بحث مان درباره ارتباط با خانواده آسمانی بود که عرض کردیم که قاعده مهمی که پیامبر در این زمینه به ما داده این بود که ما باید روابط مان را با خانواده آسمانی مان ارزیابی کنیم دائماً با آسمان و با آخرت، مثل جنینی که در رحم مادر باید دائماً مراقبت از آن کرد که ببینیم مناسب با دنیا حرکت می کند یا نه چون یکبار فرصت نیست قابل تکرار و برگشت نیست. آن افسوسی که اکثر انسانها می خورند وقتی وارد برزخ می شوند همین است رب ارجعونی لاعمل صالحا لما ترک خدایا برم گردان که آن کوتاهی هایی که کردم و عمل هایی را که باید انجام بدهم و ندادم آنها را باید انجام دهم عمل صالح انجام دهم خداوند می فرماید کلا انها کلمه هو قائلها حرف بیخودی می زنی چون تو بارها بارها در دنیا به تو فرصت دادم چه خطراتی از تو برطرف شد هرکدام از آنها ممکن بود ترا بمیراند ولی من ترا نجات دادم فرشته های من هر بار که خوابیدی ترا میراندم و هر بار که بیدار شدی ترا احیا کردم. همیشه موقع خوابیدن ما می میریم. و معلم نیست این نفس به بدن ارتباطش تعلق بگیرد دوباره. و بعد به اذن خدا می گوید برش گردانید. خداوند می گوید من همیشه به شما فرصت می دهم فرصت های زیادی داشتید از دست دادید. همین چند وقت پیش بود یک بنده خدایی می گفت من سرطان داشتم که خیلی گریه و زاری کردم که خدایا من کار زیادی نکردم من را شفا بده، سرطانش هم از نوع بدی بود، گفت خداوند هم شفا داد من را. خیلی دعا کردم و در این فاصله ی که شفا گرفتم تا الان، می بینم به جای اینکه نزدیک شوم کارهایی کردم که دور شدم از خدا. خودم می گویم با خودم که ای کاش با همان سرطان مرده بودم و نمی ماندم که این همه ظلم کنم به خودم و دیگران. گاهی وقتها خداوند فرصت زیادی می دهد و بشر ضایع می کند. لذا انسان قدر بداند ویکبار بیشتر اتفاق نمی افتد رحم دنیایی. برای جنین هم یکبار بیشتر در رحم مادر قرار نمی گیرد در این مسیری که یکبار بیشتر نصیب انسان نمی شود و عمر دنیا هر یکساعتش معادل میلیاردها سال آخرت است در این رحم که انسان می تواند به مقام خلیفه اللهی برسد در این عمر باارزش که انسان می تواند از این زمان کم برای الحاق به خانواده آسمانی اش استفاده کند نباید عمرش را ضایع کند و استعدادهایش را از بین ببرد. شکوفا کند این را واقعاً. در این حالت گفتیم که انسان دائماً احتیاج دارد از خودش ارزیابی کند که من چقدر به آخرت و خانواده آسمانی و الله نزدیک هستم معنای نزدیکی هم شباهت است یعنی صفات آنها را داشتند. من احب ان یعلم ما له عندالله فلیعلم ما .... له هر کس می خواهد بداند که چه چیزی نزد خدا دارد ببیند خدا نزد او چی دارد معنایش را توضیح دادیم خدا چه جایگاهی دارد و انسان چه مقدار رفاقت و صمیمیت عشق بین انسان و الله و بین انسان و خانواده آسمانی اش است این نشان میدهد که شخص در حرکت است یا نه. در جلسه آخر هم گفتیم که واقعاً انسان علائم دارد حرکت می کند این است که خیال حرکت و خیالبازی و عشقبازی در خیال سراغ انسان بیاید. چون هر خواسته ای که انسان به طلب می افتد یک موقع است به جبر است جبر جذبی ندارد. مثلاً وقتی به یک دانش آموز بگویند اگر خواستی مدرسه اگر نخواستی نرو. معمولاً نمی روند. اگر خواستی درس بخوان و مشق بنویس می نویسند یا نه، نمی نویسند. این شوقی ندارد به ندرت یک بچه از شدت شوق خواب مدرسه را ببیند. اینقدر دلتنگ مدرسه شود که به خیالبافی و خواب بیفتد و ذوق داشته باشد. نماز همینطور است اگر بگویند مختاری که نماز بخوانی یا نخوانی روزه بگیری یا نگیری مستحب است خواستید بگیرید نخواستید نه؟ چند نفر می گیرند؟ ثواب نماز شب از نماز واجب هم بیشتر است نه اهمیتش ها ثوابش خیلی زیاد است ولی کسی نمی خواند خیلیها نمی روند سراغش. چون آزاد است شوق و ذوق و سنخیت نیست ما آن را عشق بازی نمی دانیم در فراق نماز و روزه و قرائت قرآن و مسجد و حرم و زیارت و خلوت ها و میکده های فطری نمی سوزیم لذا شوقی هم نیست. خوش به حال آنهایی که وقتی اسم مکه و کربلا و مسجد و حسینیه می آید قند در دلشان آب شود. مبارک باشد هر کس این طوری است چون نشان میدهد که این چقدر با خانواده آسمانی سنخیت دارد و چقدر فطرتش زنده است که از این میکده ها لذت می برد. ولی وقتی که می گویند دلش می گیرد حس خوبی به او دست نمی دهد می خواهد زودتر خارج شود و زودتر تمام شود این نشان می دهد که آدم با این مبنا با این روح با آن خانواده هنوز نسبت خودش را پیدا نکرده. این خطرناک است. انسان وقتی که در همه ی کمالات جمادی، فردا به او بگویند قرار است فردا یک مقدار پول و طلا و گنج گیر بیاوریم می بینیم که تا صبح خوابش نمی برد به خیالبافی می افتد. یک کمال جمادی، یک مدال طلا یا برنز و یا نقره ی می خواهد بگیرد. یک مدرک تحصیلی کمال عقلانی است نوع مدرک کمال وهمی است اگر به عنوان علم بگیریم کمال عقلانی است طرف چند سال با این مدرک خیالبافی می کند تا به آن برسد. با این سالها زندگی می کند تا به این برسد معشوق های زمینی خیلی وقتها شما ببینید داستان هایی که بین معشوق های زمینی بود که انسان می خواسته از جنس مخالف به آن برسد چه ماجرا ها داستان ها فیلمها کتابها نمایشنامه ها داستان عشق زمینی تمام عالم را پر کرده. شما یک فرهنگ سراغ دارید در فرهنگ زمینی که بیشترین حجم فرهنگش را عشق زمینی پر نکرده باشد. شعر نمایشنامه داستان و فیلم و سریال برای اینکه یک کسی به کسی برسد یا نرسد گاهی وقتها شما یک افسانه عشقی را می بینید این شخص می نشیند چهل جلسه صد جلسه با چه شوق و ذوقی این افسانه عشقی را که طراحی کردند واقعیت نداشته این دو نفر شخصیت، در خیال نویسنده و کارگردان بوده حالا کرده اش فیلم، این در ماجراهایی که در طول فیلم اتفاق می افتد با اینها غصه می خورد با اینها گریه می کند با این ها خوشحال می شود. همه اش دروغ و خیال است. تا آخر بعد از صد قسمت حالا در این افسانه دو نفر به هم می رسد چقدر شوق و ذوق دارد. کسی نبوده اصلاً همچین کسی وجود نداشته. منشأاثر می شود غصه که می خوری آخرتت شکل می گیرد خوشحال می شوی آخرتت را شکل می دهد. ولی برای یک افسانه است این اصلاً دروغ است. طرف را در پشت بام به او گفتند بچه ات افتاد بچه ات مرد، خودش را پرت می کند وسط راه می گوید اِ من که اصلاً بچه ندارم بعد کمی پایینتر می اید می گوید ای من که اصلاً ازدواج نکردم بعد که نزدیک زمین می شود می گوید من اصلاً اکبر نیستم. ما به همین حماقت هستیم. خیلی از عمرها تلف می شود یعنی اصلاً ماجرایی نیست ما برایش غصه می خوریم یا چیز جدی نیست برایش شاد می شویم. از خیالی جنگ شان و صلح شان/ از خیالی ننگ شان و نام شان. همه اش خیالی و توهمی و زندگی های خیالی و توهمی است واقعیت ندارد. آدم بزرگی که در الان جایگاهش در بهشت و نزد اهل بیت است می بینی که نشسته برای چه چیزهایی غصه می خورد. ناراحت است حسادت می کند برای یک چیزهایی عصبانی می شود قهر می کند آشتی می کند. ترا ز کنگره ی عرش می زنند سفیر/ ندانمت که در این دامگه چه افتاده است. انسان در بدبختی و نکبت می اندازد خود را. جنگ و صلح های خیالی تمام عالم را پر کرده. جنگ های عالم و کشتار و قتل های عالم، عشق های عالم، غصه های عالم شکست های عالم خودکشی های عالم برای چی است. در عالم فقط یک عشق است لا اله الا الله. عشق انسان به الله و کمال بینهایت. لذا اگر الله معشوق اصلی کسی نیست قرآن می فرماید این آدم طبیعی نیست. اگر کسی عاشق خانواده آسمانی اش به عنوان نماینده و مظاهر خدا نیست که او را به خدا برسانند این طبیعی عمل نکرده. اگر یک کسی اهل تلاش نیست برای رسیدن به خانواده آسمانی اش این دروغ می گوید من عاشق هستم. مگر می شود انسان عاشق کسی باشد و کاری برای رسیدن به او انجام ندهد. لذا سه تاچیز آورده در قرآن الله، اهل بیت علیهم السلام و سومی جهاد. اگر کسی روح جهاد نداشته باشد جهاد یعنی تلاش برای رسیدن به معشوق در سطح فردی و اجتماعی. در سطح فردی با اموال و جان هایتان، در سطح اجتماعی جهاد های مقدسی که پیش می آید برای انسان. جهاد با نفس، چون نفس نمی گذارد که انسان به خانواده آسمانی اش برسد و انسان را در جهنم دنیا نگه می دارد و جهاد با نفس یعنی بگو بنشین سر جایت من اهل جای دیگر هستم اینقدر برای من بهانه نگیر و دستور به من نده. عمر من را داری تلف می کنی. تمام زندگی و نیرو و پول و انرژی من را سرمایه من را هی صرف خودت کردی. پس من کی به آسمان و پیش خدا بروم. یکسره سفارش به من می دهی این را می خواهم آن را می خواهم. جهاد با نفس یعنی تربیتش کنی بی خود دستور ندهد. بیش از حدش چیزی از تو نخواهد. وقتی رفتی خیابان مثل کودک نباشیم که این را بخواهم آن را بخواهم. حالا یک ذره قرض بگیرم یا وام بگیرم این را بخرم آدم هوس باز اصلاً به آسمان پرواز نمی کند این خواب پرواز را هم نمیبیند. اگر خواب هم ببیند یا خواب می بیند که پرواز نمی تواند بکند یا اگر پرواز می کند یک متر بیشتر نمی رود می خورد زمین. این اصلاً اوج ندارد چون هوسباز است. تا مبل و تلفن همراه ها است اتومبیل ها است خانه ها است تا لباس هاست این بدبخت گرفتار این چیزهاست. یکسره دوست دارد کار کند پول درآورد و برود بازار. هی جمادات را عوض کند کارهای نباتی اش را تغییر بدهد به کارهای حیوانی برسد. تلاشی برای رسیدن به آسمان نمی کند پرواز و خلوتی ندارد. لذتی که از خوردن یک ساندویچ و چلوکباب و غذا و لذتی که از بودن با جنس مخالف، لذتی که از دیدن فیلم سینمایی سریال یا از یک کارتون می برد یا لذتی که از حرف زدن با یک آدم می برد هرگز از خدا و خانواده آسمانی اش نمی برد. نشان می دهد دل این چقدر دور شده. ببینیم آسمان چه شرافتی پیش ما دارد ما هم همان شرافتی در آسمان داریم. آسمان چه قیمتی پیش ما دارد ما هم همان قیمت را آنجا داریم. لذا کسی که می خواهد به آسمان برود باید معرفت کسب کند اول باورش شود که اهل آسمان است متولد دنیا نیست این بدن من است که متولد دنیاست من مال خدا هستم. انا لله چقدر قشنگ است لله مال خود خدا. چقدر خوب است خدا بگوید تو مال منی من هم باور کنم که مال خدایم. مناجاتی دارد امام سجاد آخرش این را می گوید فانا لک، خدایا به من کمک کن به رحم کن بعد می گوید فانا لک ما مال تو هستیم. دیدی یک نفر با بچه اش درگیر می شود می گویی بچه ات است زنت است شوهرت است ملکیت می آوریم نمی توانیم کاری کنیم. می گوید خدایا من مال توام چی کار می خواهی بکنی. اگر خدا یک بنده را نگاه کند که به او می گوید من مال توهستم چقدر قشنگ می شود. ولی به شرطی که باور کند خدا می گوید راست می گویی. آره باور دارم پس همیشه مال من باش و کسی دیگر نه. یاد ما کن یاد دیگر کس مکن / یاد گل کن یاد خار و خس مکن.
تو یکسره می گویی مال منی ولی همه هوسهایت جهنمی است. مال منی ولی به کسان دیگر تعلق داری. به همه کس و همه چیز سر میزنی برای هر کس و هر چیزی وقت می گذاری جز با من و برای من. حوصله هر چیز و هر کس را داری جز من. با هر کس و هر چیزی خلوت داری جز با من. هر چیز و هر کس می تواند دلت را قلقلک بدهد جز من. پس چرا می گویی مال منی. انا لله مال کسی است که باور کرده باشد. برای همین اگر کسی باور کرد مصائب زندگی اذیتش نمی کند. اصلاً غصه نمی خورد این آدم. (و ما رأیت الا جمیلا) هر اتفاقی در زندگی اش بیفتد بجای غصه دارش کند شادش می کند. این آدم هیچ وقت آرامشش شادی اش از دست نمی رود. المومن دائم النشاط. نشاط مومن همیشگی است. اینطوری نیست که یک ساعت حالش خوب باشد ده ساعت خراب باشد هی قرص بخورد. عمل معرفت، باور کنیم عمل. شروع کنیم براساس این باور عمل کنیم. حالا می خواهی عمل کنی می خواهیم روی ساختار عمل یک ذره صحبت کنیم. عزیزان بیشتر سوالات شان در ساختار عمل بود. علامت اینکه یک نفر دارد کار می کند و می خواهد کار کند خیال است اول باید به خیال بیفتد بعد براساس خیال و آرزویش شروع به عمل کند. وقتی هنوز دل راه نیفتاده دل نمی خواهد هی شما ذهنی بگو برو ذکر بگو نماز بخوان برو کربلا و مکه. این می رود ولی به هوس نمی افتد هیچ وقت. به معاشقه و خیالبافی نمی افتد. اله حضرت فرمود یعنی آنی که ترا شیدا می کند وقتی نیست می افتی به دلتنگی و شعر خواندن. این همه اشعار در ادبیات عرفانی ما هست همه اش فراق.
زان شبی که وعده کردی روز وصل/ روز و شب را می شمارم روز و شب
کی بر می گردی؟ دوماه دیگر، یعنی 60 روز صبر کنم این 60 روز می شود شصت سال. هر روز می شمارد. هی که نزدیک می شود این شدت شوقش آنقدر زیاد می شود سه روز مانده دو روز مانده فردا... ولی ما اصلا برای نماز و شب جمعه و احیاها و ماه رمضان اینطوری نیستیم وقتی ماه رمضان می آید خیلی کم پیدا می شود که یک آدم بیفتد به شوق. خلوت، معاشقه، راحت شدن از کمالات پایین، وقتی هم دارد می رود خیلی ها خوشحال هستند کم کسی است که به غصه بیفتد. دارد می رود جدایی شروع می شود اغیار هجوم می آورند و ماه من دارد می رود. این نشان می دهد ما طبیعی عمل نکردیم اگر این سه معشوق نباشند ما طبیعی نیستیم این را همه اش تکرار کنید که این سه معشوق باید در رأس معشوقهایم باشد تا من آدم طبیعی باشم و فاسق نباشم به قول قرآن. جهاد یعنی تلاش، تلاش مقدسی است. خوب حالا می خواهیم در ورطه ی عمل، باید دقت کنیم چند نکته را باید در عمل دقت کنیم. عمل باید تناسب داشته باشد با هدفت، نمی توانی بگویی می خواهم بروم کوه دمپایی ابری پایم کنم لباس مناسب نبرم طناب نبرم خوب داری دروغ می گویی یک خواسته ذهنی است و قلبی نیست و خواسته تا قلبی نشود در خارج تحقق پیدا نمی کند افراد به خواسته هایی می رسند که قلبی شده باشد دل بخواهد ذهن نه، عقل نه. دل بخواهد قلب بخواهد بخش فوق عقلانی فعال شده باشد. یعنی انسان شوق و ذوقش را داشت باشد برای رسیدن به فاطمه زهرا سلام الله علیها دلتنگی کند برای رسیدن به امام حسین علیه السلام و ابالفضل و علی اکبر و امام زمان علیهم السلام و خود خدا دلتنگی کند. وقت نماز بیاید از نماز لذت ببرد دوست داشته باشد که نمازش را طولانی کند کش بدهد دوست دارد قرآن خواندن را، نامه خداست همه اش دوست دارد تکرار کند. بعضی ها که از زبان قرآن متنفر هستند زبانهای دیگر را علاقه دارند اما زبان دین و معشوق را دوست ندارند یاد بگیرند و وقت نمی گذارند مریضی است دیگر. می شود آدم زبان معشوقش را دوست نداشته باشد هی بهانه بیاورد. عاشق نیستی بابا تا عاشق یک زن آن ور دنیا می شود در یک قاره دیگر است می رود زبانش را یاد می گیرد. عاشق یک پسر مال یک قاره دیگر است اینقدر زود شوق پیدا می کند و زبان را یاد می گیرد. چطوری می شود انسان عاشق اهل بیت باشد و اشتیاق به زبان شان نداشته باشد. صداقت در گفتار این خیلی مهم است شما در زیارت عاشورا دوبار می گویید ان یثبت لی قدم صدق یعنی راست بگویم. عاشقانه ترین حرفها در زیارت عاشوراست اما اگر راست می گویی بیا. اگر می خواهی مقام را راست می گویی بیا. راست نمی گویی خوب. جدول برنامه ریزی زندگی ات را نگاه کند اینقدر شلوغ است برای همه چیز وقت گذاشتی الا عشق الا دل. آدم های خوب اینطوری است درس و دانشگاه دارم حوزه بروم، خوب درس دانشگاه و حوزه همه اش کار عقلی است. عشقبازی خلوت، معاشقه بغل کردن. لذا از اینجا کسانی که حرکت می کنند به سوی اهل بیت به دو دسته تقسیم می شوند یک عده خلوت های خدماتی دارند یک عده خلوت های عاشقانه و قلبی دارند خلوت خدماتی یعنی می گوید ما اهل بیت را دوست داریم به آنها خدمت می کنیم هیئت خدمت می کند پول می دهد ولی قلب را وسط نمی گذارد. تاجر خوبی است من آدم سراغ دارم اروپا زندگی می کند می گویی یک حسینیه می گوید چقدر می خواهد حسینیه مثلاً یک میلیارد این یک میلیارد را خارج می کند وهزینه می کند برای حسینیه این پیش اهل بیت یک مقام و جایگاهی پیدا می کند تقرب پیدا می کند چون طبیعت سوزانده. می گوید ذخیره آخرتمان است. دل وسط نمی آید. تا دلت را نکشی وسط می شوی نیروی خدمات. بخاطر خدماتی که می کنی محبوب هستی. آنجا هم که می روی حضرت می گوید تو یک حسینیه به من دادی بارک الله کار بزرگی کردی این کاخ هم مال شماست چند برابر کره زمین است برو حالش را ببر. دل وسط نیست. معامله است. رابطه ی تجاری است رابطه ی خدماتی است من بعضی وقتها به عزیزان می گویم بروید در خدمت اهل بیت با دلت برو نه با ذهنت. با عقلت نرو. با دل برو. می گوید خوب من اینقدر در هیئت کار می کنم اینقدر پول دادم و خوب اهل بیت دیگر چی می خواهند از جانم. جانت را می خواهند. خودت را. امام حسین رفت سراغش، جعفر، گفت بیا برویم گفت آقا این بهترین شمشیر و اسبم بهترین اسب است خودم نه. امام فرمود خودت را کار دارم می خواهم به عالیترین درجه که من می روم می خواهم تو هم بروی گفت من نمی آیم. می گویند این بعد از عاشورا دیوانه شد و در دیوانگی مرد. چون فهمید با خودش چه کار کرده. ما خیلی پولدارهای خیر داریم خدا خیرشان بده اهل بیت هم جزایشان را آخرت می دهند اما دل وسط نمی آید. عشق نیست. می گوید آقا ثواب دارد می گوید آخرت زن و بچه و ننه و بابایمان برای خیر شان یک حسینیه گرفتم و ساختمان خریدم یک مسجد ساختم برای امواتم، دل نمی آید وسط. ثواب می برد این آدم بزرگی است که از ماده می گذرد برای خانواده آسمانی اش به همین مقدار شرافت دارد شرافتش هم کم نیست اما دل یک چیز دیگر است اگر وسط بیاید. قبل از اینکه دست کنی در جیبت دلت را بده به اهل بیت. یعنی نمی خواهد پول و خدماتت را وقف کنی قبل از این خودت را وقف کن. هر کس دوست ورفیق دارد بالاخره یا زنش است بچه هایش است پدر و مادرش است بالاخره دوست دارد با اینها باشد بغلشان کند ببوسد شان و یک دفعه خوب یک شوهر به زن بگوید من حوصله این حرفها و قرطی بازی ها را ندارم کار دارم، من الان بعضی از شوهرها را می شناسم شش ماه یکبار می آید آمریکاست 6 ماه یکبار می آید سر می زند و به زن و بچه اش، می گوید ببین من چقدر شما را دوست دارم برایتان پول آوردم این 5 میلیون برای تو دخترم این برای تو پسرم این هم 50 میلیون برای تو خانم، بروید تفریح کنید ماشین بخرید و میگویند ما ترا می خواهیم. من خودت را می خواهم. نه این پول را بگیر من نفقه را می دهم برایتان ولی من را نخواهید. هر وقت به بابا و مامان می گویی هی پول هزینه کند برایت. بعضی از بچه ها همینطوری هستند خیلی از بچه ها هستند هیچ وقت دلشان برای پدر و مادر تنگ نمی شود ولی کم می آورند می روند یک دسته گل می خرند می روند ملاقات پدر و مادر. آره غرض از مزاحمت دلم تنگ شده بود بعد هم یک مشکلی داشتم یک صد میلیونی می توانید بدهید به من. خیلی از بچه ها اینطوریند وقتی ازدواج کرده رفته اصلاً کاری به پدر ومادرش ندارد وقتی کارش گیر کرد می رود قرض بگیرم. ماشین خریده مسافرت می رود و... ولی خبری از پدر و مادرش نیست. با زن و بچه اش می رود کسی که به زن و بچه اش بیشتر از پدر و مادرش بها می دهد این در حق زن و بچه اش ظلم می کند کسی که حاضر است بابا ننه اش را بگذارد کنار بخاطر زن و بچه اش، این قطعاً به زن و بچه اش بیشتر ظلم می کند لذا به دختران توصیه شده که اگر می خواهید با پسری ازدواج کنید ببینید که این رابطه اش با پدر و مادرش چطوری است اگر گرم نیست تو را هم فدا می کند ترا هم قال می گذارد. آنها را قال گذاشته ترا قطعاً قال می گذارد قطعاً. ولی اگر قدر آنها را می داند قدر ترا هم می داند. خانواده آسمانی و اهل بیت که گرفتار صدقات ما نیستند. می گویند ما که معطل پول شما نیستیم این پولها را خودمان دادیم بهتان، و به یمنه رزق الوری رزق از امام معصوم به همه خلایق می رسد این 8 میلیاردی که روی زمین است همه از امام معصوم روزی شان را از امام معصوم می گیرند روزی های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلانی را حلال و پاکشان دارد از بالا می آید از کانال وجودی معصوم رزق به همه خلایق عالم می رسد. پس او که محتاج تو نیست. حالا یک پولی برای امام زمان و خدا و اهل بیت خرج کنم مسخره است که فکر کنم من یک چیزی را به آنها دارم می دهم. قرآن ذهن ما را درست می کند و می گوید: و مما رزقناهم ینفقون از آن چیزی که خودمان دادیم هدیه بر می گردانند. انقدر شرافت و شعور دارند هدیه را بر می گردانند حالا بعضی از زنها به شوهرهایشان می گویند خرج نکن برای امام زمان. یا پول زن است مرد می گوید خرج نکن بگذار ماشین بخریم فلان کار را کنیم. آدم چقدر سقوط می کند. یعنی اگر برای اهل بیت خرج کردید کم می شود از مالت؟ جبران هم نمی شود؟ خجالت نمی کشی این طوری فکر می کنی. رزق را خدا میدهد. چرا ترسیدی. ولی ما اول خودمان بیاییم وسط. مهمتر از خدمات با عملکرد این است که وجودت اول وقف شود. انسان خودش را تاخت بزند با امام حسین. انسان خودش را تاخت بزند با خدا. لذا خدا می گوید من دوتا چیزتان را می خرم خودم را به شما می دهم البته به بعضی ها، فرمود ان الله الشتری المومنین باموالهم و انفسهم بان لهم الجنه بهشت مال اینها باشد. مال و جانت را بده برو بهشت جاودان. ولی می گوید خودم مال کسی هستم که خودم را بخواهد. من مال کسی هستم که خودش را به من بدهد. اصحاب عاشورا قشنگی کارشان این بود که هیچ کس نگفت که من زن دارم. زهیر زن داشت گفت خانم همه اموالم مال تو طلاق برو. من کار دارم من خودم را می خواهم بفروشم به امام حسین. امام حسین با جان من کار دارد. اهل بیت جان ما را می خواهند یعنی خودت را. می گوید تو لیاقتت مقام من است. ان یبلغنی المقام المحمود من را برساند به آن مقامی که شما دارید. من نمی خواهم ثواب ببرم بروم بهشت. من خود شما را می خواهم با شما زندگی کنم. خدا می گوید اگر کسی خودش را به من می دهد من هم خودم را به او میدهم. از کمالاتی که داری جماد، نبات، حیوانیت، عقلانیت و فوق عقلانیت چی اش را میدهی به خدا خدا همان را می دهد به تو خدا می گوید اگر تو من را می خواهی من هم ترا می خواهم با من عاشقی می کنی من هم با تو عاشقی می کنم. عشقنی عشقته عاشق من می شود من هم عاشقش می شوم. لذا در مباحث معرفت نفس مباحث حکمی توضیح دادیم اتحاد عشق عاشق معشوق، قیامت که می شود بندگان خدا کم می آورند. عجب صحنه ای است. امام علیه السلام می فرماید من یک دفعه می بینم که یکی از شیعیانم دارد می افتد در جهنم می گویم سلمان برو او را بگیر، ابوذر برو فلانی را بگیر، اینها وایستادند بغل ائمه می دوند، فلانی سقوط نکنند. یک کسی وایستد بغل ائمه دست بقیه را بگیرد، یک کسی دور شود به قول حضرت زهرا سقوط کند 300 هزار سال خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها پیدایش کند از بس دور شده خیلی فرق دارد. در روایت داریم روز قیامت که بندگان خدا عمل کم می آورند سلمان و ابوذر و یک عده دیگر از اهل احسان می گویند خدایا ثواب های ما است بده به اینها که نروند جهنم. خدایا نروند. خدایا از ما بردار. کسانی که در دنیا اهل احسان هستند در قیامت هم همینطورند. می گویند خدایا از ما بردار، همانطور که در دنیا از مالشان می دادند در قیامت همینطوریند. خوب خودت چی؟ از ما بردار می دانی یعنی چی؟ می گوید مالتان را در دنیا می دهید گفتیم 1 تا 700 برابر تضمین کردیم برگردانیم دردنیا. جان تان را می دهید خوب بهشت مال شماست. ولی قیامت اگر می خواهی از نامه عملت کم شود با چی پرش می کنی. شوخی نیست جگر می خواهد روز قیامت قرآن می فرماید: و لا تزروا وازره وزرا یعنی هیچ کس حاضر نیست یک ثواب به یک نفر بدهد می گوید مال خودم است ما یک صحرای قیامت و ابدیت دارم باید پرش کنم. در این گداخانه ی آن موقع در آن قحطی اعمال یک عده ایستادند پیش خدا می گویند از مال ما کم کن. با چی پرش می کنید سلمان و ابوذر و اهل احسان، مال خودتان کم می شود. داریم که اینقدر اینها از عمل شان می دهند که هیچ چیز برای خودشان نمی ماند. اینها در دنیا هم که بودند اینطوری بودند. اصلاً گیر عمل نبودند هیچ وقت با ثواب زندگی نکردند همه اش وجودشان با خود معصوم پر شده. اصلاً دنبال ثواب نبودند که ثواب ببریم. ثواب خیلی خوب است بحث حسنات و سیئات را کردیم برایتان، ثواب ببرد آدم خیلی خوب است. نباید از هیچ ثوابی بگذرد. به عشق به عشق به عشق. می گوید خدایا من همه ی کیفم این است که خودم را خالی کنم اینقدر بدم می آید نامه عملم پر باشد. یک عده اینطوری اند من همه اش چشمم در چشم توست اصلاً یادم رفته خودی دارم. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. عجب امتحانی است قیامت، بابا یک دفعه نامه عملش را خالی می کند برای بندگان خدا، این خودش جز شئونات ربوبی شده خودش شده شبیه الله. این تحمل جهنم رفتن هیچ کس را ندارد خودش شده رحمت، چی شده اینقدر قوی شده دیگر از حالت انسانی اش درآمده. خودش شده اسم الله، وایستاده آنجا جای خدا کار می کند. می گوید خدایا تو فعلا وایستا کنار تا من خود را فدا کنم. در روایت داریم مومن حداقل نفری را که در قیامت می تواند شفاعت کند 30 نفر است. مومن اگر بود حداقل 30 به بالا بردار ببر بهشت. چه حرمتی خدا می گذارد به مومن. شفیعان اول می آیند وسط. خدا می گوید می توانید مثل من عمل کنید یا نه. همه که می روند خدا می گوید خوب حالا نوبت من است، آستینش را می زند بالا خدا، می گوید حالا من شفاعت می کنم ببینید شفاعت چی است، خود خدا می آید وسط. صحنه قیامت صحنه ظهور حقیقت انسان است. میگوید خدا بردار از نامه عمل من، می گوید خودت چی، می گوید جمال خودت را عشق است در دنیا جیب ما را پر کردی رفت. الان هم خودت پر می کنی. خودش شده اسم الله. لذا می گوید اینها اینقدر عاشق اهل بیت هستند وایستادند تمام یک صحنه ای که می خواهد جلوی خانواده آسمانی اش خودشیرینی کند. امیرالمومنین دست نزنید ما هستیم کی را ببریم بهشت کی را شفاعت کنیم بگذار ما خرج کنیم، دیدید چند نفر می روند رستوران آنی که محب تر است زودتر دست می کند جیبش، آنی که به الله نزدیکتر است همیشه برای خرج کردن آمادگی بیشتری دارد شادتر است انبساط بیشتری دارد. همه اش دوست دارد خرج کند می خواهد شبیه الله شود. به امیرالمومنین می گوید وایستید کنار ما هستیم. با چی پر می شوند؟ با خود امیرالمومنین پر می شوند با خود سیدالشهدا پر می شوند. لذا می گوید اهل بیت می آیند وقتی اینها خالی می شوند نزدیک می شوند به اهل بیت بعد، یکی می شوند انگار، با اهل بیت می روند. چه افتخاری است که دیگران با عمل سلمان و ابوذر می روند بهشت ولی سلمان و ابوذر دیگر با اعمال خودشان نمی روند بهشت. با عمل یعنی جزء اهل بیت می شوند السلمان منا اهل البیت. عزیزم دنبال منّا شدن باش. یعنی فاطمه زهرا می آید بگوید تو مال من هستی تو از خودم هستی. امام زمان بگوید تو از من هستی تو مال خودم هستی. دیدید بزرگترها وقتی می خواهد بزرگتری کنند می گویند تا بزرگتر است کوچکتر دست نکند جیبش. اصلاً دیگر مقوله ثواب و عمل و ... این چیزها آنجا نیست عشق است. آقا یک نفر در صحنه ی قیامت دغدغه این است که به اهل بیت بگوید وایستید نگاه کنید که من چند نفر را می برم بهشت، اصلاً دغدغه ای ندارد نامه عمل ندارد خودش هیچ چیز ندارد آزاد است اینقدر قدرت پیدا کرده کنار ائمه وایستاده می گوید بقیه را نجات می دهم. یعنی این از حساب و کتاب دیگر خارج کرده خودش را. چون در دنیا هم با اهل بیت حساب کتاب نداشت. مال من و مال امام حسین نبود. اصلاً در مالش و جان و آبرو و قلم و ذهنش برای اهل بیت حساب باز نکرده بود عاشق بود. مثل کسی که در خانواده زندگی می کند اصلاً حساب و کتابی ندارد برای بابا و ننه اش و همسرش . خیلی زشت است کسی که در خانواده کرده به اعضای خانواده اش بگوید. زن منت بگذارد به شوهرش یا شوهر منت بگذارد به زنش خیلی زشت است. این در دنیا ندار بوده. می گوید ما با هم نداریم، این با اهل بیت و امام حسین و امام زمان ندار بوده جز وجود خود امام زمان است این. لذا دغدغه که ندارد هیچ چی، دغدغه اش شده دغدغه خدا. و اهل بیت که یک شیعه نرود جهنم این در دنیا که بود همینطوری بود. در دنیا هم که است چی می گویید به خدا هر شب نرغب فی دوله کریمه ما تما عشق و رغبت مان دولت کریمه امام زمان است. تذل به النفاق و... مسلمانها و اهل اسلام عزیز شوند منافقین ذلیل شوند چقدر شرافت آدم اوج بگیرد. و تجعلنا ... من در دولت امام زمان جز کسانی باشم که بقیه مردم را به امام زمان دعوت کنم. در حکومت امام زمان مقام اعتباری نیست حقیقی است. یک کسی در حکومت امام زمان، امام زمان به او بگوید فلانی تو برو مردم آن شهر را به خدا دعوت کن این موقف دارد مقام دارد که می تواند دعوت کند. و تجعلنا... و القاده الی سبیلک ... خدایا من در حکومت امام زمان جایگاهی می خواهم که همه را دعوت کنم به تو. اگر یک کسی در حکومت آسمانی امام زمان یک همچین جایگاهی داشته باشد یعنی خودش جزء شئونات ربوبی است و اسم الله است. می گویند اینها را بخواهید از خدا. و ما اصلاً قلقلکی در دل ما نمی آید به هوس نمی افتیم. چون خودمان را باور نکردیم. تا شما خودت را یقین نکنی و خدا و خانواده آسمانی ات را باور نکنی گرفتار این جهنم دنیا هستی. اینها دروغ نیست. خودش را آدم بدهد وسط. شب و روزش را بگذارد وجودش را بدهد به اهل بیت و فاطمه زهرا و بگوید من نمی خواهم جز شما با کسی زندگی کنم. ان یجعلنی معکم فی ... در دنیا اگر با آنها نباشی قیامت می روی بهشت ولی پیش شان نیستی. همانطور که اینجا به نعمت های خدا مست هستی و مشغول هستی و هوس خانواده ات را نمی کنی در بهشت هم که هستی به نعمت های بهشتی مشغولی و هوس خانواده ات را نمی کنی. این کجا تا اینکه ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره. آدم در بهشت فاطمه زهرا علیه السلام برود و بیاید. برود در خانه امیرالمومنین و سیدالشهدا و امام زمان. با حضرت معصومه سلام الله علیها رفت و آمد کند با این امامزاده ها رفت و آمد کند. باید الان تصمیم بگیریم الان شروع کنیم. روابط مان را گرم کنیم. چون جلسه بعد بیشتر توضیح می دهیم. ولی شروع کنیم زندگی را با اینها بیاوریم شان در زندگی مان. برویم التماس کنیم گریه کنیم هزینه کنیم چاپلوسی کنیم شاید راهمان بدهند. برویم یک جوری چاپلوسی کنیم خودمان را بچسبانیم شاید در را باز کردند و گفتند بیایید داخل. بیایید از حساب و کتاب در بیاییم. با خانواده آسمانی مان زندگی کنیم و ندار شویم. همانطور که به خانواده زمینی مان تعلق داریم به خانواده آسمانی مان هم تعلق پیدا کنیم. قربان حضرت بروم گفت آقا من یک موقع هایی دلم می گیرد نمی دانم چرا دلم گرفت فرمود آن موقع که دلت گرفت دل من گرفته بود. یعنی آدم اینطوری می شود با اهل بیت. غصه اهل بیت و غصه غصه های آنها را می خورد آدم اینقدر نزدیک می شود ببین امام زمان برای چی ها دارد گریه می کند این هم برای آنها گریه می کند. دوست دارد تو الان چه انتخاب ها و رفتارهایی داشته باشی همان را داشته باش. بشیند برای غصه ها و اضطراب ها و مظلومیت امام زمان گریه کند. چقدر خوب می شود آدم از آنها شود. مال آنها، با آنها، و تصمیم بگیریم که خودمان را به این مقام برسانیم حیف است انسان وقتی می تواند خودش را وقف کند درس و علم و هنر و کمالات دنیایی که دارد هر چی دارد هدیه کند به اهل بیت. قلم دارد هنر دارد پول دارد آبرو دارد موقعیت و مقام دارد همه را هدیه کند به اهل بیت. همه را در دستگاه حکومتی امام زمان برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان مصرف کند. یکی شود و چقدر هم خوب است امام زمان ببیند یک نفر اینطوری شده. برای همه ما این راه باز است.
والحمدلله رب العالمین.