جلسه 005 - انسان و ایمان
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - انسان و ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته در مقدمه انسانشناسانه بحثمان عرض کردیم که قرآن کریم که کتاب راهنمای انسان هست و راهنمای خلقت انسان و جهان هست از قول ربالعالمین الله تبارک و تعالی که خالق همه چیز هست(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) انسانها را به شش گروه تقسیم کرد.@ این شش گروه را ما باید به خاطر بسپاریم و مانند یک آیینه در مقابل خودمان قرار بدهیم و مراقب باطن خودمان باشیم دسته اول قرآن فرمود کسانی هستند که مانند سنگ میمانند اینها را چون قبلاً توضیح دادم فقط معرفی میکنم.@ یادتان هست که تقسیمبندی قرآن براساس محبوب انسان و دل انسان بود قرآن قیمت هر انسانی را به دل او میداند یعنی محبوب دل انسان هر چه که باشد قیمت آن انسان هم همین هست این که میگویم ما باید مثل یک آینه در مقابل خودمان بگیریم یعنی مواظب دلمان باشیم تا ببینیم که خدای نکرده باطن ما از حالت انسانی خارج نشود.@ دسته اول سنگ بود گفت بعضیها دلهایشان مانند سنگ میماند و بعضیها از سنگ هم پایینتر هستند این دسته دوم، دسته سوم فرمود مانند حیوانات هستند و دسته چهارم فرمود از حیوانات هم پایینتر هستند دسته پنجم فرمود مانند شیطان هستند(شیاطین الانس).@ و این پنج دسته کسانی هستند که ظاهرشان ظاهر انسانی است شکلشان صورتشان صورت انسانی است اما باطن انسانی ندارد و قرآن یک دسته را استثنائاً انسان میداند با باطن انسانی فقط و آن مؤمن هست.@ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا) همه انسانها در حال از دست دادن اصل سرمایهشان هستند خُسر یعنی از دست دادن اصل سرمایه همه انسانها سرمایه انسانی دارند که اینها را دیگر توضیح دادیم کامل در جلسات گذشته که یعنی چه مگر کسانی که ایمان بیاورند و اهل عمل صالح باشند.@ البته فقط ایمان صرف هم کافی نبود خود قرآن دارد تأکید میکند ایمان به اضافه عمل صالح و توصیه یکدیگر به حق و توصیه یکدیگر به صبر یعنی تقویت حق و تقویت صبر این چهارتا در کنار هم که بیاید انسان از خسران باز میایستد و از حیوان شدن کمتر از حیوان شدن شیطان شدن سنگ شدن و کمتر از سنگ شدن دور میشود و واقعاً یک باطن انسانی پیدا میکند.@ حال که قرآن فقط مؤمن را انسان و با باطن انسانی میداند بحثی را که میخواهیم خدمتتان تقدیم بکنیم در همین رابطه است یعنی اساساً ایمان یعنی چه و مؤمن کیست در روایات و همچنین آیات الهی اول از این تفکیک کردند بین مسلمان بودن با مؤمن بودن بین اسلام و ایمان.@ قرآن کریم میفرماید که میشود انسان مسلمان باشد اما انسان حقیقی نباشد میشود تسلیم دین شده باشد و بعضی از مناسک و ظواهر و عبادات دین را هم انجام بدهد ولی باطن انسانی نداشته باشد.@ (و قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ) سوره حجرات آیه 14 اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم به آنها بگو شما هنوز ایمان نیاوردهاید بلکه بگویید مسلمان شدهایم و ایمان هنوز به قلبهای شما وارد نشده.@ ایمان چیست که غیر از اسلام است؟ انسان در مرحله اول مسلمان میشود بعد مؤمن میشود این یعنی چه؟ پس این که پیغمبر میفرماید روز قیامت امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشود نشان میدهد بعضی از امت پیغمبر مسلمان میمانند اما هیچ وقت مؤمن نمیشوند.@ مؤمن هست که حقیقت انسانی دارد و به فلسفه خلقت خودش واقف است و به هدف خلقت خودش میرسد روایتها هم متعدد هست در این زمینه از اهل بیت(ع) از خود پیغمبر بگیر تا سایر معصومین که این دو تا تفکیک میکنند.@ مثلاً فرمایشی هست از وجود مقدس امام باقر(ع) میفرماید(اَلاِیمانُ ما کانَ فِی القَلب وَ الاِسلامُ ما کانَ عَلَیهِ التَناکُح وَ التَوارُث وَ حُقِنَت بِهِ الدِماء وَ الاِیمانُ یَشرَکُ الاِسلام وَ الاِسلامُ لا یَشرَکُ الاِیمان) خوب دقت کنید که چقدر زیبا حضرت تفکیک و تعریف میکنند بین مسلمان بودن با مؤمن بودن بین ایمان و اسلام.@ میفرماید ایمان آن چیزی است که در قلب انسان جای میگیرد یعنی انسان آن را باور میکند و میپذیرد وقتی وارد قلب شد منشأ اثر میشود اسلام اینطوری نیست یک کسی ممکن است بگوید من مسلمانم اما هیچ کدام از دستورات خدا را رعایت نکند.@ اگر کسی گفت(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) مسلمان است این اسلام چه خاصیتی دارد؟ یکی اینکه اسلام انسان را از کفر دور میکند که کافر نیست تسلیم شده و به اسلام درآمده اگر مسلمان شد میفرماید که خاصیتش چیست این هست که اگر یک جا رفت خواستگاری کرد به او دختر مسلمان میدهند تناکح ازدواج جائز است با مسلمان برایش.@ (و التوارث) ارث میبرد چون اگر کافر شد ارثی ندارد ولی اگر مسلمان شد از یک مسلمان ارث میبرد خونش محفوظ است در جامعه، خونش محترم است به عنوان عضو جامعه اسلامی بعد میفرماید که ایمان شریک اسلام میشود یعنی هر جا یک کسی مؤمن باشد حتماً مسلمان هم هست.@ (وَ الاِسلامُ لا یَشرَکُ الاِیمان) اما اینطور نیست که اگر یک کسی مسلمان شد بتواند حتماً جزء مؤمنین باشد شریک مؤمنین باشد نه در مقام مؤمنین نیست اگر به آخرت رفت نمیتواند به جایگاه مؤمنین برود اگر یک نفر مسلمان بود مؤمنین جایشان ویژه است شرایطشان ویژه است.@ پس این دو با همدیگر فرق میکند باز در فرمایش دیگر خود حضرت میفرماید(اَلاِیمانُ اِقرارٌ وَ عَمَلٌ وَ الاِسلامُ اِقرارٌ بِلا عَمَل) ایمان هم اعتراف کردن هست به این حقائق به حقائق ایمانی به عقائد و هم عمل هست به دستورات دین مؤمن هم قلباً قبول دارد و هم عمل میکند واقعاً.@ (وَ الاِسلامُ اِقرارٌ بِلا عَمَل) اسلام اقرار هست میگوید مسلمانم اینها را هم قبول دارم اما عمل نمیکند میگوید من نماز را قبول ندارم نماز نمیخواند میگوید اسلام را قبول دارم نماز نمیخواند حرمت پدر مادر را ندارد حجاب را رعایت نمیکند کارهای حرام را به راحتی مرتکب میشود.@ اگر در فضای حرام و شرائط حرام قرار بگیرد ایمان هست که نمیگذارد اسلام آلوده بشود اما صرف این که مسلمان باشد قدرت خودداری ندارد آلوده میشود با کسانی که ایمان ندارند هیچ فرقی نمیکند در عمل آنها عمل نمیکنند میگویند اعتقادی هم نداریم این میگوید من اعتقاد دارم ولی عمل هم نمیکند.@ عرض کردم شرائط روحی و روانی این شخص عملی این شخص وقتی که در یک فضای مذهبی هست یک طور است وقتی که در یک فضای معمولی هست یک طور دیگر است وقتی در یک فضای آلوده هست یک طور دیگر است الان در شهر مذهبی در حرم یک طور است.@ در فضای شهری که میرود در عروسیها در مجالس دیگر که میرود یک طور دیگر است شمال میرود یک طور دیگر است قشم میرود یک طور دیگر است کیش میرود یک طور دیگر است دبی میرود یک طور دیگر است اروپا میرود یک طور دیگر است.