خانواده آسمانی 18/3/91
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
بحثمان درباره دعا بود به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای کارمان در پیوند با محبوب خودش و همچنین پیوند با خانواده آسمانی خودش و همچنین در مبارزه با شیطان. خود همین عنوانی که داریم می گوییم پیوند با حق تعالی با خانواده آسمانی در مبارزه با شیطان نشان می دهد که دعا همکاره است. و همه چیز ماست. در روایت خواندیم که نصف عمل آن، وظیفه ما نصفیش عمل هست و نصفیش دعا هست. جایگاه دعا را تبیین می کند که نصف دعا این خیلی اهمیت دارد. یعنی یک بخش مهمی از وقت، از ارتباطات انسان باید در دعا تأمین بشود.
از امام باقر سؤال می کنند که آیا قرائت قرآن بهتر است یا دعا؟ الان ما یک وقتی داریم مثلاً در حرم امام رضا نشستیم . 10 دقیقه، نیم ساعت وقت داریم. الان چکار کنیم؟ دعا کنیم؟ قرائت قرآن؟ شب قدر است الان، 1 ساعت، نیم ساعت وقت داریم چکار کنیم؟ نیم ساعت را قرآن بخوانیم؟ دعا بخوانیم؟ اینکه قرآن بخوانیم حداقل به قول حضرت علی 50 آیه در روز واجب است، اینکه شکی نیست. خوب قرآن باید بخشی از روز ما، دقایقی از روز ما به قرآن اختصاص داده بشود.
امّا یک موقع است که انسان بین این دو مخیر است. کدام را الان انتخاب کند؟! دعا را یا قرائت قرآن را؟ اما دعا است. «لَمّا سُئلَ كَثرَةُ القِراءَةِ أفضَلُ أو كَثر الدُّعاءُ» زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا کردن؟ کدامشان بهتر است؟ فرمود: «الدُّعاءُ أ ما تَسمَعُ لِقَولِهِ تَعالی: قُلْ ما يَعْبَأُ بِكُم» آیا نشنیدی این آیه را که خداوند فرمودند: بگو این کلمه خیلی مهم است. گفتیم هر جا بگو آمد یعنی چی؟ بعد از آن قاعده و قانون هست. بگو پروردگار من به هیچ عنوان به هیچ وجه به ما توجهی نمی کند اگر دعای شما نباشد. حضرت می فرماید: بین خدا می گویند: اگر شما اهل دعا نباشید به هیچ وجه مورد توجه پروردگار نیستید. باید بخواهید، باید بخواهید. لذا دعا خیلی مهمتر هست. حالا این را من توضیح بدهم. جلسه قبل یک مقداری را من توضیح دادم. باز هم توضیح می دهم. «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» (سوره فرقان/آیه 77) بگو رب، پروردگار من به شما هیچ توجهی نمیکند اگر دعای شما نباشد. ربّ با دعا، ظرافت کار را نگاه می کند. ربّ با دعا.
مربی یعنی آنی که قرار است قوای انسان را به فضیلت برساند. غیر از معلم است. معلم کارش چی است؟ آموزش و تعلیم است. قاعده گفتن است، فرمول گفتن است. اما مربی نه – مربی شما می سپارید خود را به مربی – و مربی قوای انسان را شکوفا می کند. تمام رشته هایی که شما می بینید عملیاتی است و قرار است شخص به یک قدرت برسد، چی دارد؟ مربی دارد. یعنی استعدادهای شما را شناسایی و شکوفا می کند. مربی کارش این است که نقاط ضعف شما را برطرف کند، نقاط قوت شمارا تقویت کند. استعدادهای شما را شکوفا کند. این کار مربی است. غیر از معلم است که فقط کارش تدریس و علم آموزی است. اطلاعات دادن هست. خوب حالا این را در نظر بگیرید می گوید شما اگر درخواستی نداشته باشید ربّ شما توجهی نمی کند. یعنی این مربی است که باید به سراغ ربّ و مربی برود. باید از مربی درخواست داشته باشد؛ یعنی باید بخواهیم که ما از تو می خواهیم که ما را تکمیل بکنی. حتماً به کارکرد کلمه ربّ در قرآن و دعاها توجه کنید که «یا الله یا الله یاالله» یک جاهایی می گوییم یا ربّ یا ربّ یا ربّ این ربّ یعنی چی؟ چی می خواهیم از ربّ؟ همین. کم کردن نقاط ضعف، تقویت نقاط ضعف.
شما تا خودت را در اختیار مربی قرار ندهی و تسلیم مربی نکنی و دستورات او را مو به مو اجرا نکنی، تربیتی حاصل نخواهد شد. در تربیت، مربا و متربی کاملاً بی اختیار در خدمت مربی است. مربی او را تربیتش می کند می گوید این حرکت را اینگونه انجام بده. این حرکت را اینگونه انجام بده، این حرکت را اینگونه انجام دهی- این کار را اینگونه، اینکه را اینگونه، چند مرتبه همین طوری عدد و رقم. دقیق مشخص می کند برایت- در راهنمایی و رانندگی نگاه کنید اون دار تعلیم می دهد و خواهد راننده تربیت کند. قاعده می گذارد. در خیاطی در گلدوزی، در تایپ، در ورزشهای رزمی، در کلاس ورزشها، اساساً کارهای فنی حرفه ای هنری همین جوری هست باید خودت را بسپاری به رب تا یک اتفاق هایی بیفتد. ما باید الان دقت کنیم، شوخی نمی خواهیم بکنیم، نمی خواهیم حرفی زده باشیم. ببینیم الان ما خودمان چقدر خودمان را به رب سپرده ایم؟ یک کسی فکر بکند؟ هی نگویم حالا این 30 سال نماز 40 سال نماز، روزه گرفتیم حج رفتیم چی شد؟ ببینیم چقدرش تحت مربی بوده این کار. حج ما زیر نظر کدوم مربی انجام داده شده یا خودمان انجام شده؟ نمازمون رو دلخواهی انجام دادیم یا زیر نظر مربی بوده؟ روزهمان، قرآن خواندن مان، کارهای دیگرمان با مربی و رب انجام شده یا نه خود سر انجام دادیم؟ انتخاب ذکرمان، انتخاب آیهمان، انتخاب عبادتمون، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، انتخاب خیلی از انتخابهای دیگر. ما مربی برامون تصمیم می گیرد، رب برامون تصمیم میگیرد یا خودمان تصمیم میگیریم؟ آیا ما براساس خواست رب انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکارمون تنظیم می شود یا نه افکار براساس افکار خودمان است؟ و حالا یک ربی هم صدا می زنیم ولی بطور جدی تحت نظر مربی نیستم. تحت آموزش نیستیم، تحت تربیت قرار نگرفتیم. چون رب کارش این هست تحت آموزش نیستیم تحت تربیت قرار نگرفتیم. چون رب کارش این هست اگر شما رفتید تحت تربیتش حتما مثل هر رشته ی دیگری که اگر یک نفر الان ثبت نام کرد، کلاس و دوره ای ثبت نام کرد. حتما وضع او سه ماه بعد چی است؟ بهتر است.
