بحثمان درباره خانواده آسمانی و ارتباط با غیب رسید به بحث همت و آن این است که اینکه انسان طالب ارتباط با خانواده آسمانی اش باشد و بخواهد با غیب ارتباط موثر داشته باشد یک همت عالی می خواهد با همت های متوسط و پایین نمی شود انسان به این اوجی که اهل بیت برای ما در نظر گرفتند و ما را دعوت به آنجا کردند برویم و قیمت هر آدمی به همتش هست همت هم یعنی آنچه که شما برایش اهمیت قائل هستید هر چیزی که دل شما را شاد کند و نیرو ایجاد کند قیمت تان هم همان قدر هست و هر چیزی که شما را عصبانی کند در شما حساسیت ایجاد کند ناراحت تان می کند قیمت تان هم همان قدر هست و گفتیم آن چیزهایی که به آن همت تعلق می گیرد همان 5 درجه هستند یا امور حسی یا امور خیالی یا امور وهمی یا امور عقلانی و یا امور فوق عقلانی هستند هر چقدر همت انسان یعنی آنچه را که انسان به آن اهمیت می دهد از اوج بالاتری برخوردار باشد قیمت یک انسان هم بیشتر است و هر چه همت انسان پایین تر باشد قیمت انسان هم پایین تر می آید روایتی را از امیرالمومنین علیه السلام خواندیم که فرمول (من مغرور الذی ظفر من الدنیا باعلا همته کالاخر الذی ظفر من الاخره بادنی سهمته) فریب خورده ای که در دنیا به عالی ترین همت خودش رسیده هر گز مثل کسی نیست که در آخرت به پایین ترین سهم خودش رسیده یعنی پایین ترین سهم ما در آخرت از بالاترین انسانها در دنیا بالاتر است. همه آدمهایی که در کره زمین از اول که خدا خدایی کرده فعلاً گفتند 15 میلیارد سال هست اگر بگوییم در این 15 میلیارد سال به قول حضرت علی همیشه آدم داشتیم نسل های دیگری از انسانها و موجودات دیگر بودند تمام آرزوها، همت ها، لذت هایی که به آن رسیدند همه را جمع کنید به اندازه پایین ترین سهم یک انسان در آخرت نمی رسد. (و اذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و ملک کبیرا) وقتی به بهشت نگاه می کنید نعیم و سلطنت کبیر می بینید پادشاهی ملک و پادشاهی کبیر. کبیر را خداوند گفته خداوند مهندس است یعنی (خلق کل شیئاً فقدّره تقدیرا) تمام مخلوقات خدا اندازه های ریاضی دارند وقتی به دنیا می رسد می گوید (لعب و لهو) بازیچه است کوچک و حقیر و پست است وقتی به آخرت می رسد می گوید کبیر است یک نفر اندازه ها را داده می شود خدا اندازه دنیا را کوچک می گوید اندازه آخرت را کبیر می گوید اگر یک چیزی برای خدا کبیر باشد دنیا را با همه عظمتش می گوید پست و بازیچه است همین خدا راجع به آخرت می گوید کبیر است کبیر خدا چقدر است که می گوید شما به آنجا بروید به ملک کبیر سلطنت کبیر هر نفر شما می رسید به پیغمبر گفتند ملک کبیر یعنی چی؟ فرمود یعنی گداترین درجه در بهشت (سُهمه) یعنی سهم کسی که سهمش پایین ترین درجه بهشت شده از آن پایین تر نداریم چنین کسی که پایین به او جا دادند بهشت این به قدری عظمت دارد که اگر همه بهشتیان را بخواهد پذیرایی کند به راحتی این کار را می کند چنین سلطنتی دارد شما وقتی رابطه دنیا و آخرت را در نظر می گیرید که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست ببین یک جنین در رحم مادر بالاترین چیزی که نصیبش می شود چیست خون می خورد چیز دیگری گیرش نمی آید این بالاترین وضعیت جنین در رحم مادر از پایین ترین وضعیت نوزاد دردنیا خیلی پایین تر است شیر پاک مادر، در آغوش پدر و مادر، در دنیای با این عظمت و چیزهای دیگر این مسئله ریاضیات آخرت خیلی مهم است توجه تفکر در ریاضیات آخرت، اندازه ها اندازه دنیا، آخرت، برزخ چقدر است؟ نعمتها چطوری هست وقتی این را می گوید بعد می گوید شما همت هایتان را بالا بیاورید یعنی شما در دنیا موفق ترین آدم را چه کسی می دانید؟ اگر دلت او را بخواهد خیلی کوچکی همتت خیلی پست است دنیا را ندادند برای اینکه نسبت به دنیا به عالی ترین وضع برسیم دنیا دادند که نسبت به نظام ابدی و جاودانه مان نسبت به قمیت خودمان عالی ترین وضع برسیم کسی که همتش دنیاست هیچ سهمی از آخرت نمی تواند داشته باشد مهمترین چیز زندگی اش مسائل دنیایی باشد آنهایی شادش می کند غمگین می کند نشاط می دهد مسائل دنیایی باشد وقتی اینجا می آید دیگر بهره ای ندارد علی علیه السلام فرمود: کسی که همتش چیزی است که می خورد یعنی خوراکی برایش خیلی اهمیت دارد یک موقع یک کسی به خاطر طبع سلیمش با خوراکی رابطه خوبی دارد به عشق خدا از کل دنیا لذت می برد ولی همتش دنیا نیست با یک میوه مثل سیب، گلابی، انگور صفا می کند وقتی هم که می خورد از دست خدا می گیرد و می خورد با عشق به خدا لطف خدا غذا می خورد وقتی تبدیل می شود به نور تبدیل می شود به قدرت به معنویت به شیرینی به کرم به اسماء الهی در وجود این تبدیل می شود این اشکال ندارد از دنیا لذت ببرد همت مهم است یک کسی همتش غذا و خوراک باشد به قول کسی، شوخی می کرد، می گفت داغ شکم از داغ بچه هم بالاتر است یک کسی داغ دار شود طرف می گوید داغ قورمه سبزی که نخوردم مانده به دلم افسوس می خورد برای به دست آوردن غذا یا نیاوردن غذا. همه خودشان می دانند قیمت شان چقدر است علی علیه السلام فرمود کسی که همتش خوراکی است قیمتش چیزی است که از او بیرون می آید (مدفوع) پس علی همت یعنی چی؟ فرمایش را دقت کنید (المرء بهمّته) دو کلمه است ولی یک دنیا درس دارد. (المرءُ بهمّته لا ببنیته) قیمت انسان به همتش است نه به ثروتش. وقتی ثروت را مثال می زند یکی از معشوقهای هشت گانه ای که در سوره توبه آیه 24 آورده مال و ثروت می پردازد می گوید قیمت آدم به این نیست که چقدر پول درآورد بعضی ها می گویند ما آدم موفقی هستیم یعنی خوب زندگی کرده یعنی این قدر پول، ثروت، مقام، موقعیت اجتماعی به دست آورد حضرت می فرماید قیمت آدم ها به این نیست به چیزهایی هست که در دلشان به آن اهمیت می دهند.دغدغه آرزوهایت چیست؟ چه شاد و غمگینت می کند؟ چه به تونشاط وانگیزه می دهد؟ برای چه عصبانی می شوی قهر می کنی آشتی می کنی؟ ببین در زندگی چطوری هستی این نشان می دهد تو چه کسی هستی اینکه الان چه چیزی داری مهم نیست مهم این استکه چه چیزی سنگین تر از توست که تو به خاطر آن گریه می کنی می خندی چه چیزی تو را تکان می دهد؟ چیزی که می تواند تو را تکان دهد قیمتت هم همان است. چه چیزی تو را قلقلک می دهد؟ باید تلاش کنم از خیلی چیزها ناراحت نشوم و با داشتن شاد نشوم (لکیلا تعصوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم) غصه چیزهایی که از دست می دهید را نخورید شنگولی هم نکنید برای چیزهایی هم که به دست می آورید مگر آن مقوله از مقوله های فوق عقلانی باشد پس قیمت تو هم همان است یعنی چیزی که تو را تکان می دهد خیلی بلند است شما هر وقت برای چیزی غصه می خورید و اتفاق برایتان می افتد برای هر چیزی که عصبانی، زودرنج، حساسیت داری دو اتفاق می افتد یا با غصه هایت بزرگ می شود یا با غصه ها کوچک می شوید انسان می تواند با غصه هایی که می خورد عزیز شود یا ذلیل و خوار شود اگر آن چیزی که برایش غصه می خوری نسبت به آن حساسیت داری دغدغه ات است شاد بودنت به آن بستگی دارد از امور پایینی باشد به محض اینکه غصه می خوری له می شوی قیمتت پایین می آید فشار قبر ذخیره می کنید تا غصه خوردی فشار قبر شروع می شود چون نفس روی صراط است و روی جهنم دنیا می رویم به محض اینکه غصه می خورید از روی صراط به جهنم می افتید کنتور می اندازد برای فشار قبر، حسادتها، تکبرها، عصبانتیها، زودرنجی ها، بی ادبی ها، همه کنتور می اندازد یا شاد می شود اگر شاد شوی و این تو را از حق خارج کند باز هم کوچک می شوی پس آدم با شادیها هم می تواند بزرگ شود هم می تواند کوچک شود قاعده اش نفس ما قبر ماست نفس در فشار است برای چی؟اگر در شادی است برای چی؟ (من بکی علی الدنیا دخل النار) از پیغمبر صلی الله علیه و آله بود هر کس که بر دنیا گریه کند حقش جهنم است در واقع الان می سوزد. برای یک پرس غذا، برای مسائل جنسی، مسائل طبیعی، مسائل دنیایی بالا و پایین می شود قیمتت هم همان است. البته به ناحق را می گویم یک جایی نباید غصه بخوری افسرده شوی بشوی فشار قبر می گیری یک جایی نباید شنگولی کنی اگر کنی کوچکت می کند قیمتت پایین می آید. کسی که برای دنیا گریه می کند خودش را می سوزاند. یعنی یک موجود ورای دنیایی را پایین می برد و آتش می زند پس باید تمرین کنیم یاد بگیریم برای چیزی که نباید غصه بخوریم نخوریم. اما اگر غصه ها فوق عقلانی باشند با هر غصه وگریه ای که می کنی قیمت پیدا می کنی هر اشکی که می ریزی نورانی تر، مقرب تر می شوی دغدغه ها، ناراحتی ها، عصبانیت ها، کینه ها، شادیها، تلاشها با غصه ها بزرگ می شوی با شادیها هم بزرگ می شوی هر چه می خواهد باشد گریه می کنی برای امام حسین برای مادرت تو را بزرگ می کند به شرط اینکه گریه نکنی بعد هم بگویی همسر می خواهم طرف ده شب گریه می کند و بعد از ده شب می گوید مزد می خواهم نه از روی سوز گریه کنی چیزی نخواهی وقتی یاد مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها می افتم که چه کشیده گریه ام میگیرد وقتی می فهمم با پدرم امام صادق علیه السلام چه کردند و اذیتش کردند خانه اش را آتش زدند ناراحتی می کشم چقدر خوب است وقتی خانواده آسمانی ما به دلهای ما نگاه می کنند ببینند ما برایشان شادی می کنیم و غصه می خوریم این دل چقدر قیمت دارد دلی که (یفرحون لفرحنا) با شادی ما شادند (و یحزنون لحزننا) با غم ما هم غمگین می شوند چقدر خوب است آدم غم و شادیهایش با امام زمان تنظیم شود چه دعایی می کند امام زمان در حق کسی که ببیند با شادیهای او شاد است با غم های او غمگین است گناه می کند غصه می خورد بزرگش می کند طاعت دارد شاد است شوق دارد مشهد می رود بعد از کلاس حرم می رود قدم بر می دارد تا به حرم برسد شوق دارد این شوقها آدم را برگ می کند نماز می خواند چشمش به تسبیح می خورد اذان است مسجد می رود حسینیه می رود قرآن می خواند کسب معرفت می کند همه اینها او را بزرگ می کند گریه ها و خنده هایش او را بزرگ می کند در حال سینه زدن بزرگ می شود وقتی هم که کف می زند برای تولد یکی از اعضای خانواده آسمانی اش بزرگ می شود وقتی همت ها روی فوق عقل می آید آخرت می رود شخص با شادیهایش بزرگ می شود با گریه هایش هم بزرگ می شود قیمت پیدا میکند با خشم با جهاد با عصبانیت با تلاش حتی با آرزوهایش بزرگ می شود یک کسی که ساعتهایی از روزش را دغدغه امام زمان را دارد وقتش، پولش، قلمش، امکاناتش، آبرویش، توانایی هایش را پای امام زمان می ریزد از موفقیت ها خدا را شکر می کند و شاد می شود از محرومیت ها شکست ها غصه می خورد همه چیز این آدم بزرگ شدن است این دائماً در حال بزرگ شدن است یک کسی تمام آرزودهای دنیایش را به زلف امام زمان می بندد به اهداف امام زمان همه کارش برای این است (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین) بگو نمازم، عبادتم، زندگی و مرگم مال خداست موضوع اصلی زندگی من الله است لذا این آدم تا به او مصیبت می رسد (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) با الله شاد است مصائب او را عصبانی نمی کند از خدا دورش نمی کند دائماً در مقام شکر و رضاست.
دوست عزیزی دارم گفت پدرم تصادف کرد و به کُما رفت گفتیم می میرد ولی بعداز مدتی از کما درآمد پدرم نجات پیدا کرد برادر جوانم مرد تازه از غم برادرم راحت شدیم برادر بعدی جوانتر هم بود مُرد بعد از مدتی همسرم باردار شد خدا به من بچه داد بچه ام گوش نداشت قلبش سوراخ بود شکاف کام داشت گفت وقتی بیمارستان رفتم راحت بودم راضی بودم خانمم هم از من قوی تر بود ولی اطرافیان گریه می کردند آفرین به این زن و مرد آمده بود به من می گفت ولی الان ناراحتم گفتم چرا؟ گفت یک لحظه در دلم چیزی گذشت به خدا گفتم خدایا چرا این بچه اینطور شد همین یک لحظه با خودم الان کلی ناراحتی دارم آدم دغدغه دارد برایش مهم است. ولی یک کسی تا از دنیاش گرفته می شود هر چه بد و بیراه به خدا و مقدسات می گوید اصلاً دین داری اش، رضایتش از خدا و اهل بیت با مبانی دنیایی برایش معنا دارد. امام رضا چه آدم خوبی است مشکل مالی مرا حل کرده مشکل ازدواجم را حل کرده عشقش به امام رضا بر مبانی دنیا است اگر خدا از دنیایش بگیرد دیگر نمی گوید خدای خوبی است (فیقول ربی اهانن) تا به او نعمت می دهیم می گوید (ربی اکرمن) خدا به من اکرام کرد (قدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن) خدا چرا به من توهین کرد کوچک کرد بدی کرد. خدا برایمان با کمالات پایینی معنا دارد عشقمان هم به خانواده آسمانی هم بر اساس کمالات پایینی است آدم باید علو پیدا کند بالا بیاید قیمتش بالا بیاید پس ما باید روی خودمان کار کنیم ببینیم برای چه چیزهایی عصبانی می شویم اگرخوب نیست نوشیم چون بعداً فشار قبر می گیریم باید ببینیم برای چه چیزهایی خوشحال می شویم اگر صلاح نیست خوشحالی هایمان را بالا ببریم. (من شرفت همته عظمت قیمته) روایت بعدی هر کس شریفتر باشد همتش قیمتش هم عظیم می شود پس دو نفر ممکن است با هم حج بروند کربلا بروند سوریه بروند درس بخوانند حوزه بروند پول خیر کنند ولی هیچ وقت یکی نیستند کدام برتر است؟کسی که همت بالاتری دارد افق بلند را نگاه می کند وقتی سخن از خانواده آسمانی می شود یعنی ما اوج را در نظر می گیریم دغدغه های ما باید این باشد ما باید با خانواده آسمانی مان زندگی کنیم در مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، هنر، شغل، ازدواج، مهمانی، تفریح، مسافرت با آنها زندگی کنیم خدا آنها را نگذاشته برای آخرت. کسی که عرضه ندارد در دنیا با خانواده آسمانی اش رفت و آمد کند چطوری می تواند در آخرت رفت و آمد کند کسی که خانواده آسمانی اش را در زندگی راه نمی دهد نه اینکه آنها نمی خواهند با ما باشند دارند با ما زندگی می کنند ولی ما راه نمی دهیم یک کسی که خانواده آسمانی را از زندگی اش رد می کند و سبک زندی او طوری است که هیچ کدام از چهارده معصوم نمی توانند به این ارتباط برقرار کنند نوع انتخابهایش، رفاقتهایش اجازه نمی دهد کسی مثل حضرت زهرا به خانه زندیگ او بیاید وقتی خودش خانواده آسمانی اش را طرد می کند آخرت چطوری می تواند با خانواده آسمانی اش باشد. شما به میزانی که الان با خانواده آسمانی تان رفت و آمد می کنید از وفات به بعد سهم دارید.
یک روایت می خوانم خیلی زیباست از هزار استاد و موعظه بیشتر انرژی تولید می کند (فیما ناجا) نجوا یعنی خصوصی صحبت کردن (فیما ناجا) الله تعالی به موسی علیه السلام. خدا از حضرت موسی یک سوال کرده در واقع این سوال از ماست و سعی کنید به این فکر کنید و اگر جلوی چشم تان باشد اشتباه نمی روید بدترین ضربه ها را هم بخورید صدمه نمی بینید (کیف لا یکون همّک فیما عندی و الیّ ترجع لا محال) چگونه همت تو چیزهایی که پیش من هست نباشد و در حالی که تو بالاخره پیش من می خواهی بیایی. بالا بروی پایین بروی بالاخره پیش خودم می آیی. همه تو را رها می کنند آخر قرار است پیش خودم بیایی فقط من و تو هستیم چیزی با تو نمی ماند. چرا من و آن چیزهایی که پیش من است همت تو نباشیم خیلی بد است آدم یک زمانی پیش خدا برود نه خدا را دوست داشته باشد نه آن چیزی که پیش خداست. بنده خدایی چند روز پیش آمد پیش من با حالت انکسار و غصه گفت سر راه ازدواجم مشکلی پیش آمده شما دعا و ذکری به من بده تا مشکلم حل شود.
این بنده خدا که به من می گفت مواد مخدر استفاده می کند مشروب می خورد نماز نمی خواند همه جور معصیتی هم می کند به او چه گفتم؟ گفتم به تو دعا می دهم ولی با خدا دوست باش قهر نکن خیلی بد است آدم از خدا فراری باشد هر وقت هم نیاز دارد در خانه خدا برود مشکلش را بگوید باز هم از خدا فرار کند. کمی به خودم فکر کنیم ببینیم نوع نگاه ما به خدا چطوری است دعا خواندنها، امام رضا رفتن ها، کربلا رفتن ها قیمت هایشان در چه حدی است اگر با خودشان کار داشته باشیم خودمان برایمان موضوعیت داشته باشند خیلی خوب است. (کیف لا یکون همّک فیما عندی و الیّ ترجع لا محال) تو بالاخره پش خودم می آیی پس حالا چرا خودم را نمی خواهی چرا آن چیزهایی را که من برای تو در نظر گرفتم آنها را نمی خواهی همتت را اینجا بگذار ما که بر می گردیم پیش خانواده آسمانی مان خوب از اول با آنها زندگی کنیم چرا ما خانواده آسمانی مان را در زندگی مان راه نمی دهیم. توفیق نیست نمی طلبند من حرم بروم این خیلی حرف بدی است توفیق نیست قرآن بخوانم. تو بالاخره روز قیامت بر می گردی پیش قرآن.
در روایت داریم قرآن روز قیامت به صورت محشور می شود می گوید خدایا این بنده ات مرا در دنیا ضایع کرد و تو هم ضایعش کن. اگر قرآن بگوید یک کسی را ضایع کن خدا دیگر رحم نمی کند. این همه درس، کامپیوتر، زبان، رمّان، روزنامه، مجله، فیلم، سریال برای همه اینها وقت داشتی چرا وقتی به قرآن رسید می گویی وقت ندارم چرا با قرآن انس نداری می ترسی چرا برایت شیرین نیست؟ چرا شرابت نشده؟ چرا به اندازه اینکه از شربت لذت می بری از قرآن لذت نمی بری؟ ما با خودمان چه کار کردیم چرا وقتی می خواهیم بخوانیم حوصله مان سر می رود؟ انس نداریم و واقعاً ترجیح می دهیم چیزهای دیگر بخوانیم به جای اینکه وقت بگذاریم علوم قرآن را یاد بگیریم زبان انگلیسی زبان عربی آموزشگاهها را نگاه کنید چند نفر زبان عربی یاد می گیرند به عشق الله و خانواده آسمانی و بهشت به عشق قرآن خدا 114 رفیق قدرتمند در قرآن گذاشته. یا زبان خارجی می گوید هفت تا زبان بلد هستم هیچ کدام زبان قرآن نیست وقت داشتی برای هفت زبان دیگر ولی زبان قرآن زبان فوق عقلانی ات وقت نداشتی. طرف روخوانی را بلد نیست چه برسد به صرف و نحو و مبانی بیان. این سزاوار است با خودمان رفتار می کنیم به خصوص آنهایی که از نعمت وضو برخودارند قرآن دستت باشد در اتوبوس یا هر جا نشستی باز کن چند آیه بخوان رفیقت است. ترجیح می دهم تلفن همراهم را باز کنم پیامک هایم را بخوانم. بخوان ببین خدا چه نوشته رفیقت برایت نامه نوشته هر جا رسیدی بخوان چقدر خوب است آدم اینطوری رفیق بازی کند. یکی از مراجع زنده فرموده من یک دوره فقه اهل سنت را در زمانی که خانمم سفره می انداخت تا غذا را بیاورد یاد گرفتم اینها چه برکت عمری دارند امام تا سفره می انداختند غذا را بیاورند قرآن می خواند اگر عرضه داری برو سفره را بیاور خوب است عبادت بزرگی است اگر نمی شود نشستی یک کاری کن فاصله سفره پهن شده تا غذا بیاورند طرف چند کتاب فقهی خوانده از این مراجع یاد بگیریم اگر قرار است چند روز دیگر یا چند ساعت دیگر پیش خانواده آسمانی مان برویم این چند ساعت هم با آنها باشیم خیلی بد است فرار کنیم بالاخره قرار است بروی خوب با آنها باش چرا فراق. سوال این است چطوری اینطور شویم؟ این حرفهایی که شما می زنید غصه می خوریم حالا چه کار کنیم؟ چه می شود کی می شود این اشتیاق به دل ما آید؟ می شود به آدم یاد ندهند معشوقش را دوست داشته باشد؟ به یک مادر یا پدر، بگویند بچه ات را دوست داشته باش. به یک زن و شوهر خوب بگویند عاشق همدیگر باشید؟ عشق، دلتنگی، یاد دادنی است؟ این سوال خیلی مهم است مگر عشق دلتنگی تو فراق شعر خواندن اشک ریختن خوشحال شدن لذت بردن معاشقه آموزشی است؟ طرف بچه اش هنوز به دنیا نیامده ولی کلی حس دارد با این بچه ای که قرار است به دنیا بیاید چطوری این همه حس داری نسبت به بچه ای که هنوز فقط نطفه اش بسته شده هنوز علقه است می بینی، پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ همه با این بچه عشق بازی می کنند. دو نفر با هم آشنا می شوند دو نامزد، دوتا دوست این عشق بازی مگر یاد دادنی است؟ واقعاً یاد دادنی نیست و سوال اینجاست چرا ما دهها جلسه حرف می زنیم راجع به خدا و اهل بیت کجا کار می لنگد که باید به ما یاد بدهند چطور خدا را دوست داشته باشیم اهل بیت را دوست داشته باشیم زور بزنیم دنیا را از دلمان بیرون کنیم که اینها را دوست داشته باشیم به زور عاشقی کنیم جالب است آنها هم می دانند ما چه آدمهای بی عرضه ای هستیم میگویند به زور عاشقی کنید دروغهایتان هم قبول است مشکل کار کجاست؟ چرا بعضی ها اینطور نیستند لازم نیست به آنه یاد بدهیم عشق اهل بیت عشق خدا را داشته باشند همینطور از آنها طراوش می کند و چرا ما باید زور بزنیم که این عشق در ما ایجاد شود؟ فرمول این کجاست؟ یعنی چه کار کنیم که نخواهیم زور بزنیم یاد دادنی نباشد چون این عشق در سینه ما هست ما باید موانعش را برداریم راه چشمه را باز کنیم موانع جوشش چشمه را باید برداریم. اگر کسی به شما بگوید من به شما علاقه ندارم انس هم ندارم ولی سعی می کنم دوستت داشته باشم. به خصوص کسی که باید دوستت داشته باشد مثل بچه ات، پدرت، مادرت، همسرت، خواهرت، به تو رک بگوید من به تو ارادتی نداریم دوستت ندارم ولی سعی می کنم دوستت داشته باشم. اگر به شما اینطور بگوید چه حسی به شما دست می دهد کلاس می روم تا ببینم می توانم تو را دوست داشته باشم. یا نه. مشکل کار کجاست کمی به این فکر کنیم تا جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.