جلسه 159 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
159
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
9
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 159 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی (159) 16/9/91

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ// الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمان دربارهی خانواده آسمانی و قواعد ارتباط با آنها و استفاده از آنها بود. اینکه ما چطور میتوانیم به خانواده خودمان متصل بشویم، از خانواده خودمان قدرت بگیریم، کمک بگیریم و این نکتهی خیلی مهم که باید توجه بکنیم، میزان انس ما، زندگی ما، همراهی ما با خانواده آسمانیمان در آخرت دقیقاً به اندازه میزان انس، زندگی با آنها در دنیاست. اینکه میگوید: «وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» یا در مورد آخرت: «أن يُبَلِّغَنِي المَقامَ المَحمودَ لَكُم عِندَ اللّهِ» این نیاز ماست که اگر ما به آن نرسیم بعداً موجب حسرت ماست. «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» این معیت است. «مَعَكُمْ». خیلی دقت بکنیم کلمه معیت یعنی همراهی با شما، با شما بودن. جدایی نیست، یک دوست داشتن نیست که در جدایی انجام شود. یک وصال است، یک رسیدن است به معنای واقعی.

در زندگی یکی از علما میخواندم که این عالم بزرگ به تعدادی از علما، یک هفته یکبار، دو هفته یکبار، میرفتند در یک جلسه خصوصی باغی. خب اهل علم بودند، آدمهای بزرگ دور هم جمع میشدند به تناسب سن خودشان، جلساتی را با هم داشتند. یک جوجه طلبه ای هم بود که خیلی دوست داشت زود بزرگ شود. قاطی بزرگترها شود. بچه ها، کوچک ها، جوجه ها، همیشه دوست دارند زود بزرگ شوند، زود بروند قاطی بزرگترها. خیلی خوششان می آید با بزرگترها بپرند، جلسه بزرگان بروند. برای همین هم بچه های کوچک را نگاه کرده باشید میبینید همهاش ادای بزرگترها را درمیآورند. دختر فسقلی کوچک چادر مادرش را می پوشند، کفشهایش را. ادای مادرش را در می آورد مامان بازی میکند، پسرها هم همینطور. ادای پدرشان را درمی آورند کلاه پدر را سرشان میگذارند. کفش پدرش را میپوشد، اگر شده با ماژیکی، خودکاری یک ریش و سبیل هم برای خودش بگذارد، دوست دارد احساس بزرگی بکند. این جوجه طلبه به آن عالم میگفت که تو را به خدا من را هم با خودتان ببرید من دوست دارم با شما بیایم آن عالم هم گفت که: من فقط با یک شرط میتوانم تورا ببرم تو را ببرم قبول میکنی؟ گفت: میپذیرم، فقط مرا با خودتان ببرید. گفت: من فقط با یک شرط تو را ببرم. قبول است گفت: قبول. گفت: شرطش این است که با ما نیایی! این میشود تناقض. دوست داشتن هایی که در آن فراق است.

خب شما مادرتان فاطمه زهرا (س) را دوست دارید؟ ما مادر زمینی مان را چقدر دوست داریم؟ چقدر دوست داریم با آنها باشیم؟ پدر زمینی مان را چقدر دوست داریم؟چقدر خودمان را نسبت به آنها موظف میدانیم؟ فک و فامیلها و دوستهایمان را چقدر موظف میدانیم؟ خب به هر حال صلهی ارحام اگر قطع بشود در روایت داریم بوی بهشت از پانصد سال راه می آید. کسی که ارتباتش را با رحم خودش قطع بکند، بوی بهشت را استشمام نمی کند. حتی کافر هم باشد حق نداریم ارتباطمان را قطع بکنیم تنظیم میکنیم اما حق نداریم قطع بکنیم. قطع ارتباط با رحم با حق تعالی، یعنی جهنم.

حالا وقتی شما یک خانواده آسمانی دارید نباید شعار بدهید که ما دوستان داریم. شما پدر ماهستید، امام ماهستید، عزیز ما هستید ولی با آنها زندگی نکنید. به این کلمهی" مَعَ" یعنی با هم بودن، پیش هم بودن، چشم در چشم هم بودن، با هم زندگی کردن، کنارهم بودن.

اینکه کسی بگوید آقا من تو را دوست دارم اما خب خداحافظ ! سالی یکبار همدیگر را ببینیم. اگر عشقی هست، عشق به معیت است. علاقه هست به به هم بودن. ما اگر بخواهیم با اهل بیت باشیم یعنی در واقع خواستیم انسان زندگی بکنیم. زندگی با اهل بیت با زندگی بدون اهل بیت زمین تا آسمان فرق دارد.

آن زندگی که قرآن میگوید دائما در آن شادی، آرامش، نشاط ، عزت و رشد هست، زندگی است که انسان کس و کاری بالای سرش است. یتیم زندگی نمیکند. با خانواده آسمانیش دائماً در ارتباط است. در اسلام تاکید می کند که کسی پدر یا مادر ندارد را یتیم ندانید، یتیم کسی است که با ما ارتباطش قطع باشد؛ یعنی بی صاحب بودن، بی آسمان بودن. آسمان یعنی چه؟ یعنی غایت انسان.

