أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ بحثمان در جلسه گذشته رسید به بحث چینش و مهندسی معشوقها، گفتیم که اساس یک کار در زندگی چینش محبوبهاست اینکه پیامبر میفرماید ده گروه از امت من به صورت حیوان یا موجودات دیگر محشور میشوند یعنی با اینکه مسلمان هستند اما به صورت انسان محشور نمیشوند.@ اینها مسلمانهایی هستند که محبوبهای خودشان را درست مهندسی نکردند یعنی ضمن اینکه خدا و پیغمبر و قرآن را دوست داشتند اما چون چینش این دوست داشتن رتبههای معشوقها غلط بوده سر از جهنم در میاورند سر از حیوانیت و عذاب در میاورند اساساً من یک چیز به شما بگویم جهنم معلول چینش غلط آروزهاست.@ معلول چینش غلط محبوبهاست اینطور نیست کسی که به جهنم میرود خدا را دوست ندارد نه، ولی چون خدا را در رتبههای بعد نسبت به معشوقهای زمینی قرار میدهد یا معشوقهای عقلی یا وهمی یا خیالی مرتکب اشتباه و گناه میشود.@ قرآن میفرماید فقط یک گروه انسان هستند پنج گروه که اول اسم برد انسانهایی که معادل سنگ یا کمتر از سنگ، حیوان و کمتر از حیوان دسته پنجم شیطان بود، یک گروه را استثنائاً انسان معرفی کرد که آن مؤمن بود(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا) استثنائاً مؤمنین فقط انسان هستند.@ مؤمن را میفرماید یعنی کسی که الله را در رأس محبوبهایش دارد اهل بیت و جهاد در راه خدا، اگر کسی این سه تا معشوق را در رأس معشوقهایش بتواند نگه دارد چون حفظ تعادل کار راحتی نیست و بعد اگر برسیم درباره حفظ تعادل هم یک سخنی باید بگوییم چطوری ما بتوانیم سه تا معشوق را در رأس معشوقهای دیگر نگه داریم.@ مثل معشوقها و عشقهای زمینی، پدر، مادر، فرزند، مال، شغل، همسر، تجارت، قبیله و عشیره، اگر ما بتوانیم این تعادل را حفظ بکنیم به سمت خوشبختی و سعادت و شادی و آرامش دنیا و آخرت حرکت میکنیم اینکه مؤمن همیشه شاد است و مؤمن به هیچ وجه در چنبره غمهای دنیایی نمیافتد و اگر بیفتد در جهنم افتاده.@ به خاطر همین است اینکه زینب کبری با اوج مصیبت میتواند بگوید(و ما رأیت إلا جمیلا) چون سه تا معشوق را در رأس نگه داشته تعادل دارد اینکه پیامبر میفرماید کسی که دنیا میتواند او را به گریه بیاندازد جهنمی است(مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) به خاطر این هست که جهنم معلول تغییر معشوقهاست جابهجایی معشوقهاست.@ شما معشوقها را جابهجا کردید خدا، اهل بیت و جهاد رفت در رتبههای بعدی بعد از همسر و فرزند و پدر و مادر قرار گرفت بعد از یک چیز دنیایی، بعد از علم و تحصیلات و رتبههای علمی قرار گرفت اینجا شخص شکست میخورد دچار فسق میشود.@ یعنی انحراف و محدودیت چون این سه تا مظاهر کمال نامحدودند علت ریاضیش را برایتان توضیح بدهم یعنی شما وقتی این سه تا را بالا نگه میداری حرکتت به سمت بینهایت همیشه باز است افقی است به محض اینکه یک معشوقی میاید جلوی این سه تا قرار میگیرد بالاتر این سه تا قرار میگیرد.@ مثل همسر، پدر و مادر، مال، هر چیزی که میاید قرار میگیرد حرکت به جای اینکه عمودی باشد افقی میشود و دیگر حرکتی در واقع صورت نمیگیرد شخص به ارتفاع نمیرود شخص بُرد به بالا ندار یک بُرد جهنمی دارد در جهنم سیر میکند.@ بنابراین اگر بخواهیم عشق به همسر، عشقهای زمینی هر چه که میخواهد باشد یا عشق به تحصیلات، علم، شغل، مسائل اجتماعی، هنری، سیاسی مبارک باشد و کمک انسان باشد باید بعد از رتبه سوم قرار بگیرد یعنی رتبه اول الله رتبه دوم چهارده معصوم و رتبه سوم جهاد، اگر بعد از این رتبه قرار بگیرند همهشان موفقیت دارد.@ کار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و هنری خوب است درس خواندن خوب است ازدواج مبارک است بچهدار شدن مبارک است ولی وقتی این تعادل به هم میخورد یک کسی میبینی تمام آخرتش را پای زنش، بچهاش، شوهرش، تحصیلات، شغل، پای یک کار اجتماعی یا سیاسی یا کار هنری میریزد و همه خسران را جذب میکند.@ این شخص قطعاً دیگر نه آرامش و شادی دنیایی را خواهد داشت و نه آرامش آخرتی خواهد داشت لذا این را دقت کنید خیلی فکر این نباشید که حالا ما الان چکار باید بکنیم چقدر قرآن بخوانیم چقدر نماز بخوانیم حوزه برویم دانشگاه برویم ما این همه حوزوی داریم تعادل معشوق ندارند سر از جهنم در میاورند حوزوی است ولی سر از جهنم در میاورد.@ دانشگاهی هم دارد تعادل معشوق دارد با اینکه دکتر و مهندس هست سر از بهشت در میاورد و بالعکس بسیاری از روحانیون و طلبههای ما تعادل معشوق را یاد میگیرند در حوزهها، بیشترشان اکثرشان اینطوری هستند قوی هستند و این تعادل را تا آخر حفظ میکنند سر از بهشت در میاورند.@ یک عده قلیلی هم ممکن است این تعادل را نتوانند نگه دارند پس این حوزوی و دانشگاهی و کدام رشته و کدام کار خیلی مهم نیست مهم این است که ما بتوانیم تعادل معشوق را تا آخر نگه داریم یعنی این سه تا هیچی نیاید جایش را بگیرد البته انتخابهای ما تأثیرگذار است.@ مثلاً یک کسی که میرود یک رشته خطرناک انتخاب میکند در محیط آن رشته قرار میگیرد رفیق خطرناک، همسر نامناسب، دوست نامناسب، محیط زندگی نامناسب قرار میگیرد به مرور زمان این سه تا سقوط میکنند پایین میافتند.@ آدمهای قَدَری داریم که این سه تا در آنها واقعاً قوی هست واقعاً تسلط دارند واقعاً تعادل انسانی و باطن انسانی دارند یک اشتباه در انتخاب انجام میدهد در انتخاب همسر، دوست، شغل، رشته تحصیلی، محل زندگی یک اشتباه انجام میدهد آن غلبه میکند به مرور زمان الله و اهل بیت و جهاد را پایین میکشد.@ اولویتهای اقتصادی، هنری، شغلی، خانوادگی میرود جایش را میگیرد اینجا شخص دیگر سقوط کرده واقعاً در جهنم هست برای همین هم میتواند به دنیا گریه بکند یعنی دنیا میتواند او را به گریه بیاندازد، چرا؟ چون اولویتش دیگر الله و چهارده معصوم و جهاد نیست لذا دنیا میتواند او را به گریه بیاندازد.@ چرا یک مؤمن را دنیا نمیتواند عصبانی کند و به گریه بیاندازد؟ چون مؤمن دلخوشیهای فوقالعاده قدرتمندی از قبیل الله، اهل بیت و جهاد را دارد بهشت را دارد فرشتهها را دارد ارتباطات فوقالعاده قوی است بنابراین اساساً چیزهایی که پایین هستند به شخصیت اصلی مؤمن راه پیدا نمیکنند تا بخواهند غصهدارش کنند.@ اینکه علی(ع) میگوید من در کوچه میروم به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگری هستند برای اینکه حضرت علی چیزهای خیلی بالاتری دارد از اینکه بخواهد به راحتی عصبانی بشود به راحتی چیزی به او بربخورد به راحتی تحقیر بشود به راحتی التماس این و آن را بکند.@ اینهایی که میافتند در چنبره عشقهای زمینی، گدایی عاطفه از طرف مقابل که من بدون تو میمیرم، بیتو هرگز، اگر تو نباشی من کارم تمام است این مال کسی است که حتماً آن معشوق زمینی جلوتر از آن سه تا آمده غلبه کرده روی دل این این شخص الان ذلیل و خوار و گرفتار میشود.@ در روایت داریم از امام صادق پرسیدند چطور میشود که آدم عاشق و گرفتار کسی میشود؟ فرمود این به خاطر این هست که این شخص از خدا غفلت میکند و خدا مبتلایش میکند به گدایی یک شخص دیگر.@ ولی یک کسی که عاشق الله و اهل بیت و جهاد هست اگر عشق زمینی پیدا کند عشق زمینیش حالت گدایی اصلاً ندارد بیشترین عشق را اتفاقاً چون از بالا هم میگیرد قدرت عاطفه را نصیب طرف مقابلش میتواند بکند که هیچ کس دیگر هم نمیتواند این عشق را به طرف مقابل بدهد ولی این التماس نمیکند.@ اصلاً محتاج نیست طلاقی صورت بگیرد جدایی صورت بگیرد مرگومیری صورت بگیرد به هیچ وجه به ساحت قدرتمند یک مؤمن اصلاً خدشهای وارد نمیشود آن کسی که میگوید من الان قرصی میشوم اعصابم خورد میشود باید روانپزشک و روانشناس بروم من دیوانه شدم من الان دیگر هیچ چیز را نمیفهمم زندگیم تیره و تار شده.@ این مال این هست که معشوق بالاتر و دلخوشی بالاتر در زندگی این آدم نیست اگر بالاتر بود اینقدر ذلیل نمیشد این ذلت و خواری و تحقیر و کوچکی و التماس گرفتن و این احساس پوچیها همه به خاطر این هست که ما از اول چینش معشوق نکردیم.@ بیماریهای روحی و روانی، بسیاری از بیماریهای جسمی همهاش معلول این بوده که ما چینش معشوق نداشتیم و الا اگر کسی چینش معشوقش از اول درست باشد اصلاً یک آدمی هست که به راحتی چیزی او را از پا در نمیاورد یک شخصیت قدرتمند و بسیار برجسته خواهد بود و شادی و آرامشش هم دائماً در دنیا حفظ هست.@ در چینش معشوق گفتیم که وقتی چینش معشوق درست انجام میشود اطاعت، تحمل سختی در راه معشوق نه تنها آسان است بلکه شیرین است این دو کلمه را خوب دقت کنید هم اطاعت آسان میشود و هم بالاتر از آسان بودن شیرین میشود.@ شما عاشق هر کس یا هر چیز که بشوی فرقی نمیکند حالا یا زمینی یا آسمانی، وقتی عشق میاید نسبت به یک رشته تحصیلی، شخص، آسمان هر چه که میاید انسان یکی از چیزهایی که برایش خیلی لذتبخش است این هست که خودش را صرف طرف مقابل و معشوقش بکند خدمت بکند خسته بکند.@ در روایت داریم انسانی که عاشق خداست خستگی خدایی را خیلی دوست دارد خیلی این نکته زیباست طرف دوست دارد خودش را خسته خدا کند انگار که این خستگی به او قدرت میدهد انگار که اگر این خودش را خسته نکند عشق به او نمیچسبد.@ انگار که اگر سرمایهگذاری در عشق نکند ندود جهاد و تلاش نداشته باشد این قیافه خسته و پیکر پر عرق خودش را به معشوقش نشان ندهد که ببین من در راه عشق تو چقدر خستهام انگار به او نمیچسبد در روایت داریم کسی که عاشق خدا شد خستگی برایش خیلی قشنگ میشود خیلی زیباست.@ در جبهه اول از این اکثراً کسانی جبهه آمدند که جبهه به آنها واجب نبود یعنی جوانهایی بودند 16 ـ 17 ـ 18 ساله خیلیها رفته بودند شناسنامههایشان را دستکاری کرده بودند که بیایند بعد کسانی آمده بودند که یکبار مجروح شده بودند دست و پا قطع شده بود تیر خورده اصلاً به آنها واجب نبود در این مجروحیت جهاد به کسی واجب نیست.@ ولی اینها چرا ول نمیکردند چرا وقتی دست و پا قطع میشد دوتا چشم من دیده بودم به کَرار، یک چشم، دوتا چشم، یک دست، دوتا دست، یک پا، دوتا پا، مجروحیتهای دیگر، چه میشد که اینها دوباره برمیگشتند؟ برای اینکه در آن جهاد لذت و مستی وجود دارد انسانی که یک کسی را دوست دارد یعنی فقط بودن با او مهم است شرائط خیلی مهم نیست.@ من گاهی وقتها به این دختر و پسرها میگویم موقعی که دوست دختر و دوست پسر هستید تازه با هم آشنا شدید دوران اولیه عشق را طی میکنید یک موقعی با هم پیاده میروید چند کیلومتر، اصلاً حواستان نیست که چند کیلومتر پیاده رفتید.@ ولی وقتی در حالت عادی به شما بگویند این مسیر را بروید نمیروید ولی وقتی با یک نفر که عاشقش هستی میروی میبینی 10 کیلومتر 15 کیلومتر طرف پیاده راه رفته اصلاً متوجه نشده که این مسیر را رفته زمستان سرما را نمیفهمد تابستان گرما را نمیفهمد.@ مثلاً صبح نشستند با هم حرف زدند الان ساعت هفت بعدازظهر است اینها یادشان رفته غذا بخورند یعنی اصلاً گرسنگی را به هیچ وجه احساس نکردند و حیفشان آمده وقتی که میتوانند از هم سیر شوند حتی معدههایشان از همدیگر سیر میشود در عشق هست معده انسان از طرف مقابل سیر میشود با همین حضور طرف مقابل سیر میشود.@ میگوید من یک ساعت وقتم را بگذارم بروم رستوران، از همین لذت میبرم معده ساکت میشود عطش و گرسنگی از یاد آدم میرود، چرا اینطوری است؟ بعد وقتی عقد میکنند یواش یواش آن عشق پایین میکشد عروسی میکنند یواش یواش پایین میاید.@ بعد از چند وقت هم زدگی و تنفرها و غر زدنها شروع میشود عرض کردم سه چهارم ازدواجهای کشور ما به تنفر منجر میشود چون اساسشان غلط است اساسشان درست طراحی نمیشود بنابراین به آنجاها میکشد.@ من یادم هست شبهای عملیات بچهها آنقدر اشتیاق داشتند که عملیات بروند 18 کیلومتر در رمل، یعنی شخص تا زانو یا بیشتر پایش میرفت در رمل و ماسه روان، 18 کیلومتر راه را رفته و اصلاً نفهمیده ما قشنگ یادمان هست.@ وقتی عملیات میرفتیم زیاد برای ما اتفاق میافتاد مثلاً ما 5 بعدازظهر راه میافتادیم حرکت میکردم در کوه، 12 ساعت رفته بودیم در کوه با بار، 20 کیلو 30 کیلو، من یادم هست یک شناسایی میرفتم 90 کیلومتر پیاده رفته بودم این کوله پشتم این اسلحه دستم، طناب میدان مین دستم یک کلمن آب یخ، شما تصور کنید یعنی چی.@ من آن موقع فکر کنم 18 سال داشتم میرفتیم اصلاً نمیفهمیدیم چه بود بعد که عملیات و کارها تمام میشد بعد که میخواستیم برگردیم حالا ماشین و نیروی نظامی میامد که میخواستند ما را برگردانند میگفتیم ما این همه راه را آمدیم خودمان باورمان نمیشد چون اشتیاق بود انسان زودتر به معرکه شهادت و جهاد برسد اصلاً متوجه نمیشد.@ یک حدیث از نبی اکرم(ص) (ما ضاقَ مَجلِسٌ بِمُتَحابَین) میگوید آنجایی که میخواهید بنشینید تنگ نیست وقتی کنار آن کسی که دوستش دارید نشستید. الان دیدید بعضی از افراد وقتی میخواهد یک آدم غریبه کنارش بنشیند.@ میگوید خانم یا آقا یکذره خودت را جمع کن ولی وقتی یک رفیقی که خیلی دوستش دارد بیاید میگوید بیا بنشین یعنی یک موقعهایی روی یک صندلی دو نفر ده ساعت نشستند کنار همدیگر اصلاً متوجه نمیشوند.@ در مسافرت من یک موقعهایی دختر و پسری همراهم هست دوتا نامزد یا عقد کرده هستند میگویم هر دو شما بیایید روی یک صندلی جلو پیش من بنشینید اینها میایند مینشینند یک موقع میبینی 5 ساعت دارد رانندگی میکند اینها اصلاً متوجه نشدند که 5 ساعت ماشین دارد میرود.@ نه خستگی نه دردی نه کمردردی، ولی آنها که هفت هشت سال از ازدواجشان گذشته به آنها بگویی بیا بنشین میگوید آخ کمرم درد میکند پایم درد میکند گرمم میشود اصلاً نمیتوانم چقدر قشنگ است میگوید(ما ضاقَ مَجلِسٌ بِمُتَحابَین) آدم یک کسی را که دوست دارد در جای تنگ هم با او هست.@ دختر و پسر عاشق هم هستند شروع میکنند از یک خانه 9 متری 10 متری شروع میکنند اصلاً ناراحت نیستند قشنگ با هم میسازند نه برای هم شرائط میگذارند این نمیگوید من جهیزیه نمیخواهم آن نمیگوید من این را نمیخواهم با کمترین زندگی را میسازند.@ با عشق بالا میایند و چون عاشق هم هستند 20 سال 30 سال سختیهای زندگی را چقدر زیبا تحمل کردند بعد بچههایشان وقتی به این پدر و مادر نگاه میکنند میبینند میگویند من که جای مادرم بودم عمراً اینطوری زندگی نمیکردم پسر هم میگوید من اگر جای پدرم بودم اینطوری زندگی نمیکردم.@ چون در این جوانها مردگی دارند آن موقع یک عشق و دلدادگی بوده 30 سال اینها در سختترین شرائط با هم اصلاً نفهمیدند عشق کمبودها را برطرف میکند عشق ضعفها، کمبودها و مشکلات را برطرف میکند عشق نمیگذارد انسان نه مسائل سخت اجتماعی را ببیند نه مسائل سخت فردی را.@ آنها که یک انقلاب میکنند مثل انقلاب اسلامی، خیلی ما مشکلات در این کشور داشتیم این کشور 35 سال مشکلات را و بالاترین توطئهها را مردم با عشق طی کردن عشق به امامشان عشق به رهبرشان عشق به امام زمان عشق به دین عشق به خدا، باعث شده در سختترین شرائط هم مشکلات کشور را بتوانند تحمل کنند.@ ولی اگر عشق نباشد نه آدم هی بهانهگیر است و نق و غر میزند شما همیشه نق و غرها و مخالفتها چه در جنبههای مسائل فردی و خانوادگی و اجتماعی مال آدمهای بیعاطفه است مال آدمهایی است عشق در آنها وجود ندارد ولی اگر یک کسی عاشق شد قدرتش فوقالعاده زیاد میشود.@ قبلاً توضیح دادیم در مورد عشق، عشق وقتی میاید نیروی انسان دهها برابر قوی میشود این دختر از یک سوسک میترسد از تاریکی و شب میترسد ولی حالا که ازدواج کرده میبینی که همه شرائط را فراهم میکند شجاعت پیدا میکند بچهدار شده شجاعتش بیشتر میشود.@ بچه مریض است مردش نیست میبینی شب ساعت 10 ـ 11 شب بچه را به بغل میکشد از خانه بیرون میزند به دکتر به بیمارستان، اصلاً متوجه نیست قدرتش خیلی زیاد میشود. لذا اگر انسان عاشق الله شد و عاشق اهل بیت شد نماز یکی از لذتهایش است روزه از لذتهایش است حجاب از لذتهایش است.@ این جوان پول میدهد که رجب راهش بدهند یک مجلس بتواند برود سه روز روزه بگیرد شما هیچ جای دنیا همچین چیزی دارید اینها معجزه اسلام و انقلاب اسلامی است کجای دنیا شما سراغ دارید یک کسی برود پول دهد که محدود شود پول بدهد برود غذا نخورد سه روز روزه بگیرد پول بدهد برود جایی بنشیند.@ در یک میکدهای عبادت کند مرخصی میگیرد وقت میگذارد برای این کار میرود برای عبادت، چرا؟ از اینجا میرود در این کاروانها ثبتنام میکند در این گرما برو تا سوریه، کربلا، عراق، برو تا آن سرما و گرمای کشنده عراق، عشق کار را آسان میکند عشق قدرت ایجاد میکند.@ بنابراین وقتی در شما بیحالی و بیرمقی و کسالت هست دررویی هست حال و حوصله کتاب خواندن ندارم حوصله سیدی گوش کردن ندارم حوصله ذکر را ندارم حوصله کلاس را ندارم این مال آدمی هست که در آن رمق نیست یک آدمی هست که خشکی عاطفی دارد اگر عاشق باشد نه خیلی قوی میتواند کار را انجام بدهد فوقالعاده قوی میشود.