شما خلق کردیم که بار بکشند برایتان و در مسافرت ازشان استفاده کنید، طبیعت ما، مردانگی ما و زنانگی ما، مرکب ما هستند برای اینکه این فوق عقل برسد به الله و خانواده آسمانی و ما برعکس شده ایم و داریم کولی می دهیم که بخش حیوانی و آن سوار ماست و ما را دارد جدا می کند از اهل بیت. ما را دارد از خانواده آسمانی مان جدا می کند، این خنده دارترین صحنه است که یک نفر کولی بدهد که مرکبش، مرکبش سوار او شود و ببردش به سمت محبوب های خودش، اکثر آدم ها دارند کولی می دهند که تنشان، به مرکب هایشان، این تن است، که دستور می دهد و آن ها را از خانواده آسمانی جدا می کند، خانواده زمینی، تعلقات زمینی، تعلقات دنیایی، خودشان مرکب شده اند، در حالی که باید راکب باشند، سواره باشند، ولی برعکس مرکب سوارشان است و دارد ازشان کار می کشد و می بردشان به سمت دنیا. علی (علیه السلام) می فرماید (ما لی اراکم عن الله ذاهبین و الی غیره راغبین) چه شده که شما را می بینم در حالی که دارید از خدا جدا می شوید و به غیر خدا نزدیک تر می شوید هر روز، چه شده که شما هر روز دارید از آسمان دورتر می شوید در حالی که وطن شما آن جاست و آن جا منتظر شما هستند، بهشت و بالاتر از بهشت منتظر شما هستند و شما روز به روز دارید جدا می شوید و به غیر خدا دارید نزدیک می شوید. چه شده من شما را اینجوری می بینم؟ و در بحث خودشناسی انسان باید به خودش نگاه کند که من سیر زندگیم به کدام سمت است و من روز به روز که دارد از عمرم می گذرد و دارم به آسمان و خانواده آسمانی و بهشتیان نزدیک می شوم یا جهنمی ها، معیت یک حقیقت است یعنی باید بیرون تایید شود، که من اصلاً با این آقا نبودم، من تصادفی با ایشان بودم، سلام علیکی داشتیم، من از کارهای ایشان بدم می آمد، دیدید خودشان را تبرئه می کنند، در قیامت از این اتفاق ها زیاد می افتد، قرآن هم می گوید، می گویند آقا ما با این ها نبودیم، تابع و متبوع از هم اعلام برائت می کنند در قیامت، حتی شیطان، می گوید من به شما نگفتم بیایید دنبال من، من دعوت کردم، زور که نداشتم که شما را بیاورم، قدرت نداشتم، شما خودتان دوست داشتید بیایید، شیطان فقط یک دعوت می کند، وسوسه می کند، آنانی که سنخیت با شیطان دارند و مدیریت محبوب در دلشان نکرده اند، دوست دارند شیطان در دلشان بیاید و دوست دارند دوست های ناباب داشته باشند و همسرهای غافل داشته باشند، دوست دارند بچه های ناباب و پدر مادر غافل داشته باشند و دوست دارند الگوها و مربی های فاسد داشته باشند، به آن سمت می روند چون علاقه دارند، خودشان می خواهند، می خواهند گول بخورند و فریب بخورند و جهنم بروند، دلشان می خواهد این را، دل، پس دقت کنید معیت یک امر حقیقی است، تعارفی نیست، چیزی نیست که تو بگویی من با اهل بیت هستم، با امام زمانم، از 24 ساعت چقدرش را، از این مقدار درآمدت چقدرش را برای حضرت هدیه فرستادی، از این مغز و امکانت و تخصصی که داری چقدرش وقف حضرت می شود، از آبرویت، از اعتبارت، موقعیت اجتماعیت، فعالیت های هنری و اجتماعی سیاسیت، چقدرش برای حضرت می رود، نفست به سمت ریاست طلبی ها و جناح بازی ها و حزب گرایی هاست، یا واقعاً به عشق حضرت دارد انجام می شود، امام خمینی فرمود مسئولینی که در جمهوری اسلامی، اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرسازند هرچند به مردم خدمت کنند. به چه کسی رای می دهی، رئیس جمهور و نماینده های محبوبت چه کسانی هستند، داری رای می دهی یعنی داری تمام دل و ایمانت را می ریزی توی صندوق، شخصیتی که انتخاب می کنی برای چه انتخاب می کنی، آرمان هایش