زبان می رود، کامپیوتر می رود، نمی دانم گلدوزی می رود، خیاطی می رود، ورزش می رود، حتماً سه ماه بعد سه ماه بیشتر هم نه، حتما یک پیشرفتی کرده. الان وقتی می گوییم زیر نظر ربّ هستیم رب را صدا می کنیم باید ببینیم که آقا برای 30 سال 40 سال ما چه رشدی کردیم؟ چه اتفاقی افتاده. اگر اتفاقی نیفتاده ما اصلاً ثبت نام نکردیم. زیر نظر مربی نبوده ایم. خود رو داشتیم کار می کردیم. چون رب یعنی همان مربی برای همه ارتباط ها، انتخابها، رفتارها، افکارها قاعده قرار می دهد. وقتی شما قواعدش را رعایت نکنید، تربیتی صورت نمی گیرد.
پس وقی می گوید: «مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» اگر دعای شما نباشد رب و رب من هیچ کاری با شما ندارد. اینجا می فهمیم که باید دعا باشد، خواندن نیست. ببینید شما وقتی می روید شبهای احیا؛ عزیزان جمع شوید با هم دعای توسل بخوانیم. دعای کمیل بخوانیم. خواندن کاری نمی کند. چی کار می کند؟ بله! خواستن. مثل اینکه بچه ها جمع شوید برویم با مربی صحبت کنیم، برویم از مربی حواهش کنیم برای ما یک دوره ویژه بگذارد. برویم خدمت استاد بهش بگیم که این. یعنی وقتی می روید چی می گویید شما خواسته ی خود را مطرح می کنید. می گویید آقا ما این رو می خواهیم. استاد لطفا این مسیر عمومی را گذراندیم حالا برای ما یک دوره خصوصی بگذارید، یک تمرین، یک اردو یا یک چیزی. به مربی آدم این رو می گوید من الان این مرحله را گذراندم، زبان الان به اینجا رسیدم. شما مثلاً یک دوره فشرده یک هفته ای برای من بگذاری. من می خواهم به این هدف برسم در این یک هفته. شما به محض اینکه بروید سراغ یک مربی بگویید سلام. خوب علیک سلام چی می خواهی از من تو؟ می خواهی چه کاره شوی؟ می خواهی چی بشوی؟ میگوید: آقا من می خواهم این باشم. مشخص می کند. میگوید خوب حالا برای اینکه این بشوی این کار این کار این کار این تمرینات، این مدت، این تعداد. دقیقاً مربی برای ما مشخص می کند.
خوب ما الان چند درصد مان وقتی دعا می کنیم این جوری از خدا چیزی رو می خواهیم. مثلا دعای کمیل می خونیم. دعای کمیل یک کلاس هست خودش دیگر، یک دانشگاه است. دعای توسل، زیارت عاشورا، زیارت عاشورا را ما 400 جلسه شرح کردیم اینجا. مکتب زیارت عاشورا فوق العاده قدرتمندی است. اگر می خونی در کلاس زیارت عاشورا ثبت نام کردی یا نکردی؟ اگر ثبت نام کردی باید به لوازمش هم عمل کنی. خوب اگر عمل کرده باشی بعد از یک مدت باید زیارت عاشورایی بشوی دیگر. یعنی محتوای زیارت عاشورا روی ما یک تأثیر بگذارد. توسل. کمیل، نمی دانم قرآن هر چیز. پس ببینید ما خیلی وقتمان صرف خواندن می شود. نه خواستن. میگوییم حالا شما چند سال دعای کمیل میخونی؟ چند سال دعای توسل میخونی؟ چند سال دعای ندبه می خونی؟ میگوید مثلاً من این همه سال. خوب چی خواستی ازش؟ یک بار فهرست کن ببینیم چی می خواستی ازش؟ خوب آدم وقتی می رود سراغ یک مربی، از مربی یک کارهایی میخواهد که انجام دهد براش. می دونه از مربی چی می خواهد. اصلاً مربی همین است. اول سوال می کند که تو چی می خواهی از من؟ می خواهی چه بشوی؟ می گوید من می خواهم خطم زیبا بشود. میگوید در حد خوشنویسی دیگر. میگوید آره. خیلی خوب در حد خوشنویسی این تمرین ها را انجام بده. امّا اگر بهش گفتی من می خوام عالی بگیرم، ممتاز بگیرم، میگوید: این سطح عالی و ممتاز با خوش فرق می کند. من می تونم تو را یک جوری تمرین بدهم که بعد از سه ماه امتحان بدهی و خوش قبول بشی ولی عالی نه. ممتاز نه. این سطحش بالاتر است. ما از خدا چی خواستیم تا به حال؟ یعنی از این 1000 تا اسمی که در جوشن کبیر می خواهیم الان در کدام کلاس ثبت نام کردیم، خواستیم- مثلاً می گویم خدایا از تو همه ی این اسمها به من صبوری بده، به من حلم بده، به من عصبانی نشدن را بده، به من ستار بودن را بده، به من رحمانیت بده، خوب اصلاً ثبت نام شده یا نشده؟ خواستن تا خواستن. من غفور می خواهم بشوم، من عفو می خواهم بشوم.
غفور می خواهی بشوی؟ عفو می خواهی بشوی؟ عفو یعنی چی؟ یعنی کسی که هر کاری باهاش بکنند اصلاً آلوده نمی شود، ناراحت نمی شود، عفو می کند. می خواهم غفور باشم: یا غفور یا غفور یا غفور. روز قیامت می خواهی با اسم غفور صدات کنند؟ اگر کسی قیامت یک کاری کرده باشد که به اسم غفور یا عفو نگاهش کنند اصلاً در نام عملش یک گناه ثبت نشده. نام عملش گناه نداره اصلاً. فقط عبادت و کارهای خیرو خوب داره چرا؟ چون کسی که عفو و می بخشد دیگران را، خودش مشمول مغفرت خدا است. امکان ندارد شما دلتون ناراحتی رو از یک نفر خالی کنی دل چرکینی تون رو چرک را از دلتون، ناراحتی از یک نفر رو از دلت بیرون کنی مگر اینکه دل خودت پاک باشد. مگر اینکه هیچی دیگه پیش خدا نداری تو اصلاً . خدا می گه این که مثل خود من است: این هم «جواد»، این هم «کریم»، این هم «عفو»، این هم «غفور». خوب دیگر نامه عمل نداره دیگه نامه عمل چی داره؟ مثبت دارد. اما یک نفر که زود رنج و حساس، بهش بر می خورد، گریه می کند، غصه می خورد، پژمرده است، ناراحتی دارد، هی میگوید، بعد دل چرکین میماند، دلش التیام نمی کند، حس انتقام دارد، حال طرف رو بگیرم، به رخش بکشم، در ذوقش بزنم، این عفو نیست و در کلاس ثبت نام نکرده. پس من خواهش می کنم عزیزان به مقوله دعا یک مقدار جدی تر فکر بکنید. من الان هی دارم مسئله را معطلش می کنم که اگر انشاالله از این درس در آمدیم حداقل یک دعای خوب برای ما بماند. ما می خواهیم دعا کنیم. دعا یعنی خواستن. ما می گوییم بله ما دعای کمیل خواندیم، خوب تفاقی نیفتاده. خواندن نیست، دعای توسل خواندیم خوب حالا چی خواستی؟ میگوید نمی دونم همین جملات عربی اون جای چیزهایی گفته بود ما هم گفتیم. خوب چیزی هم خواستی؟ میگوید نه ما همین جوری برای ثواب گفتن جملات را اینج وری بخوانید ما هم خواندیم. قرآن چی؟ قرآنش هم همین جوری. «مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» خدا اصلاً به شما توجهی نمی کند اگر نخواهید، اگر نخوانید، اگر چی؟ نخواهید.
یعنی باید بری به مربی بگی مربی من می خواهم این بشوم: می خواهم «جواد» بشوم، «کریم» بشوم، «غفور» بشوم، «ستار بشوم»، می خواهم شاد بشوم «مرتاح» دیگر. اگر در کلاس شادی ثبت نام بکنی خدا بهت تمرین می دهد. می گوبد: می خواهم غفور بشوم. خیلی مهم اگر یک کسی غفور بشود.«عفوّ» می خواهم بشوم فوق العاده مهم است کسی بخواهد «عفوّ» بشود. خوب این می خواهی بشوی؟ من می خوام بتونم وزنه مگس وزن پس مگس وزن تعریف ریاضی دارد. باید بروی یک باشگاه یک ضرب، دو ضرب تمرین کنی این را بلند کنی. تمرین دارد دیگر. نه من می خوام ثبت نام کنم اما باشگاه نروم. زور نزنم هیچ تمرینی نمی خوام کنم. همین جوری می خواهم خوب بشوم. هم خودت رو داری مسخره می کنی هم نعوذبالله خدا را مسخره می کنی.
امام رضا می فرماید: «مَن سَألَ اللّه َ التَّوفيقَ و لَم يَجْتَهِدْ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ» کسی که از خدا موفقیت را می خواهد اما پی تلاش و سخت کوشی را به تنش نمالیده؛ سخت کوشی ندارد خودش را مسخره کرده. من کلاس زبان می خواهم بیام ولی ببینید..
الان بعضی از لطیفه ها را می گویند برای من. نامه نوشته من این مشکلات را دارم اما لطفاً کتاب و سی دی به من معرفی نکنید. خوب چی کار کنم. فوت کنم؟ اجی مجی بگم؟ کپسول بهت بدم بخوری؟ چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟ می گوید کتاب حوصله اش را ندارم، سی دی هم حوصله اش را ندارم. خوب پس چی؟ ما را مسخره می کنی؟ خودت را؟
من کلاس زبان می خواهم بروم اما تمرین نمی کنم. ریاضی می خواهم بروم ولی تمرین نمی کنم. باشگاه می روم ولی به استاد می گویم میام ولی وسط نمیام لباس ورزشی نمی پوشم، همین گوشه می ایستم ولی خوب بعد از 3 ماه من دیگه باید بتوانم با یک مشت بزنم مثلا سنگ را بشکنم. آقا این آدم خودش را مسخره کرده، بی عقل است. می خواهم بگویم به همین مبتذلی که من دارم مثال می زنم آدم ها چقدر بی عقلی می کنند. میگه آقا من زبان می خونم تمرین نمی کنم. دانشگاه می روم درس نمی خونم. دوچرخه سواری می روم ولی تمرین نمی کنم. ما همش داریم شوخی می کنیم. به خدا می گوییم یا رب یا رب یا رب. خدا می گوید: بابا تو بالاخره از 1000 تا اسم کجا می خواهی ثبت نام کنی؟ چی می خواهی بشوی؟ می خواهم من مرد خوبی بشوم، همسر خوبی بشوم، پدر خوبی بشوم، آدم شادی باشم، آدم آرامی باشم، می خواهم روزیم زیاد بشود. خوب آقا کلاس دارد این. بیا کلاسش. می خواهی «عفو» بشوی؟ تمرینش این است هر کس بهت بدی کرد اصلاً در دلت نگیری تا «عفو» بشوی. از بابات، خدا از خانوادت هم شروع می کند. چون بهترین میدان برای اینکه انسان مثل خدا بشود متعلق به اخلاق الهی بشود خانواده است. ببین تو با شوهرت کنار نمی آیی، با زنت کنار نمی آیی، با خانواده ات کنار نمیای، با پدر و مادرت خودت کنار نمیای، چه جوری میدان خارجی را می خواهی؟ اینها همه یک دروغ بسیار بزرگ است. تو پدر و مادری که این همه حق دارند گردنت باهاشون کنار نمی توانی نمیای. در تمرین ها همه اش صفر گرفتی، یک، دو، سه، پنج، هشت. همه نمرات خراب است، با بچه هات همین طور، با زنت همین طور، با شوهرت همین طور، تمام نمره هات همه تک هستند بعد می گویی من میخواهم نمی دانم «وجعلنا» این خیلی حرف است. به اینجا ها آدم می رسد شرم می کند. من که 10 بار هم نمی توانستم این دعا را بخوانم. خدا رحمت کند امام (ره) را امام فرمودند: من 1 بار هم دعای کمیل را نتوانستم بخوانم. جدی بخوانم. «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً» (سوره فرقان/آیه 74) خدا من امام متقین بشوم. رهبرشان الان ماه مبارک دارد می آید. هر شب دعای افتتاح داریم. دعای افتتاح هم توهمین مراقبت ماه مبارک یک مقداریش را شرح کردیم. «اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ» خدایا من تمام رغبتم، عشقم دولت کریمه امام زمان است. «اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ» من یعنی این دولت را نمی خواهم که چی بشود؟ « تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ» اینها را در بحث جهاد توضیح دادیم. خوب چی؟ «وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ» من در حکومت امام زمان جزءآدمهایی بالای بالا باشم که بقیه ی مردم را در دولت امام زمان، رحکومت امام زمان من به راه تو رهبری کنم. «وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ» من رهبر به راه تو باشم در حکومت امام زمان. ثبت نام پس کردی که هان؟ بیا تو گود ببینم. چی داری؟ یک عالم دل چرکین، یک عالم عقده، یک عالم حرص و جوش، یک عالم زود رنجی و حساسیت، یک عالم بهانه گیری برای فرار کردن از شنیدن و شدن، یک عالم تنبلی و کسالت. حضرت فرمودند: کلید بدبختی های همه ی انسانها 2 چیز است: تنبلی و بی حوصلگی. پس چی می گویی! می خواهم ثبت نام کنم. خوب من می خواهم زبان بخوانم ولی حوصله اش را ندارم. اصلاً شروع نمی کنم. خوب به خدا طرف می گوید بیا اینجا پولت را پس بگیر. یک چیزی هم از جیب خودم می دهم بهت فقط نیا در آموزشگاه ما. چون تو اصلاً سطح کلاس من را بهم می زنی. تمام کلاس خراب میشود با وجود شاگردی مثل تو. الان مدرسه غیر انتفاعی می گوید آقا می خواهیم ثبت نام کنیم. میگن آقا معدلش چند است؟ 18. نه آقا ببریدش مدرسه نمونه دولتی یا مدرسه عادی ببریدش. آقا این معدل 18 نمی شود. ما اصلاً اینجا 19 به پایین نداریم.
من آمدم بچه ام را غیرانتفاعی تیزهوشان ثبت نام کنم. خوب معدلش چند است؟ معدلش 11 است. اصلاً شما بروید به یک مربی، یک معلمی که می خواهد ثبت نام کند بگویید یک مدیر آموزشی توهین هست به او. بگو من با 11 آمدم تیزهوشان ثبت نام کنم، با 11 آمدم غیر انتفاعی ثبت نام کنم. می گویند اصلاً نمی شود اینجا بیایی. 11 که نمی شود. تنبلی داری بی حوصلگی داری، بهانه گیری، (همین چیزهایی که داریم می خوانیم دیگر، در مناجات شاکین این آفتها را داریم می خوانیم دیگر) شیطان زده که هستیم، حمله جلو، عقب، راست و چپ به هیچ وجه عرضه ندارید اینها را با تمرین برطرف کنید. بعد آمدی می گویید من می خواهم بروم وسط گود با گردن کلفتها پنجه به پنجه بشوم. آقا خودت را مسخره کن. این میدونی مثل چی می ماند؟ مثل این دخترهای 4 و 5 ساله هستند گفتش بابا هاشون رو می پوشند کلاه باباهاشون را می گذارند سرشان. یک بچه 4 و 5 ساله را دیدی پدر که نیست می رود می نشینید پشت ماشین پدرش هی این جوری این جوری می کند. فقط می شود ادایش را در آورد . چون دعایی در کار نیست. دعا یعنی که من آقا آمده ام وسط. هستم برنامه می گیرم از شما. درخواست دارم. دعا یعنی در خواست آمده ام اینجا «کریم» شوم، «جواد» شوم، «غفور» شوم. می خواهی «غفور» بشوی؟ «ولیصفحُوا» ببینید خدا چقدر قشنگ میگوید؟ میگوید اگر می خواین «عفو» بشوید «فلیعفوا» یعنی باید عفو کنید خودت را. اگر دل چرکین میشوی، خاطره نگه میداری، گذشته میتواند اعصابت را خرد کند، اصلاً بدرد کلاس «عفو» نمی خوری. تو از شب اول قبر به بعد گرفتاری. تمام این دل چرکینیهات جمع می شود هیولا آنجا می شود. می شود هیولا می خوردت. تو اصلاً نمی توانی به درد این کار «عفو» نمی خوری اصلا. اصلاً این پایه ثبت نام نکن.
خوب چی! «غفور». می خواهی «غفور» شوی؟ «فلیصفحوا» باید بتوانی اصلا! ندید بگیری. یعنی با یک نفری که بد کرده است با تو یک جوری رفتار کنی انگار اصلا بد نکرده با تو. اصلا! به روش نیاری. نری بگویی آی خبیث، آی فلان فلان شده، آی فکر نکنی من نمی دونم ها. آقا شما نگاه کنید چقدر زنها مچ شوهرهاشون رو می گیرند، چقدر شوهرها مچ زنهاشون را می گیرند، چقدر پدر و مادر مچ بجه هاشونو می گیرند. این اصلا غفور نمی تواند باشد. تو زدی تو ذوق بچه؛ بچه را له کردی، فهمیدی یک کاری کرده اصلا اینجوری نیست بگوئی: من خیلی زرنگم. فکر کردی سر من می تونی کلاه بگذاری! یک کسی که همه جا ادعا داره زرنگ است سرش کلان نمی رود این اصلاً نمی تواند «غفور» باشد. من، من، من می دانی من کیه ام؟ پیغمبر یک جوری رفتار می کردند، میگفتند این چقدر ساده است. معصوم آقا! معصوم می دانی یعنی چی؟ یعنی «عَينِ اللّه ِ ناظِرة» یعنی چشم خداست. می داند کیا گذشته چکار کرده اند. حال الان در خانه تو چیکار کردی، بعداً چه اتفاقی می افتد، ولی انقدر ناز است وقتی می روی پیش یک معصوم انگار نه انگار می داند که تو چکارهای، تو هر چی بگی هستم همون جوری قبولت دارد. تا حالا یک بار دیدی معصوم مچ یک نفر را بگیرد؟ من میدانم تو چکار کردی؟ بعضی ها که دیگر تجاوز چشمی، گوشی، میکروفن بگذار، دوربین بگذار. نمی دونم صدا ضبط کن (آخ آخ آخ) جاسوس بگذار. چی گفت؟ فلانی چی گفت؟ تو خونه طرف را نگاه کن، از پنجره نگاه کن نمی دونم، از لای در نگاه کن. وای وای وای. این جوری کسی به جایی نمی رسد. چون تیز است، هار است، خار دارد. این آدم اصلاً موفق نیست. بالاخره مشخص کن 1000تا اسم تو جوشن کبیر، تو الان کدام هستی؟ بعد از 15 سال 20 سال 30 سال چند تا از این اسمها را داری؟
من خواهشم این است. در مراقبات هم گفتم. نمیخواهم شما 1000 تا را بخوانید. اگر هم می خوانید لااقل یک همتی بکنید 3 شبش را این کار را نکنید. یک شب بخوانید 1 شب دیگر معنایش را بخوانید، بعد ببینید از این 1000 تا کدامش به شما نزدیک تر است. کدام ساده تر است. 2 تاش را انتخاب کن ببینم چکار می کنی بابا. اگر مُردی بگویند خدا رحمتش کند. این گناه کار بود عیب داشت فرشته ها میگن این اگر عیب داشت اگر گناه کار بود عوضش این صفت هم داشت. صفت جزء تمام ذاتش شده بود. علی می فرماید: اگر شماها 1 صفت خوب داشت باشید من قبول می کنم. ولی خوب من الان تکلیفم چی؟ من بالاخره تو الان در اجتماع چی داری؟ وضعیت چی هست؟ تحصیلاتت ابتدایی است، بی سوادی؟ سیکلی؟ دیپلم ردی هستی؟ اول نظری؟ دوم نظری؟ لیسانس داری؟ فوق لیسانس داری؟ دکترا داری؟ شغلت چی هست؟ چکاره ای؟ بالاخره مشخص است دیگر؟ میگوید آقا ما این پایه را داریم. این را ثبت نام کردیم در مدرسه. اینها این هم سندش. این کارنامه را داریم. عزیزم کارنامه آخرتی ات، کارنامه آسمانیت این الان اسمت در کدوم لیست؟ الان تو محلی از اعراب داری؟ اگر محشور بشوی بالاخره فرشته ها دست را کجا بگذارند! حضرت دست را چی بگذارد. بگوید خوب این یکیش خوب بود این بالاخره یک چیز خوب داشت، یک صفتی از خدا داشت.
ما الان بالاخره کجاییم! یک دفعه خدایی نکرده میاد حالا هی از دست من ناراحت نشوید. بعضی ها می گویند شما چرا می گویید من شاگرد ندارم! می گویم من مستمع دارم فقط. افرادی میان مستمع هستند. یک موقعی میاد ما میمیریم می رویم در برزخ می بینیم آک آکیم، اصلا دست نخورده هستیم، هیچ کدوم از این قوا فعال نشده. قوه ای که در یک سال، دو سال، پنج روز 10روز یک هفته دو هفته می توانست یک اسم از خدا بگیرد. اگر تازه گناه نبره باطل نبره جهنم نبره اونجا چقدر طول می کشد تا این باز بشود. این جا 5 دقیقه بود، دو روز بود، سه روز بود، ده تا برخورد خوب با مادرشوهر با پدر زن، پدر شوهر، مادر شوهر، باجناق، جاری 10 تا برخورد خوب آنچه که خدا می خواهد. خدا من با این آدم سرو کار نیستم. هر کاری کرده اصلا کینه در دلم نیست، قراره این من را اذیت کند من شبیه تو بشوم. خدایا نگاه کن ببین الان برخورد درسته یا نه؟ من قرار فیلم بازی بکنم شبیه تو بشوم. من الان با این آدم کاری ندارم، من با شوهرم کاری ندارم، من اصلا با زنم کاری ندارم، من اصلا با پدر و مادرم کاری ندارم، اینها فقط یک ابزار بودند که من بشوم شبیه تو. من کینه از کسی اصلا به دل ندارم، من اصلا با هیچ کس در این دنیا کاری ندارم، من اصلا با هیچ کس کاری ندارم. در این دنیا نه اصلاً دلم به کسی مشغول نیست که بخوام باهاش غصه بخورم. بگویم این چرا با من اینجوری کرد، چرا این را اذیت کرد. اصلاً خدایا من بنده ای به خدا به خودت قسم با هیچ کس کاری ندارم. من فقط می خواستم ببینم این اگر هر کاری میکند من میتوانم تمرین کنم مثل تو بشوم یا نه؟ ببینم اگر پول آمدت جیبم میتونم «جواد» بشوم؟ «کریم» بشوم؟ میگوید آقا تو هنوز سال خمسی ندادی، 50 سالته هنوز سال خمسی نداری چه جوری جواد کریم؟ لقمه حرام داری میخوری، تو هنوز ترس داری به خدا اعتماد نداری که پولت را برای خدا خرج کنی. خدا تضمین کرده من 1 برابر تا 700 برابر بهت بر می گردانم. تو هنوز ترس داری به خدا اعتماد نداری. وقتی یک کسی به مربیش اعتماد نداشت چه جوری می تواند رشد کند؟ خدایا من نه با پدرم من همین امشب که می خوابم اصلا از هیچ کس هیچ چیز در دلم نیست. منم و تو، منم و تو، من فقط با تو کار دا، با این بندگان ضعیف تو من چکار دارم. حالا آن بیچاره ها از روی ضعف شان یک موقع هایی یک کارهای میکنند بالاخره من هم در حق دیگران ظلم می کنم. مگر ما کیسه بوکس دیگران نشدیم تا به حال؟ مگر ما یک موقع یک کارهایی نکردیم که دیگران مجبور بشوند ما را ببخشند یا تحمل کنند، اینجوری نبوده. مگر ما ظلم نکردیم در حق دیگران. جنایت نکردیم در حق دیگران که اگر دیگران نبخشند، عفو نکنند، مغفرت نداشته باشند کلاه ما پس معرکه است. خوب خدایا شب به شب، شب به شب، خدایا من از هیچ کس هیچی در دلم نیست، تو هم هیچی از من نداشته باش. بین خدایا تو خواستی که من شبیه تو بشم الان نگاه کن من واقعا هیچی در دلم نیست در دلم از کسی، همه حسابشون پیش من پاک. من اصلا طلبی از کسی ندارم. خدا هم میگوید: بارک الله. تو هم شبیه منی. من هم از تو طلبی ندارم، تو هم حسابت پیش من پاک هست.
ما خیلی دنیا را جدی گرفتیم. ببینید در دلمان چقدر از نزدیک ترین کس هامون کینه، نفرت، سابقه، گذشته در ذهن مان هست. خوب اینکه تو اصلا راه نیفتادی عزیزم . این مادرت است، پدرت است، حقش خیلی عظیم است. مگر میشود پدر و مادری که حقشون بینهایت است یک چیزی در دلش باشد ولو پدر و مادر کافر. برادرت هست، خواهرت هست، دوستت است، استادت است، نمیدانم این است، همسایه است، مگر میشود آدم در دلش یک چیزی تو دلش بماند. مگر می شود آدم عصبی بشود، مگر می شود آدم راحت تحقیر بکند دیگران را، مگر می شود راحت فحش بده به دیگران، مگر میشود.آی ذلیل بشی، نمی دونم آخ آخ آخ آخ این یعنی چی؟ یعنی تو باختی. اگر توانست دل چرکینت کند یعنی باختی. اگر تونست تو را عقده بندازد در دلت تحقیرت بکند تو باختی. پس یک کسی انقدر شرافت دارد میگوید که من اصلا نمی توانم یک لکه را روی خودم ببینم. من اصلا به عزتم برمی خورد لکه بیفتد رویم. من اصلاً دوست ندارم لکه دار ببینم خودم را، من اصلاً اذیت می شوم این جوری من اصلاً نمی توانم. یعنی من مثلا بابام توانسته یک کاری بکند که تو دلم یک چیزی بماند. پس تو عقب افتادی عزیزم، باختی. پس یک نفر توانست تو را جهنم در دلت بندازد و در نیاید. آره من باختم. عرضه نداشتم ببخشمش. ببین ما با خدا چه جوری حرف می زنیم. آخ قربون این خدا بروم. چی بهش بگیم به این خدا! باید همون حرفی که امام سجاد زد بهش بزنیم. «عبدک بفداک» بنده ات فدات بشود. می گوید: «إِلَهِي أَنَا مغفرتک أَرْجَى مِنْ عَمَلِي» خدایا مغفرت تو امیدوار کننده تر از عمل من است «وَ إِنَّ رَحْمَتَكَ أَوْسَعُ مِنْ ذَنْبِي» رحمت تو خیلی وسیع تر از گناه من است «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ ذَنْبِي عِنْدَكَ عَظِيماً فَعَفْوُكَ أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبِ» گناهم اگر عظیم پیش تو (که هست) ولی عفو تو عظیم تر است. «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا أَنْ أَبْلُغَ رَحْمَتَكَ فَرَحْمَتُكَ أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِي لِأَنَّهَا وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» خدایا اگر من اهل این هست که من را بگیره. من هیچ وقت بزرگتر از رحمت و عفو تو نیستم. گناهانم هم هیچ وقت بزرگتر از این نیست. چقدر قشنگ می گوید امام سجاد : خدایا من این همه گناه کردم ولی اگر تو ببخشی کار جدیدی نکردی. قبلی های ما هم مثل من بودند همهی آنها را هم تو بخشیدی. برای چی ناامیدی کفر است؟ برای چی میگویند اگر کسی ناامید بشود در حد شرک به خدا است؟ برای چی بزرگترین گناه بعد از شرک ناامیدی است؟ برای اینکه در آن تحقیر خداست. کوچک کردن خداست. یعنی من یک گناهی کردم خدا از من خیلی عصبانی است توانستم خدا را عصبانی کنم. توانستم خدا را عصبانی کنم! دیگر خدا من را نمی بخشد من را. تا گفتی دیگه خدا نمیبخشد من رو کوچک کردی خدارا خودت له شدی. کسی که ناامید هست خودش را له کرده و کسی که میگه خدا دیگه مو نمی بخشه. گذشته من انقدر بد است که امکان ندارد من موفق بشوم خدا را کوچک کرده خودش هم نابود کرده است.
خدا رحمت کند امام امت (سلام الله علیه) خدایا شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم. یک مشت خاک. حالا ما انقدر جدی گرفتیم زندگی را. آی من فلانی و فلانی و فلانی را نمی بخشم حلال نمی کنم، روز قیامت یقه اش را میگیرم آخ اخ اخ پس تو کوچک شدی. آتش گرفتی، داری میسوزی دیگه. خوب این بود نمی توانستنم بسوزانت. خب پس این دغ دلم رو چیکار کنم! هان این است دیگه یک کسی بهش گفته بودن یک جایی از دست خدا عصبانی بود یک چیزی بگوید از ترس این حزب الهی ها می ترسی بعد اینجوری کرد الحمدالله. دندانهایش را اینج وری کرد به خدا گفت الحمدالله. حالا این داغ را چکار کنم من! حالا این زده اعصاب من را خورد کرده خوب این داغ چی را می سوزاند؟
من الهی را یا من شیطانی را؟ فطرت را می سوزاند یا طبیعت را دارد می سوزاند؟ طبیعت هم حقش سوختن است دیگر. طبیعت تا نسوزد موشک است دیگر. سوختش این هست این باید بسوزه تا بری بالا اصلا اگه قرار باشه طبیعت نسوزه فطرت آزاد نمیشود . همه عبادتها ریاضتها هستند برای اینکه طبیعت ذوب شود یواش یواش فطرت آزاد شود. ما می گوییم آخ جیگرم سوخته، نمی دانم این میگوید من، الان این جیگر من این دل من الان....
خوب عزیزم قرار بوده همین جیگر بسوزد دیگر. پس کجا می خواستی بسوزد. قرار بوده جیگر بسوزد، خوب سوخت دیگر. تمام شد. اینجوری است. هر کس جگرش می سوزد به خدا نزدیکتر می شود. اگر قرار است جیگرت بسوزد تو هم یک کسی را آتش بزنی دیگه خراب می شود دیگه آخر این. این از ذهن من نمی رود. می دانی این با من چکار کرده؟ بابا یک میدان قوی تری یک ذره آتش بیشتر بوده است. این آتش رو یک ذره تحمل کن اون طرف چقدر آتش خاموش می شود. من یک چیزی به شما بگویم آدم یک موقع هایی آتش بقیه را هم خاموش می کند. یعنی کی میتواند آتش بقیه را هم خاموش کند؟ کسی که اول چی را خاموش کرده باشد؟ آتیش خوش را. خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی را استاد ما بود و می فرمود این نیز بگذرد. چقدر قشنگ. اسم اعظم است این نیز بگذرد. آقا این هم تمام می شود می رود داشتی در دلت. در دلت خیلی حیف است. بخدا قسم تا تو نگه می داری تو دلت خدا میرود بیرون، دیگه نیست. ببین آدم باید یکی شونو رو حفظ کند دیگر یا خدا را یا اون چیزی را تو دل نگه دارد. تا یک چیزی را تو دلت نگه می داری بعد وقتی نگاه می کنی می بینی دیگه خدا نیست. سر نماز هم که داری می بینی سر نماز هم داری طرف را محاکمه می کنی. خدا غیبت شد. خانواده آسمانی رفتن هیچ کس در این دل وای نمی ایستد. اما اگر گفتی خدایا به عشق، بنده توست به عشق تو اصلا. خدایا من کی ام که بخواهم بنده تو را اصلا خدایا من کی هست. بندت توست هر کاری خودت دلت خواست باهاش بکن به من چی؟ من برای چی دلم را شلوغ کنم. برای چی من تو را از دست بدهم. آدم های پست را ببینید. من یک مثال بزنم برای آدم های پست. با رفیقش نشستن دارن صفا می کنند آقا نشستی پیش رفیقت برات میوه آوردن، چای آوردن، نمی دانم دارید صفا می کنید. می گویید می خندید. سر سفره است دور هم نشستید. اصلا اونجا یک اتفاقی می افتد بلند می شود سر یک نفر داد میزند آی نمی دونم چرا خوردی به ماشین من. وقتی پا می شوی می روی یعنی اینها را ول کردی دیگه. اوقات اینها هم تلخ تو هم تلخ یعنی محفل به هم خورد. ببین داری چی کار می کنی؟ نه بایستید شما الان بعضی ها با زن و بچه هاشون رفتن یک حالی کنند، یک کیفی کنند، شمالی، دریایی، کوهی، پارکی، جایی، این زن اصلاً استرس دارد با این مرد می رود بیرون الان دوباره با یکی بحثش می شود کتش را در می آورد. کتم را بگیر، این را بعضی ها پرت می کننن بگیر برو ببینم کمربند باز می کنن، نمی دونم قفل فرمان می کشند. با این زن این بچه از تو توقع داشت که بگذاری بهش خوش بگذره. تو این لحظه دیگر پیش زن و بچه ات نیستی تموم شد. حالا برو دعوا کن چی بر می گردد به این زن و بچه. ما هم نشستیم در آغوش خدا، در پیش خدا؛ در آغوش خانواده آسمانیمان، در آغوش امام زمان سرمان رو یپای اینهاست. یک دفعه حالا یک اتفاق می افتد یک چیزی به دنیای ما ضربه می زند اصلا روت می شود بخاطره این اتفاق که افتاده از بغل امام زمان پاشی بروی بیرون؟ آقا بایست شما. ببخشید شما مرخصی. خدا تو برو مرخصی. آقا امام زمان شما مرخصی بروید ما بعدا خدمت می رسیم. من بروم تکلیفم رو روشن کنم. خدا هم می گوید : آقا ما دادگاه داریم. تو هم بذار دادگها خودمان . بشین پیش آه. این بالاخره سرو کارش می افتد به ما. ما به خدا اعتقاد نداریم. می گویم من باید دادگاه کشی راه بیندازم. من باید بروم جنگ راه بیندازم. من باید بزنم من باید نمیدانم... ما چقدر پیش خدا بودیم؟ چقدر؟ برای دنیا دویدیم. به خدا گفتیم خدایا بایست اینجا ما برویم کار داریم. مثل تعقیبات نماز. می فرماید: سر تعقیبات نماز خدا می گوید: بابا نماز خواندنی پیش من هستی، بنشین هر چی می خواهی دنیا آخرت بنشین از خودم بخواه. به خدا می گوییم: خدایا من وقت ندارم، من کار دارم. این حدیث هست واقعاً.
خدا می گوید: بابا مگه کلید و اسباب و علل دست کیه؛ اون ور هست؟ دست توست؟ یا دست کس دیگری هست؟ یا دست منه؟ عزیزم بخدا اگر 10دقیقه بیشتر تو مسجد بنشینی. در روایت داریم که کسی که می آید در مسجد منتظر نماز می نشیند، اینها را تو احیا گفتم یک کسی که می آید می نشیند آقا دیرم است. عجله دارم، نمی رسم، کار دارم؛ مگه من بیکارم، من آدم مهمی هستم، من بروم بنشینم تو مسجد که چی بشه؟ آقا برو پیش خدا بنشین. خدا خداست دیگه خانه خداست دیگر، برو بشین تو خانه خدا بگو خدایا بالاخره ما تو این مملکت تو داریم زندگی می کنیم. ما خدا را رها می کنیم. اسباب و علل، دنبال بندگان خدا می دویم. خدا می گوید: حالا برو ببینم چکار می کنی؟ برو برو ببینم چکار می کنی؟ وقت اذان ندارم، وقت اقامه ندارم، وقت تسبیحات ندارم، وقت قرآن ندارم، وقت کلاس ندارم، وقت جلسه ندارم، وقت تمرین ندارم، وقت زیارت ندارم، همش باید شب تا صبح بروم حالا می کوید برو برو. یک کسی می گوید نه من یک مقداری می دوم یک مقداریم پیش خدا هستم. گفت نصف کارت عمل نصفش دعاست. ما اون 50 درصد دعا را نداریم. اصلا نمی رویم پیش صاحب خانه. اصلاً ما انگار با صاحب کار کاری نداریم اصلاً. صاحب کار ول شد این وسط. ماها چقدر فراری هستیم. این همه توضیح دادم برای شما که فقط معنای این آیه را بفهمید چرا دعا بالاتر از قرائت قران است؟ چرا؟ «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» (سوره فرقان/آیه 77) بگو اصلا پروردگارم به شما توجهی نمی کند اگر شما در خواست نداشته باشید. بالاخره بابا در این دانشکاه رفتی ثبت نام کردی، ترم اول واحدات چیه؟ درخواستهایت را بنویس بیار دیگه. انتخاب واحد کردی؟ می گویید نه. من همین جوری آمده ام دانشکاه قبول شده ام، آمده ام سرکلاس ها دیگر. قبول نیستش. تو انتخاب واحد نکردی برای ترم اول می خواهی چی بگذرانی؟ زبان عمومی 1، زبان عمومی 2. بالاخره بگو ببینم. چی می گوید؟ می گویید: می شود آدم برود دانشکاه انتخاب واحد نکند؟ اره ما 40 سال داریم دیوانگی می کنیم. اصلا انتخاب واحد نکردیم تو این دانشگاه. رب هست بالا سرمان، انتخاب واحد نکردیم، تکلیفمون را با این رب روشن نکردیم. اصلا بهش نگفتیم می خواهیم چی بشویم . به خودمان هم. خودمان هم نمی دانیم می خواهیم چی بشویم. می گوید: خوب حالا بعد از 40 سال می دانی می خواهی چکار کنی؟ می گوید: نه من افسرده ام، سردر گمم، پژمرده ام، گیجم، گنگم. اصلا تو حال خودم نیستم. اصلاً خودم نمی دانم کی ام؟ پس تو آمده بودی دانشگاه که؟ برای چی آمده ای؟ می گوید: خوب اونجام. رشته ات چی بود؟ رفتی دانشگاه ثبت نام کردی؟ می گوید حالا قبول شدم دیگه رفتم دانشگاه همین جوری هم سر کلاس می گشتم تو این کلاس ها. پس مربی بالا سرت نبوده؟ بگویید مثلاً این زبان اون زبان؛ این را بگذرونی ؟ می گوید: من نمی دانستم این جوری است. شنیدی طرف رفته بود 2 سال سربازی بعدش گواهی نامه داده بودن گفت اینو که داشتم، من تصدیق رانندگی می خواستم.
دعا، دعا، الان رجب است می خواهیم چکاره بشویم؟ فردا شعبان دارد می آید می خواهیم به ضیافت برسیم هنوز ما تکلیفمان با خودمان روشن نیست. نمی دانیم الان بالاخره میخواهیم چکاره بشویم؟ آقا بالاخره از یک جا شروع کنیم، از یک جایی، شروع کنیم بگوییم آقا 6 ماه دیگه ما میرسیم به اینجا. دیگه الان تو این مدت من دیگه افکار منفی ندارم. در این 6 ماه تمرین کردم عصبانی نمی شوم، تحریک عصبی نمیشوم، وسواس را گذاشته ام کنار. 6 ماه بالاخره دوره گذاشتم دیگه. تو این دوره هاتون که ما داریم می نویسیم اینهارو که. بعد یک عزیزی می نویسید که من برنامه گرفتم خوب نشدم چیکار کردی؟ مثل اینکه یک کسی میگوید من رفتم کلاس زبان فقط شرکت کردم. کلاس زبان، رفتی تمرین کردی؟ نوشتی؟ گفتمان، نوشتن، تمرین، شنیدن، هیچی؟ مثلا در دشمن شناسی شنیدی حمله جلو، حمله عقب. مثلاً گذشته حمله به عقب است. حمله عقب 3 دسته است: 1- کدورتها 2 شکستها 3- گناهان.
خوب تو کدورت پیش آمد تا نیامده؟ آره. توانستی ازش رها شوی؟ نه
پس اصلاً تمرین صورت نگرفته. چند تا از خاطرات گذشته ات را، خاطرات منفی گذشته ات را، الان کاملا محو کردی؟ میگوید: هیچی همه اش زنده است. ماشاءالله، بارک الله.
چند نفر را بخشیدی؟ 5 نفر 10 نفر 15 نفر! چند نفر را بخشیدی تا الان! هیچی.
چند تا صفح اصلا ندید گرفتی؟ انگار نه انگار طرف با تو اینکارو کرده است؟ اصلا انگار نه انگار. هیچی. تازه می گوید من خیلی زرنگم. من فهمیدم تو چیکار کردی، من فهمیدم چکار کردی! فکر کردی ما هالوییم. آره خیلی هالویی. دور از جون هالوها «نِصفُ العاقل اِحتمال و نِصفُهُ تغافُل» نصف شخصیت عاقل تحمل است نصفش بی خیالی است. این اصلاً مثل یک رودخانه. مرداب به رود گفت: چه کردی که اینچنین زلالی گفت گذشتم. مرداب نگه میدارد، گند می زند. تا نگه داری خودت می گندی خودت می گندی. همین نگهش داشتی می گندی. لذا می گوید یک نفر 30 با گذشته دارد زندگی می کند. 15 سال با گذشته دارد زندگی می کند. یک عمر هنوز در گذشته است. پس چه تمرینی کردی؟ بحث غضب را گوش کردی؟ تمرین داشتی؟ حقوق والدین تمرین داشتی؟ روان شناسی عاقل و جاهل؟ چند تا از کارهای ناپخته را کم کردی؟ پس برای چی برنامه آمدی گرفتی؟ برنامه گرفتی بیای تمرین بکنی دیگه! ولی اصلاً تمرین صورت نگرفته. پس مفهوم دعا را بدانیم یعنی چی. وقتی می گوید نصف کارها دعاست یعنی می گوید برو به مربی عرضه کن. با مربی باید کار کنی. ببین آدم زیر دست مربی است باید چشم تو چشم مربی، دست تو دست مربی باید کار کنی. شما رانندگی می کنید 10 جلسه مربی باید بنشیند کنارت. ببین نفس به نفس داری با مربی. ورز رزمی است، خط است، نقاشی است، نمی دانم هر چی هست؛ نفس تو نفس مربی هستی. یعنی دوتاتون یکی هستید. یک شخصیت می شوید با مربی . مربی می شود دوست دار تو مثل یک مادر . ببینید غلط هات را میگیرد. این جوری ؛ این جوری؛ این جوری.. ما اصلا با خدا تمرین نمی کنیم . چند بار ما از صبح تا شب خدا را ملاقات می کنیم. بگویم خدایا امروز مادرم اینجوری کرد به عشق تو، امروز بابام اینجوری کرد به عشق تو، خدایا ببین منو می بینی. ببین من را. شوهرم داره اینطوری می کند من باید سکوت کنم «رُبَّ كَلام جَوابُهُ السُّكُوتُ» بسیاری از کلمات حرفهایی که دیگران می زنن جواب ندارد. آدم احمق فکر می کند باید جواب هر حرف دیگران را بدهد. این دیوانه است اگر فکر بکند. می گوید بسیاری از تمرین سکوت داری، مادر دارد حرف می زند بابا دارد حرف میزند، زن دارد حرف میزند، شوهر دارد حرف میزند، مادر شوهر دارد حرف میزند، مادر شوهر، مادر زن، پدر شوهر، پدر زن، میتوانی هیچی نگویی؟ تمرین کردی؟ خدایا نگاه کن. الان قراره من تمرین کنم. آقا این الان زیر نظر مربی است. این وقتی می آید میرود سر نماز خدای 4 تا میزند پشتش می گوید آفرین. این شب وقتی میرود در رختخواب می خوابد همون جا نمره رو بهش می دهند. خوب بالاخره چیکار کردی؟ ما اصلا با خدا حرف نمی زنیم این رب ما نیست؟ اصلا رب نیست. پس ما زیر نظر کی داریم تربیت می شویم؟ با کی زندگی می کنیم؟ برای کی هدف گذاری می کنیم؟ زندگیمان را؟ پس چی می گوید: «قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (سوره انعام/آیه 162) من اصلاً همه کارهام با خداست. من اصلا با هیچ کسی کاری ندارم. یک دانش آموز می رود باشگاه ثبت نام می کند با کی کار دارد؟ خب با مربی مربی نقاشی، مربی خط، خانم مربی بیا خانه ما، یا من می آیم خانه شما. این نفس به نفس یک مربی اصلاً با هیچ کس کاری ندارد. ما خیلی جدی گرفتیم دنیا را. طبیعت را جدی گرفتیم. مردم را جدی گرفتیم. خوب مربی کو؟ مربی اصلاً جدی نیست. اصلاً خدا نیست. اصلاً نه خدا هست نه با خدا طرفیم. نه هست مربیمان نه قرار است ما شبیه اون بشویم. اصلاً هدف گذاری نکردیم که قرار است شبیه اون بشیم. پس دعا چیه؟ پس می خواهی تو چی بشوی؟ همین فقط فارسی بخواند یا عربی بخواند. خدایا من را از سربازان خودت قرار بده. من را از حزب خودت قرار بده. من را از اولیاء خودت قرار بده. سه شنبه مگر نمی گوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ» رفت در حزبت. آقا مگر دست بر می داره- «وَاجْعَلْنِي مِنْ أولِیائِک» می خواهم دوستت بشوم دوست؟! کی می تواند با مربی دوست بشود؟ مربی اصلاً کسی از شاگردها رو دوست نمی گیرد که خوب شما شاگردید همه- تمرین بکنید بیایید خوش به حالتون. مربی ها برای خودشان کس های دیگر را دارند. آقا آدم به خدا می گوید: من اصلاً کمتر از تو راضی نیستم، من می خواهم تورا به دست بیاورم. من می خواهم رفیق تو باشم. می خواهم تو را شکار کنم. خدا هم می گوید باشد. ما اصلاً شکار خدا نیستیم. نخودیم. خیلی بد است آدم یک عمر نخودی زندگی بکنه. ما کجای کاریم؟ فرمود: هر کس که می خواهد بداند که پیش خدا چه جایگاهی داره؛ ببیند خدا در نزد این چه جایگاهی دارد. ما اصلا تا به حال خدا را به اندازه یک معلم، یک مربی، یک بابا، یک مامان، یک داداش. یک شوهر، یک زن، اصلا قبولش نکردیم تو زندگیمون. حالا هی برو دعا کن. بعد بکو دعاهام چرا مستجاب نشد؟ ما اصلاً جدی نیستیم. تو می گی من می خواهم با خانواده آسمانی باشم خوب برو برو دیگه برو باش راه باز جاده دراز بفرما. برو می خواهی بروی خانواده آسمانی کی گفته برو برو. مگه امام حسین نمی گویی من می خواهم مقام تو را داشته باشم «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» من می خواهم عجب حرفی بابا فکر کنم داری شوخی می کنی. قسم خوردم در شرح زیارت عاشورا ده ها بار اگر کسی یکبار زیارت عاشورا را از اول تا آخر خودش راست بگوید، قبول کند که داره راست میگه بخواند، یقینا هم درجه سیدالشهداء، امیر المومنین هست. یقیناً یعنی از اول زیارت بگوید من حرف مفت میزنم ها. امام حسین همه حرفام راست است. یعنی از اولش که شروع کردم راست گفتم تا آخرش. اگر یکی راست بگوید «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» وای وای « َنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ» آن مقامی که تو پیش خدا داری همون رو می خواهم. آقا ما شوخی داریم می کنیم. خوب می گوید بیا بشو. اما کو میدان تمرین، ما مربی را گم کردیم. دستمون از دست مربی گم شده. اگر می خواهی به خانواده آسمانیت برسی باید ببینیش، باهاش زندگی کنی، باید تو خانت باشند، باید جدی بگیری خانواده آسمونی تو، باید اینهارو از همه کس برات تو زندگی عزیزتر باشند باید مهمتر باشند، بیشترین نقش را داشته باشند باید تا تو بتوانی بگویی من می خواهم به شما برسم.
خدایا به محق محمّد و آل محمّد ما را جدّی کن.
خدایا به محق محمّد و آل محمّد ما را بیدار کن.
خدایا به محق محمّد و آل محمّد ما را از خواب غفلت بیدار کند.
خدایا به محق محمّد و آل محمّد به ما کمک کن.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد»