جلسه 130 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
130
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 130 - خانواده آسمانی

خوب ما درباره ارتباط با خانواده آسمانی بحث می کردیم و این اصل فوق العاده مهم را مطرح کردیم که اگر انسان بخواهد با خانواده خودش ارتباط داشته باشد در درجه اول باید این عضویت در این خانواده را به رسمیت بشناسد قبول کند و دلش آن را باور داشته باشد. در پذیرش ارتباط ها است که انسان مسئولیت را می شناسد شما اگر یک برادری داشت هباشید که گمش کرده باشید بعد از 20 سال پیدایش شود، و به همدیگر شناسایی شوید و اثبات شود که برادر شماست همین که پذیرفتی که برادرت است می بینید که با پذیرش این برادری یک حس جدیدی در دل شما باز می شود. حس برادری خواهری نسبت به این شخص، این حس مسئولیت می آورد وقتی شما این حس را دارید نسبت به او احساس مسئولیت داری اگر بیاید در خانه تان، شما نمی توانی بگویی چرا آمدی، برای چی از من کمک میخواهی حتی اگر این نسبت را قبل از اینکه اثبات شود و او می آمد درب خانه شما و شما نمی دانستی اگر به شما می گفت به من کمک کن شما غریبه برخورد می کردی اما همین که ثابت شد که برادرت است نمی توانی این را انکار کنی و پا روی احساست بگذاری خود احساس کار می کند و منشأ برخورد می شود. انسان در مورد کسی که غریبه است یک سلسله وظایف دارد در مورد گیاهان حیوانات و ... ادیان و اقوام و همین میهن و همسایه خودش ولی وقتی نسبت نسبی اصلاً نسبت اثبات می شود مسئله به گونه ی دیگر است. تا گفتی همسر هستی خودش یک تعهداتی دارد خواهر و برادر ... این مثال ساده را زدم که وقتی گفتیم غیب، غیب، آسمان، آسمان تا نسبتت با او نپذیری در را رویت باز نمی کند. شما ممکن است که به طور عمومی هر کس از ما کمک بخواهد به او کمک کنیم در اسلام حیوان حقوق دارد. شخصیت دارد در روایت داریم که توهین به حیوانات کند مورد لعنت خداست واقعاً شخصیت و قیمتی دارند. نباید به حیوانات توهین کرد حضرت می گوید وقتی شما شیر حیوان می دوشید ناخن های شما باید کوتاه باشد که سینه حیوان درد نگیرد. وقتی سینه حیوان را می دوشید آنقدر ندوشید که برای بچه های خودش شیر نداشته باشد یک مقدار بگذارید برای بچه اش، وقتی سوار حیوان هستید می خواهید حرف بزنید پیاده شوید و حرف تان را بزنید سوار حیوان حرف نزنید که حیوان خسته شود ببینید حیوان حق دارد گیاه حق دارد. شخصیت دارد ما باید احترام بگذاریم اشیا هم همینطور اشیا هم شعوری دارند نباید با آنها بی ادبانه و خشن برخورد کرد این حس رحمانیت انسان است ک باید با همه موجودات در صلح باشد ولی بحث نسبت خیلی فرق دارد اگر شما با آسمان کار داشته باشید یک کافر هم با آسمان کار داشته باشد بگوید ای آسمان کمکم کن ای خدا کمکم کن بیاید در خانه اهل بیت اهل بیت به او لطف می کنند دشمنشان هم برود به دشمن شان هم لطف می کنند این بحث ما نیست بحث ما ارتباط پدر و فرزندی با اهل بیت است. بحث ما بحث ریشه و اساس است ما میخواهیم با غیب ارتباط شخصی برقرار کنیم بحث نسبت است تا شمااین نسبت را نپذیری غیب با شما غریبه برخورد می کند. وقتی تو با رسمیت نمی شناسی می گوید چی کار داری با من غریبه رفتار می کند اگر تو باور کردی که به عنوان فرزند اهل بیت با آنها برخورد می کنی این را باور کردی مسئله کاملاً فرق می کند نوع فیوضاتی که از بالا به شما می رسد نوع رفت و آمدها طور دیگر می شود الان شما به نگاهی که این شخص را می شناختی در جلسات هم این اتفاق افتاده در کلاس ما دو نفر می آمدند دو تا خانم، سالها کنار هم نشستند و هم کلاسی بودند بعد 20 سال فهمید که فلانی مادر فلانی است هیچ کدام نمی دانستند. داستانی اتفاق افتاده بود اینها از هم جدا شده بودند الان دیگر با هم همکلاسی نیستند به هم به چشم مادر و فرزند نگاه می کنند همین که به این چشم نگاه کردند احساس ها و بده و بستان ها شروع می شود. خانه هم دیگر می روند ومی آیند هم کلاسی ها خانه هم دیگر نمی روند ولی وقتی فهمیدیم ما مادر و فرزند هستیم اصلاً احساسات زمین تا آسمان فرق می کند نوع احساسات وتوقعات نوع پشتیبانی هایی که از همدیگر می کنند زمین تا آسمان فرق می کند. شما وقتی با اهل بیت به عنوان فرزند اهل بیت ارتباط دارید یک داستان است وقت به عنوان شیعه و پیرو اهل بیت ارتباط دارید یک جور دیگر است وقتی به عنوان انسان ارتباط دارید یک جور دیگر است. از ناحیه آنها آن حس وجود دارد وقتی ما این حس را به رسمیت می شناسیم نوع برخودر ما و فیوضاتی که جذب می کنیم زمین تا آسمان فرق می کند. پس تغییر باید در کجا اتفاق بیفتد در ارتباط با خانواده آسمانی تغییر باید در نگاه و باور من اتفاق بیفتد. وقتی من می خواهم با معصوم ارتباط برقرار کنم او را به چه شکل نگاه می کنم. این ایمان مهم است ایمان بیاورم قلبم ایمان به غیب بیاورد. اینکه شما می بینید خداوند سرآغاز کتاب آسمانی خودش را، شوخی نیست قرآن کلام الله است فرمود فضل القرآن علی سائر الکلام .... برتری قرآن بر سایر کلام ها و سایر اندیشه ها مثل برتری خود خدا بر مخلوقاتش است. چقدر فاصله است بین خدا و مخلوقش. می گوید کتاب خدا فهمش و خود کتاب خدا با بقیه اینقدر فرق دارد یک کسی که وقت می گذارد روی قرآن و می فهمد غیر از کسی است که رشته دانشگاهی می خواند کسی که دل به قرآن می دهد انس با قرآن پیدا می کند مفاهیم و معانی پیدا می کند چه از نظر شخصیت و روح و قیمت چه از نظر دنیا چه از نظر آخرت این شخص با کسی که نمی داند قرآن را، یا یک رشته ی دیگری از رشته ها راجع به مخلوقات الهی می داند بینهایت فاصله پیدا می کنند از همدیگر. خوب حالا این خداوند سرآغاز کلامش را بسم الله الرحمان الرحیم آورده. دقت کنید این مسئله مهم است الف لام میم به کنار ذالک الکتاب لا ریب فیه . اگر لا ریب فیه باشد هدی اللمتقین است. الذین یومنون بالغیب. یعنی اگر این نیست در قرآن را ببند و برو کنار. این فایده ای ندارد. آدم میلیاردها آدم مسلمان و غیر مسلمان از قرآن استفاده می کنند اما راه به آسمان هر کسی نمی برد. یومنون بالغیب اولین شرط شما باید آسمان را باور کنید آسمان یعنی غیب، یعنی آنی که با چشم ظاهر دیده نمی شود. ولی خوب ما الحمدلله داریم آثار ائمه را در دنیا زیاد است تنها دینی که رهبرانش اینقدر آثار دارد شیعه است. شما هیچ مذهب دیگری ندارید که رهبرانش اینقدر آثار وجودی داشته باشند. هیچ مکتبی را ندیدی که ائمه اش زنده باشند. ما 14 معصوم زنده داریم که کار می کند امام رضا شفامی دهد با او حرف می زنی حرف می زند کارهایت را انجام می دهد. امام حسین همینطور. مسیحیان هم می آیند به اینها متوسل می شوند و کمک می گیرند و اجابت می شود دعایشان. اعتقاد دارند به آنها. از آنها حاجت می گیرند. یهودی ها، حاجت می گیرند سیک ها هندوها می آیند بودایی ها می آیند به اینها احترام می گذارند و عزاداری می کنند برای شان هزینه می کنند هیچ جای دنیا همچنین چیزی شما نمی بینید که پیروان یک مذهب برای رهبر یک مذهب دیگر اینطوری جان فشانی کنند این طوری عزاداری کنند و عشق و ارادت داشته باشند و نذر ونیاز کنند. اصلا با رهبر خودشان اینطوری نمی توانند ارتباط برقرار کنند. اصلاً نمی توانند با رهبر خودشان با همانی که می گوید رهبر دین ماست نمی توانند این ارتباط عاطفی که با امام حسین برقرار می کنند باابالفضل برقرار می کنند و حاجت می گیرند با آنها نمی توانند این کاررا انجام دهند. پس وقتی می وگوییم غیب ، خیلی هم غیب نیست. به این میزان که من الان بدنش را نمی بینم. چه بسا من بدنش را دیده باشم در زمان حیاتم، بعداً معلوم شده که این کسی که من دیدم آقا امام زمان علیه السلام بوده در خواب دیدم شان، خیلی هم غیب نیست. ولی خوب بالاخره دل باید باور کند. پس تا این در دلت را روی غیب باز نکنی غیب را برای خودت به منزله ی شهود نکنی آن ارتباطی که شایسته ی تو است حق تو است اتفاق نمی افتد لذا من یک داستان بگویم از یکی از علما، خیلی زیباست، می فرماید که به او گفتند چطوری می شود آقا امام زمان را دید می شود دید یا نه؟ گفت می شود دید بله، چرا نمی شود، گفت چطوری ببینیم امام زمان را گفت هر وقت در زندگی ات به گونه ای رفتار کردی که نبودن امام زمان با بودنش یکی باشد امام زمان را می بینی. یعنی در معامله در خانه در منزل شوهرداری زن داری اخلاق، هر جا فکر کردی امام زمان الان پیشت است، خوب پیش مان است دیگر، عین الله الناظره است امام زمان، هست یا نیست؟ می بیند ما را یا نمی بیند؟ پیش ما است؟ عالم محضر حضرت است یا نیست؟ اگر است خوب تو حواست را جمع کن. یک کسی که فکر می کند امام زمان الان یک گوشه ای در این عالم است حواسش نیست من چی کار دارم می کنم. اخلاقم در خانه چطوری است رفتارم در خانه چطوری است در معامله چطوری است سر کار چطوری است. خوب این امام زمان با او غریبه برخورد می کند اگر یک کسی هر وقت هر کاری می کند حواسش ااست که امام زمان همین الان پیشش است این فاصله واقعاً برداشته می شود. با غیب همینطوری که ما تمرین کنیم با ملائکه الله ارتباط داشته باشیم همین است یعنی کسی که صبح از خواب پا می شود با ملائکه الله انس دارد سلام علیک می کند احوالپرسی می کند صلوات می فرستد برایشان هدیه می کند وقتی مغرب می آید حواسش است عوض شدند دوتا فرشته جدید آمدند با اینها سلام علیک و احوالپرسی می کند این یواش یواش باورهایش دارد زیاد می شود. وقتی یک جا دارد می رود حواسش است که فرشته های الهی با او هستند به فرشته های الهی می گوید حواستان به من باشد. هستند واقعاً ولی ما متأسفانه چون به غیب ایمان نداریم با وجود فرشته های الهی خیلی جاها می ترسیم. از تاریکی می ترسیم، یک مرده ببینیم می ترسیم. یک جا تنها باشیم می ترسیم پس معلوم است من هنوز قبول ندارم خدا وملائکه الله و ائمه و امام زمان با من هستند. من فکر می کنم که باید حتماً یک آدم مثل خودم در خانه پیشم باشد که من نترسم. که وحشت زده نشوم. دلگیر نشوم. وقتی اینطوری است. پس نمی بینم. وقتی نمی بینم آن ارتباط برقرار نمی شود. غیب به میزانی که این فرمولهایی که دارم می گویم فوق العاده مهم است غیب به میزانی که باورش داری درب را رویت باز می کند عامیانه بگویم غیب به میزانی که تحویلش می گیری تحویلت می گیرد. به میزانی که باورش داری با تو برخورد می کند. به میزانی که در دلت اثبات می شود نسبت با غیب اثبات می شود درب غیب باز می شود. فکر نکن من چرا خواب نمی بینم چرا اینطوری نمی شود چرا برای من این اتفاقات نمی افتد چرا من حضور قلب ندارم ... خوب ما حضور قلب نداریم یعنی غیب برای غیب است واقعاً اگر شهود شود از نماز لذت می بریم عبادت لذت دارد نماز شب لذت دارد سجده لذت دارد قرآئت قرآن لذت دارد. این را چندین بار من در طول این سالها عرض کردم که قرآن را می خوانید باصدای خدا بخوانید نه با صدای خودتان. وقتی با صدای خدا می خوانید می بینید که یک حس دیگری به شما دست می دهد. همین تمرین کنید این را، تمرین کنیم، هی کنتراتی وقت بگذاریم ماه رمضان یک جز بخوانیم و بعد تمرین نداشته باشیم فایده ندارد یک ده تا آیه انتخاب کن، آن آیاتی که بیشتر می توانی باهاشان ارتباط برقرار کنی. نه آیه طلاق را که بخوانی، آیه ذبح چهارپایان بخوان، نه آنجایی که دارد به خودت خطاب می کند یا ایها الذین آمنوا، تا این را گفت مستقیم بگویی لبیک، یعنی چیست، دارم می شنوم همین الان دارد با من حرف می زند. یک قسمت هایش را انتخاب کن، بعد شروع کن با صدای خدا، شما الان برایتان یک پیام کوتاه می آید در تلفن همراه تان وقتی دارید می خوانید چطوری می خوانید این پیام کوتاه را، از خودتان می خوانید یا با حس طرف مقابل می خوانید، با حس طرف مقابل می خوانید همه آن روح او در این پیام است شما اصلاً با صدای او با قیافه او این پیام را می بینید. اگر پیام تند باشد آن را عصبانی می بینید اگر پیام لطیف باشد او را لطیف می بینید. قیافه اش صدایش حالتش، حرکاتش در این کلام ظهور کرده. جز ظهوراتش است چون این فقط خدا نیست که در تمام ظهوراتش حضور دارد انسان هم در همه ظهوراتش حضور دارد. شما وقتی یک پیام کوتاه را می خوانید نامه می خوانید از یک نفر یک گل را به شما هدیه می دهد این همه ی وجودش را می ریزد در این گل می دهد دست شما، شما از این گل خیلی چیز می توانید بخوانید مثلاً حرفی رد و بدل نمی شود ولی خیلی حرف در آن است. خیلی سخن در این هدیه است. خدا وقتی قرآن را هدیه داده به ما هم هدیه داده هم سخن گفته، چقدر هم سخن گفته و حرف های عاشقانه و حرفهای زیبا و با محبت به ما زده. با صدای خدا بخوان، با منطق خدا بخوان، از طرف خدا بخوان، ببین چه اتفاقی می افتد بحث انشا و اخبار یادتان نرفته وقتی می خواهی نماز می خوانی تا نماز را اخباری می خوانی، اثر ندارد هیچ اثری ندارد ثواب ممکن است داشته باشد رفع تکلیف خدا قبول کند از تو، ولی اگر ما می خواهیم شیرینی نماز شیرینی ذکر بیاید تا خودت انشا نکنی فایده ندارد. یعنی این تو هستی که باید بگویی سبحان ربی الاعلی و بحمده، شما دیدید یک چیزی را به کسی می دهید این گل را درست کردید یک لباس خریدی یک انگشتر خریدی یک کفش خریدی یک اتومبیل خریدی یک کار هنری کردی وقتی یک نفر می آید در خانه تو طور طبیعی منتظر عکس العمل او هستی. عکس العملش چی است برایت مهم است این عکس العمل این الان لباس من را دید چی نظری داد؟ اه اه چی لباس دهاتی چقدر تو بی سلیقه ای. طرف یک کلمه اینطوری بشنود تأثیر دارد لفظ تأثیر دارد وجود لفظی را در اسما الله گفتیم. تو منتظری وقتی او حرف می زند حرف او را باور می کنی. چقدر قشنگ است به به بارک الله چه سلیقه ای، چه دست پخت خوبی بود اثر دارد. شما وقتی می خواهید نماز را بخوانید سبحان الله سبحان الله سبحان الله و بعضی ها فقط سب سب می گویند این سبحان الله یعنی چی. سبحان الله اگر راست بگویی یعنی من با خدا مشکلی ندارم چون منزه است. ولی خوب تو داری دروغ میگویی چون خدا یک ذره زندگی ات بالا پایین شود از خدا شاکی می شوی. حضرت فرمود هیچ کس به حقیقت ایمان نمی رسد و ایمانش کامل نیست موقعی که الا من یرضی مگر کسی که راضی باشد (من الله) از خدا (فی ما صنع الله به) قریب به این مضمون، می گوید کسی ایمان ندارد واقعاً مگر اینکه از خدا راضی باشددر کارهایی که خدا با او می کند بعد می فرماید چه خوشش بیاید چه خوشش نیاید. خدا می خواهد یک کاری با ما می کند ما خوش مان می آید و گاهی کاری می کند ما خوش مان نمی آید می گوید ایمان فقط کسی دارد که خدا در هر دو صورت راضی است با خدا مشکل پیدا نمی کند یک عمر گفته سبحان الله، یعنی مو لا درزش نمی رود این الله پاک است از اینکه ظلم کند بی رحمی کند منزه است پس ما چرا اینقدر با خدا مشکل پیدا می کنیم. ما با غیب اعتراض داریم شاکی هستیم بعد حالا آمده نماز می خواند بالاخره کی زمانش می رسد که من به خدا بگویم لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. یک بار می شود من در عمرم بگویم اگر کسی به اینجا برسد که این را بگوید خدایا واقعاً تو در دلم زیر سوال نمی روی. هیچ اعتراضی ندارم. هر شکایت دارم از خودم دارم. الهی انی اشکوا نفسی من از خودم ناراحت هستم. که چرا اینقدر ضعیف و خوار عمل می کنم. چرا باورت نمی کنم چرا نمی توانم از تو کمک بگیرم چرا کنار خودم حست نمی کنم چرا با خانواده آسمانی که به من هدیه دادی همراه نیستم. اگر یکبار انشا کردی و گفتی سبحان الله و خدا ببیند دلت را، چقدر خوب است وقتی خدا به دل آمدم نگاه می کند ببیند این بنده صادقانه می گوید سبحان الله سبحان الله یعنی خیلی قشنگی با تو مشکلی ندارم همه کارهایت قشنگ است. وقتی سر بلند می کند این آدم در زندگی اش هر مشکلی پیش بیاید. با خدا و آسمان مشکل پیدا نمی کند. نمی گوید خدا خوابش برده نمی بیند مرا اهل بیت من را نمی بینند. یک بنده خدایی تعریف می کرد که بچه دار نمی شدم رفتم حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام گفتم که من این همه سال می آیم و می روم مگر چیز بدی از شما خواستم یا می دهی یا پایم را دیگر در این حرم نمی گذارم. شکایتت را به پیغمبر می کنم شب دیدم حضرت عبدالعظیم علیه السلام دست کشید رو صورت خانمم، گفته بود شما مشکلت حل شده لازم نیست از ما جایی شکایت کنی. گفتم ببین تو رفتی حاجتت را گرفتی ولی اصلاً کار خوبی نکردی با یک بزرگ اینطوری حرف زدی. این خوب نیست. مگر بچه چیست یک کمال حیوانی است نهایتاً. شوهر بچه زن، حاجت های اینطوری. آدم با آسمان سر این جور مسائل حیوانی درگیر می شود یا نه. داد داد نداد بهترش را می دهد. فی ما صنع الله الیه و صنع به هرکاری خدا با تو دارد می کند هر کاری با تو کرد صدایت در نیاید چون او بینهایت ترا بیشتر از خودت دوست دارد. پس نق نزن وقتی نق می زنی شاکی هستی راضی نیستی مقام رضا نداری شکر نداری کسی که اینطوری است بی ادب است ایمانش ضعیف است این با غیب اینطوری برخورد می کند می دهند آنها، ولی خوب حالا رفتی به زور بچه هم گرفتی چی شد خوب. خوب بود با یک بزرگی این طوری حرف بزنی. به امام رضا میگوید یا حاجتم را بده یا تمام شیشه هایت را می شکنم. خوب کار خوبی نیست. این را خدا بایددر دل ما ببیند. غیب وقتی ایمان می آوری بهش باید ظهور کند در عمل و در رفتارت در ارتباطات و تصمیم ها و انتخاباتت و در عشق و محبتت ظهور کند اگر او است با او داری زندگی می کنی پس تو هیچ وقت تنها نیستی. غیب با تو است. غیب بعداً ما نمی روی همین الان همه اهل بیت با ما هستند. یک مرز خودخواهی یک مرز طبیعت گرایی وجود دارد که ما اگر این را برداریم آن پرده را خودشان می زنند کنار، گهگاهی در خواب می زنند کنار، گهگاهی در بیداری می زنند کنار، که تو بفهمی که حجابی بین شما نیست مگر خودت. امام زمان فرمود ما را از شیعیان پوشیده نمی دارد مگر اعمال شان. آنها خودشان را می پوشانند. ارتباط با خانواده آسمانی بسته به این است که تو چقدر این پرده را کنار می زنی. تا غیب را نبینی نمی بینندت تا به رسمیت نشناسی به رسمیت نمی شناسندت، تا با غیب رفیق نشوی با تو رفیق نمی شوند. تا با غیب شروع نکنی رفت و آمد برقرار کردن شخصی و خصوصی با تو رفت و آمدی برقرار نمی شود. ما باید یاد بگیریم در غیب را بزنیم. این که من بحث دعا را گذاشتم قبل از این بحث برای این است که ما باید یاد بگیریم که در غیب را بزنیم. در آسمان را بزنیم. در آسمان بعد مادی ندارد. آسمان اصلاً بعد مادی ندارد اینطوری نیست که وقتی می گوییم آسمان یعنی یک میلیاردسال آن طرف کهکشان راه شیری. آسمان با تو، تو توی آسمان داری زندگی می کنی کره زمینت هم در آسمان است. مگر ما در آسمان نیستیم. تصور عامیانه می گوییم ما یک کف داریم یک ارتفاع داریم، شما وقتی رو کره زمین هستی خودت هم در آسمان هستی. اطراف کره زمین چیست، آنهایی هم که در کرات دیگر هستند اگر بخواهند ما را ببینند باید سرشان را بدهند بالا. ما هم آسمان هستیم. مادی اش را که بخواهیم ما هم آسمان هستیم ولی آسمان خودت هستی همه آسمان و همه برزخ و همه قیامت و همه عرش همه جا اینجاست. خدا رحمت کند این بزرگ را دستش را اینطوری روی سینه آدم می گذاشت می گفت هر چی است در خودت است. ما تا این توهمات را کنار نگذاریم آسمان باز نمی شود وقتی هم باز شد می بینی که اصلاً آسمانی نیست. مثل این فیلم ها که می بینید در آسمان باز می شود نه بابا. ما اصلاً الان در برزخ و بهشت و آخرت هستیم ما همه جا هستیم. انسان شناسی مان که ضعیف است برداشت های مان بچه گانه است. یک مثال بزنم، الان فاصله بین حس و خیال شما چقدر است؟ یک مثال بزنم الان خیال شما با حس تان کجاست خودت با خیال و وهمت و عقلت چقدر فاصله داری؟ عالم های جدا هستند اینها مرز دارند. عالم حس با خیال فرق دارد مرز هم دارد. عالم خیال با وهم کنار هم هستند مرز هم دارند، ولی تو کجای اینها هستی. الان خودت کجای وجودت هستی؟ کجا حضور دارید شما؟ آقا برزخ کجاست؟ آقا فرشته ها الان همین جا هستند پیش ما هستند برزخ همین جاست همانطور که دنیا با رحم چقدر فاصله دارد؟ هیچی، رحم جزئی از همین دنیاست بچه فقط انتقال پیدا می کند از رحم می آید در دنیا. چقدر طول می کشد؟ مسیری طی می کند؟ نه بابا. یک پرده است می رود کنار، یک لحظه چند ثانیه وارد یک عالم جدید می شود. بچه از تو رحم کشیده می شود در یک عالم دیگر. نفس هم اینطوری است این پوست این بدن را ول می کند همین که چرت زدی وارد برزخ شدید. خواب دیدید. یکی از دوستان ما روحانی بود بالای منبر گفت من بالای منبر خوابم برد خواب می دیدیم برای من تعریف کرد خودم گفتم این چطور می شود؟ چند روز بعد خودم سخنرانی داشتم وسط سخنرانی خوابم برد داشتم سخنرانی می کردم خوابم غلبه کرد. همه هم داشتند تفسیر قرآن گوش می کردند یک لحظه خوابیدم و خواب می دیدم. اینقدر راحت وسریع شما وارد برزخ می شوید. بیا این پرده را بزنیم کنار یک ذره تمرین کنیم باور کنیم که خیلی خبرها در عالم است دور ما بینهایت شلوغ است. ولی خوب ما فقط همین پرده را می بینیم. الان جنین هم در رحم مادر همان سکوت رحم مادر را می بیند هیچ صدایی نمی شنود نمی داند در یک پرده آن طرفتر چه غوغایی است به نام دنیا. فکر می کند می بیند اه، میلیاردها آدم آمدند اینجا بزرگ شدند پیر شدند مردند آنها رفتند در عالم بعدی من تازه آمدم اینجا می خواهم شیر بخورم. ما الان داریم همینطوری شلوغ می کنیم وزندگی می کنیم و می رویم ومی آییم و حواس مان نیست که یک پرده بالاتر چه اتفاقی می افتد یک لایه بگویم می خواهم به فیزیک نزدیک تان کنم. چون فیزیک می رسد به عالم، نظریه تار مطرح شده نظریه جهان های موازی مطرح شده. به موازات ما در یک لایه یک عالم دیگر دارد کار خودش را انجام می دهد مثال بزنم الان من و شما اینجا نشستیم تلفن های همراه مان را همه روشن می کنیم می گوییم می خواهیم یک بلوتوث ارسال کنیم یا نه شما تلفن تان را روشن می کنید می گوییم خوب حالا هر کدام تا با یکی تماس بگیرید همه آن امواج و صداها و مکالمه ها و حتی اگر تصویری هم باشد تصویر هم می آید ولی هیچ کدام با همدیگر قاطی نمی شوند. شما ماهواره را بگذار اینجا بگیر ببین چندتا، طرف در خانه اش 17 هزار کانال را با همین تلویزیون می شود گرفت در خارج. میلیاردها تصویر و پیام دارد می آید و می رود. میلیاردها پیام و تصویر شیطانی و الهی در همدیگر دارند می آیند و می روند هیچ کدام قاطی نمی شوند. این اتفاق دارد می افتد. چه کار کرده خدا؟ آقااین همه امواج اینجا است شما الان تلویزیون را روشن کنید آنتن هم نمی خواهد بدون آنتن روشنش کن می بینی که برفکی یک چندتا چیز را نشان می دهد. حالا اگر آنتن را وصل کنید می بینید چه خبر است الان در این جا میلیونها امواج دارد می آید و می رود الان در وجود میلیونها امواج دارد می آید و می رود. پس شما چرا می گویی من موبایل استفاده می کنم سردرد میگیرم. چون این امواج همینطوری می آید از داخل وجودت رد می شود. خوب پس هست. کسی که تا به حال با همچین مقوله ای آشنا نشده می گوید مگر می شود بابا. نمی شود از من میلیونها امواج رد می شود؟ می گویی باور نمی کنی من یک دستگاه روشن می کنم که ببینی، بعد تلویزیون را روشن می کنی بعد می بیند می گوید اره. ما دستگاهش را راه ننداختیم باید دستگاه را راه بیندازیم این تمرکز و انشا و مطالعه و فهم و تمرین می خواهد. هیچ لفظی قشنگتر و کاملتر و بهتر از این ندارم تمرین. تمرکز بگیرد. بعد می بینی اوه چه خبر است. وقتی انسان تمرین می کند با خانواده آسمانی اش ارتباط برقرار می کند زندگی یک طور دیگر است ماجرا و داستان یک چیز دیگر است همه چیز انسان تغییر می کند همه چیز شیرین و آرام می شود. من چون روان شناسی کودک کار می کنم به بچه می گویی بیا با هم بازی کنیم به مادرش می گویی دستش را بگیر بیار اتاق، چون مادر و پدر آمده این هم می آید. تو به سختی سعی می کنی که توجه این بچه را جلب کنی یواش یواش با تو انس می گیرد بعد می گویی بیا بغل من، هر بچه ای نمی آید این بسته به داده های والدین است بعد یک چند دقیقه ای می آید بغل تو می خندد می خنداند بازی می کند از سر و کولت ور می رود اسباب بازی می دهی شکلات می دهی. به مادر می گویی برو بیرون این مشغول بازی است آرام. یک لحظه می بیند مادرش نیست یا بابا نیست این بچه وحشت زده می شود. این که تا حالا با انس نشسته بود بازی می کرد غریبه می شود و جیغ می زند پیش مادر و پدرش می رود. دستش را با پدر و مادرش می برد باغ وحش انواع حیوانها را می بیند حالا تنهایی بگویی برو ببین حیوانات را ترس برش می دارد. نه این همراه من باید باشد. طرف از یک حیوان می ترسد در همین سفری که داشتم دوتا آقا بودند داشتیم می رفتیم یک جایی محلی بود سگ زیاد داشت همه جا بود، در مغازه و خیابان و اتوبوس ... داشتیم رد می شدیم دیدم این دو تا آقا من را می گیرند دارند می آیند و من را می گرفتند گفتم این سگها کاری ندارند. به اینها گفتم این سگ ها از شما بیشتر می ترسند. آنها هم از شما می ترسند راه بیفت. عادی باش. نترس. یکی شان نتوانست کنترل کند عکس العمل داد این سگ ها شروع کردن به پارس کردن. کار را خراب کرد. این پدر مادر همراه من است. آقا شما این خانواده آسمانی ات را همراه خود داشته باش. باور کن که همراهت است خدا همراهت است ملائکه الله هستند همراهت خیلی داستان فرق می کند. شوهرداری فرق می کند زنداری فرق می کند اخلاق فرق می کند. بچه داری یک چیز دیگر می شود یک جور دیگر می شود. خانمی چند وقت پیش آمده بود می گفت من ناراحتم وقتی ازدواج کردم، (می خواهم بگویم باور خانواده آسمانی و غیب) چقدر تأثیر دارد، می گفت وقتی ازدواج کردم افت کردم از نظر مذهبی، گفتم برای چی، گفت خوب نماز می خواندم نماز شب می خواندم، حس های قشنگ داشتم الان وقت نمی کنم وقتم صرف شوهرم و خانه می شود گفتم خوب اشتباهت همین است تو فکر می کنی عبودیت یک شکل دارد عبودیت یعنی اینکه من نماز بخوانم به خدا نزدیک شوم، گفتم چی می کنی حالا گفت غذا درست می کنم این کار را می کنم آن کار را می کنم گفتم خوب همین نماز است. گفت ای راست می گویید. گفتم بله همین ظرفی که می شویید نماز است مگر نمی گوید اگر زن یک ظرفی را جا به جا کند اینقدر ثواب دارد تو حواست نیست که داری عبادت می کنی و فکر می کنی عبادت یعنی همانی که سر سجاده هستی، خوب از زندگی ات لذت نمی بری. از بچه داری و شوهرداری دیگر لذت نمی بری. همین که داری لباست را عوض می کنی. همین که وضو گرفتی وایستی جلوی آینه آرایش می کنی قربه الله بسم الله الرحمان الرحیم بگو چون برای خدا این کار را می کنی. وقتی ظرفی می شویی جارویی می کنی این همان نماز شب است مثل حج است که دور خانه خدا داری طواف می کنی گفت مثل حج است؟ گفتم نه اشتباه کردم خیلی بالاتر از حج است. آقا مگر معصوم اینطوری به ما گزارش نداده خوب لذت ببر از زندگی ات، داری عبادت می کنی. مرد نادان به زنش اینطوری می کند بجای اینکه با زنش گپ بزند چای و میوه بخورند و بگویند و بخندند، خدا رحمت کند امام را از نجف می رفته حرم حضرت امیرالمومنین یک زیارت مختصر می کرد هر روز صبح می آمده خانه خود مرد، چقدر هم قشنگ است مرد این کار را کند، چای درست می کرده، بقیه اعضای خانواده را دعوت می کرد می گفت بیا بنشین با هم چای بخوریم همه که چای می خوردند خودشان هم جمع میکردند می شست. بعضی از این خشکه مقدس هایی که فکر می کردند عبادت یعنی همان حرم، به او می گفتند آقا شما حرم به این مهمی را رها می کنید پا می شوی بیایی چای بخوری با خانواده. فرمود این ثوابش کمتر از زیارت حضرت امیر نیست. این فکر می کند اگر الان با زنش بنشیند حرف بزند با مهمانها بنشیند گپ بزند اگر الان چای با هم بخورد بنشینند یک تلویزیون نگاه کند این فسق است یک غفلتی است و باید مثلاً برود یک گوشه ای بنشیند و عبادت کند و نماز بخواند. بابا همسرت الان به تو یک جور احتیاج دارد بچه یک جور ... پیغمبر را در کوچه بچه ها گیر انداختند نماز جماعت تعطیل مردم همه نشستند که پیغمبر بیاید نماز بخواند پیغمبر یک شخصیت رسمی است یک شخص عادی نیست رئیس یک حکومت است رئیس یک دولت است رئیس یک مذهب است بچه ها گفتند کولی می خواهیم پیغمبر اصلاً نماز جماعت را ول کرد، یک ملت آنجا نشستند، ولی به بچه ها کولی باید بدهم این بچه از من کولی خواسته. از در رفته خانه سلام، سلام، حالا اگر یک چای خورد حالا من باید بروم یک جزئم را بخوانم مناجات بخوانم، اصلاً درساعت هایی که زن و بچه به شما احتیاج دارند و دوست دارند پیش شان باشی شوهر به شما احتیاج دارد عبادت یعنی جهنم. حالا سر خودت را کلاه نگذار قرآن می خوانی بخورد تو سرت. نماز بخواند کوفتت می شود نمی بردت بالا فقط آلوده و خبیثت می کند خیلی عرضه داری زن و شوهرت را بخوابان برو نصف شب عبادت کن. چرا از وقت اینها می گیری. از وقت اینها اگر می خواهید بگیرید مستحبات را هم نگیرید. اگر زنم به من احتیاج دارد که پیشش بنشینم چرا بروم دعای کمیل؟ الان بچه من به من احتیاج دارد که پیشش باشم الات که باید بروم سر به پدر و مادرم بزنم، آقا دعای کمیل زمانی استکه حق الناس گردنت نباشد. صبح تا شب نبودی حالا شب آمدی می گویی باید بروم دعای کمیل یا بروم جمکران، اینقدر از این جمکران های فاسد داریم که نگو. از این حرم رفتن ها ... خادم فلان جا هستم خادم فلان جا هستم الان شوهرش لنگ است خانم رفته حرم سه روز خادم شده. چه دردی می خورد این خادمی. تو که از صبح نبودی خانه حالا آمدی خانه، وقتت را بگذار. نه من باید نماز شب بخوانم من باید اینقدر قرآن بخوانم من باید اینقدر اینطوری کنم. بگذار برای زمانی که فکر می کنی او نیاز ندارد. فکر می کند اگر با همسرش رفت پارک یا سینما یک گناه یا معصیت بزرگی کرده یک غفلت است. می گوید الان به شوهرم چند سال است التماس می کنم که یک جمکران من را ببرد نمی برد با رفیق هایش می رود خوب اگر زن جمکران می خواهد جمکران ببرش اگر حرم می خواهد حرم ببرش اگر پارک می خواهد پارک ببرش. هفته یک جلسه بروید بیرون با هم غذا بخورید. من به نماز شبم نرسیدم من امشب نتوانستم نماز شب بخوانم این بخورد تو سرت. به چه دردت می خورد این نماز. همانطور که به زن می گوید اگر همسرت آمد خانه نماز داشتی می خواندی کوتاهش کن، معطل نکن، تعقیبات که اصلاً حق نداری بخوانی، شوهر معطل است برو چای و آب بده برایش غذایش را بده این می شود عبادت. خالص است و قرب هم می آورد برای شما. برای مردهم همینطور است. خانمی زنگ زده بود می گفت مسجد در خانه ماست من دوست دارم بروم مسجد به بچه سه ساله ام می گویم می روی باهم برویم مسجد؟ می گوید نه. حالا چه کار کنم؟ ببرمش گفتم نه. بنشین کنار بچه ات نمازت را بخوان. بچه را به زور مسجد ببری که چه شود از مسجد متنفر می شود. واجبات غیر از مسائل دیگر است قرائت قرآن کنم دعا کنم مناجات کنم، عبادت ها را ما باید بشناسیم وقتی انسان ایمان می آورد به پیام الهی، ایمان می آورد به پیام الهی در رفتارهایش باید تأثیر بگذارد در اخلاقش باید تأثیر بگذارد. یک طرفه یک بعدی نگاه نکند. پیامبر فرمود همین که انسان کنار خانواده خودش بنشیند از عبادت چند هزار رکعت نماز در مسجد من بالاتر است همین که بنشیند یک چایی با آنها بخورد یک میوه بخورد. ولی ما فکر می کنیم این غفلت است این گناه است، و برویم یک گوشه ای بنشینیم عبادت کنیم خیلی فیض می بریم. هر کس هم هر کاری می خواهد بکند استاد ما می فرمود اگر یک موقع شاگردهایتان کنارتان هستند نماز شب هم نخوانید. دارند گپ می زنند گپ بزنید. مهمان آمده خانه اش، پدرزنش مادر زنش آمده، پدرشوهر و مادرشوهرش آمده یک میوه بگذارد جلوی شان بگوید من بروم عروس خانم رفتند مناجات شان را بخوانند. به چه درد می خورد؟ این کارها فقط زمانی است که من الان تنها تنهای تنها هستم خودم هستم هیچ حقی گردنم نیست، خوب حالا خیلی عرضه داری از وقت خودت استفاده کن. برو بنشین عبادتت را بکن. ما باید غیب را بیاوریم در خانه. غیب وقتی بیاید در خانه زندگی خیلی شیرین می شود. بچه داری شوهرداری زن داری مهمان داری رفتار با خانواده همسر رفتار با همسایه همه اش قشنگ است یعنی تو پیچیده شدی با غیب، و در بهشت داری با اینها رفتار می کنی. آن بهشت خیلی نقد است. اصلاً نسیه نیست. بیاورش در خانه با آن بهشت زندگی کن. الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله وقتی داری عرق می ریزی آن هم زبان روزه، اعصابت خرد نشود که الان من دارم کار می کنم، تلاش می کنم، آقا داری جهاد فی سبیل الله می کنی. هر کاری داری در بیرون از خانه انجام می دهی لذت ببر احساس قرب بکن نگو حمالی است رفتیم زن گرفتیم باید ما زحمت بکشیم آقا زحمتش را بردار از زحمتش لذت ببر ما نمی توانیم لذت ببریم. ما نمی توانیم از این جارو کردن و ظرف شستن و لذت ببر. عرقی که می ریزی بیلی که می زنی مگر غیر از این است که در صحنه عبادت هستی پس چرا لذت نمی بری. چرا فکر میکنی عبادت یک چیز است این کارها یک چیز دیگر است همه کارهای مسلمان و یک مومن لذت و عبادت است از سختی اش باید لذت ببرید. ولی خوب ما غیب را نمی آوریم گذاشتیم اش چند هزار سال آن ورتر الان گرفتار این دنیا شدیم در این دنیا می خواهیم زن داری و شوهرداری بچه داری کنیم سخت است. خوب چرا سختش می کنی مگر نمی گویی عبادت است از آن لذت ببر و تقرب پیدا کن. مگر این مادرشوهر بداخلاق را تحمل کردن برایت هزاران درجه آخرتی دارد تحملش کن. خانواده همسر را شیرین با آنها برخورد کن تلخ برخورد نکن. تلخ برخورد کنی آخرتت تلخ می شود قبر هم عبوس می شود می گیردت. همان هر کس هر چیزی که سر راه انسان است. همان را شیرین بگیر. غیب را بیاوریم قاطی هر چی بزنی کوفت و زهرمار هم باشد می شود شیرین. فقط این غیب را با خودت بیاور و باورش کن.که این غیب با تو است ملائکه با تو هستند اهل بیت با تو هستند خدا همراه تو است زندگی خیلی تغییر می کند روابط ما با همدیگر زمین تا آسمان فرق می کند.

والحمدلله رب العالمین