بحثمان در باره ی کسب شرافت حقیقی بود و پیوند با خانواده آسمانی مان و آن این است که انسان اگر نتواند از بالاتر از خودش کسب افتخار و عزت و شرافت کند حقیقتاً در آسمان حقیر هست بی مقدار هست و هر چقدر از پایین تر از خودش بخواهد کسب افتخار و عزت کند کوچکتر می شود اصل از اصول آخرتی برایتان بگویم حیف که آدم وقتی می میرد اینها را می فهمد حالا من از آن طرف به شما خبر می دهم وقتی انسان وارد برزخ می شود می فهمد که هر چقدر عزت شرافت از پایین تر از شئون خودش دریافت کرده همه مایه ذلت وتحقیرش در آخرت می شود و عزت و شرافت حقیقی آن چیزی بوده که انسان از بالاتر از خودش دریافت کرده بنابراین انسان به میزان اینکه کسب عزت و شرافت از پایین تر از شئون پایینی خودش از حس، خیال، امور وهمی یا امور عقلانی از هر کدام انسان کسب شرافت کند به میزانی که کسب شرافت کند در آسمان ذلیل تر می شود در آسمان در نظام غیبی و ملکوتی خودش حیوانیتش شکل و قیافه اش بدتر می شود اینقدر که فرمود «من صنع شیئ للمفاخره حشره الله یوم القیامه اسود» هر کس کاری را برای فخرفروشی انجام دهد برای اینکه پزی دهد بزرگی، علوی ایجاد شود در او نسبت به دیگران این روز قیامت روسیاه محشور می شود این ربط حقیقی دارد بین آنچه که ما اینجا هستیم و روز قیامت یعنی این شخص همین الان پیش خدا روسیاه است همین الان بی حقیقت است اینها اصول زندگی آخرتی است اصول سبک زندگی شماست اگر اینها را فراموش کند سالها در نظام برزخی معطلی دارد اینها چیزهایی نیست که انسان یادش برود «الافتخار من صغر الاقدار» افتخار مان بی مقدار شخص است افتخار کردن به دلیل بی قیمتی شخص است. این شخص زمانی پز می دهد یکی از چهار را، دارایی های جمادی، خیالی، وهمی یا عقلانی خودش را به رخ دیگران می کشد و با گفتن اینها دیگران را کوچک میکند که خودش بی قیمت است یعنی آدمی که بی قیمت است به قیمت های قلابی وهمی چون بخستند از حقیقت ره افسانه زدند. انسان وقتی بی مقدار است پیش خودش کوچک است با شرافت های حقیقی ارتباط ندارد با آسمان اصلاً متوجه نیست شرافت یعنی چه اگر یک شب در خانه را بزنند بگویند امام زمان گفته بیا کارت دارم حضرت عبدالعظیم گفت بیا کارت دارم امام رضا گفته بیا کارت دارم مادرت فاطمه زهرا گفته بیا کارت دارم خدا گفته بیا پیش من این آدم وقتی پیش خدا می رود، مادرم فاطمه هزار صدایم کرده، امام حسین صدایم کرده این وقتی به عزت حقیقی می رسد اصلاً دیگر دوست ندارد از جای دیگری مناسب افتخار کند ما نماز شب صدایمان می کنند اما احساس کوچکی می کنیم یا مزار می کنیم دعوتمان می کنند به افتخار حقیقی سراغمان می آیند ولی فرار می کنیم می رویم سراغ وهمیات سراغ چیزهایی که شرافت نیست من اگر بخواهم فرض بگیرم شما هیچ وقت سر این کلاس نبودید اولین روزی هست که سر این کلاس آمدید بعد از این هم دیگر نخواهید آمد شما بگویید آقای شجاعی کل عرفان کل سیر و سلوک کل درس آدمیت و انسانیت را در همین کلاس به ما بگو سیر و سلوک یعنی کم کردن فخرفروشی ها، حذف کمالات قلابی و کسب کمالات حقیقی است سیر و سلوک یعنی اینکه انسان در طول زمان بفهمد که کمالات قلابی چیست و اینها را از وجودش خارج کند حذف نداریم این کمالات هست من خودم را با اینها کمال دار ندانم نگویم ازدواج کردم بچه دار شدم مهم تر هستم عزیزی برای من تعریف می کردند که وقتی باردار شدم به پسر اعضای خانواده ام به من حصادت کردند نفرین می کردند دعا می کردند که بچه بمیرد چون خودشان پسر نداشتند کسی که فکر می کند پسردار شد خیلی عزیز است و دختردار شد نه و یا برعکس. یا اگر کسی دارد از من جلو می زند این آدم مشرک است یعنی یک چیزی را منشأ اثر دانسته که منشأ اثر نیست فقط یک عامل، عامل شرافت و اثر است و آن الله تبارک و تعالی است.
(لا مؤثر فی الوجود الا الله) همه چیز از میزان نسبتی که با حق دارد شرافت پیدا می کند وقتی کسی پسر یا دختردار شدند ازدواج کردند یا نکردند، قهر و آشتی دیگران برایش ملاک می شود با اینها تحقیر می شود با اینها بزرگ می شود او ملاک عزت، شرافت، قدرت، شادی و آرامش را از دست داده. فخر فروشی مال بی قیمتی است مال پستی است می گوید من عروسی نمی روم دختر خاله ها دختر عموها ازدواج کردند من مجردم، احساس کوچکی می کنم همه پسرعموها پسر عمه ها زن گرفتند من نتوانستم ازدواج کنم احساس حقارت می کنم برای همین در جمع هایشان حاضر نمی شوم چون نمی توانم تحمل کنم آنها داشته باشند من نداشتهه باشم پس خودت مشکل داری چون خودت را نمی شناسی قیمت به این چیزهاست؟ برای همین هم رو سنگ قبر جوان می نویسیم جوان ناکام، مگر می خواسته چه کار کند اگر با جنس مخالفی ازدواج کرده دیگر جوان ناکام نبود دلمان می سوزد که او پیش کسی نبوده عروسی نکرده. میلیارد آدم ناکام می میزند یک شب پیش خدا نبودند یک ساعت با خدا نگذراندند. با خدا عیاشی نکردند با خدا با امام زمان با آسمان با غیب با ائمه نبودند اینها ناکام هستند ما ملاک هایمان اینطوری است ما اینقدر بیچاره ایم شعرهایمان را نگاه کنید. یتیمی درد بی درمان یتیمی / یتیمی خواری دوران یتیمی. همه جا هممی خوانیم این یعنی چی؟ اگر کسی پدرش مرد خدا، آسمان که همه پشتیبان این هستند همه مردند برای همین وقتی پایینی ها می میرند به غصه می افتیم بالایی ها را که از دست می دهیم غصه نداریم اصلاً نمی بینیم که داریم چه برسد بفهمیم که از دست دادیم. یک موقع کسی می گوید دارم و از دست دادم مدتی نمازم خراب شده آسمان دیگر به من رو نکرده امام سجاد در دعای ابوحمزه گفتند خدایا چرا من هر وقت میگویم حالم خوب است می خواهم به عبادت بیایم کسالت سراغم می آید شاید تو مرا از در خودت (طردتنی من بابک) دورم کردی شاید اشتباهاتی کردم که نمی توانم نماز بخوانم سحر داشته باشم این دغدغه است. این دغدغه است چرا امام مرا نمی پذیرند چرا نمی توانم با امام زمان حرف بزنم چرا آسمان مرا قبول نمی کند چرا دلم برای نماز شب تنگ نمی شود چرا دل شوره نماز ندارم چرا شوق و ذوق آسمان را ندارم اینها مهم است ما اصلاً اینها را مهم نمی دانیم دغدغه هایمان چیز دیگری است سیر و سلوک، عرفان، معنویت یعنی اینکه من قیمتهای حقیقی انسانیت را باور کنیم و قیمتهای غیر حقیقی را کنار بگذاریم که اگر از دستشان دادم پیش خودم کوچک نشوم مهم این است پیش خودتان کوچک نشوید عرفان این است که انسان با دارایی های حقیقی از نداشتن دارایی های توهمی احساس غم، احساس باختن نکند تمام عرفان یعنی (لکیلا تحزنوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم) هیچ وقت خوشحالی نکنید اگر چیزی در کمالات پایینی به دست آوردید و هیچ وقت غصه نخورید اگر از دست دادید عصبانی نشوید گریه نکنید (من بکی علی الدنیا دخل النار) این کمال حقیقی است افتخار مان بی قیمتی است مال آدم های کوچک و پست است.
بعضی از اساتید بودند اولیا خدا ما هم کنارشان بودیم یک دفعه یک آدم احمق، جنون زده می آمد جلوی این آقا پز می داد مثلاً خارجی حرف می زد عزیزم خارجی یک بچه خارجی بهتر از تو که استاد دانشگاه هستی صحبت می کند همانطور که یک بچه ایرانی بهتر از کسی که دکترای فارسی دارد این افتخار است که در زبان می دانی که پز دهی اصطلاحات خارجی چی کاره است؟ ما هم حق نداریم کسی را کوچک کنیم این عالم یک لبخند ملیحی می زد شاد هم افسوس می خورد که چرا یک نفر اینقدر کوچک است که با این چیزها می خواهد کسب عزت و شرافت کند همسر انتخاب کردنهایمان را دیدید؟ فلانی ماشین دارد خانه دارد یک کسی می خواهد خانه انتخاب کند اگر در مخیله اش بیاید که من خانه ام را فلان جا انتخا کنم چون پزی دارد خودش را بدبخت کرده تا وقتی در آن خانه است نکبت سر این آدم می ریزد خانه ات را عوض کن برو جایی که این نکبت سراغت نیاید اتومبیل خریدی که رو دست فلانی بلند شوم باجناقی، خواهری.... همین که در ذهنت آمد این چادر این جهیزیه این انگشتر این تلفن همراه را بگیرم که از بقیه عقب تر نباشد مثل بچه ها آدم های 40، 50 ساله خانه هایشان، اتومبیل هایشان را به رخ همدیگر بکشند این شرک به خداست چون از چیزی قدرت کسب می کنی عزت می گیری که منشأ عزت نیست (فلله العزت و لرسوله) (فلله العزه جمیعا) همه عزت مال خداست تو باید از خدا عزت بگیری آدم وقتی این مسئله برایش حل نشده باشد هر کسی باشد بدبخت و احمق است مثلاً سوادش دیپلم است رفته کتابهای دانشگاهی کتاب زبان خریده که اگر کسی آمد بگوید چه چیزهایی می خواند، خودش هم چیزی نمی فهمد. بیرون می رود کتابهایی دست می گیرد که هر کسی دید بگوید این خیلی باکلاس است تا این شرک تو جانمان هست شرافت آسمانی پیدا نمی کنیم در آسمان شرافت نداریم با اینکه ذاتاً شرافت داریم یک کسی که ذاتاً شرافت دارد مثل آدم ثروتمندی که گدایی کند یک کسی چیز بالاتری داشته بشد بگردد دنبال یک چیز پایین تر (لا حمق اعظم من الفخر) هیچ حماقتی بالاتر از فخر نیست. احمقی خودت چیزی داری. آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
تو خودت بالاترش را داری آسمان، خدا، اهل بیت، خانواده آسمانی، دارد حالا با زن و شوهر و چهار تا بچه زمینی و خانواده زمینی چرا پز می دهی من پدرم این است استاد فلانی بوده حرف نزن کار را خراب می کنی با اینها چرا فخر می فروشی (الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر) آدم به تکاثر نیفتد. رفتند گفتند ما تعداد مرده هایمان بیشتر از شماست. دیگر چیزی نداشتند که افتخار کنند رفتند قبرها شمردند بعضی ها با سنگ فخرفروشی میکنند. بدبختی مان اینطوری شده (لاحمق اعظم من الفخر). هر جا پز دادن بزرگی به ذهت آمد حواست باشد داری احمق می شوی این کار را نکن اگر به ذهت آمد زود کنار بگذار حالت را عوض کن زود ماجرا را به هم بزن. نگذار یک نفر از یک چیز توهمی تو تحقیر شود. من یکی از این شخصیتهای مملکتی را می شناختم همه هم به او ایراد می گرفتند این آدم بزرگی بود برای او ماشین ضد گلوله گذاشته بودند راحت با همه مردم جوش می خورد چندبار با او سوار ماشینش شده بودم به راننده می گفت نگه دار این مش حسن است مش حسن بیا داخل بنشین، ما تو را می رسانیم او اصلاً انگار نه انگار که شخصیتی هست باید پرستیژ را حفظ کند باید روی صندلی عقب بنشیند لم بدهد. یکی دیگر را هم سوار می کرد چهار نفری می نشستند اصلاً این شخصیت این مقام را به هیچی نمی گرفت، گاهی می دیدم همان آقا از دست محافظانش در رفته با یک پیکان رفته تا به دیگران کمک کند آفرین به راننده اش میگفت ماشین را جلوی چشم مردم پارک نکنید ببرید در کوچه، پس کوچه ها خودم پیاده می آیم سوار می شوم به محافظ ها هم می گفت دور و بر مردم نیایید بگذارد مردم راحت حرفهایشان را بزنند. یک کسی دوره نمایندگی اش تمام شد ماشینش را ازاو گرفتن گریه می کرد. می گفت حالا با پیکان در جامعه چه کار کنم غصه می خورد، یکی کسی هم از صدتا نماینده بالاتر است اینطور.
(لاحمق اعظم من الفخر) هیچ حماقتی مثل فخرفروشی نیست . الان مهم این است به کسی فخر نفروشید و اگر فخر بفروشد روسیاه است در آسمان، پیش خدا اصلاً شرافت ندارد شرافت از الله دریافت می شود وقتی هم گرفتی دیگر به کسی فخر نمی فروشی چون بقیه مثل خودت هستند. (هو انت) وقتی یک کسی از آسمان شرافت گرفت دیگر به کسی فخر نمی فروشد اگر از پایین گرفت این آدم احمقی است و واقعاً شرافت ندارد هر چقدر پزش بیشتر است پستی او هم بیشتر است به حافظه اش به هوشش به زیرکی اش به طبعش به سوادش به معنویتش به خدماتش کسی که در مخیله اش می آید و با این چیزها کس دیگری را کوچک می بیند احمق به تمام معناست این که خیلی زشت است من الان کاری با این ندارم مسئله مهم این است که هیچ وقت تحت تأثیر چنین چیزهایی در زندگی تان قرار نگیرید منشأ تحقیر شدنها، غصه خوردنها این است که به این چیزها اثر می دهم بعد می گویم فلانی ازدواج کرده من هنوز نتوانسته ام ازدواج کنم، در زندگی عقب هستم. ازدواج مهم است اهمیت حیوانی خودش را دارد اما حواست باشد خداوند ما را ذلیل نیافریده خدا همه عزت را به ما داده بعد می گوید نسبت به اینها هم باید تلاش کنید من ثروتمند، عزیز به دنیا آمده ام من با خانواده آسمانی به دنیا آمده ام من با کرامت الهی به دنیا آمده ام من خدا را کنارم دارم برای چه احساس ضعف کنم برای چه احساس ترس کنم برای چه کم بین باشم برای چه از داشتن دیگران حسادت بورزم حسادت بیماری احمقانه ای است اگر کسی دارم من نتوانم ببینم برای اینکه او وضعیت بالاتری دارد. یک بیماری روانی است حسادت، افتخارمان این است که انسان دارایی های خودش را نمی بیند مال این است که با حقیقت خودش با حقیقت قیمتها آشنایی ندارد و حالا می گوید او چرا دارد من ندارم؟ بعضی ها به اهل بیت هم حسادت می کنند چرا امام حسین، امام حسین شد مگر من چه کم دارم؟ امام حسین می گوید عزیزم تو فرزند من هستی من تو را دوست دارم تو در مختصاتی که هستی وظیفه ات را انجام بده من امام حسین قول می دهم روز قیامت پیش من باشی و هم درجه من، حسادت ندارد من از خدایم است تو در مقام من باشی خودمان در زیارت عاشورا تنظیم کردیم از خدا بخواهید (ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) ای امام حسین من می خواهم به مقامی که تو داری به آن برسم. ما خودمان چنین حرفهای را تو دهانت گذاشتیم که ما را ارباب و خودت را نوکر ندانی ما را ارباب و خودت را سگ ندانی امام حسین سگ نمی خواهد امام حسین می گوید بچه ام و بچه ام باید پیش خودم باشد کدام پدر و مادری راضی هستند که بچه شان از خودشان پایین تر باشد، پدر، مادرها کیف می کنند بچه هایشان از خودشان بالاتر باشند تو به مقام امام حسین برسی امام حسین کلی خوشحال می شود می گوید من در دنیا هزاران بار آمدم تا تو را پیش خودم ببرم تو نیامدی با کمالات توهمی خودت را مشغول کردی پایین ماندی و سر چیزهای پایینی با بقیه درگیر شدی اضطراب، خودکم بینی، دل شوره، تحقیر، تنفر، کینه سراغت آمد سردی و خمودی سراغت آمد و همه به خاطر این است که چیزهایی را ارزش دانستی که ارزش نبودند از نداشتن چیزهایی ناراحت بودی که این چیزها منشأ قیمت برای تو نبودند برای چه خودت را حرص و جوش دادی تو که ما را داشتی خانواده آسمانی داشتی تو یک بهشت یک بالاتر از بهشت منتظرت است برای چه می نشینی غصه می خوری متأسفانه قیمتها دستمان نیست خودمان را نمی شناسیم بدبختی همه بشریت مال این است که قیمت خودشان را نمی شناسند نشناختن قیمت انسان باعث شده دین هم به درد آدم نمی خورد دین داری که آدم قیمتش را نداشته باشد آن هم مثل بقیه چیزها آدم را بدبخت می کند به حج و کربلایش فخر می فروشد به نماز شبش فخر می فروشد به اینکه چهار تا جواب دیده دیگران را کوچک می بیند مگر این چی است؟ عاقبت به خیری مهم است معلوم نیست عاقبت به خیر شویم برای چه مردم را کوچک می کنی برای چی یک نفر گناه کرده تحقیرش می کنی برای چه یک نفر گناه کرده سرزنش می کنی؟ چه بسا فحشای تو خیلی بالاتر باشد ما ممکن است فحشای باطنی داشته باشیم او فحشای ظاهری داشته باشد برای چه اینقدر از خود راضی اینقدر خود شیفته، من از خانمم از بچه هایم بهتر هستم. من یک ولی خدایی را می شناختم سخنران بود هنوز هم هست او اعضای خانواده ای داشت یک خانواده معمولی می گفت همه خواهرانم از من بهتر هستند همه برادرانم از من بهتر هستند ما نمی فهمیدیم او چه می گوید ولی نگاه چقدر قشنگ است. اگر فهمیده باشی منشأ عزت و قدرت چی است کمال چی است به هیچ وجه دریغ نمی کنی از اینکه به همان کسی که فکر می کنی خیلی بی آبرو است بگویی التماس دعا دارم تو را به خدا امشب مرا دعا کن. اما وقتی یک نفر بی آبرو را ببینی و خودت را بهتر بدانی به او نمی گویی چرا نگفتی برایت دعا کند؟ چون بی حجاب، بدحجاب است چون فسق ظاهری دارد؟ چرا نگفتی تو را دعا کند او دعای زبان پاک نسبت به تو دارد حالا عالمی که می گوید خدایا به حق زن فاحشه به حق زنهای فاحشه مرا ببخش. یعنی زنهای فاحشه پیش تو عزت و شرافت شان بیشتر از من است یک کسی می شناختم مال قومی هستند به خاطر قومیتش تو سر همسرش می زد. اول چشمت را باز می کردی حالا که گرفتی چرا تحقیرش می کنی شما لرید شما ترکید... برای چی گفتی می دانی هر بار که به زبان آید خدا در قیامت چند هزار سال آدم را خوار می کند برای چه فخر فروختی. در حج خودش را به امام کاظم علیه السلام رسانده امام کاظم او را نپذیرفت یکی از اصحاب که به دستور خود امام کاظم در دستگاه خلافت مقام گرفته بود گفت بگویید فلانی آمده، امام گفت بگویید نیاید تو، یک نفر شیعه آمده تو را کار داشته برای او کلاس گذاشتی کارش را راه نیانداختی؟ برو اگر او راضی شد بیا. او رفته دم خانه آن بنده خدا (شیعه) را پیدا کرده خوابیده روی زمین می گوید تورا به خدا مرا ببخش حلالم کن پایت را روی صورت من بگذار تحقیرم کن شاید گناهان من بخشیده شود مگر شوخی است بنده خدا را تحقیر کنی. تو پدرت، مادرت، برادرت اینطوری هستند برو با آن برادر معتادت این چه گناهی کرده برایش معتاد است چه گناهی کرده پدرش و مادرش معتاد هستند برو تو پرورشگاهی هستی، ما چقدر پرورشگاهی شهید داریم برای چی به او گفتی پرورشگاهی؟ چرا این حرف را زدی؟ مگر این زخم ها به راحتی می رود. بعضی ها کتک می زنند. دست بلند می کنند اینها بی سوادند بی فرهنگ هستند، پدرت اینطوری مادرت اینطوری هر بار همسرش را می چزاند. بعضی ها اینقدر احمق وجهنمی هستند به بچه اش می گوید پس چرا شوهر نمی کنی؟ مگر شوهر کردن دست دختر است باید خواستگار خوب برایش بیاید. چرا خواستگار آمد رد کردی؟ چون آدم حسابی نبود حضرت فرمود اگر آدم تنها زندگی کند بهتر از این است که با یک قرین احمق زندگی کند. دختر عاقل است ازدواج نمی کند می گوید من خودم بار خودم را می کشم به زور بروم شوهر کنم که فردا عذاب روح من باشد.
(صاحبه الاحمق عذاب الروح) خواستگار احمق سراغم آمده من نمی توانم با یک آدم بی دین، احمق زندگی کنم. پدر، مادر بچه خودش را تحقیر می کند که چرا ازدواج نکردی اگر آدم حسابی بودی تا حالا شوهر کرده بودی. می دانی آدم چندهزار سال به خاطر این حرفها باید در جهنم بماند با این زن با این شوهر چه کار کردی، با بچه ها چه کار کردی؟ این چه زندگی کردنی است که دائماً چنگ و دندان برای بندگان خدا داریم دائماً بندگان خدا را له می کنیم ما باید منشأ عزت را پیدا کنیم کسی که می تواند از دیگران ایراد بگیرد و ایراد ببیند این خیلی آدم خطرناکی است مشغول خودت باش ما خیلی قساوت داریم مگر من چه کسی هستم پدر و مادرم چه کسانی هستند پس چرا م بقیه را اینقدر تحقیر می کنیم با داشتن چه چیزی؟ خیلی وقتها چیزهایی که ما داشتنش دیگران را تحقیر می کنیم عامل جهنمی بودن است که ما عزت دیدیم عامل بی شرافتی در نزد آسمانی ها است ما آن را عامل شرافت می دانیم. مثل اینکه یک لیوان آب است و کسی در آن سم ریخته می خواهد مرا بکشد اگر من فکر کنم آب است و بخورم خوب مرا می کشد اثر خودش را می گذارد لذا حضرت فرمود (لا حمق اعظم من الفخر) هیچ حماقتی بالاتر از فخر نیست حضرت می گوید عقل یعنی اینکه اگردر دستت یک گردو بود همه دنیا گفتند گوهر است بگویید نه گردو است نه اینکه تو را جو بگیرد فکر کنی کسی هستی تا از تو تعریف کردند خراب شوی و اگر یک گوهر دستت بود و همه گفتند گردوست بگو نه. این گوهر است حالا شما فکر کنید آدم در جمعی که ملاک دستشان نیست خجالت بکشند نماز بخواند آدم چقدر خطرناک می شود خجالت بکشد حجاب داشته باشد بگوید حجاب اینجا یک طوری است. یک دختر آمریکایی می گفت نمی دانم چرا دخترانتان در ایران با حجاب مشکل دارند ما در آمریکا حجاب را فهمیدیم چی است با افتخار سرمان می کنیم اصلاً مشکل نداریم در آمریکا با حجاب بگردیم چرا دختران شیعه در تهران اینطوری می گردند چرا زنان شان وقتی خارج از کشور می آیند حجاب را کنار می گذارند برای اینکه قیمت دستشان نیست برای اینکه نمی دانند شرافت، قیمت، حقیقت، کمال تو چی است لذا می گوید اینجا اگر حجاب داشته باشم تحقیر می شوم اگر در مهمانی آرایش نکنم تحقیر می شوم تو این کلاس تو شمال عوض می شود ملاک های، قیمت ها عوض شد؟ آخر اینجا خارج است حالا خارج باشد ملاک ها وقتی هست. ما به هم می ریزیم برای اینکه قیمت دستمان نیست. (من صنع شئی للمفاخره حشره الله یوم القیامه اسود) اگر کسی در مخیله اش افتخار آید دیگر روی بهشت را نمی بیند مثل آدم گدا و بدبختی بگوید من اگر جایزه ام برنده شود پولها را می گیرم می روم به گداهای دیگر پز بدهم. (تلک الدّار الاخره) این خانه آخرت (نجعلها للذین لا یریدون علوّا فی الارض و لا فسادا) آخرت را گذاشتیم برای کسی که روح برتری جویی به بندگان مرا نداشته باشد نخواهد رو دست بندگانم بلند شود. تو تقوا را دست بندگان خدا بلند شو تو عشق بازی بلند شو تو قاپ زدن آسمان در پرواز در شرافتهای حقیقی، در تقوا، در زهد، در میزان بی رغبتی به این جیفه از بقیه جلو بزن در کارهای خیر از بقیه سبقت بگیرد (فاستبقوالخیرات) در کارهای خیر از بقیه جلو بزن بگو اگر او یک میلیون کمک کرده من چرا عشقم باید پانصد هزار تومان باشد نه اینکه رو دست او بلند شوم پز دهم نه چرا این آدم اینقدر عشق داشت گاهی بعضی از عزیزان را می بینم خودم خجالت زده می شوم در یکی از شهرستانها رفتم گفتند یک شعبه از موسسه زدیم رفتم سری به اینها بزنم بعداً لو رفت یک زن وشوهر بودند که این شعبه را زده بودند اینها با سختی سی میلیون تومان پول جمع کرده بودند که بعد از چند سال خانه مستأجری را بزرگتر کنند گفتم دفتر شعبه موسسه را چطور تهیه کردید گفت خانمم گفت ما که چند سال خانه مستأجری تنگ نشستیم حیف است یک دفتر برای امام زمان نزنیم برای امام زمان عشق بازی نکنیم این پول را ببر یک شعبه بزن حداقل هزارتا، دوهزار تا... جوان بیایند اصلاح شوند ما چند سال دیگر صبر می کنیم و پول جمع می کنی یک جا دیگر رفتم یک بنده خدا گفت همه طلاها، سکه، هدایایی که به آنها داده بودند چند سال سرمایه شان را گذاشته بودند برای امام زمان می ماند برای آخرت البته خدا در دنیا یک تا هفتصد برابر به آنها سود می دهد آدم باید خودش احساس کند. کارمند رفته وام گرفته داده برای جایی که برای امام زمان خرج شود من وقتی او را می بینم باید بگویم من برای امام زمان چقدر خرج کردم چقدر هزینه کردم من توانستم مثل اینها از همه چیزم بگذرم یا اگر فلان قدر دادم ثروتم زیاد بوده و حالا پولی هم دادم سی میلیون این خیلی فرق دارد با تیلیاردری که صد میلیون تومان پول بدهد می گوید دویست میلیون تومان برایم پولی نیست وقتی یک نفر سی میلیون تومان پول داده سی میلیون کرایه خانه اش بوده گذاشته می خواسته خانه بزرگتری بنشیند گذاشته برای اسلام برای امام زمان. در خیر سبقت بگیرم نه در کارهای توهمی و خیالی و حسی از همدیگر جلو بیفتیم در ظواهر، اگر تحقیر شدی حقت تحقیر شدن است اگر یک بار جلوی کسی تحقیر شدی در آخرت هم تحقیر می شوی، چون گفتیم نفس ما قبر ماست اگر کسی در دنیا به خاطر نداشتن کمالات گیاهی تحقیر شد حیوانی، جمادی در قبر خودش که نفسش بوده تحقیر شده در آخرت هم ظهورش این است که تحقیر شود اصلاً نباید به آدم احساس حقارت دست دهد نباید جلوی کسی کوچک شویم ما عزت داریم افتخار داریم بزرگی حقیقی داریم اگر در مخلیه ات آمد حقت این است که بعداً تحقیر شوی و اگر کسی را تحقیر کردی عذابت خیلی بیشتر خواهد شد. همه عروسهای مان دکترا دارند همه دامادهایمان کمتر از دکترا ندارند تمام فامیلهایمان خانه هایشان پایین تر از فلان جا نیست یک خانواده ای به من گفتند دختر خوبی داریم یک جوانی معرفی کن من یکی از بچه هایی که خیلی خوب و مناسب بود از نظر ایمانی، اخلاقی، معرفی کردم مادر دختر به من زنگ زد گله کرد آقای شجاعی این داماد بود به ما معرفی کردی گفتم مگر چه شده؟ او به شأن ما نمی خورد. گفتم شأن شما چی است؟ دو تا شأن داریم اخلاق ایمان (المومن کفّ المومن) آدم به شما معرفی کردیم بنده خداست خوب است درس خوانده است نه تو شأن ما نیست دامادهای ما باید باکلاس باشند. پسر می گوید من دو سال است عقد کردیم زنم نمی آید عروسی کنیم می گویم چرا؟ می گوید دختر خاله ام 25 میلیون جهیزیه دارد من باید جهیزیه ام به سی میلیون برسد آبرویم می رود. درجات حماقت، توهم زدگی، خیالزدگی ببینید در جامعه چقدر زیاد است. چرا سن ازدواج بالا می رود چرا دختر ها پسرها دیر ازدواج کردند؟ برای اینکه همه ما توهم زده ایم چرا طلاق اتفاق می افتد؟ برای اینکه توهم زده ایم سر چیزهایی دعوا می کنیم که اصلاً منشأ اثر منشأ شرافت نیست طوری زده می شویم به خاطر چیزهایی که اصلاً منشأ شرافت نیست به چیزهایی پز می دهیم که منشأ شرافت نیست. چرا طلاق چرا زندان چرا... چرا آمار خودکشی ها 90 درصد به بالا بالای دیپلم هستند چرا فرار زیاد شده؟ برای اینکه افسوس ها و حرص و جوشهایی که مردم می خورند برای چیزهایی هست که اصلاً قیمت ندارد ارزش ندارد کلش دنیا می شود حضرت فرمود (من بکی علی الدنیا دخل النار) کسی که دنیا برایش مهم است که می تواند افسرده اش کند قیمت ابدی و جاودانه خودش را ندید بگیرد از دنیا پست تر است فرمود: خلقی را پست تر از دنیا خلق نکردم یک کسی که به خاطر پست ترین مخلوق خدا که دنیاست احساس پستی می کند حقش پستی است به خاطر پست ترین چیز گریه کند غصه بخورد ناراحت شود یا با داشتنش به کسی فخر بفروشد. امیرالمومنین (ما لابن آدم و الفخر) آدمی زاد چه نسبتی با فخرفروشی دارد تورا فخر و پز دادن چه؟ (اوّله نطفه) اولت نطفه است که اگر به بدن کسی بخورد نجس است (و آخره جیفه) آخرش هم که مردار می شوی زن وبچه ات، شوهرت نمی توانند تحملت کنند. الان چقدر می آیند می گویند دعا کنید خدا از پدرم راضی شود. یعنی زودتر بمیرد. مادرم خدا از او راضی شود دیگر تحمل نداریم مادری که این همه زحمت کشیده دیگر تحمل ندارید. آخرت همه که جیفه است هنوز نمردی همه از تو متنفر می شوند دیگر تحمل تو را ندارند. رفیق جانباز داشتم شیمیایی بود شیمیایی او زیاد شد و سرطان شد زنش رفت گفت طلاقم را بده حوصله مریض داری ندارم یک خانم جوانی شاگردم بود مریض شد ویلچری شد شوهر گفت زن ویلچری به چه دردم می خورد. عشقم این است با زنم پارک بروم رستوران بروم این به دردم نمی خورد هر چه ما گفتیم زنش گفت خانواده گفتند طلاق داد. آدم اینطوری خیر می بیند (و آخره جیفه) آخرت همه جیفه، مردار است شما دست به مردار بزنید نجس است این وسط هم حضرت می فرماید وسطش هم حامل کثافت هستی در بدنت پر از نجاست و کثافت است چه هستی که فخر فروشی کنی و بندگان خدا را تحقیر کنی چه چیزی داری و مال خودت هست طرف فیلسوف است صبح بیدار شده همه علمش یادش رفته. چه چیزش بیش مال خودت است؟ تو عین ربط به خدایی، خدا در یک آن تو را جمع می کند همه را از تو می گیرد. من خوشگل تر از تو هستم یک شوهر به زنش بگوید از قیافه ات خوشم نمی آید، با هم تناسب نداریم. آدم داریم وقتی زن زیبای مریض شد صورتش آبله ای شد بیست سال خودش را به کوری زد تا زنش ناراحت نشود به این جوانمرد می گویند. یک خانم زیبایی بود یک شوهر خوبی هم داشت ولی شوهر وضع مالی خوبی نداشت یک پول دار از خدا بی خبر نشست زیر پای زن که طلاق بگیر من خرجت می کنم خانه ماشین می خرم زن هم وسوسه شد و ایراد گرفت و طلاق گرفت از شوهرش و رفت زن آن آقا شد آن آقا هم برایش سرمایه گذاری کرد چند سفر رفتند خانم زیبا در ماشین مدل بالا لم داده بود شیشه را هم پایین کشیده بود یک کامیون از بغل ماشین رد شد از زیر پلاستیک یک تکه آهن در رفت خورد به صورت زن و چشمش را در آورد. خدا نکشت آقا دو روز هم نگه اش نداشت. دیگر قیمت ندارد قیمت به صورتت بود. ادامه آیه این است (و آخره جیفه و لا یرزق نفسه) روزی خودش را نمی تواند تأمین کند. تا پز می دهی مثل قارون که همه پولهایم را خودم به دست آوردم خدا به زمین می گوید فرو ببر او را. اینقدر آدم پولدار سراغ داریم که یک ریالش برای ابدیت برای آدمیت شان خرج نشده برای تحمیق و دور شدن شان از خدا بیشتر هزینه شده این آدمها اینقدر کثیف و مست این روزگار هستند که خدا اجازه نمی دهد ریالی از ثروتشان خرج امام زمان خرج شود طرف می گوید تا جرم الان ورشکسته شدم. یعنی چی؟ تو روزی ات را نمی توانی به دست آوری خدا اگر برکتش عنایتش را بردارد چه کار می توانی کنی؟ دیروز یکی از دوستان زنگ زد گفت فلانی را می شناسی (هیچ کس را آدم حساب نمی کرد) مادرش زنگ زده گفته مریض شده افتاده هیچ کس تحویلش نمی گیرد. خدا نکند آدم بی ظرفیت باشد (لا یرزق نفسه) یک آب از دهانت پایین نمی توانی بدهی. بهلول به هارون گفت اگر یک قطره آب در گلویت گیر کند چه می کنی گفت نصف مملکتم را می دهم این قطره پایین برود. شما نمی دانید آب در گلو گیر کند یعنی چی؟ حالت خفگی که به آدم دست می دهد گفت اگر تو مجرای ادرارت در مجرای بولت یک قطره گیر کند بیرون نیاید گفت نصف مملکتم را می دهم بیرون بیاید گفت مملکتی که به دو قطره آب بند است دیگر اینقدر پز دادن ندارد (لا یدفع حتفه) عرضه ندارد مردن را از خودش دور کند این بشر افتخار دارد هیچ چیزش دست خودت نیست یک استخوان در گلویت گیر کند می میری عرضه داری دفعش کن با ذلت در حالت جان دادن می اندازد تو را تا همه ببینند هیچ چیز تو مال خودت نیست ثروت، زن و بچه مال خودت است سوادت، خوشگلی ات، مقامت، به دادت می رسد الان چه داری خدا هم او را نمی کشد زیر دست و پا او را می اندازد آنقدر همه از او متنفر می شوند آنقدر احساس بدبختی و ذلت به او دست می دهد چون یک عمر بقیه را تحقیر کرده حالا حقارت آخرتش هم مانده پس نه احساس حقارت کنیم نه کسی را تحقیر کنیم اصلاً بزرگی کار ما نیست متکبر فقط خداست چون منشأ بزرگی و کرامت است او بگوید من عظیم و کریم هستم بله که خدا هم چقدر ناز رفتار می کند تا ما این را نفهمیم و برای خودمان حل نکنیم به هیچ وجه به غیب به آسمان راه پیدا نمی کنیم کسی می تواند به خانواده آسمانی اش راه پیدا کند که قیمتهای اصلی را بشناسد کمالات حقیقی را بشناسد و به سراغ کمالات حقیقی برود تا ما توهم زده هستیم به حقیقت راه نداریم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.