جلسه 167 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
167
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
10
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 167 - خانواده آسمانی

ما تقریباً به پایان بحثهایی که درباره خانواده آسمانی هست رسیدیم از بعد ارتباط با آسمان و غیب، ان شاءالله فصل جدیدی را به زودی آغاز خواهیم کرد که لوازم عضویت در خانواده آسمانی هست و اینکه این عضویت در ما چه حس هایی را باید نسبت به اعضای خانواده خودمان به خصوص محبین و فرزندان اهل بیت ایجاد کند یعنی وقتی انسانها براساس خانواده زمینی شان با هم ارتباط دارند نوع روابط در اجتماع و سبک زندگی ها یکطور هست و اگر انسانها براساس خانواده آسمانی شان با هم ارتباط داشته باشند سبک زندگی و روشها، انتخابها، ارتباطات و شکل جامعه و محتوای جامعه به گونه ای دیگری هست جامعه آرمانی اسلام و جامعه آرمانی شیعه زمانی ساخته می شود که شیعیان و مسلمانان براساس اصل انسانی شان با همدیگر زندگی کنند نه براساس اصل حیوانی یعنی آنچه که در زندگی فردی و اجتماعی اهمیت دارد آن بعد انسانی و آسمانی هست وقتی انسان به این بعد اصالت داد نوع حضورش و ارتباطش با دیگران به گونه ای دیگر خواهد بود و ان شاءالله این بحث را به زودی آغاز خواهیم کرد و در واقع فصل جدیدی هست که بیشتر در رابطه با شیوه و سبک زندگی و روش ارتباط با همدیگر در اجتماع هست برای اینکه با آن بحث بیشتر آشنا شویم و هم بتوانیم پایان خوبی این بخش از بحث هایمان که در رابطه با خانواده آسمانی مان هست داشته باشیم چند جلسه دیگر کار داریم گاهی وقتها شما در آیات و روایات می بینید که خداوند انسانها را تشویق و تحسین کرده گاهی وقتها تقبیح کرده و توبیخ کرده و معصومین علیهم السلام هم اینگونه هستند گاهی معصومین شیعانشان را تشویق و تحسین می کنند به آنها امید می دهند و گاهی آنها را توبیخ می کنند در بحثهای مرحله سوم که بحث های جامعه آرمانی هست ان شاءالله توضیح خواهیم داد در آنجا خواهید دید که یک شخصیت بزرگ و مهربانی مثل امام رضا که معروف به امام رئوف است گاهی وقتها بعضی از شیعیان را چنان نفرین می کند که انسان تعجب می کند که می شود یک پدر به این مهربانی یک شیعه یک محب و یک فرزند خودش را اینچنین طرد کند می شود یک پدر فرزندش را عاق کند؟ بله این اتفاق افتاده امام رضا بعضی از افراد را عاق کرد که بعداً می رسیم یا خداوند بعضی از انسانها را توبیخ می کند و از خودش دور می کند گاهی وقتها می گوید من اینها را هرگز نخواهم آمرزید یا پیغمبر خدا که پیغمبر رحمت هست می فرماید من بعضی از مسلمانان را شفاعت می کنم این حالت قهر و توبیخ چرا ایجاد می شود؟ یک مثال خوب یکی از فضلا می زدند می گفتند شما اگر یک هسته خرما را در زمین بکارید با یک سنگی که دقیقاً تراشیده شده یا یک چوبی که مثل هسته خرماست هیچ فرقی ندارد وقتی هر دوی ایناه را در زمین می کارید انصافاً توقع شما از این دو تا چیست؟ از هسته اصلی توقع هست که رویش کند اما ما واقعاً در دلمان از چیزی که شبیه هسته هست ولی آن قوا را ندارد توقع داریم رویش کند یا نه؟ نداریم چه وقت به انسان امید یا ناامیدی دست می دهد؟موقعی که یک قابلیت یک قوه و یک توان باشد. شما می گویید امید داریم درخت بار دهد زمین رویش کند و وقتی بار ندهد تأسف آن جایی می آید که بار ندهد و رویش انجام نشود واقعاً اگر کسی بار ندهد مثل آن سنگ باشد قابلیتش را نداشته باشد توقعی هم نداریم چرا این همه تشویق و گاهی هم توبیخ صورت می گیرد درباره ما و چرا آسمان گاهی وقتها به روی ما در باز می کند و ما را می پذیرد چرا خداوند آغوش باز می کند اهل بیت آغوش باز می کنند یک عده ای را می پذیرند و چرا در بسته می شود و یک عده ای اصلاً راه ندارند که به آنجا بروند؟ حقیقت این است که تا وقتی ما خودمان را لایق و اهل رویش ندانیم خودمان از خودمان آن چیزی که داریم در ضمیر ما کاشته شده توقع رویش نداشته باشیم و به آن نپردازیم رویشی هم صورت نخواهد گرفت با اینکه قابلیت آن را داریم. در همه ما کودک عزیز روان از خداوند ایجاد شده یعنی ما روح جمادی گیاهی حیوانی و فرشته ای داریم و یک روح داریم که روح انسانی است و از خود خدا در ما دمیده شده آن همان سهم خدا و اهل بیت است در وجود ما، کودک عزیز روان ما شخصیت اصلی ما هست غیر از شخصیت جنسی و بدنی و قیافه و پوست ماست که اینها جنبه های جنسی و حیوانی دارد پشت این قالب و صورت یک نسان هست که از جنس خداست یک کودک عزیزی هست که اگر به او برسیم رویش پیدا می کند و شبیه خداوند است. در میان بشر، بشر همان پوست است انسان حقیقی نیست صورت دو چشم، سر دارد مشکل ظاهر انسانی دارد قران وقتی بشر را تقسیم بندی می کند به شش گروه تقسیم می کند می گوید بعضی از اینها صورتشان صورت انسان است اما قلب شان از سنگ است بعضی ها صورتشان انسان است و قلب آنها از سنگ هم پست تر است چون در تقسیم بندی قرآنی گفتیم سنگ ها در مقابل شنیدن اسم خدا از خودشان عکس العمل نشان می دهند و اینها هیچ تحرکی، تحریکی، تأثیری از شنیدن اسم خدایا معنویات در قلب شان ایجاد نمی شود ولی در سنگ ایجاد می شود که مثال همان دانشمند ژاپنی را زدیم ایشان وقتی اسم الله را به مولکولها می گوید این مولکولها تأثیر خوبی می پذیرند وقتی اسم شیطان را می آورد تأثیر و شکل بدی پیدا می کند همه عالم در مقابل اسم خدا حساس هستند ولی بعضی از قلب ها اینطوری نیستند می گوید از سنگ پایین تر هستند بعضی ها را می گوید (اولئک کالانعام) مثل چهارپایان هستند یعنی حیطه کمالات شان، دغدغه هایشان آرمانهای زندگی شان در حیطه کمالات حیوانی هست ازدواج، رفاه، تلاش امنیتی، زندگی و مقام خوبی در حد حیوانات و بعضی ها از حیوانات هم پست تر هستند حیوانات خیلی از خصوصیات بسیار خوب را دارند بعضی از انسانها این خصوصیات را ندارند دسته پنجم را می فرماید اینها شیطان هستند خودشان انسانهایی هستند که جز لشکر شیطان هستند شیطان همیشه لشکریانش از جنس نیست خودش جن است ولی همیشه از جن ها کمک نمی گیرد از انسانها هم که جزئ حزب او هستند هم کمک می گیرد (شیاطین الجنّ و الانس) یا می فرماید (انّ المبذربین کانوا اخوان الشیاطین) مبذرین برادران شیطان هستند گاهی وقتها انسان در حزب شیطان راه دارد بعضی ها را هم فرمود انسن حقیقی هستند آنها کسانی هستند که به بخش های انسانی ایمان آوردند و پذیرفتند ما باید توجه داشته باشیم که خداوند چرا از خودش در ما دمیده چرا ما انسان شدیم حیوان و فرشته نشدیم چرا اشرف مخلوقات خلق شدیم چرا خداوند عظیم ترین روح وکاملترین روح را در ما دمید ما باید با این امانت چه کنیم؟ این بخش از خدا باید در ما بلااستفاده بماند و و کاری به این بخش نباید داشته باشم و فقط اکتفا کنم به فعایت های علمی مطالعاتی تازه بعضی ها اینها را هم ندارند ویا به حد کمالات حیوانی زندگی کنند چه وقت می خواهم به این کودک عزیز روانم احترام بگذارم و این را رویش دهم برای چه به این دنیا آمده ام و آفریده شده ام اگر قرار بود من در این کمالات باشم پس دیگر آن بخش اضافه ای که در وجودم هست چی است اگر اصل این است یعنی بخش پنجم و فوق عقل من است که بخشی از خداست جلوه خداست پس من باید با این کار داشته باشم و باید حرمت این بخش را چون عزیزترین کس من که خودم هستم همین است من واقعی همین بخش پنجم ماست باید به این احترام گذاشت حرمت این را نگه داشت و انسان این را پرورش دهد و به همین میزانی که این را پرورش می دهد با اصل خودش که الله هست انس برقرار می کند انسان هست فرمودند انسان از انس می آید انس با حق تعالی انس با کمال مطلق چون حقیقت (لا اله الا الله) که ما می گوییم هیچ معبود و معشوقی جز الله ندارم برای این بخش از وجود ماست حالا هر کدام از ما باید ببینیم هر کدام از ما چقدر سابقه زندگی عاشقانه داریم چقدر عشق در وجود ماست من چقدر انسانم و انسان زندگی کردم چقدر به خانواده اصلی خودم تعلق دارم شما هر کاری کنید می بینید هر مربی با شاگرد خودش به میزان لیاقت او برخورد می کند مربی مهربان و رئوف است و به اندازه ای که شاگرد و مربای خودش را می بیند به او احترام می گذارد او رادوست دارد و می خواهد او را تربیت کند ما تا فهم درستی از حقیقت خودمان به دست نیاوریم نوع عمل کرد خداوند و معصومین با خودمان را نخواهیم فهمید یعنی نمی فهمیم چرا آنها با ما اینطوری برخورد می کنند چرا برای ما سبک خاصی از زندگی را می پسندند و یک سبکی را نمی پسندند چرا امام رضا یک جا مرا در آغوش خودش می گیرد فشار می دهد و می بوسد و چرا یک جا به من میگوید لعنت خدا بر تو، خیر نبینی چطور می شود امام رضا با ما این کار را می کند در بخش ارتباط با خانواده آسمانی باید برای ما خیلی مهم باشد که من چه وقت به خانواده آسمانی ام نزدیک می شوم چه وقت آنها مرا دوست دارند و چه وقت مرا طرد می کنند و چرا؟بنابراین نکته خیلی اساسی تا ما این قضیه را هم حل نکنیم با بچه بازی زندگی مان را هدر می دهیم و از بین می بریم استعدادهای بی نهایت الهی و آسمانی مان را هدر می دهیم و با حسرت وارد برزخ می شویم با عدم آمادگی از این دنیا می رویم باید خودمان را به رسمیت بشناسیم یعنی باید بفهمیم ما چه کسی هستیم شما بروید نزد خداوند، نزد خانواده آسمانی تان می گویند ما فقط این بخش را به رسمیت می شناسیم بقیه بخشها ابزار هستند و برای ما اهمیتی ندارند مهم هسته مقدس هستند ولی ما ابزار به شما دادیم چیزی که برای خدا مهم است بخش انسانی ماست آن بخشی که خودش در ما دمیده چیزی که در نزد معصوم خیلی اهمیت دارد همانی است که از خودش در شما دمیده شده همه معصومین ما را به صورت فرزندان خودشان می بینند و می دانند خداوند ما را بنده خودش می داند ما را دوست دارد ما آمدیم به دنیا که مثل خدا شویم تا وقتی این حقیقت را قبول نکنیم نپذیریم که فلسفه وجودی ما در روی زمین چی است و اصالت و دغدغه های زندگی ما مربوط به چه چیزهایی باشد ما در زندگی دچار خسران می شویم و دائماً خسارت می پردازیم لحظه مبارک تولد هر انسانی و کودک عزیز روان بلوغ زمانی است که شخص می فهمد هدف از خلقتش چ است و این را باور می کند و اصالت می دهد و تصمیمش را در زندگی می گیرد که من می خواهم انسان زندگی کنم می خواهم به هدف خلقتم برسم می خواهم به این حس بینهایت طلبی و عشق به کمال مطلق پاسخ مثبت بدهم واقعاً می خواهم برسم و شبیه الله شوم و به خانواده آسمانی برسم اینکه می گوییم (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) ما ا ر در دنیا و آخرت با اینها قرار بده من واقعاً این معیت را می خواهم با خانواده آسمانی ام داشته باشم معیت توان می خواهد یک کسی که سیکل دارد نمی تواند به استاد دانشگاه بگوید من می خواهم بیایم در حیطه دانشگاه کار کنم می گویند باید درس بخوانی تا بتوانی بیایی با من درس بخوانی با من زندگی علمی داشته باشی باید بالا بیایی یک بی سواد هیچ وقت نمی تواند با استادی که در اوج به سر می برد کنار آید همیشه از کار های آن بزرگ تعجب می کند و نمی فهمد حوصله کارهای او را هم ندارد مثل بچه که حوصله کارهای بزرگترها را ندارد چون نمی فهمد. ما اگر بخواهیم با خانواده اصلی مان زندگی کنیم باید هم زبان آنها شویم فرهنگ آنها را بپذیریم و لازمه آن این است که من بپذیرم عضو خانواده آسمانی هستم من از آل محمد صلی الله علیه و آله هستم من آمدم به دنیا که تربیت شوم برای اینکه به آن اوج مقام خودم که باید برسم آن اوجی که شایسته اش هستم نائل شوم چون آن حقیقت را دوست دارم من عاشق خودم و عاشق اصل خودم هستم برای چه خداوند می گوید شما اهل بیت را دوست داشته باشید؟ برای اینکه آنها حقیقت رشد یافته من هستند یک شاگرد چرا به استادش عشق می ورزد چرا او را دوست دارد؟ چون می گوید چیزی که من قرار است بشوم او شده شما در باشگاه ورزشی می روید عکس قهرمانان را زدند شاگردان عکس ها را می بینند خوششان می آید می گوید آن چیزی که قرار است من شوم او شده من می خواهم مثل او شوم. اهل بیت من کمال یافته هستند عشق من به اهل بیت عشق به خود کمال یافته من است من می خواهم این شوم قرار است این شوم اگر من به دنیا آمدم که تربیت نامحدود شوم از کلمه تربیت چه می فهمیم؟ من آمدم تربیت شوم شبیه خانواده خودم اصل خودم و ریشه خودم شوم. الان مگر خانواده های زمینی بچه های خودشان را تربیت نمی کنند. مادر پدری که بچه می آورند می گویند این بچه بزرگ می شود مثل من اندام داشته باشد مثل من حس پدری، حس مادری پیدا کند درس بخواند کمالاتی که من دارم او یاد بگیرد. خانواده آسمانی و خداوند ما را به این دنیا آوردند که ما کمالات آنها را داشته باشیم قدرتهای آنها را داشته باشیم ما برای تربیت شدن احتیاج داریم من آمدم به دنیا برای تربیت شدن که به بینهایت برسم یعنی من می خواهم مثل خدا شوم می خواهد جانشنین خدا شود بهشت هر انسان چرا به اندازه ی همه آسمانها و زمین، خدا قرار داده؟ چون این شخص می خواهد در بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین هست خلیفه خدا شود.

من اگر آمدم به دنیا برای اینکه تربیت شوم برای تربیت شدن به دو چیز احتیاج دارم یک مربی رب می خواهم و دو احتیاج به باشگاه دارم رب و محیط لازم دارم شما می خواهید گل سازی بروید گل دوزی، خیاطی، رانندگی، می گویی من باید بروم آموزشگاهی که مربی داشته باشد و او مرا با ماشین ببرد محیطی که به من رانندگی یاد بدهد حالا اگر محیط نداشته باشید چطوری می توانید یاد بگیرید تربیتی امکان پذیر نیست قرار است من تربیت شوم رب لازم دارم و محیط لازم دارم پس یک دنیا لازم دارم که فضای کافی برای شبیه شدن من به خانواده آسمانی ام در آن وجود داشته باشد امکانات زیادی داشته باشد تا من بتوانم شبیه آنها شوم فرصت های زیادی برای من ایجاد کند زمینه های تربیت برای من ایجاد شود و یک مربی لازم دارم خدا رب العالمین است اهل بیت از طرف خدا مربی ما هستند آنها مربیان و پدران ما هستند الگوهای ما هستند برای اینکه ما می خواهیم شبیه خدا شویم یعنی شبیه چه کسی باید شویم می مانیم ما و یک محیط که عبارت است از کره زمین (انّی جاعل فی الارض خلیفه) بین خلافت و زمین یک رابطه وجود دارد که فرشته ها این را نفهمیدند گفتند (أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء) تو می خواهی یک کسی را خلیفه (خلیفه یعنی کسی که همه کارهایش خدایی است) روی زمین (جای محدود) کسی را بیافرینی که خون ریزی و فساد کند خدا فرمود (انی اعلم ما لا تعلمون) زمین جای خلیفه الله ساختن است زمین جای خدایی شدن است انسان از اینجا بیرون برود دیگر فرصتی ندارد ما از اینجا برزخ برویم چطور می توانیم گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست جنین تا در رحم است امکان دارد بدن درست ند وقتی از رحم مادر بیرون آمد، آمد در فضایی که بینهایت خودش کمال دارد و فعلیت دارد دیگر جایی برای رشد باقی نمی ماند. چون هیکل باید درگیر باشد با چیزی که بتواند شکلش دهد این دیگر به دنیا آمده از آن ناف و رحم و فضا بریده شده اینجا آمده دیگر نمی تواند اندام زایی کند جنین یک بند انگشت کم آورد دیگر نمی تواند کاری کند فقط در رحم امکان سازندگی است ما دررحم مادر هستیم دنیا مادر ماست و فقط در تضادها، اختلافات، جبر و اختیارها انسان امکان شدن پیدا می کند خداوند اگر می خواست فرشته ها را بیافریند بعضی ها می گویند خداوند می خواسته این کمال را به ما بدهد چرا ما را به دنیا آورد با این همه دردسر به ما کمال را داد؟ اگر قرار بود خدا ما را به دنیا نیاورد و همینطوری عطا کند خوب فرشته ها را داشت، فرق فرشته ها این است که مقام معلوم دارند رشد کاملی نمی توانند کنند. کسیکه قرار است خلیفه الله شود باید در محیط دنیا بیاید باید اختیار به او بدهند بعد خودش با اختیار خودش وقتی بین خلیفه خدا شدن و حیوان ماندن مخیّر شود خودش انسانیت را انتخاب کند لذا باید می آمد به محیطی که انواع و اقسام انتخابها برایش جایز باشد هم می تواند سنگ باشد هم پایین تر از سنگ، هم حیوان باشد هم پایین تر از حیوان، هم فرشته باشد و هم خلیفه الله باشد امکان هر کاری را داشته باشد لذا خداوند به انسان قدرت گناه هم می دهد و قدرت مقابله با خود خدا را هم می دهد یک کسی می ایستد جلوی خدا و می گوید من از تو خوشم نمی آید من تو را دوست ندارم، می گوید من به او اجازه می دهم این کار را کند اختیار می دهم شبیه من شود به اوج عزت و قدرت شادی و آرامش و کمالات برسد و اجازه می دهم حیوان زندگی کند بسته به این است خودش کدام را انتخاب کند کسی که نمی فهمد بنده خداست می گوید من شما را آفریدم برای بندگی، بندگی یعنی تربیت. بنده یعنی گوش به فرمان وقتی باشگاه می روید همه کارهایتان را با بندگی انجام می دهید. می گویند اینطوری بزن مشتت را اینطوری بگیرد این یعنی بندگی من از پزشکم برای دردهای پا و کمرم دستورالعمل گرفته بودم گفت این جزوه ای است که خودم نوشتم برو روی این جزوه کار کن بعد از مدتی گفت روی جزوه کار کردی گفتم بله گفت حالا بیا آنجا در دفتر یک مربی داریم ببینید در رفتارهایت درست هست یا نیست در باشگاه مگر غیر از این است این می شود بندگی یعنی هر طوری من می گویم ضربه را بزن به دست هایت تکنیک بده اینجا پایت نباید تا شود ... در خیاطی همین طور در گلدوزی، بافتنی... شما در همه چیز بندگی دارید یعنی باید ببینید دقیقاً مربی چه می گوید به این بندگی درست میگویند با کمال ترین انسانها در دنیا کسانی هستند که بندگی هایشان بیشتر بوده مثلاً یک خانمی گلدوزی و آشپزی بلد است یک خانمی فقط آشپزی بلد است یعنی کمتر بندگی کرده یعنی زیر نظر مربی کار نکرده یک آقای رانندگی بلد است یک کسی بلد نیست آقایی که رانندگی بلد است کمالش بیشتر است کمال را از بندگی به دست آورد زیر نظر استاد بله گفته رانندگی یاد گرفته تمرین را شنیده تا شده و این کمال را به دست آورده یک خانمی که هم گلدوزی هم آشپزی هم خیاطی ... بلد است یعنی بندگی اش بیشتر بوده وقتی ما قرار است شبیه خانواده آسمانی مان شویم یعنی برسیم به جایی که همه علم را داشته باشیم هیچ سوالی نداشته باشیم همه قدرت را داشته باشیم در بهشت برای شما کسی کاری نمی کند خدا می گوید تو را مثل خودم قرار می دهم هر چه می خواهی خودت خلق کن پس من باید قدرت آفریدن داشته باشم پس این را باید در دنیا به دست آورم باید تمرین کنم من می خواهم آنجا زیبایی بیافرینم باید کمالش را داشته باشم هر چه می خواهی باید اینجا به دست آوری در رحم فقط فرصت داری که این خصوصیات را به دست آوری فرمود (ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون) من آفریدم تا عبد من باشند. خدا نیاز به عبد داشت؟ نه خدا می خواست ما با عبودیت (العبودیه جوهره کنهه الربوبیه) عبودیت گوهر و جوهری هست که باطنش شبیه خدا شدن است اگر شادگری که حرف استاد را گوش می کند ظاهرش اطاعت می کند و باطنش خودش کم کم استاد می شود کامل می شود با بله گفتن هایش و اطاعت هایش صاحب کمال می شود. حقیقت من حقیقت بندگی است بزرگترین شأن یک انسان بندگی است الان مردم پول می دهند دانشگاه بروند بندگی کنند حرف یک استاد را گوش کنم به یک تخصص برسم. استاد دانشگاه بیشتر بندگی کرده یا یک نفر که سیکل دارد؟ استاد دانشگاه خیلی بیشتر بله قربان گفته خیلی اطاعت کرده احترام گذاشته تا به این کمال رسیده پس هر چقدر بله گفتن بیشتر باشد کمالات هم بیشتر باشد هر چه مقاومت بیشتر باشد پایین می مانی شاگردی که بلد نیست بله بگوید خوشم نمی آید دوست ندارم دیگر رشدی پیدا نمی کند معلم می گوید الف و ب را اینطور بنویس دوست ندارم خوب این عقب می ماند ما خیلی بد فهمیدیم بندگی یعنی چه که تو تا وقتی در مقابل خدا در سبک زندگی ات مقاومت میکنی تو ازدواج کردن در تربیت فرزند، در آداب زندگی، لباس پوشیدن، روابط، معاملات، سیاست، مدیریت تا وقتی بنده خدا نشوی به کمال نمی رسی وقتی سبک های دیگران را انتخاب می کنی تو خالی هستی چون دیگران ما را نمی شناسند به کمال ما نمی توانند ما را تربیت کنند من الله و اهل بیت را کنار بگذارم غیر از اینها چه کسی می تواند مرا بزرگ و تربیت کند هر کس گفت که می تواندرهبر بشر باشد بشر را ضایع و خراب کرد و استعدادش را از بین برد غیر از اینها مگر کس می تواند ما را تربیت کند به بلندای ابدیت و ظرفیت وجودی مان. لذا پیغمبر فرمود: (اعقلکم اطوعکم) عاقل ترین شما مطیع ترین شماست در دانشگاه کدام زودتر فارغ التحصیل می شود؟ کسی که دستورات را کامل تر اجرا کند برای خودش بازی درنیاورد از خودش نظر ندهد بگوید چشم هر چه شما گفتید. زن داری، شوهرداری، بچه داری، بارداری... باید اینطوری باشد چشم هر چه شما بگویید هر چه بیشتر گوش کند شبیه تر می شود و بیشتر به قدرت می رسد و هر چقدر پوست کلفتی و مقاومت کردید در مقابل الله و خانواده آسمانی از آنها دورتر می شوید مثل شاگردی که اول استاد او را خیلی دوست دارد بعد کم کم استاد او را کنار می گذارد چون می گوید این ظرفیت شاگردی ندارد میل به بزرگ شدن ندارد می خواهد بی سوادب ماند مگر ما در مدارس تجدیدی، رفوزه نداریم؟ داریم این تجدیدیها، رفوزه ها، چطور عقب ماندند؟ نمی خواستند درس بخوانند معلم و شاگردان زرنگ می روند شاگردان تنبل و بی حوصله می مانند. فرمود کلید همه بدبختی های انسان در دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی. اگر شما بخواهید به خانواده آسمانی برسید باید دو چیز را ذبح کنید تنبلی و بی حوصلگی را دشمن ترین دشمنان ما تنبلی و بی حوصلگی است باید بتوانید خود حیوانی تان را کنترل کنید خود عقلانی را هم کنترل کنید تا خود انسانی بتواند آزاد پرواز کند خیلی وقتها شهوتهای حیوانی جلوی ما را می گیرد گاهی شهرتهای مطالعاتی و عقلی ذهن ما را اینقدر به خودش مشغول می کند که ما به بخش انسانی مان اصلاً اوج نمی گیریم، اگر کسی باشگاه می رود می خواهد اندام قدرتمند داشته باشد باید بتواند به بخش حیوانی اش غلبه کند هر چه بخواهد نمی تواند بخورد کسی که می خواهد صدای خوب داشته باشد و بخواند هر چیزی نمی تواند بخورد چون باید همیشه صدایش خوب باشد پرهیز های لازم و تقویت های لازم را دارد. هر رشته ای هم پرهیز و هم تقویت دارد ما تا خودمان را جدی نگیریم باور نکنیم آمدیم به دنیا برای بندگی من هیچ شأنی بالاتر از این ندارم این بندگی هست برای پیغمبر که می گوییم (اشهد انّ محمداً عبده و رسوله) رسالت میوه ی عبودیت است چرا رسالت را به پیغمبر دادند؟ انبیاء چرا انبیا شدند؟ چون عبد خوبی بودند خوب گوش کردند به قدرت رسیدند ما چطوری می توانیم به غیب برسیم؟ باید شاگرد خوبی باشیم تا در غیب را روی ما باز کنند چطور می توانم خوابهای قشنگ ببینم عکس اهل بیت در خیالم بیافتد در دلم در قلبم بیفتد؟ باید شاگرد خوبی باشم بتوانم فضا را طوری آماده کنم که آنها تو بیایند مربی به اندازه قابلیت شاگرد به او اهمیت می دهد چون می بیند او ظرفیت دارد می خواهد بالا بیاید برای او وقت بیشتری می گذارد این باید میوه شود اگر بخواهد در حد درخت و شاخته و برگ بماند. من باید جایی سرمایه گذاری کنم که می خواهد میوه شود چون هدف از باغبانی به میوه رسدن است کامل شدن است لذا خدا به میزانی به ما اهمیت می دهد که ما به او اهمیت می دهیم اهل بیت به میزانی به تک تک ما اهمیت می دهند که ما مطیع تر و قابلیت شبیه شدن آنها را داشته باشیم مادرم فاطمه زهرا مرا چقدر دوست دارد؟ همانقدر که من او را دوست دارم و می خواهم به او برسم یک استاد به میزانی به شاگرد اهمیت می دهد که شاگرد این استاد را باور کرده و می خواهد شبیه استاد شود استاد می گوید می بینم خط تو خیلی زیباست آفرین برای این شاگرد وقت ویژه می گذارد چرا؟ چون زود رشد می کند می خواهد بالا بیاید. اما یک شاگردی که تنبل است می بیند کار نکرده تنبل است او حوصله نداشته کار انجام دهد باور نکرده، مثل خیلی از ما دیدید بعضی ها کلاس زبان می روند چند ترم می خوانند بعد رهایش می کنند چون از اول نمی فهمیده برای چه کلاس زبان می آید عربی، خیاطی بعد ول می کند در پرونده اعمال همه هست کلاس هایی که چند وقت با حس و حال رفتیم شما ببینید چقدر از باشگاهها شاگردان نصفه کاره دارند چون هیچ کدام از اول آن رشته و حال را باور نکرده یک موقع جانباز، معلول می رود قهرمان دنیا می شود چون باور کرده اصلاً جانبازی اش را ندیده میتوانم قهرمان شوم و می شوم. یک کسی سالم است چون باور ندارد اراده ای هم وجود ندارد و چون اراده ای هم نیست تحقق و قدرتی هم ایجاد نمی شود شما تابع اراده تان هستید و اراده تان هم تابع معرفت تان است تا کسی نخواهد چیزی نمی شود اگر قرار است بشود بایدب خواهد و اگر قرار است بخواهد باید بفهمد چه کسی هست باور کند تا بتواند حرکت کند انسان باید خودش را باور کند که (ان یجعلنی فی الدنیا و الاخره) (ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) من همان مقامی که ای امام حسین شما پیش خدا دارید می خواهم پس اگر باور دارید بیایید در باشگاه. ما نه خودمان نه رب مان و نه باشگاه را باور کردیم چرا؟ فکر کردیم آمدیم به عنوان یک زن و یا مرد تمام دغدغه هایمان این است که شوهر کند زن بگیرد بچه بیاورد خانه، اتومبیل داشته باشد بچه بزرگ کند خاله خاله بازیهای زندگی بعد هم بمیرد بعضی ها همت شان بالاتر است جهنم بیشتری می خواهد مثلاً رئیس جمهور، نماینده مجلس ... هم شود می خواهد در دنیا قویتر شود وقتش را برای این کارها می گذارند بعد هم می گوییم این آدم موفقی بوده وزیر شده رئیس جمهور شده ... اینها موفقیت نیست اینها موفقیت هایی هست که با مقیاس دنیا ارزش دارند با مقیاس آدمی، جز کمالات انسان محسوب نمی شود. موفق کسی است که بهشت برود موفق کسی است که موت می رود فرمود عروسی مومن است اگر به عروسی رسیدی درست است من اول باید خودم، مربی، باشگاه را باور کنم دنیا باشگاه ماست اینجا آمدیم برای تمرین، اگر فهمیدم آمدم برای تمرین دیگر غصه ها از بین می رود. در باشگاه همدیگر را می زنند کسی از کسی ناراحت نمی شود و از هم تشکر هم می کنند چرا؟ چون باعث شدند هر دو ورزیده شوند میگویند شما دوتا با هم تمرین کنید یعنی به هم لطف کنید تا بالا بیایید قوی شوید حالا کسی باشگاه برود حریف نداشته باشد یک چیزی که او را اذیت کند نداشته باشد یک چیزی که احتیاج به تمرکز داشته باشد آنجا نداشته باشد این دیگر رشد نمی کند شما می گویید بافتنی این هم دقت و تمرکز می خواهد شما تو هیچ رشته ای تا تمرکز نگیرید به جایی نمی رسید. رانندگی تمرکز می خواهد باید اطراف را بپایی. این 5000 نفر که با موتورسیکلت و 2500 نفر در اتومبیل می میرند برای این است که دقت نکردند یک لحظه تمرکز را از دست دهید مرگ دارد. شنا دقت می خواهد یک لحظه بی احتیاطی تو را غرق می کند آشپزی دقت و تمرکز می خواهد تمرکز نداشته باشی غذایت می سوزد بافتنی خراب می شود تو خطاطی تو نقاشی تمرکزت را از دست دهی باختی. می گوید تو می خواهی شبیه خدا شوی باید سر نماز بیایی تمرکز بگیری باید بگویی (الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم...) ما 50 سال نماز می خوانیم بی تمرکز. امام صادق فرمود بعضی ها 50 سال نماز می خوانند یک رکعتش هم قبول نیست چون اصلاً نمی خواهد شروع کند این فقط می گوید چه بخوانم عربی بخوانم چشم 50 سال سر خودش کلاه می گذارد چون نمی خواهد اصلاً نماز بخواند اگر کسی بخواهد نماز بخواند که معراجش شود باید در تمرکز در تمرین بیاید ما حاضر نیستیم تمرین نماز کنیم ما چقدر وقت گذاشتیم برای تمرکز در نماز؟ کسی می گوید من وقت گذاشتم برای تمرکز در نماز؟ من باشگاه رفتم زیر نظر استاد تمرکز نماز، باز شدن چشمم، روحم و قلبم را پرواز کردن را دیدن، شنیدن، بوییدن را تمرین کردم ما اصلاً باشگاه نداریم حاضر نیستیم برویم این کار را کنیم می گوییم برو حرم زیارت کن زیارت یعنی و اگر رفتی حرم ملاقات است می رویم بوس می کنیم دست می کشیم می آییم مثل بچه ها فقط بچه ها آن الفاظ را نمی گویند و ما می گوییم این الفاظ تمرینی هم نداریم و نمی فهمیم چه گفتیم نمی فهمیم (سبحان الله الحمدلله...) یعنی چی؟ چون نمی خواهیم شروع کنیم ما باشگاه را باور نکردیم ما می گوییم دینی داریم که نماز را گردن ما انداخته الان باید یک طوری تمامش کنیم برای همین بعد از چهل سال نمازمان در سفر شکسته می شود ذوق می کنیم چون نمی خواستیم شروع کنیم قرار نبود با خدا رفیق شویم نمی دانم خدایی که می گویید یعنی چی؟ چون هنوز باور نکردیم آدم هستیم اگر باور کردیم آدم هستیم باشگاه، ربّ را قبول می کنیم و با کمال میل به این باشگاه می رویم اگر به این باشگاه رفتیم همیشه راضی هستیم قرار است در این باشگاه مرا بزنند؟ باشد من بزنم؟ باشد این حرکات را انجام دهم؟ باشد چون قرار است قوی شوم. این فوتبالیست ها، والیبالیست ها را نگاه کنید همه تمرین می کنند می گوید من ده ماه است خانه نرفتم تمرین می کند به جایی برسد ولی ما تکلیف مان روی زمین معلوم نیست نه باشگاهی نه مربی هیچ شروعی نداریم من خیلی ناراحتم می گویم یک سال است داریم راجع به خانواده آسمانی و رسیدن به آسمان شروع می کنیم ولی هنوز تصمیم نگرفتیم شروع کنیم فقط شنیدیم هنوز تصمیم نگرفتیم کاره ای شویم بالا بیاییم. خیلی فرق هست بین کسی که شوهر بالاسرش هست باشگاهی با شوهرش برخورد کند یا حیوانی. این همه طلاق، بدبختی هایی که در زندگی ها هست مال این است که زن و مرد یادشان می رود زن، شوهر، بچه ها، خانواده همسر حریف تمرینی هستند برای اینها و ما باید از همین ها استفاده کنیم و به رشد به اوج برسیم دائم خراب کاری. ما تا یاد نگیریم در باشگاه هستیم سبک زندگی مان سبک زندگی درستی نخواهد بود. ازدواجها، شغل ها، مقام ها، همه اینها دائماً برای ما غصه می آورد بچه داری زندگی هر کاری می کنیم غصه است بالاخره تکلیفم معلوم شود بعد از چهل سال 50 سال قرار است چه کاره شوم در این عالم. قرار است به آن عالم بروم آن عالم خیلی چیزها لازم دارد و من اصلاً به فکر این نیستیم باید خودم را باور کنم خود آسمانی ام را خانواده آسمانیم را مربیان آسمانیم را حیثیت جنینی خودم را حیثیت رحم دنیا را حیثیت باشگاهی دنیا را باید بپذیرم وقتی پذیرفتم در هر صحنه ای در باشگاه هستم در این باشگاه پول دارم، ندارم، ضرر مالی کردم سود زیادی کردم همه اینها تمرین است شوهر دارم، ندارم، زن دارم، ندارم، بچه دارم، ندارم بچه ام سالم است مریض است کسی با من قهر کرده کسی فحش می دهم... همه اینها باشگاه است چون باید از تو اینها اسم درآورم پس خیلی خیالم راحت است یعنی می دانم تکلیفم در دنیا چی است بلاتکلیف نیستم. من شاگردی هستم در این باشگاه زیر نظر یک مربی مهربان به نام خدا و اهل بیت، برایم صحنه های مختلفی را ایجاد می کنند تا من رشد کنم بالا بیایم به هدف خلقتم برسم پس تکلیفم روشن است یک سوال. ما در این باشگاه ثبت نام کردیم یا نه؟ می خواهیم در این باشگاه باشیم یا این را نپذیرفتیم؟ می گوید خدا چی است دین چی است اینها برایم مزاحمت ایجاد می کنند نماز چه صیغه ای است روزه، حجاب، چی است؟ بگذارید راحت باشیم کسی که این را می گوید یعنی من نپذیرفتم که آدم هستم نفهمیدم برای چی آفریده شدم فکر می کنم راحت باشم یعنی اینکه شوهر کنم زن بگیرم خاله خاله بازی کنم آشپزی کنم غذا بخورم پارک بروم بمیرم، همین، خدا می خواهد با آمدن انبیاء با دادن این شهدا با این همه آیات، روایات، علما، مراجع به ما بفهماند که چه کسی هستی. بفهمم برای چه به این دنیا آمدی بفهم من تو را برای چه آفریدم بهفمم من تو را از خودم آفریدم می توانستم روح حیوانی بدهم یک گاو، الاغ، مورچه شوی من تو را آدم آفریدم این را بفهم که از روح محمد و آل محمد در تو دمیدم. اگر قرار بود تو حیوان باشی که پیغمبر را نمی گذاشتم پدر تو باشد فاطمه زهرا را مادر تو قرار نمی دادم اگر تو را عضو این خانواده کردم بفهم برای چی عضو این خانواده شدی.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.