@ این نشان میدهد که رفتار او را ایمانش و ارتباطش با غیب تعیین و تنظیم نمیکند بلکه شرائط محیطی روی این شخص اثر میگذارد در هر شرائطی یک طور است در هر شرائطی یک گونه عمل میکند این مسلمان است ولی با کسی که مسلمان نیست فرقی نمیکند.@ یک خانمی تعریف میکرد همین دیروز که در یکی از شهرهای اروپایی میگفت که من میخواستم یک مسیری را بروم میگفت یک راننده مسیری را که میخواست من را ببرد گفت 250 یورو گفت به من گفته بودند که این مسیر 200 یورو است.@ گفت همینطوری چانه میزدم با طرف که نه من سوار نمیشوم من همان 200 یورو را میدهم بعد در همین بحثها آن راننده سؤال میکند از این خانم میگفت من هم بیحجاب بودم آنجا اصلاً من حجاب و این چیزها را میگفت در ایران هم رعایت نمیکنم چه برسد به اروپا در آنجا به من گفت که تو اهل کجایی گفتم ایرانی هستم.@ بعد گفت که کجای ایران؟ گفتم خراسان بعد گفت تا گفتم خراسان گفت امام رضا با تأکید این راننده غیر مسلمان گفت امام رضا گفتم بله گفت نمیخواهد 200 یورو را هم بدهی 100 یورو میبرمت یک راننده غیر مسلمان میگفت تا این مسیر طولانی این هی میزد روی سینهاش میزد روی پایش میگفت امام رضا.@ بعد میگفت این راننده به من گفت که تو مسلمانی گفتم بله گفت پس چرا حجاب نداری اگر مسلمان هستی؟ راننده غیر مسلمان به این خانم گفت که تو اگر مسلمانی پس حجابت کو بعد میگفت من آمدم مشهد زیارت هم کردم این مسیحی میگفت من با خانمم آمدم مشهد زیارت هم کردم خانمم عاشق امام رضا است.@ خیلی زیبا آدم میفهمد این تفاوت را در همین داستان، مسلمان میگوید من مسلمانم اما به راحتی هر گناهی را میتواند مرتکب بشود هر معصیتی را مرتکب میشود به قول امام حسین(عَبیدُ الدُنیا وَ الدینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِه) مثل همانهایی که ائمه را تنها گذاشتند ابراز محبت هم میکردند به ائمه اما هیچ وقت هم کمکشان نکردند.@ در ایمان محبت نیست فقط بلکه غیر از محبت مودت وجود دارد کمک وجود دارد حرکت وجود دارد ولی در مسلمان نه در اسلام میگوید محبت دارم محبت هم دارد واقعاً دشمن نمیدارد خدا و اهل بیت را اما کمکی هم نمیکند.@ اگر به کمکی احتیاج داشته باشند راحت تنها میگذارد منافع خودش را به منافع دینش ترجیح میدهد و به راحتی واجبات را کنار میگذارد اعمال شرعی را کنار میگذارد این تفاوتش. باز از امام صادق(ع) هست ابو بصیر میگوید که من از امام صادق(ع) در مورد ایمان پرسیدم حضرت فرمود که(اَلاِیمانُ بِالله اَن لا یُؤسا) خیلی این زیباست.@ ایمان بالله امام صادق(ع) فرمود آن است که خدا معصیت نمیشود در ایمان بالله، مؤمن خدا را معصیت نمیکند نافرمانی نمیکند بیحیایی نمیکند یعنی یک عامل بازدارنده در وجود و قلب او هست که اجازه گناه به او نمیدهد درونش هست در قلبش هست یک باور هست.@ (قُلتُ فَوَالاِسلام) پس اسلام چیست؟ اگر ایمان این هست که خدا معصیت نمیشود اسلام چیست(فَقال مَن نَسَکَ نُسکَنا وَ ذَبَحَ ذَبیحَتَنا) کسی که اعمال ظاهری را انجام میدهد مثلاً حجی میرود ممکن است یک نمازی بخواند ذبح اسلامی استفاده میکند غذای از این غذاها استفاده میکند از ذبح اسلامی مثل ما ذبح میکند.@ باز در فرمایشی از علی(ع) هست(اَصلُ الاِیمانِ حُسنُ التَسلیم لِاَمرِ الله) اصل ایمان خوب پذیرفتن شایسته دستور خداست این که انسان به شیرینی بپذیرد دستور خدا را نق و قر نزند در قلبش ناراحت نباشد از کاری که دارد انجام میدهد.@ روزه نگیرد هی قرقر به خدا بکند نماز نخواند هی قرقر بکند به خدا حجاب را رعایت نکند ولی در قلبش از بیحجابی لذت میبرد این خوب نیست من یادم بچه که بودم یک ماه رمضان سختی هم بود ماه رمضانی بود که خورده بود به تابستان آن موقع هم خانهها کولر و این چیزها نبود.@ در خانه همه کولر وجود نداشت یک پنکهای شاید بود یا اصلاً شاید آن هم نبود بعد روزهدارها که سختشان میشد بعدازظهرها میامدند در مساجد میخوابیدند که خنک بود مساجد کولر داشتند یا پنکه داشتند خنک بود مردم میامدند در مساجد استراحت میکردند یک چند ساعتی که خنک باشد به آنها فشار نیاید.@ من قشنگ یادم هست یک مردی بود مثلاً آن موقع شاید موهای سرش هم سفید شده بود ریشش سفید شده بود یک شکم خیلی بزرگی هم داشت خوابیده بود به پشت همینطوری که خوابیده بود میگفت ای خدا خیلی شاکی بود میگفت آخر ما این همه ساعت آب نخوریم نان نخوریم تشنگی بکشیم چه چیزیش به تو میرسد.@ این یک آدمی هست که مسلمان است اما فهم ندارد ایمان به خدا نیاورده که خدا هیچ کاری را بدون حکمت به کسی نمیگوید خدا نیازی به عبادت ما ندارد او وجود مطلق است هستی مطلق است صمد است یکسره نق و قر دارد.@ شما نگاه کنید در نماز مسلمان میگوید سبحان الله یعنی خدا منزه است دقت کنید این بحث نماز خیلی مهم است میگوید سبحان الله یعنی خدا از هر ظلمی بیحکمتی جهلی کار عبثی منزه و پاک است ولی در قلبش این را باور نمیکند یعنی 30 سال 40 سال نماز خوانده میگوید سبحان الله سبحان الله ولی با خدا کَل میافتد.@ درگیر میشود با خدا راضی نیست قر میزند به خدا نق میزند سر یک مسئلهای که پیش بیاید نق میزند تا کوچکترین مشکلی حادثهای برایش پیش بیاید با خدا رابطهاش خراب میشود این سبحان الله بدون معرفت است.@ یا مثلاً میگوید الحمد لله همه قشنگیها مال خداست همه کمالات مال خداست الحمد لله یعنی این ولی به راحتی حسادت میکند کسی که حسود است که نمیتواند بگوید الحمد لله، الحمد لله جلوی حسادت انسان را میگیرد چون الحمد لله یعنی هر کس هر چه دارد از طرف خدا دارد از خودش چیزی ندارد که من با او درگیر بشوم.@ حرص بخورم چرا فلانی فلان چیز را دارد من ندارم یک کسی قیافهاش معمولی است به یک آدمی که قیافهاش زیباتر است یا زیباست حسودی بکند خوب این بنده خدا قیافه را که خودش ندارد که من به او حسودی بکنم چرا باید از دست این ناراحت بشوم.@ یک کسی مثل من کچل است به یک مودار حسودی بکند حالا این یعنی چی یک کسی به یک ثروتمند حسادت بکند یک کسی به یک نفر که اخلاق خوبی دارد حالا زحمت هم کشیده تهیه کرده ولی آن خلق را هم باز چه کسی به او داده نه اینکه جبر است خدا به او داده به ما نداده نه بالاخره کمالات همهاش حقیقتش از الله است.@ اگر خدا هم داده با حکمت داده پس چرا من به کار خدا اعتراض بکنم چرا فلانی معروف است فلانی مشهور است چرا امام این را تحویل میگیرد چرا فلانی خوابهای قشنگی میبیند من نمیبینم این حسادت است دیگر مثل برادران یوسف که به یوسف(ع) حسادت میکردند یوسف اگر برتری داشت به خاطر ایمانش اخلاقش بود به خاطر اینکه بدجنس نبود و لایقش بود که خدا به او داده بود.@ کسی که میگوید الحمد لله دیگر حسادت نمیکند کسی که میگوید سبحان الله دیگر اعتراضی به احکام خدا نمیکند یک کسی که خجالت میکشد احکام خدا را رعایت بکند یک کسی که میگوید رویم نمیشود نماز بخوانم اینجا خوب نیست حجاب را رعایت بکنم در عروسی است رویم نمیشود حالا همه میرقصند ما هم برقصیم.@ همه بیحجاب میشوند ما هم بیحجاب بشویم داماد است خجالت میکشد میگوید حالا گفتند باید بیایی بروی در بین خانمها یک جمعیتی از نامحرمها پیش عروس این معصیت دارد برای چی داماد باید برود وسط خانمها خانمهایی هم که خیالیهایشان حیا ندارند رعایت هم نمیکنند میگوید نه گفتند نمیشود که نرویم.@ آقا خدا میگوید نرو خدا میگوید نباید این کارها را انجام بدهی اینها حرام است ایمان یعنی آن که نمیگذارد تو معصیت خدا را بکنی میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) مسلمان این را میگوید ولی واقعاً عبودیت خدا را نمیکند(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) یعنی من سبک زندگیم سبک زندگی اهل بیت است سبک زندگی است که خدا برای من تعیین میکند.@ یعنی فقط از تو دستور میگیرم فرمولها دستورالعمل قواعد کار و سبک زندگی من را الله و معصوم مشخص میکند(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) شوهرداری تربیت فرزند بچهداری رابطه با خانواده همسر معاشرت شغل خرید و فروش اقتصاد سیاست همه را با رأی خدا و اهل بیت انجام میدهم این یعنی(إِيَّاكَ نَعْبُدُ).@ یعنی من اینقدر قیمتم بالاست آنقدر من ارزش دارم که جلسه گذشته توضیح دادم اینها را چون خدا میگوید(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) آنچه که در زمین هست خدا به خاطر تو خلق کرده پس ما باید خیلی قیمتمان بالا باشد که زمین را به خاطر ما و موجوداتش را به خاطر ما خلق کرده.@ (سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) آنچه که در آسمان و زمین است خدا برای شما تسخیر کرده رام شده به خاطر شما ماه خورشید ستارگان کیهان کهکشان به خاطر شما پس ما باید خیلی مهم باشیم تکتک شما خداوند در طول عمرتان صدها فرشته را مأمور کرده به خاطر شما.@ صبح به صبح قرآن میفرماید فرشتههایی میایند مراقب شما هستند دوباره مغرب که میشود فرشتههای جدیدی میایند تا صبح مراقب شما هستند(یَحفَظُونَ) قرآن میفرماید حفظ میکنند او را از بلاها از مشکلات از خیلی از خطرها هر کس در زندگیش برگردد دهها و صدها صحنه یادش میاید که اگر اصطلاحاً ما عوام چه میگوییم میگوییم خدا رحم کرد.@ اگر فرشتههای خدا نبودند ما تا به حال دهها بار نابود شده بودیم صدها بار نابود شده بودیم. ما خیلی مهم هستیم که خدا این همه فرشته را برای تکتک ما میفرستد و مأمور میکند خیلیهایش را هم ما نمیدانیم امام سجاد میفرماید بارانی را که خدا برایتان میفرستد برفی را که خدا میفرستد این برف و باران را فرشتهها به زمین میفرستند و برای شما میاورند.@ (مُشَیِءِ السِجل) در صحیفه سجادیه مراجعه کنید توضیح دادیم در شرح دعای سوم صحیفه نقش فرشتگان در اداره عالم به آن بحث مراجعه بفرمایید که فرشتهها در تمام کارهای ما حضور دارند اصلاً صحنهای نیست که شما با چند فرشته همراه نباشید هیچ صحنهای هیچ حالتی وجود ندارد که چندین فرشته همراه ما نباشند تکتک ما اینقدر ما مهم هستیم.@ چون ما اینقدر مهم هستیم و چون مسیرمان جاودانه است و غایت ما هم بهشت نیست ما اینقدر مهم هستیم که امام کاظم(ع) فرمود بهشت پاداش بدنهای شماست یعنی روح شما و شخصیت شما یک پاداش بسیار بالاتر از بهشت دارد.@ لذا یک شخصیت به این مهمی که همه مسلمانها و مؤمنین این شخصیت را دارند یک انسان این قیمت را دارد که بگوید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) من خدایا با این قیمت فقط از تو میتوانم کمک بگیرم از تو فقط راهنمایی میتوانم بگیرم من نمیتوانم با یک همچین قیمتی که اینقدر من گرانقیمت هستم سبک زندگیم را غیر از طریق تو دریافت بکنم.@ یک کسی که میاید از یک هنرپیشه از ماهواره مینشیند نگاه میکند این فقط خودش را بدبخت میکند و خودش را سبک میکند یک مؤمن هرگز پای ماهواره نمینشیند محال است یک کسی مؤمن باشد در خانهاش ماهواره باشد محال است محال است یک کسی مؤمن باشد استفاده نادرست از اینترنت بکند.@ محال است یک کسی سبک زندگیش را برود از یک ورزشکار از یک هنرپیشه از یک هنرمند از یک نویسنده از یک فیلسوف بگیرد انسانی که مؤمن شد به کمتر از الله راضی نیست معصومین هم چون الله گفتند گفته چون نمود من اینها هستند اینها ظهورات من و خلیفههای من هستند از اینها سبک زندگیتان را یاد بگیرید.@ برای همین هم پیامبر میفرماید من دو چیز برای شما گذاشتم دو چیز گرانبها(اِنّی تارِکُم فیکُمُ الثَقَلَین کِتابَ الله وَ عِترَتی) مسلمان و مؤمن اساساً سطح زندگیش به قول امروزیها کلاسش کمتر از معصوم نیست.@ و اساساً هر کاری میخواهد بکند میخواهد شوهر بکند میخواهد زن بگیرد میخواهد بچه تربیت بکند میخواهد بارداری داشته باشد میخواهد مهمانی برود مهمان بیاید میخواهد کار اقتصادی بکند خرید و فروش بکند میخواهد حمام برود میخواهد دستشویی برود دستشویی رفتنش را هم از خدا و معصوم یاد میگیرد که من الان میخواهم توالت بروم دستورالعمل دارد.@ یعنی کمتر از معصوم را دیگر به عنوان اینکه او دستوردهنده به من باشد و تعیینکننده سبک زندگی من باشد انتخاب نمیکند مؤمن حتی اگر یک کتاب را میخواهد بخواند پای سخنرانی یک نفر میخواهد برود تا مطمئن نشود که گوینده از خودش حرف نمیزند و فقط دستورات حیاتبخش و متعالی و پیشرفته خدا را و معصومین را تبیین میکند اصلاً دست به آن کتاب نمیزند میگوید من برای چه وقتم را تلف بکنم.@ کتابهای دیگران در آن پر از اشتباه میتواند باشد هر کتابی یک کسی میتواند بنویسد یک عالم نظریات بنویسد غلط از کار در بیاید او که انسان را نمیشناسد که انسان را فقط الله و معصومین میشناسند و دستورالعملها را آنها میدانند چه هست.@ برای همین هم شما در بحث علوم اسلامی مفصل ما در بحث انسانشناسی توضیح دادیم که علوم روز هر روز تغییر میکند هر روز بشر میفهمد مقداری که از سیاست نوشته اقتصاد نوشته مدیریت نوشته هنر نوشته تعلیم و تربیت نوشته خیلیها بعداً غلط در میاید باطل میشود چون کسی نوشته که هیچ کدام از تخصصاتی را که در مورد انسان هست را ندارد.@ مؤمن سطح ورودیهایش کلاس ورودیهایش الله چهارده معصوم که در جلسات قبل علتش را توضیح دادیم ملاکهایش را توضیح دادیم که چرا(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) مؤمن وصل به قدرت الهی است مؤمن کم نمیاورد هیچ جا مؤمن به قرص خوردن و ناامیدی و به ضعف به احساس خواری نمیافتد مؤمن استحکام شخصیتی دارند.@ (مُؤمِنُ کَالجَبَلِ الراسِخ لا تُحَرِکُهُ العَواصِف) مثل کوههای محکم استوار هست که هیچ باد تندی هیچ طوفانی نمیتواند او را تکان بدهد او را از سبک زندگیش جدا نمیکند مؤمن یعنی این مؤمن یعنی در هر شرائطی به وظائفش عمل میکند اینطور نیست که در تهران یک طور باشد در مشهد یک طور در قم یک طور در کیش و قشم و دبی یک طور دیگر باشد زندگیش.@ پس یک بار دیگر روایت را بخوانم(اَصلُ الاِیمانِ حُسنُ التَسلیمِ لِاَمرِ الله) اصل ایمان خوب تسلیم شدن شایسته تسلیم شدن نسبت به دستور خداست فرمانبری شایسته است در آن عقده نیست در آن ناراحتی نیست در آن قر و نق ندارد یقین دارد که این دستور درست است شک نمیکند.