جلسه 142 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
142
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
7
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 142 - خانواده آسمانی

جلسه گذشته در رابطه با لزوم رابطه وجودی با اهل بیت علیهم السلام سخن گفتیم این جلسه می خواهیم راه کارهای عملی را عرض کنیم. رابطه از تصور شروع می شود به تصدیق کشیده می شود در تصدیق انسان به خیال بافی عشق بازی می افتد و کم کم تصمیم به ارتباط و رابطه وجودی می گیرد دارای طرح و نقشه برای یک ارتباط وجودی می شود و بعد وقتی تصمیم گرفت اقدام های عملی شروع می شود برای شکار خانواده آسمانی. قبلاً گفتیم ما توان شکار اهل بیت و خدا را نداریم پس باید کاری کنیم که خودمان شکار شویم (قل ان کنتم تحبّون الله فتّبعونی یحببکم الله) شما شکار شوید. وقتی انسان به کسی علاقه دارد و می خواهد خودش را به او نزدیک کند و یک کاری کند با او دوست شود صمیمی شود او را بپذیرد یا می خواهد شکار کند یا شکار شود بعد از اینکه تصمیم گرفت یعنی دل بخواهد مرحله از تصدیق گذشته سرریز شده روی دل وقتی دل می خواهد شروع می کند به کار عملی، نقشه دارد طرح دارد طوری می خواهد دل طرف مقابل را به دست آورد. در دل دوست رهی باید کرد. انسان باید سعی کند راهی به دست آورد امام فرمود من وقتی می خواستم حضرت آیت الله شاه آبادی استادم را شکار کنم که از اولیای خدا هستند روح بزرگی دارد امام فرمود وقتی من رفتم ایشان به همین راحتی قبول نمی کرد گفت دنبالش رفتم دعوت کرد بفرما، ما هم رفتیم آقا از خانواده سوال کرد مثلاً ناهار چه داریم؟ آبگوشت نان گرفتید؟ امام فرمود صبر کنید من می روم می گیرم. می رفتم نان می گرفتم کم کم دل او را به دست آوردم اول هم جرأت نکردم بگویم عرفان می خواهم به اسم فلسفه رفتم تا مأنوس شدم و عضو خانواده شان شدم تا به ایشان گفتم فلسفه نمی خواهم عرفان می خواهم تا استد راضی شد. انسان بالاخره باید این ارتباط را از یک جا شروع کند ببیند طرف مقابل چه دوست دارد چه می خواهد چه نیازی دارد با پیامک ارتباط برقرار کند دم در خانه اش برود هدیه بگیرد تا کم کم لیاقتی از خودش نشان دهد تا دل طرف مقابل به دست آید کار کند تلاش کند نشان دهد خرج کند هزینه کند از خودگذشتگی کند وقت بگذارد فداکاری کند تا طرف مقابل وحشتش کنده شود با تو انس بگیرد تا به تو عادت کند تا این ارتباط برقرار شود این رَوَند معمولی هست که ما داریم برای اینکه یک نفر را شکار کنیم باید انجام دهیم یعنی آنقدر باید سرمایه گذاری کنی تا طرف به این یقین برسد که تو صادقی، دلش به دست آید تا بعد تو را بپذیرد. اما ما در رابطه با اهل بیت هم مسئله همین طوری است؟ یعنی اگر بخواهیم شکار خدا یا اهل بیت شویم هم باید همین مسیر را طی کنیم؟ یعنی باید دل حضرت زهرا دل امامر ضا را به دست آوریم باید چه کار کنیم؟ در رابطه با خانواده آسمانی مسئله اصلاً اینطوری نیست هیچ فرزندی تلاش نمی کند خودش را در دل پدر و مادرش جا کند چون همه پدر و مادرها به بچه هایشان علاقه دارند مگر اینکه بچه بخواهد یک رابطه ویژه تر و خاص تر با پدرش برقرار کند بعضی از بچه ها سنگ تمام می گذارند و الا همینطوری بچه ها عزیز و محبوب هستند. وقتی سراغ خانواده آسمانی می رویم یا احتیاج به این چیزها نداریم که خودمان را لوس کنیم دلشان را به دست آوریم تمام تظاهرات عاشقانه ما با خدا و اهل بیت اول از آنها ناشی می شود.

(و لاکنّه اول من المذکور و ثان من الذّاکر) وقتی یاد امام رضا هستی امام رضا اول یاد تو را کرده وقتی ضریح را می بوسی او تو را می بوسد وقتی دست به جیب می بری او این توفیق را به تو می دهد همه موانع سفر را او برطرف می کند هزاران فرشته را به استقبال شما می فرستد تا در طول مسیر بتوانید امام رضا بروید کربلا سوریه حرم بروید شبها معشوقت تو را از خواب بیدار می کند ما بدبختیم که جواب نمی دهیم پس طرز رفتار ما با اما رضا باید چطور باشد او که ما را بیشتر از خودمان دوست دارد خدا، خانواده آسمانی که ما را بیشتر از خودمان دوست دارند پس این رابطه وجودی که می گوییم چطور باید به دست آید؟ این یک خانم، معلم، رفیق نیست که بگوییم این در حالت خنثی است اما یک فرق دارد در رابطه ای که شما با یک زن، مرد، معلم، دوست می خواهید داشته باشید او را می خواهی دلش را به دست آوری ولی در رابطه با اهل بیت. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. عشق معشوقان ولی افزون تر است پس چرا این رابطه برقرار نمی شود؟ حجاب از طف ماست یعنی مشکل ما و وابستگی های خودمان هستیم نشناختن پدر و مادر. قبول نکردم امام رضا پدر من است فاطمه زهرا مادرم است اول باید این باورمان شود بعد در رابطه تو برای تثبیت خودت باید همان ادا و اتوار هایی که طرف مقابل ایجاد کنی نه برای اینکه دل امام رضا را به دست آوری او که دلش به دست آمده هست تو باید گیرندگی ات را زیاد کنی یعنی تو باید بوسه های امام رضا و حضرت زهرا کشف کنی تو باید نوازش های آنها را کشف کنی نه اینکه کاری کنی آنها تو را ببوسند یا نوازشت کنند این بوسه و نوازش همیشه از طرف امام زمان به تو هست و تو باید این بوسه را پیدا کنی تو باید موانع را برطرف کنی اینجا وارد مقولیه ای می شویم به نام عمل در عمل فقط خودت را تثبیت می کنی. در رانندگی هنر رانندگی، داری یا نداری هنر ورزش رزمی داری یا نداری. استعداد کارهای زیبایی شناسی و هنری داریم یا نداریم؟ داریم کسی به ما استعداد نمی دهد بلکه معلم به تو تمرین می دهد و این تمرین تثبیت خودت است و الا انسان وقتی پیش خدا بود و از پیش خدا خواست بیاید همه چیز را خودش داشت قرآن می گوید (انا نحن نزّلنا الذّکر) قرآن ذکر است یعنی یادآوری است چیزی به تو اضافه نمی کند همه چیز را خودت داری پیغمبر هم ذکر است و مذکِّر است یعنی یادآوری کننده است. یعنی ما همه چیز را داشتیم و داریم. آمدن به دنیا بودن با پیغمبر، استاد هیچ چیز جدیدی به ما یاد نمی دهد استاد فقط موانع عادتها اشتباهات فکری حرکت های غعیر منطقی ذهن را بر می دارد تا آن چیزهایی که در خودم هست را پیدا کنم. ما چیز جدیدی یاد نمی گیریم. من موقعی که پیش خدا بودم عاشق بودم عین عشق بودم شب و روز برندارم سر از این خمار مستی/ که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.

خمیرمایه ما از عشق آفریده شده ذات انسان از انس است یعنی ما را با عشق با دلدادگی آفریدند اینکه انسان دائماً عاشق عشق است اگر خودش از دیدن عشق و عشق بازی لذت می برد از شنیدن داستان عشقی لذت می برد برای اینکه ذات انسان را با این آفریدند لازم نیست من دل مادرم را به دست آورم مادرم بینهایت بیشتر از خودم، خودم را دوست دارد من باید آن چیزی را که دارم با عمل تثبیتش کنم احکام رساله و شرع مهریه هایی هست که ما می پردازیم رساله کتاب عاشقی است اخلاقیات کتاب عاشقی است یعنی من در عمل خودم را تثبیت می کنم وقتی در حرم امام رضا روی یک فرصت هایی به تو می دهند از در خانه ای که هستی که ببینند آیا تو می توانی این را در خودت تثبیت کنی و باور کنی که به امام رضا عشق داری یا نه؟ ما خیلی وقتها ادعای عاشقی می کنیم ولی موقع عمل به شدت معشوقمان را متنفر می کنیم خودمان از معشوق خودمان وحشت زده هستیم ادعا می کنیم ولی تو ما نیست. یک خانمی دلتنگ فرزندش است یک خانمی دلتنگ شوهرش است شوهر زنگ می زند بیا ببینمت. شما فکر می کنید یک شوهری که دلش برای همسرش تنگ شده، یک دوستی که دلش تنگ شده یک برادر جانباز دارم از بچگی با هم بزرگ شدیم چند وقت بود ندیده بودمش شنیدم که آمده جبهه نمی دانستم کجاست حدوداً 500، 600 کیلو متر جبهه به جبهه گشتم تا او را پیدا کردم از بس دلم برایش تنگ شده بود یک زن به شوهرش بگوید دلم برایت تنگ شده، پدرجان دلم برایت تنگ شده ولی پول ندارم بیایم مشهد تو را ببینم پول ندارم بیایم کرمانشاه تو را ببینم. این راست است یا دروغ است؟ عشق باشد پول جور می کند قرض می گیرد کار می کند پول در می آورد حالا اگر این زن یک انگشتر طلا داشته باشد شک نمی کند که انگشتر را بفروشد و برود. وقتی نوبت امام رضا می شود به دارایی هایمان نگاه می کنیم به وسعمان فکر نمی کنیم خداوند فرمود (لا یکلّف الله نفساً الا وسعها) خدا روز قیامت شما را براساس وسع و سعی تان نگاه می کند نه براساس دارایی تان تو می گویی بخواهم مشهد بروم پول ندارم. حقه باز الان ده تا النگو داری انگشتر داری تو می توانی قرض بگیری امام رضا را بخواهی و به جیبت نگاه کنی وقتی یک کسی می گوید وام گرفتم امام رضا بروم تثبت می شود یعنی عاشقش هستم پول گرفتم قرض کردم بروم معشوقم را ببینم این کار خیلی برای امام رضا قشنگ است اگر شما محبوبت بفهمد طلایت را فروختی پیش او رفتی. یک دختر خانمی بود گفت بابا من می خواهم حج بروم بابا گفت پول ندارم می خواهم جهیزیه تهیه کنم. گفت من جهیزیه نمی خواهم پول را بده حج بروم این عشق صادق می شود شما وقتی این کار را می کنی. خدا و ائمه به ما احتیاج ندارند ولی این کار در خودت تثبیت می شود اگر امام رضا ببیند یک کسی قرض گرفت وام گرفت طلایش را فروخت امام رضا رفت اگر امام زمان ببیند یک کسی خودش را برای او به زحمت می اندازد برای رسیدن، شاد کردن دل امام زمان، مبارزات، برطرف کردن موانع امام زمان او به ما احتیاج ندارد ولی این کار تورا تثبیت می کند قرآن می گوید شما باید با کار و عمل تثبیت شوی مثل گل سازی که هر چه تکرار می کنی هنر گل سازی در شما تثبیت می شود هر چه رانندگی کنی رانندگی در شما تثبیت می شود. همه ما شناگرهستیم ولی باید تمرین کنیم تا تثبیت شود تمام علوم، هنرها، عشق ها، عرفان ها، کمالات تمام اسماء خدا در ما هست جوشن کبیر همه اسماء در ماست ما باید با عمل با تکرار با تمرین ظهورش دهیم شما الان می دانید چند میلیارد تصویر و صوت از شما رد می شود؟ یک کسی می گوید نه چیزی حس می کنم و نه صدایی می شنوم میلیاردها امواج خوب و بد، زشت و زیبا از ما رد می شود باور نمی کنید؟ الان همراهها روشن است چند میلیارد صوت پیمک از شما رد می شود ما می فهمیم؟ نه ولی دستگاهت را که روشن می کنی می آِد ما باید گیرنده هایمان را راه بیاندازیم بسازیم فعال کنیم با عمل می شود گیرنده را فعال کرد با تزکیه با پاکی با تقوا هر چه تقوا و پاکی بیشتر آینه صافتر است نباید کور باشد باید بتواند شفاف پیام را بگیرد تلویزیون معمولی ال، سی، دی؛ ال، ای، دی چه فرقی می کند می گوید آخری بهتر می گیرد شما می دانید در شما چند میلیارد فرشته رفت و آمد می کند می دانید چقدر جن و شیاطین از شما رد می شوند در روح شما می نشینند اثر می گذارند چقدر تخم می کارند فرشته ها چقدر به خاطر دفاع از ما جنگ می کنند شما دیدید فرشته ها جلوی شما بایستند و مقابل غول ها باشند ما خوابیم مثل نوزادی که نمی داند پدر و مادر چه دل شوره هایی برای او دارند. یکی از حنه هایی که در بزخ داریم ملاقات با ملائکه الله است. مرا می شناسی؟ نه من فرشته مخصوص تو بودم. می بینی چند میلیون فرته می آیند می گویند ما موکل های تو بودیم مال تو بودیم من از این روز تا این روز با تو بودم این اتفاق ها افتاد این شیاطین به تو حمله کردند من دفاع کردم افکار بد آمد من رد کردم بعضی جاها نگذاشتی خودت مرا بیرون کردی. آدم یک دفعه برزخ می رود می بیند از وقتی قرار بوده متولد شود اما فرشته هایی که او را همراهی کردند و آوردند به رحم مادر فرشته هایی که در رحم مادر او را شکل دادند لحظه به لحظه تا موعقی که به برزخ رفته با او بودند. خدا چه تشریفاتی برای ما راه انداخته آدم می بیند چند میلیون فرشته فقط اسیر این آقا این خانم بودند. من چقدر مهم بودم چه سازمانی در نظام برزخ فراهم بوده فقط به خاطر ما، مثلاً یک سازمان ده میلیون فرشته ای آنجا فقط ثبت شماست که کار شما را انجام دهند. فرشته می گذارند فقط به اسم شما. می دانید امام رضا چند هزار بار به دل شما آمده و رفته چند هزار بار امام زمان آمده (انفسکم فی النفوس) چندبار امام زمان در دل تو آمده و رفته چند با خود خدا آمده و در رحم تو درگیر شده آمده بیرونش کردی، آمده پذیرفتی، آمده با او قهر کردی، آمده او را بوسیدی، فرشته ها، انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین آمدند دستگاههای ما همه خوابیده. آک می آییم و آک می رویم به برزخ هیچ کدام از این اسمها را فعال نکردیم اینها دارایی ما بوده هیچ کدام را فعال نکردیم تو به خا می گویی یا حبیب یا رفیق برای چنین رفیقی چه چیزی فعال کردی تثبیت این حبیب بودن و رفیق بودن چیست؟ کجا تثبیت کردی.

( و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله) بعضی ها خودشان را می فروشند خدا می خرند (ان الله اشتری من المومنین باموالهم و انفسهم) خدا جانهای مومنین را می خرد مالشان را هم می خرد جهاد مالی یک بحث دیگری است که در تثبیت عشق خیلی مهم است. دلم برای امام رضا تنگ شده انگشترت را ساعتت را بفروش برو مشهد نگو پول ندارم امام رضا نمی طلبد اگر مشکل مالی است که برو اگر وقت است برو مرخصی بگیر دلتنگ شود آدم دستش به هیچ کاری نمی رود وقتی دلتنگ شدی نه حوصله درس داری نه کس دیگری آدم می گذارد می رود. حالا ما چقدر صادقیم باید عمل کنی نه اینکه دل او را به دست آوری دل او هست تو گیرنده هایت را راه بیانداز فقط با عمل می توانی گیرنده هایت را راه بیاندازی این عشق این خانواده را ببینی باید تلاش کنی تا خانواده ات را پیدا کنی عمل هر چه که می خواهد باشد هر چه که با تو سنخیت دارد ساختارش را هم بعداً توضیح می دهم کدام عمل؟ سر خودت را کلاه نگذار ما خیلی وقتها یک سلسله اعمال مستحب و واجب را برای خودمان گذاشتیم فقط پشت اینها پنهان شدیم برای بی عاطفگی های خودمان، بگرد آن عملی را که انجام بدهی دلت باز می شود و عاشقی را کشف می کنی پیدا کن شاید اگر برادرت کاری می کند برای او عاشقی است ولی برای تو عاشقی نیست.

فکر کن ببین عشق تو چطوری ثابت می شود ما یک موقع برای یک بچه 14، 15 ساله 10 هزار تومان ساندویچ می خریم این اثبات محبت است یا نه؟ ولی برای یک بچه 4، 5 ساله ساندویچ بگیری دلش به دست آید. باید ببینی این چه می خواهد عملی که من باید انجام دهم و عاشقانه است چیست؟ خیلی وقتها اعمال زیادی از عبادات مستحبات و واجبات داریم که هیچ کدام عاشقانه نیست چون شدنی ندارد تمرینی نیست مبارزه ای نیست بهایی ندارد. تو بگرد دنبال عمل خودت، باید کمی با خودمان ور برویم شما وقتی می خواهی یک نفر را تور بزنی هر کار خوبی کنی به دلش نمی چسبد چه بسا حالش به هم بخورد. روسری فروش است روسری برایش بخری ببری زیره به کرمان بردن به درد نمی خورد. یک موقعی خدا به بعضی از پیامبراش می گفت نماز خواندی برای خودت خاصیت دارد روزه هم که اینطوری حجت هم که اینطوری. پیغمبر می گفت خدایا من برای توچه کار کنم؟ تا حالا شده یک نفر را به خاطر من دوست داشته باشی یا از یک نف فقط به خاطر من بدت آید؟ یک کسی اگر پدر و مادرش را دوست داشته باشد نزدیک می شود یک نفر از دوست داشته باشد کار زیادی نکرده برای این هیچ چی نیست یک کسی اگر مشهد برود امام رضا خیلی خوشش می آید یک کسی اگر برود امام رضا می گوید غلط کردی آمد تو الان باید کار دیگری می کردی یک کسی وقتی می رود کربلا امام حسین حالش به هم می خورد یک کسی وقتی نمی رود امام حسین ناراحت می شود. این خیلی مهم است که الان من خدا را چطوری راضی کنم. شما باید خودت را با عمل تثبیت کنی باید عشقت را ثابت کنی به خودت نه به آنها به آنها ثابت شده است خدا می گوید من سنگ سر راهتان می اندازم ببینم کدامتان واقعاً مرا دوست دارید نه اینکه نمی دانم برای اینکه برای خودت جا بیفتد. من گیجم نمی دانم داستان چی است. یک خانمی از آمریکا آمد دیدن من بنده خدا خیلی هم هزینه کرده بود َآمد گفت آمدم شما را ببینم و بروم ماجرای خودش را تعریف کرد گفت خیلی سال دیندار بودم ولی این بحثها را که شنیدم تازه خودم و خانواده ام را پیدا کرد همه دارایی من این است یک کیسه طلا آورد گذاشت و گفت همه اینها مال من است می خواهم برای امام زمان خرج کنم یک خانه یک ماشین 70 میلیونی دارم حالا بچه هایم طمع کردند آنها را نمی گذارند ولی اینها را که می توانم نجات دهم نجات دادم آوردم برای امام زمان. به این وسع می گویند یعنی من هر چه دارم می ریزم برای امام زمان این می خواهد برای خودش تثبیت شود و الا امام زمان که احتیاجی ندارد هر چه داده خدا وعده کرده در دنیا یک تا هفتصد برابر را به او برگرداند پس لنگ نمی ماند ولی این کار را می کنی وقتی قرض الحسنه پول می دهی انفاق می کنی خیرات می کنی مهمانی می دهی برای خودت خوب است وقتی می گویی پدر و مادرت این قدر خانه ما می آیند ما وضع مالیمان خوب نیتس مهمان می آید می ترسی اصلاً در عشق به خدا و اهل بیت تثبیت نمی شوی مهمانی را بده و بعد ببین چه اتفاقی می افتد ما باید عمل کنیم جبهه و جنگ که پیش می آید همینطور.

می خواستم میدان مین را باز کنم عملیاتی کنیم تیر خوردم ترکش خورد در سرم و افتادم امیدشان هم فقط من بودم همین برادرم که می گویم دوستش دارم و جانباز است این هم فرار کرده بود آمده بود به عشق اینکه عملیات برود به من گفت تخریب یادم می دهی من یک ساعته به این تخریب یاد دادم من افتادم نفهمیدم چه شد لحظه آخر که بیهوش شدم حسرت اینکه نتوانستم میدان مین را باز کنم و چند نفر باید کشته شوند در دلم ماند. به هوش آمدم قیامتی بود دوتا برادر بودند که لحظه آخر تکبیر گفتند و بعد من بی هوش شدم. بعداً رفتم اینها را دیدم گفتم اینها که رفتند در میدان مین و کسی هم طوری اش نشده گفتم شما دویدید در میدان گفتند بله دیدیم شما که افتادید گفتیم برویم میدان مین کشته شویم تا میدان مین باز شود رفتیم و دیدیم هیچ خبری نشد ولی خیلی کیف داشت آدم وقتی حس می کند میدان مین رفته تا تکه تکه شود حالا شده یا نشده مهم نیست ولی حش می کنی روی مین رفتی. عشقت برای خودت ثابت می شود وقتی بلند می شوی می گویی آخیش هر چه داشتم فدا کردم نترسیدم رفتم خودم را در میدان مین پرت کردم در دل این چه می گذرد حالا جنگ پیروز شود نشود چه کسی کشته شود مجروح شود داستان چیز دیگری است برادرمان را در جنگ تن به تن پیدا کردم نفر به نفر همدیگر را می زدیم ریخته بودیم در میدان آنها با تانک روی ما می آمدند ما می پریدیم رو تانک اینها تا نارنجک بیاندازیم آنجا وضعی بود. همدیگر را پیدا کردیم بغل کردیم و شروع کردیم به روبوسی ایستاده بودیم همدیگر را بغل کرده بودیم دیدیم یک تانک دارد روی ما می آید همدیگر را رها کردیم و فرار کردیم. خیلی خوب است فرصت برای عاشقی پیش آید از سحر تا شب هزار تا فرصت برای عاشقی پیش می آید کدامش را انجام می دهی؟ بعد از آن افتادیم در محاصره و از محاصره درآمدیم و با هم جلو رفتیم و یک جاگیر افتادیم یک لحظه دیدیم یک تانک با چه سرعتی دارد می آید تا ما را له کند تا آمدم به خودم بیایم دیدم او نارنجک را کشید و به طرف تانک دوید دیدم تانک فرار کرد. من جگرش راداشتم رفتم سمت تانک تقید فطری و شرعی را نگاه کنید گفتم خوب بیا برویم گفت من نارنجک کشیدم ضامنش را انداختم بروم بگردم پیدا کنیم. بیانداز پشت تپه، نه انسراف است حالا ما کورمال کورمال گشتیم ضامن را پیدا کردیم آمد بگذارد با تیر زدنش نارنجک جلوی ما ول شد. یک دفعه دیدم صدا می آید یا زهر یا زهرا رفتم دیدم دستش آویزان است چیزی به اسم ترس، تردید اصلاً. یک عروسی دعوت می کنند جگر نداری بگویی حرام است نمی روم نتوانستی ثابت کنی عاشقی. مادر، پدر، من نمی آیم به این عروسی اینقدر ترس و بزدلی. آقا حرام است من دراین عروسی نمی آیم. پس توچطوری می خواهی عاشقی کنی رفتی آخر خدا را آخر سر گذاشتی بعد از پدر و مادر و شکم و... یک چیزی به نام خدا و نماز آخر سر هست نمازهای آخر وقت ما همیشه آخریم. خدا اینقدر زمینه های عاشقی برای ما فراهم می کند که با خانواده ماه رفیق شویم. از همین الان که این حرفها را می زنم به خدا قسم خدا اینقدر سرتان می ریزد اهل بیت اینقدر سرتان می ریزند که نگو. فقط گیرنده تان باز باشد دستگاه های تان را فعال کنید منتظر فرصت باشید (ان لله فی ایام دهرکم فخات علی فتعرّضوا لها) نسیم های خدا در زندگی تان زیاد می وزد خودتان را در معرض بگذارید شاید همین امشب اتفاق افتاد. عاشق انتظار عشق را زیاد دارد. از انتظار ناراحت نیست غم در عشق غم در انتظار هم قشنگ است همین برادرم که می گویم 8، 9 ساله بودم رفتم خانه شان، پدرش، 110 ساله بود به رحمت خدا رفت. دیدم مادرش به خودش رسیده گفتم ننه به خودت رسیدی تر و تمیز کردی گفت آره محمد جان مش فلانی آمده خواستگاری ام گفتم مبارک است گفت من دختر بودم مرا می خواست در همین عشق ماند حالا وقتی فهمیده شوهرم مرده آمده خواستگاری ام. هر که انتظار نمی تواند بکشد دروغ می گوید. رفتیم جمکران ندیدیم پس هیچی. یک بچه ماه دارم از این جانباز هاست گفت من وقتی می خواستم اسم اعظم از خدا بگیرم دنبال اسم می گشتم. شاید روزی اجازه دهد اسرارش را فاش کنم. گفت چهارتا اربعین گرفتم 5 وعده نماز بعد از هر 5 وعده یکی از عبادتهایم یک جوشن کبیر کامل بود گفت چله اول را گرفتم چله دوم را گرفتم چله سوم را گرفتم چله چهارم را گرفتم در چله پنجم رفتم طاقت ندارم بگویم اسمی که به او دادند چه بود. انتظار در عاشقی شرط است یعنی بنشینی تا بالاخره امام زمان بیاید تا مادرت فاطمه زهرا بیاید حضرت ابالفضل بیاید تا فرشته ها بیایند بنشین تا خدا بیاید کاری نکن فقط منتظر شو اگر انتظار در دل ما نبینند یک نماز شب بی انتظار بخوان. اگر انسان در عاشقی به انتظار برسد می آیند اگر ببینند یک نفر به انتظار نشسته سراغش می روند ولی ما یا فقط حرف می زنیم یا عمل می کنیم ولی انتظاری در کار نیست اول باید به انتظار بنشینی خانم. بچه ات مرده استخوان هایش هم پوسیده برای چه نشستی؟ گفتند بچه ام مفقود است شاید بیاید. می بینی یک مادر سی سال چشم به در است در می زنند می گوید بچه ام است منتظر فرصت ها باشید از همین امشب خودتان را فعال نگه دارید اگر می خواهید رابطه برقرار شود شاید همین امشب یک پیشنهاد به تو دهند که اگر آن پیشنهاد را قبول کردی تمام است. و هزاران پیشنهاد به ما دادند که قبول نکردیم. از الان منتظر پیشنهادها باش همان موقع بگو باشد. به دختر گفتم چطوری عاشقی این مرد شدی گفتم می دانستی زن داشته طلاق داده گفت آره. گفتم آمد خواستگاری پول داشت گفت حلقه را هم خودم خریدم، این پیراهن موقع عقد را نگاه کن خودم خریدم. هزینه عقد را هم خودم دادم گفتم در حرم جای به این قشنگی گفت بلیط هواپیما را هم خودم فرستادم گفتم خانواده به این داغانی را چطوری تحمل کردی گفت خیلی شیرین گفتم فحش هم می داد گفت فراوان گفتم چطوری این همه اعتماد این همه عشق؟ گفت چند روز قبلش خواب خدا را دیدم گفت باید با این ازدواج کنی من منتظر بودم تا این بیاید هر چه می گفت می گفتم خدا به من گفت. خدا دل را قبلاً به دست آورده گفتم این معامله ای که کردی چطوری است گفت خیلی معامله خوبی بود. هر چه خدا می خواهد ما به خدا نق و غر می زنیم خدا دریا دریا برای ما می فرستد می گوییم اه اه فلان. صدق نداریم. یا علی بن موسی الرضا بزرگترین ارتفاعی که موجب مرگ می شود افتادن از چشمان شماست مرا دریاب. هفته هفت روز دارد و تو هشتمی یا رضا همیشه یک پای ارادت ما لنگ است. یعنی آقا همیشه هشتم است باید اول باشد به اولین تاکسی گفتم حرم راننده تا حرم هیچ نگفت گفتم چقدر شد گفت با سه تا بچه یتیم گفتم یا امام رضا ماشین قسطی می خواهم ماشین خریدم نذر کردم در هر مسیری کسی بگوید حرم بی مزد او را ببرم. پیرزن گاز داد و رفت در من هزار آهوی سرگردان قصد حریم امن تو را کرده است. ضامن ترین ستاره پناهم باش پنجره فولاد را گرفته بودم یکی می گفت چه چراغانی کردند. کبوترها را ببین گنبد و بارگاه را و شنیدم که یکی گفت مواظب عصای سفیدش باش. کفتر شوقم از این فاصله بی تاب شود ضامن حوصله ام گوشه محراب شود. آنقدر چشم بدوزم به ضریح و حرمش، که دل پنچره فولاد رضا آب شود.

طلای نگاه تو در ضریح دلم می درخشد و تلألؤ بی نظیر آن پرده از چشمانم فرو می اندازد. یا رضا هر چند که دل تنگ تر از تنگ بلورم. دلتنگ حرم، پنجره فولاد و ضریحم. ای نور به شوق تو گذر می کنم از خویش (اگر آدم بتواند از خودش بگذرد) تو قاف قرار من و من عین عبورم (اگر آدم عین عبور شود خیلی خوب است فقط رد شود هیچ جا نایستد خودش را برود برساند) از گریه زائران رهاتر شده ای. پرواز کن ای دل که کبوتر شده ای. در آینه کاری حرم دقت کن. تردید نکن که صد برابر شده ای . این مطالب را خواندم تا تمرین هایتان زیاد شود و از خودتان بجوشد.