جلسه 153 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
153
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
8
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 153 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره اثر محبت اهل بیت علیهم السلام بود که ما با محبت و پیوند با خانواده آسمانی خودمان از افتخار حقیقی از قیمت حقیقی برخوردار می شویم خانواده آسمانی ما آنقدر شرافت دارند که ما با انتساب به آنها نیازی به شرافت نداریم کما اینکه انسان با الله نیازی به هیچ شرافتی ندارد. (کفی بی عزّا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّا) این عزت برای من بس که من بنده تو باشم و این افتخار برای من بس که تو رب من باشی. کلمه بس را توضیح می دهم که فوق العاده در سبک زندگی ما موثر هست اینکه کفی کفایت می کند چند جا در قرآن داریم (الیس الله بکاف عبده) آیا خدا برای بنده اش کافی نیست این سوال خیلی مهم هست که بشر خیلی وقتها در درون خودش احساس نیازهایی را دارد که کاذب هست اگر هم کاذب نباشد جای بخش ها اصلی شخصیت انسان را می گیرد آنقدر بزرگ می شود تا نیاز به انسانیت نیاز به آسمان از انسان گرفته می شود یعنی وقتی می گوییم شئونات 5گانه گاهی وقتها نیازهای پایینی، کمبودها، عقده ها و خلاءهای بخش پایینی آنقدر بزرگ می شود و شیطان روی این خیلی کار می کند که انسان از کوچکی اصلی خودش باز می ماند متوجه حقارت آسمانی خودش نمی شود متوجه نمی شود که نسبت به ابدیت چقدر حقیر و گداست متوجه نمی شود که شکلش و باطنش نسبت به انسانهای حقیقی چقدر وحشتناک است چقدر شاخ و دم دارد یعنی تفاوت خودش با حقیقت انسانیت را متوجه نمی شود و اساساً به قدری فاصله می گیرد که این تفاوت اصلاً برایش اهمیتی ندارد دیده نمی شود و در ذهن او دیگر نمی آید وقتی می گوییم فاطمه زهرا شخص از اینکه با او هیچ سنخیتی ندارد ناراحت نمی شود چون اساساً برایش مهم نیست دیده نمی شود وقتی می گوییم پیامبر، امیرالمومنین، امام زمان، اسماءالهی، الله او اینقدر فاصله گرفته که اصلاً جزء دغدغه هایش نیست گاهی وقتها یک مصیبت یک مشکل آنقدر بزرگ می شود که انسان از آن خسته می شود و رهایش می کند گاهی وقتها یک بیماری آنقدر با شخص می ماند که شخص به بیماری عادت می کند و اساساً دیگر بیماری را نمی بیند این خطر بزرگی هست که همه را تهدید می کند عقده ها، کمبودهای مرحله پایین گاهی وقتها انسان را از اینکه بالا چقدر کمبود دارد غافل می کند از اینکه چقدر نسبت به حیات جاودانه به بهشت فاصله دارد انسان را غافل می کند نسبت به دارایی های حقیقی که باید داشته باشد و کمال حقیقی غافل می کند وقتی می گوییم قرآن تأکید می کند (یوم ینفع مال و لا بنون الا من اتی اله بقلب سلیم) این اصلاً به سلامت قلب مقیاس و مقدار برای خودش نمی گذارد که الان چند درصد از سلامت برخوردار هستم لذا دغدغه شخص حتی اگر مذهبی هم باشد پایینی و حیوانی هست گاهی می بینم صحبت از بالا می کنم مثل درس های که همین جا می دهم از افتخارات بالا کمالات بالا از اینکه انسان بدون توجه به بالا پایین از فراموش نمی کند از اینکه باید به افتخارات حقیقی دلخوش باشیم بعد از جلسه می بینیم یک نفر گریه می کند ماشین مان را بردند خانه ما درگیری است یعنی هیچ فایده ای ندارد این با بالا نمی تواند بگوید (و ما رأیت الا جمیلاً) بالا دارایی او نیست و فقدان های پایینی او را متوجه داشتن های بالایی نمی کند چون هر فقدان پایینی ثروت بالایی است او با داشتن فقدان پایینی ثروت های بالایی خودش را نمی تواند ببیند باز اسیر دیگران است فلان کس اینطوری و ... کرده یعنی کوچکی، حقارت، قدر و قیمت خود را ندانستن فلان کس به من محل نگذاشت کسی که از بی محلی و توهین دیگران به هم می ریزد زودرنجی و حساسیت دارد از انتقاد وحشت دارد کسی که شجاعت اعتراف به اشتباهات خودش را ندارد شجاعت نقد خودش را ندارد این شخص به هیچ وجه دارایی های بالایی خودش را نمی بیند و لو حرفش را هم بزند ولی کور است برای همین هم آدمهای بزرگ آدمهای متواضعی هستند انتقاد و اشتباه را راحت می پذیرند به خودشان راحت انتقاد می کنند اعتراف به اشتباهات و ضعف های خودشان می کنند کمبودهای خودشان را می بینند از اعتراض بدشان نمی آید به هم نمی ریزند هزار آسمان و ریسمان نمی کنند که آدمهای درستی هستند چون واقعاً بزرگ هستند از کمالات بالا آنقدر برخوردار هستند که فقدان های پایینی آنها را اذیت نمی کند کسی که حساب بانکی اش پر پول است از اینکه مبلغ پایینی را از دست بدهد ناراحت نمی شود کسی که به الله، الله کمال بی نهایت است خانواده آسمانی کمال بینهایت هستند کسی که کمالات نامحدود را دارد تو ضربه های محدود اصلاً ناراحت نمی شوند اینکه قرآن اصرار دارد این را در زندگی مان ببینیم (کفی بی عزاً ان اکون لک عبداً کفی بی فخراً ان تکون لی ربا) (ایاک نعبد و ایاک نستعین) (حسبی الله و کفی) خدا برای من بس است و کافی است را ما با داشتن بالا نسبت به ریختن مسائل پایینی به هم می ریزیم؟ اخلاقمان را سگی می کنیم چرا اینطوری می شویم؟ برای این است که ما بالا را نمی بینیم دارایی هایی که داریم را نمی بینیم نه اینکه دارایی که به دست می آوریم اینها را داریم این ثروت و این قیمت را همه داریم ولی نمی بینیم اینکه به راحتی توهین به راحتی دعوا، قهر، انتقام سراغ ما می آید برای این است که سر جیفه دعوا می کنیم تا بالا را نفهمیم نمی دانیم چرا پیغمبر می گوید کسی که برای دنیا ناراحت می شود (من بکی علی الدنیا دخل النار) داخل جهنم است. هر کس برای دنیا گریه کند (دخل النار) اگر کسی حواسش به دارایی های خودش باشد دیگر برای دنیا هیچ وقت ناراحت نیست این آدم شادی است رمز آرامش در همین است پس فکر نکنید پیغمبر حرف سختی زده که هر کس برای دنیا گریه کند داخل جهنم می شود می فرماید: هر کس مراء کند در حالی که حق با اوست از شفاعت من محروم می شود. بگردیم امروز، دیروز چند بار با دیگران مراء کردیم مراء یعنی بگو مگو، قیل و قال کردیم برای اینکه از خودمان دفاع کنیم برای اینکه به همسرمان به فرزندمان به ... بفهمانیم حق با ماست چندبار نشستیم غرغر و نق نق کردیم بعد ببینیم چندبار بگو مگو را به خاطر خدا تعطیل کردیم و ادامه ندادیم به سکوت رد کردیم فقط به همین دلیل که اصلاً مهم نیست ولی ما نمی توانیم این را بگوییم خدا رحمت کند حضرت آیت الله مجتهدی را می فرمود این را بگویید این نیز بگذرد چرا یکسره گذشته را یاد می کنیم یعنی این آدمی که می تواند گذشته اذیتش کند اینقدر تحقیر شده که مصیبت مربوط به گذشته است گذشته اش هم می تواند او را اذیت کند آینده ای که نیامده می تواند در او دلشوره ایجاد کند این آدمی هست که نمی تواند در حال دارایی های خودش را ببیند نمی تواند تکیه به الله کند به آغوشی که در او قرار دارد این را نمی بیند و تمام بدبختی ها و ناتواناییهای انسان در تنظیم سبک زندگی موفق از اینجا ناشی می شود اینکه ما کمال حقیقی را از کمال وهمی، کمال وهمی را از کمال خیالی، کمال خیالی را از کمال حسی تشخیص نمی دهیم و آن چیزهایی را کمال می بینیم که کمال نیست به آن چیزهایی افتخار می کنیم که قابل افتخار نیست از نبود چیزهایی احساس حقارت و کوچکی می کنیم که واقعاً نداشتنش کوچکی نیست برای همین در تربیت کردن خودمان، فرزندانمان، نسل مان مخاطبین مان عاجز هستیم. حقیقی که انسان فقط باید به آن بنازد فخر بفروشد به آن تکیه کند و کمک بگیرد حقیقتی است که فوق بخش انسانی است نه پایین بخش انسانی شما ازبخش های پایینی هر چه بخواهید قدرت بگیرد دهها وصدها آیه داریم راجع به این شرک وحشتناک که انسان از یک چیز پایینی احساس قدرت و شوکت کند احساس لذت کند لذت دارد و اشکالی هم ندارد ولی احساس سرمستی کند که از بالا غفلت کند این خطرناک است در بحث خانواده آسمانی ما باید توجه داشته باشیم که عزت مان، شوکتمان، آرامش مان، قدرتمان، امیدمان از بلا باید دریافت شود از خانواده آسمانی مان نه از پایین تر از آنها. این دستور نیست این حقیقت است شما می گویید تشنه ام هست شما باید آب بخورید یا مایعات راه دیگری ندارید شما اگر عزت یعنی قدرت، نفوذناپذیری، زیبایی، علم هر چه می خواهی باید از بالادستت بگیری پایین تر از تو برای تو خلق شده اند وقتی انسان گرفتار پایین تر از خودش می شود یعنی مرکز عزت، قدرت را از دست داده وقتی یک نفر می گوید شکست عشقی خوردم کمی به من محل نگذاشت پس من تحقیر شدم این یعنی مرکز قدرت را نمی بیند نمی شناسد خودش را، با حقیقت خودش آشنایی ندارد که احساس حقارت و کوچکی می کند. وقتی من فکر کنم یک نفر مرا نمی خواهد یعنی چی؟ من چه دارم نمی خواهد که نمی خواهد مگر از قیمت من چیزی کم می شود نخواستن ها فرار کردن ها برای مرحله دون انسانی است من انسان هستم من بعد از خدا نفر دوم خلقت هستم چرا باید احساس کوچکی به من دست دهد شما وقتی در اتومبیل بنزین می ریزید بهترین بنزین سوپر است مگر بیشتر اتومبیل ها بنزین غیر سوپر مصرف نمی کنند اموراتشان می گردد یا نمی گردد آسیب می بینند یا نمی بینند موتور آسیب می بیند یا نمی بیند آسیب می زنیم یا نمی زنیم که دویست درصد سرب در حلق مردم ریختم؟ بله امور توهمی می گردد ولی صدمه هایی که به آدم می زند و صدمه هایی که آدم به دیگران می زند خیلی زیاد است می گویند بنزینت را خالص تر کن هوا پاک تر می ماند هم اتومبیل کمتر آسیب می بیند و هم دیگران کمتر آسیب می بینند گاز مصرف کن انرژی هسته ای از همه پاکتر است یعنی هر چه خالص تر می شود متناسب، سلامتی بیشتر می شود صدمه کمتر. حالا شما در بنزین آب بریزید ماشین حرکت میکند ولی می دانید چه فشاری به موتور می آید انسان وقتی شرک دارد وقتی عزت را از پایین می گیرد مثل موقعی است که در موتورش آب بریزد شرک نمی گذارد انسان به بالا اوج پیدا کند مثل آبی که در بنزین ریخته باشیم می ریزی تو موتور روحت می بینی حرکت نمی کند نماز ریایی کار ریایی دیگران برایت مهم هستند گرفتار دیگران هستی رضا و خشم دیگران برایت مهمتر از رضا و خشم خدا هست دیگر آدم نمی تواند اوج بگیرد ممکن است از نظر وهمی وخیالی در جامعه آدم بزرگی باشد ولی این آدم توهمی است یعنی آنهایی که توهم زده هستند از او تعریف می کنند مثلاً مقام که کمال توهمی است آدم مقام دار جلوی چشم چه کسی بزرگ می شود افتخار می کند برود با یک آدمی که مقام دارد عکس بیاندازد. اینقدر آدم سراغ دارم که با هنرپیشه، رئیس جمهور، نماینده عکس انداخته که اگر کسی دید بگوید این آدم بزرگی است هر جا رفته عکس انداخته که به دیگران بگوید من فلان جا بودم. در اینها ممکن است آدم بزرگ شود عقلی درس بخواند پرفسور شود استاد شود اما در آسمان قیمت ندارد اورا نمی پذیرند چون تمام عزتش را از استادی می خواسته بگیرد از تعداد شاگردانش، جلساتش، از شهرتش، از تعداد کتابهایش، از جوایزش یک موقع ممکن است اینا باشد ولی خودش در بند بالا باشد این خوب است ولی وقتی دل خودش گرفتار این چیزها می شود و باور می کند این مصیبت می شود شرک اینقدر خطرناک است یک کسی که واقعاً تصمیم دارد به آسمان و خانواده آسمانی اش راه پیدا کند کسی که واقعاً می خواهد در غیب به رویش باز شود کسی که واقعاً می خواهد به قدرت به عزت به لذت به شادی وآرامش برسد باید حجم شرک هایش را کم کند خودش را به اخلاص نزدیکتر کند اخلاص یعنی فقط خدا را دیدن فقط برای خدا کار کردن نه برای کس دیگری تمرین اینکه در تمام کارهایت ملاک هایت خدا باشد تو انتخابهایت، ارتباطهایت، رفتارهایت و چینش های فکری ات فقط الله را ببینی و با هیچ کس کاری نداشت باشی وقتی توهمات، بگو مگوها، مردم جلوی چشمت می آیند به همان مقدار در بنزین وجودی تو آب رفته و سوخت نداری و تو را بالا نمی کشد تو که می توانی شرافتت را با ماشین با موتور با لباس با همسر داشتن با ... پیدا کنی و این چیزها روی تو تأثیر می گذارد و نداشتنش تحقیرت می کند داشتنش برایت عزت می آورد از خیال با شکوه می شوی و نداشتنش برایت عزت می آورد از خیال با شکوه می شوی و نداشتنش برای تو کوچکی می آورد اصلاً نمی توانی به آسمان راه پیدا کنی در آسمان آدم توهم زده را راه نمی دهند آسمان و غیب یعنی اشراف خلقت یعنی هیچ کس بعد از خدا اینقدر بزرگ نیست یعنی خلیفه الله در زمانی به مظهر خلیفه الله به طور خصوصی راه پیدا می کنی که خلیفه الله بفهمد که تو عزت را در چه می بینی کسی که حواسش نیست امام زمان یعنی که با امام زمان نمی تواند مشغول باشد امام زمان نمی تواند به او عزت، قدرت، لذت، شکوه، شادی دهد این چطور راه پیدا کند این وقتی جمکران می رود همان داستانی که حضرت با مرحوم فشندی داشتند که در جمکران وقتی ظرف آب را برای حضرت می برد حضرت را می شناسد حضرت ظرف را که می گیرد می فرماید شیعیان این مقدار هم به من توجه ندارند حضرت ملاک دست تو می دهد می گوید آقا اینها همه به خاطر شما آمدند می فرماید اینها به خاطر خودشان آمدند کسی با خود من کاری ندارد نمی خواهد با خود من دوست شود انس بگیرد اگر هم می آیند دست به دامن امام زمان و امام رضا، حضرت زهرا که می زنند چیزی غی از خود اینها از اینها می خواهند چیزی غیر از الله را از الله می خواهند فلان قدر ذکر بگوییم که خدا فلان چیزی که غم از خودش هست را به ما بدهد اما اینقدر ذکر بگوییم که خدا خودش را به ما بدهد خدایا من عبادت می کنم که تو غیر از خودت را ازمن بگیری (انت الذی ازلت الاغیار ان قلوب احبّائک حتی لم یحبّ سواک) تو کسی هستی که دیگران را از دلهای محبان خودت زدودی تا غیر تو را دیگر نخواهند. قیمت آدم به معشوقش به محبوبش است به لذت نهایی اش است به آن چیزی که خواب را از چشم او می گیرد ببین با چه چیزی شوق پیدا می کنی با چه چیزی پایین می روی قیمت مان هم همین است با چه چیز بزرگی، مفتخری، عزت داری به چه اعتماد داری می توانی توکل کنی دلخوشی تو به چه چیزی است؟ در جامعه هر کسی دلخوشی هایی داری (کلّ حزب بما لدیهم فرحون) هر حزبی به آنچه که خودش دارد شاد است تو در کدام حزب هستی با چه دلخوشی اگر تنگ غروبی عصر جمعه که هزار غم به دلت می ریزد با چه می توانی شاد باشی ظهر، شب وقتی به هم می ریزی چه چیزی می تواند تو را شاد کند؟ یکی از شاگردان ما خانمی هست یک شوهر دیو دارد گاهی دلم برایش خیلی می سوزد چند روز پیش با او صحبت می کردم گفتم تو خودت را چطور شاد می کنی؟ گفت: فقط موقع نماز، صدای اذان که می آید یادم می رود چه مشکلی دارم شادم از اینکه الله را دارم آسمان را دارم پیغمبر و اهل بیت را دارم نماز را دارم روی سجاده می روم حالم طوری دیگری است این دارایی من است از ما وقتی پایینی ها گرفته می شود سجاده هم گرفته می شود وقتی ما یک چیز پایینی را از دست می دهیم از خدا هم لذت نمی بریم بینهایت پستی است فرمایش از امام رضا علیه السلام هست من هر وقت یادش می افتم نهایت تهوع از خودم به خودم دست می دهد. (الشغله من کان له شی یلهیه عن الله) آدم پست کسی است که چیزی غیر از خدا را دارد که او را غافل از خدا می کند مغازه اش، ماشینش، خانواده اش، شغلش، علمش، استادیش، دکترایش، تحقیقاتش، فعالیتهای اجتماعی سیاسی اش. می گوید پست کسی است که وقتی چزی دارد او را از خدا غافل می کند آدم طوری ذوق زده می شود مشغول دارایی هایش می شود که فراموش می کند کنار الله کنار خانواده آسمانی اش کنار امام زمان قرار دارد. حضرت مثبتش را گفته کسی چیزی داشته باشد که او را از الله غافل کند از آسمان بیاندازد ولی بدتر این است که وقتی انسان چیزی ندارد از خدا غافل می شود با یک طلاق با یک شکست عشقی با یک تصادفی ... اصلاً حس و حال آسمان را از دست می دهد کودک عزیز روان در او پژمرده می شود کودک عزیز روان با بخش های پایینی عزت می گیرد اگر این بخش هایش جور شد معنویت می گیرد اگر جور نشد معنویتش هم از بین می رود خدا مرده برای او، الله کی است خانواده آسمانی کی است شکم تو سیر است این حرفها را می زنی چه دل خوشی داری از خانواده آسمانی و غیب و... می زنی من الان دیپلم ندارم دانشگاه قبول نشدم شوهرم طلاقم داده زنم جدا شده ... تا ما این شرک را از وجودمان بیرون نکنیم به قدرت به عزت نمی رسیم هر چقدر در کارهای دیگر موفق شویم شکست است چون غافل تر می شویم هر چه استاد تر، دکترتر، مهندس تر، مجتهدتر، از خدا دورتر می شویم هر چه مشهورتر، معروف تر، قساوت هم بیشتر می شود هر چه بیشتر تو را دوست دارند از خدا بیشتر دور می شویم اینها تازه چیزهای خوب است بعضی ها با گناه با معصیت از خدا غافل می شوند یعنی گناه و جهنم را دارد دل خوش است خدا را ندارد از اینکه خدا را ندارد باطنش خراب می شود ناراحت نیست از اینکه نسبت به آسمان شرافتی و هیچ محبوبیتی در آسمان ندارد ناراحت نیست از اینکه وقتی متولد می شود باطنش اصلاً شبیه آدم نیست ناراحت نیست فقط خشن شوم حسادت و کینه ام را بتوانم بیرون بریزم بتوانم غیبت کنم بتوانم یک جا یک نفر را نقد کنم میلیون کمال آدمها را نبینم فقط زشتی هایشان را ببینم و آنها را بزرگ کنم و بی حیایی را به اوج برسانم. آدمها اینقدر خوبند، قشنگند، اینقدر خوبی ها و مزایا دارند که آدم وقتی به خوبی هایشان به دارایی هایشان فکر کند دیگر بدیها را نمی بیند علی علیه السلام فرمود اگر آن چیزی که من از آسمان و از غیب می دانستم شما می دانستید به هیچ وجه به کسی مشغول نمی شوید فقط به خودتان مشغول بودید غیب های هیچ کس را دیگر نمی دیدید اگر آدمها اینطور باشند خیلی وقتها دیگر طلاقی اتفاق نمی افتد همسر دلش را نمی زند. ما اینقدر با کمالات پایینی خود شیفته ایم گرفتار فخر و بدبختی. جلسه گذشته روایتی خواندیم از علی علیه السلام فرمود (الافتخار من صغر الاقدار) فخرفروشی نسبت به یکی از این کمالات پایینی کسی که به داشتن این چیزها افتخار می کند این مال قیمت پایینی است که دارد مال پستی و کوچکی است خدا به تو دارایی، توفیقی داده دیگران را که ندارند کوچک و ریز نگاه نکن تحقیرشان نکن طرف می گوید قبل از اینکه دیپلم بگیرم وضع روحی ام خوب بود مسجد می رفتم هیئت می رفتم دانشگاه قبول می شوند مسجد هم دیگر نمی روند درس می خوانند مسجد و هیئت دیگر پیدای شان نمی شود. یعنی طرف با داشتن کمال توهمی یا عقلانی از خدا احساس بی نیازی می کند دیگر مسجد و حرم و ... او را نمی بینی دیگر آسمان پیدایش نمی کنی او همان پایین مشغول شد به همان جیفه ها مشغول است آدم وقتی در برزخ می رود برزخ خیلی عجیب است یک دفعه می بینی چند هزار سال آدم را یک جا حبس می کنند باید با هزار تا مار و عقرب جنگ کند با این موجودات وحشتناکی که تو خودش بوده باید سر و کله بزند چون از صبح که بیدار شده در خواب با زنش با مادر شوهرش با ... جنگ می کرده این فقط در جهنم است در ماشین و سر نماز با تخاصم است جر و بحث می کند حرم هم که می رود حواسش به حرم و خدا نیست اگر هم یک دفعه یادش بیفتد که امام رضا اینجاست خدا نگاه می کند می گوید خدایا بزن در کمر این، یعنی همان جا هم دعوا داردبا کلی کینهوارد حرم می شود وارد نماز می شود اصلاً آدمی که از کسی دل چرکینی داشته باشد در آسمان یک قدم نمی تواند بگذارد اصلاً او را راه نمی دهند وقتی عفونت با خودت می بری دیگر هیچ فایده ای ندارد مثل آبی که در بنزین است کار را خراب می کند وجود مقدس امیرالمومنین آدم لذت می برد چنین پدرانی دارد دل ما را از توهمات از تخیلات نجات می دهد (من صنع شیئاً للمفاخره حشره الله یوم اقیقامه اسوده) انجام بده کاری را، هر کاری، برای فخرفروشی اینکه به دیگران بگوید ما داریم شما ندارید من از شما جلوترم من بهترم من بالاترم هر کاری فرقی نمی کند خدا روز قیامت روسیاه محشورش می کند روسیاه به چه کسی می گویند یعنی به کمالش به هدفش نرسید رسوایی یعنی یک چیزی فکر می کردیم یک چیز دیگری شد. رفتم در جعبه را باز کنم گوهر بردارم یک مار در جعبه بود دست مرا زد حالا دارم می میرم این روسیاهی می شود هر کاری برای این انجام شود که به بنده خدایی فخربفروشی جا در جا خداوند روسیاهت می کند. اول برای خودمان هیچ وقت چنین کاری نکنیم که بخواهیم بزرگی مان را به رخ بکشیم یک موقع پدری، مادری بچه ات بی ادبی می کند باید به او بفهمانی حرمت پدر و مادر را باید رعایت کنی این عیبی ندارد چون می خواهی حقی را به او بگویی حق است خدا به پدری و مادری قیمت داده این عیی ندارد یا دیگران به بچه دیگران یاد دهند که این پدرت، مادرت است پدر بودن و مادر بودن یک کمال حقیقی است خدا خواسته حرمت این مقام رعایت شود ولی خیلی وقتها ما می خواهیم با امری که مربوط به بخش های پایینی هست عزت کسب کنیم و فخر بفروشیم اگر بزرگ شدی توانستی با کوچکتر ها کسانی که با شما خیلی فاصله دارند بنشینی توانستی خیلی آنها را دوست داشته باشی به آنها توجه کنی و هیچ فرقی بین خودت و آنها قائل نشدی خیلی خوب است اهل بیت با اینکه درون مردم را می دیدند مثل کسی رفتار می کنند که هیچ چیزی نمی دانند گفت خدمت مرحوم علامه ایستاده بودم یک لحظه چشم برزخی ام باز شد آقایی آمد علامه را ببوسد دیدم در دهانش پر ازنیزه و شمشیر است اول فکر کردم درست می بینم آمدم داد بزنم علامه دستم را فشا داد گفت هیچ چیز نگو طرف بغل کرد بوس کرد. یک آقایی می گفت اینطور توبه کردم که یک روزی در خانه مشروب خورده بودم مست بودم یک دفعه خانمم گفت استادمان آمده، خانمم استاد روحانی داشت آمده بود خانه به خانمم سر بزند گفت حاج آقا آمد خانه مان من هم در حالت مستی آمدم پیش حاج آقا با بوی بد آمدم گفت حاج آقا مرا بغل کرد بوسید نوازش کرد اصلاً به روی خودش نیاورد که مرا در این حال دیده خودش هم بهفمد که صورت را نجس کردم. برخورد حاج آقا مرا احیا کرد حالا ما باشیم چقدر آدمها را به خاطر گناهانشان سرزنش می کنیم در روایت داریم هیچ کس مسلمان و مومنی را سرزنش نمی کند به خاطر گناهی مگر اینکه خودش به آن کار مبتلا می شود شاید بدترش را هم انجام دهد هر کاری کنی برای فخرفروشی روسیاهی دارد . اول خودت مواظب باش دچار توهم نشوی با هیچ چیزی به هیچ کس فخرنفروش، حج من بیشتر است کربلا رفتم جبهه بودم، سیدم، مجتهدم، استادم عبادت کردم پول دارم ماجراهای من ما را بدبخت کرده این من ما را خیلی در آسمان تحقیر کرده اینقدر تحقیر کرده که علی علیه السلام می فرماید این شخص در آسمان روسیاه است دائم در سر بندگان خدا زده بندگان خدا خود خدا هستند آدم اینطور باید نگاهشان کند (هُوَ انت) (هُوَ رسول و هُوَ الله) خدا می گوید اگر به بنده ام کمی خدشه وارد شود با من جنگیدی خدا بنده اش را مثل خودش می داند وقتی شما به بنده خدا می دهید خدا می گوید (من ذالذی یقرض الله) خدا می گوید چه کسی به من قرض می دهد یعنی من و بنده ام یکی هستیم یعنی اگر کسی مرا می خواهد نمی شود بنده هایم را نخواهد و تحقیرشان کند و در سر شان بزند خدایی که عزیزترین مخلوقاتش پیغمبر را می فرستد می گوید برو هر چه تو را کتک زدند صدایت درنیاید شما فکر می کنید وقتی پیغمبر آن همه آزار از ابوسفیان دید شکنجه، قتل همه انتظار داشتند پیغمبر انتقام گفتند (یوم یوم المنقمه) امروز روز انتقام است حضرت گفت نه بگو (الیوم یوم المرحمه) امروز روز رحمت است ابوسفیان گفت الان ما را محاصره می کنند می کشند اطرافیان ابوسفیان می گفتند الان ما را می کشند پیغمبر فرمود ابوسفیان امین من است. نگفت ابوسفیان را بخشیدم. چقدر خوب است آدم بزرگ شود ناز گناهنکاران بندگان خدا را بتواند بکشد ناز بدها را ما عرضه نداریم ناز خوبها را هم بکشیم پیغمبر نگفت من ابوسفیان را بخشیدم گفت هر کس برود خانه ابوسفیان، ابوسفیان در امان است. این چه پیغمبری است؟ برای اینکه خدایش آن خداست شما فر می کنید پیغمبر بدون اجازه خدا این کار را کرده مهربانتر از خداست ما حتی وقتی امام رضا می رویم دوست داریم امام رضا شفیع ما باشد می گوییم خدایا، خدا را شفیع می کنیم پیش امام رضا عجب داستانی است که امام رضا شفیع ما شود (اللهم اشفع) خدایا این امام را شفیع من کن یعنی باز خدا باید دل امام رضا را به دست آورد بگوید رضاجان تو برو او را شفاعت کن مثل پدری که به دوستش بگوید تو برو پسرم را بیاور با من آشتی بده مهربانی از پدر است ما چنین خدایی داریم مگر می شود بندگان خدا را در سرشان بزنیم مگر می شود بندگان خدا را تحقیر کنیم ندید بگیریم له کنیم هیچ کس را کوچک نکنیم خدا می گوید چه کسی به من قرض می دهد کسی هست به من کمک کند (ان تنصرالله) اگر مرا کمک کنید من هم کمک می کنم چه خدایی است ما اصلاً عرضه نداریم از این خوبیها داشته باشیم ما کوچک هستیم در سر بندگان خدا می زنیم نمی توانیم با خوب و بد بندگان خدا صفا کنیم همیشه بین ما و دیگران متأسفانه فاصله است گناهکارترین بندگان دورترین بندگان از ما بهتر هسند بنده خدا را خدا دوست دارد تو هم او را دوست داشته باشد دائم در سر آدمها نزنیم اگر می خواهی اتومبیل بخری که بعضی ها را تحقیر کنی باجناقت را تحقیر کنی اطرافیان را تحقیر کنی روسیاه می شوی اتومبیلی، می خواهی ساعت، لباس، انگشتر، تلویزیون، فرش برای بچه ات چیزی بخری حواست باشد بچه ات یک موقع بدبخت نشود که بتواند بچه ات به بچه دیگران فخر بفروشد می گوید من تعجب کردم تو وسط ماه چه کار می کنی؟ می گوید مگر چه شده؟ می گوید آخر تو موتور سیکلت نداری همه ما با ماشین هایمان اینطور است تو وصله ناچسب هستی تو وسط ما چه کار می کنی تو پراید داری بیا در ماشین ما پرایدت را نیاور. بیا پول را بگیر برو ماشین بخر وقتی با ما سفر می آیی ماشین تو وسط ماشینهای ما در ذوق می زند گاهی وقتها قومیت به قومیت، دختر به آنها نمی دهیم ترکند، لرند، عربند، یک موقع خانم عربی می خواست به من فحش بدهد داشتم جایی می رفتم کیف دستم بود کیفم به خانم خورد از او معذرت خواهی کردم آمد فحشم بده گفت ایرانی. هیچ کدام از این کمالات اگر به ذهنت آمد بالا رفتی بدان پیش خدا حتماً روسیاهی پایین می آیی نکنیم کاری را برای مفاخره. سفره برای فخرفروشی نیاندازیم اگر می بینی الان غذایی درست کنی که فلانی تحقیر می شود درست نکن سفره معمولی بیانداز. یک موقع اصلاً این حرفها را با هم نداریم سفره خوب می اندازی از او پذیرایی می کنی او هم خوشحال می شود آمده بخورد خیلی خوب است ولی یک موقع سفره می اندازی دست پختت را به رخ طرف بکشی داشتنت را به رخ بکشی دعوت کردی کریستال و چینی هایت را ببیند دعوت کردی مبل و پرده هایتان را ببیند له شود دعوتش کردی جلوی زنش تحقیر شود. دیگران شوهر دارند ما هم شوهر داریم. یک بچه قدیم جبهه و جنگ بود بچه نازی بود رو ما سِمت استادی داشت اصلاً با او با اهل بیت آشنا شدم زمان جنگ او فرمانده پادگان شد من هم تو آن پادگان مربی بودم.

یک نیروی خدماتی مریض آمده بود غصه داشت فرمانده به او گفت چرا اینطوری هستی گفت از دست زنم مرا خیلی اذیت می کند دیگر اعصاب ندارم. او نمی دانست فرمانده کیست گفت: همه مشکلات دارند موهایش را نشان داد گفت فکر کردی موهای من برای چه سفید شده ما هم مثل توایم. دروغ نگفت فرمانده خانمش فرشته بود ولی من هم مثل غصه های تو دارم من هم بدبختی و گرفتاری دارم اینقدر نیرو خدماتی قدرت گرفت برای همین خدا بیشترین بلاها ونداریها و مصیبتها و مرگ ومیرها و دردها و تحقیر شدنها را به اولیای خودش داده تا دیگران خجالت نکشند یک زنیب کبری است زینبی که وقتی می خواست بیرون برود درس بدهد چند تا مرد همراهش بودند با چه عزتی این خانم را می بردند دختر رسول خدا دختر خلیفه خدا امیرالمومنین چقدر امتیاز، یک موقع خدا او را می کشد کربلا می گوید زینب هر چه داری باید ازدست بدهی امام زمان جمله ای در زیارت ناحیه مقدسه دارد بزرگان ما هیچ وقت خوب این را معنا نکرده اند مخصوصاً معنا نکرده اند چون انسان طاقت ندارد این وضعیت را در خانواده امام حسین ببیند. می گوید اینها بعد از مدتی بعد از عمری عزت دچار ذلت شدند بچه چه می داند کنج بیابان، شب، تشنگی، آوارگی، کتک، تحقیر چی است یک بچه سه ساله چشمش را باز کرده دلش برای پدرش تنگ شده، سر بریده پدر را می گذارند جلوی بچه، بیا این هم پدرت. برای چه وقتی بچه بهانه پدرش را می گیرد باید تازیانه بخورد؟

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.