جلسه 266 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
266
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
12
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 266 - خانواده آسمانی

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت هدیه به محضر مقدس خانم زینب کبری(س) صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسیده بود به موضوع مهم ملاقات جلسه گذشته فرمایش مهمی را از امام صادق(ع) مطرح کردیم که حضرت فرمودند شما اگر به ملاقات هم بروید دلهایتان احیا میشود و در جمع شما احادیث ما بیان میشود و با این احادیث شما رشد پیدا میکند نجات پیدا میکنید اگر به اینها عمل بکنید.@ باز در یک فرمایش دیگری که خیلی مهم هست از نظر محتوای مجالس حضرت میفرماید که به خانههای یکدیگر رفت و آمد داشته باشید کلمه خانه را حضرت اینجا آورده که شما به خانههای همدیگر رفت و آمد داشته باشید که این کار باعث احیای امر ماست.@ بعد حضرت دعا میکند خداوند بندهای را که امر ما را احیا بکند میامرزد(تَزاوَرُوا فی بُیُوتِکُم فَإنَّ ذلِکَ حَیاۀٌ لإمرِنا رَحِمَ اللهُ عَبدَاً اَحیا أمرَنا) از امام باقر(ع)، خانه یک مؤمن و یک انسان این شرائط را دارد در خانه یک مؤمن و یک انسان معصیتی صورت نمیگیرد.@ و یکی از خصوصیتهای خانه یک انسان از پیروان اهل بیت فرزندان اهل بیت این هست که خانه او احیاکننده امر اهل بیت است اینقدر این خانهها قیمت دارد که میگوید شما همدیگر را در خانهها ملاقات بکنید یعنی باید رفت و آمد خانهای باشد این ارتباطات خیلی مهم است.@ بعضیها اصلاً خانهشان منزلشان به هیچ وجه آمادگی رفت و آمدهای فطرتگرایانه نیست این آمادگی را ندارند و مؤمنین نورانیها در خانه رفت و آمد نمیکنند این بد است انسان باید یک فضایی را در بحث سبک زندگی بگذارد که خانهها را باید یکطوری بسازیم که بشود در این خانهها صله ارحام آسمانی صورت بگیرد.@ یعنی همانطور که ما در خانههایمان دغدغههای اعضای خانواده زمینی را داریم در خانههای ما غصههای اهل بیت دغدغههای اهل بیت بخصوص امام زمان مطرح بشود اعضای خانواده اشتراک داشته باشند در فکر کردن و همدلی برای اهل بیت برای خانواده آسمانی بارش را هم همه حس بکنند.@ این خیلی قشنگ است که اعضای خانواده این بار را حس کنند بار جهاد بار تلاش برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت و مطرح شدن اعضای خانواده آسمانی چقدر لذتبخش است که اهل بیت به خانه تکتک شما نگاه کنند.@ ببیند ساعتهایی از ذهن شما دغدغههای شما در خانهتان با فک و فامیلها دوستها رفقا موضوعش موضوع امام زمان است این چقدر قشنگ است که حضرت نگاه کند به خانه شما ببیند خانه شما ساعتهایی برقش برای این روشن است و این چراغ میسوزد.@ برای اینکه در مورد برطرف کردن موانع ظهور حضرت چکار باید کرد حرفهای اهل بیت حرفهای حضرت زهرا اصلاً دغدغههای آسمانی این قیمت یک خانه است در سبک زندگی اسلامی خانهها اشرافی است خانهها مبتذل نیست معصیتخانه نیست.@ غفلتسرا نیست غفلتکده نیست که بچهها و اعضای خانواده در این خانه بیایند و از هدف خلقتشان غافل بشوند فضای خانه به گونهای هست چه از نظر دکوراسیون چه از نظر تابلوها چه از نظر محیط رفت و آمد آدمهایی که میروند و میایند یکطوری هست که حیات در آن هست حیات بخش انسانی در آن هست.@ احیاء امر آسمانی الهی احیاء امر اهل بیت هست غیب در این خانه ارزش دارد غیب مطرح میشود محل رفت و آمد فرشتگان هست محل نزول و تردد فرشتهها هست محل درود فرشتهها هست حضرت روی ما چطوری حساب میکرده که با ما اینطوری حرف زده که بروید در خانههایتان همدیگر را ببینید.@ آیا خانههای ما اینطوری که حضرت میگوید اگر کسانی بیایند در آن و بروند با این آمدن و رفتن احیائی صورت میگیرد یا نه؟ این خیلی سؤال خوب و مهمی است واقعاً در خانههای ما اگر کسانی بیایند و بروند احیائی صورت میگیرد.@ روشنایی بهجتی سروری تواصی به حق تواصی به صبری در آن هست یا نه افراد میایند در خانه ما هم ما را غافل میکنند هم ما آنها را غافل میکنیم همدیگر را غافل میکنیم و آلوده میکنیم بعد هم میرویم پی کارش، این شرافت یک منزل شرافت یک خانه به این است که(أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏) اساسش بنیانش بر تقوا بر مهر اهل بیت با آن سهتا معشوق.@ خانهای که سهتا معشوق نداشته باشد جهنم است الله، اهل بیت و جهاد، منزلی که اعضای آن منزل بار غیب را نمیکشند بیبرکت است همه اعضای یک خانواده باید بار جهاد، تلاش برای امر اهل بیت را بکشند با عشق.@ اگر بیتی قرار باشد اهل بیت بخصوص امام زمان جزء این خانواده نباشد جزء دغدغههای این خانواده در سبد اقتصادی خانواده در سبد عاطفی خانواده در سبد اجتماعی سیاسی هنری خانواده سهمی برای امام زمان نباشد این خانه خانه بیبرکتی است آدم کیف میکند که امامش به آن اینطوری نگاه میکند.@ میگوید شما بروید در خانههایتان همدیگر را ملاقات کنید، چرا؟ چطوری قطعی هم حرف زده یعنی خیلی با ضرث قاطع حضرت دارد حرف میزند(تَزاوَرُوا فی بُیُوتِکُم) در واقع تأکید هم میکند(فَإنَّ ذلِکَ) حتماً این ملاقات شما(حَیاۀٌ لإمرِنا) امام باقر میگوید شما اگر دور هم جمع بشوید ما قوی میشویم.@ خیلی حرف است میگوید شما اگر دور هم جمع بشوید حتماً امام زمان قوی میشود شما اگر دور هم جمع بشوید حتماً موانع ظهور حضرت برطرف میشود، سؤال: اینطوری است جمع ما این کار را میتواند بکند؟@ اصلاً ما چندتا جمع داریم که اگر دلمان برای امام زمان جمع شد خواستیم برویم کمکش کنیم این عقده تنهایی، غربت، آوارگی حضرت روی دلمان سنگینی کرد برویم یکجا بگوییم با ورود به این جمع با ورود به این مجموعه با عضویت در این جمع توانستیم کاری برای حضرت بکنیم.@ یکذره دلمان سبک بشود بگوییم ما واقعاً داریم یک کاری میکنیم یک ارزشی برای حضرت داریم یک خاصیتی برای این امام داریم خاصیتی برای مادرم فاطمه زهرا دارم تو تا خودت را لایق اهل بیت ندانی خودفروش هستی فایده ندارد.@ آدم زمانی خودش را میشناسد بگوید من لایق امام زمانم من لایق این پدر هستم همانطور که این پدر لایق من است من بچهاش هستم بدون چشمداشت بدون خودفروشی بدون تجارت بدون نیت مبادله میخواهم بروم کمک پدرم، همین، میخواهم برای لشکر پدرم مؤثر باشم میخواهم خودم را برسانم به چادر پدرم.@ این است که سبک زندگی ما را مشخص و معین میکند حضرت با اطمینان میگوید شما اگر دور هم جمع بشوید به ما هم چیزی میرسد یعنی چی(حَیاۀٌ لإمرِنا) یعنی حتماً دور هم جمع شدن شما دین را احیا میکند حتماً دور هم جمع شدن شما معنویت انسانیت را بسط میدهد.@ حتماً از دور هم جمع شدن شما لشکر خدا سود میبرد خیلی قیمت بالا رفته اگر قرار است یک جمعی اینطوری باشد که در خانههایشان مینشینند یک همچین اتفاقات قشنگی میافتد باید تکتک آدمهایی که در آن جمع هستند همینطوری باشند.@ این حس که من یک پدری دارم که الان آواره است تنها است طرد شده است مظلوم است غریب است و من نمیتوانم بیخیال او باشم من یک نکته بگویم خیلی این نکته قشنگ است امام حسین وقتی آمد کربلا شب عاشورا برای حضرت حدود 40 نفر ماندند حالا که میگویم 40 نفر شما فکر نکنید 40 نفر مرد جنگی، نه یکی عبد الله است یکی علی اصغر است.@ همه را حساب بکنید با اینها 40 نفر میشوند حدود 47 نفر ماندند امام حسین ببینید چکار میکند پدر است آن لشکر عمرسعد هم همه بچههای خودش هستند که نمیشناسندش به قول حضرت میگوید اینها اگر لقمه حرام نخورده بودند با من اینطوری نمیکردند.@ آدم که لقمه حرام میخورد تمام شعورش و معرفتهایش و ادراکاتش را از دست میدهد لقمه حرام مثل یک ویروس سرطانی هست که به جان آدم میافتد و تمام دارایی انسان را از دست میدهد لقمه حرام اینقدر خطرناک است حضرت میگوید اینها لقمه حرام خوردند که متوجه نیستند من چه کسی هستم.@ ولی دلش برای بچههایش هم میسوزد ببین حضرت از صبح عاشورا تا عصر عاشورا هر دفعه به این لشکر عمرسعد میگوید من فلانی هستم من پسر زهرایم من پسر علی هستم پسر پیغمبر هستم من کمک احتیاج دارم کسی هست به من کمک بکند.