دستهای من او نگاه کنید. گفتیم وقتی کمالات را در نظر میگیرم که عبادت است از: حس و خیال، وهم و عقل و فوق عقل. ما با الله فقط می توانیم سر بالا بیاوریم. یعنی شما سرت را بالا می گیری رو به غایت است. به محض اینکه سرت پایین شد می شود رو به زمین. یعنی چیزهایی که برای تو خلق شده اند. انسان الله را از دست بدهد، خانواده آسمانیش را از دست می دهد، مظاهر الهی را از دست بدهد دقیقاً به سمت جهنم دارد حرکت می کند. دارد فاسق می شود؛ یعنی دیگر به قیمت خودش رفتار نمی کند. دارد به یک قیمت پایین و نازل یا خانوادهی زمینی است که ابزار هستند برای اینکه به خانواده آسمانی برسیم. غایت ما که نیستند خانواده زمینی، پدر باشد، مادر باشد، خواهر باشد همه یک وسیله هستند. هر، بچه، مقام، شغل ، تحصیلات، علم، هرچه باشد هیچکدام غایت ما نیست. غایت ما الله و خانواده آسمانی است. رسیدن به آنها و تشبه به آنها.

پس وقتی که ما سرمان بالاست داریم درست حرکت می کنیم امّا وقتی سر به زیر هستیم، سرمان پایین افتاد، پایین را خواستیم، سقوط کردیم. روی این معیت، حالا قلب شما باشد باید یک موقع راجع به معیت صحبت کنیم . فکر کنید راجع به معیت. معنای معیت، یعنی همراه بودن یعنی چه؟ که مراتب دارد، کیفیت دارد، شکل و سبک دارد. ما باید سبک زندگی به گونه ای تنظیم کنیم که دستمان از خانواده آسمانی مان جدا نشود. یعنی از این ارتباط است که قدرت، شرافت، علم، هدایت، نورانیت، شادی، آرامش، مستی به سراغمان می آید.

ما هر وقت مچاله هستیم، غمگین، فشرده، افسرده و داغون هستیم برای این است که ارتباط از آسمان قطع است. یعنی نمی توانیم از بالا با نشاط، قدرت، عزت، شرافت، عشق، آرامش، شادی، ارتباط قطع است. وقتی قطع شد مصرف زیاد میشود. این جور که مصرف کردی تمام میشود. فرض کنید شما الان خوب نهار خورده اید امّا اگر قرار باشد کار سنگین بخورید ارتباط زیاد داشته باشید، بعد شام نخورید فردا صبحانه هم نخورید، خب بالاخره آدم کم می آورد دیگر!

قدرت بخش فوق عقل یعنی انسانی که اصلی ترین بخش است از پایین گرفته نمی شود از کجاست؟ از بالا. باید از بالا انسان قدرت بگیرد. قدرت باید از بالا بیاید. لذا شما همیشه باید این ارتباط را حفظ بکنید. اگر ارتباط تحت هر شرایطی ضعیف بشود، منتظر حادثه، بلا، غم، غصه، اضطراب، گرفتاری، دردسر باشید. نکته خیلی مهم که در ارتباط با خانواده آسمانی مان است، این است که حواسمان باشد ما به میزانی که اینجا می توانیم معیت داشته باشیم، آنجا معیت داریم حواسمان باشد یک موقع این اصل یادمان نرود. با الله هم همینطور است. فرمود:" هرچقدر قرار است با من زندگی کنید، همین جا با من انس بگیرید."

چقدر قرار است با خدا زندگی کنیم؟ با او انس داشته باشیم از الان. کانون شرافت الله است و انسان کامل، خانواده آسمانی خودمان. اصل و ریشه خودمان. اگر شما بخواهید از مسابقات، فخرفروشی ها، چشم وهم جشمی ها، مقایسهها، دخالت پیدا کنید، مقایسه ها، نجات پیدا کنید، از تقصیرها، توهین ها، احساس پوچی ها، احساس کوچکی ها، احساس شکست ها، باید کانون شرافت و قدرت را پیدا کنی که هیچ وقت صدمه نبینی. لذا شما سر نماز دائما اصرار دارید (یک ذره باهم نماز بخوانیم الان؟) اصرار دارید که چه؟ «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» راه راست. راه راست چیست؟ آسمان آن چیزی که بالاتر از توست نه آن چیزی که پایین تر از توست. «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» (سوره حمد/آیات5-6) این را مدام باید تکرار کنید.این که مدام نماز می خوانیم، نماز قربان است، معراج است، این است که دائما شما می گویی خدایا مرا ببر به راه اینها. تا گفتی «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» در راسش باید خانواده ات یادت باشد. یک کسی که در زندان گیر کرده وقتی به او بگویند آزاد بشوی چکار می کنی؟ پیش چه کسی می روی ؟ آن کس که پیش او می روی، غایت توست. کسی که در زندان دنیاست، به خدا می گوید خدایا مرا ببر به خانواده ام برسان، اصلم، ریشه ام. این را دائما از خدا می خواهد و چقدر این کلمات وقتی انسان می فهمد دارد چه می گوید قشنگ است. چقدر شیرین است این دلدادگیها. «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» (سوره حمد/آیات5-6) یکی از قشنگ ترین جاهای نماز است. الگوها صاحب سبک ها، اشراف بزرگان. انسان به اینها باید حواسش باشد. به هر میزانی که نزدیک میشوی به خانواده ات، شرافت داری و قدرت. به هر میزانی که از خانواده ات جدا می شوی، از شرافت و قدرت و شادی و آرامش و عزت دور می شوی. وقتی دور شدی به آشغال خوری می افتی. به گدایی، التماس، کمبود.

خب کسی هم چیزی ندارد به ما بدهد همه هم گدا هستند. با توهم هم که نمی شود زندگی کرد. از کانون اصلی قدرت و آرامش، قدرت و آرامش بگیرید.

هر روز در یک صلوات مخصوص ماه مبارک رمضان ببینید چقدر قشنگ است. در یکی از مناجاتهایی که هست از بزرگان نوشته: خدایا حق پیامبر بر ما عظیم است. خب حالا چکار کنیم؟ بعد می گوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» خدا نسیب تان کند ان شاء الله از روی دلتنگی و از روی عشق به صلوات برسد انسان. خیلی اتفاق های قشنگی برای دل آدم می افتد. حالا نگاه کنید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ» خدایا درود فرست بر پیامبر و آله. همانطور که با پیامبر به ما شرافت دادی.

چون شرافت هر کس به اصل و ریشه اش است. نه به خانواده آسمانی. در این خانواده آسمانی پدرت کیست؟

مادرت کیست؟ اصلاً مهم نیست. ممکن است در خانواده ما مادر ما آدم خوبی نباشد. این ها مرکز شرافت یک

آدم نیست. شرافت یک آدم، اصل انسانی اوست. شرافت ما این است که ما ریشه و اصل مان انسان کامل است. خلیفه الله است: معدن همه خیرها.

«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ..» چقدر قشنگ است. ان شاء الله برسیم به آن در زیارت جامعهی کبیره.

إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» اگر خیر بشود، اول و اصل و فرع و منتهی و معدنش و همه خیرش شما هستید." پس قدرت تو را از این دست که چقدر به خانواده ات، به اصلت، به ریشه ات، نزدیک هستی، چقدر میتوانی از مادرت فاطمه زهرا (س). چقدر با او رفیقی. چقدر رفت و آمد داری؟

بعضی از عزیزان یک موقع می آیند به من می گویند که من دیشب خواب خانم فاطمه زهرا (س) را دیدم، خواب امام زمان (عج) را دیدم و من را به اسم کوچک صدا کرد. بچه اش است دیگر.پدر و مادرش است. نمی گویند آقای فلانی خانم فلانی. اگر گفته آقای فلانی، خانم فلانی، این یک ذره غریبه است. مادرم فاطمه زهرا (س) دیشب مرا صدا می کرد به اسم کوچک. فلان ولی خدا به اسم کوچک صدا می کرد فلانی را. همین جوری است. چقدر هم خوب است آدم بشنود از یکی از این قشنگ ها، از این خوبها، از این نازها که بشنود آدم را با اسم کوچک صدا می کنند.

سگت هستیم و نوکرت هستیم و شما ارباب هستید و ما رعیت هستیم و این چیزها نیست. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ»، «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ» خدایا همانطور که هدایت کردی مارا به آنها، به آنها درود فرست. به اصل من، به ریشه من، خانواده من. این احساس شرافت وقتی در شما هست، دیگر تحقیر امکان ندارد. کسی که عرض کردم حساب بانکی اش پر است، ثروت زیادی دارد هر حادثه ای از بیرون اتفاق بیفتد برایش اصلا ککش نمی گزد؛ چون حسابش پر است. دل ترسی برای گداهاست. برای فقیرهاست. که اگر این چیزی را که دارم از من بدزدند چه کنم. بعد از چند سال زحمت کشیدن، جان کندن حالا 10 ملیون تومان وام به من دادند آن را هم از جیبم دزدیدند. وام هایش مانده است. قسط هایش مانده است و پولش نیست. خراب شد دیگر! امّا یک کسی می گوید: من که دارم. دیگر عقده ای برای انسان ایجاد نمی شود. کسی که متصل به خاندان خودش است، این اتصال و ارتباط دائمی است. دارد یک سره برایتان می آید. درش، عزت، وقتی حفظش می کنی، رفت و آمد را برقرار می کنی، تکیه گاه داری. این اصل را بارها و بارها تذکر داده ام که هیچ وقت ارتباطتان را با کانون قدرتتان کم نکنید. مراقب باشید هیچ وسیلهای، هیچ انتخابی، ارتباطی، رفتاری، و هیچ فکری شما را از ارتباط با کانون قدرتتان دور نکند. به محض اینکه دور بشوید، سوء تغذیه، کم آوردن، خالی کردن... مثل تلفن همراه. تلفن همراهتان را شما می برید، شارژتان را هم با خودتان می برید، اگر قرار مسافت دور بروید شارژ ريالی می گیرید، آنهایی که اعتباری اند. آنهایی هم که دائمی هستند شارژرشان را با خودشان می برند. می گویند من الان هر جایی بروم این تلفن ممکن است قطع شود. در اتومبیلی جایی... هر جا هست بالاخره می خواهد شارژ کند آن را. چون این کانون باید با او باشد. ما هم اینطور هستیم. اگر ما ارتباطمان را با خانواده آسمانی مان یا با الله ضعیف کنیم و قطع کنیم، در حوادث زندگی قطعاً کم می آوریم. وقتی کم آوریی، گدا می شوی، آشغال خور می شوی، دوست داری اگر کسی به تو محبت نکند " نه" بگوید، زنگ نزند، اس ام اس نزند، نگاهت نکند، خانه ات نیاید، خانه اش نروی، می بینی حالت خراب می شود. یعنی آدم به بدبختی می افتد.آشغال خوری است. این ضعف است. این شعر غیر مکرر همیشه تازه است، لااقل برای من تازه است برای شما شاید تکراری باشد.

از مهرت ای خورشید جان/ چون ذره ام هر سو روان / مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم.

این را خیلی بگوید. یک ذکر بزرگی است. از بسیاری از اذکار و دعاها فایده اش بیشتر است. تسبیح دستان بگیرید، راه برید، در جایی، در پارکی، جنگلی، خیابانی، شبی، سحری، هی این را تکرار کنید.

مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم.

قدرت یعنی این. عزت، شرافت یعنی این. یعنی اینکه انسان از بالا دریافت کند از اصل بگیرد و کم نیاورد.

خب، بحث مان درباره فخر بود. دو- سه تا حدیث دیگر مانده است. این ها را هم بگویم تمام بکنیم این بحث را. برسیم به بقیه مباحث مربوط به رابطه با خانواده آسمانی مان. یک صلوات ختم بفرمایید.

این ذکری که از امیرالمونین (علیه السلام) خدمتتان عرض کردم، سعی کنید این را چند وقت یکبار در قنوت هایتان بخوانید. لااقل هفته ای یکبار در قنوتهایتان گفته شود. با حضور قلب. اینهایی که خاص هستند آدم خود بخود از نظر حضور قلب هم در آن قدرت پیدا میکند. بعضی از اذکار هستند دل هایتان و ذکرتان را روی ان قفل بکنید. قفل بکنید یعنی چه؟ یعنی روش حساس باش. بگو امکان ندارد من این ذکر را بدون حضور قلب تکرار کنم. اگر اینها را به خودت تلقین کردی، امکان ندارد صد بار بگویی و زبانت تکرارش نکند. آنقدر تکرار می شود تا تمرکزت برگردد و می گویی این خیلی اهمیّت دارد. این ها کُد هستند، رمز هستند. اگر اینها دستت نباشد نمی توانی پرواز کنی.اسلحه توست.

«إلهي كَفى لي عِزًّا أن أكونَ لَكَ عَبداً» خدایا این عزت برای من بس که من بنده ی تو هستم «وكَفى بي فَخراً أن تَكونَ لي رَبًّا»؛ این افتخار هم برای من بس که تو مربی من، رب من هستی تو صاحب من هستی، تو تدبیر کننده، هادی من هستی. اینها معنی "رب" است. این بس. اگر گفتی "بس " به "کفی" دقت کنید." کفی" یعنی من با داشتن این دیگر کس دیگر و چیز دیگر را نمیخواهم. از جای دیگر نمی خواهم گدایی کنم، از مردم نمی خواهم بروم گدایی بکنم. از هیچ کس دیگر.

«كَفى لي عِزًّا أن أكونَ لَكَ عَبداً وكَفى بي فَخراً أن تَكونَ لي رَبًّا» این افتخار برای من بس که کسی مثل تو بالای سر من است. در نظام طبیعتگراها غیر از فطرت گراهاست. یک بخشی از روانشناسی هست. کتاب هم درباره اش متعدد نوشته شده است. یک بخشی از روانشناسی هست. روی عقده های انسان و گذشته ی انسان تمرکز دارد. شخص گذشتهی خوبی نداشته است از نظر خانوادگی، از نظر اعمال، از نظر مسائل مالی، علمی ، اخلاقیات، سوابق سیاسی، اجتماعی، این برایش آزار دهنده می شود. ذهن هم مدام انسان را برمیگرداند نسبت به اینها.

شخص هر وقت یاد اینها میافتد اصلاً ... بعد هم می خواهد خود را از این عقدهها نجات دهد. دست به عملیات و کارها و رفتار های نسنجیده می زند. مشکل را خرابتر می کند. یک بخشی در روانشناسی هست که می گوید اینها برای عقده های روانی هستند. شخص گذشته اش را.

روانشناس های امروز می نشینند وقتی کسی می رود در روانکاوی می بیند آیا در گذشته این کسی که الان جرم مرتکب شده، آدم ربایی کرده، آدم دزدی کرده ، قتل کرده، بانک زده، آزار دهنده است، زنش را آزار می دهد، شوهر یا بچه اش را آزار می دهد، از آزار دیگران لذت می برد، از التماس دیگران به خودش لذت می برد. از دستور دادن، از اینکه حرف، حرف او باشد لذت می برد، این جناب روانشناس برمیگردد به گذشتهی او، چه کمبود ها، عقده ها، و ضعف هایی وجود داشته است تا دربیابد او چه نوع عقده هایی دارد و حالا با توجه به این عقده هایی که دارد چطور می شود جبران کرد. راهکارهایی که خیلی از روانشناسان می دهند، مشاوره هایشان، آنقدر آبکی و مسخره است که حد ندارد. چرا؟ چون آنها انسان را از تولد تا مرگ معنا می کنند. روانشناسی و روانکاوی شان هم همینطور است. نوع چیز هایی که به شخص پیشنهاد می دهند باز مربوط به یک گدایی دیگری است. می گوید اگر می خواهی این گدایی را الان جبران بکنی؟ ها؟ شوهرت به تو محل نذاشته؟ خب برو با یک مرد دیگری! قحطی است مگر؟ برو روابط نامشروع برقرار کن! پدر و مادرت به تو محل نگذاشته اند؟ برو از جای دیگری تامین کن. یک جور باید عقده را پر کنی! بابات آدم خشنی بوده؟مادرت آدم خشنی بوده است؟ برادرهایت خشن بوده اند؟ احترام نمی گذارند؟ از خانه فرار کن برو. اولین کسی که به تو محبت کرد برو به فحشا و هرچه هم کشیده شدی! برو گدایی کن عاطفه را.

راهکارهایی که داده می شود سر از اینجا ها در می آورد. لذا اینجور رفتارها برای جوامع طبیعت گراست. هرچه جامعه طبیعت گرا باشد، فرار از خانه، خیانت، هرزگی، همهی اینها در آن بیشتر است. امّا در جامعه فطرت گرا، اینطور نیست. در جامعهی فطرت گرا شما وقتی به گذشته ات بر می گردی اصلا گذشته خراب نداری. در دنیا مسیر برگشت ....