@ از امام باقر(ع) هست(الدّینُ هُوَ الحُبّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّین) دین همان عشق است یعنی دین مساوی است با عشق و عشق همان دین است لذا کسانی که در دین ضعیف هستند ریپ میزنند بهانهگیری میکنند یکطوری میخواهند از دین فرار کنند کسانی هستند که دین را عاشقانه نشناختند و نپذیرفتند زوری بوده.@ مادرش و پدرش مسلمان بوده این هم مسلمان شده خودش تحقیقی ندارد که عاشقش شده باشد میگوید پدر و مادرم گفتن مسلمانی این است از اول به ما اینطوری یاد دادند میبینی در میرود بنابراین خیلی مهم است پدر و مادرها فرصت بدهند به بچههایشان که یک دور دین را غیر از تقلید نگاه کنند.@ آن سلسله دروس راهشناسی که ما داریم سلسله دروس راهشناسی مسئولیت این کار را دارد یعنی تبدیل ایمان تقلیدی به تحقیقی، یک بار آدم بیاید بتواند فرصت بکند شک بکند یکبار دینش را یکطور دیگر خارج از دین بشود نگاهش بکند ببیند اگر واقعاً دوست داشتنی هست بعد سراغ این دین برود این را بپذیرد.@ با منطق با عقل با حساب و کتاب با محاسبه بعد هم بپذیرد و عاشقانه ادامه بدهد آنها که دین را خانوادگی گرفتند چون پدر و مادر گفتند چون به او گفتن چادر سرت کن باید این کار را بکنی باید این کار را نکنی باید نماز بخوانی باید روزه بگیری.@ این به محض اینکه میافتد در یک محیط آزاد همه را ول میکند میرود دانشگاه میافتد در این خوابگاهها، میرود خارج از کشور، میرود یک مسافرت، یک جایی که آزاد است یک جایی که کسی نیست این حرفها را به او بزند و گیر بدهد میبینی که همه را واقعاً کنار میگذارد.@ چون خودش انتخاب نکرده با عشق انتخاب نکرده همهاش تکلیف و فشار این احساس را داشته حالا رفته به یک محیطی رسیده که کسی هم نیست این حرفها را بزند همه ول و آزاد هستند اتفاقاً به او میگویند تو هم آزاد باش تو املی، تو چقدر سادهای، تو چقدر پخمهای، تو چقدر قدیمی فکر میکنی.@ او هم میزند زیر همه چیز آزاد است فقط کسانی عاشقانه میتوانند صبر و استقامت کنند(إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا) میگویند الله و سفت پایش میایستند که بشناسند و عاشق باشند.@ من در اسپانیا یک دختری را سراغ داشتم که این یک دختر در تمام آن شهری که زندگی میکردند نماد حجاب بود یک دختر اسپانیایی یک نفر در یک شهر حجاب داشت و آنقدر با قدرت و صلابت و با افتخار این حجاب را یک نفره داشت که نگو.@ سخت است در یک شهر یک نفره اینطوری بودن در حالی که همه به او فحش میدادند و این فحشها برایش شیرین بود چون دارد این فحش را در راه خدا میشنود خیلی برایش شیرین است مؤاخذه شدن ملامت شدن به خاطر معشوق، حافظ میگوید که در کیش ما کافری است رنجیدن، رنجش کفر است.@ برای چی من در راه خدا، اینها نمیفهمند من که میفهمم اینها غافل هستند من که غافل نیستم اینها نمیدانند ولی من میفهمم اینها برای چه هست من که میفهمم خدا اشتباه نمیکند خدا غلط نمیکند خدا مسیر غیر تخصصی به من معرفی نمیکند.@ من میفهمم که آدمها هستند که به خاطر مشکلات فهمیشان و محدودیتها راههای مختلف را انتخاب میکنند من که صراط مستقیم را پیدا کردم پس محکم پایش میایستم و همین مسیر را میروم به هیچ وجه شک و تردید سراغ این شخص نمیاید.@ هر چقدر میخواهید دینداری شما قوی بشود و این سه تا معشوق را بتوانید بالا نگه دارید باید تغذیه عاطفی و عاشقانه بشوید برای اینکه شما بتوانید سه تا معشوق را نگه دارید احتیاج به غذا دارید با غذا خوردن با تقویت انسان میتواند تعادلش را نگه دارد.@ الان بعضی از عزیزان به من نامه مینویسند تعجب هم میکنم چرا اینها اینطوری مینویسند میگویند شما به من برنامه دادید من برنامه را شروع کردم به گوش کردن مثلاً زندگیم خیلی تغییرات مثبتی کرد خیلی خوب بود تا چند ماهی خوب بودم ولی بعد از یک مدت از وقتی که بچهدار شدم وقتی دانشگاه رفتم از وقتی سر کار رفتم نرسیدم برنامه را اجرا کنم.@ الان دوباره دچار مشکلات روحی شدم خیلی ساده است آخه شوهر کردن زن گرفتن بچهدار شدن سر کار رفتن و دانشگاه رفتن مگر جای غذای روح انسان را میگیرد شما به خودت خیانت کردی اصلاً مردهشور این درس خواندن و زن گرفتن و شوهر کردن و شغلی را ببرد که نمیگذارد من به غذای معنوی برسم.@ این نکبت است یک چیز نامبارک و نحس است فی نفسه خوب است ولی اگر قرار است مزاحم تغذیه من در حرکت انسانی بشود جهنم میشود دشمن میشود غلط کردی دانشگاه رفتی غلط کردی یک شغلی را انتخاب کردی که نتوانی غذایت را بخوری کار اشتباهی است.@ شما الان شوهر کردی دیگر شام نمیخوری میگویی من شوهر کردم دیگر صبحانه و شام و ناهار نمیخورم چون شوهر کردم چون زن گرفتم اصلاً وقت ندارم غذا بخورم دروغ میگویی تو عین آن وقتها را خیلی مفصلتر باطراوتتر داری برای صبحانه و شام و ناهار و تلویزیون مهمانی و سریالت میگذاری.@ آنوقت میگویی من وقت نکردم برنامه را اجرا کنم این یک دروغ است یک تنبلی و بیحوصلگی است که سراغ آدم میاید شما اگر صبحانه نخورید ما الان روزه هستیم از سحر چیزی نخوردیم هنوز هم سر حال هستیم بعضی از ما هم که آنقدر وضعمان خوب است که تازه دم افطار آروق سحری را میزنیم.@ ولی حالا بگویند افطار نخور افطاری هم نمیخوریم و فردا دوباره سحری نخور، باشه، دیگر چقدر میتوانیم نخوریم 24 ساعت چیزی نخور بعدش آدم به بیرمقی میافتد حالا به این شخصی که 24 ساعت غذا نخورده بگویند بیا شوهرداری کن زنداری کن بیا برو سر کار درس بخوان این کار را میتواند بکند؟@ نه میگویند من تا غذا نخورم اصلا، پس چطور ما وقتی غذای معنوی را نخوریم میخواهیم شوهرداری کنیم بدون غذای معنوی، اینکه آدم در شوهرداری کارش به دعوا و جهنم میکشد در زنداری کارش به دعوا و جهنم میکشد.@ با بچهاش مشکل پیدا میکند با خانواده همسرش مشکل پیدا میکند با خانواده خودش مشکل پیدا میکند در محیط کار مشکل پیدا میکند با همکاران، همه برای این هست که غذا نمیخورد کم آورده برای همین میافتد به تنش، عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، دعوا و غم و پوچی و مشکلات ایجاد میشود چون دلخوشی ندارد.@ یک شوهری بوده که همه چیزش را به این فروخته حالا این شوهر همه برایش شاخ درآورده دیگر جذابیتش را از دست داده یک زنی بوده که تمام دینش را پای این ریخته حالا این خانم اصلاً هیچ جذابیتی برایش ندارد.@ این هم هیچ انگیزهای ندارد چیز دیگری هم غیر از این ندارد یک شغل، یک مدرسه یک دانشگاه و یک خانمی هست که نمیتواند با او کنار بیاید یا لااقل برایش عادی است اگر هم دوستش دارد این عشق آنقدر نیست که بتواند در برابر این مشکلات به این قدرت بدهد غذایت را باید مرتب بخوری.@ مگر میشود آدم غذا نخورد پیغمبر باید غذا بخورد پیغمبر اگر غذا نخورد کم میاورد قرآن به پیغمبر میگوید(إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً) چون تو کارت سنگین است باید نماز شب هم بخوانی چون تو فشار کارت در روز بیشتر است باید شب بیشتر بیدار بمانی چون همه انرژی که آدم در روز احتیاج دارد باید از شب بگیرد.@ پیامبر چون کارش سنگین است باید بیشتر با خدا باشد انرژی بیشتری باید بگیرد کسانی که پنج وعده نمازشان را میخوانند بعد مستحبات ندارند تعقیبات ندارند مناجات ندارند سحر ندارند شب جمعه ندارند حرم ندارند.@ این با پنج وعده نماز کشکی که دارد میخواند در همین پنج وعده هم دارد کلی فحش میدهد به خدا و توهین به خدا میکند چون اصلاً ذهنش در نماز نیست این نماز قدرت ندارد جان ندارد به این چیزی بدهد اگر واقعاً نمازش هم نماز بود همان پنج وعده سروپا نگهش میداشت ولی نمازش هم نماز نیست.@ یکی از جاهایی که آدم میتواند بفهمد باطنش چه شکلی است سر نماز است چون وقتی که سه تا معشوق شما، این سه تا انگشت را میاورم به خاطر اندازههایش است چون بلند الله، متوسط اهل بیت، کوچک جهاد است یک کسی که سه تا معشوقش را یعنی باطن انسانی دارد روحش شکل انسان دارد.@ این سه تا معشوق در رأس همه معشوقهایش قرار دارد موقع نماز دلش با معشوقهایش صفا میکند وقتی شما سر نماز دلت میرود سراغ یک چیزی و حواست را پرت میکند آن چیز معشوق اصلی تو شده از جاهایی آینههایی که آدم میتواند خودش را بشناسد نمازش است.@ شما در عموم نمازهایت ذهنت با الله است یا اهل بیت است یا روح جهادی داری قیام داری خوش به حالت، اما وقتی که ذهنت از بهشت از فرشتهها از خدا از غیب بیرون میاید و مشغول پایین است اصلاً نماز نخواندی در سلام هم معلوم است.@ شما در سلام بعد از اینکه با خدا عشقبازی کردی سجده دوم سرت را بلند کردی(أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له) من شهادت میدهم که دلبر و معشوقی جز الله ندارم(وحده) تنها اوست که معشوق من است(و لا شریک له) در دلم شریک ندارد این عشقبازی این یک بوسه خیلی گرم از خدا این یک در آغوش گرفتن خیلی عالی از خداست.@ بعد میرسد به(و أشهد أن محمد عبده و رسوله) شهادت میدهم که اگر یک کسی بخواهد اوج بگیرد در عبودیت اوج میگیرد او عبد بود به رسالت رسید هر کس عبد باشد اوج میگیرد و به رسول نزدیک میشود در عبودیت همه چیز به دست میاید.@ حالا سلامها را نگاه کنید(السلام علیکَ) روبهرویت است دارد تو را میبیند چشم در چشم، خیلی هم صفا دارد وقتی انسان اینطوری نماز میخواند(السلام علیکَ أیها النبی و رحمۀ الله و برکاته) شما وقتی میخواهید بمیرید آنجا در نظام برزخی یک فضایی هست که در آن فضا خودت را به تو نشان میدهند و از خودت هم سؤال میکنند که تو در زندگی دنیایی چند بار پیغمبرت را دیدی.@ اگر کسی موقع مردن بگوید من اصلاً پیغمبر را ندیدم چهل دفعه مدینه رفتم اما ندیدم مثل آن طرفی که گفته بود رفتم مدینه پیغمبر مرده بود خدا هم خانهاش نبود، یک نمازی که شما هفده رکعت نماز میخوانید پنج بار در آن دارید میگویید(السلام علیک) یعنی ملاقات است اصلاً این لذت است.@ این لذت سلام دادن به پیغمبر میگوید چه کیفی داشت من از اول شروع کردم همه اینها را آمدم تازه رسیدم به سلام، ما قدر این سلامها را نمیدانیم ما یک بچه کوچک یک کسی که دوستش داریم معلممان، شاگردمان، رفیقمان وقتی میبینیم به او سلام میکنیم یا وقتی پیامکی به هم سلام میدهیم مفهوم این سلام را میفهمیم.@ میگویم من به تو سلام دادم یک سلام علیک پیامکی برایت فرستادم با اینکه پیامی بوده نه ملاقاتی بوده نه صدایی بوده اما همین که پیامک میاید سلام حالت چطوره به عنوان یک سلام و احوالپرسی و به عنوان یک عشق و محبت و یک دیدار تلقی میشود.@ چطور تو این همه سال داری نماز میخوانی و میرسی به اینجا که(السلام علیک أیها النبی) سلام پیغمبر، نبی سلام و ما اصلاً متوجه نیستیم انگار یک کسی دارد دِکلمه میخواند خودش هم حواسش جای دیگر است میگوید فقط تو این متن را بخوان پای این سلام دل نیست حس نیست حضور وجود ندارد.@ فقط میگوید(السلام علیک أیها النبی) داری با پیغمبر سلام میکنی وقتی نماز را میخوانی من پیغمبر را دیدم با او سلام و علیک کردم(السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) تمام غیب را آدم طی میکند در نماز وقتی میگوید(عباد الله الصالحین) یعنی انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین را سلام میکند.@ حالا وقتی سلام را کردی و تمام شد تازه شخص وارد زمین میشود برای همین خطابت به عموم است(السلام علیکم) به زمین رسیدم از سفر برگشتم، شما چه موقع به کسی میگویید سلام علیکم؟ یک فاصلهای بین شما افتاده وقتی بعد از فاصله او را دیدی میگویی سلام علیکم.@ الان سر نماز میگویی(السلام علیکم) تا میگویی(السلام علیکم) یعنی من یک سفر رفتم پیغمبر را دیدم روبوسی کردیم همآغوشی داشتیم با خدا و پیغمبر با عباد الله الصالحین، یک دور گشتیم حالا پایین آمدم(الصَّلاۀُ مِعراجُ المُؤمِن) معراج رفتم و برگشتم.@ حالا که پایین رسیدم(السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته) مستحب است سه طرف را بگوییم من رفتم مسافرت و آمدم ولی نمازهای امثال ما ما نرفتیم اصلاً از اولش تا آخرش در علیکمش بودیم اصلاً خداحافظی و پروازی صورت نگرفته السلام آخرش هم خیلی مسخره است مثل اینکه نشستی داری با یک نفر حرف میزنی وسط حرف بگویی سلام علیکم.@ چی شده چرا اینطوری است او را موج گرفته، این نماز جان ندارد. (الدّینُ هُوَ الحُبّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّین) بنابراین انسان اگر میخواهد دینداریاش و پروازش قوی باشد بتواند در افقهای نه کوتاه متوسط و بلند پرواز کند نیاز به عشق دارد عشق هم از معرفت ناشی میشود باید شخص معرفت به دست بیاورد، معرفت چطوری به دست میاید؟ اول خوب خواندن، مطالعه، شنیدن:@
بعد تمرین، مثل آن تمرینهایی که عرض کردم نمازتان را چند بار اینطوری با تمرین بخوانید اصلاً آدم دلش برای نماز تنگ میشود این تسبیح و سجاده را میبیند قلقلکش میاید دوست دارد بپرد سر سجاده، دوست دارد یک چیزی یک کسی را قال بگذارد لایی بکشد زود بدود دو دقیقه سر سجاده بیاید.@ یک مدت تمرین کنیم نمازهایمان را اینطوری، ببین لذت نمیبریم ذکر را یکذره تمرین کنیم ببینیم اینطوری لذت ندارد عزیزانی که هیئت میروند بیشترین جایی که میکده هست و مشتری دارد همه جور آدمی میاید مشتریاش میشود، چرا در هیئتها آدم زیاد هیئت میروند؟ زیارتگاهها و هیئتها چرا شلوغ است.@ چرا اینقدر مشتری دارد مگر کسی مردم را وادار میکند که مردم حرم بروند چرا مردم اینقدر آنجا جمع میشوند؟ برای اینکه عشق واسطه هست ارتباط با واسطه قشنگتر است قشنگتر است یعنی زودتر حاصل میشود تا خود الله، الله سنگین است(وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ) آدمها دیر به الله میزنند.@ آدمهای قَدَر هستند که پنجه در پنجه عشق خدا میاندازند با خود خدا درگیر میشوند یعنی میایستد به خدا میگوید دوستت دارم ابوحمزه را نگاه کنید جهنم بیاندازی به همه میگویم دوستت دارم در دعای کمیل هم داریم(وَ أن أدخَلتَنِی النّار أعلَنتُ أهلَها أنّی أحِبُک) آدمها وقتی پخته میشوند یکدفعه سراغ الله میروند.@ یک نفر در 13 سالگی پخته میشود یک نفر در 10 سالگی پخته میشود یک نفر در 50 سالگی پخته میشود ولی حالا این هم اگر پخته نشده به الله نمیتواند بزند با حضرت عبدالعظیم راهش را میکشد میبرد با حضرت معصومه، با امام سجاد، با امام حسین با پیغمبر، با فاطمه زهرا با امیرالمؤمنین خیلی راحت است.@ چون مردم اینجا لذت میبرند عشقشان در این حرمها، در روضه افراد زود میافتند به گریه و عاطفه و پیوند اوج میگیرند چون ملاقات صورت میگیرد تمرکز میاید این شروع میکند آن صحنه را مداح عزیز، مداحان واقعاً وجودهای خیلی دوست داشتنی هستند و بعد از علما فکر کنم مؤثرترین آدمها در دینداری مردم این مداحان عزیز هستند.@ زود دل را میگیرد میبرد میگذارد کنار دلبر، آن آتش و شعلهوری و گریه و لذت میبینید زود ایجاد میشود این را اگر بخواهند با نماز تمریناش بدهند با نماز به این راحتی بالا نمیاید آدمهای قَدَر آدمهای قوی آدمهایی که اشتهایشان زیاد است آدمهای بامعرفت میتوانند به نماز هم بزنند.@ ولی اگر کسی با نماز نگرفت میگوید من با روضه با امام حسین میکشم میروم با فاطمه زهرا میروم با اباالفضل میروم من با رقیه میروم من با علی اصغر میکشم میروم خیلی هم برایش لذت دارد، چرا؟ چون واسطه انسانی است به این نزدیکتر است حسش، درکش راحتتر است با این عشق میکشد و میرود.@ ولی اگر انسان یکذره جاندارتر بشود آن موقع است که یواش یواش هوس خدا به سرش میخورد برای همین یک عده هستند 30 شب ماه رمضان هیئت میروند ولی به این بگو یک نیم ساعت خودت مناجات خواندی یا نه، یک پنج صفحه خودت ابو حمزه خواندی خودت افتتاح خواندی خودت دعای سحر میخوانی میبینی نمیتواند.@ چون باید تنها باشد وحشت زده میشود با خدا تنها میشود آدمهای جگردار هستند که همه را کنار میگذارند میایستند روبهروی خدا ترس ندارند انس دارند و این انس آنها را بالا میکشد.@ شما دقت کردید تا حالا که چرا در ماه رمضان غالب افراد دعای سحر نمیخوانند دیدید تلویزیون بیشتر از هر چیزی دعای سحر را اصرار دارد مثل واجب شرعی مثل اذان همه کانالها دعای سحر را پخش میکند چند نفر دعای سحر را خودشان مینشینند میخوانند یا متوجه نیستند که این چه دارد میگوید.@ یعنی اگر این دعای سحر را اینها نخوانند خود یک نفر خیلی آدمهای کمی پیدا میشوند خودش در سحر انتخاب کند یک گوشهای بنشیند بگوید(اللهم إنی أسئلک من بهائک بأبهاه و کل بهائک بهی) بعد برسد به اینکه(اللهم إنی أسئلک من بهائک کله من جمالک کله من جلالک کله).@ جگر میخواهد یک کسی بایستد جلوی خدا بگوید من همه بها همه جلال همه جمال، این دعا مال آدمهای متوسط هم نیست کوچکها که هیچی امثال ما، متوسطها که اصلاً آنها هم هیچی، فقط کار بزرگان است.@ ما یک دعای اینطوری هم در روز داریم که آن با اسمهای دیگر شروع میشود اگر کسی دعای روز را خوانده باشد آنجا میبیند یک کسی بایستد بگوید(اللهم إنی أسئلک کل) چند تا دارد خیلی جگر میخواهد یکی بایستد به خدا بگوید همه را میخواهم.@ این اشتها میخواهد مصرف میخواهد یک بچه کوچک هست به او میگویی بیا این پنجاه هزار تومان برای تو، میدانی این بچه که الان هست پنجاه هزار تومان را ظرفیت دارد هزینه کند بعد میگویی این هزینه یک هفته است برو هزینه کن.@ یک هفته با این پنجاه هزار تومان، ولی چه کسی تا حالا از جیبش تراول بشمارد پنجاه تا تراول پنجاه هزار تومانی به بچه بدهد بیا برو پول تو جیبی به بچه بدهد این بچه مصرف ندارد این بچه میرود خودش را میکشد.@ یادم هست من که بچه بودم در روزنامه نوشته بود یک بچهای ده هزار تومان پول از خانهاش دزدیده بود این بچه غیب شده بود بعد از چند روز به او گفتند ده هزار تومان را چکار کردی؟ گفت همه را ساندویچ خوردم یعنی همه ده هزار تومان را رفته بود یک گوشهای فقط ساندویچ خریده بود و خورده بود مگر آدم چقدر مصرف دارد این که مصرف ندارد راست هم نیست.@ یعنی وقتی شما میروی میگویی(اللهم إنی أسئلک بجمالک کله) خدا میگوید تو الان چهار تا فرش و موبایل را ببینی من را یادت میرود سر نماز حواست به مبل خانهتان است به موبایلتان است مدل موبایلتان است سر نماز حواست به فلان چیز و فلان کس است من اگر همه جمال را به تو نشان بدهم.@ یکذره از این جمال را به تو نشان دادم مست این جمال شدی اصلاً ما را فراموش کردی دوتا گلی یک ساختمانی اینها جمال است یک خانم قشنگی یک شوهر قشنگی یکذره پول یک اتومبیلی، میبینی سر نماز سی دفعه حواسش در پارکینگ و اتومبیل و پولاپشن و صندلی و بوقش و رنگش و مدل ماشین این جمال دل این را برده.@ یادش رفته ایستاده دارد با خدا حرف میزند نشسته دارد با خدا حرف میزند بعد به خدا میگوید مدل ماشین فلانی، نماز اینطوری است به همین مسخرهگی است سر نماز است میبینی حواسش در مدل اتومبیلش است در پرده است این یکذره جمال این را دیوانه کرده.@ این راست میگوید بعد یکدفعه بیاید به خدا بگوید خدایا من همه را میخواهم مگر بچهبازی است همه را به تو بدهیم که تو مثل یک بچه کوچک هست که بچه دو سالش است 30 سانت قدش است بعد رفته چادر مادرش را سر میکند.@ برای چه ما خوشمان میاید میخندیم برای اینکه مسخره است میخندیم کفش مادر و پدرش را پا میکند کلاه پدرش را سرش میگذارد برای چه خندهدار است این حالت بچه قشنگ است؟ چون اگر تناسب داشته باشد کسی نمیخندند چون تناسب ندارد ما خندهمان میگیرد.@ این بچه را نگاه کن اینطوری کرده مثلاً دختر و پسرهای کوچولو هستند که لباس عروسی میپوشند و داماد میشوند و مینشینند یکجا از آنها عکس میگیرند میگویند چقدر جالب است چون مسخره است چون غیر طبیعی است حالا مسخره هم نباشد غیر طبیعی است آدم خندهاش میگیرد حالا شما به بچه کوچک کلهپاچه بده کباب بده مگر میخورد؟@ نمیتواند او را میکشد خدا میگوید من اگر بخواهم به تو نشان بدهم تو که ظرفیت نداری من به تو نشان بدهم خدا رحمت کند علامه را گفت استاد ما به ما فرمودند هر وقت ذکر گفتید ممکن است بهشت را به شما نشان بدهند.@ این هم طبیعی است که یکدفعه به آدم نشان میدهند وسط ذکر وسط نماز یکدفعه یک چیزی نشان میدهند میگوید حواست پرت نشود همان ذکرت را بگو چون خدا نشان میدهد که ببیند بالأخره به خودش نگاه میکنی به صاحب جمال یا این نعمتی که در اختیارت گذاشته ما همیشه نعمتهای خدا را به خدا ترجیح میدهیم.@ هی اول گریه میکنیم خدایا فقط خودت، جز تو هیچ کس، بیتو هرگز، بعد خدا یک قاقا جلویمان میگذارد بعد میبینی رفت دنبال همان قاقایی که خدا میدهد میدهیم و میرویم اصلاً یادمان میرود خدا، اهل بیت، جهاد اصلاً فراموشمان میشود.@ گفت من وسط ذکر بودم دیدم یک حوری بهشتی آمد حوری بهشتی بیاید یعنی یک زیبایی که میلیاردها برابر بالاتر از یک زن زیباست در طبیعت چون در روایت داریم اگر کسی ببیند میمیرد نمیتواند تحمل کند چه زنش و چه عطرش و چه موسیقیاش را فرقی نمیکند ظرفیت آنجا خیلی بالاست.@ میگوید یکدفعه دیدم آمد رویم را برگرداندم گفت دوباره رویم را که برگرداندم از اینطرف پیشم آمد دوباره رویم را برگرداندم باز از آنطرف آمد من همینطوری ذکرم را میگفتم گفت ناراحت شد رفت گفت یاد حرف استادم افتادم که حواست به خدا باشد جای دیگر نگاه نکن.@ ولی گفت دلش را شکستم تا آخر عمر هم همهاش ناراحت بودم که بنده خدا دلش را شکستم یکی از چیزهایی که علامه میگفت من همیشه ناراحت هستم گفت من دل آن بنده خدا را شکستم یکی از همین شاگردهای ما یک مهندسی خیلی آدم خوب و قوی هست گفت یک روزی خدمت حضرت معصومه رسیده بودم.@ گفت آنجا خواب دیدم گفت دیدم از حرم یکسره حوریهای بهشتی در میایند و میروند سراغ این زائران، گفت یکی از آنها هم پیش من آمد به من نزدیک شد گفتم نه من با خود خانم کار دارم گفت این برگشت خانم دستش را از ضریح بیرون کرد و به من یک هدیه داد من اینجا نیامدم که بچهبازی و قاقابازی کنم برای این چیزها اینجا نیامدم جگر میخواهد.@ لذا دعای سحر دعای ما نیست خودمان هم میفهمیم برای همین هم نمیخوانیم اگر برایمان بخوانند خیلی توجه نداریم بیشتر وسط دعای سحر ما داریم یا چیز میخوریم یا میآشامیم یا حرف میزنیم خیلی توجهی به این نداریم.@ چون اصلاً برایمان جذابیتی ندارد نه معنیاش را میفهمیم نه دلمان قلقلک میشود که آدم اشتها داشته باشد که بایستد اسمهای خدا را بگوید این را میخواهم آن را میخواهم، کار هر کسی نیست.@ حضرت میخواهد در این کلام از ما یک امتحان بگیرد امام صادق(ع) (مَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ أنَّ اللهَ یُحِبُهُ فَالیَعمَل بِطاعَۀِ الله وَ الیَتَبِعنا ألَم یَسمَع قَولَ الله عَزَّوَجَلّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) اول سؤال میکند(مَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ) هر کس خوشحالش میکند.@ الان دارد سؤال میکند تو اول برو ببین خودت اینطوری هستی یا نه، اول از خودت سؤال کن حضرت اینطوری میگوید شما هستی یا نه، حضرت دارد اعلام عمومی میکند، مردم هر کس خوشحال میشود که بداند خدا دوستش دارد لذت دارد از اینکه بفهمد خدا دوستش دارد اگر کسی از این خوشحال میشود.@ سؤال: من خوشحال میشوم که بفهمم خدا دوستم دارد یا نه، بعضیها اصلاً برایشان مهم نیست خدا دوستشان داشته باشد میگوید پری و زری و تقی و شهین و مهین و محمد و جواد دوستم داشته باشند خدا دوست داشت یا نداشت.@ اصلاً میگوید این عشقی که تو نسبت به این آدم داری یعنی دوری از خدا، میگوید برایم مهم نیست، این کسی که تو الان انتخاب کردی به عنوان همسر این اصلاً به درد تو واقعاً نمیخورد این یعنی تو دور میشوی از حق تعالی از شرافت انسانی، میگوید من إلا و بالله این را میخواهم مهم نیست جهنم یا بهشت میروم.@ این یعنی فطرت انسانیاش را از دست داده تعادل معشوقش از دست رفته خوشت میاید خدا به تو بگوید دوستت دارم یا نه، اگر خوشت میاید باید دوتا کار بکنی(أنَّ اللهَ یُحِبُهُ) بخواهد بداند که خدا دوستش دارد(فَالیَعمَل بِطاعَۀِ الله) باید طاعت خدا را بکند.@ مگر میشود انسان عاشق کسی باشد و مطیعش نباشد و برایش کاری نکند به خصوص که این اطاعت او را به معشوق میرساند میگوید از همین آدرس بیایی به من میرسی، میگوید نه من دوست دارم از یک آدرس دیگر بروم، به او نمیرسی، میگوید از همین آدرس که من میگویم بیا به من میرسی(وَ الیَتَبِعنا) باید از ما اهل بیت تبعیت بکنید.@ چون ما معصوم هستیم مسیر را بلد هستیم غیر از ما هیچ کس مسیر را بلد نیست غیر از معصومین مسیر الی الله را هیچ کس بلد نیست قرآن هم دارد تأکید میکند(إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً) میگوید ای پیغمبر به همه بگو آن مزدی که من گفتم مودت اهل بیت هست این را برای کسی خواستم که عاشق خداست میخواهد به خدا برسد.@ اگر کسی میخواهد به خدا برسد باید دنبال اهل بیت و معصومین راه بیفتد بیاید بدون معصوم کسی به الله نمیرسد بدون تبعیت از معصوم، پس(طاعۀ الله) تبعیت از معصومین، این معنای عشق است عشق این کار را راحت میکند عشق همه قدرتها و عبادتها را برای انسان از حالت کُلفت در میاورد به ذلت میرساند.@ الان اینهایی که باشگاه میروند کسی که باشگاه میرود در باشگاه دردش میاید میرود او را میزنند کتک میخورد بالا میرود پایین میاید، عشقش همین بالا و پایین شدن و کتک خوردن است و اگر به او بگویی نرو ناراحت میشود پول میدهد که برود باشگاه کتک بخورد برای چی؟@ میگوید من در این کتک خوردن دارم قوی میشوم در همین کتک خوردن هیکل مناسب پیدا میکنم در همین تلاش دارم به قدرت و نشاط و سلامتی میرسم یک کسی هنر میرود یک کسی زبان میخواند یک کسی کار نجاری میرود عاشقش است اصلاً اذیت نمیشود فقط از آن لذت میبرد.@ فقط به او بگو از این به بعد نمیگذارم کلاس بروی، گریه میکند، من هزار بار دیدم وقتی فرماندهها به بچهها میگفتند شما امروز عملیات نروید گریه میکردند مرد گُنده گریه میکرد که چرا من امشب عملیات نروم در تمام ارتشهای دنیا وقتی به یک نفر بگویند تو استثنائی عملیات نرو کلی خوشحال میشود.@ پول میدهد که نرود رشوه میدهد که این را جبهه نفرستند ولی کسی که عاشق است به او میگویند جلو نرو خیلی سختش است عاشق تلاش را دوست دارد سختی را لذت میبرد شب بیدار ماندن برای آن کُلفت نیست که بخواهد به زور خودش را شب بیدار نگه دارد اصلاً خوابش نمیبرد.@ چطور طرف فوتبال را نگاه میکند تا صبح دارد جام جهانی میبیند اصلاً خوابش نمیبرد، چرا خوابش نمیبرد نشسته، چرا خوابش نمیبرد سریال نگاه میکند، چرا خوابش نمیبرد کار خانه میکند؟ یک خانمی کار خانه میکند میبینی خیلی راحت، چون انرژیاش را از خود همین کار خانه دارد میگیرد یک کسی که برای نماز خوابش میبرد.@ یک کسی که برای خدا خوابش میبرد یک کسی که حجاب برایش سخت است نماز سخت است روزه سخت است اطاعت شوهر سخت است رعایت حقوق همسر سخت است تربیت فرزند سخت است این معلوم است عشق ندارد حضرت میگوید اگر خوشتان بیاید که خدا دوستتان داشته باشد طاعت خدا و طاعت ما، حتماً خدا دوستتان دارد.@ آنوقت جالب است میگوید(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) شما اگر عاشق خدا هستید من را اطاعت کنید تهاش فقط به خدا نمیرسید بلکه به عشق خدا میرسید خدا دیگر شما را دوست دارد.@ خدا را دوست داشتی رفتی به معشوقت برسی بعد رسیدی به جایی که تو محبوب خدا شدی ته قضیه رفتی محبوب خدا شدی رفتی به دستش بیاوری که بگویی من عاشق تو هستم دوستت دارم در این اطاعت به جایی میرسی که خدا میگوید من دوستت دارم(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) خدا از آنها راضی است آنها هم از خدا راضی هستند.@ بنابراین عزیزان یادتان نرود به جای اینکه زور بزنید در کارهای دیگر قبل از اینکه بخواهید هر تصمیمی بگیرید برای شدن اول پایههایتان را بچینید تا این ساختمانی که از دینداری، نماز، عبادت، شوهرداری، زنداری، کار، فعالیت اجتماعی، سیاسی، هنری میچینید به نفعتان تمام شود و الا همه ضرر است حتی عبادتها، چکار کنیم پایه چیست؟@ سه تا عشق را باید داشته باشید در رأس همه عشقهایت الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، روح جهاد و قیام داشته باشید برای معشوقتان، اگر این را چیدید بقیه کارهایت هم انشاء الله درست و سروسامان است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@