@ جالب است تا 30 ـ 32 نفر یواش یواش طرف لحظه آخر ایستاده در لشکر عمرسعد با حضرت جنگیده بعد میبینی دو ساعت بعد یکدفعه جدی میشود شوخیبردار نیست امام حسین است این الان کمک میخواهد یکدفعه جدی میشود این تنهاست غریب است بیخیال بلند شویم برویم کمکش، کشته میشوی، کشته بشوم.@ خیلی عجیب است در لحظه آخر طرف میگوید امام حسین کمک میخواهد باید بروم این 32 نفر تنها دلیلی که راضیشان کرده که از آن موقعیت لشکر عمرسعد دربیایند و میدانند که کشته میشوند یک دلیل داشت همه میگویند حسین تنهاست کمک میخواهد.@ والله اگر امام حسین ده هزارتا لشکر آنجا داشت اینها نمیدیدند که امام تنهاست میایستادند جنگشان را میکردند ولی یکدفعه جدی حسین است تنهاست الان کمک میخواهد دارد(هل من ناصر ینصرنی) میگوید پس بدوم بروم دیگر نمیشود اینجا شوخیبردار نیست.@ هیچ محاسبهای جور در نمیاید من باید بروم کمکش کنم 30 ـ 32 نفر ذکر کردند آنها در همان روز دانهدانه میایند تا به حضرت ملحق میشوند و به شهادت میرسند عجب آدمهایی بودند در کمتر از 10 ـ 12 ساعت از پایینترین درجه جهنم رسیدند به عالیترین درجات بهشت، چه چیزی باعث شد این حس آنها را اینقدر بالا بکشاند؟@ اینکه این حسین حسین من هم هست حسین ماست این حس، ما اگر این حس در ما زنده بشود که امام زمان پدر من است به خدا تنهاست و الله غریب است به خدا گریه میکند به خدا ناراحت است از اینکه بچههایش به فکرش و یادش نیستند یک تکانی حتماً به خودمان میدهیم.@ یعنی یکطوری سبک زندگیمان را جور میکنیم که بکَنیم آقا صدایم میکند مگر زهیر را امام حسین صدایش نکرد به خانمش گفت خانم این اموال مال خودت طلاق خداحافظ شما ما رفتیم زن هم گفت اموالت مال خودت، طلاق هم میخواهی بدهی میخواهی ندهی من هم میایم.@ ما الان خانوادهمان با ما میایند یا نمیایند اصلاً خودمان راه افتادیم که خانوادهمان با ما راه بیفتند بیایند اصلاً ما در این قضیه جدی شدیم یعنی ما صبح تا شب اینطوری هستیم که یک کاری بکنیم انتقام گرفته بشود.@ مگر یک عمر نگفتی(أسئل الله أن یرزقنی طلب ثارک طلب ثاری) اصلاً تو الان در انتقام هستی یا نیستی در سبک زندگی تو ساعتهایی که وقت میگذاری فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، هنری، قلمی، عددی، هر فعالیتی که داری میکنی چیزی به اسم عملیات انتقام، حرکت کردن برای پدر وجود دارد یا ندارد.@ این چیزهایی هست که ما باید خیلی در موردش فکر بکنیم هر جای عالم هر کس هست واقعاً میتواند قدم بردارد برای ظهور امام زمان، 1 ـ من الان باید ببینم واقعاً در لشکرگاه هستم یا نیستم 2 ـ اگر نیستم دارم حرکت میکنم به آن سمت یا نه، این اصلاً تحمیل این بار قشنگ بار زیبا در زندگی من باید احساس بشود.@ یعنی من باید بفهمم که من الحمد لله زیر بار کار پدرم هستم من یک شب نخوابیهایی دارم یک خستگیهایی دارم یک جان کندنهایی دارم یک پول خرج کردنهایی دارم یک قلم زدنهایی دارم یک دویدنهایی دارم یک بیداریهایی دارم یک عرقریزیهایی برای آقایم دارم یک فداکاریهایی دارم به عشق پدرم.@ من الان واقعاً رسیدم به جایی که اگر پدرم نگاهم بکند به من میتواند بگوید پسرم دخترم خسته نباشی یک خدا قوت آقا من من میگوید ولی اگر من قرار باشد من ببینم بعد هم آن بگوید تو چکار کردی و من هم خجالت زده بشوم این زندگی واقعاً جهنم است.@ این سبک زندگی واقعاً جهنم است عافیتطلبی بیخیالی بیمسئولیتی بیفکری، گفت آقا کاشکی شما خلیفه میشدی به امام صادق، حضرت گفت برای چه؟ گفت اگر شما خلیفه میشدی ما هم دوروبریهای شما هستیم ما هم به یک نانونوایی میرسیدیم.@ حضرت فرمود نه اگر ما خلیفه میشدیم شبها هم تا صبح نقشه میریختیم که صبح اجرا کنیم اصلاً یک چیزی بگویم که چرا حضرت میگوید ما شبها تا صبح نقشه میریختیم یک داستانی دارد مهمترین تصمیمات و نقشهریزیها در تمام عالم شب انجام میشود روز اصلاً وقت تصمیمگیری و نقشهکشی نیست.@ همه نقشههایی که روز کشیده میشود و تصمیمهایی که روز گرفته میشود نوعاً به درد نمیخورد، تصمیمات چه موقع باید گرفته بشود؟ شب، هر تصمیم مهمی شب باید گرفته بشود تاریکی، خلوت، سکون، آرامش، شلوغی سر نباید وجود داشته باشد نقشه را باید با ذهن باز بکشد.@ وقتی که ذهنت آزاد است چه نقشه فردی چه نقشه اجتماعی چه نقشه زندگی هر کاری میخواهی بکنی شب، برای همین اگر قرار است کل دنیا هم اداره بشود همه تقدیراتش در یک شب است در روز نیست روز قدر نداریم شب قدر داریم همه اتفاقات شب است.@

اگر کسی میخواهد برود در لشکر امام زمان باید اهل شب باشد یعنی شببیداری داشته باشد شب دور هم جمع بشوند روزها که انسان باید برود کار کند معیشت است زن گیر است مرد گیر است وقتی آدم میاید تازه باید شروع کند به نقشهریزی.@ چهارتا پاتوق شبانه داشته باشند بروند بنشینند فکر کنند حالا برای برطرف کردن موانع ظهور آقامان باید چکار کنیم چه نقشهای بریزیم من کجای کار هستم ما هنوز به اینجایی نرسیدیم بگوییم که آقا اسم ما را هم بنویسید ما هستیم اصلاً از اسمنویسی بیزاریم و فراری هستیم.@ هنوز به آن کیف نرسیدیم که اسم ما را هم نوشتند یا ننوشتند قبل از شغل قبل از تحصیلات قبل از ازدواج قبل از بچهدار شدن قبل از هر دغدغه دیگری اول یک چیز را حتماً مطمئن شوید حتماً مطمئن شوید اینکه اسمتان را نوشتند یا ننوشتند این خیلی مهم است کارهای هستی در این لشکر یا کارهای نیستی.@ شغلی داری جایی داری رستهات مشخص است یا رستهات مشخص نیست بعد زندگی دیگر خیلی صفا دارد زناشویی صفا دارد عشق زمینی صفا دارد اصلاً عشق زمینی قشنگ میشود وقتی اسم تو را در آن لشکر نوشتند روابط پدر و فرزند تنظیم میشود.@ خواهر و برادر روابطشان تنظیم میشود زن و شوهر روابطشان تنظیم میشود کارت برکت پیدا میکند همه چیزت قشنگ میشود ولی وقتی در لشکر نیستی و هنوز رستهات مشخص نشده بلاتکلیف هستی در لشکر امام زمان هر جا هستی دیگر به درد نمیخورد میخواهد مسجد باشد میخواهد میکده باشد هیچ دیگر فایده ندارد.@ ما خیلی آدمهای متدین داریم که نه اهل عبادت هستند اما در لشکر نیستند اصلاً برایشان موضوعیت ندارد نه اینکه آدم بدی باشند نخواهند در لشکر بروند نه اینها اینقدر حواسشان به خودشان نیست خود حقیقیشان که بزرگترین دغدغههایشان در زندگی الان این هست که من ازدواج میکنم یا نمیکنم.@ با چه کسی ازدواج میکنم مشکل خانهام چطوری است با بچهام چکار کنم همهاش درگیر این خاله خالهبازیها هستند درسم چه میشود نانم چه میشود آبم چه میشود هیچی، آدم بدی نیستند اما چون خودشان را نمیشناسند.@ دغدغههای اصلی زندگیشان مسائل خانواده زمینی است نه خانواده آسمانی، انسان زمانی شرافت پیدا میکند که دغدغههای خانواده آسمانی را پیدا میکند به عنوان بچه حضرت زهرا با مادرش مسأله دارد ایام فاطمیه است حتماً مادر من فاطمه زهرا من باید به این مادر شبیه باشم مادر من فاطمه زهرا حتماً با من حرف خصوصی دارد.@ یعنی والله بالله تالله اگر خانم فاطمه زهرا که الان شاهد و ناظر همه ماست حرفهایمان را هم دارد میشنود حضور فیزیکی اینجا پیدا بکند دم در بنشیند بگوید بچههای من دانهدانه پیش من بیایند والله بالله تالله به خودش قسم هر کدام از شما وقتی بروید پیش خانم فاطمه زهرا اولین توصیهای که به شما میکند میگوید کمک امامت هستی یا نیستی.@ در چادر امامت هستی یا نیستی این را اول به شما میگوید این اولین سؤالی است که حضرت زهرا از شما میکند چون خودش هم همینطوری بود خودش هم بزرگترین دغدغه زندگیاش امام زمانش بود نه جوان بودنش نه زن بودنش نه اینکه چهارتا بچه قد و نیمقد دارد نه باردار بودنش هیچ کدام اصلاً برایش مهم نبود.@ آن چیزی که برایش مهم بود این بود که الان امام زمانم از من چه میخواهد همین الان از من چه میخواهد من باید همین الان برای امام زمانم چکار کنم این برای مادر ما مهم بوده ما نباید هیچ شباهتی به مادرمان داشته باشیم؟ یک سؤال است ما نباید هیچ شباهتی به مادرمان به ریشه خودمان داشته باشیم؟@ آدم از این مادر خجالت میکشد بیغیرت باشد یک مادر غیور اینطوری که مادر غیرت است بچههای غیور دوست دارد بچههای مرد و باشرافت را دوست دارد حالا میخواهد زن باشد یا مرد باشد زن باید غیرت داشته باشد مرد باید غیرت داشته باشد.@ بچههای متعصب را دوست دارد بچههای بیغیرت بیرگ بیخیال را نمیگویم دوست ندارد آنها را هم دوست دارد ولی خب این کجا و آن کجا، اصلاً اگر فاطمه زهرا به من نگاه بکند و بعد قضاوت بکند که تو بیغیرت بودی تو بیتعصب بودی تو یکذره به فکر من نبودی.@ قربان امام بروم امام فرمود حضرت زهرا در این چند وقتی که زنده بود بعد از آسیب دیدنش تا شهادتش میگفت جبرئیل همیشه میامد پیش حضرت زهرا بعد دلداریاش میداد امام فرمود که از جمله چیزهایی که جبرئیل میگفت برای خانم فاطمه زهرا که حضرت دلش آرام بشود انقلاب ایران بود.@ راجع به شما جبرئیل با خانم حرف میزده که بله خانم خیالت راحت باشد بچههایت میایند چند وقت دیگر آنها شادت میکنند من باید نسبتم را با خانم فاطمه زهرا معین کنم این خیلی مهم است من جزء کسانی هستم که خانم فاطمه زهرا با من دلش خوش باشد یعنی بتواند تکیه بکند.@ دلش به این بچه خوش باشد این بچه را دارم چون خانم فاطمه زهرا خیلی دلش خون است از تنهایی و طردشدگی و آوارگی امام زمان، بعدش دلشوره دارد بعد وقتی دارد فکر میکند در این جمعیت بگوید بله فلانی و فلانی و فلانی هم هستند اینها هم یک کمکهایی هستند.@ روی ما خانم میتواند حساب بکند یا نه؟ الان فاطمیه میخواهد بیاید ما هم میخواهیم برویم شروع کنیم گریه کردن برای خانم مراسم عزاداری و روضهخوانی و نوحهخوانی شرکت بکنیم عزاداری بکنیم گریه کنیم اول تکلیفت را با خود خانم روشن کن اگر میخواهی بروی از آن شوهر بگیری زن بگیری.@ مشکلات اقتصادی و شفا و این چیزها را حل کنی که هیچی، ولی اگر رابطه با خود خانم به عنوان مادرت برایت مهم است تکلیفت را تا قبل از فاطمیه روشن کن تا عزاداریات انگلی نباشد در آن طمع نباشد عزاداریات صادقانه باشد راست بگو به خانم.@ بگو خانم من گریه دارم برایت میکنم اما پایش هم هستم مثل بچه بسیجی که پشت پیراهنش مینوشت میروم تا بگیرم انتقام سیلی زهرا را، این عزاداریاش عزاداری باحالی است راست هم میگوید.@ من یک موقعی شناسایی میرفتم مثلاً دو نصف شب سه از شناسایی برمیگشتم شبها برای عملیات مثلاً وارد که مشدیم میامدیم در خاک ایران و بعد میامدیم در قرارگاه خودمان حسینیه خیلی بزرگی داشتیم در گردان تخریب ساعت 2 ـ 3 میدیدیم 200 نفر 300 نفر بچه بسیجی تخریبچی دارند سینه میزنند.@ جشنی بود این سینهزنیها جشن است جشن فطرتگرایی است رقص است اینها واقعاً پایکوبی است نوایشان اصلاً در این بیابان غوغا میکرد آدم وقتی به اینها نگاه میکرد میگفت بارک الله اینها همه راست میگویند صادقند قدم صدق دارند کسانی هستند یک عمر برای حضرت زهرا گریه میکنند اما هیچ خاصیتی برای حضرت زهرا ندارند جز مصرفکنندگی.@ بار هستند یار نیستند این خیلی مهم است ما اگر قرار است بار باشیم که هستیم نمیتوانیم هم نباشیم یکذره هم یار باشیم یکذره کمککننده به حضرت باشیم این را ما باید برایش تصمیم بگیریم ببین حضرت چقدر حرف این حرفها معجزه است میگوید بروید ملاقات همدیگر حتماً ملاقات شما کمک برای دین است.@ حیات دین در ملاقاتهایی هست که شما میکنید بروید همدیگر را پیدا بکنید ببینید باز تأکید میکنم جلسه قبل هم گفتم ما باید پاتوقهای مؤثر را شناسایی کنیم عضوش بشویم بسطش بدهیم خودمان هم اگر هر جا میتوانیم پاتوق مؤثر بزنیم پاتوق مؤثر نه پاتوق مصرفکننده.@ یک مشت 400 نفر جمع شوند شام بخورند ناهار بخورند عزاداری بکنند بعد هم همه بگویند آخی، مداح بگوید امشب شب مزد است ده شب گریه کردید حالا مزدش را بگیرید حوائجتان را یادتان باشد وقتی دستش را میاورد روی حوائج هیچی اصلاً یادت نمیاید از حوائج تو این نیست که خانم من را به پسرت برسان.@ خانم من از بیغیرتی از بیخاصیتی از بیحیایی از بیفکری متنفرم من روی دیدن شما را آنطرف ندارم من روی دیدن امام زمان را آنطرف ندارم اگر قرار باشد هیچ خاصیتی برای شما نداشته باشم من خجالت زدهام من از این ننگ خوشم نمیاید.@ به خدا قسم شما الان تصور بکنید از دنیا رفتید بردند شما را نشاندند در بهشت، اصلاً نه نکیر و منکری آمده هیچی نیامده همینطوری تا از اینجا رفتید بلافاصله در بهشت رفتید برو آنجا خوش باش قرآن میگوید اینها روی تختهایشان لم میدهند(مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ) نشستی روی تخت در مقابل هر کسی که دوستش داری.@ نشستی یادت میافتد که تو هیچ خاصیتی برای دین نداشتی آن بهشت برای آدم جهنم میشود شرمندگیاش کشنده است آدم اینطوری است حضرت میگوید بجنگید که برای فرزندانتان مجد و عظمت به یادگار بگذارید.@ الان بچه کسی که از سربازی فرار میکند و نمیرود بچهاش وقتی فردا به او میگوید بابا تو سربازی رفتی؟ پدر خجالت میکشد جواب بدهد یک موقع است معافیت پزشکی داشته مجبور بوده نرود کاری با آن ندارم اصلاً بچه میفهمد که پدر روح سلحشوری دارد یا نه، مادر روح سلحشوری دارد یا نه.@ بچهای که مادر و پدرش را سلحشور جهادگر میبیند شخصیتاً بچه باعزت و باشرافت و قدرتمندی بار میاید بچهای که وقتی به پدرش نگاه میکند یک شخصیت شُل ترسو بیغیرت اینطوری میبیند این بچه خیلی زجر میکشد پیامبر میگوید حداقل سود جهاد این هست که بچهات وقتی یادش میافتد پدرش جبهه بوده یکطور دیگر به پدرش نگاه میکند.@ یک حسی به این بچه دست میدهد زن هم همینطور وقتی میفهمد شوهرش رزمنده بوده یا اگر فرصت نداشته الان روح جهاد در این مرد هست زن یک قدرتی یک لذتی دیگری از این مرد میبرد.@ اصلاً خدا میداند یکی از چیزهایی که زن را به شدت عاشق مرد میکند همین است که بداند مردش قوی است مردش ذلیل نیست خوار نیست عصبی و پرخاشگر نیست از اینها نیست که زود قهر کند از اینها نیست که عصبانی بشود.@ از اینها نیست که ظرف بشکند از اینها نیست که از خانه فرار بکند برود مرد شخصیت دارد قدرت دارد اصلاً زن مرد را اینطوری دوست دارد استحکام، قدرت، جلالت، زن شخصیتاً به یک مرد اینطوری احتیاج دارد و دوستش دارد یک مردی که شُلوول است ترسو است قهررو است زودرنج و عصبی است این اصلاً زن نمیتواند به او تکیه بکند.@ اگر هم با او زندگی بکند تکیهگاه قلب مرد نیست ستون دل زن با این مرد پر نمیشود میگوید جهاد کنید خانوادهتان مجد و عظمت، رفتی در بهشت همسر بهشتیات حور این حوری که مال زن و مردها هست.@ آن همسر بهشتیات پیشت نشسته مردهای بهشتی برای زنهای بهشتی، زنهای بهشتی برای مردهای بهشتی الان نشستند یکدفعه حضرت سؤال کرد تو در دنیا بودی خاصیتی هم داشتی برای دین، چکار کردی برای امامت، چون میدانید آنهایی که در بهشت هستند به شدت عاشق اهل بیت هستند.@ تو برای دین خدا فایدهای هم داشتی یا نه کارگر بودی به خاطر کارگری به تو گفتند بهشت بیا مزدور بودی یک چهار رکعت دولا راست شدی حجی رفتی یک روزهای گرفتی گفتند حالا بیا داخل برو آدم جلوی حوریها هم خجالت میکشد جلوی اهل بهشت هم شرمش میاید میگوید نشستیم حالا بگذریم از اینکه چشمت به چشم علی اکبر بخورد.@ خدا نکند که یک موقع ما در بهشت چشممان به چشم علی اکبر بخورد به چشم علی اصغر حتی بخورد علی اصغر هم برای دین خاصیت داشت این همه خاصیت داشت ما چشممان بخورد به چشم همین خانم زینب کبری(س)، زینب کبری میلیون مرد بود.@ من یادم هست وقتی که رفته بودم اواخر سرطانم بود شیمیدرمانیام بود رفقا دوست داشتند ما را کربلا ببرند من هم اصلاً نمیتوانستم دو نفر زیر بغلم را میگرفتند اصلاً نمیتوانستم رفتند به زور بلیط گرفتند خلاصه گفتند با هواپیما تو را میبریم همه زمینی رفتند برای ما هواپیما بلیط گرفتند.@ اول سوریه رفتیم اینها زمینی آمده بودند یک آقایی بود خیلی نق و قر میزد سفر آمدیم اذیت شدیم چنین و چنان خیلی نق و قر میزند یک هفته طول کشیده بود تا به دمشق برسند یک روز صبح من در آشپزخانه بودم نشسته بودم داشتم سیبزمینیها را خرد میکردم برای غذا.@ دیدم این آنجا آمد خیلی حالش بد بود گفت بله دیشب خواب خانم زینب کبری را دیدم به من گفت آقا تو با زمینی از ایران آمدی تا اینجا اینقدر قر میزنی من همه این مسیر را پیاده آمدم اصلاً بد است آدم جلوی زن کم بیاورد خانم زینب کبری آن رقیه آن سکینه اینها چکار کردند برای دین.@ خیلی بد است ما اینقدر بیغیرت باشیم بیخاصیت باشیم برای دین خدا، یک جملهای هست در کتاب درسی طلبهها مینویسند میگوید خدا برای جهاد مردانی دارد یک مردانی هم برای ترید خوردن دارد بعضیها همین به درد خوردن میخورند به شکم برسند آبادانی شکم و خانه و منزل و اهل منزلند.@ یک مردهایی هم هستند که مرد هستند قدرتمند، باخاصیت هر جا هستند مرد هستند حضرت روی بچههایش ببین چطور حساب کرده اصلاً آدم این حدیث را میخواند یکذره یکطوریاش میشود میگوید شما به ملاقات همدیگر بروید حتماً دین ما قوی میشود.@ من چه خاکی در سرم بکنم که وقتی یکجایی میروم هیچ خاصیتی ندارم واقعاً دین به خاطر من قوی نمیشود کمکی به دین نمیشود چقدر آدم شرم دارد حضرت میگوید من فکر کردم شما اگر آنجا جمع بشوید من را یادتان هست امام زمانتان را یادتان هست.@ شما جمع شدید از ماده حرف زدید و از کمالات گیاهی و از کمالات حیوانی با هم حرف زدید هیچی از همینها صحبت شد جلساتتان محتوایش همینهاست من فکر کردم شما اینقدر غم من را دارید غم امام زمان را دارید حتماً جمع بشوید با موضوع غم دور هم جمع میشوید.@ دیدید بعضیها پدرشان میمیرد مادرشان میمیرد دور هم جمع میشوند موضوع چیه مادرمان مریض است مادرمان سرطان دارد چکارش کنیم مادرمان را باید بیمارستان ببریم پدرمان زندان افتاده برویم پدرمان را از زندان بیرون بیاورم نگذاریم امشب بماند برویم سندی جور کنیم بالأخره اینطوری است.@ فکر میکنند راجع به خانوادهشان، بچه اینطوری است خواهر آنطوری است حضرت میگوید من فکر کردم شما هم جمع میشوید واقعاً راجع به ما حرف میزنید راجع به این آقای زندهای که همین الان آواره است همین الان دارد(هل من ناصر ینصرنی) میگوید همین آقایی که دارد حرفهای ما را میشنود.@ ما فکر کردیم دور هم که جمع میشوید لااقل ده دقیقه ذهنتان مشغول این موضوع میشود ولی نه، دور هم جمع شوید چقدر این قشنگ است آدم را مست میکند(تَزاوَرُوا فی بُیُوتِکُم فَإنَّ ذلِکَ حَیاۀٌ لإمرِنا) در خانههایتان بروید و با همدیگر ملاقات کنید همدیگر را ببینید هر چقدر شما به ملاقات همدیگر بروید دین قویتر میشود.@ ما اینطوری هستیم؟ داستان اینطوری است؟ قربان امام باقر قربان امام صادق آقا اینقدر کیف میکند که یک بچهاش غیرت داشته باشد ببینید چطوری دعایش میکند اصلاً قند در دل آدم آب میشود که امام صادق راجع به آدم اینطوری حرف بزند.@ این گرمای این دعا را با قلبت بگیر ببین چه دارد میگوید(رَحِمَ اللهُ عَبدَاً اَحیا أمرَنا) خدا رحمت کند بندهای را که کار ما را زنده میکند امر ما را احیا میکند معصوم اینطوری برای یک نفر دعا بکند آنهایی که معانی بیان خواندند با معانی بیان در ادبیات آشنا هستند میدانند که این سیاق یک سیاق خاصی است.@ اول میگوید بعد یکدفعه حضرت میگوید خدا رحمت کند کسی را که امر ما را احیا بکند یعنی امام انگار همه دل این امام پیش یک همچین آدمی است یعنی انگار این فرد در تمام حاق وجود امام جا دارد وسط قلب امام است که امام اینطوری دعا کرده در این دعا ذوقزدگی دارد در آن شادی دارد.@ (رَحِمَ اللهُ عَبدَاً اَحیا أمرَنا) رحمت کند خدا بندهای را که کار ما را احیا بکند چقدر خوب است وقتی امام زمان در طول هفته نامه عمل ما را میبیند همینطوری که نگاه میکند بالأخره ما گناه داریم نه اینکه گناه نداریم.@ بالأخره گناهان ما را هم میبیند غصهاش هم میگیرد ولی وقتی نگاه بکند میبیند که این بنده من چهارتا لغزش داشته 50 تا خدمت کرده اصلاً وقتی این نامه را حضرت ببیند و قلبش شاد بشود تمام است دغدغه یک آدم شرافت یک آدم است قیمت یک آدم به دغدغههایش است.@ ببین این جزء دغدغه تو هست که دوشنبه و پنجشنبه یا ساعتهای دیگر که امام زمان نامه عمل را میبیند یک بارک الله به تو بگوید یا نه، یک رحم الله به تو بگوید یا نه، خدا رحمتت کند این خیلی خوب است اگر دل ما این دغدغهها را پیدا بکند دل مبارکی است اگر این دل اینطوری باشد قرآن که یادمان نرفته تمام قیمت یک آدم به دغدغهها و معشوقاتش است.@ فکرها، ناراحتیها، خوشیها، غمها، شادیهایش با این تنظیم بشود. مجنون یک موقعی خورد به تور امام حسن امام مجتبی حضرت یکدفعه به او گفت دیدی این مردم با ما چکار کردند ما را تنها گذاشتند اینطوری شد آنطوری شد.