أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به بحث امانت رسید مصادیق امانت را خدمت عزیزان عرض کردیم و چندتا دیگر از مصادیق باقی مانده که آنها را هم عرض میکنیم بعد برویم به سراغ آثار امانتداری.@ یکی از چیزهایی که امانت هست و کمتر به آن توجه میشود اسرار شخصی افراد هست گاهی وقتها هست انسان از اسرار دیگران باخبر میشود یا کسی درددلی پیش انسان میکند و مشکلات خودش را بیان میکند در مقام مشورت نیاز دارد.@ بعضی از حرفها را یا اسرار را بگوید و اینجاست که یا نامهای برای انسان نوشته میشود یا انسان مشاورهای دارد به هر دلیلی در معرض راز مردم قرار میگیرد گاهی وقتها یک پدر در معرض راز فرزندش قرار میگیرد و میتواند بدون اینکه به همسرش بگوید مشکل را حل بکند و آبروی فرزندش را حفظ بکند و این مسأله در زندگی همه انسانها پیش میاید.@ در واقع یک امتحان هست برای اینکه یک انسان جقدر اسم ستار خدا را دریافت میکند آگاه شدن به اسرار مردم و خبردار شدن از سِرّ مردم اینها فرصتهایی هست برای اینکه انسان ظرفیت قلبی خودش را امتحان بکند سعه صدر خودش را امتحان کند.@ ببیند چقدر میتواند سینهاش صندوق اسرار مردم باشد و کسی را چیزی را که مربوط به کسی است بیان نکند حتی مسائل خیلی ساده و پیش پا افتاده را هم گاهی وقتها دیگران دوست ندارند که ما بیان بکنیم و مسائلی که مربوط به یک شخص هست.@ واقعاً خصوصی تلقی بکنیم و بیان نکنیم این یک فرصت هست همانطور که یک تهدید هست فرصتش به این هست که ما بتوانیم اسم الله دریافت کنیم یعنی به اسم ستار الهی برسیم و نزدیک بشویم خلقمان ستاریت باشد ممکن است دیگران بگویند فلان چیز چه بود فلان کس چه گفت فلان کس چه پیام داد.@ فلان کس که تلفن میزد چه میگفت یا فلان کس که مشکل داشت مشکلش چه بود اینها مسائل شخصی هست این سؤال کردن خودش یک خیانت و تجاوز هست کسی حق سؤال کردن ندارد اصلاً، فلانی چه گفت فلانی مسائلشان چه بود.@ اصلاً علاقه و کنجکاوی نسبت به اسرار مردم اینکه در درون انسان یک حسی وجود داشته باشد که دوست داشته باشد چیزی را بو ببرد و بفهمد از مسائل شخصی یک نفر یا روابط دو نفر یا روابط چند نفر، این علاقه که اسمش را معمولاً به جای فضولی و تجاوز کنجکاوی میگذارند.@ همه شما هم خِبره هستید ماشاء الله، این کنجکاوی خودش یک نوع رذالت است یک نوع رذیله نفسانی هست و خطرناک است اگر کسی در خودش این نوع علاقه را میبیند که دوست دارد ببیند اسرار مردم را، لذت میبرد از اینکه راز مردم را بداند.@ حالا ممکن است آدم رازداری هم باشد جایی بیان نکند چیزی هم نگوید ولی همین که علاقه دارد بداند خودش خطرناک است خیلی خطرناک است لذا اگر یک موقع به کسی گفتید چه شده گفت هیچی، باید از خدایت باشد که گفته هیچی، چون بارت را سبک کرده شما را در معرض امتحان در معرض جهنم قرار نداده.@ نه من میخواهم بدانم به من اعتماد نداری به من بگو نه تو رو خدا، تو را به حضرت عباس، هزار جور قسم و آیه که این رازش را بیان بکند این نشان دهنده یک خودشیفتگی و خودپسندی و یک جهنم هست در وجود افراد که شخص دوست داشته باشد سِرّ آدمی را بداند سِرّ کسی را بداند.@ گاهی وقتها هست حتی آدمهای بزرگ و بزرگوار حتی ممکن است خودشان اسرار دیگران را بدانند ولی تلقی آن شخص این باشد که آن نمیداند نباید به رویش بیاوری فکر میکنی من نمیدانم، فکر میکنی، من خیلی زرنگم، فکر میکنی من هالو هستم.@ این آدم یک آدم بدبخت و جهنمی هست یک آدم بزرگوار و بهشتی چون خصوصیت بهشتیها چیه(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) (المُسلِمُ مَن سَلَمَ المُسلِمُونَ مِن یَدِهِ وَ لِسانِه) مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبانش در آسایش باشند.@ او حتی اگر یک کسی فکر بکند که تو نمیدانی تو هم باید وانمود کنی که نمیدانی نه اینکه برای خودشیفتگی خودت یا ارضاء کردن عُقدههای خودت و حقارتهایی که در نفس هست بگویی من خیلی چیزها را میدانم من خیلی چیزها را میفهمم من از خیلی چیزها سر در میاورم این خود این گویش گویش جهنمی است در این کار سلام نیست سلم ندارد.@ در آن تیزی است در آن هاری است در آن تندی است هر چیزی که در وجود ما تیزی باشد تندی باشد هاری باشد و احتمال داشته باشد که به یک کسی آزار برساند یک کسی را اذیت بکند یعنی جهنم داریم یعنی حتماً سوختنی است.@ یعنی نباید باشد وقتی که این را فهمیدی باید درمانش بکنی چون اگر این بماند در وجود انسان و انسان با خودش در برزخ ببرد در قبر ببرد باید مدتی معطل بشود تا آن خصوصیت از بین برود آن جهنم آن رذیله از بین برود علاقه به فهم اسرار مردم خود همین علاقهاش جهنمی است یعنی آتش داریم یعنی تو هیزم هستی.@ حتماً بعداً میسوزی این خیلی خطرناک است پس 1 ـ هیچ علاقهای به دانستن اسرار مردم نداشته باشیم نزدیکترین کسانمان هم همینطور، غیر از این هست که مثلاً فرض بفرمایید به عنوان پدر باید یک مراقبتهایی را از فرزندم داشته باشم.@ بدون اینکه بخواهم خیلی تجاوز بکنم به حریمش یا فضولی کنم یک مراقبتهایی لازم است اما در غیر این صورت که پای یک حق بالاتری وسط هست انسان حق ندارد به هیچ وجه با اسرار مردم کاری داشته باشد یا علاقهای حتی به دانستن اسرار مردم و مسائل مردم داشته باشد این یک نکته.@ البته یک موقعی هست که انسان خطری را احساس میکند یا شکستی را احساس میکند که باید کمک بکند به یک کسی، مثلاً فرض بفرمایید که من میخواهم بدانم که این وضع مالیاش چطور است که اگر گرفتار هست کمکش کنم یکی از شاگردهای مرحوم بحرالعلوم خودش از بزرگان هم هست.@ میگوید من یک شب دیدم در میزنند دیدم خادم استادمان حضرت علامه بحرالعلوم بود و گفت که استاد شما را کار دارد گفت رفتم منزل دیدم مرحوم بحرالعلوم با ناراحتی نشسته یک ظرف بزرگ غذا جلویش است ولی خیلی ناراحت است سلام کردم و نشستم گفتم چیه؟@ گفت چرا همسایه تو مدتهاست گرسنه است وضع مالیشان خوب نیست و گرسنه هستند هی قرض گرفتند از کاسب محل، کاسب محل هم دیگر امروز به آنها چیزی نداده دیگر از بس قرضشان بالا رفته گفت خدا شاهد است من نمیدانستم گفت اگر میدانستی و کاری نمیکردی که کفر بود خطرناک است.@ من ناراحتیام این است که تو چرا از وضع همسایهات آگاهی نداری که اگر یک موقعی مشکلی دارند برطرف کنی این مقدار انسان آگاهی داشته باشد و بزرگوارانه توجه داشته باشد به شرائط همسایه، دوستان، اطراف، خواهر، برادر، فامیل این خوب است این فضولی نیست.@ این تجاوز نیست این آزاردهنده نیست سؤالی هم نمیخواهد بکند ولی همین که احساسی بکند که نیازی هست نیاز آنها را برطرف بکند این فرق میکند تا اینکه انسان فضولی کند کنجکاوی بکند در راز مردم و بخواهد اسرار مردم را سر در بیاورد این یک نکته.@ نکته بعد این هست که حالا آمدیم و به هر دلیلی چه خودش گفت چه کس دیگری گفت چه ما فهمیدیم راز مردم هست این امانت میشود دست ما، به هیچ وجه وقتی که از سِرّ کسی انسان خبردار شد حق ندارد جایی بیان بکند برود بگوید که من فهمیدم که فلانی فلان اتفاق برایش افتاده فلانی فلان کار را کرده.@ فلانی فلان تصمیم را دارد یا هر چیز دیگری این به ما ربطی ندارد واقعاً و ما نباید خدای نکرده به خودمان اجازه بدهیم که این راز را بازگو کنیم لذا در روایت داریم از نبی اکرم(ص) (المَجالِسُ بِالأمانَۀ وَ إفشاءُ السِّرَ أخیکَ خِیانَۀٌ فَاجتَنِب ذلِکَ) میفرماید آنچه که در یک مجلس میگذرد امانت است.@ مجلس یعنی دو نفری با هم در پارک قدم زدید طرف یک چیزی بگوید، این یک مجلس میشود مجلس فکر نکنید وقتی میگوییم مجلس یعنی یک جایی همه نشسته باشند چند نفر هم باشند نه، تلفنی داری با یک نفر صحبت میکنی پیامکی داری حرف میزنی از سِرّ کسی خبردار میشوی این مجالس میشود.@ یعنی یک چیزی که بین تو و یک کسی دیگر هست کسی خبردار نیست در رستورانی نشستید با هم دارد حرفش را به تو میزند در قهوهخانه نشستید دارد حرفش را به تو میزند سِرّش را به تو میگوید این مجلس میشود.@ رفتی خانهشان، آمد خانهتان، جایی بود کسی سِرّی بیان شد یک مجلسی بود یک چیزی از یک نفر لو رفت مجلس میشود تو نباید حرفی از آن مجلس بیرون ببری ولو دیگران دیدند و دیگران هم خبر دارند ولی شما نباید چیزی بگویی از شما نباید خارج بشود و چیزی گفته بشود اینکه(المجالس بالأمانۀ) خیلی مسألهاش مهم است.@ دوتا کلمه هم هست ولی فوقالعاده تعیین کننده است. حتماً امانت را در مجلس ما رعایت کنیم حالا چه دو نفره است چه سه نفره است چه چند نفره است اگر چیزی گفته شده حرفی زده شده شوخی گفته شده بعضیها ممکن است شوخی کرده باشند چیزی گفته باشند.@ مسائل شخصیشان مطرح شده باشد یک کسی از شوهرش گفته یک کسی از زنش گفته یک کسی از دخترش گفته یکی از پسرش گفته یکی از جاریاش گفته یکی از باجناقش گفته یکی از عروسش گفته فرقی نمیکند اگر گفته شده چیزی به گوش ما خورد تمام است.@ امانت شده وبال گردن ما هست و باید دقت بکنی که اگر بخواهی جایی بیانش بکنی خطرناک است پس صرف آگاهی مسئولیت میاورد که اگر ما آگاه شدیم از سِرّ کسی و مسأله کسی حق نداریم جایی بیان کنیم مگر اینکه یک مسألهای هست در مقام مشاوره و حل مشکل هست.@ یک زنی نسبت به شوهرش مسائلی دارد یک شوهری نسبت به زنش مسائلی دارد باید برود پیش یک مشاور امین باتقوا و کارشناس و متخصص مسائلش را بیان کند به آن مقداری که نیاز هست بیان کند آن فرق میکند ولی در غیر این صورت افشاء سِرّ یک موقع هست در مقام مشاوره است.@ آمدند الان خواستگاری فلان کس شما هم میدانی که اگر نگویی این بدبخت میشود طرف مقابل بیچاره میشود آن هم تو را امین دانسته مشاوره آمده الان امانت چیه امانت این هست که من سِرّ طرف را بگویم یا سِرّ را نگویم؟ خیانت کدام است؟ خیانت این است که من سِرّ را بگویم یا به طرف مقابل پنهان بکنم تا آن برود شکست بخورد کدامش خیانت است اولی یا دومی؟@ نگفتن اولی است گفتن دومی است یعنی ما به طرفی که آمده ما را امین دانسته از ما مشورت گرفته خیانت بکنیم یا به کسی که رازش را میدانیم خیانت بکنیم بالأخره الان باید به یک نفر اینجا ضربه بزنیم حرف زدن ما قطعاً علیه یک نفر هست یا نزنیم.@ اگر نزنیم علیه آن کسی هست که ما را امین دانسته از ما سؤال کرده اگر بزنیم راز کسی را میدانستیم و علیه آن تمام میشود در مقام مشورت ما باید چکار کنیم؟ در مقام مشورت شما تا میتوانی سِرّ را نگو ولی به طرف مقابل هم بگو سربسته به صورت کلی مناسب شما نیست همینطوری سربسته بگویید.@ حالا اگر دیدید دارد میفتد در تله و فردا کارشان به طلاق کشیده میشود چون به طلاق کشیده بشود هم آسیب به دختر میرسد هم به پسر، دختری که ازدواج نکند بهتر از این هست که یک نفر بیاید با آن ازدواج بکند و شکست بخورد حالا ازدواج نکرده پس بنابراین به نفع هر دو هست که شما همینطوری کلی بگوید.@ به نظر من این ازدواج صلاح نیست شما با هم تناسب ندارید بالأخره یک مسائلی هست اگر اصرار کرد و دانست ذره ذره آن مقداری که بتواند پشیمان بشود را باید گفت این را فقهای بزرگ دین بزرگان دین ما فرمودند به این مقدار اکتفا بشود.@ نه اینکه اگر دو درجه باشد ده درجهاش هم دست شما هست با دو درجه هم پسر برمیگردد بعد شما بیایید ده درجه را بیان بکنید بیشتر از مقدار نیاز این غیبت میشود. پس دقت بکنیم که اسرار شخصی گفتنش خیانت هست دو نفر هستند با هم قول و قرارهایی دارند زن و شوهر هستند نامزدند دوستند پیوندی با هم دارند الان به طلاق کشیده قطع شده.@ یا دوست بودند پیوندشان قطع شده یا زن و شوهر بودند حالا یا زن و شوهر دائم بودند یا زن و شوهر موقت بودند شش ماه با هم مَحرم بودند از اسرار همدیگر خبر دارند حتی خود این محرمیت هم سِرّ است.@ حالا بعد از اینکه از هم جدا شدند یا ممکن است با هم دشمن بشوند بعداً، اگر دشمن شدند حق ندارند بروند اسرار همدیگر را، زنت بوده یک زمانی تمام شد الان حق نداری بروی بگویی چون طلاق دادی و طلاق گرفتی به دعوا و دردسر و درگیری دلیل نمیشود که راز مردم را بخواهی فاش کنی برای اینکه بخواهی خودت را خوب جلوه بدهی یا بیگناه جلوه بدهی نه تمام شده.@ به یک آقایی گفتند زنت را برای چه طلاق دادی؟ گفت آن موقع که زنم بود که زنم بود الان هم که زنم نیست زن مردم است برای چه من باید اسرار مردم را فاش کنم به شما چه که زنم را برای چه طلاق دادم نباید سؤال کنیم برای چه طلاق گرفتی برای چه طلاق دادی این سؤال فضولی است، مگر چی چه کسی میتواند این سؤال را بکند؟@ یا طرف مشاور باشد یا اینکه در مقام تحقیق برای ازدواج بعدی باشد و الا ما حق نداریم الان جدا شدید تمام شد سؤال نکنید دوستانه، حتی دوستانه، حالا چرا طلاق گرفتی چرا طلاق دادی؟ این فضولی است این تجاوز است شاید نخواهد بگوید.@ شاید همین که شما از او سؤال کردی که چرا طلاق گرفتی یا چرا طلاق دادی خودش مقصر بوده مجبور است یا دروغ بگوید که خودش را خوب بکند یا راز خودش را فاش بکند و عیبهای خودش را بگوید در هر صورت شما گناه کردید از کسی سؤال نکنید که برای چه طلاق گرفتی یا برای چه طلاق دادی چرا دعوا کردید.@ چرا از هم جدا شدید یا دوتا دوست هستند سؤال ندارد اصلاً به هیچ وجه سؤال نکنید با هم رفیق بودند دوست بودند حالا با هم نیستند سؤال نکنید تجاوز نکنید انسان فضولی نکند بار بیخودی برنداریم چون میفتد گردنمان آنوقت گرفتاری میاورد آلودهمان میکند.@ روحمان را کثیف میکند حضور قلبمان را میگیرد پروازمان را میگیرد بالمان را میسوزاند آدم وقتی با این چیزها سروکار دارد یکسره انسان را سنگین میکند خودش باید حتماً سیستم نظافتی و تطهیری زیادی را داشته باشد تا بتواند با وجود این همه چیزی که میفهمد و میداند و شنیده بتواند پرواز بکند و نمازی بخواند و حضور قلبی داشته باشد.@ برای چه انسان بار خودش را اضافه بکند سؤال نکنیم راجع به زندگی کسی و از کسی سؤال نداشته باشیم. اسرار اجتماعی مثل اسرار نظامی اسرار اقتصادی و اسرار سیاسی گفتنش حرام است الان شما نماینده مجلس هستید پدرت نماینده مجلس است پدر امروز یا دوستتان یا رفیقی دارید که نماینده مجلس است.@ جلسه غیر علنی چه چیزی آنجا گفته شد؟ اسمش جلسه غیر علنی بوده راز یک مملکت است حق نداری شما از یک نماینده مجلس بپرسی نماینده مجلس هم اگر بیاید بگوید خیانت کرده یک وزیر بیاید چیزی که در هیئت وزیران هست به زنش بگوید.@ یا زنش توقع داشته باشد که چون من زن وزیر هستم وزیر باید هر چه در دولت گذشته هر اسرار در هیئت دولت بوده یا در مجلس بوده یا در شورای فلان بوده یا در مسائل اقتصادی بوده یا در بانک گذشته بیاید به من بگوید اسرار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا نظامی، طرف الان در یک پروژه نظامی دارد کار میکند.@ در یک پروژه اقتصادی دارد کار میکند سِرّ است قرار نیست کسی بداند یک گروه خاصی میدانند بیاید به زنش بگوید به باجناقش بگوید میخواهد خودشیرینی بکند یا بگوید من خیلی آدم مهمی هست من خیلی آدم بزرگی هستم من یک چیزی میگویم به کسی نگو بین خودمان چهارصد نفر باشد.@ خلاصه وقتی به یک نفر میگویی به کسی میگویم به کسی نگو این یعنی همان بین خودمان چهارصد نفر باشد چون آن هم همانطور که تو چندتا یار غار داری و سِرّ داری آن هم برای خودش یک چندتا رفیق اینطوری دارد هر کدامشان به همدیگر میگویند.@ (سِرُّکَ أسیرُک فَإذا أفشَیتَهُ کُنتَ أسیرُه) سِرّ تو اسیر توست وقتی افشایش میکنی تو اسیرش میشوی و فرمود سِرّ تو مثل خون توست که فقط در رگهای تو باید جریان داشته باشد انسان نه سِرّ خودش را باید به کسی بگوید گناه کردی گناهت را فقط حق داری به خدا بگویی بروی بگویی من دلم سنگین است.@ درددل میخواهم به تو بکنم من آلوده شدم به گناهی، اینطوری کردم این حرام است انسان به غیر از الله به هیچ کس حق ندارد اعتراف بکند و بگوید مگر یک طبیب روحانی و معنوی باشد شما بخواهی بروی یک مشکلی را در وجودت حل بکنی میخواهی بگویی من الان آلوده هستم.@ مثلاً خودارضائی دارد طرف، میگوید من خودارضائی دارم الان چکار کنم برای غلبه بر خودارضائی، حالا او یا تجویزی میکند این فرق میکند ولی یک موقع هست یک کسی هست هیچ کاره است فقط رفیقت هست دوستت هست دوستش داری.@ قرار نیست انسان اسرارش را به رفیقش بگوید به نزدیکترین و دوستترین افراد هم انسان حق ندارد اسرارش را فاش بکند و بگوید چون رفیقم هست چون با هم نداریم بین ما هیچ راز مگویی نیست، غلط است نه انسانها بالأخره حتماً یک رازهای مگویی باید داشته باشند که بین خودشان هست و خدا.@ چون فردا ممکن است با هم دشمن بشوید و علیه شما استفاده بشود ما چقدر افرادی را داشتیم که اسراری بینشان بوده با هم خیلی ندار بودند بعداً در اثر یک هوای نفسی دخالت شیطان با هم دشمن شدند بعداً رفتند اسرار را برای دیگران فاش کردند و فتنههای زیادی را ایجاد کردند.@ لذا در روایت داریم وقتی با یک نفر میخواهید دشمنی بکنید شورش را در نیاورید در دشمنی حتماً یک راهی برای آشتی و بازگشت بگذارید چون نمیدانید چه اتفاقی میافتد به آخر نرسانید لجاجت و دشمنیتان را، یک راهی برای همدیگر بگذارید.@ افراط نکنید در دشمنی، در خصومت، یک راهی برای صلح و آشتی و بازگشت بگذارید بیادبی و وقاحت انسان نداشته باشد بعضیها تا آخر تا دشمنی میروند وقتی هم با یک نفر دوست هستید 100% هیچ وقت اعتماد نکنید ولو برادرت است ولو خواهرت است هیچ وقت نزدیکترین کسان را، حتی پدر و مادرت اگر نیاز هست بگو نیاز نیست گفته نشود.@ چون خودت میخواهی حلش بکنی در صدد حلش هستی یک موقع هست انسان پدر و مادرش را اعتماد میکند میداند قابل اعتماد هستند و بالأخره بجای اینکه ناراحت شوند مشکل را حل میکنند کمک میکنند خوب است.@ انسان اولین مسائلش را به پدر و مادر آگاه پدر و مادر فهمیده بگوید پدر و مادر مؤمن، باتقوا، بااخلاق این به انسان کمک میکند در غیر این صورت راز را نباید به کسی انسان بیان بکند پس رازهای سیاسی، رازهای اجتماعی، رازهای نظامی، رازهای اقتصادی، نه ما علاقه داشته باشیم بدانیم که حالا بگذار ببینیم پشت پرده چه بوده.@ برویم به یک نماینده مجلسی که بنده خدا در رودربایستی ممکن است گیر بکند به آن بگویم در مجلس چه گذشت مجلس علنی بوده گزارشش هم تلویزیون پخش میکند رادیو میگوید روزنامه هم مینویسند مجلس غیر علنی بوده اسرار مملکت بوده دیگر حالا فعلاً شاید گفتنش صلاح نباشد.@ بارها شده در همین کشور ما یک مسئول خودشیفته آمده بیخود نابهنگام یک خبر اقتصادی داده یکدفعه بازار مملکت اسلامی مسلمانها را به هم ریخته قیمتها زیاد شده به خانوادهها فشار آمده فتنه اقتصادی درست شده.@ چقدر مشکلات و گرفتاریهای اقتصادی برای مردم پیش آمده باید 24 ساعت صبر میکرد خبر را میگفت نگفت آقا میخواسته برساند به همه که من مطلع اقتصادی هستم بیایند با من مصاحبه کنند. همین چند وقت پیش یک خبری پخش شده بود وزیر گفت قرار نبوده این گفته بشود اینها اشتباه کردند.@ گفتند خود وزیر گفت اینها مسابقه گذاشتند سر اینکه کدامشان زودتر مصاحبه کنند خیلی بد است یک مدیرکل یک معاون یک وزیر اینقدر بیتقوا باشد که بیاید سِرّ مملکت را بیموقع اعلام بکند یک موقع هست که الان وقتش هست سه روز پیش نمیشد بگویی 24 ساعت قبل بگویی خیانت است به موقع آدم باید حرف بزند و اعلام بکند.@ ما هم نباید علاقهای به دانستن اینطور چیزها داشته باشیم چانهزنی گمانهزنی حرف غلطی است به افراد روی شهوت حرفهایشان در روزنامهها شما نگاه کنید در روزنامهها، مجلات، اخبار چقدر گمانهزنی هست.@ یعنی حرفهایی که قطعیت ندارد من هم مطمئن نیستم گفته شده میگویند با همین کلمه یک عالَم فتنه، چقدر افراد جانشان را در این راه از دست دادند چقدر خانوادهها از هم پاشیدند سر این نوع فضولیها، چه طلاقها، چه قتلها، چه فتنهها، قتلهای فردی، قتلهای جمعی اتفاق افتاده یکی از گِلههایی که ائمه نسبت به شیعیانشان کردند همین است.@ میگویند شیعیان ما رازدار نیستند زود میروند رازها را پخش میکنند چه رازهای افراد را چه رازهای ما را، در روایت داریم اگر شیعیان جلوی دهانشان را میگرفتند رازداری میکردند خداوند حکومت اسلامی نهایی را سال 70 میخواست بگذارد و شیعیان بیعُرضهگی کردند هی پچپچ و شکست خورد.@ خدا سال 140 انداخت و سال 140 باز شیعیان رعایت نکردند و این مسأله عقب افتاد لذا امام صادق فرمود خداوند غضب کرد و دیگر زمانی قرار نداد تا ببینیم چه خواهد شد همین سر نگه نداشتن زبان در روایت داریم از قول نبی اکرم(ص) هست.@ میفرماید(ما عَمِلَ مَن لَم یَحفَظ لِسانَه) کسی که زبانش را نگه نمیدارد اصلاً هیچ کاری در واقع نکرده یک کسی که نمیتواند زبانش را نگه دارد تمام عبادتها، زحمات، ثوابها و تمام کارهای ارزشیاش را از بین میبرد. الان میخواهی شوهر کنی اگر زبانت تند است یا کنترل روی زبان نداری حتماً شکست میخوری.@ زندگیات تلخ میشود اگر هم ادامه پیدا کند شوهرت عاشقت نمیماند میخواهی زن بگیری ولی اگر روی زبانت مرد نیستی بلد نیستی هر چه هست میروی به مادرت میگویی بین تو و زنت یک اتفاق افتاده چرا به خواهرت میگویی چرا به مادرت میگویی.@ یک حرفی است بین زن و شوهر، زن هم همینطور، بین زن و شوهر اتفاقی افتاده دعوایی شده بین خودشان دفنش کنند. یک کسی که مرد نیست یک کسی که زنیت ندارد انسانیت ندارد این به درد همسری نمیخورد این نیست که اگر یک کسی بلوغ جنسی پیدا کرد.@ پول دستش آمد توانست یک آپارتمان بخرد یک ماشین بخرد حتماً مرد به دردبخوری است نه باید اخلاق داشته باشد باید مردانگی داشته باشد باید استحکام شخصیتی داشته باشد یا یک دختر زمانی لیاقت همسری را پیدا میکند که این چیزها را بداند حضرت میفرماید اصلاً از آن چیزی نمیماند از عمل یک نفر وقتی قرار نیست زبانش را نگه دارد.@ وقتی نمیتواند زبانش را نگه دارد همه کارها هدر رفته است لذا انسان باید حتماً روی این زبان کار بکند وسوسههای دیگران هم باعث نشود که ما دهان لق بشویم بله تو هیچ وقت حرفی به من نمیزنی همیشه من آخرین نفرم که من باید بدانم چرا بقیه میدانند ما نمیدانیم.@ فلانی چی گفت به تو چه چه گفت اصلاً سؤال نکنید مرد از زن سؤال نکند خواهرت چه گفت مادرت چه گفت تلفن زد که بود چه گفت چه کار داشت به زنتان این حرفها را نگویید زن هم به شوهرش کار نداشته باشد که بود چه گفت چه کار داشت.@ اصلاً، آدم باید وحشیگریهای نفسش را جلویش را بگیرد تندیها و تیزیها و هاریهای نفسش را جلویش را بگیرد علاقه به دانستن اسرار مردم یک تجاوز است یک تیزی است یک وحشیگری است جهنم هم دارد حالا شما نگاه کنید این که اینقدر تیزی و تندی و وحشیگری است گفتنش دیگر خیلی خطرناک است.@ دیگر آن خیلی بد است که انسان علاقه داشته باشد که بداند بعد هم وقتی دانست برود افشاء بکند انسان ساقط است یعنی این آدم بدبخت میشود بگذارید روایتش را برایتان بخوانم باز از نبی اکرم(ص) هست(صاحِبُ النَمیمَۀ لا یَستَریحُ مِن عَذابِ الله عَزَّوَجَل فِی الآخِرَۀ) چه کسی دارد این را میگوید؟@ پیغمبر دارد میگوید، میگوید آدم سخنچین هرگز از عذاب خدا در راحتی و استراحت قرار نمیگیرد یعنی بیوقفه این آدم عذاب میکشد استراحتی ندارد در امان نیست همین آدم سخنچین آدم دهان لق آدمی که راحت بتواند حرف دیگران حرفهای ناموسش را حرف شوهرش را حرف زنش را حتی بعضیها بچهشان را غیبت میکنند بچه حرمت دارد.@ نگو بچه کوچک است حالیش نمیشود که من دارم راجع به او چه میگویم خیلی حرمت دارد راجع به اسرار بچهات به کسی چیزی نگو. (إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) که در بهشت میگوید افراد نسبت به همه اینطور هستند یعنی از کنار هم رد میشوند سالم رد میشوند چیزی تیز نیست که به همدیگر بگیرند.@ آدم باید در خانه همینطوری باشد همسر انسان احساس آرامش و امنیت بکند کنار انسان، بچههای انسان کنار انسان احساس امنیت بکنند دوستان انسان احساس امنیت بکنند ولی یک کسی که شاخکهایش یکسره دارد تکان میخورد یکسره آنتهایش تکان میخورد که بفهمد که چه کسی چکار کرد.@ چه کسی چه میگوید گوشش را تیز میکند دو نفر دارند تلفنی با هم صحبت میکنند گوشش را تیز میکند ببیند دو نفر دارند با هم چه میگویند یا دو نفر دارند با هم حرف میزنند تلفنی نه، دارند حرف میزنند دقت میکند در دهان آنها، دارند حرف میزنند در دهان آنها چشمش دارد آنها را میخورد.@ ول کن به سمت کسی نگاه نکن گوشت هم تیز نکن خودت را مشغول کن اگر قرار است با هم حرف بزنند در ماشین نشستی دو نفر دارند عقب ماشین حرف میزنند یک رادیویی روشن کن یک ضبطی روشن کن یک ذکری بگو که خودت نشنوی نه اینکه گوشت را تیز بکنی.@ اینکه انسان علاقه داشته باشد و گوشش را تیز بکند آنتنش را فعال بکند برای اینکه بفهمد این خیلی آدم وحشیای هست آدم خشنی هست آدم خطرناکی است که دوست دارد علاقه دارد اسرار بقیه را بداند اسرار غیر را بداند ببین پیغمبر چقدر عجیب تهدید میکند.@ میگوید(صاحِبُ النَمیمَۀ لا یَستَریحُ مِن عَذابِ الله عَزَّوَجَل فِی الآخِرَۀ) یک آدمی که اهل سخنچینی است این هرگز از عذاب خدا نجات پیدا نمیکند در آخرت، به آرامش به استراحت به راحتی نمیرسد خیلی گرفتار است یک ذره انسان فکر بکند که یک نفر، شما خودتان تصور کنید یک نفر تیز شده اسرار شما را بفهمد در دل شما برود.@ ببین چقدر این کار زشت است چقدر این کار کثیف است در روایت داریم از کشتن بدتر است از قتل بدتر است فلانی با فلانی چکار دارد فلانی به فلانی چه میگوید، این را باید دقت بکنیم. مصداق دیگر در بحث امانت نیازهای افراد هست.@ نیاز افراد یک امانت است یعنی وقتی که یک کسی یک نیازی دارد تو میتوانی برآورده بکنی و نکنی به آن خیانت کردی امانتداری یعنی چی؟ حالا انشاء الله مفهوم امانتداری را مفصلتر توضیح خواهیم داد برای جمع کردن بحثمان، امانتداری یعنی آنچه که به عهدهات افتاد را برسانی.@ الان باید نماز بخوانی هفته گذشته عرض کردیم نماز امانت خداست انسان باید امانت را سالم برساند یعنی اول وقت با حضور قلب تمیز نماز را بخواند و تحویل بدهد وقتی میگذاری در آخر وقت خیانت در امانت است یعنی بیتوجهی به امانت هست روح تو امانت هست نفس تو امانت هست بچهای که در بغلت هست امانت است.@ اگر الان غذا میخواهد بگذاری چند ساعت دیگر به آن غذا بدهی خیانت کردی الان باید واکسنش را بزنی واکسنش را عقب بیاندازی خیانت کردی الان باید دکتر ببری نزد پزشک یک هفته سهلانگاری کنی این خیانت در امانت است.@ بدنت امانت است خیانت بکنی الان باید به پزشک نشان بدهی در آن سهلانگاری کنی در خوردن دارو سهلانگاری کنی در مداوا سهلانگاری کنی اینها همه خیانت است امانت یعنی تکلیف گردن انسان یک چیزی میافتد یک رسالتی و باید برساند امانت فقط فکر نکنیم که یک چیزی را یک کسی به ما بسپارد.@ حالا یا چیز جسمی یا یک چیز معنوی، نه امانت یعنی اینکه انسان میاید چیزی به عهدهاش، به گردنش میاید و باید آن را سالم انجام بدهد و به تکلیف برساند. از امام صادق(ع) برایتان بخوانم خیلی این تکان دهنده است.@ میفرماید(أیُّما رَجُلٍ مِن أصحابِنا إستَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِن إخوانِهِ فِی حاجَۀٍ فَلَم یُبالِغ فیها بِکُلِّ جُهدٍ فَقَد خانَ الله وَ رَسُولَهُ وَ المُؤمِنین) بعد طرف اینطوری میکند مگر من دزدی کردم مگر من حیزی کردم مگر من با ناموس مردم کاری داشتم خیانت و بدبختی و گناه که اینها نیست فقط اینها نیست که آدم بگوید من دزدی نکردم حیزی نکردم از دیوار مردم بالا نکشیدم نه.@ خیانت را نگاه کنید حضرت چه میگوید، میگوید اگر یک کسی برادر دینیاش خواهر دینیاش بیاید با آن کاری داشته باشد نیازی داشته باشد(إستعان) از آن درخواست کمک بکند یک مسلمانی از آن درخواست کمک بکند.@ از شیعیان(فِی حاجَۀٍ فَلَم یُبالِغ فیها بِکُلِّ جُهدٍ) تمام تلاشش را نکند تمام سعیاش را نکند برای برطرف کردن نیاز طرف مقابل خیانت کرده به الله، رسول و مؤمنین، خیلی خطرناک است به خدا خیانت کرده به الله خیانت کرده به مؤمنین هم خیانت کرده. پدرت از تو کاری میخواهد سهلانگاری بکنی.@ مادرت از تو کاری میخواهد سهلانگاری بکنی عقب ییاندازی اینهایی که ذویالحقوق هستند خیلی خطرناکتر هستند میتوانی آن چیزی که پدرت میخواهد انجام بدهی چون تنبل و بیحوصله هستی انجام نمیدهی نه اینکه آدم بدی باشی همین تنبلی فقط، پیامبر عرض کردند من خودم این روایت را شنیدم ده روز مریض شدم.@ خیلی حالم بد شد که حضرت فرمود بیشتر نالههای جهنمیها، صیحه یعنی چی؟ ما ناله میگوییم صیحه از ناله خیلی سختتر است صیحه زمانی است که انسان از روی زجر و شکنجه شروع میکند به فریاد کشیدن بیشتر صیحههای جهنمیها بخاطر امروز و فردا کردنشان.@ یعنی همین تنبلیها و بیحوصلگیهاست میخواهد توبه بکند امروز و فردا بکند میخواهد نماز را شروع بکند امروز و فردا میکند میخواهد حجاب را رعایت بکند امروز و فردا بکند میخواهد فلان رابطه را قطع بکند امروز و فردا میکند میخواهد فلان دیدنیها و شنیدنیها و خوردنیها را ترک بکند.@ امروز و فردا میکند میگوید همینطوری تنبل در جهنم میفتد نه اینکه آدم بدی است فقط تنبل است بیشتر جهنمیها آدمهای تنبل و بیحوصله هستند آدم تنبل و بیحوصله خیانت میکند در حق دیگران، برادر دینیاش خواهر دینیاش از آن کاری خواسته چون تنبل و بیحوصله است.@ میگوید من نمیتوانم معذرت میخواهم ببخشید، با نمیتوانم و معذرت میخواهم و ببخشید حق ساقط نمیشود او نیاز دارد تو اگر بتوانی باید، پول میخواهد نیاز دارد باید به آن کمک بکنی میتوانی کمک کن نمیتوانی تلاش کن از جایی میتوانی برایش پول جور کنی یا نه.@ میگوید نه اینکه اگر خودت نداری بگویی ببخشید من ندارم تمام شد نه، (فلم یبالغ بکل جهد) با تمام وجودش تلاش نکند من که برادرم پول دارد از برادرم میگیرم به او میدهم یک موقع است شک دارم که میتواند بدهد یا نه من دیگر وظیفهای ندارم.@ یک موقع است ضمانت میخواهم بکنم و میدانم اگر من ضمانت بکنم و او ندهد من نمیتوانم خودم بدهم ضمانت نکن اشکال ندارد عذرخواهی کن ولی یک موقع است میخواهد یک میلیون تومان پول بگیرد تو هم میدانی که اگر یک میلیون تومان را ندهد خودت میتوانی یک میلیون تومان را یواش یواش قسطهایش را بدهی نداد که نداد تو باید بدهی.@ نگویید چون من نمیدانم که این میتواند بدهد یا نمیتواند بدهد کمکش نکنم تو که خودت اینقدر داری اگر نداد حالا فرض کن بخواهند ماهی صد تومان از حقوق تو کم کنند به زندگی تو هم لطمهای وارد نمیشود نگو من نمیتوانم ضمانت کنم من نمیتوانم امضاء کنم من نمیتوانم بانک بیایم.@ واقعاً اگر میتوانی باید انجام بدهی یک تلفنی میخواهد یک نامهای میخواهد یک سفارشی میخواهد مثلاً میخواهیم برویم خواستگاری بیا تو هم باش در مجلس خواستگاری، من حال ندارم من مریضم عذر بتراشی.@ خطرناک است واقعاً اگر نمیتوانی بیایی بگو نمیتوانم بیایم چون ما گفتیم(هو أنت) یعنی چی قاعده(هو أنت) یعنی تو با این شخص سروکار نداری در واقع با خدا سروکارت میافتد پس نگو عذر بتراشی باید روز قیامت سینه سپر کنی بگویی خدایا من نرفتم حق هم داشتم نروم خدا هم بگوید درست است.@ ولی اگر الان سر این را شیره مالیدی و کارش را راه نیانداختی بعداً خدا به تو گفت چرا راه نیانداختی جوابی برای خدا نداشته باشی یعنی خیانت، میتوانی بروی خانهشان مشکل را حل کنی میتوانی زنگ بزنی به پسرش یک زنگ بزنی به دخترش یک زنگ بزنی زنش یک زنگ بزنی به همسر این مشکل را حل بکنی.@ میتوانی بلند شوی بروی آنجا کاری را حل کنی میتوانی بروی یک فتنه را بخوابانی میتوانی بروی یک خواستگاری برایش، میتوانی بروی یک دعوا را از بین ببری میتوانی بروی یک مشکل اقتصادی را از حل بکنی باید بروی.@ اگر بگویی نمیتوانم عذرتراشی بکنی عذرخواهی هم بکنی طرف هم بگوید باشه اشکال ندارد این خیانت صورت گرفته نیازهای افراد به ما خیانت است اگر قاعده(هو أنت)را ما رعایت کنیم وقتی تو نسبت به نیازهای خودت سهلانگاری کنی امانتداری نکردی و خیانت کردی.@ نسبت به نیازهای مردم هم همینطور هست نمیشود انسان از کنار مشکلات مردم رد بشود دیس ایز یور پروبلم یک فحش است یک گناه است که این مشکل خودت است این یک مشکل شخصی است به ما ربطی ندارد.@ نه کافی است انسان چند لحظه خودش را بگذارد جای طرف مقابل بگوید اگر من جای طرف مقابل بودم الان دوست داشتم دیگران با من چطور رفتار کنند الان یک فقیر آمده به تو میگوید کمک کن زود جایتان را عوض کنید بگو اگر من فقیر بودم نیازمند بودم در این زمستان سرد با این هزینههای بالا اگر میخواستم به یک مسلمانی بگویم کمکم بکند.@ دوست داشتم این دست میکرد جیبش چه به من میداد همان را به طرف مقابل بدهد با پول خورد دادن مشکل ما حل نمیشود وظیفه از ما ساقط نمیشود یک موقع است میگویی من واقعاً وسعم همین است حالا وُسعت همین هست که هیچی اشکال ندارد صدقه هم دادی ثواب هم دارد.@ هیچ اشکال ندارد ولی ائمه ما هیچ وقت با دیگران اینطوری رفتار نمیکردند یعنی به طرف میگفتند تو چقدر نیاز داری نیازت چقدر هست گاهی وقتها بیشتر هم میدادند یک کسی آمد به امیر المؤمنین(ع) گفت من اینقدر نیاز دارم حضرت گفت به آن بدهید بیشتر هم داد.@ یکی گفت آقا این اینقدر بسش بود برای چه شما بیشتر دادید خدا گفت حضرت تو را نبخشد من دارم میدهم تو داری بخلش را میکنی بعضی وقتها اینطوری هستند زنها دشمن مردها میشوند برای چه اینقدر به این کمک کردی بعضی زنها هستند که اینقدر نامبارک و جهنمی هستند.@ به شوهرش میگوید چرا به مادرت کمک کردی چرا به خواهر و برادرهایت کمک کردی این خیلی خطرناک است در این خیلی خشونت هست خیلی جهنم دارد یا یک مردی میداند که الان خانمش باید حتماً کمک بکند به مادرش به خواهرش زایمان کرده حالا باید برود ده روز آنجا بایستد کمکش بکند بنده خدا را، کسی را ندارد.@ مریض است زخم دارد گرفتاری دارد کسی نیست بالای سرش الان، یا مادرش الان پیر است بگوید نرو راضی نیست برود خانه مادرش کمک بکند تو دامادی یعنی تو پسر این خانه هستی یعنی تکلیف داری اینطوری نیست به من چه من دامادم من فقط دخترشان را گرفتم اصلاً داماد نباشی یک غریبه است.@ وقتی بدانی یک کسی کمکی احتیاج دارد یک مسلمانی یک مؤمنی کمکی احتیاج دارد(هو أنت) یعنی آن خود تو هستی از آن کم بگذاری آخرت کم میاوری ما نمیتوانیم با یک حیوان ما نمیتوانیم اینطوری رفتار بکنیم وقتی پیامبر میفرماید یک زن به واسطه یک گربه که به آن غذا نمیدهد گربه میمیرد این خانم جهنم میرود.@ تصور کنید یک مسلمان نیاز داشته باشد و ما کوتاهی کنیم نیازهای دیگران امانتی است گردن ما افتاده من الان خبردار شدم فلانی نیاز دارد باید تلاشم را بکنم وقتی هم میدانم که یک امت احتیاج دارند باید امتی زندگی بکنم.@ وقتی آدم میگوید حالا من که یک مجردی بودم هر وقت حقوقی داشتم بالأخره زندگی میکردم حالا زن و بچه دارم باید تلاش بکنم زن و بچهام را برسانم نه آقا زن و بچه پدر و مادر نفقه بگیرهای درجه اول ما هستند بله خانواده خودم واجبتر از یک غریبه است این درست است پدر و مادرم واجبتر هستند.@ (فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ) قرآن میگوید پدر و مادر و نزدیکان، درست است ترتیبش هم که بارها گفتم پدر و مادر بینشان مادر مهمتر است خواهر و برادر بینشان خواهر مهمتر است بعد فامیل همسایه همینطوری جلوتر میرویم زن و بچه اولویتشان یک است یعنی شما اول باید حواست به زن و بچه باشد بعد بقیه را به همین ترتیبی که گفتیم.@ آن هم به اندازه کفاف نه اینکه بچهام الان از من تلفن همراه دو میلیون تومانی میخواهد این هم نیازش است این نیاز نیست این یک هوسبازی است با 150 تومان هنوز میشود یک گوشی خرید بعد بگوییم حالا دو میلیون تومان را دادم برای بچهام تلفن خریدم.@ حالا مشکل مادرم ماند مشکل این کی بچهام ماند مشکل خواهرم ماند اینطوری نمیشود مشکلات مردم مشکلات ماست یک کسی که اینطوری هست میگوید پس بر من واجب است حالا که مسلمانها نیاز دارند من یک آدمی باشم که بتوانم تا آنجایی که بتوانم نیاز خیلیها را برطرف کنم.@ یک آدمی که فقط بِلولَد در مشکلات زندگی خودش با بقیه کار نداشته باشد این آدم خودخواه و تنهاست این فشار قبر و تنهایی قبر زیادی خواهد کشید یک آدم باید به تعداد همه مسلمانها برای خودش روح درست کند بزرگ باشد.@ بگوید من میخواهم یکطوری زندگی کنم که هر چقدر میتوانم به مسلمانها میلیونها انسان کمک بکنم آدمهایی که میروند مؤسسات خیریه میزنند آدمهایی که در مؤسسات خیریه فعالیت میکنند کمک میکنند از آنها بالاتر کسانی که کارهای فرهنگی میکنند چون مهمترین نیاز مسلمانها و جامعه اسلامی نیاز فکری، فرهنگی، عقیدتی، تربیتی این از نیاز مالی خیلی خیلی بینهایت واجبتر است اینها آدمهای بزرگی هستند.@ برای اینکه اینها شأنشان شأن خلیفۀ اللهی است مثل خود خدا بزرگ شده میگوید من بندگان خدا همه عیال من هستند(الخَلقُ عِیالُ الله) در روایت داریم مخلوقات همه عیال خدا هستند فرمود محبوبترین کس کسی هست که به عیال خدا بیشتر برسد.@ لذا من وسعم اینقدر است درآمدم اینقدر است ولی میتوانیم با پنج نفر ده نفر بیست نفر سی نفر یک کاری بکنیم نیازهای دیگران را برطرف کنیم نیازهای صدها نفر را برطرف کنیم همین که خودم صبح بلند شوم بروم سر کار و برگردم بیایم خانه با هیچ کسی هم کاری نداشته باشم.@ با نیازهای مردم با جامعه مسلمانها نیازهای فرهنگی معنوی علمی، اخلاقی، تربیتی، خانوادگی نیازهای اقتصادی هیچ کاری نداشته باشم پیامبر فرمود(مَن أصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِأمُورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم) کسی که صبح بکند صبح از خواب بیدار بشود و هیچ اهتمام، اهتمام یعنی همین که حضرت فرمود تلاش، نه اینکه من توانم نیست اینقدر بود.@ تلاش نداشته باشد برای امور مسلمانها اصلا مسلمان نیست چرا؟ چون اساساً ما نیامدیم زندگی بکنیم در این دنیا نیامدیم شوهر بکنیم چهارتا بچه بزرگ بکنیم نیامدیم زن بگیریم یک خانواده تشکیل بدهیم بعد بمیریم انسان آمده در روی زمین برای خلیفۀ اللهی برای اینکه مظهر الله بشود.@ باید بزرگ بشود و الا انسان نمیتواند وقتی بهشتی به آن میدهند به اندازه همه آسمانها و زمین یک همچین بهشت بزرگی میدهند آنجا نمیتواند حکومت بکند لیاقت پادشاهی در بهشت را ندارد چون این آدم تا در دنیا بود تمرین بزرگ شدن نداشته این فقط به درد فشار قبر و تنهایی برزخ میخورد.@ این به درد بهشت نمیخورد چون در بهشت کسی میرود حضرت فرمود گداترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارد کسی که با تکماده در بهشت رفته روز قیامت مثلاً پنجاه هزار سال بوده روز قیامت این مثلاً روز آخر قیامت یعنی آخرین روز پنجاه هزار سال این دیگر آخرین نفر زیر دست و پا بوده.@ در این مدت پنجاه هزار سال حالا این را نگه داشتند خدا میگوید این یک دانه مانده چکارش کنیم بفرستیم بهشت بفرستیم جهنم، با تکماده و التماس اینطوری میفرستند بهشت، پنجاه هزار سال هم در قیامت دردسر کشیده عذاب کشیده.@ پنجاه هزار سال قیامت هم خودش خیلی است آدمهای بینماز آدمهای متکبر را خدا میفرماید تا آخرین روز قیامت اصلاً به حسابشان رسیدگی نمیکنم میگوید این آدمهای متکبر و خودخواه را خدا میگوید میگذارد روز آخر، اینها آخر سر میمانند تکبر دارند خودبرتربین هستند.@ آدمهای خودپسند، آدمهایی که خودشان را بهتر از بقیه میدانند و بینمازها بیعبادتها اینها متکبرین هستند میفرستد همه را بروید روز آخر بیایید اینها این روز آخر در روایت داریم دائماً در این مدت زیر دست و پای مردم میمانند لِه میشوند بیشخصیت میشوند کسی به آنها محل نمیگذارد اصلاً کسی به آنها نمیگوید بیا لااقل جهنم برو.@ یعنی اینقدر هم تحویلشان نمیگیرند بگویند تو چه کسی هستی جهنم برو میگوید اصلاً هیچ کس با آنها حرف نمیزند خیلی این بد است هزاران سال هیچ کس با آدم حرف نزند آدم تحقیر بشود برای اینکه این خلق تحقیر کردن دیگران را داشت زنش را تحقیر میکرد.@ شوهرش را تحقیر میکرد خانواده همسرش را تحقیر میکرد مردم را تحقیر میکرد کوچک میکرد با حقارت به دیگران نگاه میکرد این آدم خیلی خطرناکی بود حالا این آدم دیگر بالأخره یکطوری به آن بخشش خورده رفت در بهشت.@ بعد از پنجاه هزار سال درب و داغون زخمی که به بهشت رفته اینقدر تحویلش میگیرند یک بهشتی به آن میدهند که یک میلیون نفر خادم دارد این باید عرضه داشته باشد بتواند یک همچین بهشتی را اداره کند ما برای سلطنت خلق شدیم(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) خدا در قرآن میگوید اگر بهشت را ببینید چه چیزی را در بهشت میبینید؟@ میگوید تو وقتی بهشت را نگاه کنی میبینی که صاحب بهشت دارد آنجا سلطنت میکند حاکم است در بهشت فرمانرواست هیچ مؤمنی نیست که برود در بهشت مگر اینکه فرمانرواست پادشاه است چه زن و چه مرد فرقی نمیکند پادشاه است.@ این آدمی که در دنیا به هیچ وجه رعیت سرش نمیشده خیال پادشاهی و بزرگ شدن نداشته یک آدمی بوده که فقط خودخواه بوده و فقط به مشکلات زندگی خودش توجه کرده این به چه درد پادشاهی میخورد پادشاه یعنی یکی کسی که میگوید من بلد هستم یک مملکت را اداره کنم.@ در زندگی و مرام زندگیاش معلوم است این آدم دارد زندگی میکند معلوم است ما الان مثلاً خانم خانهدار را میبینیم سواد هم ندارد 50 سالش است 60 سالش است میبینی یک هیئت راه میاندازد مسجد میرود بسیج میروند هیئت میروند نگاهی به مشکلات بقیه دارند فردا جنگ میشود جمع میشوند در مساجد اینطرف و آنطرف کمک میکنند.@ زلزل میشود یک آدم فعالی هست یک آدم درماندهای که اصلاً هیچی فقط صبح تا شب به مسائل خودش فکر میکند این آدم به چه درد میخورد آدم هم داریم دکتر و مهندس است ولی خودخواه، فقط در خودخواهیها و شهوات خودش لذتهای خودش برویم.@ شمالی برویم کیشی برویم دبی، برویم قشمی برویم خارجی برویم ویلایی، پولهایش هم صرف همین کارها میکند اصلاً آدمها را نمیبیند اطراف را نمیبیند گرسنهها را نمیبیند نیازمندان را نمیبیند این آدم یک آدم وحشی هست یک آدم خودخواهی هست این به درد سلطنت در بهشت نمیخورد.@ پس ما در زمین آمدیم هر کداممان یک خلیفۀ الله بشویم خدا ما را برای کمتر از این نیافریده خدا همه ما را آفریده که پادشاه بشویم آدمی که قرار است در بهشت پادشاه بشود باید در دنیا رسم و راه پادشاهی را یاد بگیرد باید یاد بگیرد که خودخواه نباشد.@ باید یاد بگیرد صله ارحام بکند باید یاد بگیرد به دیگران توجه بکند باید یاد بگیرد کسانی که در کشور خودش نیستند در افغانستان در عراق در لبنان در غزه و فلسطین در آفریقا و در هر جای دنیا نیاز به کمک دارند بتواند به آنها فکر بکند برایشان گریه بکند برایشان غصه بخورد برایشان ناراحت بشود.@ کاری میتواند برایشان انجام بدهد انجام بدهد و وای اگر بتواند کاری انجام بدهد و انجام ندهد و حضرت فرمود اگر کسی برادرش به آن نیاز داشته باشد برادر که میگوید همان خواهر دینی برادر دینی مسلمانی شیعهای حداقل نیاز به کمکی دارد و ما میتوانیم کمکش کنیم تلاش نکنیم.@ نه اینکه بگویید ببخشید من ندارم تو نداری این که نشد میتوانی از جایی کمکش کنی میتوانی برایش آبرو بگذاری میتوانی بروی شفاعت بکنی الان میخواهد برود خواستگاری شما بروی مشکل حل است برو خواستگاری را برایش جور کن.@ این دختر میخواهد با این پسر ازدواج بکند گره در کارشان افتاده برو گرهاش را یکطوری حل کن که زندگی این دختر به هم نخورد و هر کار دیگری که انسان میتواند انجام بدهد انجام بدهد هر کاری میتواند با تلاش، ببخشید من معذورم و نمیتوانم نه، واقعاً اگر میتواند و نکرده باشد فرمود(خانَ الله وَ رَسُولِهِ وَ المُؤمِنین) خیانت کرده به الله و رسول و مؤمنین.@ پس این هم دوتا از مصادیق مهم از امانتها که انشاء الله جلسه بعد برسیم به سایر مصادیق که انشاء الله بحثمان را یواش یواش برای جلسات آینده هفته آینده جمع و جور کنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 245 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 245 - خانواده آسمانی