جلسه 173 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
173
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
11
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 173 - خانواده آسمانی

بحث ما درباره ی ارتباط با خانواده آسمانی مان بود. ما هر چند در جلسات پایانی هستیم یک تعدادی سوال از ما شد از طریق بینندگان عزیز شبکه ولایت که لازم است یک مقدار توضیحاتی بیشتری را در رابطه با ارتباط با خانواده آسمانی تقدیم کنیم. جلسه گذشته یک قاعده فوق العاده مهمی را که نقش زیادی در خودشناسی انسان شناسی و جامعه شناسی دارد بیان کردیم که انسان در هر مرحله از مراحل زندگی خودش م یتواند خود را ارزیابی کند همانطور که بارها عرض کردم حرکت ما به سمت آخرت دقیقاً مثل حرکت یک جنین در رحم مادر به سمت تولد است. یعنی دنیا رحم دوم ماست و ما روح مان در حال شکل گیری است برای حیات آخرت. همه ی انسانها اینگونه است که روح و نفس شان در حال شکل گیری است هر کس روحش هر شکلی باشد با همان شکل و دارایی وارد حیات برزخی خودش می شود. دقیقا همانطور که شما شرایط زیستی دنیا روی جنین حساب باز می کند محاسبه اش می کند وقتی که به دنیا می آید و دقیقاً نفر به نفر از بچه هایی که از رحم متولد می شوند روی شان محاسبات و ارزیابی و عمل انجام می دهد بازخورد و عکس العمل دوران رحمی شان را به آنها پس می دهد. آنهایی که سالمند به آنها اجازه می دهد که بدون درد به خانواده ملحق شوند و زندگی کنند آنهایی که مریض هستند به آنها درد و ناتوانی می دهد آنهایی که ضعف دارند ضعف را برایشان نشان می دهد که از کجا ضعف دارند که تقویت کنند آنهایی که ناقصند از آنها لذت زندگی را می گیرد و تا آخر عمر با این نقص کنار بیایند. و دقیقاً شرایط برزخ هم همینطور است وقتی که افراد وارد برزخ می شوند شرایط فوق العاده برزخ و پیچیده برزخ روی تک تک روح ها کار میکند. هر روحی هر نفسی که با وفات وارد برزخ می شود بلافاصله محاسباتش شروع می شود من مات فقد قامت قیامته هر کس که بمیرد محاسباتش قیامتش آغاز می شود. یعنی همین محاسبات. خوب دقیقاً تولدهایی که از رحم مادر به دنیا داریم از رحم دنیا به آخرت داریم بعضی ها سالم وارد می شوند مشکلی نسبت به شرایط آخرت ندارند آن سوالهایی که شرایط برزخ از آنها طلب میکند همه را جواب داده اند در دنیا و دقیق جواب دادند و همه را دارند. بهشت هر چی می خواهد به تناسب شرایط زیستی بهشت اینها تمام آن قابلیت ها را در نفس خودشان ایجاد کردند. لذا با این نفس قدرتمند یک بدن برزخی سالم به آنها تعلق می گیرد و با آن نفس و با آن بدن در نظام برزخی شادمان و در اوج خوشبختی زندگی خواهند کرد تا قیامت. ولی عده ای که وارد برزخ می شوند اما مریض هستند با خودشان مریضی آوردند مثل حسادت بدبینی بداخلاقی، تنگ نظری، سوء ظن، غیبت، تهمت، گناهان دیگر با خودشان آوردند. اینها سالم متولد نشدند آنجا. چون بیماری دارند با تناسب بهشت سازگاری ندارند. بسته به تعداد مدت و شدت بیماری رنج درمان را باید تحمل کنند این سه تا یادتان نرود تعداد، نوع و شدت بیماری. رنج درمان را باید تحمل کنند اگر کسی یک بیماری دارد گرفتار یک بیماری است کسی گناهان متعدد برده باشد گرفتار چند بیماری است. حق الله باشد جداست حق الناس باشد جداست حق اللهش بسته به این که نماز باشد روزه باشد خمس باشد زکات باشد حج باشد جداست، حق الناسش فردی باشد اجتماعی باشد مادی باشد معنوی باشد تمام اینها محاسبه می شود مثل یک بدنی که وارد می شود دنیا روی پوست و مژه ها و پلک و گوش و مغز و اعصاب و قلب وروی تمام قسمت هایی که این باید بیاورد بلافاصله محاسبه می کند. خوب در رحم مادر که هست شرایط بسیار ساده است اما وقتی به دنیا می آید میلیونها چیز باید با خودش آورده باشد. یعنی یک بدن یک قسمت دو قسمت ده قسمت صد قسمت نیست آن اجزای داخلی خارجی فوق العاده زیاد است. و تمام اینها دقیقاً این هیکل متناسب با شرایط زیستی دنیا باشد. در حرکت به سمت آخرت نفس باید دقیقاً متناسب با شرایط زیستی بهشت باشد چون بهشت خیلی پیشرفته و زیبا و کامل است اینقدر که دنیا نسبت به رحم کامل است برزخ نسبت به دنیا کامل است دنیا چقدر بزرگتر از یک رحم است همین مقدار برزخ و آخرت بزرگتر از دنیاست. این شخص می خواهد وارد یک فضای به آن قدرت و پیشرفتگی شود باید خیلی تجهیزات زیادی در نفس خودش با خودش برده باشد که بتواند از بهشت و نعمت هایش استفاده کند درد نداشته باشد اذیت نشود. کاخ های آنجا که هر یک دانه اش از کل کره زمین بزرگتر است بعد مهمانی های آنجا، دانشگاه های آنجا حوزه های علمیه آنجا، رفت و آمدها شرایط زندگی وسایل زندگی که آنجا می طلبد بینهایت پیچیده تر و کاملتر از دنیاست. لذا شخص باید با خودش درنفس خودش خیلی قدرتمند باشد که بتواند در بهشت زندگی کند در آن شرایط پیچیده. هر قدر شرایط پیچیده تر و کاملتر است تجهیزات بیشتری می طلبد برای سعادتمند بودن در آن عالم. وقتی شرایط ساده است تجهیزات ساده تر می خواهد. لذا نفس باید خیلی قوی و سالم باشد که بتواند آنجا کار کند بنابراین ما خیلی احتیاج داریم در طول روز مثل آینه ای که ما در روز چندبار خودمان را در آن نگاه می کنیم می گوییم ظاهرمان خوب باشد حالا زیاد با باطن کاری نیست، در حرکت به سمت آخرت ما یک آینه هایی نیاز داریم که دائماً باطن مان را در آن نگاه کنیم. الان من سالم هستم یا نیستم الان وارد برزخ شوم می روم در جهنم چون ما نمی توانیم در جهنم برویم یک لحظه هم کسی تحملش را ندارد. من نه تحمل مارها و عقرب های آنجا و نه فشار و تنگی آنجا را دارم نه مذمت و خجالت کشیدن و مفتضح شدن در آنجا را دارم. نه نوشیدنی های جهنمی هیچ کدام از آن شرایط را من تحمل نداریم بنابراین خیلی شخص باید دغدغه داشته باشد. که نکند من خدای نکرده مناسب آن شرایط نباشم بعد یکسره از خودش اسکن بگیرد مثل اینکه ما از یک بچه هر چند وقت یکبار با سونوگرافی می بینیم که این بچه سالم است یا نه اعضایش سالم است اندازه اش چطور است ما باید دائماً از خودمان سونوگرافی آخرتی کنیم. ببینیم وضعیت ما چطوری است و دارایی حقیقی ما چقدر است واقعاً. ما بهشتی هستیم یا بهشتی نیستیم فشار قبر داریم یا نداریم. قواعد زیادش را توضیح دادیم اینجا به تناسب بحث مان. لذا اگر کسی می خواهد بداند فشار قبر دارد یا ندارد باید حتماً در زندگی اش ببیند فشار دارد یا ندارد فشارهایش را آزمایش بگیرد نوع فشارها خیلی مهم است. فشارهایی که نباید باشد اگر باشد یعنی شخص فشار قبر دارد. و فشارهایی که باید باشد و نباشد بازهم فشار قبر دارد. یک سلسله فشارها حق است و باید باشد و یک سلسله فشارها حق نیست و نباید باشد. یک سلسله غدغه ها و غصه و تلاش ها و آرمانها باید باشد و یک سلسله از دغدغه ها نباید باشد. بنابراین شخص ببیند که دارایی اش چیست. آن فشارها و دغذغه هایی که شخص باید داشته باشد جنس شان یک جوری است که هر چقدر شخص آنها را دارد آرامتر و شادتر است. هم فشار دارد هم شاد است. مثل کسی است که رفته در باشگاه ورزش می کند می دود بازی می کند درست است خسته می شود ولی از این خستگی لذت میبرد. از این اسکی و از این دوندگی و بالاپایین پریدنش لذت می برد. یک سلسله فشارها فشار حسادت و تکبر و سوء ظن و فشار مقایسه و فشار چشم و همچشمی و رقابت های بیجا فشار های دیگری که مربوط به اخلاق و اعمال است یعنی شخص فشار قبر دارد مگر اینکه توبه کند و فشارها را از خودش بردارد. ما دائماً نیاز داریم که با یک سلسله تجهیزات پیشرفته یکسره این روح مان را نگاه کنیم این را قرآن به ما داده که چند قاعده مهمش را در طول این جلسات عرض کردم فوق العاده مهم است من دقیقاً می توانم بفهمم که چطور آدمی هستم و الان وارد برزخ شوم حیات جاودانه ام چگونه خواهد بود. که این چند جلسه آخر را ما گذاشتیم در رابطه با فرمول هایی که بین ما و خانواده آسمانی مان است. و مهمتر از آن نسبت بین ما و الله تبارک و تعالی را بسنجیم.

خوب، آنی که خواسته ی بشر است بشر می خواهد از نظر ساختار وجودی شبیه الله شود. یعنی می خواهد به یک جایی برسد که تا هر چه اراده کرد تحقق پیدا کند در آخرت یعنی مثل و مظهر خدا شود. برای همین هم بهشتش نهایت ندارد بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است این حدی است که بشر عاشقش است. یعنی حد تربیتی بشر است بشر تا اینجا جای رشد دارد که مثل الله شود. که در بهشت مثل خداوند هر چه که اراده می کند با اراده اش تحقق پیدا کند کمتر از این شود لیاقت بشر نیست. خود بهشت رفتن هم لیاقت انسان نیست. عرض کردم امام کاظم علیه السلام فرمود بهشت پاداش بدن های شماست آنی که مهم است انسان در بهشت باید به آن سلطنت و به آن قرب از خداوند تبارک و تعالی برسد که خودش نیاز دارد و دوست دارد. حالا قاعده ای که گفتیم فوق العاده مهم است. یعنی اگر آدم 20 سال زحمت بکشد به همین قاعده برسد بعد روی این قاعده کار کند می ارزد. که به یک فرمول برای ارزیابی خودش برسد بعد ببیند با این فرمول الان چه وضعیتی دارد. قاعده فرمایش از نبی اکرم صل الله علیه و آله وسلم بود: که من احب ان یعمل ما لله عنده (امیدوارم حفظ کرده باشید چون خیلی اهمیت دارد یک جایی بزنید در خانه تان یک جایی که از در می خواهید خارج شوید یا وارد شوید یا طول روز بتوانید چندبار ببینید ) من احب ان یعلم ما له عندالله فلیعلم ما لله عنده. هر کس می خواهد ببیند چه نسبتی با خدا دارد دقت کنید من چطوری ترجمه می کنم روایت را، ترجمه ظاهری اش این است که هرکس می خواهد بداند چی نزد خدا دارد. در بحث انسان شناسی می شود هر کسی می خواهد بداند چه نسبتی با الله دارد الان الله تبارک و تعالی معشوق کامل ماست اله ماست یا خانواده آسمانی ما. من می خواهم ببینم نسبت به پیامبر و خانواده آسمانی ام چه قیمتی دارم یعنی اگر آنها هزارند من کجا هستم اگر فاصله کم شود می شود جهنم، فاصله یعنی سوزش و جهنم و حسرت و غصه که حسرت هایش با حسرت های دنیایی یکی نیست. این طوری نیست که یک کسی مثلاً یک میلیارد دلار پول داشته باشد یک دفعه بدزند و ببرند همه هستی اش را در دنیا، شما یک میلیارد دلار داشته باشد 50 سال زحمت کشیدی این را آماده کردی یک دفعه از تو می دزدند خودت را ندزدیده اند. یک میلیارد دلار پول از تو بردند. برای شخص چی حسی دست می دهد؟ همه کس و همه چیزش را بگیرند خودش است ولی خسران آخرت مال این است که شخص می فهمد که خودش تلف شده و خودی ندارد و نمی تواند خود دیگری بیاورد بالا. یعنی خسران خسروا انفسهم این خیلی خطرناک است یعنی این نفس قرار بوده بشود پیغمبر و قرار بوده بشود مظهر خدا و نشده، و الان هم نمی شود کاری کرد. مثل جنینی که وقتی پا نمی آورد غیر از کسی است که پا نیاورده. کاری اش نمی شود کرد. دست نیاورده، کاری اش نمی شود کرد خودش نسبت به دنیا کم دارد. شخصی که نسبت به بهشت کم دارد فوق العاده وضعش خراب می شود آنجا. حسرتی که می گیرد او را، قابل وصف نیست. اینقدر است که در حدیث داریم که این حسرت را پخش کنند تقسیم کنند بهشتی ها بگویند بابا این خیلی حسرت می خورد بیایید ما چند میلیارد بهشتی یکی یک ذره از غصه این را بخوریم و کم کنیم حضرت می فرماید اگر غصه های یک نفر را بخاطر تلف کردن خودش و عمرش بین بهشتی ها تقسیم کنند دیگر بهشتی ها از بهشت هیچ لذتی نمی برند. اینقدر تلخ است. شخص می فهمد چی قرار بود شود و چی شده. باید با این نفس با این چهارمرحله سوختی که هفته قبل گفتم: حس، خیال، وهم، عقل با فعالیت های این چهار بخش که باید سوخت می شده برای بخش اصلی که فوق عقل و بخش انسانی است خود این بخش را سوزانده اند. در واقع برعکس درست کرده اینها را سوخت می کرد و وسیله می کرد برای پرورش خود اصلی و جاودانه اش. این خود جاودانه اش را سوخت کرد سوزاند برای رشد بخش های حیوانی اش برای اینکه به یک ذره پول بیشتر یا لذت بیشتر یا مقام یا ریاستی و یا پستی و یک مدرک تحصیلی برسد چهارتا فرمول را کشف کند آمد خود انسانی اش را سوخت داد یعنی خود جاودانه را سوزاند. خوب نتیجه این می شود که در رحم دنیا، جنین غذایی که از مادر می گیرد می سوزاند تبدیل به اعضای و جوارحی که برای دنیا نیاز دارد همه را ذخیره می کند آنجا استفاده نمی کند نه از چشم و گوش و دست و پایش همه را حفظ کرده برای تولد. همه را می سازد تا وقتی رفت آن طرف دارا باشد. یک شخصی می آید این چهار بخش را می سوزاند برای رسیدن به خانواده آسمانی اش، یک کسی بخش مربوط به خانواده آسمانی اش را می سوزاند تا از خانواده آسمانی دور شود. بعضی ها دارند تلاش می کنند به الله و خانواده آسمانی و بهشت نزدیک شوند بعضی ها دارند دائماً دوندگی می کنند سبک زندگی انتخاب کردند که این سبک حتی اگر خودشان هم نخواهند از الله خانواده آسمانی و بهشت دورشان می کند. خودشان را در مجرایی انداختند که آن سبک اینها را تلف می کند استعداد اینها را تلف می کند انتخاب هایی کردند ارتباط هایی برقرار کردند چینش های فکری داشتند مهندسی فکر و سبک زندگی شان به جای اینکه نزدیک کننده باشد دورکننده است می بردشان به سمت جهنم. طرف رفته بود در رودخانه یک مشکی را آب می برد اشتباه کرده بود یک خرس بوده تا رفته خرس گرفت او را، یکی گفت مشک را ول کن بیا می گفت این مشک من را ول نمی کند. خرس بوده کجا می توانسته برود. بی احتیاطی در چهاربخش باعث می شود که آدم در چرخ دنده های این کمال گیر کند گفتیم کمال هم است اینها، ضد ارزش نیست همه شان قشنگ هستند نعمت های خداست نعمت های جمادی، خیالی، وهمی، عقلی نعمت های دنیایی هستند نعمت نباید انسان را از صاحب نعمت دور بکند. انسان نباید از نعمت علیه صاحب نعمت استفاده کند یک کسی خدا به او زیبایی داده از زیبایی برای تقوا استفاده می کند یک کسی در جهت معصیت استفاده می کند یک کسی صدای خوش خدا بهش داده که در راه تقرب به خدا استفاده کند این از این صدا برای دور شدن از صاحب نعمت استفاده می کند. پس رابطه این قوا و قوه اصلی باید خیلی دقیق باشد. که من همه ی این چهارنوع فعالیتها باید سوخت باشند برای بخش انسانی وقتی سخن از سبک زندگی می کنیم سبک زندگی حقیقی و درست این است که اصل را ما بخش فوق عقلانی قرار می دهیم و این بخش ها را در جهت رشد آن بخش به کار می گیریم. از اینها کمک می گیریم که آن بتواند بیشتر پرواز کند. اما اگر تعلقات این چهار مرحله سنگین کند این بخش بی حال می شود بی رغبت می شود می خوابد. خوب قاعده یادمان نرود. که هر کس می خواهد ببیند پیش خدا چی دارد باید ببیند خدا پیشش چی دارد. هر کس می خواهد بداند چه جایگاه و منزلتی پیش خدا دارد باید ببیند که منزلت خدا و خانواده آسمانی اش در نزد او چقدر زیاد است دانستنش از کجا معلوم می شود؟ از نوع انتخابها و ارتباطاتم و رفتارهایم و افکارم. از شادی و غصه هایم معلوم می شود از آرامش و اضطراب هایم معلوم می شود که من واقعاً براساس کجا دارم برنامه ریزی می کنم به کدام سمت دارم حرکت می کنم. خوب دارایی ها تعیین کننده است مثل یک جنین، دارایی جنین تعیین کننده است چقدر وزن دارد چقدر قد دارد چشمش چطوری است مژه هایش چطوری است اینها دارایی اش است. امر توهمی و خیالی نیست قلبش چطوری است. سلسله اعصابش چطوری است وقتی ما به سمت آخرت می خواهیم حرکت کنیم با خودمان چی ببریم دارایی باید ببریم یعنی باید داشته باشیم قدرت و کمال حقیقی با خودمان ببریم دارایی هایی که یک فرد دارد تابع دو چیز است، یک: معرفت، دو: عمل. معرفت غیر از علم است. یک موقع به یک کسی می گوید آقا ما خانواده آسمانی داریم می گوید می دانم من شنیدم سر کلاس رفتم و اطلاعاتش دستم است. حدیثش را خواندم. این دانستن است. معرفت یعنی باور جزئی و قلبی. غیر از علم است. یعنی شخص دقیقاً آن علم با وجودش یکی می شود. به طوری که آن علم منشأ اثر است مثل مرده شوی، مرده شوی می داند مرده کاری ندارد و این دانستن را ایمان آورده و باور کرده. خیلی ها هستند علم شان هم زیاد است ثابت هم می کنند مقاله هم می نویسند اما خودش نمی تواند دست بزند به مرده. چون این به این دانستن باور نکرده وایمان نیاورده. معرفت که می گوییم یعنی اینکه من خانواده آسمانی دارم جاودانه هستم فرزند محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستم. باورم شود بپذیریم. همانطور که الان شما پذیرفتید همسر کی هستید فرزند کی هستید خواهر کی هستید برادر کی هستید. اگر کسی به شما بگوید شما برای چی اینقدر وقتت را می گذاری برای همسر و پدر و مادرت برای این شخص. می گوید این پدر و مادرم است. این بچه ام است. این همسرم است. از کجا معلوم این پدر و مادر و همسرت باشد. به او می خندید. می گویید این هم سوال دارد من پدر و مادرم را نمی شناسم بچه ام را نمی شناسم همسرم را نمی شناسم خوب با اینها زندگی کردم. همینطوری اگر کسی باور کند که فرزند اهل بیت است فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها و امام زمان است و این را باور کند و بپذیرد این آقا پدر من است این خانم مادر من است و من یک سلسله وظایف نسبت به این خانواده ام دارم از آنها جدا شدم باید بروم به آنها برسم. مثال بزنم وقتی خودم خواندم، می گوید یک خانم و آقایی که ازدواج می کنند سقط می شود این بچه ها که نمی میرند می گوید اینها می روند در برزخ در بهشت، دعاگوی پدر و مادر و منتظرشان هستند قیامت که می شود، این بچه ها در صحنه قیامت نگران پدر و مادرشان هستند. دوست دارند به پدر و مادرشان ملحق شوند و خودشان هم بهشتی هستند و می گویند اینها باعث آمدن ما به دنیا و برگشتن ما به برزخ شدند، حالا دلشوره پدر و مادر را دارند چون داریم هر بچه ای که سقط می شود شفیع پدر و مادر است اینها می گردند دنبال پدر و مادر، و وسایلی هم آوردند ظرفی آبی و چیزی هم آوردند که اگر پدر و مادرمان تشنه هستند برویم در این گرمای قیامت اذیت نشوند خیلی عجیب است این صحنه، یک بچه ای که پدر و مادرش را ندیده، بعد اینقدر عاطفه، مهربانی دنبال بابا و ننه اش می گردد بعد می گویند نکند اینها گرم شان شود و اذیت شوند یک چیزی ببرم برایشان. در دنیا خیلی ها هستند وقتی می فهمند که پدر و مادرشان کس دیگری است یا اصلاً پدر و مادرشان را از اول تولد پیدا نمی کنند وقتی بزرگ می شوند می گردند دنبال پدر و مادرشان که پیدای شان کنند این عاطفه ی کم حیوانی است. که یک کسی را به سمت خانواده اش می کشاند به سمت اصل و ریشه خودش. آن وقت ما هم همینطور هستیم ما هم باید بگردیم پدر و مادر و خانواده مان را پیدا کنیم. کسی که اصلاً فکر نمی کند که کی من را به این دنیا آورده ریشه من کجاست، چون پدر و مادر بدن ما را به دنیا آوردند. انسان در دنیا به وجود نمی آید انسان به دنیا می آید. یعنی ما می گوییم به دنیا آمد. به معنایش این است یعنی قبل از به (از) داریم می گوییم به دنیا آمد خوب یک جایی بوده که آمده دنیا. بله در رحم مادرش بوده نه این بدن است این روح از کجا آمده. این روحی که از چهارماهگی می آید و به بچه ملحق می شود این روح اصلی و انسانی. ما باید بگردیم دنبال پدر و مادرمان خوش بحال کسی که این حس در او است که می گردد اصل و ریشه خودش را پیدا کند. یعنی به پیامبر و اهل بیت ملحق شود. یادم است یک دانشمندی از دانشمندان اهل سنت بود آمده بود چند دقیقه ای در یکی از این کشورها به من گفت که من را می خواهد ببیند بعد دیدم که این گمگشتگی این طوری را دارد. گفت من مطالعه کردم راجع به امام زمان، ولی گم گشتگی داریم رفتم امام رضا حس قشنگی هم در آن حرم به من دست داده به من بگو چیست داستان. من 20 دقیقه و نیم ساعت ماجرای خلقت را برایش توضیح دادم دمش روح و نفخه ی الهی و از اولین مخلوق چطوری بوده داستان، وقتی به او گفتم آنقدر شاد شد و آرامش پیدا کرد بعد از جلسه من را بغل کرد فشارم داد نزدیک بود استخوانهایم خرد شود گریه می کرد. خیلی خوب است که انسان بداند از کجا آمدم، ریشه دارم اصل و نسب دارم صاحب دارم بی صاحب نیستم. من تعداد زیادی محافظ دارم در آخرت. چه کسانی درآخرت نگران من هستند دلشوره من را دارند که من سالم متولد شوم مادرم آبا و اجداد طاهرینم. وقتی این عشق می آید در چرخه زندگی انسان وارد می شود زندگی انسان زیر و رو می شود. انسان یک موقعی خودش فکر می کند تک تنهاست در این عالم. آن طرف هم هیچ چیز نیست تا اینکه فکر کند که نه، نه آن موقعی که آنجا بودم تنها بودم و نه اینجایی که هستم تنها هستم نه آنجایی که می روم تنها هستم. خیلی فرق می کند. خوش به حال کسی که دلشوره رسیدن به خانواده اش را دارد. آنجا جنین می گردد خوب آنجا یک انسان کامل است دیگر می گردد دنبال پدر و مادرش به آنها کمک کند و شفاعتش کنند. ولی ما آخرت برعکس است آنها دنبال ما هستند که ما را شفاعت کنند. و نجات بدهند. ولی به یک شرط فرمود به شرطی که خودتان را به ما برسانید. شما هم تلاش کنید. بخواهید. فاصله نگیرید شفاعت یعنی شفع یعنی جفت شدن یک کسی که می خواهد شفاعت شود پیش یک بزرگ و قدرتمندی خودش را می رساند به او و از او کمک می خواهد و حرکت می کند این کار را باید ما در دنیا انجام دهیم سبک زندگی یعنی همین. یعنی رساندن خودت به خانواده آسمانی ات در دنیا. بعد از اینکه این معرفت حاصل شد که من فهمیدم که خوب حالا واقعاً باید پیش خانواده آسمانی ام باشم کمتر از او نمی توانم باشم من باید خود را در آخرت برسانم به خانواده اصلی ام. این خانم و آقایی که در دنیا بابا و ننه من هستند پدر و مادر بدنی و طبیعی من هستند احترام شان واجب است روح جاودانه و بینهایت طلب من یک اصل و خانواده دیگری دارد این را که انسان باور کرد باید شروع کند که خودش را برساند به خانواده اش اینجا بعد از معرفت نقش عمل باز می شود. خیلی بحثش مهم است. بحث عمل را اینجا ما نمی توانیم بکنیم. شاید به تناسب سوالاتی که عزیزان کردند اگر بتوانیم این جلسه یا جلسه دیگر جواب بدهیم بحث ما پایان می پذیرد. از جلسه بعد روابط شخصی و اجتماعی را شروع خواهیم کرد. ولی اصل بحث عمل در انسان شناسی قم است. عمل باید چطوری باشد. یعنی هر عملی ما را مثل جنینی هر جنینی سالم متولد نمی شود حالا اگر سالم متولد نشد و بیمار متولد شد عمل کرده یا نکرده؟ عمل کرده اما این عمل مناسب دنیا نبوده. تناسب نداشته با زیست دنیا. مثلاً چشم ساخته عکس هایش را دارم. ولی خوب دیدنش هم سخت است. یک دانه چشم دارد رو پیشانی است. مثلاً صورت آورده ولی رو پشت سر درست شده بدن اینطرفی است انگار سر را 180 درجه چرخاندند. زحمت کشیده ولی پا نداره بجایش 4 تا دست دارد یا نه دست دارد نه پا، یا 5 تا سر آورده، یا دوتا سر روی هم آورده. کار کرده ولی به درد دنیا نمی خورد. بعضی ها تلاش می کنند اما تلاش های شان را هدر می دهند خراب می کنند ضایع می کنند گند می زنند ناقصش می کنند ریخت و قیافه خودشان را می ریزند به هم. زیبا کار نمی کنند دو سه سال یک کار قشنگ می کند بعد یک دفعه می زند همه را نابود می کند شکل و شمایل شان می ریزد به هم. یک کار قشنگ انجام می دهد بعد منت می گذارد سر طرف مقابل. یک سلوک خوب دارد بعد زخم زبان می زند. ضعف هایی که یک نفر در کمالات پایینی دارد را به رخش می کشد تو چاقی، تو لاغری، تو قدکوتاهی تو بلند نیستی تو زشتی، ... بابایت معتاد است خواهر فلانت عموی فلانت و ... همه اش اینها کثیف کردن و کثیف کاری است. بیشترین کسانی که می روند جهنم به خاطر زبان شان است. خراب کاری هایی که یک زبان دارد. در روایت داریم کتابی که نوشتیم به مناسبت میلاد مسعود حضرت عبدالعظیم علیه السلام شرح آفت هاست که امام رضا علیه السلام به عبدالعظیم می فرماید. یکی از آنها مسئله زبان است. حضرت رویش تأکید می کند به شیعیانم سلام برسان مواظب باشید با زبان هایتان همدیگر را ندرید. خیلی خطرناک است این، حضرت رضا علیه السلام می فرماید اگر کسی اینطوری باشد من دوستش ندارم نفرینش می کنم. یک کسی که بقیه ملاحظه اش را کنند که مبادا این یک چیزی بگوید که حال همه را بگیرد شوهر است، باید مواظب زن باشد زن باید مواظب شوهر باشد پدر مادر باید مواظب بچه باشند آدمی که دیگران همه اش از این بترسند که یک چیزی نگویند که مبادا به این بربخورد مبادا تند شود و قهر کند مبادا حرکت بد انجام دهد این آدم درنده و هار است. حضرت می فرماید من هم این آدم را نفرین می کنم. خیلی خطرناک است امام رضا علیه السلام آخرش می گوید ولایت من دیگر به دردش نمی خورد این که فرزند من هم است دیگر به درد او نمی خورد. یک کسی که می تواند بقیه بچه های من را بدرد مثل یک پدری که می بیند همه بچه هایش در خطر هستند آن بچه را که اذیت کننده است بیرونش می کند می گوید تو همه خانواده را به خطر می اندازی. چون وقتی امام بگوید برو بیرون یعنی خدا گفته برو بیرون. مظهر خداست دیگر ظهور رحمت و رأفت خداست. نمی شود امام به کسی بگوید برو بیرون و خدا بگوید بیا تو. بعضی از آدمها هستند برای اطرافیان شان مبارک نیستند. فرزند است اما آزاردهنده اعضای خانواده است شوهر است اما آزاردهنده اعضای خانه است زن است ولی آزاردهنده است تلخ است مبارک نیست. لذا پیامبر فرمود نزدیکترین شما به من خوش اخلاق ترین شماست بهترین شما کسی است که برای خانواده بهترین باشد. عمل خیلی مهم است ما چه عملی انجام دهیم که به خانواده برساند ما را. نه عملی انجام بدهیم که خانواده از ما متنفر شوند و حالشان از ما به هم بخورد. بعضی ها هستند در خانواده اینقدر مبارکند که اینها دو ساعت از خانه بیرون می روند همه برایشان دلتنگ می شوند یک شب خانه نباشند جای خالی اش را احساس می کنند. بعضی ها هستند وقتی نیست همه نفس راحت می کشند آرزو می کند دیرتر بیاید. گفتم یک خانمی به من گفت دعا کنید شوهرم شهید شود برود بهشت ما هم از دستش راحت شویم. چون وقتی خانه است هیچ کس راحت نیست. حالا رفته جبهه شما دعا کنید شهید شود هم او بهشت برود آمرزیده شود هم ما نفس راحت بکشیم بچه هایش هم همین را می گفت. بچه هایش هم می گفت استاد بابای ما می آید خانه بدن ما می لرزد. این کسی که زن و بچه را می لرزاند حتما فاطمه زهرا را می لرزاند پیغمبر را می لرزاند کسی که می تواند به دیگران فشار بیاورد، شما بچه یک نفر را اذیت کنی اینقدر که خودش را اذیت کنی اذیت نمی شود وقتی بچه اش را اذیت کنی چند برابر اذیت می شود. آدم باید کاری کند که اهل بیت باید دلش برایش تنگ شود خیلی خوب است آدم اینقدر قشنگ و دوست داشتنی باشد که دل امام زمان برایش تنگ شود. مادرش فاطمه زهرا دلش تنگ شود برایش. اینجاست که آدم به فکر روابط شخصی خودش با اهل بیت باشد. ماجراهای عاشقانه ای را شروع کند با تک تک اینها. من و مادرم فاطمه زهرا الان من در پرونده مادرم فاطمه زهرا چه جایی دارم. من و پدرم امیرالمومنین من و بابایم امام حسن من و بابایم امام حسین فکر کنند تک تک اینها را چه کار کنیم. هر کدام در این فایل های ذهنی و قلبی ما برای هر کدام از معصومین پرونده باز شود و شروع کنیم به یک ماجرای عاشقانه. با هر کدام شان با امام هادی، امام عسکری علیهم السلام با امام زمان علیه السلام بعضی ها اینقدر عرضه دارند که این 14 هیچی ، با مادر امام زمان با مادر ائمه با ابالفضل با ام البنین با ... چقدر آدم های بهشتی تک تک پرونده درست می کنند. دیدید مثل آدمی که در دنیا هست روابطش زیاد است این آدم هر جا می رود رفیق دارد هر کشوری برود دوست و آشنا دارد در هر اداره دوست و آشنا دارد در هر شهری چند نفر می شناسندش. در آخرت هم که می رود همه این را می شناسند تک تک سوره های قرآن این را می شناسد. چون با تک تک این سوره ها وقت گذاشته رفیق بازی کرده با یس یک جور با رحمان یک جور با کوثر یک جور با ... توحید یک جور. با تک تک این سوره ها عشق بازی کرده. عرضه داشته نشسته طراحی کرده یک زندگی جاودانه را یک زندگی ابدی را نشسته طراحی کرده. یک کسی هم وقتی اسم ائمه را می آوری به زور در دلش می گردد که با یکی از این 14 نفر راهی دارد صمیمیتی دارد به زور شاید یکی را پیدا کند. دیروز یک بنده خدایی به من می گفت من اصلاً با هیچ کدام از این 14 معصوم همان بحثی که اوایل خانواده آسمانی به همه تان گفتم که بنشینید نامه های عاشقانه بنویسید. خیالبافی کنید خیالبافی ها خیلی مهم است کسی که عرضه خیال های عاشقانه ندارد این بعداً در خارج تحقق پیدا نمی کند برایش. اگر می خواهید در خارج به قدرت برسید من فرمول های فوق العاده مهمی را به شما می گویم اول در خیال تان باید قوی شوید. یک شخص باید خیالش را قدرتمند کند. خیال های عاشقانه است که انسان را به ... همانطور که خیال های گناه آلود انسان را وادار به گناه می کند. خیال های گناه آمیز نکنید خیال های آلوده نداشته باشید چون خیال تبدیل به عمل می شود شما را در عمل توانا می کند. دیدید یک نفر وقتی خطری تهدیدش می کند می گوید فکرش را هم نکن یعنی وقتی فکرش را می کنی هی به یک صحنه گناه آلودی فکر می کنی مثل دزدی قتل خودکشی یک فساد و یک گناهی وقتی به آن فکر می کنی هی تقویت می شود در بیرون صادر می شود. وقتی انسان خیال های عاشقانه با معصومین دارد اول در درون و خیال است بعد بیرون جدی اتفاق می افتد. یک کسی که می خواهد امام زمان را ببیند یک مدت خیالبافی بکند تا در بیرون هم شود. تا خیال انسان فعال نشود بیرون به موفقیت نمی رسد. یک ورزشکاری که بتواند به جام جهانی برسد و مدال طلا بگیرد ده سال 20 سال سی سال مصاحبه هایشان را بخوانید سالها با این طلا عشق بازی کردند سالها رفتند در تشک در خیال حریف را زده و یک بار اتفاق افتاده سالها آن وزنه را بلند کرده و طلا گرفته و این صحنه را هی تکرار کرده یکی می خواهد پزشک شود چند سال ادای پزشکان را در می آورد. یک کسی می خواهد هنرمند شود می رود آینه چقدر تمرین می کند. ما اگر نیفتیم به خیالبافی اصلاً نمی توانیم موفق باشیم علامت این که من باز یک راز دیگر بگویم برایتان علامت اینکه یک نفر راه افتاده به سمت خانواده آسمانی، این است که اول ببیند خیالش فعال شده یا نه. اگر خیالش فعال نیست راه نیفتاده هنوز. خیالتان را فعال کنید اول بیفتید به دلدادگی عاشقانه در نفس خودت. شروع کنی با مادرت فاطمه زهرا دیدید مداح های عزیز خیلی نقش دارند در این راه ما را خیلی کمک می کنند مداحان و شاعرها از عزیزترین قوی ترین موجوداتی هستند کمک می کنند که ما بیفتیم به خیال های عاشقانه. بعد از علما هیچ کس به اندازه شعرای خوب و اهل بیتی و آیینی و مداح ها نمی توانند دل را راه بیندازند. حالا یک بنده خدا می گفت شما به من گفتید من خیالم را راه انداختم بعد رفتم سراغ تک تک اهل بیت دیدم اصلاً نمی توانم برای هیچ کدام شان نامه بنویسم و یک حرف عاشقانه بزنم. این خیلی خطرناک است. طرف به پدر و مادر ندیده اش را می نشیند کتاب می نویسد و این کتاب چاپ می شود شما در ادبیات جهان نگاه کنید بابا لنگ دراز را نگاه کنید این جودی آبت چه نامه هایی نوشته برای بابایش بابایی که هیچ وقت ندیده او را. شیرین و فرهاد خسرو شیرین و ... ببینید چه ماجراهایی دارند با همدیگر هنوز نرسیدند به همدیگر چه خیالبافی هایی دارند. ما اصلاً اگر خیال مان فعال نشده باشد یعنی راه نیفتادیم هنوز گفت آخرش من برای پیغمبر می توانم بنویسم. وقتی دستم را گذاشتم روی قلم خواستم بنویسم دیدم نمی توانم بنویسم. دیدم حرفی ندارم برایش. البته می گفت من خجالت می کشیدم این کار را کنم یاد خودم و کارهایم که می افتادم خجالت می کشیدم از معاشقه. می گفت وقتی می خواستم معاشقه کنم می دیدم که به کسی که یک عمر جنایت کردم در حقش حالا می خواهم برایش مغازله کنم ولی نمی آید. گفتم این شیطان است شیطان بالاخره خانواده آسمانی مثل یک پدر و مادر است که بچه هر چقدر هم ظلم کرده باشد دوست دارند بچه برگردد هیچ وقت مطلقا بچه را ترک نمی کنند. صدبار اگر توبه شکستی باز آ. هیچ وقت امام زمان پشتش را به ما نخواهد کرد هیچ وقت اهل بیت از ما قهر نمی کند. اگر بروی خوشحال می شوند. و ما شروع کنیم این مغازله را انجام دهیم. بیفتیم به خیال. وقتی خیال راه افتاد مطمئن شوید شما به آدم های قوی تبدیل می شوید. اول باید خیال و دل و ذهن درگیر شود تا بعد در خارج عمل عمل قدرتمندی شود هیچ کس نمی تواند بدون خیال بدون خیال های عاشقانه به عمل قدرتمند و اخلاص برسد. یک کسی می گفت من رفتم کعبه، گفتم می شود من امام زمان را ببینم خیلی دلم می خواست خیلی تلاش کردم حضرت را ببینم یک مدت یک سلسله اعمال انجام دادم و ندیدم حضرت را، گفتم خدایا اگر قرار نیست من حضرت را ببینم یک کسی بیاید در این کعبه به من بگوید که من چه کار کنم؟ افتاده به خیال که کشانده اش به خیال، و ناراحت است دعا میکند که من چه کار کنم که حضرت را ببینم. دعاست دیگر که حضرت را خدایا به ما نشان بده. گفت همین که داشتم وطاف می کردم در فاصله چند قدمی آقا امام زمان است آقا سه قدم با من راه آمد سه تا چیز گفت سه تا حرف زد به من در قدم اول به من گفت اخلاص در عمل، یعنی عمل باید خیلی قشنگ باشد در قدم دوم گفت اخلاص در عمل و قدم سوم گفت اخلاص در عمل و رفت. یعنی اگر حرکت عاشقانه باشد امکان ندارد پرده بیفتد بین انسان. ما بدبختی که داریم این است که عمل های ما ضعیف است چرا عمل های ما ضعیف است؟ چون دل های ما ضعیف است خیال های ما ضعیف است ما نیفتادیم به عشق بازی هنوز برای ما دغدغه نیست علامت این که یک نفر به عشق بازی افتاده خیالش فعال می شود و وقت گذاری دارد. یک کسی که می گوید من می خواهم قهرمان جهان شوم این در نفس خودش عشق بازی می کند و در بیرون خیلی وقت می گذارد 10- 15 سال وقت می گذارد تا به طلا برسد. یک کسی که می خواهد گناهی کند،خیال می کند اما در بیرون بیشتر از خیالش وقت می گذارد. می خواهد یک بانک بزند کسی را بزند به یک شهوتی برسد خیلی وقت می گذارد بیرون تمرکز می گذارد تا به آن برسد. هزینه می کند. ولی ما با اهل بیت اصلاً ماجراهای عاشقانه نداریم با خدا نداریم ما حاضر نیستیم از بقیه این چهار قسمت اینها را قال بگذاری و برویم پیش خدا. هر وقت نوبت خدا می شود می گوییم ما کار داریم خدایا. اذان و اقامه و خود نماز. بعضی ها می خوانند و بعضی ها نمی خوانند تعقیبات و هر وقت نوبت اهل بیت شده گفتیم وقت نداریم این نشان می دهد که ما هنوز راه نیفتادیم و فاصله داریم.

والحمدلله رب العالمین.