@ مجنون حرفها را شنید داغش تازه شد گفت آخ ما هم به لیلی نرسیدیم یعنی اصلاً متوجه نشد حضرت چی گفت امام را دیده بود یاد لیلی افتاده بود یاد معشوقش، ما اینطوری هستیم مکه میرویم خبری از خدا نیست گفت رفتم مدینه پیغمبر که مرده بود مکه هم رفتم خدا خانهاش نبود.@ ما دقیقاً سبک زندگیمان مثل همین آقایی که رفته بود ماه عسل یادش رفته بود زنش را ببرد یعنی نوع دغدغههای ما بدون معشوق است ما اصلاً انگار داریم یتیم زندگی میکنیم بدون خانواده آسمانی داریم زندگی میکنیم بدون حضور حضرت در زندگی، این خیلی فاجعه است ما در این دنیا آمدیم هدف خلقتمان چیست.@ داستان چیه بدون خدا بدون اهل بیت بدون خانواده آسمانی خیلی بیمزه است حالا بعضیها آنقدر با خانواده آسمانیشان هم فاصله دارند که حتی میخواهند اسم بچهشان را انتخاب کنند سعی میکنند یکی از این اسمها حتماً نباشد.@ اصرار دارند که حتماً اسم بچهشان از یکی از این اسماء مقدس نباشد حاضرند اسم جماد و گیاه و حیوان بگذارند ولی اسم انسانهای کامل را نگذارند عجیب است چه دلی است آدم از جماد انتخاب میکند از گیاه انتخاب میکند از حیوانات اسم انتخاب میکند یا حتی اسمهای مزخرف بیمعنا انتخاب میکند.@ ولی اصرار دارد که از انسانها انتخاب نکند خیلی عجیب است پس دستورالعمل خانه چیست چون فرمود(فی بیوتکم) جزء فرهنگ سبک زندگی اسلامی خانه ما جای احیاء امر خانواده ماست چه خانواده زمینی چه خانواده آسمانی، باید خانواده آسمانی در خانه ما احیاء امر بشود.@ باید خانواده ما همه چهارده معصوم در خانواده ما رفت و آمد کنند نه فقط پغمبر نه فقط امام حسین همهشان بخصوص امام زمان باید بیاید در خانه ما و برود یعنی همه اعضای خانواده در احیاء امر امام زمان و دین باید نقش داشته باشد ما باید بچههایمان را به حب خانواده اصلیشان تربیت بکنیم.@ این بزرگترین جنایتی که پدر و مادر میکنند این هست که به بچههایشان نمیگویند شما یک پدر و مادر اصلی دارید ما پدر و مادر زمینی و بدنی شما هستیم عزیزم یادت باشد اصل تو ریشه تو پدر تو مادر تو حقیقت تو کس دیگری است.@ این بچه ننه مرده شاید هم پدر مرده این فکر میکند همه کساش همین پدر و مادر هستند و وقتی راجع به حضرت زهرا صحبت میکند راجع به امام حسین صحبت میکنند میگویند بله یک عربی بودند اینها 1400 سال پیش در مدینه زندگی میکردند در عراق بودند یک شخصیت تاریخی با امامهای خودش برخورد میکند.@ این خیلی ظلم است آموزش پرورش، آموزش عالی، جلسات، فعالیتهای فرهنگی که مردم را به خودشان معرفی نکند هیچ به درد نمیخورد حتی آموزشهای دینی هم که مردم نمیفهمند چه کسی هستند آن هم به درد نمیخورد ما الان چقدر آموزشهای دینی داریم مردم نمیفهمند آخر چه کسی هستند.@ از کجا آمدند فلسفه خلقتشان چیست آنها هم ضعیف هستند آدم با این روایت باید زندگی بکند اصلاً این روایت یک ترانه است باید بخوانی با آن شاد بشوی یک ترانه است(تَزاوَرُوا فی بُیُوتِکُم فَإنَّ ذلِکَ حَیاۀٌ لإمرِنا رَحِمَ اللهُ عَبدَاً اَحیا أمرَنا) اصلاً ذکرش کن بگو و مست شو.@ (رَحِمَ اللهُ عَبدَاً اَحیا أمرَنا) هی بگو تا باورت بشود هی تکرار کن تا باورت بشود بدون تکرار هم کسی به جایی نمیرسد تکرار تا باورتان بشود تا روی قلبتان برود گاهی وقتها ما آنقدر غفلتمان زیاد است این 32 نفری که میگویم از اول صبح عاشورا ذره ذره مثل حر و کسانی دیگر همینطوری ذره ذره آمدند.@ دیگر آنقدر این داستان تکرار شد تا آخر سر دیگر وقتی حضرت تک و تک یکجا افتاده دوتا برادر تازه به خودشان میایند آن لحظه آخر گفت داداش آقاست تنها افتاده تکرار، امام حسین از صبح اول صبح تکرار کرد اصحابش هی تکرار کردند تا بالأخره آن زغال وجود بعضیها آتش بگیرد.@ هی باید این را تکرار بکنیم تا یک موقعی دل ما احیا بشود و زنده بشود خدایا به حق محمد و آل محمد خدایا به حق زینب کبری(س)، خدایا تو میدانی ما داریم امشب تو را به چه کسی قسم میدهیم به عقیله بنیهاشم عیدی ما را امشب عیدی میلاد خانم زینب کبری را برای ما این قرار بده که شخصیت ما وجود ما خانواده ما احیاکننده امر دین باشند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@