برای چه آمده کاندید شده، چرا خودش را داوطلب کرده، برای چه کاری می آید، این ها تعیین کننده هستند. خیلی شفاف است که آدم می فهمد باید به چه کسی رای بدهد و به چه کسی رای ندهد. می فهمد که خودش اگر خواست جایی ریاستی را قبول کند با چه انگیزه ای دارد می رود خودش را داوطلب کند، برای چه نیتی دارد می رود و اگر به مدیریت و ریاست رسید، باید چه کند، معیت؛ ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره باید معنا شود، خانم خانه داری هست که دو، سه تا بچه را بزرگ می کند، با یک شوهر می سازد، تمام وجودش معیت با حضرت زهرا دارد، یک کسی هم هست که هزارتا فعالیت دارد ولی هیچ معیتی ندارد، معیت توی دل است، اول باید این دغدغه و سوز بیاید، قلب باید برای محبوب آتش بگیرد، دلتنگش شود و بسوزد، دغدغه داشته باشی تا هزینه کنی، تا وقف شوی و وقت بگذاری، تا خسته کنی خودت را، تا عرق بریزی، تا شب بیدار بمانی، تا از سختی های راه نترسی، از ملامت های دیگران نترسی، تا مشهورات زمانه رویت اثر نگذارند، وقتی کسی عاشق می شود با زمان هیچ کاری ندارد، طرف کاری ندارد مردم چه می گویند و چه نمی گویند، می گوید من فقط برسم به اینی که می خواهم، با بقیه چه کار دارم، دختر و پسری که عاشق هم می شوند، نه پدر حالیش می شود، نه مادر، نه مسائل اجتماعی، نه فامیل، نه جامعه، می گویند فقط ما به هم برسیم، می دانند با رسیدن به هم خیلی فاجعه ها اتفاق می افتد و جلوی خیلی ها باید بایستند و می ایستند. طرف عاشق می شود و بهش می گویند آقا اگر بخواهی با این شخص ازدواج کنی دیگر نمی توانی پادشاه باشی، باید قید پادشاهی را بزنی، من پادشاهی نمی خواهم، می خواهم با این شخص باشم، ما برای دوستی با امام زمان از چی گذشتیم، برای اینکه خودمان را به لشکر حضرت برسانیم، مثل اصحاب عاشورا از خیلی چیزها گذشتند تا خودشان را به حضرت رساندند، از خیلی از دنیا، از دنیا و تعلقاتشان گذشتند تا خودشان را به چادر حضرت برسانند، بروند که جان بدهند، فدای محبوب و امامشان بشوند، کشته شوند، به عشق معیت جاودانه و ابدی با خانواده شان، سوال، من الآن برای بودن با امام زمان چه بهایی را دارم می پردازم، الآن برای اینکه اسمم در لشکر امام زمان ثبت شود از چه معشوق هایی گذشتم؟ چه بهایی تا الآن پرداخت کردم که فاطمه زهرا من را به عنوان یار و فرزند خودش بپذیرد؟ این کسی که می خواهد برود در تلویزیون پشت دوربین بازیگر شود، بهش می گویند خیلی بها باید بپردازی تا بازیگر شوی، همه نه، امام خیلی ها باید پایتان را روی حیا و دینتان بگذارید، بعضی ها برای اینکه بروند پشت دوربین حاضرند روی حیا و عفت و غیرتشان و دینشان و خدایشان پا بگذارند، برای اینکه خواننده شود، هنرمند شود، معروف شود، برای اینکه رای بیاورد، نماینده شود، رئیس جمهور شود، برای مقام و ریاست، خیلی بها می پردازند، سوال، ما برای اینکه بهشتی باشیم، برای اینکه بالاتر از بهشت با اهل بیت باشیم، برای اینکه اسممان را جزء یاران امام زمان بنویسند چه پرداخت کردیم؟ چه هزینه ای تا الآن داده ایم؟ از چه و کدام بخش دنیایمان گذشتیم؟ کدام محدودیت ها و محرومیت های دنیایی را پذیرفتیم؟ در زندگی از چه چیزهایی که بقیه داشتند و دنبالش هستند ما از چه چیزهایی گذشتیم برای اینکه درلشکر حضرت بمانیم یا خودمان را برسانیم؟ اسممان جزو لشکریان حضرت ثبت شود، عشق مفتی، نه هرچه همه دنیاداران دارند و ما هم داشته باشیم بعد هم اسممان در لشکر باشد، وقت گذاری ها، رفتارها، ارتباطات و انتخابات هایمان، کار اقتصادی مان، چینش های فکری مان، کار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری مان، همه چیزمان مثل بقیه است در دنیا بعد هم می گوییم، این جوری کسی نمی تواند جزو لشکر امام زمان باشد، همین توهمات باعث شده تا الآن 1176 سال امام زمان آواره ی طرد شده تنها و یگانه باشد، با این لشکریان، اگر این ها به درد امام زمان می خورد که، امام زمان دوتا شرط برای ظهورش گذاشته، وفاداری و همدلی. خب ما الآن وفادار و همدل هستیم یا نه، دلمان تپش برای حضرت دارد، دلتنگی و گریه برای فراق حضرت داریم یا نه، با بقیه هم همدلی می کنیم یا نه، یعنی به هم کمک می کنیم برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت یا نه، یا بیشتر اهل اختلاف و تفرقه و جدایی و تاریک نمایی اوضاع هستیم، از ریاستمان، استعدادمان، انرژیمان، پولمان، قدرتمان، موقعیت اجتماعیمان و هر نعمت دیگری که خدا داده استفاده می کنیم و هزینه می کنیم برای برطرف کردن موانع ظهور یا اینگونه نیستیم، شخص با کسی است که دوستش دارد، این معیت باید نمود داشته باشد، اگر کسی را دوست داری باید هزینه کنی برایش، برای بودن باهاش، برای استمرار رفاقتتان و برای استمرار این دوستی باید هزینه کنید، مثل زن و شوهرها، قرآن را ببینید، زن و شوهر برای کنار هم بودن و زندگی در کنار هم هزینه می کنند، وقتی شخص می رسد به بی مسئولیتی و زن به بی قیدی و بی خیالی، و مرد هم همینطور، زندگی از هم می پاشد، شما اگر این قالب را دوست داری هزینه کن برایش، اما هرکس من های خودش را می خواهد حفظ کند، می پاشد از هم، ملاک هم دین خداست، قواعدی است که خدا گذاشته در زندگی زناشویی، یک موقع مرد روی چیزهای نامشروع که خدا نمی خواهد پافشاری می کند و زندگی از هم می پاشد یا زن روی امور نامشروع و ناپسند اصرار می کند و زندگی می پاشد، برای این که تو در خانواده آسمانیت باشی و با این خانواده زندگی کنی و در دنیا باشی با این ها که معلوم باشد تو اهل بیتی زندگی کردی و تو عضو خانواده محمد و آل محمد هستی، چه کردی، چه هزینه ای پرداختی، چه قواعد و فرمول هایی را رعایت کردی، از چه چیزهایی فرار کردی، از چه آدم هایی دوری کردی تا زندگیت حفظ شود، گاهی وقت ها انسان زندگیش خوب است ولی چهارتا آدم ناباب را می خواهد بیاورد در زندگیش، زندگی می پاشد، باید رابطه اش را با آن ها تنظیم یا قطع کند و این کار را نمی کند و اصرار هم دارد که با این ها رفت و آمد کند، یا زن یا مرد، زندگی می پاشد، ما برای اینکه در زندگی اهل بیت و با مادرمان فاطمه زهرا زندگی کنیم، دور ارتباط با چه آدم هایی را خط کشیدیم، این سوال مهمی است، حضرت می گوید اگر می خواهی ببینی در تو خیری است یا نه، اگر اهل طاعت را دوست داری و اهل معصیت را دوست نداری، در تو خیر است و ولی وقتی آدم های فاسد و فاجر و بی احترام که نه اهل نماز و حیا هستند و در خانه شان دائماً چیزهای فاسد است و روابط فاسد دارند و معصیت می کنند با بی حیایی و پررویی، تو به این ها علاقه داری، این تو را از اهل بیت جدا می کند، می گوید داداشم است، خواهر برادرانم هستند، پدرو مادرم هستند، بچه هایم هستند، فاسقند، نمی گوییم تنفر داشته باش، دوست نداشته باش، یک موقع است ما اهل گناه را دوست داریم ولی دل بهشان نمی دهیم ولی مثل یک پزشک که مراقبشان است، دوستشان دارد که این مریض است باید درمان شود، طبیب هیچ وقت نمی گذارد یک مریض او را مریض کند. حالا پدر و مادرت هستند، دوستشان داشته باش چون حق دارند گردنت، ولی دوستی تاثیرپذیر نباید باشد، هیچ تاثیری توی زندگیت نداشته باشند، اگر داشته باشند باید قطعش کنی. امام سجاد (علیه السلام) در دعای دوم سجادیه در تعریف پیامبر می گوید خدایا پیامبر به عشق تو نزدیک ترین کسانش را از خودش دور کرد و دورترین کسان را به خودش نزدیک کرد. با غریبه ها دوست شد و با نزدیک ترین فامیلش به عشق تو جدا شد چون راه تو را نمی خواستند بروند، سوال، ما را اینکه عضو خانواده اهل بیت باشیم با چه کسانی قطع رابطه کرده ایم، این که نمی شود، ما بگوییم می خواهیم با همه اهل معصیت، طاغوت ها و مستکبرین، با همه دوست باشیم و عضو خاندان اهل بیت هم باشیم، دروغ است، نفاق است، این دارد صریح می گوید، می گوید اگر اهل طاعت را دوست داری و اهل معصیت را دشمن می داری، خدا هم اینجوری تو را دوست دارد، من به عشق خدا با چه کسانی قطع کرده ام، به عشق خدا کدام مجالس و عروسی ها را رفته ام، کدام مسافرت ها را نرفته ام، به عشق خدا کدام هجرت های نابجا را نکرده ام، این سوال است، به عشق خدا برای اینکه از خانواده ام جدا نشوم این نوع وسوسه ها و هوس ها و این نوع آدم ها و کسانی که قرار است به من نزدیک شوند قیچی زده ام، برای اینکه دیدم اگر با این آدم ها باشم ازاین آدم ها باید تاثیرپذیری داشته باشم و این ها من را از خانواده آسمانیم جدا می کنند. سوال، من تا به حال چندبار به عشق الله، قیچی زده ام به خیلی چیزهایی که دلم می خواست؟ با چه کسانی تا به حال بریده ام، همان کاری که پیغمبر کرد، ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره یعنی همان کاری که او کرده ما هم بکنیم، با بهشتی ها دوستیم، از جهنمی ها ببریم، چقدر له عشق الله کسانی که شاید همینجوری بخواهم باهاشان رفیق شوم، از نظر طبیعی رفیق نشوم، ولی چون رنگ و بوی خانواده ام را دارند دوستشان دارم، می گوید داداشم معتاد است، فاسد است، مشروب می خورد، ولی دوستش دارم چون داداشم است. اما شده یک آدم خوب را، آدمی که رنگ اهل بیت را دارد، دوستش داشته باشیم چون هم گروه ماست؟ چون هم خانه ماست، چون این دوست خداست، شده؟ الآن دخترهای طبیعت گرا، خواستگار برایم آمده یکیش را نمی پسندم، وضع مالیش یا قیافه اش جالب نیست، ولی خیلی آدم معنوی و اخلاقی خوبی است، ولی یک پسرخاله دارم که او خیلی خوشگل و وضع مالیش خوب است ولی نماز نمی خواند و لبی به مشروب هم می زند، عشق یعنی همین، خدا ما را در معرض این نوع ارتباطات قرار می دهد که تو وقتی می خواهی همسر انتخاب کنی بهشتی انتخاب می کنی یا جهنمی، قرآن می گوید زنان پاک مردان پاک را می خواهند، و مردان پاک زنان پاک، زنان جهنمی مردان جهنمی و مردان جهنمی زنان جهنمی را می خواهند. حالا قیافه اش و وضع مالیش خوب نیستند، به عشق الله انتخابش می کنی به عنوان همسر و می توانی به عشق او دوستش داشته باشی، مگر آدم داداشش را انتخاب می کند، آقا این داداش قیافه ندارد، زشت است، معتاد است، آدم بدی است، چه جوری دوستش داری؟ می گوید عضو خانواده ام است، پس دیگر این جا قیافه و ظاهر و کار و عمل مهم نیست، فقط همین که عضو خانواده ات است باید دوستش داشته باشی، پس برو در بقیه انتخاب هایت هم همین کار را بکن، شده آدمی که شرایط ظاهری مناسبی ندارد انتخابش کنی به عنوان همسر، یا برعکس، دختری که اینجوری است، این دختر هم جبهه ی من است، هم روح من است، هم سنخ من است، حالا بابایش معتاد است به من چه، نه بابایش معتاد است من دیگر نمی روم خواستگاریش، داداشش اینجوری است، این دختر چرا باید به پای اشتباهات پدر و داداشش بسوزد، خودش با فاطمه زهرا هم سنخ است، موجود دوست داشتنی است، خودش ارزنده است، روح دارد، شخصیت دارد، نه این ها پایین شهری هستند، سواد بابایش از ما پایین تر است، شرایط ظاهری، اینجور جاها آدم می فهمد که دین دار کیست و چه کسی بر اساس الله انتخاب می کند و چه کسی بر اساس جهنم و شیطان. من تا الآن به خاطر امام زمان کجاها جلوی هوس هایم را گرفته ام، چیزهایی که دوست نداشتم را به خودم نزدیک کرده ام، با چه کسانی رفیق شده ام و چه کسانی را دور کرده ام، این ها تعیین کننده هستند برای این که معلوم شود جزو خانواده اهل بیت هستم یا نه، یک سوال، من چرا از فلانی خوشم می آید، چرا از فلانی بدم می آید، این چراها تعیین می کنند قیمت من چیست، به چراهای خوش آمدن ها و بد آمدن هایتان فکر کنید، دلایلشان را بنویسید روی کاغذ، این تعیین می کند شخصیت من را که حقیقتاً چه جور آدمی هستم، این آدم خیلی ماه است، خوب است، خیلی عشق است، برای چه؟ می گوید به من محبت کرده، خیر رسانده، پول داده، کمک کرده، پس ملاک دوست داشتنت خودتی. اگر این آدم دشمن خدا باشد چی، ولو به تو کمک کرده و ولو مهربان است، دشمن اهل بیت باشد چی؟ به تو احترام گذاشته برایت هزینه کرده، به تو کمک کرده، دشمنان ما الآن همین کار را می کنند، برای مسلمانان و شیعه ها هزینه می کنند و کلی محبت می کنند و حال می دهند و مهربانی می کنند، با اخلاق های خیلی قشنگ، بعد ازت در مقابل این همه محبت دلت را می خواهند، می دهی یا نه؟ خیلی ها دادند، می گوید چون این آدم برای من مفید است، ولو با خدا مشکلی دارد، دشمن خانواده آسمانی است من دوستش دارم، این اصلا در این جبهه نیست، در این راه نیست، با ارزش های این خانواده مخالف است، چون فقط به تو حال داده و به تو مهربانی کرده، پس دوستش داری و آن طرف هم مهم نیس برایت که از دست بدهی؟ پس تو عاشق خودتی. یک موقع می گوید نه این آدم به من بدی کرده، جفا کرده، ظلم کرده، ازش کمک خواستم به من کمک نکرد، با من خوب نیست، ولی می دانم آدم مفیدی است برای امام زمان، ولی می دانم عشق امام زمان در سینه اش است، در برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش می کند و به عشق امامم دوستش دارم ولو با من خوب نباشد، خدا رحمت کند حضرت امام را، می رفت مسجد پشت سر یک روحانی بهش اقتدا می کرد، بهش می گفتند این آخوند که پشتش نماز می خوانی خیلی علیه شما تبلیغ می کند در قم، پشت سر شما حرف می زند، شما را دوست ندارد، امام می گفت این بنده خدا اخلاص دارد در دشمنیش با من، این فکر می کند من آدم خوبی نیستم، چون این فکر را می کند علیه من دارد حرف می زند، از درد دین دارد مخالفت می کند، برای همین از نظر من از عدالت نمی افتد چون با من بد است، این یعنی دینداری، یعنی دل دست خداست، حالا اگر کسی به ما چیزی بگوید ولو استاد ما باشد و حقی گردن ما داشته باشد و پدر و مادرمان باشند، ولی خدا باشد، همین کافیست که بدانیم یک چیزی به من گفت، من را از خودش رنجاند، یک جا در جمع مرا ضایع کرد، تودهانی به من زد، چیزی که ازش خواستم از من دریغ کرد، همین کافیست باهاش دشمن شویم، ولو هزارتا چیزهای شیرین ازش گرفته باشیم، کافیست برویم غیبت کنیم، تهمت بزنیم، قهر بکنیم، از همکاری و همراهی باهاش در برطرف کردن موانع ظهور حضرت جدا شویم پس ما واقعاً عاشق خودمانیم، نه امام زمان و خانواده آسمانی. چقدر قشنگ ملاک می دهد امام باقر (علیه السلام)، ببین دوستی هایت بر اساس کدام نظام ارزشی است، ملاک هایت چگونه است، المرع مع من احب. به جای سرمایه گذاری روی صدها کار، فقط یک جا خوب سرمایه گذاری کنید. دلتان. محبت هایتان را تنظیم کنید. عشق هایتان را مدیریت کنید. آن بهای شما و سرنوشت شما و آخرت شما و ابدیت شما را تعیین می کند. والحمدالله رب العالمین.