جلسه 327 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
327
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
9
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 327 - خانواده آسمانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ در جلسه گذشته بحثمون درباره پنج راهکار عملی و بسیار سازنده بود از وجود مقدس امیرالمومنین (ع) درباره دور شدن از اخلاق بد و صفاتی که هر کدامشان هم دنیای ما را می توانند به خطر بیندازند و هم آخرت ما را که به طور اختصار این پنج بخش شرح داده شد یک نکته دیگری در مورد کینه فقط باقیمانده که راهکار خیلی

مهمی هست و نیت بد.@

چون حضرت در مورد کینه سخن نگفت فرمود که من نفرین میکنم کسی را که در دلش یک نیت بدی نسبت به یکی از بندگان خدا داشته باشد وجود مقدس امام رضا(ع) که امام رئوف هست فرمود من نفرین میکنم که شخص خیر دنیا و آخرت را نبیند فرمود در دنیا و آخرت این شخص نکبتش او را بگیرد به تعبیر ما، خیلی تهدید حضرت اینجا تند هست که انسان نباید در دلش نسبت به هیچ یک از بندگان خدا یک قصد بد نیت بدی در دلش وجود داشته باشد این انسان را از سعادت دنیا و آخرت خارج میکند.@ علت اینکه اینگونه هست این هست که ما نمیدانیم این حقیقت را یا اگر هم بدانیم غفلت میکنیم از این حقیقت که(هو انت) طرف مقابل خود تو هستی در واقع، قواعدش را هم قبلاً توضیح دادیم ما همه یک نفر هستیم که در قالبهای مختلف داریم زندگی میکنیم امکان ندارد یک نفر به یک نفر بدی بکند و به خودش برنگردد و یک نفر به یک نفر خوبی بکند و به خودش برنگردد این محال است.@ شما قاعده را نگاه کنید چقدر ریاضی است سوره اسراء(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر خوبی بکنید در واقع دارید به خودتان خوبی میکنید و اگر بدی بکنید به خودتان بدی میکنید یک قاعده مهم مثل دو دو تا چهار تا که یک قاعده ریاضی هست در نظام خلقت این هم یک قاعده ریاضی در نظام خلقت هست.@ در ریاضیات نفس انسان در ریاضیات خلقت که محال است یک نفر به یک نفر بدی بکند و به خودش خوبی کرده باشد ما آن موقع که داریم بدجنسی میکنیم به نفع خودمان میخواهیم این بدجنسی را بکنیم در حالی که این خیال خام است یک خیال واهی است یک خودفریبی است.@ همان لحظه که ما داریم بدجنسی میکنیم نسبت به کسی، کسی را فریب میدهیم یا نیت بدی نسبت به کسی داریم این در واقع داریم نسبت به خودمان این کار را انجام میدهیم نفس شکل میگیرد نفسی که میخواهد نسبت به یک نفر بدی بکند یا خوبی بکند اول باید این خوبی و بدی در درونش ایجاد بشود خلق بشود و بعد خارج بشود.@ مثل کلام یک متکلم است یک معلم وقتی دارد سخن میگوید اگر از مقام عقل سخن بگوید مثلاً مباحث علمی فلسفی ریاضی را میخواهد سخن بگوید این باید از مقوله عقل خودش داشته باشد بیاوردش در خیال و تصور خودش که بفهمد چه میخواهد بگوید بعد هم تبدیلش بکند به لفظ آن حقیقت را به صورت ماده و لفظ بیرون میدهد.@ و اگر از مقام فوق عقل سخن بگوید فوق عقل را باید بیاورد در مقام عقل پایینتر، بعد بیاوردش در مقام وهم و خیال خودش بعد برساندش به حس و ماده تبدیلش بکند به صوت یعنی ماده، فرکانس برسد به گوش طرف مقابل یعنی باید داشته باشد که بخواهد این را بگوید.@ بدجنسی یا کار خوب کردن نیت خوب داشتن نسبت به یک نفر اینطوری است اول در درون انسان شکل میگیرد هست یعنی همان لحظه باطن را شکل میدهد قبل از اینکه خارج بشود حتی به کسی این شر برسد باطن کاملاً شکل آن شر را میگیرد.@ یکی از اولیاء خدا بود یک خانمی بود یکی از دوستان ما میگفت من خدمت این خانم که رسیدم یعنی میخواستم خدمتشان برسم قبلاً هم گهگاهی خدمتشان میرسیدیم تلمذی میکردیم از اولیاء الهی میگفت تو راه خانمم زنگ گفت که برو بازار چند تا یخچال و فریزر ببین کدامشان مناسب هست.@ گفت من قبل از اینکه بروم دیدن این خانم اول رفتم بازار مدام به این یخچال و فریزر نگاه کردم دیگر چشمم از یخچال پر شد آدم میخواهد یک جنسی را بخرد اینطوری است میخواهد کفش بخرد لباس بخرد چشمش روحش پر میشود از آن چیزی که میطلبد یک کسی میخواهد غذا بخرد تمام وجودش پر از غذا میشود یعنی این شکل روحش این شکلی میشود.@ میگفت بعد که از بازار رفتم خدمت این خانم، این خانم به من گفت که شما شکل یخچال فریزر شدی مثل همان جملهای که مرحوم خیاط به آن آقایی که آمده بود پیشش یک زن نامحرم و بیحجابی را دیده بود به او گفته بود شما مثل خانم شدی آن چیزی که انسان به آن فکر میکند شبیه آن میشود.@ وقتی که یک نفر نیت سوء دارد یا نیت خیر دارد این نیت خیر حتی اگر به طرف مقابل هم نرسد باطن این را قشنگ میکند و این سهم خودش را میبرد و یک نیت بد حتی اگر انسان اعمالش هم نکند باطن انسان را زشت میکند کار خودش را میکند شکل را خراب میکند.@ پس این یک توهم ناشی از عدم معرفت هست که ما فکر میکنیم که میتوانیم به نفع خودمان به یک نفر کلک بزنیم به نفع خودمان در حق یک نفر بدجنسی بکنیم اینطوری اصلاً امکان ندارد چون باطن اول تو شکل میگیری و بعد آن خارج میشود.@ چطور در روایت فرمود(فاعلُ الخَیر خَیرٌ مِن عَمَلِه) کسی که دارد یک کاری را انجام میدهد خودش از کارش قشنگتر است بهتر است چون خودش تولیدکننده است(وَ فاعِلُ الشَرّ شَرٌ مِن عَمَلِه) و کسی که دارد کار زشت انجام میدهد خودش زشتتر از کارش است باطنش و خودش زشتتر از کارش هست او شکلش میدهد چون این مولد است این تولیدکننده است.@ پس وقتی امام رضا میگوید من نفرین میکنم که یک کسی بخواهد بدجنسی بکند یعنی این هست اصلاً تو آن دوری و لعن را با خودت داری این حالت خیلی خطرناک است خیلی باید آدم دقت بکند که نیاید در روحش نسبت به هیچ کس هیچ نیت بدی هیچ سوءنیتی، حالا ما کینه را که داریم میگوییم گفتیم کینه یکی از مصادیق نیتهای بد است.@ حالا یک قاعده فوقالعاده مهم کاربردی و زیبا امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(اُحسُدِ الشَرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِک) ما یک حس داریم بخش بدنی ماست یک بخش خیال داریم یک بخش وهم یک بخش عقل و یک بخش فوق عقلی است.@ الان من دارم با شما سخن میگویم به عنوان یک سخنران یک متکلم شما هم به عنوان یک شنونده، رابطهای که الان ما داریم یک رابطه حسی است یعنی از پایین است درست است آن چیزی که معلم تولید میکند از این مقام است یا از مقامهای بالاتر است.@ ممکن است بحثهای فلسفی و عقلی باشد یا بحثهای فوق عقلی ولی این وقتی هم میخواهد با مخاطب خودش رابطه برقرار بکند باید آن محتوای فوق عقلانی بیاید به مراتب پایین تا تبدیل به صوت بشود و آن ارتباطی که بین گوینده و شنونده هست یک ارتباط حسی است یعنی مادی است من صوت تولید میکنم ماده شما هم اگر گوشتان سالم باشد میشنوید بعد شرائط دیگر دارد.@ اولین شرطش این هست که گوینده بتواند آن محتوای ذهنی خودش را روحی و قلبی خودش را به صورت ماده در بیاورد وقتی هم به صورت ماده میخواهد در بیاورد باید بیاورد در قالب یکی از ادبیاتها انگلیسی فارسی عربی ترکی یک چیزی بگوید شنونده هم باید با گوینده سنخیت داشته باشد یعنی همان زبان را داشته باشد با آن زبان بشنود و بعد این تبدیل صورت میگیرد.@ که گفتیم قوس نزول در گوینده است قوس صعود در شنونده است گوینده نازل میشود و خودش را نازل میکند چون در نظام خلقت هم از الله تا ماده همینطور است از الله تا ماده همه چیز نازل میشود قرآن میفرماید(وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ) ما آهن را نازل میکنیم یعنی این آهنی که شما در کره زمین به شکل آهن میبینید صورت برزخیش که آهن نیست.@ شما که از اینجا در بیایید بروید در عالم ملکوت و برزخ مس و آهن و سرب و روی اینها که میگویند یک حقایقی هست آنجا که وقتی میاید در عالم ماده تقسیم میشود به این عناصری که الان ما داریم میبینیم در شیمی مثلاً صد و چند ماده هست داریم میبینیم.@ همانطور که قرآن نازل میشود اشیاء هر چیزی از عالم بالا میایید پایین نازل میشود میرسد به عالم ماده حالا تبدیل میشود به گُل تبدیل میشود به میوه تبدیل میشود به درخت تبدیل میشود به حیوان تبدیل میشود به انسان تبدیل میشود به انواع عناصر یکیش میشود آنچه که نازل میشود الماس میشود یاقوت میشود زمرد میشود یک حقیقت هست که به شکلهای مختلف ظهور میکند.@

یک حقیقت هست پس ارتباط ما الان با شما از طریق حس است اگر این حس را برداریم من میخواهم برای شما سخن بگویم شما ارتباطی برقرار نمیشود گاهی وقتها هست مخاطبان با هم خیلی شبیه میشوند و نزدیک میشوند میایند لفظ را در ارتباطشان با هم حذف میکنند ارتباطاتشان را از طریق غیر لفظ است میتواند مادی باشد ولی غیر لفظی باشد.@ میگوید این در خانه که نشسته بود یک طوری نشسته بود من فهمیدم این اینطوری است از رفتارش، به او میگویند اصطلاحاً زبان بدن از حالت قهر کردنش از حالت حرف زدنش نه حرفی که بخواهد بزند مستقیم چیزی را بگوید چیز دیگری را میگفت ولی من از او اینطوری فهمیدم از ابرویش از مژهاش از پلکش از قیافهاش از رنگش.@

میگوید حرف نزد ولی این نوع رفتارش که از در آمد سلام نکرد رفت در اتاقش در را هم محکم بست، دارد حرف میزند این هم یک نوع کلام است گاهی وقتها هست ما لفظ را حذف میکنیم ولی از چیزهای دیگر سخن ادامه دارد گاهی وقتها هست نه اصلاً ما ارتباطمان با طرف مقابلمان از طریق هیچ یک از حسهای مادیمان ظاهراً نیست چیزی که بشود نگاهش کرد.@ اصطلاحی که الان در یکی از علوم داریم به آن تلهپاتی میگوییم یک کسی که در یک شهر یک کسی در یک شهر دیگر است با هم ارتباط برقرار میکنند اصلاً آن طرف وارد شهر میشود اینطرف میفهمد که فلانی وارد شهر شد یا با هم صحبت میکنند ارتباط دارند یک کسی اینطرف دنیا یک کسی آنطرف دنیا دو نفری با هم ارتباط دارند بدون اینکه کلامی بینشان رد و بدل بشود.@ من یادم هست در مورد حضرت امام(س) یکی از دوستان من که محافظ ایشان بود گفت یک موقعی ما دیدیم یک پیرمرد دهاتی آمده دَم در میگوید من با آقا کار دارم گفتیم آقا ملاقاتی نیست خیلی سنگین وزین گفت شما به ایشان بگویید من آمدم.@ بعد ما رفتیم گفتیم آقا یک آقایی هست به نام فلانی آمده امام فرمود بگویید بیاید داخل خیلی با هیجان بعد ما گفتیم این کیست یک آدم خیلی معمولی و عادی آمده خدمت امام گفت در جلسه ایشان نشست و امام هم نشست روبرو خیلی گرم با هم سلام و علیک کردند.@ گفت اینها نشستند رو در روی هم گفت ما گفتیم بگذار ببینیم اینها چه کسی هستند با هم چه میگویند دوست قدیمی هستند دوست بچگی هستند یک ولی خداست بالاخره کیست گفت فقط میدیدمشان صحبتهایشان را نمیشنیدیم میگفت که هیچ صحبتی بین اینها رد و بدل نشد گفت فقط اینها حدود 2 ساعت نشستند در چشم همدیگر نگاه کردند بعد از 2 ساعت بلند شدند همدیگر را بغل کردند و رفتند.@ صحبت دارد ولی کسی این را نمیشنود اساتید ما از اولیاء الهی به ما همین را میگفتند که گاهی وقتها میشود لفظ را حذف کرد سخن را حذف کرد با خیال دو نفر با هم ارتباط برقرار میکنند و این ارتباط از یک سطحهای خیلی پایین شروع میشود تا سطحهای خیلی خیلی عالی.@ میگوید آقا من در حق هر کس دعا میکنم به آن میرسد میگوید من فهمیدم شما من را دعا کردید دعای شما به من رسید این نزدیکی قلبها را میرساند و خیلی چیزهای دیگر یا مادری مثلاً بچهاش آنطرف دنیا تصادف میکند دلشوره میگیرد ما چقدر داشتیم افرادی که اینطوری خبردار میشدند من بچهام حتماً شهید شده و واقعاً بعد میدیدم شهید شده.@ از کجا این داستان آمده چه کسی به او گفته میگوید فلانی الان شهید شد این چیزی است که من خودم دهها بار دیدم و تجربهاش کردم این اتفاقات افتاده پس شما میتوانید لفظ را کلاً ارتباط مادی را حذف بکنید یک ارتباط از طریق بخشهای خیالی وهمی عقلی و حتی فوق عقلی.@ الان شما با امام زمان ارتباط دارید ارتباطتان حسی است؟ نه پس چرا او را دوست دارید؟ چرا با شما حرف میزند چرا با او حرف میزنید و میشنود یا خداوند با او ارتباط برقرار میکنید درست است گاهی وقتها بدنمان را هم به کار میگیریم.@ مثلاً میرویم ضریح را بغل میکنیم میبوسیم این کار خیلی قشنگی است که شما ضریح را بغل میکند میبوسد به جای دست امام انسان به این ارتباطات لمسی احتیاج دارد در پرورش قوای بالاترش ولی اصل قضیه رابطه بدنی نیست یک رابطه قلبی است یک رابطهای هست که از شئون بالاتر ما ناشی میشود تأثیر هم دارد.@ اگر مثلاً حضرت میاید در خواب به ما یک چیزی میگوید یا سایر معصومین میایند اولیاء الهی میایند شهدا میایند به ما میگویند ارتباط بدنی نیست ارتباط از طریق قوه خیال ماست در عالم خواب ما در عالم برزخ ما با ما ارتباط برقرار میکنند از طریق خواب یک نفر هدایت میشود رابطه بدنی که وجود نداشته این خواب بوده.@ گاهی وقتها این خواب دیگر خواب هم نیست بیداری است ولی ارتباط خیالی برقرار میشود که حالا اینها را در بحثهای اسماء الله و مباحث دیگر در بحثهای معاد توضیح دادم. پس ببینید رابطه آدمها با همدیگر صرفاً یک رابطه ظاهری یک رابطه بدنی نیست این پایینترین مرحله یک ارتباط هست که خیلی هم مهم نیست خیلی جاها هم اصلاً اهمیتی ندارد بعضی جاها هم مهم است.@ رابطه خود روحها هست که باید داشته باشیم حالا علی(ع) دارد از یک قاعدهای سخن میگوید که اگر کسی این مقدماتی که عرض کردم به آن توجه نکند متوجه این مسئله نمیشود یعنی دست گذاشته روی یکی از عجائب مهم نظام خلقت.@ اگر این را من میامدم به جای اینکه برای کسی که این حس را ندارند یا درکش نکردند بگویم بیایم برای یک مشت دانشمندی که این مسائل را گذراندند بگویم گهگاه هم این اتفاق افتاده شخصی که این را میشنود جا در جا یک متخصص بفهمد که یک کسی به نام علی(ع) 1400 سال پیش یک همچین حرفی زده یقیناً به امیرالمؤمین و خدای امیرالمؤمنین ایمان میاورد.@ یکی از معجزات فرمایشات حضرت است که بیشتر کسانی قدر این کلام را میدانند که مراحلش را طی کرده باشند یک کارشناس یک عالم قرآن میفرماید(وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ) بعضی از آیاتی که در قرآن میگوید، میگوید اینها را آدمهای عادی و مردم متوجه نمیشوند.@ (ضَرَبْنا لِلنَّاسِ) ما برای مردم مثال زدیم(هُدىً لِلنَّاسِ) این آیات را مردم میفهمند ولی بعضی از چیزها هست میفرماید اینها را فقط آدمهای خاص میتوانند درکش بکنند(لَ‏آياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ) فقط صاحبان خرد ناب این را درک میکنند هر کسی درک نمیکند.@ آنجا آیاتی که در مورد مسائل زیستشناسی جنینشناسی شیمی فیزیک آیاتی که در قرآن در مورد این موارد دارد سخن میگوید اینها را که هر فرد عادی متوجه نمیشود یک کسی که درس خوانده باشد فیزیک خوانده باشد شیمی خوانده باشد ریاضیات خوانده باشد حالا این آیه را میخواند میفهمد چقدر معرکه است این نکته فوقالعاده مهم است.@ اگر کسی کار جدی عملی در روانشناسی در تلهپاتی در ارتباطات روحی کرده باشد یک کار حرفهای کرده باشد اینها را بلد باشد متوجه میشود این کلام یعنی چی یک معجزه هست حضرت دارد به ما میگوید ما چون حضرت را امام خودمان میدانیم اطاعتش را بر خودمان واجب میدانیم و میدانیم که ایشان هیچ حرفی نمیزند مگر اینکه همان حرف خداست از او میپذیریم برایمان شیرین هم هست مقدس هم هست عمل میکنیم خیرش را هم میبینیم.@ اما اینکه انسان یک چیزی را فقط قبول بکند کجا و اینکه یک چیزی را بفهمد و بعد عمل بکند خیلی فرق میکند درکش بکند که حضرت چه میگوید میفرماید(اُحسُدِ الشَرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِک) بحث سر کینه نیست ما شرهای مختلفی داریم در دلمان یا در دل دیگران نسبت به ما.@ میگوید اگر میخواهی شر در دل تو نسبت به کسی نباشد یعنی دلچرکین نباشی چون اگر باشد تو را آتش میزند و میسوزاند کینه وقتی در دل کسی باشد حسادت بدجنسی بدخواهی وقتی در دل کسی باشد آن شخص اول خودش نابود میشود.@ مگر هابیل و قابیل نبودند قابیل پر از شر است نسبت به هابیل حالا این شر را پیاده کرد پر از حسادت بود نسبت به برادرش حالا این برادرش را کشت هابیل به کجا رسید هابیل مقتول بود مظلوم کشته شد این از عالیترین درجات نصیبش میشود.@ پس ما وقتی داریم به یک نفر بدجنسی میکنیم داریم گناهان او را به خودمان جذب میکنیم اگر خیراتی در وجود ما باشد به او میرسد گناهان او برای ما جذب میشود این تبادل صورت میگیرد او درجه آخرتی میگیرد و اوج میگیرد ما به دشمنمان با بدجنسیمان لطف میکنیم.@ یک کسی که نسبت به یک نفر حسادت دارد متوجه نمیشود که دارد لحظه به لحظه در این ارتباط حسادت گناهان، آلودگیهای طرف مقابل را دریافت میکند و خیرات خودش را به او میدهد یعنی متوجه نمیشود که دارد چه اتفاقی میافتد یعنی نورها کاملاً از ظالم میرود به سمت مظلوم و تاریکیها و نارها از مظلوم میاید به سمت ظالم.@ میگوید من کینه شتری دارم من میخواهم نابودش بکنم تو تا وقتی که نسبت به یک نفر بدجنس و بدخواه هستی داری در حقش لطف میکنی دشمنی نمیکنی فکر میکنی داری دشمنی میکنی فقط با یک نفر داری بد میکنی آن خودت هستی.@ (اُحسُدِ الشَرّ) شر هر چیزی میخواهد باشد حسادت است بدبینی است بدجنسی است بداخلاقی است تکبر است حسادت است درو کردن میگوید درو کن شر را، خیلی کار عجیب است من نمیخواهم روی خودم کار کنم یک موقع هست آدم میخواهد روی خودش کار بکند میگوید میخواهم روی خودم کار بکنم میخواهم حسادت را از دل خودم بکنم میخواهم بدبین نباشم.@ یک موقع هست نه من الان میخواهم پدرم مادرم دوستم داشته باشند یک کدورتی بین من و همسرم اتفاق افتاده میخواهم او از این حالت در بیاید بین من و دوستم بین من و معلمم بین من و همکارم بین من و مدیرم بین من و زیردستم اتفاق افتاده من میخواهم که او این حالت را دیگر نسبت به من نداشته باشد.@ (اُحسُدِ الشَرَّ مِن صَدرِ غَیرِک) از سینه دیگران غیر از خودت شر را اگر میخواهی برطرف بکنی چطوری روی سینه دیگران من کار بکنم که در دلشان هیچ کینه و نفرتی نباشد(بِقَلعِهِ مِن صَدرِک) این یک دانشگاه میخواهد این هزار تا حداقل دانشجوی نخبه ممتاز لازم دارد یک دانشگاه میخواهد با تعدادی استاد خیلی خبره که فقط روی این حقیقت کار کنند.@ این آزمایشگاه لازم دارد این یکسره باید آزمایش بشود کار بشود اگر میخواهی بدی را از سینه دیگران برطرف بکنی آن را اول از سینه خودت بکن نسبت به طرف مقابل، میگوید من با این پدرزنم مشکل دارم با مادرزنم مشکل دارم با پدرشوهرم مشکل دارم با مادرشوهرم مشکل دارم با جاریم مشکل دارم با باجناقم مشکل دارم خوب هم نمیشود میگوییم حالا شما مهربانی بکن شما خانهشان برو.@ مگر پیامبر نفرمود(اَحسِن اِلا مَن اَساءَ اِلَیک) به کسی که به تو بدی میکند تو خوبی کن جگرش را داری اینطوری آدم باشی مثل خدا رفتار بکنی انسان یعنی کسی که مثل خدا میتواند رفتار بکند یعنی طرف بدی میکند تو در مقابل خوبی بکنی یکی از بزرگترین راههای نزدیک شدن ما و شبیه شدن ما به الله و گرفتن اسم الله همین است.@ یک آدم زرنگ همیشه لقمهاش را کجا گیر میاورد؟ الان یک کسی مهندس بازیافت است یک شرکت خصوصی دارد بازیافت که میدانید یعنی چی آنجا زبالهها جمع میشود چند تُن چند تُن میاید تبدیل میشود به ثروت و پول و مواد، مواد اولیهای که باید جمع بشود زباله است زباله ثروت است.@ یک کسی که میخواهد بهشتسازی بکند جهنمها را تبدیل به بهشت بکند این بدی دیگران برایش مثل یک مهندس بازیافت هست که زباله باید جمع بکند هر جا زباله باشد بیشتر خوشحال است میرود آنجا دست میگذارد.@ الان بحث جمع کردن زباله مثل مافیا میماند در کشورهای دنیا مثل طلا است مثل نفت میماند دعوا هست سر اینکه چه کسی چقدر آشغال میتواند جمع بکند برای اینکه آشغالها تبدیل به پول میشوند حالا یک آدم هیچ وقت از این صحنههای خانوادگی هیچ وقت فرار نمیکند به راحتی حاضر نیست طلاق بدهد به راحتی طلاق نمیگیرد به راحتی با کسی درگیر نمیشود.@ اگر مادرشوهر بد است اگر پدرشوهر بد است اصلاً بداخلاقی نمیکند ناراحت نیست چون میگوید بدجنسیهای اینها سرمایههای من هستند من در اینها میتوانم چقدر شبیه الله بشوم، حالا چطوری؟ میگوید که یاد بگیر در ارتباط کدورتها بین خودت و طرف مقابل باید بتوانی تو آدم خوب باشی.@ اول این تأثیر را بگیر که آدم مثبت تو هستی و تو قرار است خوبی بکنی او قرار است نقش بد و شیطان را دوستش هم داری پدرت هست بهتر مادرت هست همسرت هست عزیران تو هستند ولی حالا بین شما هم یک کدورت هست چطوری اینها را برطرف بکنی؟ میگوید اول باید تو دل خودت را صاف بکنی تا تو دلت صاف نشود نمیشود.@ بعضیها اینطوری میکنند رفتم دستش را هم بوسیدم دیدی چقدر متکبرانه برخورد کرد میگویم ببین برو هدیه بخر ببر خانه مادرت هدیه بخر برو پیش همسرت هدیه بخر برو پیش پدرت ابراز علاقه بکن میگوید بابا تو کجایی من رفتم ده تا هدیه خریدم چند بار رفتم حل نشده دعوتشان کردیم منزلمان عروسیشان رفتیم اینها کارهای قشنگی هست کار هر کسی هم نیست.@ یک جای کار میلنگد، آن چیست؟ این که تو وقتی که با زنت دعوایت میشود با شوهرت دعوایت میشود با رفیقت دعوایت میشود با دخترت با پسرت این هست که تو درگیر خودت هستی در درون خودت دلت صاف نیست تو آن پاکی را نداری آن کینه سر جای خودش هست و داری نقش بازی میکنی.@ این نقش بازی کردن خیلی قشنگ است عبادت هم هست باید هم این کار را بکنی خدا هم خیلی دوستش دارد ثواب هم میدهد چون هر کسی جگر این را ندارد که این نقش را بازی بکند.@ هر کسی هنر این کار را ندارد که بین او و پدرزنش یک مشکلی پیش آمده داماد بلند بشود برود با تواضع دست پدرزنش را ببوسد یک دست گلی ببرد یک شیرینی ببرد این کار قشنگی است ولی خدا وکیلی اگر این کار را کردی دلت را هم پاک کردی یا نه میگوید رفتم ولی وقتی کنار هم نشستیم احساس قشنگی نسبت به هم نداشتیم.@ رفتم حلالیت بخواهم رفتم به او گفتم اشتباه کردم حالا هر کس مهم نیست چه کسی باشد ولی نشد دلش با من صاف نشد اگر دلش صاف نشد حضرت میگوید یک راهکار خیلی خوب به تو میگویم این هست که واقعاً اول دل خودت را صاف کن.@ یعنی تو در دلت همه چیز را حل کن کنار بگذار بعد برو سراغ یک ارتباط ببین چه اتفاقی میافتد میگوید(بِقَلعِهِ مِن صَدرِک) شنیدید میگویند قلع و قمع کردند قلع یعنی کَندن، از دل خودت بکَن تا از دل او درو بشود این دو تا را ما باید ببریم در آزمایشگاه آزمایش کنیم یعنی باید بدهیم کارشناس این کار را بکند.@ اینها مثل آب در صد درجه بجوش میاید آزمایشگاه میخواهد که حضرت برای پاک شدن دل طرف مقابل درو را به کار میبرد ولی برای آن درو میگوید در قلب شما باید قلع اتفاق افتاده باشد باید از دلت کنده شده باشد اگر نکنده باشی آنجا درو نمیشود.@ اگر ما بخواهیم جهنم را در وجود دیگران خاموش بکنیم که دیگران هم آتش نگیرند یا دیگران شری به ما نرسانند در هر صورت میگوید اولش تو باید نسبت به او در دل خودت صاف باشی تو اول باید هیچ دستگیرهای در درونت برای اذیت او بد آمدن از او نفرت از او دلخوری از او وجود نداشته باشد تا از طرف او آسیبی به تو نرسد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@