جلسه 175 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
175
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
11
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 175 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی 175 19/11/91

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

در این جلسه یا جلسه بعد بحثمان را پایان می دهیم و بعد از آن به بحث ارتباط بین اعضای آسمانی یعنی ارتباط انسانی و اجتماعی در این ضمینه انشاءالله خواهیم پرداخت ضمن اینکه انشاءالله بحث زیارت جامعه کبیره را هم انشاءالله به حول و قوه الهی آغاز خواهیم کرد. بحثمان در این باره بود که در ارتباط با خانواده آسمانی گاهی وقتها ما نوع نگاه مان به اهل بیت به عنوان وجودهای مقدسی هست که در دین ما جا دارند به عنوان رهبران دینی ما، سران مذهبی ما و از این جهت که آنها برای ما مقدس هستند ما ارتباطاتی داریم و نسبت به این ارتباطات فعالیتهایی را انجام می دهیم و خدماتی را ممکن است بکنیم چه در مسائل اقتصادی، چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل هنری کاری را انجام بدهیم و یک خدمتی را به مذهب خودمان، دین خودمان و رهبران الهی مان انجام بدهیم. ولی آنچه که آنها از ما خواسته اند این نگاه نیست، آنچه که آنها از ما خواسته اند این است که ما به پیوند عمیقی که بین ما و آنها برقرار است واقف باشیم یعنی رابطه ما با خانواده آسمانی مان، ما خودمان را فرزند آنها بدانیم، عضو این خانواده بدانیم، آنها را از خودمان و آنها را از خودمان بدانیم، این نوع رابطه خیلی فرق دارد با یک رابطه خدماتی که انسان فقط یک خدمتی می خواهد به رهبران دینی خودش یا دین خودش بکند، اینکه انسان آن حقیقت آسمانی آن وجودهای مقدس، انوار طیبه را از خودش بداند خودش را هم از آنها بداند اصل خودش و ریشه خودش را بشناسد واقف باشد که خودش قبلاً آن بالا بوده نزد آنها بوده و از نزد آنها به زمین آمده. بارها گفتیم ما متولد به دنیا نیستیم، دنیا بدن ما را به این دنیا آورده قبلا جایی بودیم از آنجا با یک بدن به دنیا آمدیم یک بدن وسط راه که در رحم مادر بوده دادند به ما، حالا ما آمدیم اینجا، پس نقطه آغاز ما دنیا نیست، دنیا وسط راه ما هست، ما قبلا در قرب الهی زندگی می کردیم در نزدیکترین حالت به خداوند شبیه ترین حالت به الله تبارک و تعالی و در عالی ترین وضعیت زندگی می کردیم حالا الان به زمین آمدیم مدتی دراینجا هستیم و بعد بر می گردیم به آن جایگاه خودمان اصل و ریشه خودمان در این صورت وقتی که انسان دقت می کند که عضو این خانواده هست عضویت و معیتی که ما در زیارت داریم - اَن یَجعَلَنی مَعکُم فی الدنیا و الآخرة- این معیت یعنی همراهی ،همراه بودن،جدا نشدن از آنها، اساسا به هیچ وجه جدا نمی شود ما قبلا قبل از اینکه بیاییم به دنیا با آنها بودیم تو دنیا هم باید با آنها زندگی بکنیم و بعد در نظام آخرتی هم باید کنار آنها و در مقام آنها زندگی بکنیم، نه جداگانه ، مثل فرض بفرمایید یک دختر و پسری هستند از پدر و مادرشان جدا می شوند ازدواج می کنند بعدا هم دیگر با پدرو مادر خیلی کاری ندارند خودشان می روند یک زندگی تشکیل می دهند سالی یک ، گهگاهی هم می روند یک سری به والدین می زنند این جوری اصلا خوب نیست، یک موقع هست انسان حتی ازدواج هم که می کند با اصل خودش ، پدر و مادر خودش، پدر و مادر همسرش یک رابطه صمیمی، خوب و عالی دارد آنها در زندگی این هستند اینها در زندگی آنها دخالت دارند، کار می کنند با هم هستند، لذت می برند از وجود همدیگر، این یک مثال ناقصی بود که زدم اما ما قبلا با اهل بیت بودیم الان که آمدیم زمین نباید جدا بشویم برای خودمان یک زندگی تشکیل بدهیم اهل بیت را هم گوشه ذهن و فعالیت هایمان داشته باشیم دیگه بگوییم ما وقت نداریم فرصت نداریم باشما باشیم، با الله باشیم، بعضی ها الله و اهل بیت در زندگی شان همین مقدار نقش دارد یعنی ارتباطشان همین جوری هست الله یک گوشه ای از زندگی شان هست حالا یک نماز می خوانند یا نماز نمی خوانند نماز هم بخوانند باز الله در گوشه ای قرار دارد از نوع نماز خواندن و سبک نماز خواندن معلوم است همین هفده رکعتی هست که یک ذره دولا راست می شوند شاید در این هفده رکعت اصلا با خدا روبرو نشوند اصلا خدا نبینند حرفی نزنند فقط یک سلسله کلمات عربی را یاد گرفته اند و حفظ کردند ملاقاتی صورت نمی گیرد ماه رمضان هم همین طور با اینکه ضیافت هست ملاقات صورت نمی گیرد فقط شکم مان را از خوردن و آشامیدن می بندیم ولی با خدا تو ضیافت شرکت نمی کنیم نه با خدا ، نه با اولیای خدا، حج هم که می رویم آنجا هم می گویند خانه خداست می گویند ضیوف الرحمان ، مهمان خدا، آنجا تماسی بین ما و خدا (صاحب خانه) برقرار نمی شود شاید با دیوار و کچ و سنگی که خانه کعبه دارد تماس برقرار بشود مدینه می رویم با پیغمبر نداریم مکه می رویم با خدا ارتباط نداریم می آییم هم باز همان آدم قبل هستیم هیچ تأثیری در زندگی ما نگذار. این گوشه بودن - ومِن الناس مَن یَعبُدالله علی حَرفٍ- خیلی مهم است قرآن می گوید بعضی از انسانها هستند خدا را کنار گذاشتند از یک گوشه ای خدا را عبادت می کنند یعنی - اَی طَرفٍ- به قول مفسرین خدا را گذاشتند یک گوشه ای ، عبادت یک گوشه ای است مثل بعضی از بت پرستها بت داشتند از خرما درست می کردند این بت ها را بعد یک موقعی ، روزی یک بار مثلا می رفتند یک سلامی بهش می کردند می رفتند دنبال کارشان، اگر یک موقعی گرسنه شان می شد بت شان را می خوردند نیاز داشتند می خوردنش بعد هم یکی دیگر درست می کردند. ما با الله و اهل بیت نباید طرفی ، حرفی رفت و آمد داشته باشیم یعنی بر اساس یک حرف و کلام، این زندگی باید با همه وجود با همه دل این ارتباط و عبادت صورت بگیرد یعنی خدا باید تو متن زندگی ما حضور داشته باشد در متن مسائل اقتصادی، در متن مسائل سیاسی اجتماعی، در متن مسائل هنری، یک هنرمندی که خدا در متن زندگیش وجود دارد اصلا هنرش را آلوده نمی کند به هیچ وجه هنرش به ابتذال به سمت چیزهای حرام نمی رود، یک موسیقی دان که خدا در متن زندگیش هست به هیچ وجه از این سازش خلاف استفاده نمی کند قدیما کسانی بودند که وقتی می خواستند از سازشان استفاده بکنند وضو می گرفتند همان جوری که می خواستند دست به قرآن بزنند وضو می گرفتند و فیلمبرداریهایی داشتیم و داریم که وقتی می خواهند فیلم برداری بکنند بدون وضو دست به دوربین نمی زنند برایشان یک ابزاری هست که می خواهند یک کار مقدس انجام بدهند می خواهند بنویسند می خواهند نقاشی بکنند طراحی بکنند وضو می گیرند انگار که می خواهند عبادت بکنند نه انگار عبادت است آن کاربرای او، این کار را انجام می دهد چون به وسیله این کار هنری یک عشق بازی با معشوق خودش تو این کار هنری انجام بدهد این خیلی مهم است مثل یک خانمی می ماند که فرض بفرمایید می رود یک کادویی برای همسرش می خرد این علامت این است که این همسرش را دوست دارد یا یک آقایی می رود این کار را انجام می دهد علامت این است که همسرش را دوست دارد ولی اصلا این مرد و زن یک کار هنری تولید می کنند برای همسرشان، خانم می گوید مثلا من این شال را برای تو بافتم، گره به گره این را به عشق تو زدم، آقا می گوید من این تابلو را این کار هنری را برای تو کردم نشستم این را دانه به دانه، ذره به ذره با اره بریدم صاف کردم اینها همش به عشق تو بوده، برای خانمش بوده، درست کرده این کار را، این تو لحظه به لحظه این کار حضور داشته این عشق و این علاقه، حضور الله در متن زندگی یعنی حضور الله در همه انتخابات، همه ارتباطات، همه رفتارها و همه افکار، این زندگی یک رنگ و بوی دیگری دارد تا زندگیی که ما حالا انجام می دهیم بر اساس سبک های خودمان، بر اساس سبک های شخصی خودمان، بر اساس آداب و رسوم قوم و قبیله ای ، بر اساس چیزهایی که تو کتابها خواندیم یا از پدر و مادرمان یاد گرفتیم، حالا یکی از آن چیزهایی را هم که به ما یاد دادند گفتند یک خدای هست یک جایی در این گوشه عالم هست بالاخره یک خدایی هست ما را آفریده آن هم در دین ما هست حضور دارد به ما گفته مثلا یک کارهایی هم برای او باید انجام بدهیم یک پیغمبری داریم که یک کاری برای او باید انجام بدهیم، یک حجی هست که برای ما واجب است، یک امام رضایی هست تو ایران که خوب است آدم برود بهش سر بزند خیلی فرق دارد این زندگی با یک زندگی که نه اهل بیت اصل من ریشه توی متن زندگی من حضور دارند شما در زیارت ائمه می گویید - بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی- یعنی جان من، پدرم، مادرم، مالم، عشیره ام همه چیزم فدای شما باشد یعنی شما اگر این را راست بگویید وقتی می خواهید فدا بکنید یعنی شما اساسا زندگی دنیاتون را، کار اقتصادی، کار سیاسی، کار خانوادگی، کار هنرتان را در واقع ذوب کردید در خانواده آسمانی خودتان، با اینها می خواهید زندگی کنید، اصلا شما با اینها زندگی میکنید و این پدر، مادر، خانم، شوهر، بچه، نوه، نتیجه ، کار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی،تحصیلی،همه یک بهانه است همه یک وسیله است برای یک حضور زیباتر، قشنگتر، جدی تر توی خانواده اصلی شما که خانواده آسمانی تان هست، زمین تا آسمان این دو سبک زندگی با همدیگر متفاوت است. اونی که از ما خواسته اند این است که کما این گونه باشیم با خدا، با اهل بیت، خدا این جوری تو زندگی ما حضور داشته باشد خب این نتیجه اش چیست؟ نتیجه اش طبق آن قاعده ای که جلسات گذشته از وجود مقدس پیامبر( صل الله علیه و آله و سلم) این هست که ما منزلت حقیقی پیش خدا پیدا می کنیم فرمایش نبوی چی بود؟ مَن اَحبَّ اَن یَعلَمَ مالَهُ عِندالله فَیَعلَم ما لِله عِندَهُ- هر کس می خواهد بداند چه قیمتی پیش خدا دارد چه ارزشی پیش خدا دارد پی دارد پیش خدا ببیند خدا پیش او چی دارد. یک موقع هست که ما با زندگی مان سبک زندگی مان به گونه ای است که الله را داریم می ریزیم تو وجودمان، یک موقع هست نه ما دنیا را داریم می ریزیم تو وجودمان، دوتا سبک فوق العاده با همدیگر تفاوت دارد - قُل اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَماتی و مَحیایَ لِله رَبِّ العالَمین- بگو نماز من، عبادت من، حیات و ممات من مال خداست، من اصلا عبد هستم اصلا ذاتم این جوری متولد شده، ماهیت عبودیت دارم کسی که عبد هست مثل بردگان یا کسانی که غلام هستند همه وجودش برای صاحب خودش هست مسائل زندگی هم اگر یک جا تشکیل بدهد باز تابع مالک خودش هست، خداوند مالک ماست، او اصل ما و ریشه ماست حقیقت ماست ما عبد او هستیم و این عبودیت هست که ما را به اصل خودمان می رساند این عبودیت و بنده بودن هست که ما را به کمالات می رساند اینکه فرمود - ماخَلَقتُ الجِنّ و الاِنس اِلّا لِیَعبُدون- ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت، معنای عبادت را توضیح دادیم گفتیم عبادت یعنی تربیت شدن زیر نظر مربی خودت یعنی شاگردی کردن یعنی خدا معلم شما باشد به شما یاد بدهد که شما چگونه متخلق به اخلاق او و دارنده قوی او و قدرتهای او و کمالات او باشید در سایه معرفت و در سایه عمل، در جلسه قبل اینها را توضیح دادیم دو اصل را معرفت و عمل، این را ما باور کنیم ماهیت خودمان را که من عبد خدا هستم بنده او هستم و تمام کمالاتی که من عاشق شان هستم از طریق گوش کردن به فرمان الهی و دستورالعمل های الهی می توانم بهشان برسم، در بین شاگردان یک استاد کدام شاگرد شبیه تر می شود به استاد و نزدیکتر می شود؟ اونی که عبودیتش بیشتر هست بیشتر گوش می کند عبودیت یعنی چی؟ عبد بودن نه پرستش، عبد بودن یعنی اطاعت کردن، پیروی کردن، دستورات را اجرا کردن، ما عبادت کاری نداریم عبودیت را کار داریم، خیلی افراد هستند در زندگیشان عبادت می کنند ولی عبودیت ندارند یعنی صورت را انجام می دهند اما پیروی نمی کنند خیلی وقتها این جوری هست می گویند ما صورت را انجام می دهیم اما دستورالعمل را اجرا نمی کنیم آن قدر افراد هستند که عبودیت شان را فدای عبادت شان کردند -خدا رحمت کند- حضرت آیت الله بروجردی یک موقع این بزرگان هیأتها را جمع کرده بود گفته بود شما مرجع تقلیدتان کیست؟ گفتند شما، فرمود مکر من مرجع تقلید شما نیستم؟ مگر اطاعت من واجب نیست؟ چرا، این علامتها را بردارید از دسته های امام حسین، این بدعت ها را بردارید، گفته بودند آقا ما ده ماه سال مقلد شما هستیم این دوماه مقلد خودمان هستیم، الان خیلی از مراجع می گویند این کارها حرام است اما این شخص اطاعت نمی کند از مراجع ولی عبادت می کند، می گوید این جوری نماز خواندن، این جوری حرم رفتن، این جوری زیارت رفتن، این جوری قربانی کردن، این اصلا درست نیست، ما فقط می خواهیم صورتش را انجام بدهیم نمی خواهیم اطاعت بکنیم چقدر افراد هستند که عبادت برایشان مهمتر از عبودیت هست یعنی نمی خواهند اطاعت بکنند و شبیه بشوند می گوید من می خواهم همین جوری انجام بدهم، خانم گفته بود چون من لاک می زنم آرایش می کنم دیگر حوصله ندارم وضو بگیرم هفده رکعت را وقتی شب می روم خانه آرایشم را پاک می کنم همه هفده رکعت را یک جا می خوانم این عبودیت نیست، من ماه رمضانها فقط نماز می خوانم ، روزه می گیرم یعنی بقیه سال در اختیار خودم هستم یعنی عبد نیست اصلا این بنده یعنی استاد ندارد تحت مدیریت و مربی بودن خدا قرار ندارد این شخص شبیه الله نمی شود این شخص روز به روز از کمالی که خودش می طلبد و تشنه اش هست یعنی حیات مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، لذت مطلق، زیبایی مطلق، آسایش مطلق دارد فرار می کند، اگر یک کسی خواست به حیات جاودانه برسد، به قدرت مطلق، به علم مطلق، به زیبایی مطلق، به لذت مطلق برسد سبک دارد با هر سبکی نمی شود شما به آن خواسته ات برسی، آیا همه انسانها دوست دارند به کمال مطلق برسند یا نه؟ بله، ولی همه انسانها مسیرش را طی نمی کنند حاضر نیستند برایش بهایش را بپردازند، خیلی ها می گویند ما دوست داریم دکتر، منهدس بشویم، عالم بشویم، اما وقتی می گویند باید با این سبک بروی می گوید من حس و حال درس خواندن این جوری ندارم بله خب کمالیی هم حاصل نمی شود دوست دارند زندگی زناشویی خوبی داشته باشند همسرش را دوست دارد ولی حاضر نیست مهارتهایی را که برای یک عشق پایدار نیاز هست را یاد بگیرد گاهی وقتها زناشوهرها می آیند ما بهشان برنامه می دهیم می گوییم شما مطمئن باشید اگر این برنامه را اجرا بکنید هر چقدر هم از هم متنفر باشید شش ماه بعد عاشق هم می شوید هردوتون باهم البته، می بینی مرد سهل انگاری می کند زن سهل انگاری می کند تنبلی می کنند بعد از شش ماه می آیند می گویند مشکلمان حل نشد خب این دستورالعمل چی شد اجرا کردید؟ وقت نکردم درس داشتم بچه داری می کردم کار خانه داشتم لیسانس داشتم کارشناسی داشتم پایان نامه داشتم سفر داشتم این یعنی مسخره بازی،یعنی من می خواهم زندگی خوب داشته باشم می خواهم بچه های خوب تربیت کنم اما حاضر نیستم بروم ببینم مثلا مسائل جنسی کودک چه جوری باید برخورد کنم مسائل احساسی کودک، مسائل اخلاقی کودک، مسائل دینی کودک را حاضر نیستم بروم یاد بگیرم الان خانواده ها که این همه طلاق دارند برای این نیست که واقعا زن و مرد به درد هم نمی خورند یا انتخابهایشان غلط بوده فقط به این دلیل است که در یادگیریشان تنبل هستند نمی خواهند آن چیزی را که دوست دارند بهایش را بپردازند بعد می گویند چرا ما به مشکل خوردیم؟ خب شما با این نه با هر همسر دیگری هم باشی همین است تا وقتی این تنبلی وجود دارد این مصیبتها وجود دارد ما اگر عاشق خوشبختی جاودان هستیم سبک زندگی خاصی می طلبد. اینکه خدا در زندگی ما یک گوشه باشد و در انتخابات، ارتباطات، رفتار و افکار ما حضور نداشته باشد این ما را به آن سعادت آخرتی نمی رساند ما را به حسرت و بدبختی و عذاب آخرت می رساند، یک کسی بگوید من ازدواج می خواهم بکنم اما نه با معارهایی که خدا می گوید با معارهایی که خودم می گویم لباس می خواهم بپوشم نه با معارهایی که خدا می گوید با معار خودم، طرز لباس پوشیدنم را خودم تنظیم بکنم، تربیت بچه، بارداری، شیردهی، هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم رفتارهای خاصی باید با بچه بشود هر کدام سبکش جداست، نه من کاری با اینها ندارم من هر جوری بخواهم با بچه ام رفتار می کنم، هر جور دلم بخواهد با زنم رفتار می کنم ،هر جور دلم بخواهد با شوهرم رفتار می کنم، هر جور دلم بخواهد کار اقتصادی می کنم، هر جور دلم بخواهد کار هنری می کنم، هر جور دلم بخواهد درس می خوانم، هر جور دلم بخواهد تجارت می کنم خب بالاخره این ما را نمی رساند به زندگی جاودان، زندگی جاودان یعنی عالمی که آن عالم قواعد و مقررات خاص خودش را دارد، اینکه خدا و اهل بیت یک گوشه باشند ما گهگاهی بهشان سر بزنیم مثل اینکه پدر و مادرمان را خانه سالمندان بگذاریم گهگاهی بهشان سر بزنیم با اینکه پدر و مادر و راهنمایی شان تو متن زندگی ما وجود داشته باشد بی نهایت این دوتا سبک زندگی با همدیگر متفاوت هست، مشکل عالم مشکل جامعه جهانی الان این است که معلم، رهبر، امام معصوم متخصص و الله در متن زندگی مردم حضور ندارد اینها را ما بیرون کردیم گفتیم دین یک مسئله دیگراست معنویت یک مسئله دیگراست دنیا یک چیز دیگری است دنیا ما هر جوری دلمان می خواهد زندگی می کنم آزاد باشیم هر کسی هم به دین خودش، این جوری ما برای حیات جاودانه و آخرت آماده نمی شویم، واقعا یک کسی این جوری حرف می زند که اساسا آخرتی را قائل نباشد اگر یک کسی بداند یک حیات جاودانه ای هست چند روز دیگر هم بهش می رسد و آن حیات جاودانه هر چی که گیر آدم می آید مبنایش، نوع زندگی دنیای و کیفیت زندگی دنیایی است، اگر کسی باور کرده باشد که دنیا مزرعه آخرت است اصلا تو سبک زندگیش هر جوری که دلش بخواهد رفتار نمی کند دقیقاً علمی ترین چیزها را انتخاب می کند، علم را کی دست انسان می دهد؟ الله،-قل اِنَّما االعِللمُ عِند الله- علمی ترین مسائل دست خداست یعنی اونی که خالق است آفرینده است، نه اونی که فلان دکتر، فلان پرفسور می گوید، فلان ورزشکار و فلان هنرپیشه برای ما مُد تعین می کند و سبک تعیین می کند نه سبک را از الله و خانواده آسمانی باید دریافت بکنیم ، از متخصص باید سبک را دریافت بکنیم او به من می گوید مثلا چه جوری باید زندگی بکنیم، چه جوری ازدواج بکنم، چه جوری کار اقتصادی بکنم، چه کارسیاسی بکنم، چه جوری کار اجتماعی بکنم، چه جوری کار هنری بکنم، یک طرف آنها باشند ما نه به سعادت دنیایی می رسیم و نه به سعادت آخرتی باید معصوم و الله را بیاورید تو متن زندگی، قرآن برای این آمده و این همه انبیاء کشته شدند تا این قرآن به دست ما رسیده، ائمه کشته شدند تا دین دست ما رسیده، برای چی؟ برای اینکه ما ببریم یک گوشه ای بگذاریمش، قرآن را بگذاریم رو طاقچه خانه؟ گهگاهی برویم یک جمله عربی بخوانیم بیاییم؟ عربی هم که نمی فهمیم، همان کاری که الان خیلی ها با رساله و مراجع تقلید می کنند رساله باید کتاب متن زندگی ما باشد یعنی بیاید و متن زندگی ما،اگر این فقه اصغر(رساله) را ببوسیم بگذاریم کنار،فقه اوسط (اخلاق) هم که بگذاریم کنار، فقه اکبر( معرفت) را هم بگذاریم کنار، خب مگر غیر از یک زندگی حیوانی چیز دیگری می ماند برای ما؟ ازدواجکه حیوانات دارند، کار و تلاش و رفاه خانواده هست که حیوانات دارند، زندگی اجتماعی هست که حیوانات دارند، طی مراحل اجتماعی هست مقام وقدرتهای اجتمتعی هست که حیوانات هم دارند، پس چی دیگه می ماند از زندگی انسانی؟ از حیات انسانی چی می ماند؟ قیمت هر انسان به نوع حیات اوست- دستهای بنده را نگاه بکنید ما یک حیات جمادی داریم یک حیات گیاهی، یگ حیات حیوانی، یک حیات عقلانی ویک حیات فوق عقلانی، آن حیات فوق عقلانی یا حیات انسانی فقط در سایه اجرای دستورات معشوق ما، اله ما و خانواده آسمانی ما هست در سوره انفال آیه 29 می فرماید - یا اَیها الذینَ امَنوا اِستَجیبوا لِله و لِرسول اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم- اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، یعنی در سایه اجابت فقط به آن حیات ویژه نائل می شوید والّا اگر کسی اجابت نکند نه اینکه زنده نیست و حیات ندارد، حیات دارد اما حیاتش درجه سوم است، یعنی حیات حیوانی هست، حیات انسانی حیاتی است که من دقیقاً بدانم برای هر کدام از انتخابهایم، ارتباط هایم،رفتار و افکارم ملاک و میزانی که الله توسط خانواده آسمانی به من رسانده چیست توسط قرآن به من میگوید چیست، این می شود حیات طیبه، قرآن از این تعبیر می کند به حیات طیبه، یعنی حیات انسانی حیاتی که ویژه انسان هست، در این حیات انسان هرچقدر که زندگی بکند به خانواده آسمانیش، به الله نزدیکتر می شود و هر چی زندگی بکنند به شادی و آرامش دنیایی و آخرتی بیشتر نزدیگ می شود،قیمت هر آدمی این است که چقدر زندگی انسانی داشته، نقل هست در تاریخ که اسکندر وقتی یک شهری را گرفت دید روی سنگ قبرهای آنجا سن های کم نوشته اند نوشته اند دوسال، سه سال،.... تعجب می کرد، هر کس را هم آوردند نتوانست جواب بدهد بالاخره گشتند یک حکمی را که اهل آن شهر بود پیدا کردند به او گفتند رمز اینکه رو سنگ قبرهای شما که همش سن های پایین هست چیست؟ گفت ما رو سنگ قبرها فقط زمانی را می نویسیم که این شخص به صورت یک آدم زندگی کرده فقط زمان حیات حقیقی یک شخص را می نویسیم نمی نویسیم شصت سال، چون خیلی ها هستند حیات این جوری ندارند و بعد این من را آنجا خواندم حالا نقل است نمی دانیم چقدر تاریخ و صحتش درست است کاری نداریم محتوایش مهم است به اسکندر گفت تو یک کاری کردی که رو سنگ قبرت می نویسند که اسکندر وقتی از مادر زائیده شد مرد، یعنی تو اصلا حیات انسانی نداشتی، خیلی از آدمها هستند نود سال زندگی می کنند اما حیات انسانی اصلا ندارند ، این وقتی می رود تو آخرت هیچ چیزش شبیه شرایط آخرتی نیست، هیچ چیز ندارد برای بهشت برای استفاده از بهشت، اصلا دارایی ندارد، چون آنجا یک دارایی می خواهد برای زندگی، تو یک بهشتی که یک دانه از کاخها و خانه هایی کهبعد از وفات دارید از کل کره زمین بزرگتر است تو آن نظام توانایی خیلی می خواهد، قدرت می خواهد، کمالات می خواهد که انسان بتواند از آن نعمتهای عظیم استفاده بکند -خدا رحمت بکند- میزا را می فرمود دنیا یک ده میلیاردُم برزخ است، البته با نسبتی که ما داریم نسبت دقیق تری است رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست گیرم همین مقدار هم باشد ده میلیاردم، برای بو کردن گلی که ده میلیارد برابر از این گلهای دنیا خوش بوتر است برای دیدن گلی که ده میلیارد برابر زیباتر از گلهای دنیاست برای زندگی کردن تو کاخی که ده میلیارد برابر بزرگتر و زیباتر از خانه های دنیاست برایی خوردن شرابها، برای استفاده از کمالاتی که آنجا هست برای شنیدن موسیقی هایی که در آخرت هست و ده میلیارد برابر دل انگیزتر از موسیقی های اینجا هست توان می خواهدحتما قدرت می خواهد حتما کمال می خواهد این باید تهیه بشود، قرآن می گوید فقط حیات انسانی به میزانی هست که شما اجابت کردید یعنی تحت کلاس خدا کار کردید تو کلاس اهل بیت کار کردید، رب یعنی همین، گفتیم رب یعنی مالک مدبر، صاحبی که تدبیر می کند شما، تحت ربوبیت ربّ خودتان، مربّی خودتان شاگردی کردید، اجازه دادی که او تو را پرورشت دهد، نگفتی اینجایش را دوست ندارم آنجایش را دوست ندارم، این را نمی خواهم، آن را نمی خواهم، از خودت اجتهاد نکردی، گفتی هر جوری می خواهی خدایا من را شکل بده، هر شکلی تو بدهی قشنگ است هر رنگی تو می خواهی به من بزن، رنگ تو از همه رنگها قشنگتر است، وَ مَن اَحسَنُ الله صِبغَةً- چه کسی رنگش از خدا قشنگتر است. ببینید قرآن چقدر زیبا با ما حرف می زند، بدهیم خدا رنگمان بزند مقاومت نکنیم، پوست کلفتی و لجبازی نکینم، هر چقدر پوست کلفتی و لجبازی می کنیم مثل پوست کلفتی و لجبازی هایی که شاگرد در مقابل استادش می کند روز به روز بی کمالتر و دورتر می شود، محرومتر می شود، تو این آخرین جلسات این را ما باورش بکنیم و به قلبمان بدهیم که ما باید چگونه زندگی بکنیم سبک زندگی ما باید چگونه باشد، اصطلاحی که بکار بردیم وقف شدن است یعنی انسان خودش را وقف خدا و دین خدا بکند، وقف خدا و دین خدا یعنی چی؟ نه مثل عالم مسیحیت که وقتی مثلا یک دختر حالا خودش نیت می کند یا یک پسر می گوید ما خودمان را وقف دین خدا بکنیم باید برویم توکلیسا و ازدواج نکنیم از خیلی از چیزها فاصله بگیریم از جامعه کنده بشویم وقف شدن یعنی این نه، یعنی همه شرایط زندگی حیوانیت، همین حیوانیت است که انسان را به خدا می رساند، ما اگر حیوانیت را از انسان بگیریم دیگر انسان نمی تواند به کمالات الهی نزدیک بشود، اینها ابزار کار ما هستند، ازدواج کن از همسرت لذت ببر، غذا بخور، تفریح برو، ورزش بکن، همه این کارهایی که همه می کنند اما رنگ بهش بده تحت کلاس الله در بیاور اینها را تحت کلاس خانواده آسمانی در بیاور اینها را، تجارت بکن، کار اجتماعی کن کار سیاسی کن ، کار هنری کن ولی سبکش را درست بکن، اینها ابزار کار ما هستنددین هیچ وقت طبیعت و دنیا را حذف نمی کند دین فقط طبیعت و دنیا را پرورشش می دهد یک جوری که از تو دل این ولی الله دوست خدا و کاملترین انسانها بیرون می آیند، پس وقتی می گوید اجابت کنید خدا و رسول را تو چی باید اجابت بکنیم؟ تا به آن حیات برسیم؟ تو همین زندگی حیوانی اجابت کن، می گوید مگر بچه دار نمی خواهی بشوی؟ به این سبک، باهم مگر نمی خواهید باشید؟ به این سبک، دوست مگر نمی خواهید بشوید؟ دوست این جوری انتخاب کن، با پدر و مادرت این جوری رفتار کن با همسرت این جوری برخورد کن، با بچه هایت این جوری رفتار کن، کار اقتصادی این جوری کن، لقمه این جوری بخور لباس این جوری بپوش، همین ، تو همینها اجابت بکنید ببینید از دل اینها یک کسی در می آید اخلاقت این جوری باشد با مردم این جوری برخورد کن اگر فلانی باهات فلان رفتار را کرد تو هر جوری دلت خواست رفتار نکن، ما هر جوری دلمان خواست رفتار بکنیم؟ می گوید نه ما اساسا انسانها در گذاشتیم کنار شما که آنها هر جوری دلشان می خواهد با شما رفتار می کنند اما شما اگر بخواهید شبیه الله بشوید و قدرتهای الهی بدست بیاورید باید در پاسخ آن رفتارها فقط رفتاری را که به اهل بیت تجویز می کنند داشته باشید نه اینکه هر چی دلم خواست، می خواهم عقده ام را خالی بکنم، این که می شود یک زندگی حیوانی، نه ببین دیگران با تو چه می کنند تو همان گونه که خدا می گوید رفتار بکن دنبال این نباش که دل بخواهی زندگی بکنی، دنبال این نباش که عقده های خودت را خالی بکنی، دنبال این نباشد که خدایی نکرده انسان درندگی بکند، رفتارهای دیگران و چیزهایی که در دنیا سر ما می آید همه یک ابزار است همه یک وسیله است برای اینکه وقتی که می آید سراغم بازتاب زندگیم همانی باشد که خدا می خواهد، خب دیگران در حق ما ممکن است بدی بکنند اما ما هم باید بدی بکنیم؟ نه، می گوید این بدیهایی که در حق تو می کنند دیگران، اذیتهایی که می کنند دیگران ضمینه ای است که تو با عفوت، با گذشتت، با صبرت ، با علمت اسمی دریافت بکنی از اسمهای خدا، اینها یک وسیله بود، اشتباه نگیر، تو فقر می افتی، تو بدهکاری می افتی، تو ترس می افتی - وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوف وَ جوع و نَقصٍ مِن الاَموالِ و الاَنفُس و الثَمرات- ما امتحان می کنیم شما را، سر راه تان می گذاریم که شما بتوانید یاد بگیرید که چگونه رفتارر بکنید و اساسا مربیی که نمی تواند برای شاگردش محیط ایجاد بکند تمرین نمی دهد استادی که تمرین نمی دهد یعنی در واقع استاد نیست، استاد خوب اونی هست که محیط می دهد به شاگردهای خودش و تمرین می دهد به شاگردهای خودش، هر چی تمرینها قشنگ تر، بهتر، رشد شاگرد بیشتر است، تو مراحل عالی تمرینها یواش یواش سنگین تر، سخت تر و پیشرفتر است، شاگرد هم خودش بدش می آید استاد دست کم بگیردش یا مسخره اش بکند به استادش می گوید این را به من یاد بده، با این که من نمی توانم قهرمان بشوم، تمرینهای من را باید سنگین بگیری که من بیشتر تمرین بکنم تا قوی تر بشوم. ما به خدا می گوییم خدایا من با شوهرم امتحان نشوم، با زنم امتحان نشوم، با بچه ام امتحان نشوم تو کار مالی امتحان نشوم تو کار سیاسی امتحان نشوم، تو شهوت امتحان نشوم، خب پس چی می ماند دیگر، خدا می گوید از همان چیزهایی که شما دوست دارید من امتحانتان می کنم، - لَن تَنالَ البِرَّ تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون- من می خواهم ببینم شما چقدر کریم شدید، چقدر جواد شدید بهت می گویم از آنچه که دوست داری به من هدیه بکن هابیل و قابیل امتحانشان چی بود؟ اینکه باید یک چیزی رادر راه خدا می دادند، هابیل قشنگ ترین چیزی را که داشت هدیه کرد، قابیل پست ترین چیزی را که داشت به خدا داد، واقعا خدا احتیاج به قربانی دارد؟ خدا احتیاج به نذر ما دارد؟ آن چیزی را که خودم بهت می دهم هر وقت بهت گفتم بده بده، یادتان هست حدیث را، حضرت موسی گفت خدایا کی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت آن کسی که هر وقت یک چیزی که برایش عزیز است ازاش گرفتم با من درگیر نشود، یک موقع انسان خیلی چیزها در زندگیش دوست دارد خدا بهش می گوید حالا همینی که دوست داری بدش به من، بدش به من، می خواهد چی کار کند، خدا نیاز دارد؟ نه، می خواهم تو عشق به من را یاد بگیری می خواهم تو رفیق شدن با من را یاد بگیری، تو خرج کردن برای من را یاد بگیری، هر چی هم به من می دهی من خودم برایت می پرورانم و در بلندای ابدیت بهت برمی گردانم، زنت هست، بچه ات هست، شوهرت هست، دوستت هست، هر کس و هر مالی را حتی، هر چی که ازات می گیرم پروانده شده و با برکت بهت برمی گردانم، حاضری بدهی؟ خیلی وقتها ماها به خدا می گوییم خدایا دوستت داریم، بنده خدا به خدا گفته بود خدایا می دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم، ما هم همین جوری هستیم، به خدا می گوییم خدایا یک گوشه باش اصلا نیا تو متن، اگر تو بیایی تو متن شوهرداری من زن داری من اصلا حوصله ات را ندارم، تو اگر بیایی تو متن به من بگویی با کی ازدواج کنم با کی ازدواج نکنم، من می خواهم همین سبک زندگی را داشته باشم نیا تو متن، یک گوشه باش من خودم صدقه بهت یک چیزی می دهم، ما به خدا این جوری می گوییم، هفده رکعت صدقه بهت می دهم، یک ماه رمضان باشد، این سی روز را برایت روزه می گیرم، بهت می دهم، یک حج هم باشد، پنج میلیون، ده میلیون هزینه می کنم حج می روم، ولی دست از سرم بردار، تو کارهایم دخالت نکن، تو سبک زندگیم حضور نداشته باش، به اهل بیت هم همین را می گوییم، به امام رضا می گوییم من دارم می روم شمال عشق و حال کنم یک مشهد هم می آیم، دیدید بعضی ها می روند شمال هر کثافت کاریی می کنند بعد میی گویند خب حالا برویم امام رضا پاکش بکنیم بیاییم، تازه تو حرم هم که می روند معصیت می کنند نحوی حضور را نگاه کنید بعضی از آقایون یا خانمها، اصلا حضورشان حرام و آزاردهنده است برای دیگران یا اینکه می گویند سر راهمان اول برویم امام رضا شرش کنده شود یک زیارت بکنیم بعد حالا سر حوصله برویم شمال، ما یک موقعی عمره رفتیم گفتیم برویم یک کاروانی که هیچ کس نشناسد ما را آنجا، با ما کاری نداشته باشند غریبه باشیم که راحت باشیم، خلاصه یک جایی دوستان پی گیری کردند پیدا کردند نمی دانستیم کجاست گفت کاروان خوبی هست نزدیک نیست دور هست، رفتیم گفتند آموزش دارید بیایید می خواهید حج انجام بدهید چی کار کنید، می خواهیم بهتان لوازم بدهیم ضمناً یک آموزش هم بدهیم، رفتیم آنجا دیدییم اینهایی که قرار است با ما بیایند همه از این هنرپیشه ها هستند، هنر پیشه های تلوزیون وسینما و کارگردانها و اینها بودند جمع یک جمعی بود که خلاصه اینها سفید پوست بودند ما سیاه پوست، اصلا رعایت نمی کردند کلاس آموزش حج هست ولی انگار پارتی مختلط است این فرد می خواهد برود حج، می خواهد برود محرم بشود به خدا بگویید خدایا من همه معشوق ها را بر خودم حرام کردم فقط تو، رفتیم مدینه دیدیم هیچ اتفاقی نمیی افتد، همان داستان تو هتل و خیابانها همین جوری، خانمها همین جوری آرایش می کردندبزک می کردند، آقایان همین جوری فعلهای حرام خودشان را انجام می دادند یک ساعتی می رفتند قبر پیامبر و می آمدند، اصلا دست از آن سبک خطرناک خودشان برنداشتند، آمدند مکه، مکه گفتند باید احرام ببنید، خالا یک احرامی بستند ولی خارج از احرام همین جوری بود روز آخر که وداع بود و خواستیم بیاییم آمدیم تو اتوبوس می خواستیم سوار هواپیما بشویم دیدیم هیچ تغییری، همان بی حجاب و بد حجابی که بودند، آرایش هم کرده بودند به مناسبت حجشان، فرودگاه را هم که شما دیدید داستان فرودگاه چه طوری هست، ببینید این اصلا تو متن زندگی حضور ندارد به خدا می گوید خدایا دخالت نکن حج می خواهی می روم، در آن مدتی که هم روزه می گیرد از دست خدا عصبانی هست، تمام آن مدتی که نماز می خواند غر می زند در آن مدتی که حج می رود ناراحت است فقط دوست دارد زودتر تمام بشود، زودتر خدا برود کنار خانواده آسمانی بروند کنار، این را آزاد بگذارند، این را بهش نمی گویند زندگی انسانی، طرف بودن، وقف شدن، بفهمیم اصلا ما برای چی آمدیم به این دنیا، هدف از خلقت ما چی بوده، آن قدر که ما الان حیوانیت و جنسیت خودمان را باور کردیم و دغدغه های بخش حیوانی را داریم دغدغه هایی بخشش انسانی را نداریم، یک مثال بزنم شما وقتی می روی زیارت یک جمله خیلی زیبایی دارد این زیارت زیارت حضرت معصومه، زیارت بقیه اولیاء خدا یک تکیه دارد، بسته به میزان معرفت یک زائر هست، ببینید اگر خدا می گفت نماز واجب نیست، چند نفر می خواندند؟ حج واجب نیست، روزه واجب نیست، چند نفر می گرفتند؟ خوب است برایتان سازنده است اما واجب نیست چند نفر این کار ار می کردند؟ مگر نمی گویند نماز شب آن همه آثار دارد آثار اجتماعی، خیرات و برکات دارد، فرمود پسرم دنیا می خواهی نماز شب، آخرت می خواهی نماز شب، نماز اصلا هم خیرات دنیایی زیادی دارد هم خیرات آخرتی زیادی دارد، یعنی هر کس می خواهد دنیای آبادی داشته باشد تو هر جهت، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، عشقی، هر جهت، مگر آن زن نبود که رفت پیش پیغمبر گفت می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد، فرمود نماز شب بخوان، تو عشق زمینی هم تأثیر دارد نماز شب،همه چی، چند نفر نماز شب می خوانند؟ چند نفر حاضرند وقت بگذارند برا نماز شب؟ مثل مدرسه رفتند اگر میی گفتند مشق اگر خواستید بنویسید اگر نخواستید ننویسید، اصلا اگر خواستید بروید مدرسه اگر نخواستید نروید، چند نفر می رفتند؟ هیچ کس، ما دیگر باسوادی نداشتیم، مگر عده قلیل، اگر بگویند عبادتها دیگر از این به بعد واجب نیست دستور خدا را اگر اجرا بکنید عبادتها را انجام بدهید شبیه خدا می شوید، اما واجب نیست، هر کسی می خواهد برسد انجام بدهد ولی چیز واجب ما دیگر در دین نداریم، چند نفر واقعا این را جدی می گرفتند و انجام می دادند؟ خیلی بعید، شما وقتی با یک نفر دوست می شوی، با یک نفر ازدواج می کنی زندگی را یک جوری تدارک می بینی که با این دوستت همیشه باشی، این ارتباطه همیشه باشد تو کنار همسرت باشی، این را سعی می کنی همیشه به دست بیاوری، شما وقتی می روی زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) بعد از اینکه خانم را ملاقات کردی، شما وقتی می روی زیارت خانم، اول خدا را زیارت می کنی بعد انبیاء، بعد چهارده معصوم، بعد تازه نوبت خود خانم می رسد، این زیارت این قدر لذیذ است در آخر می گویی، تعارف ها و قرارهای آخرتیت را می گذاری- عَرَفَ الله بَینَنا و بَینَکُم فی الجَنَّه- خانم قرار ما قیامت، آنجا تو بهشت هوای ما را داشته باش، حتما خدا ما را بهم معرفی کند، -کُن شفیعی- آنجا شفیع من باش، بعد به خدا می گوییم -اللهم لا تَسلُب مِنی- می گویی خدایا این را از من نگیر، این که من الان موفق شدم بیایم پیش خانم را از من نگیر و بعد هم می گویی - در همه زیارتها هست تو وداع می گویی- و لا جعل الله- آخرین ملاقات نباشد یعنی من به این ملاقات احتیاج دارم به این دیدار احتیاج دارم ، آنها می گویند همیشه در این خانه به روی تو باز است تو همیشه خواستی شب، نصف شب، تعطیل، غیرتعطیل،هیچ وقت در بسته نیست ما نمی رویم سر بزنیم، می گوید خدایا شکر از خدا راضی هستم روزی خوب داده هم همسر داده، پسر داده، دختر داده، کار دارم، شغل دارم، خوب است روزی خوبی داشتیم، وقتی زندگی آسمانی هست میزان روزی تو، میزان زندگی با خانواده آسمانیت است این روزیت هست چقدر روزی داشتی تو، این خیلی مهم است چقدر رفتی زیارت حضرت معصومه، چقدر رفتی زیارت عبدالعظیم؟ چندبار خدمت امام رضا رسیدی؟ این خیلی فرق دارد من به امام رضا نیاز داشته باشم، دوستش دارم دلم تنگ شده، پدرم هسست می خواهم بروم بهش سر بزنم یا اینکه میروم یک چیزی ازاش بگیرم حاجت داشته باشم با خودش کاری نداشته باشم یک موقع یک کسی می رود پیش پدر و مادرش دلش تنگ است می رود نبیندشان کم می آورد، یک موقع هم یک کسی نمی رود وقتی می رود می گوید سلام، آمدم غرض اول این بود که شما را زیارت کنم و دیگر این که چهل میلیون پول لازم دارم دارید به ما بدهید یا ندارید؟ غرض همان دومی بوده اولی که دروغ است، ما قرآن خواندن را چقدرروزی می دانیم؟ اصلا قرآن خواندن را روزی می دانیم؟ سوره های قرآن، فهم قرآن، معانی قرآن، عبادت را روزی می دانیم؟ ذکر را روزی می دانیم؟ امروز روزیم شد صدتا صلوات فرستادم، امروز روزیم شد هزارتا استغفار کردم، امشب روزیم شد با خدا چنددقیقه حرف بزنم، روزیم شد با اهل بیت ارتباط داشته باشم، روزیم شد خدمت بکنم، روزیم شد هدیه به آنها بدهم، این را ما روزی می دانیم یا نمی دانیم؟ شما تو سبک زندگی به امام حسین می گویی (اَسئَل الله اَن یَرزُقَنی) روزی من کند که من انتقام تو را بگیرم این یک سبک زندگی جهادی می خواهد، - اَسئَل الله اَن یَرزُقنی طَلبَ ثارِک- اَسئَل الله اَن یَرزُقنی طَلبَ ثاری- از خدا می خواهم که روزیم بکند که انتقام خودم را بگیرم، - اَسئَل الله اَن یَجعَلنی مَعکُم فی الدنیا و الآخرة- از خدا می خواهم با شما باشم در دنیا و آخرت، این روزی هست یا نه؟ چند نفر این را روزی می دانند؟ زندگی گذشته ات را ارزیابی کن ببین چطور آدمی بودی دراین سی سال، چهل سال، زندگیت چقدر قیمت دارد و ارزش دارد؟ می گوید من زندگی خوبی داشتم، زندگی موفقی داشتم، خب حالا زندگی موفقی داشتی چی کار کردی؟ ازدواج کردم، کار خوبی داشتم، درآمد خوبی داشتم، تحصیلات داشتم، چندتا زبان یاد گرفتم، بچه های تحصیل کرده دارم، شهرت دارم، چندتا مدال گرفتم، این را روزی می گوید.اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد،زندگی می دهد، ززندگی طیبه اصلا روزی هایش با این روزی ها یکی نیست، در زندگی طیبه اصلا روزی هایش این چیزهایی که دیگران برایش سرودست می شکنند نیست، چشم رو هم چشم هایی و رقابتهای دنیایی نیست نوع روزی بهشتی است نوع روزی آسمانی است این اصلا یک جور دیگر به روزی نگاه می کند به درجه، به مقام، می گوید خدا را شکر من یک بار دیگر آمدم حرم، خدا را شکر من توانستم نماز بخوانم امروز، خدا را شکر من قرآن خواندم، خدا را شکر من این آیه را فهمیدم، روزی را ما چی می دانیم ما؟ اینها آیینه هایی هست که من هی سوال می کنم تا بتوانیم در کنار این آیینه ها بتوانیم تشخیص بدهیم حیات انسانی یعنی چی؟ حیات طیبه یعنی چی؟ چقدر از این حیات برخودار هستیم؟ بچه ام خوش روزی است، خوش روز هست یعنی چی؟ شوهرم خوش روزی هست، خودمان خوش روزی هستیم، خوش روزی هستیم یعنی چی؟ روزی یعنی چی؟ به چی می گویید روزی؟ به چی می گویید رزق؟ رزق کریم که در قرآن آمده یعنی چی؟ اصلا کاری داریم با این چیزها؟ برویم دنبال روزی بگردیم گدا زندگی کردن خوب نیست، پست زندگی کردن خوب نیست، بدبخت و محتاج زندگی کردن خوب نیست، ما فقط برای مان هسست گدای مادی نشویم، این خوب است که انسان گدای مادی نباشد ولی این فقط سبک زندگی نیست این که گدا زندگی کردن یعنی وقتی وارد آخرت می شوم یعنی ثَقُلَت مَوازینُ خیلی ثروت ببریی برای آن حیات بهشتی باید خیلی روزی ببری، -آه مِن قِلَة الزاد و طولِ الطَریق - علی(علیه السلام) فرمود آه از کمی توشه و طولانی بودن راه، شما ببینید امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) چقدرر نسبت به توشه سفارش کردند، جمع کنید توشه، هر چی می توانید حریص باش، هر چی می توانید بفرست آخرت، هرچی می توانی جمع کن بریز تو روحت روحت را بزرگ کن، ببر با خودت، و فقط هم کسانی می توانند استفاده بکنند در آنجا که با خودشان ببرند، انجام دادنش نه انجام دادنش خوب است ولی ببین می توانی با خودت ببری، مَن جاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالَها- هر کس بیاورد ده برابر بهش می دهیم ، داری می بری با خودت یا همه را با نق و غر و دعوا و حسادت و تکبر و بی صبری و عصبانیت و غیبت همه را خرابش می کنیم، واقعا آدم یک بار این صحنه را ببیند که ما یک قصری داریم که بزرگ تر از کره زمین، یک دفعه نگاه بکند با یک غیبت چه جوری این قصر را متلاشی می کنیم، یک بار اگر این صحنه جلوی ما باز شود که آدم با خودش چی کار می کند با سرمایه ابدی و جاودانه اش چی جوری دارد بهشت را همین جوری آتش می زند خیلی فرق می کند سبک زندگیش با آن موقع که نمی فهمد دارد چی کار می کند ونمی بیند دارد با آخرت و برزخ خودش چی کار می کند یک کسی که زودرنج و بد اخلاق و عصبانیی هست، یک کسی که بدبین و متکبر و فخرفروش است یک کسی که افتاده تو رقابتهای دنیایی اگر یک بار می دید که دارد چه جوری میلیاردها نعمت بهشتیش را آتش می زند سبک زندگیش یک جور دیگربی بود تو برایی یک پیراهن عصبانی می شوی، برایی غذاف برای لباس، برای انگشتر ناراحت می شوی،می فهمیم داریم با آخرت خودمان چه می کنیم؟ می فهمیم داریم چی را از دست می دهیم؟ می فهمیم داریم په آتشی می فرستیم تو آن فضای ابدی خودمان؟ خیلی حسرت می ماند برای انسان وقتی می رود آ طرف بهش نشان می دهند که چی داشتی و چه بلایی سر این آوردی، چی کارش کردی،حرف آخر اینکه خدا و اهل بیت باید بیایند تو متن زندگی ما تا ما دارا بشویم تا ما ثروتمند بشویم، تا ما جزء سران آخرت و بزرگان آخرت و گدا و محتاج نباشیم، التماس کسی را نکنیم، سیادت، بزرگی، آقایی و ثروت را به بلندای آخرت و جاودانگی نگاه بکنیم خدایا به حق محمد و آل محمد ما را وقف خودت کن خدایا به حق محمد و آل محمد عشق خودت و آل محمد را روز به روز در دل ما زیادتر بفرما والحمد الله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.