بحثمان در رابطه با حق تعالی و خانواده آسمانیمان بود. گفتیم رابطه تصوری و رابطه تصدیقی و رابطه وجودی داریم و میزان دارای هر کس به معنای حقیقی که برایش منشأ اثر هست این رابطه در دنیا و آخرت میزان رابطه وجودی اوست نه رابطه تصوری و تصدیقی یعنی شما هر چقدر عالم به اهل بیت (ع) یا عالم به علوم اسلامی باشید و توحید عرفان قران بدانید هیچ فایده ای برای انسان نخواهد داشت مگر اینکه این دانستنها تبدیل شود به رابطه وجودی یعنی از حالت تصوری به تصدیقی و از تصدیقی به رابطه وجودی برسد در ذکر و اسماء الهی هم همین طور است اساساً غیب و ماوراء طبیعت به میزانی تأثیر گذار در ماست و ما می توانیم از آن بهره مند شویم که رابطه وجودی بر قرار کرده باشیم اگر می گوید شرایطی که برای مومن است. ( لا خوف علیهم و لاهم یحزنون) خاصیت مومن به گونه ای است که غم و ترس ندارد و شادی و آرامش از خصوصیات مومن است یا اینکه حضرت فرمود ( المومن دائم نشاطه) نشاط مومن دائمی است همه این گزاره هایی که در مورد مومن داده می شود اهل بهشت اهل احسان داده می شود در قرآن و روایات، تابع رابطه وجودی است گزاره ای است که خبر از رابطه وجودی می دهد اما رابطه تصوری و تصدیقی فقط یک مبناست. یک پایه است می تواند به رابطه وجودی کمک کند یعنی لازمه رابطه وجودی است اما اینکه کسی در حد رابطه تصدیقی بماند. کتاب بنویسد، حرف بزند ولی خودش نتواند رابطه وجودی برقرار کند تبدیل به قدرت، شادی، آرامش نمی شود خیلی ها دم از دین می زنند اما اینکه چقدر به شادی، آرامش، قدرت رسیده باشند تحت عنوان کلی (المومن دائم نشاط) آمده باشند که دیگر قرص نخورند ناراحتی اعصاب نداشته باشند، بد اخلاق نباشند، دعوانکنند، کینه از کسی به دل نداشته باشند سلاماً سلاما باشد ( لایسمَعُونَ فیها لغواً و لا تأثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاما) آن خصوصیتهای رفتاری و اخلاقی که شما در بهشتیان می بینید باید حتماً در دنیا اتفاق افتاده باشد اگر در دنیا نباشد آن طرف خبری نیست ( مَن کان فی هذِهِ اعمی فَهُوَ فی الاخِره اَعمی) کوری اینجا کوری آخرت را دارد بینایی اینجا بینایی آخرت را دارد سلامت اینجا، سلامت آخرت را دارد، بیماری اینجا بیماری آخرت را دارد که تحت عنوان تولدهای بیمار توضیح دادیم، ما آنچه که داریم با خودمان می بریم اینکه در روایات داریم زاد و توشه می بریم، آنجا سفر آخرت است ( آه مِن قِلهِ الطریق و بُعدِ الزاد) اینها همه مربوط به چیزی است که تو با خودت رابطه وجودی برقرار کردی یعنی با خودت می توانی از گذرگاههای سکرات موت و مسیرهایی که انسان تا برزخ با خودش و تا برزخ با خودش می برد این باید رابطه وجودی شده باشد گفته یک پیر مردی آلزایمر داشت او اقوام و همسر و فرزندان خودش را نمی شناخت اما به موقع نماز می خواند نسبت به نماز و روزه با روضه با اهل بیت (ع) رابطه وجودی دارد آلزایمر که مربوط به امر مغز است اینها تصور و تصدیقی است چیزهایی که تصدیقی دارید با آلزایمر یادتان می رود خیلی از علماء و فقها، فیلسوف بودند که آخر عمر علمشان یادشان رفته ولی چیزهایی که از مرحله مغز، تصدیق، علم گذشته به قلب رسیده در دل ریخته شده یعنی از بخش چهارم وجود آن چیزهایی که به فوق عقلانیت انسان رسیده بود یعنی از مرحله عقل در آمده رفته در بخش فوق عقل در دل ما ریخته و ما با جانمان قبولش کرده ایم با دلمان آن را پذیرفته ایم این را دیگر شما به سلامت می برید البته نقطه منفی هم هست و آن یک چیزی که در جان ما باشد و ما به آن علاقه داریم ولی خوب نباشد این هم جزء تولدهای خیلی بد است اگر جنین از رحم مادرش یک چیز اضافه با خودش به دنیا بیاورد درد سر ساز است یک انگشت ششم یک پای اضافه، یک گوشت اضافه، هر چیز که با خودش بیاورد درد سر ساز است. دقت کنید ما کارگر باشیم خانه دار باشیم، کارمند باشیم، دکتر و مهندس باشیم طلبه باشیم آنچه که به عنوان زاد و توشه داریم چیزی است که با آن رابطه وجودی برقرار کردیم یعنی جزء وجود ماست و در وجود ما موثر است علامتش این است وقتی جزء وجود شما مثل کسی که پایش قطع است پای مصنوعی گذاشتند در راه رفتن یکدفعه پا روی پایش می گذارید می بینی اصلاً به او بر نخورد ناراحت هم نشد من دیدم بعضی از رفقا ک پایشان مصنوعی بوده یکدفعه ماشین از روی پایشان رد شد از روی پای من هم رد شد من فریاد زدم او ایستاده به خندید در جبهه هم پیش آمده پای مصنوعی یک بار دیگر ترکش می خورد یا قطع می شد پا مصنوعی است طوری نمی شود پا هست استفاده می کند ولی طوریش نمی شود چون جزء وجودش نیست وقتی جزء وجود شما شد وقتی کوچکترین تلنگری بخواهد به آن وارد شود انسان حساسیت نشان می دهد.
من در رستوان نشسته بودم دیدم دو نفر با هم صحبت می کردند یکی از آنها خیلی اوقاتش تلخ بود هم غم داشت هم عصبانی بود رفیقش گفت حالا چه شده؟ گفت فلان بازیکن تیم رفته چند روز است اعصاب ندارم. من به خودم گفتم اگر این نماز صبحش قضا شود یا یک اتفاقی در حیطه فوق عقلانیش هم بیفتد اینقدر ناراحت می شود اکثراً برای چیزهایی که ناراحت می شویم یا شادمان می کند ببینید برای کدام مرحله از این پنج مرحله هست چیزی که عصبانیت می کند، شادت می کند برای کدام شأنت است قیمتت هم همان است در همین شأن استقرار داری نمی گویم شأنهای دیگر ندارید در این شأن استقرار دارید شخصیت ما بیشتر تابع این است اینکه می گویم بعضی از اولیای خدا باطن یک نفر را می بینند خواب می بینند این شکلی است این برای آن ؟ (جای علامت سئوال کلمه ای است که مفهوم نیست) یعنی آنچه که این با آن رابطه وجودی دارد و این واقعاً و حقیقتاً این شکلی است بهره ی ما در نظام آخرتی هم همین مقدار است چقدر رابطه وجودی با خودت بردی این رابطه وجودی چقدر قدرت دارد چقدر می تواند آخرت سازی کند؟ چقدر می تواند فضای پنجاه هزار سال آخرتی را پر کند بعد چقدر می تواند یک بهشتی که به اندازه ی آسمانها و زمین است پر کند با چه کیفیتی پر می کند یک پر کردنی است مثل اقیانوس یک سانتی یا یک اقیانوس عمیق است تمام اینها بسته به این است که شما چقدر وجود داری عیار داری در زیارت جامعه ی کبیره وقتی راجع به اهل بیت (ع) صحبت می کنیم اهل بیت (ع) اگر جزء وجود شما شده باشند می گوییم ( وَعَناصِرَ الاَبرار) عنصر وجودی نیکال هستند یعنی چقدر جنس تو از امیر المومنین (ع) شده از حضرت زهرا (س) از حضرت اباالفضل (ع) و ام البنین (س) از علی اصغر(ع) و علی اکبر (ع) است چقدر جنس تو از امام زمان (ع) است. وقتی شما زیارت می روید اول باید با تمام کسانی که قرار است رابطه وجودی برقرار کنید لیاقت این است که با اینها محشور شوی با آنها ارتباط برقرار می کنی ( السلام علی آدم صفوه الله) یک سکی که یک عمر این را گفته توجه داشته باشید مهم است که بتواند با آدم رابطه داشته باشد و این سلام ما همه بعداً جواب دارد (السلام علی نوح نبی الله السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، عیس روح الله تا می رسیم به السلام علی یا رسول الله ) بعضی ها می روند زیارت می گویند حوصله نداریم اینها را بخوانیم همین که می گویند حوصله نداریم یعنی رابطه وجودی نداریم فقط بوس می کند بوس هم یک رابطه وجودی است چون وقتی ضریح را می بوسد رابطه تصوری و تصدیقی ندارد عشقی است دوست دارد ببوسد انسان به میزان بوسه هایی که به ضریح همین ها یک حس های قشنگی را در ما ایجاد می کند ما باید خودمان را به عاشقی بزنیم و برای عاشقی هر کاری می توانیم بکنیم اگر شده برویم ناز کنیم بوس کنیم ناز بکشیم، رشوه بدهیم هدیه بدهیم لوس کنیم، بالاخره باید به دل دوست رهی باید کرد این خوب است حالا یک کسی این طوری است یک کسی هم رابطه وجودیش خیلی قدرتمندتر از اینهاست یعنی تو معرفتت قوی است و در رابطه وجودیش هم قدرتمند است یعنی متوجه است وقتی پیش امام رضا می رود پیش امیر المومنین (ع) می رود پیش چه کسی می رود اینکه (عارفاً بِحقه) حضرت فرمود هر کس به زیارتش می آید بداند این کیست بهشت بر او واجب می شود یا اگر کسی بفهمد امام رضا (ع) کیست و امام رضا (ع) چند جا به زیارتش می آید بعد از مرگ، یا اینکه (عارفاً بحقها) کسی بداند حضرت معصومه (س) چه کسی است و بعد به زیارت ایشان برود (وَجَنَت لَهُ الجَنه) همه اینها به خاطر فهم و رابطه وجودی است. اینها مهم است که اهل بیت (ع) چقدر جزء وجود ما هستند و ما چقدر توانسته ایم این را به عشق به محبت برسانیم اینجا فرق نمی کند که یک نفر در شئونات پائینی چه وضعیتی داشته باشد. اینکه بعضی ها در شئون حسی خیلی قدرتمند هستند بعضی ها در شئون خیالی، بعضی ها در امور وهمی قدرتمند و بزرگ هستند، بعضی ها در امور علمی، آدم های با سواد، محقق، فیلسوف، فقیه، مهندس، دکتر اما معلوم نیست در فوق عقلانیشان هم بزرگ باشند می بینی یک عامی در این جمع ها کمتر است مثلاً پدر مادر ماست سوادش هم کم است اما رابطه وجودیش فوق العاده قدرتمند است گفتم استاد ما فرمود پیرزنی در فامیل ما بود تمام عشقش اهل بیت (ع) بود با سختی کار می کرد پول هم بدست می آورد پول را به یک نفر می داد می گفت شما کربلا یا مشهد می روید جای من هم زیارت کنید. خودش نمی توانست زیارت برود. استاد ما می گفت بعد از اینکه ایشان از دنیا رفت، آمد به خوابشان گفتم کجا رفتی گفت همین که از اینجا رفتم خانم فاطمه زهرا (س) آمد مرا با خودش برد گفت تو بیا برویم پیش من. خیلی شدت رابطه وجودی زیاد است سوادی هم در کار نیست پس بزرگی بخش های دیگر اصلاً مهم نیست مهم این است این بزرگواری اتفاق افتاده یا نه؟ تا شخص بزرگ می شود در چهار مرحله پائین به او می گویند شخصی بزرگ است دکتر، مهندس، استاد، محقق، علامه است ولی تا به فوق عقلانی نرسد به بزرگواری نمی رسد و چیزی که شما با خودتان می برید بزرگواری است سعادت فقط مال بخش پنجم است سعادت، خوشبختی، قدرت، نیرو، نشاط، شادی، آرامش، عزت برای بخش پنجم است پس اینکه شما الان چه کاره هستید در اجتماع بزرگی یا کوچکی آدم مطرحی هستید یا نیستید هر چه هستید اصلاً اهمیتی ندارد مهم این است در آسمان مطرح هستید یا نیستید در زیارت امین الله خواندیم (مَحبُوبَه فی ارضک و سمائک) در آسمان اگر به تو نگاه کنند قیمت داری یا نداری آنجا بزرگ هستی یا نیستی نزد فرشته ها، خانواده آسمانیت آنها چقدر روی شما حساب می کنند مبنایش هم وجود خودت بود فرمود هر کس می خوهد بداند چقدر پیش خدا منزلت دارد ببیند خدا چقدر پیش او منزلت دارد هر کس می خواهد بداند اهل بیت (ع) و خانواده آسمانیش یا درغیب آنچه که در غیب است چه جایگاهی دارد ببیند غیب در دل این، در قلب این چقدر وجود و جایگاه دارد این با غیب چقدر می تواند زندگی کند می تواند از غیب استفاده کند به خاطر غیب عصبانی نشود به عشق غیب حسود نباشد زود رنج نباشد غصه نخورد شاد باشد نگاه کنید اینکه دستوری نیست. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
حافظ می گوید تا دیر نشده بدان آنچه که از هستی تو هست هدف خلقت تو عاشق شدن الله بوده است. (لا اله الا الله) بیشتر و بزرگتر از این هم که پیغمبر(ص) حرف نیاورده پیامبر(ص) هیچ کس نه من و نه پیغمبر(ص) دیگری از این حرف آوردیم تمام حرف خدا، اهل بیت (ع)، همه کتابها، درسها، عرفان بالاتر از (لا اله الا الله) حرف دیگری نداریم یعنی خدا، اهل بیت (ع) معشوق تو هستند (لا حبیب الا هو و اهله) زیارت آل یاسین می خوانیم چقدر از این برخوردار هستید خداوند به داود فرمود: ( یا داوُدُ بی فَفرَح وَ بِذکرِی فَتَلَذذ) داود با من شاد باش از من لذت ببر اما چه کسی می تواند با خدا شاد باشد که دیگر حرص و جوش نخورد خود کم بین نباشد احساس حقارت به او دست ندهد در مراحل پائینی در او احساس عُقده، حقارت، ناراحتی، خود کم بینی، پوچی ایجاد کند چون فوق عقل را دارد. چه کسی می تواند عزت و افتخار داشته باشد؟ کسیکه این حس این قدرت با او باشد پائینی ها اگر نبود، نبود. بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود. اگر کسی واقعاً توانست این حرف را بزند این آدم شاد و قدرتمند و آرام و بزرگ است. اما اگر بر عکس شد یعنی با داشتن خدا یکی از این چیزها با داشتن خدا کم شود به هم بریزیم وقتی به هم می ریزیم غصه می خوریم عصبانی می شویم احساس پوچی و خود کم بینی می کنیم یعنی قدر این را نمی دانیم چیست. فرمود هر کس قرآن داشته باشد با قرآن آرزوی چیز دیگری کند قرآن را کوچک کرده آن چیز را بزرگ کرده است .امام سجاد (ع) فرمود اگر قرآن با من باشد و دیگر هیچ کس روی کره زمین نباشد من وحشت نمی کنم قرآن دوست و مونس خوبی است قرآن هر کدام از سوره هایش شخصیت حقیقی دارند در آخرت یک کسی بگوید سه سال، چهار سال از عمرم گذشته شکر خدا که با قرآن مأنوسم لذت از قرآن می برم، قرآن شراب مومن است من وقتی می خورم برایم مستی می آورد مستی یعنی چه؟ شراب های طبیعی می خورند برای اینکه دنیا را غصه ها را فراموش کنند شما می توانید با قرآن دنیا و لذت هایش را فراموش کنید می توانید با قرآن شاد باشید غصه ها را فراموش کنید شما می توانید با قرآن دنیا و اذیت هایش را فراموش کنید می توانید با قرآن شاد باشید یا نه؟ این رابطه وجودی می خواهد اینجاست آنهایی که اهل قرآن هستند با قرآن انس دارند بیشترین کسانی هستند که امید است این روابط تصوری و تصدیقی شان به رابطه وجودی تبدیل شود یعنی به جایی برسد که ببیند از قرآن خوشش می آید یعنی مقدسی و اسلامی نمی خواند چون واجب است مستحب است ثواب دارد، شما تا وقتی گرفتار طمع یا ترس هستید اجبار در کارتان است یعنی با برنامه فشار استاد، مربی، خودت زور بزنی که مثلاً این پنجاه آیه قرآن را فراموش نکنم نخواندم باید بخوانم نمازم را نخواندم نماز شب است ولی طمعی یا ترسی است، قرآن هست، عبادت هست، حرم هست، ولی طمعی یا ترسی است اگر این طمع و ترس شرش کنده شود به رابطه عاشقانه به رابطه وجودی بیفتم آنجاست که تحمل از زندگیت کنار می رود به اسم واجب از زندگیت کنار می رود به نیت وجوب نگاه نمی کنی دو نفر که خیلی عاشق هم هستند همدیگر را تحمل نمی کنند بلکه وقتی با هم هستند از هم لذت می برند گذر زمان را نمی فهمند تحمل دوری همدیگر را ندارند دوری برایشان سخت است رابطه مادر با بچه اش همین طور است . پدر با فرزندش همین طور است بعضی از زن و شوهرها همین طور است بعضی از خواهر، برادرها این طور است بعضی از دوستان این طور هستند تا رابطه از طمع و ترس در می آید خود شخص برای آدم مهم است خودش اهمیت پیدا می کند. بنابراین وقتی رابطه وجودی با غیب سرمایه دنیا و آخرتمان است. سعادت، سلامت دنیا و آخرت است بیشترین چیزی که باید وقتمان را بگذاریم وجودی کردن این روابط است بیشترین چیزی که باید وقت و انرژی ما را بگیرد همّ ما باشد برقراری رابطه وجودی است یعنی چقدرش را بخوریم چقدرش را بدانیم یک بحث است. چقدر کتاب بخوانم، حوزه بروم، دانشگاه بروم این یک بحث است اما چقدرش جذب جانم شود تبدیل به من شود باید بزرگترین همت ما باشد راجع به همت گفتیم ( مَن شَرفَت هِمَتُهُ عَظمَت قیمَتُه ) همّت یعنی آن چیزی که برای شما اهمیت دارد با آن شاد می شوی از نبودش غصه می خوری قیمت هر کس ( قَدرُ الرجُلِ علی قَدرُ هِمتِه) که خواندیم قیمت هر آدمی به اندازه همتش است یعنی قیمت هر آدمی به اندازه چیزی است که به آن اهمیت می دهد یک کسی که آخرت را باور کرد این سرمایه گذاری زیادی روی «شدن» می کند این طور نیست که بیشتر وقتش صرف چهار مرحله پائین شود بعد در کنار چهار مرحله پائین زوری آن هم نصف کاره، نسیه، یک هفته در میان یک راهی برای آسمان باز کند. اصلاً عشق این طوری نیست عشق یک کاری می کند که این چهار تا کاملاً تحت الشعاع معشوق قرار می گیرند. دیدید ورزشکاری می خواهد به قهرمانی برسد می گوید من ده ماه است زن و بچه ام را ندیدم در باشگاه بودم این قهرمانان که در المپیک بودند نه ماه، ده ماه، می گوید اصلاً زن و بچه ام را ندیدم چون همه عشقش این بوده که یک کمال این طوری به دست آورد به طلایی، نقره ای برسد اینکه یک کسی می خواهد اختراع کند شب و روز در آزمایشگاه است زن و بچه اش تابع آزمایشگاه هستند یک کسی می خواهد درس بخواند دکتر و مهندس شود همین طور. یک کسی می خواهد نماینده مجلس شود هنرمند شود چند بار خانوداده شان را عوص می کنند تا به جایی برسند یک خانم برای اینکه برسد به اوج شهرت و هنر پیشه گی یا یک آقا برسد، چند بار زن هایشان، شوهرهایشان را عوص می کنند. آن برایشان مهم است اگر این خواست با من بسازد یا نسازد مهم نیست. من باید یک ستاره شوم همه چیز تابع این می شود من می توانم در اوج شهرت باشم می توانم کسی باشم که از من صحبت کنند عکسم همه جا باشد این کمال توهّمی است چون مقام و شهرت جزء کمال وهمی بود درجه، مقام، شهرت، ریاست توهمی است همه چیز آنها تابع این قرار می گیرد وقتی یک نفر واقعاً می فهمد چه کسی است و عاشق خودش می شود این خود با خدا یکی است. (وَ لا تَکُونُوا کَالذینَ نَسُوالله فَانساهُم اَنفُسَهَم) مثل کسانی نباشید وقتی خدا را فراموش کردند دچار خود فراموشی شدند یعنی یک خودی داریم که با خدا یکی است همان خودی که از جنس خود خداست بخش فوق عقلانی است چون گزاره (لا اله الا الله) برای هیچ کدام از این چهار بخش ما نیست یعنی نه حس ما (لا اله الا الله) را قبول دارد اله حس ما محسوسات است نه خیال ما قبول دارد اله خیال ما مخیلات است اله وهم موهومات است اله عقل هم معقولات است علم، تحصیلات فقط اله فوق عقل است که بی نهایت می تواند باشد الله است لذا وقتی این آیه را می خوانیم باید دقت کنیم این آیه چطور می تواند اثر بگذارد( ولا تَکُونوا کَالذینَ نَسُو الله فَأسنا هُم اَنفُسَهُم) کدام نفس فراموش می شود آنها که خدا را فراموش نکردند که در این چهار بخش خیلی قوی هستند کدام بخش را فراموش می کنند؟ فوق عقل را، این بخش یک چیزی است تا می آیی خدا می آید تا می رود خدا هم می رود خیلی عجیب است ما چه منی داریم؟ من عقلانی را تنبلی کنی علم می رود وقتی توجه می کنی سواد، علم، معلومات می آید، اما وقتی خود حقیقی را فراموش می کنی خدا هم فراموش می شود وقتی یادت می افتد خدا هم می آید عجب من قیمتی داریم این من خیلی قدرتمند است تا می گویی خودم الله می آید تا می گویی الله خودتی.
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تمام مناجاتها اینکه مومن تا مصیبت می بیند می گوید ( انا لله و انا الیه راجعون) انا با کدام بخش کار داری که این آیه اینقدر شادش می کند یکی از شاد آورترین آیات قرآن (انا الله) است که ما بدسیلیه با این آیه رفتار می کنیم موقع غصه و مصیبت وقتی می شنویم دلمان می گیرد به جای اینکه ما را شاد کند. حالا که همه دارایی های من آن سمت است همه همت من باید آن چیز شود غیب شود قیمت هر آدم به این است که همت چقدر همتش است چقدر به غیب اهمیت می دهد. آنچه که نیست نا دیدنی است از ملائکه الله، امامزاده ها، انبیاء خانواده آسمانی ائمه تا الله غیب است چقدر با غیب انس دارید چقدر معشوقت است چقدر دلت برای غیب تنگ می شود چقدر عقربه دلت رو به غیب می رود چقدر مشتاق غیب می شوید این قیمت آدم است یک روایت بخوانم ( شُغِلَ مَنِ الجَنهُ وَ النارُ اَمامَه) امیر المومنین (ع) فرمود کسیکه بهشت و جهنم رو به رویش است آدم مشغولی است آدم مشغولی است آدم بی کاری نیست کسیکه در مقابلش چیزی به اسم بهشت یا به اسم جهنم دارد ما چند روز دیگر یا وارد بهشت می شویم یا وارد جهنم می شویم تا حالا به این فکر کردیم چند روز دیگر چند ساعت دیگر من کجا می روم؟ بهشت یا جهنم؟ نکیر و منکر می آیند یا بشیر و مبشر می آیند اهل بیت (ع) تابع عنصر وجودی شما هستند شما هر چیزی که عنصر وجودیتان است لحظه مرگ همان جلوی چشمتان می آید گریه می کنی اشک می ریزی کربلا و مکه می روی بعد به خانه می آیی می بینی خواب بد دیدی یا نوع خوابهایت پرت و پلاست خدا هزار آینه گذاشته تا صبح و شب خودمان را در آن نگاه کنیم. چیزی که با آن رابطه وجودی دارد چند ساعت دیگر من وارد بهشت می شوم یا وارد جهنم؟ چه کسی بالای سرم می آید؟ گفتیم نفس انسان قبر انسان است هر کس الان نفس خودش را بررسی کند می تواند بفهمد موقع مردن چه کسی بالای سرش می آید آن چیزهایی که دلت برایش تنگ می شود قیمت توست. ببین اگر سلاماً سلاما است حسادت نیست تکبر، سوء ظن، بدبینی، خود بزرگ بینی تحقیر دیگران خود شیفتگی مذهبی اگر نداری نفس تو آرام است شاد و متواضع هستی قدر شناسی اگر درون تو آرام است حتماً بهشت داری امکان ندارد فشار قبر داشته باشی. من اول سرطانم بود رفتم پیش یک کسی که در مان گیاهی می کرد آدم نورانی بود بیشتر از اینکه دارویش روی من اثر بگذارد دیدن و حرفش روی من اثر گذاشت با شیرینی، شادی، مهربانی محضرش محضر قشنگی بود دارو تجویز کرد و به من گفت بگو یک آدم آرام دعایت کند اگر ما باشیم می گوییم بگو یک ولی خدایی. ولی این گفت بگو یک آدم آرام دعایت کند خیلی مهم است اگر کسی آرام باشد یعنی حوادث مراحل پائینی نتواند او را به هم بریزد به حسادت ، زود رنجی، حساسیت، دعوا، غصه، خود کوچک بینی، حس محرومیت نتواند او را بکشاند به ماجراهای من غیر حقیقی، علم هم اگر در اختیار فوق عقل قرار بگیرد مَن فرشته ای می شود اگر نگیرد می شود( ربُّ عَقل اسیر تَحت هَون اَمیر) چیزی نیست سوادی که در اختیار هوای نفس است چیزی نمانده. ( شُغِلَ مَنِ الجَنَهُ و النارُ امامه) یک آدمی که می فهمد بهشت و جهنم در انتظارش است این آدم اصلاً بی کار نیست. نگاه کنید در هفته اخیر سه نفر در بازار بر اثر نوسانات دلار مردند. مثل قطع نامه 598 که تا اعلام کردند چند نفر مردند. جانت به چه چیزی بسته است. شب ها در خواب دلار و یورو می بینید سکه، ارز می بینید در خواب هم پول می شمارند غالب کسانیکه کار آزاد دارند فشار شان 20 به بالاست تاجر است یک کسیکه بهشت را باور کرده باشد به راحتی خواب ندارد در روایت داریم ( انی لَم اَرَکَ الجَنهِ نامَ طالِبهُا و لا کالنار نامَ حارِبها) امیر المومنین (ع) فرمود من ندیدم مثل بهشت. ما چون تصور نداریم وقتی اسمش می آید اصلاً قلقلکمان نمی آید گفت به موچه وقتی بگویند خدا چه شکلی است مورچه می گوید خدا هم چند تا شاخک مثل من دارد. امام صادق (ع) فرمود وقتی به ما بهشت می گویند، زور می زنیم تا بسازیم ( فَلا تَعلَمُ نَفسُ ما اُخفیَ لَها مِن قُرَّهِ اَمین) هیچ کس نمی داند آنجا چه خبر است کسی که بداند بهشت چیست اصلاً نمی تواند خواب داشته باشد یک آدم فعال ، با نشاط و اگر یک کسی بفهمد جهنم چیست این هم خواب ندارد و اگر یک کسی بداند یکی از این دو سر راهش است این آدم اصلاً آدم پژمرده ای نمی تواند باشد کاری با بخش عشق ندارم همین طمع و ترس را می گویم یا طمع بهشت یا ترس از جهنم اگر این سراغ آدم بیاید آدم با نشاطی است ترس و طمعش هم قشنگ است آن حرفها برای آدم های بزرگ است یک کسیکه می نشیند برای دنیا غصه می خورد اصلاً معلوم است آخرت را یادش رفته (مَن بَکا عَلیَ الدُنیا دَخَلَ النار) شوخی نیست خنده و اشک زمانی می آید که تو با آن رابطه وجودی داری جاهایی که خنده از صمیم قلب می کنی با آن رابطه وجودی داری آنجا هم گریه ات می گیرد رابطه وجودی داری ببین چه چیزی تو را گریه می اندازد رابطه وجودیت را می توانی آنجا پیدا کنی یک کسی با تصادف اتومبیل با مردن یک نفر از خانواده اش آدم چون رابطه عاطفی وجودی دارد گریه کردنش هم اصلاً اشکالی ندارد به شرط اینکه به شادی معنویش لطمه نزند. به (انا لله و انا الیه راجعون) لطمه نزند نه اینکه این مرد من بدبخت شدم بیچاره شدم، افسرده شود قرص بخورد با کسی رابطه نداشته باشد. آدمی که بهشت و جهنم سر راهش است خیلی وقتش پر است. شغل یعنی آدم مشغولی است بیکاری ندارد من باید چکار کنم رفیقم نیست رفته خانه دوستش، رفته مسافرت حالا این سه روز را چه کار کنم کسانیکه خلأ دارند یادش رفته کیست. این هنوز در تجارت نیفتاده با دیگران معنا پیدا می کند اگر باشند شاد است اگر نباشد افسرده است خودش غِنی ندارد در تجارت نیفتاده کار ندارد در رابطه شخصی وجودی نیفتاده رابطه بر قرار کند اگر رفقایش مشهد آمدند این هم می آید اگر نیامدند خودش حس ندارد برد پدرش را ببیند کدام عاشق است وقتی می خواهد معشوقش را ببیند می گوید چه کسانی با من می آیند برویم آمدند در رابطه آسمانی عیبی ندارد شما شریکی بروید برای معشوقت نیامدند اینقدر چه کسانی با من می آیند برویم آمدند در رابطه آسمانی عیبی ندارد شما شریکی بروید برای معشوقت نیامدند اینقدر وجود داری تنهایی مشهد بروی یا نه؟ تنهایی کربلا، قم می کشاندت؟ ما چهارشنبه ها منزل استادمان کلاس داریم در قم به خیلی از دوستان گفتم بیایید از این کلاس استفاده کنید کلاس خصوصی من بوده با یک نفر دیگر از رفقا من هم چون تک خوری بلد نیستم گفتم حاج آقا این بیاید آن بیاید الان شدیم صد نفر. حالا یک موقع رفقا می آیند بعضی ها سئوال می کنند کلاس هست؟ می گویم کلاس نیست ولی حضرت معصومه هست. کلاس مهمتر است یا حضرت معصومه؟ گفتم شب جمعه هایی که اختصاص تا اینجا می آیید کلاس نیست نباشد صد تا از این کلاس ها نباشد ولی حضرت عبدالعظیم تشریف دارند. امام زاده طاهر هست، حمزه بن موسی الکاظم هست اولیای الهی هستند حیف نیست آدم نرود؟ خیلی حیف است بعضی از رفقا تابستان می دانند کلاس نیست اما همیشه چهارشنبه ها را می آیند حضرت معصومه (س) و بر می گردند کلاس نیست نباشد می آییم حضرت معصومه (س) را زیارت می کنیم جمکران می رویم بر می گردیم. وقتی به تنهایی افتادی معلوم است عاشق شدی اگر با رفقا عشق بازی کنند خوب است آدم با روح جمعی عشق بازی کند ده نفر، بیست نفر، سی نفر عاشق باشند همیشه هم عشق بازی کنند خوب است هیأت داشته باشند دعا کنند به هر حال بزم است میکده است میکده هم هر چه شلوغ تر صفایش بیشتر، اما وقتی عاشق شدی کسی آمد، آمد، نیامد معشوقت که هست تو می مانی و معشوقت نیاز هست کسی باشد یعنی الان نیاز هست کسی باشد تا من امام رضا (ع) برود باید کسی باشد تا من به دل شب بزنم یا نه؟ نه نیاز نیست کسی باشد. ببین چقدر آخرت تو را مشغول کرده چقدر خانواده آسمانی تو را مشغول کردند چقدر امام زمان (ع) که الان در آوارگی و تنهایی و غربت است می تواند وقت تو را پر کند چقدر می توانی تحمل آوارگی ایشان را کنی چقدر برایت سخت است آواره و تنهاست فرمود( اَلشَّدیدُ الطریدُ الفَرید الوحید) این چقدر تو را اذیت می کند می تواند جمعه تو را از تو بگیرد می تواند تعطیلات، خواب ، شب را از تو بگیرد یا نه؟ حالا یا آخرت یا جهنم یا بهشت یا خانواده ی آسمانی خوش به حال کسیکه با خانواده آسمانیش اینقدر رابطه وجودی دارد که می تواند عمر این آدم را پر کند می توانند برای این معشوق ایجاد کنند عشق، مشغله ایجاد کنند، مشغله سرکاری نیست. بعضی ها مشغله های حسی دارند چادرشان، خانه شان، مبلشان ... با همین ها سر پا هستند بعضی ها مشغله هایشان خیالی است بعضی ها وهمی است بعضی ها عقلی است بعضی ها هم انسانی است فوق عقلانی و الهی است نوع مشغله های شما چیه؟ خیلی خوش به حالت است اگر در مشغله های بالا را داشته باشد اگر درس می خوانی مطالعه می کنی زبان می خوانی کامپیوتر می خوانی ازدواج می کنی بچه دار می شوی تجارت داری به عشق بالایی باشد دیگر همه شئون این شخص قشنگ می شود همه نورانی و عبادت است( شُغِلَ من الجنه و النار امامه) کسیکه بهشت و جهنم سر راهش دارد هر لحظه ممکن است در یکی از این دو بیفتد این آدم اصلاً آدم بیکاری نیست لنگش را رو لنگش بیاندازد تلوزیون تماشا کند ساعتها ورزش بگذارد بازی کند حرفهای بیخود با دیگران بزند در کار دیگران فضولی کند دیگران مهم تر از خودش شوند. مشغله هایش این است راجع به دیگران حرف بزند. یک آدمی که واقعاً بهشت و جهنم سر راهش است واقعاً تا ضرورت و وجوب پیدا نکند با هیچ کس کار ندارد. یک کسیکه اینقدر وقت دارد تلفن را بردارد زنگ بزند راجع به فلانی که چه کسی ازدواج کرده نکرده... دخالت می کند فضولی کند این آدم بیکاری است مشغول آخرت نیست دقیقاً یادش رفته چند ساعت دیگر یا در بهشت می افتد یا در جهنم. اگر یک کسی مشغول شود اصلاً حوصله کسی را ندارد تا وقتی به ضرورت برسد. اگر سراغ مردم هم می رود چون خدمت به مردم جزء کمالات حیوانی بود حیوانات به هم نوع و غیر همنوع خودشان خدمت می کنند خدمت کردن جزء کمالات انسانی نیست وقتی جزء کمالات انسانی می شود که به اسم رحمان بیایی به اسم رحیم بیایی. در حدیث معراج فرمود با چشم من به بندگان خدا نگاه کنید.
الان می خواهم به مردم خدمت کنم به دامادم، به باجناقم، دوستم، برادرم می خواهم خدمت کنم از کجا معلوم این خدمت من به عنوان کمال حیوانی است عاطفه حیوانی روی من اثر گذاشته همنوعم هست م کیشم است یا به اسم رحمانیت و رحیمیت سراغ این آدم آمدم و مبنا این است که وقتی طرف زیر خدمات تو زد ناراحت نشوی توقع تشکر نداری ( انما نُطعِمُکُم لِوَجه الله لا نُریدُ مِنکُم جَزاءُ وَلا شکورا) ما نه پاداشی می خواهیم نه تشکر چون برای کس دیگری انجام دادیم شوهر داری یک زن از اینجا معلوم است برای خداست که کارهای بد مرد باعث نشود زن احساس کند جوانیش را پای یک مرد بی لیاقت ریخته یک مرد هم همینطور. زن می گوید شوهر داریم را پای خدا ریختم مرد هم می گوید زن داریم را پای خدا ریختم. یا می گوید بچه داریم را ریختم پای خدا می خواهد بچه ام قدر بداند یا نداند اصلاً من خودم را کمتر از خدا نمی توانم بفروشم ولی یک کسی می گوید من بدبخت شدم این لیاقت مرا نداشت. به من ظلم شد خیانت کرد به من محبت نکرد وقتی داستان به اینجا کشیده شود به گله و گله گذاری افتادی اینکه سرکار بودی قدر تو را نداستن این یعنی خودفروشی. برو دیگه نگاهم نکن. این ترانه ترانه ذلت است برای آدمی است که خودش را به کسی فروخته و قال گذاشته شده ولی اگر کسب به توحید به رحمانیت و رحیمیت افتاد ترانه هایش هم فرق می کند اینها بزم و می و مطرب دارند. خدا رحمت کند الهی قمشه ای را می خواند:
من طائر قدوسیم مرغ گلستان نیستم مست می لاهوتیم زین می پرستان نیستم
مهر است و انجم در برم حور است و قلمان چاکرم خورشید چراغ اخترم شمع شبستان نیستم
گر من فقیرم هر شبی دارم ز یارب یاربی من مست آن ماه چو گل هستم کز اینان نیستم
این خاکیان تیره دل، مستند و غرق آب و گل من مست آن ماه چو گل هستم کز اینان نیستم
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
خدمت به مردم از کدام ناحیه است همسر داریت چطوری است تجارتت چطوری است احترام هایت از کدام ناحیه بلند می شود و خیلی چیزهای دیگر. به این آینه ها و مباها دقت کنید (شغل من الجنه و النار امامه) آدمی که خانواده آسمانی دارد بیکار نیست طرف یک خانواده زمینی دارد پیر می شود در این خانواده زمینی زن دارد بچه دارد یا بچه ندارد شوهر دارد ولی تمام فکر و ذهنش تمام زندگیش در این زن ، شوهر بچه است همین نگه اش می دارد ما کجای ارتباط با خانواده آسمانیمان هستیم اصلاً در ارتباط افتاده ایم یا نه؟ یافتیم ، دیدیم؟ خوشمان آمده عاشقشان شدیم در این خانواده حرکت می کنیم مهمانی رفتن و مهمانی آمدن شروع شده یا نشده باید از خودمان از دلمان سئوال کنیم علی (ع) جمله ای دارند فرمود: اگر می خواهید واقعاً بدانید یکی عاشق کسی هست یا نه یا تو عاشق کسی هستی یا نه به خودت دروغ نگو ( ؟ القُلُوب عَین المَوَداه فَانِها شَواهِدُ لاتقبَرُ الرِشاه) اگر می خواهید واقعاً بفهمید عاشق هستید یا نه؟ از دلهایتان سئوال کنید فقط دل شاهد عشق است شاهدهایی هستند که اصلاً رشوه قبول نمی کند نمی شود زوری به دل بگویی کسی را دوست داری؟ دل بگوید آره ولی دوستش نداشته باشد یا بر عکس. دل اینطوری است چقدر با خانواده آسمانیت انس داری چقدر تکتک معصومین (ع) چون هر کدام یک میکده دارند یک بهشت دارند یک مقام دارند تک تک حساب کنید چقدر در دلت است از دلت سئوال کن خودش به تو جواب می دهد از دلتنگی هایت از وقتهایت از عقربه دلت سئوال کن از خوابهایت و از نوع برنامه ریزیهایت سئوال کن از سبک زندگیت سئوال کن سبک زندگیت به تو می گوید تو چه کاره ای و قیمتت چقدر است.