ببینید شما وقتی که از الله جدا شدید آمدید اصلتان کجا بود ؟خانواده هاتان؟ خانواده تان محمد و آل محمد (ص) بودند. وطنت، اصلت، ریشه ات، در عالی ترین درجات قرار دارد. خب آنجا که بدن هم نداشتیم. یادمان باشد ما قبل از اینکه به اینجا بیاییم بدن نداشتیم. وسط راه که آمدیم به ما یک بدن هم دادند حالا یا زنانه یا مردانه. برای اینکه این بدن را پیدا کنیم، احتیاج بود یک خانم و آقا با هم ازدواج کنند، نطفهی ما بسته شود و ما به این دنیا بیاییم. حالا یا پسر بشویم یا دختر. بعضی ها نه پسرند نه دختر. خنثی اند. اصلا علت اینکه خدا حنثی گذاشته است برای این است که ما بفهمیم انسانیت نه به جنسیت است.

می تواند زن باشد، می تواند مرد باشد، می تواند خنثی باشد. هیچکدام اینها نقشی در انسانیت ما ندارد. حال این زن که بوده؟ پدر ما چه کسی بوده؟ اینها درست انتخاب کرده اند؟ نکرده اند؟ چقدر کمال داشتند؟ چقدر نداشتند؟ کجایی بودند؟ اصلیتشان کجایی بود؟ خلقیاتشان چه بوده؟ از چه خانواده ای بوده اند؟ چقدر کرامت داشتند؟ چقدر نداشتند؟ اینها به من و شما اصلاً ربطی ندارد. اگر ژنتیکی هم یک چیزهایی از اینها گرفته باشیم صد درصد با تکیه بر خانواده ی اصلی و آسمانی می توانیم به همهی آن عوامل ژنتیکی و محیطی غلبه کنیم. در یک محیط فقر، در یک محیط بد، در یک محیط کثیف، در یک محیط آلوده، ناجور من متولد شده ام. شده ام که شده ام! خودم مگر انتخاب کرده ام؟ نه. هیچ چیزی اش دست من نبوده. من چرا برایش غصه بخورم؟ به من ربطی نداشته است اینها. مگر من بابام را انتخاب کردهام؟ مگر من مادر زمینی ام را، محل زندگی، اصلیتم را انتخاب کرده ام؟ مگر من تعیین کرده ام لرم؟ ترکم؟ فارسم؟ افغانیام؟ ایرانی ام؟ اروپایی ام؟ نه؟ اینها هیچکدام ملاک آدمیت نیست. آدم های توهم زده، خیال زده، اینها را منشأ قرار می دهند، که خوش به حال فلانی همچین پدری، خوش به حال فلانی همچین مادری دارد، خوش به حال فلانی همچین زنش این است، شوهرش این است. این آدم توهم زده است. کسی که به ریشهی خودش توجه می کند اصلا در نظام طبیعی نمی گوید خوش به حال کسی! خودت از عالی ترین کمالات برخوردار هستی. همانطور که پدر و مادر زمینی ما ژنتیکی به ما یک چیزهایی را منتقل کرده اند، اصل و ریشهی ما هم تمام اسماء خدا را تک تک در ما ریخته اند. ما همراهش داریم. برای همین هم همه ما عاشق الله ایم. برای همین شعار همهی انسانها باید چه باشد؟ لا اله کمال مطلق، الا الله. آیا این لا اله الا الله برای همهی انسانها آمده است یا نه؟ بله. چرا؟ چون همهشان این ریشه قدرتمند آسمانی را دارند. همه این ریشه را دارند. اگر کسی برگردد به گذشتهاش عقده دیگر اذیتش نمیکند. این چیزهایی که ما اسمش را گذاشته ایم "عقده های" دیگر اذیتش نمی کند.

این چیزهایی که ما اسمش را گذاشته ایم عقده های روانی، که شیطان می خواهد دائما بر سرمان بزند. این هم مربوط به جنسی ما، حیوانیت ما، دنیای ما، چیزهایی که اصلا من حقیقی نیستیم. من، من نیست من منم. از خداست. «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» من از روح خودم در شما دمیدم. (سوره حجر/آیه 29) کسی که صاحب روح خداست، عقده دیگر ندارد. اگر کسی گفت مثلاً این مادرش این است، پدرش این است، این واقعا خودش را نشناخته است. کسانی که این چیزها را به رخ دیگران می کشند یا خودشان برای خودشان مهم است که با اصل خودشان و ریشه خودشان آشنایی ندارند.

تو آنقدر بزرگی، ریشه ات آنقدر بزرگ است که می گویی: «أنْ يَجْعَلَني مَعَكُمْ في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ». این یک آدم است.

در زیارت عاشورا انسان سخن میگوید. زن حرف نمی زند مرد حرف نمیزند. لذا اگر کسی حواسش به خانواده اش باشد به اصلش، کسانی که اینجور چیزها را به او تلقین می کنند، کوچک می شمارد. می گوید اینها چقدر کوچک اند. چقدر نادانند. او اصلاً نمی داند از کجا آمده است. بدبختی این آدم این است.

حضرت می فرماید: «رحمت خدا شامل حال کسی است که می داند از کجا آمده است» وَقتی فهمیدی از کجا آمدی، دیگر عزت هم با خودت است. تمام گرفتاری هایی که سر ما می آید برای این است که ما وطن مان یادمان رفته، اصل و ریشه ات، خانواده ات، پدرت، مادرت یادمان رفته است. آدم وقتی نداند هویتش چیست معلوم است بی هویتی انسان را خیلی آزار می دهد. تصور کنید شما الآن از اینجا می خواهید بیرون بروید. خدای نکرده سرکسی به دیوار بخورد یادش برود کیست، شغلش، اصلش، هویتش یادش برود کی هست. می گوییم آقا من الان از در این حسینیه می خواهم بروم بیرون. نمی دانم باید بروم راست، بروم چپ، خانه ام کجاست، اصلا من که هستم؟ من دیدهام آدم های اینجوری را. تصادف کرده به هوش آمده، بعد از اینکه به هوش آمده اصلاً نمیداند کیست. چند سال طول کشیده است تا آرام آرام یادش بیاید کیست. چقدر سخت است ما اگر بیاییم در این دنیای وانفسا، در این شلوغی، در این بلبشو، در این گرگ خانه اگر ندانیم که هستیم قرار است چه کنیم و برای چه آمده ایم. اصل مان، ریشه مان کیست و کجا قرار است برویم و ندانیم کجا هستیم، پس چه می ماند از آدم؟ می خواهی اینجا در این دنیا خوش بگذرانی؟ وقتی نمی دانی از کجا آمده ای در کجا هستی، امکان ندارد به شادی و آرامش برسی. وقتی نمی دانی کجا می خواهی بروی، آخرت را هم از دست می دهی؛ چون هیچ وقت خودت را برای آنجا آماده نمی کنی. اصلا دغدغه ات نیست که برای ابدیت آماده شوی. جزء دغدغه هایت نیست که من باید برای آنجا آماده شوم.

کسی که می فهمد و باور کرده است اهل کجاست، کجا قرار است برگردد، همهی ارتباطات، انتخابات، رفتار و افکارش را با آنجا تنظیم می کند.

یک دانشجویی هست از فلان شهر، آمده است الان تهران میخواهد درس بخواند ولی پدرش، مادرش، اصل، نسب، و نامزدش همه شان شهرستان هستند. وقتی می آید اینجا هیچ انتخابی و ارتباط و رفتار و چینش فکری را در پیش نمی گیرد که مانع برگشتن سعادتمندانه اش بشود. من باید برگردم به زندگی خودم. خیلی باید حواسمان به این نکته باشد و هی تلقین کنیم به این نکته که نگذاریم هیچ کسی و هیچ حادثهای من را از اصل خودم جدا کند. گیج مان کنند یادمان برود که هستیم. شما وقتی یادت بود که هستی عزیزی دیگر. همیشه شادی، آرامش داری، همیشه عزت داری. همیشه افتخار داری، دیگر به تفاخر نمی افتیم. به فخر فروشی، تکبر، ناز کردن، و اینکه من باید جلوی این آدم ها بزرگ بشوم. دیگران در مورد من چی فکر می کنند. جان بکنی که دیگران به تو مثبت نگاه گنند. که یک کسی از تو خوشش بیاید. اینها همه شرک است. از جایی که نباید بگیری، نگیر. همه اش حرام خوری است. مثل لقمه حرام میماند. لقمه حرام با انسان چه می کند؟ انسان وقتی که به گدایی می افتد در دنیا، همه اش دارد حرام می خورد و از میان این ارتباطات، شخصیت قدرتمند در نمی آید. هر چه هم در می آید شخصیت ضعیف و بی زوری است. چرا؟ چون دارد حرام خوری می کند. اگر شما مصادیق شرک را مطالعه کنید، و مصادیق شرک، شرک به خدا، خیلی گناه بزرگی است.

مصادیق شرک این است که انسان چیزی را که باید از خانواده آسمانیش و از خدا بگیرد از بنده خدا بخواهد. گدای بنده خدا بشود. اگر بنده خدا از من کم گذاشت، من کم بیاورم و افسرده شوم. خدا می گوید خب یک سوال کرده است از ما خدا، که هر کس باید جواب بدهد. این سوال چیست؟ «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ..» آیا خدا کافی نیست! (سوره زمر/آیه 36) کافی است یا کافی نیست برای ما؟ ما می گوییم خدایا قربانت بروم، قربان عظمتت بروم. بعدا مثلا می گویی خدا را چقدر دوست داری؟ می گوید خیلی دوستش دارم. میگوید از چه؟ می گوید خدا خیلی با عظمت است و مهربان. نمی گویی برای چه؟ می گوید بچه نداشتم به من بچه داد. شوهر نداشتم، زن نداشتم به من داد! ما هر وقت که دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا فقط یک چیزهایی به ما بده که من یادم نباشد تو هستی! بیشتر خواسته هایی که ما از خدا داریم این است که خدایا به ما چیزی بده که یادم نباشد تو هستی. با آن مشغول بشوم. شوهر بده، زن بده، خانه و ماشین بده. چند تا سفر برم. همهاش از خدا عوامل غفلت میخواهیم اما وقتی یک انسان حرف میزند، با باباش دارد حرف می زند، با امام حسین حرف می زند، می گوید: من اصلا غیر از تو، با تو بودن در دنیا و آخرت هیچ نمی خواهم.

یک دختری بود دختر خیلی با معنویتی بود. وقتی می گفت دلم برای خدا تنگ شده است، واقعا تنگ شده بود. یعنی عشق خدا برای او موضوعیت داشته است. آنقدر دلش تنگ شده است برای خدا. به پدرش گفت اسم مرا می نویسی برای مکه؟ گفت: نه بابا جان پول ندارم. گفت: همه جهیزیه ام را بده! نمی خواهم! آخ اگر خدا اینطور امتحان بگیرد، خیلی بد می شود. خیلی ها روفوزه می شوند. حاضری پول بدهی عشق بخری؟

ابراهیم در یک بیابان به جبرئیل گفت: «سبوح قدوس، ربنا و رب الملائکه والروح» آخ کی بود که اینطور حرف زد؟ اگر یکبار دیگر بگویی من نصف دارایی ام را به تو می دهم. یک بار گفت: گفت اگر یکبار دیگر بگویی،من نصف دارایی ام را هم می دهم همه را داد برای دو بار شنیدن اسم خدا. دو ترانه کوتاه. «سُبّوحٌ قُدّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ».

ببین بابا من جهیزیه نمی خواهم. این جهیزیه که جمع کرده ای ... می خواهم بروم مکه فقط"

40:53 دقیقه

اصل، ریشه، «وَ انْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ» من الان این را می خواهم خدا بسیاری از دعاهایمان فرار از خداست. وقتی خدا به ما بدهد ما از خدا دورتر می شویم. دعاهایی که میکنیم، چیزهایی که به ما می دهد، از خدا دورتر می شویم. ما چقدر موفقیتهای دنیایی از خدا خواسته ایم و به ما داده و بعد آن از خدا غافل شده ایم.شد وسیله ی غفلت ما از آسمان. چقدر در خانهی ابوالفضل (ع) رفتیم و امام حسین (ع)، امیرالمومنین (ع)، حضرت زهرا (س) رفتیم. از آنها چیزهایی گرفتیم که وقتی به ما دادند دیگر آنها را فراموش کرده ایم.«کانّهُ لَم یدعونا»

قرآن می گوید: آنقدر که اصلا مثل این نبود که از ما چیزی می خواست یعنی ما خدا را وسیله کرده ایم برای دنیای خودمان ، اهل بیت را وسیله کرده ایم. و با خودشان کار نداریم و ای خیلی بد است. با حقیقت و اصل من سازگاری ندارد. و ادامه ی مناجات هم خیلی قشنگ است . «انت کما احب» خدایا تو آنطوری هستی که من را دوست داری. کمال مطلق هستی دیگر! جمال مطلق، کمال مطلق، علم مطلق، قشنگی مطلق هستی. خدایا تو همانطور هستی که یک نفر می تواند عاشقش شود.

اصلا آنقدر هست که نمی شود عاشقش نباشی. اگر کسی گفت من خدا را دوست ندارم، یک دروغگوی به

تمام معناست. چون مگر میشود آدم زیبایی، علم، حیا، قدرت را دوست نداشته باشد؟ خدا کمال مطلق است. دیگر میشود دوستش نداشت؟ محال است. مثل کسی که بگوید من آب را دوست ندارم. غذا، میوه، همه، پدر، مادر، مدرک تحصیلی، درآمد را دوست ندارم.

در بخش حیوانی، حیوان عصمت خودش را دارد. اشتباه نمی کند. از نور خوشم می آید، از هوا خوشم می آید، از سبزه خوشم میآید، از صدای خوش خوشم می آید. خب این طبیعی است. امکان ندارد کسی بخش فوق عقلانی اش فعال باشد یا حتی فعال نباشد. اگر فعال است می فهمد آن کسی که عاشقش است الله است. لذا لا اله الا الله اش را درست می گوید. اگر مثل، بقول امام، رئیس جمهور آمریکا باشد آن هم عاشق خداست ولی نمی داند که الله است. روی زمین دنبالش می گردد. اما بالاخره دوستش دارد. کسی که می گوید من دنیا را دوست دارم یعنی خدا را دوست دارد. دنیا مگر چه دارد که دوستش داری؟ می گوید دنیا خیلی قشنگ است. مثلاً باغ داد، پارک دارد، دریا دارد، ساختمان دارد، عالمهای مختلف دارد. خب این کمالات است دیگر. خب اینها که کوچک ها و محدودهایش هستند. تو اگر این را دوست داری حتما باید اصلش را بیشتر دوست داشته باشی. هان؟! نمی شود آدم دوست نداشته باشد «اللّهُمَّ أنتَ كَما اُحِبّ» تو آنطوری هستی که من دوست دارم. «فاجعلنی کما تحب» من را هم همانطور که خودت دوست داری، قرار بده. یک کاری کن تو هم از ما خوشت بیاید. چون خدا دو جور از بنده اش خوشش می آید. یک جور رحمت رحمانیه دارد و همه بندگانش را دوست دارد. کافر، مشرک، مسلمان، مؤمن، غیر مؤمن، بندگانش هستند. ظهوراتش هستند. دوستشان دارد. هدایتشان را می خواهد. ببینید خدا چطور استدلال می کند. خیلی قشنگ است. خواهش می کنم به این توجه کنید. بعضیها می گویند خدا خواسته است ما گناه کنیم، خدا اگر نمی خواست ما گناه نمی کردیم. خدا می خواست من انحراف پیدا کنم. خدا می خواست من انحراف پیدا کنم.خداشیطان را گذاشت. من از خودم اختیار نداشتم همهاش را از خدا گرفتم. خدا اگر نمی خواست من گناه نمی کردم. آیه ی قرآن است. اینها که خواندم همه اش آیه قرآن بود. «لَو شَاءَاللّهُ» اگر خدا می خواست ما به خدا شرک نمی ورزیدیم. ببینید خدا چقدر قشنگ جواب می دهد. میگوید آیا برای حرفی که میزنید دلیل دارید؟ این ترجمهی قرآن است. آیه را دارم ترجمه می کنم برای این حرفی که می زنید دلیل دارید که خدا خواسته که گناه کنید؟ این حرف خدا خیلی قشنگ است که می گوید: من شما را برای هدایت آفریدم اگر قرار بود من بخواهم که همه تان را یکجا هدایت می کردم می بردمتان بهشت اما موضوع این است که من نمی خواهم مزاحم اختیار شوم. شما را مختار خلق کرده ام و نمی خواهم به شما زور بگویم. علامت اینکه ما مختار هستیم، این است که خدا دوست دارد ما را به بهشت برویم یا جهنم؟ خدا دوست دارد ما آدم باشیم مومن باشیم یا نه؟ پس اگر صددرصد دست خدا بود، خدا همه ی مارا هدایت می کرد به بهشت می برد دیگر. چرا همه بهشتی نمیشوند؟ خدا می گوید علت اینکه همهی شما بهشتی نمی شوید این است که اختیار را دست خودتان دادم. خودتان جهنم را انتخاب می کنید اما اگر اختیار دست من باشد من همه تان را به زور می توانم بهشت ببرم. اما چون من زور نمی گویم، جبری هم در کار نیست، شما را آزاد گذاشته ام و چه استدلالی می کند خدا در قرآن. می گوید اگر دست من باشد من همه تان را زوری بهشت میبرم اما خب من مزاحم شما نمی خواهم بشوم. این آیه خیلی قشنگ است. می گوید الله به شما زور نمی گوید. خودتان اگر مرا دوست دارید مرا انتخاب کنید و پیش من بیایید. اصلاً کسی را زوری به بهشت و پیش خودم بیارم چه ارزشی دارد؟ و اصلا قشنگی دنیا به همین است، خدا می گوید من یک طرف می ایستم یک طرف هم ...

من به عنوان کمال مطلق و بینهایت یک طرف می ایستم یک طرف هم کمالات محدود دنیا را گذاشتم با درد سرها.ببینم کدام یک را انتخاب میکنید. اگر جهنم و آن بهشت را انتخاب کردید سزایتان همان است و اگر مرا انتخاب کرده اید سزایتان من هستم.

واقعاً اگر کسی بی نهایت را رها کند خودش به سمت محدودها برود جزایش چیست؟ یک کسی با خدا انس نگیرد از خانواده آسمانی اش فرار کند، اگر از خانه بیرون رفت جزایش چیست؟ اگر یک بچه کانون گرم خانواده، پدر ش را رها کرد، بهانه گرفت و از دست پدرش فرار کرد، به کم پدر قانع نبود، طمع کرد، رفت جایی که ظاهرا الان بیشتر خوش می گذرد. هر بلایی سرش بیاید خودش آورده است. ببینید خدا چقدر صریح و روشن و شفاف با ما حرف می زند. می گوید من کمال مطلق هستم. یادتان باشد که الهی جز من ندارید. غیر از من هیچ کسی نمیتواند معشوق باشد برای شما. هیچ کسی غیر از من نمی تواند شما را ارضاء بکند. آن طرف هم هرچه که می بینید کمالات محدود است. حالا انتخاب با خودتان. هر کدام را انتخاب کردید همان را به شما می دهیم.

«كُلا نُمِدُّ هَؤُلاءِ وَهَؤُلاءِ» چقدر زیباست! سوره اسراء. کلا یعنی ما همهی دو طرف را می گوید: «مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ».

بعضی از شما دنیا را می خواهید و بعضی آخرت را. ما به هر کس هر چه بخواهد کمکش می کنیم. دنیا بخواهی ما به تو دنیا می دهیم آخرت هم بخواهی ما به تو می دهیم. الله می خواهی، الله می دهیم. ولی من قرار نیست به شما زور بگویم. زوری نمی توانم به بهشت ببرمتان. چون من اگر بخواهم به بهشت ببرمتان شما از من نمی پذیرید که به شما زور بگویم. اگر صبح به صبح یک فرشته از طرف خدا بیاید بلندتان کند برای نماز صبح. ظهر به ظهر وادارتان کند بروید در مسجد نماز بخوانید می پذیرید؟ خدا هم باشد ما قبول نمی کنیم. خدا می گوید من شما را مجبور نمی کنم هر طور دلتان می خواهد رفتار کنید. حضرت زهرا (سلام الله علیها)، چون ما اختیار داریم می گوید : شما بعضی وقتها با اختیارتان کاری می کنید که من مادر وقتی می خواهم در قیامت بچه ام را نجات دهم، 300 هزار سال باید معطل باشم تا بچه ام در بیاید. آنقدر شما بد رفتار می کنید. آنقدر شما از ما

فاصله می گیرید.

خب به خودتان گرفتیم ما که به شما در این دنیا گفتیم بچسبید به ما جدا نشوید. با ما باشید در دنیا و آخرت. این آیه را ببینید چقدر قشنگ است. انشاءالله برسم این آیه را برای شما تفسیر کنم و بازش کنم.

«کونوا مع الصادقین» با اهل صدق باشید. آنهایی که وجودشان و حقیقت شان راست است. صدق وجودی دارند. شما وقتی به سمت پول می روید صدق وجودی ندارد. وقتی سراغ هر کسی غیر از خانواده ی خودت می روی، هیچ چیزش مال خودش نیست. صدق نیست، سراب است.

فقط شما یک جا عزت، شرافت صادق، قدرت صادق، شادی صادق، آرامش صادق دارید.آن هم کجاست؟ آن هم به دست خانواده تان است. و حالا پایین دست چیزی گیر نمیآید. در جهنم چیزی نیست. هرچه هست در بهشت است. از بهشت باید در بیاید. یعنی بالای سر خودتان. ما هم بالاتر از خودمان فقط خانواده مان است. بعد هم خدا.

از این ها باید کسب شادی، قدرت، آرامش، علم و معرفت و هدایت کنیم. دست خودت است. هرطور که دلت می خواهد انتخاب کن. بیسلیقگی نکنی، فسق نداشته باشی. طبیعی عمل کنید. طبیعیِ عمل یک انسان بینهایت طلب، عشق به بینهایت یعنی الله است. محدود شایستهی انسان نیست. محدود انسان را محدود می کند و برای انسان زندان می شود.

خدایا به حق محمد و آل محمد (ص) عشق خودت، عشق اهل بیت را، عشق هر چیزی که دوست داری، روز به روز در دل ما بیشتر بفرما.

خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) قسمت می دهم ما با بدبختی، اضطرار، خواهش میکنم از صمیم قلبمان، ای

خدا، ما خودمان عرضه نداریم، لیاقت نداریم، ما توانش را نداریم. «لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» خدایا با محبت و عشق به خودت ما را آنطور که دوست داری قرار بده.

«وَالحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ»