خانواده آسمانی 27/7/1391
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
شعری را از مرحوم فیض در رابطه با خانواده آسمانی مان شروع کردیم.
ز مهـر اولیاء الله شأنـی کـرده ام پیدا برای خویش عیشی جاودانی کرده ام پیدا
روی این کلمات یادداشت کنید حتما تکیه هم بکنید. اینهارا باید در وجود خودمان بیابیم. چی؟ اینکه ما با اهل بیت شأن داریم و بدون اهل بیت هیچ شأنی نداریم. هر شانی غیر از شأن ما با اهل بیت شأن های قلابی و بزرگ شدن های کاذب است، پفکی و بادکنکی است و به درد نمی خورد. هر بزرگی که از غیر معدن خودش جذب بشود، بزرگی جهنمی است. معنایش فاصله گرفتن ما از اهل بیت است. اما اگر بزرگی و شرافت را از کانون خودش جذب کنید به معنای حقیقی بزرگ و با شرافت هستید. انسان باید به دنبال این باشد و از کانون خودش جذب کند.
نکته بعد این هست که چون خانواده ما (اهل بیت «علیهم السلام»)، کانون، اول، اصل، معدن، مأوا و منتهای هر کمال هستند، باید تمام انتخابها، ارتباطها، رفتار و افکار ما منجر به بازگشت به سوی اینها میشود و به اینها ختم شود. اگر ما انتخابی بکنیم که به اهل بیت ختم نشود، ارتباطی برقرار کنیم که به اهل بیت ختم نشود، در زندگی مان تصمیمی بگیریم، وقتی بگذاریم، کاری را شروع کنیم که به اهل بیت ختم نشود، ما دچار خسران شده ایم، در این وسط باخته ایم و عمر ما صرف چهار بخش پائینی یعنی بخش های جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی می شود، وقتی
تحت حاکمیت خود اصلی مان نباشند، برای نظام ابدی ما چیزی را ایجاد نخواهند کرد.
رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا دوست یکتا کیست؟ الله تبارک و تعالی.
ز مهـر دوستانـش نـردبانی کـرده ام پیـدا
در جلسه گذشته توضیح دادیم که اگر شما بخواهید به مطلق برسید باید با کامل ترین جلوه اش به مطلق برسید. اگر خدا را با جلوه های ناقص بشناسید به اندازه همان جلوه می شناسید. خدا بالاترین مربی ماست انسان مربی های زیادی دارد اما خدا بالاترین رب ماست. در سجده می گوییم چی! «سبحان ربی الاعلی» خداوند رب اعلای ما است. استاد، مربی، پدر، مادر، خیلی چیزها رب هستند. ولی رب اعلای ما الله هست.
شما وقتی که می خواهید با رب اعلی ارتباط برقرار کنید و کامل ترین ارتباط را داشته باشید، به او برسید، باید باید با کامل ترین جلوه اش ارتباط برقرار کنید. پس شما نمی توانید مربی تان را بشناسید مگر اینکه با همه جلوه ها و کامل ترین جلوه اش ارتباط داشته باشید. در غیر این صورت، آن چیزی که شما از مربی خود می شناسید، یک جلوه ناقص است. یعنی شما وقتی می خواهید خدا را با آسمان و زمین بشناسید، آسمان و زمین مقداری از صفات خدا را نشان می دهند، اگر بخواهید با گیاهان، حیوانات، دریا و موجودات آن بشناسید، همین طور.
اگر بخواهید با غیر معصوم بشناسید، باز هم همه خدا را نمی تواند نمایش بدهد. یعنی آئینه تمام نمای خدا نیست. آئینه تمام نمای خدا، فقط اهل بیت هستند یعنی آنهائی که قرآن در شانشان فرمود: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيرا»؛ (سوره احزاب/آیه 33) شما با این کاملترین جلوه می توانید خدا را بشناسید. لذا خیلی زیبا می گوید: «رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا / ز مهر دوستانش نردبانی کرده ام پیدا»
از اینها باید بکشید بالا تا بروید.
لذا اینها چه هستند؟ حبل الله. « وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ»؛ به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید. (سوره آل عمران/آیه 103) معصوم فرمود: نحن «حبل الله» ، ما آن ریسمان هستیم که هر کس به ما چنگ بزند نجات پیدا می کند. پس اهل بیت کاملترین جلوه خداوند تبارک و تعالی هستند.
و اینکه ما می گوییم یعنی در شیعه و سنی، روایات اهل سنت و روایات اهل شیعه را شما ببینید، بزرگتر از اهل بیت هیچ کس سراغ ندارد. پیامبر بزرگتر از اهل بیت خودش کسی را به ما معرفی نکرده است. قرآن هم بزرگتر از اهل بیت کسی را به ما معرفی نکرده است. لذا باید انسان با آن محبت و با آن عشق، اوج بگیرید تا به الله برسد. پس (دقت کنید) مهر اهل بیت نردبان است که ما را به بام می رساند، یعنی به الله می رساند. این را یادمان نرود.
ولای آل پیغمبر بود معـراج روح من (یعنی بالا رفتن یعنی عروج)
به جز این آسمانها آسمانی کرده ام پیدا
به به! معراج، آسمان! یعنی شما برای معراج (بالا رفتن) به آسمان احتیاج دارید و باید به آسمان بابا بروید . این خیلی مهم است که انسان، خانواده خودش را مثل آسمان ببیند که باید در این آسمان بی نهایت پرواز کند. معلوم نیست که من چه موقع قرار است فرصت پیدا کنیم که مثلا در آسمان حضرت علی اصغر«علیه السلام»، در آسمان حضرت رقیه «سلام الله علیها»، در آسمان حضرت علی اکبر«علیه السلام»، در آسمان امیرالمومنین «علیه السلام»، در آسمان سیداالشهدا «علیه السلام»، در آسمان زیبای امام زمان «علیه السلام» پرواز کنیم. اصلا برای این پروازها، برای رفتن به این آسمانها و لذت بردن از اینها وقت می گذاریم یا نه؟
یک روایت برایتان بخوانم. این روایت برای خودش شرابی است واقعا مست می کند. بخوانم برایتان انشاء الله هدیه جشن ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) است. اول از این ساختار ریاضی بحث را خوب توجه داشته باشید.
ببینید ما یک الله داریم که کمال مطلق و وجود مطلق است. این الله اگر بخواهد ظهور کند، باید از کدام کمالات ظهور کند؟ چون ما غیر از الله وجود دیگری نداریم. ما در کل نظام یک وجود واحد داریم. در عالم هستی یک وجود بیشتر نیست آن هم وجود الله، وجود حقیقی و وجود بی نهایت است و چون بی نهایت است، وجود دوم معنا ندارد که وجود دومی کنار بی نهایت باشد. اگر ما یک وجود بی نهایت داشته باشیم که یک وجود دوم کنارش باشد، غیر از الله می شوند دو تا و وقتی که دو تا شدند این دیگر بی نهایت نیست چرا؟ چون وجود این یکی به آن دیگری حد می زند و نمی گذارد که بی نهایت باشد. پس ما اساسا جز کمال و وجود مطلق، وجود و کمال دیگری در عالم نیست. یک وجود مطلق و یک هستی مطلق داریم که اسم آن الله است و این الله ظهور می کند.
حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها» مادرمان در مورد خداوند و اینکه ما باید مخلوقات را چگونه ببینیم، فرمود: «اِبتَدَعَ الأَشياءَ لا مِن شَيءٍ»؛ خداوند همه مخلوقات را خلق کرد، اما از چیزی غیر از خودش خلق نکرد. از خودش همه چیز را جلوه داده است نه اینکه خداوند یک کسی یا یک شخصی به اسم خدا باشد حالا بیرون از خدا هم ما یک چیزی به اسم ماده، به اسم آسمان یا زمین داریم حالا خدا هم یک گوشه ای از این آسمان و زمین در یک مکانی قرار داشته باشد و بعد در این مکان آفرینش کرده و از آن ماده ها یک چیزی را سر هم کرده باشد، نه! یک وجود مطلق، یک هستی مطلق است و هر چه هست جلوه های اوست.
همه مخلوقات ظهورات این هستند، فقط دارای مراتب مختلف هستند. او با جلوههای مختلف و مراتب مختلف ظهور و جلوه پیدا می کند. وجود مطلق، هستی مطلق.
یک کسی هم نباید بگوید اگر همه چیز جلوه خداست، خدا همین گل یا همین سنگ است، نه! منظوراین نیست که خدا مخلوق است یعنی خدا وجود مخلوقات، هستی مخلوقات و کمالات آنها همه از خداست و محدودیت ها مال جلوه هاست.
مثل اینکه بنده الان حرف می زنم برای شما، یک حقیقتی، یک وجودی، یک سوزی، یک عشقی، یک علمی و یک معرفتی در وجودم هست اما وقتی می خواهم به شما بدهم مجبورم این را به ماده تبدیل کنم، آیا غیر از این است؟
یعنی باید از مقام ذات خودم، به مقام عقل خودم بیایم و از مقام عقل خودم بیام به مقام خیال خود، تا ببینم چه می خواهم بگویم. آن مقام خیال و آنچه را که خیال کردم را با استفاده ازحنجره خود به صوت و ماده تبدیل کنم. شما الان سر کلاس چی گیرتان می آید؟ ماده گیرتان می آید. صورت می خورد به گوشتان. معجزه خدا این است که شما الان یک دستگاهی (دستگاه شنوایی و گوش) به انسان داده است که وقتی صوت به آن می خورد، صوت را معنا دار و ترجمه می کند.
اگر من عربی می گفتم نمی فهمیدید. باید با این صوت آشنا باشید، دریافتش کنید، بعد تازه تصور کنید که من دارم چی می گویم. استاد سیر نزولی دارد و شاگرد سیر صعودی. شما از ماده می گیرید، تخیل می کنید، تخیل را به توهم می برید و توهم را به تعقل می برید تازه بفهمید که من چی دارم می گویم.
اگر در وجودتان طهارت باشد، همان سوزی را که من دارم شما هم دارید. همان معرفت و بینشی را که من دارم، چه بسا خیلی بیشتر از من پیدا کنید. اگر انسان پاکتر از استاد خود باشد می تواند از استادش هم برتر باشد و به یک چیز خیلی بالاتر از او برسد. پس من آن معرفت را تبدیل به چی کردم؟ ماده اما آیا این ماده ای که به گوش شما می خورد، همان عشق و سوز و معرفت است یا نه؟ نه! ولی ظهور آن هست. من الان در ماده ای که به شما منتقل می کنم خودم هم در این ماده می آیم؟ خودم هم حضور دارم. اما مقام من سر جای خودش حفظ است.
من در ماده می آیم و ظهور می کنم، و شما ماده را جذب می کنید اما من از مقامم چیزی کم نمی شود. من صوت نیستم، اما صوت، من هست. یعنی من حرفی را که دارم به شما می زنم، نمی توانم بعدا زیرش بزنم و بگویم آن چیزهایی که گفتم باد هوا بود، من باد هوا نیستم صوت هستم، آیا می توانم این حرف را بزنم یا نه؟ شما می گویید: نه. تو خودت بودی، خودت گفتی، پس توئی. چون تو این حرفها را زدی پس توئی. درسته؟ دقت کنید. من صوت نیستم، اما صوت، ظهور من هست.
خدا ماده نیست، کهکشان نیست، کیهان نیست، فرشته نیست، اما آیا اینها ظهورات و جلوه های خدا هستند یا نیستند؟ بله هستند. اگر جلوه خدا نباشند پس جلوه که هستند؟ از کجا آمده اند؟ این که می شود کفر اگر ما بگوییم از یک جایی غیر از خدا آمده اند و غیر از خدا آفریده باشد. پس دقت کنید نفهمیدن این مسئله باعث شده که خیلی ها هر وقت به یک سلسله آیات و روایات رسیده اند، حرفی راجع به آن نزده اند و سکوت کرده اند، اگر یک عارف یا فیلسوفی هم خواسته راجع به آن توضیح بدهد، گفته اند که کافر و نجس است. نه! خوب باید بفهمید که این چی می گوید.
خدا می گوید: « فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»؛ (سوره بقره/آیه 115) به هر چه که نگاه کنید، دارید به چهره خدا نگاه می کنید. یعنی چه؟ شما الان گل را در نظر بگیرید وقتی دارید به آن نگاه می کنید به یک وجود زیبا نگاه می کنید یا نه؟ به یک وجود لطیف نگاه می کنید یا نه؟ در آن علم می بینید یا نه؟ در آن قدرت می بینید یا نه؟ بله. در آن حساب و اندازه و تقدیر می بینید یا نه؟ خدا می گوید شما به هر چی دارید نگاه می کنید خدا را می بینید. « فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»؛ (سوره بقره/آیه 115). امشب در دعای کمیل می خوانیم «وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ»؛ هیچ شیئی نیست یک اتم، الکترون، پروتون، نوترون، و ریزترین ترین ذراتی که تا کنون شناخته شده(کوارکا) هیچ جا نیست که خدا در آنجا ظهور نداشته باشد و غایب باشد. خدا همه جا حاضر است. خدا با همه اسماء و صفاتش هم حاضر است. همه جا خدا هست. در من پر و در هر شیئی پر است. این را معصوم امیرالمومنین «علیه السلام» می گوید. کسانی که می خواهند اطلاعات بیشتری داشته باشند در بحث اسماء الله و اردوی اسماء الله شرح خطبه توحیدیه امام رضا (علیه السلام) در آنجا توضیح دادیم. به آنجا مراجعه کنند.
این کمال مطلق اگر بخواهد ظهور و تجلی کند، همه ظهورات مثل مثالی که برای استاد زدم. اگر استاد بخواهد تجلی کند باید از حالت مطلق بودن، یکسره خودش را حد بزند. یک حد عقلی بزند یعنی حرفش را قاعده مند و چارچوب دار کند، بعد یک حد خیالی و وهمی بزند، تصورش بکند و بعد به آن حقیقت یک حد مادی بزند و آن را به صوت تبدیل کند. یعنی یک حقیقت کاملا مجرد را باید تبدیل به ماده کند. (خیلی دقت کنید که من دارم چی می گویم) معلم یک موجود کاملا مجرد و فوق تجرد است که وقتی می خواهد برای شاگردش حرف بزند باید از خود تولید ماده کند.
پس یک حقیقت را ابتدا تبدیل به ماده می کند. پس در واقع یک امر مجرد و فوق تجرد می شود ماده. این
ماده به دست کسانی می رسد که همه آنها سیستم معلم را دارند، یعنی قادر به تبدیل صوت به مجرد هستند. پس استاد از مجرد به ماده، جلوه می کند و شاگرد ماده را به مجرد تبدیل می کند. (دقت بکنید)
پس دائما در این آموزش ها و نظام خلقت، مجردها دارند چی می شوند؟ به سیستم نزول به ماده تبدیل می شوند. اینکه قرآن می گوید: «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ»؛ (سوره حدید/آیه 25) آهن را چه جوری فرستاده است؟ در بالا که آهن نیست. وقتی می گوید آهن را نازل کردیم یعنی آهن یک حقیقت فوق تجرد دارد که وقت به زمین برسد می شود آهن.
دقت کنید وقتی که می گوید ما قرآن را نازل کردیم. قرآن یک صورت فوق دارد که وقتی پایین می آید، می شود کلام. می شود همین آیاتی که می خوانیم. وقتی می گوید من مس، روی، سرب، همه چیزهای که در قرآن می گوید را نازل کردیم. بالا در آسمان و پیش خدا در عالم مجردات که ما مس و سرب نداریم. آنجا یک حقیقت واحد است که این حقیقت واحد وقتی می خواهد بیاید جلوه های مختلف پیدا می کند. (خوب دقت کنید که چی دارم می گویم)
پس وقتی می گوید روزی شما و چیزهای دیگر را نازل کردیم. دائما کمالات در نسبت ریاضی از حالت مجرد به ماده و عالم ماده تبدیل می شوند. زیبایی، کمال، علم، قدرت همه چیز تبدیل می شود به ماده. می شود سنگ، طلا، اورانیوم، مس، خاک، نفت، آب و هر چیز دیگر. می گوید آب را نازل می کنیم اما نازل می کنیم یعنی چه؟ حقیقت مائیه و آب که نازل می شود آنجا اینکه می فرماید:« وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء» (سوره هود/آیه 7) عرش خدا روی آب است. آب یعنی چه؟ یعنی خدا دارد روی آب زندگی می کند؟ اینکه اصلا معنا ندارد، خدا ماده نیست.
آنچه که آنجاست وقتی که پائین می آید می شود همین صورتی که ما حیرت می کنیم که این واقعا چیست. قشنگترین، زیباترین، لطیف ترین مخلوقات خداست. از میلیون میلیون گل قشنگتر است. در آن حیات هست. این چیست؟ این چیزی که شما دارید به این شکل آن را می بینید وقتی که به بالا می رود، یک چیزی آنجاست، یک خزینه ای دارد، یک کمالی دارد. اینها خیلی مستی دارد وقتی که انسان در این رابطه کار کند. از این عادتها دربیائیم، از این نگاههای عادی.
الله وقتی که جلوه می کند، جلوه اش و ظهوراتش همه ریاضی است. آیه اش را بخوانم. فردا نگوید صوفی بازی درآوردند، عرفان بازی درآوردند، نه. آیه قرآن داریم می خوانیم: « وَإِن مِّن شَيْءٍ» هیچ چیز نیست، (یعنی اسثنا ندارد) هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائنش نزد ماست. «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ» (سوره حجر/آیه 21) یک سوال: ما کی هستیم؟ چرا خدا نمی گوید نزد من است. می گوید نزد ما؟ خدا همیشه خودش را با خانواده آسمانی مان حساب می کند، « وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا » هر وقت « نا» در قرآن بیاید اول اهل بیت هستند. «إنَّا خَلَقنا»؛ ما خلق کردیم. نمی گوید من خلق کردم.
داستان چیست؟ یعنی قبل از اینکه نزولی صورت بگیرد، این انوار وجود دارند. در روایت داریم خدا قبل از خلقت، این انوار را خلق کرده است. قرآن می گوید چی: «بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَّحیمِ* الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ* خَلَقَ الْإِنسَانَ» (سوره الرحمن/آیات 1-3) اول از رحمن شروع شد. یعنی الله. می گوید الله ابتدا قرآن را تعلیم داد، بعد انسان را خلق کرد. سوال قرآن. ما می پرسیم. از آنهائی که می گویند ما قرآن را می فهمیم، مفسریم، استادیم، سوال می کنیم. خداوند قبل از خلقت قرآن را به کی یاد داده؟ مگر ما سوره الرحمن را نمی خوانیم. در مجلس اموات هم ماشاء الله زیاد می خوانیم. «الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ»، نعوذ بالله خدا ریاضیات سرش نمی شده و اول باید می گفت الرَّحْمَنُ* خَلَقَ الْإِنسَانَ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ*
اما این را نمی گوید. می گوید شما شعورتان را زیاد کنید بفهمید که من چه می گویم. «الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ» بعد خَلَقَ الْإِنسَانَ..»
سوال: خدا به چه کسی قرآن را تعلیم کرده؟ خیلی ها وقتی این حقایق را می فهمند باز نخوت و تکبر دارند از اینکه آن را بپذیرند. گفتم گاهی وقت ها انسان برای یقین هم جا ندارد. با اینکه می فهمد ولی خودش می خواهد نفهمد.
««وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ» (سوره حجر/آیه 21) هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائنش نزد ماست. «وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»؛ (سوره حجر/آیه 21) و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معین. آب، سبزه، خاک، آهن، الماس، مس، روی، ملائکه، هر چیزی، علم، عشق و ... هر چی که قرار است به هر کس بدهیم، ریاضیات دارد، قاعده دارد. همه اش فرمول دارد.
تو اگر بیشتر می خواهی باید به سراغ فرمول ها بروی. باید قواعد را در دست بگیری. اگر عشق بیشتری می خواهید، علم بیشتری می خواهی، قدرت بیشتری می خواهی، عظمت بیشتری می خواهی، لذت بیشتری می خواهی، آرامش بیشتری می خواهی و شادی بیشتری می خواهی، خدا می گوید همه اش نزد ماست ولی ما به اندازه می فرستیم. اندازه یعنی چه؟ یعنی شما باید آن پایین ظرف درست کنید تا برایت بفرستم. اگر ظرف نداری چه چیزی را می خواهی دریافت کنی. و ما نازل نمی کنیم، مگر به اندازه معلوم. لذا می گویند شب قدر، شب اندازه
است. قدرت در این شب، زیاد کن و با یک قدر دیگر برو تا دریافت کن. برو یک چیزی دریافت کن بیا.
ما انقدر شلوغیم که اهل بیت در ما می ریزند ولی ما جا نداریم. همه اش برمی گردد. ببین عزیزم باز اینجا را نگاه کن. آقا این بیشتر از یک سانت جا ندارد، شما هی پارچ را بردار بریز درش جا ندارد. همه اش سر ریز می شود. الآن رفتی یک جایی که چند نفر تشنه هستند و می خواهی برای آنها آب ببری. چه کار می کنی؟ می گویی خب من چه کمکی می توانم بکنم؟ اول خودم دو لیوان آب می خورم که لا اقل دیگر خودم آب نخواهم. دیگر چکار می کنید؟ بیشتر از این نمی توانی پر کنی. اگر نتوانید پارچ را ببری غصه می خوری. می گوید اِ من فقط یک آب می توانم ببرم، بیشتر بریزی سرریز می شود.
ما شب قدر می رویم. امام رضا، مکه و کربلا می رویم اما پر از درگیریهای چهار بخش پایینی، پر از خواهش ها، تمناها و مشکلات این چهار بخش هستیم. بعد آخرش... خدا می گوید خودتان هم چیزی می خواهید؟ گور پدر خودمان. ولش کن خدایا. زن بده، دختر بده، چک برگشتی دارم، این رو شفا بده. کنکور قبول بشوم، مشکل خانه ام حل بشود، همه اش همین پائین است.
«خود»م به حج نرفته ام، اصلا من«خود» م را جا گذاشته ام و به حج نبرده ام. اصلا «خود» م به کربلا نرفته ام. چون اگر خودم به کربلا رفته بودم که می دانستم با امام حسین «علیه السلام» چکار کنم ولی من خودم کربلا نرفتم. خودم را تهران گذاشتم، خودم را خانه ام گذاشتم و با مرکبم پا شدم آنجا رفتم. اصلا من نرفتم کربلا.
امام رضا «علیه السلام» می روم اما «خود»م را دم در جا می گذارم، بعد امام رضا می گوید که یک غریبه آمده و بچه اش را نیاورده. می گوید خب بچه من را کجار بردی؟ می گویم او را در اداره، در نمایندگی مجلس، در شورای شهر، در نهاد ریاست جمهوری، در قوه قضائیه، در ارتش، در معلمی، در دانشگاه، در بین پروژه ها و طرح ها، یا در خانه گرفتار این و آن، یک جایی جاش گذاشتم و آمدم. بعد می گوید خب حالا از من چه می خواهی؟ می گویم همه این مشکلاتم را حل کن. پس «خود»ت را چرا نیاوردی؟ چرا خودت به کربلا و مکه نیامدی؟
به این می گویند ظلم. هیچ وقت «خود»مان را نمی بریم. یک سوال از خودت بپرس که بالاخره حق «من» از خدا چیست؟ «من» نه این حیوان. حق من از خدا چیست؟ حق من از اهل بیت چیست؟ سهم من از آسمان و خانواده آسمانی ام چیه؟ ما همه داریم گدا زندگی می کنیم. همه داریم فقیر و مستضعف زندگی می کنیم. ما خیلی سهم داریم. خدا برای ما بی نهایت سهم گذاشته است. پس چرا اصلا نمی رویم که سهم خودمان را دریافت کنیم؟
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (سوره حجر/آیه 21)حالا اینجا را داشته باشید! خدا عشق را نازل می کند؟ آره. آیا محبت را خدا نازل می کند؟ آره. جهنم را خدا نازل می کند؟ غضب کینه، حرص را چطور؟ آره. بعضی ها این ها را از خدا می خواهند. عذاب، مار، عقرب را نازل می کند؟ نازل می کند خداوند.
خب ابتدا این را بفهمید که عشق را نازل می کند، (اول این را داشته باش) آقایی، بزرگی، خانمی، عزت، احترام، شادی، آّبرو، بله آبرو هم سهمی است. حالا ببینیم که باید چه کار کنیم، می خواهم سهمم را بیشتر کنیم؟ دقت کنید.
قربان امام صادق بروم. ای خدا کی می شود ما که دنیا عرضه نداریم اهل بیت را خدا اهل بیت برای آخرت نگذاشته است. عزیزان به خدا چهارده معصوم را نگذاشته است که بعد از مردن به خدمتشان برویم و با آنها رفاقت کنیم. والله خدا خودش را هم برای آخرت نگذاشته است. می گوید همین جا با این چهارده خانواده زندگی کنید. با این ها رفت و آمد کنید. به خدا، خدا ملائکه را نگذاشته است برای بعد. گذاشته برای همین جا. والله جبرئیل، میکائیل، ملک الموت همه برای این جا هستند. به خدا خدا جن ها و فرشته ها را گذاشته تا ما در اینجا از آنها استفاده کنیم. والله بالله تالله خدا آسمان و غیب را برای الآن گذاشته است نه برای بعد از مردن.
فقط یک عده هستند که انقدر بدبخت و مستضعف زندگی می کنند که سهم شان را برای آخرت می گذارند. می گویند خدایا ما دست نخورده ایم، آک آک. می میرند، به برزخ می روند و تازه در آنجا این کپسولی که خداوند بی نهایت پیچیده در این عالم، ذره ذره می خواهد باز شود. آقا همین جا باید بازش کن، هر چقدر می توانید برای بزرگی و انبساط این بخش(فوق عقلی)، نه بزرگی بخش های پایینی، تلاش کنید. این من و این کودک عزیز روان را برسانش به باز شدن و به شکوفایی. برسانش به شادی، برسانش به نور و بالا بروید، آنقدر بکَن بکن، تا این آب بالا بزند و به معدن برسید، به کانون آرامش و شادی، به کانون مستی و کانون عیش، به کانون قدرت، به کانون عزت و آبرو خودت را برسان.
همه اینها را برای تو اینجا گذاشتند. ما همه درها را بسته ایم. می گوییم خدایا من الآن وقت ندارم، بگذار همه اش باشد، الآن وقت ندارم استفاده کنم بیاد در برزخ. اگر قرار است ما از اینها در این جا استفاده نکنیم در برزخ چگونه می خواهیم استفاده کنیم؟ خدایا به عظمت امام صادق و خود وجود امام صادق قسمت می دهیم که این روایت را از حضرت می خوانیم بالاترین عشق بالاترین محبت را امشب در قلب همه ما سرریز کن. حدیث را گوش کنید: «إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يُنْزِلُهُ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ»؛ محبت ما اهل بیت را خدا از آسمان نازل می کند. سهمت چقدر است؟
عرفه دارد می آید. این ده شب عرفه خیلی مهم است، عزیزان آن را مفت از دست ندهید امشب. نمازها، ذکرها و لااله الا الله های روزانه آن را از دست ندهید.، به قول پیامبر هیچ ایامی به اندازه این ده روز برای شکوفایی فایده ندارد. حضرت موسی «علیه السلام» در این ده روز کلیم الله شده است. در این ده روز موسی به کجاها رسیده است. اولیاء خدا از این ده روز خیلی استفاده می کنند. یک مقدار در این ده روز کارهایتان را سبک کنید سرتان را خلوت کنید. اگر می توانید به روزه اش برسید. حضرت فرمود: هر کس این ده روز را روزه بدارد، خداوند روزه یک عمر را به او می دهد. در برزخ متوجه می شوید که این یعنی چه. برزخی که یک عمر دنیا به اندازه یک لحظه آن است، ببینید روزه یک عمر در برزخ چه مقدار می شود. این ایام را خیلی غنیمت بدانید. عرفه هم در آن قرار دارد که گفته شده، اگر کسی در ماه رمضان آمرزیده نشود هیچ فرصتی ندارد به جز عرفه. اینقدر شب و روز عرفه قدرت دارد. (انشاء الله هفته آینده چهارشنبه احیا داریم اینجا در مسجد النبی. هم اینجا مراسم خود عرفه را داریم از دو بعداظهر) این ده روز خیلی مهم است. رحِم زمانی مهمی است. فکر نکنید ده روز بعدش همین آثار را دارد. نه! همین ده روز خدا یک چیزهایی را باز کرده است که فقط در همین ایام نازل می کند و می دهد. اگر نگیرید می رود تا سال بعد. آسمان این ده روز غیر از آسمان ده روز بعد یا ده روز قبل از آن است.
یک کشاورز که باران می خواهد باید منتظر فصل باران باشد تا آسمان باز شود و باران نازل شود. اگر آسمان وجود شما، زمین وجود شما، احتیاج به بارش نعمتهای آسمانی و الهی دارد و برای اینکه میوه های انسانیت و جاودانگی در وجود شما شکوفا شود باید زیر آسمان بروید و الان وقتش است. زیر این آسمان قرار بگیرید و بگذارید روی شما ببارد.
«يُنْزِلُهُ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ» خدا محبت را از آسمان می فرستد. از کدام آسمان؟ اصلا آسمان یعنی چه؟ « مِنْ خَزَائِنَ تَحْتَ الْعَرْشِ»؛ از خزائن زیر عرش خودش می فرستد. چه جوری؟ «كَخَزَائِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»؛ مثل طلا و نقره ای که خدا می فرستد. طلا و نقره الآن چیست؟ طلا چیست؟ نقره، آب، آهن چیست؟ از کجا روی زمین آمده اند؟ اگر شما میلیون ها سال نوری بگردید در اطراف زمین چیزهایی که در زمین است را پیدا نمی کنید. از کجا روی این زمین آمده؟
مادرمان حضرت فاطمه زهرا«سلام الله علیها» فرمود: خدا اینها را از چیزی نیافریده است، هر چه هست از خودش است. «لا من شیء»؛ از چیزی غیر خودش نیست. یعنی یک حقیقت مجرد، یک وجود مجرد، این همه ظهورات دارد. مثل طلا و نقره از آسمان آمده اند، گیاهان از آسمان آمده اند، همه چیز از آسمان آمده است. « وَ لَا يُنْزِلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ»؛ نازل نمی کند آن را (محبت را) مگر اینکه اندازه دارد. عظیم ترین ثروتی که گیر یک نفر می تواند بیاید و اینکه اگر کسی بخواهد، بزرگی کند، بزرگ شود، شرافت پیدا کند باید به دنبال آن باشد، محبت اهل بیت است. هر کدام از شما از خودش بپرسد چقدر گدا و چقدر غنی هستید؟ این خیلی مهم است.
سوال: در این محبت چقدر گدا و چقدر غنی هستم؟ اینکه بگویی من دکترا دارم، من مهندسم، من نماینده مجلسم، من رئیس جمهورم، من سرهنگم، من سرتیپم من جایزه فلان دارم، هیچ فایده ای ندارد. باید ببینید چقدر توانستید از آسمان آدمیت، انسانیت، شرافت، قدرت، عظمت، کمال حقیقی و الله را دریافت کنید و چقدر توانستید اینها را در وجود خودتان بکشید.
جالب این جاست که در جامعه کبیره به اهل بیت می گوئیم: وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ » شما عنصر آدم هائید. اما عنصر همه آدمها؟ نه! بلکه ابرار. یعنی آدم حسابی ها. فلز همه شما، اهل بیت هستند ولی هر چه آدم حسابی تر باشیم، این فلز در ما بیشتر است و اهلبیت ظهور بیشتری در ما پیدا می کنند. الان سوال کن: من چقدر شرافت دارم؟ چقدر از چهارده معصوم فلز دریافت کرده ام؟ چقدر از الله را در وجود خودم کشیده ام؟ چقدر شِکار خدا کرده ام؟ چقدر خدا به دنبال من است و با من کار دارد؟ امام زمان چقدر با من کار دارد؟ به دل خود مراجعه کن ببین چقدر با خدا و امام زمان کار داری، بعد می فهمی که آنها چقدر با تو کار دارند. قیمت خودتت دستت می آید. چند بار در روز یاد آنها می افتی، معلوم می شود که آنها چقدر تو را یاد می کنند.
« وَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا خَيْرَ الْخَلْق؛ خدا ( این محبت) را عطا نمی کند». می گوید این محبت یک عنصر عظیم است، خدا این را به هر کسی نمی دهد، میلیاردها آدم روی زمین را نگاه کنید، ببینید چند نفر با این عشق زندگی می کنند. ببینید خدا به شما چی داده. خیلی ناسپاسی و نفهمی است که انسان با داشتن این نعمت الهی حسرت زندگی دیگران را بخورد. آره عشق و حال را دیگران می کنند، زندگی را دیگران می کنند. ما باید برویم سبک زندگی آنها را یاد بگیریم، ما هم باید برویم مثل آنها زندگی کنیم. ما هم باید برویم در مملکت آنها زندگی کنیم.
خدا می گوید نه! ما فقط به اشرافی ها بهشون می دهیم. «وَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا خَيْرَ الْخَلْق»؛ جز به به بهترین ها به کسی نمی دهد (خدا). تا به حال برای این کار از خدا تشکر کردی! یعنی شده بروید، دو رکعت نماز شکر بجا بخوانی. خدایا خیلی از تو ممنونیم که به ما خودت و اهل بیت را دادی؟ تا بحال دو رکعت نماز شکر برای این بجا آوردی؟
آمد به امام صادق «علیه السلام» گفت: آقا من فقیر هستم، اوضاعم خوب نیست. حضرت به او فرمود: خیلی هم غنی هستی. گفت مگر چی دارم؟ فرمود: محبت و ولایت ما را داری مگر این را به همه داده اند؟ اگر ثروت دنیا را به تو بدهند، حاضری این را نداشته باشی؟ گفت: نه. فرمود: پس خیلی ثروت داری که حاضر نیستی آن را با ثروت دنیا عوض کنی.
تا حالا فکر کرده ای که خدا چه دارایی به ما داده است. تا بحالا از خدا تشکر کردیم؟ با آن سرمستی کرده ای؟ ذوق کرده ای؟ یا اینکه تا کسی بهت گفت دوستت ندارم یا فلانی رابطه اش را با من قطع کرد، فکر میکنی من خیلی بدبختم. بدبختی من این است که به خدا می گوییم خدایا فلانی من را تحویل نگرفت، من هم دیگر با تو کاری ندارم، این خیلی بد است.
می گوید مدتهاست که روی نمازم اثر گذاشته، روی عبادت و قرآنم اثر گذاشته، اصلا حس معنویم از دست رفته است چرا؟ با زنش دعواش شده، با نامزدش دعواش شده، با رفیقش دعواش شده.
به خدا چه ربطی دارد بدبخت! چرا ما یک ذره حیوانیت مان که لطمه می خورد، اول خدا را حذفش می کنیم؟ چرا پول مان که بهم می خورد، رابطه مان با خدا خراب می شود؟ چرا ما انقدر بیچاره ایم؟
خدا میگوید اگر تو نداری، خیلی های دیگه هم ندارند. ولی من به تو یک چیزی داده ام ، دقت کن به خودت ببین چی بها دادم، یک ذره نگاه کن. «وإنَّ لَهُ غَمامَةً كَغَمامَةِ القَطرِ» محبت یک ابری دارد مثل ابرهایی که از آن باران ازش می بارد... (این را بگذاریم برای بعد که اگر بخواهم واردش شوم می بردمان از قولی که دادم. می زنم به زیر قولم).
فعلاً تلاش مان این باشد در این ده روز، بالخصوص عرفه وشب عرفه. زیر این آسمان برویم، در این آسمان پرواز کنیم، برویم زیر این ابر. بگوییم خدایا بر ما بریز. یک مقدار باید زمین هایمان را هم آماده کنیم چون با شوره زار وقتی بیایی هیچ فایده ای ندارد. در شوره زار، در جایی که پر از آشغال و شلوغی است، به درد نمی خورد. سبک زندگی یعنی چه؟ سبک زندگی که این همه تأکید می کنیم یعنی همیشه یک زمین خلوت داشته باش برای اینکه از آسمان خواستند بر سرت بریزند، اگر خدا خواست وارد خانه ات بشود، اگر خدا خواست بیاد بغلت کند، وقت خدا را داشته باشی، اگر چهارده معصوم «علیهم السلام»، جبرئیل و ملائکه خواستند به سرت بزنند و خواستند بریزند در وجودت، وقت و جا داشته باشی.
یکی از غصه های ما در برزخ، قیامت خدا نمی گذارد بماند. برزخ پرده کنار می رود، خدا می گوید نگاه کن این ساعتها آمدم سراغ تو اما وقت نداشتی و من برگشتم، جبرئیل، میکائیل، عزرائیل، همه اینها با خصوصیت هایشان می آیند، می گویند. عزرائیل می گوید مگر من ملکه مرگ نیستم، آمدم خیلی چیزها را در وجودت بکشم، اما خودت به من گفتی برگرد، می خواهم این کرمها، آشغالها و عقرب ها را زنده نگهشان دارم، تو آمدی و من وقت تو را نداشتم. عزرائیل می گوید من آمدم تا خیلی چیزها را در تو بکشم اما تو سفت آنها را نگه داشتی و گفتی به این ها دست نزنی اینها عزیزان من هستند.
میکائیل می گوید من روزی هایی که برایت آوردم، این ساعتش، این روزش، این شبش. انقدر برایت روزی آوردم اما هر چه شب، بیدارت کردم که بابا پاشو روزیهایت را دریافت کن، گفتی میکائیل وقت ندارم، میخواهم بخوابم. چقدر نصف شبها بیدارت کردم. خدا می گوید من چقدر آمدم، امیرالمومنین، پیغمبر« علیهما السلام» من چقدر آمدم. مادرمان فاطمه زهرا « سلام الله علیها» میگوید من خیلی آمدم، شبها، تعطیلات آمدم و به تو سرزدم اما تو دخترم پسرم وقت من را نداشتی و من را برگرداندی. من مادرم. می فهمی یعنی چی من مادرم. من مادرم هستم نگران بودم، دوستت داشتم، دلم برات شور می زد، هی می خواستم بیایم که تو را قوی کنم تا در میان این آدمها گدای کسی نباشی، ذلیل کسی نباشی. می خواستم در مشکلات کمکت کنم اما هر وقت که آمدم تو من را برگرداندی و برای من وقت نداشتی. ملائکه هم همین را می گویند. حالا حالا ها باید به برزخ برویم و گله گذاری فقط بشنویم. می رویم آنجا همه می گویند چقدر آمدیم زنگ زدیم ولی جواب ندادی. چقدر در زدیم جواب ندادی، چقدر آمدیم سراغت و تو گفتی وقت شما را ندارم.
سبک زندگی وقتی درست می شود که در این سبک زندگی برای آسمان و برای خانواده تان وقت بگذاری. تا وقتی برای عشق وقت نداشته باشی، عشق می آید ولی در شوره زار تلف می شود. می ریزند سرمان، اما ما دریافتی نداریم.
میگوید رفتم مکه اصلا حالم خراب شد و برگشتم. خب با خودت چه بردی که حالت خراب شد؟ یعنی در مکه، حوصله خدا را نداشتی؟ رفتی حرم نَبَوی، رفتی کربلا، رفتی سوریه، پس چه آوردی؟ می گوید هیچ، رفتم حالم بدتر شد، ببین چقدر مسمومیت بردی که وقتی غذا بهت دادند، مسمومیت بیشتر شد. (بس است انشاء الله برای جلسه بعد)
«والحمدلله رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّد»