بحث مان درباره ی موانع و عوامل ارتباط ما با خانواده آسمانی مان بود بحث دعا را بصورت مبسوط عرض کردیم و رسیدیم به بحث یقین، که جلسه گذشته درباره اش صحبت کردیم ولی خوب چون بحث بحث فوق العاده مهمی است و فوق العاده کلیدی است این بحث، باید مقداری در این مورد تأمل کنیم و به اندازه ی وسع مان ابعاد گوناگون این مسئله را بررسی کنیم. خوب دعایی را از زیارت جامعه ائمه علیهم السلام نقل کردیم که این بود، مکنی الیقین فی قلبی، که این خودش خیلی مهم است که این دعا در زیارت ائمه وارد شده، یعنی ملاقات خانواده آسمانی، وقتی می خواهی با خانواده آسمانی ملاقات کنید در این ملاقات به یک سلسله چیزها احتیاج دارید در همین زیارت، شما از خدا یقین را می خواهید. خیلی این ظرافت دارد که در این زیارت که ملاقات خانواده آسمانی ارتباط و درد دل با خانواده آسمانی است، ابراز عشق و علاقه به خانواده آسمانی مان است این دعا را هم داریم که خدایا دل من را قدرتمند کن قرار بده جا بده یقین را در دل من. این بیشترین چیزی است که ما به آن احتیاج داریم گاهی وقتها در مباحث اخلاقی مباحث معنوی مباحث عرفانی افراد وقتی به آنها می گویی شما رفتی سر این جلسه پیش این استاد این درسها را خواندی اگر رفتی حوزه اگر فلان مباحث اسلامی را خواندی الان در چه وضعیتی هستی یک ارزیابی هایی از خودشان دارند که خوب ما حالا اینقدر حرف یاد گرفتیم اینقدر تفسیر و مسائل عرفانی و مسائل معنوی و دینی و اخلاقی و مسائل عقیدتی یاد گرفتیم این قدر قرآن حفظ کردیم. چنین کردیم چنان کردیم، من آب پاکی رو دست شما بریزم، ببینید اصلاً ملاک برای اینکه این نوع فعالیت ها درست انجام می شود یا نه، این است که انسان چقدر به باور رسیده، یقین، ماحصلش می شود یقین. مثل این است که شما بگویید می خواهیم برویم یک معدن طلا هست، یک کارخانه تولید ماده خاصی است می خواهیم برویم این را بزنیم، این معدن طلا یک تعداد زیادی مهندس و ماشین آلات می خواهد امکانات خیلی زیادی می خواهد بعد باید این کوه کنده شود. این مواد باید استخراج شود تحلیل شود بررسی شود ته قضیه چقدر طلا بماند در یک تن موادی که ما بررسی کردیم مثلاً چقدر طلا دارد یا ندارد. ته قضیه آخر سر آن چیزی که شما دست تان بایید در این معدن چیست؟ ملاک چیست؟ طلاست. چقدر طلا به دست آوردی و چقدر می توانی این را در بازار تبدیل به شمش تبدیل به ثروت کنی. شما هر فعالیتی که بکنید حوزه بروید دانشگاه بروید قرآن بروید حرم بروید مکه بروید سوریه بروید کربلا بروید دعا و نماز و نماز شب بخوانید ماه رمضان داشته باشید کار خیر کنید آخر سر این فقط زمانی به درد م یخورد که در دل شما ایمان به معنای حقیقی ایجاد شود و یقین. ایمان هم از اسمش معلوم است ایمان امنیت دل است یعنی دل برای آن چیزی که دارد برایش کار می کند برای آن دل به آرامش برسد. ببیند آن را شهود کند آن را قبولش داشته باشد. وقتی به این ما نرسیم هیچ قدرتی برای عمل نخواهیم داشت، یعنی قدرت حقیقی، مظهرش هم شادی و آرامش است مظهر اینکه یک نفر به یقین رسیده ایمان دارد میزان شادی و آرامش زندگی اش است. چقدر شاد باشد چقدر آرامش داشته باشد چقدر سرمست باشد. چقدر آرام باشد. این مشخص است چون آن شهود آرامش می آورد یقین و ایمان به معنای حقیقی آرامش می آورد. وقتی پیغمبر با قاطعیت می گوید من بکی علی الدنیا دخل النار هر کس برای دنیا گریه کند داخل جهنم می شود. یک کسی که دنیا حالش را می گیرد مچاله اش کند می تواند احساس پوچی به او بدهد این نشان می دهد که ایمانش خیلی ضعیف است. چون شما یک طرف آخرت را دارید ابدیت و خانواده آسمانی دارید آخرت مفهومش خیلی مهم است اگر ما مفهوم آخرت را نفهمیم تا آخر نمی توانیم از آن لذت ببریم نه می توانیم خودمان را برایش آماده کنیم و نه می توانیم لذت ببریم. وقتی سخن از آخرت می شود رابطه آخرت با دنیا خطی نیست اینگونه نیست که ما یک دنیا داشته باشیم بعد از دنیا برویم در آخرت برویم در برزخ، در نمودار های آموزشی اگر یادتان باشد آنهایی که سر کلاس های تصویری ما بودند آنجا ما اول یک نمودار خلقت می کشیم قوس صعود و نزول را می کشیم و بعد مراتب خلقت را می کشیم از جبروت و ملکوت و ناسوت اما برای سهولت آموزشی یک نمودار خطی هم می کشیم که آموزشش خیلی راحت باشد می گوییم این دنیاست این ماقبل دنیاست این تولد است این برزخ است این وفات است این عالم ملکوت برزخ است قیامت و بعد. خطی می کشیم وقتی شما خطی نگاه می کنید انگار الان قیامتی وجود ندارد و شما فقط در دنیا هستی بعد می روی می روی تا زمان وفات، بعد از وفات می رسی به آخرت در حالی که این نگاه غلط است وقتی می گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یعنی وقتی بچه در رحم مادر است دنیا جلوتر است یا رحم جلوتر است؟ دنیا جلوتر است. کدام شان بزرگتر و جدی تر است؟ دنیا. ارزش رحم از کجا گرفته می شود؟ از دنیا. اصلاً رحم برای چی تشکیل شده؟ برای دنیا. رحم محصول دنیاست. چکیده ی دنیاست و در خود دنیا هم است. جایی بیرون از دنیا نیست. وقتی رابطه رحم مادر و دنیا و آخرت همینطوری است یعنی الان ما توی آخرت داریم زندگی می کنیم. با آخرت داریم زندگی می کنیم آخرت به ما احاطه دارد کلیه حرکات زمین با آخرت تنظیم می شود آخرت است که زمین را می گرداند رحم خارج از دنیا معنا ندارد نابود می شود دنیاست که دارد به رحم انرژی می دهد بچه و مادر هر اتفاقی می افتد انرژی اش را از دنیا می گیرد. رحم بدون دنیا هیچ است. ما الان در آخرت هستیم علی علیه السلام فرمود الدنیا فی الاخره دنیا توی آخرت است ما الان توی آخرت داریم زندگی می کنیم. وفات ما یک تولد است یک انتقال است. شما چطوری وقتی شب می خوابید منتقل می شوید وفات می یابید قرآن می گوید آن هم وفات است همین که چشمت را می گذاری می بینی یک بدن دیگر هم داشتی، این بدنت کجا بوده با آن این طرف و آن طرف می روی. بدن حقیقی است دیگر. بدن حقیقی است منشأ اثر است بدن است واقعاً این کار را می کنی آن کار را می کنی این کجا بود؟ در باطن این دنیا است. رابطه چقدر زیباست. ما با باطن دنیا هزاران بار ارتباط برقرار می کنیم. همین باطنی که الان است، می خواهی بروی در باطن یک لحظه بدنت را رها کن، می روی در باطن. تا شما چرتت می گیرد خوابت می گیرد می بینی یک بدنی است یک تشکیلاتی است یک حال و هوایی است وقتی صدایت می کنند متوجه این عالمت می کنند آن دیگر ناپدید می شود. آنهایی که به اختیار خودشان بلدند تمرین کنند وقتی تمرین زیاد می کنند به اختیار خودشان خودشان را خواب می کنند. به اختیار خودشان از بدن غفلت می کنند وارد برزخ می شوند در بیداری، برزخ اینقدر به ما نزدیک است ملائکه اینقدر به ما نزدیک است. کافی است شما یک مقدار تمرین کنید و تمرکز می بینید که ای بابا اصلاً اینجا ما اشتباه می کنیم چقدر اطراف من شلوغ است چه خبر است اینجا. من تا حالا غفلت داشتم اصلاً غیب اینطوری است. ما محاصره شدیم در غیب، در غیب داریم زندگی می کنیم میلیاردها موجود غیبی بر ما احاطه دارند ما را می بینند با ما ارتباط دارند و ما بخاطر تعلق به بدن و این قوه ها حس، خیال، وهم، و عقل تعلقات حیوانی نمی گذارد که ارتباط بگیریم نه می گذارد که ما وارد خواب شویم با ارتباطات خوب و دیدنی های خوب و شنیدنی های خوب، نمی گذارد ما با آن طرف ارتباط برقرار کنیم بدبختی ما این است که ما اینجا را جدی گرفتیم. و از آنجا غفلت کردیم. شما در آخرت داری زندگی می کنی آخرت با همه بهشت و جهنم و فرشته ها و قصرها و کاخ ها و مأمورهای عذاب و شکنجه همه محتوای آخرت که شما در قرآن می خوانید همین الان به شما احاطه دارند و شما را می بینند آن جلسه گفتم که شما مثل یک کسی هستید که در یک فضایی دارید زندگی می کنید یک حباب شیشه ای است همه دارند شما را نگاه می کنند و شما غافل هستید. علامت این که یک کسی آخرت را ببیند، تا شما نبینی آخرت را در کنار خودت ایمان یعنی این. موسی گفت ان معی ربی سیهدین، من خدا با هام است همراه من است هدایتم می کند ما چطوری از خانواده آسمانی می توانیم استفاده کنیم زمانی که ایمان بیاوریم و باورش کنیم. که همراه ما هستند چطور می توانیم شاد باشیم و آرامش داشته باشیم زندگی ما را به هم نریزید یک مریضی یک حادثه یک سرطان مردن یک نفر، فکر نکنیم آخر دنیاست، یک کسی که حواسش است که یک ابدیت با اواست. از هیچ چیز نمی تواند مچاله اش کند. بعضی وقتها می بینم کسانی را که من انتظار هم از آنها ندارم وقتی یک کمی مشکلات زندگی فشار می آورد به آنها می گویند من اصلاً انگیزه ام را از دست دادم. اصلاً من حس هایم را از دست دادم انگار این حرفها به گوش من نمی رود. یعنی برای جدی ترین بخش، ما یک دنیا داریم و یک ابدیت و آخرت داریم. وقتی می گوییم آرامش و شادی ببینیم که ما با چه نسبت هایی روبرو هستیم با یک رحم سرو کار داریم و با یک دنیا، دنیا چند برابر از رحم مادر بزرگتر است رحم اینقدر نادیدنی است که شما اصلاً یادت نیست که 9 ماه آنجا بودی. مادر می گوید من 9 ماه اذیت شدم او می گوید من اصلاً یادم نمی آید. قرآن می گوید وقتی اینها وارد قیامت می شوند می گوییم شما در قیامت چند روز بودید می گویند مثلی اینکه یک روز لبثت یوماً یک نصف روز در دنیا بودیم. اصلاً یادش می رود که 70- 80 سال آنجا عمر کردی. اصلاً در ابدیت دنیا هیچ است. جیفهٌ جیفه است. هیچ چیز نیست ما خیلی جدی گرفتیم دنیا را. و آخرت کوچک شده. داریم وارونه حرکت می کنیم. ایمان یعنی اندازه ها را درست دیدن هر چی را با ریاضیات خاص خودش نگاه کردن، چون خدا هم دنیا را خلق کرده هم آخرت را. آدم هایی که اطراف ما هستند خدا برای ما قرار داده زن و شوهر و مرجع معلم استاد و بچه، خانواده آسمانی را هم خدا قرار داده برای ما. شما وقتی می آیید در معیارهای قرآنی می بینید که معیارهایی که قرآن داده با معیارهای که من برای زندگی ام دارم زمین تا آسمان فرق می کند. برای همین هم ما هیچ وقت از نماز مان لذت کسب نمی کنیم حضور قلب نداریم از حرم رفتن مان از قرآن خواندن ما و از ماه مبارک و جلسه رفتن مان انگار از این گوش وارد و از آن گوش در می شود. تا ما به ایمان و باور نرسیم حق مان مسلمان مسلمان دارم می گویم دقت کنید چی دارم می گویم مسلمان مضطرب بودن است مسلمان غصه خور بودن است. مسلمان ترسو بودن است. یعنی چی، یعنی مثل ثروتمند گداست. ثروتمندی که تا آخر عمر با گدایی زندگی می کند نمی تواند از ثروتش استفاده کند. یک موقع است گداست خوب گداست. ندارد فقیر است مسکین است. یک موقع است خدا به او همه چی داده ولی مثل گداها زندگی می کند. یک کسی که خانواده آسمانی دارد و غیب را دارد الله را دارد ملائکه الله را دارد انبیا را دارد برزخ در انتظارش است به زودی وارد برزخ و آن فضای بسیار جذاب و شیرینش می شود این وقتی که آن طرف را نمی بیند از او نمی تواند استفاده کند ما باید هم استفاده کنیم و هم کمک بگیریم نه می توانیم استمداد کنیم در مقام دعا نه می توانیم از آن لذت ببریم. یعنی ما بهترین زیباترین خانواده را داریم قوی ترین خانواده را داریم همه قدرت دست خانواده ماست همه چیز دنیا و آخرت دست آنهاست و ما داریم مثل آدم های بدبخت فلک زده گرفتار بی هیچ چیز مسکین داریم زندگی می کنیم. این چوب بی ایمانی ماست که داریم می خوریم. کسی که ایمان داشته باشد به هیچ وجه نمی افتد در این مشکلات. مریضی اش نعمت است برایش و نشاط دارد فقرش نعمت است آرامش دارد ثروتش همینطور. اصلاً گرفتاری ندارد این شخص. یک لحظه الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون خدا این حرفها را به کی زده این وقتی یادش می آید که من قبلاً با خدا بودم پیش خدا زندگی می کردم حالا آمدم اینجا بر می گردم به وطنم. این اینطوری نیست که برایش که مصائب مثل مصائب بقیه مردم باشد نداشتن ها گرفتاری ها و چیزهای دیگر. محرومیت ها و خیلی چیزهای دیگر. هر چیز که دیگران برایش غصه می خورد برای این اصلاً معنا ندارد. هزاربار که بگویی این حدیث شیرین است. برای خودمن هیچ وقت تکراری نشده هر بار که می شنوی انگار دفعه اول است که می شنوی که حضرت زینب کبری فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا» همه کربلا قشنگ بود و زیبا بود. ما تمرین کنیم ببینیم اگر در خانه و کار و مشکلاتی روبرو هستیم ببینیم آیا عرضه داریم همین مشکلات دور و بری های خودمان را بگوییم و ما رأیت الا جمیلا با زیبایی با آن رفتار کنیم. مریضی داری درد داری گرفتاری داری محرومیت داری، بدهکاری داری همین هایی که کفار و مومنین در آن مشترک هستند هر چی دارید بقیه هم دارند غیر مسلمان ها هم دارند قرآن می گوید شما خیلی کار بزرگی نمی کنید اگر شما رفتید جنگ دشمن های شما هم رفتند اگر شما کشته دادید آنها هم دادند اگر شما مشکلات دارید آنها هم مشکلات دارند، مکنی الیقین فی قلبی ما باید آخرت را ببینیم کنار دنیا با اندازه خودش ببینیم و با آن ارتباط برقرار کنیم وقتی این را حذف می کنیم نمی بینی، می گویی خوب من خانواده آسمانی دارم به من هم گفتند ولی با آنی که ندارد رفتار یک جور است. من ملائکه الله دارم ذکر و دعا و توسل و خدا دارم ولی با آنی که ندارد یک جور دارم زندگی می کنم. همان آدم عصبانی و زودرنج و حساس و همان آدم نمک نشناس و اهل کفران همان آدم ناراضی... هستم. خوب این پس دانستن و فهمیدنش با نفهمیدنش چه فایده ای دارد؟ و جعله اوثق الاشیا فی نفسی ادامه دعا می گوید خدایا این یقین را در دل من قرار بده و آن را محکمترین چیز در وجود من قرار بده. این باورم از دستم نرود. مثال بزنم برایتان یقین یعنی چی، شما الان می دانید کی هستید. می دانید بچه کی هستید پدر و مادر تا کی هست آدرس خانه تان کجاست، همین که کلاس تمام شود شما اضطراب برگشتن به خانه را نداری، از این در بیرون بروید می دانید می خواهید چه کار کنید کجا بروید، اگر حافظه شما سر کلاس از بین برود، یک لحظه حافظه ات از بین برود و ندانی کی هستی، حالا از این در می خواهی بروی بیرون کجا می خواهی بروی. هویت نداری اصلا، کجا می خواهی بروی. بخش طبیعی ات معصومانه عمل می کند می گوید اینجا دنیاست آدم هایی اطرافم هستند من هم یک آدم هستم قاطی این آدمها الان دو ساعت دیگر گرسنه ام می شود آب می خواهم خسته ام یک جا باید بخوابم اینها را طبیعی آدم عمل می کند حالا جای ندارم در این پارک می خوابم در خیابان می خوابم جا ندارم نمی دانم کجا بروم یقین و ایمان حکم همین را دارد وقتی شما ایمان نداری و ضعیف است یقین نداری آن چیزهایی که فهمیدی نمی توانی استفاده کنی در دنیا گیج می زند بی انگیزه است پوچ گراست بی پناهی دارد خیلی چیزهایی که دارد نمی تواند به دادش برسد پس انگار ندارد. ایمان و یقین وقتی نباشد آدم هویتش از بین می رود شما با داشتن بخش های حسی و حیوانی هویت پیدا نمی کنی. با اطلاعات و درس خواندن هم هویت پیدا نمی کنی. هویت ما انسان است ما را از اول انسان خلق کردند این بخش فوق عقلانی و دل بی نهایت طلب هویت ماست. از ما که نگرفتند وقتی من نمی دانم مفهوم این چیست که در وجودم است جایگاهش چیست بلد نیستم با آن فکر می کنم اگر هی تلفن همراهم را عوض کنم خانه ام را عوض کنم ماشینم را عوض کنم بروم مسافرت غذاهای متنوع بخورم تنوع در زندگی ام باشد مشکلم حل می شود مثل یک آدم گیج و گنگی که خودش را نمی شناسد و همینطوری می گردد که شاید یک آدمی در بین این چند میلیون آدم به او بگوید فلانی من ترا می شناسم. می گوید خدایا این ایمان را بگذار در دل من. خیلی عجیب است شما این را در زیارت جامعه ائمه دارید یعنی رفتی ملاقات خانواده آسمانی ات برای این ملاقات به این چیز احتیاج داری و الا نمی بینی شان. یعنی حواست نیست امیرالمومنین به این قشنگی فاطمه زهرا به آن بزرگی، امام حسین امام حسن به به به اصلاً آدم تک تک اسم هایشان را می آورد دل آدم ضعف می رود یک دانه شان آدم را هزار هزار برابر سیر می کند پر می کند. ولی ما بلد نیستیم از آنها استفاده کنیم فما احلا اسمائکم چقدر شیرین است اسما شما. ولی در ذائقه ما شیرینی نمی آید. چهارده تای شان را به ما داده، طاووس شان هم امام زمان علیه السلام است از همه قشنگتر، خوب کو، چرا من نمی توانم با او ارتباط داشته باشم و از او لذت ببرم و با او زندگی کنم؟ چرا انگیزه من نیست انگیزه نفس کشیدن انگیزه دنیای من، ببینید چقدر قشنگ می گوید امام سجاد علیه السلام یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی به خدا می گوید این بهشت من و نعمت من دنیای من آخرت من انگیزه من بهانه ی من برای زنده بودن برای نفس کشیدن برای زندگی کردن برای ازدواج کردن و بچه داری و کار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کار نظامی برای هر کاری انگیزه ام تو هستی. تو همه ی معنای زندگی من هستی. خوب ما چرا با امام زمان اینگونه نیستیم. با خانواده آسمانی مان اینگونه نیتسیم دنیا انگیزه زندگی ماست. خانواده زمینی مان انگیزه شادی و زندگی ماست خوب اگر یک کسی خانواده زمینی اش انگیزه اش باشد داشتن و نداشتن آن راحت مچاله اش کند بریزدش به هم. وقتی انگیزه دنیایت خانواده زمینی ات است مثل این است که هر لحظه می کنند ترا در آب جوش، آب یخ، آب جوش و آب یخ. اما وقتی شما با خانواده آسمانی ات زندگی می کنی خانواده زمینی ات برایت یک جذابیت و شکوه و عزت دیگری دارند. یک ماندگاری و یک عشق دیگری به خانواده زمینی اش پیدا می کند اصلا به همه دنیا. دنیا انقدر زیبا می شود با اهل بیت با خدا. از دنیا آدم بیشتر لذت می برد وقتی با خانواد آسمانی سراغ دنیا می آیید وقتی با خدا می آیید سراغ مخلوق خدا، شما برو با خدا کنار یک گل باش با خدا کنار یک درخت باش اگر توانستی چند بار این گل یا درخت را نبوسی. یک جور دیگر است دنیا برای ما. آسمانش زمینش بادش طوفانش رعد و برق و رگبارش سیلش همه چی اش برایت قشنگ است. مادر را نگاه کنید مادر از زحماتی که برای بچه می کشد لذت می برد آن موقع هم که زحمت نمی کشد لذت می برد از بچه اش. خود اصل آن زحمت و آن کاری که در خانه انجام می دهد لذت بخش است. دارد پیاز خرد می کند بوی پیاز چشمش را در می آورد کنار گاز ایستاده ولی با چه عشقی دارد غذا درست می کند چند ساعت اصلاً خسته نیست انرژی می گیرد. آدم خیلی خوب است با خدا بیاید سراغ دنیا، دنیا یک چیز دیگر است. وقتی با خدا می آیی سراغ آدمها دیگر ضعف ها و بدی هایشان را نمی بینی. اما وقتی این را از دست آدم بگیرند آدم می افتد به دنیا، دنیا می شود یک جهنمی که همه اش باید در آن زندگی کنی. یک جهنم است دیگر. دنیا متن جهنم است. تا این ایمان نیاید در دل ما ما نمی توانیم از خانواده آسمانی مان لذت ببریم نمی توانیم کمک بگیریم لذت بردن یک امر است کمک گرفتن یک امر است یک بار می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین آقا کمکت هستم هر وقت صدا بزنی هستم. از آنها لذت ببری با آنها صفا کنی زندگی کنی یک بحث دیگر است. وقتی ما می آییم در دنیا به کمک خدا، زندگی می خواهیم بکنیم همسرداری کنیم خدا کنارمان است اصلاً این زمین تا آسمان فرق دارد تمام سختی هایش می شود شیرینی و راحتی. یکی با خدا بچه داری می کند. حواسش است که خدایا تو این بچه را به من دادی دستور دادی بزرگش کنم این عبد توست بنده ی توست. معادل همه ی انسانهای روی زمین قیمت دارد این آخرت من است. صحنه ی آخرت من است این سرمایه جاودانه من است در روایت داریم وقتی بچه سینه مادر را می مکد مکیدن که درد ندارد دیگر. به هر بار مکیدن ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان حضرت اسماعیل برای این مادر نوشته می شود. دو سال مکیدن گاهی وقتها گاز گرفتن درد دارد دیگر. یک کسی از آسمان قدرت می گیرد این اگر بابایش هم بمیرد و تنهایی بچه را بزرگ کند با فقر بزرگ کند لذت می برد می فهمند که دارد آخرت سازی می کند می فهمد این سرمایه است. اما یک کسی وقتی این را نمی بیند حوصله بچه داری ندارد. چون خدا کنارش نیست آسمان کنارش نیست بهشت کنارش نیست. یک کسی با خدا مریض می شود خیلی خوب است در بغل خدا مریض می شود همان خدا این را برایت هدیه داده چقدر قشنگ است وقتی خدا هدیه می دهد. کنار خدا خدا خودش بالاسرت است با همین خدا درد داری یا که نه آدم احساس کند که تنهای تنهای تنهاست حالا مریض شده مریض شده سرطان گرفته تصادف کرده و ... خیلی متفاوت است اینطور زندگی کردن. وغلبه علی رأیی و عزمی چقدر این قشنگ است. این یقین من را غلبه بده یعنی من همیشه با این نگاه نگاه کنم، مثل خیال شما که الان بر شما غلبه دارد می دانید کی هستید از در هم که می روید بیرون به طور طبیعی این مسیر را می روید ممکن است ذهن تان خیلی جاها مشغول باشد ولی مسیر خانه تان را خودتان می روید. با یک کسی با تلفن داری صحبت می کنی خوشحال هستی یا ناراحت هستی ولی مسیر طبیعی ات را با خیال غلبه دارد. شما کار خودت را انجام می دهی رانندگی را می کنی به صورت طبیعی به سمت خانه می روی حالا خیلی گرفتاری هم داشته باشی ولی به سمت خانه می روی. یعنی غلبه بده این یقین را به رأی و نظر و عزم و اراده ی من. یعنی حاکم باشد بر همه تصمیم ها و تدبیر های من. یعنی این به صورت طبیعی عمل می کند. وقتی انسان یقین آخرتی دارد به صورت طبیعی این یقین رویش اثر می گذارد مثل شما الان فرض کنید هیچ کس شما را نمی تواند غافل کند از خانواده تان هر چقدر هیجان زده هم شوید می گویید خوب شب می روم خانه دیگر. نمی گویی خوب من خانه می خواستم بروم نرفتم خانه شب در پارک ماندم هیچ کس این را نمی گوید. من بچه دارم هیچ کدام از حوادث این یقین ها را از شما نمی گیرد اصلا شما اشتباه نمی کنید که مثلاً من یادم رفته ناهار بخورم یا شام بخورم الان باید بروم بخوابم به طور طبیعی عمل می کند وقتی انسان یقین به ابدیت دارد و خودش را عضو خاندان اهل بیت می داند یعنی می داند خانواده آسمانی به آن بزرگی دارد اگر برسد به یقین به ایمان این عضویت در خانواده آسمانی و خاندان محمد و آل محمد علیهم السلام این عضویت باعث می شود در تصمیم گیری هایش با توجه به عضویت در این خانواده تصمیم گیری کند و ارزیابی کند همه مسائل زندگی را. ولی ما وقتی می خواهیم تصمیم بگیریم می خواهیم ازدواج کنیم اصلاً عضویت ما در نظر نیست. شما چند درصد سراغ دارید که وقتی ازدواج می کنند حرام مرتکب نشوند در عروسی های شان چون اصلاً عضو آن خانواده خودشان را نمی دانند یعنی حواس شان نیست که امام زمان آنجاست فاطمه زهرا هم می بیند. مراسم های حرام را شما نگاه کنید این آدم باور ندارد که مثل فاجرها و فاسق ها و کافرها همان کارهای زشتی که آنها در عروسی هایشان دارند اینها هم دارند. اصلاً انگار نه انگار این مسجدی است نماز جماعت می خواند این حرم میرود امام رضا می رود کربلا رفته با آن آدم هیچ فرقی ندارد. یعنی همان زشتی ها همان کارهای خشنی که آنها انجام می دهند در معصیت و ایجاد آتش این هم می کند. در جشن ها و عروسی ها و مسافرت ها در هر جاییکه می رود انگار از اینجا که خارج شد از تهران رفت شمال یک طور دیگر است از اینکه رفت دبی و خارج کشور یک طور دیگر است. ماجرا همه چی عوض شده، در دنیایش هم همینطور است چرا اگر یک کسی بمیرد آدم یادش است سر قبری برود، قبرستانی برود ماه رمضانی شود محرمی شود چرا یک چیزهای یادش می آید که مثلی که ما شیعه هستیم ما عضو این خانواده هستیم یک خدایی هست همین همین ماه رمضان محرم و صفر ... بعدش چی، بعد من پسر دنیا هستم ابن الدنیا هستم حالا که بچه دنیا هستیم دنیایی عمل کنیم. اما اگر کسی خودش را متولد آخرت دانست گفت انا لله من متولد دنیا نیستم بدنم متولد دنیاست. شخصیتم مال دنیا نیست روحم مال دنیا نیست بچه اینجا نیستم اینجا غریبم یک مدتی، اصلاً در وطن نیستم همه عشقم وطنم است اگر کسی حواسش به وطنش بود در تصمیم های زندگی اش براساس وطنش تصمیم می گیرد براساس اصل و ریشه اش تصمیم می گیرد. به طور اتوماتیک شخص همینطوری آخرتی عمل می کند می خواهد کار اقتصادی کند آخرتی است می خواهد کار سیاسی کند آخرتی عمل می کند. کار نظامی کار اجتماعی فرهنگی کند آخرتی عمل می کند می خواهد ازدواج کند بچه داری کند می خواهد با خانواده همسر رفتار کند خاله خاله بازی های احمقانه عروس و مادر شوهر داماد و مادرزن و جاری و باجناق و از این چیزها نمی افتد خواهر شوهر و برادر شوهر اصلاً نمی افتد در این داستان ها. آخرتی عمل می کند. انسانی عمل می کند. نه به حسادت می افتد نه به چشم و همچشمی می افتد چون اینها مال آدم های پست و کوچک است آدم هایی که اینجا سر جیفه دعوا می کنند. الدنیا جیفه طالبها کلاب یک مرداری است که طالب آن سگ است. سر دنیا با هم دعوا می کنند. پیغمبر جدی گفته هر کس به دنیا گریه کند داخل جهنم میشود. چون آدمی که برای دنیا گریه می کند فشار به او می آید عصبی می شود این آدم خیلی کوچک است. تمام حیثیت جاودانگی ابدی خانواده آسمانی اش را الله را ابدیت را فروخته حالا نشسته غصه اینها را می خورد که کی چطوری رفتار کرد و این ... و آن .... داداش و اینطوری و ... خیلی بچه می شود کوچک می شود. خدایا این یقین بیاید مسیر دارد به شما تعیین می کند پس من در فعالیت های علمی معنوی و مذهبی و دنیال چی بروم؟ دنبال ایمان، دنبال یقین باید بروم. مسیر را باید اینطوری طی کنم اگر چیزی تردید های من را اضافه می کند هیچ چیز مهلک تر از تردید برای انسان نیست بزرگترین حجاب انسان همه ی همه ی همه ی نمی گویم یک قسمتی همه بدبختی های انسان از تردید است. وقتی شک و تردید آمد سراغ انسان، وقتی یک دفعه خانواده ات را ندیدی مثل این است که انسان خانواده اش را گم کند. میگوید چی شد می گوید هیچ چی من بچه بودیم در بازار رفته بودیم یک دفعه مادرم را گم کردم دیگر ندیدم. 20 سال است دنبال مادرم می گردم. یک لحظه از مادرم غافل شدم پدر و مادرم گم شدند. خدا رحمت کند یکی از این دوستان ما یک دوستی داشتیم جوان هم بود 12 تا بچه داشت این یک موقعی در دوران جنگ با هم گپ می زدیم می گفت آره چند وقت پیش بعد از جنگ بود یک سال بعد از جنگ بود امام به رحمت خدا رفته از زمان جنگ از اول جنگ تا بعد از ارتحال امام رفیق بودیم با هم. دوست بودیم. بعد گفت آره دیشب مرقد امام آمدیم خانه جا انداختیم دیدیم یکی از دوشک ها خالیست دیدم یکی از بچه ها را جا گذاشتم در مرقد. آنجا نگهش داشتند بچه را. همین یک موقع آدم از بچه اش غفلت کند گم می شود. خبری نیست خدا بیامرز می گفت وقتی صدایشان می کنم اسم هایشان را بلد نیستم. زیادند یادم می رود. آدم یک لحظه از خانواده اش غفلت کند همان اتفاقی نباید بیفتد می افتد. پس ما در طول روز فراز و نشیب های ما و بالا و پایین شدن های ما برای این است که یک لحظه خانواده آسمانی الله ابدیت و آخرت همه می روند کنار یادمان می رود ما کی هستیم یک دفعه در تصمیم گیری می مانیم. در تصمیم گیری های مان چرا ما اینقدر دچار تردید می شویم چرا نمی توانیم تصمیم بگیریم می خواهیم الان یک کاری کنیم نمی توانیم تصمیم بگیریم چرا اینطوری می شود روشن نیست برای ما، گیج می زنیم برای اینکه ما هویت مان از دست می رود شما اگر هویتت همیشه با تو باشد در تصمیم گیری ها درست تصمیم می گیری. یا اشتباهات آدم کم می شود. یک کسی که یقینش غلبه دارد بر او، باورش نسبت به خودش و شخصیتش و قیمتش غلبه دارد بر او یک کسی که اینطوری است معمولاً در تصمیم گیری ها خیلی تردید ندارد کسی که نمی داند چه کار می کند و تردید می کند یادش رفته کی است. مثلاً رفته این رشته را انتخاب کرده با خانواده اش نرفته انتخاب کند. می گوید خوب است، خوب است راست می گویی واقعاً بله. می خواهد برود لباس بخرند مبنای لباس خریدن ندارد در بازار تا ته می رود لباس نمی تواند بخرد. می خرد می آورد بالاخره یکی انتخاب میکند بعد یکی می آید می گوید این چیست دهاتی است. می گوید راست می گویی پس عوضش می کنم. می بینی مبنا ندارد. لباس را خودت دیدی پسندیدی بپوشش دیگر. این آدمی که در تصمیمات دائماً بالا و پایین می رود هویتش را گم می کند. با کسی ازدواج کردی خوب است یا بد است. خوب باشد نوش جانت بد هم باشد یک رنگ خدا به او بزن ببین خیلی چیزهایش قشنگ می شود چون ما با خانواده نمی رویم سرد و گرم می شویم. این شغل را انتخاب کنم یا نکنم؟ نمی دانم تکلیفم چیست؟ خدا شاهد است می گوید من تا دکترا آمدم ولی هنوز ماندم نمی دانم هنوز با این رشته نتوانستم ارتباط برقرار کنم. پیرمرد و پیرزن طلاق گرفته بودند در سن بالا، قاضی گفت برای چی می خواهید جدا شوید گفت به نتیجه رسیدیم که ما تفاهم نداریم. وقتی تصمیم ها و مبانی آدم درست است هیچ چیز بدی خدا سر راه انسان نمی گذارد. می گوید خیر است نوش جانت. لذت می بری مبارکت باشد. اذیتت می کند کفاره گناهانت است درجه آخرتی است. تو بلاها اینطوری است خدا می گوید اگر من به شما نعمت دادم که لذت ببرید اگر بلا دادم بلا هم دوجور است یا خودت مقصری یا من دادم به تو یا جامعه دادم به تو، در هر صورت اشکال ندارد حتی اگر خودت هم مقصر باشی من کفاره گناهانت می کنم بلاها و سختی ها را. چه خدایی است این خدا. من هزار هزار برابر فدایش بشوم. می گوید خودت هم مقصری عیبی ندارد یک اشتباهی کردی خودت، بی دقتی در رانندگی کردی بی دقتی در انتخاب کردی در مثلاً فلان کار کردی الان مریض شدی چی شد. غصه نخور من این زخم ها و دردها و گرفتاری ها را می کنم کفار گناهانت. گناهانت هم پاک شود می کنم درجات آخرتی دیگر چی می خواهی. باور داریم این را حالا هی برو غصه بخور کسی که با این خدا در دنیا غصه می خورد این واقعاً بی ایمان است. یقین ندارد این باور نکرده واقعاً. بابا تو می دانی اگر یک کسی به تو حرف بد زد مادر زن و پدر زن ومادرشوهر و پدرشوهری استادی معلمی کسی... خوب باشد که خوب است بد باشد بچه ات اذیتت می کند هر چی، ما به ازای آخرتی و ابدی دارد برای چی حرص و جوش می خوری اینقدر. تا حالا شما دیدی یک کارگر حضرت زهرا سلام الله علیها مادرماست باید از مادر ما ادب یاد بگیریم در خانه نشسته کسی سوال می کند حضرت با شیرینی سوالهایش را جواب می دهد بعد سوالهای زیاد می شود بعد حیا می کند که ادامه بدهد حضرت می فرماید چرا ادامه نمی دهی می گوید شما را اذیت کردم حضرت فرمود تو اگر بدانی با هر سوالت چقدر به آخرت من اضافه می کنی اصلاً دیگر خجالت نمی کشی. من مفتی ننشستم اینجا که، من به اندازه زمین و آسمان ثروت داشته باشم در راهش انفاق کنم به اندازه هر سوالی که جواب می دهم خیر می رسانی آدم خسته نمی شود. کارگر صبح رفته با شیرینی دارد کارش را می کند کار بنایی، عملگی می کند خسته نمی شود دوباره با شیرینی کارش را می کند هر وقت هم خسته است می گیرد گوشه ای می خوابد. غروب که می شود صاحب کار پول را می دهد دستش. چی در دنیا است کدام مشکل در دنیا هست که انسان به خاطر تحملش اجر نداشته باشد. خدا می گوید هم نقد به تو می دهم. برای همین هم در جهنم یکی از علت های عذاب انسان هم این است که در دنیا از خدا راضی نبوده. همه اش به خدا نق زده، شاکر نباشد یک نفر همیشه از وضعش شکایت می کند من بدبختم من گرفتارم این چی بدبختی است من دچارش شدم همه اش نق می زند خدا می گوید بابا اگر تقصیر خودت بوده که من باید خودت را مواخذه کنم ببرم جهنم ولی من این کار را نمی کنم می گویم اگر تقصیر خودت هم باشد برایت اجر می دهم کفاره گناهانت را می پردازم دیگر چی می خواهی کی با تو اینطوری رفتار می کند عزیزترین کست باتو اینطوری رفتار نمی کند. خوب آدم با این خدا کنار اینخدا در این زندگی کنار خدا که دو روز بیشتر نیست دو نفس است می گذرد این همه غصه و ناراحتی و بدبختی و حساسیت و زودرنجی و دعوا و حسادت و چشم و همچشمی و تکبر بالا و پایین شده این چی است این غیر از یک حماقت است. من الان متوجه نمی شوم که الان که من دارم اذیت می شوم یک مابه ازایی دارد.
یک خیری یک ابدیتی است آخرتی است من دارم می سازم ابدیت و آخرتم را. عزیزان ما برای ارتباط با خانواده آسمانی مان برای لذت بردن از غیب لذت بردن از آسمان که این همه شلوغ هم است دورمان و محاصره کردند ما را نمی توانیم استفاده کنیم برای کمک گرفتن از آنها احتیاج به فهم آنجا احتیاج به معرفت داریم علم نه ها علم اطلاعات است به داد ما نمی رسد سر کلاس آمدم کافی نیست باید این را که سر کلاس می آیی تبدیل به معرفت کنی. علم اول کار است معرفت چیست معرفت آخر کار است. معرفت شهود است جزئی است. باور است، علم مثل این است که فلان غذاست من می دانم این غذا یعنی چی، این غذاها اینطوری می گوید من می دانم این چیست اما نخوردم تا به حال، معرفت مثل خوردن است وقتی می چشی می گویی آها. بچشد آدم، معرفت یعنی این است.
والحمدلله رب العالمین.