خانواده آسمانی قسمت 181
بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است که متنی را که انتخاب کردیم فرمایشی است که وجود مقدس امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم (ع) فرموده اند که به شیعیان برسانند. فرمایش این است که « یا عَبدَالعَظِیمِ أَبلِغ عَنِّی أَولِیائِیَ أَلسَّلام» به دوستان من از جانب من سلام برسان. خب بحث سلام را که ما قبلا خدمت شما عرض کردیم. هفته گذشته توضیح دادیم. مبسوط آن را هم می توانید به مباحث شرح زیارت عاشورا مراجعه کنید که شاید حدود ده جلسه ای درباره سلام توضیح دادیم.
بخش دوم فرمایش امام رضا (علیه السلام) این است که : « قُل لَهُم أَن لا یَجعُلُوا لِلشَّیطانِ عَلی أَنفُسِهِم سَبِیلا»؛ به آنها بگو، در دلهای خودشان راهی را برای شیطان باز نکنند. «لا یَجعُلُوا لِلشَّیطانِ» قرار ندهند برای شیطان، «عَلی أَنفُسِهِم سَبِیلا» بر خودشان راهی را که شیطان بر آنها مسلط بشود. خب اینجا چند تا نکته خیلی مهم است که فکر می کنم چند جلسه ای باید درباره آن توضیح بدهیم. بحث شیطان هست.
البته مباحث شیطان شناسی و دشمن شناسی در چهل جلسه از شبکه قرآن پخش شده است. آنجا مفصل توضیح دادیم. فکر می کنم اکثر عزیزان هم این مباحث را گوش کرده اند. ولی خب مباحث دیگری هم هست که باید عرض بکنیم. این که اساسا شیطان چرا هست؟ چرا خداوند موجودی به نام شیطان را آفریده که بتواند انسان ها را وسوسه بکند و از طرفی خداوند شیطان را آفریده که ما را وسوسه بکند و از طرفی هم چند تا دستور داده است که با شیطان باید اینگونه برخورد بکنید. که حالا من در متن کتاب، توضیحاتی را در این زمینه داده ام که خداوند تبارک و تعالی اولا شیطان را برای همه انسانها حتی انبیا قرار داده است. این مسئله هست.
« کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الجِنِّ وَ الاِنس»؛ خداوند برای هر پیامبری دشمنی قرار داده که از شیاطین انسی و جنی هستند. یعنی شیطان هایی هستند که انسان هستند. در تقسیم بندی در جلسات گذشته عرض کردیم و شیاطین جنی که همان ابلیس و یاران ابلیس هستند. همه انبیا این دشمن را داشتند به تبع هم همه اصحاب و یارن همه انبیاء هم این دو دشمن را دارند. یعنی شیاطین جنی و شیاطین انسی. پس برای همه این دشمن را خداوند خودش می گوید که ما قرار دادیم. « کَذلِکَ جَعَلنا» ما قرار دادیم در متن خلقت، در متن زندگی شما یک دشمنی را که اینگونه هست.
بعد از طرفی دستوراتی را درباره برخورد با این دشمن به ما داده است. یکی اینکه فرمود: « إِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» شیطان دشمن شماست، او را دشمن خودتان بگیرید. پس یک دشمن برای همه ما قرار داده و از ما خواسته که ما هم با او دشمنی بکنیم. اینها فعلا مقدماتی است که من در رابطه با شیطان دارم عرض می کنم، مفصل اینها را انشاالله خدمت شما توضیح خواهم داد.
سوره مبارکه فاطر، آیه شش: « إِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» بعد خداوند در رابطه با شیطان به ما یک سلسله دستورات داده است. که یکی این است که نسبت به شیطان دشمن گیری کنیم. او را دشمن خودمان بدانیم. با او دشمنی بکنیم. سوال اینجا هست که اصلا چرا این دشمن را آفرید و از ما خواسته که با این دشمن بجنگیم؟ نکته دیگر این است که فرموده شیطان را عبادت نکنید. پس امکان عبادت شیطان وجود دارد. عبادت یعنی چه؟ یعنی پیروی کردن از او. تبعیت کردن از او. عبد او و مطیع او شدن. فرموده عبد و مطیع شیطان نشوید.
سوره مبارکه یاسین، آیه شصت: « أَلَم أعهُد إِلَیکُم یا بَنِی آدمَ أَن لا تَعبُدُ الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُم عَدُوُّ مُبِین»؛ آیا از شماها عهد نگرفتیم ای فرزندان آدم که شیطان را عبادت نکنید که او دشمنی آشکار برای شماست. پس اینجا هم نکته خیلی مهمی است که برای همه بنی آدم، شیطان وجود دارد. همه فرزندان انسان را وسوسه می کند. همه فرزندان حضرت آدم ( علیه السلام) را. کما اینکه خود حضرت را هم وسوسه کرد. مادرمان حضرت حوا (سلام الله علیها) را هم وسوسه کرد و اینکه خداوند فرمود او را عبادت نکنید پس امکان عبادت او وجود دارد. یک تعدادی از بندگان خدا، عابد شیطان هستند. عبد و بنده او هستند و بعد می فرماید که از همه شما عهد گرفتیم. چه موقع خداوند عهد گرفته است؟ این هم یک سوال خیلی مهم است. خداوند می گوید از همه شما عهد گرفتیم که شیطان را عبادت نکنید و بعد در پایان و ذیل آیه می فرماید: «إِنَّهُ لَکُم عَدُوُّ مُبِین»؛ یک دشمن آشکار است. یعنی دشمنی او خیلی دشمنی پیچیده ای نیست. دشمنی آشکار است. یعنی شما راحت می توانید شیطان را تشخیص بدهید و حمله ها و وسوسه های او را هم بشناسید خب این هم یک نکته.
باز در سوره مومنون، آیه 97 و 98 فرمود: « قُل رَبِّ أِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطِین وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ اَن یَحضُرُون»؛ بگو که پروردگارا... حالا خداوند اول این دشمن را آفریده، بعد خودش می گوید که حالا از این دشمن به من پناه ببرید. این را دقت کنید که می خواهیم راجع به چرایی اینها با هم صحبت بکنیم. فوق العاده اینها مهم است. چرا از طرفی این دشمن را قرار داد و بعد فرمود که از این دشمن به من پناه بیاورید. همیشه بگویید و پناه بیاورید. « قُل رَبِّ أِنِّی أَعُوذُ بِکَ»؛ بگو پروردگارا پناه می برم به تو از وسوسه ها و فریب شیطان و پناه می برم به تو از اینکه آنها «أَن یَحضُرُون»؛ نزد من حاضر بشوند.
پس شیطان می تواند نزد انسان حاضر بشود، بیاید کنار او قرار بگیرد و با او باشد. « فَإِذا قَرَأتَ القُرآنَ فَاستَعِذ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم» سوره نحل، آیه 98. صفحه بیست و هشت کتاب است. هنگامی که قرآن می خوانی پناه ببر به خدا از شیطان رانده شده. پس شیطان می تواند موقع قرآن خواندن، عبادت و خلوتی که ما با حق تعال داریم، نزد ما بیاید و در این رابطه اخلال ایجاد کند. در رابطه ما با خداوند اخلال ایجاد کند. در خلوت های ما می تواند بیاید.
حالا وقتی که می تواند در خلوت های ما با خدا بیاید، در خلوت ما با هر کس دیگر هم می تواند حضور داشته باشد. یعنی با همسرمان، پدرمان، مادرمان، دوست مان، شریک مان، فرزندمان، با هرکس، با معصوم هم که شما بخواهید خلوت بکنید، شیطان آنجا هست و حضور دارد و وسوسه می کند. باز همین سوال اساسی هست که چرا هست و چرا وسوسه می کند؟ چرا حتی در خلوت انسان با خدا هم می تواند حضور داشته باشد؟
« وَ إِمّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیطانِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم» سوره اعراف، آیه 200. هر وقت شیطان می خواهد که تو را حرکت بدهد، تکانت بدهد، « یَنزَغُ ». « نَزغ » یعنی تکان دادن. هر وقت شیطان قرار است که تو را تکان و حرکت بدهد.... پس می تواند ما را تکان و حرکت بدهد. قرآن می گوید « وَ إِمّا یَنزَغَنَّکَ» هر وقت خواست در شما تکان و حرکتی ایجاد بکند «فَاستَعِذ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»؛ پناه ببر به خدا که او سمیع و علیم است. بسیار شنونده و داناست.
« قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاس مَلِکِ النّاس إِلهِ النّاس مِن شَرِّالوَسواسِ الخَنّاس أَلَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النّاس مِنَ الجِنَّةِ وَ النّاس» باز «قل» است. ببینید در خیلی از این آیات: « قُل رَبِّ أِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطِین» باز اینجا هم «قل» دارد. هر جا که «قل» هست گفتیم که خیلی مسئله مهم است. مسئله کلیدی و حساس است. « قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاس» ، « قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَق». اینجا می گوید پناه می برم به رب مردم، پادشاه مردم و اله مردم. این سه تا اسم باید یک رابطه ای با شیطان داشته باشند. این سه تا اسم باید با حمله های شیطان و تحریکاتی که در ما ایجاد می کند، رابطه داشته باشد. چون ما به این سه تا اسم پناه می بریم و این سه تا اسم یعنی «رب»، «ملک» و «اله» به ما کمک می کند که در برابر وسوسه های شیطان مقاومت بکنیم. اینها خیلی حساس و دقیق است.
خب «مِن شَرِّالوَسواسِ الخَنّاس»؛ از شر وسوسه های موجودی که خناس است. خناس یعنی موجودی که حمله می کند، سرک می کشد. اگر حواست بود زود پنهان می شود. اگر حواست نبود، ضربه اش را می زند. سرک می کشد، اگر مراقب بودی می رود. اگر مراقب نبودی، حضور پیدا می کند.
خب! «أَلَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النّاس » آن وسواس خناسی که در سینه های مردم وسوسه می کند، «مِن الجِنَّةِ وَ النّاس» خب اینها چه کسانی هستند؟ هم می توانند از جن ها باشند و هم از که؟ مردم باشند. پس ما شیاطین جن و انس داریم که هم انسان هایی داریم که شیطان صفت هستند و در دل دیگران وسوسه ایجاد می کنند و هم جن هایی داریم که از ایل و تبار ابلیس هستند، در ما وسوسه ایجاد می کنند و خناس هم هستند. یعنی اول می آیند وسوسه می کنند، اگر موضع گیری کردی، اگر خودت را محکم نگه داشتی، اگر به او تودهنی زدی و اگر مقاومت کردی، عقب می رود و اگر مقاومت نکردی، حمله اش را ادامه می دهد و نفوذش را روز به روز، لحظه به لحظه در ما توسعه می دهد.
خب! این یک کلیاتی بود که در مورد چنین موجودی خدمت شما عرض کردم. متاسفانه ما اساسا در مورد بحث شیطان خیلی غفلت داریم و توجه جدی به یک کسی که با ما زندگی می کند، نداریم. به یک کسی که با ما هست تا لحظه آخر، تا دم مرگ، با بعضی ها هم به قول مرحوم علامه بعد از مرگ شان هم همراه است، اصلا کاری نداریم که یک همچین کسی در زندگی ما چکار می کند. در درست و پای ما چکار می کند و برای چه بین من و خدا، بین من و انبیاء، بین من و ائمه حضور دارد.
بین من و همسرم، بین من و اعضاء خانواده ام، بین من و دوستانم، حتی بین من و خودم، این حضور دارد. این کیست؟ چیست؟ داستان آن چه هست که باید چنین وجودی باشد. همانطور که در کتاب توضیح دادم، ما خیلی از نقش شیطان و نوع تاثیرگذاری او اطلاعی نداریم. اصلا مثل اینکه نخواسته ایم که خیلی جدی باشیم. بیشتر با آن به شکل سنتی برخورد کرده ایم. یعنی به صورتی که به قول مرحوم علامه، فقط او را یک لعنت بکنیم. اما در مورد اینکه خب حالا که هست، من چه وظیفه ای در مقابل او دارم و با نوع تحریکات و تاثیرگذاری های او چکار باید بکنم، خیلی جدی نیستیم. مسئله مهمی برای ما نیست.
مثلا ما توجه می کنیم که یک همسر داریم، یک پدر داریم، یک مادر داریم، یک خواهر و برادر داریم، یک دوست داریم، یک همکار داریم حالا چه خوب ، چه بد و به نقش اینها در زندگی مان و نوع تاثیرات اینها فکر می کنیم. برای اینها یک وقتی می گذاریم. اما کسی که می تواند ما را تا جهنم ببرد، خیلی روی ما تاثیر نگذاشته است که فکر کنیم که خب حالا این چه کسی هست، چه نوع کارهایی با ما می کند، چه نوع تحریکاتی دارد، ما چه کار باید بکنیم. این همه آیه. نزدیک صد آیه در قرآن شوخی نیست. صد آیه یعنی فوق العاده مهم است. صد آیه خدا در مورد شیطان با ما سخن گفته است. کم است؟ صد بار خدا به ما بگوید که شیطان، شیطان، شیطان، شیطان ... و ما اصلا در زندگی مان به آن اهمیت نداریم و برای ما مهم نباشد که چنین کسی کنار ما هست و اساسا چرا هست؟ اصلا چرا هست؟
بالاخره آنچه که مسلم است این است که خداوند تبارک و تعالی حکیم است. کار عبث و بیهوده نمی کند. شیطان اگر خلق شده پس لازم بوده است که خلق شود. این نیاز همه انبیا، اولیا، ائمه و پیروان آنها به شیطان است. همه ما به شیطان نیاز داریم. به قول بزرگان دین هرکس به هر جایی می رسد به برکت شیطان می رسد. شیطان مربی و حریف تمرینی ماست. شیطان ما را تمرین می دهد تا به قدرت برسیم. شیطان کسی است که اگر نباشد ما نمی توانیم اسم الله دریافت کنیم. پس لازم است که باشد. قطعا وجود او لازم بوده که خدا او را برای ما آفریده است. خدا به خاطر ما او را آفریده است. فرمود: « سَخَّرَ لَکُم ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأَرض»، «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم ما فِی الأَرضِ جَمِیعا»؛ هر چه در زمین و آسمانهاست به خاطر شماست.
پس شیطان هم طفیل انسان خلق شده است و نیاز یک انسان به چنین حریف تمرینی و یک دشمن وجود داشته. اگر انسان این دشمن را نداشته باشد نمی تواند حرکت های جدی، عاشقانه و قدرتمند به سوی هدف خلقتش بکند. دچار رکود، دچار سردی، سستی و آسیب می شود و می پوسد و می گندد. این شیطان هست که در زندگی ما هیجان، تحرک و قدرت ایجاد می کند. اگر نبود زندگی ما اصلا جذابیتی نداشت. لازم است. شیطان مثل یک واکسن می ماند که برای بدن لازم است. وقتی هست گلبول ها فعال می شوند و در مقابل حملات میکروب های اصلی مقاوم می شوند.
شیطان مثل واکسن است. گفتم. هیچ واکسنی کسی را نمی کشد. واکسن فقط چکار می کند؟ فقط فعال می کند. یک مقدار به زحمت و اذیت می اندازد اما هیچ کس را نمی کشد. کاری که می کند این است که ممکن است یک تبی ایجاد کند، یک زحمتی ایجاد کند ولی بالاخره تمام گلبول های بدن شخص در مبارزه با آن به قدرت می رسد. شیطان میکروب ضعیف شده برای حرکت انسان به سمت الله است. یعنی یک دشمن ضعیف شده است. « إِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعِیفا» یک دشمن ضعیف شده است که ما در حرکت به سمت الله، در تنظیم روابط مان با انسان های دیگر، در ایجاد شور، عشق، نشاط و هیجان زندگی به آن نیاز داریم. باید کنار ما باشد و باید در ما تحریک ایجاد بکند.
خب! پس لازم است که شیطان باشد و اگر نبود که خلق نمی شد. خدا نخواسته است که ما را به جهنم ببرد، خدا نخواسته است که ما را تسلیم شیطان کند. خود شیطان هم در روز قیامت می گوید که من اصلا تسلطی بر شما نداشتم. من فقط یک ذره وسوسه می کردم و این شما بودید که منتظر بودید و خوشتان می آمد که یک نفر شما را وسوسه بکند و بعد راه بیفتید و دنبال او بیایید. این شما بودید که عابد من بودید. من را عبادت می کردید. به من سجده می کردید. من تسلطی روی شما نداشتم. « لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان» قرآن، خداوند تبارک و تعالی به شیطان گفت تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری. به هیچ وجه نمی توانی روی بندگان من سلطه ای ایجاد کنی. قدرتی نداری.
پس ببینید خداوند شیطان را دشمن مسلط نیافریده است. دشمن چه آفریده؟ دشمن ضعیف. کید او هم ضعیف است، دشمنی اش هم آشکار است. «إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُبِین» یک دشمن آشکار است که دقیقا به شما می گوید که من شیطانم. دقیقا به شما می گوید که پیام های من برای این است که شما این پیامها را اطاعت نکنید. خودش در این قضیه با ما صادق است و به ما می گوید و واضح است. نوع پیام های او پیام های واضحی است. حالا یک کسی که گیج است. گنگ است. جاهل است. خودش را گنگ نگه می دارد و فریب او را می خورد این دیگر به بی عرضگی خودش مربوط است. نخواسته است که هیچوقت قوی باشد. نخواسته در مقابل دشمن خود قدرتمند باشد.
شما فرض بفرمایید که در یک منطقه ای زندگی می کنید که در آنجا دائما درگیری، جنگ و حیوانات وحشی است. خب در مناطقی که به این شکل هست، می بینید بچه هایی که تربیت می شوند، جنگی تربیت می شوند، نظامی تربیت می شوند. با قدرت بدنی و با تمرین ها. حالا یک کسی که می داند در محیطی هست که هر لحظه در آن محیط دعوا و جنگ و درگیری هست، حیوان درنده هست، بعد تنبلی بکند. سستی کند و نرود در خودش قدرت بدنی و رزمی ایجاد کند. خب اگر این گرفتار حیوان شد، گرفتار دشمن شد؟ مقصر کیست؟ مقصر خودش است که محیط را می شناسد و می داند که دشمن دارد ولی هیچوقت خودش را برای مبارزه با دشمن آماده نمی کند.
خداوند صدبار در قرآن به ما می گوید که چنین دشمنی داری، چنین حریف تمرینی دارید، خودتان را آماده بکنید. حریف تمرینی مثل کسی است که در باشگاه به شما تمرین می دهد. استاد می گوید با این شخص تمرین کن. توجه کردید. این شخص تو را طوری نمی زند که آسیب ببینی. ضربه ای که تو را بکشد نمی زند. حریف تمرینی تو است. گذاشته اند که به تو تمرین بدهد و بدن تو را قوی کند. ولی حالا وقتی که شما دارید با هم تمرین می کنید، اگر غفلت کنی، یک ضربه ای دارد می زند که تو باید آن را دفع کنی، حواست نباشد، همان ضربه خیلی می تواند انسان را اذیت بکند. می تواند صدمه سنگینی به انسان بزند. می گوید حریف تمرینی توست یعنی باید با او چکار کنی؟ با هوشیاری و با آگاهی با او تمرین کنی و با او درگیر باشی. حالا اگر تو خودت را به غفلت زدی، خودت را با کارهای دیگر مشغول کردی و حریف تمرینی ضربه اش را زد این بی عرضگی ما است که از این حریف تمرینی غفلت کردیم.
ولی خب باید هنوز توضیح بدهیم که ما چرا به این دشمن نیاز داریم، فقط می دانیم که فعلا طبق حکمت الهی ما حتما به این دشمن نیاز داریم. اما چرا؟ به بحث انسان شناسی مربوط است که درباره آن توضیح خواهیم داد. نکته خیلی مهمی که باید خدمت شما عزیزان عرض کنم... قبل از اینکه حالا این نکته مهم را عرض کنم ترجیح می دهم که این فرمایش علامه طباطبایی رحمة الله علیه را برای شما بخوانم. ایشان در تفسیر المیزان، جلد هشتم، صفحات 46 – 51 می فرماید: موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده شده. (یعنی خیلی به آن جدی نگاه نمی کنیم. خیلی سطحی، مبتذل و بچگانه به این موضوع نگاه می کنیم.) که اعتنایی به آن نداریم جز اینکه روزی چند بار او را لعنت کرده و از شرش به خدا پناه ببریم. و بعض افکار پریشان خود را با این جهت که از ناحیه اوست، تقبیح کنیم.
( دیده اید بعضی ها می گویند شیطان می گوید اینجوری ها، لعنت بر شیطان، لعنت بر شیطان، لعنت بر دل سیاه شیطان ولی عملا کار خاصی، دیگر انجام نمی دهیم.) ولکن باید دانست که این موضوع موضوعی است بسیار قابل تامل و شایان دقت و بحث و متاسفانه تا کنون در صدد برنیامده ایم، ببینیم قرآن کریم درباره حقیقت این موجود عجیب که در عین اینکه از حواس ما غائب است، تصرفات عجیبی نیز در عالم انسانیت دارد، چه می گوید. (قرآن درباره چنین موجودی چه می گوید) و چرا نباید درصدد برآئیم، چرا در شناختن این دشمن خانگی و درونی خود بی اعتنائیم. دشمنی که از روز پیدایش بشر تا روزی که بساط زندگی اش برچیده می شود، بلکه حتی پس از مردنش هم دست از گریبان او برنمی دارد و تا در عذاب جاودانه دوزخش درنیاندازد آرام نمی گیرد.
آیا نباید فهمید این چه موجود عجیبی ست که در عین اینکه همه حواسش جمع گمراه کردن یکی از ماهاست و در همان ساعتی که مشغول گمراه کردن اوست، عینا به همانجور و همان وقت سرگرم گمراه ساختن همه نوع بشر است، در عین اینکه از آشکار همه با خبر است از نهان آنان نیز اطلاع دارد. حتی از نهفته ترین و پوشیده ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد، با خبر است. علاوه بر اینکه باخبر است مشغول دسیسه ای در آن و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست. آیا تعجب در این است که ما چنین بحثی را عنوان کرده ایم؟ (علامه می گوید آیا این تعجب دارد که ما بگوییم شیطان خیلی مهم است، باید بنشینیم درباره شیطان بحث بکنیم، شیطان شناسی و دشمن شناسی بگوییم، این تعجب دارد؟) یا در این است که چرا مفسرین تا کنون اسمی از آن نبرده اند.
(ایشان، مرحوم علامه یک مقدار گلایه دارد که چرا مفسرین در غالب تفسیرها، وقتی به بحث شیطان رسیده اند فقط راجع به شیطان یک ترجمه ای کرده اند و یک توضیح مختصری داده اند و جدی درصدد معرفی یک همچین شخصی برنیامده اند.) و اگر هم احیانا متعرض آن شده اند که مردم عوام در برخورد با آیات این داستان متوجه آن می شوند و در این چهار دیواری هر طایفه ای بر آنچه فهمیده استدلال و جنگ و جدال کرده است و فهم طائفه دیگر را تخطئه نموده و بر آن ایراد کرده و به شمارش اشکالات مربوط به داستان پرداخته (یعنی داستان شیطان و حوا و آدم و ... می گوید بیشتر بحث های کلامی و بحث های ادبی راه انداخته اند. بعد مرحوم علامه توضیحاتی در این زمینه می دهد که توضیحات زیبایی است که حالا من اگر فرصت شد انشاا... این توضیحات را هم برای شما خواهم خواند).
نکته ای که ما باید در مورد شیطان بدانیم این است که خب حالا یک چنین موجودی هست و همیشه همراه ما هست حتی در خواب وسوسه می کند، در بیداری وسوسه می کند. خدا چرا این را برای ما گذاشته است؟ چرا چنین دشمنی را برای ما گذاشته است؟ این سوال، خیلی سوال مهمی است که باید به آن بپردازیم. نکته ای که می گویم فوق العاده مهم است و به آن هم خیلی کم توجه شده است. خداوند اساسا آنگونه که ما را آفریده و می شناسد، با توجه به ساختار وجود ما و هدف خلقت ما به نگاه ما می کند و با ما همانطوری رفتار می کند که ما نیاز داریم با ما رفتار بکند.
به ما چیزهایی را می دهد که ما در حرکت خود به سمت هدف خلقت به آن نیاز داریم. اگر شر می دهد، شر را نیاز داریم. خیر هم می دهد، به آن نیاز داریم. اگر دوست، انبیا، اولیا، ائمه، ملائکة الله را به کمک ما می فرستد، در مقابل همه این دوستانی که به ما داده ، یک شیطان را هم قرار داده. شیاطین انسی یا شیاطین جنی را قرار داده، چون ما به دشمن هم نیاز داشته ایم. خدا چطور ما را نگاه می کند؟ همانطوری که ما را آفریده است. ساختار خلقت انسان به گونه ای است که یک موجود مختار است.
دقت کنید. یعنی مثل فرشته ها نیست که ذاتی آنها اطاعت از خداست و امکان گناه برای آنها وجود ندارد. نفس اماره ندارند. تعلقات جمادی، نباتی، حیوانی ندارند و امکان گناه و معصیت برای آنها وجود ندارد. خداوند انسان را گل سرسبد خلقت، خلیفه و محضر خودش قرار داده است و انسان را موجودی قرار داده که تمام اسماء خودش را به او داده و او را طوری آفریده است که بتواند در نهایت مثل خدا، خلیفه خدا بشود و در بهشت مثل خود خداوند تبارک و تعالی خداگونه سلطنت و پادشاهی کند. انسان را نزدیک ترین موجود به خدا و کاملترین مخلوق خودش قرار داده است.
خب! شیرین کاری که خداوند در این کار به خرج داده است این است که در انسان هم بعد جمادی، هم بعد گیاهی، هم بعد شیطانی، هم بعد فرشته ای و هم بعد الهی قرار داده است. همه اینها را در انسان قرار داده است. به انسان می گویند کُون جامع. هستی جامع. وجودی که از ماده تا خدا را در وجود خودش دارد و این ابعاد در انسان هست. از طرفی به انسان هم اختیار داده که با خود خدا هم بتواند مقابله کند. یعنی به انسان، امکان معصیت، امکان مخالفت با خدا و امکان ایستادگی در مقابل خدا را داده است که به خدا بگوید خدایا من هرچه که تو بگویی گوش نمی کنم. می توانم گوش نکنم. می توانم اطاعت نکنم.
در واقع خداوند تبارک و تعال می خواسته یک موجودی را خلق نkد که با اختیار خودش راه را انتخاب کند و خودش با اختیار خودش در عین اینکه می تواند گناه کند، گناه نکند. در عین حالی که می تواند، مخالفت خدا را بکند، مخالفت خدا را نکند. خودش الله را انتخاب را بکند و خودش مسیر الله را برود. خب در این راه به انسان، نیروها و قدرت هایی را داده است. یکی از چیزهایی که خدا به انسان داده این است که انسان را عاشق خودش خلق کرده است. یعنی حقیقت انسان را با چه ساخته است؟ با لا اله الّا الله. یعنی تنها یک معشوق برای انسان قرار داده است و آن خودش است. عشق به کمال مطلق و بی نهایت را اول در دل انسان قرار داده است. ذات انسان را عاشق و طالب خودش خلق کرده است که انسان در این مسیر وقتی که به سمت اله خودش حرکت می کند، دیگر هیچ وسوسه ای در حرکت به سمت معشوق موثر نیست. وقتی دو نفر همدیگر را می خواهند، هر چقدر مخالفت در اطراف باشد، نمی توانند مزاحم رسیدن این دو نفر به همدیگر بشوند. این دو نفر از همه این وسوسه ها می گذرند تا به هم برسند.
خب! هم خدا حرکت می کند و هم انسان حرکت می کند. ولی خداوند به انسان می گوید من تو را دوست دارم، مشتاق تو هستم و تو را هم عاشق خودم خلق کرده ام. اما تو باید من را بخواهی. اگر می خواهی حرکت کن. بعد فرمود اگر تو حرکت بکنی، حرکت من بیشتر است. اگر تو... « مَن تَقَرَّبَ إِلَیَّ... خیلی زیباست. هر کس که به سوی من یک وجب « مَن تَقَرَّبَ اِلَیَّ شِبرًا» یک وجب بیاید، من یک ذراع... « تَقَرَّبتُ اِلَیهِ ذِراعًا» من یک ذراع می آیم. (ذراع) دقت کنید. یعنی تا کجا؟ تا آرنج. می گوید اگر کسی یک وجب بیاید من یک ذراع جلو می آیم. خدا می گوید. « وَ مَن تَقَرَّبَ إِلَیَّ ذِراعًا » کسی که یک ذراع به سمت من بیاید... دارد مثال می زند. «تَقَرَّبتُ اِلَیهِ باعًا». فاصله دو تا انگشت وسط را «باع» می گویند. خدا می گوید اگر کسی یک ذراع به سوی من حرکت کند یعنی حدود چقدر؟ دو وجب. من به سمت او چقدر می آیم؟ یک «باع» می آیم. انقدر من به او نزدیک می شوم.
پس یک اشتیاق دو طرفه، یک شور و شوق دو طرفه است بین الله و انسان ها. می گوید آن کسی که معصیت می کند را دوست دارم. آن کسی را هم که معصیت نمی کند، دوست دارم. آنکه با اختیار خودش معصیت نمی کند، دوست دارم، یک قدم بیاید، من به سمت او می دوم. آن کسی که هم که با اختیار خودش معصیت می کند، عمل او برای من منفور است، اما خودش همیشه محبوب من است و خودش را دوست دارم. یک معصیت کار نباید فکر کند که منفور خدا قرار می گیرد. می گوید نه! خودش را دوست دارم. لذا فرمود: اگر گناهکارهایی که با من قهر کرده اند، می دانستند که من چقدر اشتیاق دارم برگردند: « لَو عَلِمَ المُدبِرُونَ کَیفَ إِشتِیاقِی بِهِم ...» اگر گناهکارها می دانستند که من چقدر مشتاق این بنده هایم هستم... « لَماتُوا شَوقًا» از شوق من می مردند. اگر می فهمیدند که من چه اشتیاقی دارم که بندگان فراری و بندگان گناهکار من برگردند، بیایند و با من آشتی بکنند. این یک چنین خدایی است، چنین خدای دوست داشتنی و مهربانی است.
می فرماید حال من، زمانی که یک بنده من با من آشتی می کند... خدا عجب خدائیست. ببینید در این عشق چکار کرده است. هیچ عاشقی نمی تواند با معشوقش اینطور حرف بزند. خودش معشوق است ولی ببینید عاشق به معشوق اینگونه نمی تواند بگوید. اما اینکه معشوق است ببینید نسبت به عاشقش چقدر اشتیاق دارد. خودش معشوق است. خودش محبوب است. می گوید حال من موقعی که عاشقم که فرار کرده و قهر کرده، توبه می کند و برمی گردد حال من نسبت به یک چنین وضعیتی، خوشحالی من خدا مثل یک کسی است که در یک بیابان آب و غذایش را گم کرده ، در حال مردن است... ببینید خدا خودش را در این عشق کجا برده است. آنوقت با این خدا می شود که انسان خوشبخت نشود؟ اگر یک کسی واقعا از این خدا دست بردارد لیاقت بدترین جای جهنم را دارد.
فردا یک کسی نگوید خب من گناه کردم، معصیت کردم، دچار فحشا و منکرات شدم دیگر چه روئی داشتم که پیش خدا برگردم. خدا حجت را بر ما تمام کرده است. خدا با این حرفش دیگر همه راه ها را بسته است. یک کسی بگوید من چند سال گناه کردم، چند سال فحشا و منکرات داشتم دیگر از شدت گناه ناامید شده بودم. خدا می فرماید حال من خدا از شدت خوشحالی مثل یک کسی هست، مثل یک بنده ای است که در یک بیابان بی آب و علف، در یک گرمایی، غذا و آبش را گم کرده است.
خوابیده. مفصل برای تان بگویم. می گوید خوابیده وقتی که در آن گرما بلند می شود یکدفعه می بیند که نه آبش هست و نه غذایش. بعد سراسیمه به دنبال آب و غذا می گردد. در شرف مرگ که قرار می گیرد یک لحظه چشمش به آب و غذایش می افتد. بعد چقدر خوشحال می شود. خدا می گوید حال من موقعی که یک بنده ام که با من قهر کرده با من آشتی می کند، اینگونه است. کدام معشوق اینقدر عاشق خودش را دوست دارد؟ عشق معشوقان ولی افزون تر است، لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.
خدا می گوید حال من مثل کسی است که دیگر به مردن می افتم، وقتی یک بنده ام با من قهر می کند خدا می گوید مثل کسی می مانم که دیگر به مرگ افتاده ام و وقتی این آشتی می کند من زنده می شوم. خدا چطور با این بنده هایش حرف می زند! تا ما منطق خدا را نفهمیم نمی توانیم بسیاری از آیات را درک کنیم. خدا برای اینکه ما را به خودش برساند و به ما همه آن چیزی را که دارد را بدهد، همه قدرت ها و کمالاتی را که دارد به ما هدیه بدهد، خودش را در سطح یک بنده پائین می آورد. می گوید «مَن ذَالَّذِی یُقرِضُ اللهَ قَرضًا حَسَنًا»حدید11 ببیند خدا چه خدائی است.
می گوید به من قرض می دهی، من مریض شدم به عیادت من می آیی؟ به من کمک می کنی؟ « إِن تَنصُرُاللهَ یَنصُرکُم» آدم اگر قرار است شورانگیزی و عشق و دلباختگی و عشقبازی را هم یاد بگیرد باید از چه کسی یاد بگیرد؟ باید از خدا یاد بگیرد. یک معشوق با عاشقش اینطور باشد؟! هر کس که می گوید من عاشقم و عاشقی کرده ام در مقابل خدا هیچ است. ببینید با بنده اش چقدر نرد عشق می بازد. یک خدای اینجوری! آن هم در اوج بی نیازی.
در عشق و معشوق های زمینی دوطرف به همدیگر نیاز دارند. دو طرف پر از نیازند. ولی این غنی مطلق است. « أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِید» همه شما فقیر به کمال مطلقید. عاشق و نیازمند من هستید و من بی نیاز هستم . اما این کسی که بی نیاز است ببینید چقدر رحمت دارد. چقدر مهربان است. چقدر مهربان است که در اوج بی نیازی می گوید من انقدر خوشحال می شوم که شماها با من آشتی بکنید. چه کسی اینگونه با کوچک تر ها حرف می زند. آدم باید رفتار با پائینی ها را از خدا یاد بگیرد. رفتار با ضعیف تر از خودش را باید اینگونه یاد بگیرد. معلم های متکبر، اساتید متکبر و سنگدل به هیچ وجه لیاقت معلمی را ندارند. اساتیدی که برای شاگردان خودشان ناز می کنند، معلمینی که برای شاگردان شان ناز می کنند، اینها اصلا به درد معلمی، مربیگری و رحمانیت نمی خورند.
خدا دارد این را به ما یاد می دهد. نمونه خوب آن را در پدر و مادر قرار داده است. بچه تخلف کرده، او را تنبیه کرده اند ولی چه کسی می رود برای آشتی اقدام می کند؟ پدر و مادر. بچه را تنبیه کرده، قهر کرده، دعوایش کرده، بچه به اتاق رفته. حالا پدر می خواهد غذا بخورد، نیازی هم به او ندارد ولی می گوید یک کسی برود او را بردارد بیاورد با ما آشتی بدهد. اگر کسی هم نباشد خودش بالای سر او می رود بالاخره یکجوری او را برمی دارد، می آورد. خالص ترین آن را در پدر و مادر قرار داده است. در کس دیگری دنبال آن نگردید.
با این خدا اگر یک کسی به جهنم برود حقش است. آمد به امام رضا (ع) گفت: آقا رفتم خانه فلان سرداری که از سردارهای مامون است، ماه رمضان دعوتم کرده بود، دیدم دارد نهار می خورد. به او گفتم تو مگر روزه نیستی، مگر مسلمان نیستی؟ گفت: چرا ولی من دیگر چه روزه ای بگیرم، من به دستور مامون شصت نفر از سادات را گردن زده ام، پیر و جوان و بچه و زن، همه را گردن زدم و در چاه ریختم، شصت نفر از سادات را کشته ام. حالا مثلا روزه من چطور به درد من می خورد. نماز من به چه درد من می خورد. امام علیه السلام فرمود: برو به او بگو. ببینید امام است دیگر، امام است. امام رئوف. فرمود برو به او بگو گناه ناامیدی تو از کشتن آن شصت نفر بالاتر است.
با خدا نمی شود که آدم به بن بست برسد. آنوقت همین امام رئوفی که به آنطرف می گوید با کشتن شصت نفر ناامید نشو. خودش ( جلوتر می رسیم) شیعیانی را که اهل کینه توزی، اهل اختلاف انگیزی و اهل غیبت و دریدن همدیگر هستند را نفرین می کند. ببینید غیبت، اختلاف و کینه توزی چقدر زشت است که امام می گوید تو به خاطر قتل آدم ها ناامید نشو . ولی قرآن فرمود: «أَلفِتنَةُ أَکبَرُ مِنَ القَتل»، فتنه انگیزی، اختلاف، دعوا، غیبت کردن، نیش زدن، جنجال راه انداختن خیلی خطرناک تر از آدم کشی است. حالا امام به آن کسی که شصت نفر را کشته است می گوید تو ناامید نشو ولی شما فکر کنید ما ها در خانه سر زن و بچه های مان، سر شوهر، سر دوست، سر استاد مان، سر شاگردمان، سر شریک مان چه مصائبی در می آوریم. یعنی ما هر لحظه از یک آدم قاتل داریم، بدتر رفتار می کنیم.
آنوقت این فتنه در نامه عمل من می ماند. در روز قیامت یکدفعه محشور می شوی و می بینی که میلیونها قتل و بدتر از قتل در نامه اعمالت نوشته اند و تو اصلا حواست نبوده است که داشتی با خودت و با برزخ خودت چکار میکردی. با دریدن هایت، با خشونت هایت، با زودرنجی و حساسیت هایت، با اختلاف هایی که کرده ای، با فتنه گری هایی که داشته ای. این در سطح فردی. در سطح اجتماعی هم شما نگاه بکنید یک موقع مسئولان به جان هم می افتند. دوتا مدیر، دوتا نماینده، دوتا وزیر، نمی دانم کی با کی در محیط های کاری، در محیط های مهم چه فتنه انگیزی هایی می کنند. ظاهرا هم فکر می کنند هیچ گناه خاصی نکرده اند
در بسیج، در مسجد، در هیات، در یک اداره، افرادی فتنه انگیزی می کنند، پچ پچ دارند، فضولی دارند، تجاوز دارند، خبرچینی دارند، نمی فهمند که چه جنایت عظیمی دارند انجام می دهند. ولی همین ها هم که دارند این جنایت ها را انجام می دهند، امام رضا (ع) فرمود: اگر توبه بکنند، خدا می پذیرد. ولی به شرطی که توبه کنند. اگر توبه نکنند، فرمود من نفرین شان می کنم. ما باید خیلی خیلی خیلی حواسمان به خودمان باشد. به هر حال با یک خدای اینجوری، کسی بن بست ندارد.
این خدا برای اینکه این رابطه عاشقانه بین خود و بنده اش اوج بگیرد، می آید چه می گذارد؟ دشمن می گذارد. می آید سر راه عشق خودش خان می گذارد. چون بشر نیاز دارد که در عاشقی به خدا بگوید من دوستت دارم و برای اینکه بگوید دوستت دارم، باید به خدا بگوید خدایا ببین... خوب دقت کنید این پنج دقیقه خیلی مهم است. به خدا باید بگوید خدایا ببین من به یک جاهای دیگر دعوت شده ام اما آنها را اجابت نکردم. من تو را دوست دارم. من معشوق های دیگر داشتم. معشوق های حسی، خیالی، جمادی، نباتی،حیوانی ، معشوق های علمی و اطلاعاتی و عقلانی، ولی من فقط تو را دوست داشتم.
کار شیطان این است که بیاید در ما نسبت به سایر کمالات وسوسه و تحریک ایجاد کند. از طرفی هم خدا و فرشتگان و انبیاء می آیند به ما می گویند معشوق تو الله است. اینجاست که انسان مختار فرصت عاشقی پیدا می کند. یک انسان مختار نیاز به میدان دارد و اگر میدان را به او ندهند، خودش از این کار متنفر می شود. وقتی که به شما یک جایزه بدهند.... فکر کنید یک جایی هست که قرار است به کسانی که نخبه هستند و زحمت کشیده اند، کارهای بزرگی کرده اند، جایزه بدهند. بعد یواشکی به شما بگویند که شما هم بیایید، ما یک جایزه هم به تو می دهیم. می گویید آخر من که کاری نکرده ام، نه سواد دارم، نه کاری کرده ام. (بگویند) باشد بیا، حالا به تو هم یک جایزه می دهیم. ببینید این جایزه به جای اینکه طرف را خوشحال کند، چکار می کند؟ له شدگی و حقارت در او ایجاد می کند. مسخره است من هیچ کاری نکرده ام به من جایزه داده اند.
انسان در حرکت خود به سمت خدا احتیاج دارد که بگوید خدایا خیلی ها من را دعوت کردند ولی نرفتم، خیلی زمینه های گناه داشتم اما به عشق تو انجام ندادم. وقتی که این کار را می کند خیلی پیش خودش عزیز، بزرگ، محترم و قدرتمند می شود و برای اینکه این قدرت در او ایجاد شود به صحنه های مخالف نیاز دارد. تا گفتیم انسان موجود مختار است یعنی چند راه سر راه او قرار گرفته است. اگر فقط یک راه بود، اختیار معنا نداشت.
این قشنگی خلقت ماست که خداوند ما را مختار خلق کرد و چند راه سر راه ما قرار داد. راه های رسیدن به الله را قوی کرد، راه های رسیدن به خودش را تقویت کرد و راه های شیطان را ضعیف را قرار داد. در ما قدرت تشخیص حق و باطل را قرار داد. «فَألهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها». گناه و غیر گناه را به ما شناساند که ما بتوانیم با انتخاب خودمان و با اختیار خودمان مسیر عشق را طی بکنیم.
حالا در این رابطه انشاالله جلسه بعد توضیح خواهیم داد.
والسلام