@ چیزی که از غیر خدا و معصومین رسیده حسرتش را نمیخورد کارهایی را که دیگران میکنند باعث حسرتش نمیشود نمیگوید خوش به حال کسانی که مثل ما نیستند مؤمن اینطوری است مؤمن خودش را خوشبختترین انسان میداند و دائماً شکر میکند به اینکه خدایا شکرت که من را به ایمان رساندی.@ شکر که من تو را پیدا کردم شکر که من معصومین را پیدا کردم شکر که من از جهنم نجات پیدا کردم شکر که من از جهالت نجات پیدا کردم شکر که من منابع تخصصی دارم که دیگر در آن تردید و شک ندارم شکر که من آویزان و وابسته به آدمهایی مثل خودم نیستم.@ شکر که من به علم قطعی راه پیدا میکنم یا کتاب خداست یا دستورات معصومین هست که در آن اشتباه نیست شکر که من از نسبیگرایی و شک و تردید و شاید درست باشد شاید غلط باشد نجات پیدا کردم لذا مؤمن چون اینطوری هست همیشه شخصیت آرام دارد.@ یادتان نرود علامت مؤمن چه بود آن دفعه توضیح دادیم علامت حقیقی مؤمن چیست؟ شادی و آرامش مؤمن اگر میخواهد معلوم بشود واقعاً مؤمن است در قرآن دو خصوصیت برایش ذکر میکند شادی و آرامش مؤمن از این جهت که اتصال به الله و معصومین دارد یک آدم آرام و شاد است.@ همه چیز را درست نگاه میکند و همه چیز را زیبا نگاه میکند و حکیمانه میبیند مشکلی مصیبتی دردسری سختی که در زندگیش پیش بیاید چون میداند این مشکلات هم کفاره گناهان هستند برایش هم درجات آخرتی اصلاً از مشکلات کمر خم نمیکند به غصه نمیافتد به قرص خوردن نمیافتد ناراحتی اعصاب نمیگیرد به افسردگی و پژمردگی و این چیزها نمیرسد در بدترین شرائط او میتواند شاد باشد.@ (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ) به عنوان یک نمونه مؤمن(لِلَّذِينَ آمَنُوا) نه مسلمان زن فرعون را خدا مثال میزند خدا اساساً نمونه و مجسمه کفر و ایمان را در قرآن زنها را مثال زده چرا زنها را مثال زده و مرد را مثال نزنده از مؤمنین از کفار و مردها خیلی گفته از مردها خیلی نمونه آورده.@ اما مجسمه کفر و ایمان را زن معرفی میکند چرا؟ میگوید چون زن وقتی ازدواج میکند محدودیتهایی پیدا میکند تحت حاکمیت شوهرش چه بسا خیلی از کارهایی را که خودش دوست دارد نمیتواند انجام بدهد لذا میگوید(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ) زن فرعون زن بدترین خلق خداست زن کافرترین انسان تاریخ است.@ ولی در آن شرائط سخت که هیچ چیزش آزاد نبود او مؤمن بود در آن دستگاه و جانش را هم حاضر بود بدهد به خاطر حفظ ایمانش از فرعون هم نترسید و نمونه کفر را هم باز دو تا زن مثال میزند(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ) زن نوح و زن لوط چرا؟@ (كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا) اینها زیر نظر دو تا بنده شایسته دو پیغمبر بودند یک کسی که شوهرش پیغمبر است خیلی فضا دارد برای رشد کردن یک کسی که شوهر مؤمن دارد شوهر خوشاخلاق دارد شوهر حزب اللهی دارد شوهری دارد که مزاحمت برای دینش ایجاد نمیکند فضای زیادی دارد برای رشد کردن.@ آنوقت اینها(فَخانَتاهُما) خیانت کردند به شوهرانشان با اینکه شوهرانشان پیغمبر بودند ولی اصلاً به مرام پیغمبر عمل نمیکردند مؤمن در هیچ شرائطی شخصیتش را له نمیکند و خورد نمیکند به اسارت هم در بیاید مؤمن است در همه شرائط.@ شما ببینید آزادگان عزیز ما در این سالهای طولانی که به اسارت درآمده بودند چقدر زیبا ایمانشان را حفظ کردند مؤمن بودند و صحنههای بسیار شورانگیزی از ایمانشان را به نمایش گذاشتند اصلاً حالت گرفتگی و خوردشدگی و لهشدگی نداشتند آزاده بودند مثل زینب کبری که در اسارت به یزید میگوید من تو را تحقیرت میکنم.@ این اسیر است ولی به یزید میگوید تو کوچکی پیش من(اِنّی اَستَصغِرُک) من تو را تحقیرت میکنم مؤمن سربلند است مؤمن با نشاط است مؤمن خودش را باور میکند مؤمن از آن جهت که اتکاء به الله دارد اعتماد به نفس بالایی دارد مؤمن است دیگر مؤمن اصلاً از کلمهاش معلوم است از امنیت میاید امن اسم فاعلش مؤمن میشود.@ یعنی دلش آرام هست به آنچه که به او داده شده یعنی باور کرده پذیرفته آن چیزی را که به او دادند لذا همیشه این آدم با شخصیت است همیشه این آدم شاد است این آدم همیشه آرامش دارد آدم مؤمن هیچ حادثهای خوردش نمیکند لهش نمیکند هیچ سختی در زندگیش از نشاط ایمانیش چون سختی هم هر چه هست در بخش حیوانی ماست در بخش طبیعی ماست.@ مؤمن چون شخصیتاً یک فطرت است و طبیعت بخشهای زنانگی بخشهای مردانگی تحت حاکمیتش هستند اگر در بخش زنانگی و مردانگیش در بخش جنسیش حادثهای اتفاق بیفتد چون اتصال به خود الله دارد اصلاً به افسردگی یک طلاق در زندگیش اتفاق بیفتد طلاق قیمت یک آدم را کم نمیکند.@ حالا یک زنی طلاق گرفت یک مردی طلاق داد قیمتش کم میشود نه چون طلاق یک حادثه است در بخش حیوانی انسان اتفاق میافتد بخش طبیعی ماست مؤمن یک انسان است بالاتر از بخش طبیعی است اینطور نیست که اگر طلاق اتفاق افتاد در زندگیش دچار خودکمبینی بشود اعتماد به نفسش را از دست بدهد.@ اگر مثلاً یک مشکل جسمی پیدا کرد احساس کمبود شخصیت بکند بدهکار شد ورشکسته شد اینطور نیست که اگر مشکل اقتصادی داشت پول نداشت بیشخصیت هم بشود چون همه اینها چیزهایی هست که در منطقه و فضای حیوانی اتفاق میافتد مؤمن چند دسته بود شرائط یادتان هست دستهای من را نگاه کنید.@ گفتیم بخش جمادی گیاهی حیوانی بخش عقلی و فرشتهای بخش فوق عقلی و انسانی مؤمن دو درجه بالاتر از بخش حیوانی هست و بخشهای پایینیش حادثههایی که اتفاق میافتد حادثهای ممکن است در این بخشها اتفاق بیفتد هر چه اتفاق بیفتد کفاره گناهان من میشود پاک میکند من را درجات آخرتی به من میدهد به شخصیت من دیگر لطمه نمیزند احساس خودکمبینی احساس کوچک بودن در من ایجاد نمیکند نشاط انسانی و ایمانی من را از من نمیگیرد.@ وقتمان هم تمام شد انشاء الله جلسه بعد بحثمان را درباره حقیقت ایمان و باطن ایمان انشاء الله ادامه میدهیم تا وقتی داریم راجع به ایمان صحبت میکنیم راجع به مؤمن یعنی انسان به معنای حقیقی پس فرق مسلمان و مؤمن چه شد؟@ مؤمن باطنش انسانی است اما هر مسلمانی باطن انسانی ندارد ممکن است نمازی هم بخواند یک روزهای هم بگیرد یک حجابی هم داشته باشد ولی باطنش باطن انسانی نباشد مؤمن شاد و آرام است مؤمن استحکام شخصیت و نشاط دارد چون انسان است انشاء الله جلسه بعد در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را بخوانیم از نفس پاک شما عزیزان مدد میجوییم برای برطرف شدن موانع ظهور امام زمان(ع) بر طرف شدن همه مشکلات شیعیان مسلمین و مستضعفین عالم مشکلات جامعه خودمان مشکلات کشورمان سلامتی رهبرمان مشکلات ازدواج و تحصیلات و مسکن جوانانمان شفای مریضانمان مریضان منظور با همدیگر دعا میکنیم.@ (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان و خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@